Sensitive content

This media may contain sensitive content.

Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

شیعه تیر سه شعبه خورده به کص ننش هنوز ریپ میزنه

41,645 просмотров • 3 лет назад •via X (Twitter)

Комментарии: 0

Нет доступных комментариев

Здесь появятся комментарии из оригинального поста

Похожие видео

#سجاد_رعدی ۱۹ سالش بود و تازه در شهرک «ولیعصر» تهران در یک کافه باریستا شده بود؛ در صفحه اینستاگرامش از قهوه زدن‌هایش محتوا می‌گذاشت و هدفش این بود که بتواند گوشی بهتری بخرد و با تولید محتوای باکیفیت‌تر مشتری بیشتری جذب کند. شب ۱۹ دی ماه برای ساختن آینده‌ای روشن و آزادی ایران به خیابان رفت. جمهوری اسلامی او را ۱۹ دی ماه با شلیک گلوله به سر و چشمش در شهرک «ولیعصر» به قتل رساند. مادرش برایش گفته بود: «بادستای خودم گذاشتمت توی خاک، به سمت راست صورتت که باقی مونده بود دست کشیدم، موهات هنوز خیس بود؛ صورتت نرم بود انگار خوابیده بودی، هر روز ساعت یازده شب که میشه منتظرم پیام بدیات. هنوز صدای زنگ خونه که میاد فکر میکنم تویی، هر شب از گوشیت به خودم زنگ میزنم تا اسمتو ببینم روی گوشیم. من هنوز با تو زندگی میکنم، راستی هنوز گوشیت ساعت ۹ صبح آلارم میزنه بری سرکار، پس جان مادر کجایی؟»

Hediyeh kimiaee | هدیه کیمیایی

19,434 просмотров • 14 дней назад

٢٧ سال پیش، روز ۲۵ تیر ۱۳۷۸، پنج روز پس از حوادث خونین کوی دانشگاه، سه مأمور مسلح با لباس شخصی و‌ خودروی بدون پلاک زنگ خانه پدر و مادر سعید زینالی، دانشجوی معترض رشته کامپیوتر را زدند و از سعید خواستند برای چند دقیقه پایین بیاید، سعید که به مقابل در خانه می‌رود او را سوار ماشین می‌کنند و به مادربزرگ او می‌گویند: «ده دقیقه دیگر می‌آید.» اما سعید هرگز به خانه برنگشت… ٢٧ سال است که خانواده سعید دادخواه او هستند، اکرم نقابی، مادر سعید و خواهرش را در سال ۱۳۸۸ بازداشت کردند و تحت بدترین شکنجه‌های روحی و روانی در سلول‌های انفرادی قرار دادند تا علیه هم اعتراف کنند. برای رنج‌دادن خواهر سعید و شکنجه دادن او که در آن زمان تنها ۲۲ سال داشت؛ می‌گویند: «مادرت دنبال دو تیکه استخوان است.» به مادرش گفتند که حتی برای دیدن جنازه سعید هم باید با ما همکاری کنید و هر آن چه که ما می‌خواهیم را بگویید. مادر سعید را با شکنجه دخترش رنج دادند تا مهر سکوت بر لبانش بزند و دست از دادخواهی بردارد. مسعود زینالی، برادر سعید در گفتگویی اظهار کرده: «مادرم هر روز امید دارد که سعید زنگ در خانه را بزند، یا حداقل تماسی بگیرد.» مادر #سعید_زینالی هنوز امیدوار و چشم به راه است.

Amir Farshad EBRAHIMI

33,981 просмотров • 25 дней назад

این چه سمی بود که الان دیدم :))) آخه بچه مزلف Q تو دقیقا باد کدام روده‌ای هستی که بخواهی برای کسی هزینه درست کنی؟ تو اختیار بالا کشیدن تنبان خودت را هم نداری! تو همانی هستی که به گفته خودت برای گرفتن یک جاکلیدی، وسط پاساژ عرعر کرده‌ای:)) طرف با ثبت شرکت‌های صوری در ساختار ج.ا رانت‌خواری و لاشخوری می‌کرد الان هم صادر شده تا سه‌گانه سوز شود، هم ملت را به اسم کمک به آسیب‌دیدگان و خانواده‌های دادخواه تیغ می‌زند و هم جایگاه سگ و کفتار پاچه گیر را با دیگر اوباش برای آن زنک روانپریش بازی می‌کند، هنوز یادمان نرفته وقتی آن زنک بی‌مایه تا خرخره خورده و سگ مست شده بود، به روشنی جلوی دوربین گفت که افسار این سگان را در دست دارد و برای پاچه‌گیری و لات بازی و عربده‌کشی‌های مجازی از آنها استفاده می‌کند. بزرگواران، سر سوزنی نباید این Q و اوباشی بمانند این را جدی گرفت، فقط باید زد توی سرشان و تحقیرشان کرد، همین و بس😂

Vahid Bahman وحید بهمن

118,353 просмотров • 1 год назад

در شرایطی که اتهام پادشاهی خواهی، صراحتا و عملی اثبات شد حکم تیر داره، سعی داشت با پرونده سازی از ماه ها پیش، بتونه به هر شکلی من رو حذف کنه. جرجندی هنوز مشخص نکرده بعد از ۸ ماه کوهی از اطلاعاتی که راجع به ایمیل های مرصاد داره چیه. فقط نشون داد دسترسی به اطلاعاتی مرتبط با مرصاد داره که باهاش برای بقیه پرونده سازی کنه و اخاذی کنه و از دهنش در رفته. فقط قطعات پازل این ۸ ماه مشخص کرده با احتمال بسیار بسیار بالا جرجندی یه مهره امنیتی صادراتیه که کاملاً سوخته و سعی داره خودشو اپوزیسیون رنگ کنه. سر قضایای QRCode و سوتی هایی که سر نیکا شاکرمی و وحید اشتری داد، چهره واقعیش رو دائم نشون داد ولی سریع رفت پشت نقش مبارزه با کلاهبرداران سایبری. او یک پرونده ساز است، لازم باشد به رهبری هم توهین می‌کند که بتواند فردا گرگ در لباس بره باشد تا بتواند پرونده سازی کند و چهره سوخته خودش رو پاک کنه. توییتی که راجع به حذف اثر انگشت از قفل گوشی پاک کرده هیچگاه از تاریخ پاک نمی‌شه.

🏴JannatKhah🔩🪰

56,737 просмотров • 6 месяцев назад

من #برهان_کرمی هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۱. سی و دو سالم بود، متولد ۶ آبان ۱۳۶۹. فرزند محمود و آمنه بودم. در سال ۱۳۹۵ وقتی ۲۶ ساله بودم ازدواج کردم و صاحب یه فرزند دختر خردسال بنام بارین بودم. کُرد اهل سنت، اهل روستای چروسانه و بعد از ازدواج ساکن روستای یوزیدر از توابع شهرستان کامیاران در استان کردستان بودم. توی روستامون همزمان با درس خوندن به کشاورزی و دامداری هم‌ مشغول بودم، تا مقطع دیپلم درس خوندم. بعد از ازدواج و نقل مکان از زادگاهم شغلم کارگر گچکار بود. به فوتبال و کوهنوردی علاقه داشتم. اصولا انسانی بودم زحمتکش با پشتکار زیاد و مردم دوست که اگه کاری برای کسی از دستم برمیومد کوتاهی نمیکردم و به حقوق مساوی زن و مرد هم معتقد بودم. بعد از کشته شدن مهسا ژینا امینی در اواخر شهریور ماه ۱۴۰۱، در جریان اعتراضات گسترده ای که در کردستان شکل گرفت، روز ۲۴ آبان تو کامیاران نیروهای سرکوبگر وحشیانه چند نفرو با شلیک گلوله جنگی کشتن که یکی از اونا #فواد_محمدی بود. روز ۲۵ آبان بود، اعتصابات عمومی تو کردستان شروع شده بود، من ساعت شش صبح برای دو ساعت عازم محل کارم شدم ولی بعد به منظور همبستگی با اعتصابات برگشتم خونه. ساعت ۱۲ ظهر بود که منم مثل خیلی از همشهریام برای دلجویی از خانواده فواد روبروی منزلش تو کامیاران محله فرهنگسرا، خیابون «زرنه» جمع شدیم. دو بار با همسرم تلفنی صحبت کردم و گفتم بزودی برمیگردم خونه. مزدورای حکومتی بهمون حمله ور شدن و تیراندازی میکردن، ناگهان من هدف شلیک گلوله جنگی در ناحیه سرم قرار گرفتم، غرق در خون افتادم کف خیابون و جابجا کشته شدم…. ساعت ۳ وقتی همسرم تماس گرفت دیگه جواب ندادم. بعد از چند تماس یه مرد ناشناس جواب داد و گفت که من پام تیر خورده و بردنم بیمارستان سینا. خانوادم خودشونو سریع به بیمارستان رسوندن و با قسم و التماس و نشون دادن عکس من بابت شناسایی، با اشاره یک پرستار متوجه شدن که من فوت شدم و منتقلم کردن به سردخونه. بعد از کشته شدنم یه ویدیو از لحظه قتل من پخش کردن که در جریان این تیراندازی، حکومت فردی که کنار من بود رو ضارب و قاتل معرفی کرد!! رژیم جنایتکار اعلام کرد که ضارب تیر رو به شکم من شلیک کرده، ولی دروغ بود، اگه تیر به شکمم شلیک شده بود جسمم بلافاصله بدون حرکت روی زمین نمی افتاد، ضمنا با توجه به فیلم موجود از جنازه ام معلومه که تیر از ناحیه صورتم وارد و از ناحیه پشت سرم خارج شده که فرضیه تیر خوردن از فرد بغل دستی رو رد میکنه. نیروهای امنیتی تو بیمارستان خانوادمو بشدت تهدید کردن در صورتی جنازمو بهشون تحویل میدن که تعهد نامه ای امضا کنن مبنی بر خاکسپاری به صورت مخفیانه و بدون حضور مردم، سر ندادن شعارهای ضد انقلابی موقع خاکسپاری و عدم اطلاع رسانی در مورد قتل و دیگه اینکه مراسم خاکسپاری رو باید نیم ساعته تموم کنن! پیکر بیجون من چهارشنبه شب ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۱ تو روستای چروسانه از توابع شهرستان کامیاران مظلومانه و در جو شدید امنیتی به خاک سپرده شد…علیرغم تهدید نیروهای امنیتی مراسم با حضور تعداد زیادی از هموطنام برگزار شد. اونا شعار میدادن: «دایه برای فرزندت گریه نکن عهد باشه که انتقامشو بگیریم». مراسم ختم هم فرداش تو خونمون برگزار شد. بعد از خاکسپاری مزدورای رژیم به خانوادم گفتن که میتونن منو شهید حکومتی اعلام کنن و کارت عضویت بنیاد شهید بگیرن ولی اونا قبول نکردن. خانوادم با ثبت شکایت یه پرونده قضایی تو شعبه دوم بازپرسی دادگستری شهرستان کامیاران باز کردن و امیدوار بودن دادرسی عادلانه انجام بشه! رئیس کل دادگستری استان کردستان ادعا کرد که روز کشته شدن من هیچ ماموری تو محل حضور نداشته و قتل کار «اغتشاشگرا»بوده! مراسم چهلم من و فواد در تاریخ یکشنبه ۴ دیماه ۱۴۰۱ تو روستای ماویان از توابع شهرستان کامیاران با حضور گسترده هموطنامون برپا شد. مردم حرف فواد رو بازگویی میکردن: «تا زن آزاد نشه جامعه آزاد نمیشه». روز ۲۸ مرداد ماه ۱۴۰۲ پسر عموم حسام ۳۹ ساله توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد، چند روز بعدش هم برادرش سیروان ۳۵ ساله رو دستگیر کردن و بعد از ضرب وشتم شدید و ضبط حسابای کاربریش آزادش کردن. 👇🏼👇🏼👇🏼

Loabat

24,164 просмотров • 1 год назад

سه سال گذشت و هنوز چشم‌انتظار روزی هستم که بر سر مزارت بیایم برای آخرین خداحافظی ... اهالی استبداد، بعد از مرگ هم دست از سرت برنداشتند و به مزارت هم رحم نکردند. هر آنچه اوصاف خودشان است، بر روی سنگ مزارت نگاشتند؛ این کارها تا پیش از این هنر حزب‌اللهی‌ها بود، اما آنها که مدعی این حرکت انقلابی هستند، خود را جاویدشاهی می‌نامند! اوباش امنیتی-سلطنتی که این روزها تفکیک‌شان سخت است، می‌پندارند با وحشی‌گری، تسلیم می‌شویم! بر سنگ مزارت، در زیر خط زشتی که با آن، نام عزیز ایران را نوشتند - ابیات شعری که درباره حاکمان سروده بودی، پاسخ حقارتشان را داده است: "گفتا به سنگ قبرم با خط خوش نویسید ای رهروان ره‌جو، ای جمع هوشیاران بر خائنان بتازید، با ظالمان نسازید آزادگان نگردند تسلیم شهریاران" ایران آزاد خواهد شد؛ هم از دست لمپن‌های تاج‌اللهی که نام ایران را مصادره کرده‌اند، و هم از دست لمپن‌های حزب‌اللهی که کشور ایران را اشغال کرده‌اند. ما تسلیم هیچ‌کدام نمی‌شویم ...

Ammar Maleki-عمار ملکی

203,024 просмотров • 2 лет назад

«دختری که داشت لحظه‌ی مرگ خودشو فیلم می‌گرفت در حالیکه فریاد میزد نترسید نترسید.» را دیگر همه ما می‌شناسیم. ندر روز ۳۰ شهریور ۱۴۰۱، در حالی که در خیابان فیلم می‌گرفت، ناگهان، گلوله‌ای به سمت غزاله چلابی شلیک شد و بر زمین افتاد. تلفنش هنوز در دستش بود و در حال ضبط تصویر مردمی که بهت‌زده و حیران بالای سر غزاله جمع شده بودند و فریاد می‌زدند: «یکی رو کشتند.» امروز سالگرد کشته‌شدن غزاله است. غزاله چلابی، ۳۳ ساله، فارغ‌التحصیل رشته‌ «امور بانکی» و حسابدار یک شرکت خصوصی بود. او عاشق سفر‌های هیچهایکی و طبیعت‌گردی بود و همیشه رمان‌های تازه را دنبال می‌کرد، با همه مهربان بود و برای شنیدن حرف‌های آدم‌های اطرافش گوشی شنوا داشت. غزاله از سگ‌های بیمار و گرسنه‌ خیابانی حمایت می‌کرد و چند سالی بود که هر جمعه ساعت چهار صبح راهی یکی از کوه‌های اطراف آمل می‌شد. علَم‌کوه و دماوند و خیلی از قله‌های معروف ایران را فتح کرده بود و هر روز می‌دوید که برای کوهنوردی آماده باشد. غزاله یکی از همان زن‌هایی بود که در سال‌های اخیر هرجا که می‌توانست روسری‌اش را برمی‌داشت. غزاله پس از اصابت تیر، پنج روز در کما بود. چنانکه خاله‌اش می‌گوید یک گلوله‌ی جنگی به پیشانی‌‌اش شلیک شده بود، پیشانی‌اش را سوراخ کرده بود و به حالت انفجار از سرش بیرون رفته بود. طوری که پشت سرش به اندازه یک نارنگی سوراخ شده بود. دکترهایش گفته بودند بصل‌‌النخاعش آسیب ندیده بود و برای همین با اینکه دچار مرگ مغزی شده بود اما حرکات غیرارادی بدنش مثل تپش قلب و عملکرد شُش‌ها ادامه داشت. غزاله می‌خواست که در صورت مرگ مغزی اعضای بدنش اهدا شود. دوبار هم در سال‌های گذشته کارت‌های اهدای عضو را پر کرده بود. وقتی که دکترها اعلام کردند راهی برای زنده نگه‌داشتنش نیست، هنوز ۹ عضو بدنش سالم بود و می‌شد که برای پیوند به دیگران اهدا شود. ولی مأموران امنیتی به خانواده‌اش اجازه‌ی این کار را ندادند و گفتند که «با این کار از غزاله اسطوره‌سازی می‌شود.» یاد غزاله این دختر کوهنورد، زیبا و پر از حس عشق‌ورزی گرامی باد. #غزاله_چلابی #مهسا_امینی #خیزش_سراسری #کشته_شدگان_اعتراضات_سراسری

دادبان

84,278 просмотров • 2 лет назад

🔴 هدف جمهوری اسلامی از انتشار ویدئوهای حملات اسرائیل به مراکز کنترل فرماندهی پدافند کشور و سایت‌های موشکی چیست؟ سپاه پاسداران این روزها بخشی از ویدئوهای حملات اسرائیل در جنگ ۱۲روزه را خودش منتشر می‌کند؛ همان حملاتی که ده‌ها سایت موشکی، راداری و پدافندی جمهوری اسلامی را در هم کوبید. اما هدف چیست؟ ۱) کنترل روایت و جلوگیری از تحقیر کامل وقتی رژیم می‌بیند تصاویر واقعی شکست‌هایش در شبکه‌های خارجی و داخلی دست‌به‌دست می‌شود، نسخه «مهندسی‌شده» را خودش منتشر می‌کند تا روایت را از دست ندهد. منطق ساده: «اگر قرار است مردم ببینند، بگذار از کانال خود ما ببینند.» ۲) تبدیل شکست سنگین به «پیام مقاومت» سپاه ضربات و خسارت‌های عمیق را در قالب «افتخار» بسته‌بندی می‌کند. الگوی همیشگی: حمله = امتحان نابودی پدافند = استقامت لو رفتن ضعف = پیروزی ۳) زمینه‌سازی روانی برای تشدید سرکوب داخلی وقتی مردم ببینند کشور زیر آتش است و سپاه ضربات سنگین خورده، رژیم با شعار «وضعیت جنگی» فضای امنیتی را شدیدتر می‌کند. انتشار این ویدئوها ابزار توجیه سرکوب است. ۴) ارسال پیام سیاسی به آمریکا و اسرائیل پیام پنهان: «ما حملات را دیده‌ایم، اما هنوز سرپا هستیم.» در حالی‌که واقعیت میدان: بخش بزرگی از زیرساخت‌های پدافندی و موشکی از مدار خارج شده است. ۵) توجیه بودجه‌های نجومی سپاه چرخه ثابت و تکراری: حمله → نمایش رسانه‌ای → مظلوم‌نمایی → بودجه جدید. دوشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۴ #شبنامه شبنامه

شبنامه

34,356 просмотров • 8 месяцев назад

لطفا این توییت و توییت کوت‌شده را ببینید و بخوانید. … در ساعت ۳:۳۰ صبح درگیری آغاز شد، صدای تیر و انفجار به گوش رسید و بیش از سه ساعت ادامه داشت. نیروها با مقاومت شدید روبه‌رو شدند با ۱۵ تانک و ۱۲۰ خودرو زرهی دەها توپ و خمپارە و پهباد در نبرد شرکت کردند و نیروهای امنیتی نتوانستند پیشروی کنند، بنابراین نقشه عملیات را تغییر دادند و با تعداد زیادی پهپاد انتحاری حملە را از سر گرفتند. سپس نیروهای کوماندو با چند خودرو زرهی ضدگلولە وارد هتل لالەزار شدند… (ویدئو را ببینید) - این اتفاقات گوشه‌ای از درگیری گسترده نظامی وسط شهر سلیمانیه بین دو پسرعمو یعنی بافل طالبانی و لاهور شیخ‌جنگی در یکی از دو عشیره‌نشین اقلیم کردستان عراق بود که دو ماه پیش در ۲۲ اگوست امسال رخ داد. طبیعتا میزگرد و تحلیل زیادی از سوی خبرنگاران ژن‌ ژیانی در رسانه‌های فارسی ندیدید چون به صلاح نبود! ماه قبل از این هم در آن یکی عشیره نشین یعنی قلمرو بارزانی‌ها چنین اتفاقی افتاد که زیر همین توییت به آن پرداخته‌ام. در دهه شصت نیز همین کومله و دموکرات ایران بیش از هزار نفر را در درگیری بین خود کشتند و اعدام کردند و الان هم درباره‌اش چیزی به کسی نمی‌گویند! در زمان جنبش ۱۴۰۱ هم که مثلا اوج ژست‌گرفتن اینها در مقوله اتحاد بود، دیدید که دو گونه‌ی مختلف از کومله به جان هم افتادند! قبیله‌گرایان با کمک برخی افراد بی‌خاصیت و بادشده در رسانه‌ها و با پول‌ها و‌ کنفرانس‌های مشکوکی که بوی رجوی می‌دهد، قصد دارند چنین بلایی بر سر ایران بیاورند و به اسم دموکراسی و فدرالیسم و با اتنیک‌بازی من‌درآوردی خود، هر منطقه از ایران را جولانگاه یک خان و چراگاه تعدادی تفنگ‌چی و منطقه تحت‌الحمایه و نیابتی کشوری بیگانه کنند. چرا که خان‌ها برای پیروزی در رقابت میان خود، طبیعتا محتاج قدرتی در آنسوی مرزها می‌شوند. فرقی ندارد تجزیه‌طلب ترک و نوکر علی‌اف و اردوغان باشد یا عشیره‌گرای کرد و … - به این موجودات خطرناک بها ندهید. مرعوب نشخوارهای به اصطلاح جامعه‌شناسانه آنها نشوید و درست مانند جمهوری اسلامی به آنها نگاه کنید: ضد ایرانی، مرتجع و خطرناک! از این به بعد وارد مناظره تلویزیونی هم با اینها نشویم و ناخواسته آنها را تبلیغ نکنیم. شهروند کرد و ترک و عرب و بلوچ و لر و … صاحب این کشور است و باید بالاترین جایگاه «کل کشور» را کسب کند، نه اینکه تقنگ‌چی یا خان فلان منطقه شود! اجازه ندهیم گسترش فقر و تبعیض مذهبی که هدف و‌ نتیجه جمهوری اسلامی است، ابزار توجیه و هیزم آتش فرقه‌گرایان و عشیره‌پرستان شود. #ابتذال_قومگرایی #همکاری_ملی #نبردباتاریکی

nejat.bahrami نجات بهرامی

86,301 просмотров • 9 месяцев назад