Video yükleniyor...
Video Yüklenemedi
ما مجبور به تخلیه سینما لیدو شدیم طبقه دوم را خرداد پارسال تحویل گرفتیم و باوجود بدعهدی دو سرمایهگذار و هزینههای بالای ایمنسازی، ظرف کمتر از سه ماه درهای #استودیو_کمپانی به روی مردم محله فلاح و گمرک باز شد و خیلی زود به مکانی امن برای اهالی بدل شدیم.... show more
19,570 görüntüleme • 1 ay önce •via X (Twitter)
19 Yorum

همین اعتماد محلیها و حضور پرشمار جوانها و نوجوانها بههمراه پدر و مادرهایشان در یک مکان، میتواند سرمایهی سرمایهگردانهای فرهنگی این روزهای همه آلودگی را در خطر قرار بدهد تا از ترس پلمبهای فلهای، بزنند زیر قولی که دادهاند و دستور تخلیه بدهند آنهم ظرف چند روز!/۲

اکنون و در شرایطی که همه چشمها به آسمان است که کی تقدیر مقدر بر سرهای ما بدبختان خراب شود، مجبوریم تمام کارها و هزینههایی که برای سرپا نگه داشتن این ساختمان کردهایم را بگذاریم برای از ما بهتران و برویم به مکان دیگری اما با کدام پول؟ اصلا با کدام توان فیزیکی و روانی؟/۳

کار ما در سینما لیدو نه نوسازی بود که بخواهیم کوبیدن و ساختنش پولی بشوییم و نه مرمت کاسبکارانه که لنگِ دستخط روی دیوار باشیم و نه حتی زیباسازی آن هم از نوع فرمایشیِ شهرداریها. ۱۵ ماه گذشته، صرف پروژهای شد که نامش را باید باززندهسازی سینما لیدو بنامیم؛ ما ۱۵۰۰ متر مربع/۴

فضای رهاشده سالن سینما - که چند تن زباله و چند صد جنازه گربه و کبوتر کفش ریخته شده بود- را تبدیل به بنایی ایمن و مجهز کنیم. با ساخت مجسمهای از بقایای چند خانه جنگزده، جلوی ریزشش را گرفتیم و حداقل ۱۰۰ اثر هنری همین حالا اینجاست! آثاری ارزشمند که نمیدانیم سرنوشتشان چه میشود/۵

جایی که هر روز وسط خیابان، برخورد دو ماشین، به تکهپاره شدن چندین نفر ختم میشود، از هنر گفتیم؛ چندین و چند نوجوان ترک اعتیاد کرده، بریده از خانواده و مدرسه را با عکاسی، نوازندگی، نقاشی و بازیگری عجین کردیم، برای کودکان جلسات نقاشی گذاشتیم، بیش از ۱۰ کنسرت موسیقی الترناتیو،/۶

نمایش و پرفورمنس اجرا کردیم و لااقل بیش از ۵هزار بازدیدکننده در این مدت داشتیم. اما هر بلایی که دلشان خواست سرمان آوردند؛ اتحاد عجیبی بین «آنها» شکل گرفت که از قطع کردن آب و برق و ندادن انشعاب گاز شروع شد، بعد یک کلاهبرداری از اهالی سینما را سراغمان فرستادند که داروندارمان/۷

را ببَرد. سعی کردند برایمان پاپوش بدوزند، پرونده شکایت ما را ماهها و ماهها دستبهدست چرخاندند، برای یک امضاء، برای درآوردن ۱۰هزار تومان پول هر عدد پیچی که میخریدیم اشکمان را درآوردند، چکهایمان را گذاشتند اجرا و وسط بمباران نوروزی به مستاجر جایگزین وقت بازدید دادند./۸

نه پولی برای شکایت دارم، نه دلیلی برای منتکشی و نه توانی برای مقاومت. حتی این متن علیه کسی نیست که با خودزنی در فجازی، ترحم/لایک بخرم. با ناامیدی فعلی نمیخواهم دوطرف را بدوشم با فاکتور کردن کامنتهای زندهباد و مردهباد. قضیه برای من تمام شده و اگر نگرانم، بخاطر اسبابکشی است.۹

«ساختم خراب کردند و آواز غمگینی به هوا برخاست.» #استودیو_کمپانی برای من در این چند خط که از تغییر در شعر مارینو مارینی نوشتم خلاصه شده و جز ادای احترام به ایمان محمودیان که یک تنه پشت من و ایده کمپانی ایستاد و داوود بروجنی که نگذاشت دچار ابتذال یا خودفروشی شویم چیزی ندارم./۱۰

اینها را نوشتم تا «گزارشی به نسل بیسنِ فردا» باشد، برای آنها که بعدها به جای ساختمان سینما لیدو، یک «موتورمال» نایس با شورووم مخصوص «بانوان» خواهند دید و به آنها که بعید است با وجود این همه دلقک که با شلوار خانه و نیت خیرِ «کپی گرفتن» در صحنه حاضرند، بدانند بر ما چه گذشت./۱۱

متاسفانه نتوانستم این رشتهتوییت را درست منتشر کنم اما از شما که در این هفده سال مرا از طریق این صفحه میشناسید ۳ درخواست دارم: از ۲۰ تا ۳۰ شهریور در اسبابکشی کمکمان کنید. محیطی برای نقل مکان #استودیوکمپانی یا انبار موقت وسایل معرفی کنید. تنهایمان نگذارید. تمام.

دلم گرفت برای تمام ذوق و شوق و تلاش هایی که خاموش میکنن

سینما لیدو؛ محل رویا دیدن من در کودکی و نوجوانی و جوانی

امیدوارم همین روزها ببینمتون و از خاطرات تون برام بگید چون ما در این ۱۵ ماه سعی کردیم تاریخ شفاهی این سینما را در گفتگو با مردم تهیه کنیم.

بله حتمن می ام. شما چه ساعت هایی هستید

هر روز از ۱۲ ظهر تا ۹ شب. لطفا قبل از آمدن به تلگرام استودیو کمپانی پیام بدهید. Companyartstudio

خیلی متاسف و متاثر شدم سعید جانم ... برای منی که بارها اونجا اومدم و از نزدیک تلاش شبانهروزیت و عشقت به ساختن، فرهنگسازی و آموزش رو دیدم! عمیقن ناراحت شدم و کاش کاری از دست ما برمیومد

زنده باشی سوسنجان. به قول پروین اعتصامی: قوت به خونآب جگر میخوریم روزیِ ما در دهن اژدهاست.

داستان خیلی غمانگیزیه. چقدر من مجموعه ایدههای شما در استودیو کمپانی را دوست دارم و دنبال میکنم. از راه دور دستتان را به نشان سپاس میفشارم. مطمئنم به زودی در جایی جدید دوباره میسازید، به امید آنکه دیگر خراب نکنند.
