Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

قرار نبود که آفت به باغ ما بزند، پسر بزرگ نکردم که دست و پا بزند… قصه‌ی امّ البنین‌هایی که برای همیشه چشم انتظار پسرانشان ماندند… تشییع پیکر مطهّر شهید گمنام، امروز حال و هوای وزارتخانه را تاسوعایی کرده بود.

11,865 görüntüleme • 2 yıl önce •via X (Twitter)

10 Yorum

saba profil fotoğrafı
saba2 yıl önce

بذرپاش از شهدا خجالت بکش ! هزینه هر ساعت وزارت راه و شهرسازی ۶ میلیارد تومن از جیب بیت المالِ! بعد تو دائم به جای کار اصلی، به دنبال ریاکاری برای بالا رفتن از نردبان قدرت هستی؟!

Ely profil fotoğrafı
Ely2 yıl önce

خداروشکر ک امثال شما گورتون رو گم میکنید

دارکوب profil fotoğrafı
دارکوب2 yıl önce

تو این مملکت امثال تو با سهمیه دانشگاه میروند با تملق و چاپلوسی از نردبان ترقی بالا میروند نان مفت و ثروت هنگفت از پستهای محوله میگیرند برای مردم شعار مقاومت و تحمل سختی میدهند ولی دیگه حنای شما جماعت متزور،ریاکار و متظاهر رنگی نداره تو مسئول مرگ #رئیسی هستی،خاک برسرت!

. profil fotoğrafı
.2 yıl önce

قبول باشه مهرداد جان،دوستدار واقعی شهدا شما هستید اینو ثابت کردید.

🇮🇷 فراهانی 🇮🇷 profil fotoğrafı
🇮🇷 فراهانی 🇮🇷2 yıl önce

خدا به حق دو دست قطع شده ابوالفضل عباس شر ریا کاران دروغگویان قدرت طلب ها و اونهای که سه سال بر مسند وزارت به لطف شوهر دوم مادرشون تکیه زدن و یه اتوبان وسط کشور و نزدیک به پایتخت و (قم کاشان) و نخواستن و نکردن و به زمین گرم بزنه که رسوای عالم بشن ...کی تشت رسوایت صدا کنه ریا کار

darvak profil fotoğrafı
darvak2 yıl önce

خبر نداری بنده ی خدا،در وزارتخانه ی تحت امر شما، اوضاع جاده ها و راه ها از تاسوعا گذشته و فقط با دید عاشورایی میشه عازم این جاده ها شد. کاش به جای ادا و نمایش، به کار اصلیت میپرداختی. کاش به سیره ی امام حسین عمل میکردی و به اصلاح امور مردم میپرداختی.

Sohrab13670 profil fotoğrafı
Sohrab136702 yıl önce

تزویر نکنید... تاجران تحریم

گادفادر profil fotoğrafı
گادفادر2 yıl önce

مردک دزد حروم لقمه، تو سایپا که بودی چقدر دزدیدی؟

babak profil fotoğrafı
babak2 yıl önce

دکان تزویر

کمال profil fotoğrafı
کمال2 yıl önce

اگر میخواهی دعای خیر مردم را داشته باشی ،تا هنوز در مسئولیت هستی از جاده مرگبار و فرسوده و پر از ترافیک بافت سیرجان دیدن کن جاده ای دو طرفه که بسیار جان گرفته است ،بخصوص از زمانی که کارخانه فولاد در آنجا راه اندازی شده عبور تریلرها و کامیون جان خانواده ها را گرفته

Benzer Videolar

روایتی از بازدید سعید جلیلی از نمایشگاه کتاب تهران دیروز با دکتر جلیلی راهی نمایشگاه کتاب تهران شدم. برای یک بازدید و نه یک حضور مانند حضور های سرزده و سرنزده، نه از آن حضور های پرطمطراق مسئول‌مآبانه و از سر سیری و نمایشی و دکوری. بلکه یک بازدید از جنس یک مرد کتابخوان، با همان حال و هوای کتاب‌بازها، رفته بود که کتاب ببیند و بخرد. اولش مهمان دو مراسم رونمایی کتاب بود. سالن پر شده بود، بیش از جا. اولی کتاب خاطرات شهید علی محمدی، دانشمند هسته‌ای، که همسرش بود و نویسنده و خود جلیلی. سالن انگار نفسش بند آمده بود از حضور آدم‌ها. کتاب بعدی هم «سلاح نامرئی» بود، نوشته‌ی مسعود براتی و سید حامد ترابی، که به ماجرای تحریم‌ها پرداخته بود. انتخاب این دو کتاب خودش حرف داشت. اولی پیامی بود به صورت آن‌هایی که ادعای علم بدون مرز دارند اما دانشمندان ما را ترور کردند، به قول جلیلی: «این شهدا، با همان دانش بومی، دشمن را چنان به هم ریختند که هنوز دست‌وپایشان را گم کرده‌اند.» کتاب دوم هم انگار یک ذره‌بین بود روی سلاح نامرئی دشمن، تحریم. جلیلی گفت: «ملتی که می‌خواهد به قله برسد، باید موانع را بشناسد و ازشان نترسد.» این دو کتاب‌ها از آن جهت انتخاب شده بودند که دو تیغ بودند، یکی برای نشان دادن راه، یکی برای زدن به ریشه‌ی مانع. از همان اول که پای مان را در نمایشگاه گذاشتیم جلیلی همانطور که پیشتر گفتم یک بازدید کننده و یک جفت چشم بود که انگار دنبال گنج می‌گشت در قفسه‌های کتاب. بعد از مراسم، جلیلی راه افتاد در غرفه‌ها. در میان این غرفه گردی ها چند نکته جالب به نظرم آمد: اول، دقتش عجیب بود. در هر غرفه که می‌رسید، نه از آن سوال‌های الکی که فقط برای پر کردن وقت باشد. کتاب‌ها را یکی‌یکی دست می‌گرفت، ورق می‌زد، چند خطی می‌خواند. حتی توی غرفه‌های گمنام، جالب آنکه یکی دو مورد پیش آمده بود کتاب‌هایی را می‌شناخت که غرفه دار از ته قفسه کشیدند بیرون، چون جلیلی اسمش را گفت. انگار این آدم، نقشه‌ی کل نمایشگاه را در سرش داشت. دوم، نگاهش به کتاب‌ها، نگاه یک آدم سیاسی نبود. یک کتاب‌باز واقعی بود. از غرفه‌ای که دو تا معلم شهرستانی برای بچه‌ها قصه نوشته بودند تا غرفه‌ی پژوهش‌های تاریخی درباره‌ی خلیج فارس. از ادبیات داستانی غرب تا کتاب‌های سینمایی، از غرفه‌ی یک دختر نوجوان که از دیدنش ذوق‌زده شد تا غرفه‌های شلوغ‌تر. جالب آنکه هر غرفه ای را که می ایستاد برای حال و احوال پرسی نبود، سر کتاب هایش می ایستاد و معمولا در هر غرفه ای مقداری از یکی دو کتابی که چشم اش را می گرفت را می خواند. سوم، عجیب بود که بیشتر غرفه‌هایی که سر زد، غرفه‌های کوچک و گمنام بودند. انگار عمداً از غرفه‌های پرزرق‌وبرق دوری می‌کرد. فقط آخر سر، دو سه تا غرفه‌ی اصلی را دید که دیگر داشتیم می‌رفتیم. چهار، پنج ساعت در نمایشگاه بودیم چندین جلد کتاب خرید، خریدنی که ما را هم به صرافت انداخت تا دو سه تایی از آن ها را خریداری کنیم. آنچه جلیلی از فرهنگ سیاسی و اهمیت کتابخوانی گفت را می شد در خود او دید او علم و کنش اش توییتری نیست کتابخوان است و به دنبال عمق در مسائل...

رضا صالحی

12,986 görüntüleme • 1 yıl önce