Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

همسر حداد عادل، مادر زهرا حداد عادل: "داماد من آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای قبل از اینکه به خواستگاری دخترم بیاید تافل انگلیسی گرفته بودند!" در صورتی که روزنامه ساندی‌تایمز لندن و بلومبرگ افشا کردند که معظم‌له دوم، صاحب املاک نجومی در ساختمان مدرن شماره ۳ ای پالاس گرین، نزدیک...

25,969 Aufrufe • vor 14 Tagen •via X (Twitter)

5 Kommentare

Profilbild von Reza
Rezavor 14 Tagen

معظم له دزد بودن

Profilbild von morad
moradvor 14 Tagen

عاورین

Profilbild von A S
A Svor 14 Tagen

حتما می‌گفته abcdefghijklmnop. Jes pliz

Profilbild von رهگذرم
رهگذرمvor 13 Tagen

یعنی اینهمه تحریم و بلوکه کردن اموال...ولی زورشون نرسید املاک معظم له رو مصادره کنن؟ به شکل احمقانه ای حرفت غیر منطقیه

Profilbild von Zeinab Asqari
Zeinab Asqarivor 14 Tagen

اصلا اين خانوم حق نداره از آيت الله به عنوان « داماد من » ياد كنه شأن حضرت آقا اقتصا داره با سمت رسمي ازشون حرف زده بشه

Ähnliche Videos

اقای سید علی خامنه ای: این حرامزاده ی در تصویر، حداد عادل است که به لطف دختری که به پسر تو داد، در سالهای ۱۳۹۵ به بعد و در سن ۷۳ سالگی، همزمان دارای ۵۰ سِمت مهم در کشور بود!در حالی است که اصل ۱۴۱ قانون اساسی برای افرادی که در قوه مجریه فعالیت می‌کنند حضور در بسیاری از مشاغل را ممنوع کرده است، اما بخاطر ارتباط فامیلی با همچو تویی، نه قانون و نه مسئولین حریف او نشدند، چون دیکتاتور پلید از نزدیکانش بود!! یکی از این مشاغل وی رییس فرهنگستان ادبیات زبان فارسی بوده که جمعا ۱۵۸ کلمه را در طول تمام سالها تغییر داده از جمله: پیتزا=کش لقمه اپارتمان=کاشانه کروات=دراز آویز تزیینی و... که از سال ۱۳۶۹ تاسیس شده و طی ۸ سال اخیر برای این چنین تغییرات ۱۶/۶ میلیون دلار هزینه دریافت کرده، یعنی به نرخ روز، برای هر کلمه ۶۴ میلیارد تومان(فقط در یکی از شغل ها) درست در زمانیکه مردم ایرانی با فقر و نداری درگیر بودند و اعضای بدن فروشی یکی از راه های فرار از بیچارگی بود، یکی از راههای تامین هزینه ی درمان و دارو و جهیزیه و هزاران بدبختی دیگر برای زن و مرد ایرانی که تو و نزدیکانت بوجود اوردید!! یا بنیاد سعدی حدود ۱۶ میلیون دلار بودجه گرفته بایت تقویت زبان فارسی در خارج کشور که باز این مجموعه متعلق به حداد عادل، پدر زن پسرت، مجتبی میباشد! «این عدالتی است که تو مدعی اش بودی فقط در یک قلم از نزدیکانت!!» 🟡حالا فارغ از تمام جنایات و چپاول و فلاکتی که بر ایران و ایرانی دیکته کردی، فارغ از کشتار در دوران کرونا بخاطر ممنوعیت واکسنی که تو باعث شدی، فارغ از جنایات مختلف مثل ۱۳۸۸-۱۴۰۱- ۱۸ و ۱۹ دیماه و یا #قتلهای_زنجیره_ای که همگی به دستور تو بودند، فارغ از ۴ دهه دیکتاتوری سیاهی که براه انداختی و فضاحت صدور انقلاب و ...حالا: «فقط یک بهانه به منِ شهروند بده که از کشته شدن و دفن حرامزاده ای همچو تو خوشحال نباشم!» #پسرعاقل_نوح

پسر عاقل نوح

52,210 Aufrufe • vor 2 Monaten

در مورد #کنگره_آزادی_ایران روزهای آینده مفصل‌تر می‌نویسم، هم نقاط قوت و هم ضعف، ولی فعلا در مورد این ماجرای مزاحمت «گروه فشار همایونی» در جریان خروج ما چند نکته‌ای می‌نویسم چون خودم نیم‌ساعتی درگیر این حضرات بودم. ۱) همان‌طور که احتمالا شنیده‌اید، در زمان پایان کنگره، به ما گفته شد که به‌دلیل تهدید «گروه فشار»، برای خروج نگرانی امنیتی وجود دارد و بعد از مدتی، راهی از پارکینگ پشت ساختمان به ما توصیه شد و قرار شد همه با هم خارج شویم. ۲) من کمی عقب‌تر بودم و در زمان خروج دیدم که ۲-۳ نفر از جماعت «انصار الشاه» ظاهرا خودشان را به در پشت رسانده‌اند و مشغول مزاحمت برای خانم فریبا بلوچ و تعدادی از همراهان ایشان بودند (با همین روش رفتن توی صورت طرف با پرخاش و سوال‌ها و اتهام‌های بی‌ربط که بخشی در فیلم زیر هم قابل مشاهده است). تعداد این جماعت کم‌کم داشت زیاد می‌شد و خانم بلوچ هم اصرار داشت با ایشان وارد گفتگو شود. من هم احساس کردم ماندنم در آن دور و بر بهتر است. ۳) همان‌طور که دیگران هم گفته‌اند، برخلاف ادعای توییت زیر، شخصی که پالتوی سبز دارد خانم بلوچ نیست (ایشان چند قدمی جلوتر است) ولی به‌نظرم می‌رسد که هدف این اوباش، این خانم و همراهان ایشان از اقلیت بلوچ بودند. رفتاری به‌غایت شرم‌آور و پرخاشگرانه که تقریبا روشن بود هدفش گرفتن عکس‌العمل (آتو) و ضبط آن بود. تلاش من هم جلوگیری از نزدیک شدن زیاد این جماعت به شرکت‌کنندگان در کنگره بود که گوشه‌ای از آن در انتهای این قطعه فیلم هم قابل مشاهده است. ۴) نمونه این رفتار پرخاشگرانه که در فیلم مشخص است، دنبال کردن افراد، رفتن با دوربین توی صورت آن‌ها، و انواع توهین و «شعار مرگ» بود. یک تجربه شخصی از به‌اصطلاح «گفتگو» با این حضرات که سعی کردم برای آرام کردنشان انجام دهم (نقل به مضمون): س: تو آیا میخوای ایران تجزیه بشه؟ ج: من به ایرانی بودن و یکپارچه موندنش افتخار می‌کنم. س: شماها دارید به خون انقلابیون دی‌ماه خیانت می‌کنید. ج: من و دوستانم برای آسیب‌دیده‌های دی‌ماه [و موارد قبلی] پول جمع می‌کنیم و می‌فرستیم برای کمک پزشکی، چطوری داریم خیانت می‌کنیم؟ س: «مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد» [با همراهی گروه]! 🙂 ۵) اگر کنجکاوید بدانید این ماجرا به کجا ختم شد، دوستان بلوچ ما با پلیس تماس گرفتند و تعدادی از این اوباش «شجاع» که این‌طور مشغول تعقیب و مرعوب کردن دوستان بودند، با نزدیک شدن پلیس چنان دمشان را روی کولشان گذاشتند و فرار کردند که دیدنی بود (حاشیه: یکی از این اوباش معروف که قبلا فیلم دستگیریش توسط پلیس لندن پخش شده بود هم در این قسمت مشاهده شد که به سرعت فرار کرد). چند نفری هم البته ماندند و مشغول گفت‌وگو با پلیس شدند. من شخصا به‌دلیل تجربیات در این بیش از دو دهه‌ای که خارج از ایران زندگی کرده‌ام، نگرانی از مقابله با این اوباش نداشتم چون می‌دانم در یک دموکراسی که قانون حاکم است، می‌توان با کمک پلیس و قانون از خجالت اوباش در آمد. ولی قطعا در حکومتی که اهداف غیررسمیش را با «شعبان جعفری» و «حسین الله کرم» به‌پیش ببرد، چنین آرامشی نخواهم داشت. حضراتی که راه افتاده‌اید دنبال این جریان به عنوان «تنها آلترناتیو»، خوب است یک زمانی بالاخره سرتان را از زیر برف دربیاورید! فیلم از اینستاگرام خانم سروستانی است: پ.ن. بعد از متفرق شدن این اوباش، کمی جلوتر باز دو نفر سراغ ما آمدند که رفتار یکی از آن‌ها معقول‌تر بود و یک مصاحبه مفصل از من گرفت، در مورد تجزیه‌طلبی و غیره؛ اگر یک موقع فیلمش درآمد لطفا به من هم اطلاع دهید 🙂

Bashir Sadjad بشیر سجاد

23,895 Aufrufe • vor 5 Monaten

یک ویدیو و چند نکته: ۱- یک ویدیوی خصوصی که غیرعامدانه و به اشتباه توسط یکی از اعضای گروه منتشر شد، دستمایهٰ حمله به سالن تیاتری دی ویتا، برای کنسل کردن اجرا و دیگر حواشی شد. قبل از هر چیز بابت به کار بردن کلمات رکیک در آن ویدیو صمیمانه عذرخواهی میکنم. سالیان سال با نوجوانان کار کردم و زبان بی‌پروای این نسل به من هم سرایت کرده. اتفاقاتی که در طول این چهار سال از سر گذراندم و البته کشتار دیماه و در ارتباط بودن بی‌وقفه (تا همین امروز) با هزاران مجروح و مصدوم، روانم را چون هر ایرانی دیگری بیش از پیش تحت فشار قرار داده. به خودم قول داده‌ام که رکاکت کلامم را کمتر کنم. ۲- دیگر از پرداختن به هر مسئله‌ای غیر از آزادی ایران خودداری خواهم کرد و حالا به زبان فارسی مینویسم که توهین من به فلسطینیان کار خوبی نبود و هر چند از حساب‌های کاربری من منتشر نشده باز هم از دیده شدنش، شرمنده م. میتوانستم صرفا حماس را دشنام دهم. توییت عذرخواهی به انگلیسی را پاک کردم چون دیکته شده بود و غیرصادقانه و به اصرار و خواستهٰ سالن نمایش منتشر شد. ۳- اجرا نه تنها کنسل نشد بلکه مدیر تیاتر محکم پاسخ داد که “به هیچ وجه صحنه را از هنرمندی که از درد ایرانیان و جنایات رژیم حرف میزند، نخواهیم گرفت.” بلونیا، چپ ترین شهر ایتالیاست و خب همهٰ آنان که به تیاتر ایمیل زده بودند یا همینجا من رو تهدید به دیپورت و مجازات کردند، آرمانی مهمتر از ایران داشتند و دارند!!! عرزشی و سایبری رژیم هم با چپهای محور مقاومت، هم‌صدا شدند. ۴- در شب سوم اجرا، گروهی از ایرانیان میهن‌پرست به محل نمایش آمدند تا هم از من محافظت کنند و هم به ایتالیاییها بفهمانند که پرشمارند. آنچه که چپ ایرانی تنها هیاهو یا ادعایش را دارد. حتی یک نفرشان برای نمونه در سالن حاضر نشد اما ۷۰۰ ایمیل در طول یک روز به سالن فرستادند که به گفتهٰ مدیر تیاتر اکثراً از طرف رژیم یا بات بودند. ۵- همیشه میگفتم، تیاتر کار میکنم که شعار ندهم. شما چپ های بی‌وطن و چشم و گوش بسته بر صدا و تصویر جنایت‌های رفته بر مردم گروگان گرفته شدهٰ ایران و خواسته هاشان، من رو مجبور کردید که برای اولین بار بر صحنه م شعار دهم تا بدانید که من رادیکال تر از همیشه تا نابودی رژیم و آزادی مردم ایران خواهم جنگید. عجیب‌ ترین شب زندگی ۲۸ ساله‌م بر صحنهٰ تیاتر! ۶-در جنبش “زن،زندگی، آزادی” از هر آنچه داشتم گذشتم تا به مبارزه بپردازم. هر چند مدتهاست که میدانیم اما لازم است تا اعلام برائت کامل خودم را اعلام کنم و به یقین به شما میگویم که این جنبش مدتهاست که توسط رژیم مصادره شده. اصرار شما بر نفهمیدن یا اذعان نکردن، تنها یک معنی دارد. ۷- من پاکباخته و سینه‌سوخته م. مرا از دیپورت و کنسل کردن نترسانید! هزینهٰ ماهیانهٰ زیست من، ۱۵۰۰ یوروست. حتی از دانشجویانم هم کمتر. چیزی برای از دست دادن ندارم! هیچ چیز! ایران آزاد خواهد شد و همه به خانه هامان باز خواهیم گشت اما راستش نمیدانم چه برخوردی از سوی مردم زیر تیغ و دار و بمب با شما بی‌وطنها خواهد شد. آیا شما هم لیاقت بهره بردن از ایران آزاد را دارید؟ آنها که در ایران مبارزه میکنند یا چشم‌به‌راه کمک برای درمان هستند مصرانه از من خواستند که پا پس نکشم و همان خواهم کرد! جانم فدای ایران و هر آنکه برای براندازی رژیم قدمی برمیدارد! #جاویدشاه #پاینده_ایران

Ashkan Khatibi 🇮🇷

128,101 Aufrufe • vor 6 Monaten

در روز ۷ اکتبر سال ۲۰۲۳ یک اتفاق بسیار عجیب نظامی باعث شد که بحث‌های باز در مورد زنان و قدرت عملیاتی آنان در نبرد با دشمن برای همیشه از بین برود. این سوال همیشه وجود داشت که آیا زنان قادر هستند که زیر آتش و تهدید شدید و چندبرابر، یک دیوار کاملاً مستحکم پدافندی را به وجود آورده و موفقیت‌آمیز آن را نگهداری کنند؟ در ۷ اکتبر این سوال به خوبی پاسخ داده شد. البته ما علاقه‌مندان به گستره‌های تاریخی نظامی از زنی اوکراینی به نام ماریا اوکتیابرسکایا شنیده بودیم که در جنگ جهانی دوم و به خاطر کشته شدن شوهرش تمام دارایی‌های خودش را فروخته بود، یک تانک خریده بود و اصرار داشت که خودش آن را در جبهه رانندگی کند، اما این داستان کمی اغراق‌آمیز بود و او بعدها خودش فقط راننده تانک بود، در حالی که فرمانده و تیرانداز تانک مرد بودند. اما در ۷ اکتبر، موضوع کاملاً تفاوت کرد: در آن روز که تروریست‌های مسلمان حماس به اسرائیل حمله کردند و زن و بچه و مرد اسرائیلی را با نفرت می‌کشتند، شوکی که به اسرائیل وارد شد کاملاً غیرقابل‌تصور بود، بخصوص این که ۴۸ ساعت تمام، سیستم‌های دفاعی اصلاً هماهنگ نبودند و غافلگیری صددرصد بود. در این بین، دو یا سه تانک و زره‌پوش اسرائیلی که در مرز مصر مشغول گشت‌زنی بودند دریافتند که در فاصله‌های زیاد در شمال محل استقرارشان یک اتفاق بسیار مهم رخ داده است و این که از سوی غزه تعداد زیادی تروریست مسلح به همه‌چیز با وانت و موتورسیکلت در حال ریختن به داخل شهرک‌های اسرائیلی در نزدیک غزه هستند. پرسنل این دو تانک، یعنی راننده، تیرانداز و فرمانده همگی دختران جوان هستند که بلافاصله با خلاقیت نظامی خودشان وارد عمل می‌شوند و به سرعت به طرف غزه پیشروی می‌کنند، عملی که خودش بسیار عجیب است، چون تانک معمولاً خودش مسافت زیادی نباید طی کند و معمولاً یک کشنده سنگین او را به محل نبرد می‌برد. به هر روی کاری که این دختران کردند، وارد رکوردهای نظامی جهان شد : آنان ۱۷ ساعت تمام جنگیدند، بیش از ۵۰ تروریست را خنثی کردند، یک ورودی تهاجمی تروریست‌ها از غزه به اسرائیل را نه تنها بستند، بلکه بارها از حالت دفاعی به حالت تهاجمی عوض کردند در حالی که دشمن مسلح به موشک‌های ضدتانک وحشتناک بود و هر لحظه احتمال نابودی همه آنان می‌رفت. از این‌ها گذشته، این دختران، دو شهرک اسرائیلی را از مرگ و نابودی حتمی نجات دادند، به نیروهای از راه‌رسیده پشتیبانی زرهی دادند، از زخمیان دفاع کردند، پشتیبانی رزمی و لجستیکی امداد و تهاجم را پوشش دادند. ۱۷ ساعت، بدون وقفه، بدون حتی پنج دقیقه وقفه! هیچ کشوری در تاریخ مدرن بشری چنین واقعیتی را تاکنون به خود ندیده، و تا آن زمان، هیچ ارتشی در دنیا ترکیب این‌چنین نیرو نداشته است. این دختران در اصل یک باب جدید در معادلات نبرد زمینی و زرهی در تاریخ بشریت باز کردند. نویسنده این مطلب را امروز نوشت تا بدون تعارف به یک موضوع مهم اشاره کند: شکی نیست، نبرد نهائی ایران برای آزادی در راه است، و ما باید به این موضوع فکر کنیم که استفاده از زن در میدان نبرد از دید تاکتیکی یک نکته بسیار مهم است. نه تنها به عنوان رزمنده، بلکه به عنوان نیروی فرماندهی میدانی، نه تنها از دید لجستیکی و پشتیبانی، بلکه خیلی فراتر از آن فرماندهی ستادی و هماهنگی شبکه نبرد. چرا که عمل کاملاً خودمختار و اتوماتیک این دختران اسرائیلی به ما نشان داد که زنان در میدان نبرد، دارای ویژگی‌هایی هستند منحصر به فرد و کاملاً درخور توجه. هدف باید این باشد که از زن در میدان نبرد نه تنها به عنوان اسلحه مخرب و به شدت خطرناک استفاده کرد، بلکه باید به او این امکان و فضا را داد که این اسلحه را سر خود و بر اساس تشخیص شخصی مورد استفاده قرار دهد. با سپاس رضا.

Reza

30,584 Aufrufe • vor 1 Monat

احمد خدایی، همسر جاویدنام صالحه اکبری، در روزهای اخیر به شدت تحت فشار بود. چند بار احضار و تهیدید شده بود و گفته بودند که نباید در مورد همسرت استوری بگذاری، نباید بگویی که او را کشتند و تو شاهد قتل او بودی... چندین نفر از جاهای مختلف با او در تماس بودند. تلاش می‌کردند که به او امید بدهند. تلاش می‌کردند که او را به مشاور و روان‌شناس وصل کنند، اما احمد می‌گفت هیچ تمایلی به صحبت با مشاور ندارد و تنها خواسته‌ او این بود که صدای مظلومیت همسرش شنیده شود. از ۶ اسفند با احمد در تماس بودم، هر خواسته‌ای داشت، انجام دادم. گفت درباره همسرم استوری بذار، گذاشتم، گفت فلان ویدیو که تصاویر همسرم است، منتشر کن. داستان نحوه کشته شدن صالحه را تعریف کرد، منتشر کردم. در اسپیس صحبت کردم و گفتم قصد خودکشی دارد. در استوری‌های اینستاگرام او را معرفی کردم، خیلی از مردم با او صحبت می‌کردند. با اشکان خطیبی هم صحبت کرده بود. با ادمین مسیح علی‌نژاد هم داستانش را در میان گذاشته بود و او هم منتشر کرده بود. قطع اینترنت باعث شده بود مدتی ارتباطمان کم شود. می‌دانم با عزیزان زیادی حرف می‌زد و داستان عشق خود و صالحه را بازگو می‌کرد. اخیرا به اراک رفته بود، سر مزار همسرش، در آنجا بازداشت شد و برایش پرونده‌سازی شد. همین روزها احضار شده بود که به اراک به دادسرا برود، اما گفته بود که نمیروم. خانواده صالحه بسیجی بودند و قتل دخترشان را «خودکشی» اعلام کرده بودند، علاوه بر این تلاش می‌کردند که خانه احمد را هم تصاحب کنند. احمد دخترش (دختری که از ازدواج قبلی‌اش داشت) را نزد پدر و مادرش گذاشته بود. می‌گفت هر بار به دیدن دخترش می‌رود، دخترش از صالحه می‌پرسد و حالش بد می‌شود. ویدیو و تصاویری از احمد نزد ما و احتمالا افرادی دیگر محفوظ و موجود است و به زودی منتشر می‌شود. وقتی که اقدام به خودکشی کرد، استوری و پست گذاشت و اعلام کرد. افرادی با اورژانس اردبیل تماس گرفتند، اما وقتی که اورژانس رفت، کار از کار گذشته بود و احمد رفته بود ... جاویدنام صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود، که با شلیک مستقیم به قلب در برابر چشمان همسرش کشته شد در روزهای پر شور دی ماه خونین ۱۴۰۴ زمانی که هنوز اینترنت قطع نشده بود، احمد خدایی، کوهنورد و مربی شناخته‌شده اردبیلی، در صفحه اینستاگرام خود از افرادی که در جریان اعتراضات آسیب دیده بودند خواست در صورت نیاز به خدمات درمانی و نگرانی از مراجعه به مراکز رسمی، با او تماس بگیرند. همسر احمد خدایی، صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود و یک اتاق خانه‌ کوچکشان را به خارج کردن ساچمه‌ها و پانسمان مجروحان اختصاص داده بودند. آن‌ها تازه ازدواج کرده بودند، خانه‌شان بوی زندگی می‌داد، احمد از ازدواج قبلی‌اش دختری داشت که با صالحه رابطه خیلی خوبی داشت. چند روز بعد، شب ۲۲ دی‌ماه و حوالی ساعت ۱۰، مأموران امنیتی به منزل این زوج مراجعه کردند. هدف، بازداشت احمد خدایی عنوان شده بود، اما در زمان ورود مأموران، او در خانه حضور نداشت و برای خرید لوازم پانسمان و دارو به خارج از خانه رفته بود. مأموران در داخل منزل منتظر ماندند تا او بازگردد. با بازگشت احمد خدایی، در بدو ورود به آپارتمان، ناگهان با حمله مأموران مواجه شد. او در برابر چشمان همسرش با شوکر، مشت و لگد مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت. در این میان، صالحه اکبری، که او هم مثل همسرش کوهنورد بود، برای دفاع از همسرش با کلنگ کوهنوردی به سمت مأموران رفت. در همان لحظه، یکی از مأموران با سلاحی مجهز به صداخفه‌کن به قلب او شلیک کرد. گلوله از بدنش عبور کرد و او در همان محل جان باخت. ماموران اسلحه روی سر احمد می‌گذارند و می‌گویند یا خودت و دخترت را می‌کشیم، یا باید سناریوی ما را اعلام کنی. پس از این واقعه، پیکر او از خانه خارج شد و احمد خدایی نیز بازداشت و برای یازده روز در بازداشت نگه داشته شد. در زمان بازداشت احمد، ماموران با رئیس فدراسیون کوهنوردی تماس گرفتند، احمد پشت تلفن به ناچار سناریوی سقوط از کوه را گفت، ولی عمدا منطقه‌ای را اعلام کرد که غیرممکن است که کسی از آنجا سقوط کند و بدین وسیله به رئیس فدراسیون که نسبت به دانش کوهنوردی حرفه‌ای احمد اطلاع داشت، پیام‌ داد که جریان چیز دیگری است. خانواده صالحه و به خصوص پدر او، که طرفدار حکومت است، روایتی دروغ مبنی بر خودکشی دخترش را بیان کردند. پس از آزادی، احمد خدایی با تهدیدهایی مواجه شد تا سکوت کند. پیکر همسرش را در اطراف اراک به خاک سپردند(صالحه اصالتا اراکی بود). احمد در خانه‌اش با خاک مزار همسرش مکانی برای سوگواری درست کرده و در تنهایی از غم هجران همسرش اشک می‌ریخت و از قصدش برای پیوستن به صالحه می‌گفت.

Javad Tavvaf

98,063 Aufrufe • vor 5 Monaten

من اصولا توجهی به نگرانی‌های امثال مارک لوین و یا هیاهوی ایجاد شده بر روی یک MOU کم ارزش (نه یک Agreement) ندارم..! نکته مهمی که در تغییر پلن واشنگتن و یا «فاز برخورد» با جمهوری اسلامی وجود دارد، استفاده از اهرم «گذشت زمان» است. تا قبل از فرود پٌتک نیمه شب خرداد ماه گذشته بر سر نطنز و فوردو و اصفهان و زدن سر مار در اسفند ماه در وسط تهران، «گذشت زمان» به سود رژیم و بر علیه امنیت ملی اسرائیل و منافع آمریکا در منطقه بود. حملات خرداد ماه و اسفند سال گذشته به رژیم ایران، همانند فرو کردن چندین خنجر بزرگ در پهلو و شکم است که خون ریزی شدید کمترین نتیجه کار است. اقتصاد کشور در آستانه فروپاشی است، شکاف در جناح‌های قدرت با تعویض علی باقری کنی با سعید جلیلی در شعام به اوج خودش رسیده، و سکته وارد شده از اسفند‌ ماه به بازار، از مرداد و شهریور به سراغ مقامات رژیم خواهد آمد. دولت ترامپ با اطلاع از این ضعف‌های رژیم و با توجه به اهمیت کنترل و مدیریت بازار انرژی و تکمیل شدن لیست اهداف، در وسط درگیری نظامی، دستور محاصره دریایی داد و به بازی با «کارت آتش‌بس موقت»، به همراه «چاشنی تهدید حمله به زیرساخت‌ها» ادامه داد. در واقع امر و با اصطلاح پوکر بازان، دونالد ترامپ پس از جمع کردن میز بر روی ژتون‌ها و کارتهای خود (ونزوئلا، هسته‌ای، موشکی، میدان رژیم) خوابیده است و در انتظار بازی اشتباه ته مانده‌ جمهوری اسلامی و یا مرگ سیستمی در اثر خون‌ریزی زیاد است..! تا اینجا، حذف علی خامنه‌ای و فرماندهان سپاه، باعث حذف بخش سخت قدرت و قابل مشاهده سیستم شده و نه خود سیستم، در نتیجه و بر طبق تجربیات مشابه قبلی، در ادامه یا منجر به استحاله رژیم خواهد شد و یا رادیکال‌تر شدن آن، در حکومت‌های دیکتاتوری/مافیایی، به جهت درمیان بودن منافع و منابع، حذف نفر اول، اکثرا با خشونت همراه و به کودتا منتهی میشود و جریان قدرتی که از خلا به وجود آمده در رأس هرم نهایت استفاده را بکند، حداقل تا مدتی کوتاه میتواند شرایط را کنترل بکند. (دلیل منم، منم کردن‌های امروز قالیباف هم از همین اطمینان از کنترل بر شرایط میاید!) در ادبیات سیاسی و امنیتی، دو روایت اصلی برای این شرایط وجود دارد: مدل “Decapitation works” که حذف رهبر معمولا باعث شوک به سیستم، کاهش هماهنگی و احتمال فروپاشی سریع میشود. مدل “System survives” که مربوط به سیستم‌های شبکه‌ای و تو در تو هستند، و حذف رهبر معمولا با جایگزینی سریع و گاهی افراطی‌تر شدن سیستم منتهی میشود. من با توجه به بسیاری از دلایل پیدا و پنهان از جمله، اطمینان یافتن از تامین شدن امنیت ملی اسرائیل و بازگشت ثبات به خاورمیانه برای نهایی شدن پیمان ابراهیم برای واشنگتن، محقق شدن مدل دوم را در بازی دولت ترامپ در مقابل رژیم میبینم و اِلِمان اصلی این مدل هم «گذشت زمان» است..! «گذشت زمان» در بدن فردی که چندین خنجر عمیق خورده است و در حال از دست دادن سریع خون است، همانند یک زهر عمل میکند و باعث مرگ سیستم خواهد شد. دونالد ترامپ هم دقیقا با اتلاف زمان و امضا یک MOU، در حال اجازه دادن به خروج خون بیشتر از پیکر پاره پوره شده جمهوری اسلامی است. موضوعی که شاید اکثریت فکر کنند با آزاد کردن چندین میلیارد دلار (اعتبار) برای خرید مواد اولیه غذایی و دارویی، باعث بشود رژیم بتواند خودش را بازسازی بکند، اما اگر از عمق خسارات وارده و کمبودهای رژیم آگاه باشید، مثل این میماند که به فردی که چندین خنجر عمیق خورده و طحال به بیرون افتاده، «چسب زخم» بدهید..! 🩹 زیبایی بازی MOU ترامپ به اطلاع داشتن قطعی او از وجود نداشتن مجتبی خامنه‌ای، رهبر به اصطلاح سوم جمهوری اسلامی میگوید. این در حالی است که رجب طیب اردوغان هم بطور ناخواسته در یک مصاحبه خبر مرگ هر دو خامنه‌ای پیر و جوان را داده است و اعلام کرده از طرف مقامات ایران به مراسم این دو نفر دعوت شده! لحظه‌ای را تصور کنید که بسیاری از مقامات رژیم ایران و جهان، بطور رسمی متوجه زنده نبودن مجتبی خامنه‌ای بشوند که در همان اسفند ماه گذشته در بیمارستان امام رضا شهر مشهد کور به گور شد و رهبری را ندید! پلن دولت ترامپ، ایجاد یک راه نفوذ سیاسی به درون ساختار از هم پاشیده جمهوری اسلامی پس از ۴۷ سال غیبت در فلات ایران، با کمک نشان دادن مقداری قاقا‌لی‌لی و خریدن زمان است که همین MOU امضا شده، مقدمه یک مسیر پر پیچ و خم از جلسات متعدد و البته نافرجام هست. اشاره حرفه‌ای، دقیق و امیدوار کننده جی دی ونس به نام رضا شاه دوم، در مصاحبه خود، برای #ما باید مهم باشد و بدانیم، «در انتها، کار باید به دست ملت ایران تمام بشود تا مجددا شاهد ادامه و استمرار «جمهوری سادات حکومتی» نباشیم./پایان مازیار رزمجو - پنجشنبه ۲۸ خرداد ماه ۲۵۸۵

Maziyar Razmjou 🇮🇷

12,774 Aufrufe • vor 3 Monaten

در بیش از پنجاه سال گذشته وطن ما در آتش جنگ میسوخت و آیدیالوژی های وارد شده افکار ما مردم افغانستان را اشغال و اغفال کرده بود و ما دشمن برادران خود شده یک دیگر خود را از بین میبردیم دوست را دشمن و‌دشمن را دوست فکر میکردیم و شما تماشاگر بودید از بدبختی ما افغانها لذت میبردید مانند که در جنگ بین غزه و دشمنان شان بیننده هستید لذت میبرید تجارت و سیاست میکنید ! در زمان جنگ های داخلی افغانستان من کودک‌ بیش نبودم و تمام کودکی من و همثال من در بدبختی و‌جنگ سپری شد با دیدن اشکهای والدین و با کوچ کشی از یک شهر به شهر دیگر سپری شد اما در آن ایام در یک طرف دیگر از بزرگترین قاتل مردم کابل و مردم مظلوم افشار احمد شاه مسعود در پارلمان اروپا تقدیر و خوش آمدید گفته میشود آن زمان از مسعود نپرسیدند که چرا اینقدر انسانها را به شهادت رساندی ؟ نتنها که این سوال را نکردند بلکه از آن شخص در کشور شان و جهان قهرمان ساختند ، هیچ مشکل با مسعود نداشتند چون مسعود در مقابل دشمن امریکا مبارزه میکرد و در جنگ نیابتی امریکا بر علیه شوروی وقت سهیم بود ، در حالیکه در حقیقت از مسعود هم خوش نبودند چون هیچ کسی از غلام خوش شان نمیاید ! برای ما مردم افغانستان شکست روسیه و شکست امریکا یکسان است هر دو اشغالگر بودند و ملت ما را کشتند و بیچاره کردند ما از شکست ننگین هر دو این کشور ها در مادر وطن خود خوشحال هستیم و با خط زرین در جریده تاریخ وطن خود مینویسیم و افتخار میکنیم که پوز اشغالگران را افغانها به خاک مالیدند ، برای فرزندان خود داستانهای قهرمانان و غازیان این اشغال را قصه میکنیم و همچنان میگوییم که این ملت ها بودند که فرزندان شان قربانی شدند چه فرزند مادر افغان باشد و یا فرزند مادر امریکایی و یا روسی ! اگر اروپا از مسعود پزیرایی میکند مبنی بر شکست روسیه پس از امارت اسلامی چرا خوش شان نمیاید مبنی بر شکست آمریکا و ناتو ؟ در اینجا ما دگانگی پارلمان اروپا و سازمان ملل و دیگر بنیادهای حقوقی را شاهد هستیم و همچنان برای نسل های آینده خود این چشم دید های خود را انتقال میدهیم تا دوست و‌دشمن های خود را بشناسند ، خطاب من جمیل قادری سفیر صلح مردم افغانستان و یک شخص بی طرف که با هیچ کشور و یا گروه وابسته نیستم بجز مردمم و کشورم برای تمام این سیاسیون داخلی و خارجی این است که دست از سر ما افغانها و کشور ما بردارید بگذارید ما از صلح که به وطن ما آمده لذت ببریم و زندگی کنیم ، اینکه در صلح وطن من بی عزتی شما نهفته است مشکل ما نیست بلکه تصامیم نادرست است که خود تان گرفته بودید و باید معذرت بخواهید ! به نظر شما آیا ما افغانها حق زندگی کردن آرام را در کشور خود نداریم ؟ این پارلمان اروپا یا سازمان ملل و در کل عده خارجی ها است که باید برای ما تعیین تکلیف بکنند که ما افغانها چگونه زنده گی کنیم ؟ پیشنهاد من برای این سازمانهای دروغین این است که به هیچ وجه شما نمیتوانید بالای مردم افغانستان حکومت کنید و خواست های نا مشروع و قوانین کشور خود تان را بالای افغانها تطبیق کنید ، قانون تان برای خود تان مبارک ما هر زمانیکه به مشوره نیاز داشتیم میتوانید با اجازه خود ما به ما مشوره بدهید در غیر صورت ما افغانها را به حال خود ما رها کنید ، ما دوست شما هستیم چرا ما را دشمن فکر میکنید ؟ دیگر ما افغانها نمیگذاریم بالای ما جنگ را تحمیل کنند و بالای خون مردم افغانستان تجارت کنند ، امیدوار هستم در مورد ایستاده گی افغانها در مقابل دشمنان وطن شان کمی مطالعه کنید و بگذارید افغان ها با رسوم و فرهنگ خود زنده گی کنند ، هر زمانی در موارد داخلی کشوری شما از طرف حکومت و یا اتباع افغانستان دخالت صورت گرفت آن زمان حق با شما خواهد بود و حق دارید از خود دفاع کنید اما هیچ وقت کوشش نکنید که مدافع افغان ها شوید چون ما شما را میشناسیم که به خاطر دو سنت پنج دقیقه به یک سوپر مارکیت دورتر از خانه تان قدم زده میروید ! اگر شما کدام مشکل با حکومت فعلی دارید چرا پای ما مردم افغانستان را در میان میکشید و ما را تحریم کرده اید ؟ پیام من برای سازمان ملل و پارلمان اروپا این است که شما با من و امثال من که قربانی این سیاست های هستیم صحبت کنید و مشوره بگیرید نه از احمد مسعود و امثال شان که دست شان به خون پدرم و ملت افغانستان آغشته است ! اگر چنین نمیتوانید پس مشوره من برای شما این است که به خود بیایید و به هر دوغ مگس نشوید ! عزیزان به لطفا این متن را به انگلیسی ترجمه کرده برایم بفرستید !

Jamil Qadery جمیل قادری

23,336 Aufrufe • vor 1 Jahr

«وقتی نصف شب ماموران امنیتی به خانه‌اش بی‌رحمانه حمله کردند و دوره‌اش کرده بودند، برای دفاع از خانواده اش با دست خالی سنگ های اطراف و آجرهای دیوار حیاط و پشت‌بام را از جا در می‌آورده و سمت ماموران پرتاب می‌کرده، طوری که دستانش به خونریزی افتاده بوده ولی طوری در مقابل ماموران محکم از خانواده‌اش دفاع می‌کرده تا پسرانش بتوانند فرار کنند و ماموران را معطل کند.» سرگذشت کشته‌شدن محمدجامه‌بزرگ بسیار تلخ و وحشتناک است، چند روز پیش سالگرد او بود. خواهر آقای جامه‌بزرگ با انتشار این ویدیوی شاد از برادرش یادش را گرامی داشت. ماجرای محمد جامه بزرگ و تبدیل خانواده‌اش به دادخواه، از غروب ۳۱ شهریور آغاز می‌شود. آن روز ملارد صحنه اعتراضات مردمی است، آن هم درست در خیابانی که مغازه و خانه محمد جامه‌بزرگ در آن قرار دارد، مسعود پسر جاویدنام محمد جامه‌بزرگ می‌گوید: فاصله خانه ما تا مغازه، عرض خیابان است، با شلوغ شدن خیابان مغازه را بستم و راهی خانه شدم، جلوی در خانه که رسیدم، یک نفر دست انداخت و لباس من را کشید. اول فکر کردم یکی از دوستانم است، دستش را پس زدم و برگشتم و دیدم یک فرد دیگر است. گفت با من بیا، تو شلوغ می‌کردی. یکباره تعداد ماموران زیاد شد، بابا (مقتول) با بیل به طرفشان آمد، من به خانه پناه بردم و در را بستم.ماموران شروع کردند به شکستن شیشه در و انداختن گاز اشک‌آور داخل خانه. ما می‌خواستیم برویم داخل اما بابا نمی‌آمد و می‌گفت این کارها غیرقانونی است، حق ندارند این کارها را بکنند.» پس از تهدید شفاهی محمد جامه بزرگ در روز اول مهرماه، او تصور می‌کند که موضوع پایان یافته اما بامداد ۲ مهر، همه چیز رنگ و بوی دیگری به خود می‌گیرد. ساعت ۳ صبح، تعدادی مأمور ماسک زده زنگ در را می‌زنند، در را باز نکردیم اما خودشان از بالای دیوار پریدند و در را باز کردند، پسران محمد از پشت‌بام به خانه همسایه پناه می‌برند و مقتول به پشت‌بام، ماموران در لحظه آخر او را پیدا می‌کنند، محمد بدون حکم قضایی حاضر به رفتن با ماموران نمی‌شود، در این لحظه تهدید می‌شود اگر با ما نیایی، گروهی دیگر مامور به قصد کشتن شما می‌آیند، و بعد از چند دقیقه دسته دوم امدند، همسر محمد را در خانه زندانی و پس از چند دقیقه همسر او با پیکر خونین و صورتش مواجه می‌شود. همسر محمد گفته بود: «به چشم او شلیک شده بود. بعدها و با بررسی پزشکی قانونی مشخص شد که از فاصله نزدیک به چشم او گلوله ساچمه‌ای شلیک شده و در مغزش پخش شده است.» تماس مستقیم با وکیل در واتس‌اپ +905510332575 #محمد_جامه_بزرگ #ملارد #دادبان

دادبان

29,410 Aufrufe • vor 3 Jahren

متن کامل سخنان در همایش همکاری ملی برای نجات ایران مونیخ، ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۵ (۴ مرداد ۱۴۰۴/۲۵۸۴) خانم‌ها، آقایان،‌ درود بر شما و‌ همه کسانی که در چهارگوشه جهان به‌ویژه در ایران این‌ همایش ملی را دنبال می‌کنید. از همه هم‌میهنانی که این آخر هفته از سراسر اروپا، و حتی از استرالیا تا آمریکای شمالی، به مونیخ آمدند و در خیابان‌های این شهر، عشق به ایران را فریاد زدند، سپاسگزارم. به بسیاری از شما که تازه به این کارزار همکاری ملی پیوسته‌اید، خوشامد می‌گویم. آنچه همه ما را اینجا گرد هم آورده، مهر به میهن، و اهمیتی‌ است که به سرنوشت ایران می‌دهیم. ما امروز اینجا هستیم، تا نشان دهیم ملت یگانه و در عین حال رنگارنگ‌مان، از ادیان و باورها، اقوام و طوایف، اقشار و گروه‌ها، و احزاب و گرایش‌های مختلف سیاسی، جمهوری‌خواه و پادشاهی‌خواه، چپ و راست، در یک هدفِ مشترک، متحدیم: پایان دادن به جمهوری اسلامی و آغاز طلوعی نو از آزادی و دموکراسی و شکوفایی برای میهن‌مان ایران. حضور شما در این گردهمایی، نشان‌دهنده شکل‌گیری گسترده‌ترین و متنوع‌ترین ائتلاف نیروهای اپوزیسیون ایران است. این گستردگی و تنوع در عین اتحاد، با تعهد و باورمندی به تمامیت ارضی ایران، حقوق فردی و‌ برابری شهروندان، جدایی دین از حکومت، و حق ملت بزرگ ایران ‌برای انتخاب شکل دموکراسی آینده، تصویری زیبا از ایران آزاد و آباد فردا است. اما شوربختانه تصویر ایران کنونی، بسیار متفاوت از آن فردای آزاد و آباد است. امروز، کیان ایران به واسطه تداوم جمهوری اسلامی، بیش از همیشه در خطر است. این رژیم، آب و خاک و هوا و آسمان و جان و مال ملت ایران را به پرتگاه نابودی کشانده است. رودهای ایران، خشک، خاک ایران در حال فرسایش، زمین ایران در حال فرونشست، هوای ایران آلوده،‌ آسمان ایران در اختیار نیروی خارجی،‌ اقتصاد ایران در حال سقوط آزاد،‌ خانه‌های ایرانیان بی‌ آب و برق، و جان‌شان بازیچه توهمات فرقه‌ای ضدایرانی و رهبر نابخردش است. جمهوری اسلامی پس از سالها به آشوب‌کشاندن منطقه با جنگ‌های نیابتی و سیاست شکست‌خورده‌ی «نه مذاکره، نه جنگ»، درنهایت، هم از موضع ضعف و تسلیم، وادار به مذاکره شد، و هم جنگ را به ایران تحمیل کرد. علی خامنه‌ای در حالی که زیر زمین پنهان شده بود، نه‌تنها کمترین تلاشی برای حفاظت از غیرنظامیان ایران نکرد، بلکه تمام دستگاه سرکوب و پروپاگاندای خود را نیز برای مرعوب کردن مردم به کار بست. او شکستی سخت و تحقیرآمیز را نیز بر نظامیان ایران تحمیل کرد؛ نظامیانی که اکثرشان بر خلاف میل و اراده، درگیر جنگی شدند که هرگز جنگ ایران و ملت ایران نبود؛ بلکه جنگ خامنه‌ای و سرکردگان سپاهِ سرکوبگر و تروریستیش بود؛ همان پاسدارانی که سالها رجز می‌خواندند اما آشکار شد که توان حفاظت از خود را نیز ندارند. آنها بعد از دهه‌ها دزدیدن از سفره مردم و گذاشتنِ آن در جیب‌های خود و تروریست‌های منطقه‌ای، آسمان کشور را کاملا در اختیار کشوری به مراتب کوچکتر و کم‌جمعیت‌تر از ایران قرار دادند. جمهوری اسلامی اداره کشور را جز در حوزه‌ی سرکوب، کاملا رها کرده است و مردم ایران در تابستان داغ، با ساعتها قطعی آب و برق و گاز مواجهند. تورم بیداد می‌کند، و چرخه کسب و کار مختل است. مسئول و مقصر این وضعیت شخص علی خامنه‌ای است. اوست که وطن‌ ما را گام‌به‌گام به این نقطه کشاند، و امروز چون همیشه از زیر بار مسئولیت فرار کرده و تقصیر را به گردن زیردستانش انداخته است. اختلافات و دودستگی‌ها در ساختار قدرت جمهوری اسلامی به بالاترین حد خود رسیده است. مقامات ارشد این رژیم بدون کمترین حمایت مردمی، به توطئه علیه یکدیگر مشغولند و در ارائه خود به عنوان آلترناتیو خامنه‌ای از طریق واسطه‌ها به قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی از هم سبقت می‌گیرند. هم‌میهنانم، ما ملت ایران جنگ‌طلب نیستیم و هرگز برای ایران‌ و منطقه‌مان جنگ نخواستیم. جنگ‌طلب علی خامنه‌ای و رژیم تحت امرش است. من سالها هشدار داده بودم که اگر جمهوری اسلامی باقی بماند، اگر مماشات با آن تداوم پیدا کند، و اگر جهان به باج‌گیری‌های آن تن دهد، این رژیم سرانجام ایران و منطقه را به جنگ و درگیری نظامی می‌کشاند. نگرانی‌های من متاسفانه به واقعیت پیوست. اکنون اما لحظه‌ای تاریخی فرا رسیده است. جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری در این ۴۶ سال، ضعیف و متزلزل شده است؛ و فرصتی بی‌نظیر برای مردم ایران فراهم شده تا این رژیم ضدایرانی را سرنگون کنند. وظیفه هر ایرانی میهن‌پرستی، تلاش صدچندان برای نجات مام میهن است. وظیفه ما این است که متحدتر، مصمم‌تر و منظم‌تر از همیشه باشیم. امروز جای اما و اگر نیست: زمان کنار ایستادن و وسط‌بازی کردن، چنانکه نه سیخ بسوزد و نه کباب، نیست. امروز صحنه روشن است: در یک سو جمهوری اسلامی و حامیان ریز و درشتش قرار دارند که چهارنعل ایران ما را به سوی وحشتناک‌ترین بخش‌های دوزخ می‌برند و در سوی دیگر دروازه‌ای‌ست به سوی نور، و آباد کردن دوباره پردیس ایران. ما،‌ یعنی اکثریت ملت بزرگ ایران، برای نجات مام میهن به میدان آمده‌ایم. سقوط این رژیم قطعی‌ست. ما آمده‌ایم که اجازه ندهیم این رژیم همراه خود، ایران و ملت بزرگ ما را نیز به ورطه نیستی بکشاند. رهایی ایران از جمهوری اسلامی و استقرار یک دولت ملی و دموکراتیک در ایران، صلح پایدار را نیز به منطقه ما می‌آورد. در این مرحله انقلاب ملی و در دوران گذار، هدف من این است که ایرانیان بتوانند در یک‌ بازه کوتاه‌مدت و از طریق انتخابات آزاد، زمام‌ امور را به دست دولت منتخب خود بسپارند. من چنانکه بارها گفته‌ام به دنبال پست و مقام سیاسی نیستم؛ بلکه می‌خواهم برای آنها که در پی خدمت به ملت و بازگرداندن شکوه از دست رفته ایران هستند، فضا و‌ ساختاری فراهم کنم تا بتوانند خود و‌ برنامه‌های‌شان را در یک فرایند دموکراتیک به رای ملت بگذارند. من ۴۵ سال است که نه برای منفعت شخصی و قدرت، که برای نجات ایران مبارزه کرده‌ام، و برای رسیدن به اهداف‌مان، برنامه دارم: هم برای باز پس گرفتن ایران از این رژیم ضحاکی، و هم برای دوباره ساختن آن سرزمینِ اهورایی. پنج ماه پیش در نشست نخست مونیخ، سازمان‌ها و احزاب ایرانگرا گرد هم آمدند و متعهد به همکاری در چارچوب اصولی دوازده‌گانه بر اساس یک برنامه پنج‌گانه شدند. من در پیام نوروزی خود نیز امسال را سال سازماندهی برای اقدام نهایی نامیدم. امروز در نشست دوم مونیخ که شرکت‌کنندگان نه فقط احزاب و گروه‌های سیاسی که ایرانیان از همه اقشار جامعه هستند، گزارشی از پیشرفت آن برنامه را به ملت ایران ارائه می‌دهم. پنج ستون استراتٰژی مورد توافق ما چنین بودند: - فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی - حمایت حداکثری از ملت ایران - ریزش حداکثری از رژیم - بسیج و سازماندهی حداکثری مبارزان در داخل و خارج - ارائه برنامه‌ای برای شکوفایی ایران در فردای سقوط جمهوری اسلامی در حوزه فشار حداکثری، جمهوری اسلامی امروز در دشوارترین و منزوی‌ترین وضع خود قرار دارد. از یک‌سو، فشار خارجی بی‌سابقه‌ای بر آن وارد شده است و از سوی دیگر، ناتوانی از تامین نیازهای ابتدایی مردم، این رژیم را با فشارهای همه‌جانبه داخلی به‌ویژه در حوزه معیشت و اقتصاد روبرو کرده است. در حوزه حمایت حداکثری، امروز، آمادگی دولتها و احزاب و شخصیت‌ها برای حمایت از ملت ایران و مبارزه‌شان رو به افزایش است. در دیدارها و گفتگوهای عمومی و خصوصی با سیاستمداران، تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران، کارآفرینان، و رسانه‌ها، نه تنها بر تداوم این فشارها بر رژیم و حمایت از ملت ایران تاکید کرده‌ام بلکه برای آن، راه‌حل‌های اجرایی را نیز پیشنهاد داده و عملی شدن آنها را پیگیری کرده‌ام و خواهم کرد. خوشحالم به شما بگویم که امروز گروه‌هایی که در چارچوب فراهم شده در نشست نخست مونیخ گرد هم آمدند، در دو حوزه اعمال فشار حداکثری بر رژیم و جلب حمایت حداکثری از مبارزه مردم ایران، در همراهی با یکدیگر بسیار بابرنامه‌تر، فعال‌تر و موثرتر از پیش عمل می‌کنند. در حوزه ریزش حداکثری پیشرفتهای بسیار خوبی انجام شده است و فعالیتها در دو حوزه ریزش عمومی که از طریق پلتفرم همکاری ملی انجام می‌پذیرد و ریزش مقامات عالیرتبه، با دقت، امنیت، و جدیت در حال انجام است. امروز به لطف این فعالیتهای هدفمند، ما به ساختار درونی حکومت اشراف بیشتری داریم. همچنین در درون این ساختار با نیروهایی در ارتباط هستیم که فرایند سقوط جمهوری اسلامی را تسریع می‌کنند. و البته هم‌زمان، پایگاه بزرگی از داده را در اختیار داریم که به صورت دائمی و با حفظ امنیت کامل، در حال پایش و پیرایش است. این پایگاه داده برای اداره فرایند گذار نقش مهمی بازی خواهد کرد. به دلیل موفق و موثر بودن کارزار همکاری ملی است، که رژیم به وحشت افتاده و در هراس از پیوستن روزافزون نیروهای نظامی، انتظامی، امنیتی و دولتی به آن، به دروغ‌پراکنی و تخریب روی آورده است. در حوزه سازماندهی حداکثری مبارزان، این همایش و برنامه‌های دیگری که تنها در یک هفته گذشته در شهرهای مختلف کشور آلمان، به‌ویژه در هامبورگ و مونیخ برگزار شده، خود نمونه‌ای از تلاشهای من و تیم اجرایی همراهم برای بسیج ایرانیان خارج کشور است. خوشحالم به شما اطلاع بدهم که در همین پنج ماه گذشته شمار گروه‌هایی که در چارچوب همگرایی مونیخ با یکدیگر همکاری می‌کنند، حدودا سه‌برابر شده است. این گروه‌ها در ماه‌هایی که گذشت تلاش‌های جدی را برای بسیج و سازماندهی نیروها در خارج و داخل انجام داده‌اند که در همایش امروز، تنها گزیده‌هایی از آن به اطلاع شما رسید؛ که البته در خصوص آنچه داخل کشور انجام می‌گیرد، کمتر می‌توان وارد جزئیات شد. اما به طور کلی باید گفت که انتظار ملت بزرگ ایران، تداوم و افزایش شتاب این فعالیت‌ها است. در حوزه تدوین برنامه و ارائه چشم‌انداز دوباره ساختن کشور، پروژه شکوفایی ایران در ماه‌های اخیر گام‌های بسیار بلندی برداشته است که به سمع و نظر شما رسیده است. توصیه من این است که پیشنهادهای خود برای بهبود این برنامه‌ها را با دست‌اندرکاران آن در میان بگذارید، تخصص خود را در اختیار این پروژه قرار دهید، و درباره راه حل‌های ارائه‌ شده با حلقه اطرافیان و آشنایان خود گفتگو کنید. از گروهها و احزاب سیاسی می‌خواهم که حول کلیت برنامه‌های دوران گذار گرد هم بیایند تا بتوانیم به جامعه ایران و جامعه بین‌الملل این اطمینان را بدهیم که ایران پس از جمهوری اسلامی، ایرانی باثبات، آزاد،‌ امن، ‌و شکوفا خواهد بود. جمهوری اسلامی امروز در سراشیبی سقوط است اما ما ایرانیان خودمان باید سرنوشت ایران را تعیین کنیم. به هر میزان که ما در این زمینه کم‌کاری کنیم، دیگرانی که لزوما منافع‌شان با منافع ملت بزرگ ایران یکی نیست، فرصت نقش‌آفرینی بیشتر خواهند داشت. در همین راستا، در هفته‌های آینده از وبسایت کمپینی رونمایی خواهیم کرد که هم‌چون شاهراهی برای جذب نیروها، ثبت ایده‌ها، گزارش رویدادها، ارائه برنامه‌ها، سازماندهی مبارزان، و گردآوری کمکهای مالی خواهد بود. من از همه شما دعوت می‌کنم که آماده فعالیت در این کمپین سراسری باشید. من هم‌چنان نقش خود را ایفا می‌کنم. از شما نیز انتظار دارم که نقش خود را ایفا کنید: اختلافات جزئی را کنار بگذارید. از هرگونه درگیری با یکدیگر بپرهیزید و تنها با دشمن مشترک مبارزه کنید. هواداران خود را بسیج کنید و در کنار من و در کنار یکدیگر، برای آرمانی والا بایستید: نجات ایران. در برنامه دولت انتقالی برای دوران اضطرار، برنامه گذار سیاسی، از پیش از سقوط جمهوری اسلامی تا تحویل گرفتن امور به دست نخستین دولت منتخب را به منظور بررسی متخصصان، سازمان‌های سیاسی و نهادهای مدنی ارائه کرده‌ایم. در این برنامه، برای فاز کنونی، یعنی پیش از سقوط جمهوری اسلامی، دو نهاد کلیدی تشکیل می‌شود: تیم موقت اجرایی، و در کنار آن نهاد خیزش ملی که به عنوان یک نهاد مشورتی استراتژیک عمل خواهد کرد. چنانکه در طرح پیشنهادی ما آمده است، تیم موقت اجرایی پس از پیروزی انقلاب، و تشکیل دولت گذار، منحل خواهد شد؛ و نهاد خیزش ملی به عملکرد خود نه تنها به عنوان یک نهاد مشورتی بلکه به عنوان نهاد قانون‌گذاری موقت تا زمان تشکیل نخستین مجلس منتخب عمل خواهد کرد. من از همه کارشناسان و به‌ویژه حقوقدانان می‌خواهم که این برنامه پیشنهادی را بررسی کنند و نظرات کارشناسی خود را با ما در میان بگذارند. خامنه‌ای و رژیم شکست‌خورده‌اش، حالا که بیش از همیشه، سقوط را در مقابل چشمان خود می‌بینند، تهدیدهای خود را علیه من افزایش داده‌اند. من اما از همان روزی که این مبارزه را آغاز کردم، با این تهدیدها زندگی کرده‌ام و هرگز هراسی به دل راه نداده‌ام. شما زنان و مردان هم‌وطنم در شهرها و روستاهای سراسر ایران، کارگران، دانشجویان، بازاریان، جوانان و نوجوانان، بدانید که تهدیدها در عزم و اراده من برای به سرانجام رساندن ماموریت بزرگ زندگیم، خللی ایجاد نخواهد کرد. علی خامنه‌ای بداند که رژیمش متزلزل است، بیشتر اطرافیانش از او متنفرند، جمع زیادی از پاسدارانش منتظر فرصتند تا از کشتی در حال غرق شدن جمهوری اسلامی بگریزند،‌ و اکثریت قاطع ملت از او و رژیمش بیزارند. انتهای این مسیری که می‌رود مواجه شدن با انفجار خشم انباشته‌شده ملت است و عاقبت خوبی برایش نخواهد داشت. ما میهن‌دوستانِ آزادیخواه، از تبار و جنس این فرقه تبهکار نیستیم که در پشت‌بام‌ها اعدام‌های صحرایی به راه اندازیم. به او می‌گوییم که از این مسیرِ منتهی به خون و آتش باز گردد. بیش از این، مرگ و رنج را بر ملت بزرگ ایران و حتی حامیان خود تحمیل نکند. تعهد ما به برگزاری یک دادگاه منصفانه منطبق با استانداردهای بین‌المللی، شامل خامنه‌ای نیز می‌شود؛ آنچه خود او از ایرانیان دریغ کرده‌ است. ملت بزرگ ایران، پیروزی ما از هر زمان نزدیک‌تر است. به نیروی خود باور داشته باشیم. ما ملت متحد، آگاه و دلیری هستیم که این رژیم هرگز نتوانسته بر فرهنگ و تاریخ و تمدن ما پیروز شود. جمهوری اسلامی به زباله‌دان تاریخ می‌رود؛ و ایران و ملت ما، آزاد و سربلند، از این دوره سخت به سلامت عبور خواهد کرد. ما ملت کبیریم، ایران رو پس می‌گیریم! پاینده ایران،

Reza Pahlavi

863,815 Aufrufe • vor 1 Jahr

فولاد یک ملت، روایت ذوب آهن آریامهر شوربختانه ساعاتی پیش به صنعت فولاد ایران حمله شد. در آغاز دهۀ ۱۳۴۰ ایران عطش توسعه داشت و یکی از کمبودهای اصلی‌اش برای توسعه آهن و فولاد بود. دیگر یک چیز بر شاه و دولتمردان حوزۀ اقتصاد و توسعه مسجل شده بود: آمریکایی‌ها تمایلی نداشتند در این زمینه به ایران کمک کنند ــ و به زودی معلوم شد حتی حاضر به کارشکنی هم بودند. ایران روی نقشۀ ژئوپولتیک دنیا در جبهۀ غرب بود و طبعاً برای ساخت کارخانۀ ذوب‌آهن و فولاد به متحدان غربی مراجعه می‌کرد. اما آمریکایی‌ها نه تنها پای معامله نمی‌آمدند، بلکه می‌کوشیدند ایران را از ورود به این صنعت منصرف کنند. ایران وقتی دید آمریکایی‌ها پای کار نمی‌آیند، تلاش کرد از بانک جهانی کمک بگیرد، اما به نظر آمریکا بانک جهانی را هم از کمک به ایران بازداشت. بهتر است اول نگاهی بیندازیم به سابقۀ صنعت ذوب‌آهن در ایران... در سال‌های پایانی حاکمیت رضاشاه ایران با کمپانیِ آلمانیِ «کروپ» که آن زمان بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ فولاد در جهان بود به توافق رسید تا یک کارخانۀ ذوب‌آهن در کرج با ظرفیت تولید سالانه پنجاه هزار تن بسازد. از بد روزگار جنگ جهانی درگرفت و کارخانه نیمه‌کاره ‌ماند. متفقین تجهیزات کارخانه را در راه ایران توقیف کردند. (بقایای ساختمان نیمه‌کارۀ این کارخانه هنوز در کرج هست.) وقتی دکتر عالیخانیِ جوان و خوشفکر در اواخر سال ۱۳۴۱ به عنوان وزیر اقتصاد وارد کابینۀ تازه‌تأسیسِ اسدالله علم شد، مصمم بود یک کارخانۀ ذوب‌آهن با ظرفیت اولیۀ سالانه ۵۰۰ هزار تن تأسیس کند. با توجه به عدم همکاری آمریکا و سابقۀ همکاری با شرکت کروپ، قرار شد مدیر شرکت کروپ به ایران بیاید تا توافقی سر بگیرد. مدیر کروپ ۲۴ ساعت قبل از عزیمت به تهران سفر خود را کنسل کرد. علیقلی اردلان، سفیر ایران در آلمان (همان کسی که در زمستان ۵۷ واپسین وزیر دربار شاه هم بود)، پرس‌وجو کرد و فهمید باز هم دست آمریکایی‌ها در میان است و مدیر کروپ را از آمدن به ایران منصرف کرده‌اند. به این ترتیب شاه به این جمع‌بندی رسید برای ساخت ذوب‌آهن از شوروی کمک بگیرد ــ چیزی که می‌توانست آمریکا را خشمگین و بیمناک کند. بدترین خبری که می‌توانست به گوش آمریکایی‌ها برسد همین بود که ایران نه تنها ذوب‌آهن می‌سازد، بلکه این کار را هم به رقیب اصلی آمریکا سپرده است! پروژۀ سختی در پیش بود. همه می‌دانستند که چنین ایده‌ای به این آسانی‌ها سر نمی‌گیرد. از طرفی شاه هرگز نمی‌خواست خودش شخصاً از شوروی درخواست کمک کند (بعید نبود خبر آن به گوش آمریکایی‌ها برسد). خرداد ۴۴ شاه به شوروی سفر کرد؛ آن زمان خروشچِف، جانشین استالین، تازه از قدرت کنار رفته بود و برژنف مرد شمارۀ یک شوروی شده بود. شوروی که مشتاق بود به هر قیمتی در ایرانِ متحدِ آمریکا جا پا باز کند، آماده بود تا به مطالبات نامنتظرۀ ایرانی‌ها تن دهد. مقامات پایین‌تر هماهنگ کردند تا خود برژنف به شاه پیشنهاد بدهد دولت شوروی در زمینۀ آهن و فولاد به ایران کمک کند. شاه هم بدون اینکه خوشحالی‌اش را از این پیشنهاد بروز دهد، پاسخ داد بررسی می‌کنیم. اما نیاز به بررسی نبود، ایران مشتاق و آماده بود. سریع یک هیئت مذاکره‌کننده در وزارت اقتصاد تشکیل شد و مذاکرات شروع شد. اما نه به این راحتی! حدود پانزده نفر با وسواس برای این مذاکرات تعیین شدند. سوابق همۀ آنها از جهت امنیتی کامل بررسی شد و موظف شدند با نهایت رازداری در مذاکرات شرکت کنند. در مدت مذاکرات نیز ــ که یک ماه طول کشید ــ محل کار و خطوط تلفن آنها دقیق کنترل می‌شد تا اطلاع دربارۀ مذاکرۀ ایران با نمایندگان شوروی درز نکند. در نهایت قرارداد برای احداث ذوب‌آهن، ماشین‌سازی و لوله‌کشی گاز در آستانۀ انعقاد بود که گویا مِیِر (Armin H. Meyer) سفیر آمریکا در ایران، بو برده بود مذاکراتی در وزارت اقتصاد جریان دارد. بی‌درنگ با معاون وزیر اقتصاد، محمد یگانه، تماس می‌گیرد و او را به مهمانی شام دعوت می‌کند. یگانه پیش از پاسخ دادن به سفیر با عالیخانی مشورت می‌کند. از این لحظه شطرنجی سرعتی میان وزارت اقتصاد و سفیر آمریکا درمی‌گیرد... با تیزهوشی محمد یگانه، هم خود او و هم دو مقام دیگر، یعنی عالیخانی (وزیر اقتصاد) و اصفیاء (رئیس سازمان برنامه) که در مذاکرات نقش داشتند، به مهمانی سفیر می‌روند. اما دو ساعت قبل از مهمانی قرارداد با طرف شوروری را امضا می‌کنند و خبر آن را به روزنامه‌ها می‌دهند. کار تمام بود! در مهمانی، عالیخانی به سفیر می‌گوید با شوروی برای ساخت ذوب‌آهن قرارداد بستیم و رنگ از رخسار سفیر می‌رود... اما تازه عالیخانی از موضع طلبکار به سفیر می‌گوید: «ما که اول از شما خیلی کمک خواستیم، خودتان کمک نکردید!» این اتفاق تغییر بزرگی در مناسبات تجاری ایران ایجاد کرد. تقریباً همۀ دولت‌های غربی فهمیدند ایران مصمم به توسعه است و از آن پس به تعبیر عامیانه، برای آمدن به ایران ناز نمی‌کردند، زیرا می‌دانستند خطر بزرگ‌تر این است که شوروی یا یکی دیگر از اعضای بلوک شرق مثل چکسلواکی یا رومانی جای آن‌ها را بگیرد ــ چنانکه برای ساخت تراکتور ایران ابتدا سراغ رومانی رفت. به این ترتیب، آنها هم یک معاملۀ خوب را از دست می‌دادند و هم بازار ایران را می‌باختند. رفتار غربی‌ها از آن پس عوض شد، اما این عصیانگری را آمریکایی‌ها تا حد زیادی به پای عالیخانی نوشتند و بعدها چوبش را خورد. عالیخانی ــ که سال ۴۱ آمده بود ــ تا ۴۸ در وزارت اقتصاد بود و دورۀ درخشانی را در توسعۀ زیرساخت‌های توسعه رقم زد. سقوط عالیخانی مجموعه‌ای از دلایل را داشت: بسیاری به او حسادت می‌کردند و برخی به دیدۀ رقیب به او می‌نگریستند. دسیسه‌های رقیبان داخلی، زیاده‌خواهی نزدیکان دربار برای کسب پروژه‌های دلخواهشان، رفتار ناسیونالیستیِ او در تجارت خارجی و در نهایت مناعت‌طبعش در نهایت باعث شد عالیخانی استعفا دهد. اما در اینجا حتماً باید از یک تکنوکراتِ کاردان دیگر هم نام ببرم که برنامه‌ریزی و اجرای بسیاری از پروژه‌های سازندگی در دهۀ چهل بر دوش او بود: محمد یگانه. قطعاً یگانه یکی از بهترین مدیرانی است که ایران به خود دیده است. یگانه متولد زنجان بود، پدر و مادرش هر دو اهل تبریز بودند (فامیل قبلی پدرش شکرچی بود). یگانه در میانۀ دهۀ ۱۳۲۰ به آمریکا رفت و اقتصاد خواند و با شایستگی و بدون وابستگی به کسی کارمند و کارشناس سازمان ملل شد. تخصص او در ابتدا نفت بود. همان زمان درگیری ایران با شرکت نفت انگلیس اوج گرفته بود و در پی شکایت انگلستان پروندۀ ایران در شورای امنیت مطرح شده بود. مصدق برای دفاع از حق ایران به آمریکا رفت. برای سخنرانی مصدق یک متنِ سیاسی و پروپاگاندیستی تهیه شده بود که بسیار ضعیف بود. محمد یگانه که در نفت تخصص داشت، با دو همکارش از سر میهن‌دوستی و بدون اینکه وظیفه‌ای داشته باشد یک متن حقوقی درخشان تنظیم کرد و مصدق عین همان متن را در شورای امنیت خواند (یگانه آن زمان ۳۰ سال داشت). وقتی نمایندۀ انگلستان پاسخ مصدق را داد، باز یگانه و همکارانش تا صبح بیدار ماندند و جواب حقوقی دقیقی برای مصدق آماده کردند (نتیجه این شد که پروندۀ ایران به لاهه ارجاع شد). یگانه در سازمان ملل می‌درخشید و در حوزۀ صنعتی‌سازی و توسعۀ کشورهای جهان سوم تخصص داشت. وقتی برای مأموریت به تونس رفت، رئیس‌جمهور تونس گفته بود یگانه از همۀ تونسی‌ها تونسی‌تر است؛ آن‌قدر که سختکوش بود و وجدان کاری داشت. اما جذب او به دولت ایران کار عالیخانی بود. پیش از آن هم در دولت مصدق تمایلاتی برای جذب او وجود داشت، اما نشد و ده سال بعد، در ۱۳۴۳ او در وزارت اقتصاد معاونت توسعه را بر عهده گرفت و در این مقام سه کار عمده کرد: تقویت بخش خصوصی، ایجاد صنایع مادر با منابع دولتی و کمک بین‌المللی و کمک به صنایع کوچک. یگانه در سال‌های بعد هم وزیر آبادانی شد و هم وزیر اقتصاد و دارایی. اما یکی از بهترین دوره‌های خدمت او در مقام ریاست بانک مرکزی بود (۵۲ تا ۵۴). او در مبارزه با فساد بسیار بی‌تعارف بود و در برابر دربار هم می‌ایستاد ــ و شگفت‌آور اذیت‌هایی است که از جانب ساواک می‌دید (پسرخواهرش در شلوغی دانشگاه پلی‌تکنیک بازداشت شده بود و ساواک وقتی فهمید آن پسر خواهرزادۀ یگانه ست، سال‌ها او را در زندان نگه داشت تا دست‌کم یک گروی خوب از یگانه داشته باشد ــ گرچه یگانه باز هم باج نمی‌داد). و در پایان، شاید باید از منظری کنایی ــ و نه خرافی ــ یادی هم از حافظ شیرازی کنیم که در سرنوشت محمد یگانه نقش مهمی داشت. محمد در اوایل دهه بیست در تهران حقوق می‌خواند. همان زمان پیشه‌وری و یارانش در آذربایجان اعلام خودمختاری کرده بودند. نصرت‌الله جهانشاه‌لو، از اعضای مهم حزب توده که معاون پیشه‌وری شد، همشهری و دوست محمد یگانه بود. او بسیار کوشید یگانه را جذب فرقۀ دموکرات کند و از او می‌خواست دادستان زنجان شود. یگانه تمایلی به همکاری نداشت، اما بابت خانواده و بستگان خود، به ویژه بابت پدرش که بورژوا و تولیدکننده بود، نگران بود. مانده بود به این همکاری تن دهد یا نه. روزی که می‌رفت درخواست جهانشاه‌لو را قبول کند، مادرش با دیوان حافظ در دست، دنبال او دوید و در تاریک‌وروشنِ دالان خانه دیوان را دست او داد. گفت تفأل زده است. یگانه غزل را خواند؛ جواب روشن بود: «گفتم که خطا کردی و تقدیر نه این بود!» تصمیمش را گرفت؛ از دادستانی انصراف داد و چندی بعد تنها راه برای رهایی از این فشار را در مهاجرت دید. این شد که در آن مسیر دیگر افتاد ــ مسیری که یک ایستگاه آن چانه زدن با روس‌ها و تأسیس کارخانۀ ذوب‌آهن بود. متن از مهدی تدینی ویدیو از منوتو

فلات ایران

65,316 Aufrufe • vor 5 Monaten

🎥آیا حسین طائب که به دستور علی خامنه‌ای عزل و برای همیشه از هرگونه سمت اطلاعاتی/امنیتی محروم شد، در دوران مجتبی خامنه‌ای دوباره به قدرت باز می‌گردد؟ رهبر جدید در مقام رهبری چه تفاوت‌هایی با پدر خود خواهد داشت؟👇👇 👈 کالبدشکافی و واکاوی جامع ابعاد پیدا و پنهان حکمرانی در ایران در گفتگوی تفصیلی با محمدحسین خوشوقت، برادر همسر مصطفی خامنه‌ای ✅ ۱- ادعاهای اصلی ۱.۱ فرآیند برآمدن آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر جدید، حاصل یک سیر عقلانی در بستر ۱۵ سال واگذاری پرونده‌های کلان فناوری و تکنولوژی توسط رهبر شهید به وی بوده است. ۱.۲ رویکرد نوین سیاست خارجی ایران (شامل اجازه به قالیباف برای مذاکره مستقیم با واشنگتن)، ناشی از دگرگونی در کانتکست بین‌الملل و تغییر ذهنیت آمریکا پس از دریافت ضربات محکم نظامی از تهران است. ۱.۳ الگوی کلان حکمرانی در بستر تحولات پساجنگ، از شعارهای امت‌محور به سمت اولویت مطلق دکترین "ایران مقتدر" دگرگون شده که در آن حتی نیروهای ایدئولوژیک، بقای خود را در گرو اقتدار همه‌جانبه پلتفرم ایران می‌دانند. ۱.۴ دوگانه منقضی‌شده «اصلاح‌طلب-اصول‌گرا» در بستر همگرایی‌های ناشی از جنگ به طور کامل فروپاشیده و یک آرایش دوقطبی جدید میان «ایران‌دوستانِ حامی نظام» و «جبهه براندازان-مزدوران» شکل گرفته است. ۱.۵ اتهامات تاریخی پیرامون فتوای قتل‌های زنجیره‌ای توسط فقهایی چون آیت‌الله خوشوقت و مصباح یزدی، یک برساخت و پروژه‌ تعمدی با انگیزه‌های محض سیاسی برای منزوی‌سازی اتوریته مذهبیِ نزدیک به راس هرم قدرت بوده است. ✅ ۲- استدلال‌ها ۲.۱ خوشوقت استدلال می‌کند که شباهت تامّ ساختاری مجتبی خامنه‌ای به پدرش در ابعاد عقلانیت و نگاه تمدنی، به معنای تکرار مکانیکی روش‌های گذشته نیست؛ چرا که تغییرات بنیادینِ محیطِ پیرامونی، به طور منطقی روش‌های مدیریتی متفاوتی را اقتضا می‌کند. ۲.۲ برخلاف تصور عمومی، مخالفت تاریخی رهبر سابق با مذاکره مستقیم با آمریکا یک دکترینِ "مطلق" نبود، بلکه معلول نگاه بالا به پایین کاخ سفید بود؛ اما تغییر این موازنه و پذیرش مشروط احترام متقابل از سوی واشنگتن، انگیزه عقلانیِ پذیرش مذاکره را فعال نمود. ۲.۳ استدلال بر "مناسب‌ترین فرد بودنِ" مجتبی خامنه‌ای بر این منطق استوار است که برخلاف سایر نامزدها که در انزوا یا حاشیه بودند، او در طول ۱۵ سال کارورزی تخصصی، تنها کسی بود که به طور واقعی هندسه قدرت و واقعیت‌های مدیریتی را لمس کرده بود. ۲.۴ انحطاط کیفی در بدنه مدیران و ائمه جمعه فعلی نسبت به اعاظم دهه ۶۰ (نظیر طالقانی و منتظری)، محصول فوت و ترور بزرگان از یک سو، و تسامح ساختاری سیستم در تحمل رفتارهای افراطی جریانات تندرو به منظور هراس از پنجه کشیدن آن‌ها روی نظام بوده است. ۲.۵ فقه سیاسی آیت‌الله خوشوقت بر پایه حرمتِ مطلقِ "اقدام فردی و خودسرانه" استوار بود؛ بنابراین انتساب صدور فتوا به وی از نظر منطق فقهی باطل است و اعترافات مکتوب ثبت‌شده زیر شکنجه‌های تیم بازجویی فاسد، فاقد هرگونه مشروعیت معرفت‌شناختی است. ✅ ۳- شواهد و قرائن ۳.۱ فکت صریح خوشوقت از واگذاری امور کلان: «تا آنجا که من اطلاع دارم، شاید از ۱۵ سال پیش رهبر شهید بعضی از امور رو واگذار می‌کردند به آقا مجتبی؛ مثلاً در مباحث علم و تکنولوژی، امور دانش‌بنیان و مواردی از این دست، پیگیری کارها از طرف رهبری به آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای محول می‌شد و عناصر و شخصیت‌های سیاسی کشور از همه جناح‌ها به ایشان مراجعه می‌کردند». ۳.۲ گزاره قطعی خوشوقت در ترجیح ساختاری او بر تمام گزینه‌ها: «به ضرس قاطع از میان نامزدهای رهبری بعد از آیت‌الله شهید سید علی خامنه‌ای، مسلط‌تر به امور سیاسی و مدیریتی کشور همین ایشان بودند؛ سایر نامزدها مثل ایشان در کوران مسائل نبودند و ایشان مناسب‌ترین فرد برای رهبری جمهوری اسلامی بودند و هستند». ۳.۳ فکت صریح از زبان رهبر پیشین انقلاب در گفتگوی خصوصی با خوشوقت: «من نه تنها با مذاکره با آمریکا موافقم، بلکه با برقراری روابط سیاسی و تجاری با آمریکا هم خیلی موافقم، منتها به شرط برخورد محترمانه». ۳.۴ دستور مستقیم و قاطع رهبر پیشین مبنی بر عزل کامل و ابدی یک مسئول ارشد و متنفذ امنیتی [احتمالاً حسین طائب] که تحت لوای عناوین ساختگی برای شهروندان و فعالان پرونده‌سازی موازی می‌کرد، حقوق بسیاری را ضایع می‌نمود و ظلم‌های زیادی روا می‌داشت؛ رهبری صریحاً دستور داد او از همه مناصب عزل شده و در آینده نیز هیچ منصب و پستی به وی داده نشود. ۳.۵ ارجاع به فکت تاریخی "شب عاشورا" پس از جنگ ۱۲ روزه: دستور مستقیم رهبر شهید به مداح معروف برای خواندن شعر «ای ایران»، به عنوان کُد آشکار تغییر جهت به سمت ناسیونالیسم اقتدارگرا و برتری این گفتمان در جنگ رمضان که ارکان نظام را حول محور ایران جمع کرد. ۳.۶ توصیف صریح خوشوقت از اظهارات سخیف، احمقانه و نسنجیده برخی اعضای فوت‌شده شورای نگهبان [آیت الله خزعلی و آیت الله محمد یزدی] که به تعبیر وی «ظرفیت نداشتند و اگر با آن‌ها برخورد می‌شد، روی نظام پنجه می‌کشیدند». ۳.۷ توصیف مأموران و تیم بازجویی‌کننده در پرونده قتل‌های زنجیره‌ای به عنوان «یک تیم بازجوی کثیف، فاسد، جنایتکار و بی‌ناموس» که همسر سعید امامی را به "شنیع‌ترین و کثیف‌ترین وجه ممکن" بازجویی کردند تا اعترافات جعلی بگیرند. ۳.۸ فکت تاریخی از سه بار ملاقات جالب و پنهانی سعید امامی با آیت‌الله بهجت در قم و دو بار حضور در منزل آیت‌الله خوشوقت پس از دوم خرداد، برای استشاره جهت استعفا از وزارت اطلاعات به دلیل عدم توانایی در تبعیت از مدیران خاتمی. ۳.۹ شواهد عینی از روشنفکری و سبک زندگیِ غیرحوزویِ لیدرهای نظام: فکتِ بیرون آمدنِ مجتبی خامنه‌ای از لباس روحانیت و پوشیدن کت‌وشلوار برای رفتن به سینما و تئاتر همراه با همسرش، در کنار مطالعه رمان‌های خارجی و تماشای فیلم‌های روز آمریکایی که رهبر شهید نیز مِلّای واقعی اما مقید به رمان و تماشای فیلم‌های آمریکایی "به درد بخور" بازار بود. ۳.۱۰ افشای کانال‌های پنهان موازی: تایید وجود عناصر و "دلالان اطلاعاتی فاسد" در دفتر رهبری که اطلاعات را سانسور و کانالیزه می‌کردند و لزوم اتکای رهبر (خصوصاً در این اواخر به دلیل سن بالا و کاهش توانایی) به کانال‌های پنهان شخصی، بستگان و نامه‌های مخفی برای کشف حقایق جامعه. ۳.۱۱ تکذیب رسمی شایعات موساد و رسانه‌های غربی: تایید سلامت جسمانی کامل مجتبی خامنه‌ای و رد ادعای متلاشی شدن صورت یا قطع شدن پاهای وی در انفجار؛ و تبیین علت زنده ماندن همسر رهبر پیشین (خانم خجسته) به دلیل بستری بودن در بیمارستان در زمان بمباران مقر حاکمیتی (علیرغم چند بار به کما رفتن و بیماری مزمنش). ۳.۱۲ کُد امنیتی پشت‌پرده: توصیه اکید و دستوری کارشناسان ارشد امنیتی به رهبر جدید مبنی بر عدم انتشار هرگونه تصویر یا حتی "فایل صوتی" از وی به دلیل وضعیت حادّ تهدیدات و ملاحظات خاص امنیتی که شایعه زنده نبودن او را رقم زده بود. ۳.۱۳ رابطه عرفانی رهبر شهید با آیت‌الله خوشوقت: اصرار بر دیدارهای خصوصی خصوصیِ نوبتی (یک ماه منزل رهبری، یک ماه منزل خوشوقت) به صورت متوسط ماهی یک بار، صرفاً برای استفاده‌های معرفتی، عرفانی و اخلاقی طلبگی جهت رفع خستگی روحی ناشی از فشار کاری ۳۶ ساله، بدون ورود به مباحث سیاسی. ✅ ۴- نتایج ۴.۱ تفویض پرونده‌های فناوری در ۱۵ سال گذشته، عملاً یک دوره "کارورزی ژئوپلیتیک در سایه" برای مجتبی خامنه‌ای بوده که سبب می‌شود او دکترین خود را بر پایه مؤلفه‌های مدرن قدرت (علم، تکنولوژی و کارآمدی پیشرفت صنعتی) بنا کند. ۴.۲ با خروج از زیر سایه کهولت سن و محدودیت‌های فیزیکی اواخر دوره قبل، مدیریت کشور در دوره جدید با سرعت، پویایی و قاطعیت بیشتری در تصمیم‌گیری‌های کلان ژئوپلیتیک همراه خواهد بود؛ امری که بازگشت مهره‌های مطرود، عزل‌شده و پرونده‌ساز گذشته [مانند حسین طائب] به حلقه اول مشاوران و "سیرکلِ" قدرت را کاملاً عقیم و منتفی می‌سازد. ۴.۳ دوران باج‌دهی مصلحتی به جریانات تندرو و کانالیزه کردن اطلاعات توسط حلقه‌های انحصارگر دفتر رهبری به پایان رسیده و سیستم با اتکا به تجربه مجتبی خامنه‌ای در استفاده از کانال‌های موازی، به سمت عقلانیت ابزاری حرکت کرده است. ۴.۴ بقا و مصونیت ایران در برابر تجاوزات آتی دشمن، دیگر نه با تکیه بر قدرت سختِ محض، بلکه در گرو فوریتِ دست‌یابی به سقفِ مؤلفه‌های قدرت نرم شامل: مشروعیت داخلی، رفاه مادی، نفوذ فرهنگی، علم، تکنولوژی و شایسته‌سالاری مدیران پخته و اهل مدارا است.

Akbar Ganji

68,012 Aufrufe • vor 2 Monaten

سقوط #فرقه_پهلوی از بزرگانی همچون شاهرخ به لیسندگانی چون شاهکار شاهکار بینش پژوه به زبان بازی در بین اصحاب هنر شهره است ، شاهکار بعد از مرگ استاد شجریان خاطره ای در صفحات اجتماعیش به اشتراک گذاشت که مورد تمسخر گسترده مردم و اصحاب هنر قرار گرفت ، خانم بیتا دریابانی که پس از جدایی از همسر سابقش آقای امید کردستانی که از مدیران ارشد وقت گوگل بود ، طبق قوانین رایج در جامعه آزاد و امریکا صاحب بیش از نیمی از ثروت چند صد میلیون دلاری کردستانی شد که البته حق قانونی او بوده است ، با شاهکار ازدواج کرد و بینش پژوه که بخش مهمی از هنرش زبانش هست و چاپلوسی و زبان بازی که همواره ابزاری موثر برای ترقی وی بوده محتمل است که این ابزار در دلبربایی از خانم بیتا نقش موثری بازی کرده است ، شاهکار بارها کنسرت هایی را در لوس انجلس با حمایت و اسپانسری همسر ثروتمندش به اجرا گذاشته که در اکثر موارد بسیار بیشتر از درآمد حاصل از فروش تیکت هزینه برگزاری کنسرت شده است و در آخرین مورد آن و پرهزینه ترین بمناسبت تولد چندماه قبل فرح پهلوی امشب در شهر فرشتگان و ام القری سلطنت طلبان به روی صحنه می‌رود ، فارغ از اینکه چندصد هزار دلار هزینه این کنسرت هیچگونه تناسبی با درآمد آن ندارد ، ادعای فرح پهلوی هم که می‌گوید درآمد ناشی از آن صرف تاسیس بنیاد فرح پهلوی خواهد شد در نوع خود جالب و قابل تامل است که چرا باید خیلی بیشتر از درآمد ناشی از تیکت فروشی این کنسرت هزینه برگزاری آن شود تا درآمد آن هزینه شود و چرا از ابتدا همین پول را خانم دریابانی بدون ریخت و پاش و هیاهو در وجه این بنیاد نکشید جای بحث بسیار دارد ! از این موضوع که بگذریم ادعای اینکه حاج ممدرضا پهلوی چندین قرن از ملت خود جلوتر بوده هم از همان شکل گه خوری های مرسوم و همیشگی شاهکار است حاج ممد رضا میلیگرا در پاسارگاد کاخی نساخت ولی کاخ ملک آباد را در مشهد بنا کرد تا در سال چندین بار برای زیارت امام هشتم شیعیان و ابراز ارادت به مذهب تشیع مشهد سفر کند ، او به حج رفت و ارادتمند و مرید آیت الله های شیعه بروجردی ،حکیم و شریعتمداری بود ، این در حالی بود که احمد کسروی در همان مملکت در مقابل خرافه پرستی و عقاید پوسیده مردمانش ایستاد و جان خود را در راه عقیده اش داد ، یا داستان تحصیلات محمدرضا اعزام وی در کودکی به کشور سویس که پهلوی در آخر دوره دبیرستان به دستور رضا شاه با رها کردن تحصیلات به ایران بازگشت و روانه دوره اول دانشکده تازه تاسیس افسری ارتش شد این ادعا در مقابل نخبگانی همچون دکتر مصدق ، دکتر بختیار ، دکتر صدیقی که در بهترین دانشگاه‌های دنیا مدارک تحصیلی عالی گرفتند توصیفی ابلهانه بیش نیست ، حاج ممد رضا پهلوی در بهترین حالت مدرکش دیپلم و پایان دوره متوسطه را در سویس گرفت و بعد از آن با پایان دوره دانشکده افسری ستوان دوم و حداکثر معادل لیسانس بوده است ، در ارتباط با خلبانی هواپیما یا هلی کوپتر بسیاری از سرداران غارتگر #سپاه_تروریستی_پاسداران من جمله پفیوزی بنام قالیباف از مقامات ارشد نظام و ریس وقت مجلس حکومت آخوندی خلبان می‌باشند ، در ارتباط با اینکه به سه زبان صحبت میکرده وقتی کودکی را بااستفاده از رانت قدرت پادشاهی و بودجه عمومی کشور به سویس بفرستید و زبان آن کشور فرانسه و در مدرسه به انگلیسی تحصیل کند هر انسانی حتی کند ذهن آن دو زبان را فرا خواهد گرفت ، در پایان هنربندانی همچون شاهکار نان زبانشان را میخورند چه در طول روز و چه در پاسی از شب! چه لیسدن چکمه های شاح لخت در روز و چه لیسیدن چونه بیتا بانو در پاسی از شب

Amir ebrahimi

36,405 Aufrufe • vor 2 Jahren

جناب آقای پهلوی، آیا شما از برنامه حکومت برای قتل عام مردم در روز جمعه، نوزدهم دی ماه، «از قبل» مطلع شده بودید؟ دلایل: ۱- فرمان سرکوب وحشیانه داعشی وار در سراسر کشور بصورت یکدست از قبل صادر شده است. ۲- شما به ارتباط با سپاه و بسیج از مدتها قبل اذعان کردید. علاوه بر آن اعلام کردید که پنجاه هزار نفر از بدنه نظام و نیروی انتظامی به شما پیوسته اند. (مدارک زیر پست) ❌۳- کمترین انتظار از ارتباط شما با این نیروها، مطلع شدن شما از دستور سرکوب خونبار به نیروهای سرکوب میباشد.❌ ۴- علاوه بر موارد بالا خبر ارتباط شما با روحانی و ظریف پخش شد که هرگز از سوی شما تکذیب نشد. ۵- شما در توییت خود مجددا از مردم خواستید که با جمعیت بیشتری در روز جمعه به خیابانها بیایند و تاکید کردید که نیروی سرکوب به عقب رانده شده است. چرا با وجود اطلاع از برنامه سرکوب خونین به مردم هشدار ندادید⁉️ 🔳توضیح واضحات: در اینکه حکومت جنایتکار ج ا تحت فرمان خامنه ای مسئول این جنایت و متهم ردیف اول، دوم، سوم تا هزارم این کشتار بیرحمانه هست شکی نیست. پرسشگری از اپوزیسیون مدعی رهبری سر سوزنی از گناه این جنایت هولناک خامنه ای نمیکاهد. پ. ن. منتظر لشکر فحاشان، سیلی از اتهامات و تهدید و ارعاب هستم. ولی بدانید که حتی اگر دهنها را ببندید و قلم ها را بشکنید، اذهان مردم را نمیتوانید خاموش کنید. ما در این زمانه بیش از هر زمان دیگر نیاز به روشنگری، شفافیت و صراحت لهجه داریم. Reza Pahlavi #پاينده_ایران #IranMassacre

Mahta

30,575 Aufrufe • vor 7 Monaten

دیروز نوشتم که ایرج مصداقی با طرح اتهامی بی‌مدرک مبنی بر این‌که اکانت علی کریمی در اختیار خودش نیست، دعوای بیهوده‌ای را آغاز کرد. چندین کاربر، از جمله شلدون، نوشته‌اند که چرا علی کریمی پای شاه را به این دعوا کشاند؟ سال ۲۰۱۸ شاهپور رضا پهلوی در مصاحبه با مهدی فلاحتی گفت شاه نباید مسئولیت اجرایی داشته باشد و از او دیکتاتوری ساخته شود که عده‌ای به نام او مانورهای خود را انجام دهند. او با مثال شطرنج گفت مهره شاه آخرین مهره‌ای است که باید حرکت کند و اگر آسیب ببیند، بازی باخته است. این سخن با قانون اساسی مشروطه همخوان است. طبق اصل ۴۴ متمم قانون اساسی: «شخص پادشاه از مسئولیت مبری است. وزراء دولت در هر گونه امور مسئول مجلسین هستند.» همچنین طبق اصل ۶۴ متمم: «وزراء نمی‌توانند احکام شفاهی یا کتبی پادشاه را مستمسک قرار داده، سلب مسئولیت از خودشان نمایند.» به دلایلی که برای من روشن نیست، شاهپور رضا پهلوی بعدها از این چارچوب مشروطه فاصله گرفت، قانون اساسی آن را عملاً کنار گذاشت و به‌جای ظاهر شدن در قامت پادشاه مشروطه‌ای که برای آن سوگند خورده، تصمیم گرفت در نقش رهبر انقلاب دموکراتیک عمل کند و از «دفترچه»ای حمایت کرد که در آن افراد قوا را خودش منصوب می‌کرد. با این کار، مسئولیت اقدامات کسانی را که خود منصوب کرده بود بر عهده گرفت. چند ماه بعد هم در دیداری گفت تیمش به او وفادار است و او هم به تیمش. این در حالی است که در سوگند پادشاهی مشروطه، شاه قسم می‌خورد حقوق ملت را محفوظ بدارد و منظوری جز سعادت و عظمت ملت ایران نداشته باشد؛ یعنی وفاداری‌اش باید به ملت باشد، نه به تیم. در همین دعوای علی کریمی و مصداقی هم اکثر کسانی که از مصداقی حمایت کردند، این کار را حمایت از تیم شاهپور رضا پهلوی می‌دانستند و چون خود او اعلام کرده به تیمش وفادار است، حمایت از آن تیم را حمایت از شخص او می‌دیدند. از این رو عجیب نیست که نام او هم وارد این جدل شود، حتی اگر مخاطب مستقیم دعوا نباشد. در چنین وضعیتی گفته‌ها و کارهای این تیم — از جمله ایرج مصداقی که در کمیته تدوین مقررات عدالت انتقالی است — خواسته یا ناخواسته به پای شاهپور رضا پهلوی هم نوشته می‌شود. تا وقتی به آن دفترچه و تیم وفادار بماند، نمی‌تواند خود را از این انتقادها جدا کند. این وضعیت یادآور سخن علی خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی، در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ است که گفت «نظر آقای رئیس‌جمهور به نظر بنده نزدیک‌تر است». حدود یک ماه بعد کوشید فاصله بگیرد و بگوید فقط اقدامات درست را تأیید می‌کند، اما همان خطبه فضا را چنان تغییر داد که داخل نظام دیگر کسی حریف احمدی‌نژاد نمی‌شد؛ مخالفان ناچار بودند برای مخالفت به خود خامنه‌ای مراجعه کنند و او هزینه مقابله را بپردازد. حتی بعدها برای رد صلاحیت‌ ناچار شد علناً علیه احمدی‌نژاد موضع بگیرد. تا زمانی که شاهپور رضا پهلوی بخواهد در کسوت رهبر انقلاب دموکراتیک ظاهر شود، نه در قامت پادشاه مشروطه غیرمسئول، مسئولیت گفته‌ها و اعمال تیمش به پای او نوشته خواهد شد.

Asghar Sepehri

18,971 Aufrufe • vor 24 Tagen

چه حقیر است رژیمی که با قاتلان رهبرش پیمان می‌بندد و انتقام خون او را از دانشجویان می‌گیرد. در واکنش به اخراج ظالمانه‌ی چند نفر از دانشجویان، ویدئوی هجوم وحشیانه‌ی بسیج دانشجویی به خوابگاه طرشت ۳ دانشگاه صنعتی آریامهر برای نخستین بار منتشر می‌شود. بابت وجود واژگان رکیک در ویدئوها پوزش می‌خواهم. توضیحات دانشجویان شاهد عینی ماجرا عینا نقل می‌شود: «پس از کشته شدن خامنه‌ای، دانشجویان‌ در حیاط خوابگاه درحال شادی و جشن گرفتن بودند که ۲ نفر بسیجی با دانشجویان‌ درگیر می‌شوند. آن ۲ نفر به دلیل تعداد بالای دانشجویان فرار کرده و تهدید می‌کنند که ۳۰ نفر بسیجی را به خوابگاه می‌کشانند. پس از گذشت چند ساعت، جمعیتی که در ویدئو مشاهده می‌کنید در حالی که تعداد زیادی از آن‌ها دانشجوی شریف یا خوابگاهی نبودند، با زور از گیت نگهبانی، عبور کرده و وارد خوابگاه می‌شوند. سپس در حضور تمامی مسئولین خوابگاه از‌ جمله سرپرست و رئیس اداره‌ی امور خوابگاه‌ها و حراست و روحانی خوابگاه به تعدادی از دانشجویان حمله‌ور‌ شده و رفتار خود را با این جمله توجیه می‌کنند: «این‌ها (خطاب به دانشجویان ساکن خوابگاه) دانشجو نیستند؛ این‌ها سرباز آمریکا هستند.» و شروع به فحاشی و تهدید کرده و در کمال تعجب مسئولین خوابگاه هیچ اقدام بازدارنده‌ای در مقابل آنان نکردند. در ادامه یک نفر از دانشجویان خوابگاهی که هیچ نقشی در این ماجرا نداشته در حیاط خوابگاه توسط این افراد مورد هجوم قرار می‌گیرد. ابتدا چند نفر می‌گویند تو در تجمعات دانشگاه حضور داشتی و او را تحریک به آغاز درگیری می‌کنند. پس از امتناع دانشجو او را مجبور می‌کنند که عبارات «مرگ بر شاه»، «مرگ بر پهلوی» و «مرگ بر آمریکا» را به زبان بیاورد تا به نوعی برای او امان‌نامه صادر کنند. سپس با سر دادن شعارهای تحریک‌آمیز در خوابگاه تقریبا خالی رجز خوانی کرده و به درب خوابگاه نزدیک می‌شوند. در این هنگام با وجود تهدید و ارعاب شدید توسط این افراد، شعار «مرگ بر خامنه‌ای» توسط دانشجویان شجاع از داخل خوابگاه طنین‌انداز می‌شود که باعث می‌شود افراد بسیجی مجددا به داخل خوابگاه حمله‌ور می‌شوند. سپس تا نزدیک غروب در خوابگاه پرسه زدند تا منبع شعار را پیدا کنند. همچنین عصر همان‌روز در حادثه‌ی دیگری که دانشجویان متعددی شاهد آن بودند، مجددا سر و صدا بالا گرفته و مقابل درب ورودی خوابگاه ۴-۵ نفر از دانشجویان و غیردانشجویان بسیجی به رهبری «ابوالفضل‌ حاجی‌زاده» جلوی خروج یک دانشجو که اسنپ و بلیط برای رفتن به خانه تهیه کرده بود را می‌گیرند و ادعا می‌کنند هنگام اعلام خبر مرگ خامنه‌ای خوشحالی کرده و بایستی کتک بخورد و تاوان پس بدهد. نگهبان و حراست خوابگاه هیچ گونه کنترلی بر آن‌ها نداشت و هیچ اقدامی در مقابله با بسیجی‌ها نکرد. در نهایت ۴-۵ نفر از بسیجی‌ها به آن دانشجوی بی‌دفاع حمله کردند و تا حد مرگ او را کتک زدند به شکلی که طبق گفته شاهدان عینی صورت و دهان آن دانشجو پر از خون شد و توسط بسیجی‌ها روی آسفالت کشیده شد. سپس یک نفر از همسایگان محل در دفاع از دانشجوی مذکور وارد درگیری شد که بسیجی‌ها او را نیز به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند. حاجی‌زاده از اصلی ترین افرادی بود که آن دانشجو را ضرب و شتم کرد.»

علی شریفی زارچی

262,490 Aufrufe • vor 1 Monat