Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

فرجامی درباره آرشیو رادیو و تلویزیون دروغ می‌گوید و می‌خواد ادای مطلع‌ها را در بیاورد. (تا پایان بمانید برایتان توضیح می‌دهم) پایین آوردن تلاشی که برای روشن‌گری و خنثی کردن دروغ های حکومت درباره گذشته توسط خبرنگاران و رسانه‌ها در بیرون از ایران شد را نمی‌توان به یک داستان...

62,974 просмотров • 13 дней назад •via X (Twitter)

Комментарии: 0

Нет доступных комментариев

Здесь появятся комментарии из оригинального поста

Похожие видео

خبرنگار انگلیسی؛ من یک سؤال شخصی دارم. از آن‌جایی که می‌بینیم شما با کمک گروه لابی «Europe-Israel Press Association» اینجا حضور دارید، دولت اسرائیل از به‌دست گرفتن قدرت توسط شما در ایران حمایت می‌کند، و همین دولت همان دولتی است که به‌همراه ایالات متحده جنگی تهاجمی علیه کشور شما آغاز کرده است. بسیاری از مردم در سراسر جهان فکر می‌کنند که شما یک عامل اسرائیل هستید. آیا چنین است؟ شاهزاده رضا پهلوی: البته که نه. اما من دوستِ اسرائیل و یهودیان هستم، و توضیح می‌دهم چرا. زیرا به‌عنوان یکی از نوادگان کوروش بزرگ، ما به این افتخار می‌کنیم که یکی از پایه‌های اساسی حقوق بشر به زمان او بازمی‌گردد؛ زمانی که کوروش بزرگ از طریق منشور خود که در سراسر جهان به نمایش گذاشته شده و در میان ملت‌ها و حتی در سازمان ملل به آن اشاره می‌شود. اصول آزادی را بنیان گذاشت، وقتی که بردگان یهودی را در بابل آزاد کرد و به آن‌ها کمک کرد معابدشان را در اورشلیم بازسازی کنند. ایرانیان و یهودیان در واقع رابطه‌ای تاریخی و حتی کتاب‌مقدسی دارند؛ در حقیقت تنها دو کشوری هستند که در تاریخ معاصر می‌توانند چنین ادعایی داشته باشند. ایران همچنین تنها کشوری در خاورمیانه بود که به یهودیانی که از هیتلر و رژیم او می‌گریختند پناه داد و در ایران به آن‌ها پناهندگی داده شد. این بخشی از تاریخ ماست، بخشی از سنت ما در پناه دادن به افراد تحت آزار و تعقیب است. یهودیان در ایران آزاد بودند تا پیش از انقلاب آزادانه آیین و مناسک دینی خود را برگزار کنند. و برای بازگرداندن حقوق خود و حقوق پیروان هر دین دیگری در ایران تلاش کنند؛ زیرا یکی از ارکان بنیادین حقوق بشر باید حفاظت از آزادی مذهبی مردم باشد. این موضعی است که من از آن حمایت میکنم و برای پیگیری آن نیاز به نمایندگی یا ماموریت از سوی هیچکس ندارم؛ من نماینده مردم خود هستم.

History In Pics

59,105 просмотров • 1 месяц назад

توقف مهم‌ترین و قدیمی‌ترین رادیوی فارسی، خبری است غم‌انگیز برای ده‌ها میلیون‌ ایرانی که نسل اندر نسل از سال ۱۳۱۹ خورشیدی به این سو، صدای دوردست‌های جهان را از میکروفون این رسانه شنیدند و شناختند. صدای بی‌بی‌سی برای من، یادآور پدربزرگم است که تا سال ۱۳۶۰ که از دنیا رفت با بی‌بی‌سی می‌خوابید و با بی‌بی‌سی بیدار می‌شد. رادیو بی‌بی‌سی برای من خاطره پدرم را زنده می‌کند که چند ماه مانده به پیروزی انقلاب، ماشین را روی تپه‌ای در جاده تبریز-مراغه کنار زد تا زیر باران تند، همراه با دو دوستش، رادیو بی‌بی‌سی را گوش دهند. یکی از دوستانش از پیکان جوانان بیرون پرید و آنتن را تا انتها بالا کشید. صدای رادیو صاف و شفاف بود و مجری داشت با صدایی بم و خش‌دار، خبر از تظاهرات در شهرهای مختلف از جمله در تهران می‌داد. تا دست از آنتن کشید، صدا رفت و بنده خدا مجبور شد تا انتهای بولتن خبری، زیر باران سیل‌آسای پاییزی بایستد! در خاطره‌های کودکی‌ام، هنوز عسگرآقا را به خاطر دارم که سراپا خیس آب بود اما صبورانه، آنتن را در دست داشت تا دوستانش بتوانند صدایی را که از هزاران کیلومتر آن‌سوتر می‌رسید گوش دهند. صدای مجری بی‌بی‌سی در آن پاییز سرد و صدای گپ‌وگفت دوستان پدرم در پیکان مغزپسته‌ای هنوز در گوشم می‌پیچد و از خلالش صدای پدرم را می‌شنوم که چند ثانیه بعد از نخسین اجرایم در رادیو بی‌بی‌سی، هنوز از استودیو بیرون نیامده بودم که با موبایلم تماس گرفت. رادیو بی‌بی‌سی برای من، خاطره کار کردن در ساختمان قدیمی و زیبای بوش هاوس در مرکز لندن است. ساختمانی که از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۹، افتخار همنشینی با نسلی از بهترین روزنامه‌نگاران ایران و جهان را نصیبم کرد و از آنان بسیار آموختم. خاطره پوشش اخبار ایام پر التهاب آن سال‌ها، دوستی‌ها،‌ گپ‌وگفت‌های طولانی در پاب داخل بوش‌هاوس و خاطره قدم‌زدن‌های بسیار در خیابان‌های اطراف ساختمان رادیو و بحث‌های بی‌پایان درباره رویدادهای ایران و جهان. هر آغازی، پایانی دارد. رادیو بی‌بی‌سی فارسی، هشتاد و دو بهار را پشت سر گذاشت تا در آغاز بهار ۱۴۰۲ به کار خود پایان دهد. برای همکارانم در رادیو بی‌بی‌سی، دورانی خوب و موفق را در عصر دیجیتال آرزو می‌کنم.

Mehdi Parpanchi

374,882 просмотров • 3 лет назад

فولاد یک ملت، روایت ذوب آهن آریامهر شوربختانه ساعاتی پیش به صنعت فولاد ایران حمله شد. در آغاز دهۀ ۱۳۴۰ ایران عطش توسعه داشت و یکی از کمبودهای اصلی‌اش برای توسعه آهن و فولاد بود. دیگر یک چیز بر شاه و دولتمردان حوزۀ اقتصاد و توسعه مسجل شده بود: آمریکایی‌ها تمایلی نداشتند در این زمینه به ایران کمک کنند ــ و به زودی معلوم شد حتی حاضر به کارشکنی هم بودند. ایران روی نقشۀ ژئوپولتیک دنیا در جبهۀ غرب بود و طبعاً برای ساخت کارخانۀ ذوب‌آهن و فولاد به متحدان غربی مراجعه می‌کرد. اما آمریکایی‌ها نه تنها پای معامله نمی‌آمدند، بلکه می‌کوشیدند ایران را از ورود به این صنعت منصرف کنند. ایران وقتی دید آمریکایی‌ها پای کار نمی‌آیند، تلاش کرد از بانک جهانی کمک بگیرد، اما به نظر آمریکا بانک جهانی را هم از کمک به ایران بازداشت. بهتر است اول نگاهی بیندازیم به سابقۀ صنعت ذوب‌آهن در ایران... در سال‌های پایانی حاکمیت رضاشاه ایران با کمپانیِ آلمانیِ «کروپ» که آن زمان بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ فولاد در جهان بود به توافق رسید تا یک کارخانۀ ذوب‌آهن در کرج با ظرفیت تولید سالانه پنجاه هزار تن بسازد. از بد روزگار جنگ جهانی درگرفت و کارخانه نیمه‌کاره ‌ماند. متفقین تجهیزات کارخانه را در راه ایران توقیف کردند. (بقایای ساختمان نیمه‌کارۀ این کارخانه هنوز در کرج هست.) وقتی دکتر عالیخانیِ جوان و خوشفکر در اواخر سال ۱۳۴۱ به عنوان وزیر اقتصاد وارد کابینۀ تازه‌تأسیسِ اسدالله علم شد، مصمم بود یک کارخانۀ ذوب‌آهن با ظرفیت اولیۀ سالانه ۵۰۰ هزار تن تأسیس کند. با توجه به عدم همکاری آمریکا و سابقۀ همکاری با شرکت کروپ، قرار شد مدیر شرکت کروپ به ایران بیاید تا توافقی سر بگیرد. مدیر کروپ ۲۴ ساعت قبل از عزیمت به تهران سفر خود را کنسل کرد. علیقلی اردلان، سفیر ایران در آلمان (همان کسی که در زمستان ۵۷ واپسین وزیر دربار شاه هم بود)، پرس‌وجو کرد و فهمید باز هم دست آمریکایی‌ها در میان است و مدیر کروپ را از آمدن به ایران منصرف کرده‌اند. به این ترتیب شاه به این جمع‌بندی رسید برای ساخت ذوب‌آهن از شوروی کمک بگیرد ــ چیزی که می‌توانست آمریکا را خشمگین و بیمناک کند. بدترین خبری که می‌توانست به گوش آمریکایی‌ها برسد همین بود که ایران نه تنها ذوب‌آهن می‌سازد، بلکه این کار را هم به رقیب اصلی آمریکا سپرده است! پروژۀ سختی در پیش بود. همه می‌دانستند که چنین ایده‌ای به این آسانی‌ها سر نمی‌گیرد. از طرفی شاه هرگز نمی‌خواست خودش شخصاً از شوروی درخواست کمک کند (بعید نبود خبر آن به گوش آمریکایی‌ها برسد). خرداد ۴۴ شاه به شوروی سفر کرد؛ آن زمان خروشچِف، جانشین استالین، تازه از قدرت کنار رفته بود و برژنف مرد شمارۀ یک شوروی شده بود. شوروی که مشتاق بود به هر قیمتی در ایرانِ متحدِ آمریکا جا پا باز کند، آماده بود تا به مطالبات نامنتظرۀ ایرانی‌ها تن دهد. مقامات پایین‌تر هماهنگ کردند تا خود برژنف به شاه پیشنهاد بدهد دولت شوروی در زمینۀ آهن و فولاد به ایران کمک کند. شاه هم بدون اینکه خوشحالی‌اش را از این پیشنهاد بروز دهد، پاسخ داد بررسی می‌کنیم. اما نیاز به بررسی نبود، ایران مشتاق و آماده بود. سریع یک هیئت مذاکره‌کننده در وزارت اقتصاد تشکیل شد و مذاکرات شروع شد. اما نه به این راحتی! حدود پانزده نفر با وسواس برای این مذاکرات تعیین شدند. سوابق همۀ آنها از جهت امنیتی کامل بررسی شد و موظف شدند با نهایت رازداری در مذاکرات شرکت کنند. در مدت مذاکرات نیز ــ که یک ماه طول کشید ــ محل کار و خطوط تلفن آنها دقیق کنترل می‌شد تا اطلاع دربارۀ مذاکرۀ ایران با نمایندگان شوروی درز نکند. در نهایت قرارداد برای احداث ذوب‌آهن، ماشین‌سازی و لوله‌کشی گاز در آستانۀ انعقاد بود که گویا مِیِر (Armin H. Meyer) سفیر آمریکا در ایران، بو برده بود مذاکراتی در وزارت اقتصاد جریان دارد. بی‌درنگ با معاون وزیر اقتصاد، محمد یگانه، تماس می‌گیرد و او را به مهمانی شام دعوت می‌کند. یگانه پیش از پاسخ دادن به سفیر با عالیخانی مشورت می‌کند. از این لحظه شطرنجی سرعتی میان وزارت اقتصاد و سفیر آمریکا درمی‌گیرد... با تیزهوشی محمد یگانه، هم خود او و هم دو مقام دیگر، یعنی عالیخانی (وزیر اقتصاد) و اصفیاء (رئیس سازمان برنامه) که در مذاکرات نقش داشتند، به مهمانی سفیر می‌روند. اما دو ساعت قبل از مهمانی قرارداد با طرف شوروری را امضا می‌کنند و خبر آن را به روزنامه‌ها می‌دهند. کار تمام بود! در مهمانی، عالیخانی به سفیر می‌گوید با شوروی برای ساخت ذوب‌آهن قرارداد بستیم و رنگ از رخسار سفیر می‌رود... اما تازه عالیخانی از موضع طلبکار به سفیر می‌گوید: «ما که اول از شما خیلی کمک خواستیم، خودتان کمک نکردید!» این اتفاق تغییر بزرگی در مناسبات تجاری ایران ایجاد کرد. تقریباً همۀ دولت‌های غربی فهمیدند ایران مصمم به توسعه است و از آن پس به تعبیر عامیانه، برای آمدن به ایران ناز نمی‌کردند، زیرا می‌دانستند خطر بزرگ‌تر این است که شوروی یا یکی دیگر از اعضای بلوک شرق مثل چکسلواکی یا رومانی جای آن‌ها را بگیرد ــ چنانکه برای ساخت تراکتور ایران ابتدا سراغ رومانی رفت. به این ترتیب، آنها هم یک معاملۀ خوب را از دست می‌دادند و هم بازار ایران را می‌باختند. رفتار غربی‌ها از آن پس عوض شد، اما این عصیانگری را آمریکایی‌ها تا حد زیادی به پای عالیخانی نوشتند و بعدها چوبش را خورد. عالیخانی ــ که سال ۴۱ آمده بود ــ تا ۴۸ در وزارت اقتصاد بود و دورۀ درخشانی را در توسعۀ زیرساخت‌های توسعه رقم زد. سقوط عالیخانی مجموعه‌ای از دلایل را داشت: بسیاری به او حسادت می‌کردند و برخی به دیدۀ رقیب به او می‌نگریستند. دسیسه‌های رقیبان داخلی، زیاده‌خواهی نزدیکان دربار برای کسب پروژه‌های دلخواهشان، رفتار ناسیونالیستیِ او در تجارت خارجی و در نهایت مناعت‌طبعش در نهایت باعث شد عالیخانی استعفا دهد. اما در اینجا حتماً باید از یک تکنوکراتِ کاردان دیگر هم نام ببرم که برنامه‌ریزی و اجرای بسیاری از پروژه‌های سازندگی در دهۀ چهل بر دوش او بود: محمد یگانه. قطعاً یگانه یکی از بهترین مدیرانی است که ایران به خود دیده است. یگانه متولد زنجان بود، پدر و مادرش هر دو اهل تبریز بودند (فامیل قبلی پدرش شکرچی بود). یگانه در میانۀ دهۀ ۱۳۲۰ به آمریکا رفت و اقتصاد خواند و با شایستگی و بدون وابستگی به کسی کارمند و کارشناس سازمان ملل شد. تخصص او در ابتدا نفت بود. همان زمان درگیری ایران با شرکت نفت انگلیس اوج گرفته بود و در پی شکایت انگلستان پروندۀ ایران در شورای امنیت مطرح شده بود. مصدق برای دفاع از حق ایران به آمریکا رفت. برای سخنرانی مصدق یک متنِ سیاسی و پروپاگاندیستی تهیه شده بود که بسیار ضعیف بود. محمد یگانه که در نفت تخصص داشت، با دو همکارش از سر میهن‌دوستی و بدون اینکه وظیفه‌ای داشته باشد یک متن حقوقی درخشان تنظیم کرد و مصدق عین همان متن را در شورای امنیت خواند (یگانه آن زمان ۳۰ سال داشت). وقتی نمایندۀ انگلستان پاسخ مصدق را داد، باز یگانه و همکارانش تا صبح بیدار ماندند و جواب حقوقی دقیقی برای مصدق آماده کردند (نتیجه این شد که پروندۀ ایران به لاهه ارجاع شد). یگانه در سازمان ملل می‌درخشید و در حوزۀ صنعتی‌سازی و توسعۀ کشورهای جهان سوم تخصص داشت. وقتی برای مأموریت به تونس رفت، رئیس‌جمهور تونس گفته بود یگانه از همۀ تونسی‌ها تونسی‌تر است؛ آن‌قدر که سختکوش بود و وجدان کاری داشت. اما جذب او به دولت ایران کار عالیخانی بود. پیش از آن هم در دولت مصدق تمایلاتی برای جذب او وجود داشت، اما نشد و ده سال بعد، در ۱۳۴۳ او در وزارت اقتصاد معاونت توسعه را بر عهده گرفت و در این مقام سه کار عمده کرد: تقویت بخش خصوصی، ایجاد صنایع مادر با منابع دولتی و کمک بین‌المللی و کمک به صنایع کوچک. یگانه در سال‌های بعد هم وزیر آبادانی شد و هم وزیر اقتصاد و دارایی. اما یکی از بهترین دوره‌های خدمت او در مقام ریاست بانک مرکزی بود (۵۲ تا ۵۴). او در مبارزه با فساد بسیار بی‌تعارف بود و در برابر دربار هم می‌ایستاد ــ و شگفت‌آور اذیت‌هایی است که از جانب ساواک می‌دید (پسرخواهرش در شلوغی دانشگاه پلی‌تکنیک بازداشت شده بود و ساواک وقتی فهمید آن پسر خواهرزادۀ یگانه ست، سال‌ها او را در زندان نگه داشت تا دست‌کم یک گروی خوب از یگانه داشته باشد ــ گرچه یگانه باز هم باج نمی‌داد). و در پایان، شاید باید از منظری کنایی ــ و نه خرافی ــ یادی هم از حافظ شیرازی کنیم که در سرنوشت محمد یگانه نقش مهمی داشت. محمد در اوایل دهه بیست در تهران حقوق می‌خواند. همان زمان پیشه‌وری و یارانش در آذربایجان اعلام خودمختاری کرده بودند. نصرت‌الله جهانشاه‌لو، از اعضای مهم حزب توده که معاون پیشه‌وری شد، همشهری و دوست محمد یگانه بود. او بسیار کوشید یگانه را جذب فرقۀ دموکرات کند و از او می‌خواست دادستان زنجان شود. یگانه تمایلی به همکاری نداشت، اما بابت خانواده و بستگان خود، به ویژه بابت پدرش که بورژوا و تولیدکننده بود، نگران بود. مانده بود به این همکاری تن دهد یا نه. روزی که می‌رفت درخواست جهانشاه‌لو را قبول کند، مادرش با دیوان حافظ در دست، دنبال او دوید و در تاریک‌وروشنِ دالان خانه دیوان را دست او داد. گفت تفأل زده است. یگانه غزل را خواند؛ جواب روشن بود: «گفتم که خطا کردی و تقدیر نه این بود!» تصمیمش را گرفت؛ از دادستانی انصراف داد و چندی بعد تنها راه برای رهایی از این فشار را در مهاجرت دید. این شد که در آن مسیر دیگر افتاد ــ مسیری که یک ایستگاه آن چانه زدن با روس‌ها و تأسیس کارخانۀ ذوب‌آهن بود. متن از مهدی تدینی ویدیو از منوتو

فلات ایران

65,316 просмотров • 5 месяцев назад

این ویدیو از ضرب و شتم یک زن مسافر توسط راننده اسنپ به خاطر «رعایت نکردن حجاب» به دست بی‌بی‌سی رسیده است. گفته می‌شود که این رویداد شب گذشته ۵ شهریور حوالی ساعت ۹ در محله نارمک تهران رخ داده است. در ویدیو دیده می‌شود که راننده اسنپ تلاش دارد زن مسافر را که روسری بر سر ندارد، از ماشینش پیاده کند، ابتدا با قفل فرمان به سراغ زن می‌رود و بعدتر او را زیر مشت و لگد می‌گیرد. راننده پس از این که مسافرش را با خشونت از ماشین پیاده می‌کند، محل را ترک می‌کند. زن مسافر در حالی که نشسته می‌گوید که «به خاطر حجاب من را با قفل فرمان از ماشین انداخته بیرون.» در بخشی از تصاویر هم دیده می‌شود که پیش از درگیری، راننده بیرون از ماشین در حال تماس تلفنی است. فرستنده ویدیو می‌گوید که راننده برای برخورد با مسافرش که «حجاب را رعایت نکرده بود» به پلیس زنگ زده است. به دنبال سخت‌گیری‌های اخیر و تازه حکومت برای رعایت شدن حجاب اجباری، در جریان هفته‌های اخیر درگیری‌های مردم بر سرحجاب بارها خبرساز شده است.

BBC NEWS فارسی

76,361 просмотров • 3 лет назад

«جاوید شاه» منتشر شد. لینک یوتیوب: بگذارید به بهانه‌ی انتشار این اثر کمی برایتان بنویسم و شرایط را از نظر خودم تبیین نمایم. تکلیف جمهوری اسلامی که مشخص است، مشکل اساسی امروز مدعیان مخالفت با جمهوری اسلامی هستند، همان به ظاهر مخالفانی که به قول یک کاربر توییتری، یا جمهوری اسلامی را ساخته‌اند، یا جمهوری اسلامی آن‌ها را ساخته است. کسانی که مدعی‌اند، خمینی انقلاب را از آنان ربوده است، گویی اگر خودشان روی کار می‌آمدند، قرار بود چیزی متفاوت از او بیافرینند. می‌دانستید قبل از اینکه دانشجویان موسوم به خط عمام سفارت آمریکا را اشغال نمایند، این چریک‌های فدایی خلق بودند که اقدام به این کار کرده و در کار خود ناموفق بودند؟ می‌دانستید مسعود رجوی دو زانو کنار خمینی مانند یک موش می‌نشست و او را امام خمینی خطاب می‌کرد؟ قاسملو نیز او را امام خمینی خطاب کرده و مجیزش را می‌گفت. اختلاف‌شان زمانی شروع شد که خمینی سهمی از قدرت به مسعود رجوی نداد و کردستان را به قاسملو. یا آن خانم برنده جایزه صلح نوبل که در گفتگو با الجزیره سال‌ها پیش گفت وضعیت ایران در دوره جمهوری اسلامی بهتر از دوره شاه است. نمک نشناسی که فراموش کرده در دوره همان شاه بود که قاضی شد. یا آن فمنیست بابا اکبری که در سفارت جمهوری اسلامی در خارج از کشور چند ساعت می‌ایستاد تا به روحانی رای بدهد که یکی از عوامل تحمیل حجاب اجباری به زنان ایرانی است، اما به رضاشاه و محمدرضاشاه که زنان ایرانی را از کنج خانه تا پست وزیری ارتقاء دادند فحش می‌دهد. یا آنکه خود را روزنامه‌نگار تحقیقی می‌خواند تا بتواند به پهلوی لگد بزند اما به شما نمی‌گوید بودجه تلویزیونی که او خرج زندگی‌اش را از طریق آن می‌پردازد از کجا تامین می‌شود؟ به شما نمی‌گوید که پروژه واسلاو هاول ساختن از یک انسان میان‌تهی فلسطین‌لیس مثل اسماعیلیون چگونه در تلویزیون متبوعش شکل گرفت. مگر نمی‌گویید جمهوری اسلامی فاسد و ناشفاف است، چرا شما شفاف سازی نمی‌کنید؟ مردم ایران غریبه هستند؟ لیست خائنان به ملت ایران بسیار بلند بالا است. کسانی که به نام حقوق بشر ملت ایران را سرکیسه می‌کنند و یک مافیای خطرناک ایجاد کرده و با پول‌پاشی باند خودشان را تقویت می‌کنند. هیچ راهی به جز بازگشت به ایران پهلوی و ادامه مسیر دو پادشاه ایران ساز نداریم. کسی جز شاهزاده رضا پهلوی نمی‌تواند ما را از این کویر وحشت به سلامتی عبور دهد. مابقی که رسانه‌ها سعی می‌کنند چهره‌شان کنند، از هم اکنون دچار فساد هستند. مثلا مسیح علی‌نژاد عواملش را از طریق نفوذی که در تلویزیون صدای آمریکا دارد به عنوان کارشناس به ملت ایران قالب می‌کند. اگر این فساد و پارتی‌بازی نیست، پس چیست؟ و اما جایزه صلح نوبلی که تقدیم فائزه هاشمی شد! به ترکیب حاضران در مراسم جایزه صلح نوبل نگاه کنید، حتی یک چهره ملی در میان شرکت کنندگان نبود. حتی یک بار نامی از زندانیان ایرانگرا و پادشاهی خواه آورده نشد. اگر این انحصارطلبی و فساد نیست، پس چیست؟ ما هیچ راهی به جز پهلوی نداریم، مابقی راه‌ها بن‌بست است!

Hamed Fard 🇮🇷

69,213 просмотров • 2 лет назад

مصاحبه تلویزیون آلمان با رضا پهلوی بسیار تحقیرآمیز بود. در ابتدای مصاحبه، مجری از عبارت «شاهزاده» استفاده نکرد؛ در حالی‌ که معمولاً در مصاحبه‌های رسانه‌های غربی از این عنوان استفاده می‌شود. گوینده در تمام مدت او را «رضا پهلوی» خطاب می‌کرد. در جایی نیز پرسید که منتقدان شما می‌گویند قصد دارید دوباره یک دیکتاتوری جدید و سلسله پهلوی را در ایران تأسیس کنید و این‌که آیا از [جنایات] پدر خود فاصله گرفته‌اید؟ آآقای پهلوی در پاسخ به مجری گفت که ۴۶ سال از عمر خود را در غرب سپری کرده و ارزش‌های غربی را بخوبی می‌شناسد. اما آلمانی‌ها که خود دیکتاتوری هیتلر را پشت سر گذاشته‌اند، می‌دانند که دیکتاتورها بیش از همه از شعارهای دموکراسی سوءاستفاده کرده‌اند. عجیب‌ترین بخش پاسخ رضا پهلوی اما به این پرسش بود که آیا برنامه دارد به ایران بازگردد؟ او گفت قصد دارد حتی اگر ممکن شد، پیش از سرنگونی و سقوط رژیم به ایران برگردد. درباره چگونگی بازگشت خود ولی توضیح بیشتری نداد.

Turkmen sahra (ترکمن‌ صحرا)

75,210 просмотров • 7 месяцев назад

محمدرضا شهبازی، مجری برنامه پاورقی شبکه ۲ تلویزیون دولتی ایران که به عنوان یک چهره حامی حکومت شناخته می‌شود، در واکنش به مقایسه وضعیت اینترنت در ایران و آزمایش اینترنت ۵جی در افغانستان و شروع استفاده از کردیت کارت‌های بین‌المللی در سوریه گفت: «اگر این چیزها اینقدر مهم است بروید همانجا (سوریه و افغانستان) زندگی کنید.» مجری برنامه پاورقی با خواندن یک توییت از پوریا زراعتی، مجری تلویزیون اینترنشنال که شرایط اینترنت در ایران را با افغانستان و سوریه مقایسه کرده بود و همچنین اشاره به یک پست از یک کانال تلگرامی که اشاره مشابهی به اینترنت در ایران داشت، گفت: «بروید سوریه با کردیت کارت از آمازون چسب پهن بخرید و زمان بمباران شیشه‌هایتان را چسب بزنید.» صحبت‌های محمدرضا شهبازی واکنش‌هایی را به دنبال داشت، از جمله رضا رشید‌پور، مجری پیشین تلویزیون ایران خطاب به او گفته: «ما هنوز هستیم» و از او به تندی به دلیل «حواله دادن مردم به افغانستان و سوریه» انتقاد کرده است. بعضی کاربران هم می‌گویند خودشان سیم‌کارت سفید دارند و از اینترنت پرو استفاده می‌کنند و به جای پاسخگویی مردم را تحقیر می‌کنند. این صحبت‌های محمدرضا شهبازی بسیاری را به یاد حرف زینب ابوطالبی، مجری دیگر تلویزیون ایران انداخته است که گفته بود «هر کس (از وضعیت ایران) ناراحت است جمع کند برود.»

BBC NEWS فارسی

11,003 просмотров • 4 месяцев назад

یک ویدیو و چند نکته: ۱- یک ویدیوی خصوصی که غیرعامدانه و به اشتباه توسط یکی از اعضای گروه منتشر شد، دستمایهٰ حمله به سالن تیاتری دی ویتا، برای کنسل کردن اجرا و دیگر حواشی شد. قبل از هر چیز بابت به کار بردن کلمات رکیک در آن ویدیو صمیمانه عذرخواهی میکنم. سالیان سال با نوجوانان کار کردم و زبان بی‌پروای این نسل به من هم سرایت کرده. اتفاقاتی که در طول این چهار سال از سر گذراندم و البته کشتار دیماه و در ارتباط بودن بی‌وقفه (تا همین امروز) با هزاران مجروح و مصدوم، روانم را چون هر ایرانی دیگری بیش از پیش تحت فشار قرار داده. به خودم قول داده‌ام که رکاکت کلامم را کمتر کنم. ۲- دیگر از پرداختن به هر مسئله‌ای غیر از آزادی ایران خودداری خواهم کرد و حالا به زبان فارسی مینویسم که توهین من به فلسطینیان کار خوبی نبود و هر چند از حساب‌های کاربری من منتشر نشده باز هم از دیده شدنش، شرمنده م. میتوانستم صرفا حماس را دشنام دهم. توییت عذرخواهی به انگلیسی را پاک کردم چون دیکته شده بود و غیرصادقانه و به اصرار و خواستهٰ سالن نمایش منتشر شد. ۳- اجرا نه تنها کنسل نشد بلکه مدیر تیاتر محکم پاسخ داد که “به هیچ وجه صحنه را از هنرمندی که از درد ایرانیان و جنایات رژیم حرف میزند، نخواهیم گرفت.” بلونیا، چپ ترین شهر ایتالیاست و خب همهٰ آنان که به تیاتر ایمیل زده بودند یا همینجا من رو تهدید به دیپورت و مجازات کردند، آرمانی مهمتر از ایران داشتند و دارند!!! عرزشی و سایبری رژیم هم با چپهای محور مقاومت، هم‌صدا شدند. ۴- در شب سوم اجرا، گروهی از ایرانیان میهن‌پرست به محل نمایش آمدند تا هم از من محافظت کنند و هم به ایتالیاییها بفهمانند که پرشمارند. آنچه که چپ ایرانی تنها هیاهو یا ادعایش را دارد. حتی یک نفرشان برای نمونه در سالن حاضر نشد اما ۷۰۰ ایمیل در طول یک روز به سالن فرستادند که به گفتهٰ مدیر تیاتر اکثراً از طرف رژیم یا بات بودند. ۵- همیشه میگفتم، تیاتر کار میکنم که شعار ندهم. شما چپ های بی‌وطن و چشم و گوش بسته بر صدا و تصویر جنایت‌های رفته بر مردم گروگان گرفته شدهٰ ایران و خواسته هاشان، من رو مجبور کردید که برای اولین بار بر صحنه م شعار دهم تا بدانید که من رادیکال تر از همیشه تا نابودی رژیم و آزادی مردم ایران خواهم جنگید. عجیب‌ ترین شب زندگی ۲۸ ساله‌م بر صحنهٰ تیاتر! ۶-در جنبش “زن،زندگی، آزادی” از هر آنچه داشتم گذشتم تا به مبارزه بپردازم. هر چند مدتهاست که میدانیم اما لازم است تا اعلام برائت کامل خودم را اعلام کنم و به یقین به شما میگویم که این جنبش مدتهاست که توسط رژیم مصادره شده. اصرار شما بر نفهمیدن یا اذعان نکردن، تنها یک معنی دارد. ۷- من پاکباخته و سینه‌سوخته م. مرا از دیپورت و کنسل کردن نترسانید! هزینهٰ ماهیانهٰ زیست من، ۱۵۰۰ یوروست. حتی از دانشجویانم هم کمتر. چیزی برای از دست دادن ندارم! هیچ چیز! ایران آزاد خواهد شد و همه به خانه هامان باز خواهیم گشت اما راستش نمیدانم چه برخوردی از سوی مردم زیر تیغ و دار و بمب با شما بی‌وطنها خواهد شد. آیا شما هم لیاقت بهره بردن از ایران آزاد را دارید؟ آنها که در ایران مبارزه میکنند یا چشم‌به‌راه کمک برای درمان هستند مصرانه از من خواستند که پا پس نکشم و همان خواهم کرد! جانم فدای ایران و هر آنکه برای براندازی رژیم قدمی برمیدارد! #جاویدشاه #پاینده_ایران

Ashkan Khatibi 🇮🇷

128,101 просмотров • 5 месяцев назад

به ‌زودی آزادی را در کنار هم در ایران جشن خواهید گرفت هم‌میهنان عزیزم، رشادت، میهن‌دوستی و جانفشانی شما در این روزها احترام جهانیان را برانگیخته است و میلیون‌ها تن از کشورهای مختلف حمایت خود را از شما اعلام کرده‌اند. می‌دانم که تاریک‌اندیشان از هراس شنیدن صدای شما راه‌های ارتباطی‌تان با جهان بیرون را قطع کرده‌اند، اما بدانید که پیام شما بلندتر از آن است که با چنین اقداماتی خاموش شود. ایمان دارم که صحنه‌های حماسی اعتراض‌های شما، دیر یا زود، از دیوار سانسور عبور خواهد کرد و ابعاد واقعی آنچه شما در این روزها انجام دادید بیش از پیش موجب حیرت و تحسین جهانیان خواهد شد. در این میان تصاویری که در ساعات پیش و در خاموشی ابزارهای ارتباطی، از کشتار معترضان بی‌گناه در ایران به بیرون می‌رسد، دل من را به عنوان یک مادر به درد آورده است. هر کدام از فرزندان این مملکت که خونش ریخته می‌شود برای من غم جانکاه از دست دادن فرزندانم را زنده می‌کند. برای مادران و پدران ایران شکیبایی آرزو می‌کنم و خود را در سوگ آن‌ها شریک می‌دانم. همچنین به همه هم‌میهنان که عزیزان خود را در این قیام ملی از دست داده‌اند از صمیم قلب تسلیت می‌گویم و برای مجروحان و آسیب‌دیدگان این روزها سلامتی آرزو می‌کنم. و در این بزنگاه تاریخ ایران بار دیگر روی سخنم با نیروهای مسلح ایران است. به یاد داشته باشید که بقای هیچ حکومتی و حفظ هیچ منفعتی توجیه‌گر ریختن خون هم‌میهنان‌تان نیست. فریاد خشم و خروش معترضان را بشنوید. تا دیر نشده به دیگر برادران و خواهران خود بپیوندید و سرنوشت خود را با سرنوشت قاتلان گره نزنید. ایرانِ آزاد فردا به فرزندان شما هم تعلق دارد، با ریختن خون هم‌میهنان آینده خود و خانواده خود را تباه نکنید. بدانید که روایت این روزهای ایرانِ ما در صفحات تاریخ برای همیشه ثبت خواهد شد و روسیاهی برای آن کسانی خواهد ماند که گلوله‌هایشان سینه برادران و خواهران هم‌میهن را شکافت. و در پایان: فرزندان من، امید خود را حفظ کنید. قوی باشید و باور داشته باشید که به‌زودی آزادی را در کنار هم در ایران جشن خواهید گرفت و نور بر تاریکی پیروز خواهد شد. فرح پهلوی

FARAH PAHLAVI 🇮🇷 فرح پهلوی

261,385 просмотров • 8 месяцев назад

در مورد #کنگره_آزادی_ایران روزهای آینده مفصل‌تر می‌نویسم، هم نقاط قوت و هم ضعف، ولی فعلا در مورد این ماجرای مزاحمت «گروه فشار همایونی» در جریان خروج ما چند نکته‌ای می‌نویسم چون خودم نیم‌ساعتی درگیر این حضرات بودم. ۱) همان‌طور که احتمالا شنیده‌اید، در زمان پایان کنگره، به ما گفته شد که به‌دلیل تهدید «گروه فشار»، برای خروج نگرانی امنیتی وجود دارد و بعد از مدتی، راهی از پارکینگ پشت ساختمان به ما توصیه شد و قرار شد همه با هم خارج شویم. ۲) من کمی عقب‌تر بودم و در زمان خروج دیدم که ۲-۳ نفر از جماعت «انصار الشاه» ظاهرا خودشان را به در پشت رسانده‌اند و مشغول مزاحمت برای خانم فریبا بلوچ و تعدادی از همراهان ایشان بودند (با همین روش رفتن توی صورت طرف با پرخاش و سوال‌ها و اتهام‌های بی‌ربط که بخشی در فیلم زیر هم قابل مشاهده است). تعداد این جماعت کم‌کم داشت زیاد می‌شد و خانم بلوچ هم اصرار داشت با ایشان وارد گفتگو شود. من هم احساس کردم ماندنم در آن دور و بر بهتر است. ۳) همان‌طور که دیگران هم گفته‌اند، برخلاف ادعای توییت زیر، شخصی که پالتوی سبز دارد خانم بلوچ نیست (ایشان چند قدمی جلوتر است) ولی به‌نظرم می‌رسد که هدف این اوباش، این خانم و همراهان ایشان از اقلیت بلوچ بودند. رفتاری به‌غایت شرم‌آور و پرخاشگرانه که تقریبا روشن بود هدفش گرفتن عکس‌العمل (آتو) و ضبط آن بود. تلاش من هم جلوگیری از نزدیک شدن زیاد این جماعت به شرکت‌کنندگان در کنگره بود که گوشه‌ای از آن در انتهای این قطعه فیلم هم قابل مشاهده است. ۴) نمونه این رفتار پرخاشگرانه که در فیلم مشخص است، دنبال کردن افراد، رفتن با دوربین توی صورت آن‌ها، و انواع توهین و «شعار مرگ» بود. یک تجربه شخصی از به‌اصطلاح «گفتگو» با این حضرات که سعی کردم برای آرام کردنشان انجام دهم (نقل به مضمون): س: تو آیا میخوای ایران تجزیه بشه؟ ج: من به ایرانی بودن و یکپارچه موندنش افتخار می‌کنم. س: شماها دارید به خون انقلابیون دی‌ماه خیانت می‌کنید. ج: من و دوستانم برای آسیب‌دیده‌های دی‌ماه [و موارد قبلی] پول جمع می‌کنیم و می‌فرستیم برای کمک پزشکی، چطوری داریم خیانت می‌کنیم؟ س: «مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد» [با همراهی گروه]! 🙂 ۵) اگر کنجکاوید بدانید این ماجرا به کجا ختم شد، دوستان بلوچ ما با پلیس تماس گرفتند و تعدادی از این اوباش «شجاع» که این‌طور مشغول تعقیب و مرعوب کردن دوستان بودند، با نزدیک شدن پلیس چنان دمشان را روی کولشان گذاشتند و فرار کردند که دیدنی بود (حاشیه: یکی از این اوباش معروف که قبلا فیلم دستگیریش توسط پلیس لندن پخش شده بود هم در این قسمت مشاهده شد که به سرعت فرار کرد). چند نفری هم البته ماندند و مشغول گفت‌وگو با پلیس شدند. من شخصا به‌دلیل تجربیات در این بیش از دو دهه‌ای که خارج از ایران زندگی کرده‌ام، نگرانی از مقابله با این اوباش نداشتم چون می‌دانم در یک دموکراسی که قانون حاکم است، می‌توان با کمک پلیس و قانون از خجالت اوباش در آمد. ولی قطعا در حکومتی که اهداف غیررسمیش را با «شعبان جعفری» و «حسین الله کرم» به‌پیش ببرد، چنین آرامشی نخواهم داشت. حضراتی که راه افتاده‌اید دنبال این جریان به عنوان «تنها آلترناتیو»، خوب است یک زمانی بالاخره سرتان را از زیر برف دربیاورید! فیلم از اینستاگرام خانم سروستانی است: پ.ن. بعد از متفرق شدن این اوباش، کمی جلوتر باز دو نفر سراغ ما آمدند که رفتار یکی از آن‌ها معقول‌تر بود و یک مصاحبه مفصل از من گرفت، در مورد تجزیه‌طلبی و غیره؛ اگر یک موقع فیلمش درآمد لطفا به من هم اطلاع دهید 🙂

Bashir Sadjad بشیر سجاد

23,895 просмотров • 5 месяцев назад

مصاحبه کامل رویترز با شاهزاده ناکام، رضاپهلوی 📷📷📷📷📷📷📷📷📷 خبرنگار: رضا پهلوی، خوش آمدید. ممنون که امروز در پاریس با رویترز صحبت می‌کنید. در طول چهار ماه گذشته، ما با بیش از ۵۰ نفر، از جمله هشت نفر از همکاران فعلی و سابق شما، برای تهیه گزارشی درباره شما مصاحبه کرده‌ایم. مخاطبان ما همیشه از اینکه سوژه گزارش ما با پاسخ دادن به سوالات موافقت می‌کند، سود می‌برند. پس باز هم ممنون. رضا پهلوی: ممنون که این فرصت را به من دادید. خبرنگار: حتماً. پس اولین سوال من این است: شما در اروپا و ایالات متحده مشغول کمپین بوده‌اید، سخنرانی کرده‌اید، بودجه جمع‌آوری کرده‌اید و با مقامات منتخب برای رهبری یک دولت انتقالی در ایران دیدار کرده‌اید. با این حال، به نظر نمی‌رسد دولت ترامپ از شما حمایت کند. با توجه به همه اینها، مسیر شما برای بازگشت به ایران چیست و فکر می‌کنید تغییر رژیم در چه زمانی می‌تواند واقعاً محقق شود؟ رضا پهلوی: این کمپین ۴۶ سال پیش به عنوان یک ماموریت مادام‌العمر برای آزادی ایران آغاز شد و هرگز موضوع شخص من نبوده است. این درباره مردم ایران و حق آنها برای تعیین سرنوشت‌شان بوده است که دقیقاً تمام موضوع همین است. این وظیفه یک دولت خارجی نیست که تصمیم بگیرد چه کسی یا چه چیزی باید جایگزین برای ایران باشد. این بر عهده مردم ایران است. من هرگز از هیچ رهبر یا دولتی درخواست هیچ‌گونه تاییدیه‌ای نکرده‌ام. تمام ماموریت من در زندگی، و بارها و بارها آن را گفته‌ام، این است که اطمینان حاصل کنم مردم ایران در آینده این فرصت را خواهند داشت که تعیین کنند عملکرد دوره گذار پس از فروپاشی رژیم چه خواهد بود؛ تا بتوانیم یک مجلس موسسان داشته باشیم که درباره هر شکل نهایی سکولار و دموکراتیکی که مسلماً باید شکل بگیرد بحث کند و به مردم ایران اجازه انتخاب بدهد. خبرنگار: اما از جایی که امروز نشسته‌ایم، فکر می‌کنید تغییر رژیم چه زمانی ممکن است رخ دهد؟ رضا پهلوی: من فکر می‌کنم ما به آن بسیار نزدیک هستیم. دلیلی که این را می‌گویم این است که اول از همه، رژیم در ضعیف‌ترین وضعیت خود در طول ۴۷ سال گذشته قرار دارد. ناگفته نماند از نظر مشروعیت، هرگونه مشروعیت احتمالی باقی‌مانده‌ای را که ممکن بود داشته باشد کاملاً از دست داده است. به این معنا که بسیاری از دولت‌ها در تمام این چهار دهه همیشه از روش مماشات با امید به تغییر رفتار پیروی کرده‌اند و به نوعی به مشروعیت بخشیدن به این رژیم کمک کرده‌اند. خبرنگار: با این حال، اجازه بدهید درباره برخی از اظهارات شما بپرسم. شما در ژوئیه ۲۰۲۴ در کنفرانس ملی محافظه‌کاری در واشنگتن سخنرانی کردید و گفتید: “دوستان من، ما به دنبال مداخله شما نیستیم.” سپس امسال در اواسط فوریه از واشنگتن خواستید به ایران حمله کند و به رویترز گفتید که: “مداخله راهی برای نجات جان انسان‌هاست.” و سپس هنگامی که جنگ آغاز شد، به فاکس نیوز گفتید: “این همان تغییردهنده بازی است که تمام این مدت منتظرش بودیم.” پس چه چیزی باعث شد دیدگاه شما در مورد مداخله بین سال‌های ۲۰۲۴ و ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶ تغییر کند؟ رضا پهلوی: وقتی شما با آن سطح از قتل عام زندگی و سروکار دارید، تمام چشم‌انداز مسائل تغییر می‌کند. تا مدت‌ها می‌گفتم ما نیازی به هیچ مداخله‌ای نداریم و بگذارید مردم ایران توانمند شوند. سال‌ها گفته‌ام دیپلماسی کار نمی‌کند و جنگ هم راه‌حل نیست. شما فقط یک راه سوم دارید و آن توانمندسازی مردم ایران است. این چیزی است که من حداقل در ۲۰ سال گذشته در سراسر اروپا و ایالات متحده گفته‌ام. آنچه تغییر کرد، اتفاقی بود که در ۸ ژانویه رخ داد. در آن مورد من گفتم ببینید، این مداخله در واقع می‌تواند به نجات جان‌های بیشتری کمک کند که در غیر این صورت از دست می‌رفتند. بنابراین این واقعاً مسئله تلاش برای محافظت از جان‌های بیشتر در برابر این رژیم است؛ رژیمی که نشان می‌دهد هیچ حد و مرزی در اینکه چقدر حاضر است برای کشتن شهروندان خود پیش برود، ندارد. خبرنگار: ما با یک نماینده کنگره مصاحبه کردیم که شما را فردی خوش‌بیان، فروتن و دارای ویژگی‌های ریاست جمهوری توصیف کرد. اما همان‌طور که مطمئناً می‌دانید، شما منتقدانی هم دارید. من نمی‌خواهم شما را معذب کنم، اما می‌دانید، برخی از افراد اشاره می‌کنند که شما هرگز شغل حقوق‌بگیری نداشته‌اید و فاقد مهارت‌های رهبری حیاتی هستید. اسکات اندرسون، نویسنده کتاب «شاهِ شاهان: انقلاب ایران» گفت که شما در نوعی “حباب سلطنت‌طلبی” زندگی می‌کنید. و نقل قول: “هر آنچه همیشه درباره او از افراد در دیاسپورای ایرانی شنیده‌ام این است که او به نوعی یک فرد بی‌اهمیت و سبک‌وزن است.” به نظر می‌رسد اعتبار اصلی شما وراثت باشد. شما پسر آخرین شاه هستید. پاسخ شما به این چیست؟ مطمئنم برخی از این موارد را قبلاً شنیده‌اید. شما ۴۸ سال است که پای خود را در ایران نگذاشته‌اید. پدر شما پس از یک قیام مردمی علیه حکومت استبدادی‌اش به تبعید رفت. شما فکر می‌کنید چه صلاحیت‌هایی برای رهبری یک دولت انتقالی در ایران دارید؟ رضا پهلوی: خب، اگر یک وکیل تصمیم بگیرد پرونده‌ای را به صورت رایگان و داوطلبانه، pro bono، به عهده بگیرد، آیا این بدان معناست که او شغلی ندارد؟ من این کار را داوطلبانه و به صورت رایگان برای چهار دهه انجام داده‌ام، به عنوان فداکاری من در راه کشورم. من می‌توانستم به راحتی در آن زمان در قاهره، وقتی پدرم فوت کرد، تصمیم بگیرم که بی‌خیال همه‌چیز شوم و بگویم به درک. من می‌توانستم مانند بسیاری دیگر، زندگی، تجارت و کارهای دیگر را دنبال کنم. نه اینکه آنها ارتباطاتی نداشتند، نه اینکه آنها مردمی نداشتند، اما من تصمیم گرفتم به خاطر کشورم در این مسیر بمانم؛ کشوری که فکر می‌کنم از نظر تمدن، از نظر فرهنگ و از نظر آنچه می‌توانند به جهان ارائه دهند، سزاوار وضعیتی بسیار بهتر از این رژیم و این دولت هستند. بنابراین این یک فداکاری شخصی برای یک عمر بوده است. در مورد سابقه کاری، فکر می‌کنم این بخشی از دلیلی است که جوانان امروز در ایران، که من را در این ۴۶ سال دنبال کرده‌اند و دیده‌اند که چه گفته‌ام و چه کرده‌ام، من را با اعمال خودم قضاوت می‌کنند. این هیچ ربطی به گذشته ندارد. بله، من به طور اتفاقی نام پهلوی را دارم و اتفاقاً آن یک نکته مثبت است. این همان چیزی است که مردم در خیابان‌ها شعار می‌دهند. اکنون مردم حق دارند نظر خود را داشته باشند. ممکن است برخی از چهره من خوششان نیاید. ممکن است برخی فکر کنند من باید این کار یا آن کار را انجام دهم. من فقط با افکار و اصول خودم صادق هستم و سعی می‌کنم با آنچه در توان دارم بهترین باشم. تلاش می‌کنم تا جایی که ممکن است عناصری را گرد هم بیاورم که معتقدم می‌توانند در انجام کار به طور همه‌جانبه حمایت‌کننده باشند. این کاری است که من تمام وقت خود را صرف آن کرده‌ام؛ از طریق تعامل با اعضای جامعه خودمان، با دیاسپورا، با مردم داخل ایران و البته بخش خارجی آن. دوستان ایران، کسانی که معتقدند ایران سزاوار زندگی در قرون تاریک نیست، آنگونه که ما زندگی کرده‌ایم، و ایرانی را به یاد می‌آورند که مرفه بود، در حال شکوفایی بود و کمک‌هایشان به هنر، موسیقی، علم و غیره. فکر می‌کنم دقیقاً به همین دلیل است که امروز مردم به خیابان‌ها می‌روند و جان خود را برای آینده‌ای بهتر فدا می‌کنند. شما هرگز نمی‌توانید ۱۰۰ درصد حمایت همه را داشته باشید. همیشه برخی استثناها وجود خواهد داشت، اما فکر می‌کنم در بیشتر موارد من از حمایت گسترده‌ای در داخل و خارج از ایران برخوردارم. خبرنگار: می‌خواهم کمی در مورد چارچوب شما که سال گذشته درباره یک دولت انتقالی منتشر کردید صحبت کنم. این چارچوب خواستار برگزاری رفراندوم در عرض ۶ ماه است که می‌تواند منجر به یک پادشاهی پارلمانی یا جمهوری شود. آیا شما پادشاه شدن را در صورتی که خواست مردم ایران باشد رد می‌کنید؟ رضا پهلوی: خب، من به شما می‌گویم، من برای مقامی نامزد نمی‌شوم. این هرگز دغدغه من نبوده است و می‌دانید، این همچنین به این بستگی دارد که در نهایت چه چیزی به بهترین وجه در خدمت اهداف کشور است. در این مقطع، تمرکز من روی دوره پس از رفراندوم نیست. تنها تمرکز من در حال حاضر باید این باشد و هست که چگونه به آن نقطه نهایی برسیم. یکی از نقش‌های من متحد کردن مردم است. من نمی‌توانم با نمایندگی کردن یک جایگزین از نظر محصول نهایی در مقابل فرآیند رسیدن به آن، مردم را متحد کنم، زیرا این همیشه تفرقه‌انگیز است. به همین دلیل است که به شما می‌گویم، به من به عنوان یک نامزد برای رسیدن به یک مقام نگاه نکنید. به من به عنوان کسی نگاه کنید که راهی به سوی آن آینده برای شما فراهم می‌کند، صرف نظر از اینکه رای نهایی شما چه خواهد بود. خبرنگار: بسیار خب. من می‌خواهم به زودی به مسئله متحد کردن اپوزیسیون برسم، اما می‌خواهم ابتدا روی فعالیت‌های شما در ماه‌های اخیر تمرکز کنم. من با برخی از حامیان مالی شما صحبت کرده‌ام که بخشی از گروهی هستند که بیش از ۳ میلیون دلار به شما و کمپین‌تان کمک کرده‌اند. آنها می‌گویند که به دلایل زیر از شما ناامید شده‌اند: اینکه شما بلافاصله پست رسانه‌های اجتماعی پرزیدنت ترامپ را که گفته بود “ما ایران را تا مرز نابودی بمباران می‌کنیم یا به عصر حجر برمی‌گردانیم” به شدت مورد انتقاد قرار ندادید. می‌دانم که بعداً در پاسخ به سوالات خبرنگاران این کار را کردید، اما بلافاصله پستی درباره آن منتشر نکردید. اینکه شما برخی از خشونت‌های حامیان رادیکال‌تر علیه سایر مخالفان ایرانی و آزار و اذیت آنها را به شدت محکوم نکرده‌اید. همچنین آنها معتقدند که شما برای متحد کردن اپوزیسیون به شدت متفرق ایران به اندازه کافی تلاش نکرده‌اید. آنها همچنین می‌گویند که این مسائل را در تماس‌های خصوصی با شما مطرح کرده‌اند، اما در کمال ناامیدی آنها، شما توصیه‌های آنها را نپذیرفته‌اید. پاسخ شما به این موارد چیست؟ رضا پهلوی: خب، اجازه دهید ابتدا از حامیان مالی شروع کنم. فرض می‌کنم شما به آنها بانیان، benefactors، می‌گویید. من قرار نیست ماموریت را بر اساس انتظارات بانیان تغییر دهم که چون ما به تو پول می‌دهیم، پس باید فلان و بهمان کار را انجام دهی. روش کار این‌طور نیست. خبرنگار: خب، دو مسئله وجود داشت. یکی اینکه شما برای متحد کردن اپوزیسیون به شدت متفرق ایران به اندازه کافی تلاش نکرده‌اید و اینکه آنها این مسائل را با شما مطرح کرده‌اند و شما توصیه‌های آنها را نپذیرفته‌اید. رضا پهلوی: خب، فکر می‌کنم حداقل در دو سال گذشته در گسترده کردن این خیمه بسیار فعال بوده‌ام. در واقع، فکر نمی‌کنم تا به حال چنین طیف گسترده‌ای از نمایندگان متنوع اپوزیسیون ایران را که از تمام اقشار و ایدئولوژی‌ها زیر یک سقف جمع شده باشند، داشته‌ام. در واقع، من با افرادی تماس گرفته‌ام که زمانی بدترین دشمنان پدرم بودند. امروز آنها کاملاً همراه و در حال همکاری با من هستند. من در مورد مارکسیست‌های سابق، افرادی که عضو حزب توده بودند، سازمان فدائیان و اعضای سابق مجاهدین خلق صحبت می‌کنم. نمی‌دانم چقدر بیشتر از این می‌توانید این چتر را گسترش دهید که شامل این افراد هم بشود تا ثابت کنید در واقع اتحاد بسیار بیشتری از همیشه وجود دارد. مسلماً در داخل ایران هرگز یک ائتلاف بی‌نقص وجود نخواهد داشت. اما فکر می‌کنم که من این چتر را بسیار گسترده کرده‌ام و نمی‌دانم افرادی که چنین اظهاراتی می‌کنند چقدر جلساتی را که داشته‌ام و گردهمایی‌هایی را که داشته‌ام دنبال کرده‌اند یا از آنها آگاهند. اما می‌توانم به شما اطمینان دهم که این همیشه تلاش من بوده است. خبرنگار: در فاصله چند ماه در اوایل امسال، کسانی که خود را حامی شما معرفی می‌کنند، یک خبرنگار کرد را در لندن کتک زدند و او را راهی بیمارستان کردند. آنها صاحبان رستوران‌هایی را در لندن و وین مرعوب کردند و خواستار به نمایش گذاشتن پرچم شیر و خورشید قبل از انقلاب شدند. در نشستی از کنفرانس آزادی ایران در لندن، به برخی از شرکت‌کنندگان توصیه شد به دلیل ترس از خشونت از طریق زیرزمین محل را ترک کنند. هنگامی که یکی از حاضران با پای پیاده محل را ترک کرد، مورد ضرب و شتم قرار گرفت. موارد دیگری در نشست سی‌پک، CPAC، در تگزاس در ماه مارس رخ داد، جایی که یکی از حامیان شما به یک فعال اپوزیسیون گفت که اگر شعار جاوید شاه ندهد، با کامیون از روی او رد خواهد شد. پلیس لاهه در حال تحقیق درباره ادعاهایی است که حامیان شما مخالفان را در آنجا آزار داده و تهدید کرده‌اند. می‌خواهیم یک ویدیوی کوتاه را به شما نشان دهیم. این همان روزنامه‌نگار کردی است که بستری شده بود. خبرنگار: بله، پاسخ شما به این چیست؟ رضا پهلوی: من به تکثرگرایی اعتقاد دارم. من به تساهل اعتقاد دارم. من به مدنیت در بحث، در استدلال، در رفتار، احترام و عدم خصومت یا وحشیگری از هر نوعی اعتقاد دارم. این برای همه صدق می‌کند. هر کسی که ادعا می‌کند حامی من است باید درک کند که اینها دستورالعمل‌ها هستند. هر کسی که این دستورالعمل‌ها را نقض کند، اولاً من او را یک حامی در نظر نمی‌گیرم و اولین کسی خواهم بود که آن رفتار را محکوم می‌کنم. اگر رفتار آنها مجرمانه باشد، باید با مجازات کامل قانونی در هر کشوری که این تخلف در آن رخ داده است روبرو شوند. بگذارید در این مورد بسیار شفاف باشم. در نهایت، همچنین باید بگویم که فراموش نکنید رژیم نیز عوامل نفوذی و آشوبگران زیادی دارد که به قول فرانسوی‌ها در پوشش حامیان این یا آن گروه برای ایجاد چنین درگیری‌هایی عمل می‌کنند. خبرنگار: می‌دانید اینها حوادثی مجزا نیستند. می‌دانید که الگویی از رفتار در میان حامیان شما وجود دارد و این خشونت‌آمیز است. رضا پهلوی: همان‌طور که گفتم، من آن را محکوم می‌کنم. من از آن فاصله می‌گیرم. من آن را توجیه نمی‌کنم. من از آن چشم‌پوشی نمی‌کنم. در واقع، من از هر مرجعی که هست می‌خواهم که آنها را به خاطر جرمی که مرتکب شده‌اند مورد پیگرد قرار دهد. شما نمی‌توانید فقط بروید و شروع به وحشیگری با مردم کنید. این موضوع بسیار فراتر از اخلاق و رفتار اخلاقی است، بلکه پیامدهایی هم دارد. ما باید محترمانه رفتار کنیم. چگونه می‌توانیم در آینده به مردم ایران تضمین دهیم که تحت حمایت قانون قرار می‌گیرند و عدالت برقرار خواهد بود، اگر آنها این‌گونه رفتار کنند و بخواهند مدافع آینده‌ای مبتنی بر خشونت و انتقام‌جویی باشند؟ البته که نه. خبرنگار: می‌خواهم از شما چیزی بپرسم که امیدوارم به آن بپردازید و این انتقادی است که باز هم از سوی برخی از حامیان مالی شما مطرح می‌شود؛ اینکه شما ادبیات تند برخی از نزدیک‌ترین مشاوران خود را کنترل نکرده‌اید. یک مثال در ژانویه، سعید قاسمی‌نژاد در ایکس پست کرد: “شما یا با شاهزاده رضا پهلوی هستید یا با جمهوری اسلامی. اگر به هر دلیلی فرمانده میدان را تضعیف کنید، عامل دشمن هستید.” همچنین، و عذرخواهی می‌کنم چون می‌دانم این کمی ناخوشایند خواهد بود، همسر شما یاسمین نیز به خاطر برخی از اظهارات و پست‌هایش در شبکه‌های اجتماعی درباره سایر مخالفان ایرانی انتقاداتی را برانگیخته است. او در اینستاگرام تصویری از یک معترض ایرانی را بازنشر کرد که تابلویی در دست داشت که روی آن نوشته شده بود: “مرگ بر سه فاسد: ملا، چپی و مجاهد.” مطمئنم که شما این را دیده‌اید و او این شعار را در کپشن خودش هم تکرار کرد. رضا پهلوی: خب، اول از همه در مورد این یکی به خصوص، چیزی که می‌دانم این است که این تصویری بود که در داخل ایران در طول جنبش زن، زندگی، آزادی تولید شده بود. او آن را به عنوان یک اقدام خودجوش در آنجا در نظر گرفت. وقتی متوجه شدیم در آن چه نوشته شده، بلافاصله آن را حذف کرد. درست است؟ او بعداً توضیح داد که البته من حامی خشونت یا مرگ بر این و آن نیستم. بنابراین او این را رسماً بیان کرد. پس غیرمنصفانه خواهد بود که بگوییم او هرگز در این باره موضع‌گیری نکرد. در مورد تک‌تک اظهارات تیم من، ما قطعاً در حال حاضر پروتکل بسیار سخت‌گیرانه‌تری را تدوین کرده‌ایم در رابطه با اینکه تا چه حد افرادی که ارتباط نزدیکی با من دارند باید بتوانند خودشان را سانسور کنند. این در ابتدا بسیار غیرمنصفانه است، زیرا نقض آزادی بیان است، اما در عین حال دیگر نمی‌توانید مستقل عمل کنید. شما باید در مورد آنچه گفته می‌شود یا نمی‌شود بسیار محتاط‌تر باشید. یک چیز را درک کنید. من سعید و دیگران در تیمم را می‌شناسم. برخی از آنها سخت‌ترین مصائب ممکن را پشت سر گذاشته‌اند تا به جایی که امروز هستند برسند. آنها در ایران در زندان بوده‌اند. آنها توسط همان رژیمی که امروز با آن می‌جنگند، شکنجه شده‌اند. بنابراین شما باید درک کنید که بخش زیادی از این می‌تواند از نظر انسانی به دلیل سرخوردگی‌های انباشته و مواردی از این دست قابل درک باشد. من نمی‌گویم که آنها نباید برخی از اظهارات خود را مهار کنند و قبلاً با آنها در این باره صحبت کرده‌ام. امیدوارم این اصلاح شود. اما باید احساسات موجود را درک کنید. مردم در ایران در مرز انتقام‌جویی هستند و تقریباً کینه‌توز شده‌اند. خبرنگار: می‌خواهم از شما درباره قتل اخیر مسعود مسجودی بپرسم که اتفاقاً تا مقطعی یکی از حامیان شما بود. او عضو گارد جنگل، Forest Guard، بود. او یک دانشگاهی بود که در نزدیکی ونکوور زندگی می‌کرد. همان‌طور که فرض می‌کنم مطلع هستید، به یکی از منتقدان شما تبدیل شد و در سال ۲۰۲۴ در دو پرونده جداگانه از شما شکایت کرد. او ادعا کرد که شما حملات سایبری به فعالان دموکراسی‌خواه ایرانی را هدایت کرده‌اید. اجازه دهید قبل از آن بگویم که هیچ مدرکی وجود ندارد که شما در قتل او نقشی داشته‌اید. دلیل مطرح کردن این موضوع این نیست. دادستان‌های کانادا دو نفر از حامیان شما را به قتل او متهم کرده‌اند. آنچه ابتدا می‌خواهم بپرسم این است که آیا آقای مسجودی را می‌شناختید یا نه؟ رضا پهلوی: من اصلاً هیچ دیدار یا بحثی را به خاطر نمی‌آورم. می‌دانید، هزاران نفر در طول سال‌ها در تماس‌های زوم یا برنامه‌های مشابه شرکت کرده‌اند. ممکن است او هم در این بین بوده باشد. صادقانه بگویم، به یاد نمی‌آورم. اما نکته این نیست. نکته این است که آنچه اتفاق افتاده تراژیک است و هر کسی که مسئول این قتل بوده است باید در دادگاه حاضر شود و به خاطر جرمی که مرتکب شده قضاوت شود. خبرنگار: فقط دو نکته در مورد پرونده مسجودی. وقتی شما دو سوگندنامه را امضا کردید، گفتید: “من شاکی، مسعود مسجودی، را نمی‌شناسم.” می‌دانید، ما ویدیویی پیدا کردیم که او در یوتیوب منتشر کرده بود؛ یک تماس صوتی زوم که در سال ۲۰۲۱ با شما داشت. این مکالمه ۱۸ دقیقه‌ای است که او در آن با شما صحبت می‌کند. رضا پهلوی: امکانش هست. همان‌طور که در آن زمان گفتم، من به یاد نمی‌آوردم، چون این‌طور نیست که هر پنج سال یک تماس زوم داشته باشم. من شاید هفته‌ای دو بار تماس زوم با حضور هزاران نفر دارم. بنابراین صادقانه بگویم، به خاطر سپردن اینکه چه کسی آنجا بود و چه چیزی گفت، کار آسانی نیست. گاهی اوقات مردم حتی با نام واقعی خودشان وارد نمی‌شوند. بنابراین پاسخ صادقانه من در آن زمان این بود و هنوز هم همین را می‌گویم که واقعاً به خاطر نمی‌آورم هیچ مکالمه خاصی با این فرد داشته باشم. خبرنگار: می‌خواهم در مورد رابطه‌تان با سپاه پاسداران از شما بپرسم، زیرا این موضوع در پرونده مسجودی نیز مطرح شده است. “رابطه” کلمه بزرگی است. خبرنگار: خب، شما در سال ۲۰۱۸ در مصاحبه‌ای با ایران اینترنشنال گفتید که گفت‌وگوهایی با آنها و بسیج داشته‌اید و اخیراً هم از برخی از آنها خواسته‌اید که جدا شوند. موضع دقیق شما در مورد سپاه پاسداران چیست؟ رضا پهلوی: بلافاصله پس از جنبش سبز و نزدیک‌تر به خط زمانی که جنبش زن، زندگی، آزادی شروع شد، من شروع به دریافت پیام‌های مستقیمی در شبکه‌های اجتماعی خود از سوی عناصری کردم که می‌گفتند: “می‌دانی، من یک بسیجی در مشهدم.” یا: “من عضو سپاه پاسداران در فلان کشورم. ما از این رژیم متنفریم، ما با آنها نیستیم، ما به دنبال فرصتی هستیم که جدا شویم.” این واقعاً یک چیز تصادفی بود و وقتی به رسانه‌ها گفتم که من با عناصری از این دست در تماس هستم، در این زمینه بود. این‌طور نیست که من با فرماندهی سپاه صحبت کنم، اصلاً این‌طور نیست. اما عناصری از بسیج، سپاه و البته ارتش بودند که با من به طور محرمانه ارتباط برقرار می‌کردند. بدیهی است، به عنوان نشانه‌ای از اینکه بدانید توافق این است که یک روز ممکن است عناصری وجود داشته باشند که بخشی از نیروی نظامی، شبه‌نظامی یا بوروکراسی غیرنظامی همین رژیم باشند و ممکن است بخواهند جدا شوند. آنها ممکن است از نظر کیفری مقصر نباشند و دستشان به خون آغشته نباشد. بیایید در این مورد شفاف باشیم. وقتی مجبورید خدمت سربازی خود را انجام دهید، این گزینه را دارید که در ارتش یا سپاه خدمت کنید. این چیزی است که بسیاری از جوانان باید از آن می‌گذشتند. آیا این آنها را مجرم می‌کند؟ نه لزوماً. برای جدا کردن بخش عمده آنها از رهبری فاسد بالا که مستقیماً در آن جنایات، خشونت و سرکوب دخیل هستند، شما باید بتوانید آنها را جدا کنید. همان چیزی که وقتی به جنگ جهانی دوم نگاه می‌کنید، در پایان جنگ محاکمات نورنبرگ را داشتید، درست است؟ شما رهبران ارشد رایش سوم را محاکمه کردید، اما فکر نمی‌کنم منظور این بود که به دنبال تک‌تک سربازانی بروند که در ارتش آلمان خدمت کرده‌اند. به خصوص وقتی عمیق‌تر نگاه می‌کنید به آنچه در عراق پس از بعثی‌زدایی رخ داد و بخشی از دلیلی که تغییر رژیم در غرب بدنام شد. چرا این‌طور شد؟ چون در افغانستان و به ویژه در عراق بسیار ضعیف اجرا و پیاده‌سازی شد؛ جایی که گاردهای ریاست‌جمهوری به خانه فرستاده شدند و نیمی از آنها در نهایت به جنگجویان داعش تبدیل شدند. من نمی‌خواستم این مورد در ایران تکرار شود. پس اجازه دهید این را تکمیل کنم و سیر تکاملی افکارم را به شما بگویم. من گفتم بسیار خب، پس باید مطمئن شویم که همیشه یک استراتژی خروج برای کسانی که مسئول قتل یا رفتار مجرمانه نیستند، در دسترس است. این حتی باید بخشی از چیزی باشد که در عدالت انتقالی بررسی خواهیم کرد. اما پس از آن سپاه شروع به اقدام بسیار خشن‌تر کرد. سپاه تبدیل به یک ابزار واقعی و یک مانع شد، نه تنها علیه شهروندان خود، بلکه در جنگ‌های نیابتی که تا نیمکره غربی گسترش می‌یابند. در این مرحله و حداقل در ۱۰ سال گذشته، من یکی از اولین مدافعان تروریستی شناختن سپاه پاسداران بوده‌ام، به دو دلیل: اول اینکه رفتار آنها در داخل و خارج از کشور چیزی کمتر از ترور نیست. دوم، به عنوان ابزاری در رویکرد ما در برنامه عمل پنج‌بندی من که شامل فشار حداکثری بر رژیم است. یکی از آنها اعمال فشار بیشتر بر رژیم با تروریستی شناختن سپاه است که عنصر کلیدی حفظ این رژیم است. من این را خواسته‌ام و در چند سال گذشته، به ویژه در اروپا، برای آن کمپین کرده‌ام. حتی در ماه‌های اخیر که در بریتانیا بودم، از نخست‌وزیران سابق بریتانیا همین سوال را پرسیدم که چرا دولت شما سپاه را در لیست سازمان‌های تروریستی قرار نداده است؟ آنها پاسخ خودشان را می‌دهند. اما من مدافع بسیار سرسختی برای قرار دادن سپاه در این لیست بوده‌ام. چرا؟ چون فکر می‌کردم که اکنون لحظه‌ای است که آنها دیگر یک نیروی صرف نیستند، بلکه یک مانع واقعی بر سر راه آزادی ما هستند. به همین دلیل باید به عنوان عنصری دسته‌بندی شوند که نه تنها تهدیدی برای شهروندان خود ما هستند، بلکه اکنون یک تهدید واقعی برای غیرنظامیان خارجی نیز محسوب می‌شوند: شهروندان بریتانیایی، آلمانی، سوئدی، روزنامه‌نگاران، اعضای جامعه دگرباشان جنسی، جامعه یهودی و غیره. خبرنگار: پس برای روشن شدن موضوع، شما معتقدید عناصری در سپاه پاسداران وجود دارند که می‌توانند بازپروری شوند؟ رضا پهلوی: اگر شما مستقیماً مسئول درخواست برای قتل عام و کشتار مردم بوده‌اید، این یک جنایت نابخشودنی است. اینکه مجازات آن چیست، تصمیم‌گیری درباره آن به عهده من نیست. این به عهده سیستم قضایی آینده و هر قانون کشوری در آن زمان است که مجازات این نوع رفتار را تعیین کند. اما در عین حال، چیزی که من می‌گویم این است که درجات مختلفی از تقصیر وجود دارد. خبرنگار: گزارش‌هایی به صورت ناشناس وجود داشته مبنی بر اینکه شما از اسرائیل و عربستان سعودی کمک مالی دریافت کرده‌اید. آیا این درست است؟ رضا پهلوی: کاملاً دروغ است. من دریافت‌کننده هیچ بودجه دولتی یا عمومی در خارج نبوده‌ام. هر پنی که به کمپین من می‌رسد از کمک‌های مالی خصوصی حامیان است. امیدوارم بانیان بیشتری داشته باشیم که چک‌های بزرگ‌تری به ما بدهند. خبرنگار: مگر اینکه چیز دیگری باشد که ما مطرح نکرده باشیم و شما بخواهید به آن بپردازید. رضا پهلوی: من اطمینان مطلق دارم که وقتی ما آزاد شویم، تمام این زمینه‌های تاریکی یا منفی کاملاً ناپدید خواهند شد. من به این ایمان دارم. اگر نداشتم، صادقانه بگویم خودم را درگیر این موضوع نمی‌کردم. بنابراین شاید ما برای این ساخته نشده‌ایم. شاید سزاوار بهتر از این نیستیم. شاید، می‌دانید، همان‌طور که یکی از ضرب‌المثل‌ها می‌گوید، شما مردم را با دولت‌هایی که دارند قضاوت می‌کنید. اما در این مورد، یک استثنا است. ایران توسط رژیمی اشغال شد که از روز اول علیه ما به عنوان یک ملت جنگ به راه انداخت و این ما نیستیم. بنابراین من فکر می‌کنم رژیمی که شهادت را جشن می‌گیرد و خواستار خشونت است، نماینده ایرانیانی نیست که صلح‌طلب هستند و آن آینده را می‌خواهند. این دقیقاً کمپین ما را تعریف می‌کند؛ اینکه ما چگونه با افرادی که در حال حاضر کشورمان را اشغال کرده‌اند متفاوت هستیم. چه من باشم یا نباشم، چه روزی به ایران برسم یا نه، به آن انبوه جمعیت و ملت ۹۲ میلیونی قدرتمند نگاه کنید که منتظرند بخشی از یک جهان آزاد باشند. آنها سزاوار حضور در آنجا هستند و این همان چیزی است که من برای آن می‌جنگم. خبرنگار: رضا پهلوی، مجدداً از اینکه امروز با رویترز صحبت کردید بسیار سپاسگزارم.

آرش یوسفی -ARASH

214,199 просмотров • 1 месяц назад

وریا غفوری درست می‌گوید، کاسب خون آنها هستند! آنها که تا دیروز در صدا و سیمای حکومت مجیزگوی نظام بودند و دست در جیب مسولان داشتند، تا زمانی که در ایران بودند یک کلمه چیزی نگفتند، خارج از کشور که رفتند چگوارا شدند، برای نوکری اربابی دیگر را یافتند و به آنها که رعیت نشدند حمله‌ور شدند. از لندن و لس‌آنجلس و واشنگتن‌دی‌سی به همه فحش دادند و در حالی که هزاران دلار ماهیانه در جیب زدند، مردم را سرزنش کردند که چرا زندگی و کاسبی‌شان را تعطیل نمی‌کنند و همچون آنها برای جای دیگری نوکری نمی‌کنند. هر حرکتی از مردم را مصادره کردند و تنها مردم را در خطر انداختند و برایشان هزینه‌های سنگین درست کردند. وریا همیشه شرافتمند بوده، زیسته و هزینه‌اش را نیز سخت داده است و هرگز ذره‌ای از آن را بر زبان نیاورده است، اما آنها که تا دیروز خود بخشی از پروپاگاندای حکومت بودند، به خارج که رفتند کاسه داغ‌تر از آش شدند، نمک بر زخم مردم می‌پاشند و تنها رنج مردم را بیشتر می‌کنند. دم و دستگاه نوکری‌تان را جمع کنید که این مردم برای ادا و اطوارها و ژست‌های مبتذل و‌ مبارزگونه‌ای که می‌گیرید تره هم خرد نمی‌کنند.

Sardar Pashaei

42,292 просмотров • 6 месяцев назад

هم‌میهنان عزیزم، ملت بزرگ ایران، به همه شما که در این ۱۰۰ روز برای آزادی و بازپس‌گیری ایران ایستادید؛ با فداکاری در برابر گلوله‌ها سینه سپر کردید و در ۴۰ روز گذشته خطر بمباران را به جان خریدید، درود می‌فرستم. می‌دانم خبر آتش‌بس دوهفته‌ای میان جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل، بسیاری از شما را دلسرد کرده است. اما امروز، نه زمان ناامیدی، که زمان باور بیشتر به پیروزی است. آنچه در این ۴۰ روز رخ داد، دقیقاً در مسیر همان مطالباتی است که ملت ایران از جامعه جهانی خواست و بعد از جان‌فشانی در خیابان‌های ایران، در تظاهرات روز جهانی اقدام در ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن) نیز فریاد زد. ضرباتی که در تنها ۴۰ روز بر پیکر جمهوری اسلامی وارد شد، بی‌سابقه بوده، و برای این رژیم جبران‌ناپذیر است. حذف علی خامنه‌ای، قاتل ده‌ها هزار ایرانی شجاع، به‌تنهایی دستاوردی تاریخی برای ملت ماست. حال آنکه، به جز او، ده‌ها تن از فرماندهان و عاملان اصلی سرکوب در سپاه و بسیج و دستگاه‌های اطلاعاتی رژیم نیز از میان برداشته شدند. هزاران نیروی سرکوب به هلاکت رسیدند. ساختار فرماندهی و کنترل سرکوب، فلج شده و فرو پاشیده است. زیرساخت‌های نظامی‌، که نه برای دفاع از ایران، بلکه برای صدور تروریسم و بی‌ثباتی ساخته شده بودند، نابود شده‌اند. منابع مالی رژیم برای سرکوب در داخل و تروریسم در خارج، به‌شدت کاهش یافته است. جمهوری اسلامی امروز در منطقه و جهان از همیشه منزوی‌تر و منفورتر است. آنچه برای این رژیم باقی مانده، تکیه بر مزدوران بیگانه و اقلیتی خون‌ریز و خون‌شوی است که منافع‌شان در بقای این رژیم است؛ رژیمی که در میدان واقعیت شکستی سخت خورده، اما با قطع اینترنت به ۹۰ میلیون ایرانی، و از طریق ماشین دروغ‌پردازی‌اش، هنوز ژست پیروزی می‌گیرد و رجز می‌خواند. آنها که مدعی بودند هرگز تن به آتش‌بس نمی‌دهند، امروز هم رهبر و فرماندهان‌شان را از دست داده‌اند، هم جنگ را باخته‌اند، هم آتش‌بس را پذیرفته‌اند، و هم به میز مذاکره برای تسلیم کامل کشانده شده‌اند. ما اما از آغاز می‌دانستیم که جمهوری اسلامی تنها با حذف فرماندهی و تضعیف دستگاه سرکوب از طریق حملات هوایی، سقوط نمی‌کند. از همین رو بود که در تمام پیام‌هایم به شما تاکید کردم که این ما ملت ایران هستیم که باید ضربه نهایی را به رژیم ضعیف‌شده وارد و آن را سرنگون کنیم. می‌خواهم بدانید که من وضعیت شما در ایران را بسیار دقیق زیر نظر دارم. می‌دانم که جمهوری اسلامی بسیار تضعیف شده اما هنوز توانایی سرکوب آن به طور کامل از بین نرفته است. همه هدف من این است که اقدام نهایی برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی با کمترین هزینه جانی باشد. جان تک‌تک شما برای من ارزشمند است. پس، از شما می‌خواهم که شکیبا باشید، از خودتان محافظت کنید، و با باور به پیروزی و آمادگی کامل، در انتظار لحظه تعیین‌کننده بمانید. در این فاصله، من و همه هم‌میهنان‌مان در خارج از کشور با تمام توان، خواست شما را که پایان دادن به جمهوری اسلامی است، فریاد خواهیم زد. ایمان داشته باشید که هیچ نیرویی در جهان توان ایستادن در برابر قدرت یک ملت متحد را ندارد. جمهوری اسلامی این بار، راه گریز، و بختی برای بقا ندارد؛ و به دستان پرقدرت شما ملت بزرگ ایران سرنگون خواهد شد. پاینده ایران، رضا پهلوی

Reza Pahlavi

2,015,670 просмотров • 5 месяцев назад