Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

هنوز باور‌م نمیشه که تو اون جمعیت بودم. بارون میومد و یه عالمه چتر باز بود. سخنرانی رضا پهلوی که شروع شد، چند نفر داد میزدن چترا رو ببندین (بادبان‌ها رو‌ ‌بکشید) و همه شروع کردن چتراشون رو بستن که پشتیا ببینن. واسه اولین بار توی تمام زندگیم حس...

56,922 görüntüleme • 6 ay önce •via X (Twitter)

0 Yorum

Yorum bulunmuyor

Orijinal gönderinin yorumları burada görünecek

Benzer Videolar

پیام: «یه مزدور قاتل رو میخوام معرفی کنم ولی تریبونی ندارم و کسی هم نمیشناسم که تو این راه کمکم کنه: دکتر ایوب توکلیان متخصص طب اورژانس بیمارستان سوانح طالقانی مشهد. یه کثافت عرزشی تمام عیار. ۱۸ام روز اول فراخوان شاهزاده، ساعت ۱۰ونیم شب بود که سیل بچه‌های مجروح و تیر خورده سمت بیمارستان ما اومد، اورژانس بیمارستان دریای خون بود و جای سوزن انداختن نبود. این عوضی اون شب کشیک بود. به چشم میدیدم و میشنیدم که CPR بچه‌هامون که هنوز علائم حیاتی ضعیفی داشتن رو زودتر از موعد ختم اعلام میکرد و میگفت بذارین این کثافتا بمیرن تا دیگه آشوب درست نکنن و آمبولانسامون رو آتیش نزنن (البته که بچه‌های پرستار به حرفش گوش نمیکردن). موردی که خودم با چشمای خودم شاهدش بودم یه پسر ۱۵ یا ۱۶ ساله بود که گلوله جنگی به ران پا خورده بود و شریان فمورال رو پاره کرده بود. از پاش مثل آبشار خون میریخت. پدرش جلوی این آشغال التماس میکرد که به داد بچم برس ولی این میگفت اول برین تشکیل پرونده بدین بعد من میام ویزیت میکنم!!!! تو روزهای عادی و روتین مریض اورژانس که میاد اول به سرعت اقدامات درمانی شروع میشه و وقتی اوضاع استیبل شد از همراهی میخوان کارای تشکیل پرونده و بستری رو انجام بده. اون طفلک بخاطر خونریزی زیاد و شوک هموراژیک جاویدنام شد. وسط اون جهنم با همراهای بچه‌هامون بخاطر حجاب درگیر میشد. با دستای خودش با تصمیمای خودش اون شب دست کم ۲۰ تا ۳۰ نفر از بچه‌هامون رو کشت. این کثافت از اون حرومیایی که کف خیابون به سمت بچه‌هامون تیراندازی کردن هیچی کم نداره. این هم بگم که این آشغال به کلّاش و شیاد بودن هم معروفه. روی پیشونی جای مهر داره ولی بخاطر پول و کارانه‌ای که به پزشکا تعلق میگیره هر کار کثافتی که فکرش رو بکنین انجام میده. نمونه بارزش اینه که واسه مریضی که به اصطلاح اکسپایر شده و فوت شده و عملیات احیا و CPR تموم شده میاد چست تیوب میذاره، یا میاد cvلاین میگیره یا میاد خون تزریق میکنه. باور کنین که میاد به جسد خون تزریق میکنه فقط بخاطر اینکه توی پرونده بیمار کد ثبت بشه و بتونه پول بیشتری بگیره حتی از کسی که فوت شده. اسمش رو سرچ کنین تو آپارات هم یه ویدئو ۵۰ دقیقه‌ای هست که رفته صداوسیما نمیدونم چه برنامه‌ای هست که مصاحبه میکنه و هممون رو تروریست و فریب خورده خطاب میکنه. دقیقا خزعبلاتی که ج‌ا داره جار میزنه. توی بخش هم همیشه با همکارا یا بیمارا و همراهاشون درگیره بحاطر حجاب و مسائل اعتقادی. این کثافت امروز هم شیفت بود. حق این عوضی نیس که راست راست راه بره درحالیکه دستش به خون بچه‌هامون آغشته‌اس.»

ـــه

140,667 görüntüleme • 6 ay önce

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 görüntüleme • 1 yıl önce

معجزه‌ی پهلوی رو ببینید. هیچکس جز پهلوی نمیتونست ۹۰میلیون ایرانی داخل کشور و پراکنده در سراسر جهان رو دوباره تبدیل به یک ملت واحد کنه. یه ملت واحد که همه دوباره عاشق ایرانیم. یه ملت که در اوج درد و خشم و سیل جمعیت برخلاف تمام ملتهای دنیا چنان متمدن می‌مونیم که میزبان‌ها انگشت به دهان موندند و پلیسهای شهرها از ما تشکر میکنند و اکانتهای راستگرای خارجی فرهنگ برتر ما رو تو سر مسلمانان وحشی میزنن. یه ملت که داخلیها با اشک شوق به ایرانیهای خارج میگن "دورتون بگردم" و خارجیها به داخلیها میگن "فقط اگه همه ما مرده باشیم تو تنها میمونی" این دیوار بی‌اعتمادی بین داخل و خارج از دیوار برلین هم بلندتر بود و فروپاشی اون بعد از نیم قرن معجزه‌ی دیگه‌ای از پهلوی بود. باور کنید یا نکنید بزرگترین سرمایه‌ی ما الان نه نفت و گازه نه طبیعت چهارفصل نه خلیج فارس و هیرکانی و کارون و نه زاگرس. بزرگترین سرمایه ما پهلویه، پهلوی. بدون پهلوی همه اینها میسوزن و با پهلوی حتی اگه تمام ایران زمین سوخته بشه باز هم مثل ققنوس از خاکسترش زاده میشیم و بهتر از قبل میسازیمش.

Yaar - يار ‌‌قدیمی 🇮🇷🇮🇱

17,428 görüntüleme • 6 ay önce

پنج دقیقه جفنگ و مهمل، همراه با عشوه‌های شتری و ننر بازی. اوج تهی بودن یک بشر به اسم #مهدیه_گلرو ولی کاری به ایناش ندارم. میخوام این مهملی که “جمهوری‌خواهی رئیس نمیخواد” و این که زیاد بهمون میگن “خجالت بکشید، شما خودتون میخواید یکی شاهتون بشه و شما رعیتش بشید. چرا خودتون نه؟” را یه توضیح بدم، بیشتر برای امثال این عمله که هنوز نمیفهمن. جامعهٔ انسانی در هر حد و اندازه‌اش نیاز به ساختار و تشکّل داره. این که شما در کجای این ساختار قرار میگیری هم فقط بر این اساسه که چطور میتونی به انسجام و حرکت اون ساختار کمک کنی. شما اگه توی یه شرکت هم کار میکنی، یه رئیس داری و یه مدیرعامل و یه تعداد کارمند زیردستت. این که یکی تو این ساختار، مدیرعامل شده، معنیش این نیست که حق شما را خورده. مهم، همکاری جمعی در قالب اون ساختاره. درسته که توی یه شرکت مثل تسلا، ایلان‌ماسک ملیونی حقوق میگیره و معروفه، احتمالاً طراح‌هایی هم داره که بدنه ماشین را طراحی میکنند و در کار خودشون چه بسا بهترین در دنیا باشند. اما نمیان بر علیه ایلان‌ماسک قیام کنن که تو چرا مدیرعامل و معروفی ولی ما نیستیم. بلکه با رضایت کامل در اون مجموعه کار میکنن چون اون ساختار بهشون امکان میده که کاری که دوست دارن را انجام بدن. این که #مهدیه_گوزو هنوز با این سن و هیکل فکر میکنه جمهوری‌خواهی یعنی این که رئیس نداشته باشی، نشون میده که این آدم نه تنها جامعه‌شناسی و سیاست را در حد سرگین هم نمیفهمه، که حتی خاله‌بازی هم بلد نیست. بعد همین اراذل به ما اعتراض میکنن که چرا نمیخواین تو یه فرآیند انتخاباتی با ما تو یه کاسه باشین!!! آخه چرا منِ نوعی، باید با این گوزو هر چهار سال اعصاب و روانم گهی بشه؟

جوالدوز

94,547 görüntüleme • 1 yıl önce

متفکر اعظم و با سوادترین رییس جمهور دنیا در جواب یک دانشجو که پیشنهاد داد از هوش مصنوعی استفاده کنند در کلماتی گهربار و علمی فرمود : هوش مصنوعی اگه درست بود تا الان مارو خورده بود ! هوش مصنوعی مسته ! همه این سوتی ها به کنار اون چیزی که به من تیر آخر رو زد این بود که رییس جمهور مملکت فکر می‌کرد چون اسراییل با هوش مصنوعی به ایران حمله کرده پس استفاده ازش برای ما خطرناکه و ممکنه بیاد مارو بخوره !!!! خیلی قشنگ یه جوک قدیمی رو به صورت تصویری بازسازی کرد به یارو میگن خبر داری میخواد موبایل بیاد تو روستا ؟ طرف که هیچ‌ درکی از موبایل نداشت با خودش فکر کرد لابد چیز خطرناکیه و گفت به درک بابا بذار بیاد همه مون رو بخوره از این زندگی راحت بشیم :) حتی تصورشم نمی‌کردم این جوک در مورد یه آدم بی بیسواد و اندکی خنگ هم به واقعیت بپیونده چه برسه به اینکه رییس جمهور مملکت ایران نقش اولش باشه ! شاید شما به این متن خندیده باشین و به نظرتون متن طنز آلودی باشه ولی من این توییت رو از سر درد و اندوه زیاد نوشتم وقتی که خیلی غمگین و ناامید میشم قلمم ناخودآگاه طنز آلود میشه نمی‌دونم شاید برای این باشه که اندکی از درد و ناراحتیم رو کاهش بده حقیقتا درد داره مملکتی که دانشمندان و نخبگانی مثل چمران با تخصصش تو پلاسما فیزیک و شهریاری با محاسبات فیزیکش و تهرانی مقدم با نبوغش توی موشکی و.... فداش شدن همچین آدمی با چنین درک کاریکاتوری و از مقولات مهم علمی رییس جمهوری شده باشه بیشتر به نظر میرسه یه دلقک رو رییس جمهور کردیم که به جای حل مشکلات مارو به اونا بخندونه که مشکلات رو یادمون بره ! تبریک میگم با لجاجت مملکت رو به جایی رسوندین که بزرگترین دستاورد رییس جمهورش سوتی های غیر قابل باور هفتگیشه از متر ۱۰۰ گرفته تا نسل ضد و هوش مصنوعی مستی که میاد مارو میخوره.... دریغ بود این ایرانی که از سر لجاجت ویرانش کردین دریییییییغ

شوفر اسنپ ِ سیاست زده

15,397 görüntüleme • 8 ay önce

شما شاید یادتون نیاد، ولی جنگ جهانی اول همین‌جوری شروع شد. آلمانی‌ها همه فکر می‌کردن جنگ فوقش .چند روز تا چند هفته بیشتر طول نمی‌کشه جنگی که چهار سال طول کشید، اقتصاد آلمان رو نابود کرد و پایه‌ی جنگ شش ساله‌ی جهانی دوم شد. با این تصور که «تا کریسمس کار تمومه»، مردم آلمان مشتاقانه به جنگ محدودی که امپراطوری اتریش-مجارستان با صربستان شروع کرده بود پیوستند. اول به بلژیک حمله کردن که بتونن از اون طریق به فرانسه حمله کنن. بریتانیا هم‌ بعد حمله‌ی آلمان به بلژیک وارد جنگ شد. حالا همه این‌ها چرا اتفاق افتاد و قضیه‌ی اون جنگ محدود اصلا چی بود که یه هو شد جنگ جهانی؟ ولیعهد امپراطوری اتریش-مجارستان که رفته بوده بوسنی که قسمتی از امپراطوری بوده، توسط یک خر نشنالیست و جدایی طلب صرب-بوسنیایی ترور شد. همین!! اتریش-مجارستان اول صربستان رو مقصر دونست و بهش اولتیماتوم‌ داد. ولی وقتی صربستان زیر بار همه مفادش نرفت بهش حمله کرد که باعث شد روسیه بیاد کمک صربستان. حالا چرا اصلا بهش حمله کرد؟ چون آلمان بهش چک سفید داده بود که اگر حمله کنه پشتش وا می‌سته. حالا این اعتماد به نفس از کجا اومده بود؟ چون مردم آلمان جدی فکر می‌کردن یه جنگ کوتاهه؛ یه نوک پا می‌رن و زودی بر می‌گردن!!! البته این اعتقاد فقط مخصوص آلمانی‌ها نبود. هر دو طرف جنگ‌ چنین تصوری داشتن. حرف‌های ترکیه‌ای‌ها درباره‌ی اشتیاقشون به جنگ با اسرائیل و و راحت و «ده روزه» دونستنش خیلی رنگ و بوی اون زمان اروپا رو داره. به همون حماقت!

Pardis

19,227 görüntüleme • 3 gün önce

چیزی که این حرف‌ها رو متفاوت می‌کنه، خودِ آدمیه که داره می‌زندشون. جاش راشینگ سال‌ها تفنگدار نیروی دریایی آمریکا بود. تو جنگ عراق سخنگوی سنتکام بود؛ یعنی همون کسی که قرار بود حرف ارتش آمریکا رو به گوش دنیا برسونه. ولی بعد استعفا داد، و درست در بدو تولد الجزیره‌ی انگلیسی به این شبکه پیوست و کم‌کم به یکی از چهره‌های شناخته‌شده‌اش در آمریکا تبدیل شد. حالا همین آدم، سازنده‌ی مستند «کودکان زیر آتش»، رفته بالای صحنه تا جایزه‌ی امی رو بگیره. این هم متن کامل حرف‌هاش: «خب بچه‌ها. ممنونم. دوستتون دارم. عاشق این لحظه‌ام. عاشق همه‌تونم. ببخشید که این‌قدر طول کشید. ولی خب، الان اینجام. یه حرفی دارم که باید بزنم. نباید از نظرمون دور بمونه که چقدر تلخه آدم بابت پوشش یه نسل‌کشی جایزه بگیره، اونم تو همون کشوری که باعث شده این نسل‌کشی اتفاق بیفته و ادامه پیدا کنه. می‌خوام این رو تقدیم کنم به اون ۱۱ خبرنگار الجزیره؛ ۱۱ همکاری که از ۷ اکتبر تا حالا تو غزه به دست اسرائیل کشته شدن، و به ۲۷۰ همکار دیگه‌شون، خبرنگارهایی که از ۷ اکتبر به این‌طرف تو غزه کشته شدن. می‌خوام از ده‌ها پزشکی یاد کنم که زندگی پرپول و موفقشون رو اینجا رها کردن تا همه‌چیزشون رو به خطر بندازن، برن غزه و کمک کنن؛ و به این برسن که شاید شمشیر برنده‌ی حقیقت و شهادت دادن، از اون چاقوی جراحی‌ای که با خودشون به میدان می‌برن قوی‌تر باشه. اونا برگشتن و تو همین فیلم شهادت دادن. و به خاطر همین آدم‌هاست که میرا، اون دختر کوچولوی چهارساله که تو فیلم ما یه گلوله تو مغزش بود، امروز تو مکزیکوسیتی داره درمان می‌شه، کنار مادرش اسرا؛ مادری که موقع فیلم‌برداری ما پاش رو از دست داد. اینا روزهای تاریکی برای روزنامه‌نگاریه. یا داریم زیر فشار مالی له می‌شیم، یا داریم به دست قدرت‌های کلانی خریده می‌شیم که دارن پیام رو مصادره می‌کنن. ولی باید بهتون بگم، خواهش می‌کنم که دست از این نبرد خوب برندارین؛ نبرد برای حقیقت، نبرد برای انسانیت. چون هیچ ملتی بدون مطبوعات آزاد، آزاد نیست. پس به این نبرد خوب ادامه بدین. ممنونم.»

Panah Farhadbahman 🎒

25,887 görüntüleme • 3 ay önce

تقریبا یک هفته روش وقت گذاشتم و سعی کردم تا جای ممکن موارد امنیتی رو لحاظ کنم تا مبادا کاربر به اشتباه بخواد کانفیگی بزنه که امنیتش رو به خطر بندازه (مثلا توی همین کلیپ اونجایی که صفحه سیاه میشه در واقع از کاربر اثر انگشت میخواد تا تنظیمات رو ذخیره کنه) طبق انتظار همه چیش خوب کار میکنه ولی به چند دلیل تصمیم گرفتم که منتشرش نکنم😔 - طبیعتا گوگل پلی این اپ رو به خاطر این ویژگی خطرناک قبول نمیکنه، در نتیجه کاربرها اکثرا مجبور میشن مرورگر رو به صورت فایل apk نصب کنن. نصب مرورگر به صورت فایل apk یعنی خداحافظی با آپدیتهای جدید و سلام به apkهای دستکاری شده و جاسوس افزار - وجود این ویژگی توی مرورگر در رو برای سو استفاده‌های بعدی باز میکنه. به هر حال یه عده میتونن با هدف جاسوسی یه جوری کانفیگشون رو توی مرورگر بذارن. مثلا یکی مرورگرش رو جوری کانفیگ میکنه که بتونه همه ترافیک ssl رو بفرسته سمت سرور خودش و اونجا رمزگشایی کنه، بعد گوشیش رو میده دست شما که مثلا باهاش به حساب بانکیتون لاگین کنید. پسورد شما لو میره! - توسعه و بروزرسانی مرورگر کار بسیار پرمسئولیت و خطرناکیه. یه تیم با نظارتهای امنیتی بالا لازم داره. به هر حال خیلی دوست داشتم واقعا میشد اینو منتشر کرد ولی فکر میکنم شرش خیلی بیشتر از خیرش باشه. با همه اینها گفتم حداقل یه کلیپ ازش بذارم شما هم ببینید چطوری کار میکنه. مثلا اینجا ادرس رو با گواهی باز میکنه.

aleskxyz

12,614 görüntüleme • 3 ay önce