正在加载视频...

视频加载失败

مادر جاویدنام #آیدا_حیدری ”خواهش می‌کنم برام دعا کنید، نبود آیدا برام خیلی سخته، تحمل نبودش خیلی درده...“ 🖤💔

182,824 次观看 • 6 个月前 •via X (Twitter)

0 条评论

暂无评论

原始帖子的评论将显示在这里

相关视频

عزیزان، بی‌بی‌جون با شرکت در یک مصاحبه‌ی پادکستی به سؤالاتی از جمله زنده‌بودن موشتبا و مشکوک بودن مرگ عمو لینسی اینگونه جواب داد: مجری: بی‌بی‌جون، موشتبا اصلا زنده‌ست؟ نظر تو چیه و ارزیابیت چیه؟ چون نه خبری ازش هست نه جایی دیده می‌شه. بعضی کارشناسان حوزه‌ی روافض می‌گن مرده و دارند مخفیش می‌کنند. بالاخره در مراسم بابا موشعلی هم خبری ازش نبود و مسی صدایی ازش نشنیده. آخه مگه می‌شه؟ یک آسیب‌دیدگی پا که باعث نمی‌شه آدم این‌طوری غیبش بزنه، اون هم کسی که مثلا قرار بوده رهبر بشه؟ بی‌بی‌جون: من فکر می‌کنم زنده‌ست مجری: بی‌بی‌جون، به نظرت عمو لینسی گراهام ترور و حذف شد یا به مرگ طبیعی فوت کرد؟ بی‌بی‌جون: من از ادعای آمریکایی‌ها که بررسی کردن و گفتن مرگش طبیعی بوده خبر دقیقی ندارم، اما اینو می‌تونم بهت بگم که آدم فوق‌العاده زحمت‌کشی بود. خیلی دوسش داشتم. عمو لینسی واقعاً برام محترم بود. ما یه ارتباط عالی و بی‌نظیر با هم داشتیم و این رابطه خدمات زیادی به اسرائیل کرد. جاش بین ما خیلی خیلی خالی خواهد بود. واقعاً دلتنگش می‌شیم. آدم فوق‌العاده‌ای بود. حتی یه ذره هم در این باره غلو نمی‌کنم.

Siavash

56,550 次观看 • 1 个月前

شماره صد و دو: امیرعلی کمالی، کلاس اول سوختم از روایت مادر این بچه. عکس‌ها رو اقوام برام فرستادن 😞💔 مادر در مصاحبه‌ای در راه مشهد توی قطار می‌گه: «اگر یه گوشه از صحن امام رضا، امیرعلی رو دیدم بغلش می‌کنم، می‌گم مامان سلام. من به داشتن چنین پسری افتخار می‌کنم. من چهارتا دیگه بچه دارم اما انگار کسی دیگه نیست توی خونه‌ام. بچه‌ها هم فکرشون همینه. اونها رو دوست‌شون دارم هستن، امیر که نیست انگار چیزی رو گم کردم.» «از پیکرش؛ اون شب اول که رفتم بیمارستان گفتم بگو کدوم یکی امیرعلیه. زن‌عموم گفت نگاه پشت سرت کن این امیرعلیه. وقتی کاور رو باز کردم(عکسش توی گوشیم هست) یه دفترچه‌ای دیدم به اسم امیرعلی. (بچه رو از رو کتابش شناسایی کردن😭) پیکر رو خوب ندیدم فکر کردم گردن امیره. اومدم خونه گفتم شهید بی‌سر به یاد ابوالفضل افتادم، گفتم‌ ابوالفضلم دوتا دستش قطع شده امیر منم دستش قطع شده. گفتم امام حسینم سرش قطع شده امیر منم سرش قطع شده. گریه می‌کردم اما به یاد امام حسین. نگو امیر از کمر به پایین هست. سر و گردنش نبود…» در مصاحبه‌ی دیگری مادر اعلام می‌کند بعد از ۳۳ روز دست‌های امیرعلی را به او تحویل داده‌اند که دیگر دست سابق نبود…

Mina Ghorbani

11,289 次观看 • 3 个月前

امروز ۲۵ ساله شدم. دو شب پیش، اتفاقی ویدیویی پیدا کردم از روز بعدِ تولدِ سه‌سالگیم، وقتی مامان و بابام نشسته بودن و ویدیوی تولد روز قبلش رو تماشا می‌کردن. همون روزی که اولین کامپیوترمون رو خریدیم و من داشتم اسباب‌بازی‌هام رو به دوربینِ داییم معرفی می‌کردم. اون موقع بابام ۲۵ سالش بود، درست مثل من، امروز. حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، شباهت‌هامون برام خیلی پررنگ‌تر شده. زمانی بود که فکر می‌کردم شبیهش نیستم، ولی وقتی برمیگردم به عقب میبنم شباهت هارو، مثل علاقه‌مون به شعر، ساعت‌ها درس دادنِ تاریخ بهم — از نسل‌کشی‌های صدام حسین، پادشاهی خسروپرویز، نبرد‌های صلاح‌الدین ایوبی، میترائیسم، دوران وایکینگ‌های اسکاندیناوی تا جنگ‌های سرد آمریکا و شوروی — می‌بینم چقدر به هم نزدیک بودیم. با هم می‌نشستیم و اخبار رو دنبال می‌کردیم؛ یادمه نتایج انتخابات موسوی، کروبی، رضایی و احمدی‌نژاد رو ساعت ها با هم دنبال می‌کردیم — چیزی که بعدا فهمیدم برای دوستام خسته‌کنندست. می‌نشستیم و سریال و کارتون تماشا می‌کردیم؛ از علاقه‌اش به پلنگ صورتی تا تماشای “لوک خوش‌شانس” به گویش کرمانجی، که همزمان برام ترجمه می‌کرد تا یاد بگیرم. تماشای مورد علاقه های من؛ سریال‌های کره‌ای، یا تماشای «Fairly OddParents» به ایتالیایی از K2. این سومین تولدیه که بدون پیام تبریک از طرفشه. تغییرات زیادی تو زندگیم اتفاق افتاده که ای کاش می‌تونستم براش تعریف کنم — از رشته‌ی جدید تحصیلیم، تجربیات کاریم، یک سال تمرین زبان ایتالیایی و روسی، تا خبر ماشینی که خریدم و مطمئنم از ذوق چشم‌هاش برق می‌زد. همیشه در جواب می‌گفت: «هیچ‌کس دختری مثل تو نداره. بهت افتخار می‌کنم، روله.» توی این سال‌ها، مامانم کسی بوده که هر روز تلاش کرده خوش حالم کنه، اضطرابم رو کمتر کنه و با تمام وجودش حمایتم کنه — نه فقط در این ۲۷ ماهِ سخت، بلکه در تمام عمرش. مرسی مامان💕 ۲۴ سالگی برام پر از تغییرات عمیق بود. سختی‌هایی که گذروندم، شخصیتم رو شکل دادن. دردناک بودن، ولی قوی‌ترم کردن. شاید آرزو می‌کردم این رشد در شرایط بهتری اتفاق می‌افتاد، ولی با تمام وجودم قدردانشم. به امید اینکه ۲۵ سالگی پر از اتفاق‌های خوب باشه… #رزگار_بابامیری #دختران_دادخواه

ژینۆ بیگ زاده بابامیری

30,966 次观看 • 1 年前

فرزند ایران و جان فدای میهن جاوید نام #آرزو_عابدی ۵۰ ساله و مادر دو فرزند پیامی که از فرزندان وی در فضای مجازی انتشار یافته است به این شکل است داداشم ۱۹ سالشه و من ۲۵ سلام مرسی از حمایتتون لطفا از مامان من هم یاد کنید ۱۹ دی توی خیابون باغ دریاچه اصفهان به سر مامانم شلیک کردن کنار چشم من و داداشم خواهش میکنم ندارید اسم مامانم کمرنگ بشه 😭 من و داداشم تنهایی به کمک یه آقا مامان رو رسوندیم بیمارستان سعدی اصفهان اما اونجا راه ندادن رفتیم سمت بیمارستان الزهرا وسط راه پلیس و بسیج جلو‌مون گرفتن و میخواستن پیادمون کنن نمیذاشتن بریم 😭😭 دور ماشین جمع شده بودن و تیر هوایی میزدن دری ماشینو باز کرده بودن و تفنگاشونو سمتمون گرفته بودن به زور و التماس ازشون رد شدیم و رسیدیم به الزهرا 😭😭😭😭 اما دیگه خیلی دیر بود تو بیمارستان خودمون تنها بودیم تلفنا قطع بود من و داداشم دو ساعت و نیم تو بیمارستان تنها بودیم تا خیابونا آروم‌تر شد و داداشم به کمک همون آقا رفت و خانواده رو خبر کرد.. #IranMassacre‌

Hoofar

49,431 次观看 • 5 个月前