正在加载视频...

视频加载失败

معرفی میکنم مامور نفوذی #ارژنگ_امیرفضلی در کلیپ اولی #جاوید_شاه را مختص آریامهر میدونه و در دومی که مربوط به امروز هست میگه جاوید رضا شاه کبیر! هر هنرمندی*(بازیگر خواننده) ک حتی از در صدا سیما یا وزارت ارشاد رد شده بالای 90% مامور ج.اسلامیه مگر خلافش ثابت بشه *منجمله #احسان_کرمی!

21,729 次观看 • 7 个月前 •via X (Twitter)

0 条评论

暂无评论

原始帖子的评论将显示在这里

相关视频

«جاوید شاه» منتشر شد. لینک یوتیوب: بگذارید به بهانه‌ی انتشار این اثر کمی برایتان بنویسم و شرایط را از نظر خودم تبیین نمایم. تکلیف جمهوری اسلامی که مشخص است، مشکل اساسی امروز مدعیان مخالفت با جمهوری اسلامی هستند، همان به ظاهر مخالفانی که به قول یک کاربر توییتری، یا جمهوری اسلامی را ساخته‌اند، یا جمهوری اسلامی آن‌ها را ساخته است. کسانی که مدعی‌اند، خمینی انقلاب را از آنان ربوده است، گویی اگر خودشان روی کار می‌آمدند، قرار بود چیزی متفاوت از او بیافرینند. می‌دانستید قبل از اینکه دانشجویان موسوم به خط عمام سفارت آمریکا را اشغال نمایند، این چریک‌های فدایی خلق بودند که اقدام به این کار کرده و در کار خود ناموفق بودند؟ می‌دانستید مسعود رجوی دو زانو کنار خمینی مانند یک موش می‌نشست و او را امام خمینی خطاب می‌کرد؟ قاسملو نیز او را امام خمینی خطاب کرده و مجیزش را می‌گفت. اختلاف‌شان زمانی شروع شد که خمینی سهمی از قدرت به مسعود رجوی نداد و کردستان را به قاسملو. یا آن خانم برنده جایزه صلح نوبل که در گفتگو با الجزیره سال‌ها پیش گفت وضعیت ایران در دوره جمهوری اسلامی بهتر از دوره شاه است. نمک نشناسی که فراموش کرده در دوره همان شاه بود که قاضی شد. یا آن فمنیست بابا اکبری که در سفارت جمهوری اسلامی در خارج از کشور چند ساعت می‌ایستاد تا به روحانی رای بدهد که یکی از عوامل تحمیل حجاب اجباری به زنان ایرانی است، اما به رضاشاه و محمدرضاشاه که زنان ایرانی را از کنج خانه تا پست وزیری ارتقاء دادند فحش می‌دهد. یا آنکه خود را روزنامه‌نگار تحقیقی می‌خواند تا بتواند به پهلوی لگد بزند اما به شما نمی‌گوید بودجه تلویزیونی که او خرج زندگی‌اش را از طریق آن می‌پردازد از کجا تامین می‌شود؟ به شما نمی‌گوید که پروژه واسلاو هاول ساختن از یک انسان میان‌تهی فلسطین‌لیس مثل اسماعیلیون چگونه در تلویزیون متبوعش شکل گرفت. مگر نمی‌گویید جمهوری اسلامی فاسد و ناشفاف است، چرا شما شفاف سازی نمی‌کنید؟ مردم ایران غریبه هستند؟ لیست خائنان به ملت ایران بسیار بلند بالا است. کسانی که به نام حقوق بشر ملت ایران را سرکیسه می‌کنند و یک مافیای خطرناک ایجاد کرده و با پول‌پاشی باند خودشان را تقویت می‌کنند. هیچ راهی به جز بازگشت به ایران پهلوی و ادامه مسیر دو پادشاه ایران ساز نداریم. کسی جز شاهزاده رضا پهلوی نمی‌تواند ما را از این کویر وحشت به سلامتی عبور دهد. مابقی که رسانه‌ها سعی می‌کنند چهره‌شان کنند، از هم اکنون دچار فساد هستند. مثلا مسیح علی‌نژاد عواملش را از طریق نفوذی که در تلویزیون صدای آمریکا دارد به عنوان کارشناس به ملت ایران قالب می‌کند. اگر این فساد و پارتی‌بازی نیست، پس چیست؟ و اما جایزه صلح نوبلی که تقدیم فائزه هاشمی شد! به ترکیب حاضران در مراسم جایزه صلح نوبل نگاه کنید، حتی یک چهره ملی در میان شرکت کنندگان نبود. حتی یک بار نامی از زندانیان ایرانگرا و پادشاهی خواه آورده نشد. اگر این انحصارطلبی و فساد نیست، پس چیست؟ ما هیچ راهی به جز پهلوی نداریم، مابقی راه‌ها بن‌بست است!

Hamed Fard 🇮🇷

69,213 次观看 • 2 年前

این ویدیوهای «مرگ بر #روحانی» را در میادین دیده‌اید؟ پیاده می‌روم. کاشانی تا آن‌سوی فلکه‌ی صادقیه. آنچه در خیابان جاری است، شعار حمایت نیست؛ ابلاغیه‌ای است بی‌مهر و بی‌شرم: «در برابر قانون همه برابرند؛ ما خیلی برابرتریم» این تندروها که برچسب «حامی‌نظام» به پیشانی چسبانیده‌اند تا بر اساس یک سنت قدیمی، ملت نیز آنان را «حامی نظام» بپندارند، می‌خواهند به مردم حالی کنند که شهروند درجه‌یک‌اند و بقیه درجه‌دو و سه‌. شما حق ندارید کف خیابان بایستید، به مسئول اعتراض کنید، شعار بدهید. دهانتان را سرویس می‌کنند، گردن‌تان را می‌شکنند. خودشان اما می‌آیند، کلیپ می‌گیرند، زل می‌زنند به دوربین، فحش می‌دهند به منتخب مردم در انتخابات ۹۲ و ۹۶؛ آن هم در انتخاباتی که مشارکت‌اش بالا بود و مشروعیت‌اش از صندوق درآمد. بله! مجوز دارند؛ اما شما ندارید. نام این حمایت نیست. نام این ویژه‌خواریِ خیابانی است. موضوع، توهین به روحانی نیست، بل‌که تفاوت با مردم است. این کار اما بس خطرناک است و خشم را دوباره تا سقف می‌برد. جامعه را مثل باروت می‌چیند و منتظر جرقه می‌ماند. خدا می‌داند آن جرقه از کجا می‌جهد و چه بر سر شهر می‌آورد. بی‌تردید، کسی که این صحنه را هدایت می‌کند، یا نفوذ است در پوستِ خودی، یا آن‌قدر ندانم‌کار است که کارِ نفوذی را تمام و کمال انجام می‌دهد. هر دو فرض را باید جدی گرفت؛ که به هیچ‌وجه شوخی‌بردار نیست. خیابان را به صحنه‌ی نمایشِ نابرابریِ علنی بدل کردن، پاس‌گل به همان کسانی است که از بی‌اعتباریِ قانون نان می‌خورند. دادستان راهی ندارد جز آن‌که وارد شود. نه با بیانیه؛ که با پرونده‌ی رسمی. این تجمعِ خودسر، این فحاشیِ فیلم‌برداری‌شده، این تحقیرِ مردم در ملأعام، اگر هدایت‌شده نیست باید ثابت شود؛ اگر هست باید قطع شود. قانون یا برای همه است، یا کاغذپاره‌ای است در دست اقلیتی که خود را صاحب‌اختیارِ معبر و ناموسِ نظام می‌دانند. مردم این دوگانگی را می‌بینند. می‌بینند که یک عده حق توهین دارند و یک عده حق ندارند بالای چشم بزرگان «تندروها» اَیرو ببیند. همین مشاهده کافی است تا اعتماد را بسوزاند. آنکه خود را حامی می‌نامد و کف خیابان قانون را لگد می‌کند، یا نفوذی است یا ساده‌لوحی که کارِ نفوذی را مفت انجام می‌دهد. در هر حال، باید جلویش را گرفت؛ پیش از آنکه خشمِ انباشته، جایی منفجر شود که دیگر نه دادستان برسد و نه برچسبِ حمایت به کار آید.

مُصطفی فقیهی Mostafa Faghihi

43,024 次观看 • 20 天前

«پدر ایران» به «رهبر ایران» تبدیل شد با مطالعه هشت خط ابتدایی از بخش اول طرح ارائه‌ شده توسط رضا پهلوی (طرح موسوم به پروژه شکوفایی ایران) جهت مدیریتِ پیش و پس از فروپاشی جمهوری اسلامی، به‌ روشنی میتوان دریافت که شهوت قدرت و عطش در اختیار گرفتن تاج و تخت پادشاهی چنان سراسر وجود ایشان را فرا گرفته که حد و حصری برای آن متصور نیست. در همان چند سطر ابتدایی این طرح، ایشان خود را «رهبر خیزش ملی» معرفی کرده و تعابیری چون «تصمیمات رهبر»، «به پیشنهاد اعضا و تأیید رهبر»، «وظیفه‌ی عملیاتی‌کردن تصمیمات رهبر»، «تحت رهبریِ رهبر خیزش...» و .. در بند بند این طرح موهومی موج می‌زند. تحکم مشهود در ادبیات این طرح چنان بوی دیکتاتوری می‌دهد که هر کسی به ‌سادگی در می‌یابد تشنگان سلطنت و عاشقان سیستم ارباب-رعیتی و مشتاقان تحمیل «حکومتی تک‌ حزبی و مادام‌العمر» به مردم، حتی در فریب ملت نیز ناشیانه رفتار کرده‌اند و نتوانسته‌اند در ابتدای کار، نیات واقعی خود را پنهان سازند. با این پرده‌دری، از همین حالا میتوان تصور کرد که رهبر خودخوانده‌ سلطنت، فعلاً شعارهای تکراری می‌دهد و در صورت یافتن مجالی، به دیکتاتور دیگری مبدل خواهد شد. نامگذاری مجلس شورا به «مهستان»، بدون مشورت با مردم و اشاره‌ی مستقیم به انتخاباتی که تنها دو گزینه‌ی «رئیس‌جمهور» یا «پادشاه» را به ملت ارائه خواهد کرد، یادآور مدل رفراندوم ۱۳۵۸ جمهوری اسلامی است که مردم صرفاً «آری یا نه» به یک نظام از پیش طراحی‌ شده داشتند، نه حق انتخاب واقعی. پهلوی که پیش‌تر خود را دلسوزی بی‌اعتنا به مقام و مسند معرفی می‌کرد، در ادامه‌ی مسیر، به سبک و سیاق استالین و موسولینی از علاقه‌اش به شنیدن لقب «پدر» سخن گفت و حالا، در جای‌ جای یک طرح توهم‌ آلود، خود را «رهبر فلان خیزش» می‌نامد و بدیهی است هر تحلیل‌گر منصفی در می‌یابد افق چنین رویکردی جز #تمرکز_قدرت و #حذف_ملت، چیزی نخواهد بود. در ساختارهایی که در سده‌ی اخیر جهان دیگر منسوخ شده‌اند، شاه و رهبر در رأس بوده‌اند، اما مردم ایران اکنون از هر دو الگو آسیب دیده‌اند، وای به شخص و اندیشه‌ای که خود را «هم رهبر» و «هم شاه» می‌داند و پیشاپیش از دستورات، تصمیمات و لزوم اطاعت زیردستان سخن رانده است. در مسیری که آینده سیاسی ایران باید طی کند، اصل بنیادین مردم‌ سالاری نباید قربانی قدرت‌ طلبی شود. هر طرح نجات‌بخش و واقعی، زمانی مشروعیت خواهد داشت که بر محور اراده‌ی مردم و نه افراد یا گروه‌ها، شکل گیرد. ساختار مطلوب آینده باید بر پایه‌ی شوراهای منتخب مردم، نظارت‌پذیری مستمر و نفی تمرکز قدرت بنا شود، به‌ گونه‌ای که هیچ فرد یا نهادی نتواند خود را بالاتر از ملت قرار دهد یا نقش رهبری دائمی برای خود قائل شود. اگر قرار است گذار از استبداد واقعی باشد، تنها با حذف کامل منطق سلطه‌گری و اولویت‌ دادن به خرد جمعی میسر خواهد بود. و اما یکی از مشکوک‌ ترین بخش‌های طرح پهلوی، اشاره به بازه‌ی زمانی «دو الی سه ساله» (با تأکید بر امکان تمدید!) برای #دوران_گذار است، تا جناب «رهبر خودخوانده» فرصت کافی برای رهبری، لابی‌گری، مهندسی انتخاب و... داشته باشد، غافل از آنکه دوران چنین فریبکاری‌هایی به سر آمده و مردم بسیار آگاه‌تر از گذشته، به ‌دنبال مطالبه‌ حقوق مسلم خود هستند. #محمدعلی_طاهری #رنسانس_ایران_آزاد #نه_به_حکومت_مادام‌العمری #Taheri_Movement

Mohammad Ali Taheri Movement

24,099 次观看 • 1 年前

سال ۹۲، در انتخاباتی که چند چهره سرشناس نظام، از جمله ولایتی، رضایی، قالیباف، جلیلی و روحانی بعلاوه محمد غرضی کاندیدا بودند و تا آخر نیز در رقابت ماندند، محمد باقر قالیباف با ۶،۰۷۷،۲۹۲ رای بعد از حسن روحانی که با ۱۸،۶۱۳،۳۲۹ رای به ریاست جمهوری رسید نفر دوم شد. این در حالی بود که سعید جلیلی با ۴،۱۶۸،۹۴۶ رای سوم، محسن رضایی با ۳،۸۸۴،۴۱۲ رای نفر چهارم، علی اکبر ولایتی با ۲،۲۶۸،۷۵۳ رای نفر پنجم، و سید محمد غرضی با ۴۴۶،۰۱۵ نفر ششم شدند. در آن انتخابات تعداد آرای باطله نیز ۱،۲۴۵،۴۰۹ رای اعلام شد. این آمار نشان میدهد اگر بر کاندیدای اصولگرای با اقبال بالاتر اجماعی صورت میگرفت، احتمال پیروزی بر روحانی وجود داشت، زیرا در اثر انشقاق و عدم اجماع، آرای بسیاری از حزب اللهی هایی که از نامزدهای موجود دلخور شده بودند به سبد آرای باطله ریخت، و بسیاری نیز وقتی لجبازی ها را دیدند به روحانی رای دادند که آن زمان پیشینه ای اصولگرایی داشت و صد البته مثل امروز شناخته شده نبود. البته ناگفته نماند که محسن رضایی در آن انتخابات خودش را کاندیدایی مستقل معرفی کرده بود. حزب اللهی ها اما بیش از همه از قالیباف و جلیلی انتظار اجماع داشتند که به هر حال نشد و من هم اینجا نمیخواهم راجع به آن صحبت کنم که لجاجت از جانب کدام نامزد بود، چون بحث من اساسا اینها نیست! اما پس از انتخابات ۹۲ قالیباف با آن پیشینه درخشان مدیریتی و آن همه تعریف و تمجیدهای رهبر معظم انقلاب، او ۴ سال دیگر تا ۱۳۹۶ به مدیریت جهادی و امیدآفرین خود در شهرداری تهران ادامه داد. وی سال ۹۹ نیز با کسب یک رای کم نظیر که نشان از جایگاه ویژه او نزد مردم تهران بود به نمایندگی از آنها وارد بهارستان شد و سپس با انتخاب نمایندگان به ریاست مجلس رسید که باز در این مسئولیت نیز مورد تمجید حضرت آقا قرار گرفت. قاعدتا می بایست آرای قالیباف رشد میکرد چون بعد از انتخابات ۹۲ فعالیت های چشمگیر او متوقف نشده و پیش چشم مردم قرار داشت، حال آنکه نفر بعد از او در انتخابات ۹۲ هیچ فعالیت ملموسی که مردم بتوانند آن را ببینند و حس کنند نداشت، اما در انتخابات ۱۴۰۳ آرای قالیباف با آن کارنامه درخشان به زیر ۴ میلیون میرسد و آرای ۴ میلیونی جلیلی از ۹ میلیون عبور میکند! فکر میکنم علت را میشود با واکاوی این ویدئو از بیانات رهبر معظم انقلاب و مقایسه اش با آنچه در این مدت بر سر قالیباف آمد[خصوصا پس از ریاستش در مجلس در سال ۹۹] فهمید! تمام چهره ها و رسانه هایی که علیه قالیباف لجن پراکنی میکردند بعدا یا برای جلیلی تبلیغ نمودند و یا سر از ستادش در آوردند. تخریب ادامه دار قالیباف از یک سو و تقدیس معنادار جلیلی از سوی دیگر، وقتی به انتخابات ۱۴۰۳ رسید که در آن نهایتا ۲ نامزد حزب اللهی وجود داشت، طبیعی بود که مسیر آراء را برای ریختن به سبد جلیلی هموار کند. حتی اگر این تحلیل را هم قبول نداشته باشید، نمیتوانید این را انکار کنید که تخریب قالیباف وقتی دو گزینه بیشتر نیست به نفع جلیلی تمام میشود. این در حالی است که در تمام این مدت سعید جلیلی نسبت به تخریب قالیباف بی خیال عمل کرد، در حالی که عمده تخریبگران سرشناسی که به قالیباف ضربه زدند، از نزدیکان جلیلی به حساب می آیند. حالا یک بار دیگر این کلیپ را با دقت مرور کنید و ببینید چه بلایی را به نا حق بر سر این عنصر کارآمد و ارزشمند نظام آوردند! تبلیغات آنقدر هدفمند و هوشیارانه [و به قول آقای رائفی پور، با ضربات ریز در ذهن مخاطب تصویرسازی شده] بود که علیرغم آن همه نشانه های واضح، و گراهای دقیقی که بسیاری از بزرگان دادند، باز مردم نتوانستند به قالیباف اعتماد کنند و آرای خود را به سبد جلیلی ریختند تا آرای ۴ میلیونی اش به ۹ میلیون برسد، در حالی که عملکرد او در اذهان مردم نسبت به سال ۹۲ هیچ چیز جدیدی نداشت و اصلا قابل قیاس با مجاهدت های قالیباف از آن زمان تا ۱۴۰۳ نبود! اما مردم با ذهنیتی که لجن پراکنان برایشان ساخته بودند از دو گزینه موجود جلیلی را انتخاب کردند؛ انتخابی که از اول هم مشخص بود راه به جایی نمیبرد. اما به هر حال حزب اللهی ها ضربه خوردند و باز تاکید میکنم که عاملین تمام این نفرت پراکنی ها یا طرفدار جلیلی بودند و یا در ستادش حضور داشتند، و مع الاسف جلیلی هیچگاه به رسم اصول اسلامی هم که شده حتی یک کلمه در دفاع از آبروی قالیباف حرفی نزد، در حالی که هر آدم عاقلی میفهمید سود تخریب قالیباف به جلیلی میرسد. این در حالی است که رهبری بارها و بارها در برابر تهمت و افترا و ادعاهای اثبات نشده موضع گرفته اند؛ ایشان حتی خواستار اخلاقمداری نسبت به دولت روحانی هم شده بودند، قالیباف که دیگر روحانی نبود و مردم جز خدمت و مجاهدت چیزی از او سراغ نداشتند. کاش آقایان جلیلی، رسایی، ثابتی و رائفی پور باز این کلیپ را ببینند!

Abdolrahim Ansari

42,976 次观看 • 2 年前

سه روز پیش در تاریخ ۲۷ آگوست ۲۰۲۶، مرتضی اسماعیل‌پور و ایرج مصداقی در لایو یوتوبی خود با عنوان «زمان رژیم رو به اتمام است، در گفتگو با ایرج مصداقی» با تهمت و انگ و افترا زدن به بنده و آوردن نام اکانت ماه‌ایزدیار، بار دیگر ثابت کردند، در روزهایی که مردم ایران بعلت مدیریت جهادی رژیم ایران، زیر بیشترین فشارها و کمبودهایی از قبیل بنزین و آرد هستند، و در شرایطی که بطور روزانه تعداد نامشخصی از هموطنان بازداشتی ما در زندانهای رژیم کشته یا اعدام میشوند، موضوعی مهمتر از پرداختن به مازیار رزمجو پیدا نکردند. من به احترام شخص رضا شاه دوم، شرایط سخت مردم داخل ایران و سنگینی حواشی چند هفته گذشته، پاسخی جز درخواست ارائه مدرک و مستند، دال بر امنیتی بودن خودم از این دو عزیز ندارم (بحث شارلاتان بودن من یک بحث توصیفی از سمت مرتضی اسماعیل‌پور است و بهش احترام میگذارم اما قصاوتش را میسپارم به پیمان عارف و حسین رونقی، دو تن از دوستان مرتضی و شما خواننده مستقل)، و فعلا به سکوت خود ادامه میدهم. در ادامه خطاب به جناب ایرج مصداقی میگویم: مازیار رزمجو زمانش را برای یک توّاب مجاهد که سابقه‌اش برای اکثریت مشخص هست نمیگذارد و تنها یک لبخند ژکوند بابت حکم اخراجت از مجموعه پروژه شکوفایی نثارت میکند! 🙂 اما به محض ادامه روند حملات زرد و دروغ شما به بزرگان جریان مشروطه‌خواه و یا تخریب رضا شاه دوم، با انتشار یک فایل، نسخه همان شیرین خانم را که پای شما را به مجموعه شکوفایی باز کرد، میپیچم! Iraj Mesdaghi | ایرج مصداقی - پی‌نوشت و خطاب به مرتضی اسماعیل‌پور: برای من بسیار زیبا و دلنشین هست که با پرداختن به مازیار رزمجو، برای زن و بچه خود نان و برای خود هم نامی دست و پا کنی…!🙃 و از تبلیغ اکانتم در لایو پر بازدید خود سپاسگزارم!! مرتضی عزیز، این کشور بر خلاف جایی که از آن آمدی، حکومت قانون دارد. Morteza Esmailpour مرتضی اسماعیل‌پور به این روند زرد، کثیف و سازمانی خاتمه بدهید، و به یاد داشته باشید، همگی باید #به_ایران_بیاندیشیم. پی‌نوشت(۲): در انتها، یک سپتامبر متعالی برای جوجه کفتارهای باقی مانده رژیم در فلات ایران، آرزو میکنم!! 👁️ #رستاخیز_سپتامبر Reza Pahlavi Cameron Khansarinia

Maziyar Razmjou 🇮🇷

14,830 次观看 • 1 个月前

دقیقا سال گذشته جناب عبدالباری عمر که در آن زمان به سمت ریس دوا و غذا افغانستان ایفاء وظیفه میکرد تی یک سفر رسمی به کشور هلند دعوت شده بود بالای من دین بود تا منحیث یک مسلمان و برادر افغان به دیدار شان از بلجیم به هلند بروم البته قبل از این دیدار هیچ‌ نوع تماس با ایشان نداشتم و هیچ کدام مصاحبه با ایشان صورت نگرفته بود در پرانتز باید یاد آور شوم که در دوران جمهوریت اداره کابل با باداران شان تبلیغات میلیارد دالری برای بدنام ساختن این فرزندان راستین وطن ما انجام داده بودند و مانند من میلیونها افغان دشمن سرسخت این قهرمانان شده بودند اما بعد از این که افغانستان بواسطه اینها فتح شد و ما بعد از سپری شدن هر روز متوجه می شدیم که اینها کسانی نبودند که ما در اذهان خود ترسیم کرده بودیم بلکه اینها جوانان وطن ما هستندکه تمام عمر خود را در راستای آزاد ساختن وطن ما وقف کرده بودند که ما افغاها باید مدیون فداکاری اینها باشیم چنانچه که گفتم من هم برای ادای وظیفه وجدانی و ایمانی و فرهنگ مهمان نوازی افغانی به دیدار شان در کشور هلند رفتم چون من هم مانند سایر افغانها از آزاد شدن وطنم به واسطه اینها خوشحال بودم بعد از سپری نمودن ۱۷ سال در اروپا فکر میکردم در اروپا به لباس ، فرهنگ و عقاید یک انسان احترام قایل میباشد و هر انسان حق دارد نظریات خود را بدون ترس بیان کند چون قانون به باشنده گان اروپا این حق را میدهد ، بلی ، احترام قایل هستند اگر بر ضد وطن ات و برادرانت صدا بلند کنی چنانکه قبلا من اینکار را میکردم ، اما زمانیکه نظریات من مانند سایر افغانها و انسانهای دنیا در مقابل مجاهدین / طالبان تغیر کرد وضعیت دگر گون شد و خبری از آزادی بیان و بیان حقایق وجود نداشت ، این دیدار من با جناب عبدالباری عمر باعث شد که مورد بازپرس قرار گیرم و جناب عبدالباری عمر را یک چهره خشن خواندند ، من که در پرونده خود حتی یک جریمه ملی بس یا ترین ندارم دعوا و‌جنجال را بگذاریم به کنار حکومت بلجیم نشنالیتی مرا سلب کرد ، ما افغانها به قوانین کشور هایکه زنده گی میکنیم احترام قایل هستیم مگر تناقض که در قوانین خود اروپا وجود دارد را باید اصلاح کنند نه این که ما را توبیخ نمایند ! سوال من از اروپا اللخصوص کشور شاهی بلجیم این است که اگر شما حکومت فعلی افغانستان را تروریست میخوانید پس برای چه ویزا صادر میکنید؟ چرا نماینده سازمان ملل با حکومت فعلی و‌مردمی افغانستان دیدار میکند ؟ چرا امریکا در کل ناتو با این حکومت فعلی و مردمی افغانستان معاعده امضاء میکند ؟ تقریبا یک سال میشود که مرا ممنوع الخروج کردند و هر روز که میگذرد با روان من بازی صورت میگیرد تا من نظریات خود را تغیر بدهم، این نظریات من است چیزیکه فکر میکنم این بیان میکنم و اگر کدام‌کشور میخواهد چیزی دیگر باشم که اینها میخواهند این امکان پزیر نیست! بهتر است مرا از بین ببرید و یا مرا اجازه بدهید تا به کشور خود برگردم چون الحمدالله به کشور من صلح آمده ، میدانم در افغانستان جان من از طرف گروهای مختلف در تهدید است اما مرگ در وطن را ترجیح میدهم از این بلاتکلیفی! من یک شخص آزاد هستم و تا زنده هستم نظریات خود را بیان خواهم کرد ، حق را بیان میکنم و من به حیث سفیر صلح مردم افغانستان نتنها در وطنم بلکه در سرتا سر جهان صلح میخواهم برقرار باشد ، منحیث یک مسلمان به الله ج پناه میبرم چون هیچ پرسانگر دیگر بر ما مردم افغانستان وجود ندارد و‌هیچ کسی نیست که صدای ما ملت رنج دیده را بشنود و اگر الله ج صدای ما را شنید پس به هیچ کسی دیگری نیازی نیست فقط از الله ج کمک میخواهم نه از کدام وزیری یا وکیلی و استدعا میکنم ظلم ظالمین در سرتاسر جهان ختم گردد و آرزو میکنم دنیا جایی شود که هر انسان بتواند بدون ترس نظریات خود را بیان نماید! مردم افغانستان در طول تاریخ مظلوم واقع شده اند و هر بار بالای ما از طرف اشغالگرها ظلم صورت گرفته و‌بجز الله ج هیچ کسی از ما پرسان نکرده است من از کشور شاهی بلجیم صمیمانه خواهش میکنم که اگر نشنالیتی که برای من داده بودید حق تان است پس گرفتید من هیچ کدام مشکل با شما ندارم و نداشتم اما خواهش میکنم از کشور هایکه برای جناب عبدالباری عمر ویزا صادر کرده بودند نیز پرسان شود اما به من اجازه بدهید تا به کشور اصلی خود عودت کنم برگردم ، ما مرد هستیم آن هم مرد مسلمان و افغان و الحمدالله توانایی بلندی و پستی را در زنده گی داریم اما والدین و خانواده هر روز از تشویش ما خون گریه میکنند ، در آخر من منحیث سفیر صلح مردم افغانستان خاطر نشان میکنم که از صلح که در وطن ما آمده هر افغان خوشحال هستیم و آرزو میکنیم مانند کشور ما در تمام نقاط دنیا صلح برقرار باشد و من الله توفیق جمیل قادری سفیر صلح مردم افغانستان

Jamil Qadery جمیل قادری

53,149 次观看 • 1 年前

مصاحبه کامل رویترز با شاهزاده ناکام، رضاپهلوی 📷📷📷📷📷📷📷📷📷 خبرنگار: رضا پهلوی، خوش آمدید. ممنون که امروز در پاریس با رویترز صحبت می‌کنید. در طول چهار ماه گذشته، ما با بیش از ۵۰ نفر، از جمله هشت نفر از همکاران فعلی و سابق شما، برای تهیه گزارشی درباره شما مصاحبه کرده‌ایم. مخاطبان ما همیشه از اینکه سوژه گزارش ما با پاسخ دادن به سوالات موافقت می‌کند، سود می‌برند. پس باز هم ممنون. رضا پهلوی: ممنون که این فرصت را به من دادید. خبرنگار: حتماً. پس اولین سوال من این است: شما در اروپا و ایالات متحده مشغول کمپین بوده‌اید، سخنرانی کرده‌اید، بودجه جمع‌آوری کرده‌اید و با مقامات منتخب برای رهبری یک دولت انتقالی در ایران دیدار کرده‌اید. با این حال، به نظر نمی‌رسد دولت ترامپ از شما حمایت کند. با توجه به همه اینها، مسیر شما برای بازگشت به ایران چیست و فکر می‌کنید تغییر رژیم در چه زمانی می‌تواند واقعاً محقق شود؟ رضا پهلوی: این کمپین ۴۶ سال پیش به عنوان یک ماموریت مادام‌العمر برای آزادی ایران آغاز شد و هرگز موضوع شخص من نبوده است. این درباره مردم ایران و حق آنها برای تعیین سرنوشت‌شان بوده است که دقیقاً تمام موضوع همین است. این وظیفه یک دولت خارجی نیست که تصمیم بگیرد چه کسی یا چه چیزی باید جایگزین برای ایران باشد. این بر عهده مردم ایران است. من هرگز از هیچ رهبر یا دولتی درخواست هیچ‌گونه تاییدیه‌ای نکرده‌ام. تمام ماموریت من در زندگی، و بارها و بارها آن را گفته‌ام، این است که اطمینان حاصل کنم مردم ایران در آینده این فرصت را خواهند داشت که تعیین کنند عملکرد دوره گذار پس از فروپاشی رژیم چه خواهد بود؛ تا بتوانیم یک مجلس موسسان داشته باشیم که درباره هر شکل نهایی سکولار و دموکراتیکی که مسلماً باید شکل بگیرد بحث کند و به مردم ایران اجازه انتخاب بدهد. خبرنگار: اما از جایی که امروز نشسته‌ایم، فکر می‌کنید تغییر رژیم چه زمانی ممکن است رخ دهد؟ رضا پهلوی: من فکر می‌کنم ما به آن بسیار نزدیک هستیم. دلیلی که این را می‌گویم این است که اول از همه، رژیم در ضعیف‌ترین وضعیت خود در طول ۴۷ سال گذشته قرار دارد. ناگفته نماند از نظر مشروعیت، هرگونه مشروعیت احتمالی باقی‌مانده‌ای را که ممکن بود داشته باشد کاملاً از دست داده است. به این معنا که بسیاری از دولت‌ها در تمام این چهار دهه همیشه از روش مماشات با امید به تغییر رفتار پیروی کرده‌اند و به نوعی به مشروعیت بخشیدن به این رژیم کمک کرده‌اند. خبرنگار: با این حال، اجازه بدهید درباره برخی از اظهارات شما بپرسم. شما در ژوئیه ۲۰۲۴ در کنفرانس ملی محافظه‌کاری در واشنگتن سخنرانی کردید و گفتید: “دوستان من، ما به دنبال مداخله شما نیستیم.” سپس امسال در اواسط فوریه از واشنگتن خواستید به ایران حمله کند و به رویترز گفتید که: “مداخله راهی برای نجات جان انسان‌هاست.” و سپس هنگامی که جنگ آغاز شد، به فاکس نیوز گفتید: “این همان تغییردهنده بازی است که تمام این مدت منتظرش بودیم.” پس چه چیزی باعث شد دیدگاه شما در مورد مداخله بین سال‌های ۲۰۲۴ و ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶ تغییر کند؟ رضا پهلوی: وقتی شما با آن سطح از قتل عام زندگی و سروکار دارید، تمام چشم‌انداز مسائل تغییر می‌کند. تا مدت‌ها می‌گفتم ما نیازی به هیچ مداخله‌ای نداریم و بگذارید مردم ایران توانمند شوند. سال‌ها گفته‌ام دیپلماسی کار نمی‌کند و جنگ هم راه‌حل نیست. شما فقط یک راه سوم دارید و آن توانمندسازی مردم ایران است. این چیزی است که من حداقل در ۲۰ سال گذشته در سراسر اروپا و ایالات متحده گفته‌ام. آنچه تغییر کرد، اتفاقی بود که در ۸ ژانویه رخ داد. در آن مورد من گفتم ببینید، این مداخله در واقع می‌تواند به نجات جان‌های بیشتری کمک کند که در غیر این صورت از دست می‌رفتند. بنابراین این واقعاً مسئله تلاش برای محافظت از جان‌های بیشتر در برابر این رژیم است؛ رژیمی که نشان می‌دهد هیچ حد و مرزی در اینکه چقدر حاضر است برای کشتن شهروندان خود پیش برود، ندارد. خبرنگار: ما با یک نماینده کنگره مصاحبه کردیم که شما را فردی خوش‌بیان، فروتن و دارای ویژگی‌های ریاست جمهوری توصیف کرد. اما همان‌طور که مطمئناً می‌دانید، شما منتقدانی هم دارید. من نمی‌خواهم شما را معذب کنم، اما می‌دانید، برخی از افراد اشاره می‌کنند که شما هرگز شغل حقوق‌بگیری نداشته‌اید و فاقد مهارت‌های رهبری حیاتی هستید. اسکات اندرسون، نویسنده کتاب «شاهِ شاهان: انقلاب ایران» گفت که شما در نوعی “حباب سلطنت‌طلبی” زندگی می‌کنید. و نقل قول: “هر آنچه همیشه درباره او از افراد در دیاسپورای ایرانی شنیده‌ام این است که او به نوعی یک فرد بی‌اهمیت و سبک‌وزن است.” به نظر می‌رسد اعتبار اصلی شما وراثت باشد. شما پسر آخرین شاه هستید. پاسخ شما به این چیست؟ مطمئنم برخی از این موارد را قبلاً شنیده‌اید. شما ۴۸ سال است که پای خود را در ایران نگذاشته‌اید. پدر شما پس از یک قیام مردمی علیه حکومت استبدادی‌اش به تبعید رفت. شما فکر می‌کنید چه صلاحیت‌هایی برای رهبری یک دولت انتقالی در ایران دارید؟ رضا پهلوی: خب، اگر یک وکیل تصمیم بگیرد پرونده‌ای را به صورت رایگان و داوطلبانه، pro bono، به عهده بگیرد، آیا این بدان معناست که او شغلی ندارد؟ من این کار را داوطلبانه و به صورت رایگان برای چهار دهه انجام داده‌ام، به عنوان فداکاری من در راه کشورم. من می‌توانستم به راحتی در آن زمان در قاهره، وقتی پدرم فوت کرد، تصمیم بگیرم که بی‌خیال همه‌چیز شوم و بگویم به درک. من می‌توانستم مانند بسیاری دیگر، زندگی، تجارت و کارهای دیگر را دنبال کنم. نه اینکه آنها ارتباطاتی نداشتند، نه اینکه آنها مردمی نداشتند، اما من تصمیم گرفتم به خاطر کشورم در این مسیر بمانم؛ کشوری که فکر می‌کنم از نظر تمدن، از نظر فرهنگ و از نظر آنچه می‌توانند به جهان ارائه دهند، سزاوار وضعیتی بسیار بهتر از این رژیم و این دولت هستند. بنابراین این یک فداکاری شخصی برای یک عمر بوده است. در مورد سابقه کاری، فکر می‌کنم این بخشی از دلیلی است که جوانان امروز در ایران، که من را در این ۴۶ سال دنبال کرده‌اند و دیده‌اند که چه گفته‌ام و چه کرده‌ام، من را با اعمال خودم قضاوت می‌کنند. این هیچ ربطی به گذشته ندارد. بله، من به طور اتفاقی نام پهلوی را دارم و اتفاقاً آن یک نکته مثبت است. این همان چیزی است که مردم در خیابان‌ها شعار می‌دهند. اکنون مردم حق دارند نظر خود را داشته باشند. ممکن است برخی از چهره من خوششان نیاید. ممکن است برخی فکر کنند من باید این کار یا آن کار را انجام دهم. من فقط با افکار و اصول خودم صادق هستم و سعی می‌کنم با آنچه در توان دارم بهترین باشم. تلاش می‌کنم تا جایی که ممکن است عناصری را گرد هم بیاورم که معتقدم می‌توانند در انجام کار به طور همه‌جانبه حمایت‌کننده باشند. این کاری است که من تمام وقت خود را صرف آن کرده‌ام؛ از طریق تعامل با اعضای جامعه خودمان، با دیاسپورا، با مردم داخل ایران و البته بخش خارجی آن. دوستان ایران، کسانی که معتقدند ایران سزاوار زندگی در قرون تاریک نیست، آنگونه که ما زندگی کرده‌ایم، و ایرانی را به یاد می‌آورند که مرفه بود، در حال شکوفایی بود و کمک‌هایشان به هنر، موسیقی، علم و غیره. فکر می‌کنم دقیقاً به همین دلیل است که امروز مردم به خیابان‌ها می‌روند و جان خود را برای آینده‌ای بهتر فدا می‌کنند. شما هرگز نمی‌توانید ۱۰۰ درصد حمایت همه را داشته باشید. همیشه برخی استثناها وجود خواهد داشت، اما فکر می‌کنم در بیشتر موارد من از حمایت گسترده‌ای در داخل و خارج از ایران برخوردارم. خبرنگار: می‌خواهم کمی در مورد چارچوب شما که سال گذشته درباره یک دولت انتقالی منتشر کردید صحبت کنم. این چارچوب خواستار برگزاری رفراندوم در عرض ۶ ماه است که می‌تواند منجر به یک پادشاهی پارلمانی یا جمهوری شود. آیا شما پادشاه شدن را در صورتی که خواست مردم ایران باشد رد می‌کنید؟ رضا پهلوی: خب، من به شما می‌گویم، من برای مقامی نامزد نمی‌شوم. این هرگز دغدغه من نبوده است و می‌دانید، این همچنین به این بستگی دارد که در نهایت چه چیزی به بهترین وجه در خدمت اهداف کشور است. در این مقطع، تمرکز من روی دوره پس از رفراندوم نیست. تنها تمرکز من در حال حاضر باید این باشد و هست که چگونه به آن نقطه نهایی برسیم. یکی از نقش‌های من متحد کردن مردم است. من نمی‌توانم با نمایندگی کردن یک جایگزین از نظر محصول نهایی در مقابل فرآیند رسیدن به آن، مردم را متحد کنم، زیرا این همیشه تفرقه‌انگیز است. به همین دلیل است که به شما می‌گویم، به من به عنوان یک نامزد برای رسیدن به یک مقام نگاه نکنید. به من به عنوان کسی نگاه کنید که راهی به سوی آن آینده برای شما فراهم می‌کند، صرف نظر از اینکه رای نهایی شما چه خواهد بود. خبرنگار: بسیار خب. من می‌خواهم به زودی به مسئله متحد کردن اپوزیسیون برسم، اما می‌خواهم ابتدا روی فعالیت‌های شما در ماه‌های اخیر تمرکز کنم. من با برخی از حامیان مالی شما صحبت کرده‌ام که بخشی از گروهی هستند که بیش از ۳ میلیون دلار به شما و کمپین‌تان کمک کرده‌اند. آنها می‌گویند که به دلایل زیر از شما ناامید شده‌اند: اینکه شما بلافاصله پست رسانه‌های اجتماعی پرزیدنت ترامپ را که گفته بود “ما ایران را تا مرز نابودی بمباران می‌کنیم یا به عصر حجر برمی‌گردانیم” به شدت مورد انتقاد قرار ندادید. می‌دانم که بعداً در پاسخ به سوالات خبرنگاران این کار را کردید، اما بلافاصله پستی درباره آن منتشر نکردید. اینکه شما برخی از خشونت‌های حامیان رادیکال‌تر علیه سایر مخالفان ایرانی و آزار و اذیت آنها را به شدت محکوم نکرده‌اید. همچنین آنها معتقدند که شما برای متحد کردن اپوزیسیون به شدت متفرق ایران به اندازه کافی تلاش نکرده‌اید. آنها همچنین می‌گویند که این مسائل را در تماس‌های خصوصی با شما مطرح کرده‌اند، اما در کمال ناامیدی آنها، شما توصیه‌های آنها را نپذیرفته‌اید. پاسخ شما به این موارد چیست؟ رضا پهلوی: خب، اجازه دهید ابتدا از حامیان مالی شروع کنم. فرض می‌کنم شما به آنها بانیان، benefactors، می‌گویید. من قرار نیست ماموریت را بر اساس انتظارات بانیان تغییر دهم که چون ما به تو پول می‌دهیم، پس باید فلان و بهمان کار را انجام دهی. روش کار این‌طور نیست. خبرنگار: خب، دو مسئله وجود داشت. یکی اینکه شما برای متحد کردن اپوزیسیون به شدت متفرق ایران به اندازه کافی تلاش نکرده‌اید و اینکه آنها این مسائل را با شما مطرح کرده‌اند و شما توصیه‌های آنها را نپذیرفته‌اید. رضا پهلوی: خب، فکر می‌کنم حداقل در دو سال گذشته در گسترده کردن این خیمه بسیار فعال بوده‌ام. در واقع، فکر نمی‌کنم تا به حال چنین طیف گسترده‌ای از نمایندگان متنوع اپوزیسیون ایران را که از تمام اقشار و ایدئولوژی‌ها زیر یک سقف جمع شده باشند، داشته‌ام. در واقع، من با افرادی تماس گرفته‌ام که زمانی بدترین دشمنان پدرم بودند. امروز آنها کاملاً همراه و در حال همکاری با من هستند. من در مورد مارکسیست‌های سابق، افرادی که عضو حزب توده بودند، سازمان فدائیان و اعضای سابق مجاهدین خلق صحبت می‌کنم. نمی‌دانم چقدر بیشتر از این می‌توانید این چتر را گسترش دهید که شامل این افراد هم بشود تا ثابت کنید در واقع اتحاد بسیار بیشتری از همیشه وجود دارد. مسلماً در داخل ایران هرگز یک ائتلاف بی‌نقص وجود نخواهد داشت. اما فکر می‌کنم که من این چتر را بسیار گسترده کرده‌ام و نمی‌دانم افرادی که چنین اظهاراتی می‌کنند چقدر جلساتی را که داشته‌ام و گردهمایی‌هایی را که داشته‌ام دنبال کرده‌اند یا از آنها آگاهند. اما می‌توانم به شما اطمینان دهم که این همیشه تلاش من بوده است. خبرنگار: در فاصله چند ماه در اوایل امسال، کسانی که خود را حامی شما معرفی می‌کنند، یک خبرنگار کرد را در لندن کتک زدند و او را راهی بیمارستان کردند. آنها صاحبان رستوران‌هایی را در لندن و وین مرعوب کردند و خواستار به نمایش گذاشتن پرچم شیر و خورشید قبل از انقلاب شدند. در نشستی از کنفرانس آزادی ایران در لندن، به برخی از شرکت‌کنندگان توصیه شد به دلیل ترس از خشونت از طریق زیرزمین محل را ترک کنند. هنگامی که یکی از حاضران با پای پیاده محل را ترک کرد، مورد ضرب و شتم قرار گرفت. موارد دیگری در نشست سی‌پک، CPAC، در تگزاس در ماه مارس رخ داد، جایی که یکی از حامیان شما به یک فعال اپوزیسیون گفت که اگر شعار جاوید شاه ندهد، با کامیون از روی او رد خواهد شد. پلیس لاهه در حال تحقیق درباره ادعاهایی است که حامیان شما مخالفان را در آنجا آزار داده و تهدید کرده‌اند. می‌خواهیم یک ویدیوی کوتاه را به شما نشان دهیم. این همان روزنامه‌نگار کردی است که بستری شده بود. خبرنگار: بله، پاسخ شما به این چیست؟ رضا پهلوی: من به تکثرگرایی اعتقاد دارم. من به تساهل اعتقاد دارم. من به مدنیت در بحث، در استدلال، در رفتار، احترام و عدم خصومت یا وحشیگری از هر نوعی اعتقاد دارم. این برای همه صدق می‌کند. هر کسی که ادعا می‌کند حامی من است باید درک کند که اینها دستورالعمل‌ها هستند. هر کسی که این دستورالعمل‌ها را نقض کند، اولاً من او را یک حامی در نظر نمی‌گیرم و اولین کسی خواهم بود که آن رفتار را محکوم می‌کنم. اگر رفتار آنها مجرمانه باشد، باید با مجازات کامل قانونی در هر کشوری که این تخلف در آن رخ داده است روبرو شوند. بگذارید در این مورد بسیار شفاف باشم. در نهایت، همچنین باید بگویم که فراموش نکنید رژیم نیز عوامل نفوذی و آشوبگران زیادی دارد که به قول فرانسوی‌ها در پوشش حامیان این یا آن گروه برای ایجاد چنین درگیری‌هایی عمل می‌کنند. خبرنگار: می‌دانید اینها حوادثی مجزا نیستند. می‌دانید که الگویی از رفتار در میان حامیان شما وجود دارد و این خشونت‌آمیز است. رضا پهلوی: همان‌طور که گفتم، من آن را محکوم می‌کنم. من از آن فاصله می‌گیرم. من آن را توجیه نمی‌کنم. من از آن چشم‌پوشی نمی‌کنم. در واقع، من از هر مرجعی که هست می‌خواهم که آنها را به خاطر جرمی که مرتکب شده‌اند مورد پیگرد قرار دهد. شما نمی‌توانید فقط بروید و شروع به وحشیگری با مردم کنید. این موضوع بسیار فراتر از اخلاق و رفتار اخلاقی است، بلکه پیامدهایی هم دارد. ما باید محترمانه رفتار کنیم. چگونه می‌توانیم در آینده به مردم ایران تضمین دهیم که تحت حمایت قانون قرار می‌گیرند و عدالت برقرار خواهد بود، اگر آنها این‌گونه رفتار کنند و بخواهند مدافع آینده‌ای مبتنی بر خشونت و انتقام‌جویی باشند؟ البته که نه. خبرنگار: می‌خواهم از شما چیزی بپرسم که امیدوارم به آن بپردازید و این انتقادی است که باز هم از سوی برخی از حامیان مالی شما مطرح می‌شود؛ اینکه شما ادبیات تند برخی از نزدیک‌ترین مشاوران خود را کنترل نکرده‌اید. یک مثال در ژانویه، سعید قاسمی‌نژاد در ایکس پست کرد: “شما یا با شاهزاده رضا پهلوی هستید یا با جمهوری اسلامی. اگر به هر دلیلی فرمانده میدان را تضعیف کنید، عامل دشمن هستید.” همچنین، و عذرخواهی می‌کنم چون می‌دانم این کمی ناخوشایند خواهد بود، همسر شما یاسمین نیز به خاطر برخی از اظهارات و پست‌هایش در شبکه‌های اجتماعی درباره سایر مخالفان ایرانی انتقاداتی را برانگیخته است. او در اینستاگرام تصویری از یک معترض ایرانی را بازنشر کرد که تابلویی در دست داشت که روی آن نوشته شده بود: “مرگ بر سه فاسد: ملا، چپی و مجاهد.” مطمئنم که شما این را دیده‌اید و او این شعار را در کپشن خودش هم تکرار کرد. رضا پهلوی: خب، اول از همه در مورد این یکی به خصوص، چیزی که می‌دانم این است که این تصویری بود که در داخل ایران در طول جنبش زن، زندگی، آزادی تولید شده بود. او آن را به عنوان یک اقدام خودجوش در آنجا در نظر گرفت. وقتی متوجه شدیم در آن چه نوشته شده، بلافاصله آن را حذف کرد. درست است؟ او بعداً توضیح داد که البته من حامی خشونت یا مرگ بر این و آن نیستم. بنابراین او این را رسماً بیان کرد. پس غیرمنصفانه خواهد بود که بگوییم او هرگز در این باره موضع‌گیری نکرد. در مورد تک‌تک اظهارات تیم من، ما قطعاً در حال حاضر پروتکل بسیار سخت‌گیرانه‌تری را تدوین کرده‌ایم در رابطه با اینکه تا چه حد افرادی که ارتباط نزدیکی با من دارند باید بتوانند خودشان را سانسور کنند. این در ابتدا بسیار غیرمنصفانه است، زیرا نقض آزادی بیان است، اما در عین حال دیگر نمی‌توانید مستقل عمل کنید. شما باید در مورد آنچه گفته می‌شود یا نمی‌شود بسیار محتاط‌تر باشید. یک چیز را درک کنید. من سعید و دیگران در تیمم را می‌شناسم. برخی از آنها سخت‌ترین مصائب ممکن را پشت سر گذاشته‌اند تا به جایی که امروز هستند برسند. آنها در ایران در زندان بوده‌اند. آنها توسط همان رژیمی که امروز با آن می‌جنگند، شکنجه شده‌اند. بنابراین شما باید درک کنید که بخش زیادی از این می‌تواند از نظر انسانی به دلیل سرخوردگی‌های انباشته و مواردی از این دست قابل درک باشد. من نمی‌گویم که آنها نباید برخی از اظهارات خود را مهار کنند و قبلاً با آنها در این باره صحبت کرده‌ام. امیدوارم این اصلاح شود. اما باید احساسات موجود را درک کنید. مردم در ایران در مرز انتقام‌جویی هستند و تقریباً کینه‌توز شده‌اند. خبرنگار: می‌خواهم از شما درباره قتل اخیر مسعود مسجودی بپرسم که اتفاقاً تا مقطعی یکی از حامیان شما بود. او عضو گارد جنگل، Forest Guard، بود. او یک دانشگاهی بود که در نزدیکی ونکوور زندگی می‌کرد. همان‌طور که فرض می‌کنم مطلع هستید، به یکی از منتقدان شما تبدیل شد و در سال ۲۰۲۴ در دو پرونده جداگانه از شما شکایت کرد. او ادعا کرد که شما حملات سایبری به فعالان دموکراسی‌خواه ایرانی را هدایت کرده‌اید. اجازه دهید قبل از آن بگویم که هیچ مدرکی وجود ندارد که شما در قتل او نقشی داشته‌اید. دلیل مطرح کردن این موضوع این نیست. دادستان‌های کانادا دو نفر از حامیان شما را به قتل او متهم کرده‌اند. آنچه ابتدا می‌خواهم بپرسم این است که آیا آقای مسجودی را می‌شناختید یا نه؟ رضا پهلوی: من اصلاً هیچ دیدار یا بحثی را به خاطر نمی‌آورم. می‌دانید، هزاران نفر در طول سال‌ها در تماس‌های زوم یا برنامه‌های مشابه شرکت کرده‌اند. ممکن است او هم در این بین بوده باشد. صادقانه بگویم، به یاد نمی‌آورم. اما نکته این نیست. نکته این است که آنچه اتفاق افتاده تراژیک است و هر کسی که مسئول این قتل بوده است باید در دادگاه حاضر شود و به خاطر جرمی که مرتکب شده قضاوت شود. خبرنگار: فقط دو نکته در مورد پرونده مسجودی. وقتی شما دو سوگندنامه را امضا کردید، گفتید: “من شاکی، مسعود مسجودی، را نمی‌شناسم.” می‌دانید، ما ویدیویی پیدا کردیم که او در یوتیوب منتشر کرده بود؛ یک تماس صوتی زوم که در سال ۲۰۲۱ با شما داشت. این مکالمه ۱۸ دقیقه‌ای است که او در آن با شما صحبت می‌کند. رضا پهلوی: امکانش هست. همان‌طور که در آن زمان گفتم، من به یاد نمی‌آوردم، چون این‌طور نیست که هر پنج سال یک تماس زوم داشته باشم. من شاید هفته‌ای دو بار تماس زوم با حضور هزاران نفر دارم. بنابراین صادقانه بگویم، به خاطر سپردن اینکه چه کسی آنجا بود و چه چیزی گفت، کار آسانی نیست. گاهی اوقات مردم حتی با نام واقعی خودشان وارد نمی‌شوند. بنابراین پاسخ صادقانه من در آن زمان این بود و هنوز هم همین را می‌گویم که واقعاً به خاطر نمی‌آورم هیچ مکالمه خاصی با این فرد داشته باشم. خبرنگار: می‌خواهم در مورد رابطه‌تان با سپاه پاسداران از شما بپرسم، زیرا این موضوع در پرونده مسجودی نیز مطرح شده است. “رابطه” کلمه بزرگی است. خبرنگار: خب، شما در سال ۲۰۱۸ در مصاحبه‌ای با ایران اینترنشنال گفتید که گفت‌وگوهایی با آنها و بسیج داشته‌اید و اخیراً هم از برخی از آنها خواسته‌اید که جدا شوند. موضع دقیق شما در مورد سپاه پاسداران چیست؟ رضا پهلوی: بلافاصله پس از جنبش سبز و نزدیک‌تر به خط زمانی که جنبش زن، زندگی، آزادی شروع شد، من شروع به دریافت پیام‌های مستقیمی در شبکه‌های اجتماعی خود از سوی عناصری کردم که می‌گفتند: “می‌دانی، من یک بسیجی در مشهدم.” یا: “من عضو سپاه پاسداران در فلان کشورم. ما از این رژیم متنفریم، ما با آنها نیستیم، ما به دنبال فرصتی هستیم که جدا شویم.” این واقعاً یک چیز تصادفی بود و وقتی به رسانه‌ها گفتم که من با عناصری از این دست در تماس هستم، در این زمینه بود. این‌طور نیست که من با فرماندهی سپاه صحبت کنم، اصلاً این‌طور نیست. اما عناصری از بسیج، سپاه و البته ارتش بودند که با من به طور محرمانه ارتباط برقرار می‌کردند. بدیهی است، به عنوان نشانه‌ای از اینکه بدانید توافق این است که یک روز ممکن است عناصری وجود داشته باشند که بخشی از نیروی نظامی، شبه‌نظامی یا بوروکراسی غیرنظامی همین رژیم باشند و ممکن است بخواهند جدا شوند. آنها ممکن است از نظر کیفری مقصر نباشند و دستشان به خون آغشته نباشد. بیایید در این مورد شفاف باشیم. وقتی مجبورید خدمت سربازی خود را انجام دهید، این گزینه را دارید که در ارتش یا سپاه خدمت کنید. این چیزی است که بسیاری از جوانان باید از آن می‌گذشتند. آیا این آنها را مجرم می‌کند؟ نه لزوماً. برای جدا کردن بخش عمده آنها از رهبری فاسد بالا که مستقیماً در آن جنایات، خشونت و سرکوب دخیل هستند، شما باید بتوانید آنها را جدا کنید. همان چیزی که وقتی به جنگ جهانی دوم نگاه می‌کنید، در پایان جنگ محاکمات نورنبرگ را داشتید، درست است؟ شما رهبران ارشد رایش سوم را محاکمه کردید، اما فکر نمی‌کنم منظور این بود که به دنبال تک‌تک سربازانی بروند که در ارتش آلمان خدمت کرده‌اند. به خصوص وقتی عمیق‌تر نگاه می‌کنید به آنچه در عراق پس از بعثی‌زدایی رخ داد و بخشی از دلیلی که تغییر رژیم در غرب بدنام شد. چرا این‌طور شد؟ چون در افغانستان و به ویژه در عراق بسیار ضعیف اجرا و پیاده‌سازی شد؛ جایی که گاردهای ریاست‌جمهوری به خانه فرستاده شدند و نیمی از آنها در نهایت به جنگجویان داعش تبدیل شدند. من نمی‌خواستم این مورد در ایران تکرار شود. پس اجازه دهید این را تکمیل کنم و سیر تکاملی افکارم را به شما بگویم. من گفتم بسیار خب، پس باید مطمئن شویم که همیشه یک استراتژی خروج برای کسانی که مسئول قتل یا رفتار مجرمانه نیستند، در دسترس است. این حتی باید بخشی از چیزی باشد که در عدالت انتقالی بررسی خواهیم کرد. اما پس از آن سپاه شروع به اقدام بسیار خشن‌تر کرد. سپاه تبدیل به یک ابزار واقعی و یک مانع شد، نه تنها علیه شهروندان خود، بلکه در جنگ‌های نیابتی که تا نیمکره غربی گسترش می‌یابند. در این مرحله و حداقل در ۱۰ سال گذشته، من یکی از اولین مدافعان تروریستی شناختن سپاه پاسداران بوده‌ام، به دو دلیل: اول اینکه رفتار آنها در داخل و خارج از کشور چیزی کمتر از ترور نیست. دوم، به عنوان ابزاری در رویکرد ما در برنامه عمل پنج‌بندی من که شامل فشار حداکثری بر رژیم است. یکی از آنها اعمال فشار بیشتر بر رژیم با تروریستی شناختن سپاه است که عنصر کلیدی حفظ این رژیم است. من این را خواسته‌ام و در چند سال گذشته، به ویژه در اروپا، برای آن کمپین کرده‌ام. حتی در ماه‌های اخیر که در بریتانیا بودم، از نخست‌وزیران سابق بریتانیا همین سوال را پرسیدم که چرا دولت شما سپاه را در لیست سازمان‌های تروریستی قرار نداده است؟ آنها پاسخ خودشان را می‌دهند. اما من مدافع بسیار سرسختی برای قرار دادن سپاه در این لیست بوده‌ام. چرا؟ چون فکر می‌کردم که اکنون لحظه‌ای است که آنها دیگر یک نیروی صرف نیستند، بلکه یک مانع واقعی بر سر راه آزادی ما هستند. به همین دلیل باید به عنوان عنصری دسته‌بندی شوند که نه تنها تهدیدی برای شهروندان خود ما هستند، بلکه اکنون یک تهدید واقعی برای غیرنظامیان خارجی نیز محسوب می‌شوند: شهروندان بریتانیایی، آلمانی، سوئدی، روزنامه‌نگاران، اعضای جامعه دگرباشان جنسی، جامعه یهودی و غیره. خبرنگار: پس برای روشن شدن موضوع، شما معتقدید عناصری در سپاه پاسداران وجود دارند که می‌توانند بازپروری شوند؟ رضا پهلوی: اگر شما مستقیماً مسئول درخواست برای قتل عام و کشتار مردم بوده‌اید، این یک جنایت نابخشودنی است. اینکه مجازات آن چیست، تصمیم‌گیری درباره آن به عهده من نیست. این به عهده سیستم قضایی آینده و هر قانون کشوری در آن زمان است که مجازات این نوع رفتار را تعیین کند. اما در عین حال، چیزی که من می‌گویم این است که درجات مختلفی از تقصیر وجود دارد. خبرنگار: گزارش‌هایی به صورت ناشناس وجود داشته مبنی بر اینکه شما از اسرائیل و عربستان سعودی کمک مالی دریافت کرده‌اید. آیا این درست است؟ رضا پهلوی: کاملاً دروغ است. من دریافت‌کننده هیچ بودجه دولتی یا عمومی در خارج نبوده‌ام. هر پنی که به کمپین من می‌رسد از کمک‌های مالی خصوصی حامیان است. امیدوارم بانیان بیشتری داشته باشیم که چک‌های بزرگ‌تری به ما بدهند. خبرنگار: مگر اینکه چیز دیگری باشد که ما مطرح نکرده باشیم و شما بخواهید به آن بپردازید. رضا پهلوی: من اطمینان مطلق دارم که وقتی ما آزاد شویم، تمام این زمینه‌های تاریکی یا منفی کاملاً ناپدید خواهند شد. من به این ایمان دارم. اگر نداشتم، صادقانه بگویم خودم را درگیر این موضوع نمی‌کردم. بنابراین شاید ما برای این ساخته نشده‌ایم. شاید سزاوار بهتر از این نیستیم. شاید، می‌دانید، همان‌طور که یکی از ضرب‌المثل‌ها می‌گوید، شما مردم را با دولت‌هایی که دارند قضاوت می‌کنید. اما در این مورد، یک استثنا است. ایران توسط رژیمی اشغال شد که از روز اول علیه ما به عنوان یک ملت جنگ به راه انداخت و این ما نیستیم. بنابراین من فکر می‌کنم رژیمی که شهادت را جشن می‌گیرد و خواستار خشونت است، نماینده ایرانیانی نیست که صلح‌طلب هستند و آن آینده را می‌خواهند. این دقیقاً کمپین ما را تعریف می‌کند؛ اینکه ما چگونه با افرادی که در حال حاضر کشورمان را اشغال کرده‌اند متفاوت هستیم. چه من باشم یا نباشم، چه روزی به ایران برسم یا نه، به آن انبوه جمعیت و ملت ۹۲ میلیونی قدرتمند نگاه کنید که منتظرند بخشی از یک جهان آزاد باشند. آنها سزاوار حضور در آنجا هستند و این همان چیزی است که من برای آن می‌جنگم. خبرنگار: رضا پهلوی، مجدداً از اینکه امروز با رویترز صحبت کردید بسیار سپاسگزارم.

آرش یوسفی -ARASH

214,199 次观看 • 2 个月前

یک ویدیو و چند نکته: ۱- یک ویدیوی خصوصی که غیرعامدانه و به اشتباه توسط یکی از اعضای گروه منتشر شد، دستمایهٰ حمله به سالن تیاتری دی ویتا، برای کنسل کردن اجرا و دیگر حواشی شد. قبل از هر چیز بابت به کار بردن کلمات رکیک در آن ویدیو صمیمانه عذرخواهی میکنم. سالیان سال با نوجوانان کار کردم و زبان بی‌پروای این نسل به من هم سرایت کرده. اتفاقاتی که در طول این چهار سال از سر گذراندم و البته کشتار دیماه و در ارتباط بودن بی‌وقفه (تا همین امروز) با هزاران مجروح و مصدوم، روانم را چون هر ایرانی دیگری بیش از پیش تحت فشار قرار داده. به خودم قول داده‌ام که رکاکت کلامم را کمتر کنم. ۲- دیگر از پرداختن به هر مسئله‌ای غیر از آزادی ایران خودداری خواهم کرد و حالا به زبان فارسی مینویسم که توهین من به فلسطینیان کار خوبی نبود و هر چند از حساب‌های کاربری من منتشر نشده باز هم از دیده شدنش، شرمنده م. میتوانستم صرفا حماس را دشنام دهم. توییت عذرخواهی به انگلیسی را پاک کردم چون دیکته شده بود و غیرصادقانه و به اصرار و خواستهٰ سالن نمایش منتشر شد. ۳- اجرا نه تنها کنسل نشد بلکه مدیر تیاتر محکم پاسخ داد که “به هیچ وجه صحنه را از هنرمندی که از درد ایرانیان و جنایات رژیم حرف میزند، نخواهیم گرفت.” بلونیا، چپ ترین شهر ایتالیاست و خب همهٰ آنان که به تیاتر ایمیل زده بودند یا همینجا من رو تهدید به دیپورت و مجازات کردند، آرمانی مهمتر از ایران داشتند و دارند!!! عرزشی و سایبری رژیم هم با چپهای محور مقاومت، هم‌صدا شدند. ۴- در شب سوم اجرا، گروهی از ایرانیان میهن‌پرست به محل نمایش آمدند تا هم از من محافظت کنند و هم به ایتالیاییها بفهمانند که پرشمارند. آنچه که چپ ایرانی تنها هیاهو یا ادعایش را دارد. حتی یک نفرشان برای نمونه در سالن حاضر نشد اما ۷۰۰ ایمیل در طول یک روز به سالن فرستادند که به گفتهٰ مدیر تیاتر اکثراً از طرف رژیم یا بات بودند. ۵- همیشه میگفتم، تیاتر کار میکنم که شعار ندهم. شما چپ های بی‌وطن و چشم و گوش بسته بر صدا و تصویر جنایت‌های رفته بر مردم گروگان گرفته شدهٰ ایران و خواسته هاشان، من رو مجبور کردید که برای اولین بار بر صحنه م شعار دهم تا بدانید که من رادیکال تر از همیشه تا نابودی رژیم و آزادی مردم ایران خواهم جنگید. عجیب‌ ترین شب زندگی ۲۸ ساله‌م بر صحنهٰ تیاتر! ۶-در جنبش “زن،زندگی، آزادی” از هر آنچه داشتم گذشتم تا به مبارزه بپردازم. هر چند مدتهاست که میدانیم اما لازم است تا اعلام برائت کامل خودم را اعلام کنم و به یقین به شما میگویم که این جنبش مدتهاست که توسط رژیم مصادره شده. اصرار شما بر نفهمیدن یا اذعان نکردن، تنها یک معنی دارد. ۷- من پاکباخته و سینه‌سوخته م. مرا از دیپورت و کنسل کردن نترسانید! هزینهٰ ماهیانهٰ زیست من، ۱۵۰۰ یوروست. حتی از دانشجویانم هم کمتر. چیزی برای از دست دادن ندارم! هیچ چیز! ایران آزاد خواهد شد و همه به خانه هامان باز خواهیم گشت اما راستش نمیدانم چه برخوردی از سوی مردم زیر تیغ و دار و بمب با شما بی‌وطنها خواهد شد. آیا شما هم لیاقت بهره بردن از ایران آزاد را دارید؟ آنها که در ایران مبارزه میکنند یا چشم‌به‌راه کمک برای درمان هستند مصرانه از من خواستند که پا پس نکشم و همان خواهم کرد! جانم فدای ایران و هر آنکه برای براندازی رژیم قدمی برمیدارد! #جاویدشاه #پاینده_ایران

Ashkan Khatibi 🇮🇷

128,101 次观看 • 6 个月前

🔴این توییت بسیار پر اهمیت است، پس لطفا بفکر راه چاره باشیم بجای ابراز خشم و عصبانیت! 🟤شرمنده ام که اینو میگم، اما منجی وجود نداره به خصوص منجی که از خارج کشور( شاهزاده رضا پهلوی) بخواهد بیاید که در روز صفر سوار هواپیما بشه و به ایران بیاد. منجی اگر وجود داشت ما رو در این شرایط قرار نمیداد!!!!( یعنی مسبب وضعیت امروز را #شاهزاده_رضا_پهلوی میداند؟) -غزال شاکری گوینده ی این صحبت هاست و ادعا میکند که گفته هایش پایه ی علمی دارند! ادعایی که باعث شد که حتی خانم«سیما ثابت» گفته هایش را قطع کرد! 🟡بخش مهمی که باید بدان توجه داشت: این گفته ها، یکی از مهمترین بخش های جنگ رسانه ای سازمانی و هدفمند افراد و تفکرات ضد جریان پادشاهی خواهی است که اگر یادتون باشه مدتی قبل اعلام کردیم که این خانم بهمراه «کاوه شهروز» و «نازنین افشین جم» خود را بعنوان نماینده ی پادشاهی خواهان معرفی کرده بودند تا در وبینار انجمن یهودیان کانادا شرکت کنند!!!(اسناد پیوست شده👇) 🔵به این تکنیک، «پرچم دروغین» یا Flase Flag میگویند که فرد یا گروهی خودش را متعلق به جریان/گروه دیگری جا می‌زند و سپس اقداماتی انجام می‌دهد که به نام آن گروه تمام شود. در واقع، ورود عامدانه به یک تشکل یا جامعه با هویت یا هدف پنهان، برای اثرگذاری منفی! پ ن: مدتی است که پیشنهاد داده ایم تا تیم و گروهی از کاربلدان فضای سوشال مدیا فراهم آید تا که بتواند در مقابل پروپاگاندای مختلف به ویژه پروپاگاندای جمهوری اسلامی و اصلاحطلبان خارج کشور، مقابله و روشنگری کند و مانع از روایات جعلی شود. تیمی با تایید یا حضور نماینده ی Reza Pahlavi تا بتواند دارای تشکیلات منسجم و برنامه ای مدون در مسیر تقابل با این روند خطرناک شود تا محافل سیاسی غرب را مطلع ساخته و اجازه ندهند تا تشکلات مخفی و آشکار حامی جمهوری اسلامی روند سرنگونی رژیم را طولانی تر و کمک به حفظ بقای رژیمی جنایتکار که مسبب ویرانی ایران شده اند، باشند. چگونه است که امثال شاکری و شهروز و افشین جم خود را بعنوان نماینده ی پادشاهی خواهان در کانادا معرفی میکنند، با آنکه همگان میدانند چه دشمنی و زاویه ی تندی این افراد با جناح منتخب مردم ایران دارند. همگان میدانیم که جریان پادشاهی خواهان با چه دشمنان دیرینه و بی شرمی روبرو است که از هیچ رذالت سیاسی و دروغ و خیانت و جنایتی در این مسیر کوتاهی نمیکنند. (امروز وظیفه ی همه ی ما است که با مطالبه و حضور هرچه سریعتر تیمی منسجم در تقابل با پروپاگاندای شنیع جمهوری اسلامی و صادراتی های حکومتی سهیم باشیم) جلال جنتی( #پسرعاقل_نوح)

پسر عاقل نوح

37,713 次观看 • 1 个月前

حسن صباح ، علی‌ذکرة‌السلام : در میان اروپائیان ، اولین بار #مارکوپولو جهانگرد ونیزی در یادداشتهای خود از #حسن_صباح نام میبره که در سال ۱۳۰۰ میلادی (حدود ۱۴۰ سال بعد از مرگ حسن صباح) نوشته شده و بدینسان وی را به اروپائیان معرفی میکنه . مارکو پلو در سفرنامه‌اش از حسن صباح نه با نام اصلیش ، که با نامی که مردمان شام و سوریه از وی نام میبرده‌اند یاد کرده . «پیرمرد کوهستان» مارکوپلو مینویسه : او مردی شیاد و شارلاتان بوده که طی برنامه‌هائی خاص (منظورش همون بهشت حشاشین) جوانان را جذب قلعه خود در #الموت میکرده و در آنجا به آنها تعلیمات شیطانیی میداده که آنها را از دیگر مردمان متمایز میساخته . سپس به شمه‌ای از تعلیمات شیطانی وی به جوانان اشاره میکنه و مینویسه : وی بزرگترین کتابخانه آن عصر را در قلعه الموت گرد آورده بوده و این جوانان را وادار میکرده که نه تنها سواد بیاموزند ، بلکه وادار میکرده که ریاضیات ، هندسه ، فلسفه ، منطق ، قرآن و دیگر کتب آسمانی و‌ الهیات بیاموزند . و تازه پس آن بود که دعات (داعیان) را مجبور میکرده که هرکدام زبانهای فارسی ، عربی ، سغدی ، چینی ، اردو ، ترکی و ترکمنی را نیز بیاموزند . و پس از آن بوده که وی آنها را وادار میکرده که فنون رزمی ، دفاع شخصی و استفاده از سلاح‌های مختلف را بیاموزند . مدت آموزش #نزاریان حداقل ۱۰ سال بوده . . . مارکوپولو ، به چنین شخصی گفته شارلاتان . گفته میشه خود حسن صباح هم ی بیوگرافی در مورد خودش نوشته به نام #سیدنا (آقای ما) که چیزی از آن باقی نمانده مگر اشاراتی که الشهرستانی به آن کرده همچنین به کتاب دیگری از وی اشاره میشه با نام #الفصول_الاربعه که در مورد آموزه‌ها و مبانی تفکر فرقه نزاریان و اسماعیلیه و دکترین نزاریه بوده . اما من فکر میکنم که تعداد تالیفات حسن صباح باید بسیار بسیار بیشتر از این چیزی که میگن باشه . چرا ؟ چون تمام مورخین متفق القول میگن که از لحظه‌ای که حسن قلعه الموت را گرفت ، تا ۴۵ سال بعد که مرد ، دیگه هرگز پاش رو از خانه‌اش در قلعه الموت بیرون نگذاشت مگر ۲ بار ، که هر دوبار هم رفت به پشت بام خانه‌اش در قلعه . (برای تعمیر سقف خانه) چه برسه بخاد به خیابان و کوچه و در میان مردم بره . و عین ۴۵ سال را در کتابخانه خانه‌اش مشغول مطالعه و تدریس و نوشتن و رهبری دُعات بوده . هرچند که پیش از ورود به قلعه الموت ، وی در فلسفه ، منطق ، الاهیات ، فقه شیعه ۱۲ امامی ، فقه شیعه اسماعیلی ، ریاضیات و هندسه تبحر کاملی داشته و این را پس از بازگشت از قاهره و سفرهایی که به دور ایران خصوصاً به مازندران و خراسان انجام میده به خوبی نشون داده و با تسلط کاملی که به این علوم داشته خصوصاً فن بیان و فلسفه ، پیروان زیادی را جذب میکنه و به قدری پیروانش زیاد میشوند که لازم میدونه قلعه‌ای دست نیافتنی را به دست بیاره تا آنرا مرکز نیروهای خودش و حجم عظیم کتابهایی که جمع‌آوری نموده بوده بکنه و سپس تعداد این قلاع و پیروان روز به روز بیشتر شدند . . . ‌. و زنازاده‌ها امروز به چنین فردی میگن اولین تروریست تاریخ ، میگن بن‌لادن و ملاعمر تاریخ ایران . واقعاً حسن صباح که بوده ؟

Persian Banksy🤨🧐

54,870 次观看 • 2 年前

سقوط #فرقه_پهلوی از بزرگانی همچون شاهرخ به لیسندگانی چون شاهکار شاهکار بینش پژوه به زبان بازی در بین اصحاب هنر شهره است ، شاهکار بعد از مرگ استاد شجریان خاطره ای در صفحات اجتماعیش به اشتراک گذاشت که مورد تمسخر گسترده مردم و اصحاب هنر قرار گرفت ، خانم بیتا دریابانی که پس از جدایی از همسر سابقش آقای امید کردستانی که از مدیران ارشد وقت گوگل بود ، طبق قوانین رایج در جامعه آزاد و امریکا صاحب بیش از نیمی از ثروت چند صد میلیون دلاری کردستانی شد که البته حق قانونی او بوده است ، با شاهکار ازدواج کرد و بینش پژوه که بخش مهمی از هنرش زبانش هست و چاپلوسی و زبان بازی که همواره ابزاری موثر برای ترقی وی بوده محتمل است که این ابزار در دلبربایی از خانم بیتا نقش موثری بازی کرده است ، شاهکار بارها کنسرت هایی را در لوس انجلس با حمایت و اسپانسری همسر ثروتمندش به اجرا گذاشته که در اکثر موارد بسیار بیشتر از درآمد حاصل از فروش تیکت هزینه برگزاری کنسرت شده است و در آخرین مورد آن و پرهزینه ترین بمناسبت تولد چندماه قبل فرح پهلوی امشب در شهر فرشتگان و ام القری سلطنت طلبان به روی صحنه می‌رود ، فارغ از اینکه چندصد هزار دلار هزینه این کنسرت هیچگونه تناسبی با درآمد آن ندارد ، ادعای فرح پهلوی هم که می‌گوید درآمد ناشی از آن صرف تاسیس بنیاد فرح پهلوی خواهد شد در نوع خود جالب و قابل تامل است که چرا باید خیلی بیشتر از درآمد ناشی از تیکت فروشی این کنسرت هزینه برگزاری آن شود تا درآمد آن هزینه شود و چرا از ابتدا همین پول را خانم دریابانی بدون ریخت و پاش و هیاهو در وجه این بنیاد نکشید جای بحث بسیار دارد ! از این موضوع که بگذریم ادعای اینکه حاج ممدرضا پهلوی چندین قرن از ملت خود جلوتر بوده هم از همان شکل گه خوری های مرسوم و همیشگی شاهکار است حاج ممد رضا میلیگرا در پاسارگاد کاخی نساخت ولی کاخ ملک آباد را در مشهد بنا کرد تا در سال چندین بار برای زیارت امام هشتم شیعیان و ابراز ارادت به مذهب تشیع مشهد سفر کند ، او به حج رفت و ارادتمند و مرید آیت الله های شیعه بروجردی ،حکیم و شریعتمداری بود ، این در حالی بود که احمد کسروی در همان مملکت در مقابل خرافه پرستی و عقاید پوسیده مردمانش ایستاد و جان خود را در راه عقیده اش داد ، یا داستان تحصیلات محمدرضا اعزام وی در کودکی به کشور سویس که پهلوی در آخر دوره دبیرستان به دستور رضا شاه با رها کردن تحصیلات به ایران بازگشت و روانه دوره اول دانشکده تازه تاسیس افسری ارتش شد این ادعا در مقابل نخبگانی همچون دکتر مصدق ، دکتر بختیار ، دکتر صدیقی که در بهترین دانشگاه‌های دنیا مدارک تحصیلی عالی گرفتند توصیفی ابلهانه بیش نیست ، حاج ممد رضا پهلوی در بهترین حالت مدرکش دیپلم و پایان دوره متوسطه را در سویس گرفت و بعد از آن با پایان دوره دانشکده افسری ستوان دوم و حداکثر معادل لیسانس بوده است ، در ارتباط با خلبانی هواپیما یا هلی کوپتر بسیاری از سرداران غارتگر #سپاه_تروریستی_پاسداران من جمله پفیوزی بنام قالیباف از مقامات ارشد نظام و ریس وقت مجلس حکومت آخوندی خلبان می‌باشند ، در ارتباط با اینکه به سه زبان صحبت میکرده وقتی کودکی را بااستفاده از رانت قدرت پادشاهی و بودجه عمومی کشور به سویس بفرستید و زبان آن کشور فرانسه و در مدرسه به انگلیسی تحصیل کند هر انسانی حتی کند ذهن آن دو زبان را فرا خواهد گرفت ، در پایان هنربندانی همچون شاهکار نان زبانشان را میخورند چه در طول روز و چه در پاسی از شب! چه لیسدن چکمه های شاح لخت در روز و چه لیسیدن چونه بیتا بانو در پاسی از شب

Amir ebrahimi

36,415 次观看 • 2 年前

فولاد یک ملت، روایت ذوب آهن آریامهر شوربختانه ساعاتی پیش به صنعت فولاد ایران حمله شد. در آغاز دهۀ ۱۳۴۰ ایران عطش توسعه داشت و یکی از کمبودهای اصلی‌اش برای توسعه آهن و فولاد بود. دیگر یک چیز بر شاه و دولتمردان حوزۀ اقتصاد و توسعه مسجل شده بود: آمریکایی‌ها تمایلی نداشتند در این زمینه به ایران کمک کنند ــ و به زودی معلوم شد حتی حاضر به کارشکنی هم بودند. ایران روی نقشۀ ژئوپولتیک دنیا در جبهۀ غرب بود و طبعاً برای ساخت کارخانۀ ذوب‌آهن و فولاد به متحدان غربی مراجعه می‌کرد. اما آمریکایی‌ها نه تنها پای معامله نمی‌آمدند، بلکه می‌کوشیدند ایران را از ورود به این صنعت منصرف کنند. ایران وقتی دید آمریکایی‌ها پای کار نمی‌آیند، تلاش کرد از بانک جهانی کمک بگیرد، اما به نظر آمریکا بانک جهانی را هم از کمک به ایران بازداشت. بهتر است اول نگاهی بیندازیم به سابقۀ صنعت ذوب‌آهن در ایران... در سال‌های پایانی حاکمیت رضاشاه ایران با کمپانیِ آلمانیِ «کروپ» که آن زمان بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ فولاد در جهان بود به توافق رسید تا یک کارخانۀ ذوب‌آهن در کرج با ظرفیت تولید سالانه پنجاه هزار تن بسازد. از بد روزگار جنگ جهانی درگرفت و کارخانه نیمه‌کاره ‌ماند. متفقین تجهیزات کارخانه را در راه ایران توقیف کردند. (بقایای ساختمان نیمه‌کارۀ این کارخانه هنوز در کرج هست.) وقتی دکتر عالیخانیِ جوان و خوشفکر در اواخر سال ۱۳۴۱ به عنوان وزیر اقتصاد وارد کابینۀ تازه‌تأسیسِ اسدالله علم شد، مصمم بود یک کارخانۀ ذوب‌آهن با ظرفیت اولیۀ سالانه ۵۰۰ هزار تن تأسیس کند. با توجه به عدم همکاری آمریکا و سابقۀ همکاری با شرکت کروپ، قرار شد مدیر شرکت کروپ به ایران بیاید تا توافقی سر بگیرد. مدیر کروپ ۲۴ ساعت قبل از عزیمت به تهران سفر خود را کنسل کرد. علیقلی اردلان، سفیر ایران در آلمان (همان کسی که در زمستان ۵۷ واپسین وزیر دربار شاه هم بود)، پرس‌وجو کرد و فهمید باز هم دست آمریکایی‌ها در میان است و مدیر کروپ را از آمدن به ایران منصرف کرده‌اند. به این ترتیب شاه به این جمع‌بندی رسید برای ساخت ذوب‌آهن از شوروی کمک بگیرد ــ چیزی که می‌توانست آمریکا را خشمگین و بیمناک کند. بدترین خبری که می‌توانست به گوش آمریکایی‌ها برسد همین بود که ایران نه تنها ذوب‌آهن می‌سازد، بلکه این کار را هم به رقیب اصلی آمریکا سپرده است! پروژۀ سختی در پیش بود. همه می‌دانستند که چنین ایده‌ای به این آسانی‌ها سر نمی‌گیرد. از طرفی شاه هرگز نمی‌خواست خودش شخصاً از شوروی درخواست کمک کند (بعید نبود خبر آن به گوش آمریکایی‌ها برسد). خرداد ۴۴ شاه به شوروی سفر کرد؛ آن زمان خروشچِف، جانشین استالین، تازه از قدرت کنار رفته بود و برژنف مرد شمارۀ یک شوروی شده بود. شوروی که مشتاق بود به هر قیمتی در ایرانِ متحدِ آمریکا جا پا باز کند، آماده بود تا به مطالبات نامنتظرۀ ایرانی‌ها تن دهد. مقامات پایین‌تر هماهنگ کردند تا خود برژنف به شاه پیشنهاد بدهد دولت شوروی در زمینۀ آهن و فولاد به ایران کمک کند. شاه هم بدون اینکه خوشحالی‌اش را از این پیشنهاد بروز دهد، پاسخ داد بررسی می‌کنیم. اما نیاز به بررسی نبود، ایران مشتاق و آماده بود. سریع یک هیئت مذاکره‌کننده در وزارت اقتصاد تشکیل شد و مذاکرات شروع شد. اما نه به این راحتی! حدود پانزده نفر با وسواس برای این مذاکرات تعیین شدند. سوابق همۀ آنها از جهت امنیتی کامل بررسی شد و موظف شدند با نهایت رازداری در مذاکرات شرکت کنند. در مدت مذاکرات نیز ــ که یک ماه طول کشید ــ محل کار و خطوط تلفن آنها دقیق کنترل می‌شد تا اطلاع دربارۀ مذاکرۀ ایران با نمایندگان شوروی درز نکند. در نهایت قرارداد برای احداث ذوب‌آهن، ماشین‌سازی و لوله‌کشی گاز در آستانۀ انعقاد بود که گویا مِیِر (Armin H. Meyer) سفیر آمریکا در ایران، بو برده بود مذاکراتی در وزارت اقتصاد جریان دارد. بی‌درنگ با معاون وزیر اقتصاد، محمد یگانه، تماس می‌گیرد و او را به مهمانی شام دعوت می‌کند. یگانه پیش از پاسخ دادن به سفیر با عالیخانی مشورت می‌کند. از این لحظه شطرنجی سرعتی میان وزارت اقتصاد و سفیر آمریکا درمی‌گیرد... با تیزهوشی محمد یگانه، هم خود او و هم دو مقام دیگر، یعنی عالیخانی (وزیر اقتصاد) و اصفیاء (رئیس سازمان برنامه) که در مذاکرات نقش داشتند، به مهمانی سفیر می‌روند. اما دو ساعت قبل از مهمانی قرارداد با طرف شوروری را امضا می‌کنند و خبر آن را به روزنامه‌ها می‌دهند. کار تمام بود! در مهمانی، عالیخانی به سفیر می‌گوید با شوروی برای ساخت ذوب‌آهن قرارداد بستیم و رنگ از رخسار سفیر می‌رود... اما تازه عالیخانی از موضع طلبکار به سفیر می‌گوید: «ما که اول از شما خیلی کمک خواستیم، خودتان کمک نکردید!» این اتفاق تغییر بزرگی در مناسبات تجاری ایران ایجاد کرد. تقریباً همۀ دولت‌های غربی فهمیدند ایران مصمم به توسعه است و از آن پس به تعبیر عامیانه، برای آمدن به ایران ناز نمی‌کردند، زیرا می‌دانستند خطر بزرگ‌تر این است که شوروی یا یکی دیگر از اعضای بلوک شرق مثل چکسلواکی یا رومانی جای آن‌ها را بگیرد ــ چنانکه برای ساخت تراکتور ایران ابتدا سراغ رومانی رفت. به این ترتیب، آنها هم یک معاملۀ خوب را از دست می‌دادند و هم بازار ایران را می‌باختند. رفتار غربی‌ها از آن پس عوض شد، اما این عصیانگری را آمریکایی‌ها تا حد زیادی به پای عالیخانی نوشتند و بعدها چوبش را خورد. عالیخانی ــ که سال ۴۱ آمده بود ــ تا ۴۸ در وزارت اقتصاد بود و دورۀ درخشانی را در توسعۀ زیرساخت‌های توسعه رقم زد. سقوط عالیخانی مجموعه‌ای از دلایل را داشت: بسیاری به او حسادت می‌کردند و برخی به دیدۀ رقیب به او می‌نگریستند. دسیسه‌های رقیبان داخلی، زیاده‌خواهی نزدیکان دربار برای کسب پروژه‌های دلخواهشان، رفتار ناسیونالیستیِ او در تجارت خارجی و در نهایت مناعت‌طبعش در نهایت باعث شد عالیخانی استعفا دهد. اما در اینجا حتماً باید از یک تکنوکراتِ کاردان دیگر هم نام ببرم که برنامه‌ریزی و اجرای بسیاری از پروژه‌های سازندگی در دهۀ چهل بر دوش او بود: محمد یگانه. قطعاً یگانه یکی از بهترین مدیرانی است که ایران به خود دیده است. یگانه متولد زنجان بود، پدر و مادرش هر دو اهل تبریز بودند (فامیل قبلی پدرش شکرچی بود). یگانه در میانۀ دهۀ ۱۳۲۰ به آمریکا رفت و اقتصاد خواند و با شایستگی و بدون وابستگی به کسی کارمند و کارشناس سازمان ملل شد. تخصص او در ابتدا نفت بود. همان زمان درگیری ایران با شرکت نفت انگلیس اوج گرفته بود و در پی شکایت انگلستان پروندۀ ایران در شورای امنیت مطرح شده بود. مصدق برای دفاع از حق ایران به آمریکا رفت. برای سخنرانی مصدق یک متنِ سیاسی و پروپاگاندیستی تهیه شده بود که بسیار ضعیف بود. محمد یگانه که در نفت تخصص داشت، با دو همکارش از سر میهن‌دوستی و بدون اینکه وظیفه‌ای داشته باشد یک متن حقوقی درخشان تنظیم کرد و مصدق عین همان متن را در شورای امنیت خواند (یگانه آن زمان ۳۰ سال داشت). وقتی نمایندۀ انگلستان پاسخ مصدق را داد، باز یگانه و همکارانش تا صبح بیدار ماندند و جواب حقوقی دقیقی برای مصدق آماده کردند (نتیجه این شد که پروندۀ ایران به لاهه ارجاع شد). یگانه در سازمان ملل می‌درخشید و در حوزۀ صنعتی‌سازی و توسعۀ کشورهای جهان سوم تخصص داشت. وقتی برای مأموریت به تونس رفت، رئیس‌جمهور تونس گفته بود یگانه از همۀ تونسی‌ها تونسی‌تر است؛ آن‌قدر که سختکوش بود و وجدان کاری داشت. اما جذب او به دولت ایران کار عالیخانی بود. پیش از آن هم در دولت مصدق تمایلاتی برای جذب او وجود داشت، اما نشد و ده سال بعد، در ۱۳۴۳ او در وزارت اقتصاد معاونت توسعه را بر عهده گرفت و در این مقام سه کار عمده کرد: تقویت بخش خصوصی، ایجاد صنایع مادر با منابع دولتی و کمک بین‌المللی و کمک به صنایع کوچک. یگانه در سال‌های بعد هم وزیر آبادانی شد و هم وزیر اقتصاد و دارایی. اما یکی از بهترین دوره‌های خدمت او در مقام ریاست بانک مرکزی بود (۵۲ تا ۵۴). او در مبارزه با فساد بسیار بی‌تعارف بود و در برابر دربار هم می‌ایستاد ــ و شگفت‌آور اذیت‌هایی است که از جانب ساواک می‌دید (پسرخواهرش در شلوغی دانشگاه پلی‌تکنیک بازداشت شده بود و ساواک وقتی فهمید آن پسر خواهرزادۀ یگانه ست، سال‌ها او را در زندان نگه داشت تا دست‌کم یک گروی خوب از یگانه داشته باشد ــ گرچه یگانه باز هم باج نمی‌داد). و در پایان، شاید باید از منظری کنایی ــ و نه خرافی ــ یادی هم از حافظ شیرازی کنیم که در سرنوشت محمد یگانه نقش مهمی داشت. محمد در اوایل دهه بیست در تهران حقوق می‌خواند. همان زمان پیشه‌وری و یارانش در آذربایجان اعلام خودمختاری کرده بودند. نصرت‌الله جهانشاه‌لو، از اعضای مهم حزب توده که معاون پیشه‌وری شد، همشهری و دوست محمد یگانه بود. او بسیار کوشید یگانه را جذب فرقۀ دموکرات کند و از او می‌خواست دادستان زنجان شود. یگانه تمایلی به همکاری نداشت، اما بابت خانواده و بستگان خود، به ویژه بابت پدرش که بورژوا و تولیدکننده بود، نگران بود. مانده بود به این همکاری تن دهد یا نه. روزی که می‌رفت درخواست جهانشاه‌لو را قبول کند، مادرش با دیوان حافظ در دست، دنبال او دوید و در تاریک‌وروشنِ دالان خانه دیوان را دست او داد. گفت تفأل زده است. یگانه غزل را خواند؛ جواب روشن بود: «گفتم که خطا کردی و تقدیر نه این بود!» تصمیمش را گرفت؛ از دادستانی انصراف داد و چندی بعد تنها راه برای رهایی از این فشار را در مهاجرت دید. این شد که در آن مسیر دیگر افتاد ــ مسیری که یک ایستگاه آن چانه زدن با روس‌ها و تأسیس کارخانۀ ذوب‌آهن بود. متن از مهدی تدینی ویدیو از منوتو

فلات ایران

65,316 次观看 • 6 个月前

🟥#فوری 🔴#مسعود_رجوی - ۲ فروردین ۱۴۰۵ تبریک برای چهل و پنجمین بهار سرخ‌فام مقاومت تاریخی و اینک سال جنگ جنگ‌ها و آزمایش آزمایشات که بر قامت وطن نوشت: سال سرنوشت بر خلاف بقایای شیخ و شاه، شورای ملی مقاومت و دولت موقت صلح و آزادی می‌خواهند هر گونه فاشیسم و دیکتاتوری اعم از دینی و سلطنتی هم‌چون ۱۰۰ سال گذشته جنگ با ملت ایران است جنگ ۶۰ سالهٔ ما با شاه و شیخ برای آزادی و استقلال تا پیروزی انقلاب دموکراتیک ادامه دارد #نوروز پارسال گفتیم که #خامنه‌ای از خدای ۴۰۴ بسیار می‌ترسد و بیم آن دارد طوری بشود که به سال ۶۰ غبطه بخورد و چنین شد، آن‌قدر که جایی برای غبطه نماند. هم‌چنین گفتیم که هیچ مذاکرهٔ ”برد-برد“ و موفقیت‌آمیز برای خامنه‌ای متصور نیست. برخلاف خمینی ”زهر خوردن“ سیاسی هم در ظرفیتش نیست. بر سرکوب و غارت پا می‌فشارد اما ناخواسته بر ابعاد اشتعال و انفجاری که در تقدیر است، می‌افزاید. از این‌رو سال آتشفشان و قیام در پیش است و چنین شد، آن‌قدر که نظم و نظام منطقه و تا حدودی وضعیت جهانی آشفته شد. در میانهٔ آشفتگی و این‌همه آتش و دود و گرد و غباری که دیده‌ها را تار می‌کند، باید رکن رکین و چند اصل راهنما و عاری از ابهام جستجو کرد تا قابل تکیه باشد، ذهن را از پیچ و تاب برهاند تا مانند پر کاه در گردباد به این‌سو و آن‌سو نرود. این نیاز پیشتاز و هر شورشگر انقلابی است. در غیراینصورت به درجات در دام بقایای شیخ و شاه و کاتبان و جارچیان و روضه‌خوانان آنها می‌افتد. ۱-پس از ۳۶ سال و ۹ ماه از سلطنت خامنه‌ای، ولی‌فقیه جدید ”کینگ مجتبی خامنه‌ای دوم“ بر تخت ولایت نشست. ولایت فقیه هم موروثی شد. حاصل سیاسی آن قبل از هر چیز پس زدن و پرتاب بچهٔ شاه به عقب است. یعنی تا وقتی آن یکی هست و تعیین‌تکلیف نشده، قیمت این یکی در بازار سیاست داخلی و منطقه‌یی و بین‌المللی کیفاً کمتر است. اگر کسی می‌خواست بچهٔ‌شاه را بر تخت بنشاند باید او را بلافاصله پس از هلاکت خامنه‌ای ”صدا می‌زد“ و به‌رسمیت می‌شناخت. اما یک هفته گذشت نه از بالا و نه از پایین خبری از ”صدا و رضا“ نشد و خبرگان، مجتبی را در یک هفته ”آیت‌الله“ کرد و بر تخت نشاند. در حالی‌که یک روز هم نباید به خبرگان فرصت می‌دادند. این نکته را زودتر از همه حسن روحانی رئیس‌جمهور اسبق رژیم و شاهزاده حسن خمینی دریافتند و سریع و خاضعانه بیعت کردند. در زورآزمایی‌های پیشین هم دیدیم که خامنه‌ای در مقام ولایت رقیبان قدرتمندی مانند ”اکبر شاه“ و خاتمی و موسوی و روحانی را که تقاضای رفراندوم هم داشت، یکی پس از دیگری در هم پیچید و کنار گذاشت. اکنون در جنگ شاهزادگان هم دیدیم که مجتبی، حسن و رضا را در هم پیچید! این معنی مشخص انتخاب بچهٔ خامنه‌ای در عرصهٔ سیاسی و جنگ جانشینی در میان ورثهٔ شیخ و شاه است. اما آیا این به‌معنی پایان ماجراست؟ خیر، جنگ قدرت پایانی جز مرگ ندارد. مگر این‌که از اساس فکر کسب قدرت را به کناری گذاشته و هم‌چون مقاومت #ایران از روز نخست، عاری از هر گونه ابهام و تکلف و تعارف، هم‌چنان که مریم تأکید کرده است، بنا را بر انتقال قدرت و رأی ملت بگذاریم. ۲- ”جنگ بشردوستانه“ که تکیه کلام بچهٔ شاه است، منتهای ابتذال و دجالیت است. مضحک و حاکی از فقدان بینش سیاسی و تاریخی است. جنگ‌ها برای منافع مشخص صورت می‌گیرند و نقطهٔ عزیمتی جز این ندارند. کسی که امروز خواهان ”جنگ بشردوستانه“ و ”حملات استراتژیک“ برای ”فروپاشی“ رژیم است تا دیروز سراپا ”خشونت پرهیز“ بود و قسم و آیه می‌خورد که ”متد مبارزة“ او همیشه پرهیز از خشونت و ”نافرمانی مدنی“ بوده است. قبل از آن هم دست‌بند سبز به دست می‌کرد: «ضمناً اضافه می‌کنم که از نظر متد مبارزه، من همیشه روش پرهیز از خشونت و کارنافرمانی مدنی رو تشویق کردم» (صدای آمریکا- ۲۲ خرداد ۱۳۹۷) «اگه باور نداشتم به خشونت‌پرهیزی که اصلاً مطرحش نمی‌کردم، ولی دلیلی داره. برای این‌که شما در اصل اگه بخواین هزینه تغییر رو به حداقل برسونید و به‌خصوص که پشت سر حرکتهایی که بر مبنای انتقام‌جویی و کشت و کشتار پایه‌ریزی بشه، اغلب نتیجه دموکراتیک ازش درنمیاد. یه حکومت دیکتاتوری رو با یه حکومت دیکتاتوری دیگر جایگزین می‌کنید» (رادیو فردا-۱۹ اسفند ۱۴۰۱) ۳-#جنگ و بمباران، فرصت قیام نمی‌دهد. حتی برعکس رژیم از آن به‌عنوان سپر بلا، برای بستن شکافها و عجالتاً برون‌رفت از سایر بحرانها یا سرپوش گذاشتن بر آنها، استفاده می‌کند. ۴- فرضیه ”فروپاشی“ هوایی و خودبه‌خودی که عمود خیمهٔ شاهپرستان و مرکز ثقل بافته‌های میان‌تهی بچهٔ شاه است، به‌کلی باطل و موهوم است. نشان می‌دهد که او از مبانی ساختار رژیم ولایت فقیه و تاریخچهٔ آن بی‌اطلاع است و از آن فهمی ندارد. این رژیم از هوا فرو نمی‌پاشد. از زمین و توسط یک نیروی مشخص، فروپاشانده و سرنگون می‌شود. فروپاشی خودبه‌خودی و قیام خودبه‌خودی جواب ندارد. ۵-سرنگون کردن رژیم ولایت فقیه نیازمند نیروی جنگنده و رزم‌آور بر روی زمین است. تشکیلات و سازمان رزم و ایدئولوژی مشخصی هم می‌خواهد. #گارد_جاویدان کاغذی نیست که بتوان آن را یک‌شبه با پروپاگاند و هوچیگری درست کرد. اگر می‌شد، چرا با ۴۷ سال تأخیر؟ ما برای تشکیل کانون‌های شورشی در فضای اختناق حداکثری ۱۲ سال بی‌وقفه کار کرده و قیمت داده‌ایم. آن هم با استفاده از تجارب گرانبهای ارتش آزادیبخش که سابقهٔ آن به ۱۳۶۶ برمی‌گردد. این با حباب‌سازی و حباب‌بازی متفاوت است! در همینجا این را هم بگویم که اگر ارتش آزادیبخش با ۱۴ قرارگاه و سلاحها و مهماتش در کنار مرزهای خودمان در کمین بود و دست باز می‌داشت، بدون شک نتایج قیامهای ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ و ۴۰۱ و ۴۰۴ سراپا متفاوت بود. ما رسیدهای تحویل ۱۹ هزار و ۷۶۱ سلاح سبک و سنگین را به نیروهای آمریکایی در جنگ اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ در اختیار داریم که شامل۸۲۰ خودروی زرهی، هزار و ۱۲۳ تیربار زرهی، ۵۱۰ قبضه توپخانه، ۳۰۸ سلاح پدافندی، ۱۷ هزار قبضه سلاحهای پیاده و ۱۷ هزار و ۳۱۸ تن مهمات است. ۶- آمار عملیات ضداختناق کانون‌های شورشی در ۱۴۰۴ در مهین اشغال‌شده ۴۰۹۲ فقره و تعداد پراتیک‌های انقلابی در ۳۱ استان ۱۳ هزار و ۱۳۳ مورد شامل ۲۴۰ کارزار پیاپی یعنی دو سوم ایام سال بوده و از تلویزیون ملی ایران پخش شده است. کارزارهای بی‌وقفه در جمعه‌های #زاهدان هم از دیماه ۱۴۰۱ تاکنون۱۷۲ هفته است، ادامه دارد. شرکت و حمایت از کارزار ”سه‌شنبه‌های نه به اعدام“ حسابی جداگانه دارد و در این آمار محسوب نشده است. تشریح و توضیح آنچه کانون‌های شورشی از ۷ تا ۲۱ دیماه در جریان قیام در ۶۳۰ عملیات در مصاف با اهریمن و قوای دشمن ضدبشری در سراسر ایران انجام دادند، مبحث دیگری است. فقط تکرار می‌کنم که فرزندان رشید وطن درسهای ماندگار و فراموشی‌ناپذیر بر جای گذاشتند که روزگاری به آن خواهیم پرداخت. یادآوری می‌کنم که چندی پیش گفتم که از کانون‌های شورشی در قیام دیماه هنوز بیش از ۲ هزار نفر مفقود و ناپدید داریم که معلوم نیست چه تعداد دستگیر و چه تعداد شهید شده‌اند. اسامی و مشخصات همهٔ آنها موجود و قابل ارائه به هر دادگاه و مرجع بین‌المللی است. اما بر تارک و فراتر از همهٔ اینها، که در آمار و ارقام بالا محسوب نشده و نمی‌گنجد، عملیات بزرگ و شگفت پتک آتشین در فروغ۲ در حمله به بیت‌العنکبوت خامنه‌ای در قلب #تهران با شرکت ۲۵۰ نفر از مجاهدین در بامداد ۴ اسفند ۱۴۰۴ می‌درخشد و سزاوار کتابی ویژه است. بگذارید دشمن از سر ترس هر چه می‌خواهد بپوشاند و انکار کند اما اسامی دستگیر شدگان و مفقودین برای مراجع بین‌المللی ارسال شده در حالی‌که رژیم تا امروز حتی اسم یکی از آنها را (اعم از دستگیری یا شهید) اعلام نکرده است. ما باز هم به درخواستهای خود از گزارشگر ویژهٔ ملل متحد و نمایندگان سازمانهای بین‌المللی برای دیدار با نفرات دستگیر شده و رویت پیکرهای شهیدان ادامه می‌دهیم. ۷-در سال ۱۴۰۴ عملیات و کارزارهای مقاومت ایران در داخل میهن اشغال شده هم‌چون سالهای پیشین با بیشترین و گسترده‌ترین کارزارهای جهانی و حمایتهای بین‌المللی در ۵ قاره به همت و پایداری و وفای بیکران یاران شورشگر و اشرف‌نشان، ترکیب و تکمیل شد. با کهکشانها و کارزارهای پیاپی که در مجموع ۱۵۸۵ فقره تظاهرات و جلسات و تجمعات و نمایشگاهها در کشورهای مختلف جهان بود. برای عبور مبارک و پیروزمند از جنگ جنگ‌ها و آزمایش آزمایشات در سال سرنوشت آماده و برپا شوید. رود خروشان خون شهیدان در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادی ایران ضامن پیروزی محتوم خلق ماست. زنده باد انقلاب دموکراتیک -برقرار باد جمهوری دموکراتیک مسعود رجوی-۲ فروردین ۱۴۰۵

سازمان مجاهدین خلق ایران

20,585 次观看 • 6 个月前

💢سرکوب و‌ کشتار در دولت‌های هاشمی و خاتمی و روحانی به روایت خودشان! حجاریان: سال ۷۳ مردم معترض قروین به خیابان‌ها آمدند. در آنجا پلیس برای حل مسأله از «کاتیوشا» و «آر.پی.جی» مدد گرفت، مردم را متفرق کرد و به اصطلاح غائله را خاتمه داد. /منبع: انصاف‌نیوز، اعتماد و... ناطق نوری در کتابش در مورد اعتراضات مردم زاهدان در سال ۶۲: بعنوان وزیر کشور دستور دادم ۵۰۰ نفر را بکشند اما برای پانصد و یکمین نفر باید مجددا دستور بگیرند! تعداد کشته‌های اعتراضات زاهدان در سال ۶۲ به دستور ناطق هیچ وقت اعلام نشد و هنوز از اسرار جمهوری اسلامی است! اما براورد میشود بیش از هزار نفر کشته شده باشند، در ان مقطع نخست وزیر موسوی بود، وزیر کشور ناطق، و فرستاده ویژه دولت عباس آخوندی باجناغش بود! عماد افروغ، از نمايندگان تهران در مجلس، در مخالفت با صلاحيت پورمحمدی: «يادم نرفته که در سال ۱۳۷۲ جنبش‌هاي شهري را در شيراز، مشهد، اراک و مبارکه چگونه قلع‌و‌قمع کردند و به خاک و خون کشيدند! ۹ خرداد ۱۳۷۱، علی جنتی استاندار فاسد مشهد بولدوزر‌ها را برای تخریب مناطق حاشیه‌ای اطراف حرم فرستاد. که منجز به کشته شدن حداقل یک کودک با شلیک ماموران می‌شود. هاشمی در خاطراتش مینویسد: "عصر شورای عالی امنیت ملی جلسه داشت طرح مبارزه با تهاجم فرهنگی در دستور کار بود. در خصوص برخورد با عوامل آشوب و شرارت که در شیراز و اراک و امروز در مشهد اتفاق افتاده تاکید شد" ناطق نوری در کتاب خاطراتش در بخش مربوط به ۱۸ تیر ۱۳۷۸ که انرا شورش مینامد به اسلامشهر هم گریزی زده و معترضان را‌ «یک مشت آدم‌های عقده‌ای و اراذل و اوباش» نامیده! کشتار سنندج: رمضان زاده مجوز تجمع صادر کرد، اما نیمه شب اعلام کرد مجوز منتفی و در شورای تامین با هماهنگی موسوی لاری دستور سرکوب صادر کرد، در حالیکه انبوه جمعیت با تصور قانونی بودن تجمع امده بودند! حداقل یک بچه هم کشته شد/ اینکه رمضانزاده در خلق جنایت سنندج نقش داشت، توسط رضایی نماینده اصلاحطلب وقت تصریح و‌ توسط بهاالدین ادب در قالب سوال رسمی منعکس و در مشروح مذاکرات مجلس در دسترس است، منابع متعدد و نمایندگان ادوار کردستان معتقدند جنایت۷۷ سنندج طراحی رمضانزاده و رفقا بود! تهران و همه ایران دی ۹۶ و ابان ۹۸ و... حسن روحانی بنزین را گران و لیتری ۳۰۰۰ تومان کرد و بعد هم اعتراف کرد انرا برای پول بیشتر صادر کرده! بعد تر هم مشخص شد لیتری ۵۰۰ صادر کرده! در این اعترضات اصلاحطلبان مردم را کرکس و لاشخور نامیدند! تاجزاده اعتراض حتی در حد خاموش کردن موتور ماشین را تحمل نکرد و به سپاه یا خارج نسبت دادند. خاتمی برای سرکوب مردم از خامنه‌ای تشکر کرد و عباس عبدی خواهان تشدید سرکوب شد! روحانی با دوربین‌ها مردم را تهدید کرد و از پخش اعترافات اجباری در صدا و سیما هم حمایت کرد! شکوری راد کمی بعد با خنده کریه برای انتخابات ثبتنام کرد و گفت این اعتراضات در مناطق محروم بوده و به سبد رای ما اسیبی نزده! موسوی لاری هم دقیقا همین را گفت! کوی دانشگاه، فیروزابادی که به وفاداری‌ و‌ نزدیکی به اصلاحطلبان و رای به موسوی شهرت دارد گفت حمله به کوی با دستور خاتمی بود، خاتمی گفته بود با لباس سپاه حمله نکنند! اوج شیادی خاتمی و اینکه نگران وجه سپاه هم بوده! فرهاد نظری هم بعد گفت مدارک متقنی در اختیار دارد که دستور حمله کار موسوی لاری و تاجزاده بود. دستور تاجزاده که کشته را نباتی نگاه دارید تا ارام شود و عربده‌های روحانی که می‌کشیم و‌ میدریم و تکه تکه میکنیم و ...را هم همه میدانیم! در ماجرای کوی که بعد از قتلهای زنجیره ای و‌ جنایت کشتار مردم در سنندج با نقش‌افرینی رمضانزاده استاندار وقت اتفاق افتاد و بسیاری از این نوع اتفاقات، رد طراحی حجاریان و شرکا برای یکدست‌سازی و قبضه کامل وزارت اطلاعات و کشور دیده میشود!( در عکسهای منتشر شده از تخریب کوی دانشگاه انچه معنی‌دار است شعارها علیه خاتمی و دولتش بخاطر ممنوعیت اینترنت بود! همان وقت به شهادت اسناد و مصوبات منتشر شده و اعترفات امثال معتمدی وزیر مخابرات خاتمی در مصاحبه‌ای و ارشیو رسانه‌ها پایه انسداد و فیلتر و امنیتی و طالبانی کردن اینترنت گذاشته شده است! همچنین شاهکار معین در اخراج ۴۵ استاد و "این حق دانشگاه است که هر کس را بخواهد اخراج کند" در همه این جنایات در همه دولتها، حسن روحانی یا در راسش بوده یا یک راسش! و هزاران نفر کشته شده‌اند، از کشتار ارتشیان و درخواست اعدام در نمازجمعه ووو.. #حافظه_تاریخی #کاسبان_فراموشی

Amir Moghadam

57,987 次观看 • 11 个月前

#اسلام_اتمی! این شخص نه بلوف میزنه و نه توهم زده، فقط به چیزی باور داره که در ذهنش حقیقت مطلق شده، دقیقا مثل همون یارو هندوی هندی که چندی پیش باور کرده بود میتونه از صخره ها بدون تجهیزات بپره و پرواز بکنه، بلافاصله با قدم اول هم سقوط کرد و جنازه اشو اون پایین با کاردک جمع کردند، این شکل جهادگر همون تفکر هست که اتفاقا کشته شدن و از بین رفتن این پیزوری ، نوع دیگه ای از پیروزی هست! اگر با دقت به رفتار و کلامش توجه کنیم، خیلی آشنا میزنه که طی حدود این ربع قرن گذشته یعنی از سال ۲۰۰۱بسیار دیدیم، شکلی دیگه از داعش در عراق و سوریه و طالب در افغانستانه، شکل دیگری از جبهه النصره و سایر گروه های افراطی و جهادی در دنیا که معتقده باید جهان از کفار پاک بشه و سپس سراغ خلوص در اسلام محمدی بروند، یعنی بر حق بودن خودشونو بر خودشون به اثبات برسونند و بین شیعه و سنی، بین ۶ امامی و هشت امامی و در نهایت بین رهروان انواع مجتهدین اونقدر بجنگند تا نهایتا احتمالا چهار پنج نفرشون بر روی زمین باقی بمونند«در اینجا شاخه ی شیعه ی عثنی عشری، بر دوش خود تکلیف میبینه که پرچم رو برسونه به دست مهدی با لقب صاحب الزمان به هر قیمت و هزینه ای» توجه داشته باشید که آزادی مکه گزینه ی جدید هست پس از سقوط امریکا و نماز در کاخ سفید و حراج باکینگهام! تفکری که روزی به بهانه ی آزادی کربلا و سپس قدس آغاز شد و امروز هم بفکر فتح مکه است! نمیخوام از ایدئولوژی و مکاتب مختلف تکرار مکررات کنم و مستقیم به سراغ هدف در این نوشتار میرم: حالا تصور کنید به این تفکر #بمب_هسته_ای هم داده بشه، یعنی یه مشت دیوانه ی بی رحم که خودشونو مامور الله میدونن و بخاطر عجله ای هم که در پاکسازی دنیا دارند، منتظر ظهور مهدی هم نمیمونند و طبیعتا اون رو #هم تعطیل و اومدنشو رو کنکل! میکنند و خودشون دست بکار میشن و در عرض یک هفته(نه بیشتر) دنیا رو به خرابه ای بدل میکنن که حداقل تا ۳۰۰ سال هیچ گیاهی بر روی این کره ی خاکی رشد نمیکنه! تفکری آمده از ویرانگری که هیچ سهمی در آبادی هم ندارد و به عنوان مثال: در طی ۵۰ سال گذشته سهم جغرافیای اسلام با جمعیت ۱ میلیاردی و اغلب مصرف کننده از اختراعات در پیشرفت و توسعه ی ابزار و روش های پزشکی و یا در رفاه و تکنولوژی و صنعت ساخت ماشین ها(در اینجا دستگاه مد نظر است) و همچنین احیاء طبیعت و محیط زیست آسیب خورده و یا صنعت هوا و فضا چه میزان بوده؟ به غیر از #مستعان۱۱۰ !!!! 🖊️جلال جنتی #پسرعاقل_نوح

پسر عاقل نوح

13,072 次观看 • 1 个月前