Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

شما حرومزاده‌ها اول باید ترتیب‌تون داده بشه، بعد ما متمدن میشیم. #جاویدشاه #اين_آخرين_نبرده_پهلوى_برميگرده #IranMassacre #R2PforIran

29,215 просмотров • 6 месяцев назад •via X (Twitter)

Комментарии: 0

Нет доступных комментариев

Здесь появятся комментарии из оригинального поста

Похожие видео

این نقل هست که وقتی برق و لامپ وارد ایران میشه، آخوندها می‌گفتن چطور ممکنه یه حباب بدون پیه و روغن و دود روشن بشه؟ از طرفی بدون فوت کردن هم خاموش بشه، بنابراین حتما توش جن داره! خب درکی نداشتن از اون تا اون زمان از الکتریسیته و فقط خورشید و آتش را به عنوان منبع روشنایی دیده بودن و ندیده رو به جن و شیطان ربط دادن. حالا قصه جاسوسی اسرائیل تو ایران هم من فکر میکنم همینه. دستاوردهای تکنولوژی تو صنایع نظامی، معمولا ده سال بعد اعلام میشه. الان سال‌هاست کشورهایی از ریزپرنده‌هایی اندازه یه پشه رونمایی می‌کنند. این تازه اون بخشیه که از طبقه‌بندی در اومده و اعلام میشه. شما فک کن اسراییل یه حجم بزرگی از اینا وارد ایران کرده باشه، یا حتی یه تکنولوژی که مثلا از طریق صدا تصویرسازی کنه یا هرچی که ما نمیدونیم. بعد این اسکولا دنبال اینن که یکی با موبایل فیلم کرفته، یا جاسوس انسانی دارن! اون فیاض زاهد میگه صبر کردن یکی از فرمانده‌ها که دیرکرده بوده برسه به جلسه، بعد بزنن، این جاسوس کیه 🤷🏻‍♂️ اون ورم که میگن اسرائیل جن و موکل گرفته. یه سری هم که میگن زمین فوتبال! خب یه درصدم فک کنید هیچ کدوم اینا نباشه. اونی که پهپاد پشت خاور بار میزنه تو تهران میچرخونه، یه چیزی ساخته باشه اندازه مگس، ۴۰ هزارتا یهو ول کرده باشه تو ایران (مثلا میگم ها) اطلاعات اینا تو یه نرم افزار با ای آی مطابقت داده بشه، قشنگ عین چشم خدا، همه چیو می‌بینه. مگه زمین تیرکمون ساهه الی کوهن استخدام کنن؟

AmirHadi Anvari | امیرهادی انواری

29,522 просмотров • 1 год назад

تجربه‌ی جنگی خودمو فعلا از منطقه #سلسبیل تهران میگم بعدش میرم سذاغ #پونک. تا ساعت ۲۰ ما خیابون رو گرفته بودیم و این حجم عظیم از پاسخ میلیونی مردم به فراخوان پادشاه تو تمام تاریخ معاصر ایران بی‌سابقه بود. تو کوچه‌ها مردم در خونه‌ها رو باز کرده بودن و خودشون بیرون بودن. هم نوجوانها بودن. هم جوانها و والدین با کودکانشون و هم حتی پیرهای عصا به دست. شعار غالب این بود "این آخرین نبرده، پهلوی بر میگرده" و #جاویدشاه بعدش درگیریها برای ما از پایین سپه و بعد سر هاشمی شروع شد(از دید من). مردم تونستن خیابونها رو با سوزوندن چندتا موتور و ون سگهای رقیه ببندن. نصف بیشتر نیروهای اشغالگر از نواب پیچیده بودن تو دامپزشکی که بتونن جمعیت رودکی و خوش و قصرالدشت رو قیچی کنن. بقیه هم از خیابونهای اصلی متصل به اتوبانهای نواب و یادگار اومده بودن. بار بعدی باید برای گرفتن و نگهداشتن #سلسبیل بهتره اول این نقاط رو با روغن سوخته و میخ و... و گرم🔥 کردن موتورها و ونهای سگهای رقیه ببندیم تا قسمت عمده جابجایی و پشتیبانی نیروهای اشغالگر فلج بشه و اونهایی که اومدن به دام بیفتن و جون مردم بیشتر در امان بمونه. 🚨نواب سر دامپزشکی و سپه 🚨قصرالدشت سر آذربایجان 🚨جیحون سر آزادی و کوچه زمانی 🚨یادگار سر هاشمی 🚨کارون سر کمیل و سپه 🚨پل مرتضوی تو این مناطق تمام مساجد و حسینیه‌ها و خونه‌هایی که هرسال هیئت میشن پایگاههای سپاه و بسیجن. مدارس و اداات دولتی هم اکثرا محل دپوی نیروهای اشغالگرن. اونها برای قتل‌عام ما اومدن. باهاشون یجوری رفتار کنید که انگار با عراقی‌های اشغالگر خرمشهر روبرو شدید. کوچکترین رحم خیانت به وطنه #جاویدشاه

Yaar - يار ‌‌قدیمی 🇮🇷🇮🇱

129,084 просмотров • 6 месяцев назад

دوست قدیمی من نوید نجاران چهار سال پیش در اعتراضات زن زندگی به اتهام قتل یک بسیجی به اسم علی‌وردی به اعدام محکوم شد. چهار سال شب و روز از ترس مرگ خوابید و دیوان عالی گفت فیلم شب اعتراضات نشون میده اصلأ نوید نجاران نزدیک اون بسیجی نشده! و پرونده را به دادگاه انقلاب برگردوند. هفته پیش دادگاه انقلاب تأیید کرد نوید بی‌گناه هست. 🔸حالا این هفته قاضی صلواتی حکم داده: هرچند بخاطر «قتل» بی‌گناه هست ولی باید بخاطر «افساد فی‌اَلأرض» نوید نجاران را اعدام کرد!! چرا نگفته «محاربه»؟ چون نوید حتی چاقو هم دستش نبوده پس نمی‌شده بخاطر «محاربه» اعدامش کنند برای همین «افساد فی‌اَلأرض» را بهانه کردند. 🔺این پسر را ۲۹ سالگی بازداشت کردید. الان ۳۳ ساله‌اش هست! چهار سال، شب و روز با ترسِ آویزون شدن، زندگی کرد. چهار سال یعنی هزار و چهارصد روز ترس از اعدام شدن… جدی شما دیگه کی هستید؟ تاریخ مگه میشه شما را فراموش کنه؟ مگه‌ میشه فرزندان ما در آینده تاریخ را بخونند و نگن ای بدبخت پدران ما؟

حقوق خصوصی

99,502 просмотров • 2 месяцев назад

عزیزان، بخش آخر مصاحبه‌ی ترامپ [ش گ خ]:😰 خبرنگار: چرا برای مراسم امضای این توافق صلح با روافض قحبه نمی‌مونی؟ ترامپ [ش گ خ]: شاید موندم. [با این جمله‌ش گوشت تن شغال طرقبه آب شد] خبرنگار: شاید؟ ترامپ ترامپ [ش گ خ]: آره، شاید. ولی خب، راستش عزیزجان این یه تفاهم‌نامه‌ست. خیلی هم چیز مهمیه، ولی خب ممکنه از اون‌جور سندهایی نباشه که منِ رئیس‌جمهور باید پاش رو امضا کنم. خبرنگار: آیا این قضیه یه جورایی این‌طوری نیست که شما معاون اول منزوی‌به‌کون رو می‌فرستید، بعد اگه کارا خوب پیش بره که عالیه و شما بابت فرستادنش مثل یه نابغه به نظر می‌رسید، اما اگه کارا خراب شه، تقصیر معاون قرمساقه؟ ترامپ ترامپ [ش گ خ]: از این ایده خوشم اومد، آره حتماً چرا که نه؟ این‌طوری اگه کارا درست پیش بره، افتخارش رو من به نام خودم می‌زنم. اگر هم خراب شه، میندازم گردن جی‌دی منزوی‌به‌کون. جی‌دی بهتره حواست رو جمع کنی. [با خنده] جی‌دی منزوی‌به‌کون همین الان هواپیماشو دور می‌زنه و از اینجا فرار می‌کنه. ، آره، از این ایده خوشم میاد. به نظرم ایده‌ی خوبیه. خیلی ممنون از همگی.

Siavash

41,760 просмотров • 1 месяц назад

#PersianGulf برای اولین بار ازتون خواهش میکنم یه توییت من رو بخونید. ما تو یه بزنگاه خیلی مهم تاریخی سیاسی هستیم. شواهد نشون میده که به احتمال بالا تو کابینه ترامپ سر موضوع تغییر نام #خلیح‌_فارس اختلافه و مثلا روبیو یا فلان وزیر مخالف تغییر نام خلیج‌فارسن ولی ونس و ویتکاف و... موافقن. روبیو الان دو پست مهم وزارت خارجه و مشاور امنیت ملی رو داره و ترامپ بهش علاقه زیادی داره و شاهزاده هم باهاش ارتباط داره و مطمئن باشید تا الان باهاش تماس گرفته یا بزودی تماس میگیره و در این شرایط، خیلی مهمه که ما به جای سکوت یا اولویت دادن به تحلیلهای شخصی و دعوا با همدیگه، یکپارچه پشت پادشاه و اعتراضش بایستیم. ترامپ هنوز هیچ فرمانی رو در این مورد امضا نکرده و تصمیمش رو هم علنی نکرده. تو این شرایط، این چندروز برای ما تایم طلایی محسوب میشه و فرصت داریم با تمام توان و امکاناتمون از جمله پتیشن و ترند هشتگ و تجمعات اعتراضی تو آمریکا و یا جلوی سفارتهای آمریکا تو اروپا سر و صدا کنیم و اعتراضمون رو "بدون آمریکاستیزی" و با نمادهای میهنی و پادشاهی و بنرهای ضدرژیم نشون بدیم. تکرار میکنم مهمه که تو اعتراضاتمون علاوه بر پرچم ایران و عکسهای شاه، نمادهای ضدرژیم هم داشته باشیم تا ثابت بشه که ما مردم ایرانیم نه صادراتیهای رژیم یا چپگراهای احمق و هیچ دشمنی با آمریکا نداریم. موج اعتراضات ما میتونه به مخالفین این تصمیم تو کابینه ترامپ وزن زیادی بده. ترامپ یه شخصیت خودشیفته و نمایشی و عوامگرا داره و عاشق محبوبیته و اگه قانع بشه که این تصمیم باعث میشه یه ملت تو یه جغرافیای خیلی حساس ایران، مثل کارتر سالها ازش متنفر بشن یا به وجهه سیاسی آمریکا آسیب زده میشه یا به نفع رژیم تموم میشه، قطعا عقب‌نشینی میکنه. ولی اگه ببینه با وجود درز کردن این قضیه به رسانه‌ها، هیچ واکنش تندی از میلیونها ایرانی به وجود نیومده، قطعا نتیجه میگیره که این تصمیمش هزینه‌ کمی داره و به فایده‌ش کاملا میصرفه. نام خلیج مکزیک راحت عوض شد چون به ت_خ_م هیچ مکزیکی نبود. ولی اگه طبق استراتژی بعضی دوستان ترامپیست، صبر کنیم تا ترامپ اول فرمان اجرایی رو امضا کنه و بعد بهش اعتراض کنیم اون موقع دیگه اعتراض ما هیچ فایده‌‌ای نداره چون اولا بعد از امضا، ترامپ محاله تصمیمشو عوض کنه و گند بزنه به اعتبار امضای خودش، و دوما اون موقع، لغو این تصمیم میشه یه توهین بزرگ به عربستان و متحدین عربش. شاید فکر کنید چون پای پول زیادی وسطه هیچ کاری از ما برنمیاد و ترامپ ناچاره به درخواست عربستان تن بده ولی این تحلیل درستی نیست. آمریکای ترامپ تو موقعیت بسیار برتر سیاسی و افتصادی و نظامیه و قدرت چانه‌زنی بالایی داره و اعراب از لحاظ امنیتی بهش نیاز زیادی دارن، همچنین ترامپ رابطه خیلی دوستانه‌ و تسلط خوبی رو عربستان داره و خیلی ساده میتونه به بهونه‌های مختلف این درخواست رو بپیچونه یا عقب بندازه و همزمان هیچ خدشه‌ای به سیاستش تو دوشیدن اعراب وارد نشه. این قضیه رو فعلا اصلا کوچک‌انگاری نکنید و نگید که این تغییر نام فقط برای دولت آمریکاس و نمیتونن تو سطح جهان چیزی رو عوض کنن و اهمیتی نداره. اولا آمریکا الان مهمترین کشور دنیاست و به تنهایی از تمام اتحادیه اروپا و غرب و شرق دنیا مهمتره. دوما در صورت وقوع، کشورهای دیگه اروپایی هم همین راه رو میرن تا از آمریکا تو دوشیدن عربها عقب نمونن. این اتفاق اگه بیفته اندازه تمام این ۴۷سال به دستگاه تبلیغاتی رژیم خون پروپاگاندا تزریق میشه و به اصلاحطلبها و چپهای آمریکاستیز عقبمونده فرصت میده تا ایدئولوژی کمونیستی امپریال‌ستیزی خودشون رو توی زرورقی از میهنپرستی بپیچن و به خورد مردم بدن. من خودم تمام توانمو میذارم و خواهش من از شما اینه که با تمام امکانات و توانتون، حساسیت و اعتراضتون رو به این قضیه نشون بدید و با تمام ابزارهایی که دارید، پشت پادشاه میهنپرست پهلوی بایستید و از موضعش حمایت کنید. این توییت طولانی رو با یه نقل قول از شاهنشاه عزیز تموم میکنم: "من از همه شما هموطنان عزیرم میخواهم تا به ایران فکر کنیم..." ‌#پاینده_ایران

Yaar - يار ‌‌قدیمی 🇮🇷🇮🇱

77,627 просмотров • 1 год назад

این ویدیو مربوط به تبریزه و ویدیوهای مشابه مربوط به استانهای دیگه هم هست می‌دونم الان وقت گِله کردن نیست اما این مثل بغض تو گلوم مونده: اسرائیل یک‌شبه به این نتیجه نرسیده! اسرائیل طی ۱۵ ماه اخیر ۳بار مستقیماً به خاک ایران حمله کرد دفعه اول فروردین ۱۴۰۳ بود که اسرائیل یه حمله محدود به پدافند اصفهان داشت و اولش هم ایران ادعا کرد که فقط ریزپرنده بوده و بعد هم جوابی بهشون ندادیم بابت این جنایت! دفعه دوم آبان ۱۴۰۳ بود که حمله اسرائیل گسترده‌تر شد و چند نقطه ایران رو زدن و منجر به شهادت ۴ ارتشی عزیزمون شد. قرار بود وعده صادق ۳ انجام بشه و حتی سردار باقری صراحتاً گفتن که مردم درخواست بدن و مطالبه کنن اما با مخالفت پزشکیان بعنوان رئیس‌جمهور و رئیس شعام ، این حمله هم انجام نشد و اسرائیل برای بار دوم متوجه شد که ما جواب دندان‌شکن نمی‌دیم!! و حالا با اون دو تجربه قبلی سومین حمله رو به این گستردگی انجام داد و این همه فرمانده بزرگ و ده‌ها شهید دیگه رو تا این لحظه از دست دادیم و کلی خسارت دیگه.. امیدوارم این‌بار به فرمان رهبری گوش بدن و مجازاتی سخت رو ببینیم و اسرائیل رو رها نکنیم! یادآوری حقیقت تلخه اما گاهی این تلخی‌ها نیازه که باشن تا تکرار نشن..

آدم

49,897 просмотров • 1 год назад

خودشیفته، نارسیسیت، نابالغ، اینسکیور، دغل‌باز، لاشی... فرقی نمی‌کنه که اسمش رو چی بذارید. اما اگه اندازه ۵ دقیقه حوصله کنید می‌خوام برای شما از یک لحظه بگم. لحظه‌ای که اولین جرقه‌ی همه دردسرهای بعدی رو می‌زنه. لحظه‌ای که مثل تیغی در گلو هم دردآوره و هم اجازه نمی‌ده غذا بخوری. که اگه فکری به حالش نکنی، باعث می‌شه سوتغذیه نحیفت کنه یا حتی بکشتت. (قبلش ویدیوی این پست رو ببینید) 🔖 پرده اول: کودکی گریه می‌کنه. شاید از گشنگی کلافه شده، شاید از تنهایی ترسیده. شاید پوشکش اذیتش می‌کنه. شاید پرخاش مراقبینش به همدیگه رو دیده. دستانش رو در هوا تکون می‌ده و رد چشمانش به دنبال چهره گرم مامان یا دست حمایتگر بابا می‌گرده. مامان درد مزمنی پیدا کرده. شاید کمرش درد می‌کنه. شاید چند وقتیه درگیر ترفیع شغلی باباست چون بابا پروژه جدیدی گرفته و چند وقتیه دیر وقت به خونه میاد و در دسترس نیست. مامان شاید بعد از زایمان، افسردگی گرفته. شاید مشکل مالی‌ای پیش اومده و بابای تحت فشار، مامان رو هم مضطرب و نگران کرده. شاید مامان و بابا به این‌جای زندگی فکر نکرده بودن و حالا چکه‌های گاه و بی‌گاه سقف رابطه‌شون تبدیل به نم‌گرفتگی همیشگی و پوسیدگی رنگ و گچ شده. هر چه که هست چشم‌های کودک می‌گرده و خط نگاهش به چهره در هم کشیده‌ای می‌خوره. به چشمانی کم‌فروغ. به صورتی عصبانی. به لب‌هایی که گوشه‌هاش پایین افتاده. به ابروهای درهم‌کشیده‌ای که نشانی از محبت در اون‌ها نیست. شاید چشم‌‌های کودک می‌گرده و می‌گرده اما نگاهی پیدا نمی‌کنه. و این نه ماجرای امشب و هفته پیش و ماه گذشته، بلکه پاسخیه که - شاید همیشه، شاید گاه‌به‌گاه - اما مستمر و پیوسته دریافت می‌کنه: ⚡️لحظه‌ای که چشم‌ها به جست‌وجوی چشمه خنک و زلال توجه و محبت رفتن اما تشنه، با مشک خالی و با مُشتی خاک در کام برگشتن. 🔖 پرده دوم: کودک بزرگ‌تر می‌شه. به هر حال شیرین و بامزه‌اس (مگر این که خیلی بدشانس باشه که حتی بامزه و لپ‌دار هم نباشه). اون‌طور که هر کودک ۳-۴ ساله‌ای به توجه و دیده شدن نیاز داره، او هم به دنبال نیازش می‌گرده. مثل ریشه‌ای در خاک به دنبال آب، مثل گرسنه‌ای به دنبال غذا. شاید اگه بچه گربه وحشی رو در جنگل یا صحرا پیدا کنید و نون خشکی جلوش بندازید، حتی بوش هم نکنه. اما گربه‌ی توی کوچه - البته نه کوچه‌های حالا که پر از غذای خشک خارجیه - با دنده‌هایی که از زیر پوستش کمی معلومه و تن نحیفش، همون نون خشک رو هم به دندون می‌کشه و با میو کردن ضعیفی سعی می‌کنه شما رو راضی کنه تا سوسیس وسط نون که بوش بهش خورده رو هم بهش بدید. هر چه که هست، کودک به روشی که نمی‌دونه از کجا میاد ولی براش کار می‌کنه، توجه رو می‌گیره و سیراب می‌شه. شاید چون مودبه، شاید چون همیشه موهاش آب و شونه شده‌اس، شاید چون بلده دست به کنترل تلویزیون نزنه. شاید چون وقتی عصبانیه می‌گه چشم و گریه نمی‌کنه، شاید چون بلده شعری که بچه‌های ۷-۸ ساله با مشکل می‌خونن رو از حفظ بخونه. شاید چون بلده باز هم به چشمان بی‌فروغ و صورت در هم‌کشیده یا لب‌هایی که نمی‌جنبه و شاید حتی چشمی که نیست، نگاه کنه بی آن که خم به ابرو بیاره. در عوض کاری کنه که اون چشم‌ها اندکی برق بزنن و لب‌ها کمی بخندن. ⚡️بالاخره راه‌حل کنار اومدن با اون لحظه پیدا می‌شه. 🔖 پرده سوم: نوجوون ۱۳ ساله در اتاقش نشسته و با خودش فکر می‌کنه - یا شاید حتی فکر نمی‌کنه و بعداً متوجه جریان ناخودآگاه فکرش می‌شه - و می‌گه: «دیدی چه بیابان وحشتی بود؟ دیدی که چه گرسنه و تشنه بودیم؟ اما ما موفق شدیم. نه! یه ذره دیگه تا موفقیت مونده... ولی دیدی چیزی رو ساختیم که دیگه همه چشم‌ها با ذوق و همه لب‌ها با خنده باهاش روبرو می‌شن؟ می‌دونم... همه‌ی همه که نیست. کلی چهره هست که تا حالا ندیدیم. این صورتایی که هر روز می‌بینیم هم به نظر می‌رسه هنوز هم بعضی وقت‌‌ها در‌هم‌کشیده و کم‌فروغه. آخ! دیدی پریروز دو تاشون بهمون لبخند نزدن؟ خیلی تلخ بود. ولی جای نگرانی نیست. چون این چیزی که داریم می‌سازیم یکم دیگه، اگه فقط یکم دیگه روش کار کنیم دیگه به همه چشم‌ها و لب‌ها ذوق و خنده میاره» 🔖 از پرده سوم به بعد، برنامه‌ریزی پیش‌فرض مشخصه: یکم دیگه روی اون چیزی که داریم می‌سازیم کار کنیم تا دیگه همه بپسندنش. تا دیگه از اون جست‌وجو با کام تشنه و پرخاک و مشک خالی برنگردیم. تا دیگه اون لحظه ⚡️ تکرار نشه. اما کیه که ندونه دنیا کارش ناکام کردنه؟ کیه که ندونه آدم‌ها اصلاً به مشک ما نگاه نمی‌کنن که بخوان پرش کنن؟ این رو من و شما می‌دونیم، اما گربه‌ای که با نون خشک سیر شده نمی‌دونه. ریشه‌ای که جون کنده تا خودش رو به آب برسونه نمی‌دونه. و این همون تیغ در گلوست. هر ارتباط جدید با برنامه‌ریزی پیش‌فرض تکرار نشدن اون لحظه آغاز می‌شه و بعد از اندکی - اگه ادامه‌دار بشه - به گروگان گرفته می‌شه تا هیچ وقت باعث رخ دادن دوباره اون لحظه ⚡️ نشه. به هر حال اون لحظه خیلی خیلی دردناکه و ما هم این همه سال زحمت کشیدیم تا این محصول همه‌پسند رو بسازیم. حالا درسته کماکان یکی دو تا جاش گیر و گور داره. اما تیم توسعه قول داده با فیدبک‌های جدید حتماً محصول نهایی رو تا چند ماه دیگه آماده کنه. چیزی که مهمه اینه که تیغ رو دست نزنیم. چون دست زدن بهش درد داره. اما خب این شکم گرسنه نیاز به غذا داره. با هر لقمه هم تیغْ گلو رو خراش می‌ده و درد داره و غذا بهش می‌چسبه. درسته که یکمی درد داره. اما محصول ما قراره درد تیغ رو در نسخه نهایی کاملاً رفع کنه. از طرفی اگه تیغ رو دربیاریم ممکنه گلومون بچسبه بهم و دیگه نتونیم غذا بخوریم. حتی تیم توسعه گفته شاید کل دستگاه گوارش رو از کار بندازه. ما که نمی‌دونیم چی می‌شه. بعد خب معده و روده رو هم نمی‌شناسیم که بخوایم بهشون رسیدگی کنیم. فقط تیغ و گلو رو می‌شناسیم و غذا. ولی این درد گلو باعث می‌شه نه درست طعم غذا رو بفهمیم، نه درست بجویم و قورتش بدیم. بقیه هم تا کی تحمل آخ و اوخ و غذا خوردن خاص ما رو بکنن؟ خسته می‌شن دیگه... البته ما هم می‌تونیم سریع‌تر از سر سفره پاشیم تا کسی متوجه تیغ در گلو و رژیم خاصمون نشه. رژیم غذاییمون هم به خاطر عفونت و زخم‌های مکرر محدود و محدودتر می‌شه. ♻️ و زندگی همین‌طور پیش می‌ره... اگه خوش‌شانس باشیم، با یکی هم‌سفره می‌شیم که بالاخره یه فیدبکی به این محصول و این حقیقت که هنوز بعد از این همه سال تحقیق و توسعه نتونسته مشکل تیغ در گلو رو حل کنه، بده. و سوالی که بعد از اون هر بار تکرار می‌شه و باید بهش جواب بدیم، اینه: آیا جرئت مواجه شدن با اون لحظه⚡️ و در آوردن تیغ و درد و مراقبت‌های بعدش رو داریم... یا به کار روی محصول ادامه می‌دیم؟

Mehdi Jahani

17,740 просмотров • 7 месяцев назад

قصه هفت اکتبر تا هفت اکتبر! بالاخره بعد از دو سال مقاومت؛ مردم غزه رنگ شادی رو دیدن. این شاید پیروزی مردم غزه نباشه اما قطعاً شکست اسرائیله دو سال پیش، هم وزیرخارجه و هم وزیر جنگ و بقیه مسئولین اسرائیل صراحتاً گفتن حتی آتش‌بسی هم در کار نخواهد بود! و سه هدف مهم پیش رو دارن: ۱- نابودی کامل حماس ۲- کوچ اجباری مردم غزه ۳- و آزادی بی‌قید و شرط همه اسرای اسرائیل اما قصه اینطور رقم نخورد؛ مقاومت جواب داد و اهداف اسرائیل یکی یکی با شکست مواجه شدن و نه تنها حماس نابود نشد بلکه عضوگیری کرد و مردم غزه تو سرزمین‌شون موندن و اسرای اسرائیل هم طی چندین مرحله در ازای آزادی هزاران زندانی فلسطینی و امتیازهای دیگه، آزاد شدن. و اسرائیل طی چندین مرحله مجبور به مذاکره و توافق با حماس شدن؛ در مقابل، اسرائیل چی بدست آورد؟ ۱- قتل‌عام ۶۰ هزار زن و بچه؛ ۲- تخریب مناطق مسکونی؛ ۳- کمبود بودجه چند ده میلیارد دلاری؛ ۴- تنفر؛ ۵- انزوا؛ ۶- و انزجار جهانی! البته وحوش نادانی هم وجود دارن که قتل‌عام زن و بچه رو پیروزی توصیف کنن که اخیرا فاش شد یا لشکر رباتیک هستن و یا مزدورهای ۷ هزار دلاری! * حالا چه اتفاقی افتاد؟ و چه اتفاقاتی پیش‌رو دارن؟ طبق توافق جدید: +یک: فعلاً یک تضمین توقف جنگ از طرف همه کشورهای میانجی داده شده +دو: ۲۰ اسیر زنده اسرائیلی در مقابل ۲۰۰۰ اسیر فلسطینی، از جمله ۲۵۰ حبس ابد؛ آزاد میشن +سه: روزانه حدود ۴۰۰ کامیون از ۵ گذرگاه کالا وارد غزه می‌کنن؛ البته با این تفاوت مهم که مدیریتش با سازمان ملل و حماس بصورت مشترکه و دیگه خبری از شرکت‌های پلید آمریکایی که عامل قحطی بودن، نیست! +چهار: و مهم‌ترینش تخلیه ارتش از اکثریت مناطق غزه‌ست نکته اول: به مورد اول توافق که قطعاً اعتمادی نخواهد بود و اصرار ترامپ بر این ماجرا ، نه از روی دلسوزی برای غزه یا اسرای اسرائیل ؛ بلکه صرفاً برای رسیدن به جایزه صلح نوبل هست! نکته دوم: سلاح حماس چی میشه؟ عملاً خلع سلاح حماس بی‌معنی خواهد شد چون هر شخص و هر خانواده در غزه تبدیل به عضوی از حماس شدن و تفکر و سلاح حماس ریشه در مردم غزه پیدا کرده. و این یک شعار نیست ، حقیقته! نکته سوم: طبق تجربه؛ این آتش‌بس و توافق قطعا نقض خواهد شد و حماس و مردم غزه هم اینو می‌دونن؛ اما... اما اولاً ما در شرایط سخت اونها نیستیم که قضاوتشون کنیم! حتی همین چند امتیاز نیم‌بند هم می‌تونه تنفسی تازه و مهم برای غزه باشه. ثانیاً مگر بالاتر از سیاهی هم رنگی هست؟ اسرائیل توی این ۲ سال چه جنایتی مونده که انجام نداده باشه؟ بمباران؟ ترور؟ قحطی؟ آتش‌سوزی؟ قتل‌عام؟ حمله به مدرسه و بیمارستان و چادر آواره‌ها؟.... عملاً چیزی جز حمله اتمی نمونده که برای منطقه‌ای مثل غزه ممکن نیست! حرف آخر: مقاومت برای فلسطین هزینه بسیار سنگینی داشت، اما امثال شهید سنوار جلوی یک اتفاق به مراتب بدتر رو گرفتن و اون هم تبدیل شدن به کرانه باختری و قتل‌عام تدریجی و ذره ذره حذف شدن بود نقشه کرانه باختری طی ۲۰ سال اخیر رو ببینید! کاملا بی‌سر و صدا و بدون اینکه جهان حساس بشه اول زندانی و بعد به مرور حذف شدن! اما غزه ایستاد و فلسطین رو به مسئله اول مردم و دولت‌های جهان تبدیل کرد و چهره واقعی اسرائیل رو به دنیا نشون داد.. بله! مقاومت هزینه داشت؛ اما نه به اندازه هزینه وحشتناک تسلیم شدن!

آدم

19,080 просмотров • 10 месяцев назад

به چهره‌ی هر پسرکی نگاه می‌کنم، غصه‌ی #ابوالفضل_وحیدی خفتم می‌کند. عکسش با لباس جشن پایان الفبا، صورت خونینش، چشم‌های بازش که هر چقدر خواهرش سعی کرد آنها را ببندد، بسته نشدند… ابوالفضل تا کلاس ششم مدرسه رفت اما برای پایه هفتم، هیچ مدرسه‌ای حاضر به ثبت ‌نامش نبود. می‌گفتند شلوغ و بی‌قرار است، سر کلاس آرام نمی‌گیرد. از طرفی پدرش هم برای ثبت نام همراهی نمی‌کرد. خواهرش هر جا که توانست رفت، حتی برای گرفتن نامه تا دادگاه هم رفت اما وقتی به دادگاه رفتند، نامه‌ای ندادند و گفتند چون پدر زنده است، مادر یا خواهر حق پیگیری ندارند. همین شد که ابوالفضل دیگر به مدرسه برنگشت. از یازده سالگی کار می‌کرد. اول کارهای سبک، بعد کم‌کم دستش راه افتاد. امسال، از عید، هم کار می‌کرد هم حقوق می‌گرفت. ابوالفضل در محله‌ی خودشان در یک کفاشی مشغول بود. سال اول کارش با پول خودش گوشی خرید؛ کمی هم بزرگ‌ترهای فامیل کمکش کردند. از ابتدای امسال برایش پول جمع کردند تا وقتی هجده‌ساله شد، ماشین بخرند. خودش بیشتر به موتور فکر می‌کرد، اما خواهرش می‌گفت خطرناک است. هرچه در می‌آورد، کنار می‌گذاشت تا پس‌انداز کند برای خرید ماشین. مادرشان را کرونا از آنها گرفت. شب‌های اول بعد از فوت مادر، ابوالفضل کنار خودش برای مادرش رخت خواب پهن می‌کرد و می‌گفت: «مامان میاد، پیشم می‌خوابه.» بزرگ‌تر که شد، تازه فهمید که مادرش دیگر نیست و هر روز می‌پرسید:«واقعاً مامان مرده؟» سر خاک که می‌رفتند، بغضش می‌ترکید اما اجازه نمی‌داد کسی اشک‌هایش را ببیند. سرش را می‌چرخاند، جایش را عوض می‌کرد. دو سال آخر، دلتنگی‌اش شدیدتر شده بود؛ می‌رفت گوشه‌ای گریه می‌کرد که کسی نبیند. گاهی سر مزار مادر می‌گفت: «کاش بمیرم، این دنیا چیه؟» در جواب دیگران که از این حرف شاکی می‌شدند، جواب می‌داد: «خب راست می‌گم. هر وقت من مردم، همین‌جا کنار مامان خاکم کنید.» چهارشنبه، روزِ قبل از همان پنجشنبه‌ای که همه‌چیز تمام شد، گفته بود برویم بهشت زهرا؛ حتی گفته بود پول اسنپ را خودش می‌دهد. گفتند پنجشنبه‌ها شلوغ است، امشب دلتنگی را تحمل کن، شنبه می‌رویم. گفت باشه، اشکالی ندارد. همان شب عکس مادر را بغل کرده و خوابیده بود، بعد از کلی گریه. آن روز، وقتی صدایش کردند بیاید خانه، گفت پاهایش کثیف است و برمی‌گردد. شکلات و پرتقال تعارفش کردند، نخواست؛ اصرار که کردند، گفت باشه. در راه می‌خورم. آخرین دیدار همین بود. برای امسال، بزرگ‌ترهایش با حقوقی که از کفاشی گرفته بود برایش دو گرم طلا خریده بودند. خوشحال شده بود، هر روز می‌پرسید امروز طلا گرمی چند شده؟ الان من چقدر طلا دارم؟ مثل ذوق بچه‌ها از عیدی. ابوالفضل دوست داشت پولدار شود. دلش می‌خواست زندگی بسازد. ۱۸دیماه… تا نیمه‌شب هیچ خبری از ابوالفضل نبود. حدس‌ها شروع شد: شاید بازداشت شده، شاید کسی او را برده خانه‌اش. تا اینکه بالاخره خبر رسید که ابوالفضل ساچمه خورده. اولش کسی جرات نداشت ناگهانی خبر کشته شدنش را به خانواده بگوید. اما از پنجره خانه مادری، جمعیت عزادار دیده می‌شد. گریه‌ی دایی‌ها و پسرعموها. گفته بودند چیزی نشده چون خواهرش طاقت داغ ابوالفضل را نداشت، اما همه‌چیز معلوم بود. جنازه را در سردخانه پیدا کرده بودند. در کهریزک… گفتند جنازه‌ها زیاد است، باید از روی مانیتور و کد شناسایی شود. از هفت صبح تا چهارونیم عصر، از میان جنازه‌ها پیدایش کردند. کیسه‌ی مشکی، صورت خونی، بدن زرد... هیچکس باورش نمی‌شد. خانواده همه را خبر کرده بودند، اما در سردخانه جنازه را نگه داشته بودند. می‌گفتند «شستیم»، «می‌شوریم»، «می‌دیم». غریبه‌ها هم می‌گفتند جنازه‌ها را نمی‌دهند. خانواده‌اش دیگر تاب نیاوردند؛ گفتند می‌رویم پسرمان را پیدا کنیم؛ ابوالفضل گفته بود:«اگر مردم، منو پیش مامان خاک کنید.» وقتی وارد غسالخانه شدند، دیدند ابوالفضل آنجا نیست. هیچ اثری از او نبود. سریع راه افتادند سمت کهریزک. آنجا بود؛ هنوز همان‌جا نگهش داشته بودند. خانواده ابوالفضل خودشان جنازه را بلند کردند و گذاشتند داخل آمبولانس. هیچ‌کس جلو نیامد. باید خودت جنازه‌ی عزیزت را برمی‌داشتی، توی صف می‌ایستادی، تا نوبتت برسد. بردندش غسالخانه. گفتند شب شده، فردا خاکش کنید. قبول نکردند. گفتند بین اینهمه جنازه، جسد بچه‌ی ما گم می‌شود. نمی‌گذاریم فردا شود. ساعت شش عصر، همان روز، خاکش کردند؛ همان جایی که دلش میخواست، کنار مادرش…

پری

330,832 просмотров • 5 месяцев назад

فرض کنیم جنگ نشه، کی بیشتر از همه ضرر می‌کنه؟ باورم نمیشه هنوز کسی در مورد اینکه جنگ میشه یا نه شک داشته باشه. اینجا نمی‌خوام وارد داستان‌های تحلیل نظامی و تسلیحاتی بشم. یک لحظه همه‌ی سیگنال‌ها و اخبار دیگه ر رها کنید. برای جنگ یک دلیل خیلی ساده‌ و محکم‌ و در این حال مهم وجود داره که هیچ کدوم از اینا نیست. (حفظ جان مردم ایران و مداخله بشردوستانه، مقابله با گندکاری‌های ج‌اسلامی، تحریک برادران اهل کتاب اسراییلی نیست) روزی که ترامپ به مردم ایران قول داد ازشون حمایت می‌کنه، خودش ر وارد معادله‌ای کرد که در یک بن‌بست کامل قرارش میداد. فرض کنید همین فردا ترامپ اعلام کنه که جنگ کنسله، و اصولا ج‌اسلامی هم هیچ شرطی ر قبول نکنه، ده‌ها میلیارد دلار پول انتقال تسلیحات نظامی آمریکا به ۱۰ کشور مختلف منطقه و اروپا هم فدای سر طفلان اِریکا. فرض کنید همین فردا سنتکام دستور بده که سربازان و ناوهای آمریکایی پس از خرید سوغات کافی و زیارت عتبات عالیات عراق، و سیاهت دوبی و عربستان و قطر و بحرین و … چمدون‌ها ر ببندن و به آمریکا برگردن. فرض کنید اصلاح‌طلبای خونخوا‌ر بازم موفق بشن با مذاکره از این قائله، جنازه نیمه‌جان حکومت ولایی ر بیرون بکشن! اصلا فرض کنید برنامه اتمی‌شون ر هم حفظ کنن، و موشک‌هاشونم بدون کوچک‌ترین تعدیل حفظ بشه. دیگه از این بدتر میشه؟ فرض کنید ترامپ به هیچ کدوم از دستاوردهای احتمالی نرسه و با کلی ضرر مالی انتقال این همه تجهیزات (که از زمان نبرد با صدام حسین، بی‌سابقه‌اس)، صحنه ر ترک کنه و ما ر با ج‌اسلامی (با ادامه کشتار معترضان، با ادامه‌ی قطع ارتباط با دنیا) تنها بذاره. 🛑 اینجا پیام فقط به تهران داده نمی‌شه. پکن و مسکو هم دارن نگاه می‌کنن. به محض اینکه آمریکا این کار رِ بگنه، شانس اینکه چین یک حرکت انتحاری برای محاصره و فتح تایوان بکنه، به شدت بالا میره. منطقی است که چینی‌ها از این اتفاق نتیجه بگیرن که ترامپ توان عمل کردن به قول‌هاش ر نداره و نمی‌تونه در مقابل رد شدن حکومتی مثل ج‌اسلامی (که هزار برابر ضعیف‌تر از چینه) از خط قرمزهای آمریکا واکنش نشون بده. پس به احتمال زیاد این آمریکا هرگز در مقابل چین هم نخواهد ایستاد. چینی که بازوهای قدرتش در تمام دنیا پراکنده شده. فقط لحظه‌ای به تنش در تایوان فکر کنید. با اون فاصله کم از سواحل چین. اگه ترامپ وارد جنگ با ج‌اسلامی نشه، تحلیل در پکن قطعا این خواهد بود که در اسرع وقت می‌تونن تکلیف تایوان ر برای همیشه یک‌سره کنن و آمریکا هم جرأت مداخله نداره. در طرف دیگه‌ی ماجرا، روسیه به رهبری پوتین، خیلی راحت این نتیجه ر می‌گیره که آمریکا ر میشه مجبور کرد خیلی سریع از اکراین عقب بکشه! و اروپایی‌ها هم که پتانسیل حمایت کافی از اکراین ر ندارن. شما دارید به یک زمین چند وجهی از چندین جبهه فعال درگیر و به هم متصل نگاه می‌کنید. ❌خاورمیانه، شرق آسیا و اروپای شرقی. اینجا دیگه مسأله فقط حمایت از مردم ایران نیست. اگه ایالات متحده در این ماجرا به هر نحو، موفق به شکست کامل ایران نشه (توافق و تسلیم کامل و یا شکست در جنگ)؛ یک موقعیت ژئوپلتیکی خیلی خطرناک بوجود میاد. خوشبختانه (برای ما) ترامپ خودش ر در یک بن‌بست گیر انداخته که محکوم به طی کردن یکی از این دو راهه: راه اول: تسلیم کامل حکومت اسلامی در توافق که تقریبا محاله. و راه دوم یعنی جنگ. و دوباره می‌گم، این ارتباطی به دلسوزی، مداخله‌ی بشردوستانه و تاثیر اسرائیل و جزییات پروژه‌ی هسته‌ای نداره. گاهی تو سیاست قدرت‌های بزرگ، مسئله این نیست که کی جنگ ر دوست داره یا نداره؛ مسئله اینه که کدوم گزینه براشون پرهزینه‌تره: عقب‌نشینی یا تقابل. #جاويدشاه‌

Nima. Monsefi. نیما منصفی

37,286 просмотров • 5 месяцев назад

روایتی از بازدید سعید جلیلی از نمایشگاه کتاب تهران دیروز با دکتر جلیلی راهی نمایشگاه کتاب تهران شدم. برای یک بازدید و نه یک حضور مانند حضور های سرزده و سرنزده، نه از آن حضور های پرطمطراق مسئول‌مآبانه و از سر سیری و نمایشی و دکوری. بلکه یک بازدید از جنس یک مرد کتابخوان، با همان حال و هوای کتاب‌بازها، رفته بود که کتاب ببیند و بخرد. اولش مهمان دو مراسم رونمایی کتاب بود. سالن پر شده بود، بیش از جا. اولی کتاب خاطرات شهید علی محمدی، دانشمند هسته‌ای، که همسرش بود و نویسنده و خود جلیلی. سالن انگار نفسش بند آمده بود از حضور آدم‌ها. کتاب بعدی هم «سلاح نامرئی» بود، نوشته‌ی مسعود براتی و سید حامد ترابی، که به ماجرای تحریم‌ها پرداخته بود. انتخاب این دو کتاب خودش حرف داشت. اولی پیامی بود به صورت آن‌هایی که ادعای علم بدون مرز دارند اما دانشمندان ما را ترور کردند، به قول جلیلی: «این شهدا، با همان دانش بومی، دشمن را چنان به هم ریختند که هنوز دست‌وپایشان را گم کرده‌اند.» کتاب دوم هم انگار یک ذره‌بین بود روی سلاح نامرئی دشمن، تحریم. جلیلی گفت: «ملتی که می‌خواهد به قله برسد، باید موانع را بشناسد و ازشان نترسد.» این دو کتاب‌ها از آن جهت انتخاب شده بودند که دو تیغ بودند، یکی برای نشان دادن راه، یکی برای زدن به ریشه‌ی مانع. از همان اول که پای مان را در نمایشگاه گذاشتیم جلیلی همانطور که پیشتر گفتم یک بازدید کننده و یک جفت چشم بود که انگار دنبال گنج می‌گشت در قفسه‌های کتاب. بعد از مراسم، جلیلی راه افتاد در غرفه‌ها. در میان این غرفه گردی ها چند نکته جالب به نظرم آمد: اول، دقتش عجیب بود. در هر غرفه که می‌رسید، نه از آن سوال‌های الکی که فقط برای پر کردن وقت باشد. کتاب‌ها را یکی‌یکی دست می‌گرفت، ورق می‌زد، چند خطی می‌خواند. حتی توی غرفه‌های گمنام، جالب آنکه یکی دو مورد پیش آمده بود کتاب‌هایی را می‌شناخت که غرفه دار از ته قفسه کشیدند بیرون، چون جلیلی اسمش را گفت. انگار این آدم، نقشه‌ی کل نمایشگاه را در سرش داشت. دوم، نگاهش به کتاب‌ها، نگاه یک آدم سیاسی نبود. یک کتاب‌باز واقعی بود. از غرفه‌ای که دو تا معلم شهرستانی برای بچه‌ها قصه نوشته بودند تا غرفه‌ی پژوهش‌های تاریخی درباره‌ی خلیج فارس. از ادبیات داستانی غرب تا کتاب‌های سینمایی، از غرفه‌ی یک دختر نوجوان که از دیدنش ذوق‌زده شد تا غرفه‌های شلوغ‌تر. جالب آنکه هر غرفه ای را که می ایستاد برای حال و احوال پرسی نبود، سر کتاب هایش می ایستاد و معمولا در هر غرفه ای مقداری از یکی دو کتابی که چشم اش را می گرفت را می خواند. سوم، عجیب بود که بیشتر غرفه‌هایی که سر زد، غرفه‌های کوچک و گمنام بودند. انگار عمداً از غرفه‌های پرزرق‌وبرق دوری می‌کرد. فقط آخر سر، دو سه تا غرفه‌ی اصلی را دید که دیگر داشتیم می‌رفتیم. چهار، پنج ساعت در نمایشگاه بودیم چندین جلد کتاب خرید، خریدنی که ما را هم به صرافت انداخت تا دو سه تایی از آن ها را خریداری کنیم. آنچه جلیلی از فرهنگ سیاسی و اهمیت کتابخوانی گفت را می شد در خود او دید او علم و کنش اش توییتری نیست کتابخوان است و به دنبال عمق در مسائل...

رضا صالحی

12,849 просмотров • 1 год назад

رئیس‌جمهور: با اخبار استعفا می‌خواهند بین دولت و رهبری اختلاف درست کنند/ آقای پزشکیان! با دشمن فرضی نجنگید؛ «کاسبان استعفا» در اطراف شما هستند نه بین منتقدان دفتر رئیس جمهور در واکنش به اخبار استعفای پزشکیان، بخشی از گفتگوی رئیس جمهور با مردم را منتشر کرده که پزشکیان در آن ادعا می‌کند کسانی در صدد ایجاد اختلاف بین دولت و رهبری هستند. اما نگاهی به رخدادهای گذشته نشان می‌دهد که خط استعفا عموماً از سوی حامیان دولت پررنگ شده و کاسبان استعفا دقیقا به اردوگاه حامیان پزشکیان تعلق دارند. اولین بار، این رسانه‌های حامی دولت مانند روزنامه اعتماد (متعلق به رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت) و سازندگی بودند که خبر از جلسه پنج‌نفره پزشکیان با روحانی، ناطق نوری، سیدحسن خمینی و جهانگیری دادند. طبق روایت همین رسانه‌ها، در آن جلسه به پزشکیان توصیه شده بود که در صورت عدم اجرای خواسته‌هایش، محکم بایستد و بگوید: «با این شیوه نمی‌شود کشور را اداره کرد.» اسحاق جهانگیری عضو همین جلسه در جای دیگری به بهانه توضیح عدم حضور خود برای انتخابات ریاست جمهوری، بحث استعفا را باز کرده و گفته بود: «مشکلات به حدی است که من فکر می‌کنم اگر رئیس‌جمهور شوم شش ماه بعدش همین مردم به خیابان می‌آیند و شعار می‌دهند، مرگ بر فلانی! استعفا! استعفا! چون به کس دیگری که نمی‌توانند بگویند به رئیس‌جمهور می‌گویند.» پس از انتشار گسترده این خبر و شکل‌گیری موج اولیه، تیم رسانه‌ای دولت با یک تکذیبیه ناشیانه، شایعه‌ای را که هنوز فراگیر نشده بود، به یک خبر رسمی تبدیل کرد و به جای درخواست از حامیان پزشکیان برای نپرداختن به چنین مسائل حساسی، بلافاصله رسانه‌های منتقد را به همسویی با دشمن و تولید شایعه متهم کرد! موج دوم فشار برای استعفا، دقیقاً پس از بیانات قاطع رهبر انقلاب درباره ممنوعیت مذاکره با آمریکا کلید خورد. این بار نیز کاربران و رسانه‌های اصلاح‌طلب در اقدامی هماهنگ، پزشکیان را تشویق به کناره‌گیری کردند تا به خیال خود، هزینه این تصمیم را برای نظام بالا ببرند. در این فاز، خبرگزاری رسمی دولت (ایرنا) در یادداشتی، ضمن ترسیم فضایی بحرانی از ناتوانی دولت، صراحتاً نسخه را پیچید و نوشت: «انتظار می‌رود رهبر انقلاب دست دولت و رئیس‌جمهور را برای پیشبرد امور و رفع موانع با تفویض پاره‌ای از اختیارات در داخل و خارج باز بگذارند.» مرتضی الویری، فعال سیاسی اطلاح‌طلب هم پس از کنار رفتن ظریف و همتی از کابینه تعارف را کنار گذاشت و صریحاً گفت: «اگر من جای آقای پزشکیان بودم در استعفا دادن درنگ نمی‌کردم. ایشان با این شرایط به‌ وجود آمده، ایشان نمی تواند به قول و وعده‌هایی که به مردم داده وفا کند و آن‌ها را تحقق بخشد.» در همان روزها، انصاف نیوز رسانه حامی دولت در مطلبی از جریان تندی در بدنه اصلاحات پرده برداشت که در حال فشار بر پزشکیان برای استعفا و کناره‌گیری از ریاست جمهوری است. این رسانه نوشت: «نمی‌شود دفاع جریان اصلاحات از دکتر پزشکیان بر اساس انتظار گشایش حداقلی باشد بعد که مردم رای دادند حالا بگوییم چون نمی‌گذارند پزشکیان استعفا دهد.» انصاف نیوز در ادامه می‌افزاید: «این روزها باز هم یک جریان تند مانند سال ۸۸ قصد دارد بر پایه‌ی تحلیل‌های اشتباه خود که فکر می‌کند چنانچه سیاست فشار برای استعفای پزشکیان را در دستور کار قرار دهد حاکمیت عقب نشینی خواهد کرد و روزنه گشایی تبدیل به دروازه گشایی خواهد شد، شروع به تحلیل و فشار برای جا انداختن استعفای پزشکیان کرده است!» حالا و در چنین شرایطی باید به رئیس جمهور یادآور شد که اگر نگران شایعات مرتبط با استعفای خود و القای اختلاف میان دولت و رهبری هستید، نیاز نیست راه دوری بروید و با دشمن فرضی بجنگید؛ چرا که «کاسبان استعفا» همواره در اطراف شما بوده‌اند نه در میان منتقدان.

رجانیوز

11,813 просмотров • 4 дней назад

گفتید چرا کار نمی‌کنی؟ یا زورت میاد بری سرکار؟ و کار کردن که عار نیست و خلاصه چیزهایی از این دست که بعضی از آنها حقیقتا دل‌نشین نبود. نه. اصلا. کار کردن عار نیست. کار می‌کنم. در کارواش کار کرده‌ام. با دوچرخه غذا تحویل داده‌ام. الان گاهی تراکت پخش می‌کنم و قرار است برای تمیزکاری خانه و شرکت هم بروم. اما خسته‌ام. از خودم. از این وضعیت. از هرچه که هست و نیست. خیلی ساده و شفاف بخواهم برایتان بگویم، به این شکل است که هر روز صبح قبل از اینکه از جایم بلند شوم، به خودم می‌گویم خوب باش. پرانرژی باشد. گاهی می‌توانم و تا ساعاتی خوب هستم. اما بعد رفته رفته فرو می‌روم. اکثر اوقات هم نمی‌توانم. از همان شروع روز، در سیاهی و زشتی غوطه‌ور هستم تا شب شود. ساده‌تر برایتان بگویم انسانی را تصور کنید که در یک جنگل راه می‌رود. سعی می‌کند به جایی که در آنجا راه می‌رود توجهی نداشته باشد. به زیبایی درخت‌ها، شاخ و برگ‌ها و یا به شکل ابرها و آسمان و طلوع و غروب خورشید توجه کند و خودش را با زیبایی آنها سرگرم کند. دلش بخواهد زیبایی‌های دنیا را ببیند. روی پوست درخت‌ها دست بکشد. آنها را در آغوش بکشد. صدای پرنده‌ها را گوش کند و ساعت‌ها محو تماشای آنها باشد. تمام این کارها و خیلی کارهای دیگر را انجام دهد برای اینکه نفهمد کجا دارد راه می‌رود. چون می‌داند، جایی که راه می‌رود، زمینی سبز یا خاکی نیست، باتلاق است. رفته رفته کشیده می‌شود به پایین. حالا من گاهی صبح‌ها سعی می‌کنم به روی خودم نیاورم که زیر پایم باتلاق است و گاهی از همان اول روز، قبول می‌کنم که در باتلاق هستم و زودتر از آن روزهایی که خودم را با چیزهای دیگر سرگرم کرده‌ام، فرو می‌روم. برایتان از فودبانک نوشتم که نمایی از وضعیت داشته باشید. از این آش شلم شوربایی که به اسم زندگی، هرکدام از ما، آن را به زور پایین می‌دهیم. سیستم این موضوع هم اصلا به این شکل نیست که غذاهای مانده را به مردم بدهند بلکه همه محصولات سالم و باز نشده هستند و در هر فروشگاهی، جعبه‌ای وجود دارد که آدم‌ها اگر دوست داشته باشند می‌توانند محصول یا محصولاتی را خریداری کنند و آنجا قرار بدهند تا سازمانی که با آن فروشگاه کار می‌کند، بیاید و آنها را جمع‌آوری کند و بین فودبانک‌های مختلف توزیع کند تا به دست مردمی که درآمد کمی دارند، برسد. نوشته بودم «بین نیجریه‌ای‌ها. سودانی‌ها. هندی‌ها. تو تنها ایرانی اینجایی. بهتر. کسی تو را نمی‌شناسد.» اما به نژادپرستی تعبیر شد که باید برایتان بگویم هدف این بود که تنهایی را نشانتان بدهم. تنهایی یک ایرانی را. وگرنه که من در طی سه سال گذشته، دوستانی از نقاط مختلف دنیا داشته‌ام و با آنها همخانه بوده‌ام و بهترینشان محند بود که سوریه‌ای بود و دختری که اهل سودان بود یا ذاکر که اهل افغانستان بود. و هر روز و هر لحظه، لعنت و نفرین برای جمهوری اسلامی و طرفدارانش

Amir Kalhor

60,796 просмотров • 1 год назад