Sensitive content

This media may contain sensitive content.

Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

شوهرت منو به عنوان دوستش آورده خونتون ولی تو که خیلی ساله اونو میشناسی و میدونی چقد #کاکولد‌‌ ِ و بارها پیشنهاد بول و تریسام داده پس بیخیال خجالتت به حس و‌میل درونت گوش بده بیا انجامش بدیم لایق یه سکس طولانی قشنگ و لذتبخش با یه پسر بکن...

14,355 views • 10 days ago •via X (Twitter)

0 Comments

No comments available

Comments from the original post will appear here

Related Videos

🎥 شوهرم می‌گه عزیزم تو فیلم‌ها با هنرپیشه‌های مرد کاملاً عریان می‌خوابی و سکس می‌کنی، من ناراحت نمی‌شم... ولی من وقتی می‌بینم شوهرم تو فیلم‌ها با زن‌ها لخت می‌خوابه و سکس می‌کنه، «شکنجه‌ی بی‌رحمانه و غیرمعمول» می‌شم! 😏🔥👇👇 👈 بلیک لایولی (Blake Lively)، بازیگر معروف سریال Gossip Girl و فیلم‌هایی مثل The Age of Adaline و A Simple Favor. شوهرش: رایان رینولدز (Ryan Reynolds)، سوپراستار هالیوود و بازیگر Deadpool. 🔹 خود بلیک لایولی هم تو فیلم‌هاش صحنه‌های عریان و خوابیدن با بازیگرهای مرد داشته: - تو فیلم Savages (۲۰۱۲) با آرون تیلور-جانسون صحنه‌های سکس و برهنه (از جمله سینه‌ها) داشته. - تو فیلم All I See Is You (۲۰۱۶) برای اولین بار کاملاً برهنه ظاهر شده و صحنه‌های سکس و دوش عریان داشته. 🔹 رایان رینولدز (شوهرش) درباره‌ی بوسه‌ها و صحنه‌های سکسی همسرش با بازیگرهای مرد دیگه گفته: «من زیاد اذیت نمی‌شم. نمی‌خوام حس خزنده بده، ولی واقعیت اینه که ۵۰-۶۰ نفر خسته و گرسنه‌ی تیم فیلمبرداری دقیقاً پشت سرشون ایستادن.» 🎬 درباره‌ی فیلم Deadpool (۲۰۱۶): تو این فیلم رایان رینولدز نقش وید ویلسون (ددپول) رو بازی می‌کنه و با مورنا باکارین یه مونتاژ سکس طولانی، خیلی صریح و کمدی دارن که رابطه‌شون رو در طول یک سال کامل نشون می‌ده. صحنه‌ها شامل عریانی کامل، پوزیشن‌های مختلف و شوخی‌های خیلی رکیکه (از جمله قضیه‌ی سیب‌زمینی پوره از سوراخ باسن). ✅ بلیک لایولی تو برنامه‌ی جیمی فالن تعریف می‌کنه: 🔺 «تو هواپیما با دخترم جیمز بودم. این روزها یه جور شکنجه‌ست، چون هر طرف که نگاه می‌کنم، تو هر صفحه شوهرم داره تو یه مونتاژ سکس طولانی با یه زن دیگه حال می‌کنه... چون همه تو هواپیما می‌خوان Deadpool ببینن. همه‌شون! 🔺 برای چهارده ساعت تمام، شوهرم داره سیب‌زمینی پوره از سوراخ باسنش می‌خورن... چون این سکانس تو فیلمله. خیلی قشنگه ها! 🔺 واقعاً یه شکنجه‌ی بی‌رحمانه و غیرمعموله. 🔺 بعد دخترم داد می‌زنه «بابا... باباا!» و شروع می‌کنه صفحه رو بغل کردن و بوسیدن و براش دست تکون دادن... در حالی که باباش داره تو همون صفحه با یه زن دیگه سکس می‌کنه و اصلاً جوابش رو نمی‌ده!» 🔥

Akbar Ganji

64,007 views • 20 days ago

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 views • 1 year ago

متفکر اعظم و با سوادترین رییس جمهور دنیا در جواب یک دانشجو که پیشنهاد داد از هوش مصنوعی استفاده کنند در کلماتی گهربار و علمی فرمود : هوش مصنوعی اگه درست بود تا الان مارو خورده بود ! هوش مصنوعی مسته ! همه این سوتی ها به کنار اون چیزی که به من تیر آخر رو زد این بود که رییس جمهور مملکت فکر می‌کرد چون اسراییل با هوش مصنوعی به ایران حمله کرده پس استفاده ازش برای ما خطرناکه و ممکنه بیاد مارو بخوره !!!! خیلی قشنگ یه جوک قدیمی رو به صورت تصویری بازسازی کرد به یارو میگن خبر داری میخواد موبایل بیاد تو روستا ؟ طرف که هیچ‌ درکی از موبایل نداشت با خودش فکر کرد لابد چیز خطرناکیه و گفت به درک بابا بذار بیاد همه مون رو بخوره از این زندگی راحت بشیم :) حتی تصورشم نمی‌کردم این جوک در مورد یه آدم بی بیسواد و اندکی خنگ هم به واقعیت بپیونده چه برسه به اینکه رییس جمهور مملکت ایران نقش اولش باشه ! شاید شما به این متن خندیده باشین و به نظرتون متن طنز آلودی باشه ولی من این توییت رو از سر درد و اندوه زیاد نوشتم وقتی که خیلی غمگین و ناامید میشم قلمم ناخودآگاه طنز آلود میشه نمی‌دونم شاید برای این باشه که اندکی از درد و ناراحتیم رو کاهش بده حقیقتا درد داره مملکتی که دانشمندان و نخبگانی مثل چمران با تخصصش تو پلاسما فیزیک و شهریاری با محاسبات فیزیکش و تهرانی مقدم با نبوغش توی موشکی و.... فداش شدن همچین آدمی با چنین درک کاریکاتوری و از مقولات مهم علمی رییس جمهوری شده باشه بیشتر به نظر میرسه یه دلقک رو رییس جمهور کردیم که به جای حل مشکلات مارو به اونا بخندونه که مشکلات رو یادمون بره ! تبریک میگم با لجاجت مملکت رو به جایی رسوندین که بزرگترین دستاورد رییس جمهورش سوتی های غیر قابل باور هفتگیشه از متر ۱۰۰ گرفته تا نسل ضد و هوش مصنوعی مستی که میاد مارو میخوره.... دریغ بود این ایرانی که از سر لجاجت ویرانش کردین دریییییییغ

شوفر اسنپ ِ سیاست زده

15,397 views • 8 months ago

🎧 چالش این هفته: آنالیز تماس‌های تلفنی مراکز تماس شرکت‌ها و سازمان‌ها خوب این Workflow که با #n8n درست شده چیکار می‌کنه؟ 🎙️ صدای گفتگوهای چند نفره رو به متن تبدیل می‌کنه (multi-speaker) 🤖 از مدل Google Gemini برای پی بردن به احساس مشتری، موضوع تماس، خلاصه گفتگو و کارهای عملی پس از تماس، استفاده می‌کنه 📊 همه اطلاعات استخراج شده رو یه جا ذخیره می‌کنه (تو این مثال توی Google Sheet) 🚨 برای تماس‌های منفی، برای مدیران هشدار فوری توی تلگرام می‌فرسته 🎉 وقتی تماس مثبت باشه، پیام تبریک برای کانال تیم ساپورت می‌فرسته و از اون پشتیبان خاص تشکر می‌کنه با اطلاعات استخراج شده چیکار می‌شه کرد؟ خیلی کارها مثل داشبوردهای مدیریتی و اتصال اونا به ابزارهای دیگه ولی یکی از بهترین‌هاش اینه که به عنوان یه بانک اطلاعاتی کامل برای آموزش #هوش_مصنوعی مختص اون شرکت یا سازمان (RAG) استفاده کرد تا بتونی مستقیم ازش سوال بپرسی و AI اختصاصی شرکت بهت جواب بده با این Workflow: همزمان مشکلات مهم سریع شناسایی میشن، موفقیت‌ها جشن گرفته میشن، و تیم پشتیبانی دائم بهتر میشه. بدون اینکه حتی یه تماس رو دستی گوش بدی. #AI #Automation #CustomerSupport #AttaBuildsAI

Atta Khalighi S.

25,021 views • 11 months ago

د عاخه بچه Qنی، Ali Ebrahimzadeh تو که حتی نمیتونی یه دقیقه چشم تو چشم #مجتبی_محرمی نگاه کنی، گه زیادی نخور تو با خوندن همینا شلوارتو خیس میکنی: ۱- محرومیت ۲ هفته قبل از بازی با چین، انتخابی جام جهانی ۱۹۹۰ که به خاطر فوتبال نبود. ۲- محرومیت یکساله به خاطر لگدی که به جمال شریف (داور بازی ایران و ژاپن) تو جام ملتهای ۱۹۹۲ هیروشیما زد. ۳- محرومیت ۳ ساله که البته بعداً به یکسال و نیم تقلیل پیدا کرد به خاطر مشتی که تو صورت امیر شهرنویی (قلعه نویی) تو دربی ۳۰ دیماه ۱۳۷۳ زد. اونم به خاطر فحشی که امیر داد و مجتبی بهش گفت «با من بودی؟» و در جواب شنید «با همه‌تون بودم». مجتبی، استعداد نابی در فوتبال ایران بود که اگه سیاست داشت (بله قربانگو نبود) به خیلی جاهای بالاتر میرسید. در اصل راست پا بود ولی به عنوان یکی از بهترین دفاع چپهای تاریخ فوتبال ایران میشناسنش. علاوه بر اون تو پستهای دفاع آخر و هافبک وسط و توپ پخش کن هم هر وقت بازی کرد، خوب بود. این دو تا پاسی که فیلماشون رو گذاشتم، به خصوص اولی که به میراحمدیان در مقابل تاج (استقلال) میده، هنوز تو فوتبال ایران تکرار نشده. تو دربی ۱۷ آذر ۱۳۶۸، محسن عاشوری ۲ اخطاره و محروم بود و از طرفی هم تاج (استقلال)، روی کاغذ بهتر و پرمهره‌تر از پرسپولیس بود ولی اون روز مجتبی و در اون بازی حساس، برای اولین بار در هافبک وسط بازی کرد و پرسپولیس با تک گل رضا عابدیان، بازی رو برد. وقتی تیم کشاورز شکل گرفت، مجتبی فقط به عشق پرسپولیسیهایی که شبانه رفتن دم در خونه‌اش، فرداش با کشاورز قرارداد نبست و به جای رفتن به هیات فوتبال استان تهران برای امضا و ثبت قرارداد با کشاورز، رفت سر تمرین پرسپولیس. مجتبی محرمی حتی قبل از رونمایی از این خالکوبی، محبوب بود و حالا محبوبیتش ۱۰۰۰ برابر شد.

 Amir🎗𓃬☼

52,130 views • 8 months ago

به عنوان کسی که چندین ساله داره توی حیطه فمینیسم فعالیت می‌کنه، فعالیتش رو کاملا مودبانه، براساس منطق و... شروع کرده و دیده نتیجه نمی‌ده و به "مقابله به مثل" رسیده باید بگم "نتیجه‌ای که از فعالیت‌های بی‌پرده و متقابل چند سال اخیر گرفتم از کل ۷ سال فعالیت قبلش بیشتر و مشهودتر بوده" حتی فحش‌هایی که زیر پست‌هام میدن هم کم و کمتر شده چون می‌دونن "اگه بخوان از حمله کلامی علیه من استفاده کنن من بدترش رو بهشون برمی‌گردونم" شما فکر می‌کنی این روش خوب نیست؟ هر جور فکر می‌کنی درسته فعالیت کن! از نظر من جواب های هویه و تا وقتی که زن‌ها رو به مقابله به مثل نیارن مردها دلیلی برای تغییر رویه و رفتارشون نمی‌بینن. شما نمی‌تونی گروه فرادست رو با منطق و عزیزم قربونت برم راضی کنی که از امتیازاتش بگذره، تا الانم همیشه "مجبور شده" بگذره. یه کم هم برید تاریخچه فعالیت‌های زن‌ها و فمینیست‌ها رو بخونید تا فکر نکنید همین مقدار حق و حقوقی که الان زن‌ها توی سراسر دنیا دارن رو با مقاله نوشتن و عزیزم قربونت برم گفتن به مردها به دست آوردن! این دوتا ویدیو هم در همین مورده! من نمیام به شما بگم چرا شبیه من فعالیت نمی‌کنی، شما هم نیا به من بگو چرا مثل تو فعالیت نمی‌کنم. همین که تو به عنوان یک زن فمینیست مودب خودت رو بهتر از من که یک زن فمینیست غیرمودب هستم می‌دونی و فکر می‌کنی باید من رو به سمت ارزش‌های خودت (که البته ارزش‌های مردسالاری هم هستن) ارشاد و راهنمایی کنی از همین دیدگاه "زن ریحانه‌ست، زن خوب فحش نمی‌ده و اینا" میاد :) آموزه‌های مردسالاری رو خیلی قشنگ درونی‌سازی کردی!

فمینیست سلیطه (مادر ارّه‌ها)

17,198 views • 10 months ago

چیزی که این حرف‌ها رو متفاوت می‌کنه، خودِ آدمیه که داره می‌زندشون. جاش راشینگ سال‌ها تفنگدار نیروی دریایی آمریکا بود. تو جنگ عراق سخنگوی سنتکام بود؛ یعنی همون کسی که قرار بود حرف ارتش آمریکا رو به گوش دنیا برسونه. ولی بعد استعفا داد، و درست در بدو تولد الجزیره‌ی انگلیسی به این شبکه پیوست و کم‌کم به یکی از چهره‌های شناخته‌شده‌اش در آمریکا تبدیل شد. حالا همین آدم، سازنده‌ی مستند «کودکان زیر آتش»، رفته بالای صحنه تا جایزه‌ی امی رو بگیره. این هم متن کامل حرف‌هاش: «خب بچه‌ها. ممنونم. دوستتون دارم. عاشق این لحظه‌ام. عاشق همه‌تونم. ببخشید که این‌قدر طول کشید. ولی خب، الان اینجام. یه حرفی دارم که باید بزنم. نباید از نظرمون دور بمونه که چقدر تلخه آدم بابت پوشش یه نسل‌کشی جایزه بگیره، اونم تو همون کشوری که باعث شده این نسل‌کشی اتفاق بیفته و ادامه پیدا کنه. می‌خوام این رو تقدیم کنم به اون ۱۱ خبرنگار الجزیره؛ ۱۱ همکاری که از ۷ اکتبر تا حالا تو غزه به دست اسرائیل کشته شدن، و به ۲۷۰ همکار دیگه‌شون، خبرنگارهایی که از ۷ اکتبر به این‌طرف تو غزه کشته شدن. می‌خوام از ده‌ها پزشکی یاد کنم که زندگی پرپول و موفقشون رو اینجا رها کردن تا همه‌چیزشون رو به خطر بندازن، برن غزه و کمک کنن؛ و به این برسن که شاید شمشیر برنده‌ی حقیقت و شهادت دادن، از اون چاقوی جراحی‌ای که با خودشون به میدان می‌برن قوی‌تر باشه. اونا برگشتن و تو همین فیلم شهادت دادن. و به خاطر همین آدم‌هاست که میرا، اون دختر کوچولوی چهارساله که تو فیلم ما یه گلوله تو مغزش بود، امروز تو مکزیکوسیتی داره درمان می‌شه، کنار مادرش اسرا؛ مادری که موقع فیلم‌برداری ما پاش رو از دست داد. اینا روزهای تاریکی برای روزنامه‌نگاریه. یا داریم زیر فشار مالی له می‌شیم، یا داریم به دست قدرت‌های کلانی خریده می‌شیم که دارن پیام رو مصادره می‌کنن. ولی باید بهتون بگم، خواهش می‌کنم که دست از این نبرد خوب برندارین؛ نبرد برای حقیقت، نبرد برای انسانیت. چون هیچ ملتی بدون مطبوعات آزاد، آزاد نیست. پس به این نبرد خوب ادامه بدین. ممنونم.»

Panah Farhadbahman 🎒

25,887 views • 2 months ago

پیام: «یه مزدور قاتل رو میخوام معرفی کنم ولی تریبونی ندارم و کسی هم نمیشناسم که تو این راه کمکم کنه: دکتر ایوب توکلیان متخصص طب اورژانس بیمارستان سوانح طالقانی مشهد. یه کثافت عرزشی تمام عیار. ۱۸ام روز اول فراخوان شاهزاده، ساعت ۱۰ونیم شب بود که سیل بچه‌های مجروح و تیر خورده سمت بیمارستان ما اومد، اورژانس بیمارستان دریای خون بود و جای سوزن انداختن نبود. این عوضی اون شب کشیک بود. به چشم میدیدم و میشنیدم که CPR بچه‌هامون که هنوز علائم حیاتی ضعیفی داشتن رو زودتر از موعد ختم اعلام میکرد و میگفت بذارین این کثافتا بمیرن تا دیگه آشوب درست نکنن و آمبولانسامون رو آتیش نزنن (البته که بچه‌های پرستار به حرفش گوش نمیکردن). موردی که خودم با چشمای خودم شاهدش بودم یه پسر ۱۵ یا ۱۶ ساله بود که گلوله جنگی به ران پا خورده بود و شریان فمورال رو پاره کرده بود. از پاش مثل آبشار خون میریخت. پدرش جلوی این آشغال التماس میکرد که به داد بچم برس ولی این میگفت اول برین تشکیل پرونده بدین بعد من میام ویزیت میکنم!!!! تو روزهای عادی و روتین مریض اورژانس که میاد اول به سرعت اقدامات درمانی شروع میشه و وقتی اوضاع استیبل شد از همراهی میخوان کارای تشکیل پرونده و بستری رو انجام بده. اون طفلک بخاطر خونریزی زیاد و شوک هموراژیک جاویدنام شد. وسط اون جهنم با همراهای بچه‌هامون بخاطر حجاب درگیر میشد. با دستای خودش با تصمیمای خودش اون شب دست کم ۲۰ تا ۳۰ نفر از بچه‌هامون رو کشت. این کثافت از اون حرومیایی که کف خیابون به سمت بچه‌هامون تیراندازی کردن هیچی کم نداره. این هم بگم که این آشغال به کلّاش و شیاد بودن هم معروفه. روی پیشونی جای مهر داره ولی بخاطر پول و کارانه‌ای که به پزشکا تعلق میگیره هر کار کثافتی که فکرش رو بکنین انجام میده. نمونه بارزش اینه که واسه مریضی که به اصطلاح اکسپایر شده و فوت شده و عملیات احیا و CPR تموم شده میاد چست تیوب میذاره، یا میاد cvلاین میگیره یا میاد خون تزریق میکنه. باور کنین که میاد به جسد خون تزریق میکنه فقط بخاطر اینکه توی پرونده بیمار کد ثبت بشه و بتونه پول بیشتری بگیره حتی از کسی که فوت شده. اسمش رو سرچ کنین تو آپارات هم یه ویدئو ۵۰ دقیقه‌ای هست که رفته صداوسیما نمیدونم چه برنامه‌ای هست که مصاحبه میکنه و هممون رو تروریست و فریب خورده خطاب میکنه. دقیقا خزعبلاتی که ج‌ا داره جار میزنه. توی بخش هم همیشه با همکارا یا بیمارا و همراهاشون درگیره بحاطر حجاب و مسائل اعتقادی. این کثافت امروز هم شیفت بود. حق این عوضی نیس که راست راست راه بره درحالیکه دستش به خون بچه‌هامون آغشته‌اس.»

ـــه

140,512 views • 6 months ago

تو پرش آخرم از هواپیما در لحظه باز شدن چتر دچار یه حادثه منجر به آسیب جدی شدم. چترم hard opening داشت و من رو یهویی و با شدت زیادی شلّاقی به بالا کشید. زیر چتر از شدت ضربه چند ثانیه‌ای نفسم بالا نمیومد و ریه هام قفل کرده بود و نمیتونستم دست و پامو تکون بدم. بعد از اینکه نفسم به سختی بالا اومد، همزمان زور میزدم که نفس بکشم و دستمو حرکت بدم که چترو کنترل کنم برای فرود تو شن که نرم‌تره. بعد از فرودم چترو و هارنسو انداختم زمین و از مرکز کنترل دراپ زون درخواست کمک کردم. نتیجه گزارش سی‌تی اسکن و MRI و نظر چنتا دکتر متخصص مغز و اعصاب و ستون فقرات نشون میده شکستگی خفیف تو مهره‌های ستون فقرات و گردنم دارم. خبر خوب اینه که بجز یکیشون بقیه میگن ضرورتی نداره که جراحی بشم. ولی مسیر طولانی و سختی رو برای بهبود در پیش دارم. جدای اینکه خوش‌شانس بودم و میتونست خیلی بدتر از اینا تموم بشه، نمی‌دونم کی دوباره میتونم بدون درد بخوابم، بشینم، راه برم و به کارای روزمره‌م برسم. امیدوارم آسیبم باعث نشه که مجبور بشم اسکای‌دایو رو برای همیشه بذارم کنار. *ویدئوها مربوط به لحظاتی که زیر چتر بودمه و ممکنه دیدنشون براتون ناخوشایند باشه.*

Ali | アリ

104,167 views • 2 years ago

‌‌ دو تا از آخرین پست‌های اینستاگرام جاویدنام‌ مهدی ( مسعود) ذات‌پرور که ۱۹ دی ۱۴۰۴ در شهر رشت توسط جمهوری اسلامی کشته شد. او چند روز پیش در اینستاگرام نوشته بود: «من یه ایرانیم، نه اغتشاشگرم، نه وطن‌فروشم، نه دشمنم و نه بیگانه! من یه ایرانیم. به عنوان یک فرزند یک دهه پیش کوچکترین دینم به خاکم، وطنم، مادرم، ایرانم رو ادا کردم. وقتی قهرمان جهان شدم، وقتی سرود کشورم و پرچم سرزمینم در بلندای آسمون به اهتزاز در آوردم، وقتی اون لحظه رو باز تصور میکنم ناخودآگاه اشک از چشمام سرازیر میشه دلیلش میدونی چیه؟ وطنم، ایرانم. مسئول محترم همه ماها مشکلاتمون و اعتراضمون بخاطر وضعیت نابسامانیه که شماها واسمون درست کردید، تدبیر اشتباه، سیاست غلط، مدیریت نادرست جوان‌های کشورمونو به این سو هدایت کرده که معترض شیم. نه نانی، نه آرامشی، نه آسایشی، نه عزتی و نه احترامی واسه ما نذاشتید تا امیدی به زندگی عادی داشته باشیم. حق ما این نیست، حتی حق ما توپ و تفنگ و تهدید و گرفتن و کشتن نیست، ما همون ملتی هستیم که بارها و بارها ثابت کردیم وطنمون جان و تن و روحمونه! خاکی که اینهمه شهید داده دنبال وطن گ‌فروشی نیست دنبال آزادیه، دنبال آرامشه دنبال امیدیه واسه ادامه دادن، امیدی که شماها با تصمیمات اشتباهتون از ما سلب کردید. میخواین بگیرید؟ من آماده‌ام میخواین بکشید؟ به ولله من آماده‌ام فکر میکنی چی برای از دست دادن دارم؟ هیچی ولی کاش بجای گرفتن و کشتن و اینهمه خاری که به ما دادید یه بار هم خودتون رو جای یه جوان بزارید، جوانی که با این وضعیت معیشتی هیچ امیدی نه به فردا و دیگه نه به شماها داره. خودتون رو با چهارتا متملق چاپلوس دور و برتون گول نزنید، صدای جوان ها رو بشنوید، صدای مادرها، پدرها، صدای هموطن هاتونو بشنوید. و در نهایت بدونید که ایرانمون کنار هم قشنگه و امیدی در دل همه ما هست که قراره فردایی به زیبایی جنگل‌های هیرکانی، به عظمت دماوند، به نیلگونی خلیج همیشه فارس و به اقتدار مادرم ایران ببینیم❤️ به امید روزی که من ، تو و ما توی همین خیابون، همین خاک، همین وطن فارغ از هر عقیده‌ای، همدیگر رو در آغوش بگیریم و از ته دل با اشکی سراسر شوق از چشمان خستمون بلندترین خنده هامونو سر بدیم ✌️» مهدی (مسعود ذات‌پرور) فرزند قهرمان پیشکسوت مجید ذات‌پرور از قهرمانان و مربیان معروف بدنسازی بود. او متولد مرداد ماه ۱۳۶۵ بود. در سال ۲۰۱۱ قهرمان جوانان آسیا و در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ قهرمان جهان شده بود. #مسعود_ذات_پرور #رشت #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا

توانا Tavaana

22,278 views • 7 months ago

یه برنامه تلویزیونی تو کره پخش میشه به اسم «ملاقات با شما». این برنامه تو یه حرکت جنجال آفرین مادری به اسم «جانگ جی سونگ» رو که دخترش «نایون» رو تو سال 2016 بعلت یه بیماری ناشناخته از دست داده بود، بوسیله‌ی واقعیت مجازی رو در رو کرده! خانم نایون یه هد ست واقعیت مجازی VR رو روی چشمانش گذاشت و به باغی رفت که دخترش اونجا منتظرش بود. خانم جانگ در حالی که دخترش رو تو بغلش گرفته بود بهش گفت: اوه قشنگ من... دلم برات تنگ شده بود. نایون هم با چشمای درخشان و موهای مشکی از مادرش می‌پرسه کجا بود تاحالا و آیا بهش فکر میکنه؟ مادرش جواب داد: همیشه این کارو میکنم. نایون گفت: دلم خیلی برات تنگ شده بود مامان. جانگ هم گفت: منم همینطور عزیزم. جانگ از اول برای گرفتن دست نایون مردد بود. چون اون هرچی باشه مجازیه و واقعیت نداره! ولی نایون اصرار کرد دستشو بگیره. جانگ در حالی که به پهنای صورت اشک می‌ریزه دست نایون رو میگیره. شوهر، پسرش و بقیه‌ی افراد توی استودیو هم که شاهد این اتفاقات بودن اشک میریختن. بعدش نایون میره و از باغ یه گل میچینه و به مادرش میده و میگه: مامان میبینی... دیگه درد نمی‌کشم و باعث لبخند ذوق مادر میشه. در پایان این سفر جادویی، به مادرش میگه مامان من خسته ام، میرم بخوابم و با مادرش خداحافظی کرد. با این برنامه استقبال زیادی روبرو شده و همه دوست دارن عزیزانشون رو برای یکبار هم شده، بصورت مجازی ببینن... منتقدان جدی هم داره. نادیده گرفتن حقوق متوفی، اینکه چه کسی آواتار رو کنترل میکنه، اینکه چی میگه، دستکاری عاطفی شخصیت مجازی و فریب طرف حقیقی اتهاماتی هست که به این طرح وارده.

⚔️🏴𝐇𝐢𝐫𝐤𝐚𝐧 (𐂂)

186,143 views • 1 year ago

شاید بسیاری بگید الان وقتش نیست ! ولی اتفاقا الان که خیلی از بچه های ایران نیستند و اغلب بچه های خارج از کشور هستند وقتشه که بعضی چیزارو بدونیم . باباش سلطان برنج و روغن ایرانه ، نه از این سلطانای الکی که حکومت ساخته ، عملا روغن و برنج ایران دست اونه که هرکاری دلش می خواد باهاش بکنه. به باباش دلار دادن ۲۸.۵ که نهاده دامی و روغن بیاره برا مملکت. محصول با دلار ۲۸ هزار تومان خریده ایران هم نمیاره میره عراق میفروشه دلارشومیبره ایران میفروشه ۱۴۰ تومن . اربعین چند سال پیش بهش دلار ی که تو بازار ۸۵ تومن بوده رو دادن ۱۴ هزار تومن که کیک و کلوچه تولید کنه ببره عراق بده به ملت با همین یه فقره دخترش رفته ونکوور کاخ خریده ۸۰ میلیون دلار . هفته پیش پزشکیان که گفت دیگه دلار ۲۸.۵ نمیدیم خیلی شیک و علنی نامه نوشته به خامنه ای و اعتراض کرده که چرا رانت منو قطع کردید؟ دخترش هم «دنیا مدلل» دیروز تو راهپیمایی ونکوور می‌گفت خسته شدیم خدا کنه اینا زودتر برن! ما با همچین وضعیت پیچیده ای روبه رو هستیم!

Amir Farshad EBRAHIMI

75,611 views • 7 months ago

🎥 خودمم می‌دونم تو فیلما لخت مادرزاد با مردا برای سکس می‌خوابیم غیر اخلاقیه، اما شهرت و جایزه و ثروت زیاد با فضایل اخلاقی قابل جمع نیست: الان تو فیلما سریع لخت میشم و سکس می کنیم، تا روزی که زنده ام این پرچم رو بالا نگه می دارم 👇👇 👈 کیت وینسلت ، بازیگر بریتانیایی، برندهٔ اسکار برای فیلم The Reader، ستارهٔ فیلم تایتانیک در نقش رز، و یکی از رک‌ترین و صریح‌ترین بازیگران هالیوود دربارهٔ صحنه‌های برهنه و سکس. ◀️ازدواج‌هایش: 🔹 شوهر اول: جیم تریپلتون – ازدواج ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ (حدود ۳ سال) 🔹 شوهر دوم: سم مندس – ازدواج ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱ (حدود ۸ سال) 🔹شوهر سوم : ادوارد آبل اسمیت ( معروف به ند راکنرول) – ازدواج از دسامبر ۲۰۱۲ تا اکنون (بیش از ۱۳ سال). بیش از ۳۰ سال است که بدون سانسور دربارهٔ بدن واقعی زنان و سختی صحنه‌های صمیمی حرف می‌زند. ✅ کیت وینسلت: هر بار که ازم خواسته شده هر جور برهنگی یا صحنهٔ عاشقانه‌ای روی پرده انجام بدم، خوش‌شانس بودم. چون همیشه به اون صحنه باور داشتم. همیشه حس می‌کردم که «آره، این درسته، باید باشه». ✅ و اگر حس نمی‌کردم، اگر فکر می‌کردم کمی زیاده‌روی شده یا واقعاً لازم نیست، همیشه راحت بودم که به کارگردان بگم: «این شاید داره زیاده‌روی می‌کنه و شاید اصلاً لازم نباشه. بیا به چیزی که واقعاً نیاز داریم پایبند بمونیم.» ✅ خیلی مهمه که از نظر احساسی پشت چیزی باشی که برهنه‌ست. حقیقتش اینه که حالا بهش عادت کردم. تو پوست خودم راحت هستم و با تمام نقص‌هام هم مشکلی ندارم. حس نمی‌کنم که باید چیزی رو پنهان کنم. ✅ چون معتقدم زنان روی پرده باید به‌عنوان زنان واقعی نشون داده بشن. من این پرچم رو تا روزی که زنده‌ام بالا نگه می‌دارم. ✅ حالا دیگه فقط پنج ثانیه به حس برهنه بودن فکر می‌کنم. مثل اینه که: «اوکی، حالا برهنه‌ام... بزن بریم.» چون اگر دورش بپیچی و غر بزنی، تنها کسی که داری بهش آسیب می‌زنی خودتی. پس من فقط انجامش می‌دم. عجیبه، ولی فقط انجامش می‌دم. 🔺 کیت وینسلت در مصاحبهٔ دیگری با رک‌ترین کلماتش گفته: «ازش متنفرم! گوش کن، اشتباه نکن، من فقط می‌رم سراغش. می‌رم تو و می‌گم “اوه فاک، بزن بریم” و تموم. اگه غر بزنی یا امروز و فردا کنی که قرار نیست بره. این کار عمیقاً عجیب و غیرطبیعیه. ما بازیگرها همیشه درباره‌ش حرف می‌زنیم. واقعاً ممکنه زیر ملحفه‌ها درهم پیچیده باشی و به هم‌بازی‌ت بگی: “عجب کاری داریم می‌کنیم؟” [مثل اینه که به مادرت تلفن کنی و بگی] مامان جان، امروز سر کار بیضهٔ چپ یارو به گونه‌ام چسبیده بود! اگه از نظر اخلاقی بهش فکر کنی، تقریباً غیراخلاقیه.»

Akbar Ganji

54,448 views • 17 days ago

🎥لخت مادرزاد با هنرپیشه مرد دو نفری سکس انجام دادیم و با اصرار به پدر و مادرم این صحنه ها را نشان دادم: واکنش آنها چه بود؟ 👇👇 👈 این مصاحبه مربوط به «امیلیا کلارک»، بازیگر نقش کالیسی (مادر اژدها) در سریال «بازی تاج و تخت» است. داستان از این قرار است که او در یکی از قسمت‌های اول سریال، یک صحنه سکس بسیار بی‌پرده و کاملاً لخت مادرزاد با بازیگر مرد مقابلش (جیسون موموآ) داشته است. این صحنه اصلاً نمای دور نبوده و دوربین کاملاً روی آن‌ها زوم کرده بود. حالا امیلیا با خنده تعریف می‌کند که چطور به اشتباه از پدر و مادرش خواسته بود دقیقاً همین قسمت از سریال را تماشا کنند و وقتی این صحنه پخش شده،.... ✅ مجری: این نقشی که بازی کردی، شبیه‌ترین کاراکتر به خودِ واقعی‌ت بوده تا حالا، نه؟ 🔺امیلیا: آره، آره... واقعاً شبیه اون یکی نیستم... کالیسی! ببخشید، مادر اژدها! آره. سلام دِری (به شوخی)... مرسی، آره... دقیقاً همینه. من خیلی... خیلی بیشتر شبیه لوئیس هستم، قطعاً! ✅ مجری:: چون امیلیا، تو توی «گیم آف ترونز» بازی کردی که دیگه همه‌جا هست؛ یعنی تو هر کشوری بگی واسه خودش غولی شده! مثل سریال «فرندز». امیلیا: واقعاً همین‌طوره. ✅ مجری: ولی انگار مامان و بابات یکم نگران شده بودن، چون چند قسمت اول خیلی کار خاصی نداشتی، نه؟ 🔺امیلیا: نه بابا، آره، آره... یه سری قسمت‌ها بود که اونا می‌گفتن «نه، عالی بود» ولی خب راستش خیلی توی چشم نبودی. ✅ مجری: آره خب... 🔺امیلیا:ولی بعدش من بهشون اصرار کردم که قسمت آخرو... یعنی نه این قسمت آخری، اون قسمت قبلیش رو ببینن. که البته الان که فکر می‌کنم، می‌بینم بدترین گزینه‌ی ممکن رو واسه دیدن انتخاب کرده بودم! چون توی اون قسمت زیادی حضور داشتم! (اشاره به همان صحنه لختِ مادرزاد) ✅ مجری: یه ریزه حضور داشتی آره؟ (با تیکه و خنده) 🔺امیلیا: اومم، آره... همین‌طوره... آره... ✅ مجری: عجب قسمتی هم واسه شروع انتخاب کردی! قشنگ می‌تونم تصور کنم چطوری از پسش براومدی! 🔺امیلیا: آره... وای خدا! ✅ مجری: خب معلومه، اولش نمای دوربین از دور بود ولی بعدش دوربین قشنگ رفت تو عمق ماجرا! حالا خودت نشستی اینو با مامان و بابات ببینی؟ 🔺امیلیا: (می‌خنده) ✅ مجری: بذار مودبانه بپرسم! قشنگ رفت تو عمقِ... نه، منظورم اینه که با مامان بابات تماشا کردی؟ 🔺امیلیا: آره... چون قشنگ اوضاع خیار شده بود! (خیلی ضایع و سنگین بود) ✅ مجری: آره، آره. مجبور شدی اتاق رو ترک کنی یا همه‌تون همون‌جا نشستین و زل زدین به مانیتور و گفتین «خب، باشه، داریم اینو می‌بینیم دیگه»؟ 🔺امیلیا: آره... اوضاع خیلی عجیب شد! مامانم شوکه زل زده بود به تلویزیون، بابام هم برگشت گفت: «تو به ما گفتی میرم هنرپیشه بشم واسه همین کارا؟!» ✅ مجری: مجبور شدی اتاق رو ترک کنی؟ 🔺امیلیا: نه، سریع بحث رو عوض کردم!

Akbar Ganji

93,294 views • 22 days ago

روز گذشته همراه با همسرم در حال خرید بودیم که خانمی به سمت من آمدند و پرسیدند که آیا «میرا» هستم؟ گفتم بله. دست داده و خودشان را با نام «مهشید» معرفی کردند. فکر کردم از هم‌میهنانی هستند که گاهاً حمایتشان را با برخوردی صمیمانه نشان می‌دهند. دست دادم و از آشنایی با ایشان ابراز خوشحالی کردم. به یکباره چهره‌شان در هم رفت. گفتند که پیشتر عکسشان را با «بابک زنجانی» منتشر کرده ام! گفتم به خاطر نمی‌آورم. خشمگین شدند. با صدای بلندتر و لحن تحقیر آمیزی گفتند: - شما از مردم گزارش درست میکنی، گوشیت رو برمیداری میبری میکنی تو حلقشون، بعد یادت نیست؟ شما اسم همه‌ی اونایی که ازشون فیلم می‌سازیو خوب میدونی. منو هم خوب میشناسی. تاکید کردم که خانم ترامشلو را هم نمیشناختم. چون از نزدیک آشنایی نداشتم. شما هم به همین صورت. گفتند: - شما رفتی ازشون فیلم گرفتی. بعد میگی نمیشناسم؟ با لبخند اضافه کردم که خیر! نمی‌شناختم. اما وقتی دیدم مثل شما به این شکل به من نزدیک شدند و پرخاشگری کردند؛ شروع به فیلم گرفتن کردم. درست مثل همین الان که مجبور به روشن کردن دوربین هستم. همینکه دوربین گوشی که رو به زمین بود، روشن شد؛ دستم را چرخانده و در حالی که دندان هایشان از خشم به هم فشار می آورد، گفتند؛ -من نمیذارم ازم فیلم بگیری! تاکید کردم، برای اینکه بعدا ادعای نادرستی نکنند، مجبورم «صدایشان» را ضبط کنم. اما دستم را بیشتر فشار دادند و تلاش کردند تا تلفن را از دستم بیرون بکشند. وقتی متوجه شدند که همسرم در حال فیلمبرداری‌ست، برخوردشان آرام‌تر شد. انگشت هایم لا به لای چوب‌لباسی و لیوانی که در دست داشتم، گیر کرده بودند. اما ایشان همچنان دستم را با قدرت بیشتری فشار می‌دادند. بعد از خروجشان از فروشگاه، گزارش کامل و شواهد؛ به پلیس ونکوور، ارائه داده شد. و اما دلیل پرخاشگری ایشان: مهشید حجتی، تابستان سال ۲۰۲۴ یکی از میزبانان بهاره زنجانی، خواهر «بابک زنجانی» در ونکوور بودند. انتشار تصاویر گردش‌های تفریحی ایشان با بهاره زنجانی که برای انجام تدارکات سفر برادرش بابک زنجانی به کانادا، به این کشور آمده بود؛ باعث خشم ایشان شد. پس از ماه ها، در فروشگاهی به سمت من(میرا نصیری) و همسرم آمده و به این شکل، عصبانیت خود را نشان دادند. پانوشت: ایشان به من گفتند که عکسشان را در کنار بابک زنجانی منتشر کرده‌ام. در حالیکه عکس‌هایشان با خواهر «بابک زنجانی» بود. #ونکوور #بابک_زنجانی #جمهوری_اسلامی_انتخاب_من_نیست #BabakZanjani #Iran Kamranmalekpour کامران ملک پور Vancouver Police DW فارسی

Mira Nassiri

123,948 views • 1 year ago

عزیزان، امروز صبح شیر توریست خدا رو برای گشت‌وگذار به باغ‌های «جونگ‌نان‌های» بردن و پرزیدنت «شی» قرمپف در نقش تورلیدر توضیحاتی به شیر توریست خدا می‌ده که مخصوصاً اون سؤالی که شیر خدا در انتها می‌پرسه خیلی جالبه [:))))]: رییس‌جمهور شی قرمپف: به این درخت نگاه کنید. اینا در واقع دو تا درختن که در هم تنیده شدن. این درخت بیش از صد سال قدمت داره. شیر توریست خدا: صد سال؟ عووو... رییس‌جمهور شی قرمپف: در واقع، بیشتر از صد ساله. نزدیک به دویست سال قدمت داره. شیر توریست خدا: خیلی غیرمعمول و خاصه. رییس‌جمهور شی قرمپف: بذارید به شما بگم، تمام درختای این سمت بین دویست تا سیصد سال سن دارن و اونی که اونجاست، بیش از چهارصد سال قدمت داره. شیر توریست خدا: درختا اینقدر طولانی عمر می‌کنن؟ رییس‌جمهور شی قرمپف: بله، همین‌طوره. و حتی درختانی با قدمت هزار سال در بخش‌های دیگه وجود دارن. شیر توریست خدا: شگفت‌انگیزه. [رو به مترجم] آیا رییس‌جمهور شی قرمپف همه‌ی رهبران و سران کشورها رو به اینجا می‌آره [یا فقط منو آورده بهم حال بده، می‌خوام اینو تو تروث‌سوشالم بنویسم]؟ مترجم [خطاب به رییس‌جمهور شی قرمپف]: وقتی سران کشورها یا نخست‌وزیران بقیه‌ی کشورها به اینجا میان، آیا شما به عنوان رئیس‌جمهور همیشه در اینجا از اونا‌ پذیرایی می‌کنید؟ رییس‌جمهور شی قرمپف: خیلی به ندرت [شیر توریست خدا خیلی حال کرد]. در اصل این مکان به روی عموم باز نبود و بخشی از موزه‌ی قصر بود. بعد از اینکه فعالیت‌های دیپلماتیک رو شروع کردیم، خیلی کم و در موارد معدودی برای چنین مناسبت‌هایی ازش استفاده شده. [عشق کرد شیر توریست خدا از شنیدنش]

Siavash

62,633 views • 3 months ago