正在加载视频...

视频加载失败

علی‌اصغر پورمحمدی، «پدر معنوی» عادل فردوسی‌پور، مدیر وقت شبکه سه و پسرعموی مصطفی پورمحمدی وزیر سابق اطلاعات: با خانواده فردوسی‌پور از قبل انقلاب دوست بودیم. پدرم در عقد والدین فردوسی‌پور وکیل عروس بود، رساله امام خمینی داد فردوسی‌پور اهل نماز وروزه است. جمهوری اسلامی را قبول دارد

302,226 次观看 • 2 个月前 •via X (Twitter)

34 条评论

🍁🇮🇷 عـاقـل جـمــع 的头像
🍁🇮🇷 عـاقـل جـمــع2 个月前

پاک زندگی کردن و ۲۰ سال با صداوسیما کار کردن باهم جور در نمیاد!

Sarah 的头像
Sarah2 个月前

موتورش رو روشن کرد حافظه تاریخی د بگآز، روی کی عادل خان پفیوز قردوسی . زبردست ترین وسط باز

مُفلِس 的头像
مُفلِس2 个月前

حافظه تاریخی فرو کنه دیگه بسختی در میاره:))

Elie Omidvari الی امیدواری 的头像
Elie Omidvari الی امیدواری2 个月前

الان چون پورمحمدی گفت پس قبوله! چه مراجعی برای رجوع دارید شما! خانواده فردوسی‌پور اصلا با حکومت نیست ، همینطور خودش. باز دارید با دشمن فرضی میجنگید.

Ramtin | رامتین 的头像
Ramtin | رامتین2 个月前

خنده دار نیست که اکانت حافطه تاریخی نزدیک به سلطنت طلبان به یک بار در راستای «مشروع سازی سرکوب» وارد عمل میشه؟ چقدر هماهنگ با برخی بازو های نظام عمل میکنه. انگار که جریان سلطنت‌طلب فرقی با همون تکه از نظام ندارد.

Amir 的头像
Amir2 个月前

ناموسا کیرم تو این مملکت و جامعه هیچکس سالم نیست هیچکس خودش نیومده بالا همه کونشون گوهیه

Maverick 𓃬☼♕ 的头像
Maverick 𓃬☼♕2 个月前

ببین چه پیغمبری اومده برای دفاع از فردوسی‌پور🫤 #چیشده

پیام آرام بخش 的头像
پیام آرام بخش2 个月前

داداش این فن فردوسی‌پوره. احتیاج به پدر معنویش نی

BBC Fake news 的头像
BBC Fake news2 个月前

خیلی قشنگ داشت ثابت میکرد مادر آقای فردوسی‌پور جنده‌ست.

Ali Kalaei 的头像
Ali Kalaei2 个月前

مصطفی پورمحمدی قائم مقام، نماینده و رئیس اطلاعات خارجی بوده، ولی هیچ وقت وزیر واجا نبوده. وزیر کشور بوده. رئیس سازمان بازرسی بوده. ولی وزیر واجا نبوده. باقی اطلاعات شما هم به همین دقت است؟!

Jay 的头像
Jay2 个月前

ببین چقدر وضعمون خراب بوده که باز نیاز شده حافظه تاریخی دخول کنه 🤦🏽‍♂️🤦🏽‍♂️🤦🏽‍♂️

📽RAMIN🎥 的头像
📽RAMIN🎥2 个月前

یعنی شما از لحن صحبت و رفتار و آدمایی که باهاشون میگرده نفهمیدید عادل چه آدمیه با فغانی دایی حاج رضایی ... یعنی اینام ج.ا قبول دارن پورمحمدی اون موقع اینو گفته که مثلا بدونه از عادل دفاع کنه

📽RAMIN🎥 的头像
📽RAMIN🎥2 个月前

اصلا ربطی نداشته تنها ادم سالم و سلبریتی که میشناسم عادل هست و بس

SHAH 的头像
SHAH2 个月前

گرگ صفت در نقش گوسفند مظلوم

abbas salarvand 的头像
abbas salarvand2 个月前

جامعه رانت، سهمیه، اگر نباشی محال است، شغل آبدارچی داشته باشی.

Farrokh 的头像
Farrokh2 个月前

اون موقع مساله ای عادی بود. همه اهل نماز و روزه بودن و خیلی ها هم هستن نصف مردم اون موقع پشتیبان نظام بودن الان مساله فرق میکنه! کی فکر می‌کرد اون این بشه؟!! انگار نزنید به عادل لطفا. با این عینک همه بد هستن!!

لوسیفر 的头像
لوسیفر2 个月前

اغلب مخالفین امروز یه روزی ج. ا قبول داشتن

NE0Warrior 🇮🇷 的头像
NE0Warrior 🇮🇷2 个月前

مردم ایران واقعا بیسواد سیاسی بودند. هرکی بهشون لبخند زد رو دوست خودشون شمردند. ولی امروز دیگه شک و شبهه ای وجود نداره. اگه هنوز معتقدید توی دم و دستگاه جمهوری اسلامی شخصیت مردمی وجود داره دیگه نداشتن اطلاع و بی آگاهی نیست، فقط بیشعوری. و خبر خوب اینه که اکثریت مردم بیدار شدند

VIGILANTE 的头像
VIGILANTE2 个月前

دمت گرم،مگر این که شما این جاکش وسط باز و آچار فرانسه ج.ا در مواقعی که لازم داره و میاره وسط را رسوا کنید و پرونده اش را برای همیشه،ببندید.

ehsanshablui 的头像
ehsanshablui2 个月前

چقدر خوبه که صفحه ی حافظه ی تاریخی هم راستا با تندروهای ج.ا دشمن فردوسی پوره.چقدر خوبه که خودتون ثابت می کنید تفاوتی باهاشون ندارید و الحق سطلی و سپاهی عین همید

گل یخ 的头像
گل یخ2 个月前

@shahrak_ekbatan چرا اینکاررو میکنید؟ همه مردم ایران در گذشته به همین منوال بودن این دلیل بر مردمی نبودن کسی نمیشه شجاع باشید و حق را بگید در محاکمه انسانها براساس کذشته همه ما به نحوی محکوم خواهیم شد حتی خود شما

الیزابت هشتم 的头像
الیزابت هشتم2 个月前

اتاق فکر ج‌ا خوب بلده ریز و درشت از بالا تا پایین رو بزنه!! تو لباس مخالف ج‌ا میاد جلو، هرکس سر راهش هست و محبوبیت مردمی داره رو میکوبه. دست مریزاد واقعا

Morvarid123 🇮🇷 的头像
Morvarid123 🇮🇷2 个月前

@sara24423651 دو‌روز دیگه میفهمیم فردوسی پور مخبر ج.ا هم هست یا جزو بازپرسها. دانشجویان دانشگاه آریامهرو همین بیشرف لو‌داده.

J.HK 的头像
J.HK2 个月前

یعنی الان پروژه کوبیدن فردوسی پور کلید خورده؟ یعنی اگه بکین حامی حکومت هست و ولایی باید بگیم تو راست میگی فردوسی پور اخ هست ؟رو کسخلی و دهن بینی ماها خیلی حساب باز کردیناااا؟

🎒 🎒 🏴🏴قاسم محمدی🇮🇷🇮🇷 的头像
🎒 🎒 🏴🏴قاسم محمدی🇮🇷🇮🇷2 个月前

در مورد امثال مهدی نصیری نظری نداری؟ نه چون الان طرفدار رضا پهلوی هستند

Tyler Durden 🇮🇷 的头像
Tyler Durden 🇮🇷2 个月前

یه چند ماهی بود حافظه تاریخی شق نکرده بود، تسلیت میگم به عادل عزیز

Mahnam 的头像
Mahnam2 个月前

هدف از این محتوا چیه؟ خب اینا همشهری هستن. این نزدیک بودن هم از این جهته. خیلی از رفسنجانی‌ها رو می‌شناسم که طرفدار ج ا نیستند ولی ارتباط خوبی با این پورمحمدی دارن. البته که باید حواسمون باشه از کسی بت نسازیم ولی هدف ما اتحاده نه قلع و قمع همه با بهانه‌های مختلف.

Danial R.Ravan 的头像
Danial R.Ravan2 个月前

بعد صدا وسیما در کانال خودش یک برنامه مستند در بوشهر با طارمی داشت در کوچه ای داشتند راه می رفتند یکی بهش سلام و عرض ارادت کرد از پشت در، انگارطرف شلوارک تنش بود. فردوسی پور گفت نیا بیرون اگر لختی. محافظه‌کار عظمی فردوسی‌پور

Nemesis 的头像
Nemesis2 个月前

مرسی بابت فرو کردن به این اشغال

meysam rezaei 的头像
meysam rezaei2 个月前

حافظه ناریخی نگو بگو راه دیالمه 😁 الان زری که زدی چه معنی داره؟

👑pragmatist 的头像
👑pragmatist2 个月前

این #پورمحمدی حیوان بسیار جالبی بود در صدا ‌و سیما. هر طرحی براش می بردی، خوانده و نخوانده و با خونسردی می پرسید: « خب برای ما جی داره؟». و برای توضیح مثلا میگفت: «ببین آقای فلانی این ماه این پاجرو سفیده رو برای من کادو گرفته» …و اگر شما پاسخ مالی مناسبی نداشتید، بعد از خروج شما از اتاق، طرح شما ریخته می‌شد توی کشوی میزش. بعدتر اگر یکی از نوچه هایش بدون طرح می موندن، یکی از همونها رو در میاورد و میداد بهش، و البته منافع مالی اش برای این حیوان قطعی بود. و صد البته که همه مدیران دولتی ج.ا همین گوه هستند.

وطن پرست رادیکال 的头像
وطن پرست رادیکال2 个月前

درود @hafezeh_tarikhi مرسی که هستید

Asma 的头像
Asma2 个月前

مگه قراره همه مادرزادی منتقد و مخالف باشن فارق از اشخاص شناخته شده خیلی ادمای دیگه، گذشته تفکرات متفاوتی داشتن که با کسب آگاهی موضع شون رو تغییر دادن اینم باید درک کنیم که نمیتونن مخالفت آشکار نشون بدن چون به راحتی دستگیر میشن فقط کسایی مثل چاووشی با ی استوری تکلیفو مشخص میکنن

sasa 的头像
sasa2 个月前

@YaarGhadimi مثلا ما هم باید باور میکرویم اولین حظورش و استعداد یابیش بصورت شانسی تو مسابقه نوذری بود

相关视频

چرا فردوسی‌پور حق انتقاد از شمسایی را ندارد؟ بنظر می‌رسد که ابراز ارادت وحید شمسایی به امام علی(ع) در پایان فینال فوتسال بازی‌های همبستگی کشورهای اسلامی که با قهرمانی تیم ملی کشورمان در برابر مراکش همراه بود، بیش و پیش از هر فرد یا کشور دیگری، موجب ناراحتی عادل فردوسی‌پور شده است او اقدام شمسایی را تفرقه‌افکنی در بازی‌های همبستگی و در تعارض با وحدت دانسته است. اما نظر فردوسی‌‌پور درباره بستن مچ‌بند به نشانه حمایت از شورش اشرافیت علیه جمهوریت در بازی ملی چیست؟ آیا کسی به یاد دارد در تمام شانزده سالی که از مسابقه فوتبال ایران و کره‌جنوبی-که با ناکامی تیم فوتبال کشورمان در صعود به جام‌جهانی ۲۰۱۰ همراه بود- می‌گذرد، شخص فردوسی‌پور از دهن‌کجی چند نفر از بازیکنان به رأی اکثریت مردم در انتخابات ۸۸ انتقادی کرده باشد؟ فردوسی‌پور وقتی می‌تواند با شعار همبستگی و وحدت دینی از خوشحالی شمسایی انتقاد کند که قبل‌تر از آن، تهدید وحدت ملی را نکوهش کرده باشد.

راه دیالمه

33,369 次观看 • 10 个月前

♨️ سایت و اپلیکیشن فوتبال ۳۶۰ از دسترس خارج شد؛ فردوسی‌پور: هیچ وقت بله قربان‌گو نخواهم شد سایت و اپلیکیشن فوتبال ۳۶۰ از شب گذشته از دسترس خارج شده و حتی با استفاده از VPN نیز در دسترس نیست. اما همچنان این رسانه در تلگرام و اینستاگرام در دسترس مخاطبان خود قرار دارد. عادل فردوسی‌پور در برنامه شب گذشته خود با اشاره به این موضوع، نسبت به آن واکنش نشان داد و گفت: «هیچ‌وقت بله قربان‌گو نخواهم شد.» او با انتقاد از اینکه نمی‌گذارند کار کنید گفت: «همه چی در اختیار شما است، اما این‌قدر کوچک هستید که نمی‌توانید یک سایت یا اپلیکیشن را تحمل کنید.» هنوز دلیل از دسترس خارج شدن فوتبال ۳۶۰ به طور رسمی اعلام نشده، اما چند روز پیش امیر قلعه‌نویی در واکنش به رسانه‌های مخالف تیم ملی گفت: «سوالم از مسئولین این است، آدم‌هایی که در دوران جنگ تو غار بودند، چطور به آنها تریبون دادید که هر روز تیم ملی را بزنند و نابود کنند.»

Digiato | دیجیاتو

98,753 次观看 • 2 个月前

«جاوید شاه» منتشر شد. لینک یوتیوب: بگذارید به بهانه‌ی انتشار این اثر کمی برایتان بنویسم و شرایط را از نظر خودم تبیین نمایم. تکلیف جمهوری اسلامی که مشخص است، مشکل اساسی امروز مدعیان مخالفت با جمهوری اسلامی هستند، همان به ظاهر مخالفانی که به قول یک کاربر توییتری، یا جمهوری اسلامی را ساخته‌اند، یا جمهوری اسلامی آن‌ها را ساخته است. کسانی که مدعی‌اند، خمینی انقلاب را از آنان ربوده است، گویی اگر خودشان روی کار می‌آمدند، قرار بود چیزی متفاوت از او بیافرینند. می‌دانستید قبل از اینکه دانشجویان موسوم به خط عمام سفارت آمریکا را اشغال نمایند، این چریک‌های فدایی خلق بودند که اقدام به این کار کرده و در کار خود ناموفق بودند؟ می‌دانستید مسعود رجوی دو زانو کنار خمینی مانند یک موش می‌نشست و او را امام خمینی خطاب می‌کرد؟ قاسملو نیز او را امام خمینی خطاب کرده و مجیزش را می‌گفت. اختلاف‌شان زمانی شروع شد که خمینی سهمی از قدرت به مسعود رجوی نداد و کردستان را به قاسملو. یا آن خانم برنده جایزه صلح نوبل که در گفتگو با الجزیره سال‌ها پیش گفت وضعیت ایران در دوره جمهوری اسلامی بهتر از دوره شاه است. نمک نشناسی که فراموش کرده در دوره همان شاه بود که قاضی شد. یا آن فمنیست بابا اکبری که در سفارت جمهوری اسلامی در خارج از کشور چند ساعت می‌ایستاد تا به روحانی رای بدهد که یکی از عوامل تحمیل حجاب اجباری به زنان ایرانی است، اما به رضاشاه و محمدرضاشاه که زنان ایرانی را از کنج خانه تا پست وزیری ارتقاء دادند فحش می‌دهد. یا آنکه خود را روزنامه‌نگار تحقیقی می‌خواند تا بتواند به پهلوی لگد بزند اما به شما نمی‌گوید بودجه تلویزیونی که او خرج زندگی‌اش را از طریق آن می‌پردازد از کجا تامین می‌شود؟ به شما نمی‌گوید که پروژه واسلاو هاول ساختن از یک انسان میان‌تهی فلسطین‌لیس مثل اسماعیلیون چگونه در تلویزیون متبوعش شکل گرفت. مگر نمی‌گویید جمهوری اسلامی فاسد و ناشفاف است، چرا شما شفاف سازی نمی‌کنید؟ مردم ایران غریبه هستند؟ لیست خائنان به ملت ایران بسیار بلند بالا است. کسانی که به نام حقوق بشر ملت ایران را سرکیسه می‌کنند و یک مافیای خطرناک ایجاد کرده و با پول‌پاشی باند خودشان را تقویت می‌کنند. هیچ راهی به جز بازگشت به ایران پهلوی و ادامه مسیر دو پادشاه ایران ساز نداریم. کسی جز شاهزاده رضا پهلوی نمی‌تواند ما را از این کویر وحشت به سلامتی عبور دهد. مابقی که رسانه‌ها سعی می‌کنند چهره‌شان کنند، از هم اکنون دچار فساد هستند. مثلا مسیح علی‌نژاد عواملش را از طریق نفوذی که در تلویزیون صدای آمریکا دارد به عنوان کارشناس به ملت ایران قالب می‌کند. اگر این فساد و پارتی‌بازی نیست، پس چیست؟ و اما جایزه صلح نوبلی که تقدیم فائزه هاشمی شد! به ترکیب حاضران در مراسم جایزه صلح نوبل نگاه کنید، حتی یک چهره ملی در میان شرکت کنندگان نبود. حتی یک بار نامی از زندانیان ایرانگرا و پادشاهی خواه آورده نشد. اگر این انحصارطلبی و فساد نیست، پس چیست؟ ما هیچ راهی به جز پهلوی نداریم، مابقی راه‌ها بن‌بست است!

Hamed Fard 🇮🇷

69,213 次观看 • 2 年前

اطلس شهرهای موشکی جمهوری اسلامی  «اینجا مدفن کسی است که می‌خواست اسرائیل را نابود کند.» این عبارت روی سنگ قبر حسن طهرانی‌مقدم حک شده؛ مردی که به او لقب «پدر صنعت موشکی» جمهوری اسلامی دادند. تقریبا موازی با برنامه هسته‌ای، جمهوری اسلامی نزدیک به چهار دهه برنامه موشکی خود را پیش برد تا — همان‌طور که طهرانی‌مقدم وصیت کرده بود — اسرائیل را نابود کند. هرچند تاکنون به این هدف نرسیده است. اگرچه مقام‌های جمهوری اسلامی اصرار دارند این برنامه صرفا برای دفاع از «ایران» بوده، اما سنگ قبر پدر این صنعت، حرف دیگری می‌زند. او دوست صمیمی عماد مغنیه، فرمانده ارشد حزب‌الله هم بود و در سال ۱۳۶۵، در میانه جنگ ایران و عراق، به لبنان رفت تا برنامه موشکی این گروه را موازی با ایران، بنیانگذاری کند. طی حدود ۴۰ سال، همه بخش‌های جمهوری اسلامی به نوعی در خدمت این برنامه بودند. با مساعدت اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس‌جمهور وقت، سازمان «جهاد خودکفایی سپاه» خارج از ساختار رسمی سپاه تاسیس شد تا برنامه موشکی با استقلال بیشتری پیش برود. علی لاریجانی — که در سال ۱۴۰۴ در سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی، فرماندهی سرکوب انقلاب ملی دی‌ماه را بر عهده گرفت — در زمان تاسیس، مدیرعامل این سازمان بود؛ همان سیاستمداری که پس از مرگش به او لقب «سیاستمدار فیلسوف» دادند. موشک‌هایی که امروز جمهوری اسلامی در اختیار دارد، مدیون نمونه‌های اولیه‌ای هستند که در دوره ریاست‌جمهوری محمد خاتمی از دلالان اسلحه اوکراینی، کره شمالی و چین خریداری شدند. در دوران ریاست‌جمهوری او، «شهاب-۳» اولین موشکی که به اسرائیل می‌رسید رونمایی شد. درست در همان دوران که خاتمی از «گفت‌وگوی تمدن‌ها» سخن می‌گفت، محمدباقر قالیباف به عنوان فرمانده نیروی هوایی سپاه در دامنه کوه‌های زاگرس مشغول حفر تونل و ساخت زاغه‌های زیرزمینی بود؛ همان تاسیساتی که بعدها با عنوان پرطمطراق «شهر موشکی» شناخته شدند. وقتی حسن روحانی و محمدجواد ظریف، از سیاست «بُرد-بُرد» و برجام سخن می‌گفتند، امیرعلی حاجی‌زاده، فرمانده نیروی هوافضای سپاه، شهرهای موشکی را توسعه می‌داد، که قالیباف در خاک ایران حفر کرده بود و همزمان مجتمع‌های تولید و مونتاژ جدید در بیابان‌های شاهرود و دره‌های خجیر می‌ساخت. در این دوره خوشه جنوبی برای تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز و کشورهای حاشیه خلیج فارس توسعه یافتند. این، قصه برنامه موشکی جمهوری اسلامی در خاک ایران، از شهرهای موشکی تا اشخاص حقیقی و حقوقی دخیل در آن است.

AmirHadi Anvari | امیرهادی انواری

73,568 次观看 • 3 个月前

جمال‌الدین موسوی: عده‌ای هنوز امیدوارند این حکومت ساقط شود. در چنین شرایطی ممکن است فشارهای بیرونی، مثلاً حمله نظامی دوباره، به همراه ناکارآمدی‌ها و نارضایتی‌های موجود، به تغییر حکومت بینجامد. آیا این ساختار آن‌قدر تثبیت شده که همچنان بماند؟ مهدی خلجی: خودِ این امید به تغییر رژیم، از تداوم جمهوری اسلامی خطرناک‌تر است؛ برای ایران بسیار خطرناک است. این توهمی است که در طول پنجاه سال پرورده شده و هم‌زاد با خود جمهوری اسلامی است. متأسفانه کسانی که این امید را همچنان تکرار و القا می‌کنند، از گذشت روزگار و از هیچ آموزگاری هیچ نمی‌آموزند. موسوی: بسیار خب، اگر به تغییر این حکومت امیدی نداشته باشند، آیا چاره‌ای جز اصلاح حکومت یا پذیرش وضع موجود باقی می‌ماند؟ خلجی: خیر. این دوگانه انقلاب و اصلاح، دوگانه‌ای ذهنی است و واقعی نیست. ما باید آن‌قدر قدرت تفکر و تخیل سیاسی داشته باشیم که اسیر دوگانه‌هایی که خودمان ساخته‌ایم نشویم. ما در عصری هستیم که انواع و اقسام تغییر سیاسی را می‌توان تصور کرد و پدید آمده است که نه انقلاب است و نه اصلاح. گذار قدرت به اشکال متفاوتی رخ می‌دهد. متأسفانه ذهن مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی بسیار ابتدایی است. موسوی: به‌سبب کمبود وقت عذر می‌خواهم که کلامتان را قطع می‌کنم. به این نکته‌ها هم می‌رسیم. آیا انتقال به رهبری جدید، یعنی آقای مجتبی خامنه‌ای که البته هنوز در انظار عمومی ظاهر نشده، و انتقال به کادر جدید رهبری نظامی، می‌تواند بخشی از همان تغییری باشد که به آن اشاره کردید؟ لطفاً کوتاه. خلجی: بله. آقای خامنه‌ای قهرمان نهادسازی و شبکه‌سازی بود؛ هم در داخل کشور و هم در خارج. برای نمونه، نیروی قدس سپاه را در نظر بگیرید. آقای خامنه‌ای بخشی از سپاه را به یک سازمان نظامی بین‌المللی بدل کرد که حتی اگر جمهوری اسلامی وجود نداشته باشد، به بقای خود ادامه خواهد داد؛ چون هم برنامه مالی مستقلی دارد و هم سازمانی فراملیتی است. بنابراین، ما وارد دورانی از رهبری شده‌ایم که در آن شخص، اراده، سوابق، نفوذ و چهره فرد دیگر اهمیتی ندارد، بلکه شبکه‌ای از کانون‌های قدرت اداره حکومت را به دست می‌گیرند. موسوی: شما دارید از آیت‌الله خامنه‌ای و آن برنامه تعریف می‌کنید، آقای خلجی. خلجی: اگر شما از این تحلیل، تحسین می‌فهمید، به این معناست که قرار نیست هر واقعیتی را که خوشمان نمی‌آید نادیده بگیریم و چشممان را بر آن ببندیم. باید واقعیت را، هر چقدر هم تلخ و دشوار باشد، ببینیم. کسانی که دوست دارند با رویاهایشان بیندیشند، در حقیقت با آسیاب‌های بادی می‌جنگند و خود عامل تداوم جمهوری اسلامی هستند. جمهوری اسلامی بسیار پیچیده‌تر است و فهم آن بسیار دشوارتر از آن چیزی است که مخالفانش می‌پندارند. مخالفانش متأسفانه ذهنی بسیار ساده دارند و هم جمهوری اسلامی، هم روابط بین‌الملل و هم رویدادهای بین‌المللی را با کمترین استعداد و کمترین دانش سیاسی روزآمد تحلیل می‌کنند. #فرقه_پهلوی #نه_به_جمهوری_اسلامی #از_دموکراسی_بگو

Panah Farhadbahman 🎒

48,635 次观看 • 2 个月前

در این مونولوگ، مهدی حسن، روزنامه‌نگار و کارشناس سیاسی و بنیان‌گذار شبکه زتیو، سه موضوع را در یک بافت کنار هم می‌گذارد: مذاکرات صلح کنونی میان آمریکا و ایران، حمایت آمریکا از جنایت‌های صدام در جنگ هشت‌ساله، و «نوشیدن جام زهر» توسط خمینی در ۱۳۶۷. پیوند این سه، چارچوبی می‌سازد برای اینکه چرا فرمول جنگ سریع و توافق سریع ترامپ در برابر ایران شکست خورده است. نقطه شروع، وعده‌های ترامپ است. وقتی او نزدیک به سه ماه پیش جنگ علیه ایران را آغاز کرد، بارها گفت همه‌چیز خیلی زود تمام می‌شود. او و اطرافیانش با اطمینان تکرار کردند که عملیات «طبق برنامه یا جلوتر از برنامه» پیش می‌رود، «در عرض چند هفته، نه چند ماه» پایان می‌یابد، و ایران «هیچ برگ برنده‌ای ندارد» و «پای میز مذاکره برمی‌گردد». ترامپ حتی اعلام کرد ایران «اساساً در دو یا سه روز تمام شد». واقعیت چیز دیگری نشان داد. فرمول ورود و خروج سریعی که او در ونزوئلا به کار برد، در برابر ایران جواب نمی‌دهد، و مذاکراتی که قرار بود در چند روز نهایی شود، حالا هفته‌هاست معطل مانده است. برای فهمیدن چرایی، مهدی حسن سفری جنگ ۸ ساله را یادآوری می‌کند، و استفاده صدام از بمب‌های شیمیایی در آن جنگ. به گفته مهدی حسن، ایالات متحده در ظاهر بی‌طرف بود، اما از ۱۹۸۲ دولت ریگان پنهانی اطلاعات و حمایت نظامی را به عراق سرازیر کرد؛ سیاستی که به «چرخش به‌سوی عراق» معروف شد. به گفته هاوارد تایشا، عضو شورای امنیت ملی ریگان، این چرخش زمانی رخ داد که ایران دست برتر را در جنگ پیدا کرد و واشنگتن نگران شد ایران به سمت میادین نفتی کویت و عربستان پیشروی کند. تایشا در سوگندنامه ۱۹۹۳ شهادت داد ریگان همان زمان تصمیم گرفت آمریکا «نمی‌تواند اجازه دهد عراق جنگ را به ایران ببازد». حمایت آمریکا حتی پس از تأیید استفاده عراق از سلاح شیمیایی ادامه یافت. در ۱۹۸۳، وزارت خارجه یادداشتی درباره «استفاده تقریباً روزانه عراق از سلاح‌های شیمیایی» دریافت کرد و کاخ سفید نادیده‌اش گرفت؛ آنچه برای آمریکا در خاورمیانه اهمیت داشت، نفت و حفاظت از اسرائیل بود. دونالد رامسفلد، نماینده ویژه ریگان و بعدها از معماران جنگ ۲۰۰۳ علیه عراق، با لبخندی پررنگ با صدام در بغداد عکس گرفت و به او گفت آمریکا با «درک عراق از اهمیت تعادل در جهان» هم‌نظر است، بی‌آنکه به سلاح‌های شیمیایی اشاره کند. در مارس ۱۹۸۴، آمریکا به درخواست بغداد شورای امنیت سازمان ملل را وادار کرد بیانیه‌ای کلی صادر کند که نام عراق در آن نیاید. در آوریل، ریگان خواستار «طرحی عملیاتی برای جلوگیری از فروپاشی عراق» شد، و در نوامبر همان سال روابط دیپلماتیک کامل برقرار و وزیر خارجه عراق در کاخ سفید پذیرفته شد. این یک درگیری کوچک نبود؛ یکی از مرگبارترین جنگ‌های متعارف تاریخ معاصر بود که در هشت سال نزدیک به یک میلیون ایرانی و هزاران کرد را به کشتن داد. در کشتار حلبچه در مارس ۱۹۸۸، حدود ۵ هزار غیرنظامی از جمله کودکان درجا کشته شدند و ۱۰ هزار نفر نابینا یا ناتوان ماندند. یک ماه بعد در نبرد دوم الفاو، عراق با حدود ۱۰۰ تُن عوامل شیمیایی شبه‌جزیره را پس گرفت. آمریکا در پشت صحنه مواضع نیروهای ایرانی را در اختیار عراق می‌گذاشت، در حالی که می‌دانست سلاح شیمیایی به کار خواهد بست. سرهنگ بازنشسته نیروی هوایی، ریک فرانکونا، که در ۱۹۸۸ در بغداد بود، در سال ۲۰۱۳ به نشریه فارین پالیسی گفت: «عراقی‌ها هیچ‌وقت به ما نگفتند که قصد استفاده از گاز اعصاب را دارند. لازم هم نبود. ما از قبل می‌دانستیم.» همه این‌ها پس از آن رخ داد که ریگان در حاشیه یک گزارش اطلاعاتی نوشت: «پیروزی ایران غیرقابل‌قبول است.» و این مهدی حسن را به نقطه سوم می‌رساند: جام زهر. در ۱۳۶۷، خمینی پس از نزدیک به یک دهه نبرد و در شرایطی که دریافت کشورش در جهان تقریباً تنهاست، با آتش‌بس موافقت کرد. کلامش این بود: «این تصمیم گرفتن، از نوشیدن زهر هم مرگبارتر است. برای من، پذیرش مرگ و شهادت قابل‌تحمل‌تر بود.» مهدی حسن می‌پرسد: اگر آن خمینی پس از هشت سال انزوای کامل به‌سختی تن داد، چرا آمریکا و اسرائیلی که این بار خود در انزوا هستند، باید باور می‌کردند رهبر جدید، مجتبی خامنه‌ای، در چند روز یا چند هفته تن خواهد داد؟ پاسخ روشن است: نباید باور می‌کردند. آمریکایی‌ها حافظه‌ای کوتاه دارند و به نظر نمی‌رسد هرگز از تاریخ درس بگیرند.

Panah Farhadbahman 🎒

16,301 次观看 • 3 个月前

نه داد، نه دادرسی: #محسن_لنگرنشین را میخواهند فردا بکشند محسن لنگرنشین، ۳۴ ساله، یکی از نخبگان در حیطه امنیت شبکه بود. به همین دلیل، در اواسط دهه دوم زندگی‌اش با پیشنهاد دانشگاه امام حسین، در حیطه امنیت شبکه در این دانشگاه مشغول به کار می‌شود. بعد از مدتی کوتاه، با دیدن سرکوب مردم در دهه ۹۰، با نوشتن استعفا از کار در این دانشگاه انصراف می‌دهد و در شرکتی خصوصی، بنا بر تخصص خود، مشغول به کار می‌شود. در کنار کار در این شرکت، در گمرک تهران نیز به خرید و فروش ماشین می‌پردازد. دستگاه امنیتی مدعی است که این فرد در ترور حسن تهرانی مقدم (که در سال ۱۳۹۰ کشته شد ـ در آن تاریخ محسن ۱۹ سال بیشتر نداشت) و همین‌طور سرهنگ پاسدار صیاد خدایی (که در سال ۱۴۰۱ کشته شد)، نقش شناسایی را بر عهده داشته است. محسن یک‌سال پیش از این تاریخ در اصفهان ساکن بوده و پرینت اس‌ام‌اس‌ها، تماس‌ها و حضور هرروزه او در محل کار، این ادعا را رد می‌کند. محسن لنگرنشین، ۱۲ تیرماه ۱۴۰۲ بازداشت شد. او ابتدا به مدت ۲۴ ساعت به یک خانه امن وزارت اطلاعات منتقل می‌شود. در آن‌جا تا صبح روز بعد بازجویی و مورد تهدید قرار می‌گیرد تا آنچه بازجویان می‌خواهند را بنویسد. روز بعد، او را برای تفهیم اتهام به دادسرا می‌برند. آقای لنگرنشین در دادسرا اتهامات واهی مربوط به جاسوسی برای اسرائیل را نمی‌پذیرد و پس از آن به بند امنیتی ۲۰۹ اطلاعات منتقل می‌شود و ۴۳ روز را در سلول انفرادی تحت شدیدترین شکنجه‌ها می‌گذراند. او را تحت بازجویی‌های سنگین شبانه قرار می‌دهند. او را تهدید می‌کنند که اگر اعتراف نکند، تک‌تک اعضای خانواده‌اش ـ از جمله پدر، مادر، خواهر و نامزدش ـ را به بند ۲۰۹ منتقل می‌کنند و چنان فشاری بر آن‌ها وارد می‌کنند که اگر آن‌ها را ببیند، نشناسد. به او اعلام کردند که خواهر و مادرش را بازداشت و به بند ۲۰۹ اطلاعات منتقل کرده‌اند و در صورتی آن‌ها را رها می‌کنند که چیزهایی را که ما می‌خواهیم، بنویسی. با شکنجه، او را مجبور کردند که بگوید یک موتور هوندا ۱۲۵ را برده و از سرهنگ خدایی فیلم‌برداری کرده و در تعقیب او بوده است. این در حالی است که طبق استعلامی که در پرونده موجود است، نام‌برده هیچ‌وقت موتور هوندا ۱۲۵ نداشته است. همچنین، او را به محل حادثه منتقل کردند تا آنچه بازجویان می‌خواهند را بگوید و در این حین از او فیلم‌برداری کردند. از دیگر موارد شکنجه این بود که دست و پایش را زنجیر کردند، او را با شلاق زدند و به او اعلام کردند که اگر به مواردی که بازجوها برای اعتراف می‌خواهند، تمکین نکند، تا ساعاتی دیگر اعدام می‌شود و در صورت تمکین، حکم حبس ابد به او خواهند داد و بعد از چند سال آزاد خواهد شد. متأسفانه، اتهاماتی را به آقای لنگرنشین منتسب کرده‌اند که ادله لازم برای اثبات آن‌ها وجود ندارد، و قاضی صلواتی (شعبه ۱۵) تنها به اعترافات اجباری تحت شکنجه در دادگاه استناد کرده و حکم اعدام برای وی صادر کرده است. حکم او عیناً در دیوان تأیید شد. وکلا تا به امروز سه بار درخواست اعاده دادرسی کرده‌اند که آخرین آن، هفته گذشته بود و به فاصله چند روز (شنبه) مجدداً اعاده رد شد. یکی از اعضای خانواده او می‌گوید: «محسن از ایران خارج شده بود و اگر ذره‌ای از اتهامات انتسابی به او درست بود، هرگز به ایران بازنمی‌گشت.» محسن لنگرنشین قرار است سپیده‌دم چهارشنبه (فردا) اعدام شود. #نه_به_اعدام

Ryma Sheermohammadi

88,816 次观看 • 1 年前

سلام و درود بر هموطنان عزیز و همزبانان کُرد باغیرتم، من ناصر بکرزاده هستم و صدای من را از زندان مرکزی ارومیه می‌شنوید. شاید این آخرین صدای من باشد. من فرزند ملا منصور هستم، ۲۶ ساله هستم و دو خواهر کوچک‌تر از خودم دارم. در سن ۲۳ سالگی، زمانی که در اوج آرزوها و میل به زندگی بودم، دستگیر شدم. پدر و مادرم از روز اول دستگیری من تا امروز، هر روز مرده‌اند و زنده شده‌اند. غم دوری و فراق، بر روی دوش‌شان سنگینی کرده و در اوج جوانی، پیر و شکسته شده‌اند. زمانی شاد بودند و آرزو داشتند تک‌پسرشان را در لباس دامادی ببینند. چند روز پیش از دستگیری‌ام قرار بود به خواستگاری برویم و اکنون ۴ سال است که آن دختر در انتظار من مانده است. همین الان هم که چند ساعت است خبر تأیید حکم اعدامم را شنیدم، نمی‌دانم چطور به او زنگ بزنم و بگویم که حکم من تأیید شده و قرار است اعدام شوم. پس از پایان تحصیلات مدرسه، با توجه به تصمیم پدرم و علاقه‌ای که خودم داشتم، شروع به تحصیل در مدرسه علوم دینی صلاح‌الدین ایوبی پیرانشهر کردم. پس از دو سال درس خواندن، به دلیل شرایط خانواده، تصمیم گرفتم بخشی از بار مسئولیت را از دوش پدرم بردارم و یک مغازه فروش موبایل در ارومیه راه‌اندازی کردم. در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۲ دستگیر شدم و به مدت ۳ ماه در سلول انفرادی اطلاعات سپاه نگهداری شدم و تحت شدیدترین شکنجه‌های روحی قرار گرفتم. شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه پس از دو جلسه دادگاه در تابستان ۱۴۰۳، در پاییز همان سال بدون ارائه دلایل و مستندات کافی، حکم اعدام من را صادر کرد. این حکم در فروردین ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور، با توجه به نبود شواهد و مدارک قانونی، نقض شد. پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه ارجاع داده شد، اما همان دادگاه برای بار دوم، در سایه جنگ ۱۲ روزه، دوباره حکم اعدام صادر کرد. این حکم نیز بار دیگر در پاییز ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور نقض شد و بی‌گناهی من مورد تأیید قرار گرفت. با این حال، پرونده برای سومین بار به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه بازگشت ولی متأسفانه به دلیل شرایط کشور در دی ماه ۱۴۰۴، برای سومین بار، حکم اعدام من، بر اساس نامه‌ای که از دفعات قبل کپی شده بود، صادر شد. این حکم امروز صبح از سوی شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور و در شرایط جنگی حاکم بر کشور، تأیید شد. شنیدن حکم اعدام شاید برای بیشتر مردم قابل درک نباشد، اما این حکم طوری است که هیچ کس و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را تحمل کند. اعدام مرا کشت، متلاشی کرد و هر لحظه مُردن خودم را می‌بینم و خانواده‌ام را هم از پای درآورده است. از کنار این نامه اعدام راحت رد نشوید، امروز نوبت من است و فردا نوبت فرد دیگری. از هموطنان عزیزم، از کُردهای با غیرت در داخل کشور و هر جای دنیا، و از ماموستاهای آیینی که من از طلبه‌های آن‌ها بوده‌ام، خواهش می‌کنم صدای بی‌صدای من باشند. صدای مرا به گوش سازمان‌های حقوق بشری، از جمله عفو بین‌الملل، و کل جهان برسانند. ارومیه با کل ایران فرق دارد. این را از صمیم قلب می‌گویم: نخستین «جرم» من کُرد بودنم بود و پس از آن، سنی بودنم. به داد من برسید. من نه اولین نفر هستم و نه آخرین نفر خواهم بود. ناصر بکرزاده ۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ زندان مرکزی ارومیه منبع Kurdistan Human Rights Network

Jeanne

44,264 次观看 • 4 个月前

سیاوش تا لحظه آخر امید داشت کمک ترامپ از راه برسد سیاوش شیرزاد، ۳۸ ساله، اهل بوکان بود. با شروع خیزش انقلابی، طاقت نیاورد. می‌خواست به سیل جمعیت بپیوندد. خانواده‌اش گفتند: «نرو، خطرناک است» اما پاسخ قاطعی داد: «این جشن انقلاب است. می‌روم. ترامپ گفته از ما حمایت می‌کند. می‌روم» در ویدیوها پیداست: جمعی از جوانان، دور آتشی، به کردی می‌رقصند؛ میدان پونک تهران. یکی از آن‌ها که دستمالی در دست دارد و می‌رقصد، سیاوش است. دقایقی پیش از این صحنه، اتفاق دیگری افتاده بود: آتش زدن پلاکارد عکس قاسم سلیمانی. در حالی که جوانان می‌رقصند، از فاصله ۵ و ۱۰ متری، با گلوله جنگی آن‌ها را به رگبار می‌بندند. درجا، ۲۲ جوانی که در حال رقص کردی بودند به رگبار بسته می‌شوند. ساعت ۳ بامداد، مجروحان را با آمبولانس به بیمارستان الغدیر تهران می‌برند. آنجا می‌گویند: «جا نداریم.» این‌بار سیاوش را که هنوز زنده است به بیمارستان رسول اکرم منتقل می‌کنند. او تا ساعت ۲ بامداد جمعه زنده بوده، اما به‌دلیل عدم رسیدگی و از دست دادن خون زیاد، ساعت ۲ جان می‌سپارد. خانواده، ۴۸ ساعت تمام در جست‌وجوی او بودند. ساعت ۴، تلفن همراهش روشن می‌شود. یکی از خدمه بیمارستان به خانواده سیاوش زنگ می‌زند. می‌گوید: «پسرتان زنده است. بیایید.» خانواده از بوکان به تهران می‌آیند. اما وقتی می‌رسند، به آن‌ها می‌گویند: «سیاوش، نیم ساعت پیش جان سپرد» از خانواده پول زیادی می‌گیرند تا جسد را در سردخانه نشانشان بدهند. روز بعد، حکومت، جسد سیاوش را با آمبولانس به پزشکی قانونی کهریزک منتقل می‌کنند. آنجا خانواده با صحنه‌ای وحشتناک روبه‌رو می‌شود: پنج هزار جنازه. محیط پر از نیروهای امنیتی است. هیچ‌کس اجازه حرف زدن ندارد. همه اجساد شماره‌گذاری شده‌اند. شماره سیاوش: ۱۲۶۴۷. او را داخل یک کیسه انداخته بودند. می‌گویند: «فردا ساعت ۹ صبح به بهشت زهرا بروید. جسد را تحویل بگیرید، به شهرستان ببرید و دفن کنید.» خانواده ساعت ۷ صبح به بهشت زهرا می‌روند تا سیاوش را به بوکان ببرند. تا ساعت ۱۲، همه جنازه‌ها تحویل داده می‌شود؛ اما جنازه سیاوش را نه. می‌گویند: «پرونده شما فوق‌امنیتی است. چون بوکان و شهرهای کردستان هنوز شلوغ نشده، جنازه را تحویل نمی‌دهیم. مردم واکنش نشان می‌دهند» آن‌ها چه کرده بودند؟ ساعت ۵ صبح، خودشان جنازه سیاوش را به استانداری ارومیه منتقل کرده بودند. خانواده تا ساعت ۱ ظهر در تهران سرگردان می‌ماند. بعد راهی ارومیه می‌شوند. ساعت ۷ عصر می‌رسند. همان‌جا وزارت اطلاعات، پدر و برادر سیاوش را احضار و بازداشت می‌کند. فشار می‌آورند: «به شرطی جنازه را تحویل می‌دهیم که مردم نیایند و شلوغ نشود. در غیر این صورت، خودمان او را دفن می‌کنیم؛ در جایی که ۱۲ هزار گور دسته‌جمعی وجود دارد. آن‌وقت میان اجساد گم می‌شود و هرگز پیدایش نمی‌کنید.» خانواده ناچار می‌پذیرد. ساعت ۱۲:۳۰ شب، پدر سیاوش را به پادگان نظامی جلدیان ـ میان نقده و پیرانشهر ـ می‌برند. می‌گویند جسد آنجاست. پدر با فرماندار تماس می‌گیرد و تهدید می‌کند: «اگر جسد را تحویل ندهید، همه مردم را جلوی فرمانداری جمع می‌کنم.» تهدید مؤثر واقع می‌شود و قول تحویل می‌دهند؛ اما شرط دیگری می‌گذارند: «حق ندارید او را در بوکان دفن کنید. باید در روستایی، ۱۰ کیلومتر خارج از شهر، به خاک بسپارید.» پدر می‌گوید: «او را به روستای پدربزرگش می‌بریم؛ گردی قه‌بران». حدود ۵۰ خودروی نظامی، حامل حدود ۲۵۰ مأمور، جسد را تا روستا همراهی می‌کنند. هشدار می‌دهند: «اگر حتی یک شعار بدهید، جسد را با خودمان می‌بریم. حق فیلم‌برداری ندارید.» روستا شبیه منطقه جنگی شده بود. و لحظه آخر: خانواده، سیاوش را بوسیدند و با او وداع کردند. مادرش با صدایی رسا فریاد زد: «هیچ‌کس حق ندارد برای پسرم اشک بریزد و گریه کند. پسرم را تقدیم کردستان کردم.». اجازه سوگواری در خانه ندادند. فقط در مسجد اجازه برگزاری مراسم داشتند. روز اول، پنج هزار نفر آمدند. سرکوبگران تهدید کردند مسجد را می‌بندند. و خانواده گفت: «ما فرزندمان را تحویل گرفتیم. با او وداع کردیم. دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم.» راوی که از نزدیکان سیاوش است همه اینها را با دقت و وسواس زیاد تعریف می‌کند. به اینجا که میرسد با صدای بلند گریه می‌کند: سیاوش می‌گفت: «این جشن انقلاب است. می‌روم. ترامپ گفته از ما حمایت می‌کند. می‌روم»

Saman Rasoulpour

147,519 次观看 • 8 个月前