Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

ورس مجاز علیرضا‌جی‌جی: «فک کردم راهی جز ازدواج جلو ما نیست»

53,858 views • 8 months ago •via X (Twitter)

0 Comments

No comments available

Comments from the original post will appear here

Related Videos

من و امیرحسین ثابتی، هر دو از منتقدان و مخالفان آیت‌الله خامنه‌ای هستیم، اما راه و روش‌مان در این مخالفت، زمین تا آسمان با هم فرق دارد. من اگر حرفی داشته باشم، داد می‌زنم، صراحت دارم، نه حوصله تعارف دارم نه وقت تظاهر. نقد می‌کنم، حتی اگر به مذاق کسی خوش نیاید و البته نتیجه اش هم می شود سالها دوری از وطن! اما امیرحسین، او بازی را بلد است. مثل موریانه، آرام و بی‌سروصدا، پایه‌های همان عمارت را می‌جود که به‌ظاهر برایش سر تعظیم فرود می‌آورد و هدفش روشن است: کشیدن چهارپایه‌ای که آیت‌الله بر آن ایستاده. او و رئیسش هدفشان روشن‌تر از آن است که پنهان شود، تضعیف مشروعیت آیت الله و صاف‌کردن جاده برای کسی که در «دولت سایه حاکمیت» انتخاب کرده اند. با افشاگری‌های حساب‌شده علیه چهره‌های منصوب یا مورد اعتماد آیت‌الله، نقشه‌ای را گام‌به‌گام اجرا می‌کنند که هدف غایی‌اش چیزی نیست جز زدودن مشروعیت از چهره رهبر و هموار کردن مسیر برای جانشینی که تعیین کرده اند. چهره امیرحسین و رئیسش بی‌شباهت به مسعود کشمیری نیست و ناگزیر ذهن را به یاد نفوذ می‌اندازد. اما شاید راهی که می‌روند، گرچه آشنا، سرنوشتی متفاوت داشته باشد.

Alireza Mostofi

41,972 views • 1 year ago

قطعه‌ی «کفن» از خود ملت است. موسیقی الکترونیک آن توسط بابک رضوانی، با همکاری میلاد عطایی در ساخت تصاویر و با صدای شاهین نجفی ساخته شده است. این اثر به صورت رایگان منتشر می‌شود. در آستانه‌ی فرارسیدن شهریور خونین تمامی نیروی خود را در جهت روشن نگاه داشتن آتش انقلاب ملی ایران به کار می‌گیریم. با شعار «زن زندگی آزادی» و «مرد میهن آبادی» در راه رهایی ایران عزیز از استبداد دینی با اراده و عزمی دوباره می‌جنگیم. ما یقین داریم رهایی ایران و ایرانیان جز به واسطه‌ی یک جنبش بزرگ روشنگرانه‌ی خرافی‌ستیز ممکن نیست. این اراده در عرصه‌ی سیاسی متکی به خواست‌های تاریخی ما از عصر مشروطه تا به امروز است. آزادی، امنیت، رفاه و سلامتی باید در فضایی دموکراتیک فراهم شود. ما خواستار بازگشت عزت و احترام به ملت بزرگ ایرانیم. برای ایرانی آزاد، شاد، رنگارنگ، متکثر برای تمام آنانکه خون‌شان درخت بزرگ آزادی را آبیاری کرد #سرنگونی #انقلاب_ملی_ایران #مهسا_امینی #۲۵_شهریور

Shahin Najafi 𓃬☼

76,727 views • 2 years ago

وقتی میگیم عادی سازی نکنید نکنید برای ما مهم نیست غذا چی خورید؟ سفر کجا میرید؟ برای ما مهم نیست علایقتون و … بعد دی ماه دیگه هیچی مهم نیست این بچه ها و هزاران بچه و خانواده این وضع زندگی و روانشون هست این درخواست همسر جاویدنام #داوود_سلطانی پدر سه قلو هاست ساعت یک شب من ۲۶ ساله ک الان اوج زندگیم بود شیش ماهه ک تنهایی با این بچها شبو روزمو میگذرونم بچم تو اوج بچگی و خواب شبانش باباشو میخواد💔 یماهه میگن ما کی میریم پیش خدا💔 باید بگن کی بریم پارک شهربازی مسافرت روستا و و و بعد... ارزومون شده پیش خدا رفتن... ترحم و دلسوزی نمیخوام و دنبال این کار نیستم فقط میخوام ببینید و (#فراموش_نکنید) ک چ به روز زندگیامون اوردن فقط من و داوود و سه قلوهام نیستیم ک زندگیمونو نابود کردن💔 داوود های دیگم هستن با زن و بچه💔 پدر مادرهایی هستن ک فقط همون یه بچه رو داشتن💔 خواهرایی بودن ک تنها پناهشون داداششون بود 💔 و برادرهایی ک تکیه گاهشون داداششون بود💔 و چ عشقایی ک نابود شدن💔 لطفا ببینید و فراموش نکنید✌💔 چقد ارزو خاک شد... چقد زندگی نابود شد... چقد کار ناتمام موند... چقد بچهایی ک بزرگ شدنشون دیده نمیشه... چقد عشقای فراموش نشده موند... من نمیتونم یقه کسیو برا اینکار بگیرم کاری نمیتونم بکنم و حتی به بودن خدا هم شک دارم ولی دلمو خوش کردم به اینکه هر چ زودتر بگذره و تموم شه همچی... بخوام بگم حرف زیاده ولی فکر این سرنوشت و روزگار داره دیوونم میکنه...

Damona👑

15,266 views • 2 days ago

اتهام تجاوز سه ملی‌پوش دو و میدانی در کره جنوبی؛ رئیس «جوان» و مورد «اعتماد» خامنه‌ای در فدراسیون مربوطه نیز پرونده تجاوز دارد! چهار عضو تیم دو و میدانی (سه ورزشکار و یک مربی) در حاشیه مسابقات کره‌جنوبی به اتهام تجاوز جنسی بازداشت شدند. این در حالیست که احسان حدادی رئیس فدراسیون دو و میدانی نیز پرونده تجاوز دارد و با فشار نهادهای امنیتی این پرونه بسته شد. حدادی که یکی از ورزشکاران مورد علاقه‌ی علی خامنه‌ای است، در سال ۱۳۹۵ به‌ دلیل «فریب» و «تجاوز» به زنی ۳۰ ساله در ایران، محکوم به ۱۰۰ ضربه شلاق و تحمل حبس شد. روزنامه «جام جم» نیز خبر «قطعی» بودن حکم صادره را اعلام کرده بود. زن شاکی در گفتگو با «رکنا» گفته بود: «او به من قول ازدواج می‌داد؛ اما بعد ناپدید شد و گفت قرار ازدواج کنسل است. یک روز به من زنگ زد و گفت به خانه‌ام بیا باید صحبت کنیم. من رفتم و دیدم جز من، احسان و دوست احسان، کسی نیست. او به من آب‌میوه داد. بعد از نوشیدن آب‌میوه بی‌هوش شدم و او به من تجاوز کرد.» احسان حدادی آذرماه ۱۴۰۲ از علی خامنه‌ای خواسته بود به مسئولان بگوید: «به جوان‌ها اعتماد کنند!» تقریباً هفت ماه پس از این درخواست بود که با «اعتماد» رهبرش به عنوان رئیس فدراسیون دو و میدانی منصوب شد.

KayhanLondon کیهان لندن

33,304 views • 1 year ago

دوشنبه از صبح تا شب من در تهران زخمی جنگ زده: ناهار رفتم به دنیای فراموش‌شدگان زندگان عاشقی که نمی‌دانم چه بنویسم تا حسم را بیان کند پسرهایی آن‌جا بودند که جهان را بدون تحلیل و واژه و تنها با حس بی‌واسطه لمس می‌کنند در روزهایی که صدای جنگ از دیوارها عبور می‌کند و به استخوان می‌رسد آن‌ها بیشتر از ما می‌ترسند چون سپر ندارند ما پشت منطق و خبر و تفسیر و انکار پنهان می‌شویماما آن‌ها بی‌هیچ حفاظی ترس را همان‌طور که هست می‌بلعند و در دل همین ترس با مهربانی خالص زندگی می‌کنند مهربانی را یادنگرفته اند بلدنیستند چه کنند که بکار بیاید یا منفعت‌طلبانه دیده شود مهربانی‌ای که در ذاتشان هست کنارشان که می‌نشینی می‌فهمی چقدر از انسان بودن را با پیچیده شدن از دست داده‌ایم ما به خودمان می‌گوییم شهروند با تمام تعاریف قانونی و حقوقی اما حقیقت این است که شهروند بودن فقط داشتن حق نیست پذیرفته شدن است آن‌ها به اندازه ما حق دارند نفس بکشند حق دارند شاد باشند حق دارند در امنیت زندگی کنند آن‌ها شهروند ایران‌اند شهروند تهران‌اند،جگرگوشه کسانی هستند.. شهروند همین شب‌هایی که ما از آن می‌ترسیم فرقشان با ما فقط این است که زندگی بی‌هیچ توضیحی چند تکه از مسیر را از آن‌ها گرفته است نه ارزششان را نه حق و سهمشان را از زندگی اما ما کمتر دیده‌ایمشان کمتر جدی گرفته‌ایمشان و گاهی اصلاً ندیده‌ایم امروز میان خنده‌های ساده‌شان میان نگاه‌هایی که هنوز آلوده نشده یک بغض سنگین در گلویم نشسته بود که نفسم را بند آورده بود. همه را بغل کردم.. کلویی و تدی امده بوندند تا عشق بدهند.. چطور ممکن است کسانی که این‌قدر پاک مانده‌اند این‌قدر کم سهم داشته باشند در هر بحران آسیب‌پذیرترین‌ها بیشتر نیاز به دیده شدن دارند اما اولین کسانی که فراموش می‌شوند همین‌ها هستند و این‌جاست که نبرد واقعی در درون ما شروع می‌شود نبرد میان ندیدن و دیدن میان عبور کردن و ایستادن و راحتی و وجدان. اینجا خبری از ژست کمک‌های شیک نیست… اگر در این نبرد وجدان شکست بخورد هیچ پیروزی‌ای هیچ معنایی ندارد آن‌ها را نباید دوست داشت چون متفاوت‌اند باید کنارشان ایستاد چون همان‌اند همان‌قدر انسان همان‌قدر صاحب حق همان‌قدر شایسته شادی در این روزهای تاریک بزرگ‌ترین کاری که می‌توانیم بکنیم این است که فراموششان نکنیم نه با ترحم… با نگاه برابر و عدالت من هم میترسم، امروز مسیرم بمباران شده بود… اما عزیزِ من آنها بیشتر میترسند. روزی از ما خواهند پرسید وقتی جهان می‌لرزید با بی‌دفاع‌ترین‌ها چه کردید #جنگ #تهران #ایران

Golshan

23,166 views • 4 months ago

چند روزی است درباره «لوکیشن» من، از تهران تا تل‌آویو، شایعه‌سازی می‌کنند. متاسفانه در بر خورد با عده ای مسئله ما تقابل با عقلانیت است، واقعیت اما بسیار ساده‌تر از این حرف‌هاست: به‌دلیل مواضعم علیه وضعیت امروز‌حکمرانانی در‌ایران ، امکان بازگشت امن به کشورم را ندارم و طبیعی است که به‌خاطر مسائل امنیتی، محل زندگی و سفرهایم را فقط با خانواده‌ام در میان بگذارم. در این سال‌ها تلاش کرده‌ام در کنار مردم بایستم. اگر امروز برای برخی راحت‌تر است به من هزار برچسب بزنند تا کارنامه‌ام را نببینند، شاید همان باشد که سعدی گفت: مردم بیگانه را خاطر نگه دارند خلق دوستانِ ما بیازردند یارِ خویش را پ.ن: ۱-بدیهی است این تلاش مذبوحانه جهت تخریب و اعتبارزدایی مبتنی بر مستندات نیست و همچون گذشته ادامه خواهد داشت اما برای همراهانم و‌کسانی که در این سالها به من اعتماد کردند با پذیرش تمام عواقبش اسناد مربوط به آخرین سفرم به غرب آسیا (West Asia) را در ادامه این پست منتشر میکنم. ۲-ضمنا مدتی صبوری کردم تا ایران ستیزان و بدخواهان ملت ایران در اتهام زنی و بدگویی نسبت به من از همدیگر سبقت بگیرند و بعد این اسناد و توضیحات را منتشر کنم. اسناد در ادامه همین پست قابل مشاهده است

Alireza Mostofi

85,036 views • 7 months ago

«دختری که داشت لحظه‌ی مرگ خودشو فیلم می‌گرفت در حالیکه فریاد میزد نترسید نترسید.» را دیگر همه ما می‌شناسیم. ندر روز ۳۰ شهریور ۱۴۰۱، در حالی که در خیابان فیلم می‌گرفت، ناگهان، گلوله‌ای به سمت غزاله چلابی شلیک شد و بر زمین افتاد. تلفنش هنوز در دستش بود و در حال ضبط تصویر مردمی که بهت‌زده و حیران بالای سر غزاله جمع شده بودند و فریاد می‌زدند: «یکی رو کشتند.» امروز سالگرد کشته‌شدن غزاله است. غزاله چلابی، ۳۳ ساله، فارغ‌التحصیل رشته‌ «امور بانکی» و حسابدار یک شرکت خصوصی بود. او عاشق سفر‌های هیچهایکی و طبیعت‌گردی بود و همیشه رمان‌های تازه را دنبال می‌کرد، با همه مهربان بود و برای شنیدن حرف‌های آدم‌های اطرافش گوشی شنوا داشت. غزاله از سگ‌های بیمار و گرسنه‌ خیابانی حمایت می‌کرد و چند سالی بود که هر جمعه ساعت چهار صبح راهی یکی از کوه‌های اطراف آمل می‌شد. علَم‌کوه و دماوند و خیلی از قله‌های معروف ایران را فتح کرده بود و هر روز می‌دوید که برای کوهنوردی آماده باشد. غزاله یکی از همان زن‌هایی بود که در سال‌های اخیر هرجا که می‌توانست روسری‌اش را برمی‌داشت. غزاله پس از اصابت تیر، پنج روز در کما بود. چنانکه خاله‌اش می‌گوید یک گلوله‌ی جنگی به پیشانی‌‌اش شلیک شده بود، پیشانی‌اش را سوراخ کرده بود و به حالت انفجار از سرش بیرون رفته بود. طوری که پشت سرش به اندازه یک نارنگی سوراخ شده بود. دکترهایش گفته بودند بصل‌‌النخاعش آسیب ندیده بود و برای همین با اینکه دچار مرگ مغزی شده بود اما حرکات غیرارادی بدنش مثل تپش قلب و عملکرد شُش‌ها ادامه داشت. غزاله می‌خواست که در صورت مرگ مغزی اعضای بدنش اهدا شود. دوبار هم در سال‌های گذشته کارت‌های اهدای عضو را پر کرده بود. وقتی که دکترها اعلام کردند راهی برای زنده نگه‌داشتنش نیست، هنوز ۹ عضو بدنش سالم بود و می‌شد که برای پیوند به دیگران اهدا شود. ولی مأموران امنیتی به خانواده‌اش اجازه‌ی این کار را ندادند و گفتند که «با این کار از غزاله اسطوره‌سازی می‌شود.» یاد غزاله این دختر کوهنورد، زیبا و پر از حس عشق‌ورزی گرامی باد. #غزاله_چلابی #مهسا_امینی #خیزش_سراسری #کشته_شدگان_اعتراضات_سراسری

دادبان

84,278 views • 2 years ago

یکشنبه، نهم فروردین، #تهران دیروز تصمیم گرفتم بروم سراغِ فراموش‌شده‌ترین آدم‌ها… آدم‌هایی با بزرگ‌ترین قلب‌ها، بی‌ذره‌ای کینه، بی‌هیچ نفرتی و بی‌آن‌که حتی بدانند #جنگ یعنی چه… نقاط متعددی در حال بمباران بود و تقریبا از بدترین روزهای جنگ برای تهران بود از کنارِ مقرهایی که یا زده شده بودند یا در انتظارِ حمله بودند عبور کردم و حتی سرِ همان خیابانی که باید می‌پیچیدم… یک مرکز نظامی بود اما تمامِ مسیر فقط به آن‌ها فکر می‌کردم… به این‌که این روزها بیشتر از همیشه منتظرند و احتمالا کسی عید دیدنی‌شان نرفته، آخرین بار امیر ۳۴ ساله قول گرفت که زود برگردم.. برای‌شان ناهار درست کردم، ۱۶۰ ساندویچِ سالاد الویه برای ۱۶۰ پسر از ۱۳ تا ۵۰ سال که در یک آسایشگاه در کهریزک سال‌هاست از جهان جا مانده‌اند… خرید کردن برایم سخت بود، از خستگی دست هایم می‌لرزید.ده کیلو سیب‌زمینی،۱۶۰ نان باگت، ۲شانه تخم مرغ، سس مایونز و همراهی تدی و کلویی برای خرید و خرد کردن چندین کیلو خیارشور و کالباس و مرغ و شهری که زیر سایهٔ جنگ… نفس می‌کشد… این‌ هموطنان مظلوم و معصوم معلولانِ ذهنی‌اند… مردانی که بعضی‌شان از سیزده‌سالگی مانده‌اند… و بعضی تا شصت‌سالگی رسیده‌اند بی‌آن‌که دنیا را بفهمند… خیلی‌هایشان خانواده ندارند و بعضی‌ها خانواده داشتند اما ناتوان از نگهداری‌شان و بعضی دیگر در همین روزهای جنگ رها شدند در شرایطی که ترس از انسانیت قوی‌تر شده و آن‌هایی هم که روزی بهشان سر می‌زدند و کمک می‌کردند و رسیدگی می‌کردند، حالا دیگر نمی‌آیند… یا نیستند، یا از جنگ می‌ترسند و یا به دلیل شرایط اقتصادی توانایی مالی ندارنذ این‌ فرشتگان معصوم در جنگ فراموش شدند و شاید چون پسرند کمتر دیده شدند آرام و بی‌هیچ شکایتی اما پشتِ آن درِ بسته زندگی بی‌خبر بی‌دفاع و بی‌صدا هنوز جریان دارد… در را که باز می‌کنی می‌آیند جلو با لبخند و شوق کودکانه و با چشم‌هایی که هیچ نمی‌دانندو معصومیت دنیا را به عمق جانت منتقل میکنند ساندویچ‌ و نوشابه‌شان را می‌گیرند می‌روند یک گوشه خوشحال و ذوق زده می‌نشینند… می‌خورند و برایت دعا می‌کنند و می‌رقصند و شعر مبخوانند عمیق تر از هر نگاه دیگری بهت زل میزنند. عمق چشمشان فقط غم و هیجان نیست.. عشق و رنج و انسانیت و معصومیت در وجودشان فوران میکند. نمی‌دانند بیرون چه خبر است نمی‌دانند شهر دارد فرو می‌ریزد… نمی‌دانند مرگ چقدر نزدیک ایستاده آن‌ها سالهاست بی آنکه بدانند پشت درهای بسته و فراموش شده در انتظارِ مرگ زندگی می‌کنند اما هنوز عاشق‌اند و پر از شورند، پر از مهربانی‌ای که از سنگ هم عبور می‌کند… از صدای بمباران‌ها بیش از سایرین میترسند، فرار میکنند اما خروجی در کار نیست. کنترل ادرار در ترس شدید را ندارند و گاهی لازم است آرام بخش های قوی بهشان داده شود… و این دردناک‌ترین بخشِ ماجراست

Golshan

14,321 views • 4 months ago