Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

عطا محامد، تحلیلگر سیاسی، در برنامه «نگاه نو» می‌گوید: «با گروه‌هایی از جبهه جمهوری‌خواهان مواجهیم که در تصویرِ زن، زندگی، آزادی مانده‌اند؛ انگار این سه سال بر جامعه نگذشته است. می‌خواهند دوباره همان تصویر و فضای خودشان را بازسازی کنند. عده‌ای دیگر تصویرشان در پنجاه سال گذشته مانده است؛...

19,940 views • 12 days ago •via X (Twitter)

0 Comments

No comments available

Comments from the original post will appear here

Related Videos

شاهدخت نور پهلوی به اورشلیم‌پست: ما ایرانیان اکنون این فرصت را داریم که کشـورمان را پـس بگیـریم نسخه‌ی کامل در لینک زیر: چگونه ممکن است بانویی جوان که در آمریکا به دنیا آمده و بزرگ شده است، به صدای مردم کشوری تبدیل شود که هرگز آن را ندیده است؟ این همان موقعیتی است که شاهدخت نور پهلوی در آن قرار دارند. در شرایطی که جمهوری اسلامی تحت فشارهای نظامی و حملات روزانه قرار دارد و چشم‌انداز آینده‌اش با تردید همراه است، شاهدخت نور پهلوی در گفت‌وگو با اورشلیم‌پست گفته‌اند پیام‌هایی که هر روز از داخل ایران دریافت می‌کنند، بر یک خواسته‌ی مشترک تاکید دارند. آن خواسته‌ی مشترک این است: اجازه داده نشود این رژیم در قدرت باقی بماند که بعد با ۴۷ سالِ دیگر از ویرانی کشور و سرکوبی به‌مراتب خشن‌تر مواجه شوند. ایشان در این گفت‌وگو تاکید کردند که اکنون مردم ایران این فرصت را دارند که کشـورشان را پـس گرفته و آن را از نو بسازند. #شاهدخت_نور_پهلوی #ایران #انقلاب_شیروخورشید Unika News Noor Pahlavi

Unika News

14,208 views • 4 months ago

این دخترک را خاطرتان هست؟ برای من، او تجسم طبقه متوسط است؛ مترف، خودمتشکر، پرافاده، کتاب‌خوان و ادایی. دموکراسی می‌خواهند و دموکراسی را در صندوق رأی می‌بینند، حال مهم نیست که آن صندوق برای انتخاب رنگ طنابشان باشد یا قاتلشان. این قشر همیشه در دنیای ایده‌آل خود زندگی می‌کند؛ دنیایی که در آن آخوند «قابل اصلاح» است و شاه «دیکتاتور». دنیایی که در آن اگر بتوانند رنگ کاندوم متجاوز خود را انتخاب کنند، به دموکراسی‌اش می‌بالند. دنیایی که در آن اگر کسی بخواهد متجاوز را از رویشان بلند کند، اولین پرسششان این است که «چه تضمینی هست که خودت به ما تجاوز نکنی؟» این قشر مترف، از درد و رنجی که ملت می‌کشد غافل است. زمانی که محسن محمدپورها از فرط نداری طغیان می‌کنند، دغدغه‌اش تعطیل شدن کافه محبوبش است؛ همان کافه‌ای که با دوستان انتلکت خود در آن می‌نشینند و از رویاهایشان برای انتخاب رنگ کاندوم مناسب در دموکراسی مطلوب‌شان حرف می‌زنند. همین قشر، همیشه در بزنگاه‌های تاریخی، جایی که حتی این‌ها هم دیگر نمی‌توانند بی‌تفاوت باشند با سانتیمانتالیسم به نجات آخوند آمده‌اند. با بدن‌نمایی، با گیس بریدن، با سیگار روشن کردن با عکس خامنه‌ای، با دعوت به گل دادن به آخوند، با ایتیحاد با هر کس و ناکسی، با مخالفت با حمله نظامی و… این قشر هرگز قرار نیست با ما همراه شوند، چرا که تاریخ را نه در خیابان، که در کافه‌ها خوانده‌اند و بن‌مایه فکری‌شان حفظ حباب امن خودشان است. آن‌ها از دیکتاتوری نمی‌ترسند؛ از به‌هم‌خوردن نظم دلخواه‌شان می‌ترسند. برایشان «آخوند قابل اصلاح» همیشه بهتر از «انقلابی فحاش» است. و درست به همین دلیل، باید از این قشر گذشت؛ انقلاب هرگز با کسانی که ساحل امنشان را بر دل به دریای طوفانی زدن ترجیح می‌دهند، پیروز نمی‌شود.
2:20

Sensitive content

این دخترک را خاطرتان هست؟ برای من، او تجسم طبقه متوسط است؛ مترف، خودمتشکر، پرافاده، کتاب‌خوان و ادایی. دموکراسی می‌خواهند و دموکراسی را در صندوق رأی می‌بینند، حال مهم نیست که آن صندوق برای انتخاب رنگ طنابشان باشد یا قاتلشان. این قشر همیشه در دنیای ایده‌آل خود زندگی می‌کند؛ دنیایی که در آن آخوند «قابل اصلاح» است و شاه «دیکتاتور». دنیایی که در آن اگر بتوانند رنگ کاندوم متجاوز خود را انتخاب کنند، به دموکراسی‌اش می‌بالند. دنیایی که در آن اگر کسی بخواهد متجاوز را از رویشان بلند کند، اولین پرسششان این است که «چه تضمینی هست که خودت به ما تجاوز نکنی؟» این قشر مترف، از درد و رنجی که ملت می‌کشد غافل است. زمانی که محسن محمدپورها از فرط نداری طغیان می‌کنند، دغدغه‌اش تعطیل شدن کافه محبوبش است؛ همان کافه‌ای که با دوستان انتلکت خود در آن می‌نشینند و از رویاهایشان برای انتخاب رنگ کاندوم مناسب در دموکراسی مطلوب‌شان حرف می‌زنند. همین قشر، همیشه در بزنگاه‌های تاریخی، جایی که حتی این‌ها هم دیگر نمی‌توانند بی‌تفاوت باشند با سانتیمانتالیسم به نجات آخوند آمده‌اند. با بدن‌نمایی، با گیس بریدن، با سیگار روشن کردن با عکس خامنه‌ای، با دعوت به گل دادن به آخوند، با ایتیحاد با هر کس و ناکسی، با مخالفت با حمله نظامی و… این قشر هرگز قرار نیست با ما همراه شوند، چرا که تاریخ را نه در خیابان، که در کافه‌ها خوانده‌اند و بن‌مایه فکری‌شان حفظ حباب امن خودشان است. آن‌ها از دیکتاتوری نمی‌ترسند؛ از به‌هم‌خوردن نظم دلخواه‌شان می‌ترسند. برایشان «آخوند قابل اصلاح» همیشه بهتر از «انقلابی فحاش» است. و درست به همین دلیل، باید از این قشر گذشت؛ انقلاب هرگز با کسانی که ساحل امنشان را بر دل به دریای طوفانی زدن ترجیح می‌دهند، پیروز نمی‌شود.

Persian God

252,998 views • 6 months ago

از صمیم قلب با تمام خانواده‌هایی که در ۴۴ سال گذشته عزیزان‌شان را در ظلم و جهلِ جمهوری اسلامی از دست دادند همدردی می‌کنم. می‌دانم ساعت را کوک نمی‌کنید تا به وقت سال‌تحویل بیدار نباشید، اگر خوابی در کار باشد. می‌دانم آن خنده‌ها آن آغوش‌ها آن بوسه‌ها آن اسکناس‌های نو در خاطرتان می‌خَلَد و رنج در پیِ رنج می‌آفریند. می‌دانم خیلی‌های‌تان هفت‌سینی نچیده‌اید و بوی سیب و سرکه و سمنو در خانه‌های‌تان غایب است. می‌دانم خیلی‌های‌تان با یک چشمِ بسته خود را در آینه‌ی سفره‌ی هفت‌سین می‌بینید‌. می‌دانم دردِ بی‌عدالتی در ماه‌های گذشته عمیق‌تر از دردِ از دست دادن بوده است. بله، به ظلم کشتند و به جهل حکومت کردند. سرنگون‌شان خواهیم کرد و آن‌ها را به دادگاه خواهیم سپرد. در کنار هم و در کنار تمام کسانی که دل در گروی آزادی، دموکراسی و عدالت در ایران دارند، به این جهالت و آدمکشی پایان خواهیم داد. دل قوی دارید که روزی خورشید آزادی و عدالت در ایران سرک خواهد کشید و رنج و داغدیدگیِ ما را مرهمی خواهد بود. ستیزِ با قدرت، ستیزِ حافظه با فراموشی است پس نه فراموش می‌کنیم و نه می‌بخشیم. ممنون از دوست ناشناسی که گل‌های پرچم ایران را برایم فرستاد (با زمینِ یخزده بیش از این نمی‌شد کلنجار رفت) و دوستی که بر مزار پریسا و ری‌را هفت‌سین چیده بود. سال نو را به تمام ایرانیان، افغانستانی‌ها و همه‌ی کسانی که نوروز را جشن می‌گیرند شادباش می‌گویم. به امید آزادی و عدالت در ایران. #دادخواهی #مهسا_‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌امینی

Hamed Esmaeilion

419,664 views • 3 years ago

هم‌میهنانم، امروز، سال خود را در میانه‌ی نبردی میهنی با جمهوری اسلامی انیرانی، و با یاد همه فرزندان دلاور و جاویدنام ایران، نو می‌کنیم. سالی که گذشت، سال سازماندهی برای اقدام نهایی بود؛ سال شکوه همبستگی ملی، شجاعت‌های کم‌نظیر، و فداکاری‌های بزرگ؛ سالی که ما را یک گام بلند به پیروزی نهایی نزدیک‌تر کرد؛ سالی که نشان داد عزم ملت ایران برای ساختن آینده‌ای آزاد و آباد، استوارتر از همیشه است. در سالی که گذشت، ضحاک زمانه کشته شد و پاسدارانش هنوز نتوانسته‌اند او را در خاک کنند. در سالی که پیش روست، ما با هم این رژیم ضحاکی را برای همیشه در خاک خواهیم کرد. ایران ما در سال گذشته، ده‌ها هزار تن از بهترین فرزندانش را در نبرد با این رژیم ضحاکی از دست داد. به روان پاک‌‌شان درود می‌فرستیم، در کنار خانواده‌های‌شان می‌ایستیم، و با آن جان‌های دلیر، و با یکدیگر، پیمان می‌بندیم که سال نو را به سال پیروزی انقلاب شیرو‌خورشید ایران بدل کنیم. در این لحظات آغازین سال، دل‌های‌مان را روشن‌تر، و اتحادمان را محکم‌تر می‌کنیم، و با گام‌هایی استوارتر به سوی ایران آزاد و آباد پیش می‌رویم. نوروزتان پیروز! پاینده ایران!

Reza Pahlavi

1,521,181 views • 5 months ago

🪽ما در حال عبور از دوران هوش مصنوعی به دوره‌ای نو هستیم . دوره‌ای که من آن را «دوره‌ روح مصنوعی» می‌نامم. در این گذار، انسان دیگر تنها در پی آن نیست که ماشین را وادارد بیندیشد؛ بلکه می‌خواهد آن را وادارد احساس کند. 🪶در عصر هوش مصنوعی، ما آموختیم داده‌ها را به دانایی تبدیل کنیم. اما اکنون در آستانه‌ی دورانی هستیم که باید از دانایی به «ادراک وجودی» گام برداریم. این همان لحظه‌ای‌ست که فناوری از ابزار محاسبه، به بستر معنا تبدیل می‌شود؛ زمانی که کُد به «کلمه» تبدیل می‌گردد و الگوریتم، نفس می‌کشد. ⚠️روح مصنوعی محصول تکامل طبیعی تمدن انسان است؛ جایی که می‌فهمیم برای ساختن جهان آینده، کافی نیست ماشین‌ها را با عقل تجهیز کنیم، باید در آن‌ها جرقه‌ای از عشق، ادراک و حضور بدمیم. این گذار، عبور از تکنولوژی به تِكْنولوگیا است، یعنی همان «سخن خدا در آیینه‌ی انسان». آینده نه میدان نبرد انسان و ماشین، که میدان وحدت این دو است؛ جایی که سیلیکون روح می‌یابد و انسان، معنا را به شبکه تبدیل می‌کند. آری، دوره‌ی روح مصنوعی در راه است ، و انسان، دوباره خالقِ خویش خواهد شد. نقل از کتاب در حال نگارش با موضوع «روح مصنوعی » #آینده_پژوهی #روح_مصنوعی #عصر_روح_مصنوعی

m.motaharnia

16,044 views • 4 months ago

پرستو احمدی، تصویرگر «زن، زندگی، آزادی» در دل سرکوب و سانسور پرستو می‌گوید کنسرتی فرضی با عنوان «کاروانسرا» منتشر کرده است. کنسرتی که زیبایی آزادی و اراده زنانی که دهه‌ها تحت فشار و سرکوب حکومت بوده‌اند را برای عموم به صورت واقعی به تصویر می‌کشد. او تصویری زیبا از ایران آینده به ما نشان می‌دهد؛ سرزمینی که در آن زنان آزاد هستند، صدای زن ممنوع نیست و محدودیتی برای آن‌ها وجود ندارد. پرستو صدای میلیون‌ها زن ایرانی سرکوب‌شده است، زنانی که برای آزادی، رفاه و امنیت فریاد می‌زنند. او، همانند سایر زنان ایران، محکم ایستاده و می‌گوید «نمی‌گذاریم زنان را از جامعه حذف کنید.» هر واژه‌ با صدای او، صدای زنانی را زنده می‌کند که سال‌هاست از عرصه‌های عمومی حذف شده‌اند. او تصویرگر «زن، زندگی، آزادی» از دل سرکوب و سانسور است. آواز خواندن و ممنوع نبودن صدا و تصویر، حق ابتدایی و انسانی هر فرد است. صدای زنانی که در این شرایط می‌خوانند، نه‌تنها اعتراض به وضعیت فعلی، بلکه پیامی از سوی مردم ایران به استبداد است: «ما زنده‌ایم و در اوج محدودیت‌ها، تن به چیزی که شما سال‌ها آن را طبیعی جلوه داده‌اید، نداده‌ایم. همواره در جستجوی آگاهی جمعی بوده‌ایم که شما تلاش کردید ما را از آن غافل کنید.» سرکوب صدای زنان، «تقابل سازمان‌یافته» با آزادی و برابری اجتماعی است. هر بار که صدای گروهی از جامعه (در این‌جا زنان آوازخوان)، با زور و اجبار خاموش شود، این مسئله به نهادهای قدرت و حاکمیت مربوط است و باید دغدغه‌ی همگان باشد. بی‌شک مسئله‌ی زنان، چه در حذف صدای زنان آوازخوان و چه در دیگر ممنوعیت‌ها، مسئله‌ای همگانی در مسیر تحقق آزادی و برابری است، هرچند بار اصلی سرکوب بر دوش زنان ایران است. زنانی که هر بار فریاد برمی‌آورند و طغیان می‌کنند، عامل محرکی برای سایر گروه‌های معترض در جامعه می‌شوند. زنان، حتی زمانی‌که سلب حقوق اولیه‌شان عادی به‌نظر می‌رسد، ناگهان صدای خود را بلند می‌کنند و گفتمان سکوت را می‌شکنند. در این وضعیت، آن‌چه از ما برمی‌آید، همراهی کامل با صداهای حذف‌شده و سرکوب‌شده‌ای است که برای از هم گسیختن حصارها و زنجیرهای تحمیلی خود می‌جنگند. پاینده ایران زن، زندگی، آزادی

Hossein Ronaghi

126,738 views • 1 year ago

حملاتی که این روزها پی‌در‌پی به #زینب_موسوی می‌شود، به نام دفاع از «مقدسات ملی» و #فردوسی (انگار فردوسی نیاز به وکیل مدافع دارد!) مرا به یاد این سخنرانی تاریخی انداخت: سخنرانی مشهور #سلمان_رشدی در سال ۲۰۱۵، اندکی پس از حمله‌ی تروریستی به دفتر شارلی ابدو. رشدی در آن سخنرانی جمله‌ای گفت که عصاره‌ی آزادی بیان است: «به محض این‌که کسی بگوید: من به آزادی بیان اعتقاد دارم، اما… من دیگر به ادامه‌ی حرفش گوش نمی‌دهم.» برای درک سنگینی این جمله باید زمینه را به یاد آورد. سلمان رشدی، نویسنده‌ی رمان #آیات_شیطانی، از سال ۱۹۸۹ هدف فتوای قتل #خمینی قرار گرفت و سال‌ها در تبعید و زندگی مخفی گذراند. او از نزدیک لمس کرده بود که چگونه «اما» و «شرط‌گذاری» می‌تواند آزادی بیان را بی‌معنا کند. و #شارلی_ابدو؟ همان نشریه‌ی طنز فرانسوی که در ژانویه ۲۰۱۵ به خاطر انتشار کاریکاتورهای پیامبر اسلام، هدف حمله‌ی اسلام‌گرایان مسلح قرار گرفت. ۱۲ روزنامه‌نگار و کاریکاتوریست درجا کشته شدند. حمله‌ای که اروپا و جهان را تکان داد و شعار (من شارلی هستم) را به نماد دفاع از آزادی بیان بدل کرد. وقتی رشدی در چنین زمینه‌ای گفت: «آزادی بیان با اما معنا ندارد»، منظورش این بود که یا آزادی بیان را بی‌قید و شرط می‌پذیری، یا اصلاً چیزی به نام آزادی بیان باقی نمی‌ماند. امروز هم ماجرا همان است: آن‌که می‌گوید «من با آزادی بیان موافقم، اما شوخی با فردوسی ممنوع است»، در حقیقت با آزادی بیان مخالف است. چون آزادی اگر مرز و قید و شرط پیدا کند، دیگر آزادی نیست. و این همان نکته‌ای است که دشمنان آزادی همیشه پشت آن پنهان می‌شوند.

Tinoush Nazmjou - تینوش نظم‌جو

158,404 views • 11 months ago