正在加载视频...

视频加载失败

محمود علوی، وزیر اطلاعات وقت، بهمن۹۹: وزارت اطلاعات را وارد کار ساخت فیلم و سریال کردیم: روباه (بهروز افخمی)، ماجرای نیمروز (محمدحسین مهدویان)، امکان مینا (کمال تبریزی)، شبی که ماه کامل شد (نرگس آبیار)، روز صفر (سعید ملکان) و تعبیر وارونه یک رویا (فریدون جیرانی) محصول این کار بود

157,285 次观看 • 1 年前 •via X (Twitter)

30 条评论

کال می جان 的头像
کال می جان1 年前

سینما و سربالهای تلویزیون خانگی دست واجا و ساس هستن و از مهران مدیری خوارکسده تا غفوریان و بقیه، همه مهره‌های باند اطلاعاتن.

شارح 的头像
شارح1 年前

البته وزارت اطلاعات سالها قبل از بهمن 99 وارد کار ساخت فیلم و سریال شده بود به عنوان مثال از مسعود کیمیایی و سعید امامی بپرسید

علی گدا 的头像
علی گدا1 年前

هزاران میلیارد خرج فیلمهای ضد جاسوسی کردین شب خوابیدین صبح کل فرماندهاتون نبودن🤣🤣

بنزِمن🇮🇷 的头像
بنزِمن🇮🇷1 年前

در نهایت همشون برای ج‌ا کار میکنن‌. چه تاسیان باشه چه عشق ابدی

میرعلی شیرازی 的头像
میرعلی شیرازی1 年前

وزارت اطلاعات،نه تنها وارد کار ساخت فیلم و سریال، بلکه به صادر کردن افرادی به خارج هم فعال و در ساخت روایت و وارونگی واقعیات و عقب راندن براندازی از زبان کارگردان و فیلمنامه نویس،پروژه خود را پیش میبرد،برای نمونه ارتباط تنگانگ رسول اُف با وزارت اطلاعات و چپ 👇 #نرگس_محمدی_شیاد

Dan the Iranian Dude 🇮🇷 的头像
Dan the Iranian Dude 🇮🇷1 年前

الان که آپدیت شده وزارت اطلاعات، عشق ابدی می سازه و آیسان عسلامی پروموت می کنه از طریق کارمنداشون تو شرکت متا.

رستنگاه 的头像
رستنگاه1 年前

خیلی‌ های دیگه هست که اسمش رو نبرد مثلا پیرپسر و صدام و کلی فیلم که شماها فکرشم نمیکنید و کلیه فیلمهای حاتمی کیا و ده نمکی و کلی بازیگر و کارگردان نویسنده و... مهران ها رامبدها

Yazid Jan 🚩 یزید جان 的头像
Yazid Jan 🚩 یزید جان1 年前

تیتر اولین سریال در ایران آزاد:

آتوسا 的头像
آتوسا1 年前

رویا تعبیر یک وارونه شد😂😂 هر سریال و فیلم از هر شبکه ای فرق نمیکنه حتی خانگی ها کافیه ی نگاهی به کارگردان و تهیه کننده اسپانسر بندازی و حتی گاهی باز یگران کاملا دستت میاد که از طرف کجا به سفارش چه کسانی و با چه هدفی ساخته شده.

فانووس 🇮🇷 的头像
فانووس 🇮🇷1 年前

از ابراهیم اصغرزاده هیچی تو دست و بالت نیست؟

IQNS90 的头像
IQNS901 年前

خیلی وقته مقوله هنر چپ زده شده، جز تعداد بسیار محدودی، مختص ایران هم نیست کل جهان اینجوری شده، در نتیجه هنرمند یا سلبریتی جماعت حاضر زیر عبای هر دیکتاتوری رو بگیره ولی زیر بار تغییر به پادشاهی نره، متأسفانه شباهت بعضی ایدئولوژی های مذهبی و کمونیستی این راه رو هم هموارتر کرده

Nobody 的头像
Nobody1 年前

همه این کارگردان ها رو میدونستیم که اطلاعاتی اند،ولی چطور حاتمی کیا رو نگفت؟ احتمال اینکه جزو کارمندان دون پایه وزارت اطل ا عات باشه ، زیاده. دیگه اونجا خونه خودش محسوب میشه،با حاتمی کیا « ندار » هستن.این حرف ها رو ندارن باهم. :ی

Tramadol 的头像
Tramadol1 年前

سینما نبود سیرک بود پر از هدیه و گلزار بود

Radvin 的头像
Radvin1 年前

سینمای جمهوری اسلامی همه‌جاش بوی استفراغ میده. فیلم های سفارشی، بی محتوا، مبتذل و در یک کلام بی همه چیز.

🇮🇷 ⭐ خان 的头像
🇮🇷 ⭐ خان1 年前

البته مارکت موسیقی هم بطور کامل در دست واجاست

Maamoli 的头像
Maamoli1 年前

حالا میگیم مگه میشه فلانی با اون پرونده با کسی همکاری نکنه قبول نمیکنن کی که گند سعید روستایی هم دربیاد، کارگردانی که در استانه زندان رفتن قرار داشت الان شهر به شهر برای اکران میره معلوم نیست چه دمی تکون داد که فراستی هم تعریف میکنه

زرشک 的头像
زرشک1 年前

الانم بعضی از سریال های خانگی و فیلم های سینمایی کار پولشویی میکنن فکر میکنن ملت خرند چهاردختر دماغ عملی فیک جمع میکنن بایه قصه کسشر یه هفته ای فیلم میسازند.باشه تو کارگاردان.

فرعی ۴۸ 的头像
فرعی ۴۸1 年前

حاصل این هزینه کرد چی شد

هومن 的头像
هومن1 年前

باز امام میگفت اطلاعی ندارم تموم میشد میرفت! این آدم فروش هرکی پول گرفته بود و فروخت😅

Ramsin 的头像
Ramsin1 年前

وقتی جمهوری اسلامی داشت سریال گاندو را می ساخت کشورهای منطقه و دنیا کروکی تاسیسات واشخاص حساس و مهم آنهارا تهیه میکردند

Nozh 的头像
Nozh1 年前

خوبه هیچ کدومشو ندیدم

Reza Besharati Tabrizi 的头像
Reza Besharati Tabrizi1 年前

👀👀👀

👑Fiolina👑 的头像
👑Fiolina👑1 年前

ریا نباشه هیچکدوم از این آشغالارو ندیدم...

Sanam🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 的头像
Sanam🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷1 年前

سریال مرگ تدریجی یک رویا...

Amir 的头像
Amir1 年前

حرومزاده تر از این جیرانی و افخمی وجود نداره

mehrdad 🇮🇷 的头像
mehrdad 🇮🇷1 年前

پرداختن به مقوله سینما تلویزیون رژیم و مزدواش خیلی عالیه ، ادامه بدین

Begrooz 的头像
Begrooz1 年前

#سلبریتی_حکومتی #اقلیت_خائن #اصلاح_طلب_اصولگرا_دیگه_تمومه_ماجرا

Amir h🇮🇷mousavi 的头像
Amir h🇮🇷mousavi1 年前

الان این برای ایران بده؟ تو همه جای دنیا این مسئله هست حتی بیشتر و بدتر هرچند آثاری که گفته شده از بهترین ها هستن

گرگ خاکستری 的头像
گرگ خاکستری1 年前

حالا s.t اومده خوار همتون تو یک شب گاییده

EBI 的头像
EBI1 年前

خانم آبیار :)

相关视频

این لحظاتی از زندگی یک وکیل دادگستری است که چون در کنار بازداشت‌شدگان و مردم ایستاد، و آزاد‌اندیش بود، کشته شد. به گفته مادر مریم آروین، او عاشق‌ترین بود. دکتر مریم آروین، وکیل دادگستری در سیرجان بود، وکیلی که در کنار معترضان ایستاد و در جریان خیزش سراسری، وقتی برای دفاع از پرونده یکی از متهمان به دادسرا رفته بود، قاضی پرونده که معاون دادستان هم بود به مریم آروین گفت: «نمی‌توانی وکالت معترضان را قبول کنی چون خودت متهم هستی.» یک منبع آگاه گفته بود: «قاضی فیلم‌های مریم را در اعتراضات را دیده بود. سوم آذر از اطلاعات با مریم تماس گرفتند که برای پاسخ به چند سوال به اداره اطلاعات بیا، مریم ۵ آذر ۱۴۰۱، به دادسرا رفت، پدر و مادر و همسرش هم با او رفتند، مریم را با ضرب و شتم و دست‌بند بردند، روز بعد مادر مریم را که برای پی‌گیری کارهای مریم رفته‌بود را نیز بازداشت کردند و او را به زندان «کهن‌شهر» سیرجان بردند.» به گفته این منبع آگاه: «مادر مریم وارد زندان که می‌شود، مریم را نیمه‌بیهوش روی تخت دید، و او در عرض سه هفته، هفت کیلو وزن کم کرده بود. مریم گفته بود که در زندان به طور مرتب آبمیوه می‌دادند که احتمالا دارو در آن بوده است.» مریم و مادرش ۲۱ روز در زندان بودند، صفحه منتسب به مریم در اینستاگرام با انتشار تصویری از مانتوی کار مریم نوشت: «این یک مانتوی معمولی نیست، مانتویی که ماموران اطلاعات برای اثبات فیلم مخبران که در اعتراضات از مریم گرفته بودند، وقتی دنبال مانتو بودند مامور زنی به نام زهرا علیزاده که خانه را می‌گشت، بعد از گشتن دو کمد مانتو، وقتی مانتو را می‌یابد، داد زد: «یافتم.» مریم روز ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، وقتی برای رفتن به عروسی دوستانش آماده می‌شد؛ به کما رفت و در روز ۱۸ بهمن کبد و ریه‌اش از کار افتاد و جان سپرد. تماس مستقیم با وکیل در واتس‌اپ +905510332575 #دادبان #مریم_آروین

دادبان

51,019 次观看 • 3 年前

نه داد، نه دادرسی: #محسن_لنگرنشین را میخواهند فردا بکشند محسن لنگرنشین، ۳۴ ساله، یکی از نخبگان در حیطه امنیت شبکه بود. به همین دلیل، در اواسط دهه دوم زندگی‌اش با پیشنهاد دانشگاه امام حسین، در حیطه امنیت شبکه در این دانشگاه مشغول به کار می‌شود. بعد از مدتی کوتاه، با دیدن سرکوب مردم در دهه ۹۰، با نوشتن استعفا از کار در این دانشگاه انصراف می‌دهد و در شرکتی خصوصی، بنا بر تخصص خود، مشغول به کار می‌شود. در کنار کار در این شرکت، در گمرک تهران نیز به خرید و فروش ماشین می‌پردازد. دستگاه امنیتی مدعی است که این فرد در ترور حسن تهرانی مقدم (که در سال ۱۳۹۰ کشته شد ـ در آن تاریخ محسن ۱۹ سال بیشتر نداشت) و همین‌طور سرهنگ پاسدار صیاد خدایی (که در سال ۱۴۰۱ کشته شد)، نقش شناسایی را بر عهده داشته است. محسن یک‌سال پیش از این تاریخ در اصفهان ساکن بوده و پرینت اس‌ام‌اس‌ها، تماس‌ها و حضور هرروزه او در محل کار، این ادعا را رد می‌کند. محسن لنگرنشین، ۱۲ تیرماه ۱۴۰۲ بازداشت شد. او ابتدا به مدت ۲۴ ساعت به یک خانه امن وزارت اطلاعات منتقل می‌شود. در آن‌جا تا صبح روز بعد بازجویی و مورد تهدید قرار می‌گیرد تا آنچه بازجویان می‌خواهند را بنویسد. روز بعد، او را برای تفهیم اتهام به دادسرا می‌برند. آقای لنگرنشین در دادسرا اتهامات واهی مربوط به جاسوسی برای اسرائیل را نمی‌پذیرد و پس از آن به بند امنیتی ۲۰۹ اطلاعات منتقل می‌شود و ۴۳ روز را در سلول انفرادی تحت شدیدترین شکنجه‌ها می‌گذراند. او را تحت بازجویی‌های سنگین شبانه قرار می‌دهند. او را تهدید می‌کنند که اگر اعتراف نکند، تک‌تک اعضای خانواده‌اش ـ از جمله پدر، مادر، خواهر و نامزدش ـ را به بند ۲۰۹ منتقل می‌کنند و چنان فشاری بر آن‌ها وارد می‌کنند که اگر آن‌ها را ببیند، نشناسد. به او اعلام کردند که خواهر و مادرش را بازداشت و به بند ۲۰۹ اطلاعات منتقل کرده‌اند و در صورتی آن‌ها را رها می‌کنند که چیزهایی را که ما می‌خواهیم، بنویسی. با شکنجه، او را مجبور کردند که بگوید یک موتور هوندا ۱۲۵ را برده و از سرهنگ خدایی فیلم‌برداری کرده و در تعقیب او بوده است. این در حالی است که طبق استعلامی که در پرونده موجود است، نام‌برده هیچ‌وقت موتور هوندا ۱۲۵ نداشته است. همچنین، او را به محل حادثه منتقل کردند تا آنچه بازجویان می‌خواهند را بگوید و در این حین از او فیلم‌برداری کردند. از دیگر موارد شکنجه این بود که دست و پایش را زنجیر کردند، او را با شلاق زدند و به او اعلام کردند که اگر به مواردی که بازجوها برای اعتراف می‌خواهند، تمکین نکند، تا ساعاتی دیگر اعدام می‌شود و در صورت تمکین، حکم حبس ابد به او خواهند داد و بعد از چند سال آزاد خواهد شد. متأسفانه، اتهاماتی را به آقای لنگرنشین منتسب کرده‌اند که ادله لازم برای اثبات آن‌ها وجود ندارد، و قاضی صلواتی (شعبه ۱۵) تنها به اعترافات اجباری تحت شکنجه در دادگاه استناد کرده و حکم اعدام برای وی صادر کرده است. حکم او عیناً در دیوان تأیید شد. وکلا تا به امروز سه بار درخواست اعاده دادرسی کرده‌اند که آخرین آن، هفته گذشته بود و به فاصله چند روز (شنبه) مجدداً اعاده رد شد. یکی از اعضای خانواده او می‌گوید: «محسن از ایران خارج شده بود و اگر ذره‌ای از اتهامات انتسابی به او درست بود، هرگز به ایران بازنمی‌گشت.» محسن لنگرنشین قرار است سپیده‌دم چهارشنبه (فردا) اعدام شود. #نه_به_اعدام

Ryma Sheermohammadi

88,816 次观看 • 1 年前

قطعا به خوبی یادتان است که وریا غفوری دقیقا قبل از شروع جنگ، یک پست پهلوی‌ستیزی و توهین به شاه را از مهره‌ی تجزیه‌طلب برون‌مرزی اطلاعات (پاشایی) لایک کرد و بعد از چند ساعت لایک خود را برداشت. در آن زمان خبر دزدیده شدن اسلحه‌ها هنوز رسانه‌ای نشده بود. از طرفی مهره‌های تجزیه‌طلب و بازوهای صادراتی اطلاعات، دنبال جنجال‌آفرینی و بهانه‌تراشی برای روز آشکار شدن این خیانت بودند. این یک تکنیک شناخته‌شده به نام ردگم‌کنی در دنیای جنگ روانی است. مهره‌های تجزیه‌طلب پشت پرده به‌خوبی میدانستند که به زودی رسوایی سلاح‌ها بصورت یک بحران بزرگ افشا میشود. برای بهانه‌تراشی از علت این خیانت، با انتخاب یک چهره‌ی محبوب در کردستان و دست گذاشتن روی یک گسلِ حساس (پهلوی/کردستان) با هدف موجسازی، میخواستند دومینوی تفرقه‌ی ساختگی پیش برود و در نهایت افکار عمومی هموطنان شریف کُرد را آلوده و دوقطبی کنند. هدف استراتژیک این بود: اشغال کردن ذهن جامعه با یک دعوای قومیتی-تاریخی، برای مشروعیت بخشی و لاپوشانیِ یک خیانت بزرگ عملیاتی. اما افکار عمومی وارد این بازی نشد و payoff مهره‌های تجزیه‌طلب از این تله، صفر بود. پروژه‌ی مهره‌های برون‌مرزی اطلاعات برای لاپوشانی خیانت احزاب کورد در تحویل سلاح‌ها کاملا شکست خورد و بدون هیچ عذر و بهانه‌ای، خیانت در امانت آنها بر کل دنیا نمایان شد. در مورد وریا غفوری، چند ماه صبر کردم تا هم خبر اصلی بیرون بیاید و هم شخص او چنین سند غیر قابل انکاری بیرون بدهد تا در این مورد بنویسم. خودِ غفوری هم کوچکتر از آن بود که کسی به جهت‌گیری‌اش علیه پهلوی و دستور‌العمل‌های حاشیه‌ساز عامدانه‌اش بپردازد. در دنیای استراتژی، مهره‌ای که عملیات فریبش شکست بخورد، یک مهره‌ی سوخته است. او مزدور بودن و وصل بودنش را با گذر زمان و به دست خودش به همه ثابت کرد و دقیقا همان‌جا سوخت.

Apranik 🇮🇷🇮🇱

70,854 次观看 • 4 个月前

مشروح اظهارات سید عباس عراقچی وزیر امور خارجه پس از پایان مذاکرات ژنو امروز دومین دور مذاکرات را با هیأت آمریکایی به صورت غیرمستقیم در محل سفارت عمان در ژنو برگزار کردیم. از دیروز رایزنی‌ها شروع شده بود و گروسی به ژنو آمد و در ابعاد فنی بحث‌های خوبی با ایشان انجام شد و ایشان دیدار با هیأت آمریکایی داشت. در این دور نسبت به دور گذشته بحث‌های کاملا جدی مطرح شد و فضای سازنده‌تری وجود داشت. ایده‌های مختلفی مطرح شد و این ایده‌ها به صورت جدی مورد بحث واقع شد و نهایتاً ما بر یکسری اصول راهنما توانستیم یک موافقت کلی پیدا کنیم که از این به بعد براساس آن اصول حرکت خواهیم کرد و وارد متن یک توافق احتمالی خواهیم شد. این بدان معنا نیست که به سرعت می‌توانیم به توافق برسیم، ولی حداقل مسیر شروع شده است. امیدواریم هر چه زودتر این کار انجام شود و آمادگی داریم برای آن وقت کافی بگذاریم ولی وقتی به تدوین متن می‌رسد کار یک مقدار مشکل‌تر و ریزتر می‌شود. پیشرفت خوبی نسبت به جلسه گذشته صورت گرفت و الان مسیر روشنی پیش رو داریم که به نظرم مثبت است. زمان مشخصی تعیین نشد و قرار شد دو طرف روی متن‌های یک توافق احتمالی کار انجام دهند و بعد ما این متن‌ها را تبادل کنیم و بعد از آن تاریخ دیگری را برای دور سوم در نظر بگیریم. نقشه راه به آن معنا نیست، ولی الان تصویر روشن‌تری داریم که چه کاری باید صورت بگیرد و چه کاری در ادامه مسیر باید انجام شود. البته هنوز دو طرف مواضعی دارند که نزدیک شدن به همدیگر کار می‌برد، ولی حداقل الان یکسری اصول راهنما و راه روشن‌تری داریم که در آن مسیر حرکت کنیم.

وزارت امور خارجه

11,567 次观看 • 7 个月前

صحبتهای جالب جاناتان پولارد، تحلیلگر اطلاعاتی سابق آمریکا، که ۳۰ سال به جرم جاسوسی برای اسرائیل زندانی بود. از سال ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۵ (حدود ۱۷ ماه) صدها سند محرمانه و بسیار حساس آمریکا را به اسرائیل تحویل داد. این اسناد شامل اطلاعات مربوط به تسلیحات، ماهواره‌های جاسوسی، فعالیت‌های شوروی و کشورهای عربی بود. دستگیری: نوامبر ۱۹۸۵ وقتی که همراه همسرش برای پناهندگی به سفارت اسرائیل در واشنگتن مراجعه کردند، دستگیر شد. محکومیت: در سال ۱۹۸۷ به حبس ابد محکوم شد (نادرترین حکم برای جاسوسی به نفع یک متحد آمریکا). آزادی: بعد از ۳۰ سال زندان، در نوامبر ۲۰۱۵ با مشروط آزاد شد. در سال ۲۰۲۰ به اسرائیل مهاجرت کرد و شهروندی اسرائیل را دارد. در مصاحبه اخیرش (۲۸ می ۲۰۲۶) با پادکست Arutz Sheva (رسانه راست‌گرای اسرائیلی)، جاناتان پولارد گفت: پس از اینکه کار رژیم ایران، حماس و حزب‌الله را تمام کردیم، نوبت ترکیه و مصر خواهد بود. «ما باید برای جنگ بعدی آماده باشیم که احتمالاً علیه ترکیه و مصر خواهد بود و طوفان در راه خاورمیانه است.» او اضافه کرده: «مطمئن نیستم با ترک‌ها به راحتی که با ایرانی‌ها برخورد کردیم، بتوانیم برخورد کنیم.»این اظهارات خیلی سریع viral شد و در رسانه‌های عربی و بین‌المللی بازتاب گسترده‌ای داشت.

Maziyar Razmjou 🇮🇷

26,064 次观看 • 2 个月前

فولاد یک ملت، روایت ذوب آهن آریامهر شوربختانه ساعاتی پیش به صنعت فولاد ایران حمله شد. در آغاز دهۀ ۱۳۴۰ ایران عطش توسعه داشت و یکی از کمبودهای اصلی‌اش برای توسعه آهن و فولاد بود. دیگر یک چیز بر شاه و دولتمردان حوزۀ اقتصاد و توسعه مسجل شده بود: آمریکایی‌ها تمایلی نداشتند در این زمینه به ایران کمک کنند ــ و به زودی معلوم شد حتی حاضر به کارشکنی هم بودند. ایران روی نقشۀ ژئوپولتیک دنیا در جبهۀ غرب بود و طبعاً برای ساخت کارخانۀ ذوب‌آهن و فولاد به متحدان غربی مراجعه می‌کرد. اما آمریکایی‌ها نه تنها پای معامله نمی‌آمدند، بلکه می‌کوشیدند ایران را از ورود به این صنعت منصرف کنند. ایران وقتی دید آمریکایی‌ها پای کار نمی‌آیند، تلاش کرد از بانک جهانی کمک بگیرد، اما به نظر آمریکا بانک جهانی را هم از کمک به ایران بازداشت. بهتر است اول نگاهی بیندازیم به سابقۀ صنعت ذوب‌آهن در ایران... در سال‌های پایانی حاکمیت رضاشاه ایران با کمپانیِ آلمانیِ «کروپ» که آن زمان بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ فولاد در جهان بود به توافق رسید تا یک کارخانۀ ذوب‌آهن در کرج با ظرفیت تولید سالانه پنجاه هزار تن بسازد. از بد روزگار جنگ جهانی درگرفت و کارخانه نیمه‌کاره ‌ماند. متفقین تجهیزات کارخانه را در راه ایران توقیف کردند. (بقایای ساختمان نیمه‌کارۀ این کارخانه هنوز در کرج هست.) وقتی دکتر عالیخانیِ جوان و خوشفکر در اواخر سال ۱۳۴۱ به عنوان وزیر اقتصاد وارد کابینۀ تازه‌تأسیسِ اسدالله علم شد، مصمم بود یک کارخانۀ ذوب‌آهن با ظرفیت اولیۀ سالانه ۵۰۰ هزار تن تأسیس کند. با توجه به عدم همکاری آمریکا و سابقۀ همکاری با شرکت کروپ، قرار شد مدیر شرکت کروپ به ایران بیاید تا توافقی سر بگیرد. مدیر کروپ ۲۴ ساعت قبل از عزیمت به تهران سفر خود را کنسل کرد. علیقلی اردلان، سفیر ایران در آلمان (همان کسی که در زمستان ۵۷ واپسین وزیر دربار شاه هم بود)، پرس‌وجو کرد و فهمید باز هم دست آمریکایی‌ها در میان است و مدیر کروپ را از آمدن به ایران منصرف کرده‌اند. به این ترتیب شاه به این جمع‌بندی رسید برای ساخت ذوب‌آهن از شوروی کمک بگیرد ــ چیزی که می‌توانست آمریکا را خشمگین و بیمناک کند. بدترین خبری که می‌توانست به گوش آمریکایی‌ها برسد همین بود که ایران نه تنها ذوب‌آهن می‌سازد، بلکه این کار را هم به رقیب اصلی آمریکا سپرده است! پروژۀ سختی در پیش بود. همه می‌دانستند که چنین ایده‌ای به این آسانی‌ها سر نمی‌گیرد. از طرفی شاه هرگز نمی‌خواست خودش شخصاً از شوروی درخواست کمک کند (بعید نبود خبر آن به گوش آمریکایی‌ها برسد). خرداد ۴۴ شاه به شوروی سفر کرد؛ آن زمان خروشچِف، جانشین استالین، تازه از قدرت کنار رفته بود و برژنف مرد شمارۀ یک شوروی شده بود. شوروی که مشتاق بود به هر قیمتی در ایرانِ متحدِ آمریکا جا پا باز کند، آماده بود تا به مطالبات نامنتظرۀ ایرانی‌ها تن دهد. مقامات پایین‌تر هماهنگ کردند تا خود برژنف به شاه پیشنهاد بدهد دولت شوروی در زمینۀ آهن و فولاد به ایران کمک کند. شاه هم بدون اینکه خوشحالی‌اش را از این پیشنهاد بروز دهد، پاسخ داد بررسی می‌کنیم. اما نیاز به بررسی نبود، ایران مشتاق و آماده بود. سریع یک هیئت مذاکره‌کننده در وزارت اقتصاد تشکیل شد و مذاکرات شروع شد. اما نه به این راحتی! حدود پانزده نفر با وسواس برای این مذاکرات تعیین شدند. سوابق همۀ آنها از جهت امنیتی کامل بررسی شد و موظف شدند با نهایت رازداری در مذاکرات شرکت کنند. در مدت مذاکرات نیز ــ که یک ماه طول کشید ــ محل کار و خطوط تلفن آنها دقیق کنترل می‌شد تا اطلاع دربارۀ مذاکرۀ ایران با نمایندگان شوروی درز نکند. در نهایت قرارداد برای احداث ذوب‌آهن، ماشین‌سازی و لوله‌کشی گاز در آستانۀ انعقاد بود که گویا مِیِر (Armin H. Meyer) سفیر آمریکا در ایران، بو برده بود مذاکراتی در وزارت اقتصاد جریان دارد. بی‌درنگ با معاون وزیر اقتصاد، محمد یگانه، تماس می‌گیرد و او را به مهمانی شام دعوت می‌کند. یگانه پیش از پاسخ دادن به سفیر با عالیخانی مشورت می‌کند. از این لحظه شطرنجی سرعتی میان وزارت اقتصاد و سفیر آمریکا درمی‌گیرد... با تیزهوشی محمد یگانه، هم خود او و هم دو مقام دیگر، یعنی عالیخانی (وزیر اقتصاد) و اصفیاء (رئیس سازمان برنامه) که در مذاکرات نقش داشتند، به مهمانی سفیر می‌روند. اما دو ساعت قبل از مهمانی قرارداد با طرف شوروری را امضا می‌کنند و خبر آن را به روزنامه‌ها می‌دهند. کار تمام بود! در مهمانی، عالیخانی به سفیر می‌گوید با شوروی برای ساخت ذوب‌آهن قرارداد بستیم و رنگ از رخسار سفیر می‌رود... اما تازه عالیخانی از موضع طلبکار به سفیر می‌گوید: «ما که اول از شما خیلی کمک خواستیم، خودتان کمک نکردید!» این اتفاق تغییر بزرگی در مناسبات تجاری ایران ایجاد کرد. تقریباً همۀ دولت‌های غربی فهمیدند ایران مصمم به توسعه است و از آن پس به تعبیر عامیانه، برای آمدن به ایران ناز نمی‌کردند، زیرا می‌دانستند خطر بزرگ‌تر این است که شوروی یا یکی دیگر از اعضای بلوک شرق مثل چکسلواکی یا رومانی جای آن‌ها را بگیرد ــ چنانکه برای ساخت تراکتور ایران ابتدا سراغ رومانی رفت. به این ترتیب، آنها هم یک معاملۀ خوب را از دست می‌دادند و هم بازار ایران را می‌باختند. رفتار غربی‌ها از آن پس عوض شد، اما این عصیانگری را آمریکایی‌ها تا حد زیادی به پای عالیخانی نوشتند و بعدها چوبش را خورد. عالیخانی ــ که سال ۴۱ آمده بود ــ تا ۴۸ در وزارت اقتصاد بود و دورۀ درخشانی را در توسعۀ زیرساخت‌های توسعه رقم زد. سقوط عالیخانی مجموعه‌ای از دلایل را داشت: بسیاری به او حسادت می‌کردند و برخی به دیدۀ رقیب به او می‌نگریستند. دسیسه‌های رقیبان داخلی، زیاده‌خواهی نزدیکان دربار برای کسب پروژه‌های دلخواهشان، رفتار ناسیونالیستیِ او در تجارت خارجی و در نهایت مناعت‌طبعش در نهایت باعث شد عالیخانی استعفا دهد. اما در اینجا حتماً باید از یک تکنوکراتِ کاردان دیگر هم نام ببرم که برنامه‌ریزی و اجرای بسیاری از پروژه‌های سازندگی در دهۀ چهل بر دوش او بود: محمد یگانه. قطعاً یگانه یکی از بهترین مدیرانی است که ایران به خود دیده است. یگانه متولد زنجان بود، پدر و مادرش هر دو اهل تبریز بودند (فامیل قبلی پدرش شکرچی بود). یگانه در میانۀ دهۀ ۱۳۲۰ به آمریکا رفت و اقتصاد خواند و با شایستگی و بدون وابستگی به کسی کارمند و کارشناس سازمان ملل شد. تخصص او در ابتدا نفت بود. همان زمان درگیری ایران با شرکت نفت انگلیس اوج گرفته بود و در پی شکایت انگلستان پروندۀ ایران در شورای امنیت مطرح شده بود. مصدق برای دفاع از حق ایران به آمریکا رفت. برای سخنرانی مصدق یک متنِ سیاسی و پروپاگاندیستی تهیه شده بود که بسیار ضعیف بود. محمد یگانه که در نفت تخصص داشت، با دو همکارش از سر میهن‌دوستی و بدون اینکه وظیفه‌ای داشته باشد یک متن حقوقی درخشان تنظیم کرد و مصدق عین همان متن را در شورای امنیت خواند (یگانه آن زمان ۳۰ سال داشت). وقتی نمایندۀ انگلستان پاسخ مصدق را داد، باز یگانه و همکارانش تا صبح بیدار ماندند و جواب حقوقی دقیقی برای مصدق آماده کردند (نتیجه این شد که پروندۀ ایران به لاهه ارجاع شد). یگانه در سازمان ملل می‌درخشید و در حوزۀ صنعتی‌سازی و توسعۀ کشورهای جهان سوم تخصص داشت. وقتی برای مأموریت به تونس رفت، رئیس‌جمهور تونس گفته بود یگانه از همۀ تونسی‌ها تونسی‌تر است؛ آن‌قدر که سختکوش بود و وجدان کاری داشت. اما جذب او به دولت ایران کار عالیخانی بود. پیش از آن هم در دولت مصدق تمایلاتی برای جذب او وجود داشت، اما نشد و ده سال بعد، در ۱۳۴۳ او در وزارت اقتصاد معاونت توسعه را بر عهده گرفت و در این مقام سه کار عمده کرد: تقویت بخش خصوصی، ایجاد صنایع مادر با منابع دولتی و کمک بین‌المللی و کمک به صنایع کوچک. یگانه در سال‌های بعد هم وزیر آبادانی شد و هم وزیر اقتصاد و دارایی. اما یکی از بهترین دوره‌های خدمت او در مقام ریاست بانک مرکزی بود (۵۲ تا ۵۴). او در مبارزه با فساد بسیار بی‌تعارف بود و در برابر دربار هم می‌ایستاد ــ و شگفت‌آور اذیت‌هایی است که از جانب ساواک می‌دید (پسرخواهرش در شلوغی دانشگاه پلی‌تکنیک بازداشت شده بود و ساواک وقتی فهمید آن پسر خواهرزادۀ یگانه ست، سال‌ها او را در زندان نگه داشت تا دست‌کم یک گروی خوب از یگانه داشته باشد ــ گرچه یگانه باز هم باج نمی‌داد). و در پایان، شاید باید از منظری کنایی ــ و نه خرافی ــ یادی هم از حافظ شیرازی کنیم که در سرنوشت محمد یگانه نقش مهمی داشت. محمد در اوایل دهه بیست در تهران حقوق می‌خواند. همان زمان پیشه‌وری و یارانش در آذربایجان اعلام خودمختاری کرده بودند. نصرت‌الله جهانشاه‌لو، از اعضای مهم حزب توده که معاون پیشه‌وری شد، همشهری و دوست محمد یگانه بود. او بسیار کوشید یگانه را جذب فرقۀ دموکرات کند و از او می‌خواست دادستان زنجان شود. یگانه تمایلی به همکاری نداشت، اما بابت خانواده و بستگان خود، به ویژه بابت پدرش که بورژوا و تولیدکننده بود، نگران بود. مانده بود به این همکاری تن دهد یا نه. روزی که می‌رفت درخواست جهانشاه‌لو را قبول کند، مادرش با دیوان حافظ در دست، دنبال او دوید و در تاریک‌وروشنِ دالان خانه دیوان را دست او داد. گفت تفأل زده است. یگانه غزل را خواند؛ جواب روشن بود: «گفتم که خطا کردی و تقدیر نه این بود!» تصمیمش را گرفت؛ از دادستانی انصراف داد و چندی بعد تنها راه برای رهایی از این فشار را در مهاجرت دید. این شد که در آن مسیر دیگر افتاد ــ مسیری که یک ایستگاه آن چانه زدن با روس‌ها و تأسیس کارخانۀ ذوب‌آهن بود. متن از مهدی تدینی ویدیو از منوتو

فلات ایران

65,316 次观看 • 6 个月前

فسادی بنام #فاند_گیت که هرگز نمیگذاریم خاموش شود! پروژه ی مسیح علینژاد-مینا خانی-شاهد علوی-نازنین بنیادی با پروموت کردن شیرین عبادی و فیروز نادری! بخوانید: پروژه «ما شهروندان دیجیتال» یه کمپین بود که توسط مسیح تو سال ۲۰۱۸-۲۰۱۹ معرفی شد. این پروژه با حمایت سازمان آمریکایی «خانه آزادی» (Freedom House) راه‌اندازی شد و هدفش رو تو وب‌سایتشون اینگونه اعلام کردند: کمک به ایرانی‌ها برای شناخت و مقابله با اطلاعات گمراه‌کننده و جعلی تو حوزه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، و جلوگیری از پخش شدن ناخواسته اخبار نادرست،دقیقا همچو فساد Disinfo مریم معمار صادقی که منجر به اخراج او شد! مسیح علینژاد و شاهد علوی و نازنین بنیادی و میناخانی که هیچکدام در این امر تخصصی نداشتند، تو ویدیویی که ۱۶ دسامبر ۲۰۱۸ منتشر کردن، گفتن که این کمپین می‌خواد تهدیدهای اینترنتی رو شناسایی و خنثی کنه و به مردم یاد بده چطور اخبار جعلی رو تشخیص بدن. شاهدعلوی اشاره کرد که یه گروه از «دوستان ایرانی خوش‌فکر و فنی» پشت این پروژه هستن، ولی هیچ‌وقت اسم این افراد یا مدیرای اصلی کمپین رو نگفتند و علینژاد هم تو جواب سوالای مردم درباره بودجه و جزئیات، گفت: که کنجکاوی درباره این چیزا کار «حکومت دیکتاتوری» برای خراب کردن بحثه و اطلاعات بیشتری نداد!!!! -شباهت به پروژه‌های دیگه: این پروژه را با «ایران دیس‌اینفو» (Iran Disinformation Project) که وزارت خارجه آمریکا حمایت مالی‌ش می‌کرد مقایسه کردیم ، چون هر دو قرار بود با پروپاگاندا و اخبار جعلی مقابله کنند اما ایران دیس‌اینفو به جنجال کشیده شد، چون به‌جای هدف اعلام‌شده‌ش، بیشتر به فعالای مخالف سیاست‌های آمریکا حمله می‌کرد و بجای تاسیس یک مجموعه ی هدفمند و مکانیزم مشخص در این راه،با ساخت چهار اکانت توییتری به مخالفان رژیم اخوندی و سیاست های امریکا حمله ور شد، این شباهت باعث شد سوالایی درباره نیت واقعی «ما شهروندان دیجیتال» پیش بیاد. -ابهامات و انتقادات یکی از بزرگ‌ترین انتقادها به این پروژه این بود که شفافیت نداشت. نه اسم گرداننده‌ها معلوم شد، نه مشخص شد بودجه‌ش دقیقاً از کجا میاد و چقدره و با عدم مشخصات واقعی پولها خرج چه اهدافی میشود، علینژاد و علوی فقط گفتن که «خانه آزادی» پشتشه، ولی جزئیات قرارداد یا افراد کلیدی رو فاش نکردن. این موضوع باعث شد بعضی‌ها فکر کنن پروژه بیشتر یه ابزار سیاسیه تا یه حرکت واقعی برای آموزش مردم. -سرنوشت پروژه: بعد از رونمایی اولیه و چند لایو اینستاگرامی (مثل یکی که قرار بود ۲۱ آذر ۹۸ برگزار بشه)، فعالیت چشمگیری از این کمپین دیده نشد و به نظر می‌رسه کم‌کم برچیده شده و هزینه ها علیرغم ریخت و پاش ها فقط به اسم مردم ایران نوشته شد اگه بخوام ساده بگم: این پروژه قرار بود به ایرانی‌ها کمک کنه تو دنیای دیجیتال گول اخبار جعلی رو نخورن، ولی به‌خاطر ابهام تو مدیریت و بودجه‌ش، بیشتر به‌عنوان یه حرکت جنجالی دیده شد تا پس از آن هیچ پروژه ای در این راستا تا مدتی بر قرار نگردد. علینژاد جدا از غرامت ۳/۳ میلیون دلاری چیزی حدود هشتصد هزار دلار نیز طبق اسناد تا این لحظه فاند گرفته و البته پروژه های اینچنین که ارقامشان مشخص نیست به اسامی و بهانه ای بنام #ایران و مردمانش! سوال:ایا اگر بخواهیم وس از هشت سال بدانیم نتیجه و البته جزییات را بگویند محکوم به دیکتاتور بودن میشویم؟ #پسرعاقل_نوح #غرامت_گیت Marco Rubio Department of Government Efficiency Elon Musk Saghivr HF

پسر عاقل نوح

70,324 次观看 • 1 年前

چرا کانادا؟ روزی که تصمیم به مهاجرت گرفتم، با وجود اینکه نه فیس بوک بود نه اینستا و دسترسی به اطلاعات خیلی محدودتر از امروز بود و عملاً فقط می‌شد با گوگل سرچ کنی ولی سعی کردم احساساتی تصمیم نگیرم. چند معیار مهم را برای خودم یادداشت کردم تا ببینم آیا مهاجرت و گذشتن از هر چه بدست آوردیم واقعاً ارزشش را دارد یا نه: ۱- آیتم اول وضعیت مالی من و همسرم در ایران بود. ما در ایران خانه، ماشین و شغل با درآمد مناسب داشتیم. همین موضوع بزرگ‌ترین مانع ذهنی من برای مهاجرت بود و سنگین‌ترین وزنه‌ای که در کفه ماندن قرار می‌گرفت. ۲- آینده دخترم که هرسال بزرگتر میشد با روحیه بی‌پروا و با طرز فکری کاملاً مدرن و نزدیک به فرهنگ غربی. آینده شغلی، اجتماعی و امنیت او در ایران یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های من بود. ۳- میزان مهاجرپذیری کشور مقصد: برام مهم بود بدونم چقدر طول می‌کشه تا بتونم در کشور میزبان به ثبات مالی برسم و یا حتی به سطح زندگی‌ای که در ایران داشتم نزدیک بشم. طبق تحقیقاتم بسته به روحیه افراد و‌سطح زبانشون بین ۳ تا گاهی بالای ۵ سال طول میکشه. ۴- سبک زندگی و نزدیکی به آمریکا و زندگی در محیطی انگلیسی‌زبان و در مجموع یک زندگی سالم و باکیفیت برام اهمیت زیادی داشت.. بماند هوای پاک، اقیانوس زیبا، جنگلهای انبوه که واقعا نعمت هست ۵- امکانات دولتی برای اقامت و تحصیل: اینکه کشور مقصد چه تسهیلاتی برای اقامت، تحصیل و پیشرفت مهاجران در نظر گرفته یکی دیگر از معیارهای مهمم بود. نتیجه بررسی‌ها این شد که از این پنج مورد، کانادا چهار موردش کاملاً مثبت بود و فقط مورد اول، یعنی وضعیت مالی فعلی‌مان در ایران، نقطه منفی بازدارنده بود و نمیدونستم رسیدن به اون مرحلهچقدر زمان میبره. اما در نهایت دل و به دریا زدم و برای مهاجرت به کانادا اقدام کردم و بصورت خانوادگی فایل نامبرگرفتیم. چند سال طول کشید تا بالاخره پامون به خاک کانادا رسید. قبل از ویزا در ایران هرروز کلاس زبان میرفتم. نه زبانانگلیسی، بلکه فرانسوی و از صفر! چون اون زمان امتیازبندی بود و کانادا به رشته تحصیلی من امتیازی نمیداد. اما کبک هنوز امتیازبندی خوبی داشت. بالاخره اومدیم و میدونستیم راه سختی پیش پامونه. پس بند کفشامون محکم بستیم و آماده شدیم برای پیمودن مسیری پردست انداز. با آگاهی کامل آمده بودیم و می‌دونستیم جا افتادن در یک جامعه جدید، از نظر زبان، کار و روابط اجتماعی، برای ما بین سه تا پنج سال زمان می‌بره. برای همین هیچ‌وقت خودمون و تحت فشار روحی و عصبی نگذاشتیم، حسرت گذشته رو نخوردیم و واقعا سه سال اول فقط کار کردیم و درس خوندیم. دوره‌ها و کالج و با کمک وام‌های دولتی گذراندیم. به محض اتمام درس وارد بازار کار شدم. نه کار تخصصی بلکه کار جنرال ! اونم والمارت بعنوان فروشنده. در حالی که مدرک تخصصی کالج تو جیبم بود اما رفتم سرکار و قفسه ها رو مرتب میکردم و پشت صندوق ساعتها سرپا می ایستادم، اما هیچ‌وقت گله نکردم. تازه کلی رفیق از همون کار جنرال پیدا کردمکه هنوزم دوستیم باهم. در حین یکسال و نیم کار جنرال بیش از ۱۰۰۰ رزومه تخصصی فرستادم و حتی به یک مصاحبه هم دعوت نشدم. تا بالاخره بعد یکسال و نیم کار جنرال و سال سوم مهاجرتم اولین فرصت کاری در شرکت کوچیک ایرانی پیدا شد؛ فقط یک روز در هفته در رشته تخصصی خودم. بنابراین پنج روز کار جنرال انجام می‌دادم و یک روز هم به صورت پاره‌وقت در حرفه تخصصی‌ام کار می‌کردم. یکسال بعد شغل تخصصی دوم پاره وقت بازم تو شرکت ایرانی و پیدا کردم؛ جایی که یک ساعت با خونه فاصله داشت. باز هم غر نزدم، بلکه استقبال کردم و همچنان به رزومه فرستادن که الان بهتر شده بود رو ادامه دادم و بالاخره قفل ورود به یک شرکت بزرگتر و یک موقعیت تمام‌وقت شکسته شد. اتفاقاً مدیر اون بخش هم ایرانی بود. و در این چندسال کار کردم، پیشرفتهای خیلی خوبی داشتم و دوباره هم رفتم دانشگاه و درس خوندم برای رسیدن مراحل بالاتر. امروز که به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم یکی از بهترین کشورهای دنیا را برای زندگی انتخاب ‌کردم؛ کشوری با جغرافیای عالی، طبیعت بی‌نظیر، هوای پاک، مردم خوشرو، زیرساخت‌های مناسب دانشگاهی برای پیشرفت و سیستم درمانی‌ای که باعث می‌شه اگر موردی جدی و پرهزینه پیش بیاد لااقل نگران هزینه درمانت نباشی. به هر ایرانی که قصد مهاجرت دارد می‌گم: تحقیق کنید، واقع‌بین باشید و با توقعات درست قدم بردارید. اما اگر از من بپرسید، کانادا هنوز هم یکی از بهترین گزینه‌های مهاجرتی دنیاست و همچنان در صدر فهرست انتخاب‌های من قرار دارد. #GoCanada

ElaaBita

18,643 次观看 • 3 个月前

صحبتهای بانو در مورد اقای خامنه ای : آقای خامنه‌ای سه کار مهم انجام داد. اولین موفقیت آقای خامنه‌ای با نوع مرگی که خودش انتخاب کرد، به‌نوعی شرایط را تغییر داد. چون وقتی یک رهبر سیاسی در قلمرو کشور خودش هدف قرار می‌گیرد و در نخستین اقدام کشته می‌شود، از نگاه بسیاری این می‌تواند جنگ را در چارچوبی غیرقانونی قرار دهد. در دنیا معمول نیست که به یک کشور حمله شود و رهبر سیاسی آن کشور را بالافاصله در مقر اصلی خود هدف قرار دهند. به همین دلیل، هیچ‌کدام از متحدان اروپایی امریکا و کشورهای متحد امریکا در جنگ همراهی نکردند. همین موضوع باعث شد آمریکا نیز ریسک ورود مستقیم به خاک ایران و اعزام نیرو در جنگ را نپذیرد. حتی گفته می‌شود ترامپ به اسرائیل گفته بود اگر قرار باشد نیروی زمینی وارد شود، اسرائیل نیز باید در کنار آمریکا نیرو اعزام کند و در نهایت این موضوع منتفی شد. به همین دلیل، از نگاه برخی، حرمت ایران حفظ شد؛ زیرا ورود نیروی خارجی به داخل ایران نوعی هتک حرمت تلقی می‌شود. دومین موفقیت نکته دوم این بود که تنگه هرمز در جنگ ۱۲ روزه بسته نشد و در مرحله بعدی این اقدام انجام شد. این موضوع باعث اختلافات جدی میان ترامپ و نتانیاهو شد . گفته می‌شود ترامپ از عملکرد نتانیاهو ناراضی شد و به او گفت: «مگر نمی‌دانستی که چنین توانایی دارند؟ چرا چنین تصمیمی گرفتی؟» در مقابل نیز این استدلال مطرح شد که ما هم باور داشتیم ایرانیان توانایی انجام آن را دارند اما نکته اینجاست که اگر ایران واقعاً قصد بستن تنگه را داشت، چرا در جنگ ۱۲ روزه این کار را انجام نداد؟ سومین موفقیت نکته سوم این بود که اگر آقای خامنه‌ای کشته نمی‌شد و در پناهگاه باقی می‌ماند، سپس حوادث بعدی رخ می‌داد، ممکن بود تصویر بسیار منفی‌ای از او که سالها بر کشور حکومت کرده بود در تاریخ ثبت شود. در آن صورت، بسیاری از اتفاقات و خسارت‌ها و ننگ بر گرده تاریخ می ماند و این می‌توانست میراث سیاسی بسیار سنگینی بر دوش ایرانیان بر جای بگذارد. اما به‌جای آن، روند وقایع به شکل دیگری رقم خورد. من مطمئنم نیروهای حفاظت به ایشان پیشنهاد داده بودند که محل را ترک کند. آیا آقای خامنه‌ای اگر آنجا می‌ماند کشته نمی‌شد؟ چرا، مرگی با ذلت و در اوج نفرت عمومی برای ایشان در نظر گرفته شده بود؛ و در شرایطی که وجهه او به‌شدت آسیب دیده بود. تصور کنید همه آن اتفاقات رخ می‌داد؛ طبیعی بود که نگاه جامعه کاملاً متفاوت می‌شد. همین ها که امروز جنایت مدرسه میناب را انکار می کنند. اگر آقای خامنه ای در پناهگاه بود برای کشته های میناب ناله ها سر می کردند. البته باید گفت برخی حوادثی که درباره حملات بعدی یا مسائل دیگر مطرح می‌شود، برای بعد از درگذشت ایشان برنامه‌ریزی شده بود. ایشان شخصا چگونگی مقابله با امریکا و اسراییل را برای پسا خودشان هم ترسیم کردند در اصل، آقای خامنه‌ای تلاش کرد روند بازی را به نفع ایران تغییر دهند و در مناسب ترین زمان ممکن از اهرم تنگه هرمز استفاده کند. سال‌ها بود که بسیاری از ایرانی‌ها می‌گفتند اگر جنگی رخ دهد، ایران تنگه هرمز را خواهد بست. این موضوع جدیدی نبود. اما در مرحله اول تصمیم گرفته شد که این کار انجام نشود و از نگاه طرفداران این تحلیل، همین تصمیم یک موفقیت بود. برنامه‌ای که برای هدف قرار دادن ایشان مطرح می‌شد، مربوط به خردادماه بود. حتی برخی افراد نیز گفته بودند که برنامه عملیات برای ماه ژوئن تنظیم شده بود. اسرائیل قصد داشت بیت رهبری را هدف قرار دهد و آقای خامنه‌ای را تحقیر کند. من بارها گفته بودم که هدف فقط یک حمله نظامی نیست، بلکه تلاش برای تحقیر و شکستن نمادهای حاکمیت است. به همین دلیل، از نگاه این تحلیل، آقای خامنه‌ای با آگاهی و شجاعت تصمیم گرفت در محل باقی بماند. اگر در آن شرایط فاجعه‌ای بزرگ رخ می‌داد و کشور آمادگی لازم را نداشت، نتایج بسیار متفاوت می‌شد. در نهایت، طرفداران این دیدگاه معتقدند که آقای خامنه‌ای با استفاده از اطلاعات موجود، بهترین برنامه‌ریزی و تاکتیک‌ها را به کار گرفت و نتایجی که امروز دیده می‌شود، حاصل همان مدیریت است. این روند همچنان ادامه دارد. از نگاه این تحلیل، شهادت آقای خامنه‌ای باعث برانگیخته شدن مردم شد. او بارها گفته بود: «روزی که من نباشم، مردم مبعوث خواهند شد.» طرفداران این دیدگاه معتقدند که او می‌دانست مرگش می‌تواند به عاملی برای اتحاد و همبستگی ملی تبدیل شود. آن‌ها باور دارند که این تصمیم آگاهانه گرفته شد تا مردم متحد شوند و نوعی غیرت ملی شکل بگیرد. خلاصه، او عمداً ماند تا با کشته شدن خود، مردم را متحد کند و حقیقت آشکار شود. این همان چیزیست که خودش از آن با عنوان «مبعوث شدن مردم» یاد می‌شود. #شخصی

خبرگزاری شیر و خورشید

26,900 次观看 • 4 个月前

در روزهای اخیر هدف یک حمله‌ی سایبریِ هدفمند و حساب‌شده قرار گرفتم؛ تلاشی برای ربودن حساب تلگرامم. این حمله دقیقاً در بحبوحه‌ی پوشش گسترده‌ی رویدادهای ایران، از جمله هشدار رسمی ایران اینترنشنال «درباره حملات سایبری و جعل هویت خبرنگاران» ( این رسانه طراحی شده بود. این تنها مورد نبود. در همین روزها چند پیام مشکوک دیگر هم گرفتم؛ از جمله فردی که خودش را از «فاکس نیوز» معرفی کرد و درخواست مصاحبه داشت. الگو روشن بود. استفاده از پوشش رسانه‌ای معتبر برای جلب اعتماد و کشاندن هدف به مسیری از پیش‌چیده‌شده. سناریوی اصلی این‌طور شروع شد. کسی با لحن محترمانه گفت می‌خواهد «خبری درباره‌ی کوی دانشگاه کار کند» و برای یک نشست خبری با «سردبیر، آقای رمضان‌پور» هماهنگ کند. یک معرّف که قرار بود مرا به «شخص اصلی» وصل کند. ساختار کلاسیک دو نفره برای کم‌کردن بدگمانی. برای واقعی جلوه‌دادن ماجرا حتی دو فایل صوتی فرستادند که با هوش مصنوعی و به تقلید صدای «رمضان‌پور» ساخته شده بود. بعد هم شماره‌ای دیگر با نام او وارد شد و با لحنی صمیمی، طوری که انگار از قبل آشنا بودیم، اعتمادسازی کرد. و تله، لینک یک «گروه خصوصی تلگرام». اما دامنه یک جعلِ بصری بود. حرف بزرک «i» بزرگ به‌جای کوچک «L» در telegram، به این شکل: (telIgram) و گفتند «جوین کن، کد ورود به نشست به تلگرامت می‌آید.» آن «کد ورود به نشست»، در واقع کد ورود واقعی تلگرام خودم بود. نکته‌ی فنی مهم این است که آن‌ها تلاش کرده بودند خود و سرور اصلی‌شان را پشت Cloudflare پنهان کنند تا ردیابی نشوند. همان شگردی که پیشتر APT33، APT34، APT35/42، APT39 و شاخه‌هایی مثل MuddyWater برای مخفی‌کردن نشانی واقعی سرور به‌کار می‌بردند. این نشانه‌ها برایم آشنا بود. از این رو آگاهانه همراهی‌شان کردم تا وادارشان کنم زیرساخت و لینک‌شان را رو کنند. و در همان حال شروع کردم به استخراج ردپای فنی‌شان. بخشی از آنچه به‌دست آوردم (عمداً فقط بخشی را منتشر می‌کنم): دامنه‌ی هوموگرافِ تازه‌ثبت‌شده که فقط برای همین حمله ساخته شده بود، پنهان پشت Cloudflare. و یک ابزار سرقت حساب تلگرام به‌صورت بلادرنگ که حتی رمز دومرحله‌ای (2FA) را هم هدف می‌گرفت. مابقی اطلاعات نزد من محفوظ است. از تمام این مراحل ویدیو و مستندات کامل تهیه کردم و یک پرونده‌ی فنی با شواهد کافی را در اختیار مراجع ذی‌صلاح قرار داده‌ام. هدف من از انتشار این رشته، نه شخص مهاجم، بلکه آگاه‌کردن دیگران از این الگوست. مراقب این نشانه‌ها باشید: ۱- دامنه‌های جعلیِ شبیه (مثل I بزرگ به‌جای l) ۲- هر «کد نشست/ورود» که در واقع کد لاگین تلگرام شماست ۳- پیام صوتیِ ساخته‌شده با هوش مصنوعی به تقلید صدای افراد ۴- سناریوی «معرّف + شخص اصلی» و ترکیب فوریت، تعریف و تمجید و ادعای آشناییِ قبلی و یک قاعده‌ی طلایی: کد ورود تلگرام هیچ‌وقت «کد ورود به جلسه» نیست. آن را در هیچ صفحه یا سایتی وارد نکنید، فقط در اپلیکیشن رسمی. تأیید دومرحله‌ای را فعال کنید و هویت افراد را از یک کانال مستقل راستی‌آزمایی کنید. این نوع عملیات، فعالان و روزنامه‌نگاران را هدف می‌گیرد. اگر پیام مشابهی گرفتید، کلیک نکنید، کدتان را ندهید، و موضوع را با دیگران در میان بگذارید. شناختنِ الگو، بهترین دفاع است. مراقب خودتان و حساب‌هایتان باشید. * شماره‌های واتساپی که در این عملیات استفاده شد +44 7868 168267 و +44 7576 076203 بودند #هک #حمله_سایبری

Ahmad Batebi 🛡️ 🇮🇷 🇺🇸

46,734 次观看 • 3 个月前

متن زیر نویس کلیپ : «شما فقط دو ماه قبل از زنی که همسر شما نبود صاحب فرزند شده بودید. برای من تکان‌دهنده است که اینجا بایستید و بگویید کاملاً تبرئه شده‌اید. چطور می‌توانید به این راحتی به همسر دومتان خیانت کنید، به مادر کودکی خیانت کنید که فقط دو ماه قبل به دنیا آمده بود، و بعد به ما بگویید کاملاً تبرئه شده‌اید؟ این چه جور تبرئه کاملی است؟» «سناتور، نام آن کودک گوِندولین هوپ هجست است. او هدیه‌ای از جانب خداست و الان هفت‌ساله است.» «و کمتر از دو ماه بعد از تولد آن دختر، به مادرش خیانت کردید، درست است؟» «آن‌ها اتهام‌های دروغینی بودند. این موضوع به‌طور کامل بررسی شد و من کاملاً تبرئه شدم. و بابت ازدواجی که اکنون با این زن فوق‌العاده دارم، بسیار سپاسگزارم.» «شما اعتراف کرده‌اید که در اکتبر ۲۰۱۷ در آن هتل رابطه جنسی داشته‌اید. شما گفتید این رابطه با رضایت دوطرفه بوده، درست است؟» «بله.» «شما پذیرفته‌اید که آن رابطه با رضایت دو طرف بوده، در حالی که هنوز متأهل بودید و تازه از زن دیگری صاحب فرزند شده بودید. باز هم می‌پرسم: چه توجیهی برای این قضاوت و رفتارتان دارید؟» «اتهام‌های کاملاً نادرستی علیه من مطرح شد. این موضوع به‌طور کامل بررسی شد و من کاملاً بی‌گناه شناخته شدم.» «شما اعتراف کرده‌اید که در حالی رابطه جنسی داشتید که هنوز متأهل بودید، آن هم بعد از اینکه تازه از همسر دوم خود صاحب فرزند شده بودید. شما همچنین پذیرفته‌اید که حادثه مونتری منجر به یک شکایت کیفری، یک تحقیق کیفری، یک توافق خصوصی و پرداخت نقدی به زنی شد که شکایت را مطرح کرده بود. و یک توافق‌نامه عدم افشا هم وجود داشت، درست است؟» «این یک توافق محرمانه برای حل‌وفصل یک دعوای آزاردهنده بود.» «در یک مصاحبه گفتید که این موضوع را حل‌وفصل کردید چون نگران بودید اگر علنی شود، به حرفه‌تان آسیب بزند. آیا هنوز هم معتقدید از شما اخاذی شده بود؟» «سناتور، من معتقدم این ادعاها نادرست بودند و علیه من مطرح شدند. وکیلم هم همین عبارت را به کار برد: من این فرصت را داشتم که بی‌گناهی‌ام را در برابر این ادعاهای نادرست ثابت کنم.» «اما هیچ‌یک از این مسائل را به رئیس‌جمهور ترامپ یا تیم انتقالی او، زمانی که شما را برای وزارت دفاع در نظر داشتند، نگفتید. شما آن اقدام را فاش نکردید. شکایت کیفری را فاش نکردید. تحقیقات کیفری را فاش نکردید. توافق‌نامه را فاش نکردید. پرداخت نقدی را فاش نکردید. سناتور، چرا این رویداد بسیار مهم را به فرمانده کل آینده و تیم انتقالی او اطلاع ندادید؟» «سناتور، من از همه بخش‌های این فرایند با تیم انتقالی قدردانی کرده‌ام. آن‌ها با من صادق و شفاف بوده‌اند. ما گفت‌وگوهای بسیار خوبی با هم داشته‌ایم و من از فرصتی که رئیس‌جمهور منتخب ترامپ به من داده سپاسگزارم.» «اما شما تصمیم گرفتید این موضوع را فاش نکنید، درست است؟ چون می‌دانستید به شانس‌تان لطمه می‌زند. پس تصمیم گرفتید این موضوع واقعاً مهم را به رئیس تیم انتقال نگویید، چون بیشتر نگران موقعیت خودتان بودید تا اینکه با رئیس‌جمهور آینده ایالات متحده صادق باشید. آیا چیز مهم دیگری هم هست که تصمیم گرفتید به رئیس‌جمهور منتخب و تیمش، وقتی داشتند درباره وزیر دفاع شدن شما تصمیم می‌گرفتند، نگویید؟» «سناتور، من اینجا کاملاً شفاف در برابر شما ایستاده‌ام، همان‌طور که هر کسی که این روند را دنبال کرده می‌داند.» «با وجود چندین توافق‌نامه محرمانگی و عدم افشا، دست بسیاری از افرادی که مایل‌اند با ما صحبت کنند بسته شده است. یکی از همکاران شما گفته که در یک مراسم در یک بار مست کردید و فریاد زدید: “همه مسلمان‌ها را بکشید.” یکی دیگر از همکارانتان ــ و او ناشناس هم نبود ــ گفته که شما همکارانتان را به یک کلوب استریپ بردید. شما مست بودید. تلاش کردید با رقاصه‌های برهنه برقصید. مجبور شدند شما را از صحنه دور کنند. و یکی از کارمندان شما در نتیجه همان رویداد شکایت آزار جنسی ثبت کرد. حالا می‌دانم که شما این موارد را انکار کرده‌اید، اما اگر درست باشند، آیا این دقیقاً همان نوع رفتاری نیست که فرد را برای وزیر دفاع شدن فاقد صلاحیت می‌کند؟» «سناتور، این‌ها اتهام‌های دروغین و ناشناس‌اند.» «آن‌ها ناشناس نیستند. و فقط در پایان این را به رئیس کمیته می‌گویم: شما ادعا کردید همه این‌ها ناشناس‌اند. ما اسنادی دیده‌ایم که نام‌ها به همه این موارد پیوست شده‌اند، از جمله نام مادر خود شما. پس لطفاً این را به یک ماجرای رسانه‌ایِ ناشناس تقلیل ندهید. ما نام‌های متعدد همکارانتان را دیده‌ایم که در سراسر دوران حرفه‌ای شما به‌طور مداوم درباره رفتارهای سوءاستفاده‌گرانه شما صحبت کرده‌اند.» «فکر می‌کنم وقت ایشان تمام شده است.» «خیلی بیشتر از وقتش گذشته.» «من کنار می‌روم.»

خبرگزاری شیر و خورشید

28,906 次观看 • 5 个月前

01) ترجمه سخنان نتانیاهو: فکر نمی‌کنم کسی به اندازه‌ی من وقت و انرژی صرف کند تا ایرانیان عزیز از واقعیت اتفاقات جاری آگاه شوند. با این حال، متأسفانه نه دیده می‌شوم و نه دوستان مطالب را بازنشر می‌کنند. دلیلش را نمی‌دانم، اما اگر به جای ترجمه کامل سخنان مانند فالگیرها بنویسم، احتمالاً بیشتر دیده خواهد شد! 😔 در مورد تسلیحات، اکنون موضوع این است که بدون حمایت از غرب یا شرق چه باید کرد. رژیم اسد فروپاشید و برای اطمینان خاطر، ما ۹۰ درصد از تسلیحات ارتش آن‌ها را نابود کردیم و سپس موقعیت‌های خود را تقویت کردیم، مانند تصرف قله‌های مناطق زیبا — این کاری بود که انجام دادیم. پس اگر بخواهید خلاصه کنید، آنچه که تا حالا گفتم این است: ما روند صلح با جهان عرب را داشتیم، ایران در حال اوج گرفتن بود، ایران طناب داری به دور گردن ما انداخته بود، و اسرائیل اوضاع را به نفع خود تغییر داد. از شرایطی که در ۷ اکتبر همه فکر می‌کردند اسرائیل محکوم به نابودی است، تبدیل شدیم به قوی‌ترین کشور منطقه — آن هم در مدت بسیار کوتاه، و این به لطف شجاعت باورنکردنی سربازان و فرماندهان ما بود. این فوق‌العاده است. واقعاً فوق‌العاده. آنها واقعاً شیرهای یهودا هستند. آنها واقعاً می‌جنگند. قهرمان هستند. و آن‌هایی که جان خود را از دست می‌دهند، قهرمان‌اند. و آن‌هایی که زخمی می‌شوند، شما باید زخمی‌ها را ببینید. مردی را دیدم که هر دو پای خود را از دست داده بود و با پاهای مصنوعی و دست مصنوعی ایستاده بود و دست دیگرش را بالا می‌برد و می‌گفت: “می‌خواهم برگردم و دوباره بجنگم.” و او تنها نیست. این‌ها قهرمانان شگفت‌انگیزی هستند. با انجام این کارها، ما محور ایران را شکستیم — اما کار تمام نشده است. به یاد داشته باشید، هنوز کارهای بیشتری باید انجام شود. ما باید جنگ در غزه را به پایان برسانیم، گروگان‌های خود را بازگردانیم و حماس را نابود کنیم. حماس دیگر وجود نخواهد داشت و ما قصد نداریم تشکیلات خودگردان فلسطین را جایگزین کنیم. چرا باید یک رژیمی را که خواستار نابودی ماست، با رژیم دیگری که همان هدف را دارد، جایگزین کنیم؟ این کار را نخواهیم کرد. می‌توانم بگویم که اسرائیل در هر حال کنترل نظامی منطقه را حفظ خواهد کرد. ما در برابر هیچ فشاری برای واگذاری کنترل تسلیم نخواهیم شد. و من به شدت از طرح رئیس‌جمهور ترامپ برای جابه‌جایی داوطلبانه فلسطینی‌هایی که می‌خواهند غزه را ترک کنند استقبال می‌کنم — باور کنید، بسیاری از آن‌ها می‌خواهند بروند. پس چه چیزهایی باقی می‌ماند؟ فرصت‌های زیادی، اما واضح است که همه‌ی این فرصت‌ها نابود خواهند شد اگر ایران به سلاح هسته‌ای دست یابد. دلیل اینکه ایران تاکنون به سلاح هسته‌ای دست نیافته این است که دولت‌های متوالی اسرائیل تحت نخست‌وزیری من، اقدامات متوالی انجام داده‌اند — که در اینجا جزئیاتش را شرح نمی‌دهم — و این باعث شد که ایران حدود ۱۰ سال از برنامه‌ی خود عقب بیفتد. آن‌ها ۱۰ سال پیش فکر می‌کردند حالا باید زرادخانه‌ی هسته‌ای داشته باشند، اما ندارند. ما آن‌ها را به تأخیر انداختیم ولی متوقفشان نکردیم. آن‌ها در زمینه‌ی غنی‌سازی بسیار پیشرفت کرده‌اند و حالا در تلاش برای ساخت سلاح هستند. سؤال این است که اکنون چه باید کرد؟ خوشبختانه، رئیس‌جمهوری در واشنگتن داریم که متعهد است — همان‌طور که بارها به من گفته — که «نمی‌توانیم اجازه دهیم ایران به سلاح هسته‌ای دست یابد.» من هم گفتم که کاملاً با این دیدگاه موافقم و بخش عمده‌ای از زندگی خود را وقف جلوگیری از این موضوع کرده‌ام. اما دو راه وجود دارد: یکی این است که توافقی حاصل شود که مانع از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای شود — با برچیدن کامل زیرساخت هسته‌ای ایران. این یعنی نه تنها جلوگیری از غنی‌سازی اورانیوم، بلکه حذف توانایی غنی‌سازی. یعنی باید سانتریفیوژها را نابود کرد، مواد هسته‌ای غنی‌شده را خارج کرد و کارهای دیگری نیز انجام داد، اما اصل آن همین است. توافق واقعی توافقی است که توانایی ایران برای غنی‌سازی اورانیوم برای ساخت سلاح هسته‌ای را از بین ببرد. به هر حال، تنها دلیل غنی‌سازی اورانیوم، ساخت سلاح هسته‌ای است. ده‌ها کشور وجود دارند که برنامه‌های هسته‌ای غیرنظامی دارند اما اورانیوم غنی نمی‌کنند. ایران همیشه سعی می‌کند بهانه بیاورد — مثلاً بگوید برای ایزوتوپ‌های رادیویی پزشکی یا زیردریایی‌های هسته‌ای است. ولی واضح است: ایران اورانیوم را تنها به یک دلیل غنی می‌کند — برای ساخت سلاح هسته‌ای. و آن‌ها قصد دارند این سلاح‌ها را علیه کشور من و سپس علیه آمریکا، پس از دستیابی به موشک‌های بالستیک قاره‌پیما، به کار ببرند. این تهدیدی واقعی علیه اسرائیل و دنیای آزاد است و باید متوقف شود. #KingRezaPahlavi‌ ‌

👑Fereshteh Gilaki

35,282 次观看 • 1 年前

‍ ✔️در سوگ بهرام ✍🏻سهند ایرانمهر درگذشت #بهرام_بیضایی ، آن‌هم در روز تولدش، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ اتفاقی معنادار است که گویی پایان یک دوره فکری در فرهنگ ما را یادآوری می‌کند.گویی حلقه‌ای از یک سنت فکری در فرهنگ ایران، بسته شد. سنتی که در آن هنر شیوه‌ای برای اندیشیدن بود؛ و سینما و تئاتر فقط صحنه نمایش نبود که میدان داوری تاریخ بود. بیضایی را غالباً «کارگردان» می‌نامند، اما این نام‌گذاری، اگرچه درست، به‌شدت نارساست. از نظر من، او پیش و بیش از آنکه کارگردان باشد، ادیب بود؛ و پیش از آن، جامعه‌شناسی تاریخ‌خوان که به سازوکار قدرت، خشونت، حذف و روایت حساس بود. سینما و تئاتر برای او رسانه بودند، نه هویت. هویت او اما در نسبتش با زبان و تاریخ شکل می‌گرفت. شاخصه اصلی آثار بیضایی نه تکنیک سینمایی است و نه صرف رجوع به اسطوره؛ بلکه نحوه صورت‌بندی معنا از طریق زبان است. دیالوگ‌های او بیش از آنکه حامل اطلاعات باشند، حامل تاریخ‌اند. واژه‌های گزیده او تصادفی نبودند و جایی از ادبیات که نقطه کانونی توجه او‌ بود، پیش از او چنین رصد نشده بود، این همان‌جاست که تفاوت «دانستن ادبیات» با «ادیب بودن» آشکار می‌شود. بیضایی ادبیات را نمی‌شناخت؛ در آن سکونت داشت. نثر او نثری سخت‌جان است. نه لغزنده است، نه رها، نه سهل‌الوصول و نه متظاهرانه. جمله‌ها وزن دارند، مکث دارند، ایستادگی دارند. این استحکام زبانی، نتیجه ذوق شاعرانه صرف نیست؛ محصول انضباط فکری است. بیضایی به کلمه اعتماد نمی‌کرد مگر آنکه آزموده شده باشد. به همین دلیل زبان در آثارش نه ابزار تزئین، که میدان کشمکش معناست. از این منظر، او بیش از آنکه فیلم بسازد، متن تولید می‌کرد؛ متنی که مستقل از تصویر، قابلیت خوانده‌شدن دارد. ذهن را تکان می‌دهد و خودش تصویر است. این خصیصه در تاریخ سینمای ایران نادر است. بسیاری تصویر می‌سازند و بعد به‌دنبال معنا می‌گردند؛ بیضایی معنا را می‌ساخت و تصویر را در خدمت آن می‌گرفت. به همین دلیل است که آثارش کهنه نمی‌شوند؛ زیرا به زمانه‌ای خاص پاسخ نمی‌دهند، بلکه به مسئله‌ای تکرارشونده در تاریخ ایران نظیر مسئله روایت، قدرت و حقیقت می‌پردازند. نگاه او به تاریخ، نگاه ستایش‌گرانه یا نوستالژیک نبود. تاریخ در جهان بیضایی میدان افتخار نیست میدان اتهام است. او تاریخ را می‌کاود تا نشان دهد چگونه قربانیان خاموش می‌شوند و چگونه روایت رسمی جای حقیقت را می‌گیرد. در «مرگ یزدگرد»، در «چریکه تارا»، و حتی سایه‌بازی «جانا و بلادور»، تاریخ نه پشت سر ما، که در کنج فراموش شده درون ما به عنوان یک ایرانی است. همین نگاه است که او را به جامعه‌شناسی تاریخ نزدیک می‌کند، بی‌آنکه به زبان آکادمیک پناه ببرد. بیضایی نظریه نمی‌نوشت، ام با صحنه و دیالوگ نظریه می‌ساخت. بیضایی متواضعانه می‌گذاشت تا مدعیان خوانش غلط خود را از تاریخ و ادبیات بخوانند آنگاه در زمانش به دقت نشان می‌داد که از فردوسی تا زن و از قدرت تا ادبیات چگونه به نام نظریه به مسلخ ایدئولوژی و خوانشی وارونه رفتند. اندوهِ فقدان بیضایی، از دست‌دادن یک فیلمساز نیست؛ از دست‌دادن الگویی از اندیشیدن سخت‌گیرانه در فرهنگ ایرانی است. الگویی که زبان را جدی می‌گرفت، تاریخ را ساده نمی‌کرد و مخاطب را تحقیر نمی‌نمود و از همه مهم‌تر در این راه نه وقعی به قدرت می‌گذاشت و نه مجیز مردم را می‌گفت او‌ به جوهره هرچیز کار داشت نه مزاج و مذاق زمانه و خلق آن. او از ما تماشاگر نمی‌خواست؛ شریک فکری می‌خواست و شاید به همین دلیل است که با رفتن او، حس می‌کنیم چیزی بیش از یک فرد از دست رفته است. آنچه رفت بیضایی نبود، امکان پیوند میان ادبیات، تاریخ و هنر با سلیقه و آرایه بی‌نظیر بیضایی بود، پیوندی که او یکی از آخرین حاملان جدی آن بود.

سهند ایرانمهر

28,129 次观看 • 9 个月前

در این مونولوگ، مهدی حسن، روزنامه‌نگار و کارشناس سیاسی و بنیان‌گذار شبکه زتیو، سه موضوع را در یک بافت کنار هم می‌گذارد: مذاکرات صلح کنونی میان آمریکا و ایران، حمایت آمریکا از جنایت‌های صدام در جنگ هشت‌ساله، و «نوشیدن جام زهر» توسط خمینی در ۱۳۶۷. پیوند این سه، چارچوبی می‌سازد برای اینکه چرا فرمول جنگ سریع و توافق سریع ترامپ در برابر ایران شکست خورده است. نقطه شروع، وعده‌های ترامپ است. وقتی او نزدیک به سه ماه پیش جنگ علیه ایران را آغاز کرد، بارها گفت همه‌چیز خیلی زود تمام می‌شود. او و اطرافیانش با اطمینان تکرار کردند که عملیات «طبق برنامه یا جلوتر از برنامه» پیش می‌رود، «در عرض چند هفته، نه چند ماه» پایان می‌یابد، و ایران «هیچ برگ برنده‌ای ندارد» و «پای میز مذاکره برمی‌گردد». ترامپ حتی اعلام کرد ایران «اساساً در دو یا سه روز تمام شد». واقعیت چیز دیگری نشان داد. فرمول ورود و خروج سریعی که او در ونزوئلا به کار برد، در برابر ایران جواب نمی‌دهد، و مذاکراتی که قرار بود در چند روز نهایی شود، حالا هفته‌هاست معطل مانده است. برای فهمیدن چرایی، مهدی حسن سفری جنگ ۸ ساله را یادآوری می‌کند، و استفاده صدام از بمب‌های شیمیایی در آن جنگ. به گفته مهدی حسن، ایالات متحده در ظاهر بی‌طرف بود، اما از ۱۹۸۲ دولت ریگان پنهانی اطلاعات و حمایت نظامی را به عراق سرازیر کرد؛ سیاستی که به «چرخش به‌سوی عراق» معروف شد. به گفته هاوارد تایشا، عضو شورای امنیت ملی ریگان، این چرخش زمانی رخ داد که ایران دست برتر را در جنگ پیدا کرد و واشنگتن نگران شد ایران به سمت میادین نفتی کویت و عربستان پیشروی کند. تایشا در سوگندنامه ۱۹۹۳ شهادت داد ریگان همان زمان تصمیم گرفت آمریکا «نمی‌تواند اجازه دهد عراق جنگ را به ایران ببازد». حمایت آمریکا حتی پس از تأیید استفاده عراق از سلاح شیمیایی ادامه یافت. در ۱۹۸۳، وزارت خارجه یادداشتی درباره «استفاده تقریباً روزانه عراق از سلاح‌های شیمیایی» دریافت کرد و کاخ سفید نادیده‌اش گرفت؛ آنچه برای آمریکا در خاورمیانه اهمیت داشت، نفت و حفاظت از اسرائیل بود. دونالد رامسفلد، نماینده ویژه ریگان و بعدها از معماران جنگ ۲۰۰۳ علیه عراق، با لبخندی پررنگ با صدام در بغداد عکس گرفت و به او گفت آمریکا با «درک عراق از اهمیت تعادل در جهان» هم‌نظر است، بی‌آنکه به سلاح‌های شیمیایی اشاره کند. در مارس ۱۹۸۴، آمریکا به درخواست بغداد شورای امنیت سازمان ملل را وادار کرد بیانیه‌ای کلی صادر کند که نام عراق در آن نیاید. در آوریل، ریگان خواستار «طرحی عملیاتی برای جلوگیری از فروپاشی عراق» شد، و در نوامبر همان سال روابط دیپلماتیک کامل برقرار و وزیر خارجه عراق در کاخ سفید پذیرفته شد. این یک درگیری کوچک نبود؛ یکی از مرگبارترین جنگ‌های متعارف تاریخ معاصر بود که در هشت سال نزدیک به یک میلیون ایرانی و هزاران کرد را به کشتن داد. در کشتار حلبچه در مارس ۱۹۸۸، حدود ۵ هزار غیرنظامی از جمله کودکان درجا کشته شدند و ۱۰ هزار نفر نابینا یا ناتوان ماندند. یک ماه بعد در نبرد دوم الفاو، عراق با حدود ۱۰۰ تُن عوامل شیمیایی شبه‌جزیره را پس گرفت. آمریکا در پشت صحنه مواضع نیروهای ایرانی را در اختیار عراق می‌گذاشت، در حالی که می‌دانست سلاح شیمیایی به کار خواهد بست. سرهنگ بازنشسته نیروی هوایی، ریک فرانکونا، که در ۱۹۸۸ در بغداد بود، در سال ۲۰۱۳ به نشریه فارین پالیسی گفت: «عراقی‌ها هیچ‌وقت به ما نگفتند که قصد استفاده از گاز اعصاب را دارند. لازم هم نبود. ما از قبل می‌دانستیم.» همه این‌ها پس از آن رخ داد که ریگان در حاشیه یک گزارش اطلاعاتی نوشت: «پیروزی ایران غیرقابل‌قبول است.» و این مهدی حسن را به نقطه سوم می‌رساند: جام زهر. در ۱۳۶۷، خمینی پس از نزدیک به یک دهه نبرد و در شرایطی که دریافت کشورش در جهان تقریباً تنهاست، با آتش‌بس موافقت کرد. کلامش این بود: «این تصمیم گرفتن، از نوشیدن زهر هم مرگبارتر است. برای من، پذیرش مرگ و شهادت قابل‌تحمل‌تر بود.» مهدی حسن می‌پرسد: اگر آن خمینی پس از هشت سال انزوای کامل به‌سختی تن داد، چرا آمریکا و اسرائیلی که این بار خود در انزوا هستند، باید باور می‌کردند رهبر جدید، مجتبی خامنه‌ای، در چند روز یا چند هفته تن خواهد داد؟ پاسخ روشن است: نباید باور می‌کردند. آمریکایی‌ها حافظه‌ای کوتاه دارند و به نظر نمی‌رسد هرگز از تاریخ درس بگیرند.

Panah Farhadbahman 🎒

16,301 次观看 • 4 个月前

💢سرکوب و‌ کشتار در دولت‌های هاشمی و خاتمی و روحانی به روایت خودشان! حجاریان: سال ۷۳ مردم معترض قروین به خیابان‌ها آمدند. در آنجا پلیس برای حل مسأله از «کاتیوشا» و «آر.پی.جی» مدد گرفت، مردم را متفرق کرد و به اصطلاح غائله را خاتمه داد. /منبع: انصاف‌نیوز، اعتماد و... ناطق نوری در کتابش در مورد اعتراضات مردم زاهدان در سال ۶۲: بعنوان وزیر کشور دستور دادم ۵۰۰ نفر را بکشند اما برای پانصد و یکمین نفر باید مجددا دستور بگیرند! تعداد کشته‌های اعتراضات زاهدان در سال ۶۲ به دستور ناطق هیچ وقت اعلام نشد و هنوز از اسرار جمهوری اسلامی است! اما براورد میشود بیش از هزار نفر کشته شده باشند، در ان مقطع نخست وزیر موسوی بود، وزیر کشور ناطق، و فرستاده ویژه دولت عباس آخوندی باجناغش بود! عماد افروغ، از نمايندگان تهران در مجلس، در مخالفت با صلاحيت پورمحمدی: «يادم نرفته که در سال ۱۳۷۲ جنبش‌هاي شهري را در شيراز، مشهد، اراک و مبارکه چگونه قلع‌و‌قمع کردند و به خاک و خون کشيدند! ۹ خرداد ۱۳۷۱، علی جنتی استاندار فاسد مشهد بولدوزر‌ها را برای تخریب مناطق حاشیه‌ای اطراف حرم فرستاد. که منجز به کشته شدن حداقل یک کودک با شلیک ماموران می‌شود. هاشمی در خاطراتش مینویسد: "عصر شورای عالی امنیت ملی جلسه داشت طرح مبارزه با تهاجم فرهنگی در دستور کار بود. در خصوص برخورد با عوامل آشوب و شرارت که در شیراز و اراک و امروز در مشهد اتفاق افتاده تاکید شد" ناطق نوری در کتاب خاطراتش در بخش مربوط به ۱۸ تیر ۱۳۷۸ که انرا شورش مینامد به اسلامشهر هم گریزی زده و معترضان را‌ «یک مشت آدم‌های عقده‌ای و اراذل و اوباش» نامیده! کشتار سنندج: رمضان زاده مجوز تجمع صادر کرد، اما نیمه شب اعلام کرد مجوز منتفی و در شورای تامین با هماهنگی موسوی لاری دستور سرکوب صادر کرد، در حالیکه انبوه جمعیت با تصور قانونی بودن تجمع امده بودند! حداقل یک بچه هم کشته شد/ اینکه رمضانزاده در خلق جنایت سنندج نقش داشت، توسط رضایی نماینده اصلاحطلب وقت تصریح و‌ توسط بهاالدین ادب در قالب سوال رسمی منعکس و در مشروح مذاکرات مجلس در دسترس است، منابع متعدد و نمایندگان ادوار کردستان معتقدند جنایت۷۷ سنندج طراحی رمضانزاده و رفقا بود! تهران و همه ایران دی ۹۶ و ابان ۹۸ و... حسن روحانی بنزین را گران و لیتری ۳۰۰۰ تومان کرد و بعد هم اعتراف کرد انرا برای پول بیشتر صادر کرده! بعد تر هم مشخص شد لیتری ۵۰۰ صادر کرده! در این اعترضات اصلاحطلبان مردم را کرکس و لاشخور نامیدند! تاجزاده اعتراض حتی در حد خاموش کردن موتور ماشین را تحمل نکرد و به سپاه یا خارج نسبت دادند. خاتمی برای سرکوب مردم از خامنه‌ای تشکر کرد و عباس عبدی خواهان تشدید سرکوب شد! روحانی با دوربین‌ها مردم را تهدید کرد و از پخش اعترافات اجباری در صدا و سیما هم حمایت کرد! شکوری راد کمی بعد با خنده کریه برای انتخابات ثبتنام کرد و گفت این اعتراضات در مناطق محروم بوده و به سبد رای ما اسیبی نزده! موسوی لاری هم دقیقا همین را گفت! کوی دانشگاه، فیروزابادی که به وفاداری‌ و‌ نزدیکی به اصلاحطلبان و رای به موسوی شهرت دارد گفت حمله به کوی با دستور خاتمی بود، خاتمی گفته بود با لباس سپاه حمله نکنند! اوج شیادی خاتمی و اینکه نگران وجه سپاه هم بوده! فرهاد نظری هم بعد گفت مدارک متقنی در اختیار دارد که دستور حمله کار موسوی لاری و تاجزاده بود. دستور تاجزاده که کشته را نباتی نگاه دارید تا ارام شود و عربده‌های روحانی که می‌کشیم و‌ میدریم و تکه تکه میکنیم و ...را هم همه میدانیم! در ماجرای کوی که بعد از قتلهای زنجیره ای و‌ جنایت کشتار مردم در سنندج با نقش‌افرینی رمضانزاده استاندار وقت اتفاق افتاد و بسیاری از این نوع اتفاقات، رد طراحی حجاریان و شرکا برای یکدست‌سازی و قبضه کامل وزارت اطلاعات و کشور دیده میشود!( در عکسهای منتشر شده از تخریب کوی دانشگاه انچه معنی‌دار است شعارها علیه خاتمی و دولتش بخاطر ممنوعیت اینترنت بود! همان وقت به شهادت اسناد و مصوبات منتشر شده و اعترفات امثال معتمدی وزیر مخابرات خاتمی در مصاحبه‌ای و ارشیو رسانه‌ها پایه انسداد و فیلتر و امنیتی و طالبانی کردن اینترنت گذاشته شده است! همچنین شاهکار معین در اخراج ۴۵ استاد و "این حق دانشگاه است که هر کس را بخواهد اخراج کند" در همه این جنایات در همه دولتها، حسن روحانی یا در راسش بوده یا یک راسش! و هزاران نفر کشته شده‌اند، از کشتار ارتشیان و درخواست اعدام در نمازجمعه ووو.. #حافظه_تاریخی #کاسبان_فراموشی

Amir Moghadam

57,987 次观看 • 11 个月前