Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

مادر #علیرضا_برمرزپورناک بعد از اعلام این خبر، با انتشار ویدئو‌‌ای از علیرضا نوشت: «مامان جان تو یه وقت اونجا غصه نخوریااا! من گریه می‌کنم واست؛ اشک‌هامو پاک میکنم. دوباره قوی‌تر از قبل بلند میشم، مثل یه کوه پشتتم. تو تمومِ زندگیِ منی، هیچوقت تنها نیستی.» #بچه_های_اکباتان

133,036 views • 11 months ago •via X (Twitter)

0 Comments

No comments available

Comments from the original post will appear here

Related Videos

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 views • 1 year ago

چرا حکومتی که ادعا می‌کنه صاحب یه کشوره، خودش رو زیر زمین می‌سازه؟ 🕳️ نگفتم پناه می‌بره. گفتم می‌سازه. شهر موشکی زیرزمینی سپاه. فردو زیر یه کوه. متروی نظامی حماس زیر غزه. شبکه‌ی تونل‌های حزب‌الله تو جنوب لبنان. این تصادف نیست، یه پارادایمه. اسمش رو گذاشتم «حکمرانی زیرزمینی». و یه سؤال عجیب‌تر: چرا غیبت خامنه‌ای داره با همون دستورالعملی مدیریت می‌شه که هزار و صد سال غیبت امام دوازدهم مدیریت شد؟ جواب تو تاکتیک نظامی نیست، تو الهیاته. ویدیوی کامل رو ببین تا بفهمی چرا هر تونل، یه اعترافه. 📌 و یه خبر مهم: از امشب، دوازده شب پشت سر هم، هر شب ساعت ۲۲ به وقت ایران، لایو یوتیوب میام و پونزده دقیقه یکی از لایه‌های این حکمرانی زیرزمینی رو باز می‌کنم. دوازده قسمت، سه فصل: تولد تونل، کالبدشکافی ماشین، نبرد با تونل. 🔴استثنا: امشب برنامه ساعت ۲۳ به وقت ایران خواهد بود. قسمت اول، امشب: «حکمرانی زیرزمینی چیست؟» لینک کانال یوتیوب تو بایو. سابسکرایب کن و زنگوله رو بزن که هیچ شبش رو از دست ندی. 🔔 نظرت چیه؟ کدوم لایه‌ی تونل برات از همه جذاب‌تره؟ تو کامنت بنویس. 👇🏻 #تونل_امروز #حکمرانی_زیرزمینی

Shahin Modarres

14,284 views • 1 month ago

مدتهاست خیلی‌هاتون ثابت کردید:یکبار هم خیابون نرفتید. کوچکترین آزاری از جاعش ندیدید. تهش یه حجاب بوده که با غر سر کردید. یه گرونی بوده که خیلی بهتون فشار نیاورده. هیچوقت قربانی ظلم این رژیم نبودید. همیشه امنیت‌تون حفظ بوده. با عرزشی و برانداز سازگار بودید. هم برنج معاویه رو خوردید هم نماز علی رو داشتید. الویت آخر زندگی‌تون هم برقراری دموکراسی و حقوق‌بشر نبوده. دیدید، ولی تجربه زیسته نداشتید. با “من سیاسی نیستم”، مجوز استفاده از همه‌چیز رو به خودتون دادید. همونجور که ننه‌باباتون، تخم‌ش نبود #خوزستان نابود شد، شما هم از جنگ فقط اوه و پوف از دورش رو داشتید. ولی… الان، جنگنده اومده بالا سرت. بمب میخوره بغل خونه‌‌ت. کس‌شعرای همیشگیت، کار نمیکنه. اینه که نگرانت کرده. اینبار اولین باریه که ممکنه هزینه بدی. ممکنه تازه. تو نگران #زیرساخت نیستی، تو نگرانی که ارزیابی‌ها داره تغییر میکنه. تو نگرانی اگه شیشه خونه‌ت بشکنه، نمیتونی بری غرامت بگیری، چون خیلیا قبل تو توی صف هستن. تو اتصالات نامرئی‌ت با این رژیم، خیلی خیلی محکم و جوندار هستن. تو، قبول نداری که این رژیم، دشمن ایرانه. تو باورنداری مردم ۴۸ ساله توو جنگن. تو باورنداری تنها مسبب این شرایط فقط #جاعش هست. تو ته قلبت با بسیج و سپاه و رژیم، راحت‌تری. تو میگی نگران کشته‌شدن مردمی، یک هفته توی جنگ، هنوز یک‌دهم رکورد جنایت رژیم در دی‌ماه هم نشده. تو حتی نگران #پناهگاه #آژیر #اينترنت نداشتن مردم نیستی. تو نگران #جنگ‌طلبی رژیم نیستی. تو احمق نیستی، میدونم؛ واژه برات ندارم. #پاينده_ایران

Mediss Tavakkoli_

64,576 views • 6 months ago

پیکر حدود ۷۰ جاویدنام رو پرت می‌کنند تو اون چاله. دوباره زباله میارن از همون معدن، میریزن روشون، بنزین میریزن روشون... آتش می‌زنند. سپاهیا همونجا وایمیستن تا همه‌چی بسوزه، بعد زباله جدید از معدن میارن میریزن روشون... روی همون سوخته‌ها. همون بعدازظهر، جنگل‌های جاده امامزاده هاشم رو آتش🔥 زدن که دود جنگل با دود سوختن اون پیکرها قاطی بشه و کسی متوجه چیزی نشه. این موضوع برای ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ هست، ساعت ۵ بعدازظهر از پادگان سپاه رشت، بعد از میدان گیل، روبه‌روی باغ رضوان رشت، قبل از دانشگاه علمی‌کاربردی، یه ماشین سفید بدون پلاک خارج میشه و میره به سمت معدن دفن زباله سراوان در ۲۰ کیلومتری جنوب رشت. ساعت ۷:۳۰ شب میرسه. تو مسیری که معدن دفن زباله‌ها بوده توقف می‌کنه. ۸ تا کارگر شهرداری که با یه ماشین دیگه از قبل اومده بودن اونجا، با بیل‌مکانیکی یه چاله خیلی بزرگ کنده بودن. وقتی که ماشین میرسه، کارگرا رو میفرستن میرن.

Elham

77,210 views • 1 month ago

فرزند ایران و جان فدای میهن جاوید نام #آرزو_عابدی ۵۰ ساله و مادر دو فرزند پیامی که از فرزندان وی در فضای مجازی انتشار یافته است به این شکل است داداشم ۱۹ سالشه و من ۲۵ سلام مرسی از حمایتتون لطفا از مامان من هم یاد کنید ۱۹ دی توی خیابون باغ دریاچه اصفهان به سر مامانم شلیک کردن کنار چشم من و داداشم خواهش میکنم ندارید اسم مامانم کمرنگ بشه 😭 من و داداشم تنهایی به کمک یه آقا مامان رو رسوندیم بیمارستان سعدی اصفهان اما اونجا راه ندادن رفتیم سمت بیمارستان الزهرا وسط راه پلیس و بسیج جلو‌مون گرفتن و میخواستن پیادمون کنن نمیذاشتن بریم 😭😭 دور ماشین جمع شده بودن و تیر هوایی میزدن دری ماشینو باز کرده بودن و تفنگاشونو سمتمون گرفته بودن به زور و التماس ازشون رد شدیم و رسیدیم به الزهرا 😭😭😭😭 اما دیگه خیلی دیر بود تو بیمارستان خودمون تنها بودیم تلفنا قطع بود من و داداشم دو ساعت و نیم تو بیمارستان تنها بودیم تا خیابونا آروم‌تر شد و داداشم به کمک همون آقا رفت و خانواده رو خبر کرد.. #IranMassacre‌

Hoofar

49,455 views • 5 months ago

دوست دختر جاویدنام سروش صادقی‌زاده به مناسب تولد سروش این پست رو با متن زیر منتشر کرده: «یه روز نشسته بودیم وَ، یه دفعه‌ای گفت ما اینهمه ساله دوستیم، چقدر کم عکس داریم با هم… حالا من هشت ماهه، دنبال پیدا کردن تو توی عکسامم، توی اون دوتا گوشی که با هم خریدیم ولی یه روز دیگه روشن نشد… دنبال توام توی روزایی که بارون میومد، روزایی که سخت بود و هست، روزایی که حرفی نزده میفهمیدی حالم بده میومدی دم خونه. وقتایی که مادی رو قدم می‌زدیم و یهو عناب از جیبت درمیاوردی میگفتی بخور برای غلظت خون خوبه… برای تک‌تک لحظه‌هایی که همینطوری با لبخند نگام کردی… می‌دونستی اومدم تا دم خیابونتون و نتونستم؟ هشت ماهه که پامو تو مادی نذاشتم؟ نتونستم با اتاقت برای اخرین بار خدافظی کنم؟… هرچی کم آوردم گفتی پاشو پاشو تو می‌تونی… من نتونستم، من ماه‌هاست نتونستم… کاش دوباره مثل اون شب می‌شستی جلوم می‌گفتی اینارو داری به خودت میگی که خودتو قانع کنی، من که می‌دونم تو بالاخره یه روزی میری از اینجا، من مُرده تو زنده… جدی جدی یکماه بعدش تو نبودی دیگه… ولی منم دیگه زنده نیستم… توی هر آدمی دنبالت گشتم باز برگشتم… یکی میگفت دوستای صمیمی و قدیمیتونو نگه دارید، مگه چقدر آدم می‌تونه با دوستای جدیدش خاطره‌های قدیمی بسازه؟ و من مدام به این فکر می‌کنم، خاطرات قدیمی من، حالا نیست… هیچکس نفهمید این آهنگ اقاقی که پخش می‌شه من چه حالی پیدا می‌کنم، نمی‌دونم توی کدوم لحظات این سالها این اهنگ به تو گره خورد… ولی💔 حالا من فردا با دسته گل افتابگردون میام پیشت… تولدته، ولی بازم تو نیستی ولی من بازم میام، تنها، ناامید، نابود و تهی ولی میام…💔 جاوید نام #سروش_صادقی_زاده»

فلات ایران

20,287 views • 1 day ago

هشدار یک دختر رپر ایرانی پس از تماس نهادهای امنیتی: «صفحه‌ام را پاک نمی‌کنم؛ اگر اتفاقی افتاد، مراقبم باشید» پست‌های صفحه این دختر رپر ایرانی که با نام EVI آثارش را در اینستاگرام منتشر می‌کند، دقایقی پیش پاک و صفحه‌اش از دسترس خارج شده است. این دختر رپر ایرانی با انتشار ویدیویی در صفحه اینستاگرام خود از تماس نهادهای امنیتی با او خبر داد و گفته بود که به وی ۲۴ ساعت فرصت داده شده تا صفحه‌اش را حذف کرده و تمام فعالیت‌هایش را متوقف کند. او در این ویدیو اعلام کرد: «امروز صبح با من از امنیت تماس گرفتند و ۲۴ ساعت وقت دادند که پیجم را پاک کنم و هر فعالیتی که داشتم کنسل کنم تا مشکلی برام پیش نیاد. اما شما من رو می‌شناسید، من هرگز این کار را انجام نمی‌دم.» این هنرمند با تأکید بر پایبندی‌اش به آزادی بیان افزود: «تا آخر عمرم پشت مردمم هستم و هر چیزی که متضاد با آزاد زیستن من باشد، حتی اگر به نام شرع مطرح شود، قبول نمی‌کنم.» او در پایان این پیام، خطاب به مخاطبانش هشدار داد: «این ویدیو رو منتشر می‌کنم که اگر بعد از این ۲۴ ساعت هر اتفاقی برای من افتاد یا صفحه‌ام از دسترس خارج شد، بدانید چه بر سرم آمده و مراقبم باشید.» #صدای_زن #دختر_رپر TavaanaTech تواناتک

توانا Tavaana

24,947 views • 9 months ago

معجزه‌ی پهلوی رو ببینید. هیچکس جز پهلوی نمیتونست ۹۰میلیون ایرانی داخل کشور و پراکنده در سراسر جهان رو دوباره تبدیل به یک ملت واحد کنه. یه ملت واحد که همه دوباره عاشق ایرانیم. یه ملت که در اوج درد و خشم و سیل جمعیت برخلاف تمام ملتهای دنیا چنان متمدن می‌مونیم که میزبان‌ها انگشت به دهان موندند و پلیسهای شهرها از ما تشکر میکنند و اکانتهای راستگرای خارجی فرهنگ برتر ما رو تو سر مسلمانان وحشی میزنن. یه ملت که داخلیها با اشک شوق به ایرانیهای خارج میگن "دورتون بگردم" و خارجیها به داخلیها میگن "فقط اگه همه ما مرده باشیم تو تنها میمونی" این دیوار بی‌اعتمادی بین داخل و خارج از دیوار برلین هم بلندتر بود و فروپاشی اون بعد از نیم قرن معجزه‌ی دیگه‌ای از پهلوی بود. باور کنید یا نکنید بزرگترین سرمایه‌ی ما الان نه نفت و گازه نه طبیعت چهارفصل نه خلیج فارس و هیرکانی و کارون و نه زاگرس. بزرگترین سرمایه ما پهلویه، پهلوی. بدون پهلوی همه اینها میسوزن و با پهلوی حتی اگه تمام ایران زمین سوخته بشه باز هم مثل ققنوس از خاکسترش زاده میشیم و بهتر از قبل میسازیمش.

Yaar - يار ‌‌قدیمی 🇮🇷🇮🇱

17,428 views • 7 months ago

یه برنامه تلویزیونی تو کره پخش میشه به اسم «ملاقات با شما». این برنامه تو یه حرکت جنجال آفرین مادری به اسم «جانگ جی سونگ» رو که دخترش «نایون» رو تو سال 2016 بعلت یه بیماری ناشناخته از دست داده بود، بوسیله‌ی واقعیت مجازی رو در رو کرده! خانم نایون یه هد ست واقعیت مجازی VR رو روی چشمانش گذاشت و به باغی رفت که دخترش اونجا منتظرش بود. خانم جانگ در حالی که دخترش رو تو بغلش گرفته بود بهش گفت: اوه قشنگ من... دلم برات تنگ شده بود. نایون هم با چشمای درخشان و موهای مشکی از مادرش می‌پرسه کجا بود تاحالا و آیا بهش فکر میکنه؟ مادرش جواب داد: همیشه این کارو میکنم. نایون گفت: دلم خیلی برات تنگ شده بود مامان. جانگ هم گفت: منم همینطور عزیزم. جانگ از اول برای گرفتن دست نایون مردد بود. چون اون هرچی باشه مجازیه و واقعیت نداره! ولی نایون اصرار کرد دستشو بگیره. جانگ در حالی که به پهنای صورت اشک می‌ریزه دست نایون رو میگیره. شوهر، پسرش و بقیه‌ی افراد توی استودیو هم که شاهد این اتفاقات بودن اشک میریختن. بعدش نایون میره و از باغ یه گل میچینه و به مادرش میده و میگه: مامان میبینی... دیگه درد نمی‌کشم و باعث لبخند ذوق مادر میشه. در پایان این سفر جادویی، به مادرش میگه مامان من خسته ام، میرم بخوابم و با مادرش خداحافظی کرد. با این برنامه استقبال زیادی روبرو شده و همه دوست دارن عزیزانشون رو برای یکبار هم شده، بصورت مجازی ببینن... منتقدان جدی هم داره. نادیده گرفتن حقوق متوفی، اینکه چه کسی آواتار رو کنترل میکنه، اینکه چی میگه، دستکاری عاطفی شخصیت مجازی و فریب طرف حقیقی اتهاماتی هست که به این طرح وارده.

⚔️🏴𝐇𝐢𝐫𝐤𝐚𝐧 (𐂂)

186,143 views • 1 year ago

از اینستای خانم رها طلاییان: "سعید جانم اون روز تو سرد خونه تا درو باز کردن تو جلوی در بودی رو زمین، تا دیدمت گفتم این سعید منه، آخ قلبم‌ آتیش گرفت همش میگفتم کی دلش اومد با سعید مهربون و مظلوم من این کارو کنه آخ..اون که آزارش به هیچکس نمی‌رسید، اونروز هرکی که میومد ببینتت منم دنبالش میومدم دوباره ببینمت، به بابام التماس میکردم بابا تورو خدا بریم یه بار دیگه سعید ببینیم...سعی میکردم بقیه جوونایی که کنارت بودنو نبینم همشون مثل تو زیبا بودن پاک بودن مهربون بودن...مسئول سرد خونه دلش برام میسوخت میگفت تو تا شبم بیای من این درو برات باز میکنم اما اینا همش تو ذهنت می‌مونه...وقتی آوردنت جلوی غسالخونه همه آدمایی که اونجا بودن واسه تو زار میزدن سعید...نمیدونم چجوری باید اینو بگم این حسمو وقتی داشتن اون بدن پاکت میشستن همون مسئول سردخانه اومد انگشتراتو گذاشت تو دستم، قلبم اون لحظه مچاله شد سعید جانم، انگار خودت دوست داشتی اونا پیش من باشه...از نبودنت قلبم هزار تیکه شده سعید جانم، تو تا همیشه تو قلب من ماندگاری عزیزم💔🕊🥺 #جاوید_نام_سعید_میرزایی_شیرکوهی #سعید_میرزایی_شیرکوهی #جاوید_نامان_راه_آزادی #نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم"

Nahid Ghani

21,087 views • 7 months ago

🎥 شوهرم می‌گه عزیزم تو فیلم‌ها با هنرپیشه‌های مرد کاملاً عریان می‌خوابی و سکس می‌کنی، من ناراحت نمی‌شم... ولی من وقتی می‌بینم شوهرم تو فیلم‌ها با زن‌ها لخت می‌خوابه و سکس می‌کنه، «شکنجه‌ی بی‌رحمانه و غیرمعمول» می‌شم! 😏🔥👇👇 👈 بلیک لایولی (Blake Lively)، بازیگر معروف سریال Gossip Girl و فیلم‌هایی مثل The Age of Adaline و A Simple Favor. شوهرش: رایان رینولدز (Ryan Reynolds)، سوپراستار هالیوود و بازیگر Deadpool. 🔹 خود بلیک لایولی هم تو فیلم‌هاش صحنه‌های عریان و خوابیدن با بازیگرهای مرد داشته: - تو فیلم Savages (۲۰۱۲) با آرون تیلور-جانسون صحنه‌های سکس و برهنه (از جمله سینه‌ها) داشته. - تو فیلم All I See Is You (۲۰۱۶) برای اولین بار کاملاً برهنه ظاهر شده و صحنه‌های سکس و دوش عریان داشته. 🔹 رایان رینولدز (شوهرش) درباره‌ی بوسه‌ها و صحنه‌های سکسی همسرش با بازیگرهای مرد دیگه گفته: «من زیاد اذیت نمی‌شم. نمی‌خوام حس خزنده بده، ولی واقعیت اینه که ۵۰-۶۰ نفر خسته و گرسنه‌ی تیم فیلمبرداری دقیقاً پشت سرشون ایستادن.» 🎬 درباره‌ی فیلم Deadpool (۲۰۱۶): تو این فیلم رایان رینولدز نقش وید ویلسون (ددپول) رو بازی می‌کنه و با مورنا باکارین یه مونتاژ سکس طولانی، خیلی صریح و کمدی دارن که رابطه‌شون رو در طول یک سال کامل نشون می‌ده. صحنه‌ها شامل عریانی کامل، پوزیشن‌های مختلف و شوخی‌های خیلی رکیکه (از جمله قضیه‌ی سیب‌زمینی پوره از سوراخ باسن). ✅ بلیک لایولی تو برنامه‌ی جیمی فالن تعریف می‌کنه: 🔺 «تو هواپیما با دخترم جیمز بودم. این روزها یه جور شکنجه‌ست، چون هر طرف که نگاه می‌کنم، تو هر صفحه شوهرم داره تو یه مونتاژ سکس طولانی با یه زن دیگه حال می‌کنه... چون همه تو هواپیما می‌خوان Deadpool ببینن. همه‌شون! 🔺 برای چهارده ساعت تمام، شوهرم داره سیب‌زمینی پوره از سوراخ باسنش می‌خورن... چون این سکانس تو فیلمله. خیلی قشنگه ها! 🔺 واقعاً یه شکنجه‌ی بی‌رحمانه و غیرمعموله. 🔺 بعد دخترم داد می‌زنه «بابا... باباا!» و شروع می‌کنه صفحه رو بغل کردن و بوسیدن و براش دست تکون دادن... در حالی که باباش داره تو همون صفحه با یه زن دیگه سکس می‌کنه و اصلاً جوابش رو نمی‌ده!» 🔥

Akbar Ganji

64,007 views • 1 month ago

شماره صد و دو: امیرعلی کمالی، کلاس اول سوختم از روایت مادر این بچه. عکس‌ها رو اقوام برام فرستادن 😞💔 مادر در مصاحبه‌ای در راه مشهد توی قطار می‌گه: «اگر یه گوشه از صحن امام رضا، امیرعلی رو دیدم بغلش می‌کنم، می‌گم مامان سلام. من به داشتن چنین پسری افتخار می‌کنم. من چهارتا دیگه بچه دارم اما انگار کسی دیگه نیست توی خونه‌ام. بچه‌ها هم فکرشون همینه. اونها رو دوست‌شون دارم هستن، امیر که نیست انگار چیزی رو گم کردم.» «از پیکرش؛ اون شب اول که رفتم بیمارستان گفتم بگو کدوم یکی امیرعلیه. زن‌عموم گفت نگاه پشت سرت کن این امیرعلیه. وقتی کاور رو باز کردم(عکسش توی گوشیم هست) یه دفترچه‌ای دیدم به اسم امیرعلی. (بچه رو از رو کتابش شناسایی کردن😭) پیکر رو خوب ندیدم فکر کردم گردن امیره. اومدم خونه گفتم شهید بی‌سر به یاد ابوالفضل افتادم، گفتم‌ ابوالفضلم دوتا دستش قطع شده امیر منم دستش قطع شده. گفتم امام حسینم سرش قطع شده امیر منم سرش قطع شده. گریه می‌کردم اما به یاد امام حسین. نگو امیر از کمر به پایین هست. سر و گردنش نبود…» در مصاحبه‌ی دیگری مادر اعلام می‌کند بعد از ۳۳ روز دست‌های امیرعلی را به او تحویل داده‌اند که دیگر دست سابق نبود…

Mina Ghorbani

11,289 views • 3 months ago