Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

صندلی خالی گذاشتن جا موشعلی شعر میخونن براش! =)))))

82,950 görüntüleme • 5 ay önce •via X (Twitter)

0 Yorum

Yorum bulunmuyor

Orijinal gönderinin yorumları burada görünecek

Benzer Videolar

فرمان سرکوب مردم بی‌ دفاع؛ از ملکشاهیِ غرق در خون تا خیابان‌ها و دانشگاه‌ها، ملت عقب نمی‌نشیند دشمن، شمایید که ملت ایران را در خانه و وطن خود به گروگان گرفته‌اید. در هفتمین روز اعتراضات در تاریخ ۱۳ دیماه ۱۴۰۴، #ملکشاهی ایلام به صحنه شلیک مستقیم و به ‌خاک ‌و‌ خون‌ کشیده ‌شدن مردم بی‌ دفاع بدل شده است. ده‌ها زخمی با حال وخیم در بیمارستان‌ها برای بقا می‌جنگند و کمبود شدید خون، به‌ویژه گروه O منفی، جان‌های بیشتری را تهدید می‌کند. گزارش‌ها از جان‌باختن دستکم پنج شهروند در اعتراضات امروز ملکشاهی حکایت دارد؛ #مهدی_امامی_پور، #رضا_عظیم_‌زاده، #فارز_آقا_محمدی، (#فارس_آقا_محمدی)، #لطیف_کریمی و #محمد_مقدسی (بزونه)؛ ادامه مسیر ددمنشانه رژیم که جان چند نوجوان و جوان بیگناه را در این چند روز گرفته است. مردم معترض، ستمدیده و شجاع کشورمان در حالی با دستانی خالی مقابل رگبار گلوله‌های جنگی و ساچمه‌ای نیروهای سرکوبگر ضحاک زمانه در خاک و خون می‌غلتند که فریادشان چیزی جز اعتراض به دهه‌ها ظلم، فساد و استبداد حکومتی خودکامه و تک‌حزبی و مادام العمر نیست. پیر و جوان، زن و مرد، کودک و بزرگسال، همگی از اسارت در چنگال حکومتگران غاصب به ستوه آمده‌اند و اعتراض به شرایط موجود را بدیهی‌ ترین حق خود می‌دانند؛ اما رهبر خودخوانده جمهوری اسلامی همچنان آنان را «دشمن» می‌نامد و با سخنرانی‌های خود، عملاً کشتار هموطنانمان را عادی‌سازی و برای تداوم آن اذن صادر می‌کند. در این میان باید پرسید: آیا #مصطفی_فلاحی کودک ۱۵ ساله‌ای که در اعتراضات شهر ازنا به رگبار گلوله بسته شد، دشمن بود؟ آیا جان‌باختگانی چون علی شیرازی، خداداد شیروانی، محمد مختاری، محمد قاسم روستا، رضا عظیم‌زاده، احد ابراهیم پور و ده‌ها کشته دیگر اعتراضات اخیر، که تنها به سیه‌ روزی ایران و ایرانی معترض بودند، دشمن محسوب می‌شوند؟! دشمن، بی‌تردید، آمران و نوکران حکومتی‌اند که ایرانیان را در خاک، خانه و وطن خود به گروگان گرفته‌اند و در برابر صدای اعتراض میلیونی ملت، جز گلوله و آتش پاسخی ندارند. تاکید میکنیم، آنانی که همزمان بر طبل حذف حکومت دیکتاتور فعلی و زمینه‌سازی برای دیکتاتوری‌های بعدی می‌کوبند و می‌کوشند جریان اعتراضات مردمی را مصادره و منحرف کنند نیز باید بدانند که شریک جرم همه دیکتاتورهای تاریخ بوده‌اند و هیچ حق و مشروعیتی برای تصمیم‌گیری درباره سرنوشت نسل‌های آینده نداشته و ندارند. همزمان، موجی از دستگیری‌های گسترده و فله‌ای در شهرهای مختلف کشور به راه افتاده است؛ از دانشجویان دانشگاههای تهران، شیراز. مشهد، یزد و معترضین در تهران و همدان، مشهد، شیراز، قزوین، کازرون، مرودشت، فولادشهر، کوهدشت با خشونت بازداشت و به مکان‌های نامعلوم منتقل شده‌اند. این بازداشت‌ها، تکمیل‌کننده همان راهبرد سرکوب عریان است که گلوله را در خیابان و زندان را در پشت صحنه به‌ کار گرفته است. با وجود گلوله و بازداشت، خیابان‌ها خاموش نشده‌اند، دانشگاه‌ها و شهرهای معترض همچون تهران، شیراز، همدان، مشهد، کرمانشاه، ایلام، آمل، بابل، اقلید، هفشجان، نی ریز، زاهدان، خرم آباد، یزد، اراک، محلات، کرج، شهریار، فیروزآباد، یاسوج، بجنورد، گچساران، اصفهان، خاش، آباده، زابل و چندین شهر دیگر همچنان ایستاده‌اند و واقعیت روشن است: اراده یک ملت با سرکوب در هم نخواهد شکست. این وقایع، مانند همیشه جنایت سازمان ‌یافته علیه مردم بی‌دفاع است که با فرمان مستقیم رهبر جمهوری اسلامی اجرا می‌شود. شلیک به شهروندان و سرکوب خیابان و دانشگاه، سیاست آگاهانه حاکمیت است و مسئولیت خو‌نهای ریخته ‌شده، بازداشتهای گسترده کودکان و نوجوانان و دانشجویان و تحت فشار و شکنجه گذاشتن معترضین برای اعترافات اجباری و پخش آن از صدا و سیمای میلی، بیواسطه بر عهده آمر و عامل این فرمان‌ هاست. #اعتراضات_سراسری #اعتصابات_سراسری #نه_به_حکومتهای_مادام‌العمری #نه_به_دیکتاتوری

Mohammad Ali Taheri Movement

10,491 görüntüleme • 7 ay önce

یکشنبه، نهم فروردین، #تهران دیروز تصمیم گرفتم بروم سراغِ فراموش‌شده‌ترین آدم‌ها… آدم‌هایی با بزرگ‌ترین قلب‌ها، بی‌ذره‌ای کینه، بی‌هیچ نفرتی و بی‌آن‌که حتی بدانند #جنگ یعنی چه… نقاط متعددی در حال بمباران بود و تقریبا از بدترین روزهای جنگ برای تهران بود از کنارِ مقرهایی که یا زده شده بودند یا در انتظارِ حمله بودند عبور کردم و حتی سرِ همان خیابانی که باید می‌پیچیدم… یک مرکز نظامی بود اما تمامِ مسیر فقط به آن‌ها فکر می‌کردم… به این‌که این روزها بیشتر از همیشه منتظرند و احتمالا کسی عید دیدنی‌شان نرفته، آخرین بار امیر ۳۴ ساله قول گرفت که زود برگردم.. برای‌شان ناهار درست کردم، ۱۶۰ ساندویچِ سالاد الویه برای ۱۶۰ پسر از ۱۳ تا ۵۰ سال که در یک آسایشگاه در کهریزک سال‌هاست از جهان جا مانده‌اند… خرید کردن برایم سخت بود، از خستگی دست هایم می‌لرزید.ده کیلو سیب‌زمینی،۱۶۰ نان باگت، ۲شانه تخم مرغ، سس مایونز و همراهی تدی و کلویی برای خرید و خرد کردن چندین کیلو خیارشور و کالباس و مرغ و شهری که زیر سایهٔ جنگ… نفس می‌کشد… این‌ هموطنان مظلوم و معصوم معلولانِ ذهنی‌اند… مردانی که بعضی‌شان از سیزده‌سالگی مانده‌اند… و بعضی تا شصت‌سالگی رسیده‌اند بی‌آن‌که دنیا را بفهمند… خیلی‌هایشان خانواده ندارند و بعضی‌ها خانواده داشتند اما ناتوان از نگهداری‌شان و بعضی دیگر در همین روزهای جنگ رها شدند در شرایطی که ترس از انسانیت قوی‌تر شده و آن‌هایی هم که روزی بهشان سر می‌زدند و کمک می‌کردند و رسیدگی می‌کردند، حالا دیگر نمی‌آیند… یا نیستند، یا از جنگ می‌ترسند و یا به دلیل شرایط اقتصادی توانایی مالی ندارنذ این‌ فرشتگان معصوم در جنگ فراموش شدند و شاید چون پسرند کمتر دیده شدند آرام و بی‌هیچ شکایتی اما پشتِ آن درِ بسته زندگی بی‌خبر بی‌دفاع و بی‌صدا هنوز جریان دارد… در را که باز می‌کنی می‌آیند جلو با لبخند و شوق کودکانه و با چشم‌هایی که هیچ نمی‌دانندو معصومیت دنیا را به عمق جانت منتقل میکنند ساندویچ‌ و نوشابه‌شان را می‌گیرند می‌روند یک گوشه خوشحال و ذوق زده می‌نشینند… می‌خورند و برایت دعا می‌کنند و می‌رقصند و شعر مبخوانند عمیق تر از هر نگاه دیگری بهت زل میزنند. عمق چشمشان فقط غم و هیجان نیست.. عشق و رنج و انسانیت و معصومیت در وجودشان فوران میکند. نمی‌دانند بیرون چه خبر است نمی‌دانند شهر دارد فرو می‌ریزد… نمی‌دانند مرگ چقدر نزدیک ایستاده آن‌ها سالهاست بی آنکه بدانند پشت درهای بسته و فراموش شده در انتظارِ مرگ زندگی می‌کنند اما هنوز عاشق‌اند و پر از شورند، پر از مهربانی‌ای که از سنگ هم عبور می‌کند… از صدای بمباران‌ها بیش از سایرین میترسند، فرار میکنند اما خروجی در کار نیست. کنترل ادرار در ترس شدید را ندارند و گاهی لازم است آرام بخش های قوی بهشان داده شود… و این دردناک‌ترین بخشِ ماجراست

Golshan

14,321 görüntüleme • 4 ay önce

خودشیفته، نارسیسیت، نابالغ، اینسکیور، دغل‌باز، لاشی... فرقی نمی‌کنه که اسمش رو چی بذارید. اما اگه اندازه ۵ دقیقه حوصله کنید می‌خوام برای شما از یک لحظه بگم. لحظه‌ای که اولین جرقه‌ی همه دردسرهای بعدی رو می‌زنه. لحظه‌ای که مثل تیغی در گلو هم دردآوره و هم اجازه نمی‌ده غذا بخوری. که اگه فکری به حالش نکنی، باعث می‌شه سوتغذیه نحیفت کنه یا حتی بکشتت. (قبلش ویدیوی این پست رو ببینید) 🔖 پرده اول: کودکی گریه می‌کنه. شاید از گشنگی کلافه شده، شاید از تنهایی ترسیده. شاید پوشکش اذیتش می‌کنه. شاید پرخاش مراقبینش به همدیگه رو دیده. دستانش رو در هوا تکون می‌ده و رد چشمانش به دنبال چهره گرم مامان یا دست حمایتگر بابا می‌گرده. مامان درد مزمنی پیدا کرده. شاید کمرش درد می‌کنه. شاید چند وقتیه درگیر ترفیع شغلی باباست چون بابا پروژه جدیدی گرفته و چند وقتیه دیر وقت به خونه میاد و در دسترس نیست. مامان شاید بعد از زایمان، افسردگی گرفته. شاید مشکل مالی‌ای پیش اومده و بابای تحت فشار، مامان رو هم مضطرب و نگران کرده. شاید مامان و بابا به این‌جای زندگی فکر نکرده بودن و حالا چکه‌های گاه و بی‌گاه سقف رابطه‌شون تبدیل به نم‌گرفتگی همیشگی و پوسیدگی رنگ و گچ شده. هر چه که هست چشم‌های کودک می‌گرده و خط نگاهش به چهره در هم کشیده‌ای می‌خوره. به چشمانی کم‌فروغ. به صورتی عصبانی. به لب‌هایی که گوشه‌هاش پایین افتاده. به ابروهای درهم‌کشیده‌ای که نشانی از محبت در اون‌ها نیست. شاید چشم‌‌های کودک می‌گرده و می‌گرده اما نگاهی پیدا نمی‌کنه. و این نه ماجرای امشب و هفته پیش و ماه گذشته، بلکه پاسخیه که - شاید همیشه، شاید گاه‌به‌گاه - اما مستمر و پیوسته دریافت می‌کنه: ⚡️لحظه‌ای که چشم‌ها به جست‌وجوی چشمه خنک و زلال توجه و محبت رفتن اما تشنه، با مشک خالی و با مُشتی خاک در کام برگشتن. 🔖 پرده دوم: کودک بزرگ‌تر می‌شه. به هر حال شیرین و بامزه‌اس (مگر این که خیلی بدشانس باشه که حتی بامزه و لپ‌دار هم نباشه). اون‌طور که هر کودک ۳-۴ ساله‌ای به توجه و دیده شدن نیاز داره، او هم به دنبال نیازش می‌گرده. مثل ریشه‌ای در خاک به دنبال آب، مثل گرسنه‌ای به دنبال غذا. شاید اگه بچه گربه وحشی رو در جنگل یا صحرا پیدا کنید و نون خشکی جلوش بندازید، حتی بوش هم نکنه. اما گربه‌ی توی کوچه - البته نه کوچه‌های حالا که پر از غذای خشک خارجیه - با دنده‌هایی که از زیر پوستش کمی معلومه و تن نحیفش، همون نون خشک رو هم به دندون می‌کشه و با میو کردن ضعیفی سعی می‌کنه شما رو راضی کنه تا سوسیس وسط نون که بوش بهش خورده رو هم بهش بدید. هر چه که هست، کودک به روشی که نمی‌دونه از کجا میاد ولی براش کار می‌کنه، توجه رو می‌گیره و سیراب می‌شه. شاید چون مودبه، شاید چون همیشه موهاش آب و شونه شده‌اس، شاید چون بلده دست به کنترل تلویزیون نزنه. شاید چون وقتی عصبانیه می‌گه چشم و گریه نمی‌کنه، شاید چون بلده شعری که بچه‌های ۷-۸ ساله با مشکل می‌خونن رو از حفظ بخونه. شاید چون بلده باز هم به چشمان بی‌فروغ و صورت در هم‌کشیده یا لب‌هایی که نمی‌جنبه و شاید حتی چشمی که نیست، نگاه کنه بی آن که خم به ابرو بیاره. در عوض کاری کنه که اون چشم‌ها اندکی برق بزنن و لب‌ها کمی بخندن. ⚡️بالاخره راه‌حل کنار اومدن با اون لحظه پیدا می‌شه. 🔖 پرده سوم: نوجوون ۱۳ ساله در اتاقش نشسته و با خودش فکر می‌کنه - یا شاید حتی فکر نمی‌کنه و بعداً متوجه جریان ناخودآگاه فکرش می‌شه - و می‌گه: «دیدی چه بیابان وحشتی بود؟ دیدی که چه گرسنه و تشنه بودیم؟ اما ما موفق شدیم. نه! یه ذره دیگه تا موفقیت مونده... ولی دیدی چیزی رو ساختیم که دیگه همه چشم‌ها با ذوق و همه لب‌ها با خنده باهاش روبرو می‌شن؟ می‌دونم... همه‌ی همه که نیست. کلی چهره هست که تا حالا ندیدیم. این صورتایی که هر روز می‌بینیم هم به نظر می‌رسه هنوز هم بعضی وقت‌‌ها در‌هم‌کشیده و کم‌فروغه. آخ! دیدی پریروز دو تاشون بهمون لبخند نزدن؟ خیلی تلخ بود. ولی جای نگرانی نیست. چون این چیزی که داریم می‌سازیم یکم دیگه، اگه فقط یکم دیگه روش کار کنیم دیگه به همه چشم‌ها و لب‌ها ذوق و خنده میاره» 🔖 از پرده سوم به بعد، برنامه‌ریزی پیش‌فرض مشخصه: یکم دیگه روی اون چیزی که داریم می‌سازیم کار کنیم تا دیگه همه بپسندنش. تا دیگه از اون جست‌وجو با کام تشنه و پرخاک و مشک خالی برنگردیم. تا دیگه اون لحظه ⚡️ تکرار نشه. اما کیه که ندونه دنیا کارش ناکام کردنه؟ کیه که ندونه آدم‌ها اصلاً به مشک ما نگاه نمی‌کنن که بخوان پرش کنن؟ این رو من و شما می‌دونیم، اما گربه‌ای که با نون خشک سیر شده نمی‌دونه. ریشه‌ای که جون کنده تا خودش رو به آب برسونه نمی‌دونه. و این همون تیغ در گلوست. هر ارتباط جدید با برنامه‌ریزی پیش‌فرض تکرار نشدن اون لحظه آغاز می‌شه و بعد از اندکی - اگه ادامه‌دار بشه - به گروگان گرفته می‌شه تا هیچ وقت باعث رخ دادن دوباره اون لحظه ⚡️ نشه. به هر حال اون لحظه خیلی خیلی دردناکه و ما هم این همه سال زحمت کشیدیم تا این محصول همه‌پسند رو بسازیم. حالا درسته کماکان یکی دو تا جاش گیر و گور داره. اما تیم توسعه قول داده با فیدبک‌های جدید حتماً محصول نهایی رو تا چند ماه دیگه آماده کنه. چیزی که مهمه اینه که تیغ رو دست نزنیم. چون دست زدن بهش درد داره. اما خب این شکم گرسنه نیاز به غذا داره. با هر لقمه هم تیغْ گلو رو خراش می‌ده و درد داره و غذا بهش می‌چسبه. درسته که یکمی درد داره. اما محصول ما قراره درد تیغ رو در نسخه نهایی کاملاً رفع کنه. از طرفی اگه تیغ رو دربیاریم ممکنه گلومون بچسبه بهم و دیگه نتونیم غذا بخوریم. حتی تیم توسعه گفته شاید کل دستگاه گوارش رو از کار بندازه. ما که نمی‌دونیم چی می‌شه. بعد خب معده و روده رو هم نمی‌شناسیم که بخوایم بهشون رسیدگی کنیم. فقط تیغ و گلو رو می‌شناسیم و غذا. ولی این درد گلو باعث می‌شه نه درست طعم غذا رو بفهمیم، نه درست بجویم و قورتش بدیم. بقیه هم تا کی تحمل آخ و اوخ و غذا خوردن خاص ما رو بکنن؟ خسته می‌شن دیگه... البته ما هم می‌تونیم سریع‌تر از سر سفره پاشیم تا کسی متوجه تیغ در گلو و رژیم خاصمون نشه. رژیم غذاییمون هم به خاطر عفونت و زخم‌های مکرر محدود و محدودتر می‌شه. ♻️ و زندگی همین‌طور پیش می‌ره... اگه خوش‌شانس باشیم، با یکی هم‌سفره می‌شیم که بالاخره یه فیدبکی به این محصول و این حقیقت که هنوز بعد از این همه سال تحقیق و توسعه نتونسته مشکل تیغ در گلو رو حل کنه، بده. و سوالی که بعد از اون هر بار تکرار می‌شه و باید بهش جواب بدیم، اینه: آیا جرئت مواجه شدن با اون لحظه⚡️ و در آوردن تیغ و درد و مراقبت‌های بعدش رو داریم... یا به کار روی محصول ادامه می‌دیم؟

Mehdi Jahani

17,740 görüntüleme • 7 ay önce

اسلام آباد میں معروف فوڈ برانڈ TKR کی حقیقت کھل کر سامنے آگئی معاملہ بھتہ خوری کا نہیں! طاہر خان نے مؤقف اپنایا کہ ہوٹل بند ہونے سے 500 سے زائد ملازمین کا روزگار متاثر ہوا، جبکہ سوشل میڈیا پر ابتدا میں ایسا تاثر دیا جا رہا تھا جیسے TKR کے ساتھ بہت بڑی زیادتی ہوئی ہو۔ تاہم اب سامنے آنے والی معلومات کے مطابق معاملہ %100 کرایہ بڑھانے کا ہیں، عوامی حلقوں کا کہنا ہے کہ TKR پہلے ہی عام ریسٹورنٹ کے مقابلے میں انتہائی مہنگے ریٹس پر کھانے پیش کرتا ہیں جس پر بے شمار لوگوں کی تنقید پہلے بھی سامنے آچکی ہیں، اس لیے صرف مظلومیت کا بیانیہ بنا کر عوامی ہمدردی حاصل کرنا مناسب نہیں۔ بڑے کاروباری افراد کو معاملات جذباتی انداز کے بجائے پیشہ ورانہ طریقے سے حل کرنے چاہئے جب پاکستان اور دیگر ممالک میں اپکی فوڈ Chain چل رہی ہو تو خود کو ایسے خراب نہیں کرنا چاہیے اگر اپکو Over Rent سوٹ نہیں کرتا تو عزت کے ساتھ جگہ خالی کر دینی چاہیے اپکی نظر میں یہ ردعمل طاہر خان کا ٹھیک ہے؟؟ #TKR #Islamabad #TKRRestaurant #ShakarParian #Cda #ExpensiveFood #OverCharging #ViralNews #IslamabadNews #FoodBusiness #Dcislamabad

Ishtiaq Ali

19,890 görüntüleme • 2 ay önce