Sensitive content

This media may contain sensitive content.

Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

عاشورا !! من همونیم که هزارتا کاور مشکیو باز کردم داداشمو پیدا کنم من همونیم که هر کاوری رو باز میکردم دعا میکردم اون نباشه من همونیم چهره هزاران جوون تیر خورده رو دیدم من همونیم که گلوله جنگی روی پیشونی هزارها جوون دیدم من همونیم که توی کهریزک...

59,971 views • 2 months ago •via X (Twitter)

0 Comments

No comments available

Comments from the original post will appear here

Related Videos

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 views • 1 year ago

دوست دختر جاویدنام سروش صادقی‌زاده به مناسب تولد سروش این پست رو با متن زیر منتشر کرده: «یه روز نشسته بودیم وَ، یه دفعه‌ای گفت ما اینهمه ساله دوستیم، چقدر کم عکس داریم با هم… حالا من هشت ماهه، دنبال پیدا کردن تو توی عکسامم، توی اون دوتا گوشی که با هم خریدیم ولی یه روز دیگه روشن نشد… دنبال توام توی روزایی که بارون میومد، روزایی که سخت بود و هست، روزایی که حرفی نزده میفهمیدی حالم بده میومدی دم خونه. وقتایی که مادی رو قدم می‌زدیم و یهو عناب از جیبت درمیاوردی میگفتی بخور برای غلظت خون خوبه… برای تک‌تک لحظه‌هایی که همینطوری با لبخند نگام کردی… می‌دونستی اومدم تا دم خیابونتون و نتونستم؟ هشت ماهه که پامو تو مادی نذاشتم؟ نتونستم با اتاقت برای اخرین بار خدافظی کنم؟… هرچی کم آوردم گفتی پاشو پاشو تو می‌تونی… من نتونستم، من ماه‌هاست نتونستم… کاش دوباره مثل اون شب می‌شستی جلوم می‌گفتی اینارو داری به خودت میگی که خودتو قانع کنی، من که می‌دونم تو بالاخره یه روزی میری از اینجا، من مُرده تو زنده… جدی جدی یکماه بعدش تو نبودی دیگه… ولی منم دیگه زنده نیستم… توی هر آدمی دنبالت گشتم باز برگشتم… یکی میگفت دوستای صمیمی و قدیمیتونو نگه دارید، مگه چقدر آدم می‌تونه با دوستای جدیدش خاطره‌های قدیمی بسازه؟ و من مدام به این فکر می‌کنم، خاطرات قدیمی من، حالا نیست… هیچکس نفهمید این آهنگ اقاقی که پخش می‌شه من چه حالی پیدا می‌کنم، نمی‌دونم توی کدوم لحظات این سالها این اهنگ به تو گره خورد… ولی💔 حالا من فردا با دسته گل افتابگردون میام پیشت… تولدته، ولی بازم تو نیستی ولی من بازم میام، تنها، ناامید، نابود و تهی ولی میام…💔 جاوید نام #سروش_صادقی_زاده»

فلات ایران

17,023 views • 21 hours ago

شماره صد و دو: امیرعلی کمالی، کلاس اول سوختم از روایت مادر این بچه. عکس‌ها رو اقوام برام فرستادن 😞💔 مادر در مصاحبه‌ای در راه مشهد توی قطار می‌گه: «اگر یه گوشه از صحن امام رضا، امیرعلی رو دیدم بغلش می‌کنم، می‌گم مامان سلام. من به داشتن چنین پسری افتخار می‌کنم. من چهارتا دیگه بچه دارم اما انگار کسی دیگه نیست توی خونه‌ام. بچه‌ها هم فکرشون همینه. اونها رو دوست‌شون دارم هستن، امیر که نیست انگار چیزی رو گم کردم.» «از پیکرش؛ اون شب اول که رفتم بیمارستان گفتم بگو کدوم یکی امیرعلیه. زن‌عموم گفت نگاه پشت سرت کن این امیرعلیه. وقتی کاور رو باز کردم(عکسش توی گوشیم هست) یه دفترچه‌ای دیدم به اسم امیرعلی. (بچه رو از رو کتابش شناسایی کردن😭) پیکر رو خوب ندیدم فکر کردم گردن امیره. اومدم خونه گفتم شهید بی‌سر به یاد ابوالفضل افتادم، گفتم‌ ابوالفضلم دوتا دستش قطع شده امیر منم دستش قطع شده. گفتم امام حسینم سرش قطع شده امیر منم سرش قطع شده. گریه می‌کردم اما به یاد امام حسین. نگو امیر از کمر به پایین هست. سر و گردنش نبود…» در مصاحبه‌ی دیگری مادر اعلام می‌کند بعد از ۳۳ روز دست‌های امیرعلی را به او تحویل داده‌اند که دیگر دست سابق نبود…

Mina Ghorbani

11,289 views • 3 months ago

‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ مجری: مثلاً ۴۰۱ و ۴۰۴ رو نگاه می‌کنید، ۴۰۱ حتماً مدنی‌تر و انجمنی‌تره به نسبت ۴۰۴. نیست این‌طوری؟ سعید مدنی: نه. نه، به نظر من، اولاً که این پیوند و مسیر تحولات اجتماعی، درسته که افت‌وخیز داره، درسته که سینوسیه، اما یک سوگیری عمده‌ای هم داره. چرا باید ۴۰۴ رو، یعنی اعتراضات دی‌ماه رو می‌گی؟ اعتراضات دی‌ماه رو مثلاً در مقایسه با اعتراضات مهسا، چرا باید تفکیکش کرد؟ در وهله اول، وقتی از اعتراضات دی‌ماه صحبت می‌کنیم، باید ششم تا ۱۷ دی‌ماه رو از ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه متمایز کنیم. اگه اعتراضاتِ به‌اصطلاح ۴۰۱، یعنی «زن، زندگی، آزادی» و جنبش «زن، زندگی، آزادی» رو به جان‌باختن مهسا تقلیل بدیم، همون‌قدر هم می‌تونیم اعتراضات دی‌ماه رو به فراخوان ۱۸ و ۱۹ دی تقلیل بدیم. در حالی که اعتراضات مهسا، جنبش مهسا، حاصل یک منازعه و یک ناجنبش زنان در ایران بود که اونجا خودش رو به نحو احسن نشون داد. تونست ۱۰۰ روز توی خیابون مقاومت کنه. تاکتیک‌هاش تا حد زیادی از تاکتیک جنبش‌های قبلی، اعم از جنبش ۹۶ و جنبش سبز تبعیت می‌کرد. شعارهاش بر مبنای نوعی خردگرایی و تجربه تاریخی سوار شده بود و بنابراین تونست این مسیر رو ۱۰۰ روز هم ادامه بده. توی دی‌ماه هم، از ۶ تا ۱۷ دی، شما همون خصلت‌ها و همون تاکتیک‌ها رو می‌بینید. جمعیت میاد توی خیابون. حالا این دفعه مثلاً از جمهوری شروع میشه، پاساژ علاءالدین و اون منطقه، که ترکیبی از طبقه متوسط و دست‌فروش‌هاست، و بعد آرام‌آرام گسترش پیدا می‌کنه. خود اینکه چجوری این‌ها توی اون فضای جنگی و امنیتی یک‌دفعه جمع میشن و بعد بلافاصله به‌صورت وسیع در سطح ملی گسترش پیدا می‌کنه، قابل توجهه. حتی خیلی بیشتر از مهسا، تقریباً دو برابر مهسا. این اتفاق تا ۱۷ دی چجوری میفته؟ این رو باید مرتبط بدونیم با پتانسیل‌هایی که جنبش‌های قبلی ایجاد کردن، شبکه‌های اجتماعی‌ای که از اون موقع شکل گرفته، نقش نیروها و گروه‌های غیررسمی‌ای که از اون زمان وجود داشتن و حتی ذهنیتی که از اون تجربه باقی مونده بود؛ اینکه میشه آمد، اعتراض کرد و توی خیابون حضور پیدا کرد. همه این‌ها ظرفیتی ایجاد کرده بود که توی ۶ تا ۱۷ دی تقریباً همون مسیر طی بشه. اما توی ۱۸ و ۱۹ دی یه اتفاقی میفته؛ یه فراخوان داده میشه. این فراخوان مبتنی بر فهم واقعی از وضعیت ایران نیست، فهم واقعی از جنبش‌های اجتماعی ایران نیست، فهم واقعی از ساختار حاکمیتی ایران نیست و مبتنی بر خرد جمعی داخل هم نیست. بر اساس یک تحلیل غلط و به‌صورت غیرمسئولانه فراخوان داده میشه. اون فراخوان همراه خودش فرهنگ خودش رو هم میاره. یعنی تاکتیک‌هایی رو ترویج می‌کنه که در امتداد تاکتیک‌های قبلی نیست؛ مثل اینکه حمله کنید به مراکز نظامی، مساجد رو آتش بزنید یا چیزهایی از این قبیل. حتی من نمی‌خوام بگم سطحی که این تاکتیک‌ها تونستن عملی بشن خیلی گسترده بود. اتفاقاً خیلی محدود بود و اصلاً قابل توجه نیست. اما چیزی که تونست ایجاد کنه، یک گسست در ۱۸ و ۱۹ دی با قبل از اون بود. چون به نظر من، اگر با همون منطق ۶ تا ۱۷ دی اون اعتراضات ادامه پیدا می‌کرد، حتی می‌تونست روی جنگ تأثیر بذاره، روی تحولات آینده ایران تأثیر بذاره و حتی روی تصمیمات موجود اثرگذار باشه. ولی انگار از طریق اون فراخوان، یک پاس گل به اقتدارگرایی ایران داده شد و این گسست در نهایت مشکلاتی ایجاد کرد.

آرش یوسفی -ARASH

72,050 views • 1 month ago

خیلی مردد بودم که این ویدئو رو بذارم یا نه. 🫣 من بعدش رفتم پیش دکتر محسن پیرمرادی، و درنهایت ایشون من رو عمل کرد. رفتار حرفه‌ای، احساس مسئولیت، همدلی‌شون بی‌نظیر بود. عمل من خیلی سخت بود و ۴ ساعت طول کشید. نقاهت سختم فقط ۴، ۵ روز اول بود که بلد نبودم چطوری بخوابم و از دستهام استفاده نکنم. با گذشت ۲ سال و نیم هنوز جا بخیه‌هام مونده چون برش خیلی زیادی خورد سینه‌م، و خود دکتر هم گفت که خودم رو درگیر سیکالفت و این پمادهای تجاری نکنم و بذارم پوستم به شکل طبیعی روند ترمیمش رو انجام بده. ▪️من بهم درن وصل نشد. نیپلم حس داره، و ممه هام قرینه‌ست. از هر ممه‌م حدود ۸۵۰ گرم بافت چربی و پوست استخراج شد که وقتی دادم آزمایش، یک عالمه کیست خوش‌خیم توی اون بافت چربی بود. ▪️بعد از ۵ روز دکتر پانسمان اولیه‌‌م رو باز کرد و تا دو سه ماه سوتین طبی می‌پوشیدم. ▪️بعد از حدود ۲ ماه تونستم به سختی رانندگی کنم، بعد از ۳ ماه تونستم ورزش سبک کنم. ▪️چون حجم بالاتنه‌م کم شده بود و میتونستم ورزش کنم، به راحتی آب خوردن بعدش ۱۵ کیلو کم کردم. اگه برگردم عقب باز هم این عمل رو انجام میدم. ▪️من پرونده‌ی‌ پزشکی داشتم ولی حوصله‌ی بدو بدو‌ برای بیمه رو نداشتم و آذر ۱۴۰۲ دستمزد دکترم ۴۰ تومن، و هزینه‌ی کلینیک و سوتین طبی و دارو و موارد جانبی حدود ۱۵ تومن شد.

راوی

138,250 views • 3 months ago

به نظرم مردم ایران هیچ اطلاعاتی از مردم اسرائیل ندارن، و در سطح پروپاگاندای رسانه ها، پیج های اسرائیلی که به فارسی توئیت میکنن و چیزهایی که توی ماهواره میبینن دربارش فقط میدونن و تا حالا حتی یک اسرائیلی از نزدیک ندیدن. من یک سال جایی زندگی میکردم که اکثرا یا اسرائیلی بودن یا روس.. ببینید وضع مردم اسرائیل مثل ماست. از حکومتشون راضی نیستن، تا همین چند وقت پیش توی خیابون بودن. یکی از دزد ترین سیاست مدارها نتانیاهو هستش. اونا هم باید مثل ما برن سربازی ولی دختر ها هم میرن.. که بعد تموم شدنش دولتشون میفرستشون سفر.. که خیلی هاشون میومدن اونجا که من بودم برای Psychedelic vibe ی که داشت. 1/3 مردم اسرائیل خیلی فقیرن.. یک بخش کاملا عرزشی دارن.. ارتش سایبری دارن.. یکیش همین پیج اسرائیلی به فارسی.. خلاصه اونا صلح طلب هستن.. مثل مردم عادی ما.. خسته شدن.. از وقتی به دنیا اومدن توی جنگ بودن.. الانم جنگ بدی شروع شده باز. خود مردم اسرائیل سوالشون اینه چطور ممکنه حماس بتونه اینجوری بیاد و بره و شما نفهمین و کاری نکنید.. ولی جوابشون اینه که فعلا وقت این سوال ها نیست. دقیقا لحظه آخر جای فستیوال رو عوض کردن.. و وقتی از بچه های مسوول فستیوال پرسیدن چرا عوض کردین و کی گفت بکنید جوابشون اینه که ما حق ندارین درباره این صحبت کنیم. 🤨 این ویدئو یکی از آهنگ های مورد علاقه من هستش.. یک روستا توی اسرائیل.. مردم عادی مثل من و شما و حساب نظامشون کاملا از اینا جداس.

Aramoon 🇮🇷

87,617 views • 2 years ago

آقای سردار پاشایی، به عنوان یک فرد جمهوری‌خواه باید بهتون بگم این کاری که شما می‌کنید عین بی اخلاقی است! شما تریبون گرفتید که صدای مردم ایران باشید. اینکه من و شما و هرکسی در مورد سیستم پادشاهی چه نظری داریم، به هیچ وجه مرتبط به سوالی نیست که از شما پرسیده شد! شما توی دوربین نگاه کردید، دروغ گفتید، و صدای میلیون‌ها ایرانی، و هزاران نفر از کشته شدگان رو سانسور کردید. من صدها ویدیو از مناطق مختلف اراک در روزهای مختلف به دستم رسیده، که در بیشتر اونها شعار به نفع آقای پهلوی داده می‌شه! ویدیوهای سراسر کشور همین روند رو نشون می‌ده. ممکنه شما، من نوعی، یا هرکسی از این شعار‌ها خوشحال نباشه! اما کسی اجازه نداره در فضای رسانه‌ای خارج، صدای مردم شجاع داخل کشور، صدای جانباختگان‌مون رو سانسور کنه! با‌گفتن اینکه پادشاهی در ایران مساوی دیکتاتوری است، مردم ایران رو تحقیر نکنید. مردم ایران، در فردای آزادی ایران، به آزادی و دموکراسی خواهند رسید. حالا یا با فرمت جمهوری که مورد نظر شما و من است. و یا با فرمت پادشاهی مشروطه! این مردم بیشتر از هر ملتی برای دموکراسی و آزادی بها دادند، و وقتی به دستش بیارن بهتر از هر ملتی قدرش رو می‌دونند و ازش محافظت می‌کنند.

Saeid Vafa

50,277 views • 7 months ago

من داغدارم. داغدار رفتنِ سرلشکر باقری که تازه با اون ویدیوش شناخته بودمش. اگر کسی فکر میکنه مستقیم نمیگم، اینم به انگلیسی و برای ثبت در حافظه ی تاریخی توییتر. اینجا رسما بدون حضور مغز صحبت کردم و کلام پراکنده است. اگر شما زبانتون میگیره از گفتنِ این مساله مشکل از شماست و تخیلی که براتون مهندسی کردند. اونکه سپاه و دار و دسته اش هم در این مهندسی تخیل شریکند قصه ی بسیار و بی نهایت مهمی است که بهش خواهم پرداخت. همیشه از مخالفان قرار دادن سپاه در لیست تروریستی بودم و هشدار داده بودم که این مقدمه آوردنِ جنگ به ایران بود. من اینجا از سردارانِ ش.هید شده قدردانی کردم گفتم برای شماهام بذارم چون نکته داره . آقا من همونقدر که از سمت مجاهدین و موساد اذیت شدم از دست مخالفان مذاکره و پروژه بگیرانِ “ما بمب میخواهیم و فلان”َ داخل تخریب شدم. یعنی دلم خونه اگر بخوام باز کنم این مساله رو. اگر نمیگم دلیل بر نبودنش نیست. اما از همون اول به هشتگ ت.روریستی بودن س.پاه ایراد گرفتم. یعنی اولش نمیدونستم چی شده. به دوستم گفتم: خب حالا س.پاه تر.وریستی بشه چی میشه؟‌ گفت: یحتمل نمیتونن بیان اینجا. گفتم : خب حالا نیان. یعنی فکر میکردیم اساس بدتری نداره. بعد کم کم شک کردم. دیدم اونی که زمان زن زندگی آزادی تو خیابون سرکوب میکنه اصلا س.پاه نیست. پس حکایت اینکه “سپاه رو تروریستی کنیم” چی بود؟‌ بعد فهمیدم وقتی شما یک گروه نظامی رو ترو-ریست تعریف میکنی اونها تارگت مشروع میشن و اجماع عمومی و جهانی برای جنگ راحت تر ایجاد میشه. و نکته ی جالب اینجاست که این نکته که چنین هشتگ و خواسته ای باعث میشه جنگ به داخل مرزهای ایران وارد بشه رو کارشناسی مطرح کرد که خودش توسط همین مخالفان مذاکره و به اصطلاح تندروها، به شدت اذیت شده بود. قصه های خون دل خوردن از داخلیها بمونه برای بعد. امروز وقت بازنگریِ خیلی چیزاست: اینکه هواپیمای اوکراینی رو کی زد که مقدمات چنین جایی که الان هستیم فراهم بشه و تقاضای تحریم آسمانهای ایران (که به مثابه اعلام جنگ و بی دفاع کردنِ ایران در برابر حمله بود) این چنین وحدتِ بعد از ت.رور سردار س.لیمانی به هوا بره؟ این سوال خیلی جای فکر داره. چرا وقتی نیروی سرکوب تو خیابون زمان تظاهرات مهسا، پلیس ضد شورش بود و س.پاه نبود، این هشتگ جلو رفت؟‌ (اون موقع پرسیدم: همون کسایی که میگفتند “اسراییل اگر زده، کشته، آدم نظام بودند” گفتند “نه س.پاه بوده! لباس نیروی انتظامی رو روی لباس س.پاهی پوشیده بودند.” یعنی کلا دوستان ایده ای از پلیس ضد شورش نداشتند. یعنی داشتند: اما هدف آوردنِ ایران به همین نقطه بود. به همین جایی که الان هستیم. سفیدشویی و عادی سازیِ کشته شدنِ سردار ایرانی توسط دشمن. خیلی سوال. خیلی قصه هایی که باید بررسی بشن. ولی من بگم که برای من سردار ایرانی که توسط دشمن کشته میشه یک سردار ایرانی است. تمام. این رو گفتم بدون لکنت بنویسم: من عزادارِ کسانی هستم که در بین ما نیستند. اما آدم واسه خنک کردنِ دل همسایه، ابزار کپک زدنِ سواد خودش رو فراهم نمیکنه. من امروز به شدت عزادارم. به شدت ازینکه اس.راییل اونها رو از ما گرفت عصبانی. و اینجا گفتم: به انگلیسی هم گفتم که اگر لازم باشه با لکنت کمتری گفته بشه. سواد خودتون رو پاکسازی کنید.موتورهای جهل به شدت مشغول کار بودند.

نسیم نوروزی

50,624 views • 1 year ago

حرفِ حساب: ‼️‼️‼️‼️‼️ دکتر سعید مدنی: تو ۱۸ و ۱۹ دی یه اتفاقی می‌افته. یه فراخوان داده می‌شه که این فراخوان مبتنی بر فهم واقعی از وضعیت ایران نیست، فهم واقعی از جنبش‌های اجتماعی ایران نیست، ‼️فهم واقعی از ساختار حاکمیتی ایران نیست و مبتنی بر خرد جمعی داخل نیست. به صورت… بر اساس تحلیل غلط و به صورت غیرمسئولانه فراخوان داده می‌شه.‼️‼️‼️ اون فراخوان همراه خودش، فرهنگ خودش رو هم میاره. ‼️یعنی ترویج می‌کنه تاکتیک‌هایی رو که متناسب با تاکتیک‌های… یعنی در مسیر تاکتیک‌های قبلی نیست: ‼️حمله کنید به مراکز نظامی، مساجد رو آتش بزنید یا چیزهایی از این قبیل. حتی من نمی‌خوام بگم که سطحی که تونست این تاکتیک‌ها عمل بکنه خیلی محدود بود، یعنی اصلاً قابل توجه نیست. اما آنچه که تونست ایجاد کنه، ایجاد یک گسست بود توی ۱۸ و ۱۹ دی با قبل از اون.‼️ چون به نظر من، اگر با همون منطق ۶ تا ۱۷ دی اون اعتراضات ادامه پیدا می‌کرد، ‼️‼️‼️حتی می‌تونست تأثیر بگذاره روی جنگ، حتی می‌تونست تأثیر بگذاره روی تحولات آینده ایران، حتی روی تصمیمات موجود می‌تونست اثر بگذاره. ولی انگار یک پاس گل داده شد به اقتدارگرایی ایران‼️‼️‼️، در واقع از طریق اون فراخوان، و این گسست در واقع مشکلات ایجاد کرد.

آرش یوسفی -ARASH

47,265 views • 1 month ago

امروز ۲۵ ساله شدم. دو شب پیش، اتفاقی ویدیویی پیدا کردم از روز بعدِ تولدِ سه‌سالگیم، وقتی مامان و بابام نشسته بودن و ویدیوی تولد روز قبلش رو تماشا می‌کردن. همون روزی که اولین کامپیوترمون رو خریدیم و من داشتم اسباب‌بازی‌هام رو به دوربینِ داییم معرفی می‌کردم. اون موقع بابام ۲۵ سالش بود، درست مثل من، امروز. حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، شباهت‌هامون برام خیلی پررنگ‌تر شده. زمانی بود که فکر می‌کردم شبیهش نیستم، ولی وقتی برمیگردم به عقب میبنم شباهت هارو، مثل علاقه‌مون به شعر، ساعت‌ها درس دادنِ تاریخ بهم — از نسل‌کشی‌های صدام حسین، پادشاهی خسروپرویز، نبرد‌های صلاح‌الدین ایوبی، میترائیسم، دوران وایکینگ‌های اسکاندیناوی تا جنگ‌های سرد آمریکا و شوروی — می‌بینم چقدر به هم نزدیک بودیم. با هم می‌نشستیم و اخبار رو دنبال می‌کردیم؛ یادمه نتایج انتخابات موسوی، کروبی، رضایی و احمدی‌نژاد رو ساعت ها با هم دنبال می‌کردیم — چیزی که بعدا فهمیدم برای دوستام خسته‌کنندست. می‌نشستیم و سریال و کارتون تماشا می‌کردیم؛ از علاقه‌اش به پلنگ صورتی تا تماشای “لوک خوش‌شانس” به گویش کرمانجی، که همزمان برام ترجمه می‌کرد تا یاد بگیرم. تماشای مورد علاقه های من؛ سریال‌های کره‌ای، یا تماشای «Fairly OddParents» به ایتالیایی از K2. این سومین تولدیه که بدون پیام تبریک از طرفشه. تغییرات زیادی تو زندگیم اتفاق افتاده که ای کاش می‌تونستم براش تعریف کنم — از رشته‌ی جدید تحصیلیم، تجربیات کاریم، یک سال تمرین زبان ایتالیایی و روسی، تا خبر ماشینی که خریدم و مطمئنم از ذوق چشم‌هاش برق می‌زد. همیشه در جواب می‌گفت: «هیچ‌کس دختری مثل تو نداره. بهت افتخار می‌کنم، روله.» توی این سال‌ها، مامانم کسی بوده که هر روز تلاش کرده خوش حالم کنه، اضطرابم رو کمتر کنه و با تمام وجودش حمایتم کنه — نه فقط در این ۲۷ ماهِ سخت، بلکه در تمام عمرش. مرسی مامان💕 ۲۴ سالگی برام پر از تغییرات عمیق بود. سختی‌هایی که گذروندم، شخصیتم رو شکل دادن. دردناک بودن، ولی قوی‌ترم کردن. شاید آرزو می‌کردم این رشد در شرایط بهتری اتفاق می‌افتاد، ولی با تمام وجودم قدردانشم. به امید اینکه ۲۵ سالگی پر از اتفاق‌های خوب باشه… #رزگار_بابامیری #دختران_دادخواه

ژینۆ بیگ زاده بابامیری

30,966 views • 1 year ago

دهه ۸۰ توی ماشین دوستم تصادف کردیم، آهنگ ترنج از نامجو پخش می‌شد، تا اون موقع نمی دونستم کیه، داد و هوار میکرد و کلا برای من عجیب بود، یادمه به دوستم میگفتم کصخلی شر و ور گوش میدی رد دادی به گامون دادی. بعدا چندتا آهنگ دیگه شو گوش کردم دیدم شعرای براهنی و چارتا کص خل مشنگ و ورداشته با بوی جوراب و عرق و حشیش و گل و شیشه قاطی کرده و خب توی قشر مثلا کتاب خون، طرفدار چگوارا و از این دست کصاشیر طرفدار پیدا کرده بود. بعد از ۴ دهه زندگی توی این دنیا این و خوب فهمیدم، انسان های بی نظم، الوات، همه چی و همه جا بکش و بخور و چرک که اولا به بهداشت فردی و تیپ و قیافه و مسائل اینچنینی اهمیت نمیدن به همون اندازه غیر قابل اعتماد و فاسد هستند. کسی که به تن و بدن و جسم و روح خودش رحم نمیکنه به من و شما و هموطن میخواین رحم کنه. امثال نامجو شما رو با یه بست حشیش ناب افغانی میفروشن یه آب هم روش. ختم کلام و بگم شاید ناراحت بشید، ولی ایراد از این افراد نیست، اینها از اول تا آخر همین بودن، همیشه هم گفتن و عمل کردن، ایراد از شناخت و درک درست ما از مسائل میاد. که البته الان جامعه ایران بسیار روشن و آگاه شده نسبت به ۲۰ سال پیش و خب میبینیم چطور از کوچیک و بزرگ شلنگ بدست وایسادن میشورن اینا رو تو فاضلاب.

Ariya Mehri | آریا مهری

19,236 views • 22 days ago

یک ویدیو و چند نکته: ۱- یک ویدیوی خصوصی که غیرعامدانه و به اشتباه توسط یکی از اعضای گروه منتشر شد، دستمایهٰ حمله به سالن تیاتری دی ویتا، برای کنسل کردن اجرا و دیگر حواشی شد. قبل از هر چیز بابت به کار بردن کلمات رکیک در آن ویدیو صمیمانه عذرخواهی میکنم. سالیان سال با نوجوانان کار کردم و زبان بی‌پروای این نسل به من هم سرایت کرده. اتفاقاتی که در طول این چهار سال از سر گذراندم و البته کشتار دیماه و در ارتباط بودن بی‌وقفه (تا همین امروز) با هزاران مجروح و مصدوم، روانم را چون هر ایرانی دیگری بیش از پیش تحت فشار قرار داده. به خودم قول داده‌ام که رکاکت کلامم را کمتر کنم. ۲- دیگر از پرداختن به هر مسئله‌ای غیر از آزادی ایران خودداری خواهم کرد و حالا به زبان فارسی مینویسم که توهین من به فلسطینیان کار خوبی نبود و هر چند از حساب‌های کاربری من منتشر نشده باز هم از دیده شدنش، شرمنده م. میتوانستم صرفا حماس را دشنام دهم. توییت عذرخواهی به انگلیسی را پاک کردم چون دیکته شده بود و غیرصادقانه و به اصرار و خواستهٰ سالن نمایش منتشر شد. ۳- اجرا نه تنها کنسل نشد بلکه مدیر تیاتر محکم پاسخ داد که “به هیچ وجه صحنه را از هنرمندی که از درد ایرانیان و جنایات رژیم حرف میزند، نخواهیم گرفت.” بلونیا، چپ ترین شهر ایتالیاست و خب همهٰ آنان که به تیاتر ایمیل زده بودند یا همینجا من رو تهدید به دیپورت و مجازات کردند، آرمانی مهمتر از ایران داشتند و دارند!!! عرزشی و سایبری رژیم هم با چپهای محور مقاومت، هم‌صدا شدند. ۴- در شب سوم اجرا، گروهی از ایرانیان میهن‌پرست به محل نمایش آمدند تا هم از من محافظت کنند و هم به ایتالیاییها بفهمانند که پرشمارند. آنچه که چپ ایرانی تنها هیاهو یا ادعایش را دارد. حتی یک نفرشان برای نمونه در سالن حاضر نشد اما ۷۰۰ ایمیل در طول یک روز به سالن فرستادند که به گفتهٰ مدیر تیاتر اکثراً از طرف رژیم یا بات بودند. ۵- همیشه میگفتم، تیاتر کار میکنم که شعار ندهم. شما چپ های بی‌وطن و چشم و گوش بسته بر صدا و تصویر جنایت‌های رفته بر مردم گروگان گرفته شدهٰ ایران و خواسته هاشان، من رو مجبور کردید که برای اولین بار بر صحنه م شعار دهم تا بدانید که من رادیکال تر از همیشه تا نابودی رژیم و آزادی مردم ایران خواهم جنگید. عجیب‌ ترین شب زندگی ۲۸ ساله‌م بر صحنهٰ تیاتر! ۶-در جنبش “زن،زندگی، آزادی” از هر آنچه داشتم گذشتم تا به مبارزه بپردازم. هر چند مدتهاست که میدانیم اما لازم است تا اعلام برائت کامل خودم را اعلام کنم و به یقین به شما میگویم که این جنبش مدتهاست که توسط رژیم مصادره شده. اصرار شما بر نفهمیدن یا اذعان نکردن، تنها یک معنی دارد. ۷- من پاکباخته و سینه‌سوخته م. مرا از دیپورت و کنسل کردن نترسانید! هزینهٰ ماهیانهٰ زیست من، ۱۵۰۰ یوروست. حتی از دانشجویانم هم کمتر. چیزی برای از دست دادن ندارم! هیچ چیز! ایران آزاد خواهد شد و همه به خانه هامان باز خواهیم گشت اما راستش نمیدانم چه برخوردی از سوی مردم زیر تیغ و دار و بمب با شما بی‌وطنها خواهد شد. آیا شما هم لیاقت بهره بردن از ایران آزاد را دارید؟ آنها که در ایران مبارزه میکنند یا چشم‌به‌راه کمک برای درمان هستند مصرانه از من خواستند که پا پس نکشم و همان خواهم کرد! جانم فدای ایران و هر آنکه برای براندازی رژیم قدمی برمیدارد! #جاویدشاه #پاینده_ایران

Ashkan Khatibi 🇮🇷

128,101 views • 5 months ago