Sensitive content

This media may contain sensitive content.

Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

شیعه تیر سه شعبه خورده به کص ننش هنوز ریپ میزنه

41,645 Aufrufe • vor 3 Jahren •via X (Twitter)

0 Kommentare

Keine Kommentare verfügbar

Kommentare vom Original-Post werden hier angezeigt

Ähnliche Videos

این روایت شجاعت دلیرانه‌ی یک مجیدرضای دیگر است؛ این بار با نام فرهاد، از اصفهان. «پسرم، کسی ندید تو چطور جنگیدی؛ تو اندازه‌ی یک ارتش جنگیده بودی...» فرهاد مغازه‌ی پوشاک داشت، ۴۱ ساله و صاحب دو کودک بود. روز ۱۹ دی، چنان جان همرزمانش را در خیابان نجات داده بود که هم‌محله‌ای‌هایش هنوز هم از شجاعت فرهاد حرف می‌زنند. ۲۱ دی‌ماه، حوالی ساعت ۸ شب، جلوی مغازه‌اش مزدوران شروع به تهدید مردم کرده بودند. فرهاد شروع به شعار دادن کرده بود و درگیر شده بودند. به هفت نفر رسیده بودند؛ چنان لت‌وپارشان کرده بود که دو واحد مزدور دیگر هم از راه رسیده بودند. فرهاد با اینکه دستش شکسته و پایش مجروح شده بود، توانسته بود تا جایی فرار کند؛ اما هفت بار از پشت سر به او شلیک کردند. دست و پایش را شکستند. فرهاد اما هنوز هم می‌توانست زنده بماند، تا اینکه آن آخرین سیاهی از راه رسید و گلوله‌ی خلاص را به سرش شلیک کردند. پیکرش را بردند، خانواده‌اش هنوز هم زیر تهدید و فشارند. مغازه‌اش را تخریب کردند و خودرویش را ربودند. فرهاد سه سال پیش یکی از فرزندانش را از دست داده بود. حالا از او یک کودک پنج‌ماهه و پسری ۱۵ ساله به یادگار مانده است. جمهوری اسلامی، جاویدنام #فرهاد_پورکاوه_دهکردی را ۲۱ دی در بهارستان اصفهان کشت. #فرهاد_پورکاوه

Immortal 🇮🇷

19,523 Aufrufe • vor 18 Tagen

٢٧ سال پیش، روز ۲۵ تیر ۱۳۷۸، پنج روز پس از حوادث خونین کوی دانشگاه، سه مأمور مسلح با لباس شخصی و‌ خودروی بدون پلاک زنگ خانه پدر و مادر سعید زینالی، دانشجوی معترض رشته کامپیوتر را زدند و از سعید خواستند برای چند دقیقه پایین بیاید، سعید که به مقابل در خانه می‌رود او را سوار ماشین می‌کنند و به مادربزرگ او می‌گویند: «ده دقیقه دیگر می‌آید.» اما سعید هرگز به خانه برنگشت… ٢٧ سال است که خانواده سعید دادخواه او هستند، اکرم نقابی، مادر سعید و خواهرش را در سال ۱۳۸۸ بازداشت کردند و تحت بدترین شکنجه‌های روحی و روانی در سلول‌های انفرادی قرار دادند تا علیه هم اعتراف کنند. برای رنج‌دادن خواهر سعید و شکنجه دادن او که در آن زمان تنها ۲۲ سال داشت؛ می‌گویند: «مادرت دنبال دو تیکه استخوان است.» به مادرش گفتند که حتی برای دیدن جنازه سعید هم باید با ما همکاری کنید و هر آن چه که ما می‌خواهیم را بگویید. مادر سعید را با شکنجه دخترش رنج دادند تا مهر سکوت بر لبانش بزند و دست از دادخواهی بردارد. مسعود زینالی، برادر سعید در گفتگویی اظهار کرده: «مادرم هر روز امید دارد که سعید زنگ در خانه را بزند، یا حداقل تماسی بگیرد.» مادر #سعید_زینالی هنوز امیدوار و چشم به راه است.

Amir Farshad EBRAHIMI

34,053 Aufrufe • vor 2 Monaten

جمعه‌خان فاتح، فرمانده ناراضی در بدخشان دستور جنگ علیه طالبان را صادر کرد. در فایل صوتی که روز چهارشنبه ۲۱ اسد از ولسوالی نسی بدخشان به افغانستان اینترنشنال رسید، شنیده می‌شود که یکی از نیروهای فاتح درباره آغاز جنگ از او سوال می‌پرسد. فاتح در پاسخ می‌گوید: «فعلا درگیری است. به اندیوال‌ها بگویید اگر برنامه‌ای دارند شروع کنید.» او در فایل صوتی جداگانه‌ای تاکید می‌کند که «سلام مرا به کل مردم برسانید. مردم شروع کنند. دیگر چه می‌کنند اگر شروع نمی‌کنند.» نیروهای طالبان و جمعه‌خان فاتح شام سه شنبه در ولسوالی نسی در بدخشان درگیر شدند. محل درگیری مناطق شاخ‌دره و خوغز در ولسوالی نسی بدخشان گزارش شده است. نیروهای وابسته به جمعه‌خان فاتح در این مناطق حضور دارند. در ویدیوی جداگانه‌ای که از این دره به افغانستان اینترنشنال رسیده صدای شلیک شنیده می‌شود. هنوز درباره علت این درگیری اطلاعات تاییدشده‌ای در دست نیست. برخی منابع می‌گویند که نیروهای طالبان برای جمع‌آوری سلاح به این مناطق رفته بودند.

افغانستان اینترنشنال

24,321 Aufrufe • vor 1 Monat

این چه سمی بود که الان دیدم :))) آخه بچه مزلف Q تو دقیقا باد کدام روده‌ای هستی که بخواهی برای کسی هزینه درست کنی؟ تو اختیار بالا کشیدن تنبان خودت را هم نداری! تو همانی هستی که به گفته خودت برای گرفتن یک جاکلیدی، وسط پاساژ عرعر کرده‌ای:)) طرف با ثبت شرکت‌های صوری در ساختار ج.ا رانت‌خواری و لاشخوری می‌کرد الان هم صادر شده تا سه‌گانه سوز شود، هم ملت را به اسم کمک به آسیب‌دیدگان و خانواده‌های دادخواه تیغ می‌زند و هم جایگاه سگ و کفتار پاچه گیر را با دیگر اوباش برای آن زنک روانپریش بازی می‌کند، هنوز یادمان نرفته وقتی آن زنک بی‌مایه تا خرخره خورده و سگ مست شده بود، به روشنی جلوی دوربین گفت که افسار این سگان را در دست دارد و برای پاچه‌گیری و لات بازی و عربده‌کشی‌های مجازی از آنها استفاده می‌کند. بزرگواران، سر سوزنی نباید این Q و اوباشی بمانند این را جدی گرفت، فقط باید زد توی سرشان و تحقیرشان کرد، همین و بس😂

Vahid Bahman وحید بهمن

118,353 Aufrufe • vor 2 Jahren

در شرایطی که اتهام پادشاهی خواهی، صراحتا و عملی اثبات شد حکم تیر داره، سعی داشت با پرونده سازی از ماه ها پیش، بتونه به هر شکلی من رو حذف کنه. جرجندی هنوز مشخص نکرده بعد از ۸ ماه کوهی از اطلاعاتی که راجع به ایمیل های مرصاد داره چیه. فقط نشون داد دسترسی به اطلاعاتی مرتبط با مرصاد داره که باهاش برای بقیه پرونده سازی کنه و اخاذی کنه و از دهنش در رفته. فقط قطعات پازل این ۸ ماه مشخص کرده با احتمال بسیار بسیار بالا جرجندی یه مهره امنیتی صادراتیه که کاملاً سوخته و سعی داره خودشو اپوزیسیون رنگ کنه. سر قضایای QRCode و سوتی هایی که سر نیکا شاکرمی و وحید اشتری داد، چهره واقعیش رو دائم نشون داد ولی سریع رفت پشت نقش مبارزه با کلاهبرداران سایبری. او یک پرونده ساز است، لازم باشد به رهبری هم توهین می‌کند که بتواند فردا گرگ در لباس بره باشد تا بتواند پرونده سازی کند و چهره سوخته خودش رو پاک کنه. توییتی که راجع به حذف اثر انگشت از قفل گوشی پاک کرده هیچگاه از تاریخ پاک نمی‌شه.

🏴JannatKhah🔩🪰

56,737 Aufrufe • vor 8 Monaten

من #برهان_کرمی هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۱. سی و دو سالم بود، متولد ۶ آبان ۱۳۶۹. فرزند محمود و آمنه بودم. در سال ۱۳۹۵ وقتی ۲۶ ساله بودم ازدواج کردم و صاحب یه فرزند دختر خردسال بنام بارین بودم. کُرد اهل سنت، اهل روستای چروسانه و بعد از ازدواج ساکن روستای یوزیدر از توابع شهرستان کامیاران در استان کردستان بودم. توی روستامون همزمان با درس خوندن به کشاورزی و دامداری هم‌ مشغول بودم، تا مقطع دیپلم درس خوندم. بعد از ازدواج و نقل مکان از زادگاهم شغلم کارگر گچکار بود. به فوتبال و کوهنوردی علاقه داشتم. اصولا انسانی بودم زحمتکش با پشتکار زیاد و مردم دوست که اگه کاری برای کسی از دستم برمیومد کوتاهی نمیکردم و به حقوق مساوی زن و مرد هم معتقد بودم. بعد از کشته شدن مهسا ژینا امینی در اواخر شهریور ماه ۱۴۰۱، در جریان اعتراضات گسترده ای که در کردستان شکل گرفت، روز ۲۴ آبان تو کامیاران نیروهای سرکوبگر وحشیانه چند نفرو با شلیک گلوله جنگی کشتن که یکی از اونا #فواد_محمدی بود. روز ۲۵ آبان بود، اعتصابات عمومی تو کردستان شروع شده بود، من ساعت شش صبح برای دو ساعت عازم محل کارم شدم ولی بعد به منظور همبستگی با اعتصابات برگشتم خونه. ساعت ۱۲ ظهر بود که منم مثل خیلی از همشهریام برای دلجویی از خانواده فواد روبروی منزلش تو کامیاران محله فرهنگسرا، خیابون «زرنه» جمع شدیم. دو بار با همسرم تلفنی صحبت کردم و گفتم بزودی برمیگردم خونه. مزدورای حکومتی بهمون حمله ور شدن و تیراندازی میکردن، ناگهان من هدف شلیک گلوله جنگی در ناحیه سرم قرار گرفتم، غرق در خون افتادم کف خیابون و جابجا کشته شدم…. ساعت ۳ وقتی همسرم تماس گرفت دیگه جواب ندادم. بعد از چند تماس یه مرد ناشناس جواب داد و گفت که من پام تیر خورده و بردنم بیمارستان سینا. خانوادم خودشونو سریع به بیمارستان رسوندن و با قسم و التماس و نشون دادن عکس من بابت شناسایی، با اشاره یک پرستار متوجه شدن که من فوت شدم و منتقلم کردن به سردخونه. بعد از کشته شدنم یه ویدیو از لحظه قتل من پخش کردن که در جریان این تیراندازی، حکومت فردی که کنار من بود رو ضارب و قاتل معرفی کرد!! رژیم جنایتکار اعلام کرد که ضارب تیر رو به شکم من شلیک کرده، ولی دروغ بود، اگه تیر به شکمم شلیک شده بود جسمم بلافاصله بدون حرکت روی زمین نمی افتاد، ضمنا با توجه به فیلم موجود از جنازه ام معلومه که تیر از ناحیه صورتم وارد و از ناحیه پشت سرم خارج شده که فرضیه تیر خوردن از فرد بغل دستی رو رد میکنه. نیروهای امنیتی تو بیمارستان خانوادمو بشدت تهدید کردن در صورتی جنازمو بهشون تحویل میدن که تعهد نامه ای امضا کنن مبنی بر خاکسپاری به صورت مخفیانه و بدون حضور مردم، سر ندادن شعارهای ضد انقلابی موقع خاکسپاری و عدم اطلاع رسانی در مورد قتل و دیگه اینکه مراسم خاکسپاری رو باید نیم ساعته تموم کنن! پیکر بیجون من چهارشنبه شب ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۱ تو روستای چروسانه از توابع شهرستان کامیاران مظلومانه و در جو شدید امنیتی به خاک سپرده شد…علیرغم تهدید نیروهای امنیتی مراسم با حضور تعداد زیادی از هموطنام برگزار شد. اونا شعار میدادن: «دایه برای فرزندت گریه نکن عهد باشه که انتقامشو بگیریم». مراسم ختم هم فرداش تو خونمون برگزار شد. بعد از خاکسپاری مزدورای رژیم به خانوادم گفتن که میتونن منو شهید حکومتی اعلام کنن و کارت عضویت بنیاد شهید بگیرن ولی اونا قبول نکردن. خانوادم با ثبت شکایت یه پرونده قضایی تو شعبه دوم بازپرسی دادگستری شهرستان کامیاران باز کردن و امیدوار بودن دادرسی عادلانه انجام بشه! رئیس کل دادگستری استان کردستان ادعا کرد که روز کشته شدن من هیچ ماموری تو محل حضور نداشته و قتل کار «اغتشاشگرا»بوده! مراسم چهلم من و فواد در تاریخ یکشنبه ۴ دیماه ۱۴۰۱ تو روستای ماویان از توابع شهرستان کامیاران با حضور گسترده هموطنامون برپا شد. مردم حرف فواد رو بازگویی میکردن: «تا زن آزاد نشه جامعه آزاد نمیشه». روز ۲۸ مرداد ماه ۱۴۰۲ پسر عموم حسام ۳۹ ساله توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد، چند روز بعدش هم برادرش سیروان ۳۵ ساله رو دستگیر کردن و بعد از ضرب وشتم شدید و ضبط حسابای کاربریش آزادش کردن. 👇🏼👇🏼👇🏼

Loabat

36,919 Aufrufe • vor 1 Jahr