正在加载视频...

视频加载失败

لطفا صدای محمد امین بیگلری نوزده ساله تک فرزند پدرش حالش بسیار بده تقریبا یکماه پیش گفتند حکم شکسته نهم اسفند وقت ملاقات با پدرش داشته کنسل کردند ولی دو روز پیش تماس کوتاه گرفته و گفته حکم اعدام رو دادند بهش خانواده رفتند ، بهشون گفتند اینجا نیست...

27,153 次观看 • 5 个月前 •via X (Twitter)

0 条评论

暂无评论

原始帖子的评论将显示在这里

相关视频

خطر قریب‌الوقوع اجرای حکم اعدام عرفان سلطانی، بازداشت‌شده در ارتباط با اعتراضات اخیر ایران بر اساس گزارش‌های منابع حقوق بشری، دستگاه قضایی ایران در حال برنامه‌ریزی برای اجرای حکمی است که در صورت انجام، نخستین اعدام با هدف نمایش سرکوب اعتراضات سراسری اخیر خواهد بود. گفته می‌شود این اعدام برای روز چهارشنبه—تنها دو روز دیگر—برنامه‌ریزی شده است. طبق این گزارش‌ها، مقامات به خانواده عرفان سلطانی، جوان ۲۶ ساله اهل فردیسِ کرج که در جریان اعتراضات اخیر بازداشت شده، اطلاع داده‌اند که وی به اعدام محکوم شده و این حکم قرار است روز چهارشنبه اجرا شود. همچنین به خانواده اعلام شده است که روز چهارشنبه، پیش از اجرای حکم، فرصت کوتاهی برای آخرین ملاقات با فرزندشان به آنان داده خواهد شد. اگرچه تاریخ دقیق بازداشت عرفان سلطانی به‌طور رسمی اعلام نشده است، اما فاصله زمانی بسیار کوتاه میان بازداشت، تشکیل پرونده، برگزاری دادگاه و صدور حکم اعدام، به‌روشنی نشان‌دهنده نقض فاحش و کامل حق دادرسی عادلانه است. چنین روند شتاب‌زده‌ای عملاً هرگونه امکان واقعی برای دسترسی مؤثر به وکیل، بررسی مستقل ادله، دفاع مؤثر و رسیدگی بی‌طرفانه قضایی را از بین می‌برد. به‌کارگیری مجازات اعدام در چنین شرایطی، نه یک روند قضایی، بلکه استفاده ابزاری از مرگ برای ایجاد رعب عمومی و نمایش سرکوب اعتراضات مردمی است. صدور و اجرای شتاب‌زده حکم اعدام علیه بازداشت‌شدگان اعتراضات، مصداق آشکار قتل فراقضایی و نقض صریح تعهدات بین‌المللی ایران، از جمله تعهدات ناشی از میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی است. در صورتی که این اعدام اجرا شود، نه‌تنها مسئولیت کیفری مستقیم متوجه آمران و عاملان آن خواهد بود، بلکه این اقدام می‌تواند در آینده در چارچوب جرایم بین‌المللی مورد تحقیق و پیگرد قضایی قرار گیرد. #عرفان_سلطانی #دادبان #قطع_اینترنت_ایران

دادبان

43,050 次观看 • 8 个月前

سلام و درود بر هموطنان عزیز و همزبانان کُرد باغیرتم، من ناصر بکرزاده هستم و صدای من را از زندان مرکزی ارومیه می‌شنوید. شاید این آخرین صدای من باشد. من فرزند ملا منصور هستم، ۲۶ ساله هستم و دو خواهر کوچک‌تر از خودم دارم. در سن ۲۳ سالگی، زمانی که در اوج آرزوها و میل به زندگی بودم، دستگیر شدم. پدر و مادرم از روز اول دستگیری من تا امروز، هر روز مرده‌اند و زنده شده‌اند. غم دوری و فراق، بر روی دوش‌شان سنگینی کرده و در اوج جوانی، پیر و شکسته شده‌اند. زمانی شاد بودند و آرزو داشتند تک‌پسرشان را در لباس دامادی ببینند. چند روز پیش از دستگیری‌ام قرار بود به خواستگاری برویم و اکنون ۴ سال است که آن دختر در انتظار من مانده است. همین الان هم که چند ساعت است خبر تأیید حکم اعدامم را شنیدم، نمی‌دانم چطور به او زنگ بزنم و بگویم که حکم من تأیید شده و قرار است اعدام شوم. پس از پایان تحصیلات مدرسه، با توجه به تصمیم پدرم و علاقه‌ای که خودم داشتم، شروع به تحصیل در مدرسه علوم دینی صلاح‌الدین ایوبی پیرانشهر کردم. پس از دو سال درس خواندن، به دلیل شرایط خانواده، تصمیم گرفتم بخشی از بار مسئولیت را از دوش پدرم بردارم و یک مغازه فروش موبایل در ارومیه راه‌اندازی کردم. در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۲ دستگیر شدم و به مدت ۳ ماه در سلول انفرادی اطلاعات سپاه نگهداری شدم و تحت شدیدترین شکنجه‌های روحی قرار گرفتم. شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه پس از دو جلسه دادگاه در تابستان ۱۴۰۳، در پاییز همان سال بدون ارائه دلایل و مستندات کافی، حکم اعدام من را صادر کرد. این حکم در فروردین ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور، با توجه به نبود شواهد و مدارک قانونی، نقض شد. پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه ارجاع داده شد، اما همان دادگاه برای بار دوم، در سایه جنگ ۱۲ روزه، دوباره حکم اعدام صادر کرد. این حکم نیز بار دیگر در پاییز ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور نقض شد و بی‌گناهی من مورد تأیید قرار گرفت. با این حال، پرونده برای سومین بار به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه بازگشت ولی متأسفانه به دلیل شرایط کشور در دی ماه ۱۴۰۴، برای سومین بار، حکم اعدام من، بر اساس نامه‌ای که از دفعات قبل کپی شده بود، صادر شد. این حکم امروز صبح از سوی شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور و در شرایط جنگی حاکم بر کشور، تأیید شد. شنیدن حکم اعدام شاید برای بیشتر مردم قابل درک نباشد، اما این حکم طوری است که هیچ کس و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را تحمل کند. اعدام مرا کشت، متلاشی کرد و هر لحظه مُردن خودم را می‌بینم و خانواده‌ام را هم از پای درآورده است. از کنار این نامه اعدام راحت رد نشوید، امروز نوبت من است و فردا نوبت فرد دیگری. از هموطنان عزیزم، از کُردهای با غیرت در داخل کشور و هر جای دنیا، و از ماموستاهای آیینی که من از طلبه‌های آن‌ها بوده‌ام، خواهش می‌کنم صدای بی‌صدای من باشند. صدای مرا به گوش سازمان‌های حقوق بشری، از جمله عفو بین‌الملل، و کل جهان برسانند. ارومیه با کل ایران فرق دارد. این را از صمیم قلب می‌گویم: نخستین «جرم» من کُرد بودنم بود و پس از آن، سنی بودنم. به داد من برسید. من نه اولین نفر هستم و نه آخرین نفر خواهم بود. ناصر بکرزاده ۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ زندان مرکزی ارومیه منبع Kurdistan Human Rights Network

Jeanne

44,264 次观看 • 5 个月前

روز زن بهانه‌اس که داستان خودمو که یک سال پیش نوشتم دوباره بازگو کنم: سالها پیش که ایران بودم, برای جدا شدن از همسر اولم به دادگاه رفتم و در برابر قاضی سیستم قضایی زن ستیز جمهوری اسلامی قرار گرفتم. کل پروسه قضاوت ۵ دقیقه بیشتر طول نکشید. به قاضی گفتم که من فقط حضانت فرزندمو میخوام. قاضی در حالی که یه چیزی گوشه لپش انداخته بود با یه لبخند کثیف و کج گفت که برای حضانت باید تمام مهرم رو ببخشم یا اینکه او وکالت تام الاختیاری که همسر سابقم از آمریکا برای طلاق برام فرستاده قبول نمیکنه! با دست جلوی دهان دوستم که وکیلم هم بود گرفتم و بلافاصله گفتم: من فقط بچه امو میخوام! وقتی از دادگاه بیرون آمدیم, وکیلم گفت که این فقط یک خدعه از طرف قاضی بوده، چون قاضیهای دادگاه خانواده همه طرفدار مردها هستن و در قانون همچین چیزی نداریم و من نباید می پذیرفتم! دو سال بعد خروجم از کشور، برای دیدار با خانواده برای آخرین بار به ایران برگشتم. همون دم گیت ورودی، پاسپورت پسرم رو ضبط کردند و گفتند که پدرش به عنوان ولی اون، ممنوع الخروجش کرده! به دادسرا که مراجعه کردم متوجه شدم حق ولایت پدر با دادن حضانت سلب نمیشه! حضانت فقط به معنی نگهداری هست و تو به عنوان مادر هیچکاره ای!! حتی پدربزرگ پدری هم بر تو در همه امور ارجحه! باورتون میشه؟ حضانت در قانون به معنی سرپرستی و ولایت نیست! تمام تصمیمات همچنان با پدرست. این مسئله طول میکشید و من باید به سر کار برمیگشتم، پسرم را پیش پدر و مادرم گذاشتم و به کانادا آمدم. تمام چند ماهی که من اینجا بودم و پسرم ایران، کارم فقط گریه بود! هیچ راه قانونی برای حل مشکلم وجود نداشت حتی وقتی که پدر بچه خودش در آمریکا زندگی میکرد و هیچ دلیل منطقی برای ممنوع الخروجی بچه وجود نداشت!! در نهایت هم دل همسر سابق به رحم آمد و اجازه خروج پسرم رو از دفتر ایران در واشنگتن صادر کرد! اما من هرگز رنج اون روزها و حیرانی ام رو فراموش نمیکنم. اون احساس نا‌امنی و بی پناهی که اون زمان تجربه کردم حتی الان که یک همسر مهربان و پسری هفت ساله دارم گاهی به سراغم میاد، اما یهو یادم میفته که اینجا کاناداست! تا گرفتار دادگاههای خانواده جمهوری اسلامی نشده باشی، با گوشت و پوستت زن ستیزی این حکومت رو درک نمیکنی! #نه_به_جمهوري_اسلامي #هشت_مارس

Elie Omidvari الی امیدواری

59,678 次观看 • 1 年前

«نظر دیگری داشتم» نگاهی به چند مثال تاریخی از فشار مسئولان برای تغییر نظر ولایت اکبر هاشمی رفسنجانی - نظر آقای روحانی هم مثل من است که ما باید مسئله‌مان را با آمریکا حل کنیم. رفتم و با آقا صحبت کردم. یکی دو ساعت بحث کردیم و به نتیجه نرسیدیم. من گفتم نمی‌توانم حرف دیگری به شما بزنم و فقط مساله ما و خداست. بالاخره در روز قیامت از من و شما می‌پرسند چرا این‌ همه ضرر و مشکلات برای نظام و مسلمانان ایجاد شد. اگر این‌ها را بر عهده می‌گیرید، من دیگر حرفی ندارم. ایشان گفتند: بله، جواب خدا با من باشد. - در جلسه مشورتی، رهبری ... با تعطيلی غنی‌سازی که خواست اروپا و آمریکا و روسيه است، مخالفت کردند. آقایان روحانی و خرازی و خاتمی خواستار تعطيل موقت شدند. - ظهر، هیأت رئیسه خبرگان در دفترم جلسه داشت. آن‌ها ... معتقدند ابهت نظام شکسته شده به خصوص که برخلاف اظهارات رهبری در ماه‌های اخیر است و تعجب داشتند که: چگونه رهبری از حرف‌های خود برگشته‌اند. گفتم: از همه جوانب به ایشان فشار می‌آيد. - رهبری نظرشان این بود که در صورت عدم ختم پرونده، تعلیق را لغو کنیم، ولی با توضیحاتی که دکتر روحانی دادند، اکثریت جلسه موافقت نداشت. - رهبری از تصميم جلسه مشورتی، در مورد توقف موقت مونتاژ و قطعه‌سازی هسته‌ای ناراضی‌اند. ولی من گفتم: تصميم خوب و به‌جايی است. - رهبری فقط با تأخير تزريق گازاورانيوم موافقت کرده‌ و گفته اند که هیچ چیز دیگر را متوقف نکنند، ولی آقای روحانی بیش از این می‌خواهد. رهبری گفتند: «برای توليد چرخه سوخت مصمم هستیم و کوتاه نمی‌آیيم» اما آقای خاتمی گفت: «تولید سوخت را متوقف می‌کنیم» که این دو اظهار با هم ناسازگار در آمد. - عصر در دفتر رهبری جلسه مشورت درباره مسائل هسته‌ای بود. سرانجام پذيرفته شد كه با شرط بسته شدن پرونده ايران، تعليق را بپذيريم! آيت‌الله خامنه‌ای مخالف تعليق بودند اما چون ديگران موافق بودند ايشان پذیرفتند. علی‌اکبر صالحی، وزیر امور خارجه دولت دهم - در اواسط سال ۹۰ وقت ملاقات خصوصی از حضرت آقا گرفتم. ایشان در این دیدار به بدعهدی‌ها و عداوت‌های آمریکا با ایران اشاره کردند. خدمت مقام معظم رهبری گفتم از باب اتمام حجت اجازه مذاکره با آمریکا را صادر بفرمایید؛ مقام معظم رهبری هم بزرگواری کردند و فرمودند با مذاکرات مخالفتی ندارم. - دور دوم مذاکرات محرمانه با آمریکا را به زور رفتیم. دور دوم مذاکرات را فقط با آقای احمدی‌نژاد هماهنگ کردیم و بعدبه مسقط رفتیم. این مذاکرات اوایل اسفند ۹۱ انجام شد و بیشتر از دو روز طول کشید. مسعود پزشکیان، رئیس دولت چهاردهم - آقا در جنگ دوازده روزه گفته بودند که ما دیگر اصلا مذاکره نمی‌کنیم. من خدمت ایشان رفتم و گفتم خود شما گفته‌اید که «نه جنگ نه صلح» بد است، جنگ هم که بد است، صلح هم که باید عزتمندانه باشد، بگویید چگونه؟ می‌گویید مذاکره نکنیم، من چگونه این کار را انجام دهم؟ آقا بالاخره قبول کردند که ما باید پای میز مذاکره برویم. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس یازدهم و دوازدهم - (درباره وقوع مذاکره هسته‌ای در اسلام‌آباد با وجود منع رهبر انقلاب) من نمی‌توانستم به طرف مقابل بگویم درباره هسته‌ای حرف نزن. - در صورتی که من رئیس اجرایی کشور شدم اگر چنین مسائلی (اختلاف نظر با رهبری) به وجود بيايد ... من روی نظر خودم اصرار می‌کنم. در این صورت‌ یا رهبری دلیل می آورند و من توجیه می‌شوم و یا نمی‌شوم و اگر نشدم در بازخورد این حکم در جامعه‌ ايشان می‌تواند صحت و عدم صحت حکم را مورد بررسی قرار دهد. امام سیدعلی خامنه‌ای، رهبر شهید انقلاب - (در ماجرای پذیرش محدودیت‌های درون برجام) آن وقت وقتی مسئولین کشور آمدند پیش ما گفتند «ده سال»، من گفتم «ده سال» یک عمر است،‌ چرا «ده سال» را شما قبول می‌کنید؛ گفتند چنین، چنان، بنا شد «ده سال» را هم قبول نکنند، اما به هر حال قبول کردند! - در همین توافق اخیر هسته‌ای ... وزیر خارجه‌ی محترم ما در مواردی به بنده گفت که ما [مثلاً] اینجا را یا این خط قرمز را دیگر نتوانستیم حفظ کنیم. - در قضیّه‌ی برجام، بنده اشتباه کردم اجازه دادم که وزیر خارجه‌‌ی ما با آنها صحبت کند؛ ضرر کردیم. - قبول قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتی بود که مسؤولین آن روزِ امورِ اقتصادی کشورْ مقابلِ رویِ او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمی‌کِشد و نمی‌تواند جنگ را با این همه هزینه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذیرفت. امام سیدمجتبی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب - بنده علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رئیس‌جمهور محترم به‌عنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازه‌ی آن را صادر نمودم‌.

رجانیوز

11,597 次观看 • 3 个月前

۴۳ سال پيش در چنين روزي مادرم از خواب بیدار شد و گفت محمد حسن رو کشتند!.. کسی باور نمی‌کرد. مادر تعريف کرد که بعد از نماز صبحش که به امام حسين و اصحابش سلام می‌گفت به حسن هم سلام گفت و گفت می‌دونم که داری راه حسين رو ادامه ميدی. به تو هم سلام ميگم پسرم.. بعد به خواب فرو رفت و در خواب محمد حسن رو ديد که گفت سلام مادر، من سلامت رو شنيدم .. من آزاد شدم .. ديگه زندانی نيستم.. سلامت رو جواب می‌دم.. مادر از خواب بلند شد و گفت حسن رو کشتند! با اينکه نوبت ملاقات نبود مادر وسايلي که معمولا در ملاقات‌ها می‌برد تا تحویل بده، رو برداشت و راه افتاد رفت به سپاه رشت و گفت اين و سايل رو آوردم که به پسرم بديد. پاسدار‌ها شوکه شده بودند و گفتند چیزی از شما تحویل نمی‌گیریم... مادرم به منزل يکی از بستگان رفت. اونا به واسطه يکی از اقوام که در دادگستری شاغل بود از اعدام حسن خبر داشتند و به محض ديدن مادرم رنگ از رخسارشون پريد. مادر ديگه اطمينان پيدا کرد. من ۸ ساله بودم، مادرم اجازه نداده بود كه من باهاشون به مراسم خاكسپاری برم و به مدرسه رفته بودم و به همکلاسی‌هام گفته بودم که چه اتفاقی افتاده. تصاوير گنگی از جلوی چشمم عبور می‌كنند، وقتی كه پدرم به خانه برگشته بود، و در هال خونه روی زانوهاش افتاد رو زمين و گريه می‌كرد و مادرم که می‌گفت جلوی پاسدارها گریه نکردم تا نقطه ضعفی نشون ندم. جلوی اونا محکم ایستادم... محمد حسن، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۶۰ بازداشت و بامداد ۱ مهر ۱۳۶۰ تیرباران شد. محمدحسن بسیار با استعداد بود، هوش سرشاری داشت، اهل مطالعه بود و نقاشی و خطاطیش هم عالی بود. جوانی شوخ طبع و خنده رو بود که پول توجیبیش رو صرف کمک به مردم فقیر می‌کرد. جوانی بود که صادقانه به فکر خیر و سعادت جامعه بود. درسته که امروز با راهی که انتخاب کرد، موافق نیستم ولی در نیک‌خویی و پاک‌نیت بودن محمد حسن و دوستانش که جانشون رو دادند، شکی ندارم. محمدحسن جرمی انجام نداده بود، بدون وکیل، بدون هیئت منصفه، با حکمی ظالمانه اعدام شد. اعدامش ناگهانی بود و هیچ خبری به خانواده نداده بودند. اعدامش شوک بزرگی به خانواده و دوستانش بود. داغی بزرگ که پس از ۴۳ سال، هنوز تازه است و هنوز باورنکردنی. هنوز خوابش رو می‌بینم که میاد میگه من زنده هستم و بالاخره پیداتون کردم و من که حالا مردی میانسال هستم، هر بار با هق هق گریه از خواب بیدار میشم. و یک چیز دیگه اینکه گرچه خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی هستم، اما من هیچوقت دنبال انتقام نبوده و نیستم و حاضر نیستم حتی فردی که به برادرم تیرخلاص زده کشته بشه و معتقدم یک جایی باید دور تسلسل خشونت به پایان برسه. به امید آزادی ایران در ماه‌های گذشته برخی عزیزان به آرامستان تازه‌آباد رشت رفتند و بر سر مزار محمدحسن گل گذاشتند، صمیمانه ازشون سپاسگزارم. آن عاشقان شرزه كه با شب نزيستند رفتند و شهر خفته ندانست كيستند فريادشان تموج شط حيات بود چون آذرخش در سخن خويش زيستند مرغان پر گشوده‌ی طوفان كه روز مرگ دريا و موج و صخره بر ايشان گريستند میگفتی ای عزيز ! سترون شده ست خاك اينك ببين برابر چشم تو چيستند هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز باز آخرين شقايق اين باغ نيستند محمدرضا شفیعی کدکنی #محمدحسن_طواف

Javad Tavvaf

20,979 次观看 • 2 年前

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 次观看 • 1 年前

وقتی بعد از ماه‌ها انفرادی به بابک شهبازی اجازه ملاقات دادند، بازجو به پسر خردسالش گفت: با پدرت خداحافظی کن که می‌خواهیم ببریم اعدامش کنیم. این را برادر بابک شهبازی روز گذشته در اسپیس برگزارشده توسط آموزشکده توانا گفت. در پی رد درخواست اعاده دادرسی بابک شهبازی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام، در کمتر از ۲۴ ساعت، روز گذشته برادر آقای شهبازی در اسپیس توانا سخن گفت. در این برنامه آقای معین خزائلی، از مرکز آموزش و مشاوره حقوقی دادبان هم حضور داشت و نکاتی در خصوص تناقضات پرونده آقای شهبازی بیان کرد. در روز چهاردهم مرداد، دیوان عالی کشور درخواست اعاده دادرسی بابک شهبازی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام را رد کرد. این تصمیم، تنها سه روز پس از ثبت رسمی این درخواست در یازدهم مرداد و با امضای قاسم مزینانی، رئیس شعبه نهم دیوان عالی کشور اتخاذ شد؛ تصمیمی که با توجه به ابهامات جدی پیرامون روند پرونده، باز هم بر نگرانی‌ها در خصوص استفاده ابزاری از اتهام «جاسوسی» و فقدان دادرسی عادلانه در ایران دامن زده است. شهبازی در دی‌ماه ۱۴۰۲ بازداشت و پس از ماه‌ها حبس در سلول انفرادی، توسط قاضی ابوالقاسم صلواتی، رئیس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب، به اتهام «افساد فی‌الارض از طریق جاسوسی برای اسرائیل» به اعدام محکوم شد. این حکم در دهم تیرماه ۱۴۰۳ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور نیز تأیید شده بود. بابک شهبازی، متولد ۱۳۶۰ در نهاوند، متأهل و پدر دو فرزند است. او در ۱۶ دی‌ماه سال ۱۴۰۲ بازداشت شد و ماه‌ها را در سلول‌های انفرادی زندان اوین و خانه‌های امن نهادهای امنیتی گذراند. منابع مطلع می‌گویند او تحت فشارهای شدید جسمی و روانی قرار داشت و با نقض حقوق اولیه، از جمله حق برخورداری از وکیل در مراحل بازجویی، روبه‌رو بوده است. اتهاماتی که علیه او مطرح شده، غیرمستند و بی‌پایه‌اند. از جمله این‌که ارسال پیامی برای رئیس‌جمهوری اوکراین به‌عنوان «ارتباط با اسرائیل» تفسیر شده، یا این‌که ادعا شده او با آموزش نرم‌افزار Word توسط موساد برای جاسوسی آماده شده است. شهبازی در نامه‌هایی که از زندان نگاشته، از شکنجه، تهدید، بازجویی‌های غیرقانونی، و اعتراف‌گیری نمایشی سخن گفته است. در یکی از این نامه‌ها، او توضیح داده که مأمور امنیتی از او خواسته بود با دست‌خط خودش متن اعترافات را بنویسد تا به ظاهر نشان دهد این اعترافات با رضایت و آگاهی انجام شده‌اند. او همچنین توصیف کرده که چگونه به محل‌هایی درزندان منتقل می‌شد ـ جایی که به گفته‌اش شبیه صحنه اجرای حکم اعدام بود ـ تا با ایجاد رعب و بی‌خوابی مداوم، تسلیم شود. شهبازی تأکید کرده که تمام بازجویی‌ها در غیاب وکیل، همراه با فحاشی جنسی، تهدید به تجاوز و ضرب و شتم بوده‌اند، و مأموران به صراحت گفته‌اند نیازی به مدرک ندارند و فقط قصد پرونده‌سازی دارند. خانواده‌ی این زندانی سیاسی نیز در این مدت تحت فشارهای شدید بوده‌اند. مأموران امنیتی بارها هشدار داده‌اند که در صورت اطلاع‌رسانی درباره بازداشت یا حکم صادره، روند اجرای اعدام را تسریع خواهند کرد. پدر بابک شهبازی در پی این فشارها دچار سکته قلبی شد و تحت عمل جراحی قلب باز قرار گرفت. هم‌چنین گزارش شده که شهبازی در دوران بازداشت، در کنار زندانیان جرایم خشن قرار داده شده و حتی یک بار تلاش برای خفه کردن او صورت گرفته است. یکی از هم‌پرونده‌های او، اسماعیل فکری، که در خرداد ۱۴۰۴ به اتهام «جاسوسی برای اسرائیل» اعدام شد، در حضور دیگر زندانیان اعلام کرده بود که اعترافاتش علیه شهبازی تحت فشار بوده و آن‌ها را تکذیب کرده بود. در اسپیس توانا گفته شد که در اقدامی ظالمانه اسماعیل فکری را به تماشای اعدام محسن لنگرنشین بردند تا او را وادار کنند که آنچه بازجویان می‌خواهند را علیه بابک شهبازی بیان کند. خانواده شهبازی با ارسال نامه‌ای به دیوان عالی کشور، مجموعه‌ای از اتهامات واردشده را غیرواقعی خوانده‌اند که هیچ‌گاه با سند و مدرک همراه نبوده است. یکی از نکات مضحک و البته تاسف‌بار این پرونده ادعای دریافت ۱۲ میلیون دلار پول از اسراییل است، که آنطور که بابک شهبازی به برادرش گفته، این عدد از صحبت‌های بازجو درباره رقم قرارداد کریستیانو رونالدو به مبلغ ۱۲۰ میلیون دلار خارج شده و به پرونده وارد شده است و در جریان دادگاه وقتی دیدند که خیلی رقم غیرواقعی است، آن را تبدیل به ۱۲ میلیون دلار کردند که هیچ سند و مدرکی که مؤید این ادعا باشد وجود ندارد و خانواده شهبازی در خانه‌ای استیجاری و در تنگنا زندگی می‌کنند. فایل کامل اسپیس توانا را در لینک زیر بشنوید، برادر آقای شهبازی حدود ۴۰ دقیقه صحبت کردند و نکات زیادی بیان شد: در این کلیپ بخش کوتاهی از این سخنان را می‌شنوید #بابک_شهبازی #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا

توانا Tavaana

10,472 次观看 • 1 年前

ایران ما – ایران من آزادی تو – هدف ماست در لحظه‌های تاریک – هنگام طوفان – نباید فراموش کنیم رنگین کمان را. بعد از باران – پسِ ابرها – گرمای خورشید در انتظار ماست. کشتن شجاعان ما – در راه حقشون - ایران آزاد – 44 ساله که واقعیت تلخ زندگی همه ماست. فقط امسال – روزی دو انسان – دو آرزو – دو آینده – دو خانواده – میلیون‌ها امید توسط این قاتل‌ها - گرفته شده از ما. منم هم مثل شما نارحتم و خشمگین، ولی به یاد داشته باشیم – که وقت ما در راه است. وقت رسیدن به عدالت، وقت محاکمه – وقت انتقام. وقت ما می‌رسد، به این امید داشته باشید، به ایران رنگین کمان کیان. دیروز یکی به من گفت تسلیت بگو به مردم ایران. جوابم به او این بود که وقت تسلیت نیست الان. وقت مبارزه است، وقت تلاش. وقت ســوگــــــــواری برای مبارزان ما هم می‌رسه - در فردای آزادی. پاینده باد ایران بی دار آزادی بی نظیر است. برایش باید جنگید، فداکاری کرد. بعضی‌ها - ارزش آن را درک نمی‌کنند. ولی برای برخی دیگر - این یک رویا است. برای ما، - فردای ماست. ولی واقعا آزادی چی است؟ برای من آزادی حق انتخاب است. حق پذیرفتن و حق نپذیرفتن. انتخاب که چه کسی را دوست بداریم، چه کسی را پرستش کنیم و حق انتخاب حکم رانان کشور. ولی به همراه آزادی مسئولیت هم می‌آید. مسئولیت احترام به انتخاب دیگران. احترام گذاشتن به تفاوت‌ها. احترام اکثریت به حقوق اقلیت و بر عکس. آزادی درک می‌خواهد، اما بیش از آن اعتماد. نه فقط در کلام، بلکه در عمل. این رژیم مستبد کاری انجام داد که توانست اعتماد ما را نسبت به هم از بین ببرد. ولی ما با هم آن را - از نوع می‌سازیم. پاینده ایران آزاد دموکراسی کامل نیست ولی یکی از زیباترین ابداعات بشر است. دموکراسی شکننده - ولی در عین حال بسیار قوی است. دموکراسی در ذات خود کوند، است و گاهی می‌تواند آزار دهنده باشد. فقط کافی است به تلاش‌های ما در این ۸ ماه نگاه کنید تا متوجه شوید که حتا متقاعد کردن کشورهای دموکراتیک چقدر زمان یر است. بعضی از شما به احزاب چپ رای می‌دهید، بعضی هاتون به احزاب راست، بعضی ها لیبرالید، و بعضی محافظه کار. در یک کشور دمکراتیک جایگاهی هست برای همه شما. حکومت آینده ایران با صندوق رای انتخاب می‌شود. برخی جمهوری خواهند و برخی مشروطه خواه. در این مدت خیلی‌ها نظر من را پرسیدند، ولی دید و نظر شخصی من اصلا مهم نیست. چیزی که مهم است اینه که آن روز انتخاب اکنون نیست. هیچ کیکی برای تقسیم وجود ندارد. ولی من به شما ایمان دارم که آنروزی که انتخاب می‌کنید، انتخاب شما آگاهانه خواهد بود. پاینده ایران و ایرانی آگاه هفته پیش – جمهوری کودک کش اسلامی به ریاست مجمع اجتماعی شورای حقوق بشر سازمان ملل - انتخاب شد، این یک شرم بزرگ برای سازمان‌های بین المللی و خیانتی به اصول بنیادین حقوق بشر است. این رژیم هیولا فقط تهدیدی بر علیه پایداری صلح در جهان نیست، بلکه یک رژیم سرکوب گره فاقد مشروعیت است. آینده ایران - نورانی است. ایران فردا بر پایه اصول آزادی، سکولاریسم، برا بری جنسیتی و کرامت انسانی ساخته خواهد شد. ایران یکپارچه آینده، در کنار همسایه‌هاش در صلح، و احترام متقابل قرار خواهد گرفت. امیدوارم که در ایران آزاد آینده - برا بری همه شهروندان، همچنین امکانات برای جوانان و نوجوانان پیشبینی شود تا بتوانند بخشی از تصمیم گیری باشند. و قانون اساسی ما با مکانیسم‌های نظارت دموکراتیک تنظیم شود. باور دارم در این ایران زیبا، دیگر هیچ کودکی زباله گرد نیست در کنار ما. پاینده باد ایران و ایرانیان

Alireza Akhondi

96,209 次观看 • 3 年前

با توجه به تجربه زیسته، مطالعات و آنچه درباره سیاست آمریکا و تحولات منطقه خوانده، دیده و دنبال کرده‌ام، با این چهار دقیقه از صحبت‌های سعید لیلاز کاملاً همدل و هم‌نظر هستم ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ سعید لیلاز: غیرممکن بود ما بتونیم جلوی جنگ رو بگیریم. غیرممکن بود. زمانش ممکن بود عقب و جلو بیفته، ولی چون آمریکایی‌ها زمان رو به زیان خودشون می‌دونستند و ایران رو در حداکثر ضعفی که ممکن بود می‌پنداشتند، چه ضعف نظامی، چه ضعف اقتصادی و چه ضعف مشروعیت داخلی و بین‌المللی، بعد از حوادث دی‌ماه ما در کف مشروعیت داخلی و بین‌المللی بودیم. این جمله‌ی آدولف هیتلر مشهوره که وقتی می‌خواست به شوروی حمله کنه، می‌گفت: «یک لگد به در بزنیم، کل ساختمان فرو می‌ریزه.» این‌ها هم فکر می‌کردند همین اتفاق می‌افته. بله، این‌ها فکر می‌کردند زمان به زیان آمریکاست. آمریکا از سال ۲۰۲۷ می‌خواد روی مسئله‌ی چین متمرکز بشه. سرعت قدرت گرفتن چین این‌قدر زیاده که اگر آمریکا در این یکی دو سال با ایران برخورد نمی‌کرد، ممکن بود هرگز نتونه این کار رو انجام بده. بنابراین این‌که ما فکر کنیم می‌تونستیم با دیپلماسی جلوی این جنگ رو بگیریم، یک اشتباه بزرگه. مهرماه ۱۴۰۴، اگر اشتباه نکنم، از دفتر آقای لاریجانی با من تماس گرفتن که بلند شو بیا شورای عالی امنیت ملی، جلسه داریم. همون روز بلافاصله بلند شدیم و رفتیم خدمتشون. به ما توضیح دادند که در جریان مذاکرات نیویورک، با وساطت آقای مکرون، با تیم آمریکایی نشستیم و چانه‌زنی کردیم. آقای مکرون هم می‌گفت: «آقا، بیاید مصالحه کنید.» در نهایت به یک توافقی رسیدیم. وقتی تیم آمریکایی این توافق رو برای آقای ترامپ بردند، آقای ترامپ گفت: «نه، من قبول ندارم. این کمه. یک مقدار دیگه هم بهش اضافه کنید.» جزئیاتش رو به ما نگفتند. من هم مثل بعضی دوستان نیستم که از خودم چیزی بسازم. عین چیزی رو که می‌شنوم می‌گم. رفتیم و دوباره برگشتیم. چیزهایی رو که آقای ترامپ خواسته بود قبول کردیم. جمهوری اسلامی پذیرفت. این جمله‌ی منِ لیلاز نیست، جمله‌ی شهید لاریجانیه. دوباره بردند پیش آقای ترامپ. گفت: «نه، من نمی‌خوام. این کمه. دوباره بیشترش کنید.» بار سوم و بار چهارم، ما یقین پیدا کردیم که ایالات متحده‌ی آمریکا دنبال مصالحه نیست. آقای مکرون الان شاهده و می‌تونه این حرف آقای لاریجانی رو راستی‌آزمایی کنه. ما مطمئن شدیم که آمریکایی‌ها دنبال توافق نیستند. در مهرماه ما رو صدا کرد و گفت بر همین قیاس، ما حدس می‌زنیم تا پایان دی‌ماه، یعنی تا پایان سال ۲۰۲۵، به ایران حمله خواهد شد و یک تهاجم نظامی جدید شکل خواهد گرفت. برخورد بین ایران و آمریکا گریزناپذیره. ما ۳۰ سال در حال دیپلماسی بودیم. ۳۰ سال موفقیت‌آمیز کوشیدیم جلوی جنگ رو بگیریم، ولی رسیدیم به جایی که دیگه نمی‌شد. چرا نمی‌شد؟ هم دولت آمریکا دولتی‌ست که به قول خودشون نئوکان‌ه و هم این‌که آمریکایی‌ها دارن خودشون رو برای برخورد با چین آماده می‌کنن. یادتون باشه در زمینه‌ی سیاست خارجی، کمترین تفاوت بین دموکرات‌ها و جمهوری‌خواه‌ها وجود داره. اصلاً تفاوتی وجود نداره. وقتی آقای بایدن در سال ۲۰۲۰ رئیس‌جمهور آمریکا شد، از ژانویه‌ی ۲۰۲۱ به بعد تقریباً تمام مصوبات دولت آقای ترامپ رو لغو کرد، غیر از سه مورد: یکی تحریم‌های ایران، یکی تحریم‌های چین و یکی تحریم‌های کوبا. بنابراین این‌که فکر کنید به خاطر اومدن آقای ترامپ، رویکرد دولت آمریکا عوض شده، ساده‌لوحانه‌ست. آمریکایی‌ها برای این‌که بتونن تکلیف خودشون رو با چین روشن کنن، چاره‌ای ندارن جز این‌که ایران رو به‌عنوان پشت جبهه‌ی خودشون صاف کرده باشن. اولاً ایران قدرت بزرگیه و ثانیاً باید گلوگاه نفتی چین که بهش وابسته‌ست، یعنی خلیج فارس، رو قیچی کرده و تحت کنترل گرفته باشن. به همین دلیله که بعد از سقوط مادورو در ونزوئلا، من همواره فکر می‌کردم که داستان ایران به‌زودی تغییر خواهد کرد. یعنی آمریکایی‌ها نمی‌تونن برای حرکت به سمت چین، از بابت نفت ایران و تنگه‌ی هرمز خیال‌شون راحت نباشه.

آرش یوسفی -ARASH

109,595 次观看 • 2 个月前

ایستادگی تا آخرین نفس: نه به جمهوری اسلامی. شما مشروعیت ندارید، دادگاه انقلاب را به رسمیت نمی‌شناسم؛ بازداشت کنید. به نام خدای رنگین‌کمان خدای خدانور، مهسا و کیان طی ماه‌های گذشته دوبار برای محاکمه در خصوص پرونده اعتراضات مهسا احضار شدم، اما در دادگاه شرکت نکردم. برای بار سوم نیز احضار شدم و همچنان شرکت نخواهم کرد. اساساً معتقدم دادگاه انقلاب قانونی نیست. مهم‌تر از آن، از نظر مردم ایران، سیستم حاکم جمهوری اسلامی نه مشروعیت دارد و نه مقبولیت؛ و این مردم با تحریم انتخابات نمایشی، این موضوع را اعلام کردند. امروز وظیفه من به‌عنوان یک مبارز سیاسی، ایستادگی بر اصول و ارزش‌هایی است که همگان به آن‌ها باور داریم. مردم ایران بهترین قاضی‌اند: علیه ظلم و استبداد ایستاده‌اند. من هم چون مردم ایران، سیستم قضایی‌ای که به‌عنوان بازوی نهادهای امنیتی عمل کرده و می‌کند، هیچ ارزشی برای قانون قائل نیست و برای افرادی مانند محسن شکاری، سید محمد حسینی و ده‌ها معترض دیگر، صرفاً به‌خاطر اعتراض حکم اعدام صادر و اجرا کرده، و بخش بزرگی از جامعه ایران را به دلیل مخالفت با حکومت بازداشت و روانه زندان کرده و شکنجه را به‌عنوان یک رنج عمومی به جامعه تحمیل کرده است، به رسمیت نمی‌شناسم. پیش‌تر هم گفته‌ام: هر چیزی از من دارید، برای عموم مردم منتشر کنید؛ از بازجویی‌ها گرفته تا مدارک، مستندات و ویدیوهای ضبط‌شده در داخل و خارج زندان. چرا که باور دارم مردم ایران و افکار عمومی اصلح‌ترین قضات هستند و درست‌ترین قضاوت را می‌کنند. تنها در صورتی شرکت می کنم که در دادگاه علنی و با حضور مردم و رسانه‌ها باشد. ایران در قلب من است. می‌توانید مرا زندانی یا اعدام کنید. می‌توانید مرا بکشید، به هر طریقی محدود کنید یا آزار دهید، دست به تخریب و تهمت بزنید. اما نمی‌توانید عشقم به این سرزمین را از من بگیرید و کاری کنید که این مردم و ایران را دوست نداشته باشم. با هیچ تهدید، فشار و زوری نمی‌توانید مرا بنده و برده خود کنید؛ همان‌طور که در بیش از چهار دهه گذشته نتوانستید رویای آزادی و آبادانی را از مردم ایران بگیرید. ما را نمی‌توانید تسلیم خود کنید. من با قلبم و با تمام وجودم برای این کشور و مردم ایستاده‌ام و ادامه خواهم داد؛ کاری که می‌دانم بسیاری از ایرانی‌ها انجام داده‌اند و می‌دهند. هنوز هم باور دارم بسیاری در این مملکت هستند که حاضرند جانشان را برای ایران و مردمش فدا کنند، و من یکی از آن‌ها هستم. فریاد مردم، فریاد من است: شما قاتلید. گفته‌اید: «اگر خود را بی‌گناه می‌داند و جرمی مرتکب نشده، بیاید از خود دفاع کند.» من دفاعی از خود ندارم. حرف من، فریاد بچه‌هایی بوده که در خیابان کشته شدند، چشمشان را از دست دادند و رنج کشیدند. خواسته من، خواسته پرستاران، کارگران، معلمان، دانشجویان و مردم ایران است! چه دفاعی؟ شما قاتلید! شما زندانی کرده‌اید، شکنجه کرده‌اید و اعدام کرده‌اید! شما به دختران این سرزمین در مدارس حمله شیمیایی کردید! من چه دفاعی باید بکنم؟ اگر منظورتان این است که همچنان بر حرف‌هایت هستی؟ بله، هستم. شما عامل ویرانی این مملکت و تباهی زندگی ایرانیان هستید. اگر اندکی شرافت و وجدان درون شما وجود داشته باشد، با این حکومت برای سرکوب مردم همکاری نمی‌کنید، چه در قوه قضاییه و چه در نهادهای اطلاعاتی و امنیتی. خودتان بهتر از ما می‌دانید که ادامه این وضعیت، چیزی جز سقوط این کشور و نابودی حتی خودتان نیست. ایران را ترک نمی‌کنم. قاضی پرونده به وکلا گفته: «مطمئن هستید که رونقی از ایران نرفته؟» همان‌طور که ایران در قلب من جا دارد و بودن در این خاک می‌تپد، من نیز در قلب ایران و برای آزادی ایستاده‌ام و جایی نمی‌روم، جایی ندارم بروم. اگر فکر می‌کنید مردم فراموش کردند یا می‌کنند اشتباه می‌کنید شما خون ریخته‌اید و خون فراموش نمی‌شود، خون می‌جوشد. ما، چیزی برای از دست دادن نداریم، جز این سرزمین و مردمان شجاع و رنج‌کشیده‌اش. هر روز که در این خاک قدم می‌زنم، به زندگی خودم فکر نمی‌کنم، به مرگ این سرزمین فکر می‌کنم که شما دارید آن را رقم می‌زنید. و اینکه باید به فکر نجات سرزمین‌مان از نابودی و سیاهی باشیم. مسأله به دادگاه آمدن نیست، مسأله این است که شما ایران را اشغال و ویران کرد‌ه‌اید و به‌زودی قدرت را به مردم واگذار می‌کنید و بابت همه جنایت‌ها و ویرانی‌ها پاسخگو خواهید بود، بنابراین تاکید می‌کنم انتخاب من این است در ایران می‌مانم خطر زندان، و بازداشت و مرگ را جان می‌خرم و در هیچ دادگاهی حاضر نمی‌شوم، حکم بازداشت صادر و بازداشت کنید، حرفی با شما ندارم و نخواهم داشت، جز همان که مردم ایران با قاطعیت به کلیت نظام جمهوری اسلامی گفتند: «نه!» پاینده ایران، زن، زندگی، آزادی.

Hossein Ronaghi

263,837 次观看 • 2 年前

🎥#اعدام‌های_ناحق و خشونت ساختاری: تنها راه نجات ایران #گذار_دموکراتیک_خشونت‌پرهیز است: اما کلیه شاخص هایِ منفیِ رو به سقوط دال بر #یک_انقلاب_خشونت‌آمیز هستند👇👇 👈 #سعید_مدنی ، جامعه‌شناس، جرم‌شناس و کنشگر سیاسی برجسته ایرانی؛ پژوهشگر حوزه فقر، نابرابری، خشونت و اعدام؛ نویسنده کتاب «علیه اعدام» و دارای سابقه طولانی زندان و تبعید سیاسی که شخصیت محققانه‌اش را تحت‌الشعاع قرار نداده است. این متن تمام نکات کلیدی مصاحبه ۱۵۷ دقیقه‌ای او را پوشش می‌دهد و خواننده را کاملاً از دیدن فیلم بی‌نیاز می کند. یک بخش نقدی هم در پایان افزوده ام. ✅ ۱ – ادعاهای اصلی ۱.۱ جمله «جرأت ادامه دادن، نه امید رسیدن» (تکرار مداوم جان‌باخته دی‌ماه حمید امیرحیدردوست) نباید به معنای عمل بدون توجه به نتیجه یا تکلیف اخلاقی صرف تفسیر شود. برداشت صحیح آن است که تلاش برای بهبود وضعیت اجتماعی توقف‌ناپذیر است؛ جوامع نقطه نهایی ندارند و همیشه باید میان خوب و خوب‌تر انتخاب کرد. این جمله سرشار از امید است چون خودِ تلاش نشانه امید است. ۱.۲ امید تصور وضعیتی مطلوب‌تر از وضعیت موجود است همراه با دانستن راه رسیدن و توانایی تلاش برای آن. هر کنش جمعی (از اعتراض خیابانی تا نوشتن کتاب) حاوی امید است. بدون امید هیچ‌کس هزینه، ریسک یا عمل نمی‌کند. تنها استثناء عملیات انتحاری است که مدنی آن را رد می‌کند چون برای او نتیجه و فایده‌مندی مهم است. ۱.۳ اعدام‌های پس از اعتراضات دی‌ماه (به‌ویژه بر اساس قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی) فاقد وجاهت قانونی، ناقض حقوق اساسی متهمان و جبران‌ناپذیرند. بسیاری بدون وکیل یا حتی وکیل تسخیری، با گزارش‌های یکسان و فرم‌مانند ضابطان، در جلسات چنددقیقه‌ای و با فاصله کوتاه صدور تا اجرا (گاه یک ماه) انجام شده‌اند. ۱.۴ خشونت ساختاری (فقر، نابرابری، تبعیض، ناکارآمدی نهادها، توزیع نابرابر قدرت و ثروت) خشونت فردی، خانوادگی و جمعی را بازتولید می‌کند. اعدام ابزاری برای ارعاب جمعی است نه پیشگیری یا اصلاح مجرم، و شکاف دولت-ملت را عمیق‌تر می‌کند. حتی اجراکنندگان حکم نیز تحت فشار روانی قرار می‌گیرند. ۱.۵ سه سناریوی پیش‌روی ایران: ادامه سرکوب و وضعیت موجود → رسیدن به نقطه فروپاشی (نبود نیروی هژمونیک) یا انقلاب خشونت‌بار؛ یا عقب‌نشینی ساختار حکمرانی و گفتگو با جامعه مدنی قدرتمند → گذار دموکراتیک خشونت‌پرهیز. تنها گزینه مطلوب، ممکن و تأمین‌کننده منافع ملی، گذار ساختاری است. ✅ ۲ – استدلال‌ها ۲.۱ آرمان‌ها (آزادی، عدالت، توسعه) جهت‌نما و تکیه‌گاه هستند. فرد آرمان‌گرا خیر جمعی را بر خیر فردی و خانوادگی مقدم می‌داند. هزینه دادن (زندان، تبعید، دوری از خانواده) ارزش دارد چون آینده فرزندان و جامعه را تأمین می‌کند. هرچند سؤال «آیا می‌ارزد؟» همیشه مطرح است و پاسخ‌ها متفاوت‌اند؛ نباید کسانی را که متوقف می‌شوند سرزنش کرد چون هر کس ظرفیت محدودی دارد. ۲.۲ قانون جدید اعدام پس‌رفت عجیب نظام قضایی است که تمام اصلاحات ۴۰ ساله را زیر پا گذاشته: متهم را از بدو بازداشت محکوم فرض می‌کند؛ هیچ ارفاقی قائل نمی‌شود؛ قاضی را همزمان محقق و صادرکننده حکم قرار می‌دهد (نقض بی‌طرفی)؛ مهلت اعتراض را به ۱۰ روز کاهش داده؛ فهرست گروه‌های متخاصم هنوز توسط شورای امنیت ملی اعلام نشده اما احکام صادر می‌شود؛ وزارت اطلاعات با تأخیر زیاد فهرست را اعلام کرده و در این فاصله احکام اعدام اجرا شده. ۲.۳ اعدام جنبه پیشگیرانه ندارد. اگر اعدام جرم را حل می‌کرد، امروز هیچ قاتلی نباید وجود می‌داشت. مراسم هفته و چهلم جان‌باختگان دی‌ماه نشان می‌دهد خانواده‌ها و دوستان عقب‌نشینی نمی‌کنند و پیام ادامه می‌دهند. فاصله کوتاه صدور تا اجرا امکان اصلاح اشتباه یا جلب رضایت را از بین می‌برد. ۲.۴ جامعه ایران از دهه ۷۰ به این سو از جامعه توده‌ای به جامعه مدنی/انجمنی حرکت کرده است. اعتراضات ۶ تا ۱۷ دی‌ماه ادامه منطقی و مدنی جنبش‌های قبلی (از جمله زن، زندگی، آزادی) بود و همان تاکتیک‌ها و خرد جمعی را داشت؛ فراخوان ۱۸ و ۱۹ دی پارازیت مبتنی بر تحلیل غلط و غیرمسئولانه بود که گسست ایجاد کرد و پاس‌گل به اقتدارگرایی داد. ۲.۵ مداخله خارجی و جنگ (به‌ویژه جنگ اخیر) روند گذار دموکراتیک را به تعویق انداخته، بهانه سرکوب جامعه مدنی را تقویت کرده و فشار معیشتی را افزایش داده است. هیچ تجربه تاریخی موفقی از دموکراسی پایدار ناشی از مداخله خارجی وجود ندارد (به‌جز یک مورد استثنایی محدود). ✅ ۳ – شواهد کلیدی ۳.۱ پرونده‌های عینی اعدام پس از دی‌ماه: - پرونده بیگلری: ۷ نفر با هم بازداشت، ۴ نفر کمتر از ۳ ماه بعد اعدام، بدون ملاقات، بدون تماس عادی، تنها به اتهام پرتاب سنگ از پشت‌بام به سمت مأموران؛ ۳ نفر حتی وکیل تسخیری نداشتند. - پرونده مسجد پاکدشت: نوجوان زیر ۱۸ سال با کیفرخواست دادگاه ویژه اطفال اما پرونده در دادگاه انقلاب رسیدگی و حکم اعدام/قصاص صادر شد. - جوانی که کپسول گاز را بدون هیچ آسیبی به مأمور شعله داد: قرار منع تعقیب برای صدمه جسمانی صادر شد اما به اتهام افساد فی‌الارض اعدام محکوم گردید. - گروه تلگرامی «راه ندا» که سال‌ها اطلاعات ترافیک می‌داد و در لیست وزارت اطلاعات نبود، به اتهام ارسال اطلاعات به رسانه‌های معاند احکام سنگین گرفت. ۳.۲ رویه‌های قضایی: حدود ۱۰ هزار پرونده تشکیل‌شده؛ گزارش‌های فرم‌مانند و یکسان ضابطان برای اتهامات مختلف؛ شعب خاص توجیه‌شده برای احکام سنگین؛ وکلای انحصاری قوه قضائیه با هزینه‌های سنگین؛ قرارهای بازداشت نامتناسب که خانواده‌های فقیر (اسلامشهر، نازی‌آباد و...) را ناتوان می‌کند؛ اعترافات تلویزیونی اجباری غیرقانونی؛ سلول انفرادی و اخذ اقرار تحت فشار (مثلاً فرد صبح بازداشت و تا ساعت ۱۰ با اعتراف به دو قتل مقابل بازپرس). ۳.۳ تجربه شخصی و آثار پژوهشی مدنی: کتاب «علیه اعدام» پس از مشاهده مکرر اعدام‌ها در زندان نوشته شد و امروز اعدام بنیان انسجام اجتماعی را تهدید می‌کند. هشدارهای قبلی او درباره فقر و نابرابری محقق شده و بخش بزرگی از جامعه را زیر خط فقر برده و طبقه متوسط را به‌شدت کاهش داده است. تأکید او بر اولویت منافع ملی بر امر حاکمیتی نیز نادیده گرفته شده و به جامعه پر از گسست منجر شده. ۳.۴ تحول فرهنگی و جامعه مدنی: پوشش متنوع حجاب، احترام متقابل میان افراد با پوشش‌های متفاوت، درک پلورالیسم و نسبی‌گرایی در روابط روزمره بیش از هر زمان مشهود است. جامعه مدنی (رسمی و به‌ویژه غیررسمی) در قوی‌ترین موضع تاریخ خود قرار دارد و از مشروطه تا امروز بیش از هر زمان مستعد دموکراسی است. ۳.۵ بحران‌های ساختاری و خشونت: تورم، فساد رانت‌محور، سیاست خارجی و اقتصاد مقاومتی متصل به ساخت قدرت هستند و راه‌حل صرفاً اقتصادی ندارند. مثال زندان دماوند: فرد برای دزدی یک بخاری گازی ۶ میلیون تومانی (به‌خاطر سرما و گرسنگی خانواده) ۶ ماه زندانی شد در حالی که بابک زنجانی با غارت چند میلیارد دلاری بخشیده شد. این تفاوت عین خشونت ساختاری است. ✅ ۴ – نتیجه‌گیری ۴.۱ ادامه اعدام‌ها و سرکوب، امکان اصلاح از درون، توافق ملی و گذار دموکراتیک را دشوارتر و شانس آن را کمتر می‌کند. هر اعدام شکاف دولت-ملت را عمیق‌تر می‌سازد و نفرت و خشم عمومی را افزایش می‌دهد که آتش‌تهیه برای اعتراضات بعدی است. ۴.۲ مدنی میان افول شاخص‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی دینی (که همگی نشان‌دهنده سقوط جدی هستند) با احتمال وقوع انقلاب خشونت‌آمیز، رابطهٔ علت‌ومعلولی برقرار می‌کند: این شاخص‌های رو به افول نارضایتی و پتانسیل بسیج را افزایش می‌دهند؛ اگر ساختار حکمرانی حاضر به عقب‌نشینی نشود، این وضعیت به‌طور مستقیم به انقلاب می‌انجامد؛ و به دلیل انبوه خشونت انباشته‌شده (فردی + رسمی + ساختاری)، این انقلاب طبیعتاً خشن خواهد بود. ۴.۳ سه گزینه پیش‌روست: - ادامه سرکوب → فروپاشی (نبود نیروی هژمونیک مؤثر) یا انقلاب خشونت‌بار با آثار بلندمدت و حتی تهدید تمامیت ارضی (مثال مهندس سحابی: «اگر یک ضربه دیگر بزنی هیچی»). - عقب‌نشینی ساختار و گفتگو با جامعه مدنی → گذار دموکراتیک خشونت‌پرهیز مبتنی بر تغییرات ساختاری تدریجی. تنها گزینه مطلوب و تأمین‌کننده منافع ملی، گذار است. رفرمیسم قدیمی تمام شده. ۴.۴ جامعه جنبشی ایران علیرغم سرکوب شدید متوقف نشده، نهادینه شده و هر بار وسیع‌تر و متراکم‌تر می‌شود. این جامعه بیش از هر زمان از مشروطه تا امروز مستعد دموکراسی است و فرهنگ سیاسی دموکراتیک، پلورالیستی و خشونت‌پرهیز در آن رشد کرده است. ۴.۵ زمان علیه اصلاح عمل می‌کند. گلوله برفی خشونت هرچه پایین‌تر بیاید بزرگ‌تر می‌شود. هرچه دیرتر گفتگو و عقب‌نشینی آغاز شود، شانس گذار کمتر می‌شود. با این حال رشد چشمگیر و غیرمنتظره جامعه مدنی پس از سال‌ها زندان و تبعید، امید واقعی به آینده ایران را زنده نگه می‌دارد. پرسش بنیادین این است: آیا ساختار حکمرانی حاضر است پیش از آنکه به نقطه بدون بازگشت برسد، به تغییرات ساختاری تن دهد و با جامعه مدنی قدرتمند گفتگو کند؟ مدنی همچنان امیدوار است و مسیر را ادامه می‌دهد، چون خیر جمعی و منافع ملی ایران در گذار دموکراتیک خشونت‌پرهیز نهفته است. 🔴 ۵ – نقد تحلیلی ۵.۱ سعید مدنی دوست عزیز و گران‌قدر ماست و مخالفت انسانی و اخلاقی او با مجازات اعدام کاملاً درست و ستودنی است. در سال ۱۳۸۰ مقاله‌ای بلند و نظری علیه مجازات اعدام نوشتم که در کتاب «مجمع الجزایر زندان‌گونه» منتشر گردید و سعید مرتضوی همه چند هزار نسخه‌اش را خمیر کرد. تئوریزه کردن دلایل مخالفت با اعدام وظیفه ای معرفتی و اخلاقی است. ۵.۲ میان اعدام و وقوع انقلاب نه رابطهٔ علت‌ومعلولی و نه رابطهٔ همبستگی وجود دارد. حکومت‌های سرکوبگر معمولاً اعدام گسترده می‌کنند تا از شورش و انقلاب جلوگیری کنند، هرچند میان اعدام گسترده و عدم وقوع انقلاب هیچ رابطهٔ علی یا همبستگی ضروری برقرار نیست. ۵.۳ هیچ قانونی در علوم اجتماعی (حتی اگر علوم اجتماعی قوانینی شبیه قوانین علوم طبیعی داشته باشند که همه ابطال‌پذیرند) وجود ندارد که میان افول شاخص‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی با وقوع انقلاب رابطهٔ علی ضروری برقرار کند. ۵.۴ در ۲ آبان ۱۴۰۰ مقاله‌ای با عنوان «نه اصلاحات ساختاری، نه فروپاشی: آستانه تحملِ پایان‌ناپذیر» در رادیو زمانه منتشر کردم: ( که نشان می‌داد «بدترین وضعیت» وجود ندارد و وضعیت می‌تواند همواره بدتر شود و مردم تاب آورند. آدمیان قدرت انطباق بالایی دارند و نمونه‌های ونزوئلا، سوریه، کره شمالی، کوبا و دیگران این واقعیت را تأیید می‌کنند. تا وقتی اراده و توانایی سرکوب وجود داشته باشد، حکومت‌ها می‌توانند دوام بیاورند. وضعیت می‌تواند روزبه‌روز بدتر شود بدون آنکه انقلابی رخ دهد؛ شورش‌هایی ممکن است رخ دهد که سرکوب شوند. ۵.۵ همین نکته در مورد تورم نیز صادق است. استیو هانکه میانگین تورم سالانه ایران را ۱۰۷ درصد اعلام کرده است. برخی در گذشته ادعا می‌کردند که سه سال پیاپی تورم بالا به فروپاشی و انقلاب می‌انجامد. این ادعا نیز در مقالهٔ «ریشه‌های حرکت اعتراضی دی ۹۶: اقتصاد و انقلاب؟» در رادیو فردا ( رد شد و نشان داده شد که ونزوئلا سال‌های طولانی تورم چندصد و حتی میلیون‌درصدی داشت بدون وقوع انقلاب. ۵.۶ اگر به این نکتهٔ مهم توجه کنیم که هیچ قانونی در علوم اجتماعی دربارهٔ وقوع یا عدم وقوع انقلاب وجود ندارد، دیگر وعده‌های بزرگ و قطعی نمی‌دهیم و مردم را ناامید نمی‌سازیم. تجربهٔ نزدیک به نیم‌قرن گذشته و نیز دو جنگ اخیر که با بمباران‌های شدید و ترورهای متعدد همراه بود اما به هیچ انقلاب یا شورشی منجر نشد، این واقعیت را تأیید می‌کند. همه بخوبی به یاد دارند که چه وعده هایی داده شد، چه حکم های قطعی ای صادر شد که اگر آمریکا و اسرائیل ایران را بمباران کنند و رهبران ایران را ترور کنند- به خصوص آیت الله علی خامنه ای- شورش و انقلاب و پیروزی قطعی است. اما همه اینها صورت گرفت و انقلابی رخ نداد. نتانیاهو هم با همین وعده ها ترامپ را فریب داد. توماس فریدمن- نویسنده نامدار نیویورک تایمز که از صهیونیست های به نام است- اخیرا در کلیپی توضیح داد که چرا در ایران پس از حملات گسترده امریکا و اسرائیل انقلابی صورت نگرفت. او گفت: موساد قوی ترین و ماهرترین سازمان ترور است. هر فردی را که نامش را به آنها سفارش دهید، در تهران و بیروت و دمشق و بغداد و صنعا مثل آب خوردن ترور می کنند. اما کار «تغییر رژیم را کاملا خراب می کنند. چون آنان متخصص ترور هستند، نه تغییر رژیم. آگاهی از محدودیت‌های پیش‌بینی در علوم اجتماعی، ما را از ایجاد یأس و سرخوردگی در میان مردم و جوانان بازمی‌دارد و فاعلیت آنان را حفظ می‌کند.

Akbar Ganji

17,115 次观看 • 1 个月前

#فوری_فوری_خیلی_خیلی_مهم 🎥 اسرائیل به همراه وطن فروشان خائنی چون رضا و یاسمین و نور پهلوی و دیگر وطن فروشان به دنبال تجزیه و نابودی ایران است: در برابر این هدف شوم باید وحدت ملی داشت👇👇 👈 حسین آرین، عضو نیروی دریایی شاهنشاهی و ناخدای نیروی دریایی در سه سال اول تجاوز عراق به ایران #اختصاصی_صفحه_اکبر_گنجی (۱۶) ✅ ۱۳ خردا تجاوز اسرائیل به ایران آغاز شد. این تجاوز از هر نظر محکوم است. این تجاوز با هماهنگی عملیاتی آمریکا و تقسیم کار میان آمریکا و اسرائیل و فریب ترامپ صورت گرفت. هیچ اختلافی میان آمریکا و اسرائیل در این تجاوز وجود نداشت. 🔺اسرائیل با دروغ تجاوز به ایران را جنگ پیش گیرانه قلمداد کرد. در حالی تمامی نهادهای اطلاعاتی آمریکا در دولت ترامپ گفتند ایران با ساخت بمب اتمی فاصله زیاد دارد. 🔺نتانیاهو با دروغگویی و یاوه گویی ادعا کرد که ایران خطر موجودیتی برای اسرائیل دارد. شعارهای باد هوایی جمهوری اسلامی و هم پیمان های منطقه ای اش هیچ تهدید موجودیتی برای اسرائیل هسته ای نداشتند. اسرائیل کشور پادگانی تا دندان مسلح است. و هیچ خطر خارجی نظامی آن را تهدید نمی کند. 🔺تجاوز اسرائیل به ایران که در حال نابودی همه دارایی های نظامی و غیر نظامی ایران بود که متعلق به ملت هستند- نه جمهوری اسلامی که مانند همه حکومتها در تاریخ مستأجر است- دفع تجاوز را به یک جنگ ملی-میهنی تبدیل کرد. وقتی دشمن خارجی به وطن حمله می کند، همه مردم اختلافاتشان با حکومت را کنار می گذارند و پشت حکومت برای دفع تجاوز می ایستند. مانند تجاوز ۸ ساله عراق علیه ایران. 🔹آقای رضا علیجانی در میزگرد بی بی سی به من گفتند که مواضع تو «ناسیونالیسم رویایی» است. اما در واقع اگر بخواهم مواضع خودم را بخوبی توضیح دهم، موضع من دفاع از «وطن پرستی واقع گرایانه» است. وطن دوستی و وطن پرستی با «ایدئولوژیِ بیگانه ستیز و خود برتربینِ ناسیونالیسم» تفاوت های بسیاری دارد. آقای علیجانی ما نژاد پرست نیستم که ناسیونالیست باشیم. ما وطن دوست و وطن پرست هستیم. از طرف دیگر، مواضع ما رویایی و تخیلی و سانتی مونتال نیستند. مواضع من و همفکران که از موجودیت ایران و تمامیت ارضی وطن دفاع می کنند، واقع گرایانه است. یعنی اگر به واقعیت بنگرید، در تمامی کشورهای جهان، وقتی دشمن خارجی به میهن حمله می کند، همه مردم کشور به دفاع از کشورشان می پردازند. پس این «وطن پرستی واقع گرایانه» است، نه «ناسیونالیسم رویایی». فقط آنان که از تجاوز اسرائیل دفاع می کنند و حتی دو کلمه لفظی در محکومیت تجاوز اسرائیل به وطن نگفتند، می توانند مخالف «وطن پرستی واقع گرایانه» باشند. اینها «وطن فروش و خائن» هستند. «وطن فروشی خائنانه» در برابر «وطن پرستی واقع گرایانه» من قرار می گیرد. دشمنی با جمهوری اسلامی چنان چشم اینها را کور کرده، و چنان از غیظ و نفرت پُر شده اند که حتی ناتوان از فهم و دیدن تجاوز و وطن فروشی و خیانت به میهن شده اند. می گویند اگر اسرائیل به ایران تجاوز کند و همه چیز را نابود کند و کشتار راه بیندازد، هیچ مسئله ای نیست. «وطن پرستی واقع گرایانه» به هیچ وجه جمهوری اسلامی را سفید شویی نمی کند، اما «وطن فروشی خائنانه» از تجاوز اسرائیل به اشکال مختلف استقبال کرده و برخی مانند یاسمین پهلوی آن را تجویز می کنند و گفتند: اسرائیل بزن 🔹 🔺هدف اسرائیل: مگر اسرائیل و آمریکا ادعا نمی کنند همه صنعت هسته ای ایران را نابود کردند و بسیاری از مراکز نظامی را همچنین، پس چرا همچنان از تهدید سخن می گویند و به دنبال حملات جدید هستند؟ برخلاف همه قوانین بین المللی می گویند ایران (نه جمهوری اسلامی) نباید توان هسته ای و موشکی و فضایی داشته باشد. محدودیت های مورد درخواست اسرائیل و آمریکا خلاف همه قوانین بین المللی است و برخلاف دارایی های نظامی این دو کشور هم هست. هدف آنها این است که ایران هیچ گاه نتواند قد راست کند. هدف اصلی اسرائیل تجزیه ایران و تک تکه کردن ایران است. اسرائیل نیابتی آمریکا در خاورمیانه است و کارهای آمریکا را انجام می دهد. 🔺وزیر دفاع اسرائیل گفت ما اجازه نمی دهیم ایران تجهیزات نظامی اش را بازسازی کند. می خواهند ایران را به لبنان تبدیل کنند که همه روزه بمبارانش کنند. در حالی که ایران لبنان نیست و در برابر رژیم تروریستی اسرائیل و موساد ایستاد. فکر می کردند جمهوری اسلامی را چند شبه سرنگون می کنند و رضا پهلوی را به جایش می نشانند و ایران را مستعمره اسرائیل می کنند. آمریکا عملاً در حال دفاع از اسرائیل برای سرنگونی موشکها و پهپادهای ایران بود. روزنامه تلگراف هم نوشت که موشکهای ایران به پنج پایگاه نظامی اسرائیل اصابت کردند. نتانیاهو دشمن ایران است، نه دوست مردم ایران. اسرائیل که یک رژیم فاشیستی پادگانی است، چگونه می تواند به ایرانی ها وعده دموکراسی دهد؟ نود میلیون ایرانی نیازمند قیم نیستند. 🔹مرزبندی با وطن فروشان: ماهیت وطن فروشان در تجاوز ۱۲ روزه بیش از پیش روشن شد. رضا پهلوی در راس آنهاست. رضا پهلوی وابسته به اسرائیل و لابی اسرائیل است. در جنبش مهسا که رضا پهلوی شورای رهبری ۶ یا ۸ نفره تشکیل داد، یکی از اعضایش عبدالله مهتدی تجزیه طلب بود که در دانشگاه جرج تاون کنار هم نشستند. مهتدی رهبر حزب کومله هست و معتقد به جدا کردن کردستان ایران از ایران است. 🔺رضا و یاسمین پهلوی و سعید قاسمی نژاد و اعتمادی به اسرائیل رفتند و کلاه آنان را بر سر گذاشتد و به دیدار نتانیاهو رفتند، و از حمله نظامی اسرائیل به ایران دفاع کردند، چگونه می توان اینها را نادیده گرفت؟ وقتی اینها را مطرح می کنید، رکیک ترین فحاشی ها را به شما می کنند. رضا پهلوی فکر می کرد پس از حمله شاه ایران می شود. 🔺رضا پهلوی هیچ از خود گذشتگی ندارد و در مصاحبه با شاهین نجفی گفت من حاضر نیستم آزادی خودم و خانواده ام در آمریکا را فدای آزادی ایران کنم و قربانی شوم. 🔺دوستانش دشمن ایران به عنوان ایران هستند. یکی از آنها مارک دوویتز رئیس بنیاد دفاع از دموکراسی هاست که صهیونیستی تمام عیار و دشمن ایران است. یاران اصلی رضا پهلوی چون سعید قاسمی نژاد در این بنیاد کار می کنند. 🔺سفر رضا پهلوی به انگلیس را هم با دروغ تحویل مردم دادند. او هیچ سخنرانی ای در پارلمان بریتانیا نداشت. به بریتانیا آمد و با راست افراطی نژادپرست بیگانه ستیز دیدار کرد. 🔺وقتی تجاوز اسرائیل آغاز شد، یاسمین پهلوی گفت اسرائیل بزن که خوب می زنی. این وطن فروشی و خیانت به میهن غیر قابل بخشش است. 🔺بعد از این چه خواهد شد؟ اسرائیل همچنان در حال تجاوز است و ایران هم از خودش دفاع خواهد کرد. با حملات هوایی نمی توان «تغییر رژیم» کرد. وقتی ادعا می کنید به اهدافتان رسیده اید، چرا به تجاوز ادامه می دهید؟ 🔺ایرانیان باید وحدت ملی شان را حفظ کنند و با تجاوز اسرائیل و آمریکا به وطن مقابله کنند تا ‌آنان نتوانند ایران را تجزیه کنند و فروبپاشانند. دفع تجاوز دشمن خارجی بر هر امر دیگری ارحجیت دارد و فقط در این صورت می توان با جمهوری اسلامی مبارزه کرد. ۸۹ میلیون ایرانی نیازمند قیم نیستند و خودشان بلد هستند که چگونه از جمهوری اسلامی گذر کنند. موجودیت ایران مقدم بر هر امر دیگری است. من به آینده ایران خوشبین هستم و ایران در تاریخ با وحدت ملی از توفان های بسیار بزرگ عبور کرده است.
45:22

Sensitive content

#فوری_فوری_خیلی_خیلی_مهم 🎥 اسرائیل به همراه وطن فروشان خائنی چون رضا و یاسمین و نور پهلوی و دیگر وطن فروشان به دنبال تجزیه و نابودی ایران است: در برابر این هدف شوم باید وحدت ملی داشت👇👇 👈 حسین آرین، عضو نیروی دریایی شاهنشاهی و ناخدای نیروی دریایی در سه سال اول تجاوز عراق به ایران #اختصاصی_صفحه_اکبر_گنجی (۱۶) ✅ ۱۳ خردا تجاوز اسرائیل به ایران آغاز شد. این تجاوز از هر نظر محکوم است. این تجاوز با هماهنگی عملیاتی آمریکا و تقسیم کار میان آمریکا و اسرائیل و فریب ترامپ صورت گرفت. هیچ اختلافی میان آمریکا و اسرائیل در این تجاوز وجود نداشت. 🔺اسرائیل با دروغ تجاوز به ایران را جنگ پیش گیرانه قلمداد کرد. در حالی تمامی نهادهای اطلاعاتی آمریکا در دولت ترامپ گفتند ایران با ساخت بمب اتمی فاصله زیاد دارد. 🔺نتانیاهو با دروغگویی و یاوه گویی ادعا کرد که ایران خطر موجودیتی برای اسرائیل دارد. شعارهای باد هوایی جمهوری اسلامی و هم پیمان های منطقه ای اش هیچ تهدید موجودیتی برای اسرائیل هسته ای نداشتند. اسرائیل کشور پادگانی تا دندان مسلح است. و هیچ خطر خارجی نظامی آن را تهدید نمی کند. 🔺تجاوز اسرائیل به ایران که در حال نابودی همه دارایی های نظامی و غیر نظامی ایران بود که متعلق به ملت هستند- نه جمهوری اسلامی که مانند همه حکومتها در تاریخ مستأجر است- دفع تجاوز را به یک جنگ ملی-میهنی تبدیل کرد. وقتی دشمن خارجی به وطن حمله می کند، همه مردم اختلافاتشان با حکومت را کنار می گذارند و پشت حکومت برای دفع تجاوز می ایستند. مانند تجاوز ۸ ساله عراق علیه ایران. 🔹آقای رضا علیجانی در میزگرد بی بی سی به من گفتند که مواضع تو «ناسیونالیسم رویایی» است. اما در واقع اگر بخواهم مواضع خودم را بخوبی توضیح دهم، موضع من دفاع از «وطن پرستی واقع گرایانه» است. وطن دوستی و وطن پرستی با «ایدئولوژیِ بیگانه ستیز و خود برتربینِ ناسیونالیسم» تفاوت های بسیاری دارد. آقای علیجانی ما نژاد پرست نیستم که ناسیونالیست باشیم. ما وطن دوست و وطن پرست هستیم. از طرف دیگر، مواضع ما رویایی و تخیلی و سانتی مونتال نیستند. مواضع من و همفکران که از موجودیت ایران و تمامیت ارضی وطن دفاع می کنند، واقع گرایانه است. یعنی اگر به واقعیت بنگرید، در تمامی کشورهای جهان، وقتی دشمن خارجی به میهن حمله می کند، همه مردم کشور به دفاع از کشورشان می پردازند. پس این «وطن پرستی واقع گرایانه» است، نه «ناسیونالیسم رویایی». فقط آنان که از تجاوز اسرائیل دفاع می کنند و حتی دو کلمه لفظی در محکومیت تجاوز اسرائیل به وطن نگفتند، می توانند مخالف «وطن پرستی واقع گرایانه» باشند. اینها «وطن فروش و خائن» هستند. «وطن فروشی خائنانه» در برابر «وطن پرستی واقع گرایانه» من قرار می گیرد. دشمنی با جمهوری اسلامی چنان چشم اینها را کور کرده، و چنان از غیظ و نفرت پُر شده اند که حتی ناتوان از فهم و دیدن تجاوز و وطن فروشی و خیانت به میهن شده اند. می گویند اگر اسرائیل به ایران تجاوز کند و همه چیز را نابود کند و کشتار راه بیندازد، هیچ مسئله ای نیست. «وطن پرستی واقع گرایانه» به هیچ وجه جمهوری اسلامی را سفید شویی نمی کند، اما «وطن فروشی خائنانه» از تجاوز اسرائیل به اشکال مختلف استقبال کرده و برخی مانند یاسمین پهلوی آن را تجویز می کنند و گفتند: اسرائیل بزن 🔹 🔺هدف اسرائیل: مگر اسرائیل و آمریکا ادعا نمی کنند همه صنعت هسته ای ایران را نابود کردند و بسیاری از مراکز نظامی را همچنین، پس چرا همچنان از تهدید سخن می گویند و به دنبال حملات جدید هستند؟ برخلاف همه قوانین بین المللی می گویند ایران (نه جمهوری اسلامی) نباید توان هسته ای و موشکی و فضایی داشته باشد. محدودیت های مورد درخواست اسرائیل و آمریکا خلاف همه قوانین بین المللی است و برخلاف دارایی های نظامی این دو کشور هم هست. هدف آنها این است که ایران هیچ گاه نتواند قد راست کند. هدف اصلی اسرائیل تجزیه ایران و تک تکه کردن ایران است. اسرائیل نیابتی آمریکا در خاورمیانه است و کارهای آمریکا را انجام می دهد. 🔺وزیر دفاع اسرائیل گفت ما اجازه نمی دهیم ایران تجهیزات نظامی اش را بازسازی کند. می خواهند ایران را به لبنان تبدیل کنند که همه روزه بمبارانش کنند. در حالی که ایران لبنان نیست و در برابر رژیم تروریستی اسرائیل و موساد ایستاد. فکر می کردند جمهوری اسلامی را چند شبه سرنگون می کنند و رضا پهلوی را به جایش می نشانند و ایران را مستعمره اسرائیل می کنند. آمریکا عملاً در حال دفاع از اسرائیل برای سرنگونی موشکها و پهپادهای ایران بود. روزنامه تلگراف هم نوشت که موشکهای ایران به پنج پایگاه نظامی اسرائیل اصابت کردند. نتانیاهو دشمن ایران است، نه دوست مردم ایران. اسرائیل که یک رژیم فاشیستی پادگانی است، چگونه می تواند به ایرانی ها وعده دموکراسی دهد؟ نود میلیون ایرانی نیازمند قیم نیستند. 🔹مرزبندی با وطن فروشان: ماهیت وطن فروشان در تجاوز ۱۲ روزه بیش از پیش روشن شد. رضا پهلوی در راس آنهاست. رضا پهلوی وابسته به اسرائیل و لابی اسرائیل است. در جنبش مهسا که رضا پهلوی شورای رهبری ۶ یا ۸ نفره تشکیل داد، یکی از اعضایش عبدالله مهتدی تجزیه طلب بود که در دانشگاه جرج تاون کنار هم نشستند. مهتدی رهبر حزب کومله هست و معتقد به جدا کردن کردستان ایران از ایران است. 🔺رضا و یاسمین پهلوی و سعید قاسمی نژاد و اعتمادی به اسرائیل رفتند و کلاه آنان را بر سر گذاشتد و به دیدار نتانیاهو رفتند، و از حمله نظامی اسرائیل به ایران دفاع کردند، چگونه می توان اینها را نادیده گرفت؟ وقتی اینها را مطرح می کنید، رکیک ترین فحاشی ها را به شما می کنند. رضا پهلوی فکر می کرد پس از حمله شاه ایران می شود. 🔺رضا پهلوی هیچ از خود گذشتگی ندارد و در مصاحبه با شاهین نجفی گفت من حاضر نیستم آزادی خودم و خانواده ام در آمریکا را فدای آزادی ایران کنم و قربانی شوم. 🔺دوستانش دشمن ایران به عنوان ایران هستند. یکی از آنها مارک دوویتز رئیس بنیاد دفاع از دموکراسی هاست که صهیونیستی تمام عیار و دشمن ایران است. یاران اصلی رضا پهلوی چون سعید قاسمی نژاد در این بنیاد کار می کنند. 🔺سفر رضا پهلوی به انگلیس را هم با دروغ تحویل مردم دادند. او هیچ سخنرانی ای در پارلمان بریتانیا نداشت. به بریتانیا آمد و با راست افراطی نژادپرست بیگانه ستیز دیدار کرد. 🔺وقتی تجاوز اسرائیل آغاز شد، یاسمین پهلوی گفت اسرائیل بزن که خوب می زنی. این وطن فروشی و خیانت به میهن غیر قابل بخشش است. 🔺بعد از این چه خواهد شد؟ اسرائیل همچنان در حال تجاوز است و ایران هم از خودش دفاع خواهد کرد. با حملات هوایی نمی توان «تغییر رژیم» کرد. وقتی ادعا می کنید به اهدافتان رسیده اید، چرا به تجاوز ادامه می دهید؟ 🔺ایرانیان باید وحدت ملی شان را حفظ کنند و با تجاوز اسرائیل و آمریکا به وطن مقابله کنند تا ‌آنان نتوانند ایران را تجزیه کنند و فروبپاشانند. دفع تجاوز دشمن خارجی بر هر امر دیگری ارحجیت دارد و فقط در این صورت می توان با جمهوری اسلامی مبارزه کرد. ۸۹ میلیون ایرانی نیازمند قیم نیستند و خودشان بلد هستند که چگونه از جمهوری اسلامی گذر کنند. موجودیت ایران مقدم بر هر امر دیگری است. من به آینده ایران خوشبین هستم و ایران در تاریخ با وحدت ملی از توفان های بسیار بزرگ عبور کرده است.

Akbar Ganji

68,338 次观看 • 1 年前

فولاد یک ملت، روایت ذوب آهن آریامهر شوربختانه ساعاتی پیش به صنعت فولاد ایران حمله شد. در آغاز دهۀ ۱۳۴۰ ایران عطش توسعه داشت و یکی از کمبودهای اصلی‌اش برای توسعه آهن و فولاد بود. دیگر یک چیز بر شاه و دولتمردان حوزۀ اقتصاد و توسعه مسجل شده بود: آمریکایی‌ها تمایلی نداشتند در این زمینه به ایران کمک کنند ــ و به زودی معلوم شد حتی حاضر به کارشکنی هم بودند. ایران روی نقشۀ ژئوپولتیک دنیا در جبهۀ غرب بود و طبعاً برای ساخت کارخانۀ ذوب‌آهن و فولاد به متحدان غربی مراجعه می‌کرد. اما آمریکایی‌ها نه تنها پای معامله نمی‌آمدند، بلکه می‌کوشیدند ایران را از ورود به این صنعت منصرف کنند. ایران وقتی دید آمریکایی‌ها پای کار نمی‌آیند، تلاش کرد از بانک جهانی کمک بگیرد، اما به نظر آمریکا بانک جهانی را هم از کمک به ایران بازداشت. بهتر است اول نگاهی بیندازیم به سابقۀ صنعت ذوب‌آهن در ایران... در سال‌های پایانی حاکمیت رضاشاه ایران با کمپانیِ آلمانیِ «کروپ» که آن زمان بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ فولاد در جهان بود به توافق رسید تا یک کارخانۀ ذوب‌آهن در کرج با ظرفیت تولید سالانه پنجاه هزار تن بسازد. از بد روزگار جنگ جهانی درگرفت و کارخانه نیمه‌کاره ‌ماند. متفقین تجهیزات کارخانه را در راه ایران توقیف کردند. (بقایای ساختمان نیمه‌کارۀ این کارخانه هنوز در کرج هست.) وقتی دکتر عالیخانیِ جوان و خوشفکر در اواخر سال ۱۳۴۱ به عنوان وزیر اقتصاد وارد کابینۀ تازه‌تأسیسِ اسدالله علم شد، مصمم بود یک کارخانۀ ذوب‌آهن با ظرفیت اولیۀ سالانه ۵۰۰ هزار تن تأسیس کند. با توجه به عدم همکاری آمریکا و سابقۀ همکاری با شرکت کروپ، قرار شد مدیر شرکت کروپ به ایران بیاید تا توافقی سر بگیرد. مدیر کروپ ۲۴ ساعت قبل از عزیمت به تهران سفر خود را کنسل کرد. علیقلی اردلان، سفیر ایران در آلمان (همان کسی که در زمستان ۵۷ واپسین وزیر دربار شاه هم بود)، پرس‌وجو کرد و فهمید باز هم دست آمریکایی‌ها در میان است و مدیر کروپ را از آمدن به ایران منصرف کرده‌اند. به این ترتیب شاه به این جمع‌بندی رسید برای ساخت ذوب‌آهن از شوروی کمک بگیرد ــ چیزی که می‌توانست آمریکا را خشمگین و بیمناک کند. بدترین خبری که می‌توانست به گوش آمریکایی‌ها برسد همین بود که ایران نه تنها ذوب‌آهن می‌سازد، بلکه این کار را هم به رقیب اصلی آمریکا سپرده است! پروژۀ سختی در پیش بود. همه می‌دانستند که چنین ایده‌ای به این آسانی‌ها سر نمی‌گیرد. از طرفی شاه هرگز نمی‌خواست خودش شخصاً از شوروی درخواست کمک کند (بعید نبود خبر آن به گوش آمریکایی‌ها برسد). خرداد ۴۴ شاه به شوروی سفر کرد؛ آن زمان خروشچِف، جانشین استالین، تازه از قدرت کنار رفته بود و برژنف مرد شمارۀ یک شوروی شده بود. شوروی که مشتاق بود به هر قیمتی در ایرانِ متحدِ آمریکا جا پا باز کند، آماده بود تا به مطالبات نامنتظرۀ ایرانی‌ها تن دهد. مقامات پایین‌تر هماهنگ کردند تا خود برژنف به شاه پیشنهاد بدهد دولت شوروی در زمینۀ آهن و فولاد به ایران کمک کند. شاه هم بدون اینکه خوشحالی‌اش را از این پیشنهاد بروز دهد، پاسخ داد بررسی می‌کنیم. اما نیاز به بررسی نبود، ایران مشتاق و آماده بود. سریع یک هیئت مذاکره‌کننده در وزارت اقتصاد تشکیل شد و مذاکرات شروع شد. اما نه به این راحتی! حدود پانزده نفر با وسواس برای این مذاکرات تعیین شدند. سوابق همۀ آنها از جهت امنیتی کامل بررسی شد و موظف شدند با نهایت رازداری در مذاکرات شرکت کنند. در مدت مذاکرات نیز ــ که یک ماه طول کشید ــ محل کار و خطوط تلفن آنها دقیق کنترل می‌شد تا اطلاع دربارۀ مذاکرۀ ایران با نمایندگان شوروی درز نکند. در نهایت قرارداد برای احداث ذوب‌آهن، ماشین‌سازی و لوله‌کشی گاز در آستانۀ انعقاد بود که گویا مِیِر (Armin H. Meyer) سفیر آمریکا در ایران، بو برده بود مذاکراتی در وزارت اقتصاد جریان دارد. بی‌درنگ با معاون وزیر اقتصاد، محمد یگانه، تماس می‌گیرد و او را به مهمانی شام دعوت می‌کند. یگانه پیش از پاسخ دادن به سفیر با عالیخانی مشورت می‌کند. از این لحظه شطرنجی سرعتی میان وزارت اقتصاد و سفیر آمریکا درمی‌گیرد... با تیزهوشی محمد یگانه، هم خود او و هم دو مقام دیگر، یعنی عالیخانی (وزیر اقتصاد) و اصفیاء (رئیس سازمان برنامه) که در مذاکرات نقش داشتند، به مهمانی سفیر می‌روند. اما دو ساعت قبل از مهمانی قرارداد با طرف شوروری را امضا می‌کنند و خبر آن را به روزنامه‌ها می‌دهند. کار تمام بود! در مهمانی، عالیخانی به سفیر می‌گوید با شوروی برای ساخت ذوب‌آهن قرارداد بستیم و رنگ از رخسار سفیر می‌رود... اما تازه عالیخانی از موضع طلبکار به سفیر می‌گوید: «ما که اول از شما خیلی کمک خواستیم، خودتان کمک نکردید!» این اتفاق تغییر بزرگی در مناسبات تجاری ایران ایجاد کرد. تقریباً همۀ دولت‌های غربی فهمیدند ایران مصمم به توسعه است و از آن پس به تعبیر عامیانه، برای آمدن به ایران ناز نمی‌کردند، زیرا می‌دانستند خطر بزرگ‌تر این است که شوروی یا یکی دیگر از اعضای بلوک شرق مثل چکسلواکی یا رومانی جای آن‌ها را بگیرد ــ چنانکه برای ساخت تراکتور ایران ابتدا سراغ رومانی رفت. به این ترتیب، آنها هم یک معاملۀ خوب را از دست می‌دادند و هم بازار ایران را می‌باختند. رفتار غربی‌ها از آن پس عوض شد، اما این عصیانگری را آمریکایی‌ها تا حد زیادی به پای عالیخانی نوشتند و بعدها چوبش را خورد. عالیخانی ــ که سال ۴۱ آمده بود ــ تا ۴۸ در وزارت اقتصاد بود و دورۀ درخشانی را در توسعۀ زیرساخت‌های توسعه رقم زد. سقوط عالیخانی مجموعه‌ای از دلایل را داشت: بسیاری به او حسادت می‌کردند و برخی به دیدۀ رقیب به او می‌نگریستند. دسیسه‌های رقیبان داخلی، زیاده‌خواهی نزدیکان دربار برای کسب پروژه‌های دلخواهشان، رفتار ناسیونالیستیِ او در تجارت خارجی و در نهایت مناعت‌طبعش در نهایت باعث شد عالیخانی استعفا دهد. اما در اینجا حتماً باید از یک تکنوکراتِ کاردان دیگر هم نام ببرم که برنامه‌ریزی و اجرای بسیاری از پروژه‌های سازندگی در دهۀ چهل بر دوش او بود: محمد یگانه. قطعاً یگانه یکی از بهترین مدیرانی است که ایران به خود دیده است. یگانه متولد زنجان بود، پدر و مادرش هر دو اهل تبریز بودند (فامیل قبلی پدرش شکرچی بود). یگانه در میانۀ دهۀ ۱۳۲۰ به آمریکا رفت و اقتصاد خواند و با شایستگی و بدون وابستگی به کسی کارمند و کارشناس سازمان ملل شد. تخصص او در ابتدا نفت بود. همان زمان درگیری ایران با شرکت نفت انگلیس اوج گرفته بود و در پی شکایت انگلستان پروندۀ ایران در شورای امنیت مطرح شده بود. مصدق برای دفاع از حق ایران به آمریکا رفت. برای سخنرانی مصدق یک متنِ سیاسی و پروپاگاندیستی تهیه شده بود که بسیار ضعیف بود. محمد یگانه که در نفت تخصص داشت، با دو همکارش از سر میهن‌دوستی و بدون اینکه وظیفه‌ای داشته باشد یک متن حقوقی درخشان تنظیم کرد و مصدق عین همان متن را در شورای امنیت خواند (یگانه آن زمان ۳۰ سال داشت). وقتی نمایندۀ انگلستان پاسخ مصدق را داد، باز یگانه و همکارانش تا صبح بیدار ماندند و جواب حقوقی دقیقی برای مصدق آماده کردند (نتیجه این شد که پروندۀ ایران به لاهه ارجاع شد). یگانه در سازمان ملل می‌درخشید و در حوزۀ صنعتی‌سازی و توسعۀ کشورهای جهان سوم تخصص داشت. وقتی برای مأموریت به تونس رفت، رئیس‌جمهور تونس گفته بود یگانه از همۀ تونسی‌ها تونسی‌تر است؛ آن‌قدر که سختکوش بود و وجدان کاری داشت. اما جذب او به دولت ایران کار عالیخانی بود. پیش از آن هم در دولت مصدق تمایلاتی برای جذب او وجود داشت، اما نشد و ده سال بعد، در ۱۳۴۳ او در وزارت اقتصاد معاونت توسعه را بر عهده گرفت و در این مقام سه کار عمده کرد: تقویت بخش خصوصی، ایجاد صنایع مادر با منابع دولتی و کمک بین‌المللی و کمک به صنایع کوچک. یگانه در سال‌های بعد هم وزیر آبادانی شد و هم وزیر اقتصاد و دارایی. اما یکی از بهترین دوره‌های خدمت او در مقام ریاست بانک مرکزی بود (۵۲ تا ۵۴). او در مبارزه با فساد بسیار بی‌تعارف بود و در برابر دربار هم می‌ایستاد ــ و شگفت‌آور اذیت‌هایی است که از جانب ساواک می‌دید (پسرخواهرش در شلوغی دانشگاه پلی‌تکنیک بازداشت شده بود و ساواک وقتی فهمید آن پسر خواهرزادۀ یگانه ست، سال‌ها او را در زندان نگه داشت تا دست‌کم یک گروی خوب از یگانه داشته باشد ــ گرچه یگانه باز هم باج نمی‌داد). و در پایان، شاید باید از منظری کنایی ــ و نه خرافی ــ یادی هم از حافظ شیرازی کنیم که در سرنوشت محمد یگانه نقش مهمی داشت. محمد در اوایل دهه بیست در تهران حقوق می‌خواند. همان زمان پیشه‌وری و یارانش در آذربایجان اعلام خودمختاری کرده بودند. نصرت‌الله جهانشاه‌لو، از اعضای مهم حزب توده که معاون پیشه‌وری شد، همشهری و دوست محمد یگانه بود. او بسیار کوشید یگانه را جذب فرقۀ دموکرات کند و از او می‌خواست دادستان زنجان شود. یگانه تمایلی به همکاری نداشت، اما بابت خانواده و بستگان خود، به ویژه بابت پدرش که بورژوا و تولیدکننده بود، نگران بود. مانده بود به این همکاری تن دهد یا نه. روزی که می‌رفت درخواست جهانشاه‌لو را قبول کند، مادرش با دیوان حافظ در دست، دنبال او دوید و در تاریک‌وروشنِ دالان خانه دیوان را دست او داد. گفت تفأل زده است. یگانه غزل را خواند؛ جواب روشن بود: «گفتم که خطا کردی و تقدیر نه این بود!» تصمیمش را گرفت؛ از دادستانی انصراف داد و چندی بعد تنها راه برای رهایی از این فشار را در مهاجرت دید. این شد که در آن مسیر دیگر افتاد ــ مسیری که یک ایستگاه آن چانه زدن با روس‌ها و تأسیس کارخانۀ ذوب‌آهن بود. متن از مهدی تدینی ویدیو از منوتو

فلات ایران

65,316 次观看 • 6 个月前

🟥#فوری 🔴#مسعود_رجوی - ۲ فروردین ۱۴۰۵ تبریک برای چهل و پنجمین بهار سرخ‌فام مقاومت تاریخی و اینک سال جنگ جنگ‌ها و آزمایش آزمایشات که بر قامت وطن نوشت: سال سرنوشت بر خلاف بقایای شیخ و شاه، شورای ملی مقاومت و دولت موقت صلح و آزادی می‌خواهند هر گونه فاشیسم و دیکتاتوری اعم از دینی و سلطنتی هم‌چون ۱۰۰ سال گذشته جنگ با ملت ایران است جنگ ۶۰ سالهٔ ما با شاه و شیخ برای آزادی و استقلال تا پیروزی انقلاب دموکراتیک ادامه دارد #نوروز پارسال گفتیم که #خامنه‌ای از خدای ۴۰۴ بسیار می‌ترسد و بیم آن دارد طوری بشود که به سال ۶۰ غبطه بخورد و چنین شد، آن‌قدر که جایی برای غبطه نماند. هم‌چنین گفتیم که هیچ مذاکرهٔ ”برد-برد“ و موفقیت‌آمیز برای خامنه‌ای متصور نیست. برخلاف خمینی ”زهر خوردن“ سیاسی هم در ظرفیتش نیست. بر سرکوب و غارت پا می‌فشارد اما ناخواسته بر ابعاد اشتعال و انفجاری که در تقدیر است، می‌افزاید. از این‌رو سال آتشفشان و قیام در پیش است و چنین شد، آن‌قدر که نظم و نظام منطقه و تا حدودی وضعیت جهانی آشفته شد. در میانهٔ آشفتگی و این‌همه آتش و دود و گرد و غباری که دیده‌ها را تار می‌کند، باید رکن رکین و چند اصل راهنما و عاری از ابهام جستجو کرد تا قابل تکیه باشد، ذهن را از پیچ و تاب برهاند تا مانند پر کاه در گردباد به این‌سو و آن‌سو نرود. این نیاز پیشتاز و هر شورشگر انقلابی است. در غیراینصورت به درجات در دام بقایای شیخ و شاه و کاتبان و جارچیان و روضه‌خوانان آنها می‌افتد. ۱-پس از ۳۶ سال و ۹ ماه از سلطنت خامنه‌ای، ولی‌فقیه جدید ”کینگ مجتبی خامنه‌ای دوم“ بر تخت ولایت نشست. ولایت فقیه هم موروثی شد. حاصل سیاسی آن قبل از هر چیز پس زدن و پرتاب بچهٔ شاه به عقب است. یعنی تا وقتی آن یکی هست و تعیین‌تکلیف نشده، قیمت این یکی در بازار سیاست داخلی و منطقه‌یی و بین‌المللی کیفاً کمتر است. اگر کسی می‌خواست بچهٔ‌شاه را بر تخت بنشاند باید او را بلافاصله پس از هلاکت خامنه‌ای ”صدا می‌زد“ و به‌رسمیت می‌شناخت. اما یک هفته گذشت نه از بالا و نه از پایین خبری از ”صدا و رضا“ نشد و خبرگان، مجتبی را در یک هفته ”آیت‌الله“ کرد و بر تخت نشاند. در حالی‌که یک روز هم نباید به خبرگان فرصت می‌دادند. این نکته را زودتر از همه حسن روحانی رئیس‌جمهور اسبق رژیم و شاهزاده حسن خمینی دریافتند و سریع و خاضعانه بیعت کردند. در زورآزمایی‌های پیشین هم دیدیم که خامنه‌ای در مقام ولایت رقیبان قدرتمندی مانند ”اکبر شاه“ و خاتمی و موسوی و روحانی را که تقاضای رفراندوم هم داشت، یکی پس از دیگری در هم پیچید و کنار گذاشت. اکنون در جنگ شاهزادگان هم دیدیم که مجتبی، حسن و رضا را در هم پیچید! این معنی مشخص انتخاب بچهٔ خامنه‌ای در عرصهٔ سیاسی و جنگ جانشینی در میان ورثهٔ شیخ و شاه است. اما آیا این به‌معنی پایان ماجراست؟ خیر، جنگ قدرت پایانی جز مرگ ندارد. مگر این‌که از اساس فکر کسب قدرت را به کناری گذاشته و هم‌چون مقاومت #ایران از روز نخست، عاری از هر گونه ابهام و تکلف و تعارف، هم‌چنان که مریم تأکید کرده است، بنا را بر انتقال قدرت و رأی ملت بگذاریم. ۲- ”جنگ بشردوستانه“ که تکیه کلام بچهٔ شاه است، منتهای ابتذال و دجالیت است. مضحک و حاکی از فقدان بینش سیاسی و تاریخی است. جنگ‌ها برای منافع مشخص صورت می‌گیرند و نقطهٔ عزیمتی جز این ندارند. کسی که امروز خواهان ”جنگ بشردوستانه“ و ”حملات استراتژیک“ برای ”فروپاشی“ رژیم است تا دیروز سراپا ”خشونت پرهیز“ بود و قسم و آیه می‌خورد که ”متد مبارزة“ او همیشه پرهیز از خشونت و ”نافرمانی مدنی“ بوده است. قبل از آن هم دست‌بند سبز به دست می‌کرد: «ضمناً اضافه می‌کنم که از نظر متد مبارزه، من همیشه روش پرهیز از خشونت و کارنافرمانی مدنی رو تشویق کردم» (صدای آمریکا- ۲۲ خرداد ۱۳۹۷) «اگه باور نداشتم به خشونت‌پرهیزی که اصلاً مطرحش نمی‌کردم، ولی دلیلی داره. برای این‌که شما در اصل اگه بخواین هزینه تغییر رو به حداقل برسونید و به‌خصوص که پشت سر حرکتهایی که بر مبنای انتقام‌جویی و کشت و کشتار پایه‌ریزی بشه، اغلب نتیجه دموکراتیک ازش درنمیاد. یه حکومت دیکتاتوری رو با یه حکومت دیکتاتوری دیگر جایگزین می‌کنید» (رادیو فردا-۱۹ اسفند ۱۴۰۱) ۳-#جنگ و بمباران، فرصت قیام نمی‌دهد. حتی برعکس رژیم از آن به‌عنوان سپر بلا، برای بستن شکافها و عجالتاً برون‌رفت از سایر بحرانها یا سرپوش گذاشتن بر آنها، استفاده می‌کند. ۴- فرضیه ”فروپاشی“ هوایی و خودبه‌خودی که عمود خیمهٔ شاهپرستان و مرکز ثقل بافته‌های میان‌تهی بچهٔ شاه است، به‌کلی باطل و موهوم است. نشان می‌دهد که او از مبانی ساختار رژیم ولایت فقیه و تاریخچهٔ آن بی‌اطلاع است و از آن فهمی ندارد. این رژیم از هوا فرو نمی‌پاشد. از زمین و توسط یک نیروی مشخص، فروپاشانده و سرنگون می‌شود. فروپاشی خودبه‌خودی و قیام خودبه‌خودی جواب ندارد. ۵-سرنگون کردن رژیم ولایت فقیه نیازمند نیروی جنگنده و رزم‌آور بر روی زمین است. تشکیلات و سازمان رزم و ایدئولوژی مشخصی هم می‌خواهد. #گارد_جاویدان کاغذی نیست که بتوان آن را یک‌شبه با پروپاگاند و هوچیگری درست کرد. اگر می‌شد، چرا با ۴۷ سال تأخیر؟ ما برای تشکیل کانون‌های شورشی در فضای اختناق حداکثری ۱۲ سال بی‌وقفه کار کرده و قیمت داده‌ایم. آن هم با استفاده از تجارب گرانبهای ارتش آزادیبخش که سابقهٔ آن به ۱۳۶۶ برمی‌گردد. این با حباب‌سازی و حباب‌بازی متفاوت است! در همینجا این را هم بگویم که اگر ارتش آزادیبخش با ۱۴ قرارگاه و سلاحها و مهماتش در کنار مرزهای خودمان در کمین بود و دست باز می‌داشت، بدون شک نتایج قیامهای ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ و ۴۰۱ و ۴۰۴ سراپا متفاوت بود. ما رسیدهای تحویل ۱۹ هزار و ۷۶۱ سلاح سبک و سنگین را به نیروهای آمریکایی در جنگ اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ در اختیار داریم که شامل۸۲۰ خودروی زرهی، هزار و ۱۲۳ تیربار زرهی، ۵۱۰ قبضه توپخانه، ۳۰۸ سلاح پدافندی، ۱۷ هزار قبضه سلاحهای پیاده و ۱۷ هزار و ۳۱۸ تن مهمات است. ۶- آمار عملیات ضداختناق کانون‌های شورشی در ۱۴۰۴ در مهین اشغال‌شده ۴۰۹۲ فقره و تعداد پراتیک‌های انقلابی در ۳۱ استان ۱۳ هزار و ۱۳۳ مورد شامل ۲۴۰ کارزار پیاپی یعنی دو سوم ایام سال بوده و از تلویزیون ملی ایران پخش شده است. کارزارهای بی‌وقفه در جمعه‌های #زاهدان هم از دیماه ۱۴۰۱ تاکنون۱۷۲ هفته است، ادامه دارد. شرکت و حمایت از کارزار ”سه‌شنبه‌های نه به اعدام“ حسابی جداگانه دارد و در این آمار محسوب نشده است. تشریح و توضیح آنچه کانون‌های شورشی از ۷ تا ۲۱ دیماه در جریان قیام در ۶۳۰ عملیات در مصاف با اهریمن و قوای دشمن ضدبشری در سراسر ایران انجام دادند، مبحث دیگری است. فقط تکرار می‌کنم که فرزندان رشید وطن درسهای ماندگار و فراموشی‌ناپذیر بر جای گذاشتند که روزگاری به آن خواهیم پرداخت. یادآوری می‌کنم که چندی پیش گفتم که از کانون‌های شورشی در قیام دیماه هنوز بیش از ۲ هزار نفر مفقود و ناپدید داریم که معلوم نیست چه تعداد دستگیر و چه تعداد شهید شده‌اند. اسامی و مشخصات همهٔ آنها موجود و قابل ارائه به هر دادگاه و مرجع بین‌المللی است. اما بر تارک و فراتر از همهٔ اینها، که در آمار و ارقام بالا محسوب نشده و نمی‌گنجد، عملیات بزرگ و شگفت پتک آتشین در فروغ۲ در حمله به بیت‌العنکبوت خامنه‌ای در قلب #تهران با شرکت ۲۵۰ نفر از مجاهدین در بامداد ۴ اسفند ۱۴۰۴ می‌درخشد و سزاوار کتابی ویژه است. بگذارید دشمن از سر ترس هر چه می‌خواهد بپوشاند و انکار کند اما اسامی دستگیر شدگان و مفقودین برای مراجع بین‌المللی ارسال شده در حالی‌که رژیم تا امروز حتی اسم یکی از آنها را (اعم از دستگیری یا شهید) اعلام نکرده است. ما باز هم به درخواستهای خود از گزارشگر ویژهٔ ملل متحد و نمایندگان سازمانهای بین‌المللی برای دیدار با نفرات دستگیر شده و رویت پیکرهای شهیدان ادامه می‌دهیم. ۷-در سال ۱۴۰۴ عملیات و کارزارهای مقاومت ایران در داخل میهن اشغال شده هم‌چون سالهای پیشین با بیشترین و گسترده‌ترین کارزارهای جهانی و حمایتهای بین‌المللی در ۵ قاره به همت و پایداری و وفای بیکران یاران شورشگر و اشرف‌نشان، ترکیب و تکمیل شد. با کهکشانها و کارزارهای پیاپی که در مجموع ۱۵۸۵ فقره تظاهرات و جلسات و تجمعات و نمایشگاهها در کشورهای مختلف جهان بود. برای عبور مبارک و پیروزمند از جنگ جنگ‌ها و آزمایش آزمایشات در سال سرنوشت آماده و برپا شوید. رود خروشان خون شهیدان در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادی ایران ضامن پیروزی محتوم خلق ماست. زنده باد انقلاب دموکراتیک -برقرار باد جمهوری دموکراتیک مسعود رجوی-۲ فروردین ۱۴۰۵

سازمان مجاهدین خلق ایران

20,556 次观看 • 6 个月前

روایت رسمی این بود که آن‌ها یک هیئت تجاری نروژی هستند. از نظر فنی درست بود، چون اهل منطقه نوردیک بودند و صحبت از تجارت هم در میان بود. اما در عین حال هفت فوت قد داشتند، تله‌پات بودند و بدون هیچ وسیله نقلیه‌ای روی چمن جنوبی کاخ سفید ظاهر شدند. من معاون مدیر بخش تدارکات بازدیدکنندگان کاخ سفید هستم. آن‌ها را در سیستم با عنوان «سه مقام خارجی، غیرزمینی، بدون نیاز به کاروان تشریفاتی» ثبت کردم و جلسه بسیار خوب پیش رفت. پلئیدی‌ها در ماه مارس درخواست ملاقات داده بودند. آن‌ها تله‌پاتی ارتباط برقرار می‌کنند و رئیس‌جمهور فوراً از این موضوع استقبال کرد، چون به این معنا بود که هیچ چیز مکتوب نخواهد شد. آن‌ها ۴۴۴ سال نوری سفر کرده بودند تا درباره مسیر خطرناک بشر هشدار دهند؛ چیزی شبیه هشدار پزشکی به بیماری که همچنان می‌پرسد آیا می‌تواند در اتاق انتظار سیگار بکشد یا نه. موضوعات هشدارشان شامل سلاح‌های هسته‌ای، نابودی اقیانوس‌ها و هوش مصنوعی بود. اما من یادداشت کاملی برنداشتم، چون جلسه ۲۵ دقیقه طول کشید و رئیس‌جمهور یازده دقیقه اول را صرف پرسیدن درباره کت‌های آن‌ها کرد. پیشنهاد اولیه آن‌ها این بود: همجوشی هسته‌ای پاک، درمان همه بیماری‌ها و معادلات پیشرانه‌های فضایی. رایگان. تنها شرط: خلع سلاح کامل سیاره زمین. مشاوران رئیس‌جمهور التماس می‌کردند با گونه‌ای که ذهن‌ها را می‌خواند مذاکره نکند. اما معلوم شد او تنها انسانی است که چیزی برای پنهان کردن ندارد. آن‌ها وارد ذهنش شدند و انتظار داشتند لایه‌های پیچیده‌ای از فریب و محاسبه ببینند. اما تنها چیزی که یافتند یک تصویر کاملاً واضح بود: خود او در حالی که یکی از کت‌های آن‌ها را پوشیده است. هیئت فضایی برای مدتی طولانی با هم مشورت کرد و سپس اعلام کرد در یازده هزار سال ارتباط با تمدن‌های مختلف، هیچ موجودی تاکنون تلاش نکرده بود یونیفرم آن‌ها را بخرد. آن‌ها این ویژگی را «انسجام ذهنی» نامیدند. منظورشان تعریف نبود. اما او همان روز برای این اصطلاح درخواست ثبت تجاری داد. سپس پیشنهاد متقابل خود را مطرح کرد: حق فرود در زمین، به‌صورت عطف به ماسبق از سال ۱۹۴۷. هشتاد سال استفاده غیرمجاز از حریم هوایی زمین. همراه با بهره. تیم حقوقی حتی هزینه داستان «بالن هواشناسی» را هم به صورت جداگانه در فاکتور اضافه کرد. وقتی این فاکتور ارائه شد، بلندقدترین عضو هیئت فضایی به مدت نه ثانیه سکوت کرد. به من گفته‌اند این معادل گریه کردن در گونه آن‌هاست. گرینلند هم باید در توافق باقی می‌ماند. فضایی‌ها گفتند اصلاً گرینلند را نمی‌خواهند. رئیس‌جمهور پاسخ داد: «همین ثابت می‌کند ارزشمند است. چه تمدن پیشرفته‌ای از زمین ساحلی می‌گذرد؟» بعد نوبت به UFC Freedom 250 رسید. قرار بود یکشنبه روی همان چمن جنوبی برگزار شود. او حتی به عضو هفت فوتی هیئت فضایی پیشنهاد داد در مبارزه اصلی شرکت کند. وقتی آن موجود پیشنهاد را رد کرد، رئیس‌جمهور پیشنهاد حضور در مسابقات مقدماتی را مطرح کرد. او این را یک تکنیک مذاکره می‌نامید. فضایی‌ها پرسیدند: «برگزاری مبارزه قفس در محل مذاکرات نوعی نمایش تهدید است؟» او پاسخ داد: «جشن روز پرچم است… و بله.» در تبادل هدایا، آن‌ها یک کره نقره‌ای کوچک هدیه دادند که تمام پیامدهای تصمیم‌های فرد را به او نشان می‌داد. رئیس‌جمهور چهار ثانیه به آن نگاه کرد و پرسید: «مدل طلایی هم دارد؟» عکسی که اکنون همه دیده‌اند توسط باغبان کاخ سفید از میان درختان گرفته شده است. به خبرنگاران گفته شد این یک تمرین لباس برای یک سریال اینترنتی است. و خبرنگاران هم آن را دقیقاً همان‌طور ثبت کردند. در نهایت توافق هنگام غروب فروپاشید. پلئیدی‌ها پیشنهاد همجوشی هسته‌ای را پس گرفتند، زیرا رئیس‌جمهور می‌خواست آن‌ها به‌عنوان مهمانان ویژه مسابقات مبارزه وارد میدان شوند. آن‌ها اعلام کردند: «بشریت هنوز آماده نیست.» و سپس بی‌صدا ناپدید شدند. نتیجه نهایی این بود: بشریت درمان تمام بیماری‌ها و انرژی نامحدود را رد کرد و در عوض حق پخش تلویزیونی درخواست کرد. اما کت‌های قرمز با گلدوزی طلایی ظرف یک بعدازظهر کاملاً فروخته شدند. رئیس‌جمهور می‌گوید: «همه در نهایت به میز مذاکره بازمی‌گردند.» و در پایان جمله‌ای می‌گوید که شاید خلاصه کل داستان باشد: «ما تنها سیاره‌ای هستیم که کمربند قهرمانی را در اختیار دارد.»

خبرگزاری شیر و خورشید

64,930 次观看 • 3 个月前