Sensitive content

This media may contain sensitive content.

Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

نوشته «تک‌تک کاورها را باز میکردم تا پاره تنم را پیدا کنم. داخل کهریزک کولش کرده بودم، بسته بودمش به خودم تا بتونم سر صف جنازه‌ها وایسم.» میگه مجتبی میاد به خوابم میگه کمرت درد نگرفت منو گرفتی پشتت؟ میگم نه کمرم خم شده از بی‌براری. #مجتبی_روستایی

18,681 просмотров • 2 месяцев назад •via X (Twitter)

Комментарии: 0

Нет доступных комментариев

Здесь появятся комментарии из оригинального поста

Похожие видео

با توجه به اطلاعات موجود، اگرچه #کیانوش_سنجری پیش‌تر درباره مرگ مادرش با من و برخی دیگر از دوستان صحبت کرده و برادر کوچکترش را پنهان کرده بود، اما واقعیت این است که مادر ایشان همچنان زنده است و مجید سنجری‌باف نیز وجود دارد و برادر تنی کیانوش است که شش سال از او کوچکتر است. من با او صحبت کردم و او از من خواست که توئیتی را که درباره تلاش کیانوش برای پنهان کردن او منتشر کرده بودم، حذف کنم، زیرا با واقعیت منطبق نبود. من این وعده را مشروط بر توضیح او درباره اطلاعات سایت #عدالت‌_علی، مبنی بر شکایت او از فردی به اتهام توهین به رهبری، به او دادم تا بتوانم آن را منتشر کنم. او توضیح داد که در آن پرونده، او هیچ شکایتی به دلیل توهین به رهبری نداشته است؛ بلکه شکایت وی به دلیل سرقت صورت گرفته بود. اما افسر بازپرس پرونده پس از بررسی ویدئوهای دوربین‌های مدار بسته به صحنه‌ای برخورد کرده که در آن، متهم به سرقت، تصاویر علی خامنه‌ای را معدوم می‌کند و از این رو، اتهام توهین به رهبری نیز از سوی بازپرس پرونده، نه مجید سنجری به اتهامات متهم افزوده شده است. در ادامه بخشی از روایت برادر #کیانوش را به اشتراک می‌گذارم. بنا به گفته‌های #مجید_سنجری، کیانوش در ساعات پایانی زندگی خود، پس از دیدار با #حسین_رونقی ملکی و عالیه مطلب‌زاده، با خودروی خانمی که از او به عنوان روان‌درمانگر کیانوش یاد شده (خانمی که در ویدئوی منتشر شده از جسد کیانوش، همراه یک مرد کنار جنازه دیده می‌شوند) از خانه خارج شده و به بخش غذاخوری (Food Court) مرکز تجاری چارسو رفته است. مجید سنجری بیان می‌کند که در مصاحبه‌ای که در کلانتری با خانم گویا (روان‌درمانگر) انجام شده، او توضیح داده که هر دو مدتی در آنجا به گفتگو مشغول بوده‌اند و پس از اینکه خانم روان‌درمانگر از انصراف کیانوش از خودکشی اطمینان حاصل کرد، از او جدا شد. اما بلافاصله به آن محل بازگشت تا پاوربانک خود را که فراموش کرده بود، بردارد و در این زمان مشاهده کرد که کیانوش در حال بالا رفتن از پله‌ها است. او تلاش کرد تا حراست را از احتمال یک خودکشی مطلع کند، اما پیش از هرگونه واکنشی، کیانوش خود را به پایین پرت کرد و با پا به زمین افتاد. بنا به گفته او، کیانوش تا ده دقیقه زنده بود و سپس جنازه او بین ۲۵ تا ۳۰ دقیقه در محل باقی ماند تا توسط مأموران به سردخانه کهریزک منتقل شد. مجید سنجری کمی پس از مرگ کیانوش توسط حسین رونقی ملکی از موضوع مطلع شد و به کلانتری مراجعه کرد. او یک روز بعد برای تشخیص هویت به کهریزک رفت و جسد کیانوش را شناسایی کرد. در این مشاهده، او تنها صورت و تا ناحیه گلوی جسد را مشاهده کرد. او اظهار داشت که نهادهای امنیتی از او تعهد گرفته‌اند که جسد را بدون سر و صدا دفن کند و به او کمک کردند که مراحل دفن در محلی که پدر کیانوش نیز در آن دفن شده است، با سرعت صورت گیرد. پیش از دفن جسد، صورت کیانوش به او و مادرش نشان داده شده است. گزارش پزشکی قانونی که شامل نحوه مرگ و نتایج آزمایش سم‌شناسی است، هنوز در اختیار خانواده او قرار نگرفته است. به گفته مجید سنجری، در مدارک تنظیم شده، علت مرگ برخورد با جسم سخت و تیز عنوان شده است. اما حتی با فرض صحت این روایت نیز از ابهامات موجود در خصوص مرگ کیانوش سنجری کاسته نمی‌شود. قرار بود او ساعاتی بعد از مرگ مشکوکش به آمریکا سفر کند. او حتی سوغاتی‌ها و اقلام مورد نیاز برای سفر را تهیه و بسته‌بندی کرده بود و به تأیید خانواده و افراد دخیل در کمک به او برای بازگشت به آمریکا، هیچ سخنی از پشیمانی یا لغو سفر به میان نیامده بود. ارتباطات کیانوش به شکلی مشکوک، تقریباً سه روز پیش از مرگ او با نزدیکانش قطع شده بود. او حتی حساب کاربری سیگنال خود را از تلفن همراه حذف کرده بود. آخرین فردی که توانسته بود با او به صورت صوتی صحبت کند، حدود ۲۴ ساعت پیش از مرگ او بود و پس از آن تنها چند پیام متنی در واتس‌اپ دیده شده و تماس‌ها به‌کلی قطع شده بود. دانستن تمام جزئیات آنچه در چند ساعت پایانی رخ داده است، از جمله نقش و گفتگوهای افرادی که با کیانوش دیدار کرده‌اند، به‌ویژه خانم روان‌درمانگر، بخش مهمی از درک صحیح وقایع صورت گرفته را تشکیل می‌دهد. شواهد دیگری نیز به دست آمده که در حال راستی‌آزمایی آن‌ها هستم و در صورت صحت، جریان این ماجرا را به سویی دیگر خواهد بود.

Ahmad Batebi 🛡️ 🇮🇷 🇺🇸

146,823 просмотров • 1 год назад

یک ویدیو و چند نکته: ۱- یک ویدیوی خصوصی که غیرعامدانه و به اشتباه توسط یکی از اعضای گروه منتشر شد، دستمایهٰ حمله به سالن تیاتری دی ویتا، برای کنسل کردن اجرا و دیگر حواشی شد. قبل از هر چیز بابت به کار بردن کلمات رکیک در آن ویدیو صمیمانه عذرخواهی میکنم. سالیان سال با نوجوانان کار کردم و زبان بی‌پروای این نسل به من هم سرایت کرده. اتفاقاتی که در طول این چهار سال از سر گذراندم و البته کشتار دیماه و در ارتباط بودن بی‌وقفه (تا همین امروز) با هزاران مجروح و مصدوم، روانم را چون هر ایرانی دیگری بیش از پیش تحت فشار قرار داده. به خودم قول داده‌ام که رکاکت کلامم را کمتر کنم. ۲- دیگر از پرداختن به هر مسئله‌ای غیر از آزادی ایران خودداری خواهم کرد و حالا به زبان فارسی مینویسم که توهین من به فلسطینیان کار خوبی نبود و هر چند از حساب‌های کاربری من منتشر نشده باز هم از دیده شدنش، شرمنده م. میتوانستم صرفا حماس را دشنام دهم. توییت عذرخواهی به انگلیسی را پاک کردم چون دیکته شده بود و غیرصادقانه و به اصرار و خواستهٰ سالن نمایش منتشر شد. ۳- اجرا نه تنها کنسل نشد بلکه مدیر تیاتر محکم پاسخ داد که “به هیچ وجه صحنه را از هنرمندی که از درد ایرانیان و جنایات رژیم حرف میزند، نخواهیم گرفت.” بلونیا، چپ ترین شهر ایتالیاست و خب همهٰ آنان که به تیاتر ایمیل زده بودند یا همینجا من رو تهدید به دیپورت و مجازات کردند، آرمانی مهمتر از ایران داشتند و دارند!!! عرزشی و سایبری رژیم هم با چپهای محور مقاومت، هم‌صدا شدند. ۴- در شب سوم اجرا، گروهی از ایرانیان میهن‌پرست به محل نمایش آمدند تا هم از من محافظت کنند و هم به ایتالیاییها بفهمانند که پرشمارند. آنچه که چپ ایرانی تنها هیاهو یا ادعایش را دارد. حتی یک نفرشان برای نمونه در سالن حاضر نشد اما ۷۰۰ ایمیل در طول یک روز به سالن فرستادند که به گفتهٰ مدیر تیاتر اکثراً از طرف رژیم یا بات بودند. ۵- همیشه میگفتم، تیاتر کار میکنم که شعار ندهم. شما چپ های بی‌وطن و چشم و گوش بسته بر صدا و تصویر جنایت‌های رفته بر مردم گروگان گرفته شدهٰ ایران و خواسته هاشان، من رو مجبور کردید که برای اولین بار بر صحنه م شعار دهم تا بدانید که من رادیکال تر از همیشه تا نابودی رژیم و آزادی مردم ایران خواهم جنگید. عجیب‌ ترین شب زندگی ۲۸ ساله‌م بر صحنهٰ تیاتر! ۶-در جنبش “زن،زندگی، آزادی” از هر آنچه داشتم گذشتم تا به مبارزه بپردازم. هر چند مدتهاست که میدانیم اما لازم است تا اعلام برائت کامل خودم را اعلام کنم و به یقین به شما میگویم که این جنبش مدتهاست که توسط رژیم مصادره شده. اصرار شما بر نفهمیدن یا اذعان نکردن، تنها یک معنی دارد. ۷- من پاکباخته و سینه‌سوخته م. مرا از دیپورت و کنسل کردن نترسانید! هزینهٰ ماهیانهٰ زیست من، ۱۵۰۰ یوروست. حتی از دانشجویانم هم کمتر. چیزی برای از دست دادن ندارم! هیچ چیز! ایران آزاد خواهد شد و همه به خانه هامان باز خواهیم گشت اما راستش نمیدانم چه برخوردی از سوی مردم زیر تیغ و دار و بمب با شما بی‌وطنها خواهد شد. آیا شما هم لیاقت بهره بردن از ایران آزاد را دارید؟ آنها که در ایران مبارزه میکنند یا چشم‌به‌راه کمک برای درمان هستند مصرانه از من خواستند که پا پس نکشم و همان خواهم کرد! جانم فدای ایران و هر آنکه برای براندازی رژیم قدمی برمیدارد! #جاویدشاه #پاینده_ایران

Ashkan Khatibi 🇮🇷

128,101 просмотров • 5 месяцев назад

🔹تریتا پارسی: وای! (عجب!) ​تیم هوش مصنوعی «ایران لگو» ویدیو جدیدی منتشر کرده است. آن‌ها بر تلاش خود برای پل‌سازی میان مردم آمریکا و ایران پافشاری می‌کنند، در حالی که دولت آمریکا و «سیستم» را به عنوان دشمن واقعی به تصویر می‌کشند. ​موسیقی، متن ترانه و تصاویر همگی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که برای آمریکایی‌های سرخورده و ناراضی جذاب باشند. 🔻ترجمه فارسی آهنگ همان خورشید طلوع می‌کند، اما ما داریم در جهنم زندگی می‌کنیم. در حالی که رهبران ناقوس مرگ را به صدا درمی‌آورند. عشق به مردم وجود دارد، اما این نظام باید از تهران تا دی‌سی، پایان یابد. ما برای صلح فریاد می‌زنیم. این را از تهران می‌نویسم، و به آسمان نگاه می‌کنم. بالا را نگاه می‌کنم. با خودم فکر می‌کنم چند پهپاد جنگی بی‌معنای دیگر، نمایش خون دیگری. در حالی که مادران ما گریه می‌کنند، و جوانان را در گل و خاک دفن می‌کنند. این فقط اینجا نیست، بلکه سربازانی که می‌فرستید هم هستند. فقط هجده سال دارد، از دست رفتنی ویرانگر دیگر. خانواده‌هایی که برای خطی که در شن کشیده شده، از هم پاشیده‌اند. اشک‌ها را در شهرم می‌بینم، اندوه را در سرزمین تو می‌بینم. هیچ‌کس برنده نمی‌شود وقتی جوانان در خیابان خونریزی می‌کنند. فقط پژواک پوتین‌ها و شکست تلخ باقی می‌ماند. هیچ احترامی برای کت و شلواری‌ها که اون بالا روی تپه نشسته‌اند ندارم. قانون‌گذاری می‌کنند که مجوز کشتار می‌شود. شما از آزادی و عدالت صحبت می‌کنید، نور را گسترش می‌دهید. اما تنها چیزی که گسترش می‌دهید وحشت در تاریکی شب است. سیاستمداران شما عروسک‌اند، نخ‌هایشان به دست طمع حرکت می‌کند. به هر کسی سلاح می‌فروشند، نیازها را نادیده می‌گیرند. در برج‌های عاج نشسته‌اند، کاملاً از واقعیت دورند. میلیاردها از راه بمب درمی‌آورند در حالی که جهان اینقدر رنج می‌برد. به ما انگ می‌زنند، ما را محور شرارت می‌نامند. در حالی که خشونت‌های هولناکی را تأمین مالی می‌کنند که جهان تاکنون تجربه کرده است. همان خورشید طلوع می‌کند، اما ما در جهنم زندگی می‌کنیم. وقتی رهبران دارند ناقوس عزا را به صدا درمی‌آورند. عشق به مردم داریم، اما این سیستم باید تمام شود. از تهران تا دی‌سی، ما فریاد صلح سر می‌دهیم. حالا بیایید درباره ترامپ حرف بزنیم، مردی که در زَر رنگ‌آمیزی شده. توافق‌ها را پاره می‌کند، تحریم‌ها مردمم را خفه می‌کنند، حتی دارو نمی‌توانستیم پیدا کنیم. ژنرال ما را ترور کردید، و شما برای پیروزی شادی می‌کنید؟ شما درباره اخلاق سخنرانی می‌کنید، ولی اسمش را پشت سرش گذاشتید. اما سوابق پروازی اپستین را بررسی کن، ردپاهای خودت را نگاه کن. با هیولاها می‌گردی، و چشمت را بر روی حقیقت می‌بندی. در حالی که از عمارتت توییت می‌زنی و می‌گذاری بی‌گناهان بمیرند. سیاست‌های تو ما را نابود کرد، خواستی ما را از گرسنگی بکشی. اما ایران هنوز نفس می‌کشد، ما هنوز نفس می‌کشیم. این تو نیستی, ای آمریکاست. این‌ها کسانی‌اند که تو را رهبری می‌کنند. به قلبم گوش کن. من از آمریکایی‌هایی که با ترس زندگی می‌کنند، بیزار نیستم. برای آدم‌های طبقه کارگر که سعی می‌کنند زندگی‌شان را بگذرانند. برای دانشجویانی که اعتراض می‌کنند، و در خیابان راهپیمایی می‌کنند. ما یکی هستیم و شبیه همیم، فقط داریم سعی می‌کنیم زنده بمانیم. فقط تلاش می‌کنیم فرهنگ و خانواده‌های‌مان را حفظ کنیم. می‌بینم برای عدالت ایستاده‌ای، و با سیستم نفرت می‌جنگی. این سیاستمداران فاسد شما هستند که دارند سرنوشت ما را رقم می‌زنند. از یک سوی کشور تا سوی دیگر، برای شهروندان عشق می‌فرستم. شما قربانی همان ماشینی هستید که بیش از همه به ما آسیب زده است. بنابراین این قطعه را نوشتم تا سعی کنم این شکاف را پر کنم. تا سلاح‌ها را زمین بگذاریم، تا غرور را فرو بدهیم. ما به موشک جدید یا حمله تاکتیکی دیگری نیاز نداریم. ما به گفت‌وگوهایی درباره اینکه آینده چگونه باید باشد نیاز داریم. هدف من صلح است، بگذارید دشمنی پایان یابد. بگذار عقاب‌ها و شیرها سرانجام کنار سفره صلح بنشینند. از خلیج فارس تا ساحل آمریکا. بگذار نسل ما نسلی باشد که کار جنگ را تمام می‌کند. اسلحه‌ها را در خاک بگذاریم، بگذار روند درمان آغاز شود. چون اگر به تیراندازی ادامه بدهیم، هیچکس برنده نخواهد شد. خورشید یکسان طلوع می‌کند اما ما در جهنم زندگی می‌کنیم. جهنم. در حالی که رهبران ناقوس عزاداری را به صدا درمی‌آورند. عشق برای مردم، اما این سیستم باید متوقف شود. از تهران تا واشنگتن دی‌سی، ما فریاد می‌زنیم برای صلح. صلح، نه برای رهبران، بلکه برای جان‌های بی‌گناه. برای نفر بعدی. برای ما. تهران. خداحافظ. 🔻زیرنویس فارسی ویدیو کلیپ از" بین دوگانگی ها". 🔻پیوند به این فرسته در کانال تلگرام "بین دوگانگی ها":

Farhad Ghoddoussi

20,853 просмотров • 3 месяцев назад

سیاوش تا لحظه آخر امید داشت کمک ترامپ از راه برسد سیاوش شیرزاد، ۳۸ ساله، اهل بوکان بود. با شروع خیزش انقلابی، طاقت نیاورد. می‌خواست به سیل جمعیت بپیوندد. خانواده‌اش گفتند: «نرو، خطرناک است» اما پاسخ قاطعی داد: «این جشن انقلاب است. می‌روم. ترامپ گفته از ما حمایت می‌کند. می‌روم» در ویدیوها پیداست: جمعی از جوانان، دور آتشی، به کردی می‌رقصند؛ میدان پونک تهران. یکی از آن‌ها که دستمالی در دست دارد و می‌رقصد، سیاوش است. دقایقی پیش از این صحنه، اتفاق دیگری افتاده بود: آتش زدن پلاکارد عکس قاسم سلیمانی. در حالی که جوانان می‌رقصند، از فاصله ۵ و ۱۰ متری، با گلوله جنگی آن‌ها را به رگبار می‌بندند. درجا، ۲۲ جوانی که در حال رقص کردی بودند به رگبار بسته می‌شوند. ساعت ۳ بامداد، مجروحان را با آمبولانس به بیمارستان الغدیر تهران می‌برند. آنجا می‌گویند: «جا نداریم.» این‌بار سیاوش را که هنوز زنده است به بیمارستان رسول اکرم منتقل می‌کنند. او تا ساعت ۲ بامداد جمعه زنده بوده، اما به‌دلیل عدم رسیدگی و از دست دادن خون زیاد، ساعت ۲ جان می‌سپارد. خانواده، ۴۸ ساعت تمام در جست‌وجوی او بودند. ساعت ۴، تلفن همراهش روشن می‌شود. یکی از خدمه بیمارستان به خانواده سیاوش زنگ می‌زند. می‌گوید: «پسرتان زنده است. بیایید.» خانواده از بوکان به تهران می‌آیند. اما وقتی می‌رسند، به آن‌ها می‌گویند: «سیاوش، نیم ساعت پیش جان سپرد» از خانواده پول زیادی می‌گیرند تا جسد را در سردخانه نشانشان بدهند. روز بعد، حکومت، جسد سیاوش را با آمبولانس به پزشکی قانونی کهریزک منتقل می‌کنند. آنجا خانواده با صحنه‌ای وحشتناک روبه‌رو می‌شود: پنج هزار جنازه. محیط پر از نیروهای امنیتی است. هیچ‌کس اجازه حرف زدن ندارد. همه اجساد شماره‌گذاری شده‌اند. شماره سیاوش: ۱۲۶۴۷. او را داخل یک کیسه انداخته بودند. می‌گویند: «فردا ساعت ۹ صبح به بهشت زهرا بروید. جسد را تحویل بگیرید، به شهرستان ببرید و دفن کنید.» خانواده ساعت ۷ صبح به بهشت زهرا می‌روند تا سیاوش را به بوکان ببرند. تا ساعت ۱۲، همه جنازه‌ها تحویل داده می‌شود؛ اما جنازه سیاوش را نه. می‌گویند: «پرونده شما فوق‌امنیتی است. چون بوکان و شهرهای کردستان هنوز شلوغ نشده، جنازه را تحویل نمی‌دهیم. مردم واکنش نشان می‌دهند» آن‌ها چه کرده بودند؟ ساعت ۵ صبح، خودشان جنازه سیاوش را به استانداری ارومیه منتقل کرده بودند. خانواده تا ساعت ۱ ظهر در تهران سرگردان می‌ماند. بعد راهی ارومیه می‌شوند. ساعت ۷ عصر می‌رسند. همان‌جا وزارت اطلاعات، پدر و برادر سیاوش را احضار و بازداشت می‌کند. فشار می‌آورند: «به شرطی جنازه را تحویل می‌دهیم که مردم نیایند و شلوغ نشود. در غیر این صورت، خودمان او را دفن می‌کنیم؛ در جایی که ۱۲ هزار گور دسته‌جمعی وجود دارد. آن‌وقت میان اجساد گم می‌شود و هرگز پیدایش نمی‌کنید.» خانواده ناچار می‌پذیرد. ساعت ۱۲:۳۰ شب، پدر سیاوش را به پادگان نظامی جلدیان ـ میان نقده و پیرانشهر ـ می‌برند. می‌گویند جسد آنجاست. پدر با فرماندار تماس می‌گیرد و تهدید می‌کند: «اگر جسد را تحویل ندهید، همه مردم را جلوی فرمانداری جمع می‌کنم.» تهدید مؤثر واقع می‌شود و قول تحویل می‌دهند؛ اما شرط دیگری می‌گذارند: «حق ندارید او را در بوکان دفن کنید. باید در روستایی، ۱۰ کیلومتر خارج از شهر، به خاک بسپارید.» پدر می‌گوید: «او را به روستای پدربزرگش می‌بریم؛ گردی قه‌بران». حدود ۵۰ خودروی نظامی، حامل حدود ۲۵۰ مأمور، جسد را تا روستا همراهی می‌کنند. هشدار می‌دهند: «اگر حتی یک شعار بدهید، جسد را با خودمان می‌بریم. حق فیلم‌برداری ندارید.» روستا شبیه منطقه جنگی شده بود. و لحظه آخر: خانواده، سیاوش را بوسیدند و با او وداع کردند. مادرش با صدایی رسا فریاد زد: «هیچ‌کس حق ندارد برای پسرم اشک بریزد و گریه کند. پسرم را تقدیم کردستان کردم.». اجازه سوگواری در خانه ندادند. فقط در مسجد اجازه برگزاری مراسم داشتند. روز اول، پنج هزار نفر آمدند. سرکوبگران تهدید کردند مسجد را می‌بندند. و خانواده گفت: «ما فرزندمان را تحویل گرفتیم. با او وداع کردیم. دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم.» راوی که از نزدیکان سیاوش است همه اینها را با دقت و وسواس زیاد تعریف می‌کند. به اینجا که میرسد با صدای بلند گریه می‌کند: سیاوش می‌گفت: «این جشن انقلاب است. می‌روم. ترامپ گفته از ما حمایت می‌کند. می‌روم»

Saman Rasoulpour

146,895 просмотров • 7 месяцев назад

در روز تقریبا چهلم جنگ دیگر فکر نمی‌کنم همرسان کردن تصاویر «دردهای» ما فایده‌ای داشته باشد. دیگر بس است به نظرم. بازی در نقش «قربانی» کافی‌ست. من یکی که دیگر نمی‌خواهم آن آدم جنوب‌جهانی باشم که دل سفیدهای مهربان را می‌سوزاند و دنبال ترحم خریدن از نیروهای پیشروی عالم است. دیگر کافی‌ست. بجای آن می‌خواهم بگردم. جستجویی برای پیدا کردن آدم‌های کله‌خراب متعصبی که می‌خواهند زیر موشک‌باران بمانند و چیزی بسازند و در خاک این سرزمین، تخم آینده متفاوتی بکارند. آدم‌هایی که فقط غر نمی‌زنند، در منطق اورینتالیستی «ایران خراب‌شده» غرق نشده‌اند، لکنت زبان ندارند و سفت و محکم می‌خواهند ادامه بدهند. من دنبال آدم‌هایی هستم که از نقش «قربانی خوب» در سناریویی که برای ترحم‌برانگیختن نوشته شده فاصله گرفته‌اند و از دل این جنگ، این درد بزرگ، زایش لحظه تغییر و پریدن به سمت توسعه را جستجو می‌کنند. دنبال این آدم‌های ناب هستم. این کله‌شق‌هایِ ول‌نکنِ دوست‌داشتنی. فکر می‌کنم ما زیادیم. فقط هنوز همدیگر را پیدا نکرده‌ایم. هزاران بردار در این کشور در کارند تا بین مایی که به این خاک پیوند خورده‌ایم فاصله بیاندازند، ما که جنگ را راه‌حل نمی‌دانیم، ما که به «ساختن» امید داریم، ما که می‌خواهیم بر تن پر زخمِ این سرزمین اثری جز ویرانی به جای بگذاریم. ما اما همدیگر را پیدا خواهیم کرد روزی، پای خرابه‌های انستیتو پاستور، زیر پل بی‌یک کرج، در کنار آنچه از مبارکه و ماهشهر و ذوب اصفهان باقی مانده. ما همدیگر را پیدا خواهیم کرد در کنار آوار مدرسه دخترانه در میناب، در بالای سر تمام آنهایی که برای دفاع از این سرزمین جان دادند، در کنار ساختمان‌های نیمه خراب، زخم‌های همچنان تازه، و نعش‌های مردگانی که هنوز تن‌هایشان سرد نشده است درحالیکه که گلوله‌ی استعمار گوشت‌شان را دریده. ما همدیگر را پیدا خواهیم کرد و از دل جنگی که نیرویی بیرونی بر سرمان آوار کرده، ایران دیگری خواهیم ساخت. برابر، دموکراتیک، توسعه‌يافته و سرزمینی که آغوشش به روی «همه» فرزندانش باز خواهد بود. ما همدیگر را پیدا خواهیم کرد روزی.

Hossein Hamdieh | حسین حمدیه

18,301 просмотров • 4 месяцев назад

دونالد ترامپ: «فکر کنم بدترین لحظه تاریخ ما، کاری بود که جیمی کارتر با ایران کرد»! اگر نمیدونی کارتر چه کرد، این توئیت برای شماست: کارتر با شعار «از دموکراسی بگو/ز» که این روزها هم می‌بینید(!) به شاهنشاه فقید فشاری بی‌سابقه گذاشت! چه فشاری؟! کارتر قراردادهای نظامی با ایران را تعلیق کرد و منوط به آزادی زندانیان سیاسی با شعار «فضای باز سیاسی» و «از دموکراسی بگوز» کرد! خب شاه برایش مسائل نظامی اولویت بود. پس مجبور شد جلوی کارتر کوتاه بیاید تا هواپیمای F18L را دریافت کند! اما زمانی که نقشه اجرا شد، حتی خود محمدرضا شاه هم تازه فهمید که اصلا موضوع چیز دیگری بوده! چی بوده؟! کارتر با هماهنگی کامل با ملی منقلی‌ها و بختیار، به شاه فشار آوردند که برای چندی باید از ایران خارج بشه تا فضا آروم بشه! چه فضایی آروم بشه؟! مگه چی شده بود؟! خب برگردیم عقب‌تر! در گوادالوپ یک جلسه سری بین کارتر و رؤسای ۳کشور مهم برگزار شد با یک دستور جلسه: براندازی حکومت شاهنشاهی ایران! فرانسه خمینی را به فرانسه آورد! تمام مدیاهای جهان را برایش به صف کرد! BBC مستقیما تبدیل به تریبون رسمی خمینی و پل ارتباطی با هوادارانش شد! آمریکا مسئول مالی و البته سیاسی و نظامی ماجرا شد و چک‌های ۱۵۰ میلیون دلاری کارتر برای خمینی، در دوره اول ترامپ، افشا و از طبقه‌بندی خارج شد! اسلحه و مواد منفجره از لیبی تا سوریه و فلسطین، سرازیر به ایران شد، شاه حالا با فشار بختیار از کشور خارج شده بود! بختیار تیر آخر را هم به پیکر شاهنشاهی ایران زد: تعطیلی ساواک تنها نهاد امنیتی ایران و آزاد کردن همه تروریست‌های زندانی از خلخالی تا رجوی و رفسنجانی و خامنه‌ای و و و را آزاد کرد و صدها هزار قبضه اسلحه و میلیاردرها پول هم به آنها تزریق شده بود! خب تا اینجا عملا نهاد سیاسی تعطیل! نهاد امنیتی یعنی ساواک تعطیل! تروریست‌ها با کلی اسلحه آزاد! فقط می‌ماند یک چیز: ارتش! دردآورترین قسمت همین قسمت ارتش است و بزرگترین جنایت جنگی/علیه بشریت تاریخ بشر که کارتر علیه ایران و شاهنشاهی ایران مرتکب شد! چکار کرد؟! کارتر برای اینکه اطمینان پیدا کنه که تروریست‌ها با رهبری خمینی موفق می‌شوند، (پیشتر که ساواک را تعطیل کرده بود با بختیار!) فقط مانده بود ارتش(!) کثیف‌ترین خیانت تاریخ بشر همین نقطه بود! بخاطر قراردادهای نظامی (مشابه ناتوی امروزی) که آمریکا با ارتش ایران داشت، ژنرال هایزر را در قامت ارشدترین شخص ارتش آمریکا و نماینده کارتر به ایران فرستاد! که چکار کنه؟! هایزر، تمام اُمرای ارتش را جمع کرد به دروغ گفت که فرمان از شاه آمده که ارتش نباید در روند دموکراسی(!) ایران خلل ایجاد کنه و باید اعلام بی‌طرفی کنه! این فقط رولایه ماجرا بود! من تماااااااااااام مدارک تاریخی را چک کردم! حتی یک نشانه پیدا نکردم! چه نشانه‌ای؟! امرای ارتش از جهانبانی تا رحیمی و بدره‌ای را هیییییییییچکس بعد این جلسه با هایزر ندید تا اینکه جلوی خلخالی با دستانی بسته در دادگاه حاضر شدند! در دوره اول ترامپ هم همین سند که هایزر چکار کرد با ارتش شاهنشاهی ایران، از طبقه‌بندی خارج شد و BBC فارسی هم سراسیمه یک ویژه برنامه ماله کشی با «ایروان آبراهمیانِ دلقک» برایش ساخت که با سرچ واژه «ژنرال هایزر» یا «هویزر» می‌توانید در صفحه این لجن‌کده پیدا کنید! این بود قصه پرآب‌چشم از بلایی که کارتر بر سر ایران آورد! سپاسگزارم، پاینده ایران و جاوید شاه.

JamesDean

130,392 просмотров • 4 месяцев назад

جنایت علیه بدنم را حق من میدانند،اما انتخاب و زنده گی انسانی را نه! بلی!کاش در چوک کابل تجاوز ،قتل،برهنه و‌شکنجه ..اما نه در پشت دروازه های بسته. و حالا تعداد جای سنگسار درک می‌کردند که فرخنده و رخشانه ها چقدر بی کسی و تنها بودند و هستند. وقتی تولد شدم خواست خودم نبود«دختر»باشم خواستم نبود در افغانستان و در جامعه مسلمان تولد شوم..از مشخصات زنانه وجودم «از پریود،ثدیه هایم »نفرت داشتم.. اما حالا با همه سنگسار ها،زخم ها،باز میخواهم زنی باشم که خودم دوست دارم. زن که حتا پدر و برادرش دیگر دوستش ندارد..زنی که از سایه و صدای پاهای خودش میلرزد، زنی که یکبار دروازه های خانه اش شکستانده شد، اما زخم آن روی سینه و بدن،روح و روانش باقی ماند و هیچ جای دنیا حس امنیت ندارد. و امکان ندارد، شب های که بخوابم و یک بار به دروازه و شکستن آن فکر نکنم.آخرین تخت خواب راحت قبل از زندان طالب بود..و اینجا قشنگ نیست به من چون حس می‌کنم صد ها هزار کودکم هنوز گیر مانده آنجا در دهن هیولا ها.. قلبم آنجاست که دو سال قبل بودم . اما دیگر نمیخواهم جنایت های مردان مسلمان پشت دروازه های بسته بماند. زندان طالب ،رفتار های ریاکارانه شما تمام سرگذشت زنده گی ام را هر روز مرور می‌کند ، من کی ام و چی ها کشیدم.. تا زنده ام میمانم باز هم نمیخواهم نقش بازی کنم تا فردا صاحب چوکی باشم، می‌خواهم یک صفا کار با شرف باشم، اما درد های زنانه ام را با هیچ قیمتی نمی فروشم «سکوت نمیکنم»

Zarmina Paryani

108,194 просмотров • 2 лет назад

پنج شنبه #تهران امروز برای همه عزیزان دور از وطن، همه پرنده‌های مهاجری که دل تنگ آب و خاک ایرانند، رفتم خیابان دربند. حتی برای هموطنانی که داخل ایران هستند اما به خاطر جنگ نمی‌توانند از خانه بیرون بیایند، یا کسانی که از تهران رفته‌اند و شاید در شهر دیگری از ترس همین جنگ آرام گرفته‌اند. خیابان دربند برای من پر از خاطره است. شاید برای همه کسانی که یک بار تهران را دیده باشند یا اینجا زندگی کرده باشند. وقتی به ابتدای خیابان رسیدم، یاد اولین باری افتادم که با ماشین دنده‌ای رانندگی می‌کردم. در سربالایی ایستاده بودم، دلشوره داشتم و جرات نداشتم کلاچ و گاز و دنده را با هم تنظیم کنم، پشت سرم یک ماشین خیلی نزدیک بود و دائم بوق می‌زد. تلاش می‌کردم عقب نروم، و هر لحظه فکر می‌کردم تصادف قطعیه. ترافیک اون موقع فقط به‌خاطر شلوغی معمول نبود، همه دنبال جاپارک بودند و پارکبان ها هم از دور برگردان دوم به بعد همه جارا میفروختند و دلیل بعدی گشت ارشادی بود که جلوتر، سر دوربرگردان اخر ایستاده بود. دخترها و پسرهای جوان را نگه می‌داشتند و از آن‌ها می‌پرسیدند نسبتشان با هم چیست، گاهی هم داخل ماشین‌ها را می‌گشتند تا مشروب پیدا کنند. آن موقع این طاقی که الان ساخته شده نبود و هیچ ورودی مشخصی وجود نداشت، جز همان گیت نگهبانی که در وسط خیابان بود. وقتی پیاده وارد خیابان می‌شدی، جوان‌هایی را می‌دیدی که سعی می‌کردند تو را به رستوران خودشان بکشانند و درصدشان را بگیرند. همزمان فریاد می‌زدند: «کباب داریم! جگر هست! انواع گوشت‌ها، تازه، کشتار روز، قیمت مناسب!» یکی هم فریاد می‌زد: «شیر بلال تازه با آبنمک و صندلی!» و بوی بلال و چوب سوخته فضا را پر می‌کرد. کنار این هیاهو، عباس آقا بود که فال می‌گرفت. عباس آقا با پرنده‌ اسیرش فال می‌گرفت؛ پرنده‌ای یک تکه کاغذ از جعبه درمی‌آورد و فال تو را به تو می‌داد. و شاید ما زمانی دلخوش‌ترین بچه‌ها بودیم به همین فال‌ها، که سعی می‌کردیم هر بیت را به زندگی خودمان ربط بدهیم. یک پسر جوان با خط میخی اسم تو را می‌نوشت و کمی بالاتر، یکی دو دستفروش بومی بودند که اسمشان یادم نیست، اما همیشه آنجا بودند و به محیط حس محلی می‌دادند. همان جایی که حدود ۱۷ سالگی ماشین را سعی می‌کردم تکان دهم، بخارخوش‌بوی از باقالی تازه و لبو در فضا پیچیده بود. بوی آن مثل مه نرم و آرامش‌بخش، حواس من را به خودش جلب می‌کرد و لحظه‌ای استرس رانندگی را کم می‌کرد. حالا در ۱۷ سالگی‌ام بودم و رانندگی بدون گواهینامه و ترس‌هایم بالا خیابان پر از ترشی‌های ناسالم و مسافرانی بود که لباس‌های رنگارنگ و خوشگلشان را پوشیده بودند و می‌آمدند تهران تا عکس بگیرند. دربند پر از حس زندگی بود. صدای بوق، خنده‌ها، فریادهای فروشنده‌ها، بوی غذاها و حرکت مردم، همه با هم ترکیبی ساخته بودند که خیابان را زنده نگه می‌داشت. نمادهایش برای مسافران مشخص بود: کباب می‌خوردند، عکس می‌گرفتند، بلال و ترشی می‌خوردند و بعد مسیرشان را ادامه می‌دادند. اما امروز، وقتی از اول تا آخر خیابان را نگاه کردم، فقط یک ماشین بود. سکوت عجیب و سنگینی بود؛ سکوتی که هر کسی که یک بار تهران را دیده باشد یا دربند را تجربه کرده باشد، می‌تواند حس کند. پنجشنبه صبح، ساعت ۱۱، من در خیابان دربند بودم. با هر قدم، همه خاطرات، همه استرس‌ها، همه بوی لبو و بخار باقالی، همه نگاه‌ها و صداهای خیابان در ذهنم زنده شد… #جنگ

Golshan

26,538 просмотров • 5 месяцев назад

جان کیریاکو، جاسوس سابق سی‌آی‌ای و پروفایلر رضا پهلوی: وقتی در سیا بودم، وظیفه‌ام این بود، اولین کارم در سیا همین بود، این‌که برای رئیس‌جمهور، معاون رئیس‌جمهور، مشاور امنیت ملی، و وزرای خارجه و دفاع، رهبران خارجی را پروفایل کنم. وقتی قرار بود با یک رهبر جهانی کنند، ما باید یک پروفایل روان‌شناختی محرمانه از آن رهبر جهانی می‌نوشتیم. و هنوز هم تا حدی از انجام‌دادنش برای خودم لذت می‌برم. وقتی تازه استخدام شدم، کارم عملاً این بود که زندگینامه‌نویس محرمانه صدام حسین برای جامعه اطلاعاتی باشم، یعنی زندگینامه‌نویس روان‌شناختی محرمانه‌اش. و من با تیمی از روان‌پزشکان، روان‌شناسان و انسان‌شناسان کار می‌کردم تا مطمئن شویم که تحلیل‌های به‌روز و پیشرفته‌ای داریم. اولین پروفایل ما قرار است درباره مردی به نام رضا پهلوی باشد، کسی که دیروز در مراسم خاک‌سپاری لیندزی گراهام در واشنگتن حضور داشت. رضا پهلوی، ولیعهد سابق و پسر ارشد آخرین شاه ایران است. او مدت‌ها منتظر فرصت مانده بود، و تلاش می‌کرد خود را برای رهبری ایران در صورت تغییر رژیم، مطرح کند. در این کلیپ‌ها خواهید شنید که او چقدر کاریزماتیک است، و خودتان می‌توانید در باره اینکه چقدر احتمال دارد او رهبر ایران شود تصمیم بگیرید. اما بگذارید چند نکته درباره رضا پهلوی بگویم. من، نه چندان شوخی‌وار، در مصاحبه‌های پادکستی‌ام در گذشته از او به عنوان «شاهزاده دلقک ایران» یاد کرده‌ام. او در سن بسیار پایین ایران را ترک کرد، در اوایل دهه بیست‌سالگی‌اش، یعنی حدود ۲۰ سالگی، در سال ۱۹۷۹. او از سال ۱۹۷۹ تاکنون به ایران برنگشته است. او به‌شدت توسط اسرائیل حمایت می‌شود، از سوی جامعه یهودیان اینجا در آمریکا، از سوی جامعه تبعیدیان ایرانی اینجا در آمریکا. نه همه این جامعه، اما منظورم مثلاً ایرانیان ثروتمند تبعیدی در جنوب کالیفرنیا است. او در یک قصر چند میلیون دلاری در پوتوماک، مریلند یکی از حومه‌های اعیان‌نشین واشنگتن دی‌سی، زندگی می‌کند. اما او داخل بازی نیست. او هیچ‌وقت داخل بازی نبوده. از زمانی که آمریکا و اسرائیل بمباران ایران را آغاز کردند، او در چند پادکست ظاهر شده است. یک‌دو بار در برنامهٔ پاتریک بت-دیوید بود و در چند پادکست دیگر هم که در آن‌ها، به‌نوعی می‌گوید آنچه انتظار دارید بگوید؛ یعنی، بله، رژیم وحشتناک است. باید سرنگون شود. مردم ایران باید آزاد شوند. و بعد گاهی می‌گوید که او کسی است که باید ایران را رهبری کند. و گاهی دیگر می‌گوید که او کسی نیست که باید ایران را رهبری کند. حقیقت این است که و من قبلاً هم این را گفته‌ام و به خاطرش تهدید به مرگ شده‌ام. باز هم می‌خواهم این را بگویم. او از پیاده‌روی از هواپیما تا ترمینال جان سالم به در نمی‌برد اگر قرار بود به ایران برگردد. در ایران کسی او را نمی‌خواهد، هیچ‌کس. و اگر یک چیز باشد که بمباران ایران توسط اسرائیل و آمریکا انجام داده، این است که مردم ایران را متحد کرده است. نمی‌توانی به یک کشور حمله کنی، رهبران مذهبی‌اش را بکشی، بیشتر سران حکومتش را به قتل برسانی، تمام فرماندهان نظامی را به قتل برسانی. دانشمندان هسته‌ای را بکشی و بگویی، ما برای کمک اینجا هستیم. ما می‌دانیم که شما را بمباران کرده‌ایم. و ما، شب اولِ بمباران، مدرسه را منفجر کردیم و ۱۶۰وچند دختربچه از آن مدرسه را کشتیم. اما، اما ما آدم‌های خوبیم و آمده‌ایم به شما کمک کنیم. و می‌خواهیم این دست‌نشانده را، این دلقک اهل پوتوماکِ مریلند را بر شما تحمیل کنیم تا او بتواند مثل پدرش دیکتاتور شود. خب، دلیل اینکه پدرِ رضا پهلوی، محمدرضا پهلوی، اصلاً سرنگون شد این بود که یک دیکتاتور خون‌ریز و قاتل بود. و مردم از این‌که به دست ساواک، پلیس مخفی، کشته شوند، خسته شده بودند. پس رضا پهلوی قرار نیست به ایران برگردد. او قرار نیست ایران را رهبری کند. او قرار نیست هیچ نقشی از هیچ جهت داشته باشد. با این حال، جناح طرفدار جنگِ حزب جمهوری‌خواه و همچنین دولت اسرائیل فکر می‌کنند او فوق‌العاده است. یک کلیپ کوتاه داریم که می‌خواهیم از مصاحبه‌ای که رضا پهلوی دیروز با رویترز انجام داد، به شما نشان بدهیم. گذشته از این واقعیت که از نظر مشروعیت، کاملاً هرگونه مشروعیتِ باقی‌ماندهٔ احتمالی را که او فراموش می‌کند که وقتی پدرش برای نخستین بار سرنگون شد، ایران دوره‌ای از رؤسای‌جمهور مختلف را پشت سر گذاشت. حتی آن زمان هم یک یادداشت تحریریه کارتونی وجود داشت، یادم هست، در نیویورک تایمز، که در آن آیت‌الله خمینی به یک فردی با ظاهر ایرانی می‌گفت، من یک خبر خوب دارم و یک خبر بد. خبر خوب این است که، من شما را به عنوان رئیس‌جمهور ایران منصوب می‌کنم. خبر بد این است که، من شما را به عنوان رئیس‌جمهور ایران منصوب می‌کنم. چون یک چرخه‌ای از رؤسای‌جمهور ایران وجود داشت که یا هدف بمب‌گذاری یا گلوله می‌شدند. یا بازداشت می‌شدند، یا ناپدید می‌شدند، یا هر چیز دیگر. آن زمان، رژیم ضعیف بود. امروز نه. این جنگ مردم ایران را دور هم جمع کرده تا بسیج شوند. می‌دانید، آدم فکر می‌کند ما باید از جنگ عراق درسی گرفته باشیم. ما خودمان را آن‌قدر قانع کرده‌ایم که ما آدم‌های خوبیم، که اصلاً نمی‌توانیم تصور کنیم وقتی از مرزی عبور می‌کنیم، قرار نیست ما را به‌عنوان آزادکننده ببینند. قرار است ما را ببینند به‌عنوان متجاوز و اشغالگر. این اتفاق بارها و بارها تکرار می‌شود. ما نتوانستیم طالبان را شکست بدهیم. آن‌ها حتی کفش هم نداشتند. و ما را شکست دادند. ما نتوانستیم عراقی‌ها را شکست دهیم. عراق هنوز در وضعیت هرج‌ومرج است. اما فکر می‌کنیم قرار است در ایران به‌عنوان آزادی‌بخش از ما استقبال شود؟! چرا باید چنین فکری بکنیم؟ چنین فکری می‌کنیم چون مردم هیچ درکی از تاریخ ندارند. پس این دلقک اینجا، در انتظار فرصت نشسته و وانمود می‌کند که برای رهبری ایران رقابت می‌کند در صورت تغییر رژیم. من او را به احمد چلبی تشبیه می‌کنم. برای آن‌هایی از شما که احمد چلبی را به خاطر ندارند، او دلقک مشابهی بود که حقوق‌بگیر سیا بود، یعنی دولت آمریکا. و ما این نقشه واقعاً احمقانه را کشیدیم تا او را به‌محض اینکه صدام حسین را سرنگون کردیم، رئیس‌جمهور عراق کنیم. و مردم عراق گفتند، «نه، چنین خبری نیست.» خب، باز هم دارد تکرار می‌شود.

Panah Farhadbahman 🎒

51,262 просмотров • 24 дней назад

آن روزها که شهرام همایون برای بقای شبکه‌ی تلویزیونی‌اش گلریزان راه می‌انداخت و از مخاطبانش پول می‌خواست، برای خیلی از ما سوژه‌ی طنز بود. جمهوری اسلامی هم مسخره‌اش می‌کرد و برایش برنامه می‌ساخت. اما بعضی چیزها را گذر زمان بهتر نشان می‌دهد. امروز که بخش‌هایی از فضای رسانه‌ای و اپوزیسیون ایران با پول‌های غیرشفاف، وابستگی‌های سیاسی و مناسباتی آلوده شده‌اند که استقلال رسانه را به یک شوخی تلخ تبدیل کرده، آن گلریزان‌ها برای من معنای دیگری پیدا کرده‌اند. شهرام همایون دست‌کم جلوی دوربین از همفکران و مخاطبان خودش پول می‌خواست تا رسانه‌اش را سرپا نگه دارد. کسانی به او پول می‌دادند که می‌دانستند به چه کسی و برای چه چیزی پول می‌دهند. ممکن بود من با آن رسانه، عقایدش و سیاستش مخالف باشم، اما امروز ارزش استقلالی را که در آن رفتار بود بهتر می‌فهمم. این روزها وجه دیگری از شهرام همایون هم برای من قابل احترام شده است. در گفتگویی که این ویدیو بخشی از آن است، تماس‌گیرنده‌ای درباره‌ی پل‌ها، نیروگاه‌ها و زیرساخت‌هایی حرف می‌زند که در جمهوری اسلامی ساخته شده‌اند و استدلال می‌کند که چون آخوندها و نهادهایی مثل قرارگاه خاتم‌الانبیا در ساخت آنها نقش داشته‌اند، این‌ها دیگر به مردم تعلق ندارند. شهرام همایون وسط حرفش می‌پرد و می‌گوید: «نه. اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» شاید تمام مسئله همین یک کلمه باشد: تعلق. پل مال آخوند نیست. نیروگاه مال سپاه نیست. پالایشگاه مال جمهوری اسلامی نیست. اگر قرارگاه خاتم مجری یک پروژه بوده، صاحب آن پروژه نشده است. این‌ها با پول مردم ساخته شده‌اند، به دست مردم ساخته شده‌اند و مردم از آنها استفاده می‌کنند. همان‌طور که خود همایون در گفتگو می‌گوید: «آخوند ارث پدری داشته مگه؟» نداشته. ایران هم ارث پدری جمهوری اسلامی نیست. یکی از بزرگ‌ترین خیانت‌های جمهوری اسلامی، به گمان من، دقیقاً همین بوده که برای دهه‌ها تلاش کرده خودش را با ایران یکی کند. مخالف نظام را مخالف ایران نامید. منتقد را جاسوس خواند. معترض را عامل بیگانه، وطن‌فروش و مزدور معرفی کرد. آن‌قدر این واژه‌ها را برای سرکوب شریف‌ترین مخالفان خودش مصرف کرد که معنای خیانت، جاسوسی و حتی وطن را فرسوده کرد. حالا بخش‌هایی از مخالفان جمهوری اسلامی هم همان دروغ را پذیرفته‌اند، فقط علامت معادله را عوض کرده‌اند. جمهوری اسلامی می‌گفت: «من ایرانم، پس مخالفت با من مخالفت با ایران است.» این‌ها می‌گویند: «جمهوری اسلامی ایران است، پس هرچه به ایران ضربه بزند به جمهوری اسلامی ضربه زده است.» دو دشمن، روی یک دروغ مشترک به توافق رسیده‌اند: اینکه ایران همان جمهوری اسلامی است. و اینجاست که ما به یکی از نتایج فاجعه‌بار این سال‌ها رسیده‌ایم. آدمی می‌تواند آن‌قدر از جمهوری اسلامی متنفر باشد که دیگر نتواند میان حکومت و کشور، میان سپاه و جامعه، میان یک نهاد سرکوبگر و زیرساختی که میلیون‌ها انسان از آن استفاده می‌کنند تمایز بگذارد. می‌تواند تخریب پل، نیروگاه یا تأسیسات کشور خودش را نه به‌عنوان آسیب به مردم، که به شکل ضربه‌ای به حکومت تصور کند. من قبلاً در توییتی نوشته بودم جنگ عراق «جنگ تحمیلی» بود و جنگی که امروز درگیرش هستیم «جنگ تحمیقی» است. شوخی با کلمات بود، اما منظورم جدی بود. در این جنگ، مردم فقط قربانی خشونت و حمله نیستند. آنها را احمق فرض می‌کنند و هم‌زمان ماشین‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای مختلف مدام در حال فرسایش قدرت تشخیص‌شان هستند. فاجعه فقط این نیست که کسی از حمله‌ی خارجی به کشور خودش استقبال کند. فاجعه جایی عمیق‌تر است: جایی که برای توضیح اینکه یک پل متعلق به مردم است، دیگر باید استدلال کرد. وقتی بدیهیات نیاز به اثبات پیدا می‌کنند، مسئله دیگر صرفاً اختلاف سیاسی نیست. این همان چیزی است که در این ویدیو برای من دردناک است. شهرام همایون دارد تلاش می‌کند چیزی را دوباره بدیهی کند که اصلاً نباید از بدیهی بودن خارج می‌شد: این کشور مال مردم آن است. من خودم چنین اعصابی ندارم. واقعاً ندارم. نمی‌توانم هر مزخرفی را بشنوم و با همان آرامش بنشینم و از ابتدا توضیح بدهم چرا چنین استدلالی از اساس تباه است. شاید این ضعف من باشد. هر عقیده‌ای هم صرفاً به این دلیل که کسی به آن باور دارد، شایسته‌ی احترام نیست. آدم‌ها حرمت دارند، اما همه‌ی عقاید محترم نیستند. بعضی حرف‌ها واقعاً مزخرف‌اند. اما دقیقاً به همین دلیل است که کاری که شهرام همایون در این گفتگو می‌کند برای من ارزشمند است. چون او کاری را انجام می‌دهد که من توانش را ندارم. راه گفتگو را نمی‌بندد. می‌شنود. سؤال می‌کند. از طرف مقابل می‌خواهد تا انتهای استدلالش برود و بعد با همان بدیهیات فراموش‌شده روبه‌رویش می‌کند. این فقط خونسردی نیست. نوعی احساس مسئولیت است. اما اگر بخواهیم منصف باشیم، مسئول اصلی وضعیتی که ما را به این نقطه رسانده پیش از هر کس جمهوری اسلامی است. این حکومت تار و پود اعتماد عمومی را چنان از هم باز کرده که ترمیم آن، اگر ممکن باشد، سال‌ها طول خواهد کشید. وقتی حکومت برای دهه‌ها هر مخالفی را جاسوس می‌نامد، روزی می‌رسد که مردم دیگر حتی نمی‌دانند جاسوس واقعی کیست. وقتی همه‌چیز پروپاگانداست، حقیقت هم اعتبارش را از دست می‌دهد. وقتی دستگاه امنیتی بخش بزرگی از توانش را صرف تعقیب روزنامه‌نگار، فعال مدنی، زن معترض و مخالف سیاسی می‌کند، در همان حال راه برای نفوذ واقعی سرویس‌های خارجی باز می‌ماند. عمق نفوذ اسرائیل در ساختارهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی دیگر چیزی نیست که بتوان آن را به سادگی نادیده گرفت. اما برای من حتی دردناک‌تر از نفوذ در یک ساختار نظامی، نفوذ در ذهن جامعه است. ضعیف شدن جمهوری اسلامی برای من تراژدی نیست. فروپاشی قدرت تشخیص مردم، از بین رفتن حس تعلق به کشور و تبدیل شدن ایران به زمین بازی قدرت‌های خارجی تراژدی است. و این همان جایی است که صرف «سرنگونی جمهوری اسلامی» دیگر پاسخ کافی نیست. این حرف به معنای تسلیم شدن یا دست کشیدن از مبارزه نیست. درست برعکس. مبارزه با جمهوری اسلامی باید ادامه پیدا کند، اما اگر قرار باشد فقط رأس هرم عوض شود و همان فرهنگ حذف، همان قهرمان‌پرستی، همان دشمن‌سازی، همان بی‌اعتمادی و همان منطق «هر که با من نیست علیه من است» باقی بماند، چیز زیادی تغییر نکرده است. ما مستحق آزادی هستیم. آزادی حق ماست. اما برای حفظ آزادی باید ظرفیتش را هم بسازیم. باید نهاد بسازیم. شبکه بسازیم. گفتگو یاد بگیریم. شکست سیاسی را تحمل کنیم. مخالف را دشمن ندانیم. یاد بگیریم که اکثریت حق ندارد حقوق اقلیت را له کند و اقلیت هم نمی‌تواند چون رأی نیاورده میز بازی را به هم بزند. باید قواعد مشترکی بسازیم که از اشخاص مهم‌تر باشند. این‌ها کارهای بعد از جمهوری اسلامی نیستند. خود این‌ها بخشی از مبارزه با جمهوری اسلامی‌اند. و شاید نقطه‌ی شروع همان چیزی باشد که شهرام همایون در آن مکالمه گفت: «اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» قبل از اینکه درباره‌ی جمهوری یا پادشاهی دعوا کنیم، قبل از اینکه برای حکومت بعدی اسم انتخاب کنیم، باید دوباره بفهمیم چه چیزی به ما تعلق دارد. این شهرها. این جاده‌ها. این پل‌ها. این نیروگاه‌ها. این حافظه‌ی جمعی. این آینده. و ایران. ایران نه مال جمهوری اسلامی است، نه سپاه، نه آخوند، نه شاه، نه موساد و نه هیچ قدرت خارجی دیگری. اگر قرار است روزی آزاد باشیم، شاید یکی از اولین کارها این باشد که دوباره یادمان بیاید این کشور مال ماست.

Panah Farhadbahman 🎒

62,759 просмотров • 13 дней назад

دوباره با برچسب «جنگ‌طلب، فاحشه، لکاته و …» زیر حمله جماعتی که حیات‌شان در نفرت‌پراکنی است و‌ نیز حامیان نایاک و ارزشی‌های حکومت قرار گرفتم. حدود ۱۰ سال پیش وقتی کمپین علیه حجاب اجباری را در فیسبوک راه انداختم برای علنی کردن آزادی‌های یواشکی، صدا و سیما خبر تجاوز به من را پخش کرد. آن زمان که جوان‌تر بودم این ویدیو را ضبط کردم چون خوشحال بودم از اینکه زنان ایرانی میلیونی از کمپین استقبال کردند و حرف‌های کینه‌جویان و نایاکی‌ها و برخی خبرنگاران حکومتی که متحد بودند در دیوسازی و تخریبم بودند، هیچ ارزشی برای‌شان نداشت. حالا هم باید یادآوری کنم که قوی هستم در برابر تخریبگرانی که ادبیات‌شان همان ادبیات تجاوز و تخریب است. در مصاحبه‌ اخیر به روشنی اشاره کردم اگر دامنه جنگ در منطقه گسترده شود موضع من مثل همیشه خواهد بود، اینکه با جنگ علیه مردم ایران و غیرنظامیان هرگز موافق نیستم اما اگر هدف مراکز هسته‌ای ج.ا و شخص خامنه‌ای باشد من هم مثل بسیاری از مردم آن را قدمی مهم برای تضعیف حکومت می‌دانم. اما خبرنگار یک رسانه فارسی زبان و باند نایاک و حامیان‌ جمهوری اسلامی حرف مرا تقطیع شده و بدون ارجاع به مصاحبه اصلی، منتشر کردند. در همان مصاحبه هم گفتم؛ ریشه جنگ خود جمهوری اسلامی است، و باز هم تکرار میکنم شما صلح طلب‌‌های دروغین همان‌ها هستید که من هر کاری کنم دروغ خودتان را تکرار خواهید کرد. برخی از شما هم از جماعت نایاک هستید که هرگز صدایتان را علیه جمهوری اسلامی انقدر بلند نکردید تا گزینه نظامی هرگز روی میز کشورهای دموکراتیک قرار نگیرد. شما از جنگ‌طلبانی چون سلیمانی و ظریف دفاع کردید و میکنید و رسوای تاریخ هستید. سالهاست نایاک و طرفداران خامنه‌ای حمله به خامنه‌ای را حمله به مردم ایران میدانند. تحریم مراکز اسلامی نزدیک به بیت خامنه‌ای را تحریم مردم ترجمه می‌کنند و هر گونه تلاش فعالان را برای فشار بر حکومت، فشار بر مردم ایران تفسیر کرده و جلوی آن را سد میکنند. چون رسالتشان این است که حکومتِ خامنه‌ای و سپاه پاسداران را با مردم یکی کنند و آن را به غرب بفروشند. چه کسی موافق حمله به مردم ایران است غیر از شمایی که سالهاست جنگ یک حکومت علیه مردمش را در خیابانهای ایران توجیه می‌کنید، زره‌پوش‌ها و دوشکاها را علیه مردم بی‌اسلحه در ایران نمی‌بینید و بر سلاخی کردن مردم چشم می‌پوشید و عکس انگشتر قاتل اعظم را عکس پروفایلتان میکنید. شما حتی در برابر زنان کمپین #دوربین_ما_اسلحه_ما ایستادید و گفتید «رویارویی مردم در برابر مردم» و ترویج خشونت است. یعنی جنگ تمام عیار گشت ارشاد و حجاب‌بانان و آزارگران علیه زنان را دیدید ولی من و زنان کمپین را متهم به جنگ‌طلبی کردید. ولی تماشا کنید همان زنان داخل ایران از انفعال شما و از ادبیات تخریبگر شما عبور کردند. هنوز با افتخار دوربین‌شان را مقابل آزارگران بالا برده و حتی آنها را از اماکن عمومی اخراج میکنند و‌ برای استدلال‌های صلح‌طلبانه‌ی دروغین شما ذره‌ای ارزش قائل نشدند چون دفاع شخصی را حق خود می‌دانند. وقتی خامنه‌ای سه روزه بالای هزار و پانصد نفر را در داخل می‌کشد و برای قتل ما در خارج کشور هم قاتل می‌فرستد طبیعی است که من خواهان از بین بردن تروریست داعشی مستقر در ایرانم. جنگ‌طلب و حامی حکومت کشتار شمایید که از تحریم جواد ظریف و معصومه ابتکار هم آشفته می‌شوید. نه مردمی که سالهاست با دست خالی در خیابان‌ها علیه جنگ‌طلبان واقعی ایستادند و به هزار زبان از خواسته‌های انسانی‌شان گفتند اما باز به جنگ طلب و اغتشاشگر متهم می‌شوند. بگذارید با صدای بلند دوباره بگویم، من نه تنها از هر گونه تحریم و فشار برای نابودی خامنه‌ای و سپاه پاسداران و پایه‌های حکومت ترور استقبال میکنم بلکه همه تلاشم را نیز در همان جهت بکار می‌برم. مسیر ما همچنان مشخص است، سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی و در راس آنها سپاه و بیت رهبری و استقرار سکولار دموکراسی.

Masih Alinejad

272,226 просмотров • 2 лет назад

جناب قاضی‌القضات! فرض کنید اینها هم در جمکران بوده‌اند! اخیراً در فضای مجازی یک ویدئو از غلامحسین #محسنی_اژه‌ای رئیس قوۀ قضائیه مشاهده کردم که به نظرم بی‌سابقه آمد. در آن ویدئو آقای اژه‌ای از اینکه به صحبت‌های مغشوش یک شهروند در مسجد جمکران، بی‌توجهی نشان داده است، عمیقاً اظهار تأثر می‌کرد. طبق گفتۀ آقای اژه‌ای، وی از این بی‌توجهی چنان عذاب وجدان پیدا می‌کند که از مسئولان مسجد می‌خواهد که از طریق بازبینی فیلم دوربین‌های مدار بسته، نشانی از آن شهروند به دست آورند تا بلکه امکان گوش سپردن به حرفش مهیا شود. حال پرسش من از ریاست قوۀ قضائیه این است که آیا فقط کسانی که در مسجد جمکران از وی تقاضای گوش سپردن به حرف خود را دارند، سزاوار این نوع دلسوزی هستند یا دیگر شهروندان ستمدیدۀ این کشور هم در این زمینه حقی دارند؟ اکنون بیش از یک ماه است که 57 شهروند سیرجانی درگیر حکمی به نفع ستاد اجرایی فرمان امام هستند که زندگی‌شان عملاً به دورخ تبدیل شده است. آنها به هر دری می‌زنند و با هر جا مکاتبه می‌کنند بلکه در دستگاه قضایی یا ستاد اجرایی، گوشی برای شنیدن حرف‌شان پیدا شود اما فقط با در بسته روبرو می‌شوند. مأموران ستاد دیروز به منازل مسکونی برخی از آنها مراجعه کرده و از آنان خواسته‌اند که خانه‌های خود را تخلیه کنند و به ستاد تحویل دهند! این بندگان خدا که بعضاً در پیرانه‌سری به سر می‌برند با حساب‌های خالی‌شده به نفع ستاد، در این سن و سال به کجا باید پناه ببرند؟ آنها تاکنون چند نامه به رئیس قوۀ قضائیه برای یک دیدار کوتاه به قصد شنیدن حرف‌شان فرستاده‌اند اما تا این لحظه هیچ وقتی به آنها داده نشده است! آقای اژه‌ای! چرا پاسخی به این شهروندان داده نمی‌شود؟ این ستاد اجرایی فرمام امام چه پدیده‌ای است که همه از اسم آن می‌ترسند؟ همه می‌گویند پیگیری نکنید که بی‌فایده است! همه می‌گویند زور هیچکس به آنان نمی‌رسد! همه می گویند آنها فعال مایشاء هستند به پر و پای آنها نپیچید! این چه پدیده‌ای است که نه به هیچ جا پاسخگوست و نه رئیس آن حاضر به دیدار و حتی گفتگوی تلفنی با شهروندانی است که تمام هستی و مایملک آنها به تصرف نهاد متبوعش در می‌آید؟ خب، این خانواده‌های درمانده باید به کجا پناه ببرند و از که کمک بخواهند؟ آیا باید خفقان بگیرند و بعد از عمری زحمت و آبروداری آوارۀ خیابان شوند؟ آیا باید جلوی قوه یا ستاد تحصن کنند؟ آیا باید اقدام به خودسوزی کنند؟ آیا باید برای بیان درد دل خود با رسانه‌های خارجی مصاحبه کنند؟ آیا باید به مجامع بین‌المللی شکایت ببرند؟ از دیوان دادگستری یا دیوان کیفری لاهه کمک بخواهند؟ جناب اژه‌ای! خب شما خودتان و خانواده و فامیل‌تان را لحظه‌ای به جای آنها بگذارید. یک قاضی شما حکم داده که 57 نفر از هستی ساقط شوند. مرد و زن و بزرگ و کوچک و پیر و جوان تمام اموال حتی ماشین زیر پا و خانۀ مسکونی خود را تحویل ستاد اجرایی دهند و آوارۀ کوچه و خیابان شوند! بعد یک نفر آدم مؤثر در این کشور پیدا نمی‌شود که به نامه‌شان پاسخ دهد! شما جای آنها بودید چه می‌کردید؟ آخر در این دنیا هر چیزی حدی دارد. چطور مصادرۀ اموال مردم هیچ حد و مرزی ندارد؟ این ستاد اجرایی با حاصل دسترنج مردم چه می‌کند؟ آنها را به چه مصرفی می‌رساند؟ چرا خود و قضات مربوطه‌اش حد و مرز نمی‌شناسند و به فلاکت شهروندان علاقه نشان می‌دهند؟ همۀ کسانی که این ماجرا را می‌شنوند برآشفته می‌شوند. برخی حرف‌شان این است که اگر به تمام این 57 نفر حبس ابد می‌دادند، کارشان راحت‌تر از این بود! چون در حبس حداقل سرپناهی و جیرۀ روزانه‌ای برای گذران زندگی وجود دارد. با تصرف تمام اموال و پس‌اندازها که تأمین همین مقدار هم برای این بندگان خدا غیرممکن است! من تمام وجدان‌های بیدار و حتی آنهایی که هنوز وجدانشان به طور کامل به خواب ابدی نرفته است، فرا می‌خوانم که اگر این یادداشت را می‌خوانند آن را به دست هر مسئولی بخصوص رئیس قوۀ قضائیه و رئیس ستاد اجرایی برسانند تا فردا روزی نگویند که خبردار نشدند وگرنه در برابر چنین ظلم فاحشی بی‌تفاوتی پیشه نمی‌کردند!

احمد زیدآبادی

26,295 просмотров • 8 месяцев назад

دقیقا سال گذشته جناب عبدالباری عمر که در آن زمان به سمت ریس دوا و غذا افغانستان ایفاء وظیفه میکرد تی یک سفر رسمی به کشور هلند دعوت شده بود بالای من دین بود تا منحیث یک مسلمان و برادر افغان به دیدار شان از بلجیم به هلند بروم البته قبل از این دیدار هیچ‌ نوع تماس با ایشان نداشتم و هیچ کدام مصاحبه با ایشان صورت نگرفته بود در پرانتز باید یاد آور شوم که در دوران جمهوریت اداره کابل با باداران شان تبلیغات میلیارد دالری برای بدنام ساختن این فرزندان راستین وطن ما انجام داده بودند و مانند من میلیونها افغان دشمن سرسخت این قهرمانان شده بودند اما بعد از این که افغانستان بواسطه اینها فتح شد و ما بعد از سپری شدن هر روز متوجه می شدیم که اینها کسانی نبودند که ما در اذهان خود ترسیم کرده بودیم بلکه اینها جوانان وطن ما هستندکه تمام عمر خود را در راستای آزاد ساختن وطن ما وقف کرده بودند که ما افغاها باید مدیون فداکاری اینها باشیم چنانچه که گفتم من هم برای ادای وظیفه وجدانی و ایمانی و فرهنگ مهمان نوازی افغانی به دیدار شان در کشور هلند رفتم چون من هم مانند سایر افغانها از آزاد شدن وطنم به واسطه اینها خوشحال بودم بعد از سپری نمودن ۱۷ سال در اروپا فکر میکردم در اروپا به لباس ، فرهنگ و عقاید یک انسان احترام قایل میباشد و هر انسان حق دارد نظریات خود را بدون ترس بیان کند چون قانون به باشنده گان اروپا این حق را میدهد ، بلی ، احترام قایل هستند اگر بر ضد وطن ات و برادرانت صدا بلند کنی چنانکه قبلا من اینکار را میکردم ، اما زمانیکه نظریات من مانند سایر افغانها و انسانهای دنیا در مقابل مجاهدین / طالبان تغیر کرد وضعیت دگر گون شد و خبری از آزادی بیان و بیان حقایق وجود نداشت ، این دیدار من با جناب عبدالباری عمر باعث شد که مورد بازپرس قرار گیرم و جناب عبدالباری عمر را یک چهره خشن خواندند ، من که در پرونده خود حتی یک جریمه ملی بس یا ترین ندارم دعوا و‌جنجال را بگذاریم به کنار حکومت بلجیم نشنالیتی مرا سلب کرد ، ما افغانها به قوانین کشور هایکه زنده گی میکنیم احترام قایل هستیم مگر تناقض که در قوانین خود اروپا وجود دارد را باید اصلاح کنند نه این که ما را توبیخ نمایند ! سوال من از اروپا اللخصوص کشور شاهی بلجیم این است که اگر شما حکومت فعلی افغانستان را تروریست میخوانید پس برای چه ویزا صادر میکنید؟ چرا نماینده سازمان ملل با حکومت فعلی و‌مردمی افغانستان دیدار میکند ؟ چرا امریکا در کل ناتو با این حکومت فعلی و مردمی افغانستان معاعده امضاء میکند ؟ تقریبا یک سال میشود که مرا ممنوع الخروج کردند و هر روز که میگذرد با روان من بازی صورت میگیرد تا من نظریات خود را تغیر بدهم، این نظریات من است چیزیکه فکر میکنم این بیان میکنم و اگر کدام‌کشور میخواهد چیزی دیگر باشم که اینها میخواهند این امکان پزیر نیست! بهتر است مرا از بین ببرید و یا مرا اجازه بدهید تا به کشور خود برگردم چون الحمدالله به کشور من صلح آمده ، میدانم در افغانستان جان من از طرف گروهای مختلف در تهدید است اما مرگ در وطن را ترجیح میدهم از این بلاتکلیفی! من یک شخص آزاد هستم و تا زنده هستم نظریات خود را بیان خواهم کرد ، حق را بیان میکنم و من به حیث سفیر صلح مردم افغانستان نتنها در وطنم بلکه در سرتا سر جهان صلح میخواهم برقرار باشد ، منحیث یک مسلمان به الله ج پناه میبرم چون هیچ پرسانگر دیگر بر ما مردم افغانستان وجود ندارد و‌هیچ کسی نیست که صدای ما ملت رنج دیده را بشنود و اگر الله ج صدای ما را شنید پس به هیچ کسی دیگری نیازی نیست فقط از الله ج کمک میخواهم نه از کدام وزیری یا وکیلی و استدعا میکنم ظلم ظالمین در سرتاسر جهان ختم گردد و آرزو میکنم دنیا جایی شود که هر انسان بتواند بدون ترس نظریات خود را بیان نماید! مردم افغانستان در طول تاریخ مظلوم واقع شده اند و هر بار بالای ما از طرف اشغالگرها ظلم صورت گرفته و‌بجز الله ج هیچ کسی از ما پرسان نکرده است من از کشور شاهی بلجیم صمیمانه خواهش میکنم که اگر نشنالیتی که برای من داده بودید حق تان است پس گرفتید من هیچ کدام مشکل با شما ندارم و نداشتم اما خواهش میکنم از کشور هایکه برای جناب عبدالباری عمر ویزا صادر کرده بودند نیز پرسان شود اما به من اجازه بدهید تا به کشور اصلی خود عودت کنم برگردم ، ما مرد هستیم آن هم مرد مسلمان و افغان و الحمدالله توانایی بلندی و پستی را در زنده گی داریم اما والدین و خانواده هر روز از تشویش ما خون گریه میکنند ، در آخر من منحیث سفیر صلح مردم افغانستان خاطر نشان میکنم که از صلح که در وطن ما آمده هر افغان خوشحال هستیم و آرزو میکنیم مانند کشور ما در تمام نقاط دنیا صلح برقرار باشد و من الله توفیق جمیل قادری سفیر صلح مردم افغانستان

Jamil Qadery جمیل قادری

53,132 просмотров • 1 год назад

گزارش فوق‌العاده‌ای از فرید زکریاست. پیشنهاد می‌کنم تا آخرین ثانیه ببینید و حتماً به اشتراک بگذارید. ❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️ فرید زکریا: یکی از بزرگ‌ترین معماها در خصوص جنگ ایالات متحده و ایران این است که چرا خسارت‌های اقتصادی ناشی از حملات چندماهه به تهران، این کشور را مجبور به صلح نکرده است. مقام‌های ایرانی در ماه آوریل برآورد کردند که حملات ایالات متحده و اسرائیل ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت به زیرساخت‌های ایران وارد کرده است. ایران مجبور شد برای ادامه جنگ، وام‌های سنگینی از بانک مرکزی دریافت کند. انتظار می‌رود تورم افزایش یابد، در حالی که سال گذشته نیز بالای ۴۰ درصد بود. مردم عادی ایران بدون شک در رنج و سختی هستند. پس چگونه این کشور تا کنون به زانو درنیامده و تسلیم نشده است؟ بخشی از دلیل این است که ملت‌ها تنها با انگیزه‌های اقتصادی هدایت نمی‌شوند. ملی‌گرایی، غرور و عزت‌نفس همگی نقش خود را ایفا می‌کنند. اما این نکته نیز قابل توجه است که اقتصاد ایران، با وجود تمام فشارهای ناشی از دهه‌ها تحریم و جنگ کنونی، به شکل شگفت‌انگیزی تاب‌آور بوده است. با وجود تمام برداشت‌ها مبنی بر فروپاشی اقتصاد ایران و تمام آسیب‌های واقعی واردشده، این نیز حقیقت دارد که ایران یکی از متنوع‌ترین و فعال‌ترین اقتصادهای صنعتی منطقه است. ایران با هفت کشور هم‌مرز است و می‌تواند مبادلات تجاری زمینی داشته باشد. همچنین چندین بندر دارد که برخی از آن‌ها حتی در طول جنگ فعال بوده‌اند. ایران فرآورده‌هایی بیش از نفت صادر می‌کند. سیاست‌های حمایت از تولید داخلی و کارآفرینی باعث رشد صنایع پررونقی مانند فولاد، پتروشیمی، آهن و صنایع غذایی شده است. ایران خود را با تحریم‌های بین‌المللی وفق داده و بخش بیشتری از نیازهای خود، از جمله خودرو، دارو و لوازم خانگی را در داخل تولید می‌کند. این کالاها همواره در سطح بین‌المللی رقابت‌پذیر نیستند، اصلاً این‌طور نیست، اما پاسخگوی نیازهای داخلی هستند و این موضوع در زمان جنگ نیز به کشور کمک می‌کند. و در مورد نفت، روزنامه وال‌استریت ژورنال گزارش می‌دهد که تعداد معاملات رو به افزایشی به‌جای دلار، با یوآن چین انجام می‌شود که به ایران در دور زدن تحریم‌ها کمک می‌کند. در سال ۲۰۲۴، ایران برآورد شد که ۴۳ میلیارد دلار درآمد نفتی داشته و این روزنامه دریافته است که بیشتر این فروش‌ها با یوآن انجام شده است. تهران همچنین برای دور زدن تحریم‌ها از رمزارزها استفاده می‌کند که ردیابی آن‌ها به همان اندازه دشوار است. و درک این نکته بسیار حیاتی است که نخبگان حاکم در ایران به‌طور مستقیم از نحوه کارکرد فعلی اقتصاد سود می‌برند؛ یعنی از یک سیستم غیرشفاف که توسط ذینفعان پنهان، از جمله روحانیون و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کنترل می‌شود. همان‌طور که کیهان ولدبیگی در فنومنال ورلد می‌نویسد، پس از انقلاب اسلامی، حکومت دارایی‌های نخبگان را مصادره کرد و آن‌ها را میان دو اردوگاه تقسیم نمود. برخی مانند بانک‌ها، شرکت‌های بیمه و صنایع سنگین ملی شدند و مستقیماً توسط وزارتخانه‌های دولتی اداره گردیدند. برخی دیگر، از جمله بنیادهای شاه، میان سازمان‌های اجتماعی معروف به نهادها یا بنیادها تقسیم شدند که زیر نظر روحانیون فعالیت می‌کردند. این بنیادها تلاش‌های بازسازی و امدادرسانی در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ را رهبری کردند و به مرور زمان به شرکت‌های خوشه‌ای بزرگ و گسترده تبدیل شدند. بسیاری از صنایع ملی‌شده در نهایت خصوصی‌سازی شدند و بسیاری از آن شرکت‌ها به دست سپاه پاسداران افتادند. ولدبیگی می‌نویسد: «امروزه منافع تجاری سپاه پاسداران بخش‌های کشتیرانی، ساخت‌وساز، نفت، خودروسازی و مخابرات ایران را در بر می‌گیرد.» و همان‌طور که رویترز اشاره می‌کند، تحریم‌ها تسلط سپاه پاسداران بر اقتصاد را تقویت کرده است، چرا که صادرات مخفیانه و تجارت از طریق واسطه‌ها و شرکت‌های صوری را تسهیل می‌کند. به عبارت دیگر، آن‌ها قاچاق را در کنترل دارند. اکنون برآورد می‌شود که سپاه پاسداران و بنیادها بیش از ۵۰ درصد از اقتصاد ایران را در اختیار دارند. و همان‌طور که رویترز یادآور می‌شود، هر زمان که تلاشی برای بازسازی پس از جنگ صورت گیرد، سپاه پاسداران به دلیل تسلط بر بخش‌های ساخت‌وساز و مهندسی، ذینفع اصلی خواهد بود. اقتصاد ایران البته به قیمت آسیب به شهروندان عادی اداره شده است، اما میلیون‌ها نفر وجود دارند که از نزدیکی به حکومت سود می‌برند. طبق گزارش وال‌استریت ژورنال، اعضای نیروی شبه‌نظامی بسیج و سپاه پاسداران می‌توانند از موقعیت‌های شغلی در شرکت‌های وابسته به دولت یا دسترسی به وام‌های ارزان‌قیمت بهره‌مند شوند. یکی از مشکلات متعدد در رویکرد دونالد ترامپ نسبت به تهران این است که او به‌گونه‌ای رفتار می‌کند که گویی با الزامات ساده و صریح یک اقتصاد بازار معمولی طرف است. اما اقتصاد ایران تحت تسلط شبکه‌ای از انگیزه‌ها و مشوق‌های مخرب قرار دارد. تحریم‌ها و انزوا برای کشور بد هستند، اما برای حکمرانان آن مفیدند. با وجود تمام آسیب‌هایی که ایالات متحده و اسرائیل از زمان آغاز جنگ به ایران وارد کرده‌اند، هدیه قدرتمندی نیز به این کشور داده‌اند: فراهم کردن فرصتی برای نشان دادن کنترل خود بر تنگه هرمز به جهانیان. این تنگه پیش از جنگ روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت را جابه‌جا می‌کرد، یعنی یک‌پنجم کل عرضه نفت جهان. ایران با اعمال کنترل بر این آبراه، آنچه را که آژانس بین‌المللی انرژی بزرگ‌ترین اختلال در عرضه جهانی نفت در تاریخ می‌نامد رقم زده و موجب جهش شدید قیمت نفت شده است. اما سلاح ایران ممکن است تاریخ انقضا داشته باشد. همان‌طور که وال‌استریت ژورنال گزارش می‌دهد، کشورهای حوزه خلیج فارس از هم‌اکنون در تلاشند تا زیرساخت‌های نفتی خود را برای دور زدن تنگه توسعه دهند. در ماه مه، امارات متحده عربی اعلام کرد ساخت دومین خط لوله به مرکز ذخیره‌سازی خود در الفجیره را که درست آن‌سوی تنگه هرمز قرار دارد، سرعت می‌بخشد. عربستان سعودی نیز نفت را از مسیر تنگه، از طریق خط لوله شرق به غرب خود به بندر غربی ینبع هدایت کرده است. این زیرساخت که در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ ساخته شده بود، اکنون روزانه نزدیک به ۷ میلیون بشکه نفت منتقل می‌کند، در حالی که پیش از جنگ تنها ۲ میلیون بشکه در روز جابه‌جا می‌کرد. وال‌استریت ژورنال همچنین اشاره می‌کند کشورهای حوزه خلیج فارس در حال گفتگو برای تسریع در ساخت یک کریدور ریلی هستند که مسیر دیگری را برای انتقال نفت فراهم می‌کند. این راهکارها کامل نیستند. خطوط لوله گران‌قیمت و پیچیده‌اند و در برابر حملات پهپادی آسیب‌پذیرند. قطارها نیز نمی‌توانند به اندازه کشتی‌ها نفت جابه‌جا کنند و هزینه آن‌ها هم ارزان نیست. استراتژی دیگر پیدا کردن مسیرهای جدید برای عرضه نفت نیست، بلکه کاهش تقاضا برای آن است. همان‌طور که مجمع جهانی اقتصاد اشاره می‌کند، بسیاری از کشورها در حال اتخاذ سیاست‌های صرفه‌جویی در انرژی برای انجام همین کار هستند. اندونزی و میانمار یک روز از هفته را به دورکاری کارکنان بخش عمومی اختصاص داده‌اند. کشورهای دیگر روزهای مدرسه را کاهش داده یا آموزش از راه دور را افزایش داده‌اند. بسیاری از کشورها در حال سهمیه‌بندی سوخت هستند. اما تلاش‌های هیچ کشوری برای کاهش واردات و تقاضای نفت به اندازه بزرگ‌ترین واردکننده انرژی جهان، یعنی چین، تعیین‌کننده نبوده است. امروزه چین حداقل ۳ میلیون بشکه نفت در روز کمتر از زمان پیش از جنگ وارد می‌کند. دلیل آن این است که پکن سال‌ها صرف ایمن‌سازی خود در برابر همین نوع شوک‌های عرضه انرژی جهانی کرده است. این کشور ذخایر عظیم نفتی ذخیره کرده و کارخانه‌های خود را عمدتاً با زغال‌سنگ داخلی و انرژی‌های تجدیدپذیر فعال نگه می‌دارد. و همان‌طور که کارولین کسان، استاد امور بین‌الملل دانشگاه نیویورک، در خبرنامه خود می‌نویسد، کاهش واردات نفت توسط این غول آسیایی دلیل اصلی عدم صعود بیشتر قیمت‌هاست. چین همچنین مصرف انرژی در داخل را محدود کرده است. همان‌طور که ناتاشا کانوا، رئیس استراتژی کالای جی‌پی مورگان مشاهده می‌کند، این کاهش نتیجه دستور دولت نیست؛ بلکه به نظر می‌رسد بیشتر ناشی از انتخاب مصرف‌کنندگان و دسترسی آسان به خودروهای برقی باشد. چین در حال حاضر دارای بزرگ‌ترین ناوگان خودروهای برقی در جهان است و مردم بیش از هر زمان دیگری از آن‌ها استفاده می‌کنند. حجم شارژ خودروهای برقی در بزرگراه‌ها در روز اول تعطیلات سالانه روز کارگر نسبت به سال قبل ۵۶ درصد افزایش یافته است. ساکنان بیشتر با قطار و کمتر با هواپیما مسافرت می‌کنند. تاکتیک‌هایی که کشورها و مصرف‌کنندگان برای محدود کردن مصرف نفت به کار گرفته‌اند از روی ضرورت است، نه از سر رغبت برای گذار به انرژی‌های پاک. در برخی موارد، زغال‌سنگ جایگزین نفت می‌شود. اما در درازمدت، فناوری‌های سبز ذینفع خواهند بود. کسان از دانشگاه نیویورک پیش‌بینی می‌کند که تقاضای نفت به زودی به یک اوج و سطح ثبات خواهد رسید. نه به این دلیل که سیاست‌های اقلیمی ناگهان پیروز شده‌اند یا حکومت‌ها دسته‌جمعی تصمیم به کاهش مصرف نفت گرفته‌اند، بلکه به این دلیل که ناامنی، آن‌ها را مجبور به سازگاری کرده است. تاریخ صحت این فرضیه را اثبات می‌کند. نگاهی به بحران نفتی سال ۱۹۷۳ بیندازید. این بحران منجر به یک دوره طولانی کاهش مصرف نفت در ایالات متحده شد؛ بخشی به این دلیل که باعث معرفی استانداردهای مصرف سوخت خودروها در آمریکا گردید. اروپا و ژاپن الهام گرفتند تا ظرفیت انرژی هسته‌ای خود را تقویت کرده و حمل‌ونقل عمومی را گسترش دهند. آن بحران باعث شد کشورها منابع انرژی خود را متنوع کرده و از وابستگی شدید به نفت فاصله بگیرند. اکنون به دلیل دسترسی آماده به انرژی‌های تجدیدپذیر و خودروهای برقی، تغییرات مثبت‌تری امکان‌پذیر است. همان‌طور که بلومبرگ گزارش می‌دهد، بریتانیا در حال معرفی مقرراتی است که نصب پنل‌های خورشیدی و پمپ‌های حرارتی کم‌مصرف را در خانه‌های جدید الزامی می‌کند. ویتنام می‌خواهد تا پایان سال ۱۰ درصد از خانه‌ها دارای پنل‌های خورشیدی روی پشت‌بام باشند. رئیس‌جمهور اندونزی می‌گوید می‌خواهد تمام وسایل نقلیه در کشورش برقی شوند. بلومبرگ اشاره می‌کند که خرید خودروهای برقی در ماه مارس در بیش از ۳۰ کشور جهش داشته است. بنابراین در درازمدت، اثر غیرمنتظره این بحران ممکن است این باشد که ایران اهرمی را که به دست آورده از دست بدهد و جهان به سمت انرژی‌های سبز تنوع پیدا کند. چه کسی حدس می‌زد؟ دونالد ترامپ این هفته به شدت از دست ایران خشمگین بود. او در نشست سران ناتو در ترکیه، رهبری ایران را افرادی «دیوانه، شرور و بیمار» و یک «سرطان» نامید. در ماه فوریه، او این حکومت را یک «دیکتاتوری بسیار خبیث و رادیکال» خوانده بود. هفته‌ها بعد، او تهدید کرد که اگر ایران آتش‌بس را نپذیرد، امشب یک تمدن کامل خواهد مرد و هرگز دوباره بازنخواهد گشت. اما تا ماه ژوئن، او مسیر خود را تغییر داد و یادداشت تفاهمی را امضا کرد که هدف آن پایان دادن به جنگ بود. او تحریم‌های نفتی علیه ایران را به صورت موقت لغو کرد و احتمال ایجاد یک صندوق بزرگ برای بازسازی کشور را مطرح نمود. او گفت منصفانه نیست که اگر کشورهای دیگر موشک‌های بالستیک دارند، ایران از آن‌ها محروم شود. و گفت باعث افتخار او خواهد بود که با رهبر جدید، مجتبی خامنه‌ای، دیدار کند؛ کسی که ترامپ هنگام اعلام کشته شدن پدرش توسط ایالات متحده و اسرائیل، او را «یکی از شرورترین افراد تاریخ» نامیده بود. اگر این دیپلماسی «گرم و سرد» شما را شگفت‌زده می‌کند، نباید این‌طور باشد. بگذارید شما را به دوره اول ترامپ برگردانم؛ زمانی که رئیس‌جمهور تلاش می‌کرد برنامه هسته‌ای یک خصم سرسخت دیگر، یعنی کره شمالی را خنثی کند. مانند ایران، همه چیز با تهدیدهای حداکثری آغاز شد. ترامپ در سال ۲۰۱۷ در مواجهه با پیشرفت برنامه هسته‌ای کره شمالی به خبرنگاران گفت که پاسخ این کشور با «آتش و خشم» داده خواهد شد، به‌گونه‌ای که جهان هرگز به خود ندیده است. آشنا به نظر می‌رسد. در سپتامبر همان سال، ترامپ متعهد شد که کره شمالی را کاملاً نابود کند و گفت رهبر آن، کیم جونگ اون، در یک مأموریت انتحاری برای خود و حکومتش قرار دارد. او همچنین بارها به کیم اهانت شخصی کرد و او را «مرد موشکی کوچک» نامید که اشاره‌ای به قد کوتاه کیم و علاقه او به آزمایش‌های موشکی بود. اما سپس ترامپ مسیر خود را تغییر داد و با دیدار با کیم در سنگاپور موافقت کرد. پس از آن نشست، ترامپ درباره رهبر کره شمالی گفت: «من به او اعتماد دارم» و اینکه «او شخصیت فوق‌العاده‌ای دارد» و آن‌ها «از طریق نامه عاشق هم شده‌اند». ترامپ بعداً از کیم دعوت کرد تا در منطقه غیرنظامی، DMZ، با او دیدار کند، جایی که آن‌ها با هم عکس گرفتند. اما این دیپلماسی به جایی نرسید و ظرف یک سال، ترامپ ظاهراً علاقه خود را از دست داد. او دستاورد کمی از چماق‌ها یا هویج‌های خود داشت: نه یک توافق هسته‌ای و نه یک کره شمالی کاملاً نابودشده. در واقع کاملاً برعکس؛ برنامه هسته‌ای کره شمالی قوی‌تر از هر زمان دیگری است. ماه گذشته، کیم یک ناوشکن ۵,۰۰۰ تنی را به خدمت گرفت که بزرگ‌ترین ناو جنگی این کشور است و قادر به حمل موشک‌های هسته‌ای خواهد بود. پیونگ‌یانگ همچنین در حال کار روی یک زیردریایی با سوخت هسته‌ای است که مخفی‌کاری و برد بالایی را ترکیب می‌کند و نظریتاً به آن اجازه می‌دهد در صورت مورد حمله قرار گرفتن روی زمین، ضربه متقابل را از دریا شلیک کند. مؤسسه بین‌المللی پژوهش‌های صلح استکهلم ماه گذشته اعلام کرد که کره شمالی ممکن است ۶۰ کلاهک هسته‌ای با مواد شکافت‌پذیر کافی برای مونتاژ حداقل ۳۰ کلاهک دیگر داشته باشد. هفت سال پیش، زمانی که ترامپ و کیم دیدار کردند، کارشناسان برآورد می‌کردند که کره شمالی تنها ۲۰ تا ۳۰ کلاهک هسته‌ای دارد. و سال گذشته، یک ژنرال ارشد نیروی هوایی به کنگره گفت که این کشور منزوی یک موشک قاره‌پیمای جدید، ICBM، را آزمایش کرده که احتمالاً می‌تواند یک محموله هسته‌ای را به اهدافی در سراسر آمریکای شمالی برساند. ترامپ گفته است که می‌خواهد دوباره با کیم دیدار کند، اما اکنون وسوسه کردن کره شمالی برای دست کشیدن از تسلیحات هسته‌ای سخت‌تر از هر زمان دیگری خواهد بود. کره شمالی دیگر آن کشور قحطی‌زده و منزوی دهه ۱۹۹۰ نیست که مشتاق اعطای غذا و سوخت باشد. اگرچه کره شمالی کشوری بسیار فقیر است، اما طبق برآورد بانک مرکزی کره جنوبی، اقتصاد آن در سال ۲۰۲۴ رشد ۳.۷ درصدی داشته و این رشد ادامه یافته است. بخشی از این چرخش به این حقیقت مربوط می‌شود که کره شمالی کمتر از گذشته منزوی است. همان‌طور که جونگ پارک دیپلمات در فارن افرز اشاره می‌کند، کیم از شکاف رو به رشد میان ایالات متحده و چین برای تقویت روابط خود با پکن، که بزرگ‌ترین شریک تجاری پیونگ‌یانگ است، استفاده کرده است. اما شاهکار ژئوپلیتیک کیم ممکن است این باشد که پس از تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، خود را برای ولادیمیر پوتین غیرقابل جایگزین کرد. در سال ۲۰۲۳، کره شمالی تأمین تسلیحات برای روسیه را آغاز کرد. طبق اطلاعات اوکراین، این کشور اکنون تا ۴۰ درصد از مهماتی را که روسیه در اوکراین استفاده می‌کند تأمین می‌نماید. در سال ۲۰۲۴، پوتین به پیونگ‌یانگ سفر کرد و پیمان دفاع متقابل با کیم به امضا رساند که تضمین امنیتی منقضی‌شده از زمان پایان جنگ سرد را دوباره برقرار ساخت. این توافق راه را برای اعزام حدود ۱۶,۰۰۰ سرباز کره شمالی جهت جنگ در اوکراین به نیابت از روسیه هموار کرد. این رابطه یک برد استراتژیک بزرگ برای کیم است. همان‌طور که اوریانا اسکایلر ماسترو در فارن افرز می‌نویسد، سربازان کره شمالی جدیدترین تاکتیک‌های جنگ پهپادی را از روس‌ها آموخته‌اند و اکنون شواهدی وجود دارد که روسیه به کره شمالی در توسعه آن زیردریایی هسته‌ای کمک می‌کند. دیپلماسی غیرقابل پیش‌بینی، شخصی و متغیر ترامپ در نهایت روی کره شمالی جواب نداد و تا به امروز به نظر نمی‌رسد روی ایران هم جواب داده باشد.

آرش یوسفی -ARASH

41,407 просмотров • 10 дней назад

متن کامل سخنان در همایش همکاری ملی برای نجات ایران مونیخ، ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۵ (۴ مرداد ۱۴۰۴/۲۵۸۴) خانم‌ها، آقایان،‌ درود بر شما و‌ همه کسانی که در چهارگوشه جهان به‌ویژه در ایران این‌ همایش ملی را دنبال می‌کنید. از همه هم‌میهنانی که این آخر هفته از سراسر اروپا، و حتی از استرالیا تا آمریکای شمالی، به مونیخ آمدند و در خیابان‌های این شهر، عشق به ایران را فریاد زدند، سپاسگزارم. به بسیاری از شما که تازه به این کارزار همکاری ملی پیوسته‌اید، خوشامد می‌گویم. آنچه همه ما را اینجا گرد هم آورده، مهر به میهن، و اهمیتی‌ است که به سرنوشت ایران می‌دهیم. ما امروز اینجا هستیم، تا نشان دهیم ملت یگانه و در عین حال رنگارنگ‌مان، از ادیان و باورها، اقوام و طوایف، اقشار و گروه‌ها، و احزاب و گرایش‌های مختلف سیاسی، جمهوری‌خواه و پادشاهی‌خواه، چپ و راست، در یک هدفِ مشترک، متحدیم: پایان دادن به جمهوری اسلامی و آغاز طلوعی نو از آزادی و دموکراسی و شکوفایی برای میهن‌مان ایران. حضور شما در این گردهمایی، نشان‌دهنده شکل‌گیری گسترده‌ترین و متنوع‌ترین ائتلاف نیروهای اپوزیسیون ایران است. این گستردگی و تنوع در عین اتحاد، با تعهد و باورمندی به تمامیت ارضی ایران، حقوق فردی و‌ برابری شهروندان، جدایی دین از حکومت، و حق ملت بزرگ ایران ‌برای انتخاب شکل دموکراسی آینده، تصویری زیبا از ایران آزاد و آباد فردا است. اما شوربختانه تصویر ایران کنونی، بسیار متفاوت از آن فردای آزاد و آباد است. امروز، کیان ایران به واسطه تداوم جمهوری اسلامی، بیش از همیشه در خطر است. این رژیم، آب و خاک و هوا و آسمان و جان و مال ملت ایران را به پرتگاه نابودی کشانده است. رودهای ایران، خشک، خاک ایران در حال فرسایش، زمین ایران در حال فرونشست، هوای ایران آلوده،‌ آسمان ایران در اختیار نیروی خارجی،‌ اقتصاد ایران در حال سقوط آزاد،‌ خانه‌های ایرانیان بی‌ آب و برق، و جان‌شان بازیچه توهمات فرقه‌ای ضدایرانی و رهبر نابخردش است. جمهوری اسلامی پس از سالها به آشوب‌کشاندن منطقه با جنگ‌های نیابتی و سیاست شکست‌خورده‌ی «نه مذاکره، نه جنگ»، درنهایت، هم از موضع ضعف و تسلیم، وادار به مذاکره شد، و هم جنگ را به ایران تحمیل کرد. علی خامنه‌ای در حالی که زیر زمین پنهان شده بود، نه‌تنها کمترین تلاشی برای حفاظت از غیرنظامیان ایران نکرد، بلکه تمام دستگاه سرکوب و پروپاگاندای خود را نیز برای مرعوب کردن مردم به کار بست. او شکستی سخت و تحقیرآمیز را نیز بر نظامیان ایران تحمیل کرد؛ نظامیانی که اکثرشان بر خلاف میل و اراده، درگیر جنگی شدند که هرگز جنگ ایران و ملت ایران نبود؛ بلکه جنگ خامنه‌ای و سرکردگان سپاهِ سرکوبگر و تروریستیش بود؛ همان پاسدارانی که سالها رجز می‌خواندند اما آشکار شد که توان حفاظت از خود را نیز ندارند. آنها بعد از دهه‌ها دزدیدن از سفره مردم و گذاشتنِ آن در جیب‌های خود و تروریست‌های منطقه‌ای، آسمان کشور را کاملا در اختیار کشوری به مراتب کوچکتر و کم‌جمعیت‌تر از ایران قرار دادند. جمهوری اسلامی اداره کشور را جز در حوزه‌ی سرکوب، کاملا رها کرده است و مردم ایران در تابستان داغ، با ساعتها قطعی آب و برق و گاز مواجهند. تورم بیداد می‌کند، و چرخه کسب و کار مختل است. مسئول و مقصر این وضعیت شخص علی خامنه‌ای است. اوست که وطن‌ ما را گام‌به‌گام به این نقطه کشاند، و امروز چون همیشه از زیر بار مسئولیت فرار کرده و تقصیر را به گردن زیردستانش انداخته است. اختلافات و دودستگی‌ها در ساختار قدرت جمهوری اسلامی به بالاترین حد خود رسیده است. مقامات ارشد این رژیم بدون کمترین حمایت مردمی، به توطئه علیه یکدیگر مشغولند و در ارائه خود به عنوان آلترناتیو خامنه‌ای از طریق واسطه‌ها به قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی از هم سبقت می‌گیرند. هم‌میهنانم، ما ملت ایران جنگ‌طلب نیستیم و هرگز برای ایران‌ و منطقه‌مان جنگ نخواستیم. جنگ‌طلب علی خامنه‌ای و رژیم تحت امرش است. من سالها هشدار داده بودم که اگر جمهوری اسلامی باقی بماند، اگر مماشات با آن تداوم پیدا کند، و اگر جهان به باج‌گیری‌های آن تن دهد، این رژیم سرانجام ایران و منطقه را به جنگ و درگیری نظامی می‌کشاند. نگرانی‌های من متاسفانه به واقعیت پیوست. اکنون اما لحظه‌ای تاریخی فرا رسیده است. جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری در این ۴۶ سال، ضعیف و متزلزل شده است؛ و فرصتی بی‌نظیر برای مردم ایران فراهم شده تا این رژیم ضدایرانی را سرنگون کنند. وظیفه هر ایرانی میهن‌پرستی، تلاش صدچندان برای نجات مام میهن است. وظیفه ما این است که متحدتر، مصمم‌تر و منظم‌تر از همیشه باشیم. امروز جای اما و اگر نیست: زمان کنار ایستادن و وسط‌بازی کردن، چنانکه نه سیخ بسوزد و نه کباب، نیست. امروز صحنه روشن است: در یک سو جمهوری اسلامی و حامیان ریز و درشتش قرار دارند که چهارنعل ایران ما را به سوی وحشتناک‌ترین بخش‌های دوزخ می‌برند و در سوی دیگر دروازه‌ای‌ست به سوی نور، و آباد کردن دوباره پردیس ایران. ما،‌ یعنی اکثریت ملت بزرگ ایران، برای نجات مام میهن به میدان آمده‌ایم. سقوط این رژیم قطعی‌ست. ما آمده‌ایم که اجازه ندهیم این رژیم همراه خود، ایران و ملت بزرگ ما را نیز به ورطه نیستی بکشاند. رهایی ایران از جمهوری اسلامی و استقرار یک دولت ملی و دموکراتیک در ایران، صلح پایدار را نیز به منطقه ما می‌آورد. در این مرحله انقلاب ملی و در دوران گذار، هدف من این است که ایرانیان بتوانند در یک‌ بازه کوتاه‌مدت و از طریق انتخابات آزاد، زمام‌ امور را به دست دولت منتخب خود بسپارند. من چنانکه بارها گفته‌ام به دنبال پست و مقام سیاسی نیستم؛ بلکه می‌خواهم برای آنها که در پی خدمت به ملت و بازگرداندن شکوه از دست رفته ایران هستند، فضا و‌ ساختاری فراهم کنم تا بتوانند خود و‌ برنامه‌های‌شان را در یک فرایند دموکراتیک به رای ملت بگذارند. من ۴۵ سال است که نه برای منفعت شخصی و قدرت، که برای نجات ایران مبارزه کرده‌ام، و برای رسیدن به اهداف‌مان، برنامه دارم: هم برای باز پس گرفتن ایران از این رژیم ضحاکی، و هم برای دوباره ساختن آن سرزمینِ اهورایی. پنج ماه پیش در نشست نخست مونیخ، سازمان‌ها و احزاب ایرانگرا گرد هم آمدند و متعهد به همکاری در چارچوب اصولی دوازده‌گانه بر اساس یک برنامه پنج‌گانه شدند. من در پیام نوروزی خود نیز امسال را سال سازماندهی برای اقدام نهایی نامیدم. امروز در نشست دوم مونیخ که شرکت‌کنندگان نه فقط احزاب و گروه‌های سیاسی که ایرانیان از همه اقشار جامعه هستند، گزارشی از پیشرفت آن برنامه را به ملت ایران ارائه می‌دهم. پنج ستون استراتٰژی مورد توافق ما چنین بودند: - فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی - حمایت حداکثری از ملت ایران - ریزش حداکثری از رژیم - بسیج و سازماندهی حداکثری مبارزان در داخل و خارج - ارائه برنامه‌ای برای شکوفایی ایران در فردای سقوط جمهوری اسلامی در حوزه فشار حداکثری، جمهوری اسلامی امروز در دشوارترین و منزوی‌ترین وضع خود قرار دارد. از یک‌سو، فشار خارجی بی‌سابقه‌ای بر آن وارد شده است و از سوی دیگر، ناتوانی از تامین نیازهای ابتدایی مردم، این رژیم را با فشارهای همه‌جانبه داخلی به‌ویژه در حوزه معیشت و اقتصاد روبرو کرده است. در حوزه حمایت حداکثری، امروز، آمادگی دولتها و احزاب و شخصیت‌ها برای حمایت از ملت ایران و مبارزه‌شان رو به افزایش است. در دیدارها و گفتگوهای عمومی و خصوصی با سیاستمداران، تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران، کارآفرینان، و رسانه‌ها، نه تنها بر تداوم این فشارها بر رژیم و حمایت از ملت ایران تاکید کرده‌ام بلکه برای آن، راه‌حل‌های اجرایی را نیز پیشنهاد داده و عملی شدن آنها را پیگیری کرده‌ام و خواهم کرد. خوشحالم به شما بگویم که امروز گروه‌هایی که در چارچوب فراهم شده در نشست نخست مونیخ گرد هم آمدند، در دو حوزه اعمال فشار حداکثری بر رژیم و جلب حمایت حداکثری از مبارزه مردم ایران، در همراهی با یکدیگر بسیار بابرنامه‌تر، فعال‌تر و موثرتر از پیش عمل می‌کنند. در حوزه ریزش حداکثری پیشرفتهای بسیار خوبی انجام شده است و فعالیتها در دو حوزه ریزش عمومی که از طریق پلتفرم همکاری ملی انجام می‌پذیرد و ریزش مقامات عالیرتبه، با دقت، امنیت، و جدیت در حال انجام است. امروز به لطف این فعالیتهای هدفمند، ما به ساختار درونی حکومت اشراف بیشتری داریم. همچنین در درون این ساختار با نیروهایی در ارتباط هستیم که فرایند سقوط جمهوری اسلامی را تسریع می‌کنند. و البته هم‌زمان، پایگاه بزرگی از داده را در اختیار داریم که به صورت دائمی و با حفظ امنیت کامل، در حال پایش و پیرایش است. این پایگاه داده برای اداره فرایند گذار نقش مهمی بازی خواهد کرد. به دلیل موفق و موثر بودن کارزار همکاری ملی است، که رژیم به وحشت افتاده و در هراس از پیوستن روزافزون نیروهای نظامی، انتظامی، امنیتی و دولتی به آن، به دروغ‌پراکنی و تخریب روی آورده است. در حوزه سازماندهی حداکثری مبارزان، این همایش و برنامه‌های دیگری که تنها در یک هفته گذشته در شهرهای مختلف کشور آلمان، به‌ویژه در هامبورگ و مونیخ برگزار شده، خود نمونه‌ای از تلاشهای من و تیم اجرایی همراهم برای بسیج ایرانیان خارج کشور است. خوشحالم به شما اطلاع بدهم که در همین پنج ماه گذشته شمار گروه‌هایی که در چارچوب همگرایی مونیخ با یکدیگر همکاری می‌کنند، حدودا سه‌برابر شده است. این گروه‌ها در ماه‌هایی که گذشت تلاش‌های جدی را برای بسیج و سازماندهی نیروها در خارج و داخل انجام داده‌اند که در همایش امروز، تنها گزیده‌هایی از آن به اطلاع شما رسید؛ که البته در خصوص آنچه داخل کشور انجام می‌گیرد، کمتر می‌توان وارد جزئیات شد. اما به طور کلی باید گفت که انتظار ملت بزرگ ایران، تداوم و افزایش شتاب این فعالیت‌ها است. در حوزه تدوین برنامه و ارائه چشم‌انداز دوباره ساختن کشور، پروژه شکوفایی ایران در ماه‌های اخیر گام‌های بسیار بلندی برداشته است که به سمع و نظر شما رسیده است. توصیه من این است که پیشنهادهای خود برای بهبود این برنامه‌ها را با دست‌اندرکاران آن در میان بگذارید، تخصص خود را در اختیار این پروژه قرار دهید، و درباره راه حل‌های ارائه‌ شده با حلقه اطرافیان و آشنایان خود گفتگو کنید. از گروهها و احزاب سیاسی می‌خواهم که حول کلیت برنامه‌های دوران گذار گرد هم بیایند تا بتوانیم به جامعه ایران و جامعه بین‌الملل این اطمینان را بدهیم که ایران پس از جمهوری اسلامی، ایرانی باثبات، آزاد،‌ امن، ‌و شکوفا خواهد بود. جمهوری اسلامی امروز در سراشیبی سقوط است اما ما ایرانیان خودمان باید سرنوشت ایران را تعیین کنیم. به هر میزان که ما در این زمینه کم‌کاری کنیم، دیگرانی که لزوما منافع‌شان با منافع ملت بزرگ ایران یکی نیست، فرصت نقش‌آفرینی بیشتر خواهند داشت. در همین راستا، در هفته‌های آینده از وبسایت کمپینی رونمایی خواهیم کرد که هم‌چون شاهراهی برای جذب نیروها، ثبت ایده‌ها، گزارش رویدادها، ارائه برنامه‌ها، سازماندهی مبارزان، و گردآوری کمکهای مالی خواهد بود. من از همه شما دعوت می‌کنم که آماده فعالیت در این کمپین سراسری باشید. من هم‌چنان نقش خود را ایفا می‌کنم. از شما نیز انتظار دارم که نقش خود را ایفا کنید: اختلافات جزئی را کنار بگذارید. از هرگونه درگیری با یکدیگر بپرهیزید و تنها با دشمن مشترک مبارزه کنید. هواداران خود را بسیج کنید و در کنار من و در کنار یکدیگر، برای آرمانی والا بایستید: نجات ایران. در برنامه دولت انتقالی برای دوران اضطرار، برنامه گذار سیاسی، از پیش از سقوط جمهوری اسلامی تا تحویل گرفتن امور به دست نخستین دولت منتخب را به منظور بررسی متخصصان، سازمان‌های سیاسی و نهادهای مدنی ارائه کرده‌ایم. در این برنامه، برای فاز کنونی، یعنی پیش از سقوط جمهوری اسلامی، دو نهاد کلیدی تشکیل می‌شود: تیم موقت اجرایی، و در کنار آن نهاد خیزش ملی که به عنوان یک نهاد مشورتی استراتژیک عمل خواهد کرد. چنانکه در طرح پیشنهادی ما آمده است، تیم موقت اجرایی پس از پیروزی انقلاب، و تشکیل دولت گذار، منحل خواهد شد؛ و نهاد خیزش ملی به عملکرد خود نه تنها به عنوان یک نهاد مشورتی بلکه به عنوان نهاد قانون‌گذاری موقت تا زمان تشکیل نخستین مجلس منتخب عمل خواهد کرد. من از همه کارشناسان و به‌ویژه حقوقدانان می‌خواهم که این برنامه پیشنهادی را بررسی کنند و نظرات کارشناسی خود را با ما در میان بگذارند. خامنه‌ای و رژیم شکست‌خورده‌اش، حالا که بیش از همیشه، سقوط را در مقابل چشمان خود می‌بینند، تهدیدهای خود را علیه من افزایش داده‌اند. من اما از همان روزی که این مبارزه را آغاز کردم، با این تهدیدها زندگی کرده‌ام و هرگز هراسی به دل راه نداده‌ام. شما زنان و مردان هم‌وطنم در شهرها و روستاهای سراسر ایران، کارگران، دانشجویان، بازاریان، جوانان و نوجوانان، بدانید که تهدیدها در عزم و اراده من برای به سرانجام رساندن ماموریت بزرگ زندگیم، خللی ایجاد نخواهد کرد. علی خامنه‌ای بداند که رژیمش متزلزل است، بیشتر اطرافیانش از او متنفرند، جمع زیادی از پاسدارانش منتظر فرصتند تا از کشتی در حال غرق شدن جمهوری اسلامی بگریزند،‌ و اکثریت قاطع ملت از او و رژیمش بیزارند. انتهای این مسیری که می‌رود مواجه شدن با انفجار خشم انباشته‌شده ملت است و عاقبت خوبی برایش نخواهد داشت. ما میهن‌دوستانِ آزادیخواه، از تبار و جنس این فرقه تبهکار نیستیم که در پشت‌بام‌ها اعدام‌های صحرایی به راه اندازیم. به او می‌گوییم که از این مسیرِ منتهی به خون و آتش باز گردد. بیش از این، مرگ و رنج را بر ملت بزرگ ایران و حتی حامیان خود تحمیل نکند. تعهد ما به برگزاری یک دادگاه منصفانه منطبق با استانداردهای بین‌المللی، شامل خامنه‌ای نیز می‌شود؛ آنچه خود او از ایرانیان دریغ کرده‌ است. ملت بزرگ ایران، پیروزی ما از هر زمان نزدیک‌تر است. به نیروی خود باور داشته باشیم. ما ملت متحد، آگاه و دلیری هستیم که این رژیم هرگز نتوانسته بر فرهنگ و تاریخ و تمدن ما پیروز شود. جمهوری اسلامی به زباله‌دان تاریخ می‌رود؛ و ایران و ملت ما، آزاد و سربلند، از این دوره سخت به سلامت عبور خواهد کرد. ما ملت کبیریم، ایران رو پس می‌گیریم! پاینده ایران،

Reza Pahlavi

863,320 просмотров • 1 год назад