Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

قدیما یکیو میخواستن بی نهایت تخریب کنن، میگفتن هر وقت مُردی میام سر قبرت میرقصم!!! کیلیپ تازه منتشر شده از چهلم یکی از کشته شدگان حوادث دی ماه در اصفهان

19,675 Aufrufe • vor 11 Tagen •via X (Twitter)

0 Kommentare

Keine Kommentare verfügbar

Kommentare vom Original-Post werden hier angezeigt

Ähnliche Videos

در بعضی از تصاویری که از مراسم تشییع و یادبود کشته‌شدگان جوان اعتراضات دی ۱۴۰۴ منتشر می‌‌شود، خانواده درجه اول، خویشان و دوستان آنها در سوگ از دست دادن عزیزشان می‌رقصند یا کل می‌‌کشند؛ رسمی محلی که در میان بعضی از اقوام ایران رواج دارد و ویژه عزیزی است که فامیل و آشنایان به جای مجالس شادی مانند ازدواج، بر مزار عزیز از دست رفته خود جمع شده‌اند. همخوانی، نواختن ساز و دهل، کل کشیدن، زاری دسته‌جمعی و رقصی خلسه‌وار در مراسم تدفین و تشییع جوانان بین بعضی اقوام ایرانی مرسوم است و بنابر گزارش‌ها اغلب کشته‌شدگان اعتراضات دی ۱۴۰۴ را مردان جوان و حتی نوجوان تشکیل می‌دهند. برگزاری مراسمی اینچنینی در روزهای اخیر با توجه به سخنان پدر و مادر معترض کشته‌شده در مراسم تشییع، اکنون به نمادی تبدیل شده است از ایستادگی خانواده‌‌های دادخواه به رغم زخمی کاری. دو ویدیو از مراسمی اینگونه نیز که هر چند بازنمایی این رسم در ایذه را نشان می‌دهد اما مربوط به کشته‌شدگان اعتراضات دی‌ماه نیست؛ ولی اکنون و در خلال تشییع جوانان کشته شده اعتراضات اخیر، پربازدید شده است. یکی از نخستین ویدیوها از این نوع که در شبکه‌های اجتماعی پربازدید شد، مربوط به عزاداری خانواده پارسا رضادوست از کشته‌شدگان جنبش مهسا در سال ۱۴۰۱ در هشتگرد بود و به‌نظر می‌رسد پس از سرکوب اعتراضات دی و کشتار معترضان گستردگی بیشتری یافته است. این ویدیو نگاهی است به «رقص سوگ» خانواده‌های عزادار سورنا گلگون، دانشجوی ۱۸ ساله در تنکابن، سینا حق‌شناس، معترض ۲۷ ساله در گرگان، یاسین الهی، معترض ۱۸ ساله در شهر ری، سعید تروند، معترض کشته‌شده در ایلام و علیرضا رحیمی، معترض ۲۸ ساله کشته شده در اعتراضات تهرانپارس، نمونه‌ای از روش‌های گوناگون سوگواری هزاران کشته اعتراضات دی ۱۴۰۴.

BBC NEWS فارسی

27,706 Aufrufe • vor 7 Monaten

‌ مادر جاویدنام سیاوش محمودی؛ «دیگه تو خاک ایران لاله نکارید… پر شده از جوون‌ها» پس از چند روز قطع کامل اینترنت در ایران، با وصل شدن محدود و بسیار ضعیف اینترنت، لیلا مهدوی مادر جاویدنام سیاوش محمودی، ویدیویی را در استوری صفحه اینستاگرام خود منتشر کرده که بازتاب‌دهنده عمق فاجعه انسانی در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ است. او در این ویدئو با اندوهی آشکار می‌گوید: «دیگه تو خاک ایران لاله نکارید… قطعه ۳۲۷ پر از لاله شده… دو طرفش پر از جوونایی شده که کشته شدن… خیلی زیادن… نمی‌دونم به کدومشون سر بزنم…» این سخنان استعاره‌ای تلخ از پر شدن گورستان‌ها از پیکر جوانانی است که در جریان سرکوب اعتراضات مردمی جان خود را از دست داده‌اند. مادر سیاوش محمودی تأکید می‌کند تعداد کشته‌شدگان آن‌قدر زیاد است که حتی توان و امکان سوگواری فردی برای هر یک از آنان وجود ندارد. انتشار این ویدئو در شرایطی صورت گرفته که فضای کشور همچنان امنیتی و خفقان‌آلود است و خانواده‌های جان‌باختگان تحت فشار شدید برای سکوت قرار دارند. دسترسی محدود به اینترنت نیز باعث شده بسیاری از این روایت‌ها تنها برای لحظاتی کوتاه امکان انتشار پیدا کنند. ویدئوی مادر سیاوش محمودی، نه فقط سوگواری یک مادر برای فرزندش، بلکه شهادتی زنده از ابعاد گسترده کشتار شهروندان در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ است؛ شهادتی که نشان می‌دهد گورستان‌ها از جوانان این سرزمین پُر شده و ایران در یکی از تلخ‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد. منم لیلا مادر سیاوش نامدار ایران #جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴

توانا Tavaana

40,679 Aufrufe • vor 7 Monaten

عباس عراقچی وزیر خارجه جمهوری اسلامی در مراسمی در محل دفن روح‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی مدعی شد، اعتراضات ۱۸ تا ۲۰ دی ماه مردمی نبوده و در ادامه جنگ ۱۲ روزه صورت گرفته است. عراقچی درباره این اعتراضات گفت: «حوادث سه روزه ۱۸ تا ۲۰ دی ماه، هیچ ارتباطی با اعتراضات و نگرانی‌های به‌حق مردم نداشت. این سه روز، ادامه همان جنگ دوازده روزه بود.» او همچنین مدعی ورود «عوامل تروریستی و اسلحه» به کشور شد و گفت: «آن سه روز، ادامه جنگ ناجوانمردانه آمریکا و اسرائیل علیه ما بود که همان سرنوشت شکست را تجربه کرد.» وزیر خارجه جمهوری اسلامی در حالی این صحبت‌ها را مطرح کرده است که تصاویر منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد معترضان در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی به خیابان آمدند و شعارهایی در مخالفت با جمهوری اسلامی سر دادند. گزارش‌های منتشر شده از سرکوب معترضان هم حاکی است که نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی با سلاح سنگین به معترضان شلیک کردند.

independentpersian

11,351 Aufrufe • vor 7 Monaten

🎥 برای دیدن «آرمیتا عباسی»، دختر بیست‌ساله‌‌ای که شکنجه و تجاوز به او در زندان آرمیتا را به یکی از مشهورترین معترضان «جنبش ژینا» تبدیل کرد، به آلمان رفتم. آرمیتا دو ماه پیش از مصاحبه‌ای که مستند آن را می‌بینید و گزارش‌ آن را می‌خوانید از ایران خارج شد و هفته پیش، یعنی ۲۳اکتبر۲۰۲۴ به مونیخ رسید؛ شهری که به خانه بسیاری از پناهنده‌های ایرانی تبدیل شده است. برای من، آرمیتا یکی از نمادهای قیام «نسل زد» علیه جمهوری‌ اسلامی است. نسلی که بیش از دو دهه پس از انقلاب اسلامی به دنیا آمدند و چیزی جز تبعیض، رنج و نفرت از نظام حاکم بر ایران نگرفتند. آنچه می‌خوانید، روایت آرمیتا، معترض نسل زد است که پس از کشته شدن «مهسا (ژینا) امینی»، برای آزادی به خیابان آمد، بازداشت شد، در زندان بازجو به تن او تجاوز کرد، به بیمارستان منتقل‌ شد، چند ماه در زندان حبس بود و در نهایت، با تن و روانی زخمی، با «عفو عمومی» آزاد شد. اگرچه بعد از آزادی هم مورد حمله قرار گرفت و به او اتهام‌هایی مثل «مزدور»، «صادراتی» یا «پرستوی نظام» زدند. پیش از انجام مصاحبه، پس از آنکه آرمیتا به شهر «مونیخ» آلمان رسیده بود، در تماس تلفنی گفت: «حالا تازه برای نخستین بار پس از فجایع این دو سال، احساس امنیت می‌کنم.» گزارش کامل آیدا قجر و مصاحبه با آرمیتا عباسی را در سایت «ایران‌وایر» بخوانید. #اعتراضات_سراسری #آرمیتا_عباسی #تجاوز_جنسی #آیدا_قجر #تجاوز_در_زندان #اطلاعات_سپاه_پاسداران #سپاه_پاسداران #حقوق_زنان #زن_زندگی_آزادی #جنبش_ژینا #مهسا_امینی

ایران وایر

175,537 Aufrufe • vor 1 Jahr

روایت آنچه بر #احمد_خدایی و جاویدنام #صالحه_احمدی گذشت. در روزهای پر شور دی ماه خونین ۱۴۰۴ زمانی که هنوز اینترنت قطع نشده بود، احمد خدایی، کوهنورد و مربی شناخته‌شده اردبیلی، در صفحه اینستاگرام خود از افرادی که در جریان اعتراضات آسیب دیده بودند خواست در صورت نیاز به خدمات درمانی و نگرانی از مراجعه به مراکز رسمی، با او تماس بگیرند. همسر احمد خدایی، صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود و یک اتاق خانه‌ کوچکشان را به خارج کردن ساچمه‌ها و پانسمان مجروحان اختصاص داده بودند. آن‌ها تازه ازدواج کرده بودند، خانه‌شان بوی زندگی می‌داد، احمد از ازدواج قبلی‌اش دختری داشت که با صالحه رابطه خیلی خوبی داشت. چند روز بعد، شب ۲۲ دی‌ماه و حوالی ساعت ۱۰، مأموران امنیتی به منزل این زوج مراجعه کردند. هدف، بازداشت احمد خدایی عنوان شده بود، اما در زمان ورود مأموران، او در خانه حضور نداشت و برای خرید لوازم پانسمان و دارو به خارج از خانه رفته بود. مأموران در داخل منزل منتظر ماندند تا او بازگردد. با بازگشت احمد خدایی، در بدو ورود به آپارتمان، ناگهان با حمله مأموران مواجه شد. او در برابر چشمان همسرش با شوکر، مشت و لگد مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت. در این میان، صالحه اکبری، که او هم مثل همسرش کوهنورد بود، برای دفاع از همسرش با کلنگ کوهنوردی به سمت مأموران رفت. در همان لحظه، یکی از مأموران با سلاحی مجهز به صداخفه‌کن به قلب او شلیک کرد. گلوله از بدنش عبور کرد و او در همان محل جان باخت. پس از این واقعه، پیکر او از خانه خارج شد و احمد خدایی نیز بازداشت و برای یازده روز در بازداشت نگه داشته شد. خانواده صالحه و به خصوص پدر او، که طرفدار حکومت است، روایتی دروغ مبنی بر خودکشی دخترش را تایید می‌کند. بعدها سیستم امنیتی تلاش می‌کند روایت سانحه در حین کوهنوردی را نیز مطرح کند. روایت‌هایی دروغ که برای سرپوش گذاشتن بر جنایتی هولناک ساخته شده است. با این حال روایتی واقعی ماجرا توسط نزدیکان و دوستان این خانواده به آموزشکده توانا رسیده است که نشان می‌دهد قتل در داخل خانه و توسط نیروهای امنیتی اتفاق افتاده است. هرچند در برخی روایت‌ها گفته شده که او در خیابان کشته شده است، ولی روایت درست همین متنی است که نوشته شده است. پس از آزادی، احمد خدایی با تهدیدهایی مواجه شد تا درباره این ماجرا سکوت کند. پیکر همسرش را در اطراف اراک به خاک سپردند (صالحه اصالتا اراکی بود). احمد خدایی در خانه‌اش با خاک مزار همسر جاوبدنامش مکانی برای سوگواری درست کرده و در تنهایی از غم هجران همسرش اشک می‌ریخت منبع: توانا Tavaana در نهایت احمد خدایی امروز خودکشی کرد. 💔

ParhamKingSPM

23,165 Aufrufe • vor 4 Monaten

عزت ابراهیم‌نژاد کشته‌ی کوی دانشگاه خانواده‌ی عزت ابراهیم‌نژاد خطاب به مسعود ده‌نمکی: «در ۱۸ تیر ۱۳۷۸، عزت را شبانه و تک وتنها به گوشه‌ای کشاندی و با ضربات چاقو، زنجیر خودت و دوستانت، عزت را از پا درآوردی و در نهایت با تیر خلاص مهدی صفری تبار پسر امام جمعه اسلامشهر (فرمانده سپاه) که در شقیقه و چشم چپ عزت وارد کرد او را از پای در آوردید... هر چند که ما تک وتنها بودیم و هستیم و زورمان نرسید که شما را به پرونده دادگاه ۱۸ تیر بکشانیم ولی مطمئن باش خداوند، تو را به دادگاه خودش خواهد کشید و دیگر آنجا نه رهبری هست و نه سپاهی و نه دیگر کسی که تو را تبرئه کند.» عزت ابراهیم‌نژاد یکی از کشته‌شدگان حادثه‌ی دل‌خراش ۱۸ تیر ۱۳۷۸ است. عزت فارغ‌التحصیل رشته‌ی حقوق از دانشگاه چمران اهواز بود که توسط انصار حزب‌الله و نیروهای انتظامی در حمله به خوابگاه دانشجویان در کوی دانشگاه کشته شد. از عزت ابراهیم‌نژاد مجموعه شعری نیز به جا مانده است که پس از قتلش منتشر شده است. قاتلان عزت هیچ‌گاه محاکمه نشدند اما او پس از مرگ توسط دادگاه انقلاب به اقدام علیه امنیت ملی متهم شد. مجموع شعر «به آسمان» با مقدمه‌ی سیدعلی صالحی نام کتاب شعری است که از زنده‌یاد عزت ابراهیم‌نژاد توسط نشر ثالث منتشر شد. شعری از عزت‌ابراهیم‌نژاد را با صدا و تصویر خود او می‌بینیم: ما را به خاطر بیاور! ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم. شور عشق درسینه داشتیم و پیش از آن که عاشق شویم سینه بر خاک سوده مُردیم. ما را به خاطر بیاور! ما را که سینه‌سرخانی خنیاگر بودیم و ده به ده نه در آسمان و نه در کوهسار و نه بر شاخسار که در بازار پیش از آن‌که آوازه‌خوان شویم بر شاخه‌ای تکیده از تکیه‌گاه خویش جان واسپردیم به خاطر دارم پیامشان را، سرنوشتشان را، آری … و همیشه درگذرگاه خاطرم درگذر است آوازهای صامت سینه‌سرخان سینه برسیخ و تجسد آرزوهای بیست و دو سالگان سینه بر سنگ و از تکرار یادشان شاید پیش از آن که شاعر شوم بیست و دو ساله بمیرم. آمین! #عزت_ابراهیم_نژاد #به_یاد_آر #۱۸تیر

توانا Tavaana

18,828 Aufrufe • vor 1 Monat

امروز سالگرد ترور قاسلمو در اتریش است، اهمیت این ترور بسیار فراتر از تمام اعمال تروریستی جمهوری اسلامی است، ترور قاسلمو اگرچه نقش جمهوری اسلامی را در ترورهای حکومتی در خارج از کشور ثابت می‌کند اما همکاری یکی از کشورهای اروپایی با جمهوری اسلامی را نیز ثابت می‌کند: در سال ۱۳۶۸ جمهوری اسلامی به #عبدالرحمن_قاسملو دبیرکل #حزب_دموکرات_کردستان_ایران پیغام می دهد که حاضر است با وی مذاکره کند. قاسلمو که آن زمان اعضایش همچنان پس از پایان #جنگ_ایران_عراق در غرب ایران مشغول مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی بودند، مخالفت می‌کند و تضمین میخواهد، «وزارت خارجه اتریش» ضمانت می کندو پس از آن قاسلمو می‌پذیرد و به محل مذاکره که مورد حفاظت پلیس اتریش بوده می‌آید. جلسه اول مذاکره در دیماه ۱۳۶۷ برگزار می‌شود و جلسه دوم ۲۲ تیر ۱۳۶۸ ، نیم ساعت پس از آغاز مذاکره، یکی از اعضای مذاکره کننده تیم جمهوری اسلامی در محل مذاکره با شلیک ۵ گلوله به سر و گردن و قلب قاسلمو وی را به قتل می‌رساند. تیم ترور دکتر قاسملو همگی با پاسپورت دیپلماتیک جمهوری اسلامی وارد اتریش شده و با سواستفاده از مصونیت محموله دیپلماتیک(diplomatic pouch )اسلحه‌های مورد نیاز برای ترور را وارد خاک اتریش کرده بودند. یک دهه بعد تصاویری منتشر شد که نشان می‌داد دیپلمات مجروح ایرانی و محمد باقر صحرارودی همان شب ترور در حالیکه برروی برانکارد هستند با پروازی ویژه به ایران منتقل شده‌اند. در زمان ترور قاسملو ، یکماه از رهبری خامنه‌ای گذشته بود، جمهوری اسلامی رئیس جمهور نداشت و عملا #اکبر_هاشمی_رفسنجانی و حسن روحانی زمام امور را در دست داشتند . هاشمی در خاطراتش درباره قاسملو دوبار نوشته است بار اول، شنبه، ۱۳ دی ۱۳۶۷: آقایان محمدباقر ذوالقدر و فریدون وردی نژاد از سپاه آمدند و گزارش مذاکره با عبدالرحمن قاسملو دبیر کل حزب دمکرات کردستان ایران را دادند. قرار شده وعده خودمختاری ندهند و اگر تسلیم شوند می‌توانند کار سیاسی در محدوده قانون انجام دهند. افراد قاتل و جاسوس حساب دیگری دارند و اسلحه ها را باید تحویل دهند. و‌ بار دوم دو روز پس از ترور در ۲۴ تیر ۱۳۶۸،هاشمی در خاطراتش ترور قاسملو را «حادثه ناخواسته» در حین گفتگو نوشته است ، او‌مشخص نکرده اصولا اسلحه و‌ تیم ترور برای چه باید در حین مذاکره وجود داشته باشد؟! دولت اتریش در برابر این ترور در خاک کشورش نه تنها هیچ اعتراضی نکرد بلکه سه ماه بعد به یاسر فرزند اکبر هاشمی تابعیت داد و اقامت دختر و پسر حسن روحانی نیز شش ماه بعد در اتریش آغاز شد.

Amir Farshad EBRAHIMI

22,168 Aufrufe • vor 1 Jahr

احمد خدایی، همسر جاویدنام صالحه اکبری، در روزهای اخیر به شدت تحت فشار بود. چند بار احضار و تهیدید شده بود و گفته بودند که نباید در مورد همسرت استوری بگذاری، نباید بگویی که او را کشتند و تو شاهد قتل او بودی... چندین نفر از جاهای مختلف با او در تماس بودند. تلاش می‌کردند که به او امید بدهند. تلاش می‌کردند که او را به مشاور و روان‌شناس وصل کنند، اما احمد می‌گفت هیچ تمایلی به صحبت با مشاور ندارد و تنها خواسته‌ او این بود که صدای مظلومیت همسرش شنیده شود. از ۶ اسفند با احمد در تماس بودم، هر خواسته‌ای داشت، انجام دادم. گفت درباره همسرم استوری بذار، گذاشتم، گفت فلان ویدیو که تصاویر همسرم است، منتشر کن. داستان نحوه کشته شدن صالحه را تعریف کرد، منتشر کردم. در اسپیس صحبت کردم و گفتم قصد خودکشی دارد. در استوری‌های اینستاگرام او را معرفی کردم، خیلی از مردم با او صحبت می‌کردند. با اشکان خطیبی هم صحبت کرده بود. با ادمین مسیح علی‌نژاد هم داستانش را در میان گذاشته بود و او هم منتشر کرده بود. قطع اینترنت باعث شده بود مدتی ارتباطمان کم شود. می‌دانم با عزیزان زیادی حرف می‌زد و داستان عشق خود و صالحه را بازگو می‌کرد. اخیرا به اراک رفته بود، سر مزار همسرش، در آنجا بازداشت شد و برایش پرونده‌سازی شد. همین روزها احضار شده بود که به اراک به دادسرا برود، اما گفته بود که نمیروم. خانواده صالحه بسیجی بودند و قتل دخترشان را «خودکشی» اعلام کرده بودند، علاوه بر این تلاش می‌کردند که خانه احمد را هم تصاحب کنند. احمد دخترش (دختری که از ازدواج قبلی‌اش داشت) را نزد پدر و مادرش گذاشته بود. می‌گفت هر بار به دیدن دخترش می‌رود، دخترش از صالحه می‌پرسد و حالش بد می‌شود. ویدیو و تصاویری از احمد نزد ما و احتمالا افرادی دیگر محفوظ و موجود است و به زودی منتشر می‌شود. وقتی که اقدام به خودکشی کرد، استوری و پست گذاشت و اعلام کرد. افرادی با اورژانس اردبیل تماس گرفتند، اما وقتی که اورژانس رفت، کار از کار گذشته بود و احمد رفته بود ... جاویدنام صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود، که با شلیک مستقیم به قلب در برابر چشمان همسرش کشته شد در روزهای پر شور دی ماه خونین ۱۴۰۴ زمانی که هنوز اینترنت قطع نشده بود، احمد خدایی، کوهنورد و مربی شناخته‌شده اردبیلی، در صفحه اینستاگرام خود از افرادی که در جریان اعتراضات آسیب دیده بودند خواست در صورت نیاز به خدمات درمانی و نگرانی از مراجعه به مراکز رسمی، با او تماس بگیرند. همسر احمد خدایی، صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود و یک اتاق خانه‌ کوچکشان را به خارج کردن ساچمه‌ها و پانسمان مجروحان اختصاص داده بودند. آن‌ها تازه ازدواج کرده بودند، خانه‌شان بوی زندگی می‌داد، احمد از ازدواج قبلی‌اش دختری داشت که با صالحه رابطه خیلی خوبی داشت. چند روز بعد، شب ۲۲ دی‌ماه و حوالی ساعت ۱۰، مأموران امنیتی به منزل این زوج مراجعه کردند. هدف، بازداشت احمد خدایی عنوان شده بود، اما در زمان ورود مأموران، او در خانه حضور نداشت و برای خرید لوازم پانسمان و دارو به خارج از خانه رفته بود. مأموران در داخل منزل منتظر ماندند تا او بازگردد. با بازگشت احمد خدایی، در بدو ورود به آپارتمان، ناگهان با حمله مأموران مواجه شد. او در برابر چشمان همسرش با شوکر، مشت و لگد مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت. در این میان، صالحه اکبری، که او هم مثل همسرش کوهنورد بود، برای دفاع از همسرش با کلنگ کوهنوردی به سمت مأموران رفت. در همان لحظه، یکی از مأموران با سلاحی مجهز به صداخفه‌کن به قلب او شلیک کرد. گلوله از بدنش عبور کرد و او در همان محل جان باخت. ماموران اسلحه روی سر احمد می‌گذارند و می‌گویند یا خودت و دخترت را می‌کشیم، یا باید سناریوی ما را اعلام کنی. پس از این واقعه، پیکر او از خانه خارج شد و احمد خدایی نیز بازداشت و برای یازده روز در بازداشت نگه داشته شد. در زمان بازداشت احمد، ماموران با رئیس فدراسیون کوهنوردی تماس گرفتند، احمد پشت تلفن به ناچار سناریوی سقوط از کوه را گفت، ولی عمدا منطقه‌ای را اعلام کرد که غیرممکن است که کسی از آنجا سقوط کند و بدین وسیله به رئیس فدراسیون که نسبت به دانش کوهنوردی حرفه‌ای احمد اطلاع داشت، پیام‌ داد که جریان چیز دیگری است. خانواده صالحه و به خصوص پدر او، که طرفدار حکومت است، روایتی دروغ مبنی بر خودکشی دخترش را بیان کردند. پس از آزادی، احمد خدایی با تهدیدهایی مواجه شد تا سکوت کند. پیکر همسرش را در اطراف اراک به خاک سپردند(صالحه اصالتا اراکی بود). احمد در خانه‌اش با خاک مزار همسرش مکانی برای سوگواری درست کرده و در تنهایی از غم هجران همسرش اشک می‌ریخت و از قصدش برای پیوستن به صالحه می‌گفت.

Javad Tavvaf

98,063 Aufrufe • vor 4 Monaten

یک ویدیو و چند نکته: ۱- یک ویدیوی خصوصی که غیرعامدانه و به اشتباه توسط یکی از اعضای گروه منتشر شد، دستمایهٰ حمله به سالن تیاتری دی ویتا، برای کنسل کردن اجرا و دیگر حواشی شد. قبل از هر چیز بابت به کار بردن کلمات رکیک در آن ویدیو صمیمانه عذرخواهی میکنم. سالیان سال با نوجوانان کار کردم و زبان بی‌پروای این نسل به من هم سرایت کرده. اتفاقاتی که در طول این چهار سال از سر گذراندم و البته کشتار دیماه و در ارتباط بودن بی‌وقفه (تا همین امروز) با هزاران مجروح و مصدوم، روانم را چون هر ایرانی دیگری بیش از پیش تحت فشار قرار داده. به خودم قول داده‌ام که رکاکت کلامم را کمتر کنم. ۲- دیگر از پرداختن به هر مسئله‌ای غیر از آزادی ایران خودداری خواهم کرد و حالا به زبان فارسی مینویسم که توهین من به فلسطینیان کار خوبی نبود و هر چند از حساب‌های کاربری من منتشر نشده باز هم از دیده شدنش، شرمنده م. میتوانستم صرفا حماس را دشنام دهم. توییت عذرخواهی به انگلیسی را پاک کردم چون دیکته شده بود و غیرصادقانه و به اصرار و خواستهٰ سالن نمایش منتشر شد. ۳- اجرا نه تنها کنسل نشد بلکه مدیر تیاتر محکم پاسخ داد که “به هیچ وجه صحنه را از هنرمندی که از درد ایرانیان و جنایات رژیم حرف میزند، نخواهیم گرفت.” بلونیا، چپ ترین شهر ایتالیاست و خب همهٰ آنان که به تیاتر ایمیل زده بودند یا همینجا من رو تهدید به دیپورت و مجازات کردند، آرمانی مهمتر از ایران داشتند و دارند!!! عرزشی و سایبری رژیم هم با چپهای محور مقاومت، هم‌صدا شدند. ۴- در شب سوم اجرا، گروهی از ایرانیان میهن‌پرست به محل نمایش آمدند تا هم از من محافظت کنند و هم به ایتالیاییها بفهمانند که پرشمارند. آنچه که چپ ایرانی تنها هیاهو یا ادعایش را دارد. حتی یک نفرشان برای نمونه در سالن حاضر نشد اما ۷۰۰ ایمیل در طول یک روز به سالن فرستادند که به گفتهٰ مدیر تیاتر اکثراً از طرف رژیم یا بات بودند. ۵- همیشه میگفتم، تیاتر کار میکنم که شعار ندهم. شما چپ های بی‌وطن و چشم و گوش بسته بر صدا و تصویر جنایت‌های رفته بر مردم گروگان گرفته شدهٰ ایران و خواسته هاشان، من رو مجبور کردید که برای اولین بار بر صحنه م شعار دهم تا بدانید که من رادیکال تر از همیشه تا نابودی رژیم و آزادی مردم ایران خواهم جنگید. عجیب‌ ترین شب زندگی ۲۸ ساله‌م بر صحنهٰ تیاتر! ۶-در جنبش “زن،زندگی، آزادی” از هر آنچه داشتم گذشتم تا به مبارزه بپردازم. هر چند مدتهاست که میدانیم اما لازم است تا اعلام برائت کامل خودم را اعلام کنم و به یقین به شما میگویم که این جنبش مدتهاست که توسط رژیم مصادره شده. اصرار شما بر نفهمیدن یا اذعان نکردن، تنها یک معنی دارد. ۷- من پاکباخته و سینه‌سوخته م. مرا از دیپورت و کنسل کردن نترسانید! هزینهٰ ماهیانهٰ زیست من، ۱۵۰۰ یوروست. حتی از دانشجویانم هم کمتر. چیزی برای از دست دادن ندارم! هیچ چیز! ایران آزاد خواهد شد و همه به خانه هامان باز خواهیم گشت اما راستش نمیدانم چه برخوردی از سوی مردم زیر تیغ و دار و بمب با شما بی‌وطنها خواهد شد. آیا شما هم لیاقت بهره بردن از ایران آزاد را دارید؟ آنها که در ایران مبارزه میکنند یا چشم‌به‌راه کمک برای درمان هستند مصرانه از من خواستند که پا پس نکشم و همان خواهم کرد! جانم فدای ایران و هر آنکه برای براندازی رژیم قدمی برمیدارد! #جاویدشاه #پاینده_ایران

Ashkan Khatibi 🇮🇷

128,101 Aufrufe • vor 5 Monaten

ابلاغ حضوری به یکی از برنامه‌ریزان قتل از اردوگاه #پهلوی_شیاد: Arezou Soltani این، تصاویر 27 اکتبر ساعت 2:21 گرفته شده اند و یکی از دو نفر #سطلی_واجایی خبیثی‌ را نشانی می‌دهند که به گواهی چندین شاهد و اسناد دیداری-شنیداری ثبت شده، به دنبال قتل من بوده اند (آرزو سلطانی و مهدی احمدزاده رضوی قمی). مهدی احمدزاده قمی، در همگی موارد گزارش شده از تلاش برای به دست آوردن ماده دارویی کشنده، در کنار و همدست سلطانی بوده است. دادگاه‌های 12 و 7 نوامبر: Committal Hearing Against Soltani: Nov 12, 2025, S-242366 پس از اعلان مجرمیت سلطانی برای نافرمانی از دادگاه* در پرونده S-242366 (تاریخ صدور حکم مجرمیت: 9 اکتبر 2025)، نوبت به تعیین مجازات او رسیده است. در روز 12 نوامبر، دادگاه به موضوع امضای حکم بازداشت سلطانی، تعیین مدت زندانی‌شدنش، و تعیین میزان جریمه خواهد پرداخت (پست زیرین). Contempt Hearing Against Soltani and Wakuppers: Nov 7, 2025, S-246401 به رغم محکومیت سلطانی در 9 اکتبر، او و گروه #سطلی_سپاهی تحت ریاستش، یعنی Wakuppers، از حکم دیگری که روز 10 اکتبر اینبار در پرونده S-246401 علیهشان صادر شد هم سرپیچیدند و از تسلیم کردن اسناد مورد نظر دادگاه سر باز زدند. از این رو، جلسه دیگری هم در روز 7 نوامبر برگزار خواهد شد تا مجرمیت سلطانی و گروهش در این پرونده هم تثبیت شود. ابلاغ حضوری در روز 24 اکتبر، دو دادخواست مربوط به دو دادگاه نهم و دوازدهم را با ایمیل به سلطانی و گروه Wakuppers ابلاغ کردم. اما برای بستن هر گریزگاه ممکن به روی سلطانی و گروه تبهکارش، و با توجه به طبیعت جنایی احکام درخواسته (که دارای شرایط و لوازمی استثنایی در دل دادرسی‌های مدنی اند)، ابلاغ حضوری هم لازم می‌بود. امروز، در مراجعه به نشانی کاری سلطانی، دریافتیم که حدود دو ماه پیش، سلطانی به علت استعمال ماده مخدر در محل کار و رفتارهایی که مضر به اعتبار کارفرما دانسته شد، از شغل پوششی اش (کوتاه کردن پاچه شلوار در Pacific Centre ونکوور) اخراج شده است و فعلا خانه‌نشین است. اندکی بعد، سلطانی در حالی که می‌بینید (پتویی بر سر و محصور دودی با بوی تند پلاستیک سوخته (احتمالا کوکایین))، و نشسته بر پلکان زیرزمین بیغوله‌ای یافت شد و کار ابلاغ در کمتر از 5 ثانیه به تمام و کمال و در سکوت به انجام رسید! بسته شدن دفتر آزارگری‌های سازمان‌یافته‌ی اوباشی چون سلطانی (و دیگر اوباش #سطلی_سپاهی) این چنین به انجام می‌رسد: اویی که به "انتقام" اینکه چرا از پهلوی شیاد شکایت شده است، در 27 و 28 ژانویه 2024 ویدیو می‌گذاشت تا حمایت من از تظاهرات برای محکومیت اعدام چهار جوان کرد را- با سلیطه‌گری بی‌مانند و امتزاج بی‌مثال وقاحت و حماقت- به عنوان حمایت از تظاهرات همدستانه‌ی "حماسی ها و سپاهی ها" با -اینجا را شوخی نمی‌کنم- "مجاهدین"!، با هدف گرم کردن "انتخابات رژیم" جا بزند (ویدیو به پیوست، که در اینستاگرم سلطانی منتشر شد)؛ اویی که، به گواه اسناد به دست آمده از WhatsApp گروهک تبهکارش، از ونکوور بساط بازجویی و اتهام زنی فرامرزی پهن می‌کرد؛ هم اویی که در کنار مهدی احمدزاده رضوی قمی- باز هم به گواه اسناد به دست آمده و شاهدان عینی- افتخار می‌کردند که مدارک شناسایی مرا به سرقت برده اند و می‌خواهند با دستکاری آنها، فرم شرکت در انتخابات رژیم به نام من جعل کنند و پایینش "و من الله توفیق" بنویسند؛ هم اویی که در کنار مهدی احمدزاده رضوی قمی، با تگ کردن اوباش سایبری #پهلوی_شیاد (که یازده تن از ایشان نهایتا در دادگاه محکوم شدند) و زمینه سازی چند ماهه، در انتشار مدارک سرقتی و برگه رای جعلی نقش اساسی داشت؛ اینچنین خوار و زبون، به سوی سرنوشتی می‌رود که سزاوارش است. #IRGCterrorists #جاوید_ایران

Masood Masjoody | مسعود مسجودی

298,528 Aufrufe • vor 10 Monaten

متن کامل سخنرانی در روز دوم «کنفرانس ایران» به میزبانی سازمان نوفدی که به «برنامه دوران اضطرار» و پروژه شکوفایی ایران اختصاص داشت. ١٠ سپتامبر ٢٠٢۵ (١٩ شهریور ٢۵٨۴/١۴٠۴) واشینگتن دی‌سی ---------------- دوستان عزیز، هم‌میهنان گرامی، پیش از هر چیز، از همه شما که دیروز و امروز در کنفرانس ایران حضور داشتید و همچنین از همه کسانی که این نشست را از سراسر جهان دنبال کردند، صمیمانه سپاسگزارم. همچنین وظیفه خود می‌دانم از سازمان نوفدی و همه کارشناسان و متخصصانی که در پروژه «شکوفایی ایران» و به‌ویژه در تدوین برنامه مرحله اضطرار مشارکت کرده‌اند، قدردانی کنم. همان‌طور که در روز رونمایی از این پروژه گفتم، این یک پروژه ملی است؛ پروژه‌ای متعلق به همه ملت ایران. از همان روز نخست انتشار برنامه مرحله اضطرار، ما اعلام کردیم که از نقدها و پیشنهادها استقبال می‌کنیم. اساساً هدف از انتشار این برنامه در این مقطع، همین بود: تا در معرض نقد و بررسی دقیق قرار گیرد، چکش‌کاری شود و در نهایت، به بهترین نسخه خود برای زمان اجرا بعد از سقوط این رژیم برسد. باعث خوشحالی است که از زمان انتشار، هزاران نقد و پیشنهاد به دست ما رسیده است. تیم نویسندگان و گردآورندگان همه آنها را با دقت بررسی کرده‌اند و خواهند کرد و از آن‌ها برای بهبود برنامه بهره خواهند گرفت. البته در کنار نقدهای سازنده، تخریب، سنگ‌اندازی و اتهام‌زنی هم متاسفانه بوده است. این موضوع برای من جای تعجب نداشت، زیرا اطلاع دقیق دارم که رژیم در ماه‌های گذشته کارزاری تازه و سازمان‌یافته برای حمله و تخریب علیه من، تیم و فعالیت‌هایمان آغاز کرده است. این کارزار تخریب به‌ویژه از زمان اعلام پلتفرم همکاری ملی برای جذب نیروهای نظامی، انتظامی، امنیتی و دولتی شدت گرفت؛ پس از برگزاری موفقیت‌آمیز و شکوهمند همایش مونیخ، وارد فاز تازه‌ای شد؛ و با انتشار برنامه مرحله اضطرار به اوج خود رسید. تکلیف با آنهایی که آگاهانه به دنبال حفظ این رژیم ضدایرانی هستند روشن است. امیدوارم معدود کسانی نیز که ناآگاهانه در دام رژیم افتاده‌اند، راه خود را از بدخواهان جدا کنند. بار دیگر تأکید می‌کنم: همه آنهایی که به اصول بنیادینِ «حفظ تمامیت ارضی ایران، پاسداری از آزادی‌های فردی و برابری همه شهروندان، جدایی دین از حکومت، و حق ملت ایران برای انتخاب شکل حکومت آینده خود» باور دارند، باید بتوانند با هم همکاری کنند. من از همه آنها دعوت می‌کنم که بخشی از راه‌حل باشند و به این کارزار ملی بپیوندند. اما برای آنها که می‌خواهند بخشی از مشکل باقی بمانند، ما حتی یک ثانیه وقت تلف نخواهیم کرد. این قطار در حال حرکت است و با تخریب‌ها و سنگ‌اندازی‌ها متوقف نخواهد شد. امروز جمهوری اسلامی در ضعیف‌ترین و شکننده‌ترین وضعیت خود در طول ۴۶ سال گذشته قرار دارد، و از تامین ابتدایی‌ترین نیازهای مردم ایران، همچون آب و برق و سوخت، ناتوان است. در مقابل، ما از همین امروز در حال برنامه‌ریزی هستیم تا پس از سقوط رژیم، مشکلات مردم به سرعت حل شود. ما امروز، هم برای سرنگونی این رژیم استراتژی و برنامه داریم، و هم برای جایگزینی آن. و گام‌به‌گام بر اساس این برنامه مدون پیش می‌رویم. نگاهی به حجم فعالیت‌ها و موفقیت‌های کارزار ما در همین دو ماه گذشته، بهترین نشانه و دلیل است که چرا باید به پیروزی ایمان داشته باشیم.

Reza Pahlavi

397,299 Aufrufe • vor 11 Monaten

این شعر را در زمان خاموشی اینترنت نوشتم. بافت زبان خودخواسته کُهن و به سبک شاهنامه است تا تصویرسازی حماسیِ درخورِ دلاوران میهن داشته باشد. توییتر چند بار به دلیل محتوای حساس محدود کرد، ولی دوباره آن را به پاسِ جانفشانی فرزندان آزاده‌ی ایران می‌گذارم. (صدا با هوش مصنوعی تغییر داده شده) چکامه: سخن از کجا باید آغاز کرد سر رشته را از کجا باز کرد که بنویسم این نامه پر اشک و آه دلی پاره پاره سری دادخواه که تا خون به رگ باشدم در خروش بود جانم از دادخواهی به جوش ز هفت و چهل سال از این پیشتر به هر روز شد درد ما بیشتر یکی دودمانی ز تازی وشان همه دیو و ویرانگر و بدنشان بپا کرد آیین اهریمنی که سوزاند ایران به این دشمنی همه کارشان کشتن و سوختن زر و سیم بهر خود اندوختن بر ایرانیان بخت بد چیره شد همه روزشان چون شب تیره شد چنین شد بسی سال‌های دراز سراسر نشیب و نبودی فراز شهنشاه ایران از ایران بدور سیاهی بپوشانده هر راه نور هزاران فسونگر میانشان به‌کار که پوشیده ماند رخ شهریار ولی داستان راه دیگر گرفت به دلهایشان مهرش اندر گرفت چنین شد که در اختر تیر و تار میان سیاهی در آن روزگار در آن آسمانی که بی ماه گشت همه نور و امیدشان شاه گشت ز هر گوشه از خاک ایران به راه چو کاوه هزاران شدی دادخواه ز بیداد آن زشت و پتیاره دیو برامد ز هر کوی و میدان غریو که هرکس که دردش غم میهن است بر این دیو اهریمنی دشمن است بپوید بخواند شهنشاه را به یاری همان خسرو گاه را که فرمان دهد تا که جنگ آوریم سر ناکسان زیر سنگ آوریم به گیتی چو این بانگ و فریاد خواست که شه را به آبادی و داد خواست شهنشاه ایران ز میهن بدور شنید و غمی شد از آن رنج و شور بدانست هنگام جنگ آمدست به دیو سیه کار تنگ آمدست به سر سال‌ها در پی چاره بود نگون کردن دیو پتیاره بود پیامی به همراهی از راه داد فرستاد آن شاه فرخ نژاد چنین گفت کای مردمان بزرگ تنومند مردان زنان سترگ کنون شهر ایران همه لشگرست یکی راه دشوار پیش اندرست اگر داغدار و اگر خسته‌ایم اگر بهر میهن کمر بسته‌ایم نشاید که مانیم دیگر خموش ز بیداد دیو سیه جامه پوش اگر صد هزاران هزاران شویم یکی رود جاری ز باران شویم توان شست بنیاد بیداد و کین ستانید پس ملک ایران زمان براینگونه خوانم شما را به راه که همراه یاران در این رزمگاه دو روز دگر تا دو شب در خروش همه همگنان تیز و بیدار هوش به هر کوی و برزن به هنگام شب بخوانید فریادتان را به لب چنان تا شب تار روشن کنیم ز دیوان تهی خاک میهن کنیم ز شادی چکید اشک از دیده‌گاه شد آماده ایران به فرمان شاه چنین رفت تا شام پیمان رسید شبی کانچنان کس به گیتی ندید از آن شب یکی داستان یادگار بگویم که ماند بر این روزگار شب هجدهم بود و دی ماه بود نخستین فراخواندن شاه بود چو خورشید ایران ز مغرب گذشت تن آسمان اندکی تیره گشت هم از سیستان و هم از زاهدان هم از طوس و هم آذرآبادگان هم از بیستون و هم از اصفهان هم البرز کوه و هم از لردگان هم از هگمتانه هم اروندرود لرستان ٬ بروجرد و شهر دروود به هر شهر دیگر ز مازندران ز گیلان و سمنان و کرمانشهان همه مردمان گشته هم‌داستان هم از روستا و هم از شارستان ز هر کوی و برزن هزاران دلیر زن و مرد و کودک به کردار شیر فراوان به میدان برون ریختند به گیتی شکوهی بر انگیختند همه خوندل از دست دیو سیاه ز بیداد آن پیر چرک تباه زبانشان به دشنام دشمن بلند همه نامدار و همه ارجمند به بالا به کردار سرو روان دلاور تر از صد یل بهلوان همه پهلوی خواه و دل شاه جوی دلاور به میدان و آزاده خوی یکی انجمن در پی شهریار چو گردان جنگی هزاران هزار بگسترد چون آتشی تیز باد همه شهرها دست مردم فتاد خبر چون به دیو سیه جامه پوش رسید از چنان رستخیز و خروش همی رنگ رخساره‌اش شد سپید تنش گشت لرزان به کردار بید همه اهرمن پیکران را بخواند به فرمان سخن‌ها بر آنان براند که باید زمین را به خوناب شست دگرباره راهی به بیداد جست هر آنکس که دیدید برنا و پیر به سرهایشان برگشایید تیر مبادا شما را ز کشتن هراس چه با تیر و خنجر چه چکش چه داس پس آنگه روان شد به فرمان اوی سپاه سیاهی به هر شهر و کوی که بگشاید آتش بر آن مردمان وگر مرد و زن یا که پیر و جوان ز سوی دگر مردمی دادخواه در آن تنگ میدان به فرمان شاه نبدشان ز دیو سیه هیچ باک به دستانشان شیر و خورشید پاک به هر کوچه‌ای لشگر آراستند همه پهلوی را به جان خواستند یکی پیش پرچم شدستی دوتا زدی بوسه بر چهره‌ی پادشا به جایی دگر کوس جنگی به راه خروشان نمودی همه رزمگاه همه پایکوبان همه در خروش بدان‌سان که گویی شب آمد به جوش به هر شهر ایران چنین جلوه‌گر نمودند شیران جنگی هنر

𓃬☼ خردنامه

24,744 Aufrufe • vor 2 Monaten

معصومه آذری، مادر حنانه کیا که در اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ به دست نیروهای حکومتی کشته شد، ویدئویی از مراسم عقد دخترش را به مناسبت دومین سالگرد آن منتشر کرد و نوشت؛ «دخترم، امروز ۱۶ خرداده، دومین سالگرد عقدت، اما تو نیستی،من ماندمو عکسها و فیلمهای به جا مانده از تو و خاطرات شیرین و فراموش نشدنیت. مناسبتهای شیرینت از پی هم میان و تو نیستی تا جشن بگیری وشادی کنی،وقتی هر کدوم از مناسبتهات نزدیک میشه دردی سوزناک تو قلبم احساس میکنم و به وضوح شکسته شدن قلبم رو حس میکنم اما من همیشه با همه ی دردام روز وماههای مهم زندگیه کوتاه تو رو فراموش نمیکنم و همواره یاد ونامتو زنده نگه میدارم .عزیز مادر، هر روز که میگذره نبودت بیشتر حس میشه ،چه قدر شوق زندگی در سر داشتی! چه قدر خوشحال بودی که داری دونه دونه به آرزوهات میرسی! خستگی ناپذیریت ستودنی بود و همه ی برنامه هات طبق خواسته ی خودت جفت و جور شدن... ولی افسوس! از این دنیا و آدمهای جفاکارش، چه ناجوانمردانه تو رو به آغوش خاک سپردن! اما بدان دختر شجاع وجسورم ، ظلم وبی عدالتیه هیچ ظالمی پایدار نخواهد ماند قاتل بی شرفت باید جوابگوی قطره قطره خون به ناحق ریخته ات در پیشگاه خداوند باشد در عدالت خداوند هیچ شک و شبهه ای نیست... به امید روزی که ریشه ی ظلم وستم و بی عدالتی از کشورم بر چیده شود و نور خدا بر کشور و مردم مظلوم میهنم تابیده شود... "آمین یا رب العالمین"» حنانه کیا، که او عروس ایران می‌شناسند، یکی از جان‌باخته‌های اعتراض‌ها به مرگ مهسا (ژینا) امینی است که چهارشنبه ۳۰ شهریور، با اصابت گلوله نیروهای امنیتی به پهلویش در نوشهر کشته شد. نامزد حنانه تعریف می‌کند: «در روز حادثه قرار بود برویم خانه عموی حنانه، در میدان آزادی نوشهر صدای شلیک گلوله شنیدیم، از ماشین پیاده شدیم و دست هم را گرفتیم و شروع به دویدن کردیم که یکباره دیدم حنانه افتاد زمین.» «ترسوها هیچ وقت آغاز نمی‌کنند ضعیف‌ها هیچ‌وقت تمام نمی‌کنند برنده‌ها هیچ‌وقت کوتاه نمی‌آیند» این شعری است که حنانه در دفترچه زیبایی به یادگار برای امیر نامزدش نوشته بود. #حنانه_کیا #دادبان

دادبان

24,822 Aufrufe • vor 2 Jahren