Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

و این فیلم... زنی فریاد میزنه «بابا اونا بیست نفرن، بیست‌تان»، بعد مردی فریاد میزنه «ده پونده نفرن، ما دویست نفریم. آره...» و جمعیت راهی میشه تو دل سیاهی... من هر بار میبینم دلم میخواد فکر کنم همه‌شون زنده موندن اما 😭😭😭

108,919 Aufrufe • vor 5 Monaten •via X (Twitter)

0 Kommentare

Keine Kommentare verfügbar

Kommentare vom Original-Post werden hier angezeigt

Ähnliche Videos

من چقدر این مَرد را دوست دارم دیوانه وار. بعد از اینهمه قرن. گویی می شناسمش به مثل یک دوست. به مثل یک رفیق دیرینه. به مثل یک یار؛ و نیچه نمیدانست که چند قرن بعد دختری، از سرزمینی کوهستانی به نام افغانستان، بارها و بارها بخاطرش خواهد گریست و خواهد گریست. و واژه گانش را تک به تک بار بار خواهد خواند. نیچه عزیز، نمی‌دانستی، نمی‌توانستی بدانی، که سالها پس از خاموشی ‌ات، آن خاموشی اندوهبارت، دختری از سرزمینی فراموش‌شده، با نامی که شاید هیچگاه نشنیده‌ای، افغانستان، بارها و بارها به خاطر تو خواهد گریست. بخاطرت و دردهایت سوگوار خواهد شد؛ و آن دختر منم که بارها گریسته ام هم بخاطر اندوهت و هم از شوقِ فهمیدنِ تو و دنیای تو، از مرهمی که واژه‌ هایت بر زخم هایم میگذارد تا التیام بخشد. و من بسیار زخمی ام و سوگوار. و گریسته ام بخاطرت نه به بهانه سوگ خودم؛ که از وجدِ اینکه کسی، در میان آشوب زمانه‌ اش، همان چیزی را حس کرده بود قرنها پیش که من اکنون، در میان اینهمه ناامیدی و سکوت‌ و دروغ‌، تو گویی زندگی می کنم. تو گفتی: - آنکه چراییِ زندگی را دریابد، با هر چگونگی ‌اش کنار می‌آید. - و من سالهاست دنبال همان چرایم؛ در سایه‌ تمام ستیزها، در مهاجرت، در پس قصه های مردمان سرزمینم و مردمان جهان، در خلوت کلمات؛ تو از انسانِ والا گفتی، از اراده‌ برای قدرت، از باز آفرینی خویش؛ و من، زنی تنها، در جهانی مردانه مغرورِ قدرتهایشان، فهمیدم که اراده‌ ما برای زیستن، خود مبارزه‌ ای‌ ست علیه هر مرگِ روزمره تحمیلیِ جغرافیا و تاریخ و زمانه ای که در آن زیستن را تمثیل می کنیم. کاش می‌شد با تو قدم زد، کاش می‌دانستی که زبانِ تو، در دل کوههای ما طنین می‌اندازد. و هر دختری که از خوابِ سنت می‌گریزد، هر زنی که با سکوت می‌جنگد، و هر زنی که تن به اجبار نمی دهد، در واقع، دارد به نیچه‌ سلام می‌دهد. اینجا در سرزمین من همه چیز تاریک است و سیاه؛ اما چراغی است و آن، بی‌ آنکه بدانی، خودِ تویی. تو نیچه. تو ای اندیشه. تو که هر سطری که نوشته ای و به یادگار مانده ای به ما انگیزه می بخشد و وعده رهایی می دهد.

Sahraa Karimi / صحرا کریمی

13,993 Aufrufe • vor 1 Jahr

رشتوی بخش کوچکی از تهدیدات و پرونده سازی های محمد جرجندی که بعد از ۶ ساعت انواع حملات و پرونده سازی ها تصمیم گرفتم ریکورد کنم. اولش باور نمی‌کردم این اراجیف رو راجع به من بگه. ولی بودجه خوبی براش تدارک دیدند. حرف هایی میزنه که من متوجه نمیشم یعنی چی، اگه فکر می‌کنه من پولی از کسی خوردم، فعالیتی داشتم که در داخل یا خارج برای من مشکل ایجاد می‌کنه، رو کنه من مسئله ای ندارم. چون من کاری نکردم تو زندگیم که اینطوری یک پرونده سازی مثل جرجندی پنهان بکنه! یه بار که سپاه و وزارت اطلاعات کل اطلاعات مجازی و حقیقی من رو زیر و رو کردند چک کردند. اگه جرجندی چیزی داره براشون هدیه بفرسته بسم الله. اینم پرونده سازی از خارج برای ساکن ایرانه، شرف و آبرو براش نمی‌مونه اگه چنین کاری کنه. اگه من کاری کردم که اونور آب از من ناراحت بشن که به درک و به تخمم، چون من ایرانم و قصدی برای رفتن ندارم. اگه کاری کردم علیه منافع مردم ایران بوده هم که منتشر کن من باید پاسخ بدم بدون اغماض. اگه کلاهبرداری کردم که چرا تا الان منتشر نکردی؟ بهت پروژه اش رو ندادند یا مثل قبلیا بهت دیتا نداده بودند که حمله کنی؟ اونوقت که برای خودت بد میشه که برای منافع شخصی یا بر اساس دستور یا کینه و حسادت به آدم ها حمله می‌کنی. به هر حال من مشکلی ندارم، اگه بین این همه کلاهبردار و فعال های سیاسی صادراتی، من اینقدر خار چشم شیطان شدم که بودجه گرفتی برای من شبانه روزی وقت بذاری، بذار. ایرادی نداره. بالاخره تو هم باید نون‌ بخوری، تو زندگیت چیز خاصی نشدی و رفتی اونور هم پناهنده شدی و بازم چیز خاصی نشدی، رد دادی و ایگو و حسادت و عقده گاهی انگیزه قدرتمندی میشه که با پروژه گرفتن و بودجه همراستا بشن ۲۴ ساعته سر هیچی پاچه من رو بگیری که هیچ مشکلی باهات نداشتم و اصلا کاری باهات نداشتم! ادامه بده محمد جرجندی، رو سیاهی می‌مونه به زغال. این بار بابت پروژه ات به کاهدون زدی.

🏴JannatKhah🔩🪰

481,218 Aufrufe • vor 1 Jahr

ایستادگی تا آخرین نفس: نه به جمهوری اسلامی. شما مشروعیت ندارید، دادگاه انقلاب را به رسمیت نمی‌شناسم؛ بازداشت کنید. به نام خدای رنگین‌کمان خدای خدانور، مهسا و کیان طی ماه‌های گذشته دوبار برای محاکمه در خصوص پرونده اعتراضات مهسا احضار شدم، اما در دادگاه شرکت نکردم. برای بار سوم نیز احضار شدم و همچنان شرکت نخواهم کرد. اساساً معتقدم دادگاه انقلاب قانونی نیست. مهم‌تر از آن، از نظر مردم ایران، سیستم حاکم جمهوری اسلامی نه مشروعیت دارد و نه مقبولیت؛ و این مردم با تحریم انتخابات نمایشی، این موضوع را اعلام کردند. امروز وظیفه من به‌عنوان یک مبارز سیاسی، ایستادگی بر اصول و ارزش‌هایی است که همگان به آن‌ها باور داریم. مردم ایران بهترین قاضی‌اند: علیه ظلم و استبداد ایستاده‌اند. من هم چون مردم ایران، سیستم قضایی‌ای که به‌عنوان بازوی نهادهای امنیتی عمل کرده و می‌کند، هیچ ارزشی برای قانون قائل نیست و برای افرادی مانند محسن شکاری، سید محمد حسینی و ده‌ها معترض دیگر، صرفاً به‌خاطر اعتراض حکم اعدام صادر و اجرا کرده، و بخش بزرگی از جامعه ایران را به دلیل مخالفت با حکومت بازداشت و روانه زندان کرده و شکنجه را به‌عنوان یک رنج عمومی به جامعه تحمیل کرده است، به رسمیت نمی‌شناسم. پیش‌تر هم گفته‌ام: هر چیزی از من دارید، برای عموم مردم منتشر کنید؛ از بازجویی‌ها گرفته تا مدارک، مستندات و ویدیوهای ضبط‌شده در داخل و خارج زندان. چرا که باور دارم مردم ایران و افکار عمومی اصلح‌ترین قضات هستند و درست‌ترین قضاوت را می‌کنند. تنها در صورتی شرکت می کنم که در دادگاه علنی و با حضور مردم و رسانه‌ها باشد. ایران در قلب من است. می‌توانید مرا زندانی یا اعدام کنید. می‌توانید مرا بکشید، به هر طریقی محدود کنید یا آزار دهید، دست به تخریب و تهمت بزنید. اما نمی‌توانید عشقم به این سرزمین را از من بگیرید و کاری کنید که این مردم و ایران را دوست نداشته باشم. با هیچ تهدید، فشار و زوری نمی‌توانید مرا بنده و برده خود کنید؛ همان‌طور که در بیش از چهار دهه گذشته نتوانستید رویای آزادی و آبادانی را از مردم ایران بگیرید. ما را نمی‌توانید تسلیم خود کنید. من با قلبم و با تمام وجودم برای این کشور و مردم ایستاده‌ام و ادامه خواهم داد؛ کاری که می‌دانم بسیاری از ایرانی‌ها انجام داده‌اند و می‌دهند. هنوز هم باور دارم بسیاری در این مملکت هستند که حاضرند جانشان را برای ایران و مردمش فدا کنند، و من یکی از آن‌ها هستم. فریاد مردم، فریاد من است: شما قاتلید. گفته‌اید: «اگر خود را بی‌گناه می‌داند و جرمی مرتکب نشده، بیاید از خود دفاع کند.» من دفاعی از خود ندارم. حرف من، فریاد بچه‌هایی بوده که در خیابان کشته شدند، چشمشان را از دست دادند و رنج کشیدند. خواسته من، خواسته پرستاران، کارگران، معلمان، دانشجویان و مردم ایران است! چه دفاعی؟ شما قاتلید! شما زندانی کرده‌اید، شکنجه کرده‌اید و اعدام کرده‌اید! شما به دختران این سرزمین در مدارس حمله شیمیایی کردید! من چه دفاعی باید بکنم؟ اگر منظورتان این است که همچنان بر حرف‌هایت هستی؟ بله، هستم. شما عامل ویرانی این مملکت و تباهی زندگی ایرانیان هستید. اگر اندکی شرافت و وجدان درون شما وجود داشته باشد، با این حکومت برای سرکوب مردم همکاری نمی‌کنید، چه در قوه قضاییه و چه در نهادهای اطلاعاتی و امنیتی. خودتان بهتر از ما می‌دانید که ادامه این وضعیت، چیزی جز سقوط این کشور و نابودی حتی خودتان نیست. ایران را ترک نمی‌کنم. قاضی پرونده به وکلا گفته: «مطمئن هستید که رونقی از ایران نرفته؟» همان‌طور که ایران در قلب من جا دارد و بودن در این خاک می‌تپد، من نیز در قلب ایران و برای آزادی ایستاده‌ام و جایی نمی‌روم، جایی ندارم بروم. اگر فکر می‌کنید مردم فراموش کردند یا می‌کنند اشتباه می‌کنید شما خون ریخته‌اید و خون فراموش نمی‌شود، خون می‌جوشد. ما، چیزی برای از دست دادن نداریم، جز این سرزمین و مردمان شجاع و رنج‌کشیده‌اش. هر روز که در این خاک قدم می‌زنم، به زندگی خودم فکر نمی‌کنم، به مرگ این سرزمین فکر می‌کنم که شما دارید آن را رقم می‌زنید. و اینکه باید به فکر نجات سرزمین‌مان از نابودی و سیاهی باشیم. مسأله به دادگاه آمدن نیست، مسأله این است که شما ایران را اشغال و ویران کرد‌ه‌اید و به‌زودی قدرت را به مردم واگذار می‌کنید و بابت همه جنایت‌ها و ویرانی‌ها پاسخگو خواهید بود، بنابراین تاکید می‌کنم انتخاب من این است در ایران می‌مانم خطر زندان، و بازداشت و مرگ را جان می‌خرم و در هیچ دادگاهی حاضر نمی‌شوم، حکم بازداشت صادر و بازداشت کنید، حرفی با شما ندارم و نخواهم داشت، جز همان که مردم ایران با قاطعیت به کلیت نظام جمهوری اسلامی گفتند: «نه!» پاینده ایران، زن، زندگی، آزادی.

Hossein Ronaghi

263,837 Aufrufe • vor 2 Jahren

🔴#ویژه - رمزگشایی از پاسخ رندانه سخنگوی وزارت امور خارجه به رئیس جمهور ایالات متحده Esmaeil Baqaei وزارت امور خارجه President Donald J. Trump 💢اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، با بهره‌گیری از ادبیاتی دیپلماتیک و ارجاعی رندانه به حکایتی از عبید زاکانی، در پاسخ به پرسش یکی از خبرنگاران درباره اینکه «چرا وزارت امور خارجه ایران به اظهارات توهین‌آمیز اخیر دونالد ترامپ واکنشی متقابل نشان نمی‌دهد» گفت: 🔸«بگذارید ما ایرانی بمانیم؛ ما منش خودمان را داریم و فکر نمی‌کنم از گفتار ناپسند و رفتار دیگران الگوبرداری کنیم. به قول عبید زاکانی، فعل و عمل ما را و دعوی ایشان را.» 🔸به این پاسخ سخنگوی وزارت امور خارجه با ارجاعی ظریف به طنز کلاسیک عبید زاکانی که بدون آنکه وارد ادبیات یا الفاظ توهین‌آمیز عریان شود توجه دقیقی نشد. 🔸حکایتی که بقایی به آن اشاره داشت، از مشهورترین حکایات عبید زاکانی است: 🔸«شخصی اَمردی به خانه برد و درهمی به دستش نهاد و گفت: بخواب تا بر نهم. اَمرد گفت: من شنیده‌ام که تو اَمردان را می‌آوری تا بر تو نهند. گفت: آری، عمل با من است و دعوی با ایشان. تو نیز بخواب و برو آنچه می‌خواهی بگوی.» 🔻ترجمه جمله به جمله این حکایت اینست: 🔸مردی، جوان بی‌ریشی را به خانه برد، سکه‌ای به او داد و گفت: «دراز بکش تا با تو هم‌بستر شوم.» 🔸جوان گفت: «من شنیده بودم تو جوانان را به خانه می‌آوری تا آن‌ها با تو هم‌بستر شوند، نه اینکه تو با آن‌ها.» 🔸مرد پاسخ داد: «درست است؛ کار و واقعیت با من است، اما حرف و ادعا با دیگران. تو هم دراز بکش، بعد هرچه خواستی برو و درباره من بگو!» 🔻مضمون این حکایت آن است که میان «عمل» و «هیاهو و ادعا» تفاوتی آشکار وجود دارد و گاه کسی که بیش از همه فریاد می‌زند و دیگران را متهم می‌کند، خود بیش از هر کس در معرض قضاوت قرار می‌گیرد. 🔻اظهارات بقایی در حالی مطرح شد که ترامپ طی هفته‌های اخیر اتهام‌های اخلاقی را در خصوص رهبر سوم جمهوری اسلامی به کار برده بود.

AbdiMedia | عبدی مدیا

110,446 Aufrufe • vor 1 Monat

پنج شنبه #تهران امروز برای همه عزیزان دور از وطن، همه پرنده‌های مهاجری که دل تنگ آب و خاک ایرانند، رفتم خیابان دربند. حتی برای هموطنانی که داخل ایران هستند اما به خاطر جنگ نمی‌توانند از خانه بیرون بیایند، یا کسانی که از تهران رفته‌اند و شاید در شهر دیگری از ترس همین جنگ آرام گرفته‌اند. خیابان دربند برای من پر از خاطره است. شاید برای همه کسانی که یک بار تهران را دیده باشند یا اینجا زندگی کرده باشند. وقتی به ابتدای خیابان رسیدم، یاد اولین باری افتادم که با ماشین دنده‌ای رانندگی می‌کردم. در سربالایی ایستاده بودم، دلشوره داشتم و جرات نداشتم کلاچ و گاز و دنده را با هم تنظیم کنم، پشت سرم یک ماشین خیلی نزدیک بود و دائم بوق می‌زد. تلاش می‌کردم عقب نروم، و هر لحظه فکر می‌کردم تصادف قطعیه. ترافیک اون موقع فقط به‌خاطر شلوغی معمول نبود، همه دنبال جاپارک بودند و پارکبان ها هم از دور برگردان دوم به بعد همه جارا میفروختند و دلیل بعدی گشت ارشادی بود که جلوتر، سر دوربرگردان اخر ایستاده بود. دخترها و پسرهای جوان را نگه می‌داشتند و از آن‌ها می‌پرسیدند نسبتشان با هم چیست، گاهی هم داخل ماشین‌ها را می‌گشتند تا مشروب پیدا کنند. آن موقع این طاقی که الان ساخته شده نبود و هیچ ورودی مشخصی وجود نداشت، جز همان گیت نگهبانی که در وسط خیابان بود. وقتی پیاده وارد خیابان می‌شدی، جوان‌هایی را می‌دیدی که سعی می‌کردند تو را به رستوران خودشان بکشانند و درصدشان را بگیرند. همزمان فریاد می‌زدند: «کباب داریم! جگر هست! انواع گوشت‌ها، تازه، کشتار روز، قیمت مناسب!» یکی هم فریاد می‌زد: «شیر بلال تازه با آبنمک و صندلی!» و بوی بلال و چوب سوخته فضا را پر می‌کرد. کنار این هیاهو، عباس آقا بود که فال می‌گرفت. عباس آقا با پرنده‌ اسیرش فال می‌گرفت؛ پرنده‌ای یک تکه کاغذ از جعبه درمی‌آورد و فال تو را به تو می‌داد. و شاید ما زمانی دلخوش‌ترین بچه‌ها بودیم به همین فال‌ها، که سعی می‌کردیم هر بیت را به زندگی خودمان ربط بدهیم. یک پسر جوان با خط میخی اسم تو را می‌نوشت و کمی بالاتر، یکی دو دستفروش بومی بودند که اسمشان یادم نیست، اما همیشه آنجا بودند و به محیط حس محلی می‌دادند. همان جایی که حدود ۱۷ سالگی ماشین را سعی می‌کردم تکان دهم، بخارخوش‌بوی از باقالی تازه و لبو در فضا پیچیده بود. بوی آن مثل مه نرم و آرامش‌بخش، حواس من را به خودش جلب می‌کرد و لحظه‌ای استرس رانندگی را کم می‌کرد. حالا در ۱۷ سالگی‌ام بودم و رانندگی بدون گواهینامه و ترس‌هایم بالا خیابان پر از ترشی‌های ناسالم و مسافرانی بود که لباس‌های رنگارنگ و خوشگلشان را پوشیده بودند و می‌آمدند تهران تا عکس بگیرند. دربند پر از حس زندگی بود. صدای بوق، خنده‌ها، فریادهای فروشنده‌ها، بوی غذاها و حرکت مردم، همه با هم ترکیبی ساخته بودند که خیابان را زنده نگه می‌داشت. نمادهایش برای مسافران مشخص بود: کباب می‌خوردند، عکس می‌گرفتند، بلال و ترشی می‌خوردند و بعد مسیرشان را ادامه می‌دادند. اما امروز، وقتی از اول تا آخر خیابان را نگاه کردم، فقط یک ماشین بود. سکوت عجیب و سنگینی بود؛ سکوتی که هر کسی که یک بار تهران را دیده باشد یا دربند را تجربه کرده باشد، می‌تواند حس کند. پنجشنبه صبح، ساعت ۱۱، من در خیابان دربند بودم. با هر قدم، همه خاطرات، همه استرس‌ها، همه بوی لبو و بخار باقالی، همه نگاه‌ها و صداهای خیابان در ذهنم زنده شد… #جنگ

Golshan

26,547 Aufrufe • vor 6 Monaten

آخرین تولد غزاله چلابی، جان‌باخته خیزش ۱۴۰۱ فاطمه مجتبایی، مادر غزاله نوشت: «خوب به این فیلم نگاه کنید ،شور و ذوق زندگی را در آخرین تولد دخترم نگاه کنید ،،،،،،او دیگر زنده نیست😭اوبرای همیشه ۳۳ ساله ماااند 💔او با دستهای خالی ،،تنها با یک گوشی موبایل ،،،صحنه کشتن خود را ثبت کرد 😭😭فریادها و جیغهای وحشت زده اطرافیانش را که از دیدن آن صحنه شوکه شده بودند را هیچگاه فراموش نخواهم کرد ،، آخرین فریادش که همه را به مبارزه فرا میخواند را هیچگاه فراموش نخواهم کرد ( نترسید نترسید ما همه با هم هستیم )و صدای گلوله و تیری که پیشانی اش را هدف گرفتند و او را نقش بر زمین کردند 😭😭هنوز نمیتوانم آن فیلم را نگاه کنم 😭نفس هایم به شماره می افتد و صدای تپش های قلبم را می شنوم ،هنوز هم وقتی از جلوی فرمانداری شهرم عبور میکنم صدای قلبم را میشنوم 💔آنجا قتلگاه فرزند من است جایی که خون گرمش بر زمین جاری شد۰ امروز بعد از گذشت دوسال قاتلان همه فرزندان نیلی آزادانه در خیابانها می چرخند و بسیاری از آنان ترفیع گرفته اند و هیچ اراده ایی برای شناسایی آنان نیست ۰ امروز بعد از گذشت دو سال ،ذره ایی از داغ فرزندم کم نشده ،هنوز چشم براهش هستم ،هنوز چهره خندان و مهربانش ،صدای گرم و زیبایش را در گوشم میشنوم ۰۰۰۰۰۰ من هم برای کشته شدگان آبا ۹۸و برای کشته شدگان پرواز اوکراین شمع روشن کردم و با بازماندگانشان همدردی کردم ،،،،اما هیچگاه فکر نمیکردم که روزی دختر خودم در جامعه ایی پر از ظلم و ستم ،،، که مردمش سکوت اختیار کرده اند و تنها نظاره گر هستند ،،طعمه قاتلان و جانیان شود ۰ و این تسلسل تاریخ ادامه خواهد داشت هشیار باشید قاتلان آزادانه در شهر می چرخند امروز پانزدهم شهریور ۱۴۰۳ ،،پانزده روز دیگر سی ام شهریور است. روز قتل عام جوانان وطن ،روز که بی هیچ درنگی ،با گلوله های جنگی قلب ها و مغزهای زیادی را هدف گرفتند و فرزندان ما را به خاک و خون کشیدند ۰ روزی که پدران و مادران و برادران و خواهران بیشماری را ،عزادار عزیزانشان کردند روزی که با نعره های مستانه و حیدر حیدر کنان فرزندان رشید وطن را به گلوله بستند و با دروغ و نیرنگ این فجایع را کتمان کردند.» #غزاله_چلابی #دادبان

دادبان

120,470 Aufrufe • vor 2 Jahren

من داغدارم. داغدار رفتنِ سرلشکر باقری که تازه با اون ویدیوش شناخته بودمش. اگر کسی فکر میکنه مستقیم نمیگم، اینم به انگلیسی و برای ثبت در حافظه ی تاریخی توییتر. اینجا رسما بدون حضور مغز صحبت کردم و کلام پراکنده است. اگر شما زبانتون میگیره از گفتنِ این مساله مشکل از شماست و تخیلی که براتون مهندسی کردند. اونکه سپاه و دار و دسته اش هم در این مهندسی تخیل شریکند قصه ی بسیار و بی نهایت مهمی است که بهش خواهم پرداخت. همیشه از مخالفان قرار دادن سپاه در لیست تروریستی بودم و هشدار داده بودم که این مقدمه آوردنِ جنگ به ایران بود. من اینجا از سردارانِ ش.هید شده قدردانی کردم گفتم برای شماهام بذارم چون نکته داره . آقا من همونقدر که از سمت مجاهدین و موساد اذیت شدم از دست مخالفان مذاکره و پروژه بگیرانِ “ما بمب میخواهیم و فلان”َ داخل تخریب شدم. یعنی دلم خونه اگر بخوام باز کنم این مساله رو. اگر نمیگم دلیل بر نبودنش نیست. اما از همون اول به هشتگ ت.روریستی بودن س.پاه ایراد گرفتم. یعنی اولش نمیدونستم چی شده. به دوستم گفتم: خب حالا س.پاه تر.وریستی بشه چی میشه؟‌ گفت: یحتمل نمیتونن بیان اینجا. گفتم : خب حالا نیان. یعنی فکر میکردیم اساس بدتری نداره. بعد کم کم شک کردم. دیدم اونی که زمان زن زندگی آزادی تو خیابون سرکوب میکنه اصلا س.پاه نیست. پس حکایت اینکه “سپاه رو تروریستی کنیم” چی بود؟‌ بعد فهمیدم وقتی شما یک گروه نظامی رو ترو-ریست تعریف میکنی اونها تارگت مشروع میشن و اجماع عمومی و جهانی برای جنگ راحت تر ایجاد میشه. و نکته ی جالب اینجاست که این نکته که چنین هشتگ و خواسته ای باعث میشه جنگ به داخل مرزهای ایران وارد بشه رو کارشناسی مطرح کرد که خودش توسط همین مخالفان مذاکره و به اصطلاح تندروها، به شدت اذیت شده بود. قصه های خون دل خوردن از داخلیها بمونه برای بعد. امروز وقت بازنگریِ خیلی چیزاست: اینکه هواپیمای اوکراینی رو کی زد که مقدمات چنین جایی که الان هستیم فراهم بشه و تقاضای تحریم آسمانهای ایران (که به مثابه اعلام جنگ و بی دفاع کردنِ ایران در برابر حمله بود) این چنین وحدتِ بعد از ت.رور سردار س.لیمانی به هوا بره؟ این سوال خیلی جای فکر داره. چرا وقتی نیروی سرکوب تو خیابون زمان تظاهرات مهسا، پلیس ضد شورش بود و س.پاه نبود، این هشتگ جلو رفت؟‌ (اون موقع پرسیدم: همون کسایی که میگفتند “اسراییل اگر زده، کشته، آدم نظام بودند” گفتند “نه س.پاه بوده! لباس نیروی انتظامی رو روی لباس س.پاهی پوشیده بودند.” یعنی کلا دوستان ایده ای از پلیس ضد شورش نداشتند. یعنی داشتند: اما هدف آوردنِ ایران به همین نقطه بود. به همین جایی که الان هستیم. سفیدشویی و عادی سازیِ کشته شدنِ سردار ایرانی توسط دشمن. خیلی سوال. خیلی قصه هایی که باید بررسی بشن. ولی من بگم که برای من سردار ایرانی که توسط دشمن کشته میشه یک سردار ایرانی است. تمام. این رو گفتم بدون لکنت بنویسم: من عزادارِ کسانی هستم که در بین ما نیستند. اما آدم واسه خنک کردنِ دل همسایه، ابزار کپک زدنِ سواد خودش رو فراهم نمیکنه. من امروز به شدت عزادارم. به شدت ازینکه اس.راییل اونها رو از ما گرفت عصبانی. و اینجا گفتم: به انگلیسی هم گفتم که اگر لازم باشه با لکنت کمتری گفته بشه. سواد خودتون رو پاکسازی کنید.موتورهای جهل به شدت مشغول کار بودند.

نسیم نوروزی

50,624 Aufrufe • vor 1 Jahr

🎥 خودمم می‌دونم تو فیلما لخت مادرزاد با مردا برای سکس می‌خوابیم غیر اخلاقیه، اما شهرت و جایزه و ثروت زیاد با فضایل اخلاقی قابل جمع نیست: الان تو فیلما سریع لخت میشم و سکس می کنیم، تا روزی که زنده ام این پرچم رو بالا نگه می دارم 👇👇 👈 کیت وینسلت ، بازیگر بریتانیایی، برندهٔ اسکار برای فیلم The Reader، ستارهٔ فیلم تایتانیک در نقش رز، و یکی از رک‌ترین و صریح‌ترین بازیگران هالیوود دربارهٔ صحنه‌های برهنه و سکس. ◀️ازدواج‌هایش: 🔹 شوهر اول: جیم تریپلتون – ازدواج ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ (حدود ۳ سال) 🔹 شوهر دوم: سم مندس – ازدواج ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱ (حدود ۸ سال) 🔹شوهر سوم : ادوارد آبل اسمیت ( معروف به ند راکنرول) – ازدواج از دسامبر ۲۰۱۲ تا اکنون (بیش از ۱۳ سال). بیش از ۳۰ سال است که بدون سانسور دربارهٔ بدن واقعی زنان و سختی صحنه‌های صمیمی حرف می‌زند. ✅ کیت وینسلت: هر بار که ازم خواسته شده هر جور برهنگی یا صحنهٔ عاشقانه‌ای روی پرده انجام بدم، خوش‌شانس بودم. چون همیشه به اون صحنه باور داشتم. همیشه حس می‌کردم که «آره، این درسته، باید باشه». ✅ و اگر حس نمی‌کردم، اگر فکر می‌کردم کمی زیاده‌روی شده یا واقعاً لازم نیست، همیشه راحت بودم که به کارگردان بگم: «این شاید داره زیاده‌روی می‌کنه و شاید اصلاً لازم نباشه. بیا به چیزی که واقعاً نیاز داریم پایبند بمونیم.» ✅ خیلی مهمه که از نظر احساسی پشت چیزی باشی که برهنه‌ست. حقیقتش اینه که حالا بهش عادت کردم. تو پوست خودم راحت هستم و با تمام نقص‌هام هم مشکلی ندارم. حس نمی‌کنم که باید چیزی رو پنهان کنم. ✅ چون معتقدم زنان روی پرده باید به‌عنوان زنان واقعی نشون داده بشن. من این پرچم رو تا روزی که زنده‌ام بالا نگه می‌دارم. ✅ حالا دیگه فقط پنج ثانیه به حس برهنه بودن فکر می‌کنم. مثل اینه که: «اوکی، حالا برهنه‌ام... بزن بریم.» چون اگر دورش بپیچی و غر بزنی، تنها کسی که داری بهش آسیب می‌زنی خودتی. پس من فقط انجامش می‌دم. عجیبه، ولی فقط انجامش می‌دم. 🔺 کیت وینسلت در مصاحبهٔ دیگری با رک‌ترین کلماتش گفته: «ازش متنفرم! گوش کن، اشتباه نکن، من فقط می‌رم سراغش. می‌رم تو و می‌گم “اوه فاک، بزن بریم” و تموم. اگه غر بزنی یا امروز و فردا کنی که قرار نیست بره. این کار عمیقاً عجیب و غیرطبیعیه. ما بازیگرها همیشه درباره‌ش حرف می‌زنیم. واقعاً ممکنه زیر ملحفه‌ها درهم پیچیده باشی و به هم‌بازی‌ت بگی: “عجب کاری داریم می‌کنیم؟” [مثل اینه که به مادرت تلفن کنی و بگی] مامان جان، امروز سر کار بیضهٔ چپ یارو به گونه‌ام چسبیده بود! اگه از نظر اخلاقی بهش فکر کنی، تقریباً غیراخلاقیه.»

Akbar Ganji

54,448 Aufrufe • vor 1 Monat

این پاسخ درخشان ترامپ، آیینه تمام‌نمای رنج و خواست مردم ایران و بی‌اثر بودن تمام تلاش جمهوری اسلامی در راستای پروپاگاندای داخلی و خارجی "ضد جنگ" این چند وقت اخیر بود. سیم‌کارت سفید، اصلاح‌طلب و چپی/مقاومتی رو با‌هم شست برد. خبرنگار از ترامپ پرسید: چرا مردم ایران باید زیرساخت‌های کشورشون بمباران بشه و برقشون قطع بشه؟ آیا این کار، مردم رو قربانی کارهای حکومت نمی‌کنه؟ ترامپ جواب داد: اون‌ها حاضرن… بله، واقعاً حاضرن. این رنجه، اما حاضرن تحملش کنن تا آزادی داشته باشن. ایرانی‌ها… می‌دونید، ما بارها پیام‌های دریافت شده (به مضمون) داشتیم که می‌گفتن: «لطفاً بمباران رو ادامه بدید.» حتی وقتی بمب‌ها نزدیک خونه‌شون می‌افتد، می‌گن: «لطفاً بمباران رو ادامه بدید. انجامش بدید.» و این‌ها مردم همون جاهایی هستن که بمب‌ها منفجر می‌شن. وقتی ما می‌ریم و اون مناطق رو نمی‌زنیم، می‌گن: «لطفاً برگردید، برگردید.» این‌ها همون مردمن. من دقیقاً نمی‌دونم چه کار می‌کنن، اما تنها چیزی که می‌تونم بگم اینه که اون‌ها آزادی می‌خوان. ایرانی‌ها تو دنیایی زندگی کردن که شما هیچ چیزی درباره‌ش نمی‌دونید. یه دنیای خشونت‌آمیز و وحشتناک. اگه اعتراض کنید، شلیک می‌کنن. یادتونه اون اعتراض بزرگ زنان؟ جایی که ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار زن جمع شدن تا اعتراض کنن؟ و ناگهان: بوم، بوم… تو پنج یا شش نقطه، یک زن درست بین دو چشم هدف قرار می‌گرفت. تک‌تیراندازها. فقط پنج یا شش تک‌تیرانداز کافی بود. و اون ۴۰۰–۵۰۰ هزار زن گفتن: «خدای من، این چیه؟» بعد چند نفر کشته شدن، مردم شروع کردن به دعا خوندن: «خدای من، چه کسی چنین کاری می‌کنه؟» این‌ها مردم فوق‌العاده‌ای هستن، اما زندگی‌شون وحشتناک بوده. می‌دونید، ایران کشور بزرگی بوده. اگر ۲۵ سال پیش برگردیم… مردم ایران، فوق‌العاده باهوش و درخشان هستن. من خیلی از اون‌ها رو می‌شناسم. از وقتی نیویورک بودم، افراد زیادی از ایران رو می‌شناختم. اون‌ها مردم فوق‌العاده، پرانرژی و باهوش هستن. اما وقتی تو یه جمعیت ایستادید و اعتراض می‌کنید… و زنی، درباره همون راهپیمایی زنان… همه می‌گفتن: «این پایان حکومته.» اما بعد تک‌تیراندازها شروع کردن به انتخاب افراد. هر کدوم رو از فاصله دور، درست بین دو چشم می‌زدن. روی پشت‌بام‌ها بودن. هیچ‌کس حتی نمی‌دونست از کجا شلیک می‌کنن. این مثل مسلسل نبود (که اون هم خیلی بده و حتی اخیراً انجام شده). این تک‌تیراندازها روی پشت‌بام بودن و زنان رو هدف می‌گرفتن. وقتی مردم می‌دیدن افراد یکی‌یکی زمین می‌افتن، جمعیت ناگهان شروع می‌کرد به فرار… و دیگه هیچ‌وقت بیرون نیومدن. خیلی از رسانه‌ها درباره این موضوع حرف نمی‌زنن. اون‌ها فقط درباره «حقوق زنان» حرف می‌زنن. می‌خواین حقوق زنان رو ببینید؟ اونجا نمی‌بینید. برای من عجیبِ وقتی بعضی افراد احمق مثل AOC و اون گروه درباره «آزادی برای ایران» حرف می‌زنن، اما واقعیت‌ها رو نمی‌گن. زنان، مردان، همجنس‌گرایان… اصلاً «همجنس‌گرایان طرفدار ایران»؟ اون‌ها همجنس‌گرایان رو می‌کشن. از بالای ساختمان پرت می‌کنن. پس واقعاً تعجب می‌کنم چه خبره. تنها چیزی که می‌تونم بگم: اون‌ها می‌خوان بمباران ادامه پیدا کنه، حتی اگه خطر داشته باشه. چون زندگی‌شون همین حالا هم در خطره. اون‌ها آزادی برای ایران می‌خوان. اما اعتراض کردن براشون خیلی سخته. حتی خودم بهشون می‌گم: «بیرون نرید.» کاملاً می‌فهمم. هیچ‌کس در این شرایط بیرون نمی‌رفت. فکر نمی‌کنم کسی این کارو بکنه. چون مسئله شجاعته؟ نه. همه شجاع هستیم. شما شجاعید، من شجاعم. اما باهوش هم هستیم. اگر کسی با بهترین تفنگ‌ها به سمت شما شلیک کنه و هر بار دقیقاً بین دو چشمتون بزنه… و ببینید یکی اینجا، یکی اونجا می‌افته… شما فوراً می‌رید. مهم نیست کی هستید.

Immortal 🇮🇷

54,703 Aufrufe • vor 5 Monaten

عزیزان، وقتی ماه‌هاست از عمو مارک‌لوین حرف می‌زنیم از چی حرف می‌زنیم دقیقاً اینجاست، دیشب ترامپ شیر خدا پستی رو در تروث‌سوشال منتشر کرد و تأکید کرد امشب حتماً برنامه‌ی عمو مارک‌لوین رو در فاکس‌نیوز ببینید، پس قبل از هر چیز اول توییت زیر عمو رو فیو و ریتوییت کنید، و بعد بخشی از سخنرانی بسیار بسیار درخشان عمو مارک‌لوین، این منصور حلاج‌زمانه در برنامه‌ی دیشب رو که ترجمه کردم بخونید/ببینید: «عزیزان، در برخورد با رژیم شیعه‌سانان رافضی، کل قضیه تهش میرسه به سه تا راهکار اصلی: عقب انداختن، مهار کردن، یا شکست دادن. حالا می‌خوام براتون توضیح بدم که چرا عقب انداختن و مهار کردن در نهایت جواب نمیده. اصلاً هدف ما چیه؟ اینکه برنامه هسته‌ای و غنی‌سازی روافض قحبه رو عقب بندازیم؟ مهارش کنیم؟ برای یه مدت کوتاه مهارش کنیم؟ برای ۲۰ سال؟ یا واسه همیشه؟ یا اینکه بیایم کلاً کار رو یک‌سره کنیم و با شکست دادن این رژیم پدرخراب، یعنی نابود کردن و کاییدنش به همه‌ تهدیدهایی که از دلش بیرون میاد پایان بدیم؟ قضیه وقتی جدی‌تر می‌شه که رژیمی مثل روافض هزارپدر، بنیادگرایی مذهبی رو با یه ایدئولوژی سیاسی رادیکال ترکیب می‌کنه. یعنی یه بنیادگرایی مذهبی بین‌المللی و انقلابی که معتقدن از طرف الله بهشون دستور داده شده و حکم می‌کنه که باید هر مانعی رو سر راهشون هست، با هر وسیله‌ی ممکن یا لازم از بین ببرن. این کسمغزای متوهم باور دارن تنها راهی که باعث ظهور امام دوازدهم می‌شه و تضمین می‌کنه که صلح، رفاه و احکام و اصول قرآن به درستی تو کل دنیا اجرا بشه، اینه که برن بقیه‌ی جاها رو فتح کنن و کافرها رو از بین ببرن. چند نفر از شما که الان دارید من رو نگاه می‌کنید، واقعاً باورتون می‌شه که یه تیکه کاغذ توافق با شیطان بزرگ یعنی آمریکا، می‌تونه جلوی این تفکر رو بگیره؟ واقعاً چند نفرتون این رو باور دارید؟ مشکل اصلی دقیقاً همین‌جاست. علمای پدرقحبه‌ی اسلامی که درباره‌ی این چیزها نوشتن و مینویسن، امام‌جمعه‌هایی که هر روز تو مساجدشون این کسشرا رو می‌گن، و رژیم پدرخراب شیعه‌سانان‌رافضی که تمام منابعش رو جمع کرده تا این تفکر رو ترویج بده، قبلاً به ما گفتن و همین الان هم دارن میگن که غرب باید فتح و نابود بشه. کشور ما بزرگترین مانع سر راهشونه و باید از بین بره. اونا اسرائیل رو بزرگترین تهدید فوری خودشون می‌دونن، چون تو منطقه خاورمیانه‌ست. از همه به قلب انقلاب کیری روافض نزدیک‌تره و جلوی متحد شدن نیروهای کسکش‌پدر مسلمان برای اون جهاد انقلابی که فکر می‌کنن حکم خداست رو گرفته. این رژیم اصلاً داره زندگی می‌کنه که فتح کنه، نابود کنه و بکشه تا به همون هدفی که بخاطرش به وجود اومده برسه، یعنی تنها دلیل بودنش. اونا هیچ‌وقت به هیچ توافقی که بخواد این انقلابِ به اصطلاح کیری خدایی‌شون رو محدود، مهار یا مدیریت کنه نمی‌تونن پایبند ‌بمونن. چون از نظر قحبه‌های رافضی، تن دادن به این کار یعنی نافرمانی از خدا و نابود کردن خودشون. واسه همین شریعت یه راهی رو برای توافق‌های فریب‌کارانه باز کرده تا بتونن ایمان و ایدئولوژی‌شون رو پیش ببرن و گسترش بدن. اسمش «تقیه» است. قبلاً هم درباره‌ش صحبت کردیم. تقیه. ای کاش همه تو وزارت امور خارجه، وزارت دفاع، شورای امنیت ملی، همه‌ی سفرا، فرستاده‌های ویژه و حتی همه‌ی اعضای کنگره از هر دو حزب، مجبور بودن حداقل یه دوره‌ی آموزشی درباره این موضوع بگذرونن. حداقل یه دوره. تقیه این اجازه رو میده که برای کارهایی مثل حفظ امت، دست به فریب‌کاری، پنهان‌کاری و این‌جور چیزها بزنن. تو قضیه‌ی رژیم شیعه‌سانان هزارپدر، یعنی حفظ خود انقلاب. هر کاری که لازمه بکن فقط انقلاب باید زنده بمونه و رشد کنه. ختم کلام. خب، حالا همه اینا یعنی چی؟ یعنی اینکه هدف اصلی رژیم شیعه‌سانان خدعه‌زاده‌ی رافضی، فقط و فقط بقا و زنده موندنه. ممکنه تو جنگ‌های نظامی رو ببازه، ممکنه زیرساخت‌های نظامی و صنعتی‌ش رو از دست بده، حتی ممکنه رهبران رده اول و رده دومش حذف بشن، اما ساختار این رژیم مادرخراب همون ایدئولوژی‌شه. همون انقلابه. این یعنی اون ساختار بنیادین سیاسی، مذهبی و حاکمیتی انقلاب کیری اسلامی زنده می‌مونه. درست مثل کمونیست‌های چین…»
4:25

Sensitive content

عزیزان، وقتی ماه‌هاست از عمو مارک‌لوین حرف می‌زنیم از چی حرف می‌زنیم دقیقاً اینجاست، دیشب ترامپ شیر خدا پستی رو در تروث‌سوشال منتشر کرد و تأکید کرد امشب حتماً برنامه‌ی عمو مارک‌لوین رو در فاکس‌نیوز ببینید، پس قبل از هر چیز اول توییت زیر عمو رو فیو و ریتوییت کنید، و بعد بخشی از سخنرانی بسیار بسیار درخشان عمو مارک‌لوین، این منصور حلاج‌زمانه در برنامه‌ی دیشب رو که ترجمه کردم بخونید/ببینید: «عزیزان، در برخورد با رژیم شیعه‌سانان رافضی، کل قضیه تهش میرسه به سه تا راهکار اصلی: عقب انداختن، مهار کردن، یا شکست دادن. حالا می‌خوام براتون توضیح بدم که چرا عقب انداختن و مهار کردن در نهایت جواب نمیده. اصلاً هدف ما چیه؟ اینکه برنامه هسته‌ای و غنی‌سازی روافض قحبه رو عقب بندازیم؟ مهارش کنیم؟ برای یه مدت کوتاه مهارش کنیم؟ برای ۲۰ سال؟ یا واسه همیشه؟ یا اینکه بیایم کلاً کار رو یک‌سره کنیم و با شکست دادن این رژیم پدرخراب، یعنی نابود کردن و کاییدنش به همه‌ تهدیدهایی که از دلش بیرون میاد پایان بدیم؟ قضیه وقتی جدی‌تر می‌شه که رژیمی مثل روافض هزارپدر، بنیادگرایی مذهبی رو با یه ایدئولوژی سیاسی رادیکال ترکیب می‌کنه. یعنی یه بنیادگرایی مذهبی بین‌المللی و انقلابی که معتقدن از طرف الله بهشون دستور داده شده و حکم می‌کنه که باید هر مانعی رو سر راهشون هست، با هر وسیله‌ی ممکن یا لازم از بین ببرن. این کسمغزای متوهم باور دارن تنها راهی که باعث ظهور امام دوازدهم می‌شه و تضمین می‌کنه که صلح، رفاه و احکام و اصول قرآن به درستی تو کل دنیا اجرا بشه، اینه که برن بقیه‌ی جاها رو فتح کنن و کافرها رو از بین ببرن. چند نفر از شما که الان دارید من رو نگاه می‌کنید، واقعاً باورتون می‌شه که یه تیکه کاغذ توافق با شیطان بزرگ یعنی آمریکا، می‌تونه جلوی این تفکر رو بگیره؟ واقعاً چند نفرتون این رو باور دارید؟ مشکل اصلی دقیقاً همین‌جاست. علمای پدرقحبه‌ی اسلامی که درباره‌ی این چیزها نوشتن و مینویسن، امام‌جمعه‌هایی که هر روز تو مساجدشون این کسشرا رو می‌گن، و رژیم پدرخراب شیعه‌سانان‌رافضی که تمام منابعش رو جمع کرده تا این تفکر رو ترویج بده، قبلاً به ما گفتن و همین الان هم دارن میگن که غرب باید فتح و نابود بشه. کشور ما بزرگترین مانع سر راهشونه و باید از بین بره. اونا اسرائیل رو بزرگترین تهدید فوری خودشون می‌دونن، چون تو منطقه خاورمیانه‌ست. از همه به قلب انقلاب کیری روافض نزدیک‌تره و جلوی متحد شدن نیروهای کسکش‌پدر مسلمان برای اون جهاد انقلابی که فکر می‌کنن حکم خداست رو گرفته. این رژیم اصلاً داره زندگی می‌کنه که فتح کنه، نابود کنه و بکشه تا به همون هدفی که بخاطرش به وجود اومده برسه، یعنی تنها دلیل بودنش. اونا هیچ‌وقت به هیچ توافقی که بخواد این انقلابِ به اصطلاح کیری خدایی‌شون رو محدود، مهار یا مدیریت کنه نمی‌تونن پایبند ‌بمونن. چون از نظر قحبه‌های رافضی، تن دادن به این کار یعنی نافرمانی از خدا و نابود کردن خودشون. واسه همین شریعت یه راهی رو برای توافق‌های فریب‌کارانه باز کرده تا بتونن ایمان و ایدئولوژی‌شون رو پیش ببرن و گسترش بدن. اسمش «تقیه» است. قبلاً هم درباره‌ش صحبت کردیم. تقیه. ای کاش همه تو وزارت امور خارجه، وزارت دفاع، شورای امنیت ملی، همه‌ی سفرا، فرستاده‌های ویژه و حتی همه‌ی اعضای کنگره از هر دو حزب، مجبور بودن حداقل یه دوره‌ی آموزشی درباره این موضوع بگذرونن. حداقل یه دوره. تقیه این اجازه رو میده که برای کارهایی مثل حفظ امت، دست به فریب‌کاری، پنهان‌کاری و این‌جور چیزها بزنن. تو قضیه‌ی رژیم شیعه‌سانان هزارپدر، یعنی حفظ خود انقلاب. هر کاری که لازمه بکن فقط انقلاب باید زنده بمونه و رشد کنه. ختم کلام. خب، حالا همه اینا یعنی چی؟ یعنی اینکه هدف اصلی رژیم شیعه‌سانان خدعه‌زاده‌ی رافضی، فقط و فقط بقا و زنده موندنه. ممکنه تو جنگ‌های نظامی رو ببازه، ممکنه زیرساخت‌های نظامی و صنعتی‌ش رو از دست بده، حتی ممکنه رهبران رده اول و رده دومش حذف بشن، اما ساختار این رژیم مادرخراب همون ایدئولوژی‌شه. همون انقلابه. این یعنی اون ساختار بنیادین سیاسی، مذهبی و حاکمیتی انقلاب کیری اسلامی زنده می‌مونه. درست مثل کمونیست‌های چین…»

Siavash

74,102 Aufrufe • vor 3 Monaten

🔹تریتا پارسی: وای! (عجب!) ​تیم هوش مصنوعی «ایران لگو» ویدیو جدیدی منتشر کرده است. آن‌ها بر تلاش خود برای پل‌سازی میان مردم آمریکا و ایران پافشاری می‌کنند، در حالی که دولت آمریکا و «سیستم» را به عنوان دشمن واقعی به تصویر می‌کشند. ​موسیقی، متن ترانه و تصاویر همگی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که برای آمریکایی‌های سرخورده و ناراضی جذاب باشند. 🔻ترجمه فارسی آهنگ همان خورشید طلوع می‌کند، اما ما داریم در جهنم زندگی می‌کنیم. در حالی که رهبران ناقوس مرگ را به صدا درمی‌آورند. عشق به مردم وجود دارد، اما این نظام باید از تهران تا دی‌سی، پایان یابد. ما برای صلح فریاد می‌زنیم. این را از تهران می‌نویسم، و به آسمان نگاه می‌کنم. بالا را نگاه می‌کنم. با خودم فکر می‌کنم چند پهپاد جنگی بی‌معنای دیگر، نمایش خون دیگری. در حالی که مادران ما گریه می‌کنند، و جوانان را در گل و خاک دفن می‌کنند. این فقط اینجا نیست، بلکه سربازانی که می‌فرستید هم هستند. فقط هجده سال دارد، از دست رفتنی ویرانگر دیگر. خانواده‌هایی که برای خطی که در شن کشیده شده، از هم پاشیده‌اند. اشک‌ها را در شهرم می‌بینم، اندوه را در سرزمین تو می‌بینم. هیچ‌کس برنده نمی‌شود وقتی جوانان در خیابان خونریزی می‌کنند. فقط پژواک پوتین‌ها و شکست تلخ باقی می‌ماند. هیچ احترامی برای کت و شلواری‌ها که اون بالا روی تپه نشسته‌اند ندارم. قانون‌گذاری می‌کنند که مجوز کشتار می‌شود. شما از آزادی و عدالت صحبت می‌کنید، نور را گسترش می‌دهید. اما تنها چیزی که گسترش می‌دهید وحشت در تاریکی شب است. سیاستمداران شما عروسک‌اند، نخ‌هایشان به دست طمع حرکت می‌کند. به هر کسی سلاح می‌فروشند، نیازها را نادیده می‌گیرند. در برج‌های عاج نشسته‌اند، کاملاً از واقعیت دورند. میلیاردها از راه بمب درمی‌آورند در حالی که جهان اینقدر رنج می‌برد. به ما انگ می‌زنند، ما را محور شرارت می‌نامند. در حالی که خشونت‌های هولناکی را تأمین مالی می‌کنند که جهان تاکنون تجربه کرده است. همان خورشید طلوع می‌کند، اما ما در جهنم زندگی می‌کنیم. وقتی رهبران دارند ناقوس عزا را به صدا درمی‌آورند. عشق به مردم داریم، اما این سیستم باید تمام شود. از تهران تا دی‌سی، ما فریاد صلح سر می‌دهیم. حالا بیایید درباره ترامپ حرف بزنیم، مردی که در زَر رنگ‌آمیزی شده. توافق‌ها را پاره می‌کند، تحریم‌ها مردمم را خفه می‌کنند، حتی دارو نمی‌توانستیم پیدا کنیم. ژنرال ما را ترور کردید، و شما برای پیروزی شادی می‌کنید؟ شما درباره اخلاق سخنرانی می‌کنید، ولی اسمش را پشت سرش گذاشتید. اما سوابق پروازی اپستین را بررسی کن، ردپاهای خودت را نگاه کن. با هیولاها می‌گردی، و چشمت را بر روی حقیقت می‌بندی. در حالی که از عمارتت توییت می‌زنی و می‌گذاری بی‌گناهان بمیرند. سیاست‌های تو ما را نابود کرد، خواستی ما را از گرسنگی بکشی. اما ایران هنوز نفس می‌کشد، ما هنوز نفس می‌کشیم. این تو نیستی, ای آمریکاست. این‌ها کسانی‌اند که تو را رهبری می‌کنند. به قلبم گوش کن. من از آمریکایی‌هایی که با ترس زندگی می‌کنند، بیزار نیستم. برای آدم‌های طبقه کارگر که سعی می‌کنند زندگی‌شان را بگذرانند. برای دانشجویانی که اعتراض می‌کنند، و در خیابان راهپیمایی می‌کنند. ما یکی هستیم و شبیه همیم، فقط داریم سعی می‌کنیم زنده بمانیم. فقط تلاش می‌کنیم فرهنگ و خانواده‌های‌مان را حفظ کنیم. می‌بینم برای عدالت ایستاده‌ای، و با سیستم نفرت می‌جنگی. این سیاستمداران فاسد شما هستند که دارند سرنوشت ما را رقم می‌زنند. از یک سوی کشور تا سوی دیگر، برای شهروندان عشق می‌فرستم. شما قربانی همان ماشینی هستید که بیش از همه به ما آسیب زده است. بنابراین این قطعه را نوشتم تا سعی کنم این شکاف را پر کنم. تا سلاح‌ها را زمین بگذاریم، تا غرور را فرو بدهیم. ما به موشک جدید یا حمله تاکتیکی دیگری نیاز نداریم. ما به گفت‌وگوهایی درباره اینکه آینده چگونه باید باشد نیاز داریم. هدف من صلح است، بگذارید دشمنی پایان یابد. بگذار عقاب‌ها و شیرها سرانجام کنار سفره صلح بنشینند. از خلیج فارس تا ساحل آمریکا. بگذار نسل ما نسلی باشد که کار جنگ را تمام می‌کند. اسلحه‌ها را در خاک بگذاریم، بگذار روند درمان آغاز شود. چون اگر به تیراندازی ادامه بدهیم، هیچکس برنده نخواهد شد. خورشید یکسان طلوع می‌کند اما ما در جهنم زندگی می‌کنیم. جهنم. در حالی که رهبران ناقوس عزاداری را به صدا درمی‌آورند. عشق برای مردم، اما این سیستم باید متوقف شود. از تهران تا واشنگتن دی‌سی، ما فریاد می‌زنیم برای صلح. صلح، نه برای رهبران، بلکه برای جان‌های بی‌گناه. برای نفر بعدی. برای ما. تهران. خداحافظ. 🔻زیرنویس فارسی ویدیو کلیپ از" بین دوگانگی ها". 🔻پیوند به این فرسته در کانال تلگرام "بین دوگانگی ها":

Farhad Ghoddoussi

20,853 Aufrufe • vor 4 Monaten

روزنوشت، چهارشنبه پنجم فروردین ـ تهران از این خواب و بیداری‌های بی‌هدف خسته شده‌ام. این روزها انگار از خودِ زندگی هم خسته‌ام. تنها بندی که هنوز مرا به این زندگیِ بی‌امید و بی‌آینده وصل می‌کند، دریاست، تدی و کلویی مامان و بقیه بالاخره خودشان را به روستایی نزدیک شیراز رساندند. با مصیبت و ترس و راهی که انگار تمام نمی‌شد. چند ساعتی رفته بودند یک اقامتگاه تا استراحت کنند، اما پانصد متر آن‌طرف‌تر موشک زده بودند. دریا از ترس صدای مهیب انفجار که برای یک کودک چیزی شبیه رعد و برقِ آخر دنیاست، امروز لکنت داشت. خواهرم گفت از دیروز این‌طور شده… 💔💔 برادرم اما همچنان در کیش مانده. برای کمک به مردم بومی و کسانی که آنجا هستند. هر کدام‌مان انگار در گوشه‌ای از این اضطراب پراکنده شده‌ایم. فکر می‌کردم وقتی مامان این‌ها به جای امن برسند، دل من هم آرام می‌گیرد.اما حالا بیشتر تکه‌تکه شده‌ام. امروز با بی‌قراری شروع شد و حالا هم با همان بی‌قراری دارد تمام می‌شود.هر صبح با خودم می‌گویم: مگر از این بدتر هم می‌شود؟و شب که می‌شود، زیر لب می‌گویم:کاش در دیشب مانده بودم… کاش فردا نرسد. ناهار زرشک‌پلو با مرغ درست کردم. بعد تصمیم گرفتم وقتی سگ‌ها را برای پیاده‌روی می‌برم، سهمی هم برای پاکبان‌های پارک ببرم. امروز باران بود؛ از آن باران‌های دلگیر که نه آرامت می‌کنند و نه می‌توانی قدم بزنی و سبک شوی. اخبار جنگ و تحلیل‌ها نگران‌کننده است. دلم برای ایران آشوب است. به عکس‌های قدیمی‌ام نگاه می‌کنم روزهای غواصی در کیش و هندورابی و قشم و هنگام، سفرهای دریایی‌ام به جنگل‌های حرای خلیج فارس… و بی‌اختیار اشک می‌ریزم. آن سال‌ها که کارمند یک شرکت نفتی، کشتیرانی بودم، توانستم خارگ را ببینم.. ‌#خارک پر از آهو، پر از غرور. مهندس‌های نفتی همیشه شیک و مرتب بودند، حتی در منطقه عملیاتی.عطرهایی می‌زدند که عجیب با بوی سیگار هم خوب می‌شد. لاوان رفته بودم و زیباترین غروب زندگی‌ام را همان‌جا دیدم. جزایر غیرمسکونی را هم دیده‌ام؛ فارور، بنی‌فارور… پهنه خاکی آبی کشورم را از حاشیه‌ی دریا شهر به شهر طی کرده‌ام. از چارک و آفتاب و کنگ و خمیر و لنگه تا بندرعباس و بوشهر و سربندر و بندر امام و عسلویه و کنگان… دیوانه‌وار خبر می‌خوانم. و هر بار اسم خلیج فارس می‌آید، بغض بزرگی در گلویم می‌نشیند. بغضی که آمده که بماند، لعنتی نمی‌رود… مجبورم به خاطر فشارهای امنیتی خودم را سانسور کنم و روزنوشت‌ها را کوتاه منتشر کنم. حال ایران خوب نیست. حال #تهران زیبای همیشه‌بیدارمان خوب نیست. راستش را بخواهید، جنگی که وارد فاز نقطه‌زنی می‌شود، از بمباران اهداف نظامی هزار برابر کشنده‌تر است. هر صدایی که می‌آید، دیوانه می‌شوم. هر صدا یعنی برای زدن یک هدف، شاید ده‌ها انسان بی‌گناه، کودک، و آرزوهای بیشمار تکه‌تکه می‌شوند. انسجام فکری‌ام را از دست داده‌ام. دو روز است نوشته‌هایم پایان ندارند، انگار در نقطه‌ای متوقف شده‌ام. ترس، مثل غم، واقعی‌ترین و دردناک‌ترین حالت انسان است.و من حالا می‌ترسم. لیست خرید را به در یخچال چسبانده‌ام و یک مداد روی کانتر گذاشته‌ام. هر بار که از کنارش رد می‌شوم، چیزی به آن اضافه می‌کنم. خیلی‌هایشان واقعاً بی‌مصرف‌اند. خریدهای هیجانی و اضطرابی. امروز تصمیم گرفتم فردا به آسایشگاه کهریزک بروم. دوستی می‌گفت سالمندان تنها، که منتظر مرگ‌اند، از صدای انفجارها آن‌قدر ترسیده‌اند که گاهی حتی اختیار خودشان را از دست می‌دهند… دلم آتش گرفت. می‌خواهم برایشان لاک و رژ لب قرمز ببرم. موی پنبه‌ای را بلدم فندقی کنم؛ قبلاً برای مادربزرگم می‌کردم. می‌خواهم صبح تا ظهر کنارشان بنشینم. شاید میان دست‌های لرزانشان، میان لبخندهای کوتاهشان، کمی از دلتنگی و غم خودم هم آرام بگیرد حالا که دیشب وی پی ان قطع بود و امروز منتشر میکنم، از اخر شب هم اضافه کنم که چند رفیق صمیمی هم دیشب رساندم ترمینال، میروند خوی و از آنجا وان و ادامه مسیر با لبخند خداحافظی کردم، سوار که شدند نشستم کنار خیابان و برای اینهمه رنج گریه کردم مگر ما از زندگی چه میخواستیم؟ لعنت به این #جنگ لعنتی و مسببین…

Golshan

22,704 Aufrufe • vor 5 Monaten

متن زیر نویس کلیپ : «شما فقط دو ماه قبل از زنی که همسر شما نبود صاحب فرزند شده بودید. برای من تکان‌دهنده است که اینجا بایستید و بگویید کاملاً تبرئه شده‌اید. چطور می‌توانید به این راحتی به همسر دومتان خیانت کنید، به مادر کودکی خیانت کنید که فقط دو ماه قبل به دنیا آمده بود، و بعد به ما بگویید کاملاً تبرئه شده‌اید؟ این چه جور تبرئه کاملی است؟» «سناتور، نام آن کودک گوِندولین هوپ هجست است. او هدیه‌ای از جانب خداست و الان هفت‌ساله است.» «و کمتر از دو ماه بعد از تولد آن دختر، به مادرش خیانت کردید، درست است؟» «آن‌ها اتهام‌های دروغینی بودند. این موضوع به‌طور کامل بررسی شد و من کاملاً تبرئه شدم. و بابت ازدواجی که اکنون با این زن فوق‌العاده دارم، بسیار سپاسگزارم.» «شما اعتراف کرده‌اید که در اکتبر ۲۰۱۷ در آن هتل رابطه جنسی داشته‌اید. شما گفتید این رابطه با رضایت دوطرفه بوده، درست است؟» «بله.» «شما پذیرفته‌اید که آن رابطه با رضایت دو طرف بوده، در حالی که هنوز متأهل بودید و تازه از زن دیگری صاحب فرزند شده بودید. باز هم می‌پرسم: چه توجیهی برای این قضاوت و رفتارتان دارید؟» «اتهام‌های کاملاً نادرستی علیه من مطرح شد. این موضوع به‌طور کامل بررسی شد و من کاملاً بی‌گناه شناخته شدم.» «شما اعتراف کرده‌اید که در حالی رابطه جنسی داشتید که هنوز متأهل بودید، آن هم بعد از اینکه تازه از همسر دوم خود صاحب فرزند شده بودید. شما همچنین پذیرفته‌اید که حادثه مونتری منجر به یک شکایت کیفری، یک تحقیق کیفری، یک توافق خصوصی و پرداخت نقدی به زنی شد که شکایت را مطرح کرده بود. و یک توافق‌نامه عدم افشا هم وجود داشت، درست است؟» «این یک توافق محرمانه برای حل‌وفصل یک دعوای آزاردهنده بود.» «در یک مصاحبه گفتید که این موضوع را حل‌وفصل کردید چون نگران بودید اگر علنی شود، به حرفه‌تان آسیب بزند. آیا هنوز هم معتقدید از شما اخاذی شده بود؟» «سناتور، من معتقدم این ادعاها نادرست بودند و علیه من مطرح شدند. وکیلم هم همین عبارت را به کار برد: من این فرصت را داشتم که بی‌گناهی‌ام را در برابر این ادعاهای نادرست ثابت کنم.» «اما هیچ‌یک از این مسائل را به رئیس‌جمهور ترامپ یا تیم انتقالی او، زمانی که شما را برای وزارت دفاع در نظر داشتند، نگفتید. شما آن اقدام را فاش نکردید. شکایت کیفری را فاش نکردید. تحقیقات کیفری را فاش نکردید. توافق‌نامه را فاش نکردید. پرداخت نقدی را فاش نکردید. سناتور، چرا این رویداد بسیار مهم را به فرمانده کل آینده و تیم انتقالی او اطلاع ندادید؟» «سناتور، من از همه بخش‌های این فرایند با تیم انتقالی قدردانی کرده‌ام. آن‌ها با من صادق و شفاف بوده‌اند. ما گفت‌وگوهای بسیار خوبی با هم داشته‌ایم و من از فرصتی که رئیس‌جمهور منتخب ترامپ به من داده سپاسگزارم.» «اما شما تصمیم گرفتید این موضوع را فاش نکنید، درست است؟ چون می‌دانستید به شانس‌تان لطمه می‌زند. پس تصمیم گرفتید این موضوع واقعاً مهم را به رئیس تیم انتقال نگویید، چون بیشتر نگران موقعیت خودتان بودید تا اینکه با رئیس‌جمهور آینده ایالات متحده صادق باشید. آیا چیز مهم دیگری هم هست که تصمیم گرفتید به رئیس‌جمهور منتخب و تیمش، وقتی داشتند درباره وزیر دفاع شدن شما تصمیم می‌گرفتند، نگویید؟» «سناتور، من اینجا کاملاً شفاف در برابر شما ایستاده‌ام، همان‌طور که هر کسی که این روند را دنبال کرده می‌داند.» «با وجود چندین توافق‌نامه محرمانگی و عدم افشا، دست بسیاری از افرادی که مایل‌اند با ما صحبت کنند بسته شده است. یکی از همکاران شما گفته که در یک مراسم در یک بار مست کردید و فریاد زدید: “همه مسلمان‌ها را بکشید.” یکی دیگر از همکارانتان ــ و او ناشناس هم نبود ــ گفته که شما همکارانتان را به یک کلوب استریپ بردید. شما مست بودید. تلاش کردید با رقاصه‌های برهنه برقصید. مجبور شدند شما را از صحنه دور کنند. و یکی از کارمندان شما در نتیجه همان رویداد شکایت آزار جنسی ثبت کرد. حالا می‌دانم که شما این موارد را انکار کرده‌اید، اما اگر درست باشند، آیا این دقیقاً همان نوع رفتاری نیست که فرد را برای وزیر دفاع شدن فاقد صلاحیت می‌کند؟» «سناتور، این‌ها اتهام‌های دروغین و ناشناس‌اند.» «آن‌ها ناشناس نیستند. و فقط در پایان این را به رئیس کمیته می‌گویم: شما ادعا کردید همه این‌ها ناشناس‌اند. ما اسنادی دیده‌ایم که نام‌ها به همه این موارد پیوست شده‌اند، از جمله نام مادر خود شما. پس لطفاً این را به یک ماجرای رسانه‌ایِ ناشناس تقلیل ندهید. ما نام‌های متعدد همکارانتان را دیده‌ایم که در سراسر دوران حرفه‌ای شما به‌طور مداوم درباره رفتارهای سوءاستفاده‌گرانه شما صحبت کرده‌اند.» «فکر می‌کنم وقت ایشان تمام شده است.» «خیلی بیشتر از وقتش گذشته.» «من کنار می‌روم.»

خبرگزاری شیر و خورشید

28,906 Aufrufe • vor 5 Monaten

۴۳ سال پيش در چنين روزي مادرم از خواب بیدار شد و گفت محمد حسن رو کشتند!.. کسی باور نمی‌کرد. مادر تعريف کرد که بعد از نماز صبحش که به امام حسين و اصحابش سلام می‌گفت به حسن هم سلام گفت و گفت می‌دونم که داری راه حسين رو ادامه ميدی. به تو هم سلام ميگم پسرم.. بعد به خواب فرو رفت و در خواب محمد حسن رو ديد که گفت سلام مادر، من سلامت رو شنيدم .. من آزاد شدم .. ديگه زندانی نيستم.. سلامت رو جواب می‌دم.. مادر از خواب بلند شد و گفت حسن رو کشتند! با اينکه نوبت ملاقات نبود مادر وسايلي که معمولا در ملاقات‌ها می‌برد تا تحویل بده، رو برداشت و راه افتاد رفت به سپاه رشت و گفت اين و سايل رو آوردم که به پسرم بديد. پاسدار‌ها شوکه شده بودند و گفتند چیزی از شما تحویل نمی‌گیریم... مادرم به منزل يکی از بستگان رفت. اونا به واسطه يکی از اقوام که در دادگستری شاغل بود از اعدام حسن خبر داشتند و به محض ديدن مادرم رنگ از رخسارشون پريد. مادر ديگه اطمينان پيدا کرد. من ۸ ساله بودم، مادرم اجازه نداده بود كه من باهاشون به مراسم خاكسپاری برم و به مدرسه رفته بودم و به همکلاسی‌هام گفته بودم که چه اتفاقی افتاده. تصاوير گنگی از جلوی چشمم عبور می‌كنند، وقتی كه پدرم به خانه برگشته بود، و در هال خونه روی زانوهاش افتاد رو زمين و گريه می‌كرد و مادرم که می‌گفت جلوی پاسدارها گریه نکردم تا نقطه ضعفی نشون ندم. جلوی اونا محکم ایستادم... محمد حسن، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۶۰ بازداشت و بامداد ۱ مهر ۱۳۶۰ تیرباران شد. محمدحسن بسیار با استعداد بود، هوش سرشاری داشت، اهل مطالعه بود و نقاشی و خطاطیش هم عالی بود. جوانی شوخ طبع و خنده رو بود که پول توجیبیش رو صرف کمک به مردم فقیر می‌کرد. جوانی بود که صادقانه به فکر خیر و سعادت جامعه بود. درسته که امروز با راهی که انتخاب کرد، موافق نیستم ولی در نیک‌خویی و پاک‌نیت بودن محمد حسن و دوستانش که جانشون رو دادند، شکی ندارم. محمدحسن جرمی انجام نداده بود، بدون وکیل، بدون هیئت منصفه، با حکمی ظالمانه اعدام شد. اعدامش ناگهانی بود و هیچ خبری به خانواده نداده بودند. اعدامش شوک بزرگی به خانواده و دوستانش بود. داغی بزرگ که پس از ۴۳ سال، هنوز تازه است و هنوز باورنکردنی. هنوز خوابش رو می‌بینم که میاد میگه من زنده هستم و بالاخره پیداتون کردم و من که حالا مردی میانسال هستم، هر بار با هق هق گریه از خواب بیدار میشم. و یک چیز دیگه اینکه گرچه خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی هستم، اما من هیچوقت دنبال انتقام نبوده و نیستم و حاضر نیستم حتی فردی که به برادرم تیرخلاص زده کشته بشه و معتقدم یک جایی باید دور تسلسل خشونت به پایان برسه. به امید آزادی ایران در ماه‌های گذشته برخی عزیزان به آرامستان تازه‌آباد رشت رفتند و بر سر مزار محمدحسن گل گذاشتند، صمیمانه ازشون سپاسگزارم. آن عاشقان شرزه كه با شب نزيستند رفتند و شهر خفته ندانست كيستند فريادشان تموج شط حيات بود چون آذرخش در سخن خويش زيستند مرغان پر گشوده‌ی طوفان كه روز مرگ دريا و موج و صخره بر ايشان گريستند میگفتی ای عزيز ! سترون شده ست خاك اينك ببين برابر چشم تو چيستند هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز باز آخرين شقايق اين باغ نيستند محمدرضا شفیعی کدکنی #محمدحسن_طواف

Javad Tavvaf

20,979 Aufrufe • vor 2 Jahren