Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

لاینقطع اظهارفضل می‌کند، آن‌هم با تنها سابقه‌ی دیپلماتیکِ عمرش که «دادزنی» در دیدار رییس دولت ۱۳ از سازمان ملل بود و بابتِ افاضات و افادات‌ش در همین سالیان، نقل محافل نیز است؛ از پیش‌بینی‌های‌ش از سرنوشتِ سوریه و ونزوئلا تا تحلیل تصویر جعلی هوش‌مصنوعی از سفر ترامپ به چین!...

19,944 просмотров • 1 месяц назад •via X (Twitter)

Комментарии: 0

Нет доступных комментариев

Здесь появятся комментарии из оригинального поста

Похожие видео

انتظار نمی‌رود که مجریان صدا و سیما با آثار هومروس نظیر «ایلیاد» و «اودیسه»، یا با روایت مشهور جنگ تروا، و حتی اقتباس سینمایی آن در فیلم «تروا»، آشنایی داشته باشند. با این همه، جای تأسف است که در رسانه‌های جمهوری اسلامی ایران، کارشناسی یافت نمی‌شود تا به مجریان برنامه‌های ورزشی یادآوری کند: اصطلاح «پاشنه‌ی آشیل»، که نماد نقطه ضعف نهان است، ریشه در اساطیر یونان باستان دارد و هیچ ارتباطی با واژگان و اصطلاحات فوتبالی ندارد. این واژه، برگرفته از روایت قهرمان یونانی، آشیل، است که تنها پاشنه‌اش آسیب‌پذیر بود و با تیر پاریس به آن جان باخت، نه ارجاعی به نامی خیالی از بازیکنی بر چمن سبز. آنچه شایسته انتظار است، این است که آنان که هر هفته از فوتبال سخن می‌گویند، دست‌کم آگاه باشند که در تاریخ این ورزش، بازیکنی برجسته (فراتر از یک ملی‌پوش کامرونی پیشین تولوز) با نام آشیل هرگز وجود نداشته تا از آن این اصطلاح برگرفته شود. تاندون نیز از دست نمی‌رود؛ تنها ملتهب، کشیده یا پاره می‌شود. هر چه مرتبه جهل و نادانی والاتر، اعتماد به نفس نیز به همان پیمانه بالاتر!

Soshiyant Nr

32,859 просмотров • 10 месяцев назад

این بابه‌ قلندر نام نه در اندراب تولد شده است و نه هم بزرگ شده است، بلی پدرش اندرابی است و فرزندان او به شمول همین قلندر نام در دشت کیله‌گی بغلان زندگی می‌کردند و مصروف خربزه‌کاری و خربزه‌فروشی بودند. در تمام عمرشان حتی دروازه مکتب را ندیده‌اند. قلندر نام با استفاده از شرایط و روزگار، از درآمدزایی تیک‌تاک این ترفند را پیشه گرفته و در این دو سال گذشته پول زیادی به دست آورده است. صحبت‌هایش با رفیق‌هایش موجود است که می‌گوید: «مه دیوانه بودم می‌رفتم دهقانی می‌کردم؛ اصل پیسه این‌جه بوده است» این قلندر با مرکب ساختن بسیاری از مردم خوب پول جمع کرده است. این‌جای افتخار است که پس از استاد مزاری، یک بچه‌ی بی‌سواد اندرابی با تذکره‌ی «پدر در پدر و خودش تاجیک»، رهبری هزاره‌ها را به عهده گرفته و می‌خواهد مردم شریف هزاره را به رستگاری برساند. هر قدر می‌توانید این آدم را حمایت مالی کنید و بزرگش بسازید، اگر فردا چوب را در ک…ن‌تان زد و نام‌تان را «کشمش» گذاشت‌از ما گله نکنید و نگویید که چرا توسط این جاسوس تباه‌مان کردید از ما گفتن بود بیرار! فرزند پدر اندرابی که از پدر پدر تاجیک باشد و پدرش با تذکره‌ی تاجیکی شهید شده باشد، به خون پدر خود خیانت نمی‌کند. هرچه است از ماست و عزیز ماست. این را تاریخ خواهد نوشت: در روزگاری که فرزندان خلف بابه مزاری از بلخ تا بامیان، از بادغیس تا غزنی، نتوانستند مرد میدان شوند و صدای مردانه بلند کنند، فرزند بی‌سواد تاجیک اندرابی آمد و در صف اول برای دفاع از این‌ها برخاست. همین یک اندرابی است که پس از مزاری رهبرتان شده است. برای ما اندرابی‌ها جای خوشبختی و افتخار است. همان‌گونه که هر اندرابی در ذات خود یک رستم و رهبر است… برای این‌که پس از استاد مزاری، ناجی‌تان یک جوان تاجیک اندرابی شده است و برای شناخت بیشتر خانوادگی او این‌جا صدایی از برادر بزرگش را خدمت‌تان اضافه می‌کنم. بابت کلمات ناشایسته‌ای که استفاده می‌کند از شنوندگان معذرت می‌خواهم. با این چشم‌چاکی و بی‌شرمی‌تان مجبورم ساختید تا یکی از قصه‌های پشت پرده را برای‌تان بگویم و این یکی از چندین صدها را به سهم تان بفرستم. بشنوید و مستی کنید! نا گفته نماند که رهبر تان، بابه قلندر اندرابی ۷ ماه است که در زندان‌های ترکیه زندانی است و شاید هم به افغانستان دیپورت شود، پیش از اینکه به دست طالب بی افتد به داد رهبر تان برسید…!

Wahdat Shamal🕊️

10,247 просмотров • 1 год назад

‍ ✔️در سوگ بهرام ✍🏻سهند ایرانمهر درگذشت #بهرام_بیضایی ، آن‌هم در روز تولدش، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ اتفاقی معنادار است که گویی پایان یک دوره فکری در فرهنگ ما را یادآوری می‌کند.گویی حلقه‌ای از یک سنت فکری در فرهنگ ایران، بسته شد. سنتی که در آن هنر شیوه‌ای برای اندیشیدن بود؛ و سینما و تئاتر فقط صحنه نمایش نبود که میدان داوری تاریخ بود. بیضایی را غالباً «کارگردان» می‌نامند، اما این نام‌گذاری، اگرچه درست، به‌شدت نارساست. از نظر من، او پیش و بیش از آنکه کارگردان باشد، ادیب بود؛ و پیش از آن، جامعه‌شناسی تاریخ‌خوان که به سازوکار قدرت، خشونت، حذف و روایت حساس بود. سینما و تئاتر برای او رسانه بودند، نه هویت. هویت او اما در نسبتش با زبان و تاریخ شکل می‌گرفت. شاخصه اصلی آثار بیضایی نه تکنیک سینمایی است و نه صرف رجوع به اسطوره؛ بلکه نحوه صورت‌بندی معنا از طریق زبان است. دیالوگ‌های او بیش از آنکه حامل اطلاعات باشند، حامل تاریخ‌اند. واژه‌های گزیده او تصادفی نبودند و جایی از ادبیات که نقطه کانونی توجه او‌ بود، پیش از او چنین رصد نشده بود، این همان‌جاست که تفاوت «دانستن ادبیات» با «ادیب بودن» آشکار می‌شود. بیضایی ادبیات را نمی‌شناخت؛ در آن سکونت داشت. نثر او نثری سخت‌جان است. نه لغزنده است، نه رها، نه سهل‌الوصول و نه متظاهرانه. جمله‌ها وزن دارند، مکث دارند، ایستادگی دارند. این استحکام زبانی، نتیجه ذوق شاعرانه صرف نیست؛ محصول انضباط فکری است. بیضایی به کلمه اعتماد نمی‌کرد مگر آنکه آزموده شده باشد. به همین دلیل زبان در آثارش نه ابزار تزئین، که میدان کشمکش معناست. از این منظر، او بیش از آنکه فیلم بسازد، متن تولید می‌کرد؛ متنی که مستقل از تصویر، قابلیت خوانده‌شدن دارد. ذهن را تکان می‌دهد و خودش تصویر است. این خصیصه در تاریخ سینمای ایران نادر است. بسیاری تصویر می‌سازند و بعد به‌دنبال معنا می‌گردند؛ بیضایی معنا را می‌ساخت و تصویر را در خدمت آن می‌گرفت. به همین دلیل است که آثارش کهنه نمی‌شوند؛ زیرا به زمانه‌ای خاص پاسخ نمی‌دهند، بلکه به مسئله‌ای تکرارشونده در تاریخ ایران نظیر مسئله روایت، قدرت و حقیقت می‌پردازند. نگاه او به تاریخ، نگاه ستایش‌گرانه یا نوستالژیک نبود. تاریخ در جهان بیضایی میدان افتخار نیست میدان اتهام است. او تاریخ را می‌کاود تا نشان دهد چگونه قربانیان خاموش می‌شوند و چگونه روایت رسمی جای حقیقت را می‌گیرد. در «مرگ یزدگرد»، در «چریکه تارا»، و حتی سایه‌بازی «جانا و بلادور»، تاریخ نه پشت سر ما، که در کنج فراموش شده درون ما به عنوان یک ایرانی است. همین نگاه است که او را به جامعه‌شناسی تاریخ نزدیک می‌کند، بی‌آنکه به زبان آکادمیک پناه ببرد. بیضایی نظریه نمی‌نوشت، ام با صحنه و دیالوگ نظریه می‌ساخت. بیضایی متواضعانه می‌گذاشت تا مدعیان خوانش غلط خود را از تاریخ و ادبیات بخوانند آنگاه در زمانش به دقت نشان می‌داد که از فردوسی تا زن و از قدرت تا ادبیات چگونه به نام نظریه به مسلخ ایدئولوژی و خوانشی وارونه رفتند. اندوهِ فقدان بیضایی، از دست‌دادن یک فیلمساز نیست؛ از دست‌دادن الگویی از اندیشیدن سخت‌گیرانه در فرهنگ ایرانی است. الگویی که زبان را جدی می‌گرفت، تاریخ را ساده نمی‌کرد و مخاطب را تحقیر نمی‌نمود و از همه مهم‌تر در این راه نه وقعی به قدرت می‌گذاشت و نه مجیز مردم را می‌گفت او‌ به جوهره هرچیز کار داشت نه مزاج و مذاق زمانه و خلق آن. او از ما تماشاگر نمی‌خواست؛ شریک فکری می‌خواست و شاید به همین دلیل است که با رفتن او، حس می‌کنیم چیزی بیش از یک فرد از دست رفته است. آنچه رفت بیضایی نبود، امکان پیوند میان ادبیات، تاریخ و هنر با سلیقه و آرایه بی‌نظیر بیضایی بود، پیوندی که او یکی از آخرین حاملان جدی آن بود.

سهند ایرانمهر

28,129 просмотров • 9 месяцев назад

شهروند معترض مازندرانی: با وجود فشارهای امنیتی فرار نمی‌کنم؛ ریشه‌ام در این خاک است یک شهروند معترض به نام علی رضایی از آمل با انتشار ویدیویی در صفحه اینستاگرام خود، از فشارهای امنیتی پس از حضور در اعتراضات خیابانی خبر داده و تأکید کرده است که با وجود تهدیدها، قصد ترک شهر یا کشور را ندارد. علی رضایی در این ویدیو می‌گوید که طی روزهای گذشته اعتراض خود را هم به‌صورت علنی و هم با حضور در خیابان اعلام کرده و پس از آن، سیم‌کارت تلفن همراهش مسدود و حساب بانکی‌اش بسته شده است. او این اقدامات را تلاشی برای اعمال فشار و وادار کردنش به سکوت توصیف می‌کند. این شهروند معترض با تأکید بر اینکه همچنان در داخل کشور و در شهر خود حضور دارد، می‌گوید: «ما ایرانی‌ها و مازندرانی‌ها ریشه‌مان در این خاک است و نمی‌شود ما را از اینجا کند.» او هشدار داده است که در صورت آسیب‌دیدن او، افراد بسیاری صدای اعتراض را ادامه خواهند داد. علی رضایی در ادامه سخنانش به سابقه بازداشت و زندان خود اشاره می‌کند و می‌گوید که پیش‌تر دو سال در زندان بوده و در جریان اعتراضات هدف اصابت گلوله قرار گرفته است. او همچنین از وضعیت جسمانی نامناسب خود در دوران بازداشت، محرومیت از دسترسی به دارو و اعتراض مادرش به ادامه نگهداری او در زندان با وجود بیماری سخن می‌گوید. به گفته این شهروند، پس از آزادی نیز بارها از سوی نهادهای امنیتی احضار و به مراکز اطلاعاتی منتقل شده است. او در پایان ویدیو تأکید می‌کند که با وجود همه این فشارها، از موضع خود عقب‌نشینی نخواهد کرد و می‌گوید: «انسان‌هایی مثل من فدا می‌شوند، اما فرار نمی‌کنند. من فدا می‌شوم، ولی فرار نمی‌کنم.» ali_rezaei.amoli ـ جمهوری اسلامی تنها در خیابان‌ها یا زندان‌ها نمی‌کشد بلکه با ایجاد تنگنای معیشتی برای معترضان عملاً می‌خواهد آنها را از هستی و یک زندگی معمولی ساقط کند. محرومیت از حقوق اجتماعی یکی از روش‌های سرکوب جمهوری اسلامی است روشی که در واقع سرکوب نرم تلقی می‌شود. #اعتراضات_سراسری #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا

توانا Tavaana

13,817 просмотров • 8 месяцев назад

این ویدوو ما را با چه پرسش‌های مواجه می‌سازد؟ مردی از شدت غیرت مردانه و از شدت نگاه و ذهنیت ناموس انگارانه به زن، غیرت اش برنداشته که خواهرش با مردی دیگر ازدواج کند. برای همین خواهرش را مثلن به «عقد و نکاح» خودش در آورده و به همسری گرفته است. حالا پرسش این است که چه چیزی سبب شده‌است جامعه تا این حد جاهل و ناآگاه باقی‌بماند؟ این فقر آگاهی و این سطح از عقب‌ماندگی در یک جامعه، پیامد کدامین وضعیت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است؟ واقعن چه چیزی سبب شده‌است که بخش بسیار قابل ملاحظه‌ای از جامعه پشتون کشور به تفکر و فرهنگ طالبانی سقوط کرده و بدل شده به بستر اجتماعی برای تولید ارزانترین جنگجو و ارزانترین انتحاری؟ چگونه باید در این خصوص گفتگو کنیم تا قبل از تاپه زدن‌های سیاه و سفید به همدیگر، بتوانیم عوامل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی چنین وضعیت را با عقل سردتر ارزیابی و تحلیل کنیم؟ اگر در همین مورد مشخص ما نتوانیم وضعیت قربانی بودن این مرد را ببینیم، مشکل در نگاه ما است. آری که او خواهرش را قربانی ذهنیت عقب‌مانده و جاهلانه ای خودش کرده‌است. ولی چه چیزی سبب شده انسانی در عصر تکنولوژی و AI تا این حد دچار عقب ماندگی باشد. پرسش سخت‌تر، این سطح از عقب ماندگی تا کجا‌ها فراگیر است؟ *** سال 2015 گزارشی را دیدم که یک بخش از کشور چیزی شبیه جمعه‌بازار را نشان می‌داد. چند مرد، چند زن جوان و میان‌سال را به سیاق جمعه‌بازار به فروش گذاشته بودند. یکی از زنان در آن ویدوو می‌گفت بعد از مرگ شوهر اولی اش، خانواده شوهرش او را به مردی دیگری فروخته است. بعداش او در این چرخه خرید و فروش دوازده بار چنان کالای خریده و فروخته شده بود. *** حالا با دیدن این ویدوو صحنه‌ای از همان گزارش یادم آمد.

Asif Ashna

36,762 просмотров • 2 лет назад

"راهِ سوم" راهِ مریم و مجاهدین، جمع‌بندی و فشرده‌ایی از این تجربه‌هاست، اما نه در قالب هشدار، که در قالب سیاست. سیاستی که می‌داند بعد از سقوط دیر است. در این منطق، قدرت چیزی نیست که پس از فروپاشی رژیم به‌دست آید، قدرت باید از پیش ساخته شود، سازمان یابد و مشروعیت اجتماعی پیدا کند. از این زاویه، راه سوم بر سازمان‌یافتگی پیشینی تأکید دارد، ساختن شبکه‌ی سیاسی، اجتماعی و اجرایی پیش از لحظه‌ی بحران. این سازمان‌یافتگی نه تزئینی است و نه صرفاً نمادین، عصاره ای از تجربه است، هدف آن تصاحب خلأ قدرت پیش از آن است که این خلأ به میلیشیای علی خامنه‌ای، مداخله‌ی خارجی یا به برزخی دائمی سپرده شود. در قلب راه سوم، یک تمایز بنیادین هم وجود دارد، تمایز میان استقلال و انزوا. استقلال، به‌معنای قطع رابطه با جهان نیست، به‌معنای قطع وابستگی سیاسی و امنیتی به پروژه‌های خارجی است. تجربه‌ی خاورمیانه نشان داده که مداخله‌ی خارجی، حتی وقتی با زبان حمایت از دموکراسی وارد می‌شود، در نهایت به مهندسی نتیجه می‌انجامد. راه سومِ رجوی نه جنگ نیابتی را می‌پذیرد و نه نجات خارجی را، زیرا هر دو دولت آینده را پیشاپیش تضعیف می‌کنند. استقلال در منطقِ رجوی و شورای ملی مقاومت، شرط امکان دولت ملی است، نه شعار ضدغربی یا ضد منطقه‌ای. عنصر تعیین‌کننده‌ی دیگر در این راه، مشروع‌دانستن حق کانون‌های شورشی بر مقاومت است، نه همچون خشونتی کور، که چون پاسخی سازمان‌یافته به سرکوب ساختاری. تجربه‌ی منطقه نشان داده که جنبش‌هایی که حق دفاع از خود را انکار کردند، یا حذف شدند یا به ابزار دیگران تبدیل شدند. راهِ رجوی، مقاومت را نه در برابر مردم، که در برابر ماشین سرکوب تعریف می‌کند، مقاومتی که هدفش نه بی‌ثباتی دائمی، که گشودن مسیر دولت‌سازی است. در این معنا مقاومت و دولت در تقابل با هم نیستند، که مقاومت، پیش‌شرط دولت می‌شود. راهِ مجاهدین همچنین مسئله‌ی دولت آینده را به رأیِ معلق و وعده‌ی نامعلوم حواله نمی‌دهد. شکل دولت، نسبت آن با جمهوریت، تفکیک قوا، جایگاه حقوق شهروندی و سازوکار انتقال قدرت، از پیش در افق این سیاست تعریف می‌شود. این پیش‌تعریف، نه تحمیل اراده، که جلوگیری از هرج‌ومرج است. تجربه‌ی منطقه نشان داده که مبهم‌گذاشتن دولت آینده، به‌نام انتخاب مردم، اغلب به بازتولید اقتدارگرایی یا فروپاشی انجامیده است. راهِ شورای ملی مقاومت، با روشن‌کردن افق، امکان انتخاب واقعی را حفظ می‌کند. دقیقاً به همین دلایل است که این راه هم‌زمان برای جمهوری اسلامی، دولت‌های اقتدارگرای عرب و بخش‌هایی از نظم غربی مسئله‌ساز است. این سیاست نه قابل خریدن است، نه قابل مهندسی و نه قابل تعلیق. راهِ رجویها و مجاهدین، فروپاشی بدون جایگزین را نمی‌پذیرد و گذار بدون قدرت را رد می‌کند. این راه، سیاست را از سطح روایت، هیجان و تصویر، دوباره به سطح تصمیم، سازمان و دولت بازمی‌گرداند. در نهایت راه شورای ملی مقاومت و در راس آنها مریم رجوی، نه وعده‌ی آسان می‌دهد و نه پیروزی فوری. آن‌چه عرضه می‌کند، امکان است، امکان خروج از چرخه‌ی شکست‌های منطقه‌ای. امکانی که اگر در ایران محقق شود، نه‌فقط یک رژیم، که یک منطق ژئوپولیتیک را فرو خواهد ریخت. در همین منطق است که راهِ مریم رجوی، خطرناک تلقی می‌شود، نه برای مردم ایران، که برای تمام نظم‌هایی که به تعلیق، مهار و ناتوانیِ دائمی سیاست مردمی خو گرفته‌اند. در این‌بزنگاهِ تاریخی دیگر جای سوء‌تفاهمی باقی نمی‌ماند. مسئله‌ی ایران نه صرفاً سقوط یک رژیم، که نبرد بر سر امکانِ تولد یک دولت است. هر نظمی، هر چهره‌ای و هر روایتی که فروپاشی را بدون قدرت، اعتراض را بدون سازمان و آینده را بدون تصمیم بازتولید کند، آگاهانه یا ناآگاهانه، در پروژه‌ی عقیم‌سازی سیاست شریک است. در این میدان، بی‌طرفی، خود یک موضع سیاسی است، یا سیاست به سطح تصمیم، سازمان و دولت بازمی‌گردد، یا ایران بار دیگر به میدان مصرف دیگران تبدیل می‌شود. راه سومی هم وجود دارد، اما فقط برای آن‌ها که حاضرند هزینه‌‌اش را بپردازند. #راهِ_سوم #عادل_عبیات #با_می‌توان_و_باید #مریم_رجوی #در_جستجویِ_هم‌قدی_که_نیست #ایران_در_برزخ #کانون_شورشی #هندسه‌ی_قدرت

Adel Abiyat

16,270 просмотров • 8 месяцев назад

در روزهای اخیر، ویدیویی از یک زن ترکیه‌ای در شبکه‌های اجتماعی و برخی رسانه‌های ترکیه منتشر شده است که می‌گوید از سوی همسر افغانش در کابل مورد خشونت قرار گرفته و برای نجات کمک می‌خواهد. این زن خود را جانسو بادور معرفی می‌کند و در تصویر، کبودی‌هایی که نشان‌دهنده آثار خشونت است، در زیر چشمانش دیده می‌شود. او می‌گوید که با یک مرد افغان ازدواج کرده و همواره مورد خشونت قرار گرفته و در حبس خانگی به سر می‌برد. خانم بادور افزود که همسرش پاسپورت و مدارک هویتی‌اش را پاره کرده تا او نتواند از افغانستان خارج شود. خانم بادور در ادامه افزود که به سفارت ترکیه در کابل نیز شکایت کرده است، اما این سفارت به‌رغم تلاش‌هایش نتوانسته برای خروج او از افغانستان کمک کند. او همچنین افزود که همسرش از هیچ کاری برای جلوگیری از خروج او از افغانستان دریغ نمی‌کند و تهدید کرده است که اگر از این کشور خارج شود، «کشته خواهد شد.» خانم بادور در این ویدیو از دولت ترکیه و خانواده‌اش می‌خواهد که برای خروج فوری او از افغانستان اقدام کنند. براساس یک یادداشت منتشرشده در اکس، محمود تانال، نماینده حزب جمهوری‌خواه خلق ترکیه، با وزارت خارجه و سفارت این کشور در کابل درباره این موضوع تماس گرفته است. این یادداشت که توسط یک خبرنگار منتشر شده و آقای تانال نیز آن را بازنشر کرده، می‌افزاید: خانواده در انتظار یک بیانیه رسمی و اقدام عملی از سوی وزارت هستند. هم‌زمان، شبکه تلویزیونی نو خبر در ترکیه ویدیویی گزارشی در این باره منتشر کرد که در آن علی‌جان بادور، برادر این زن، می‌گوید که از وزارت داخله طالبان و سفارت ترکیه در کابل با این خانواده تماس گرفته شده است. آقای بادور افزود که با این حال، پیشرفتی در این زمینه حاصل نشده و خواهرش همچنان در کابل نگه داشته می‌شود و جانش در خطر است. او خواستار رسیدگی هرچه فوری به این موضوع شد. افغانستان اینترنشنال با سفارت ترکیه در کابل نیز درباره وضعیت جانسو بادور تماس گرفته است، اما تاکنون پاسخی دریافت نکرده است.

افغانستان اینترنشنال

53,510 просмотров • 5 месяцев назад

خبرنگار انگلیسی؛ من یک سؤال شخصی دارم. از آن‌جایی که می‌بینیم شما با کمک گروه لابی «Europe-Israel Press Association» اینجا حضور دارید، دولت اسرائیل از به‌دست گرفتن قدرت توسط شما در ایران حمایت می‌کند، و همین دولت همان دولتی است که به‌همراه ایالات متحده جنگی تهاجمی علیه کشور شما آغاز کرده است. بسیاری از مردم در سراسر جهان فکر می‌کنند که شما یک عامل اسرائیل هستید. آیا چنین است؟ شاهزاده رضا پهلوی: البته که نه. اما من دوستِ اسرائیل و یهودیان هستم، و توضیح می‌دهم چرا. زیرا به‌عنوان یکی از نوادگان کوروش بزرگ، ما به این افتخار می‌کنیم که یکی از پایه‌های اساسی حقوق بشر به زمان او بازمی‌گردد؛ زمانی که کوروش بزرگ از طریق منشور خود که در سراسر جهان به نمایش گذاشته شده و در میان ملت‌ها و حتی در سازمان ملل به آن اشاره می‌شود. اصول آزادی را بنیان گذاشت، وقتی که بردگان یهودی را در بابل آزاد کرد و به آن‌ها کمک کرد معابدشان را در اورشلیم بازسازی کنند. ایرانیان و یهودیان در واقع رابطه‌ای تاریخی و حتی کتاب‌مقدسی دارند؛ در حقیقت تنها دو کشوری هستند که در تاریخ معاصر می‌توانند چنین ادعایی داشته باشند. ایران همچنین تنها کشوری در خاورمیانه بود که به یهودیانی که از هیتلر و رژیم او می‌گریختند پناه داد و در ایران به آن‌ها پناهندگی داده شد. این بخشی از تاریخ ماست، بخشی از سنت ما در پناه دادن به افراد تحت آزار و تعقیب است. یهودیان در ایران آزاد بودند تا پیش از انقلاب آزادانه آیین و مناسک دینی خود را برگزار کنند. و برای بازگرداندن حقوق خود و حقوق پیروان هر دین دیگری در ایران تلاش کنند؛ زیرا یکی از ارکان بنیادین حقوق بشر باید حفاظت از آزادی مذهبی مردم باشد. این موضعی است که من از آن حمایت میکنم و برای پیگیری آن نیاز به نمایندگی یا ماموریت از سوی هیچکس ندارم؛ من نماینده مردم خود هستم.

History In Pics

59,591 просмотров • 1 месяц назад

پروفسور گلن دیسن: و شما امروز از لس‌آنجلس به ما پیوسته‌اید. می‌خواستم بپرسم که تحولات کنونی ایالات متحده را چگونه می‌بینید، زیرا به نظر می‌رسد تعداد بیشتری از آمریکایی‌ها معتقدند کشورشان در مسیر اشتباهی حرکت می‌کند؛ دست‌کم این چیزی است که از نظرسنجی‌ها می‌بینیم. این امر عمدتاً به دلیل دستمزدهای راکد، الیگارشی رو به رشد، نابرابری اقتصادی، مشکلات اجتماعی، کاهش اعتماد به رسانه‌ها و دولت، کاهش آزادی‌ها، جنگ‌های پایان‌ناپذیر، قطبی‌سازی سیاسی و بدهی ملی فلج‌کننده است که مشکلی بزرگ محسوب می‌شود و این فهرست ادامه دارد. می‌خواستم بدانم تا چه حد این زوال امپراتوری را در ایالات متحده می‌بینید و چه علائم و نشانه‌هایی را بررسی می‌کنید؟ جیانگ ژوه‌جین: بله، من ۴ روز است که در لس‌آنجلس هستم و این اولین بار است که واقعاً به لس‌آنجلس آمده‌ام. پس برخی از برداشت‌هایم را با شما در میان می‌گذارم و سپس نشانه‌های زوال امپراتوری را توضیح می‌دهم. اولین چیزی که توجهم را جلب کرد این است که در یک هتل ۵ ستاره لوکس اقامت دارم. صبح برای پیاده‌روی به منطقه وست هالیوود رفتم که یکی از مرفه‌ترین مناطق نه تنها لس‌آنجلس بلکه کل ایالات متحده است؛ ساختمان‌های فوق‌العاده زیبا و مردم زیبا. وقتی در یکی از محله‌های پر از رستوران قدم می‌زدم، مدفوع سگی را جلوی خودم دیدم، دورش پیچیدم و چند دقیقه طول کشید تا بفهمم که این در واقع از طرف یک سگ نبوده است! با خودم فکر کردم که چگونه در یک جامعه افرادی هستند که اهمیتی نمی‌دهند و احساس می‌کنند می‌توانند درست در وسط روز در میان خیابان مدفوع کنند و کسی هم اهمیت ندهد.‼️ این به ما می‌گوید که یک فروپاشی واقعی در قرارداد اجتماعی رخ داده است. احساس می‌کنم مردم خود را بخشی از جامعه نمی‌دانند و جامعه نیز بسیاری از مردم را رها کرده است. دیشب به یک مهمانی در پاسیفیک پالیسیدز رفتم؛ جایی که تمام ستاره‌های سینما زندگی می‌کنند. مهمانی در یک عمارت ۲۰ میلیون دلاری برگزار می‌شد که بسیار بزرگ و زیبا بود. چیزی که مرا شوکه کرد این بود که داشتن یک عمارت ۲۰ میلیون دلاری چقدر افراطی و تکان‌دهنده است، زیرا شما عملاً نمی‌توانید از این فضا استفاده کنید؛ فقط یک خانواده و لشکر کارکنانشان در آن حضور دارند، در حالی که ۱۰۰ نفر به راحتی در آنجا جا می‌شوند!‼️ وقتی به بالای تپه نگاه می‌کنم، عمارتی ۲۰۰ میلیون دلاری می‌بینم که ۱۰ برابر بزرگ‌تر است.‼️ در آن مهمانی با مکس بلومنتال گپ می‌زدیم و از تجملات پاسیفیک پالیسیدز گله می‌کردیم، پس تصمیم گرفتیم برای مقایسه به منطقه اسکید رو (Skid Row) برویم. اسکید رو به معنی واقعی کلمه صحنه‌ای از یک فیلم آخرالزمانی بود؛ تاریک بود، زنی لخت در خیابان‌ها می‌دوید و حدود ۴۰۰۰ نفر آنجا بودند که کاملاً توسط جامعه رها شده‌اند و دولت وانمود می‌کند آن‌ها وجود ندارند!‼️ عصرهایی که اطراف هتلم قدم می‌زنم، همه‌جا بی‌خانمان‌ها را می‌بینم. بنابراین، یک شاخص مهم دیگر از زوال امپراتوری، نابرابری شدید و زوال اخلاقی است؛ این مردم به حال خود رها شده‌اند و این نابرابری عظیم یک شاخص اصلی است. نکته سوم این است که برای صبحانه رفتم و سعی کردم ارزان‌ترین جایی را که می‌توانم پیدا کنم. برای یک تست آووکادو ۱۷ دلار پرداختم! نمی‌دانم مردم چگونه می‌توانند این قیمت‌ها را در این کشور تحمل کنند. بنابراین تورم وجود دارد، اما آنچه تورم واقعاً به ما می‌گوید، اساساً افت ارزش دلار آمریکا است. دلار آمریکا دیگر ارزشی ندارد، زیرا در ۱۰ سال گذشته تریلیون‌ها دلار چاپ کرده‌اند و به این کار ادامه می‌دهند تا اقتصاد را پایدار نگه دارند. شما با حباب بدهی هوش مصنوعی مواجهید که دیر یا زود می‌ترکد. جنگی وجود دارد که در آن هفته‌ای ده‌ها میلیارد دلار بدون هیچ هدف واقعی، استراتژی یا چشم‌اندازی هزینه می‌شود. در همین حال، در واشنگتن شاهد قطبی‌سازی سیاسی هستیم که در آن دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان به جای تمرکز بر مسائل اصلی، به یکدیگر انگ می‌زنند. بنابراین فکر می‌کنم نشانه‌های زیادی از زوال امپراتوری وجود دارد و من نسبت به آینده ایالات متحده چندان خوش‌بین نیستم.‼️

آرش یوسفی -ARASH

24,129 просмотров • 1 месяц назад