Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

هنوز ۲۵۰تا میلگرد ۱۸ برای فندانسیون حسینیه نیاز داریم ممنون میشم ریتوییت کنید تا اونایی که قصد کمک دارن ببینن 6063731129279403 محمد محمدی تبار یا علی مدد

24,088 просмотров • 11 месяцев назад •via X (Twitter)

Комментарии: 0

Нет доступных комментариев

Здесь появятся комментарии из оригинального поста

Похожие видео

بیاین بهتون بگم چه اتفاقاتی در حال رخ دادنه؛ شاید تلنگری باشه که بیشتر به جای حاشیه، به اصل بپردازین. دارن با هر نقشه و ترفندی، تقریباً هرکسی رو که ۱۸ و ۱۹ دی بیرون بوده پیدا می‌کنن. اگر هم مدرکی نداشته باشن، با تهدید و شکنجه برای مردم پرونده می‌سازن. دارن صدای مردم رو حتی در فضای ناشناس مجازی هم می‌بندن. فقط در همین یک ماه گذشته، کلی از بچه‌های اینجا رو گرفتن. دارن یکی‌یکی صدای خانواده‌های جاویدنامان رو که سعی می‌کنن در فضای مجازی یاد عزیزانشون رو زنده نگه دارن، با بستن همین صفحات کوچک و محدود هم خفه می‌کنن. حتی خبر موثق دارم که بعضی وقت‌ها به بستن صفحه هم اکتفا نکردن؛ با تهدید یا دستگیری فرزند، پدر، مادر یا بستگان جاویدنامان، سعی دارن اون‌ها رو برای همیشه به سکوت وادار کنن. تقریباً تمام ویدئوهای جنایت دی‌ماه، به یک نحو مشکوکی دارن از اینجا محدود یا پاک می‌شن. دارن تلاش می‌کنن اسناد و شواهد اون جنایت رو از بین ببرن. هر روز دارن بچه‌های ایران رو اعدام می‌کنن. دارن بی‌صداترین و ضعیف‌ترین آدم‌هایی رو که در زندگیتون می‌شناسین، به چوبه دار می‌سپرن. هر روز به تعداد کسانی که حتی کوچک‌ترین نشانه‌ای از اون جنایت دارن و برایشان حکم اعدام صادر می‌شه، اضافه می‌شه. شرایط زندانی‌های دی‌ماه اسفناکه. خیلی راحت و غیرمستقیم، با هزینه‌ای کمتر، آدم‌هایی رو که مطلقاً بی‌گناهن با روش‌های دیگری شکنجه می‌کنن و از بین می‌برن. اگر نتونن با اعدام حذفشون کنن، حبس‌های باورنکردنی و طولانی‌مدت به بچه‌ها می‌دن. کلی دانشجو داریم که برای همیشه از ادامه تحصیل در مملکت خودشون محروم و زندانی شدن. خیلی از کسانی که نظامی بودن رو در سکوت و سیاهی مطلق یا اعدام می‌کنن، یا کاری می‌کنن که حتی خانواده‌هاشون هم کم‌کم حذف بشن. هر روز به تعداد آدم‌ها و خانواده‌هایی که در فقر مطلق به سر می‌برن اضافه می‌شه. تورم و ناامیدی به جایی رسیده که پایان دادن به زندگی، برای بعضی‌ها دیگه به یک «راه‌حل» تبدیل شده. مردم! انفجار دوباره جامعه نزدیکه و ج.ا. این رو بهتر از هرکسی می‌دونه. حالا اگر فکر می‌کنین هر چیزی جز این‌ها اصل داستانه و ارزش پرداختن بیشتری داره، انتخاب با خودتونه. شاید این حرف کلیشه‌ای به نظر بیاد، اما تنها راه پایان دادن به این بازی که ج.ا. تا امروز صدها بار اجراش کرده، پرداختن به حاشیه‌ها و افشای تک‌تک‌شون نیست؛ پایان دادن به کارگردان و راوی این حاشیه‌هاست. و در آخر، روی صحبتم با هرکسیه که هوا برش داشته؛ با هرکسی که شاید حتی برای یک لحظه فکر کرده از خواست و خود مردم مهم‌تره. هر وقت حس کردین گنده‌تون کردن، یا فکر کردین کسی شدین، حرف‌های زنده‌یاد فرخزاد رو دوباره گوش کنید؛ نه یک بار، بلکه چند بار!

Immortal 🇮🇷

14,874 просмотров • 1 месяц назад

بردیم! برای دومین بار! ترامشلوها نزدیک به یک میلیون دلار هزینه کرده اند و ما (میرا نصیری، محمد موسوی و ایمان آسمانی) توانستیم با دستانی خالی، و بدون وکیل برای بار دوم، ترامشلوها را به عقب برانیم. این پیروزی تنها از آنِ ما نیست. بلکه از آنِ تمام مردمیست که سال‌ها تحت استبداد جمهوری اسلامی به سر برده و آسایش و جان و مال خود را در راه آزادی میهن، از دست داده اند. بخش سوم دادگاه در میانه ماه دسامبر برگزار خواهد شد. در این بین، مدارک بسیاری در اختیار داریم که در حال ترجمه رسمی هستند. شما نیز می توانید مستندات مهم مربوط به این پرونده را برایمان ارسال کنید. در آخر و به ویژه برای کسانی که در جریان نیستند، این توضیح را به اشتراک می‌گذارم: کمپین مالی ترامشلوها در سال ۲۰۲۳ و جهت دریافت کمک مالی برای مبارزه حقوقی با متا در آمریکا، راه اندازی شد. در آن زمان، سینا و ادریس لاریجانی به متا شکایت برده بودند و در نتیجه آن، حساب های اینستاگرامی ام بسته شدند. نزدیک به ۹ هزار دلار در طول چند ماه جمع آوری شده و با پیگیری یک وکیل خبره کانادایی، توانستم حساب‌هایم را پس از ۸ ماه، بازیابی کنم. پس از طرح شکایت ترامشلوها در دادگاه بریتیش کلمبیا، این کمپین را به مسیر حقوقی مبارزه با ترامشلو ها اختصاص داده و درخواست کمک مالی را برای باری دیگر با همگان به اشتراک گذاشتم. از آن پس، نزدیک به ۱۸ هزار دلار کانادا، جمع آوری شده که بیشترین بخش آن در جهت ترجمه های رسمی و مهرهای دادگاه و بخش دیگر برای دریافت مشاوره حقوقی صرف شده و می شود. ماهی مهزاد اطمینان یک مهره سوخته است که از طرف ترامشلوها در این پرونده قرار گرفته تا خبرچین آن‌ها باشد. همانطور که صداهای ضبط شده اش را پیشتر با شما به اشتراک گذاشته ام، وی در صدد بوده تا نام وکلایی که با آن‌ها کار می‌کنم را به دست بیاورد. بنابراین و برای بار دیگر اعلام میکنم که تا پایان این دادگاه، هیچ رسیدی به اشتراک نخواهم گذاشت و منابع حقوقی‌مان را ذکر نخواهم کرد! در نظر داشته باشید که پروسه های حقوقی کانادا بسیار هزینه برند. اگر قصد همراهی مالی دارید، محبت کرده، بدون منت و چشمداشتی از ما، پشتیبانی کنید. و بدانید که برای استخدام یک وکیل، حداقل به ۲۰ هزار دلار برای هر موکل نیاز است که در توان هیچیک از ما نیست. ما سه نفر، با تمام انرژی و وقت و جسارتمان، در برابر ترامشلوها ایستاده ایم و تا آخرین نفس هم به این مبارزه ادامه خواهیم داد؛ چه با همیاری مالی شما؛ چه با حمایت قلبیتان. بامهر، میرا نصیری #ترامشلو # Tarameshloo

Mira Nassiri

30,964 просмотров • 11 месяцев назад

این مدل جدید خیلی کوچک و سبک که گوگل معرفی کرد به اسم FunctionGemma را دست کم نگیرید. یه مدل فوق‌العاده سبک (فقط ۲۷۰ میلیون پارامتر!) دارید که انقدر کوچیکه که روی گوشی‌های معمولی هم راحت اجرا میشه، اما تخصصش فقط یک چیزه: تبدیل حرف‌های ما به دستورات برنامه‌نویسی (Function Calling). میتونید به صورت کاملا رایگان fine tune ش کنید برای کارهای مختلف. اما این مدل به چه دردی می‌خوره؟ بیاین چندتا مورد جذاب رو بررسی کنیم: ۱. دستیار شخصی کاملاً آفلاین و امن: تا حالا شده بخواین با فرمان صوتی چراغ خونه رو خاموش کنید یا یه تایمر بذارید، ولی چون اینترنت قطع بوده کار نکرده؟ با FunctionGemma، اپلیکیشن‌ها می‌تونن بدون نیاز به سرور و کاملاً روی خود گوشی، حرف شما رو بفهمن و دقیقاً دکمه یا تابع مربوطه رو اجرا کنن. امنیتش هم عالیه چون هیچ داده‌ای از گوشی خارج نمیشه. ۲. بازی‌های تعاملی نسل جدید: تصور کنید توی یه بازی نقش‌آفرینی (RPG)، به جای اینکه فقط از بین گزینه‌ها انتخاب کنید، به کاراکتر بگید: «برو از توی صندوقچه اون معجون قرمز رو بردار و بده به سرباز کناری.» این مدل می‌تونه این جمله رو به کدهای بازی ترجمه کنه و اکشن‌ها رو بلافاصله انجام بده. ۳. اتوماسیون کارهای سیستم: توسعه‌دهنده‌ها می‌تونن ابزارهایی بسازن که کارهای تکراری سیستم‌عامل رو برامون انجام بده. مثلاً بگید: «فایل‌های PDF توی پوشه دانلود رو که حجمشون بالای ۱۰ مگه زیپ کن و بفرست به ایمیل علی.» مدل دقیقاً توابع مربوط به مدیریت فایل و ایمیل رو فراخوانی می‌کنه. ۴. اینترنت اشیاء (IoT) هوشمندتر: توی گجت‌های هوشمند که رم و پردازنده خیلی محدودی دارن، FunctionGemma مثل یک جادوگر عمل می‌کنه. چون فقط به ۵۵۰ مگابایت رم نیاز داره، می‌تونه مستقیم روی سخت‌افزار لوازم خانگی یا ابزارهای صنعتی نصب بشه تا دستورات پیچیده انسانی رو به زبان ماشین ترجمه کنه. برای fine tune کردنش این بلاگ کامل توضیح میده به همراه کد. Blog:

Mehdi Allahyari

27,080 просмотров • 9 месяцев назад

⭕️🚨فایل صوتی صمیمانه دوست #سیروان_منصوری (کارمند علی فلاحیان با «شیرین نجفی زاده» مامور اطلاعات که روح الله زم را به رژیم تحویل داد ) 🔻شما فکر کنید که این نیروی خطرناک علی فلاحیان ، توسط سیروان منصوری فعال بظاهر حقوق بشری هانا که هیچکس هویت آنها را نمیداند پروموت شده ،به عنوان فعال سیاسی و کنشگر و این فرد اطلاعاتی سپاهی را وارد گروههای سیاسی و فعالین حقوق بشری نموده 🔻آقای منصوری خواسته و یا ناخواسته در حال پروموت مزدوران و حذف مخالفین ج.ا ایست که خود بسیار چالش برانگیز است؟ مگر میشود فعال حقوق بشر بود و کسانی که به هر دلیلی تحت خطر از طرف ج.ا هستند و هویت آنها پنهان است یا پناهجو نیستند و با شجاعت علیه ج.ا فعالیت میکنند را با تهمت (مزدور،بیمار روانی، فاحشه ،جاسوس میت ترکیه ) حذف کرد؟ یا برای آنها پرونده سازی کرد؟( رویکرد ج.ا) آیا غیر از این است که فعال حقوق بشر یعنی: ما برای تمام درد کشیدگان صدا باشیم،از بیمار تا کسی که هم نژادمان نیست یا حتی نگرشش را قبول نداریم و مخالفش هستیم فرای جنسیت، حزب، تفکر سیاسی، ایل، تبار، نژاد و قبیله؟؟؟ 🔻ایشان گویا در اینکار خبره و عالی عمل میکند ، و با پروموت خبرهای فیک و کذب و سناریوهای جذاب ترسناک و سرگرم کننده که در اتاقهای امنیتی رژیم! برنامه ریزی شده است ،نه تنها در گروههای تلگرامی پناهجویان را مشغول میکند ، بلکه نکته مهم آن اینجاست که در سانسور تهدیدات و خطراتی که ج.ا علیه مخالفان واقعی در ترکیه انجام میدهد نقش مهمی را ایفا میکند ، (سناریو سپاه برای #ارسلان_رضایی) 🔻آقای منصوری آیا از پرونده پونه فتاحی خبری دارید؟ یا نه! چون روزبه اسکندری برادر ستاره اسکندری یکی از رفقای شما هستند ،بنابراین ترجیح میدهید گزینه (پرونده سازی| تخریب خفه کردن برای این خانم) را انتخاب کنید؟ 🔻من در توییت این خانم چیزی بدی ندیدم!شما چرا از تریبون گرفتن این خانم نگرانید؟ آیا مطلبی مهمی را میداند که شما را تا این حد نگران کرده است؟ بعنوان یک فعال حقوق بشر (البته از نوع تقلبی) چرا بجای پرداختن به یک دختر بی پناه که بارها در خیابان به او حمله شده است چرا هنوز علیه یک مزدور صادراتی (پناهجویی که از سفارت ج‌ا پاسپورت گرفته و جنابعالی معتقد بودید که ج‌ا وی را ترور کرده است) سکوت اختیار کرده‌اید؟؟ 🔻بیایید از کسانی که بابت پروموت شما از این مزدور در تور اطلاعات امنیت افتادند معذرت بخواهید، و او را افشا کنید ،که پناهجوی فیک صادراتی بوده است ! آیا حق السکوت چربی دریافت کرده‌اید که خفقان گرفته‌اید یا با رانت و مبلغ ۶۰۰ دلار برایشان کارت خبرنگاری جور کرده‌اید؟؟ 🔻آیا بخاطر اینکه چون کرد هستید و گویا کاملا نژادپرست ،حاضرید هربلا و اتفاقی سر یک مخالف رژیم که از نژاد دیگر است بیوفتد؟ 🔻آیا پرونده سازی برای مبارزین و پروموت مزدوران توسط شخص شما دیکته شده از طرف دوست صمیمی مزدورتان است؟ یا نه تصادفی ایست یا سمپات حزب تروریست PKK برای لابی با سپاه پاسداران و معاوضه پناهجویان با ج‌ا و صادرات سپاهیان داخل اپوزیسیون فیک هستید؟ ⚠️دقت کنید گاهی رفتارهای شنیع و کثیف شما جان کسی را بخطر نیاندازد، ما باید مسئول رفتارمان باشیم، امیدوارم برای کسی اتفاقی نیوفتد وگرنه مدارکی از طرف ما نشر خواهد شد که روسیاه خواهید شد،هرچند بعضی از آدمها روسیاهی را به شرف ترجیح میدهند! 🔻این معنای حقوق بشر شما دقیقا چیست ؟شما فکر نمیکنید حتی اگر یک درصد این خانم با فعالیت سیاسی اش علیه رژیم در این چند سال و کیس خانواده اسکندری /مافیای اصلاحات رژیم در رسانه ها اگر اتفاقی برایش بیوفتد یا دست رژیم یا...چه جوابی دارید بدهید؟ نکند شما هم با دستیاران PKK خود در نقشه دزدیدن ایشان نقش داشته اید چون به گفته خودتان در بسیاری از شهرهای شرق ترکیه نفوذ دارید؟؟ 🔻قطعا که مانند تمام متوهمان فضای سیاسی ایرانی پاسخگو نخواهید بود ولی بدانید مبارزه ما با تمام بیشرفانی که به هر بهانه‌ای ترمز انقلاب شدند و امروز دستشان به خون هزاران جوان مظلوم ایران زمین آلوده است ادامه خواهد داشت! #نه_به_حقوق_بشر_تروریستی Center for Human Rights in Iran ديده بان حقوق بشر Hana Human Rights کمپین نه به اعدام (هم افزایی حقوق بشر) Jila Shiva Mahbobi Parisa pouyande IranCFPPI Amnesty Türkiye Amnesty Iran UN Humanitarian UN Women کمیته بین المللی علیه اعدام Shahed Alavi تشکل انقلاب زنانه Shirin Shams ديده بان حقوق بشر Center for Human Rights in Iran_Fa

Simorgh News | سیمرغ نیوز

25,334 просмотров • 1 год назад

نظریه/ تحلیل نامحبوب این سخنرانی متعلق به بعد از اعلام خبر رسمی کشته شدن خامنه‌ای است. قالیباف میگه: « الان ساختار مدیریتی کشور از فرد محوری خارج شده و خیلی بهتر و سریعتر از قبل عمل کردیم» طبق اطلاعاتی که اخیرا از طرف برخی رسانه‌های مخالف قالیباف منتشر شده سازمانهای امنیتی ج.ا کفتن امار جلسه خامنه‌ای را پسر قالیباف داده بوده که اگر این صحت داشته باشه میشه گفت قالیباف اینجا داره در اصل خبر موفقیت فاز یک کودتا/ پوست اندازی را اعلام میکنه. ۲۸-۳۰ روز بعد از این سخنرانی ترامپ گفت: ما در ایران رژیم چنج انجام دادیم و افراد متعادلتری بر سر کار اومدند. که میشه این رو تایید موفقیت کودتا/ استحاله دقت کنید تا امروز امار زنده بودن مجتبی را فقط از ترامپ و باند قالیباف شنیدیم ( این باند برای پیشبرد استحاله و توافق نیاز دارن که مجتبی را زنده نشون بدن) و هیچکس حتی پایداریچی‌هایی که بازوهای اجرایی مجتبی بودند موفق به دیدن او یا تایید زنده بودنش نشدند و حتی اخیرا خبرگان نسبت به ساختگی بودن جلسه تعیین رهبر اعتراض کرده . حدس شخصی من اینه ( صرفا گمانه زنی است) در این مدت پوست‌اندازی/ استحاله/ کودتا / …. انجام شده و ما الان با جمهوری سوم مستقر شده طرفیم و دقیقا در میانه دوران گذار قرار داریم. دقت کنید شاهزاده هم از “ رهبر گذار و خیزش و انقلاب”. به “ رهبر اپوزوسیون دموکراتیک”. تغییر سمت داد.

Mehdi Sadri

141,351 просмотров • 3 месяцев назад

ایستادگی تا آخرین نفس: نه به جمهوری اسلامی. شما مشروعیت ندارید، دادگاه انقلاب را به رسمیت نمی‌شناسم؛ بازداشت کنید. به نام خدای رنگین‌کمان خدای خدانور، مهسا و کیان طی ماه‌های گذشته دوبار برای محاکمه در خصوص پرونده اعتراضات مهسا احضار شدم، اما در دادگاه شرکت نکردم. برای بار سوم نیز احضار شدم و همچنان شرکت نخواهم کرد. اساساً معتقدم دادگاه انقلاب قانونی نیست. مهم‌تر از آن، از نظر مردم ایران، سیستم حاکم جمهوری اسلامی نه مشروعیت دارد و نه مقبولیت؛ و این مردم با تحریم انتخابات نمایشی، این موضوع را اعلام کردند. امروز وظیفه من به‌عنوان یک مبارز سیاسی، ایستادگی بر اصول و ارزش‌هایی است که همگان به آن‌ها باور داریم. مردم ایران بهترین قاضی‌اند: علیه ظلم و استبداد ایستاده‌اند. من هم چون مردم ایران، سیستم قضایی‌ای که به‌عنوان بازوی نهادهای امنیتی عمل کرده و می‌کند، هیچ ارزشی برای قانون قائل نیست و برای افرادی مانند محسن شکاری، سید محمد حسینی و ده‌ها معترض دیگر، صرفاً به‌خاطر اعتراض حکم اعدام صادر و اجرا کرده، و بخش بزرگی از جامعه ایران را به دلیل مخالفت با حکومت بازداشت و روانه زندان کرده و شکنجه را به‌عنوان یک رنج عمومی به جامعه تحمیل کرده است، به رسمیت نمی‌شناسم. پیش‌تر هم گفته‌ام: هر چیزی از من دارید، برای عموم مردم منتشر کنید؛ از بازجویی‌ها گرفته تا مدارک، مستندات و ویدیوهای ضبط‌شده در داخل و خارج زندان. چرا که باور دارم مردم ایران و افکار عمومی اصلح‌ترین قضات هستند و درست‌ترین قضاوت را می‌کنند. تنها در صورتی شرکت می کنم که در دادگاه علنی و با حضور مردم و رسانه‌ها باشد. ایران در قلب من است. می‌توانید مرا زندانی یا اعدام کنید. می‌توانید مرا بکشید، به هر طریقی محدود کنید یا آزار دهید، دست به تخریب و تهمت بزنید. اما نمی‌توانید عشقم به این سرزمین را از من بگیرید و کاری کنید که این مردم و ایران را دوست نداشته باشم. با هیچ تهدید، فشار و زوری نمی‌توانید مرا بنده و برده خود کنید؛ همان‌طور که در بیش از چهار دهه گذشته نتوانستید رویای آزادی و آبادانی را از مردم ایران بگیرید. ما را نمی‌توانید تسلیم خود کنید. من با قلبم و با تمام وجودم برای این کشور و مردم ایستاده‌ام و ادامه خواهم داد؛ کاری که می‌دانم بسیاری از ایرانی‌ها انجام داده‌اند و می‌دهند. هنوز هم باور دارم بسیاری در این مملکت هستند که حاضرند جانشان را برای ایران و مردمش فدا کنند، و من یکی از آن‌ها هستم. فریاد مردم، فریاد من است: شما قاتلید. گفته‌اید: «اگر خود را بی‌گناه می‌داند و جرمی مرتکب نشده، بیاید از خود دفاع کند.» من دفاعی از خود ندارم. حرف من، فریاد بچه‌هایی بوده که در خیابان کشته شدند، چشمشان را از دست دادند و رنج کشیدند. خواسته من، خواسته پرستاران، کارگران، معلمان، دانشجویان و مردم ایران است! چه دفاعی؟ شما قاتلید! شما زندانی کرده‌اید، شکنجه کرده‌اید و اعدام کرده‌اید! شما به دختران این سرزمین در مدارس حمله شیمیایی کردید! من چه دفاعی باید بکنم؟ اگر منظورتان این است که همچنان بر حرف‌هایت هستی؟ بله، هستم. شما عامل ویرانی این مملکت و تباهی زندگی ایرانیان هستید. اگر اندکی شرافت و وجدان درون شما وجود داشته باشد، با این حکومت برای سرکوب مردم همکاری نمی‌کنید، چه در قوه قضاییه و چه در نهادهای اطلاعاتی و امنیتی. خودتان بهتر از ما می‌دانید که ادامه این وضعیت، چیزی جز سقوط این کشور و نابودی حتی خودتان نیست. ایران را ترک نمی‌کنم. قاضی پرونده به وکلا گفته: «مطمئن هستید که رونقی از ایران نرفته؟» همان‌طور که ایران در قلب من جا دارد و بودن در این خاک می‌تپد، من نیز در قلب ایران و برای آزادی ایستاده‌ام و جایی نمی‌روم، جایی ندارم بروم. اگر فکر می‌کنید مردم فراموش کردند یا می‌کنند اشتباه می‌کنید شما خون ریخته‌اید و خون فراموش نمی‌شود، خون می‌جوشد. ما، چیزی برای از دست دادن نداریم، جز این سرزمین و مردمان شجاع و رنج‌کشیده‌اش. هر روز که در این خاک قدم می‌زنم، به زندگی خودم فکر نمی‌کنم، به مرگ این سرزمین فکر می‌کنم که شما دارید آن را رقم می‌زنید. و اینکه باید به فکر نجات سرزمین‌مان از نابودی و سیاهی باشیم. مسأله به دادگاه آمدن نیست، مسأله این است که شما ایران را اشغال و ویران کرد‌ه‌اید و به‌زودی قدرت را به مردم واگذار می‌کنید و بابت همه جنایت‌ها و ویرانی‌ها پاسخگو خواهید بود، بنابراین تاکید می‌کنم انتخاب من این است در ایران می‌مانم خطر زندان، و بازداشت و مرگ را جان می‌خرم و در هیچ دادگاهی حاضر نمی‌شوم، حکم بازداشت صادر و بازداشت کنید، حرفی با شما ندارم و نخواهم داشت، جز همان که مردم ایران با قاطعیت به کلیت نظام جمهوری اسلامی گفتند: «نه!» پاینده ایران، زن، زندگی، آزادی.

Hossein Ronaghi

263,837 просмотров • 2 лет назад

یه چیزی می‌خوام بگم. احتمالاً روشنفکرها می‌خندند و بقیه فحش می‌دن؛ ولی می‌گم. من فکر می‌کنم ما اگر یه روزی قراره هرگونه «گذار» به دموکراسی داشته باشیم، اگه یه روزی قراره به آشتی ملی فکر کنیم، اگر یه روز قراره یک ائتلاف، هم‌گرایی‌، هم‌افزایی، شکل بگیره، به کسی مثل داریوش اقبالی نیاز داریم. نه لزوماً به‌عنوان یک چهره سیاسی. اتفاقاً شاید مهم‌ترین ویژگی‌ش اینه که هیچ‌وقت یک چهره سیاسی به معنای متعارفش نبوده و در عین حالز هیچ‌وقت فقط خواننده هم نبوده؛ و احساس تعهد اجتماعی خودش به مردم ایران رو ثابت کرده. کسی که در هر دو حکومت، صدای مستقل خودش رو داشته و بابتش در هر دو حکومت هزینه داده. در عین این‌که موضع سیاسی خودش رو داشته و داره، تا جایی که من دیده‌ام، کمتر وارد بازی نفی دیگران شده. با اندکی ضریب خطا، زیر پرچم هیچ دسته و گروهی نرفته. در ترانه‌هاش ظلم، تمامیت‌خواهی و تحجر رو هدف قرار داده، از هر جنس و لباس. و به نظرم این دقیقاً همون چیزی‌یه که برای آشتی ملی بهش نیاز داریم. آشتی ملی فقط کنار هم نشستن چند گروه و چهره سیاسی نیست. به آدم‌هایی نیاز داره که اعتبارشون رو بیرون از قبیله‌های سیاسی ساخته‌اند؛ آدم‌هایی که هنوز می‌تونن با چند ایرانِ متفاوت حرف بزنن، بدون این‌که برای شنیده شدن، اول از مخاطب بخوان هویت و گذشته خودش رو انکار کنه. بدون طلبِ اعلامِ وفاداری. داریوش، غایبِ همیشه‌حاضرِ فضای سیاسی و اجتماعی ایرانه. کمتر کسی رو سراغ دارم که به اندازه داریوش تلنگر زده باشه که ما اگر به دنبال تغییریم، باید از خودمون شروع کنیم. در کارهاش، دیکتاتور درونمون رو هنرمندانه و صریح به رومون آورده. نقدش ارزشمنده؛ چون خودش، نقد رو از نقد خودش شروع کرده. در مورد گذشته‌اش شفاف، و شاید سخت‌گیرترین منتقدِ خودش بوده. دیگران رو نقد کرده، اما شهامت پذیرش اشتباهات خودش رو هم داشته. و مهم‌تر از همه، رنج شخصی خودش رو فقط روایت نکرده؛ سعی کرده اون رنج رو با محبوبیت عمومی‌ش پیوند بده و از توش به دنبال کاهش درد بقیه باشه. . اینجاست که ماجرای اعتیادش برای من فقط یک داستان شخصی یا قصه «سقوط و بازگشت» نیست. سال‌ها پیش، معاون وزیر بهداشت می‌گفت ابعاد و عمق کمکی که داریوش به ترک و مبارزه با اعتیاد کرده، خیلی از نهادهای مسئول جمهوری اسلامی نکرده‌اند. محبوبیت داریوش، البته، محصول چیزی که خودش بهش «تولد دوباره» می‌گه، نیست. در روزهای اوج اعتیادش هم، در طبقات مختلف اجتماعی، نه فقط محبوب که برای خیلی‌ها اسطوره بود. مبارزه‌اش با اعتیاد احترامش رو بیشتر کرد و بهش کاریزمای تازه‌ای داد، اما مهم‌تر از اون، چیزی رو که سال‌ها در ترانه‌هاش گفته بود، در زندگی خودش به محک گذاشت: این‌که تغییر، قبل از هر جا، باید از خود آدم شروع بشه. داریوش در این سال‌ها، بی‌ادعا و در حد بضاعت خودش، نهادسازی کرد. شبکه‌سازی کرد. باورش به کار جمعی رو در عمل ثابت کرد. اشتباهاتش رو به رسمیت شناخت، روی باورهاش ایستاد و در همه سال‌هایی که در اوج بوده، کماکان رشد کرده. این ترانه جدید هم برای من مثال و نشونه روشنی از جایگاه داریوشه و پنجره‌ای که از اون، به ایران نگاه می‌کنه. و شاید یکی از رازهای موندن، و اسطوره شدن، همین باشه: قدرت انتخاب همراهان درست در هر پیچ مسیر. همراه داریوش در این ترانه، فرزاد فتاحی عزیزه. ولی ورای این ترانه، چیزی که برای من مهم‌تره همون حرف اوله. اگر یه روز واقعاً قرار باشه از حذف همدیگه عبور کنیم، اگر قرار باشه آدم‌هایی با گذشته‌ها، باورها و روایت‌های متفاوت دوباره بتونن کنار هم بایستن، فقط به سیاستمدار احتیاج نداریم. به سرمایه اجتماعی آدم‌هایی هم احتیاج داریم که سال‌هاست، بی‌اون‌که از ما بخوان شبیه‌شون فکر کنیم، دارن یادمون می‌ندازن که تغییر از خودمون شروع می‌شه. برای من، داریوش یکی از اون آدم‌هاست.

Panah Farhadbahman 🎒

23,505 просмотров • 1 месяц назад

#تحلیل_شخصی گرچه عملیات دستگیری‌ فاسدان مالی در عراق به شهرهای جنوبی رسیده و تصاویری از کاروان نیروهای ضد تروریسم به سمت استان ناصریه منتشر شده، اما فکر میکنم هنوز برای قضاوت درباره موج بازداشت‌ها در عراق زود است. در میان بازداشت‌شدگان، چهره‌هایی از جریان‌های مختلف دیده میشوند؛ از جریان‌های شیعی تا سنی‌ها، و حتی تعدادی از کردها. اما پرسش اصلی هنوز بی‌پاسخ است: آیا این روند به جریان‌های شیعی نزدیک به جمهوری اسلامی، به‌ویژه گروه‌های مسلح، هم خواهد رسید یا نه؟ رحیم العبودی، عضو جریان حکمت ملی عراق (از احزاب نزدیک به ایران)، در یک مصاحبه تلویزیونی گفت که «تعدادی از افراد نظامی نیز بازداشت شده‌اند، اما فعلا نباید نام آنها اعلام شود». نکته مهم‌تر اما این بود که العبودی تاکید کرد «علی الزیدی هیچ اقدامی را بدون هماهنگی با چارچوب هماهنگی، (همان جریان‌های شیعی نزدیک به جمهوری اسلامی)، انجام نمی‌دهد». همین جمله صدها سؤال ایجاد میکنه. آیا این بازداشت‌ها بخشی از یک مبارزه واقعی با فساد است، یا نوعی تسویه‌حساب داخلی میان جریان‌های قدرت؟ از 47 افرادی که تاکنون بازداشت شده‌اند 15 تن آنها نزدیک به ائتلاف محمد شیاع السودانی هستند؛ آن هم در شرایطی که در ماه‌های گذشته اختلافات بر سر تشکیل دولت و جلوگیری از بازگشت نوری المالکی به قدرت، شکاف‌های جدی در درون اردوگاه شیعی ایجاد کرده بود. سناریوی اول میتواند همان تصویه حساب درونی عراق باشد. چندی پیش، در گفت‌وگویی با یکی از مقام‌های ارشد اقلیم کردستان عراق، او به من گفت که «علی الزیدی همچنان در دایره نفوذ جمهوری اسلامی قرار دارد و تهران هیچ‌گاه علیه الزیدی موضع نگرفته، به انتخاب او اعتراض نکرده و تا زمانی که از خطوط قرمز جمهوری اسلامی عبور نکند، مشکلی با او نخواهد داشت». اما اگر این بازداشت‌ها با نظارت یا چراغ سبز آمریکا پیش رفته باشد، دو سناریوی دیگر هم قابل تصور است: اینکه الزیدی، چون از دل معادلات شیعی بیرون آمده، می‌خواهد با حذف برخی چهره‌های میانی و کم‌هزینه، هم توجه واشنگتن را جلب کند و هم مسیر سفر خود به آمریکا را باز کند؛ مسیری که محمد شیاع السودانی هیچ‌گاه نتوانست به آن برسد. سناریوی دیگر اینه که الزیدی به‌تدریج در حال بازی با خود جریان‌های شیعی باشد؛ یعنی آرام‌آرام از پروژه‌های کوچک شروع کند و به سمت آمریکا متمایل شود. اما این مسیر، اگر واقعی باشد، بسیار پرهزینه است و بدون حمایت ویژه آمریکا پیش نخواهد رفت. در نتیجه فعلا باید صبر کرد. باید دید این بازداشت‌ها در همان بدنه میانی قدرت متوقف میماند، یا واقعا علی الزیدی قصد دارد دست به یک انقلاب سیاسی بزند؛ فسادی عمیق‌تر را هدف بگیرد، به سراغ گروه‌های مسلح برود و مسئله خلع سلاح را جدی کند. تا این لحظه، هرچند برخی از بازداشت‌شدگان به جریان‌های نزدیک به جمهوری اسلامی تعلق دارند، اما هیچ‌کدام آن‌قدر تعیین‌کننده و اثرگذار نبوده‌اند و بیشتر افراد دستگیر شده از جریانهای سنی هستند به همین دلیل نمیتوان گفت اتفاقی بزرگ رخ داده است. دستگیری چند نماینده و چند مسئول، بدون رسیدن به شبکه‌های اصلی قدرت و فساد، چیزی جدی از فساد ساختاری عراق کم نمیکند. 🔺 فیلم: کاروان نیروهای ضد ترور به سمت استان ناصریه برای دستگیری مقامات فاسد

Truske Sadeghi | تروسکە صادقی

17,640 просмотров • 3 месяцев назад

بخش‌هایی از صحبت‌های امین بزرگیان در گفت‌وگو با میلاد پورعیسی: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ نسخه کامل این مصاحبه را می‌توانید در کانال یوتیوب هامون تماشا کنید: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ امین بزرگیان: برخلاف تصوری که وجود داشت نسبت به مداخله خارجی در ایران، خب روند جوری شد که این مداخله خارجی مورد استقبال عمومی قرار نگرفت. حالا اینکه مورد استقبال عمومی قرار نگرفت ؛ اصلاً فراموش نکنیم که یکی از زنجیره‌های این پروژه این بود که ما وقتی آسمان رو اشغال کردیم، روی زمین یه اتفاقاتی خواهد افتاد.‼️‼️ این مشاوران و اینا رفتن، مشاوران راستگرا و اپوزیسیون رفتن به این آمریکا و اسرائیل گفتن آقا شما اگر چنانچه فلان جا رو بزنید و آسمون رو بگیرید و اینا، مردم اینقدر عاصی‌ان که میان تو خیابون.‼️‼️ نمونش، نمونه کار شما جنبش‌های مردمی رو ببینید، مردم اومدن تو خیابون. ‼️اون جنبش‌ها به خاطر این به سرانجام نرسید که سرکوب شد ‼️و اگر چنانچه شما این نظم سرکوب‌کننده رو، چه می‌دونم، تضعیف کنید یا از بین ببرید، این به سرانجام می‌رسه، تبدیل میشه به انقلاب. بعد خود شما هم، مخالف پروژه شما هم نیست که نمی‌خواید دیگه در کشورهای خاورمیانه مثل عراق و افغانستان بیاید ‼️و مداخله کنید، خود همین میشه انقلاب. خب این روشن بود، یعنی مشخص بود کسانی که این مشورت رو دادن به آقای آمریکا و آقای اسرائیل، سرسوزنی شناخت از جامعه ایران نداشتن. نمی‌شناختن جامعه ایران. یعنی نرفته بودن حتی این تحقیقات اجتماعی رو ببینن، خصلت‌های جامعه رو ادراک بکنن. یه سری آدم سیاسی بودن که مواجهه‌شون با جامعه ایران این بود که یه سری آدم هر از چند وقت یه بار اومدن تو خیابون و اعتراض کردن و کلاً این چیز رو، این خبر هم بهشون رسیده بود که مردم به اینجاشون رسیده. خب این دو تا رو کنار همدیگه گذاشتن به صورت مکانیکی و گفتن این جامعه، جامعه انقلابی‌ه، جامعه‌ای که درمیاد توی خیابون. در حالی که این ناشی از عدم شناخت جامعه ایران بود.‼️ به چند دلیل. حالا دلایل مختلف و متعددی رو میشه مطرح کرد که اساساً حتی اون وقتی که جامعه می‌اومده بیرون اعتراض می‌کرده، این جنبش، جنبش اعتراضی بوده یا جنبش انقلابی بوده؟ این رو باید اساساً ما سوژه انقلابی در ایران داریم یا سوژه معترض داریم در ایران؟ ‼️پیوندهای جامعه با دولت چه نوع پیوندیه؟ آیا اون پیوندی هست که بشه از توش چیزی تحت عنوان انقلاب رو درآورد؟ انقلاب یعنی تغییر حکومت و فلان این حرفا. بعدشم چیزی که مفروض چیزشون بود این بود که آقاجان، ما در فقدان تمام عناصر انقلاب ‼️‼️مثل رهبری، مثل سازماندهی، مثل چه می‌دونم همه این چیزا، اعتصابات و این حرفا، ‼️‼️اینا رو نداریم و نمی‌تونیم درستش بکنیم و اینا. اینا رو همه رو حواله می‌دادن به اینکه این به خاطر چی سازماندهی نداریم، به خاطر چی اینا رو نداریم؟ که سرکوبه. خب که اینم گفتن به جای همه اینا که نداریم، آمریکا رو داریم، این بیاد. ‼️‼️ فکر می‌کردن که یک راه میانبری وجود داره برای انقلاب. برای همین هم از ‼️‼️کلمه براندازی ‼️‼️استفاده می‌کردن، از کلمه انقلاب استفاده نمی‌کردن، به خاطر اینکه می‌دونستن که این نمی‌تونه انقلاب باشه. انقلاب یه پدیداری از پایینه، احتیاج به سازماندهی داره، احتیاج به پیوند نیروها داره، اتحادهای درون بین طبقات داره، هزار تا چیز دیگه داره، نمیشه اینجوری. برای همین گفتن براندازی. براندازی یعنی که حکومت بره، فقط همین. ‼️‼️ یعنی اون هدف نهایی انقلاب رو فقط منظورشون بود. اون فرایندی که ما به اینجا برسیم، گفتن امکاناتش وجود نداره، اینو آمریکا برامون انجام میده.‼️‼️‼️ همه این عوامل رو وقتی کنار هم می‌ذارید، پس اصلاً چیز عجیبی نبود که جامعه در معرض جنگ وقتی قرار می‌گیره، تن نمیده به اون، به این پروژه.‼️ یعنی با وجود تمام مشکلاتی که داره، با تمام اینکه اصلاً نمی‌خواد سر به تن دولت باشه، ‼️اینی که بخواد وارد چنین پروژه‌ای بشه، این براش غیرممکنه. چرا؟ خیلی ساده‌ست آقای پورعیسی، به خاطر اینکه جامعه، جامعه مدرنیه. جامعه‌ایه که تا حد زیادی دموکراتیکه. تو این جامعه سال‌ها کار شده. حالا ما نتایج ملموس مادیشو نداریم، ندیدیم هنوز، اما ببین، ۲۰۰ سال پیش حدوداً انقلابی شده تو این مملکت، همزمان با اروپا. بعد خود این سازوکار از درون یک انقلابی بیرون اومده به نام ۵۷. و از نیمه دهه ۷۰ تو مملکت آدما کتاب چاپ شده، روزنامه چاپ شده، ارزش‌های دموکراتیک مهم شده، فلان. همه اینا غیب نمیشه توی جامعه‌ای، هرچقدر هم مسئله داشته باشه. حالا یه موقع است ما فقط به صداهای بلند توجه می‌کنیم، لحظات بیان خستگی‌ها، لحظات بیان خشم‌ها. با اینا نمیشه معیار فهم گذاشت. لینک کانال یوتیوب هامون:

آرش یوسفی -ARASH

12,538 просмотров • 2 месяцев назад

فولاد یک ملت، روایت ذوب آهن آریامهر شوربختانه ساعاتی پیش به صنعت فولاد ایران حمله شد. در آغاز دهۀ ۱۳۴۰ ایران عطش توسعه داشت و یکی از کمبودهای اصلی‌اش برای توسعه آهن و فولاد بود. دیگر یک چیز بر شاه و دولتمردان حوزۀ اقتصاد و توسعه مسجل شده بود: آمریکایی‌ها تمایلی نداشتند در این زمینه به ایران کمک کنند ــ و به زودی معلوم شد حتی حاضر به کارشکنی هم بودند. ایران روی نقشۀ ژئوپولتیک دنیا در جبهۀ غرب بود و طبعاً برای ساخت کارخانۀ ذوب‌آهن و فولاد به متحدان غربی مراجعه می‌کرد. اما آمریکایی‌ها نه تنها پای معامله نمی‌آمدند، بلکه می‌کوشیدند ایران را از ورود به این صنعت منصرف کنند. ایران وقتی دید آمریکایی‌ها پای کار نمی‌آیند، تلاش کرد از بانک جهانی کمک بگیرد، اما به نظر آمریکا بانک جهانی را هم از کمک به ایران بازداشت. بهتر است اول نگاهی بیندازیم به سابقۀ صنعت ذوب‌آهن در ایران... در سال‌های پایانی حاکمیت رضاشاه ایران با کمپانیِ آلمانیِ «کروپ» که آن زمان بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ فولاد در جهان بود به توافق رسید تا یک کارخانۀ ذوب‌آهن در کرج با ظرفیت تولید سالانه پنجاه هزار تن بسازد. از بد روزگار جنگ جهانی درگرفت و کارخانه نیمه‌کاره ‌ماند. متفقین تجهیزات کارخانه را در راه ایران توقیف کردند. (بقایای ساختمان نیمه‌کارۀ این کارخانه هنوز در کرج هست.) وقتی دکتر عالیخانیِ جوان و خوشفکر در اواخر سال ۱۳۴۱ به عنوان وزیر اقتصاد وارد کابینۀ تازه‌تأسیسِ اسدالله علم شد، مصمم بود یک کارخانۀ ذوب‌آهن با ظرفیت اولیۀ سالانه ۵۰۰ هزار تن تأسیس کند. با توجه به عدم همکاری آمریکا و سابقۀ همکاری با شرکت کروپ، قرار شد مدیر شرکت کروپ به ایران بیاید تا توافقی سر بگیرد. مدیر کروپ ۲۴ ساعت قبل از عزیمت به تهران سفر خود را کنسل کرد. علیقلی اردلان، سفیر ایران در آلمان (همان کسی که در زمستان ۵۷ واپسین وزیر دربار شاه هم بود)، پرس‌وجو کرد و فهمید باز هم دست آمریکایی‌ها در میان است و مدیر کروپ را از آمدن به ایران منصرف کرده‌اند. به این ترتیب شاه به این جمع‌بندی رسید برای ساخت ذوب‌آهن از شوروی کمک بگیرد ــ چیزی که می‌توانست آمریکا را خشمگین و بیمناک کند. بدترین خبری که می‌توانست به گوش آمریکایی‌ها برسد همین بود که ایران نه تنها ذوب‌آهن می‌سازد، بلکه این کار را هم به رقیب اصلی آمریکا سپرده است! پروژۀ سختی در پیش بود. همه می‌دانستند که چنین ایده‌ای به این آسانی‌ها سر نمی‌گیرد. از طرفی شاه هرگز نمی‌خواست خودش شخصاً از شوروی درخواست کمک کند (بعید نبود خبر آن به گوش آمریکایی‌ها برسد). خرداد ۴۴ شاه به شوروی سفر کرد؛ آن زمان خروشچِف، جانشین استالین، تازه از قدرت کنار رفته بود و برژنف مرد شمارۀ یک شوروی شده بود. شوروی که مشتاق بود به هر قیمتی در ایرانِ متحدِ آمریکا جا پا باز کند، آماده بود تا به مطالبات نامنتظرۀ ایرانی‌ها تن دهد. مقامات پایین‌تر هماهنگ کردند تا خود برژنف به شاه پیشنهاد بدهد دولت شوروی در زمینۀ آهن و فولاد به ایران کمک کند. شاه هم بدون اینکه خوشحالی‌اش را از این پیشنهاد بروز دهد، پاسخ داد بررسی می‌کنیم. اما نیاز به بررسی نبود، ایران مشتاق و آماده بود. سریع یک هیئت مذاکره‌کننده در وزارت اقتصاد تشکیل شد و مذاکرات شروع شد. اما نه به این راحتی! حدود پانزده نفر با وسواس برای این مذاکرات تعیین شدند. سوابق همۀ آنها از جهت امنیتی کامل بررسی شد و موظف شدند با نهایت رازداری در مذاکرات شرکت کنند. در مدت مذاکرات نیز ــ که یک ماه طول کشید ــ محل کار و خطوط تلفن آنها دقیق کنترل می‌شد تا اطلاع دربارۀ مذاکرۀ ایران با نمایندگان شوروی درز نکند. در نهایت قرارداد برای احداث ذوب‌آهن، ماشین‌سازی و لوله‌کشی گاز در آستانۀ انعقاد بود که گویا مِیِر (Armin H. Meyer) سفیر آمریکا در ایران، بو برده بود مذاکراتی در وزارت اقتصاد جریان دارد. بی‌درنگ با معاون وزیر اقتصاد، محمد یگانه، تماس می‌گیرد و او را به مهمانی شام دعوت می‌کند. یگانه پیش از پاسخ دادن به سفیر با عالیخانی مشورت می‌کند. از این لحظه شطرنجی سرعتی میان وزارت اقتصاد و سفیر آمریکا درمی‌گیرد... با تیزهوشی محمد یگانه، هم خود او و هم دو مقام دیگر، یعنی عالیخانی (وزیر اقتصاد) و اصفیاء (رئیس سازمان برنامه) که در مذاکرات نقش داشتند، به مهمانی سفیر می‌روند. اما دو ساعت قبل از مهمانی قرارداد با طرف شوروری را امضا می‌کنند و خبر آن را به روزنامه‌ها می‌دهند. کار تمام بود! در مهمانی، عالیخانی به سفیر می‌گوید با شوروی برای ساخت ذوب‌آهن قرارداد بستیم و رنگ از رخسار سفیر می‌رود... اما تازه عالیخانی از موضع طلبکار به سفیر می‌گوید: «ما که اول از شما خیلی کمک خواستیم، خودتان کمک نکردید!» این اتفاق تغییر بزرگی در مناسبات تجاری ایران ایجاد کرد. تقریباً همۀ دولت‌های غربی فهمیدند ایران مصمم به توسعه است و از آن پس به تعبیر عامیانه، برای آمدن به ایران ناز نمی‌کردند، زیرا می‌دانستند خطر بزرگ‌تر این است که شوروی یا یکی دیگر از اعضای بلوک شرق مثل چکسلواکی یا رومانی جای آن‌ها را بگیرد ــ چنانکه برای ساخت تراکتور ایران ابتدا سراغ رومانی رفت. به این ترتیب، آنها هم یک معاملۀ خوب را از دست می‌دادند و هم بازار ایران را می‌باختند. رفتار غربی‌ها از آن پس عوض شد، اما این عصیانگری را آمریکایی‌ها تا حد زیادی به پای عالیخانی نوشتند و بعدها چوبش را خورد. عالیخانی ــ که سال ۴۱ آمده بود ــ تا ۴۸ در وزارت اقتصاد بود و دورۀ درخشانی را در توسعۀ زیرساخت‌های توسعه رقم زد. سقوط عالیخانی مجموعه‌ای از دلایل را داشت: بسیاری به او حسادت می‌کردند و برخی به دیدۀ رقیب به او می‌نگریستند. دسیسه‌های رقیبان داخلی، زیاده‌خواهی نزدیکان دربار برای کسب پروژه‌های دلخواهشان، رفتار ناسیونالیستیِ او در تجارت خارجی و در نهایت مناعت‌طبعش در نهایت باعث شد عالیخانی استعفا دهد. اما در اینجا حتماً باید از یک تکنوکراتِ کاردان دیگر هم نام ببرم که برنامه‌ریزی و اجرای بسیاری از پروژه‌های سازندگی در دهۀ چهل بر دوش او بود: محمد یگانه. قطعاً یگانه یکی از بهترین مدیرانی است که ایران به خود دیده است. یگانه متولد زنجان بود، پدر و مادرش هر دو اهل تبریز بودند (فامیل قبلی پدرش شکرچی بود). یگانه در میانۀ دهۀ ۱۳۲۰ به آمریکا رفت و اقتصاد خواند و با شایستگی و بدون وابستگی به کسی کارمند و کارشناس سازمان ملل شد. تخصص او در ابتدا نفت بود. همان زمان درگیری ایران با شرکت نفت انگلیس اوج گرفته بود و در پی شکایت انگلستان پروندۀ ایران در شورای امنیت مطرح شده بود. مصدق برای دفاع از حق ایران به آمریکا رفت. برای سخنرانی مصدق یک متنِ سیاسی و پروپاگاندیستی تهیه شده بود که بسیار ضعیف بود. محمد یگانه که در نفت تخصص داشت، با دو همکارش از سر میهن‌دوستی و بدون اینکه وظیفه‌ای داشته باشد یک متن حقوقی درخشان تنظیم کرد و مصدق عین همان متن را در شورای امنیت خواند (یگانه آن زمان ۳۰ سال داشت). وقتی نمایندۀ انگلستان پاسخ مصدق را داد، باز یگانه و همکارانش تا صبح بیدار ماندند و جواب حقوقی دقیقی برای مصدق آماده کردند (نتیجه این شد که پروندۀ ایران به لاهه ارجاع شد). یگانه در سازمان ملل می‌درخشید و در حوزۀ صنعتی‌سازی و توسعۀ کشورهای جهان سوم تخصص داشت. وقتی برای مأموریت به تونس رفت، رئیس‌جمهور تونس گفته بود یگانه از همۀ تونسی‌ها تونسی‌تر است؛ آن‌قدر که سختکوش بود و وجدان کاری داشت. اما جذب او به دولت ایران کار عالیخانی بود. پیش از آن هم در دولت مصدق تمایلاتی برای جذب او وجود داشت، اما نشد و ده سال بعد، در ۱۳۴۳ او در وزارت اقتصاد معاونت توسعه را بر عهده گرفت و در این مقام سه کار عمده کرد: تقویت بخش خصوصی، ایجاد صنایع مادر با منابع دولتی و کمک بین‌المللی و کمک به صنایع کوچک. یگانه در سال‌های بعد هم وزیر آبادانی شد و هم وزیر اقتصاد و دارایی. اما یکی از بهترین دوره‌های خدمت او در مقام ریاست بانک مرکزی بود (۵۲ تا ۵۴). او در مبارزه با فساد بسیار بی‌تعارف بود و در برابر دربار هم می‌ایستاد ــ و شگفت‌آور اذیت‌هایی است که از جانب ساواک می‌دید (پسرخواهرش در شلوغی دانشگاه پلی‌تکنیک بازداشت شده بود و ساواک وقتی فهمید آن پسر خواهرزادۀ یگانه ست، سال‌ها او را در زندان نگه داشت تا دست‌کم یک گروی خوب از یگانه داشته باشد ــ گرچه یگانه باز هم باج نمی‌داد). و در پایان، شاید باید از منظری کنایی ــ و نه خرافی ــ یادی هم از حافظ شیرازی کنیم که در سرنوشت محمد یگانه نقش مهمی داشت. محمد در اوایل دهه بیست در تهران حقوق می‌خواند. همان زمان پیشه‌وری و یارانش در آذربایجان اعلام خودمختاری کرده بودند. نصرت‌الله جهانشاه‌لو، از اعضای مهم حزب توده که معاون پیشه‌وری شد، همشهری و دوست محمد یگانه بود. او بسیار کوشید یگانه را جذب فرقۀ دموکرات کند و از او می‌خواست دادستان زنجان شود. یگانه تمایلی به همکاری نداشت، اما بابت خانواده و بستگان خود، به ویژه بابت پدرش که بورژوا و تولیدکننده بود، نگران بود. مانده بود به این همکاری تن دهد یا نه. روزی که می‌رفت درخواست جهانشاه‌لو را قبول کند، مادرش با دیوان حافظ در دست، دنبال او دوید و در تاریک‌وروشنِ دالان خانه دیوان را دست او داد. گفت تفأل زده است. یگانه غزل را خواند؛ جواب روشن بود: «گفتم که خطا کردی و تقدیر نه این بود!» تصمیمش را گرفت؛ از دادستانی انصراف داد و چندی بعد تنها راه برای رهایی از این فشار را در مهاجرت دید. این شد که در آن مسیر دیگر افتاد ــ مسیری که یک ایستگاه آن چانه زدن با روس‌ها و تأسیس کارخانۀ ذوب‌آهن بود. متن از مهدی تدینی ویدیو از منوتو

فلات ایران

65,316 просмотров • 6 месяцев назад

جواب منطقی و دقیق عبدل السید به دانشجوی ایرانی آمریکایی 🟡🟡🟡🟡🟡🟡🟡🟡🟡🟡 دانشجوی ایرانی: عبدل… اسم من ایمان دشتی است و سوال من از شما درباره ایران است. عبدل السید: و این بسیار ارزشمند است. ممنون. باید بگویم پیراهن را نشان بده. اینجا نوشته «ایرانیان میشیگان». دانشجوی ایرانی: اما من یک سوال دارم، عبدل. دختر عموی من در خیابان‌های ایران توسط گشت ارشاد شکار شد، چون حجابش درست نبود. عموی من به اعدام محکوم شد، پنجاه ضربه شلاق توسط حکومت علی خامنه‌ای دریافت کرد، و تروری که ما تجربه کرده‌ایم غیرقابل تحمل است. و شما می‌توانید تعجب ما را به عنوان ایرانیان تصور کنید، غم و اندوه ما را وقتی شنیدیم، عبدل، یک فایل صوتی فاش شده از شما که گفتید نمی‌خواهید درباره مرگ رهبر معظم خامنه‌ای نظر بدهید و مردم در دایربورن از مرگ او ناراحت بودند. دانشجوی ایرانی: و من فقط یک سوال ساده دارم، عبدل. آن سکوت یک شکاف دهشتناک در جامعه ما داشت، و من می‌خواهم از شما بپرسم که آیا از آن سکوت پشیمان هستید؟ من می‌خواهم بپرسم آیا افرادی را که نگهبانانی داشتند، که از این تروریست برای تمام کارهایی که کرده است حمایت کردند، محکوم می‌کنید؟ من می‌خواستم بپرسم آیا شما صراحتاً علیه گشت ارشاد، علیه جمهوری اسلامی ایران که پنجاه هزار معترض را کشته است، می‌ایستید؟ عبدل، من چیزی درباره معترضان از شما نشنیده‌ام. عبدل، لطفاً. عبدل السید: من از سوال شما قدردانی می‌کنم و متشکرم. چیزی که به شما خواهم گفت این است: خیلی وقت پیش و خیلی اغلب، وقتی درباره نقش خود در جهان فکر می‌کنیم، ما خودمان را به پلیس جهان تبدیل کرده‌ایم. و من فکر می‌کنم آنچه همه ما می‌خواهیم، آنچه همه ما نیاز داریم، دموکراسی بیشتر، آزادی بیشتر در جهان است، اما همچنین درک آنچه ما در واقع می‌توانیم و باید با توجه به آن انجام دهیم. و اینجای نقطه نظر من است: یک نفر می‌تواند با حکومت یک کشور خارجی مخالفت کند. یک نفر می‌تواند در همبستگی با جنبش‌های آزادی و دموکراسی بایستد. اما نگرانی من این است، وقتی یک نفر تصمیم می‌گیرد که ما قرار است برویم داخل و رهبری یک حکومت خارجی را حذف کنیم، چون اینجاست که چه اتفاقی می‌افتد: خیلی وقت‌ها، آن ناامیدی استفاده می‌شود تا منافع شرکتی را که سهم واقعی در منابع طبیعی یک کشور خاص دارند، توجیه کند. می‌فهمید منظورم چیست؟ عبدل السید: بنابراین، وقتی به ته خط می‌رسد، من همیشه طرفدار و همراه جنبش‌های دموکراتیک خواهم بود، همیشه. اما من همچنین باور ندارم که ما حق داشتیم به جنگ برویم تا حکومت ایران را سرنگون کنیم. این مسئولیت ما نبود که این کار را انجام دهیم. این مسئولیت مردم ایران است که تصمیم بگیرند رهبری آن‌ها چه شکلی باید باشد. و بنابراین در حالی که من با آزادی و جنبش‌های دموکراتیک می‌ایستم، من همچنین نگران هستم که وقتی شما شروع می‌کنید به گذاشتن منابع ما به سمت تغییر رژیم در کشورهای خارجی، بیشتر اوقات رژیم‌هایی که به دنبال تغییرشان هستیم، آن‌هایی هستند که در آن‌ها یک منافع منابع طبیعی وجود دارد و تبدیل به ابزاری برای منافع شرکت‌های ما می‌شود، و این چیزی است که من نگران آن هستم. می‌فهمید منظورم چیست؟ دانشجوی ایرانی: تو هنوز نگفتی، ما داریم می‌میریم، گشت ارشاد… عبدل السید: و من همیشه می‌ایستم، همان‌طور که به شما گفتم، من همیشه می‌ایستم با جنبش‌هایی برای آزادی و دموکراسی. اما باز هم، می‌خواهم مراقب باشم، زیرا چند بار شما را در مسیری به سمت جنگ برده‌اند که نتوانستیم خودمان را از آن خارج کنیم؛ تریلیون‌ها دلار در زیان‌ها، تحریم‌هایی که در نهایت به مردم آن کشورها آسیب رساند بیشتر از آنچه که به رهبری آن کشورها آسیب رسانده باشد. و بنابراین آنچه به شما خواهم گفت این است که فکر می‌کنم شما می‌خواهید از من بشنوید که بگویم: «آه، خب، ایالات متحده مسئولیت دارد که در تغییر رژیم درگیر شود.» و آنچه به شما خواهم گفت این است که ایالات متحده هیچ… ما نباید در کسب‌وکار تغییر رژیم باشیم. اما من همیشه می‌ایستم با جنبش‌هایی برای آزادی و دموکراسی… دانشجوی ایرانی: مبارزه ما برای آزادی و دموکراسی، مال ما، ایرانی‌ها… عبدل السید: من باز هم، من آزادی و دموکراسی را برای مردم ایران می‌خواهم، هیچ سوالی نیست. اما من می‌خواهم که آن توسط مردم ایران انجام شود، که به عنوان یک جامعه دور هم جمع شوند تا تصمیم بگیرند چگونه تغییر دموکراتیک را در جامعه خود ایجاد کنند. بنابراین من واقعاً از سوال شما قدردانی می‌کنم، از شور شما قدردانی می‌کنم، و برای سوالی که پرسیدید سپاسگزارم.

آرش یوسفی -ARASH

200,830 просмотров • 5 дней назад

جناب قاضی‌القضات! فرض کنید اینها هم در جمکران بوده‌اند! اخیراً در فضای مجازی یک ویدئو از غلامحسین #محسنی_اژه‌ای رئیس قوۀ قضائیه مشاهده کردم که به نظرم بی‌سابقه آمد. در آن ویدئو آقای اژه‌ای از اینکه به صحبت‌های مغشوش یک شهروند در مسجد جمکران، بی‌توجهی نشان داده است، عمیقاً اظهار تأثر می‌کرد. طبق گفتۀ آقای اژه‌ای، وی از این بی‌توجهی چنان عذاب وجدان پیدا می‌کند که از مسئولان مسجد می‌خواهد که از طریق بازبینی فیلم دوربین‌های مدار بسته، نشانی از آن شهروند به دست آورند تا بلکه امکان گوش سپردن به حرفش مهیا شود. حال پرسش من از ریاست قوۀ قضائیه این است که آیا فقط کسانی که در مسجد جمکران از وی تقاضای گوش سپردن به حرف خود را دارند، سزاوار این نوع دلسوزی هستند یا دیگر شهروندان ستمدیدۀ این کشور هم در این زمینه حقی دارند؟ اکنون بیش از یک ماه است که 57 شهروند سیرجانی درگیر حکمی به نفع ستاد اجرایی فرمان امام هستند که زندگی‌شان عملاً به دورخ تبدیل شده است. آنها به هر دری می‌زنند و با هر جا مکاتبه می‌کنند بلکه در دستگاه قضایی یا ستاد اجرایی، گوشی برای شنیدن حرف‌شان پیدا شود اما فقط با در بسته روبرو می‌شوند. مأموران ستاد دیروز به منازل مسکونی برخی از آنها مراجعه کرده و از آنان خواسته‌اند که خانه‌های خود را تخلیه کنند و به ستاد تحویل دهند! این بندگان خدا که بعضاً در پیرانه‌سری به سر می‌برند با حساب‌های خالی‌شده به نفع ستاد، در این سن و سال به کجا باید پناه ببرند؟ آنها تاکنون چند نامه به رئیس قوۀ قضائیه برای یک دیدار کوتاه به قصد شنیدن حرف‌شان فرستاده‌اند اما تا این لحظه هیچ وقتی به آنها داده نشده است! آقای اژه‌ای! چرا پاسخی به این شهروندان داده نمی‌شود؟ این ستاد اجرایی فرمام امام چه پدیده‌ای است که همه از اسم آن می‌ترسند؟ همه می‌گویند پیگیری نکنید که بی‌فایده است! همه می‌گویند زور هیچکس به آنان نمی‌رسد! همه می گویند آنها فعال مایشاء هستند به پر و پای آنها نپیچید! این چه پدیده‌ای است که نه به هیچ جا پاسخگوست و نه رئیس آن حاضر به دیدار و حتی گفتگوی تلفنی با شهروندانی است که تمام هستی و مایملک آنها به تصرف نهاد متبوعش در می‌آید؟ خب، این خانواده‌های درمانده باید به کجا پناه ببرند و از که کمک بخواهند؟ آیا باید خفقان بگیرند و بعد از عمری زحمت و آبروداری آوارۀ خیابان شوند؟ آیا باید جلوی قوه یا ستاد تحصن کنند؟ آیا باید اقدام به خودسوزی کنند؟ آیا باید برای بیان درد دل خود با رسانه‌های خارجی مصاحبه کنند؟ آیا باید به مجامع بین‌المللی شکایت ببرند؟ از دیوان دادگستری یا دیوان کیفری لاهه کمک بخواهند؟ جناب اژه‌ای! خب شما خودتان و خانواده و فامیل‌تان را لحظه‌ای به جای آنها بگذارید. یک قاضی شما حکم داده که 57 نفر از هستی ساقط شوند. مرد و زن و بزرگ و کوچک و پیر و جوان تمام اموال حتی ماشین زیر پا و خانۀ مسکونی خود را تحویل ستاد اجرایی دهند و آوارۀ کوچه و خیابان شوند! بعد یک نفر آدم مؤثر در این کشور پیدا نمی‌شود که به نامه‌شان پاسخ دهد! شما جای آنها بودید چه می‌کردید؟ آخر در این دنیا هر چیزی حدی دارد. چطور مصادرۀ اموال مردم هیچ حد و مرزی ندارد؟ این ستاد اجرایی با حاصل دسترنج مردم چه می‌کند؟ آنها را به چه مصرفی می‌رساند؟ چرا خود و قضات مربوطه‌اش حد و مرز نمی‌شناسند و به فلاکت شهروندان علاقه نشان می‌دهند؟ همۀ کسانی که این ماجرا را می‌شنوند برآشفته می‌شوند. برخی حرف‌شان این است که اگر به تمام این 57 نفر حبس ابد می‌دادند، کارشان راحت‌تر از این بود! چون در حبس حداقل سرپناهی و جیرۀ روزانه‌ای برای گذران زندگی وجود دارد. با تصرف تمام اموال و پس‌اندازها که تأمین همین مقدار هم برای این بندگان خدا غیرممکن است! من تمام وجدان‌های بیدار و حتی آنهایی که هنوز وجدانشان به طور کامل به خواب ابدی نرفته است، فرا می‌خوانم که اگر این یادداشت را می‌خوانند آن را به دست هر مسئولی بخصوص رئیس قوۀ قضائیه و رئیس ستاد اجرایی برسانند تا فردا روزی نگویند که خبردار نشدند وگرنه در برابر چنین ظلم فاحشی بی‌تفاوتی پیشه نمی‌کردند!

احمد زیدآبادی

26,295 просмотров • 9 месяцев назад

01) ترجمه سخنان نتانیاهو: فکر نمی‌کنم کسی به اندازه‌ی من وقت و انرژی صرف کند تا ایرانیان عزیز از واقعیت اتفاقات جاری آگاه شوند. با این حال، متأسفانه نه دیده می‌شوم و نه دوستان مطالب را بازنشر می‌کنند. دلیلش را نمی‌دانم، اما اگر به جای ترجمه کامل سخنان مانند فالگیرها بنویسم، احتمالاً بیشتر دیده خواهد شد! 😔 در مورد تسلیحات، اکنون موضوع این است که بدون حمایت از غرب یا شرق چه باید کرد. رژیم اسد فروپاشید و برای اطمینان خاطر، ما ۹۰ درصد از تسلیحات ارتش آن‌ها را نابود کردیم و سپس موقعیت‌های خود را تقویت کردیم، مانند تصرف قله‌های مناطق زیبا — این کاری بود که انجام دادیم. پس اگر بخواهید خلاصه کنید، آنچه که تا حالا گفتم این است: ما روند صلح با جهان عرب را داشتیم، ایران در حال اوج گرفتن بود، ایران طناب داری به دور گردن ما انداخته بود، و اسرائیل اوضاع را به نفع خود تغییر داد. از شرایطی که در ۷ اکتبر همه فکر می‌کردند اسرائیل محکوم به نابودی است، تبدیل شدیم به قوی‌ترین کشور منطقه — آن هم در مدت بسیار کوتاه، و این به لطف شجاعت باورنکردنی سربازان و فرماندهان ما بود. این فوق‌العاده است. واقعاً فوق‌العاده. آنها واقعاً شیرهای یهودا هستند. آنها واقعاً می‌جنگند. قهرمان هستند. و آن‌هایی که جان خود را از دست می‌دهند، قهرمان‌اند. و آن‌هایی که زخمی می‌شوند، شما باید زخمی‌ها را ببینید. مردی را دیدم که هر دو پای خود را از دست داده بود و با پاهای مصنوعی و دست مصنوعی ایستاده بود و دست دیگرش را بالا می‌برد و می‌گفت: “می‌خواهم برگردم و دوباره بجنگم.” و او تنها نیست. این‌ها قهرمانان شگفت‌انگیزی هستند. با انجام این کارها، ما محور ایران را شکستیم — اما کار تمام نشده است. به یاد داشته باشید، هنوز کارهای بیشتری باید انجام شود. ما باید جنگ در غزه را به پایان برسانیم، گروگان‌های خود را بازگردانیم و حماس را نابود کنیم. حماس دیگر وجود نخواهد داشت و ما قصد نداریم تشکیلات خودگردان فلسطین را جایگزین کنیم. چرا باید یک رژیمی را که خواستار نابودی ماست، با رژیم دیگری که همان هدف را دارد، جایگزین کنیم؟ این کار را نخواهیم کرد. می‌توانم بگویم که اسرائیل در هر حال کنترل نظامی منطقه را حفظ خواهد کرد. ما در برابر هیچ فشاری برای واگذاری کنترل تسلیم نخواهیم شد. و من به شدت از طرح رئیس‌جمهور ترامپ برای جابه‌جایی داوطلبانه فلسطینی‌هایی که می‌خواهند غزه را ترک کنند استقبال می‌کنم — باور کنید، بسیاری از آن‌ها می‌خواهند بروند. پس چه چیزهایی باقی می‌ماند؟ فرصت‌های زیادی، اما واضح است که همه‌ی این فرصت‌ها نابود خواهند شد اگر ایران به سلاح هسته‌ای دست یابد. دلیل اینکه ایران تاکنون به سلاح هسته‌ای دست نیافته این است که دولت‌های متوالی اسرائیل تحت نخست‌وزیری من، اقدامات متوالی انجام داده‌اند — که در اینجا جزئیاتش را شرح نمی‌دهم — و این باعث شد که ایران حدود ۱۰ سال از برنامه‌ی خود عقب بیفتد. آن‌ها ۱۰ سال پیش فکر می‌کردند حالا باید زرادخانه‌ی هسته‌ای داشته باشند، اما ندارند. ما آن‌ها را به تأخیر انداختیم ولی متوقفشان نکردیم. آن‌ها در زمینه‌ی غنی‌سازی بسیار پیشرفت کرده‌اند و حالا در تلاش برای ساخت سلاح هستند. سؤال این است که اکنون چه باید کرد؟ خوشبختانه، رئیس‌جمهوری در واشنگتن داریم که متعهد است — همان‌طور که بارها به من گفته — که «نمی‌توانیم اجازه دهیم ایران به سلاح هسته‌ای دست یابد.» من هم گفتم که کاملاً با این دیدگاه موافقم و بخش عمده‌ای از زندگی خود را وقف جلوگیری از این موضوع کرده‌ام. اما دو راه وجود دارد: یکی این است که توافقی حاصل شود که مانع از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای شود — با برچیدن کامل زیرساخت هسته‌ای ایران. این یعنی نه تنها جلوگیری از غنی‌سازی اورانیوم، بلکه حذف توانایی غنی‌سازی. یعنی باید سانتریفیوژها را نابود کرد، مواد هسته‌ای غنی‌شده را خارج کرد و کارهای دیگری نیز انجام داد، اما اصل آن همین است. توافق واقعی توافقی است که توانایی ایران برای غنی‌سازی اورانیوم برای ساخت سلاح هسته‌ای را از بین ببرد. به هر حال، تنها دلیل غنی‌سازی اورانیوم، ساخت سلاح هسته‌ای است. ده‌ها کشور وجود دارند که برنامه‌های هسته‌ای غیرنظامی دارند اما اورانیوم غنی نمی‌کنند. ایران همیشه سعی می‌کند بهانه بیاورد — مثلاً بگوید برای ایزوتوپ‌های رادیویی پزشکی یا زیردریایی‌های هسته‌ای است. ولی واضح است: ایران اورانیوم را تنها به یک دلیل غنی می‌کند — برای ساخت سلاح هسته‌ای. و آن‌ها قصد دارند این سلاح‌ها را علیه کشور من و سپس علیه آمریکا، پس از دستیابی به موشک‌های بالستیک قاره‌پیما، به کار ببرند. این تهدیدی واقعی علیه اسرائیل و دنیای آزاد است و باید متوقف شود. #KingRezaPahlavi‌ ‌

👑Fereshteh Gilaki

35,282 просмотров • 1 год назад

چرا کانادا؟ روزی که تصمیم به مهاجرت گرفتم، با وجود اینکه نه فیس بوک بود نه اینستا و دسترسی به اطلاعات خیلی محدودتر از امروز بود و عملاً فقط می‌شد با گوگل سرچ کنی ولی سعی کردم احساساتی تصمیم نگیرم. چند معیار مهم را برای خودم یادداشت کردم تا ببینم آیا مهاجرت و گذشتن از هر چه بدست آوردیم واقعاً ارزشش را دارد یا نه: ۱- آیتم اول وضعیت مالی من و همسرم در ایران بود. ما در ایران خانه، ماشین و شغل با درآمد مناسب داشتیم. همین موضوع بزرگ‌ترین مانع ذهنی من برای مهاجرت بود و سنگین‌ترین وزنه‌ای که در کفه ماندن قرار می‌گرفت. ۲- آینده دخترم که هرسال بزرگتر میشد با روحیه بی‌پروا و با طرز فکری کاملاً مدرن و نزدیک به فرهنگ غربی. آینده شغلی، اجتماعی و امنیت او در ایران یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های من بود. ۳- میزان مهاجرپذیری کشور مقصد: برام مهم بود بدونم چقدر طول می‌کشه تا بتونم در کشور میزبان به ثبات مالی برسم و یا حتی به سطح زندگی‌ای که در ایران داشتم نزدیک بشم. طبق تحقیقاتم بسته به روحیه افراد و‌سطح زبانشون بین ۳ تا گاهی بالای ۵ سال طول میکشه. ۴- سبک زندگی و نزدیکی به آمریکا و زندگی در محیطی انگلیسی‌زبان و در مجموع یک زندگی سالم و باکیفیت برام اهمیت زیادی داشت.. بماند هوای پاک، اقیانوس زیبا، جنگلهای انبوه که واقعا نعمت هست ۵- امکانات دولتی برای اقامت و تحصیل: اینکه کشور مقصد چه تسهیلاتی برای اقامت، تحصیل و پیشرفت مهاجران در نظر گرفته یکی دیگر از معیارهای مهمم بود. نتیجه بررسی‌ها این شد که از این پنج مورد، کانادا چهار موردش کاملاً مثبت بود و فقط مورد اول، یعنی وضعیت مالی فعلی‌مان در ایران، نقطه منفی بازدارنده بود و نمیدونستم رسیدن به اون مرحلهچقدر زمان میبره. اما در نهایت دل و به دریا زدم و برای مهاجرت به کانادا اقدام کردم و بصورت خانوادگی فایل نامبرگرفتیم. چند سال طول کشید تا بالاخره پامون به خاک کانادا رسید. قبل از ویزا در ایران هرروز کلاس زبان میرفتم. نه زبانانگلیسی، بلکه فرانسوی و از صفر! چون اون زمان امتیازبندی بود و کانادا به رشته تحصیلی من امتیازی نمیداد. اما کبک هنوز امتیازبندی خوبی داشت. بالاخره اومدیم و میدونستیم راه سختی پیش پامونه. پس بند کفشامون محکم بستیم و آماده شدیم برای پیمودن مسیری پردست انداز. با آگاهی کامل آمده بودیم و می‌دونستیم جا افتادن در یک جامعه جدید، از نظر زبان، کار و روابط اجتماعی، برای ما بین سه تا پنج سال زمان می‌بره. برای همین هیچ‌وقت خودمون و تحت فشار روحی و عصبی نگذاشتیم، حسرت گذشته رو نخوردیم و واقعا سه سال اول فقط کار کردیم و درس خوندیم. دوره‌ها و کالج و با کمک وام‌های دولتی گذراندیم. به محض اتمام درس وارد بازار کار شدم. نه کار تخصصی بلکه کار جنرال ! اونم والمارت بعنوان فروشنده. در حالی که مدرک تخصصی کالج تو جیبم بود اما رفتم سرکار و قفسه ها رو مرتب میکردم و پشت صندوق ساعتها سرپا می ایستادم، اما هیچ‌وقت گله نکردم. تازه کلی رفیق از همون کار جنرال پیدا کردمکه هنوزم دوستیم باهم. در حین یکسال و نیم کار جنرال بیش از ۱۰۰۰ رزومه تخصصی فرستادم و حتی به یک مصاحبه هم دعوت نشدم. تا بالاخره بعد یکسال و نیم کار جنرال و سال سوم مهاجرتم اولین فرصت کاری در شرکت کوچیک ایرانی پیدا شد؛ فقط یک روز در هفته در رشته تخصصی خودم. بنابراین پنج روز کار جنرال انجام می‌دادم و یک روز هم به صورت پاره‌وقت در حرفه تخصصی‌ام کار می‌کردم. یکسال بعد شغل تخصصی دوم پاره وقت بازم تو شرکت ایرانی و پیدا کردم؛ جایی که یک ساعت با خونه فاصله داشت. باز هم غر نزدم، بلکه استقبال کردم و همچنان به رزومه فرستادن که الان بهتر شده بود رو ادامه دادم و بالاخره قفل ورود به یک شرکت بزرگتر و یک موقعیت تمام‌وقت شکسته شد. اتفاقاً مدیر اون بخش هم ایرانی بود. و در این چندسال کار کردم، پیشرفتهای خیلی خوبی داشتم و دوباره هم رفتم دانشگاه و درس خوندم برای رسیدن مراحل بالاتر. امروز که به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم یکی از بهترین کشورهای دنیا را برای زندگی انتخاب ‌کردم؛ کشوری با جغرافیای عالی، طبیعت بی‌نظیر، هوای پاک، مردم خوشرو، زیرساخت‌های مناسب دانشگاهی برای پیشرفت و سیستم درمانی‌ای که باعث می‌شه اگر موردی جدی و پرهزینه پیش بیاد لااقل نگران هزینه درمانت نباشی. به هر ایرانی که قصد مهاجرت دارد می‌گم: تحقیق کنید، واقع‌بین باشید و با توقعات درست قدم بردارید. اما اگر از من بپرسید، کانادا هنوز هم یکی از بهترین گزینه‌های مهاجرتی دنیاست و همچنان در صدر فهرست انتخاب‌های من قرار دارد. #GoCanada

ElaaBita

18,643 просмотров • 3 месяцев назад