Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

می‌گه این پست برای فنی‌هاست: سند بلاست یا شات بلاست :))))). متالورژی باید خون‌ گریه کنه. درسته دافی ولی دلیل نمی‌شه هر چی بگی!

68,888 views • 9 months ago •via X (Twitter)

0 Comments

No comments available

Comments from the original post will appear here

Related Videos

عرفان عزیزم، برادرم، نازنینم، چرا هر بار با خودم فکر می‌کنم دیگر از آنچه دیده‌ام تلخ‌تر وجود ندارد، اما باز هم دنیا چیزی دردناک‌تر نشانم می‌دهد؟ عرفان جانم، وقتی تصویرت را دیدم، با دستانی بسته، روبه‌روی دیوار، با چشمانی پر از اشک که با زحمت پاکشان می‌کردی، قلبم شکست. انگار تمام آن اشک‌ها از چشم‌های من می‌ریخت. من هم با تو گریه کردم، نه فقط برای رنجت، برای تنهایی‌ات، برای بی‌پناهی‌ات. عرفان جانم، تو چرا باید این‌گونه مظلوم بروی؟ چرا باید ج‌ا-ایی وجود داشته باشد تا صدایت را در گلوی ترس و اجبار خفه کند و بعد نامش را «اعتراف» بگذارند؟ چرا باید اشک‌هایت را کسی نبیند، یا بدتر، ببیند و باز هم نادیده بگیرد؟ عرفان عزیز، تو بی‌نام و نشان نبودی، تو برادر من بودی، با رویاها، با زندگی. درد ما، دیدن حقیقتی که تحریف می‌شود است، درد شنیدن صدایی که از سر اجبار بیرون آمده است، درد از دست دادن انسانی که حتی فرصت دفاع از خودش را نداشت. عرفان جان، روحت آرام. این بغض، این سؤال، و این زخم در دل ما زنده خواهد ماند تا انتقام تورا از ج‌ا بگیریم. #عرفان_کیانی

شرودینگر

92,382 views • 5 months ago

در شرایطی که اتهام پادشاهی خواهی، صراحتا و عملی اثبات شد حکم تیر داره، سعی داشت با پرونده سازی از ماه ها پیش، بتونه به هر شکلی من رو حذف کنه. جرجندی هنوز مشخص نکرده بعد از ۸ ماه کوهی از اطلاعاتی که راجع به ایمیل های مرصاد داره چیه. فقط نشون داد دسترسی به اطلاعاتی مرتبط با مرصاد داره که باهاش برای بقیه پرونده سازی کنه و اخاذی کنه و از دهنش در رفته. فقط قطعات پازل این ۸ ماه مشخص کرده با احتمال بسیار بسیار بالا جرجندی یه مهره امنیتی صادراتیه که کاملاً سوخته و سعی داره خودشو اپوزیسیون رنگ کنه. سر قضایای QRCode و سوتی هایی که سر نیکا شاکرمی و وحید اشتری داد، چهره واقعیش رو دائم نشون داد ولی سریع رفت پشت نقش مبارزه با کلاهبرداران سایبری. او یک پرونده ساز است، لازم باشد به رهبری هم توهین می‌کند که بتواند فردا گرگ در لباس بره باشد تا بتواند پرونده سازی کند و چهره سوخته خودش رو پاک کنه. توییتی که راجع به حذف اثر انگشت از قفل گوشی پاک کرده هیچگاه از تاریخ پاک نمی‌شه.

🏴JannatKhah🔩🪰

56,737 views • 8 months ago

خودشیفته، نارسیسیت، نابالغ، اینسکیور، دغل‌باز، لاشی... فرقی نمی‌کنه که اسمش رو چی بذارید. اما اگه اندازه ۵ دقیقه حوصله کنید می‌خوام برای شما از یک لحظه بگم. لحظه‌ای که اولین جرقه‌ی همه دردسرهای بعدی رو می‌زنه. لحظه‌ای که مثل تیغی در گلو هم دردآوره و هم اجازه نمی‌ده غذا بخوری. که اگه فکری به حالش نکنی، باعث می‌شه سوتغذیه نحیفت کنه یا حتی بکشتت. (قبلش ویدیوی این پست رو ببینید) 🔖 پرده اول: کودکی گریه می‌کنه. شاید از گشنگی کلافه شده، شاید از تنهایی ترسیده. شاید پوشکش اذیتش می‌کنه. شاید پرخاش مراقبینش به همدیگه رو دیده. دستانش رو در هوا تکون می‌ده و رد چشمانش به دنبال چهره گرم مامان یا دست حمایتگر بابا می‌گرده. مامان درد مزمنی پیدا کرده. شاید کمرش درد می‌کنه. شاید چند وقتیه درگیر ترفیع شغلی باباست چون بابا پروژه جدیدی گرفته و چند وقتیه دیر وقت به خونه میاد و در دسترس نیست. مامان شاید بعد از زایمان، افسردگی گرفته. شاید مشکل مالی‌ای پیش اومده و بابای تحت فشار، مامان رو هم مضطرب و نگران کرده. شاید مامان و بابا به این‌جای زندگی فکر نکرده بودن و حالا چکه‌های گاه و بی‌گاه سقف رابطه‌شون تبدیل به نم‌گرفتگی همیشگی و پوسیدگی رنگ و گچ شده. هر چه که هست چشم‌های کودک می‌گرده و خط نگاهش به چهره در هم کشیده‌ای می‌خوره. به چشمانی کم‌فروغ. به صورتی عصبانی. به لب‌هایی که گوشه‌هاش پایین افتاده. به ابروهای درهم‌کشیده‌ای که نشانی از محبت در اون‌ها نیست. شاید چشم‌‌های کودک می‌گرده و می‌گرده اما نگاهی پیدا نمی‌کنه. و این نه ماجرای امشب و هفته پیش و ماه گذشته، بلکه پاسخیه که - شاید همیشه، شاید گاه‌به‌گاه - اما مستمر و پیوسته دریافت می‌کنه: ⚡️لحظه‌ای که چشم‌ها به جست‌وجوی چشمه خنک و زلال توجه و محبت رفتن اما تشنه، با مشک خالی و با مُشتی خاک در کام برگشتن. 🔖 پرده دوم: کودک بزرگ‌تر می‌شه. به هر حال شیرین و بامزه‌اس (مگر این که خیلی بدشانس باشه که حتی بامزه و لپ‌دار هم نباشه). اون‌طور که هر کودک ۳-۴ ساله‌ای به توجه و دیده شدن نیاز داره، او هم به دنبال نیازش می‌گرده. مثل ریشه‌ای در خاک به دنبال آب، مثل گرسنه‌ای به دنبال غذا. شاید اگه بچه گربه وحشی رو در جنگل یا صحرا پیدا کنید و نون خشکی جلوش بندازید، حتی بوش هم نکنه. اما گربه‌ی توی کوچه - البته نه کوچه‌های حالا که پر از غذای خشک خارجیه - با دنده‌هایی که از زیر پوستش کمی معلومه و تن نحیفش، همون نون خشک رو هم به دندون می‌کشه و با میو کردن ضعیفی سعی می‌کنه شما رو راضی کنه تا سوسیس وسط نون که بوش بهش خورده رو هم بهش بدید. هر چه که هست، کودک به روشی که نمی‌دونه از کجا میاد ولی براش کار می‌کنه، توجه رو می‌گیره و سیراب می‌شه. شاید چون مودبه، شاید چون همیشه موهاش آب و شونه شده‌اس، شاید چون بلده دست به کنترل تلویزیون نزنه. شاید چون وقتی عصبانیه می‌گه چشم و گریه نمی‌کنه، شاید چون بلده شعری که بچه‌های ۷-۸ ساله با مشکل می‌خونن رو از حفظ بخونه. شاید چون بلده باز هم به چشمان بی‌فروغ و صورت در هم‌کشیده یا لب‌هایی که نمی‌جنبه و شاید حتی چشمی که نیست، نگاه کنه بی آن که خم به ابرو بیاره. در عوض کاری کنه که اون چشم‌ها اندکی برق بزنن و لب‌ها کمی بخندن. ⚡️بالاخره راه‌حل کنار اومدن با اون لحظه پیدا می‌شه. 🔖 پرده سوم: نوجوون ۱۳ ساله در اتاقش نشسته و با خودش فکر می‌کنه - یا شاید حتی فکر نمی‌کنه و بعداً متوجه جریان ناخودآگاه فکرش می‌شه - و می‌گه: «دیدی چه بیابان وحشتی بود؟ دیدی که چه گرسنه و تشنه بودیم؟ اما ما موفق شدیم. نه! یه ذره دیگه تا موفقیت مونده... ولی دیدی چیزی رو ساختیم که دیگه همه چشم‌ها با ذوق و همه لب‌ها با خنده باهاش روبرو می‌شن؟ می‌دونم... همه‌ی همه که نیست. کلی چهره هست که تا حالا ندیدیم. این صورتایی که هر روز می‌بینیم هم به نظر می‌رسه هنوز هم بعضی وقت‌‌ها در‌هم‌کشیده و کم‌فروغه. آخ! دیدی پریروز دو تاشون بهمون لبخند نزدن؟ خیلی تلخ بود. ولی جای نگرانی نیست. چون این چیزی که داریم می‌سازیم یکم دیگه، اگه فقط یکم دیگه روش کار کنیم دیگه به همه چشم‌ها و لب‌ها ذوق و خنده میاره» 🔖 از پرده سوم به بعد، برنامه‌ریزی پیش‌فرض مشخصه: یکم دیگه روی اون چیزی که داریم می‌سازیم کار کنیم تا دیگه همه بپسندنش. تا دیگه از اون جست‌وجو با کام تشنه و پرخاک و مشک خالی برنگردیم. تا دیگه اون لحظه ⚡️ تکرار نشه. اما کیه که ندونه دنیا کارش ناکام کردنه؟ کیه که ندونه آدم‌ها اصلاً به مشک ما نگاه نمی‌کنن که بخوان پرش کنن؟ این رو من و شما می‌دونیم، اما گربه‌ای که با نون خشک سیر شده نمی‌دونه. ریشه‌ای که جون کنده تا خودش رو به آب برسونه نمی‌دونه. و این همون تیغ در گلوست. هر ارتباط جدید با برنامه‌ریزی پیش‌فرض تکرار نشدن اون لحظه آغاز می‌شه و بعد از اندکی - اگه ادامه‌دار بشه - به گروگان گرفته می‌شه تا هیچ وقت باعث رخ دادن دوباره اون لحظه ⚡️ نشه. به هر حال اون لحظه خیلی خیلی دردناکه و ما هم این همه سال زحمت کشیدیم تا این محصول همه‌پسند رو بسازیم. حالا درسته کماکان یکی دو تا جاش گیر و گور داره. اما تیم توسعه قول داده با فیدبک‌های جدید حتماً محصول نهایی رو تا چند ماه دیگه آماده کنه. چیزی که مهمه اینه که تیغ رو دست نزنیم. چون دست زدن بهش درد داره. اما خب این شکم گرسنه نیاز به غذا داره. با هر لقمه هم تیغْ گلو رو خراش می‌ده و درد داره و غذا بهش می‌چسبه. درسته که یکمی درد داره. اما محصول ما قراره درد تیغ رو در نسخه نهایی کاملاً رفع کنه. از طرفی اگه تیغ رو دربیاریم ممکنه گلومون بچسبه بهم و دیگه نتونیم غذا بخوریم. حتی تیم توسعه گفته شاید کل دستگاه گوارش رو از کار بندازه. ما که نمی‌دونیم چی می‌شه. بعد خب معده و روده رو هم نمی‌شناسیم که بخوایم بهشون رسیدگی کنیم. فقط تیغ و گلو رو می‌شناسیم و غذا. ولی این درد گلو باعث می‌شه نه درست طعم غذا رو بفهمیم، نه درست بجویم و قورتش بدیم. بقیه هم تا کی تحمل آخ و اوخ و غذا خوردن خاص ما رو بکنن؟ خسته می‌شن دیگه... البته ما هم می‌تونیم سریع‌تر از سر سفره پاشیم تا کسی متوجه تیغ در گلو و رژیم خاصمون نشه. رژیم غذاییمون هم به خاطر عفونت و زخم‌های مکرر محدود و محدودتر می‌شه. ♻️ و زندگی همین‌طور پیش می‌ره... اگه خوش‌شانس باشیم، با یکی هم‌سفره می‌شیم که بالاخره یه فیدبکی به این محصول و این حقیقت که هنوز بعد از این همه سال تحقیق و توسعه نتونسته مشکل تیغ در گلو رو حل کنه، بده. و سوالی که بعد از اون هر بار تکرار می‌شه و باید بهش جواب بدیم، اینه: آیا جرئت مواجه شدن با اون لحظه⚡️ و در آوردن تیغ و درد و مراقبت‌های بعدش رو داریم... یا به کار روی محصول ادامه می‌دیم؟

Mehdi Jahani

17,783 views • 9 months ago

نامه سرگشاده رحمت‌اله بیگدلی به رئیس قوه قضائیه و دادستان کل کشور در باره هتک حرمت و تهدید به قتل حسن روحانی ایلنا: در متن این نامه آمده است: اخیرا فردی ملبس به لباس روحانیت در ملأ عام و در مقابل دوربین با تهدید حجت‌الاسلام والمسلمین روحانی رئیس‌جمهوری اسلامی پیشین ایران به قتل می‌گوید: «ما نمی‌توانیم حسن روحانی را محاکمه کنیم، ولی می‌بریمش استخر؛ می‌دانی که درباره چی حرف می‌زنم؟!» او در کلیپی دیگر با عباراتی سخیف به ناموس و خانواده دکتر روحانی توهین می‌کند! این دیگر نقد سیاسی نیست؛ هتک حرمت و تهدید علنی به قتل است. نقد باید در چارچوب قانون و اخلاق عمومی صورت گیرد، اما تهدید به قتل و تعرض به حرمت خانواده از جنس دیگری است و نمی‌توان آن را با عنوان اختلاف سیاسی، نقد و شوخی توجیه کرد. عبارت «می‌بریمش استخر» با جمله «می‌دانی درباره چی حرف می‌زنم» در عرف سیاسی ایران پس از درگذشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بار معنایی معیّن یافته است. اظهارات این فرد دال بر یکی از سه معناست؛ یا مدعی است که شخصا در ترور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نقش داشته یا این‌که تلویحا جمهوری اسلامی را به چنین جنایتی متهم می‌کند یا این‌که هدفش بذله‌گویی است، ولی در هر سه صورت سخنان او تبعات ناگواری دارد؛ زیرا موجب ایجاد شبهه و تشویش اذهان عمومی می‌شود! ماده ۶۶۹ قانون مجازات اسلامی، تهدید به قتل یا ضرر نفسی و شرفی را جرم دانسته است حتی اگر قتل واقع نشده باشد. البته این سخنان دلیل بر قتل آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نیست، اما آن‌قدر گستاخانه است که نیازمند تحقیق است. رسیدگی قضایی نیز برای همین است که میان واقعیت، ادعا، شایعه و تهدید تفکیک شود. اگر گوینده اطلاعاتی دارد باید منشأ آن را بگوید! اگر تهدید کرده باید متحمل مجازات تهدید بشود! و اگر دروغ پراکنده باید عنوان نشر اکاذیب و تشویش اذهان و مجازات این جرم را تحمل کند. همچنین استفاده از عبارات موهن برای هتک حرمت خانواده و ناموس یک شخص با هر گرایش سیاسی از دایره نقد خارج است. اختلاف سیاسی هرگز مجوز تعرض به حرمت اشخاص و خانواده آنان نیست و انتظار از دستگاه قضایی این است که در چنین مواردی، فارغ از گرایش سیاسی افراد، یک معیار واحد را اعمال کند. لباس روحانیت نیز سپر جرم نیست. آیین‌نامه دادسراها و دادگاه‌های ویژه روحانیت رسیدگی به جرائم روحانیون و اعمال خلاف شأن آنان را در صلاحیت این مرجع گذاشته است. نه لباس باید مانع تعقیب شود، نه رفتار یک فرد باید به پای کل روحانیت نوشته شود و نه صلاحیت دادگاه ویژه باید بهانه بایگانی شدن پرونده گردد. آزمون عدالت: اگر عین همین عبارات درباره مرحوم رئیسی یا یک شخصیت دیگر همسو با ایشان گفته می‌شد، دستگاه قضا چه برخوردی می‌کرد؟ قانون نباید بپرسد قربانی اصول‌گراست یا اصلاح‌طلب، محبوب حاکمیت است یا مغضوب؛ ملاک، فعل ارتکابی است نه هویت مجنی‌علیه. از رئیس محترم قوه قضائیه و دادستان محترم کل کشور انتظار می‌رود دستور فرمایند: ۱. هویت گوینده، اصالت و تمامیت کلیپ‌ها احراز و ادله حفظ شود. ۲. عبارت «می‌بریمش استخر» از حیث ماده ۶۶۹ بررسی شود. ۳. منشأ ادعای مرتبط با درگذشت مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی تحقیق شود. ۴. تعابیر موهن درباره ناموس و خانواده دکتر حسن روحانی رسیدگی شود. ۵. پرونده در مرجع صالح یعنی دادسرا و دادگاه ویژه روحانیت جریان یابد. ۶. موضوع از حیث اَعمال مغایر با شؤون روحانیت رسیدگی شود. ۷. نتیجه در حدود قانون به اطلاع افکار عمومی برسد. ملت ایران از قوه قضائیه انتظار نمایش غضب ندارد، ولی انتظار دارد تهدیدی که روبه‌روی دوربین ادا شده، به «شوخی طلبگی» فروکاسته نشود و قانون درباره آن تعیین تکلیف کند. اگر این سخنان جرم است، تعقیب کنید؛ اگر جرم نیست، رسما بگویید چرا جرم نیست و زین پس در باره دیگران نیز این‌گونه عمل کنید؛ زیرا عدالت زمانی برای مردم قابل باور است که معیار آن درباره اشخاص مختلف تغییر نکند. نام رئیسی یا روحانی نباید سرنوشت پرونده را عوض کند. لباس و جناح نباید جای ماده قانونی بنشیند. دستگاه قضایی در این‌گونه موارد بیش از هر چیز باید نشان دهد که مرجع تشخیص جرم، قانون است؛ نه گرایش سیاسی، جایگاه اجتماعی یا نسبت فرد با قدرت. آنچه باید تعیین‌کننده باشد، فقط مُرّ قانون است. رسول خدا(ص) تبعیض در اجرای قانون را از مهم‌ترین علل نابودی امت‌های پیشین برشمرد و امام علی(ع) به یکی از کارگزاران متخلف خود نوشت: به‌خدا قسم اگر حسن و حسین همین کاری را می‌کردند که تو کرده‌ای بر آنان سخت می‌گرفتم و نمی‌توانستند از تصمیم من در امان بمانند تا وقتی که حق را از آن‌ها باز می‌ستاندم و نتایج نامطلوب کارشان را جبران می‌کردم. والسلام علی من یخدم الحق لذات الحق و یسعی لاقامة القسط والعدل رحمت‌اله بیگدلی

رحمت‌اله بیگدلی

11,569 views • 12 days ago

به هندوستان میگن آزمایشگاه نابرابری. جایی که یه حجم وحشتناک از ثروت بالای هرم راج‌ها جمع شده و اون پایین میلیون‌ها آدم دارن با فقر و محرومیت دست و پنجه نرم میکنن. نگذارید ایران رو به هندوستان دوم تبدیل کنن. نظام ارباب و رعیتی جدید مطبوع حزب کارگزاران و سپاه! این رو به اون دوستانی میگم که سکوت کردن و ته دلشون میگن بذار بنزین بشه ۱۰۰ هزار تومن، دلارم بره ۳۰۰ هزار. هرچی فشار بیشتر بشه مردم زودتر میریزن تو خیابون. 🔴 شاید یه زمانی این تحلیل قابل دفاع بود. ولی فشار هم یه آستانه داره. یه Threshold. تا یه جایی فشار میتونه آدم رو عصبانی کنه و هلش بده سمت اعتراض و شورش. ولی از یه جایی به بعد لزوما این اتفاق نمیفته. ممکنه دقیقا برعکس بشه. ممکنه جامعه رو اونقدر له کنی که دیگه تمام فکر و ذکر آدم بشه زنده موندن. وقتی دکترین شوک رو روی جامعه‌ای پیاده میکنی که دیگه ظرفیت جذب یه شوک جدید رو نداره، جامعه‌ای که همین الان میلیون‌ها نفرش با فقر و ناامنی اقتصادی درگیرن، دیگه فقط قدرت خرید مردم رو پایین نمیاری. کم کم کرامت آدم‌ها رو هم میگیری. آدمی که از صبح تا شب داره حساب میکنه اجاره‌ش رو چجوری بده، گوشت بخره یا نخره، داروش رو بخره یا قبضش رو بده، لزوما انقلابی‌تر نمیشه. اتفاقا ممکنه دیگه نه وقت اعتراض داشته باشه، نه انرژی اعتراض، نه توان سازماندهی و نه حتی جرات اینکه درآمد چند روزش رو از دست بده. این همون نقطه خطرناکه. شوک اقتصادی معمولا وسط بحران بهتر جواب میده چون جامعه هنوز نفهمیده از کجا خورده که شوک بعدی میرسه. ولی وقتی فشار از آستانه تحمل رد شد نتیجه لزوما انفجار نیست. نتیجه‌ش یه جامعه خسته، فقیر، بدهکار و وابسته‌ست که تمام انرژیش صرف بقا میشه و برای خدمت به ارباب‌های رانتی با خودش رقابت هم میکنه! سیاست‌های اقتصادی حزب کارگزاران و شبکه‌های رانتی سپاه و حکومت امروز اینه. هدفشون اینه: ایران تبدیل بشه به یه جامعه دو طبقه. یا یه جوری به شبکه قدرت، رانت و سرمایه وصلی و جزو طبقه اربابانی. یا فرقی نمیکنه دکتر باشی، مهندس باشی، استاد دانشگاه باشی، کارمند باشی، کارگر باشی یا کشاورز. درآمدت هر روز بی ارزش‌تر میشه و کم کم پرت میشی تو یه طبقه‌ای که فقط باید کار کنه تا زنده بمونه. مسئله دقیقا همینه. وقتی حقوق من و تو ریالیه ولی یکی یکی هزینه‌های زندگی رو با دلار تنظیم میکنن چه اتفاقی میفته؟ دلار شناور. انرژی به قیمت جهانی. بنزین نزدیک قیمت جهانی. خیلی خب. پس حقوق منم جهانی کن. قدرت خرید منم جهانی کن. خدمات عمومی منم جهانی کن. رقابت اقتصادی رو هم واقعی کن. رانت و انحصار رو هم جمع کن. نمیشه درآمد مردم ریالی باشه بعد موقع گرفتن پول از مردم یهو همه چی جهانی بشه. اسم این بازار آزاد نیست. بازار آزاد وقتی معنی داره که رقابت واقعی وجود داشته باشه. وقتی اقتصاد پر از رانت و انحصاره آزاد کردن قیمت‌ها میتونه فقط یه معنی داشته باشه. سود برای بالایی‌ها و هزینه برای بقیه. یعنی سود خصوصی و ضرر عمومی. برای همین نذارید این سیاست‌ها رو با چهارتا اصطلاح شیک اقتصادی و استدلال ظاهرا لیبرال بهتون بفروشن. و از اون مهم‌تر سکوتتون در برابر فقیرتر شدن مردم رو با این امید توجیه نکنید که بذار فشار بیشتر بشه، مردم بالاخره شورش میکنن. 🔴 هیچ قانون تاریخی‌ای وجود نداره که بگه هرچی مردم فقیرتر بشن انقلاب نزدیک‌تر میشه. گاهی دقیقا برعکسه. هندوستان هم نمونشه! فقر مزمن میتونه آدم رو اونقدر درگیر نون شب، اجاره، قسط و زنده موندن کنه که دیگه چیزی برای کنش سیاسی براش باقی نمونه. خطری که من میبینم دقیقا همینه. یه ایران دو طبقه. بالا یه اقلیت کوچیک که به رانت، انحصار، سرمایه و قدرت سیاسی وصله. پایین اکثریتی که دیگه حتی مدرک و تخصص و شغلش هم نجاتش نمیده. دکتر و مهندس و استاد دانشگاه و کارمند و کارگر و کشاورز همه کم کم تو یه طبقه جمع میشن. طبقه‌ای که باید تمام عمرش بدوه تا فقط زنده بمونه. حتی ممکنه توی این مدل فردا کارخانه خارجی هم بیاد. سرمایه خارجی هم بیاد. بازار هم ظاهرا آزادتر بشه. حتی یه سری آزادی اجتماعی هم بدن. ولی تا وقتی رانت و انحصار سر جاشه این اسمش جامعه آزاد و مرفه نیست. این میتونه یه مدل خیلی ساده باشه. آزادی اقتصادی برای صاحبان قدرت. قیمت جهانی برای مردم. درآمد ریالی برای مردم. رانت برای همونایی که همیشه به سفره وصل بودن. نگذارید ایران رو به آزمایشگاه این مدل از نابرابری تبدیل کنن. فقر بیشتر لزوما انقلاب نمیاره. گاهی فقط آدم‌ها رو اونقدر درگیر زنده موندن میکنه که دیگه فرصت فکر کردن به تغییر رو هم نداشته باشن. فقر وقتی از حدش فراتر بره دیگه انقلابی بیشتر نمیسازه. فقط رعیت بیشتری میسازه برای مرعشی‌ها، مدلل‌ها و هاشمی‌ها. سکوت نکنید🔴

Nima. Monsefi. نیما منصفی

23,154 views • 1 month ago

در پی هر تاریکی روشنایی است: جمهوری اسلامی ایران تصمیم خود را مبنی بر خروج مهاجران افغانستان یا به قول خودشان اتباع گرفته است. نوشتن نامه سرگشاده، گلایه، دعوت به بردباری و حوصله، توسل به سعدی و حافظ و برجسته‌سازی مشترکات ره به جایی نمی‌برد و بهتر است به ظرفیت‌های خودی فکر کنیم. در عین حال باعث ضیاع وقت خود و تهران نشویم. این اخراج هر دلیلی که دارد به منافع امنیتی و ملی ایران مربوط است و در آن جایی برای گنجاندن چند میلیون آواره از کشور همسایه تعریف نشده و اگر هم شده بود وقتش گذشته است. عوامل و دلایلی که ممکن است دولت ایران را واداشته این تصمیم را بگیرد عبارت‌اند از: نخست، یادآوری به دنیا که فاجعه انسانی در افغانستان منشأ در قرارداد بدنام دوحه دارد و جمهوری ایران مجبور نیست آوارگان دسیسه آمریکا را پناه دهد. دوم، ممکن است تعدادی از شهروندان کشور ما در کارهای خلاف دست زده باشند و این حتمی نیست که جاسوسی برای اسرائیل بوده باشد. نباید فراموش کنیم که طالبان بیش از پانزده هزار مجرم را از زندان‌های افغانستان رها کرد و اکثراً راهی ایران شدند. سوم، این تصمیم احتمالاً برای اعمال فشار بر طالبان و در کل بر افغانستان است. اما هدف سیاسی و راهبردی این فشار را نمی‌توان به سادگی وضاحت داد. فرض اینکه اخراج مهاجران به هدف فشار بر طالبان و افغانستان اعمال می‌گردد، اما در نهایت چه دستاوردی را از آن توقع دارند و چگونه آن دستاورد را اندازه‌گیری می‌کنند هنوز معلوم و هویدا نیست. چهارم، جمهوری اسلامی ایران به آغاز مجدد جنگ می‌اندیشد. احتمال آن نیز بعید نیست. تهران به جنگی آمادگی می‌گیرد که احتمالاً قوی‌تر از آنچه اتفاق افتاد خواهد بود. در آن سناریو ایران نمی‌خواهد دغدغه‌ای از حضور بیگانه، ولو آن بیگانه هم‌زبان و همسایه باشد، در خاک خود داشته باشد. این بار معلوم است که تهران حاضر است تبعات تصمیم خود را مدیریت کند. پنجم، در طول تاریخ، در هر کشوری که بحران ایجاد شده، دولت‌ها کوشیده‌اند عنصر بیگانه را مقصر اصلی و دلیل گسست‌ها قلمداد کنند. نفوذ و رخنه اطلاعاتی اسرائیل در جنگ علیه ایران هیچ ربط تعیین‌کننده‌ای به مهاجران افغانستان ندارد. فرض کنیم هسته‌های مخرب اسرائیل سه لایه داشتند: طراح، عملی‌کننده، لایه مصرفی. طراح که مسلماً یا در اسرائیل قرارگاه دارد یا تحت پوشش بیزنس‌های عادی و مشروع در یکی از شهرهای کشورهای همسایه مستقر شده است. عامل وسطی که باید موضوع را در داخل خاک ایران مدیریت کند نیاز به اسناد قوی برای تردد دارد و ممکن است نیاز به اسناد قوی و مشروع برای داشتن بیزنس و کاروبار قابل‌باور داشته باشد. این امکانات در اختیار شهروندان افغانستان قرار ندارد. افغان در ایران نیروی کار است. لایه زیرین است، پس سؤال اینجاست که آیا کارگر سر فلکه طراح خرابکاری در جامعه‌ای مغلق و پیچیده مانند ایران شده می‌تواند؟ پاسخ ساده این است که نه. نمی‌تواند یا بعید به نظر می‌رسد. در ادبیات غربی نیروی بشری را به دو دسته تقسیم می‌کنند: پیراهن‌سفیدها، یعنی کسانی که کار پشت میز می‌کنند، و لباس‌آبی‌ها، کسانی که آستین برمی‌زنند و با خاک و فلز سروکار دارند. افغان در ایران از نوع دوم است. خرابکاری‌هایی که در جنگ دوازده‌روزه در داخل ایران از طرف عوامل نفوذی صورت گرفت کار لباس‌سفیدها است، نه لباس‌آبی‌ها. اما گفتن این حرف‌ها نیز فایده‌ای ندارد. حالا بر ماست که باید در موضوع دخالت مثبت کنیم و هدف دخالت خویش را نیز با وضاحت بدانیم. بازگشت نیروی جوان و ضد طالبان از ایران نویدی خوش است. این نقطه مثبت است. این موج برای پرسازی خیابان‌ها و کوه‌ها و دره‌ها کافی است. کسانی که برمی‌گردند واقعیت جدیدی در افغانستان ایجاد می‌کنند. این‌ها به سایه مبدل نخواهند شد. این‌ها ریشه دارند. لهذا باید در پس این سیاهی روشنایی دید و ایجاد کرد. این بازگشت برای بسیج نیروی آزادی‌بخش مهم است. بر ماست که باید عواطف و احساسات بازگشتی‌ها را مسیر دهیم و برایشان برسانیم که منشأ آوارگی و تیره‌بختی‌شان در چیست و در کجاست؟ یقیناً منشأ همه بدبختی‌ها گروه نامشروع، ضد ملی، متعصب و جهل‌پرور طالبان است که همه فرصت‌های واقعی را بر باد داده است. پس بهتر است به جای عریضه برای تمدید برگه، استراتژی برای نیروی بازگشتی ترتیب داد. هیچ راه‌حلی برای مهار بحران عظیم انسانی در کشور در موجودیت ساختار طالبان امکان‌پذیر نیست. این تشکیلات ضد ملی و قهقرایی باید سرنگون شود. ان‌شاءالله.

Afg Green Trend

180,523 views • 1 year ago

وقتی میگیم عادی سازی نکنید نکنید برای ما مهم نیست غذا چی خورید؟ سفر کجا میرید؟ برای ما مهم نیست علایقتون و … بعد دی ماه دیگه هیچی مهم نیست این بچه ها و هزاران بچه و خانواده این وضع زندگی و روانشون هست این درخواست همسر جاویدنام #داوود_سلطانی پدر سه قلو هاست ساعت یک شب من ۲۶ ساله ک الان اوج زندگیم بود شیش ماهه ک تنهایی با این بچها شبو روزمو میگذرونم بچم تو اوج بچگی و خواب شبانش باباشو میخواد💔 یماهه میگن ما کی میریم پیش خدا💔 باید بگن کی بریم پارک شهربازی مسافرت روستا و و و بعد... ارزومون شده پیش خدا رفتن... ترحم و دلسوزی نمیخوام و دنبال این کار نیستم فقط میخوام ببینید و (#فراموش_نکنید) ک چ به روز زندگیامون اوردن فقط من و داوود و سه قلوهام نیستیم ک زندگیمونو نابود کردن💔 داوود های دیگم هستن با زن و بچه💔 پدر مادرهایی هستن ک فقط همون یه بچه رو داشتن💔 خواهرایی بودن ک تنها پناهشون داداششون بود 💔 و برادرهایی ک تکیه گاهشون داداششون بود💔 و چ عشقایی ک نابود شدن💔 لطفا ببینید و فراموش نکنید✌💔 چقد ارزو خاک شد... چقد زندگی نابود شد... چقد کار ناتمام موند... چقد بچهایی ک بزرگ شدنشون دیده نمیشه... چقد عشقای فراموش نشده موند... من نمیتونم یقه کسیو برا اینکار بگیرم کاری نمیتونم بکنم و حتی به بودن خدا هم شک دارم ولی دلمو خوش کردم به اینکه هر چ زودتر بگذره و تموم شه همچی... بخوام بگم حرف زیاده ولی فکر این سرنوشت و روزگار داره دیوونم میکنه...

Damona👑

16,479 views • 2 months ago

#PersianGulf برای اولین بار ازتون خواهش میکنم یه توییت من رو بخونید. ما تو یه بزنگاه خیلی مهم تاریخی سیاسی هستیم. شواهد نشون میده که به احتمال بالا تو کابینه ترامپ سر موضوع تغییر نام #خلیح‌_فارس اختلافه و مثلا روبیو یا فلان وزیر مخالف تغییر نام خلیج‌فارسن ولی ونس و ویتکاف و... موافقن. روبیو الان دو پست مهم وزارت خارجه و مشاور امنیت ملی رو داره و ترامپ بهش علاقه زیادی داره و شاهزاده هم باهاش ارتباط داره و مطمئن باشید تا الان باهاش تماس گرفته یا بزودی تماس میگیره و در این شرایط، خیلی مهمه که ما به جای سکوت یا اولویت دادن به تحلیلهای شخصی و دعوا با همدیگه، یکپارچه پشت پادشاه و اعتراضش بایستیم. ترامپ هنوز هیچ فرمانی رو در این مورد امضا نکرده و تصمیمش رو هم علنی نکرده. تو این شرایط، این چندروز برای ما تایم طلایی محسوب میشه و فرصت داریم با تمام توان و امکاناتمون از جمله پتیشن و ترند هشتگ و تجمعات اعتراضی تو آمریکا و یا جلوی سفارتهای آمریکا تو اروپا سر و صدا کنیم و اعتراضمون رو "بدون آمریکاستیزی" و با نمادهای میهنی و پادشاهی و بنرهای ضدرژیم نشون بدیم. تکرار میکنم مهمه که تو اعتراضاتمون علاوه بر پرچم ایران و عکسهای شاه، نمادهای ضدرژیم هم داشته باشیم تا ثابت بشه که ما مردم ایرانیم نه صادراتیهای رژیم یا چپگراهای احمق و هیچ دشمنی با آمریکا نداریم. موج اعتراضات ما میتونه به مخالفین این تصمیم تو کابینه ترامپ وزن زیادی بده. ترامپ یه شخصیت خودشیفته و نمایشی و عوامگرا داره و عاشق محبوبیته و اگه قانع بشه که این تصمیم باعث میشه یه ملت تو یه جغرافیای خیلی حساس ایران، مثل کارتر سالها ازش متنفر بشن یا به وجهه سیاسی آمریکا آسیب زده میشه یا به نفع رژیم تموم میشه، قطعا عقب‌نشینی میکنه. ولی اگه ببینه با وجود درز کردن این قضیه به رسانه‌ها، هیچ واکنش تندی از میلیونها ایرانی به وجود نیومده، قطعا نتیجه میگیره که این تصمیمش هزینه‌ کمی داره و به فایده‌ش کاملا میصرفه. نام خلیج مکزیک راحت عوض شد چون به ت_خ_م هیچ مکزیکی نبود. ولی اگه طبق استراتژی بعضی دوستان ترامپیست، صبر کنیم تا ترامپ اول فرمان اجرایی رو امضا کنه و بعد بهش اعتراض کنیم اون موقع دیگه اعتراض ما هیچ فایده‌‌ای نداره چون اولا بعد از امضا، ترامپ محاله تصمیمشو عوض کنه و گند بزنه به اعتبار امضای خودش، و دوما اون موقع، لغو این تصمیم میشه یه توهین بزرگ به عربستان و متحدین عربش. شاید فکر کنید چون پای پول زیادی وسطه هیچ کاری از ما برنمیاد و ترامپ ناچاره به درخواست عربستان تن بده ولی این تحلیل درستی نیست. آمریکای ترامپ تو موقعیت بسیار برتر سیاسی و افتصادی و نظامیه و قدرت چانه‌زنی بالایی داره و اعراب از لحاظ امنیتی بهش نیاز زیادی دارن، همچنین ترامپ رابطه خیلی دوستانه‌ و تسلط خوبی رو عربستان داره و خیلی ساده میتونه به بهونه‌های مختلف این درخواست رو بپیچونه یا عقب بندازه و همزمان هیچ خدشه‌ای به سیاستش تو دوشیدن اعراب وارد نشه. این قضیه رو فعلا اصلا کوچک‌انگاری نکنید و نگید که این تغییر نام فقط برای دولت آمریکاس و نمیتونن تو سطح جهان چیزی رو عوض کنن و اهمیتی نداره. اولا آمریکا الان مهمترین کشور دنیاست و به تنهایی از تمام اتحادیه اروپا و غرب و شرق دنیا مهمتره. دوما در صورت وقوع، کشورهای دیگه اروپایی هم همین راه رو میرن تا از آمریکا تو دوشیدن عربها عقب نمونن. این اتفاق اگه بیفته اندازه تمام این ۴۷سال به دستگاه تبلیغاتی رژیم خون پروپاگاندا تزریق میشه و به اصلاحطلبها و چپهای آمریکاستیز عقبمونده فرصت میده تا ایدئولوژی کمونیستی امپریال‌ستیزی خودشون رو توی زرورقی از میهنپرستی بپیچن و به خورد مردم بدن. من خودم تمام توانمو میذارم و خواهش من از شما اینه که با تمام امکانات و توانتون، حساسیت و اعتراضتون رو به این قضیه نشون بدید و با تمام ابزارهایی که دارید، پشت پادشاه میهنپرست پهلوی بایستید و از موضعش حمایت کنید. این توییت طولانی رو با یه نقل قول از شاهنشاه عزیز تموم میکنم: "من از همه شما هموطنان عزیرم میخواهم تا به ایران فکر کنیم..." ‌#پاینده_ایران

Yaar - يار ‌‌قدیمی 🇮🇷🇮🇱

77,796 views • 1 year ago

#خبر_فوری 💠 پیام دریافتی ⚡️به مردم ایران بگو همه چی برنامه ریزی شده است در این مدت آتش بس حزب الله و حشدالشعبی و دیگر نیروها نیابتی بسیار تلفات خواهند داد و به دلیل آتش بس ایران نمیتواند از آنها حمایت کند و باعث خشم نیروهای نیابتی از جمهوری اسلامی و اختلافات بین آنها خواهد شد که یا باید جمهوری اسلامی آتش بس نقض کند یا با آغاز مجدد جنگ از سوی اسرائیل دیگر نیروهای نیابتی از جمهوری اسلامی حمایت نخواهند کرد در حال حاضر آمریکا و اسرائیل سریعا درحال بازسازی قوای خود هستند و بسیاری از عملیات های اطلاعاتی در ایران و خاورمیانه در حال انجام است درست قبل از آتش بس تمامی فرودگاه ها پل ها و شبکه ریلی راه آهن مورد هدف قرار گرفتند جمهوری اسلامی در این مدت کمک نظامی از چین و روسیه دریافت نخواهد کرد آنها شبکه حمل نقل ندارند ولی در طرف دیگر شاهد اعزام نیروها و تجهیزات نظامی عظیم به اسرائیل و خاورمیانه هستیم چیزی که مردم در روزهای آینده مشاهده خواهند کرد نابودی نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی و انتقال بزرگ تسلیحات نظامی به خاورمیانه خواهد بود نابودی جمهوری اسلامی حتمی است جای نگرانی نیست شما شاهد بازی سیاست دو نخبه سیاسی جهان (نتانیاهو و ترامپ)هستید آنها جنگ را به بازی گرفتند جنگ درست در دست آنها است آنها هرطور که میخواهند در هر لحظه جنگ را از نقطه ای به نقطه ای انتقال میدهند و در زمان درست جنگ را برای مدتی کوتاه متوقف (SAVE) میکنند و خودرا بازسازی و دوباره شروع میکنند آنها (نتانیاهو و ترامپ) دقیقا میدانند چه کاری انجام میدهند آنها دانش سیاسی و استراتژیک بالایی دارند این جنگ برای آنها درست مانند یک بازی کامپیوتری آسان است مانوک خدابخشیان آمریکا (ترامپ) مذاکره نمیکنه حکم میکنه حکم یعنی هرآنچه به نفع آمریکا و متحدانش باشد و رژیم جمهوری اسلامی تسلیم خواهد شد که به سقوط آنها خواهد انجامید. sepehr beheshti

🇮🇱داش غلام(لطیفی)🇺🇸

30,253 views • 5 months ago

فرض کنیم جنگ نشه، کی بیشتر از همه ضرر می‌کنه؟ باورم نمیشه هنوز کسی در مورد اینکه جنگ میشه یا نه شک داشته باشه. اینجا نمی‌خوام وارد داستان‌های تحلیل نظامی و تسلیحاتی بشم. یک لحظه همه‌ی سیگنال‌ها و اخبار دیگه ر رها کنید. برای جنگ یک دلیل خیلی ساده‌ و محکم‌ و در این حال مهم وجود داره که هیچ کدوم از اینا نیست. (حفظ جان مردم ایران و مداخله بشردوستانه، مقابله با گندکاری‌های ج‌اسلامی، تحریک برادران اهل کتاب اسراییلی نیست) روزی که ترامپ به مردم ایران قول داد ازشون حمایت می‌کنه، خودش ر وارد معادله‌ای کرد که در یک بن‌بست کامل قرارش میداد. فرض کنید همین فردا ترامپ اعلام کنه که جنگ کنسله، و اصولا ج‌اسلامی هم هیچ شرطی ر قبول نکنه، ده‌ها میلیارد دلار پول انتقال تسلیحات نظامی آمریکا به ۱۰ کشور مختلف منطقه و اروپا هم فدای سر طفلان اِریکا. فرض کنید همین فردا سنتکام دستور بده که سربازان و ناوهای آمریکایی پس از خرید سوغات کافی و زیارت عتبات عالیات عراق، و سیاهت دوبی و عربستان و قطر و بحرین و … چمدون‌ها ر ببندن و به آمریکا برگردن. فرض کنید اصلاح‌طلبای خونخوا‌ر بازم موفق بشن با مذاکره از این قائله، جنازه نیمه‌جان حکومت ولایی ر بیرون بکشن! اصلا فرض کنید برنامه اتمی‌شون ر هم حفظ کنن، و موشک‌هاشونم بدون کوچک‌ترین تعدیل حفظ بشه. دیگه از این بدتر میشه؟ فرض کنید ترامپ به هیچ کدوم از دستاوردهای احتمالی نرسه و با کلی ضرر مالی انتقال این همه تجهیزات (که از زمان نبرد با صدام حسین، بی‌سابقه‌اس)، صحنه ر ترک کنه و ما ر با ج‌اسلامی (با ادامه کشتار معترضان، با ادامه‌ی قطع ارتباط با دنیا) تنها بذاره. 🛑 اینجا پیام فقط به تهران داده نمی‌شه. پکن و مسکو هم دارن نگاه می‌کنن. به محض اینکه آمریکا این کار رِ بگنه، شانس اینکه چین یک حرکت انتحاری برای محاصره و فتح تایوان بکنه، به شدت بالا میره. منطقی است که چینی‌ها از این اتفاق نتیجه بگیرن که ترامپ توان عمل کردن به قول‌هاش ر نداره و نمی‌تونه در مقابل رد شدن حکومتی مثل ج‌اسلامی (که هزار برابر ضعیف‌تر از چینه) از خط قرمزهای آمریکا واکنش نشون بده. پس به احتمال زیاد این آمریکا هرگز در مقابل چین هم نخواهد ایستاد. چینی که بازوهای قدرتش در تمام دنیا پراکنده شده. فقط لحظه‌ای به تنش در تایوان فکر کنید. با اون فاصله کم از سواحل چین. اگه ترامپ وارد جنگ با ج‌اسلامی نشه، تحلیل در پکن قطعا این خواهد بود که در اسرع وقت می‌تونن تکلیف تایوان ر برای همیشه یک‌سره کنن و آمریکا هم جرأت مداخله نداره. در طرف دیگه‌ی ماجرا، روسیه به رهبری پوتین، خیلی راحت این نتیجه ر می‌گیره که آمریکا ر میشه مجبور کرد خیلی سریع از اکراین عقب بکشه! و اروپایی‌ها هم که پتانسیل حمایت کافی از اکراین ر ندارن. شما دارید به یک زمین چند وجهی از چندین جبهه فعال درگیر و به هم متصل نگاه می‌کنید. ❌خاورمیانه، شرق آسیا و اروپای شرقی. اینجا دیگه مسأله فقط حمایت از مردم ایران نیست. اگه ایالات متحده در این ماجرا به هر نحو، موفق به شکست کامل ایران نشه (توافق و تسلیم کامل و یا شکست در جنگ)؛ یک موقعیت ژئوپلتیکی خیلی خطرناک بوجود میاد. خوشبختانه (برای ما) ترامپ خودش ر در یک بن‌بست گیر انداخته که محکوم به طی کردن یکی از این دو راهه: راه اول: تسلیم کامل حکومت اسلامی در توافق که تقریبا محاله. و راه دوم یعنی جنگ. و دوباره می‌گم، این ارتباطی به دلسوزی، مداخله‌ی بشردوستانه و تاثیر اسرائیل و جزییات پروژه‌ی هسته‌ای نداره. گاهی تو سیاست قدرت‌های بزرگ، مسئله این نیست که کی جنگ ر دوست داره یا نداره؛ مسئله اینه که کدوم گزینه براشون پرهزینه‌تره: عقب‌نشینی یا تقابل. #جاويدشاه‌

Nima. Monsefi. نیما منصفی

37,286 views • 7 months ago

با آرزوی خوشبختی و سلامت برای این دو عزیز شخصا این ازدواج رو درست نمی‌دونم و بچه دار شدن این عزیزان احتمال بوجود آوردن یک فرد با سندروم داون را بیشتر می‌کند اگرم بچه سالم باشد دیگر بدتر عمری غمگین خواهد بود یک داستان واقعی براتون میگم شاید دلیل مخالفت منو متوجه شدید یکی از پسر عمه های من سندروم داون داره حدود چهل سال قبل با یک دختری که اونم سندروم داون داره ازدواج می‌کنه اینا بلافاصله بعد از ازدواج صاحب یک پسر می‌شوند پسری که نه تنها سندرم داون نداشت بلکه بسیار باهوش بود با اینکه ۵ سال از من بچه تر بود اما اونقدر این پسر خلاق و با اطلاع بود که من هر دفعه میدیدمش ازش کلی چیز یاد می‌گرفتم این پسر همش سرش توی کتاب بود و می‌گفت می‌خوام دکتر بشم تا پدر و مادرم رو خوب کنم حتی مدرسه تیزهوشان می‌رفت منم تحسینش میکردم این پسر همش غمگین بود یکبار من ندیدم بخنده یا شاد باشه روزگار زد و پدر و مادرش از هم جدا شدن و حال پدرش روز به روز بدتر میشد مادرش هم یک شب رفت و تا الان کسی نمی‌دونه کجاست !درست پسرش سال سوم پزشکی بود پدرش هم مرد اینجا بود دیگه مسعود(پسر پسر عمه من)قاطی کرد یکدفعه دانشگاه رو ول کرد زد توی کار خلاف چقدر فامیل باهاش صحبت کردند ولی فایده نداشت تا اینکه گفتند رفته پاکستان و اونجا با یک دختر ازدواج کرده و دو تا بچه داره که یکیشون عادیه و اون یکی سندروم داره مسعود میتونم بگم یک نابغه بود که تباه شد بعد از سالها توی مراسم ختم دیدم یکی بغلم کرد اول شناختمش گفت منم مسعود! کلی باهاش صحبت کردم اونقدر پیر شده بود تمام موهاش سفید شده بود و معلوم بود این پسر در عذابه اینکه من زندگی این عزیزان رو دیدم و خوب می‌دونم فرزندان این فرشته‌ها چه زجری میکشند.

 عمو کُنت

74,425 views • 3 months ago

شرم بر Object oriented programming! خیلی درباره‌ی بازدهی در برنامه‌نویسی صحبت می‌شه و همیشه درباره‌ی الگوریتم سریعتر یا ساختمان‌داده‌ی مناسب بحث می‌شه. اما نی‌خوام درباره‌ی یه مساله‌ای که کمتر دیدم صحبت بشه موضوعی رو باز کنم. اون هم استفاده از ویژگی‌های cpuهای مدرن مثل prefetching یا SIMD ـه! قبل از همه چیز باید بدونیم پردازش مربوط به خوندن و نوشتن اطلاعات از روی RAM و اعمال دستورات روی CPU مربوط می‌شه. اما سرعت پیشرفت و بازدهی CPUها خیلی بیشتر از RAM بوده. این عکس فاصله‌ی بازدهی پردازنده‌ها رو با رم نشون می‌ده. یعنی اگر درست کد نزنیم پردازنده زمان زیادی رو منتظر اطلاعات می‌مونه تا بتونه کارش رو ادامه بده. در این بین خیلی از ویژگی‌ها مثل سطوح مختلف Caching در پردازنده‌ها ایجاد شده مثل L1, L2, L3 و احتمالاً موقع خرید CPU بهش برخورد کردید. کاری که این Caching انجام میده خوندن اطلاعات از رم و آماده نگه داشتن اونا وقتیه که CPU در حال محاسبه ست. (به صورت فیزیکی واقعاً نزدیکتر می‌شه) از سمت دیگه چندین هسته‌ی CPU و thread استفاده می‌کنیم تا به صورت موازی پردازش‌ها رو انجام بدیم. اما هرکسی تا حالا کد برای سیستم موازی زده باشه می‌دونه اصلاً راحت نیست و الزاماً استفاده از دو خط موازی به معنی دوبرابر شدن سرعت نیست! بسته به سناریویی که قرار داریم ممکنه ۳۰ تا ۵۰ درصد افزایش سرعت داشته باشیم (بله سرعت دو برابر هم می‌رسیم مگر هیچ sync point ایی لازم نباشه اما خیلی محدوده!) اما در پردازنده‌های مدرن پردازش موازی به هسته یا thread محدود نمی‌شه. بلکه قابلیت SIMD وجود داره که کارش انجام یک عمل ریاضی روی چندین داده به صورت همزمانه. Single Instruction Multiple Data. همین‌طور CPUهای امروزی قابلیت خاصی برای پیش‌بینی شاخه در دستوراتی که اجر میشن دارند. به این صورت که وقت شما از if استفاده می‌کنید. CPU هر دو حالت true و false رو محاسبه می‌کنه و هر وقت شرط مشخص شد جواب شاخه‌ی درست رو بر می‌گردونه! حالا این قضیه در خودش یه سری روش اجرای کد و مشکل امنیتی هم داشته که مورد بحث ما نیست. حالا اگر طوری کد بنویسیم که CPU لازم نباشه مداوم branch بررسی کنه باعث افزایش سرعت پایپلاین‌های پردازشی می‌شیم. (جزییات بیشترش رو در uOps باید صحبت کنیم). حالا اگر تمام موارد بالا رو در نظر بگیریم و می‌تونیم بهینه‌ترین حالت ممکن کد بزنیم. فکر می‌کنید این افزایش سرعت تا چه حده؟ بستگی به سناریوی مساله می‌تونه بین ۱۰ تا ۱۰۰ برابر (حتی بیشتر) سریعتر باشه! اصلاً شوخی نمی‌کنم. اول مقاله نوشتم شرم بر object-oriented programming. این رو برای جلب توجه ننوشتم. در حقیقت این پارادایم برنامه‌نویسی حدود سال‌های ۸۰ میلادی محبوب شد و هنوز ادامه داره اما با پیشرفت تکنولوژی شاهد تغییر پارادایم نبودیم. در ابتدا که فاصله‌ی سرعت CPU و RAM به هم نزدیک بود تفاوت چندانی نمی‌دیدیم و همه چیز با OOP اکی بود. اما به مرور زمان که سخت‌افزار به روز شد نرم‌افزار وابسته به تفکر قدیمی باقی موند. مثلاً در OOP ما یه سری کلاس می‌سازیم و اونا رو encapsulate می‌کنیم و از اونا شی می‌سازیم و روشون پردازش انجام می‌دیم. یه چیزی مثل: struct particle { float x, y; float vx, vy; particle(const float x, const float y, const float vx, const float vy) : x(x), y(y), vx(vx), vy(vy) { } virtual ~particle() = default; virtual void update(const float delta_time) =0; }; یه کلاس خیلی ساده ذرات - particle که مختصات محیط دو بعدی x و y داره و به همین منوال سرعت در اون جهت. یه تابع virtual هم داره برای بقیه که ارث ببرند و ویژگی‌های متفاوت اضافه کنند. تو particle system یا سیستم ذارت که برای جلوه‌های ویژه VFX مثل دود، غبار، آب و غیره استفاده می‌شه ممکنه تا چندین میلیون ذره پردازش بشن (فیلم مومیایی رو یادتونه؟ آفرین همون شن‌ها) حالا من از اون کلاس ارث بردم و این تابع خیلی ساده رو پیاده کردم که فقط در هر فریم سرعت ذره رو حساب می‌کنه: void update(const float delta_time) override { volatile float x = this->x; volatile float y = this->y; x += vx * delta_time; y += vy * delta_time; this->x = x; this->y = y; } این که چرا volatile استفاده کردم به خاطر اینه که این مثال خیلی ساده ست و کامپایلر این تابع رو بهینه می‌کنه در اصل کاری که می‌کنه اجازه‌ی ساختن virtual table رو نمی‌ده و تابع بقیه جاها inline می‌شه. اما تو پروژه‌ی بزرگ با چند لایه ارث‌بری همیشه بهره بردن از بهینه‌سازی کامپایلر ممکن نیست. حالا جلوتر این رو هم بر می‌دارم که دعوایی نباشه. بعد هم کلاس particle system رو داریم که خیلی ساده هر ذره رو آپدیت می‌کنه. فقط توجه داشته باشید هر ذره به صورت یک شی در حافظه new می‌شه. حالا اگر ۱۰۰ میلیون پارتیکل رو یک بار آپدیت کنم حدود ۶۵۳ میلی‌ثانیه طول می‌کشه. بد نیست ها؟ افتضاحه! تو بازی ویدیویی که ۶۰ فریم بر ثانیه اجرا می‌شه ما ۱۶ میلی ثانیه وقت داریم تا چند میلیارد محاصبه رو انجام بدیم. (بدون volatile حدود ۵۳۰ میلی‌ثانیه) برای افزایش باذهی من یه کار خیلی ساده می‌کنم به جای این که تمام این ذرات رو new کنم که باعث می‌شه هر کدوم یه جای RAM به صورت تصادفی پخش بشن اونا رو پشت‌سر هم در یک آرایه قرار می‌دم. یعنی تمام آدرس اونا پشت‌سر هم قرار می‌گیره. فقط همین تغییر باعث می‌شه همین تعداد ۱۱۵ میلی‌ثانیه زمان ببره. حدود ۵ برابر سریعتر! همین تغییر کوچیک! چرا چون زمان پیدا کردن هر آبجکت به صورت پراکنده تبدیل شده به آدرس‌های پشت‌سر هم و CPU سریعتر می‌تونه اطلاعات رو بخونه! به این شکل: struct particles_chunk { std::vector > x; std::vector > y; std::vector > vx; std::vector > vy; } حالا در مرحله‌ی بعدی همون کد ساده رو با دستورات SIMD می‌نویسم. نتیجه‌ می‌شه ۱۱۸ میلی ثانیه: void update_simd(const float delta_time) { const size_t num_particles = particles_.x.size(); const size_t simd_end = num_particles - (num_particles % 8); const __m256 dt_v = _mm256_set1_ps(delta_time); for (size_t i = 0; i (1, std::thread::hardware_concurrency()); const size_t base_chunk_size = num_particles / num_threads; const size_t aligned_chunk_size = ((base_chunk_size + 7) / 8) * 8; std::vector threads; threads.reserve(num_threads); for (size_t t = 0; t (&particles_.x[i + prefetch_distance]), _MM_HINT_T0); _mm_prefetch(reinterpret_cast (&particles_.vx[i + prefetch_distance]), _MM_HINT_T0); _mm_prefetch(reinterpret_cast (&particles_.y[i + prefetch_distance]), _MM_HINT_T0); _mm_prefetch(reinterpret_cast (&particles_.vy[i + prefetch_distance]), _MM_HINT_T0); } _mm256_store_ps(&particles_.x[i], _mm256_fmadd_ps(_mm256_load_ps(&particles_.vx[i]), dt_v, _mm256_load_ps(&particles_.x[i]))); _mm256_store_ps(&particles_.y[i], _mm256_fmadd_ps(_mm256_load_ps(&particles_.vy[i]), dt_v, _mm256_load_ps(&particles_.y[i]))); } تا اینجا من هیچ کار عجیب و غریبی نکردم. حافظه مرتب، پشت‌سر هم و با استفاده از SIMD کد نوشتم. نه ساختمان‌داده مطرحه و نه الگوریتم و بیشتر از ۶ برابر افزایش سرعت رسیدیم! مثال بعدی که branch prediction باشه رو آخر تست یادم اومد و نشد با بقیه مقایسه کنم. اما به هر حال. فقط این مثال ساده رو ببینید: for (size_t i = 0; i < num_particles; ++i) { if (particles_.is_active[i]) { particles_.x[i] += particles_.vx[i] * delta_time; particles_.y[i] += particles_.vy[i] * delta_time; } } کاری که می‌کنیم با if چک کنیم اگر ذره فعاله سرعتش رو حساب کنیم اگر نیست هیچی. این مثال ساده حدود ۱۴۱ میلی ثانیه طول می‌کشه. اگر اون if رو حذف کنم و بیام به جاش در محاسبه غیرفعال بودن رو صفر در نظر بگیرم و جلوی branching رو بگیرم: void update_branchless(const float delta_time) { const size_t num_particles = particles_.x.size(); for (size_t i = 0; i < num_particles; ++i) { particles_.x[i] += particles_.vx[i] * delta_time * particles_.is_active[i]; particles_.y[i] += particles_.vy[i] * delta_time * particles_.is_active[i]; } } با این روش ۱۱۹ میلی ثانیه طول می‌کشه تا کدم اجرا بشه. یعنی با وجود if تقریباُ کد ما ۸۰ درصد اجرا می‌شه. این در شرایطیه که فعال بودن ذرات تصادفیه و cpu نمی‌تونه branch perdiction درستی داشته باشه. برای همین کند می‌شه. حالا شاید بگید که تو گفتی چند میلیون محاسبه زیر ۱۶ میلی‌ثانیه. بله درسته. من اینجا از دو thread استفاده کردم. فقط جنبه‌ی نمایش داشت از warmup و اینا هم اجتناب کردم چون در دنیای واقعی این پردازش‌ها می‌ره روی GPU و Compute shader که معرفی اون خودش یه پست دیگه ست. کدها رو روی CPU قدیمی اجرا کردم: Intel Core i7 6700K @ 4.00GHz Skylake 14nm 16.0GB Dual-Channel DDR4 @ 1069MHz اگر دوست داشتید این محاسبه رو با زبان برنامه‌نویسی مورد علاقه‌تون تست کنید و سعی در بهینه کردنش کنید. در ضمن اگر تمام اینا رو کنار هم بذاریم با یه سری مفاهیم شبیه به همین‌هایی که گفتیم با جزییات بیشتر می‌شه Data oriented programming که در زبان‌های مختلف مثل خانواده‌ی C، Rust، Zig و غیره براشون کتابخونه و آموزش موجوده. خلاصه بازدهی فقط به الگوریتم و ساختمان‌داده محدود نمی‌شه.

Mohamad Iraji

22,055 views • 1 year ago

به چهره‌ی هر پسرکی نگاه می‌کنم، غصه‌ی #ابوالفضل_وحیدی خفتم می‌کند. عکسش با لباس جشن پایان الفبا، صورت خونینش، چشم‌های بازش که هر چقدر خواهرش سعی کرد آنها را ببندد، بسته نشدند… ابوالفضل تا کلاس ششم مدرسه رفت اما برای پایه هفتم، هیچ مدرسه‌ای حاضر به ثبت ‌نامش نبود. می‌گفتند شلوغ و بی‌قرار است، سر کلاس آرام نمی‌گیرد. از طرفی پدرش هم برای ثبت نام همراهی نمی‌کرد. خواهرش هر جا که توانست رفت، حتی برای گرفتن نامه تا دادگاه هم رفت اما وقتی به دادگاه رفتند، نامه‌ای ندادند و گفتند چون پدر زنده است، مادر یا خواهر حق پیگیری ندارند. همین شد که ابوالفضل دیگر به مدرسه برنگشت. از یازده سالگی کار می‌کرد. اول کارهای سبک، بعد کم‌کم دستش راه افتاد. امسال، از عید، هم کار می‌کرد هم حقوق می‌گرفت. ابوالفضل در محله‌ی خودشان در یک کفاشی مشغول بود. سال اول کارش با پول خودش گوشی خرید؛ کمی هم بزرگ‌ترهای فامیل کمکش کردند. از ابتدای امسال برایش پول جمع کردند تا وقتی هجده‌ساله شد، ماشین بخرند. خودش بیشتر به موتور فکر می‌کرد، اما خواهرش می‌گفت خطرناک است. هرچه در می‌آورد، کنار می‌گذاشت تا پس‌انداز کند برای خرید ماشین. مادرشان را کرونا از آنها گرفت. شب‌های اول بعد از فوت مادر، ابوالفضل کنار خودش برای مادرش رخت خواب پهن می‌کرد و می‌گفت: «مامان میاد، پیشم می‌خوابه.» بزرگ‌تر که شد، تازه فهمید که مادرش دیگر نیست و هر روز می‌پرسید:«واقعاً مامان مرده؟» سر خاک که می‌رفتند، بغضش می‌ترکید اما اجازه نمی‌داد کسی اشک‌هایش را ببیند. سرش را می‌چرخاند، جایش را عوض می‌کرد. دو سال آخر، دلتنگی‌اش شدیدتر شده بود؛ می‌رفت گوشه‌ای گریه می‌کرد که کسی نبیند. گاهی سر مزار مادر می‌گفت: «کاش بمیرم، این دنیا چیه؟» در جواب دیگران که از این حرف شاکی می‌شدند، جواب می‌داد: «خب راست می‌گم. هر وقت من مردم، همین‌جا کنار مامان خاکم کنید.» چهارشنبه، روزِ قبل از همان پنجشنبه‌ای که همه‌چیز تمام شد، گفته بود برویم بهشت زهرا؛ حتی گفته بود پول اسنپ را خودش می‌دهد. گفتند پنجشنبه‌ها شلوغ است، امشب دلتنگی را تحمل کن، شنبه می‌رویم. گفت باشه، اشکالی ندارد. همان شب عکس مادر را بغل کرده و خوابیده بود، بعد از کلی گریه. آن روز، وقتی صدایش کردند بیاید خانه، گفت پاهایش کثیف است و برمی‌گردد. شکلات و پرتقال تعارفش کردند، نخواست؛ اصرار که کردند، گفت باشه. در راه می‌خورم. آخرین دیدار همین بود. برای امسال، بزرگ‌ترهایش با حقوقی که از کفاشی گرفته بود برایش دو گرم طلا خریده بودند. خوشحال شده بود، هر روز می‌پرسید امروز طلا گرمی چند شده؟ الان من چقدر طلا دارم؟ مثل ذوق بچه‌ها از عیدی. ابوالفضل دوست داشت پولدار شود. دلش می‌خواست زندگی بسازد. ۱۸دیماه… تا نیمه‌شب هیچ خبری از ابوالفضل نبود. حدس‌ها شروع شد: شاید بازداشت شده، شاید کسی او را برده خانه‌اش. تا اینکه بالاخره خبر رسید که ابوالفضل ساچمه خورده. اولش کسی جرات نداشت ناگهانی خبر کشته شدنش را به خانواده بگوید. اما از پنجره خانه مادری، جمعیت عزادار دیده می‌شد. گریه‌ی دایی‌ها و پسرعموها. گفته بودند چیزی نشده چون خواهرش طاقت داغ ابوالفضل را نداشت، اما همه‌چیز معلوم بود. جنازه را در سردخانه پیدا کرده بودند. در کهریزک… گفتند جنازه‌ها زیاد است، باید از روی مانیتور و کد شناسایی شود. از هفت صبح تا چهارونیم عصر، از میان جنازه‌ها پیدایش کردند. کیسه‌ی مشکی، صورت خونی، بدن زرد... هیچکس باورش نمی‌شد. خانواده همه را خبر کرده بودند، اما در سردخانه جنازه را نگه داشته بودند. می‌گفتند «شستیم»، «می‌شوریم»، «می‌دیم». غریبه‌ها هم می‌گفتند جنازه‌ها را نمی‌دهند. خانواده‌اش دیگر تاب نیاوردند؛ گفتند می‌رویم پسرمان را پیدا کنیم؛ ابوالفضل گفته بود:«اگر مردم، منو پیش مامان خاک کنید.» وقتی وارد غسالخانه شدند، دیدند ابوالفضل آنجا نیست. هیچ اثری از او نبود. سریع راه افتادند سمت کهریزک. آنجا بود؛ هنوز همان‌جا نگهش داشته بودند. خانواده ابوالفضل خودشان جنازه را بلند کردند و گذاشتند داخل آمبولانس. هیچ‌کس جلو نیامد. باید خودت جنازه‌ی عزیزت را برمی‌داشتی، توی صف می‌ایستادی، تا نوبتت برسد. بردندش غسالخانه. گفتند شب شده، فردا خاکش کنید. قبول نکردند. گفتند بین اینهمه جنازه، جسد بچه‌ی ما گم می‌شود. نمی‌گذاریم فردا شود. ساعت شش عصر، همان روز، خاکش کردند؛ همان جایی که دلش میخواست، کنار مادرش…

پری

332,579 views • 7 months ago

یکشنبه، نهم فروردین، #تهران دیروز تصمیم گرفتم بروم سراغِ فراموش‌شده‌ترین آدم‌ها… آدم‌هایی با بزرگ‌ترین قلب‌ها، بی‌ذره‌ای کینه، بی‌هیچ نفرتی و بی‌آن‌که حتی بدانند #جنگ یعنی چه… نقاط متعددی در حال بمباران بود و تقریبا از بدترین روزهای جنگ برای تهران بود از کنارِ مقرهایی که یا زده شده بودند یا در انتظارِ حمله بودند عبور کردم و حتی سرِ همان خیابانی که باید می‌پیچیدم… یک مرکز نظامی بود اما تمامِ مسیر فقط به آن‌ها فکر می‌کردم… به این‌که این روزها بیشتر از همیشه منتظرند و احتمالا کسی عید دیدنی‌شان نرفته، آخرین بار امیر ۳۴ ساله قول گرفت که زود برگردم.. برای‌شان ناهار درست کردم، ۱۶۰ ساندویچِ سالاد الویه برای ۱۶۰ پسر از ۱۳ تا ۵۰ سال که در یک آسایشگاه در کهریزک سال‌هاست از جهان جا مانده‌اند… خرید کردن برایم سخت بود، از خستگی دست هایم می‌لرزید.ده کیلو سیب‌زمینی،۱۶۰ نان باگت، ۲شانه تخم مرغ، سس مایونز و همراهی تدی و کلویی برای خرید و خرد کردن چندین کیلو خیارشور و کالباس و مرغ و شهری که زیر سایهٔ جنگ… نفس می‌کشد… این‌ هموطنان مظلوم و معصوم معلولانِ ذهنی‌اند… مردانی که بعضی‌شان از سیزده‌سالگی مانده‌اند… و بعضی تا شصت‌سالگی رسیده‌اند بی‌آن‌که دنیا را بفهمند… خیلی‌هایشان خانواده ندارند و بعضی‌ها خانواده داشتند اما ناتوان از نگهداری‌شان و بعضی دیگر در همین روزهای جنگ رها شدند در شرایطی که ترس از انسانیت قوی‌تر شده و آن‌هایی هم که روزی بهشان سر می‌زدند و کمک می‌کردند و رسیدگی می‌کردند، حالا دیگر نمی‌آیند… یا نیستند، یا از جنگ می‌ترسند و یا به دلیل شرایط اقتصادی توانایی مالی ندارنذ این‌ فرشتگان معصوم در جنگ فراموش شدند و شاید چون پسرند کمتر دیده شدند آرام و بی‌هیچ شکایتی اما پشتِ آن درِ بسته زندگی بی‌خبر بی‌دفاع و بی‌صدا هنوز جریان دارد… در را که باز می‌کنی می‌آیند جلو با لبخند و شوق کودکانه و با چشم‌هایی که هیچ نمی‌دانندو معصومیت دنیا را به عمق جانت منتقل میکنند ساندویچ‌ و نوشابه‌شان را می‌گیرند می‌روند یک گوشه خوشحال و ذوق زده می‌نشینند… می‌خورند و برایت دعا می‌کنند و می‌رقصند و شعر مبخوانند عمیق تر از هر نگاه دیگری بهت زل میزنند. عمق چشمشان فقط غم و هیجان نیست.. عشق و رنج و انسانیت و معصومیت در وجودشان فوران میکند. نمی‌دانند بیرون چه خبر است نمی‌دانند شهر دارد فرو می‌ریزد… نمی‌دانند مرگ چقدر نزدیک ایستاده آن‌ها سالهاست بی آنکه بدانند پشت درهای بسته و فراموش شده در انتظارِ مرگ زندگی می‌کنند اما هنوز عاشق‌اند و پر از شورند، پر از مهربانی‌ای که از سنگ هم عبور می‌کند… از صدای بمباران‌ها بیش از سایرین میترسند، فرار میکنند اما خروجی در کار نیست. کنترل ادرار در ترس شدید را ندارند و گاهی لازم است آرام بخش های قوی بهشان داده شود… و این دردناک‌ترین بخشِ ماجراست

Golshan

14,374 views • 6 months ago