Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

من دلم میخواست کنار تو باشم کف خیابونا سپر بلا شم پس حالا که اینجام جای تو فریاد میکشم از دور تا ایران آزاد تو همه‌ش بهم میگفتی برو رها شی نمیدونستی اون که رفت رها نیست هرکی پر کشیده هر جای دنیا دلش همیشه مونده پشت مرزها #IranRevolution2026

12,980 Aufrufe • vor 6 Monaten •via X (Twitter)

0 Kommentare

Keine Kommentare verfügbar

Kommentare vom Original-Post werden hier angezeigt

Ähnliche Videos

از اینستای خانم رها طلاییان: "سعید جانم اون روز تو سرد خونه تا درو باز کردن تو جلوی در بودی رو زمین، تا دیدمت گفتم این سعید منه، آخ قلبم‌ آتیش گرفت همش میگفتم کی دلش اومد با سعید مهربون و مظلوم من این کارو کنه آخ..اون که آزارش به هیچکس نمی‌رسید، اونروز هرکی که میومد ببینتت منم دنبالش میومدم دوباره ببینمت، به بابام التماس میکردم بابا تورو خدا بریم یه بار دیگه سعید ببینیم...سعی میکردم بقیه جوونایی که کنارت بودنو نبینم همشون مثل تو زیبا بودن پاک بودن مهربون بودن...مسئول سرد خونه دلش برام میسوخت میگفت تو تا شبم بیای من این درو برات باز میکنم اما اینا همش تو ذهنت می‌مونه...وقتی آوردنت جلوی غسالخونه همه آدمایی که اونجا بودن واسه تو زار میزدن سعید...نمیدونم چجوری باید اینو بگم این حسمو وقتی داشتن اون بدن پاکت میشستن همون مسئول سردخانه اومد انگشتراتو گذاشت تو دستم، قلبم اون لحظه مچاله شد سعید جانم، انگار خودت دوست داشتی اونا پیش من باشه...از نبودنت قلبم هزار تیکه شده سعید جانم، تو تا همیشه تو قلب من ماندگاری عزیزم💔🕊🥺 #جاوید_نام_سعید_میرزایی_شیرکوهی #سعید_میرزایی_شیرکوهی #جاوید_نامان_راه_آزادی #نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم"

Nahid Ghani

21,087 Aufrufe • vor 6 Monaten

چیزی که این حرف‌ها رو متفاوت می‌کنه، خودِ آدمیه که داره می‌زندشون. جاش راشینگ سال‌ها تفنگدار نیروی دریایی آمریکا بود. تو جنگ عراق سخنگوی سنتکام بود؛ یعنی همون کسی که قرار بود حرف ارتش آمریکا رو به گوش دنیا برسونه. ولی بعد استعفا داد، و درست در بدو تولد الجزیره‌ی انگلیسی به این شبکه پیوست و کم‌کم به یکی از چهره‌های شناخته‌شده‌اش در آمریکا تبدیل شد. حالا همین آدم، سازنده‌ی مستند «کودکان زیر آتش»، رفته بالای صحنه تا جایزه‌ی امی رو بگیره. این هم متن کامل حرف‌هاش: «خب بچه‌ها. ممنونم. دوستتون دارم. عاشق این لحظه‌ام. عاشق همه‌تونم. ببخشید که این‌قدر طول کشید. ولی خب، الان اینجام. یه حرفی دارم که باید بزنم. نباید از نظرمون دور بمونه که چقدر تلخه آدم بابت پوشش یه نسل‌کشی جایزه بگیره، اونم تو همون کشوری که باعث شده این نسل‌کشی اتفاق بیفته و ادامه پیدا کنه. می‌خوام این رو تقدیم کنم به اون ۱۱ خبرنگار الجزیره؛ ۱۱ همکاری که از ۷ اکتبر تا حالا تو غزه به دست اسرائیل کشته شدن، و به ۲۷۰ همکار دیگه‌شون، خبرنگارهایی که از ۷ اکتبر به این‌طرف تو غزه کشته شدن. می‌خوام از ده‌ها پزشکی یاد کنم که زندگی پرپول و موفقشون رو اینجا رها کردن تا همه‌چیزشون رو به خطر بندازن، برن غزه و کمک کنن؛ و به این برسن که شاید شمشیر برنده‌ی حقیقت و شهادت دادن، از اون چاقوی جراحی‌ای که با خودشون به میدان می‌برن قوی‌تر باشه. اونا برگشتن و تو همین فیلم شهادت دادن. و به خاطر همین آدم‌هاست که میرا، اون دختر کوچولوی چهارساله که تو فیلم ما یه گلوله تو مغزش بود، امروز تو مکزیکوسیتی داره درمان می‌شه، کنار مادرش اسرا؛ مادری که موقع فیلم‌برداری ما پاش رو از دست داد. اینا روزهای تاریکی برای روزنامه‌نگاریه. یا داریم زیر فشار مالی له می‌شیم، یا داریم به دست قدرت‌های کلانی خریده می‌شیم که دارن پیام رو مصادره می‌کنن. ولی باید بهتون بگم، خواهش می‌کنم که دست از این نبرد خوب برندارین؛ نبرد برای حقیقت، نبرد برای انسانیت. چون هیچ ملتی بدون مطبوعات آزاد، آزاد نیست. پس به این نبرد خوب ادامه بدین. ممنونم.»

Panah Farhadbahman 🎒

25,887 Aufrufe • vor 3 Monaten

️ ✈️ وقتی به اون تابلو لعنتی می‌رسی، یعنی دیگه تموم شد… «۱۰۰۰ متر مانده به فرودگاه» اینجاست که دقیقاً نمی‌دونی: داری می‌ری از خونه، یا داری برمی‌گردی به خونه؟ به هزار در می‌زنی که با کلی استرس و اضطراب ببینی می‌تونن جای پارک پیدا کنن یا نه… یه راهی پیدا می‌شه تا لحظه‌ی آخر کنارشون باشی. خلاصه با یه لبخند مصنوعی، جون می‌کنی که بغضتو قورت بدی… همه‌ش نگران اینی که نکنه یکی از قیافت خوشش نیاد، همه چی رو بهم بزنه، یه قانون از خودش دربیاره و… نذاره بری. رد می‌شی… میری. راهت می‌شه اتاق سیگار و قدم‌زدن تو اون سالن لعنتی تا وقتی که نوبت پرواز برسه… و تازه وقتی اون غول آهنی از زمین جدا می‌شه، می‌فهمی: همه چیزتو گذاشتی اینجا و داری می‌ری… از اون لحظه، کل زندگی می‌شه یه قاب گوشی: 📱 «کی دوباره بغلشون می‌کنم؟» 📱 «کی بازم می‌بینمشون؟» وقتی میای، نمی‌دونی کجا میای… وقتی میری، هم معلوم نیست کجا میری … حالا تو به من بگو: 🏠 خونه کجاست؟ #ریاست_راه_شب

راه شب

105,401 Aufrufe • vor 1 Jahr

احمد بلند قامتم قرار بود بیشتر از همه مراقب خودت باشی… 🥀 جان خواهر، مشکل از تو نبود تو مراقب بودی مشکل از هم‌رزمانت و هم تیمی هایت هم نبود می‌خواهم برایت تعریف کنم بعد از رفتنت چه بر سر ما و سرزمینت آمد جای گلوله‌ای که به قلبت اصابت کرد، هر لحظه در قلب ما درد می‌کند گاهی در بیمارستان‌ها، همان جایی که همه در پی نجات جان انسان‌ها هستند، گاز اشک‌آور پرتاب می‌کنند بعضی از هم‌سن‌وسال‌های تو، در همان بیمارستانی که تو در آن بودی، به جای درمان، تیر خلاص گرفتند دلگیر نشوی جان خواهر که با تیر جنگی، قلبت را نشانه گرفتند تو با شرافت ایستادی پس از تو، به بعضی خانه‌ها ساعت چهار صبح هجوم آوردند و برادرانشان را با خود بردند و خانواده‌ها ماندند با هزاران سؤال و بی‌خبری بعضی از پزشکانی که در حال کمک به مردم بودند، خودشان نیز از پشت مورد هدف قرار گرفتند ببخش بلندقامتم تو را با دوشکا در میان خیابان هدف قرار دادند اما مشکل از تو نبود پس از تو، در این مدت، کودکان دبستانی را در میناب در مدرسه حبس کردند تا از آنان سپر انسانی بسازند جان خواهر… پس از تو سربازها را در پادگان حبس کردند تا کشتاری دسته‌جمعی رخ دهد احمد بلند قامت باغیرتم ببخش که این را می‌گویم ببخش که دختران سرزمینت نیز روزهای تلخی را تجربه کردند… ببخش بلندقامتم تو کارت را درست انجام دادی تو با غیرت بودی، تو مراقب خودت بودی اما این فرقه وحشی… همان‌هایی که ادعای انسانیت داشتند، به سرنشینان و کودکان داخل خودروهای در حال تردد نیز رحم نکردند و آنان را به رگبار بستند فدای تک‌تک خنده‌هایت تو با هیچ گریه‌ای، با هیچ دلتنگی‌ای و با هیچ صبری جبران نمی‌شوی اما مبادا قلب شکسته‌ات رنجور شود من برایت تعریف می‌کنم بعد از تو و پس از کشتار جوانان ۱۸ و ۱۹ دی، چه بر سر سرزمینت آمد سرزمینی که سهم تو از آن گلوله بود سهم مادرانش دلتنگی سهم خواهرانش بی‌پناهی سهم عاشقانش بوسه بر مزار و سهم کودکانش، چشم‌هایی همیشه خیس جان خواهر رنجور دل نباشی… تو ببخش تو به حرف خودت عمل کردی، تو مردانه ایستادی، تو مراقب بودی اما گمان نمی‌کردی حاکمان ظالم سرزمین مادری‌ات، قلبت را نشانه بگیرند اما احمد با غیرتم ما هرگز نمی‌بخشیم برای برادرم #احمد_خسروانی #IranMassacre‌2026 #احمدخسروانی_بسکتبالیست #۱۸_۱۹دی

Ahmado91

12,672 Aufrufe • vor 1 Monat

د عاخه بچه Qنی، Ali Ebrahimzadeh تو که حتی نمیتونی یه دقیقه چشم تو چشم #مجتبی_محرمی نگاه کنی، گه زیادی نخور تو با خوندن همینا شلوارتو خیس میکنی: ۱- محرومیت ۲ هفته قبل از بازی با چین، انتخابی جام جهانی ۱۹۹۰ که به خاطر فوتبال نبود. ۲- محرومیت یکساله به خاطر لگدی که به جمال شریف (داور بازی ایران و ژاپن) تو جام ملتهای ۱۹۹۲ هیروشیما زد. ۳- محرومیت ۳ ساله که البته بعداً به یکسال و نیم تقلیل پیدا کرد به خاطر مشتی که تو صورت امیر شهرنویی (قلعه نویی) تو دربی ۳۰ دیماه ۱۳۷۳ زد. اونم به خاطر فحشی که امیر داد و مجتبی بهش گفت «با من بودی؟» و در جواب شنید «با همه‌تون بودم». مجتبی، استعداد نابی در فوتبال ایران بود که اگه سیاست داشت (بله قربانگو نبود) به خیلی جاهای بالاتر میرسید. در اصل راست پا بود ولی به عنوان یکی از بهترین دفاع چپهای تاریخ فوتبال ایران میشناسنش. علاوه بر اون تو پستهای دفاع آخر و هافبک وسط و توپ پخش کن هم هر وقت بازی کرد، خوب بود. این دو تا پاسی که فیلماشون رو گذاشتم، به خصوص اولی که به میراحمدیان در مقابل تاج (استقلال) میده، هنوز تو فوتبال ایران تکرار نشده. تو دربی ۱۷ آذر ۱۳۶۸، محسن عاشوری ۲ اخطاره و محروم بود و از طرفی هم تاج (استقلال)، روی کاغذ بهتر و پرمهره‌تر از پرسپولیس بود ولی اون روز مجتبی و در اون بازی حساس، برای اولین بار در هافبک وسط بازی کرد و پرسپولیس با تک گل رضا عابدیان، بازی رو برد. وقتی تیم کشاورز شکل گرفت، مجتبی فقط به عشق پرسپولیسیهایی که شبانه رفتن دم در خونه‌اش، فرداش با کشاورز قرارداد نبست و به جای رفتن به هیات فوتبال استان تهران برای امضا و ثبت قرارداد با کشاورز، رفت سر تمرین پرسپولیس. مجتبی محرمی حتی قبل از رونمایی از این خالکوبی، محبوب بود و حالا محبوبیتش ۱۰۰۰ برابر شد.

 Amir🎗𓃬☼

52,130 Aufrufe • vor 8 Monaten

تا جایی که می دونم پاتریک بت دیوید جمهوری‌خواهه ولی در این پادکست دو روز پیشش انتقادات کاملن درستی رو نسبت به شاهزاده رضا پهلوی که هنوز در تعطیلات به سر می برند انجام داده‌.‌ Patrick Bet-David Reza Pahlavi متن پادکست رو به فارسی پایین گذاشتم 👇 --------------------- «رضا پهلوی، آخرین باری که با رئیس‌جمهور تماس گرفتی و باهاش ملاقات کردی کی بود؟ اصلاً ملاقات کردی؟ آخرین باری که تماس گرفتی و باهاش ملاقات کردی کی بود؟ یادت می‌آد وقتی پیر پولیِو با ترامپ ملاقات نکرد و نمی‌خواست بره پیششون چون نگران بودن کانادایی‌ها چی فکر می‌کنن؟ تو هم از اون ملاقات اجتناب کردی چون نگران بودی ایرانی‌ها در موردت چی فکر کنن؟ مثل این بود که بگی، وای خدای من، ایرانی‌های پیشرو خوششون نمی‌آد اگر برم با رئیس‌جمهور ملاقات کنم. این نزدیک‌ترین موقعیتیه که تا حالا بهش رسیدیم. گوشی رو بردار و بهش زنگ بزن. برو باهاش ملاقات کن، هر جا که هست، تعطیلاتت رو ول کن، هر جای دنیا که الان هستی، برو باهاش ملاقات کن. اگر واقعاً متعهد به انجام این کار هستی، تو یکی از معدود افرادی هستی که می‌تونی این کار رو انجام بدی. می‌دونم که این شغل رو نمی‌خوای. ما یک مصاحبه زنده عمومی انجام دادیم. جهان دیدش. تو این شغل رو نمی‌خوای. می‌خوای کمک کنی و به انتقال کمک کنی تا در حال انجام باشه. با چند نفر از افراد صحبت کردم تا ببینم آیا ملاقاتی بوده یا نه. هیچ ملاقات مستندشده‌ای بین این دوتا نبوده. واقعاً فکر می‌کنی اگر آمریکا می‌خواست دخالت کنه و کسی رو بفرسته که رهبر ایران بشه تا آزادش کنن، فکر می‌کنی تا حالا با رضا پهلوی ملاقات نکرده بودن؟ فکر می‌کنی اون ملاقات تا حالا انجام نشده بود؟ یا فکر می‌کنی قبلاً انجام شده بود؟ رئیس‌جمهور چند بار با نتانیاهو ملاقات کرده؟ چند بار با همه این افراد دیگه ملاقات کرده؟ چند بار با رهبران زلنسکی، نیجریه ملاقات کرده؟ کوچک‌ترین کشورها رو بگیر، ارمنستان، پاشینیان. دیگه کی رو ملاقات کرده؟ چند بار با کشورهای کوچک ملاقات کردن؟ تو کجایی؟ اونجایی؟ رفتی در بزنی؟ منتظری اونا بیان پیشت؟ سلطنت می‌خوای؟»

Diba

145,303 Aufrufe • vor 7 Monaten

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 Aufrufe • vor 1 Jahr

🎥 خودمم می‌دونم تو فیلما لخت مادرزاد با مردا برای سکس می‌خوابیم غیر اخلاقیه، اما شهرت و جایزه و ثروت زیاد با فضایل اخلاقی قابل جمع نیست: الان تو فیلما سریع لخت میشم و سکس می کنیم، تا روزی که زنده ام این پرچم رو بالا نگه می دارم 👇👇 👈 کیت وینسلت ، بازیگر بریتانیایی، برندهٔ اسکار برای فیلم The Reader، ستارهٔ فیلم تایتانیک در نقش رز، و یکی از رک‌ترین و صریح‌ترین بازیگران هالیوود دربارهٔ صحنه‌های برهنه و سکس. ◀️ازدواج‌هایش: 🔹 شوهر اول: جیم تریپلتون – ازدواج ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ (حدود ۳ سال) 🔹 شوهر دوم: سم مندس – ازدواج ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱ (حدود ۸ سال) 🔹شوهر سوم : ادوارد آبل اسمیت ( معروف به ند راکنرول) – ازدواج از دسامبر ۲۰۱۲ تا اکنون (بیش از ۱۳ سال). بیش از ۳۰ سال است که بدون سانسور دربارهٔ بدن واقعی زنان و سختی صحنه‌های صمیمی حرف می‌زند. ✅ کیت وینسلت: هر بار که ازم خواسته شده هر جور برهنگی یا صحنهٔ عاشقانه‌ای روی پرده انجام بدم، خوش‌شانس بودم. چون همیشه به اون صحنه باور داشتم. همیشه حس می‌کردم که «آره، این درسته، باید باشه». ✅ و اگر حس نمی‌کردم، اگر فکر می‌کردم کمی زیاده‌روی شده یا واقعاً لازم نیست، همیشه راحت بودم که به کارگردان بگم: «این شاید داره زیاده‌روی می‌کنه و شاید اصلاً لازم نباشه. بیا به چیزی که واقعاً نیاز داریم پایبند بمونیم.» ✅ خیلی مهمه که از نظر احساسی پشت چیزی باشی که برهنه‌ست. حقیقتش اینه که حالا بهش عادت کردم. تو پوست خودم راحت هستم و با تمام نقص‌هام هم مشکلی ندارم. حس نمی‌کنم که باید چیزی رو پنهان کنم. ✅ چون معتقدم زنان روی پرده باید به‌عنوان زنان واقعی نشون داده بشن. من این پرچم رو تا روزی که زنده‌ام بالا نگه می‌دارم. ✅ حالا دیگه فقط پنج ثانیه به حس برهنه بودن فکر می‌کنم. مثل اینه که: «اوکی، حالا برهنه‌ام... بزن بریم.» چون اگر دورش بپیچی و غر بزنی، تنها کسی که داری بهش آسیب می‌زنی خودتی. پس من فقط انجامش می‌دم. عجیبه، ولی فقط انجامش می‌دم. 🔺 کیت وینسلت در مصاحبهٔ دیگری با رک‌ترین کلماتش گفته: «ازش متنفرم! گوش کن، اشتباه نکن، من فقط می‌رم سراغش. می‌رم تو و می‌گم “اوه فاک، بزن بریم” و تموم. اگه غر بزنی یا امروز و فردا کنی که قرار نیست بره. این کار عمیقاً عجیب و غیرطبیعیه. ما بازیگرها همیشه درباره‌ش حرف می‌زنیم. واقعاً ممکنه زیر ملحفه‌ها درهم پیچیده باشی و به هم‌بازی‌ت بگی: “عجب کاری داریم می‌کنیم؟” [مثل اینه که به مادرت تلفن کنی و بگی] مامان جان، امروز سر کار بیضهٔ چپ یارو به گونه‌ام چسبیده بود! اگه از نظر اخلاقی بهش فکر کنی، تقریباً غیراخلاقیه.»

Akbar Ganji

54,448 Aufrufe • vor 25 Tagen

یکی به این …. بگه به تو چه کی چی میپوشه و من ترجیح میدم آدم باشم آدم فروش نباشم مثل تو. این‌همه ژل لب با آرایش... اصلاً این چهره، با حجاب، مقبولِ جمهوری اسلامی هست؟! 🔹اصلاً در هیچ‌جای دنیا کسی به این فکر نمی‌کنه که «اندامم رو نشون بدم تا نشان‌دهنده آزادی، پیشرفت و باکلاسی باشه»؛ چون نوع پوشش مثل نفس کشیدن یک امر کاملاً طبیعی و حق فردیه و کسی اصلاً به این مفاهیمی که تو می‌گی فکر نمی‌کنه. 🔹اینکه یه نفر کجا چی می‌پوشه یا نمی‌پوشه، یا چقدر و کجاش ژل می‌زنه به کسی ربطی نداره؛ دقیقاً همون‌طور که قیافه کریه‌تو به بقیه ربطی نداره! اگه من از قیافه‌ت خوشم نمی‌اد، دلیل نمی‌شه هیچ‌کس دیگه‌ای هم نپسنده. 🔹خیلی هم طبیعیه که یه مرد دوست داشته باشه زنش به‌روز بگرده و براش خرج کنه (خرج بکنن یا نکنن هم باز به خودشون ربط داره). اصلاً مانتو چیه؟! زن می‌تونه تاپ و دامن کوتاه بپوشه؛ پوششی مثل مانتو تو تمام دنیا عجیبه! این فقط جمهوری اسلامیه که مردم رو مجبور می‌کنه. (مسلمون‌های کشورهای دیگه با انتخاب خودشون حجاب می‌ذارن، اما جمهوری اسلامی همه‌ی عقاید رو مجبور می‌کنه). 😵‍💫بخشی از افاضات این خانم با این ظاهر و حجاب: «نمایش اندام‌های خصوصی یک خانم به هیچ عنوان تو هیچ کجای جهان نشان‌دهنده آزادی، پیشرفت و باکلاسی نیست.»🤜 «یک سری چیزارو کف خیابون پوشیدید، طرف رو تخت‌خواب واسه شوهر خودش با خجالت تن می‌کنه!»🤜 «اونی که میاد به تو میگه بروز باش، پول بهت میدم برو موهاتو بلوند کن، اون مانتو کوتاه‌تو بپوش، ساپورت بپوش، دستتو می‌گیره، تو شهر نشون همه دوستاش میده... اون می‌خواد به واسطه تو خودشو بکشه بالا... بگه ببین، کیو مخ کردم!»🤜 با همین قیافه اومدی داری افکار جمهوری اسلامی رو پروموت می‌کنی؟!😵‍💫 همون‌طور که تو عکس‌های پیجش می‌بینید، کل پیجش موهاش بیرونه؛ حالا به دستور ارباباش اومده از حجاب می‌گه! 😆

Elham

22,440 Aufrufe • vor 27 Tagen

🚨 سیرِ تکاملیِ ریاکاری و دشمنی یک «روشنفکر مذهبی» با ایران و ایرانیان⁉️ رضا علیجانی! تو هنوز در همان جایی ایستاده‌ای که بواسطهٔ جهالت خود و ایدئولوژی‌گرایی و نفرتِ کور خود، زمینه‌ساز آن شدید تا رژیم جمهوری جانیان اسلامی نسل‌هایی از ایرانیان را به گورهای دسته‌جمعی فرستاد و یا در زندان شکنجه کرد و پوساند، و یا به مهاجرت اجباری کوچ داد! تو و اعقابت، هنوز هم با توهمِ «رژیم بد است، اما اسرائیل بدتر است»؛ آتش‌ییار و نوکر بی‌جیره و مواجب رژیم جمهوری اسلامی هستید. برای تو جنایتکارترین رژیم جهان هنوز آن کشوری‌ست که از دل کویر، دانشگاه و فناوری و آزادی مذهبی و تنها دموکراسی حقیقی خاورمیانه را ساخته است، نه آن حاکمیتِ قاتلی که در همین لحظه در خیابان‌های ایران، دختران و پسران بی‌سلاح را به گلوله می‌بندد، دستیگر و اعدام می‌کند. به کوری چشم تو و رفقایت، ما کنار اسرائیل ایستاده‌ایم چون اسرائیل دشمن ما نیست؛ بلکه نه تنها دشمنِ دشمن ماست، بلکه در ساختن ایرانی همپیمانِ با جهان آزاد و تنها دموکراسی واقعی منطقه، شریک استراتژیک برای ایرانِ آزادِ سکولار-دموکرات خواهد بود. ما از اسرائیل یاری می‌خواهیم، چون او برخلاف شما به ظاهر مخالفین رژیم جمهوری اسلامی، با ما صادق است و هم می‌گوید و هم نشان داده که می‌خواهد تا به مردم ایران کمک کند تا این هیولای اسلامی که ایران را اشغال کرده است را نابود کنند. اما تو هنوز برای بقای همان هیولا اشکِ «صلح‌طلبی» می‌ریزی! تاریخ به ما آموخت که هیولای اسلام‌گرایی که تو و همقطارانت به روی کار آوردید، با تضرع و شعار حقوق بشر سقوط نمی‌کند. چون ما دیده‌ایم که علیرغم اعتراض و خون نیکاها و پویاها و نویدها، از رژیمی که تو آنرا بهتر از اسراییل میدانی، رژیمی وحشی‌تر زاده شده است. و اگر نابودی این رژیم با کمک اسرائیل ممکن است، نه خیانت، که وظیفه ملی است. وظیفه‌ای ملی که تو برای خود قائل نیستی و جهت شکست ملت ایران بر رژیم جمهوری اسلامی سنگ‌اندازی می‌کنی. و از پرچم اسرائیل گفته‌ای؟ آری، ما آن را بلند می‌کنیم، چون تو و رفقایت و رژیمی که بروی کار آوردید، آنرا به زیر پا انداختید و ممنوع نمودید و منافع ملت ایران را قربانی شریعتی‌زدگی خود کردید! ما پرچم اسراییل 🇮🇱را بالا می‌بریم چون پرچم زندگی‌ست در برابر پرچم مرگ؛ پرچم تمدن است در برابر جهل و بی‌تمدنی؛ پرچم علمی که درمان می‌آورد، در برابر ایمانِ شما که رژیم برآمده از آن، اعدام می‌کارد. تو هنوز میان دشمن و یاری‌دهنده، مرز نمی‌بینی؛ ما اما خوب می‌دانیم از کجا تبر می‌رسد و از کجا یاری! تو به وضوح از وحشتِ پایان رژیم جمهوری اسلامی می‌لرزی، چون با سقوطش، اندیشه تو و همقطارانت که در پیش چشم نسل کنونی ایرانیان بی‌آبرو شده است، در آینه تاریخ نیز عریان و لخت و عور می‌شود و شکست قطعی خواهد خورد. برای ما مهم این است که این رژیم برود، و تو هرچقدر هم عربده بزنی، باز هم خواهی دید که می‌رود. اکنون معلوم شد که چرا رژیم جمهوری جانیان اسلامی، رضا علیجانی را علیرغم همه ادعاهای وی در مبارزه و مخالفت با رژیم رها نمود! پانوشت: لطفاً هر که می‌تواند، پاسخ بالا را بدست رضا علیجانی (شوهر مرحومه پروین بختیارنژاد) که عکس برگردان قلابی و پیش‌پاافتادهٔ مارشال پتن از نوع وطنیِ آن برای ما ایرانیان است، برساند!

Moh Heidari

10,781 Aufrufe • vor 9 Monaten

بخش هایی از مصاحبه ی صدیقه وسمقی: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ مجری: الان آقای پهلوی به عنوان چهره آلترناتیو در خارج از ایران مطرح شده و در داخل ایران هم پایگاه اجتماعی داره؛ حالا کم یا زیاد اندازه‌اش، درصدش رو نمی‌دونیم، ولی به هر حال صحبت‌های خود ایشونم اینه که منو در خیابان‌های ایران صدا کردن و خب به هر حال شعارهایی هم بود که در حمایت از ایشون بود. این چقدر این هم‌بستگی می‌تونه در بین داخل و آقای پهلوی اصلاً اتفاق بیفته؟ وسمقی: ببینید مشکلی که وجود داره این هست که جریان طرفدار آقای پهلوی، جریان پادشاهی‌خواهه‌. ببینید نظام پادشاهی، ما ازش سال ۵۷ عبور کردیم. نهاد پادشاهی و نهاد روحانیت، دو نهاد سنتی هستند که همیشه در طول قرن‌ها و هزاره‌ها با همدیگه رقابت داشتن. دو تا قدرت بودن که همیشه با همدیگه رقابت کردن، گاهی با هم سازش کردن، قدرتو تقسیم کردن، گاهی یکی قدرتو به دست آورده. خب ما به نظرم دیگه الان بعد از جمهوری اسلامی باید از این دو نهاد سنتی که هر دو هم در واقع نهادهای استبدادی هستن، باید بتونیم عبور بکنیم.ما سال ۵۷ از نهاد سلطنت عبور کردیم، گذاشتیمش کنار؛ هرچند از استبداد عبور نکردیم. خب نهاد روحانیت که در کمین بود و رقیب نهاد پادشاهی بود، قدرتو به دست گرفت و مردم ایران در اون زمان هنوز اون توانمندی رو برای اینکه نهاد روحانیت رو هم مثل نهاد سلطنت کنار بذارن و پس بزنن، نداشتن. این توانمندی به تدریج به وجود اومده و الان مردم می‌خوان که این نهاد سنتی استبدادی رو هم کنار بذارن. حالا طرفداران آقای پهلوی پادشاهی‌خواهند. نهاد پادشاهی یک نهاد سنتیست؛ هیچ‌وقت انتخابی نبوده، هیچ‌وقت دموکراتیک نبوده. یک نهادیست که خب می‌دونین، شما در تاریخ نگاه کنین در ایران و همه نقاط جهان، پادشاهان با زور اومدن. هر سلسله‌ای اومده، سلسله دیگری رو با زور کنار گذاشته و خودش نشسته و هیچ‌وقت مردم دخالتی نداشتن که مثلاً بیان و پادشاهان رو انتخاب بکنن. من تعجب می‌کنم که بعد از این تجربه‌های فراوان و رنج‌های فراوان، خون‌های زیادی که ما دادیم، ما می‌خوایم دوباره به جای پیدا کردن یک راه سوم و بنیان گذاشتن یک نهاد سوم، باز بیاییم برگردیم به نهاد پادشاهی که یک نهاد به هر حال کهنه و قدیمیست و ذاتشم استبداد داره. چرا؟ چون متمرکز بر فرده. ما مردم در دوره‌ای الان داریم زندگی می‌کنیم که خواهان حقوق بشریم، خواهان به رسمیت شناختن حقوق فردی هستیم، برای خودمون حق انتخاب قائلیم. چرا باید با اعطای یک قدرت مادام‌العمر به یک فرد، به یک خانواده و به یک خاندان، حق انتخاب رو برای همیشه از خودمون و از آیندگانمون سلب بکنیم؟ اگه نسل بعدی اومدن و گفتن که چرا شما این کارو کردید؟ ما نمی‌خوایم مثلاً این حکومت رو، حکومت فردی رو، چه بهش خواهیم گفت؟ اگر که سال ۵۷ مردم نهاد سلطنت رو کنار گذاشتن و از اون چاه افتادن تو چاه بعدی یعنی باز هم نهاد روحانیت، و حالا می‌خوان اونو کنار بذارن، آیا ما نباید از این تجربه‌ها درس بگیریم؟ به نظر من مردم به خاطر اینکه به استیصال رسیدن، مردم به خاطر عملکرد بسیار ناگوار و ناهنجار جمهوری اسلامی، دنبال یک مفری می‌گردن، دنبال یک راه نجات می‌گردن و خب سرمایه‌گذاری زیادی شده روی آقای پهلوی از لحاظ تبلیغاتی و غیره که ایشون به یک آلترناتیو و بدیل تبدیل بشه. حالا خیلی‌ها هم تصورشون اینه که میشه به این ترتیب از جمهوری اسلامی گذر کرد. اما کسانی که نظام پادشاهی رو نظام مناسبی برای آینده ایران نمی‌دونن، نمی‌تونن کنار این جریان بایستن. کسانی که خواهان استقلال ایرانن و نمی‌خوان که یک حکومت به وسیله قدرت‌های خارجی بر مردم ایران تحمیل بشه، نمی‌تونن کنار این جریان بایستن. این جریان متأسفانه این مشکلات رو داره. من می‌دونم ممکنه از این حرفای من هم این افراد ناراحت بشن، اما ما به فکر ایران و نجات ایران هستیم. به نظر من ما همهمون سرمایه‌هامون رو باید صرف ایران بکنیم نه اشخاص. خب اگر اشخاصی به آقای پهلوی علاقه دارن، در آینده وقتی که نظامی برای ایران، به قد و قواره ایران برای دموکراسی و آزادی در ایران به وسیله اندیشمندان و نخبگان این کشور ترسیم شد، تعیین شد، هر کسی بیاد انتخاب بشه توسط مردم برای یک مدت موقتی اداره کشور رو به دست بگیره، ولو آقای پهلوی باشه، دیگران باشن، به انتخاب ملت. خب این اشکالی نداره. ولی اینکه به خاطر علاقه به یک شخص یا به یک خانواده ما بیاییم یک نظام سیاسی برای ایران تعریف بکنیم که ممکنه آیندگان باز هم مخالفت بکنن و ایراد بگیرن و اونا به دردسر بیفتن، من این رو مناسب نمی‌دونم. من همیشه این جمله رو میگم که ما باید ساختار سیاسی آینده ایران رو به قد و قواره این کشور ببریم و بدوزیم، نه به قد و قواره یک شخص و فرد. ۱/۲

آرش یوسفی -ARASH

32,920 Aufrufe • vor 6 Monaten