Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

شما ده میلیون رو داخل خیابون دیدین حداقل ده میلیون هم اینجوری داشتن از داخل خونه به مردم خدمت میکردن. چیزی که اینترنشنال هیچ‌وقت بهتون نشون نمیده

42,157 views • 1 month ago •via X (Twitter)

0 Comments

No comments available

Comments from the original post will appear here

Related Videos

وقتی این گزارش رو گرفتم، بعد از اینکه چند دقیقه روی سایت بود و بعد حذف شد، مدیرمون گفت: «جوری که شما ۲۲ بهمن رو زدید، اسرائیل نمی‌تونست بزنه.» نمی‌دونم تا حالا ۲۲ بهمن گذرتون به خیابون انقلاب افتاده یا نه؛ به محض ورود حس می‌کنید از ایران خارج شدید. قشری که اونجان، جز اینکه فارسی حرف می‌زنن، هیچیشون به ایرانیا نمی‌خوره. از پایین‌ترین قشر فرهنگی مردم ایران که می‌شناسید، اگه چند پله بیایم پایین‌تر، می‌شن آدمایی که اونجا می‌بینین. ازدحام جمعیت هیچ‌وقت اون‌جوری که تلویزیون نشون می‌ده یا من تو راهپیمایی‌هایی که تو کانادا رفتم و دیدم نیست، و با تکنیک زاویه‌ی دوربین جمعیت رو متراکم نشون می‌دن. سرویس‌دهی به‌شدت بالاست؛ شما به هیچ عنوان تشنه، گرسنه یا بدون سرگرمی نمی‌مونید. هر پنج قدم ایستگاه‌هایی هست که آبمیوه یا غذا می‌دن، یا یه استیج زدن و دلقک‌بازی درمیارن واسه مردم. همون‌طور که می‌دونید، لفظ «ساندیسی» هم از همین ایستگاه‌های بیشماری که در ۲۲ بهمن آبمیوه می‌دن اومده. شما آدم‌هایی اونجا می‌بینید که هیچ‌وقت، جز مواقع سرکوب، نماز جمعه و ۲۲ بهمن، نمی‌بینید. انگار زامبی‌هایی هستن که وقتی فراخوانده می‌شن، از زیر زمین میان بیرون. خلاصه، تنها گزارشی که واقعیت ۲۲ بهمن رو نشون داد همین بود که متأسفانه نسخه‌ی کاملش در دسترس نیست. پیرمردی که فریاد می‌زد «دیوید، دیوید، او اس آ» جزو نرمال‌ترین آدم‌های اونجا بود که می‌شد باهاش مصاحبه کرد.

🇮🇷 Mohammad Rabieifar

275,073 views • 6 months ago

ایشون 24 ساعت پیش این ویدئو رو داده و ادعا می‌کنه در زمان جنگ 12 روزه (یعنی 7 ماه پیش) گفته که تا نیروی سرکوب نابود نشده اصلا معنی نداره مردم بریزن تو خیابون چون کشته میشن. اگه این اعتقاد رو داشتین چرا در تاریخ 6 ژانویه یعنی دو روز قبل از شروع قتل عام 8 ژانویه این توئیت رو زدین و گفتین مردم بریزین تو خیابون خیال‌تون راحت و می‌تونین حکومت رو تسخیر کنین؟ آیا به شما گفته بودن نیروی سرکوب به طور کامل نابود شده؟ اگه گفتن چه کسی به شما این خبر رو داده بود؟ و اگر نگفته بودن و می‌دونستین که نیروی سرکوب سرجاش هست چرا بر خلاف اعتقاد قبلی خودتون از مردم خواستین به خیابون بریزن؟ این توئیت من به هیچ عنوان سلب مسئولیت از جمهوری اسلامی نیست. مقصر اول و آخر تمام کشته‌شده‌ها فقط و فقط با جمهوری اسلامی و شخص علی خامنه‌ای هست. هیچ کس دیگه‌ای مقصر نیست. اما بحث من این کارشناس‌های دوزاری هست که برای جلب توجه هر چیزی رو میگن، حتی چیزی که بهش ذره‌ای اعتقاد ندارن. دروغ می‌گن. به راحتی دروغ می‌گن.

نفوذی‌ها

110,876 views • 7 months ago

گزارش آتش سوزی داخل بازار رشت در پنجشنبه ۱۸ دی «ماجرا از اینجا شروع میشه که کسبه‌ی بازار رشت از صبح چهارشنبه به اعتصابات پیوستند و عملاً اعتراضات داخل شهر رو تقویت کردند. از همون شب، فضا در مرکز شهر به‌شدت امنیتی میشه. پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه، بخش عمده‌ی کشته‌ها در حوالی میدان شهرداری رشت بوده. میدان شهرداری چهار خیابون اصلی داره: سعدی، شریعتی، سبزه‌میدان و امام خمینی. در این محدوده، مردم رو از هر چهار سمت به عقب می‌زدند؛ بدون هیچ نگرانی‌ای بابت کشته‌شدن شهروندان. به هر قیمتی اجازه نمی‌دادند مردم جلوتر برن. تیراندازی و استفاده‌ی سنگین از گاز اشک‌آور فقط برای عقب‌زدن مردم انجام می‌شد. اگر به ویدیوهای آتش‌سوزی‌های رشت نگاه کنید، بیش از ۹۵٪ آتش‌سوزی‌ها دقیقاً در همین چهار خیابون منتهی به میدان شهرداری اتفاق افتاده؛ همون محدوده‌ای که مردم رو با زور تیر و گاز عقب نگه داشته بودند. چون اون بخش بازار قدیمی هستش به شکل تو در تو هستش مردم فرار کردن داخل بازار که بتونن از اون سمت بازار که خلوت تر بودش فرار کنن و مامورا دنبال مردم. در همین زمان، بازار رشت از سمت خیابان شریعتی دچار حریق میشه. اون شب هم رشت با باد گرم شدید مواجه بوده؛ یعنی شرایطی که هر آتش‌سوزی‌ای می‌تونه به‌سرعت گسترش پیدا کنه. طبق گفته‌ی مغازه‌دارهای داخل بازار، بیش از یک ساعت و نیم اون محدوده کاملاً در آتش بوده، اما هیچ نیروی آتش‌نشانی برای مهار حریق وارد عمل نشده. این در حالیه که مهار آتش داخل بازار باید بالاترین اولویت ممکن می‌بود؛ چون بافت بازار قدیمی، متراکم، کوچه‌پس‌کوچه‌ای هست و با وجود باد گرم، آتش خیلی سریع پخش می‌شده. یعنی از همون شب ۱۸ دی‌ماه تا امروز، اگر داخل بازار برید و پای صحبت کسبه بشینید، حرف غالب یکیه: حکومت این بلا رو سر کسبه‌ی بازار آورده چون بازار اعتصاب کرد.»

مملکته

13,799 views • 7 months ago

به این باقر خرازی الاغ که برادر خانم مسعود خامنه ای و به قول خودش یارغار رهبر فعلی هست چه باید گفت؟ هی میخوام هتاکی نکنم به این صیغه زاده ها ولی دلم آشوبه! چهار ساله تو سوئدم و شهر گرون استکهلم! اجاره خونم ثابته! یک یورو هم بالا نرفته ( معادل ده کرون) با حقوق یک روزم میتونم دوتا کفش با برند خوب بخرم چیزی که الان آرزوی هشتاد درصد مردم ایرانه! هر خوردنی دلم بخواد میتونم بخرم بدون توجه به قیمتش! ولی هشتاد درصد مردم ایران دیگه میوه هم نمیتونن بخرن! نگرانی نسبت به آینده ندارم حتی اگه بیکار یا مریض شم! ولی مردم ایران پول خرید داروی سرطان که هیچ٫ پول خرید داروی ساده دیابت رو هم ندارن! این یعنی حکمرانی حرومزاده های دوریالی! تو مملکتی که هیچ منابعی نداره جز چوب! مملکتی که امکان کشاورزی هم نداره! مملکتی که فقط کتابخونه داره و یه سیستم سیاسی دلسوز و مردم زحمتکش! نه اینکه حکامش به خاطر بمب اتم تو صدها متر زیرزمین قایم شن و مردم رو زیر موشک و فشار ابرتورم به مقاومت در برابر آمریکا دعوت کنن! تمام فحش های عالم نثار مرده و زنده شما …

🇸🇪 یه نوید آبی دل 🇮🇷

26,488 views • 23 days ago

خودشیفته، نارسیسیت، نابالغ، اینسکیور، دغل‌باز، لاشی... فرقی نمی‌کنه که اسمش رو چی بذارید. اما اگه اندازه ۵ دقیقه حوصله کنید می‌خوام برای شما از یک لحظه بگم. لحظه‌ای که اولین جرقه‌ی همه دردسرهای بعدی رو می‌زنه. لحظه‌ای که مثل تیغی در گلو هم دردآوره و هم اجازه نمی‌ده غذا بخوری. که اگه فکری به حالش نکنی، باعث می‌شه سوتغذیه نحیفت کنه یا حتی بکشتت. (قبلش ویدیوی این پست رو ببینید) 🔖 پرده اول: کودکی گریه می‌کنه. شاید از گشنگی کلافه شده، شاید از تنهایی ترسیده. شاید پوشکش اذیتش می‌کنه. شاید پرخاش مراقبینش به همدیگه رو دیده. دستانش رو در هوا تکون می‌ده و رد چشمانش به دنبال چهره گرم مامان یا دست حمایتگر بابا می‌گرده. مامان درد مزمنی پیدا کرده. شاید کمرش درد می‌کنه. شاید چند وقتیه درگیر ترفیع شغلی باباست چون بابا پروژه جدیدی گرفته و چند وقتیه دیر وقت به خونه میاد و در دسترس نیست. مامان شاید بعد از زایمان، افسردگی گرفته. شاید مشکل مالی‌ای پیش اومده و بابای تحت فشار، مامان رو هم مضطرب و نگران کرده. شاید مامان و بابا به این‌جای زندگی فکر نکرده بودن و حالا چکه‌های گاه و بی‌گاه سقف رابطه‌شون تبدیل به نم‌گرفتگی همیشگی و پوسیدگی رنگ و گچ شده. هر چه که هست چشم‌های کودک می‌گرده و خط نگاهش به چهره در هم کشیده‌ای می‌خوره. به چشمانی کم‌فروغ. به صورتی عصبانی. به لب‌هایی که گوشه‌هاش پایین افتاده. به ابروهای درهم‌کشیده‌ای که نشانی از محبت در اون‌ها نیست. شاید چشم‌‌های کودک می‌گرده و می‌گرده اما نگاهی پیدا نمی‌کنه. و این نه ماجرای امشب و هفته پیش و ماه گذشته، بلکه پاسخیه که - شاید همیشه، شاید گاه‌به‌گاه - اما مستمر و پیوسته دریافت می‌کنه: ⚡️لحظه‌ای که چشم‌ها به جست‌وجوی چشمه خنک و زلال توجه و محبت رفتن اما تشنه، با مشک خالی و با مُشتی خاک در کام برگشتن. 🔖 پرده دوم: کودک بزرگ‌تر می‌شه. به هر حال شیرین و بامزه‌اس (مگر این که خیلی بدشانس باشه که حتی بامزه و لپ‌دار هم نباشه). اون‌طور که هر کودک ۳-۴ ساله‌ای به توجه و دیده شدن نیاز داره، او هم به دنبال نیازش می‌گرده. مثل ریشه‌ای در خاک به دنبال آب، مثل گرسنه‌ای به دنبال غذا. شاید اگه بچه گربه وحشی رو در جنگل یا صحرا پیدا کنید و نون خشکی جلوش بندازید، حتی بوش هم نکنه. اما گربه‌ی توی کوچه - البته نه کوچه‌های حالا که پر از غذای خشک خارجیه - با دنده‌هایی که از زیر پوستش کمی معلومه و تن نحیفش، همون نون خشک رو هم به دندون می‌کشه و با میو کردن ضعیفی سعی می‌کنه شما رو راضی کنه تا سوسیس وسط نون که بوش بهش خورده رو هم بهش بدید. هر چه که هست، کودک به روشی که نمی‌دونه از کجا میاد ولی براش کار می‌کنه، توجه رو می‌گیره و سیراب می‌شه. شاید چون مودبه، شاید چون همیشه موهاش آب و شونه شده‌اس، شاید چون بلده دست به کنترل تلویزیون نزنه. شاید چون وقتی عصبانیه می‌گه چشم و گریه نمی‌کنه، شاید چون بلده شعری که بچه‌های ۷-۸ ساله با مشکل می‌خونن رو از حفظ بخونه. شاید چون بلده باز هم به چشمان بی‌فروغ و صورت در هم‌کشیده یا لب‌هایی که نمی‌جنبه و شاید حتی چشمی که نیست، نگاه کنه بی آن که خم به ابرو بیاره. در عوض کاری کنه که اون چشم‌ها اندکی برق بزنن و لب‌ها کمی بخندن. ⚡️بالاخره راه‌حل کنار اومدن با اون لحظه پیدا می‌شه. 🔖 پرده سوم: نوجوون ۱۳ ساله در اتاقش نشسته و با خودش فکر می‌کنه - یا شاید حتی فکر نمی‌کنه و بعداً متوجه جریان ناخودآگاه فکرش می‌شه - و می‌گه: «دیدی چه بیابان وحشتی بود؟ دیدی که چه گرسنه و تشنه بودیم؟ اما ما موفق شدیم. نه! یه ذره دیگه تا موفقیت مونده... ولی دیدی چیزی رو ساختیم که دیگه همه چشم‌ها با ذوق و همه لب‌ها با خنده باهاش روبرو می‌شن؟ می‌دونم... همه‌ی همه که نیست. کلی چهره هست که تا حالا ندیدیم. این صورتایی که هر روز می‌بینیم هم به نظر می‌رسه هنوز هم بعضی وقت‌‌ها در‌هم‌کشیده و کم‌فروغه. آخ! دیدی پریروز دو تاشون بهمون لبخند نزدن؟ خیلی تلخ بود. ولی جای نگرانی نیست. چون این چیزی که داریم می‌سازیم یکم دیگه، اگه فقط یکم دیگه روش کار کنیم دیگه به همه چشم‌ها و لب‌ها ذوق و خنده میاره» 🔖 از پرده سوم به بعد، برنامه‌ریزی پیش‌فرض مشخصه: یکم دیگه روی اون چیزی که داریم می‌سازیم کار کنیم تا دیگه همه بپسندنش. تا دیگه از اون جست‌وجو با کام تشنه و پرخاک و مشک خالی برنگردیم. تا دیگه اون لحظه ⚡️ تکرار نشه. اما کیه که ندونه دنیا کارش ناکام کردنه؟ کیه که ندونه آدم‌ها اصلاً به مشک ما نگاه نمی‌کنن که بخوان پرش کنن؟ این رو من و شما می‌دونیم، اما گربه‌ای که با نون خشک سیر شده نمی‌دونه. ریشه‌ای که جون کنده تا خودش رو به آب برسونه نمی‌دونه. و این همون تیغ در گلوست. هر ارتباط جدید با برنامه‌ریزی پیش‌فرض تکرار نشدن اون لحظه آغاز می‌شه و بعد از اندکی - اگه ادامه‌دار بشه - به گروگان گرفته می‌شه تا هیچ وقت باعث رخ دادن دوباره اون لحظه ⚡️ نشه. به هر حال اون لحظه خیلی خیلی دردناکه و ما هم این همه سال زحمت کشیدیم تا این محصول همه‌پسند رو بسازیم. حالا درسته کماکان یکی دو تا جاش گیر و گور داره. اما تیم توسعه قول داده با فیدبک‌های جدید حتماً محصول نهایی رو تا چند ماه دیگه آماده کنه. چیزی که مهمه اینه که تیغ رو دست نزنیم. چون دست زدن بهش درد داره. اما خب این شکم گرسنه نیاز به غذا داره. با هر لقمه هم تیغْ گلو رو خراش می‌ده و درد داره و غذا بهش می‌چسبه. درسته که یکمی درد داره. اما محصول ما قراره درد تیغ رو در نسخه نهایی کاملاً رفع کنه. از طرفی اگه تیغ رو دربیاریم ممکنه گلومون بچسبه بهم و دیگه نتونیم غذا بخوریم. حتی تیم توسعه گفته شاید کل دستگاه گوارش رو از کار بندازه. ما که نمی‌دونیم چی می‌شه. بعد خب معده و روده رو هم نمی‌شناسیم که بخوایم بهشون رسیدگی کنیم. فقط تیغ و گلو رو می‌شناسیم و غذا. ولی این درد گلو باعث می‌شه نه درست طعم غذا رو بفهمیم، نه درست بجویم و قورتش بدیم. بقیه هم تا کی تحمل آخ و اوخ و غذا خوردن خاص ما رو بکنن؟ خسته می‌شن دیگه... البته ما هم می‌تونیم سریع‌تر از سر سفره پاشیم تا کسی متوجه تیغ در گلو و رژیم خاصمون نشه. رژیم غذاییمون هم به خاطر عفونت و زخم‌های مکرر محدود و محدودتر می‌شه. ♻️ و زندگی همین‌طور پیش می‌ره... اگه خوش‌شانس باشیم، با یکی هم‌سفره می‌شیم که بالاخره یه فیدبکی به این محصول و این حقیقت که هنوز بعد از این همه سال تحقیق و توسعه نتونسته مشکل تیغ در گلو رو حل کنه، بده. و سوالی که بعد از اون هر بار تکرار می‌شه و باید بهش جواب بدیم، اینه: آیا جرئت مواجه شدن با اون لحظه⚡️ و در آوردن تیغ و درد و مراقبت‌های بعدش رو داریم... یا به کار روی محصول ادامه می‌دیم؟

Mehdi Jahani

17,740 views • 8 months ago

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود…. ‼️‼️‼️‼️‼️ تا دیروز رضا پهلوی، ترامپ و عده‌ای جنگ‌طلب و فرصت‌طلب مشغول عددسازی بودند. امروز اما کسانی که خود را دموکراسی‌خواه مدعیان آزادی خواهی( کنگره آزادی )می‌دانند، در محافل کشورهای غربی می‌نشینند و برای مردم داخل ایران اشک تمساح می‌ریزند. اما هدف چیست؟ جلب حمایت و کمک بیشتر؟ پیش‌بردن پروژه سیاسی خود؟ یا ساختن عددهای بزرگ‌تر برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی؟ اینجا سخن از عدد نیست، سخن از جان انسان‌هاست. شما بر اساس کدام تحقیق، کدام منبع معتبر و کدام روش روشن به رقم ۳۰ هزار نفر رسیده‌اید؟ چرا جان عزیز هم‌وطنان را به ابزار تبلیغات سیاسی تبدیل می‌کنید؟ چرا با آمارهای تأییدنشده، هم حقیقت را بی‌اعتبار می‌کنید و هم حرمت جان‌های ازدست‌رفته را زیر سؤال می‌برید؟ انگار هرچه عدد بزرگ‌تر باشد، پروژه کنگره‌تان بهتر پیش می‌رود. مردم داخل ایران هم‌زمان زیر فشار استبداد داخلی و جنگ خارجی خم شده‌اند. آن‌ها نیازی به ناجیانی ندارند که از بیرون و با تکیه بر قدرت‌های غربی، رنجشان را به سرمایه سیاسی تبدیل کنند. ای نیروهای امیدبسته به قدرت‌های خارجی…

آرش یوسفی -ARASH

30,692 views • 1 month ago