Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

لطفا اين فيلم ها رو منتشر كنيد تا واقعيت اون شب درك شود و سبب اتحاد ما بيش از پيش شود واقعيت اون شب (2) You must see it (2)

86,347 görüntüleme • 3 ay önce •via X (Twitter)

0 Yorum

Yorum bulunmuyor

Orijinal gönderinin yorumları burada görünecek

Benzer Videolar

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 görüntüleme • 1 yıl önce

پیام: «یه مزدور قاتل رو میخوام معرفی کنم ولی تریبونی ندارم و کسی هم نمیشناسم که تو این راه کمکم کنه: دکتر ایوب توکلیان متخصص طب اورژانس بیمارستان سوانح طالقانی مشهد. یه کثافت عرزشی تمام عیار. ۱۸ام روز اول فراخوان شاهزاده، ساعت ۱۰ونیم شب بود که سیل بچه‌های مجروح و تیر خورده سمت بیمارستان ما اومد، اورژانس بیمارستان دریای خون بود و جای سوزن انداختن نبود. این عوضی اون شب کشیک بود. به چشم میدیدم و میشنیدم که CPR بچه‌هامون که هنوز علائم حیاتی ضعیفی داشتن رو زودتر از موعد ختم اعلام میکرد و میگفت بذارین این کثافتا بمیرن تا دیگه آشوب درست نکنن و آمبولانسامون رو آتیش نزنن (البته که بچه‌های پرستار به حرفش گوش نمیکردن). موردی که خودم با چشمای خودم شاهدش بودم یه پسر ۱۵ یا ۱۶ ساله بود که گلوله جنگی به ران پا خورده بود و شریان فمورال رو پاره کرده بود. از پاش مثل آبشار خون میریخت. پدرش جلوی این آشغال التماس میکرد که به داد بچم برس ولی این میگفت اول برین تشکیل پرونده بدین بعد من میام ویزیت میکنم!!!! تو روزهای عادی و روتین مریض اورژانس که میاد اول به سرعت اقدامات درمانی شروع میشه و وقتی اوضاع استیبل شد از همراهی میخوان کارای تشکیل پرونده و بستری رو انجام بده. اون طفلک بخاطر خونریزی زیاد و شوک هموراژیک جاویدنام شد. وسط اون جهنم با همراهای بچه‌هامون بخاطر حجاب درگیر میشد. با دستای خودش با تصمیمای خودش اون شب دست کم ۲۰ تا ۳۰ نفر از بچه‌هامون رو کشت. این کثافت از اون حرومیایی که کف خیابون به سمت بچه‌هامون تیراندازی کردن هیچی کم نداره. این هم بگم که این آشغال به کلّاش و شیاد بودن هم معروفه. روی پیشونی جای مهر داره ولی بخاطر پول و کارانه‌ای که به پزشکا تعلق میگیره هر کار کثافتی که فکرش رو بکنین انجام میده. نمونه بارزش اینه که واسه مریضی که به اصطلاح اکسپایر شده و فوت شده و عملیات احیا و CPR تموم شده میاد چست تیوب میذاره، یا میاد cvلاین میگیره یا میاد خون تزریق میکنه. باور کنین که میاد به جسد خون تزریق میکنه فقط بخاطر اینکه توی پرونده بیمار کد ثبت بشه و بتونه پول بیشتری بگیره حتی از کسی که فوت شده. اسمش رو سرچ کنین تو آپارات هم یه ویدئو ۵۰ دقیقه‌ای هست که رفته صداوسیما نمیدونم چه برنامه‌ای هست که مصاحبه میکنه و هممون رو تروریست و فریب خورده خطاب میکنه. دقیقا خزعبلاتی که ج‌ا داره جار میزنه. توی بخش هم همیشه با همکارا یا بیمارا و همراهاشون درگیره بحاطر حجاب و مسائل اعتقادی. این کثافت امروز هم شیفت بود. حق این عوضی نیس که راست راست راه بره درحالیکه دستش به خون بچه‌هامون آغشته‌اس.»

ـــه

140,667 görüntüleme • 6 ay önce

خوب به این فیلم نگاه کنید! وقتی شما اون سر دنیا تز می‌دادید راه‌آهن و فرودگاه زیرساخت نیستند، فقط جوون‌های کشته شده‌ی دی ماه زیرساخت بودند؛ جوون‌های ما داشتند این‌جا برای حفظ زیرساخت‌هاشون جون می‌دادند! زیرساخت با تلاش مردم ساخته شده برای رفاه مردم… ارث پدرتون نبود که بگید فدای سرمون، بهترش رو می‌سازیم! تخریب زیرساخت یعنی ورشکستگی کسب و کار‌ها و از بین رفتن مشاغل! جوون بی‌کار که از پس خرید یک نون خالی برنیاد، خودکشی نمی‌کنه؟ نیروی انسانی هر چقدر توانمند و متخصص بدون زیرساخت نمی‌تونه از ظرفیتش استفاده کنه و‌ شکوفا بشه… پزشک بدون بیمارستان و راننده بدون جاده می‌خواستید؟ زیرساخت تضمین بقای انسانه، بدون آب و برق و گاز چطوری زنده می‌موندیم؟! می‌خواستید نود و دو میلیون آدم تو خاموشی فرو برند و دچار قحطی بشند؟ همین حالا تخمین می‌زنند به خاطر نابود شدن فولاد مبارکه و فولاد اهواز توسط اسراییل تا شش ماه دیگه بیش از دو میلیون کارگر اخراج بشند چون فولاد صنعت مادره و از میل‌گرد ساختمون تا بدنه‌ی خودرو رو می‌سازه یعنی تعطیلی تمام کارخونه‌ها… شبی که ترامپ تهدید کرد تا ۲۴ ساعت دیگه نیروگاه‌های برق رو می‌زنه، ما با چشم گریون گوشی‌هامون رو برای آخرین بار شارژ ‌کردیم! وحشتی که اون شب تجربه کردم از موشک‌هایی که می‌خورد کوچه‌های اطرافمون بیش‌تر بود! فرداش زنگ زدم به دوستم خارج، پرسیدم: هنوز سر عقل نیومدند؟ گفت: ریختند سرم، فحشم می‌دند بهم می‌گند زیرساخت‌به‌کون! باورم نمی‌شه با برگشتن ما به عصر حجر جوک ‌ساختید و تهدیدهای ترامپ رو‌ توجیه ‌کردید! یک چیزی باید باقی بمونه که شاه دوزاریتون بهش حکومت کنه یا نه؟ سران ج‌ا این‌طور نابودی ایران رو نخواستند که شما ‌خواستید… تصویر: مرتضی حمیدی کارشناس حفاظت الکترونیک پتروشیمی بندر امام که حاضر نشد زیر بمب‌بارون پُستش رو ترک کنه؛ دقیقاً روزی که داشت پدر می‌شد و باید پشت در اتاق زایمان منتظر هم‌سر و فرزندش می‌بود…. #از_جنگ_بگو #از_خیانت_بگو

Shamim

85,216 görüntüleme • 2 ay önce

🔴افشای جنایت و پرونده‌سازی دیگر از رژیم بچه‌کش ۳۰شهریور چهارشنبه ساری خیابون انقلاب ساعت ۹:۲۰ طبق مدارکی که به دست تیم هدف ازادی رسیده #محمد_جواد_زاهدی ۲۰ ساله شب ۳۰شهریور توسط فرمانده یگان ویژه ساری به نام نیما تقوی مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد و ساعت۱۰ شب فوت می‌کند. قابل ذکر است تو گواهی فوت نوشته شده ۳۱شهریور و بدن بی‌جان محمد را بعد دوروز به خانواده‌اش تحویل دادن طبق گزارش۹۶ساچمه تو بدن محمد بوده است. گلوله ها ساچمه ای بوده است اما محمد به دلیل اینکه بدن لاغر و ضعیفی داشت باعث سوراخ شدگی ریه طحال کبد و در نهایت خونریزی شدید داخلی شد. محمد را توی اون کوچه ۲۰دقیقه نگه داشتن و گفته شده سرکوبگران اجازه ندادند به بیمارستان منتقل شود و طبق گفته شاهدین امبولانس هم گفته است نمیتوانیم تیم امداد به کوچه مذکور ارسال کنیم. طبق مدارک ارسالی گلوله‌ها به سر، گردن و پشت محمد برخورد کرده است. جمهوری اعدامی بابت تمام جنایاتش تقاص پس خواهد داد. #مهسا_امينی‌ #نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم

Shahinlooo

76,893 görüntüleme • 3 yıl önce

🔴چهارمین شب جنگ ج.ا/حماس و اسرائیل🔴 #اسرائیل در فاز اول استراتژی #تنوفا (تِکانه) که بر مفهوم پیروزی قاطع/کوبنده decisive victory تاکید دارد ابتدا از طریق حملات هوایی مهیب در حال پودر کردن مراکز نظامی، فرماندهی و کنترل، تاسیسات لجستیک، مخفی گاهها، تونل ها و حذف فرماندهان ارشد حماس است تا در مرحله پیش رو از طریق عملیات زمینی اقدام به شخم زنی کامل غزه کرده و منطقه را از لوث تروریستهای #حماس پاکسازی کند. بر اساس استراتژی یا دکترین تنوفا که درباره آن پیشتر در لایوهای یوتیوب یک ماه پیش توضیح داده بودم، پیروزی نظامی علیه دشمن باید از طریق حملات کشنده و کوبنده علیه مواضع و نیروهای حماس در کوتاه ترین زمان ممکن حاصل شود. به عبارت دیگر مراکز و نیروهای دشمن باید از نظر فیزیکی محو شود. نکته: یکی از ارکان مهم استراتژی تنوفا این است که IDF باید علاوه بر پیروزی نظامی به یک موفقیت ادراکی (روانی) علیه دشمن cognitive achievement نیز دست یابد! آنچنان که شرایطی فراهم شود تا تروریستهای حماس در وضعیت غیرقابل تحمل قرار گرفته و به آنها شدیدترین و مرگبارترین ضربه فیزیکی/روانی وارد شده و در نتیجه آنها به زور مجبور به تسلیم و پذیرش آتش بس تحمیلی شوند. اسرائیل بدنبال نابودسازی تاسیسات اکنون آماه عملیات زمینی برای شخم زنی است؛ اینجا اسرائیل احتمالا بدنبال لانه های حماس خواهد رفت و تروریستها را میکشد و اسیر میکند. خطر برای اسرائیل این است که میزان و شدت حملات باید بگونه ای تنظیم و مدیریت شود که حماس/ج. که منتظر استفاده از مردم بی گناه غزه و گروگانها بعنوان سپر دفاعی و گوشت دم توپ هستند تنوانند در رابطه با "کمپین #مظلوم_نمایی" به موفقیت موثر دست یابند. اسرائیل در عین حال با خطرات و چالش های مهمی روبروست. اسرائیل ممکن است پس از پایان عملیات زمینی غزه را اشغال نکند چرا که اگر بخواهد غزه را به طور دائم "اشغال" کند تمرکز راهبردی برای نبرد در جبهه های دیگر را به طور موثر نخواهد داشت. هدف احتمالا تبدیل #غزه به تلی از خاکستر است، هدف این است که دیگر غزه قابل سکونت نباشد؛ هدف دادن درس عبرتی فراموش نشدنی به تروریستها و ج.ا است؛ هدف احیای #بازدارندگی به هر قیمتی معقول است! به هر تقدیر بنظر میرسد این تو بمیری اینبار دیگر از اون تو بمیری ها نیست.

Hossein Aghaie, Ph.D.

51,243 görüntüleme • 2 yıl önce

امروز ۲۵ ساله شدم. دو شب پیش، اتفاقی ویدیویی پیدا کردم از روز بعدِ تولدِ سه‌سالگیم، وقتی مامان و بابام نشسته بودن و ویدیوی تولد روز قبلش رو تماشا می‌کردن. همون روزی که اولین کامپیوترمون رو خریدیم و من داشتم اسباب‌بازی‌هام رو به دوربینِ داییم معرفی می‌کردم. اون موقع بابام ۲۵ سالش بود، درست مثل من، امروز. حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، شباهت‌هامون برام خیلی پررنگ‌تر شده. زمانی بود که فکر می‌کردم شبیهش نیستم، ولی وقتی برمیگردم به عقب میبنم شباهت هارو، مثل علاقه‌مون به شعر، ساعت‌ها درس دادنِ تاریخ بهم — از نسل‌کشی‌های صدام حسین، پادشاهی خسروپرویز، نبرد‌های صلاح‌الدین ایوبی، میترائیسم، دوران وایکینگ‌های اسکاندیناوی تا جنگ‌های سرد آمریکا و شوروی — می‌بینم چقدر به هم نزدیک بودیم. با هم می‌نشستیم و اخبار رو دنبال می‌کردیم؛ یادمه نتایج انتخابات موسوی، کروبی، رضایی و احمدی‌نژاد رو ساعت ها با هم دنبال می‌کردیم — چیزی که بعدا فهمیدم برای دوستام خسته‌کنندست. می‌نشستیم و سریال و کارتون تماشا می‌کردیم؛ از علاقه‌اش به پلنگ صورتی تا تماشای “لوک خوش‌شانس” به گویش کرمانجی، که همزمان برام ترجمه می‌کرد تا یاد بگیرم. تماشای مورد علاقه های من؛ سریال‌های کره‌ای، یا تماشای «Fairly OddParents» به ایتالیایی از K2. این سومین تولدیه که بدون پیام تبریک از طرفشه. تغییرات زیادی تو زندگیم اتفاق افتاده که ای کاش می‌تونستم براش تعریف کنم — از رشته‌ی جدید تحصیلیم، تجربیات کاریم، یک سال تمرین زبان ایتالیایی و روسی، تا خبر ماشینی که خریدم و مطمئنم از ذوق چشم‌هاش برق می‌زد. همیشه در جواب می‌گفت: «هیچ‌کس دختری مثل تو نداره. بهت افتخار می‌کنم، روله.» توی این سال‌ها، مامانم کسی بوده که هر روز تلاش کرده خوش حالم کنه، اضطرابم رو کمتر کنه و با تمام وجودش حمایتم کنه — نه فقط در این ۲۷ ماهِ سخت، بلکه در تمام عمرش. مرسی مامان💕 ۲۴ سالگی برام پر از تغییرات عمیق بود. سختی‌هایی که گذروندم، شخصیتم رو شکل دادن. دردناک بودن، ولی قوی‌ترم کردن. شاید آرزو می‌کردم این رشد در شرایط بهتری اتفاق می‌افتاد، ولی با تمام وجودم قدردانشم. به امید اینکه ۲۵ سالگی پر از اتفاق‌های خوب باشه… #رزگار_بابامیری #دختران_دادخواه

ژینۆ بیگ زاده بابامیری

30,966 görüntüleme • 1 yıl önce

ذلاله ء ذليل…. ببينيم كه كليسا،چندصد يورو، نام طلاقى،فرارى و منظوى بودن جامعه تو ره چند وقت لزت خواهد بخشيد تو،به كنار آب ء فاضله و آب گنده بچه هاى كوچه و كمپ ها خواهد مبدل شدى و فرزند صاحب ء يك مادر ء به معنى واقعى اش…. بعد از چند روز به تيك تاك و گدايگرى پناه خواهد بُوردى تا پيسه يك بسته سگرت و شراب ات ره جهت فراموشى غم هايكه برايت خريدى فراموش كنى،بدست آورى در اون روز خواهد فهميدى كه چهار قلاده طلاقى،فرارى و بى عزت مثل خودت بدرد بخور ات نه بلكه همان خانه و همان بچه گك فرزند ات اصل زندگى ات بود….. حالا در بازار هاى اروپا چكر بزن،عنقريب چادر ره از سر پاين،لباس ات ره عوض خواهد كردى،از هوا،غذا،ديموكراسى،بچه بازى/عياشى وغيره اش لزت بُرده برو،إلى اينكه نيشه اين كارها از سر ات بپرد و بسر بخورى… نا گفته نماند،بهتر است از زندگى آنانى عبرت بگيرى كه امروز صفت تو ره كرده روان اند شب و روز و شاباش برايت ميگويند،كه چطور منفور ء جامعه شده اند كه حتى مردم بطرف شان تُف هم نميكنند….

Alkozai

12,749 görüntüleme • 8 ay önce