Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

وقتی خیلی غمگین بودم اینو ساختمش... بداهه بود و ناقص. اسمشو گذاشتم: Far dreams...🌌 دوس دارم نظرتونو راجع بهش بدونم😊💚

18,188 views • 3 years ago •via X (Twitter)

73 Comments

Ⓜ️مــنــصــور خوش اخلاقⓂ️'s profile picture
Ⓜ️مــنــصــور خوش اخلاقⓂ️3 years ago

@firoozehmusic75 غـمـ سرآغـاز عـشق اسـت 🥀 غـمـ سـُرمه ی چشمان اسـت هـنگامـِ انتـظار غـمـ تـقـلّآی قدمها روی پـیاده رو سـت غـمـ خیره شـدن به دفـتر شـعرهایـت و گـیر کـردن بیـن نـوشـتن و ننوشـتن اسـت غـمـ رقـص انگشتان تـو بر روی دکـمه های پیانـو ست غـمـ منمـ که ایـنرا با غـمـ مینگارمـ #مـنـصـور

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

@MTanhayesh70006 به به🌿👌👏

نهانَ‌ش's profile picture
نهانَ‌ش3 years ago

@firoozehmusic75 یه جادویی داره بی‌اغراق که آرامشی توام با اندوه که حتا می‌تونه بنویسانه. عالی بود واقعا. پیانو ساز بی‌نظیره که قبلا گفتم که اگه ساز بودم حتما پیانو می‌شدم.

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

خیلی ممنونم🌱🌻 مرسی که گوش دادید🌹😊

نهانَ‌ش's profile picture
نهانَ‌ش3 years ago

@firoozehmusic75 خواهش می‌کنم. 🌹🌱

Anthony's profile picture
Anthony3 years ago

@firoozehmusic75 چقدر ارامش بخشه

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

@amirmousavi8906 خوشحالم که پسندیدید دوست خوبم☺💚

محیرالعقول‌تر از همیشه's profile picture
محیرالعقول‌تر از همیشه3 years ago

@firoozehmusic75 دوسش داشتم

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

خوشحالم که دوست داشتید☺🌿🌻

saba's profile picture
saba3 years ago

@firoozehmusic75 خیلی خوبه🙏😍

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

ممنونم صبا جان عزیز❤

ESIO's profile picture
ESIO3 years ago

@firoozehmusic75 عالیه 👏

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

مرسی که گوش دادید🌾🌺

Gabi's profile picture
Gabi3 years ago

@firoozehmusic75 عالی بود💓

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

@hadithoooo ممنونم عزیزم😍💚

اوستا ادر's profile picture
اوستا ادر3 years ago

@firoozehmusic75 👍👍

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

🙏🌾🌻

barbi boy's profile picture
barbi boy3 years ago

@firoozehmusic75 ملودی و اسمش خیلی بهم شبیهن و این خیلی قشنگه😍👏❤

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

مرسی که گوش دادید😍😊🌱

ATi's profile picture
ATi3 years ago

@firoozehmusic75

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

💚💚💚

مهراد's profile picture
مهراد3 years ago

@firoozehmusic75 Nice

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

🌻🌿

🌞’s daughter's profile picture
🌞’s daughter3 years ago

@firoozehmusic75 عالیه عزیزم😍😍

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

مرسی عزیزم❤😍

ساکت's profile picture
ساکت3 years ago

@firoozehmusic75 لذت بردم💚👌

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

@lsaravazl مرسی عروسک گردانِ هنرمند

ساکت's profile picture
ساکت3 years ago

@firoozehmusic75 قربونت 💚

دایی ممدويچ's profile picture
دایی ممدويچ3 years ago

@firoozehmusic75 یه فنچ داریم تو خونه پیانو میزنه 😍

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

😂🌺🌺

AmirSadegh 🇯🇵's profile picture
AmirSadegh 🇯🇵3 years ago

@firoozehmusic75 چه خوبه آفرین

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

مرسییی🌱🌺🌸

آقایِ هیچ‌کس's profile picture
آقایِ هیچ‌کس2 years ago

چه‌قدر خوب بود🥺

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚2 years ago

ممنوونم

رضا خانِ الدین شاه / آکتورِ بی سینما !'s profile picture
رضا خانِ الدین شاه / آکتورِ بی سینما !3 years ago

@firoozehmusic75 عالی عالی 🎹

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

ممنون که گوش دادید😊🌱

🤵‍♀️تزلزلِ یقین(ثباتِ شک)'s profile picture
🤵‍♀️تزلزلِ یقین(ثباتِ شک)3 years ago

@firoozehmusic75 حس آرامش داشت نمی‌دونم چرا از جلوی ذهنم یه دختری رد شد که به سمت باد و طوفان و برف و بوران لباسش رو محکم نگه داشته و با اطمینان به راهش ادامه میده.

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

عزیزدلم! چه تصویر جالبی ...💚💚💚

مرد بی‌کلاه's profile picture
مرد بی‌کلاه3 years ago

@firoozehmusic75 غمت کم، عالی بود

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

@rooozeno شاد باشید ممنونم🍀🌼🌺

مرد بی‌کلاه's profile picture
مرد بی‌کلاه3 years ago

@firoozehmusic75 البته که غم و رنج مایه آثار ارزشمند هنری در هر عنوانی و علی الخصوص موسیقی شده، و شادی هم اگر چه کم به مایه اندوه اضافه کن، لازمه برای قوام هنر

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

@rooozeno دقیقا همینطوره، چقدر درست و عالی گفتید👌👌👌

مرد بی‌کلاه's profile picture
مرد بی‌کلاه3 years ago

@firoozehmusic75 پس این شعر از استاد همایی مال تو هر چند برعکسه مضمونش ولی خب شادی و غمه شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمی آن را که نیست عالم غم نیست عالمی

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

@rooozeno به به بسیار زیبا،مچکررم😍😊👌👌

هزار راه نرفته~‎‌ ‏'s profile picture
هزار راه نرفته~‎‌ ‏3 years ago

@firoozehmusic75 خیلی خوبه 👏

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

مرسی که گوش دادید🌱🌿🌻

هزار راه نرفته~‎‌ ‏'s profile picture
هزار راه نرفته~‎‌ ‏3 years ago

@firoozehmusic75 خواهش می کنم 🙏

ناخدا's profile picture
ناخدا3 years ago

@firoozehmusic75 تایملاین لذت ببره خیلی قشنگ بود 👏🏻👏🏻

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

ممنونم دوست خوبم💚🌿😍

ناخدا's profile picture
ناخدا3 years ago

@firoozehmusic75 فدات 🧡

Aynaz's profile picture
Aynaz3 years ago

@firoozehmusic75 خیلی قشنگ زدی❤❤❤❤

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

مرسییی آیناز جان😍😍😘

amir's profile picture
amir3 years ago

@firoozehmusic75 عالی

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

سپاسگزارم🍃🌾

amir's profile picture
amir3 years ago

@firoozehmusic75 🌹

Mehdi 📌's profile picture
Mehdi 📌3 years ago

@firoozehmusic75 افرین 👍

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

سپااااس🌿🌺

Ⓜ️D's profile picture
Ⓜ️D3 years ago

@firoozehmusic75 خیلی خیلی عالی مخصوصن اون بخش دومش که بعد از یک‌ایست کامل اجراش شد ! امیدوارم هیچوقت غمگین نباشید ولی همچنان بداهه بسازید 👌🏻🌸

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

@beammood مرسییی که گوش دادید و خوشحالم که پسندیدید دوست عزیز🌿🌹🌻

حاج بوکوفسکی's profile picture
حاج بوکوفسکی3 years ago

@firoozehmusic75 لذت بردم🌺

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

سپاس دوست گرامی🌼

Mohammad's profile picture
Mohammad3 years ago

@firoozehmusic75 🖤👌🏼

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

🌌🌱

mhya's profile picture
mhya3 years ago

@firoozehmusic75 خیلی قشنگ بود

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

@mhyaas8119 مرسییی عزیزم😍💕

كاپانادزه's profile picture
كاپانادزه3 years ago

@firoozehmusic75 اگه قراره همچین چیزایی بسازی بد نیست بعضی وقتا خیلی غمگین باشی 😄 احساس کاملا مشهود بود میشه چند ساعت پشت سر هم گوش کرد 👍

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

ممنونم که گوش دادید و خوشحالم که پسندیدید.🍀🌻☺

Afshin's profile picture
Afshin2 years ago

@firoozehmusic75 👌🏼🎶🎶🎶

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚2 years ago

🌻🎼

مم مد's profile picture
مم مد2 months ago

اینم خیلی عالی بود نمیدونم میشه آدم هم شاعر درجه یکی بشه هم موزیسین درجه یک یا نه و اگه نمیشه کدومش ترجیح داره وقتی هم به هر دو علاقه داری و هم در هر دو استعداد

omran's profile picture
omran1 year ago

کارت عالی بود آفرین

aaaaaaaaa's profile picture
aaaaaaaaa3 years ago

@firoozehmusic75 @mmdovich خیلی قشنگ بود🥲

فیروزه💚's profile picture
فیروزه💚3 years ago

ممنونم صبای عزیز بابت ریتوییت❤❤❤

Related Videos

خیلی وقت بود کار جدید برای کامیونیتی ننوشته بودم، امروز این زیبا به وجود اومد. به کار خیلی‌ها میاد، از جمله خانواده خودم و احتمالا خانواده شما. لینک یوتیوب بهش بدید، درجا زیرنویس فارسی، با خود ویدیو رو واستون پخش می‌کنه و می‌تونید بدون احراز هویت و رایگان ازش استفاده کنید. یه ویژگی دیگه هم گذاشتم، اگه به زیرنویس نیاز داشتید می‌تونید با فرمت VTT دانلودش کنید. چند تا نکته: - ویدیو فارسی لود نمی‌کنه چون نیازی نداره - هر زبان دیگه ای باشه مشکلی نداره - داریم از سرور یوتیوب تو پلتفرم خودمون استفاده می‌کنیم، وقتی تعداد کاربرا خیلی زیاد بشه میاد IP رو بن می‌کنه ولی هیچ مشکلی نیست، بهش پروکسی اضافه میکنم و Problem Solved - یه سری از ویدیو های زبان اصلی که ویو خیلی پایینی دارند رو هم پخش نمی‌کنه - کاری کردم تو دسکتاپ پخش نشه چون اونجا خود یوتیوب زیرنویس فارسی می‌ده، این قراره مشکل موبایل رو حل کنه می‌خواستم کاری کنم بدون فیلترشکن باز شه ولی امیدوارم شرایط من رو درک کنید، چون تو ایرانم ولی همین الانم بدون هیچ مشکلی میشه ازش استفاده کرد 🙏 لینک:

Sabi Soltani

104,472 views • 2 years ago

🎥لخت مادرزاد با هنرپیشه مرد دو نفری سکس انجام دادیم و با اصرار به پدر و مادرم این صحنه ها را نشان دادم: واکنش آنها چه بود؟ 👇👇 👈 این مصاحبه مربوط به «امیلیا کلارک»، بازیگر نقش کالیسی (مادر اژدها) در سریال «بازی تاج و تخت» است. داستان از این قرار است که او در یکی از قسمت‌های اول سریال، یک صحنه سکس بسیار بی‌پرده و کاملاً لخت مادرزاد با بازیگر مرد مقابلش (جیسون موموآ) داشته است. این صحنه اصلاً نمای دور نبوده و دوربین کاملاً روی آن‌ها زوم کرده بود. حالا امیلیا با خنده تعریف می‌کند که چطور به اشتباه از پدر و مادرش خواسته بود دقیقاً همین قسمت از سریال را تماشا کنند و وقتی این صحنه پخش شده،.... ✅ مجری: این نقشی که بازی کردی، شبیه‌ترین کاراکتر به خودِ واقعی‌ت بوده تا حالا، نه؟ 🔺امیلیا: آره، آره... واقعاً شبیه اون یکی نیستم... کالیسی! ببخشید، مادر اژدها! آره. سلام دِری (به شوخی)... مرسی، آره... دقیقاً همینه. من خیلی... خیلی بیشتر شبیه لوئیس هستم، قطعاً! ✅ مجری:: چون امیلیا، تو توی «گیم آف ترونز» بازی کردی که دیگه همه‌جا هست؛ یعنی تو هر کشوری بگی واسه خودش غولی شده! مثل سریال «فرندز». امیلیا: واقعاً همین‌طوره. ✅ مجری: ولی انگار مامان و بابات یکم نگران شده بودن، چون چند قسمت اول خیلی کار خاصی نداشتی، نه؟ 🔺امیلیا: نه بابا، آره، آره... یه سری قسمت‌ها بود که اونا می‌گفتن «نه، عالی بود» ولی خب راستش خیلی توی چشم نبودی. ✅ مجری: آره خب... 🔺امیلیا:ولی بعدش من بهشون اصرار کردم که قسمت آخرو... یعنی نه این قسمت آخری، اون قسمت قبلیش رو ببینن. که البته الان که فکر می‌کنم، می‌بینم بدترین گزینه‌ی ممکن رو واسه دیدن انتخاب کرده بودم! چون توی اون قسمت زیادی حضور داشتم! (اشاره به همان صحنه لختِ مادرزاد) ✅ مجری: یه ریزه حضور داشتی آره؟ (با تیکه و خنده) 🔺امیلیا: اومم، آره... همین‌طوره... آره... ✅ مجری: عجب قسمتی هم واسه شروع انتخاب کردی! قشنگ می‌تونم تصور کنم چطوری از پسش براومدی! 🔺امیلیا: آره... وای خدا! ✅ مجری: خب معلومه، اولش نمای دوربین از دور بود ولی بعدش دوربین قشنگ رفت تو عمق ماجرا! حالا خودت نشستی اینو با مامان و بابات ببینی؟ 🔺امیلیا: (می‌خنده) ✅ مجری: بذار مودبانه بپرسم! قشنگ رفت تو عمقِ... نه، منظورم اینه که با مامان بابات تماشا کردی؟ 🔺امیلیا: آره... چون قشنگ اوضاع خیار شده بود! (خیلی ضایع و سنگین بود) ✅ مجری: آره، آره. مجبور شدی اتاق رو ترک کنی یا همه‌تون همون‌جا نشستین و زل زدین به مانیتور و گفتین «خب، باشه، داریم اینو می‌بینیم دیگه»؟ 🔺امیلیا: آره... اوضاع خیلی عجیب شد! مامانم شوکه زل زده بود به تلویزیون، بابام هم برگشت گفت: «تو به ما گفتی میرم هنرپیشه بشم واسه همین کارا؟!» ✅ مجری: مجبور شدی اتاق رو ترک کنی؟ 🔺امیلیا: نه، سریع بحث رو عوض کردم!

Akbar Ganji

93,949 views • 2 months ago

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 views • 1 year ago

+ غروب روز حادثه بود، کلافه بودیم و هرکسی دنبال کمک رسانی! از ایثارگران تهران زنگ زدند که برای مستندسازی و تولیدمحتوای سوشال مدیا از لحظات تغسیل و آماده سازی پیکرها و تشییع و … عکاسی و تصویربرداری کنیم، سریع زنگ زدم بچه ها، تجهیزات کامل گرفتند و با گروه ژنتیک و ایثارگران که همراه با تابوت ها از تهران حرکت کردند + مشغول کار بودیم، هوا سرد بود و کار به کندی پیش می‌رفت، تعداد پیکرها هم خیلی زیاد بود و باید به صبح برای مراسم تشییع میرسید دیگه هرکسی یک جای کار رو دست گرفته بود + بین کار برا نماز، مجازی و که چک کردیم دیدیم دختر کاپشن صورتی خیلی بهش پرداخته شده گشتیم تا پیکر مبارکش رو بین شهدا پیدا کردیم خب در لحظه اول چیزی نداشت که با تکیه به اون بتونیم یه تولید محتوای مناسب بکنیم پس پیکرش رو گلبارون کردیم و با یه دست نوشته کنار اسمش نوشتیم “دختر کاپشن صورتی با گوشواره قلبی” عکسش رو گرفتیم تو کانال و توییترم گذاشتیم به چند دقیقه نشد همه جارو گرفت خداروشکر… خوشحال بودیم که قدمی براش برداشتیم + ادامه موج رو باید تو اینستا عملی میکردیم ”مطلعید که نوع تولید محتوا تو اینستا کاملا فرق میکنه ، ویدئو از عکس خیلی بیشتر وایرال میشه و چهره اگه باشه صدبرابر! اونجا مخاطب کاری نداره که این اصلا کیه و اکثرا این نوع ویدئوهای احساسی رو عوام و خاکستری ها پخش‌میکنند ولی کار از کار گذشته بود، تابوت رو بسته بودند و رفت برا نصب پرچم بچه هایی که همراهم بودندگفتن داشتی گل می ریختی ازت فیلم گرفتیم، سریع نشستیم و یکیش رو تدوین زدیم یه ویدئو احساسی که اشک خودمونم در آورد سرِ پیکرِ مبارک این شهیده عزیز دادیم رفت تو اینستا بالا … انگار بمب بود! ترکید! هرکسی یه جور ازش تولید محتوا کرد… با ویوهای میلیونی … کامنت ها هم مثبت بود وهرکسی یه جور با این کلیپ اشک میریخت، خوشحال بودیم که تونستیم یه کاری برای "ریحانه" انجام بدیم که هر هنرمند و آدم عادی پخش کنند اون صحنه رو… + استوپ، فردا ظهر اومدم توییتر و دیدم عزیزان منو بلاگری خطاب کردند که شعور ندارم و بالا سر پیکر شهید برای خودنمایی ویدئو گرفتم! به خودم و خانواده ام فحاشی شد که چرا “من”اونجا بودم و برای چی “من” این کلیپ و عکسارو دادم بیرون… الانی که دارم باهاتون حرف میزنم حتی یکذره هم پشیمون از کارم نیستم بارها پیش اومده تو تایم لاین عذرخواهی کردم امااین حرکت رو کاملا مثبت و درست میدونم چون تاثیرش رو دارم بین مردم میبینم مردمی که به دور از این حواشی توییتر، چند ثانیه با اون کلیپ اشک ریختن،روش مداحی گذاشتن و پخشش کردند و اصلا من رو هم نمیشناختند… شمارو جای برادر و خواهرام دونستم توضیح دادم چون میدونم خیلی هاتون منطقی هستید، و حرف اصولی رو میپذیرید بعضی ها هم هستند که به هر بهونه ای حقیر رو قضاوت میکنند که همیشه و همه جا حلالشون کردم و براشون دعا میکنم…

سیدنا

57,505 views • 2 years ago

من بیش از یکی دو بار، مهدی خلجی را از نزدیک ندیده بودم. غالب حافظه تصویری من از او، همانی بود که بینندگان برنامه‌های خبری و تحلیلی تلویزیون‌ها داشتند. هیکلی نسبتا تنومند و حتی با کمی غبغب. تا اینکه مبتلا به سرطانی سخت شد و دیگر خبری از او نبود. مدت‌ها بعد یک روز آمده بود بی‌بی‌سی برای دیدن یک دوست. خیلی تلاش کردم که مخفی کنم که چقدر جا خورده‌ام از این همه تغییر. به شدت تکیده و لاغر. از آن تصویر سابق فقط همان لبخند باقی مانده بود که مطمئن باشی اشتباه نگرفته‌ای. شیمی‌درمانی سخت شیره جانش را کشیده بود. در اتاق خبر، بحث بر سر انتخاب کارشناسی بود که باید برای تحلیل یک خبر فوری پیدا می‌کردیم. او در گوشه‌ای دیگر با یکی مشغول صحبت درباره همان خبر بود که ازقضا دقیقا حوزه تخصص و مورد علاقه‌اش بود. وقتی فهمید گیر کارشناسیم، گفت: "می‌خواهید من بیام؟". این‌جا دیگر فقط من نبودم، که نتوانستم تعجبم را مخفی کنم. یک جوش روی صورت، یک کبودی ساده، برای خیلی از ما کافی بود که زیر بار جلوی دوربین رفتن نرویم. ولی او رفت و تا امروز هر جا که لازم دید، میدان را خالی نکرد. با این‌که تقریبا هیچ نزدیکی فکری با او ندارم، از آن روز برایش احترام خاصی قائلم. اعتماد به نفس و عزت نفسش، به گواه همینی که دارم خاطره‌اش را این‌جا می‌نویسم، "مثال‌زدنی" بود. نمی‌دانم دلیل این عوارض و نشانه‌های حرکتی این روزهایش برای چیست. ولی هر چه باشد، مطمئنا خودش از آن غافل نیست. این‌که با این حال می‌آید جلوی دوربین و این‌چنین با حرارت و نگرانی حرف می‌زند، یعنی برایش اندیشه و دغدغه‌اش از چهره و ظاهرش مهمتر است. این احساس مسئولیت احترام‌برانگیز است، فارغ از پایگاه فکری و سیاسی. ذره‌ای اندیشه و دغدغه‌مندی که پیشکش، یک ارزن انسانیت برای درک چیزی به این سادگی کفایت می‌کند. این که از اراذل و اوباش #فرقه_پهلوی می‌گوییم منظور خود خاندان نیست. منظور چنین دون‌مایگانی هستند، که تنها چیزی که در جایگاه نقد، مخالفت و حتی دشمنی، در چنته دارند، همین است. با پهلوی مخالفیم، چون بضاعت پهلوی همین است‌ که اگر بیش از این بود، تا حالا همان پایگاه فکری بارها چنین انگل‌هایی را از خود زدوده بود، یا اعلام برائت می‌کرد. آن مردمی که برای آزادی از جان مایه گذاشته‌اند، به دنبال ترمیم کرامت انسانی لگدمال‌شده‌شان هستند. اگر به دنبال اصلاح و تغییر و انقلاب هستند، مسیرشان عقب‌گرد و تنزل به حقیرترین جایگاه بدویت نیست. آن‌ها سزاوار چنین سقوطی نیستند. #از_دموکراسی_بگو #زن_زندگی_آزادی #نه_شاه_نه_شیخ

Panah Farhadbahman 🎒

110,890 views • 7 months ago

داشتم کامبیز حسینی و مقوله وضعیت درس و مدرسه در ایران را گوش میدادم که. یکهو #سپهر خوشکل ۱۶ ساله‌م از اسلام‌شهر زیبا زنگ زد! از این گفت که مادر نداره و پدرش از بهزیستی پول میگیره و با ماهانه پنج میلیون، توانایی خرید لباس و کیف را نداره و در دوران کرونا هم بدلیل داشتن موبایل قدیمی خیلی آسیب دیده تا جایی که معلم ابله‌ش بهش انگ تقلب را زده و در ادامه گفت پروپاگاندای این ج ا جوریه که اصلا جواب نمی‌ده. من از امریکا و اسراییل بسیار خوشم می یاد و دلم نمی خوام که بهشون م ر گ بفرستم. ما نسل آینده‌ ساز ایران هستیم، در #دیماه من و همسن ‌ سال هام توی خیابون بودیم. #انقلاب_شیروخورشید رو ماها رقم زدیم. و اینو بدون آقای جمهوری اسلامی که من وایسادم که انتقام تمام خون‌هایی که از دوستانم ریختی رو بگیرم. پدر و مادر ما ان‌قلاب کردند ولی بدونید که ما این کشور رو از دست شما در می یاریم و برای آزادی خودمون میجنگیم. پیام نهایی برای خاندان ایرانساز بود که گفت درسته من شما رو ندیدم ولی عشق زیادی به شاهزاده رضا پهلوی دارم. مادرم رو از دست دادم ولی شهبانو فرح پهلوی را بعنوان مادر دوم خودم میدونم. Reza Pahlavi FARAH PAHLAVI 🇮🇷 فرح پهلوی #جاويدشاه‌ 👑🫡✌🏻

Adlin ♛ ‏𓃭 𖤓

15,380 views • 20 days ago

احمد خدایی، همسر جاویدنام صالحه اکبری، در روزهای اخیر به شدت تحت فشار بود. چند بار احضار و تهیدید شده بود و گفته بودند که نباید در مورد همسرت استوری بگذاری، نباید بگویی که او را کشتند و تو شاهد قتل او بودی... چندین نفر از جاهای مختلف با او در تماس بودند. تلاش می‌کردند که به او امید بدهند. تلاش می‌کردند که او را به مشاور و روان‌شناس وصل کنند، اما احمد می‌گفت هیچ تمایلی به صحبت با مشاور ندارد و تنها خواسته‌ او این بود که صدای مظلومیت همسرش شنیده شود. از ۶ اسفند با احمد در تماس بودم، هر خواسته‌ای داشت، انجام دادم. گفت درباره همسرم استوری بذار، گذاشتم، گفت فلان ویدیو که تصاویر همسرم است، منتشر کن. داستان نحوه کشته شدن صالحه را تعریف کرد، منتشر کردم. در اسپیس صحبت کردم و گفتم قصد خودکشی دارد. در استوری‌های اینستاگرام او را معرفی کردم، خیلی از مردم با او صحبت می‌کردند. با اشکان خطیبی هم صحبت کرده بود. با ادمین مسیح علی‌نژاد هم داستانش را در میان گذاشته بود و او هم منتشر کرده بود. قطع اینترنت باعث شده بود مدتی ارتباطمان کم شود. می‌دانم با عزیزان زیادی حرف می‌زد و داستان عشق خود و صالحه را بازگو می‌کرد. اخیرا به اراک رفته بود، سر مزار همسرش، در آنجا بازداشت شد و برایش پرونده‌سازی شد. همین روزها احضار شده بود که به اراک به دادسرا برود، اما گفته بود که نمیروم. خانواده صالحه بسیجی بودند و قتل دخترشان را «خودکشی» اعلام کرده بودند، علاوه بر این تلاش می‌کردند که خانه احمد را هم تصاحب کنند. احمد دخترش (دختری که از ازدواج قبلی‌اش داشت) را نزد پدر و مادرش گذاشته بود. می‌گفت هر بار به دیدن دخترش می‌رود، دخترش از صالحه می‌پرسد و حالش بد می‌شود. ویدیو و تصاویری از احمد نزد ما و احتمالا افرادی دیگر محفوظ و موجود است و به زودی منتشر می‌شود. وقتی که اقدام به خودکشی کرد، استوری و پست گذاشت و اعلام کرد. افرادی با اورژانس اردبیل تماس گرفتند، اما وقتی که اورژانس رفت، کار از کار گذشته بود و احمد رفته بود ... جاویدنام صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود، که با شلیک مستقیم به قلب در برابر چشمان همسرش کشته شد در روزهای پر شور دی ماه خونین ۱۴۰۴ زمانی که هنوز اینترنت قطع نشده بود، احمد خدایی، کوهنورد و مربی شناخته‌شده اردبیلی، در صفحه اینستاگرام خود از افرادی که در جریان اعتراضات آسیب دیده بودند خواست در صورت نیاز به خدمات درمانی و نگرانی از مراجعه به مراکز رسمی، با او تماس بگیرند. همسر احمد خدایی، صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود و یک اتاق خانه‌ کوچکشان را به خارج کردن ساچمه‌ها و پانسمان مجروحان اختصاص داده بودند. آن‌ها تازه ازدواج کرده بودند، خانه‌شان بوی زندگی می‌داد، احمد از ازدواج قبلی‌اش دختری داشت که با صالحه رابطه خیلی خوبی داشت. چند روز بعد، شب ۲۲ دی‌ماه و حوالی ساعت ۱۰، مأموران امنیتی به منزل این زوج مراجعه کردند. هدف، بازداشت احمد خدایی عنوان شده بود، اما در زمان ورود مأموران، او در خانه حضور نداشت و برای خرید لوازم پانسمان و دارو به خارج از خانه رفته بود. مأموران در داخل منزل منتظر ماندند تا او بازگردد. با بازگشت احمد خدایی، در بدو ورود به آپارتمان، ناگهان با حمله مأموران مواجه شد. او در برابر چشمان همسرش با شوکر، مشت و لگد مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت. در این میان، صالحه اکبری، که او هم مثل همسرش کوهنورد بود، برای دفاع از همسرش با کلنگ کوهنوردی به سمت مأموران رفت. در همان لحظه، یکی از مأموران با سلاحی مجهز به صداخفه‌کن به قلب او شلیک کرد. گلوله از بدنش عبور کرد و او در همان محل جان باخت. ماموران اسلحه روی سر احمد می‌گذارند و می‌گویند یا خودت و دخترت را می‌کشیم، یا باید سناریوی ما را اعلام کنی. پس از این واقعه، پیکر او از خانه خارج شد و احمد خدایی نیز بازداشت و برای یازده روز در بازداشت نگه داشته شد. در زمان بازداشت احمد، ماموران با رئیس فدراسیون کوهنوردی تماس گرفتند، احمد پشت تلفن به ناچار سناریوی سقوط از کوه را گفت، ولی عمدا منطقه‌ای را اعلام کرد که غیرممکن است که کسی از آنجا سقوط کند و بدین وسیله به رئیس فدراسیون که نسبت به دانش کوهنوردی حرفه‌ای احمد اطلاع داشت، پیام‌ داد که جریان چیز دیگری است. خانواده صالحه و به خصوص پدر او، که طرفدار حکومت است، روایتی دروغ مبنی بر خودکشی دخترش را بیان کردند. پس از آزادی، احمد خدایی با تهدیدهایی مواجه شد تا سکوت کند. پیکر همسرش را در اطراف اراک به خاک سپردند(صالحه اصالتا اراکی بود). احمد در خانه‌اش با خاک مزار همسرش مکانی برای سوگواری درست کرده و در تنهایی از غم هجران همسرش اشک می‌ریخت و از قصدش برای پیوستن به صالحه می‌گفت.

Javad Tavvaf

98,063 views • 5 months ago

من داغدارم. داغدار رفتنِ سرلشکر باقری که تازه با اون ویدیوش شناخته بودمش. اگر کسی فکر میکنه مستقیم نمیگم، اینم به انگلیسی و برای ثبت در حافظه ی تاریخی توییتر. اینجا رسما بدون حضور مغز صحبت کردم و کلام پراکنده است. اگر شما زبانتون میگیره از گفتنِ این مساله مشکل از شماست و تخیلی که براتون مهندسی کردند. اونکه سپاه و دار و دسته اش هم در این مهندسی تخیل شریکند قصه ی بسیار و بی نهایت مهمی است که بهش خواهم پرداخت. همیشه از مخالفان قرار دادن سپاه در لیست تروریستی بودم و هشدار داده بودم که این مقدمه آوردنِ جنگ به ایران بود. من اینجا از سردارانِ ش.هید شده قدردانی کردم گفتم برای شماهام بذارم چون نکته داره . آقا من همونقدر که از سمت مجاهدین و موساد اذیت شدم از دست مخالفان مذاکره و پروژه بگیرانِ “ما بمب میخواهیم و فلان”َ داخل تخریب شدم. یعنی دلم خونه اگر بخوام باز کنم این مساله رو. اگر نمیگم دلیل بر نبودنش نیست. اما از همون اول به هشتگ ت.روریستی بودن س.پاه ایراد گرفتم. یعنی اولش نمیدونستم چی شده. به دوستم گفتم: خب حالا س.پاه تر.وریستی بشه چی میشه؟‌ گفت: یحتمل نمیتونن بیان اینجا. گفتم : خب حالا نیان. یعنی فکر میکردیم اساس بدتری نداره. بعد کم کم شک کردم. دیدم اونی که زمان زن زندگی آزادی تو خیابون سرکوب میکنه اصلا س.پاه نیست. پس حکایت اینکه “سپاه رو تروریستی کنیم” چی بود؟‌ بعد فهمیدم وقتی شما یک گروه نظامی رو ترو-ریست تعریف میکنی اونها تارگت مشروع میشن و اجماع عمومی و جهانی برای جنگ راحت تر ایجاد میشه. و نکته ی جالب اینجاست که این نکته که چنین هشتگ و خواسته ای باعث میشه جنگ به داخل مرزهای ایران وارد بشه رو کارشناسی مطرح کرد که خودش توسط همین مخالفان مذاکره و به اصطلاح تندروها، به شدت اذیت شده بود. قصه های خون دل خوردن از داخلیها بمونه برای بعد. امروز وقت بازنگریِ خیلی چیزاست: اینکه هواپیمای اوکراینی رو کی زد که مقدمات چنین جایی که الان هستیم فراهم بشه و تقاضای تحریم آسمانهای ایران (که به مثابه اعلام جنگ و بی دفاع کردنِ ایران در برابر حمله بود) این چنین وحدتِ بعد از ت.رور سردار س.لیمانی به هوا بره؟ این سوال خیلی جای فکر داره. چرا وقتی نیروی سرکوب تو خیابون زمان تظاهرات مهسا، پلیس ضد شورش بود و س.پاه نبود، این هشتگ جلو رفت؟‌ (اون موقع پرسیدم: همون کسایی که میگفتند “اسراییل اگر زده، کشته، آدم نظام بودند” گفتند “نه س.پاه بوده! لباس نیروی انتظامی رو روی لباس س.پاهی پوشیده بودند.” یعنی کلا دوستان ایده ای از پلیس ضد شورش نداشتند. یعنی داشتند: اما هدف آوردنِ ایران به همین نقطه بود. به همین جایی که الان هستیم. سفیدشویی و عادی سازیِ کشته شدنِ سردار ایرانی توسط دشمن. خیلی سوال. خیلی قصه هایی که باید بررسی بشن. ولی من بگم که برای من سردار ایرانی که توسط دشمن کشته میشه یک سردار ایرانی است. تمام. این رو گفتم بدون لکنت بنویسم: من عزادارِ کسانی هستم که در بین ما نیستند. اما آدم واسه خنک کردنِ دل همسایه، ابزار کپک زدنِ سواد خودش رو فراهم نمیکنه. من امروز به شدت عزادارم. به شدت ازینکه اس.راییل اونها رو از ما گرفت عصبانی. و اینجا گفتم: به انگلیسی هم گفتم که اگر لازم باشه با لکنت کمتری گفته بشه. سواد خودتون رو پاکسازی کنید.موتورهای جهل به شدت مشغول کار بودند.

نسیم نوروزی

50,624 views • 1 year ago

روز زن بهانه‌اس که داستان خودمو که یک سال پیش نوشتم دوباره بازگو کنم: سالها پیش که ایران بودم, برای جدا شدن از همسر اولم به دادگاه رفتم و در برابر قاضی سیستم قضایی زن ستیز جمهوری اسلامی قرار گرفتم. کل پروسه قضاوت ۵ دقیقه بیشتر طول نکشید. به قاضی گفتم که من فقط حضانت فرزندمو میخوام. قاضی در حالی که یه چیزی گوشه لپش انداخته بود با یه لبخند کثیف و کج گفت که برای حضانت باید تمام مهرم رو ببخشم یا اینکه او وکالت تام الاختیاری که همسر سابقم از آمریکا برای طلاق برام فرستاده قبول نمیکنه! با دست جلوی دهان دوستم که وکیلم هم بود گرفتم و بلافاصله گفتم: من فقط بچه امو میخوام! وقتی از دادگاه بیرون آمدیم, وکیلم گفت که این فقط یک خدعه از طرف قاضی بوده، چون قاضیهای دادگاه خانواده همه طرفدار مردها هستن و در قانون همچین چیزی نداریم و من نباید می پذیرفتم! دو سال بعد خروجم از کشور، برای دیدار با خانواده برای آخرین بار به ایران برگشتم. همون دم گیت ورودی، پاسپورت پسرم رو ضبط کردند و گفتند که پدرش به عنوان ولی اون، ممنوع الخروجش کرده! به دادسرا که مراجعه کردم متوجه شدم حق ولایت پدر با دادن حضانت سلب نمیشه! حضانت فقط به معنی نگهداری هست و تو به عنوان مادر هیچکاره ای!! حتی پدربزرگ پدری هم بر تو در همه امور ارجحه! باورتون میشه؟ حضانت در قانون به معنی سرپرستی و ولایت نیست! تمام تصمیمات همچنان با پدرست. این مسئله طول میکشید و من باید به سر کار برمیگشتم، پسرم را پیش پدر و مادرم گذاشتم و به کانادا آمدم. تمام چند ماهی که من اینجا بودم و پسرم ایران، کارم فقط گریه بود! هیچ راه قانونی برای حل مشکلم وجود نداشت حتی وقتی که پدر بچه خودش در آمریکا زندگی میکرد و هیچ دلیل منطقی برای ممنوع الخروجی بچه وجود نداشت!! در نهایت هم دل همسر سابق به رحم آمد و اجازه خروج پسرم رو از دفتر ایران در واشنگتن صادر کرد! اما من هرگز رنج اون روزها و حیرانی ام رو فراموش نمیکنم. اون احساس نا‌امنی و بی پناهی که اون زمان تجربه کردم حتی الان که یک همسر مهربان و پسری هفت ساله دارم گاهی به سراغم میاد، اما یهو یادم میفته که اینجا کاناداست! تا گرفتار دادگاههای خانواده جمهوری اسلامی نشده باشی، با گوشت و پوستت زن ستیزی این حکومت رو درک نمیکنی! #نه_به_جمهوري_اسلامي #هشت_مارس

Elie Omidvari الی امیدواری

59,680 views • 1 year ago

‍نوشته‌ ای از خانم Jila Baniyaghoob ژیلا بنی‌یعقوب به یاد فرمانده اکمل امیر، فرمانده ارشد جبهه آزادی افغانستان ژیلا بنی‌یعقوب: «نفرین بر جنگ که هر قصه و خاطره آن ویرانی است.» این جمله را ژنرال اکمل امیر از فرماندهان ارشد و شجاع مقاومت ضد طالبان و عضو جبهه آزادی افغانستان در مصاحبه ای که با او داشتم گفت. خیلی اهل مطالعه و نوشتن بود، به گفته خودش هرروز خاطراتش را می نوشت. وقتی کتاب #فرمانده_مسعود را به او دادم، گفت: کتاب بهترین هدیه است و شبش عکس کتاب را با این شرح استوری کرد: «دو چیز را در دنیا بیشتر از هر چیز دوست دارم: نماز و کتاب.» قلم خیلی خوبی داشت. در این ویدیو یکی از خاطراتش را برایم می خواند، وقتی تمام شد گفتم: چقدر خوب می نویسید. از فرماندهان بسیار جوان ارتش پیشین افغانستان بود، یک کماندوی ویژه و کارآزموده. او شب بیست و یکم فروردین امسال در یک نبرد کاملا نابرابر ساعت ها علیه طالبان جنگید و بعد از وارد کردن خسارات جدی به طالبان به همراه فرمانده بصیر اندرابی و دیگر همرزمانش در کوه قرار داد، جایی در نزدیکی پنجشیر و سالنگ کشته شد. آری! قهرمانان ایستاده می میرند. فرمانده اکمل عزیز، اصلا فکرش را نمی کردم اینقدر زود صدایت خاموش و قلم زیبایت متوقف شود. اما نه! صدای مقاومت تو هرگز خاموش نمی شود و به قول خودت مقاومت بر ضد طالبان دیر یا زود در هر کجا پیروز می شود. پی نویس: این یادداشت کوتاه را بیست و دوم فروردین بعداز شنیدن خبر جان باختن فرمانده اکمل به همراه دیگر همرزمانش نوشتم، گرچه چندین رسانه معتبر خبر کشته شدن اکمل امیر را تایید کرده بودند اما برخی منابع گفتند که او مجروح شده است و ادعای طالبان در باره کشته شدن او درست نیست. من هم مثل بسیاری از علاقمندان مقاومت ضدطالبان، امیدی هرچند کم رمق در دلم شعله بر کشید و از انتشار این نوشته کوتاه خودداری کردم، امیدوار بودم که معجزه ای شده باشد و فرمانده اکمل از اعماق دره ها یا فراز کوه‌های سرفراز پنجشیر و یا حداقل از روی تخت بیمارستانی در تاجیکستان یا ایران به خانواده و همه علاقمندان مقاومت بگوید: من هنوز اینحا زنده هستم. افسوس که معجزه ای در راه نبود. امروز منابع موثق جان باختن او را در همان روز نبرد سالنگ تایید کردند. #AkmalAmir

Maher Saadat

35,718 views • 3 years ago

🎥 خودمم می‌دونم تو فیلما لخت مادرزاد با مردا برای سکس می‌خوابیم غیر اخلاقیه، اما شهرت و جایزه و ثروت زیاد با فضایل اخلاقی قابل جمع نیست: الان تو فیلما سریع لخت میشم و سکس می کنیم، تا روزی که زنده ام این پرچم رو بالا نگه می دارم 👇👇 👈 کیت وینسلت ، بازیگر بریتانیایی، برندهٔ اسکار برای فیلم The Reader، ستارهٔ فیلم تایتانیک در نقش رز، و یکی از رک‌ترین و صریح‌ترین بازیگران هالیوود دربارهٔ صحنه‌های برهنه و سکس. ◀️ازدواج‌هایش: 🔹 شوهر اول: جیم تریپلتون – ازدواج ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ (حدود ۳ سال) 🔹 شوهر دوم: سم مندس – ازدواج ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱ (حدود ۸ سال) 🔹شوهر سوم : ادوارد آبل اسمیت ( معروف به ند راکنرول) – ازدواج از دسامبر ۲۰۱۲ تا اکنون (بیش از ۱۳ سال). بیش از ۳۰ سال است که بدون سانسور دربارهٔ بدن واقعی زنان و سختی صحنه‌های صمیمی حرف می‌زند. ✅ کیت وینسلت: هر بار که ازم خواسته شده هر جور برهنگی یا صحنهٔ عاشقانه‌ای روی پرده انجام بدم، خوش‌شانس بودم. چون همیشه به اون صحنه باور داشتم. همیشه حس می‌کردم که «آره، این درسته، باید باشه». ✅ و اگر حس نمی‌کردم، اگر فکر می‌کردم کمی زیاده‌روی شده یا واقعاً لازم نیست، همیشه راحت بودم که به کارگردان بگم: «این شاید داره زیاده‌روی می‌کنه و شاید اصلاً لازم نباشه. بیا به چیزی که واقعاً نیاز داریم پایبند بمونیم.» ✅ خیلی مهمه که از نظر احساسی پشت چیزی باشی که برهنه‌ست. حقیقتش اینه که حالا بهش عادت کردم. تو پوست خودم راحت هستم و با تمام نقص‌هام هم مشکلی ندارم. حس نمی‌کنم که باید چیزی رو پنهان کنم. ✅ چون معتقدم زنان روی پرده باید به‌عنوان زنان واقعی نشون داده بشن. من این پرچم رو تا روزی که زنده‌ام بالا نگه می‌دارم. ✅ حالا دیگه فقط پنج ثانیه به حس برهنه بودن فکر می‌کنم. مثل اینه که: «اوکی، حالا برهنه‌ام... بزن بریم.» چون اگر دورش بپیچی و غر بزنی، تنها کسی که داری بهش آسیب می‌زنی خودتی. پس من فقط انجامش می‌دم. عجیبه، ولی فقط انجامش می‌دم. 🔺 کیت وینسلت در مصاحبهٔ دیگری با رک‌ترین کلماتش گفته: «ازش متنفرم! گوش کن، اشتباه نکن، من فقط می‌رم سراغش. می‌رم تو و می‌گم “اوه فاک، بزن بریم” و تموم. اگه غر بزنی یا امروز و فردا کنی که قرار نیست بره. این کار عمیقاً عجیب و غیرطبیعیه. ما بازیگرها همیشه درباره‌ش حرف می‌زنیم. واقعاً ممکنه زیر ملحفه‌ها درهم پیچیده باشی و به هم‌بازی‌ت بگی: “عجب کاری داریم می‌کنیم؟” [مثل اینه که به مادرت تلفن کنی و بگی] مامان جان، امروز سر کار بیضهٔ چپ یارو به گونه‌ام چسبیده بود! اگه از نظر اخلاقی بهش فکر کنی، تقریباً غیراخلاقیه.»

Akbar Ganji

54,448 views • 2 months ago

در این گفتگوی شنیدنی پادکست طبقه ۱۶ با سعید محمدی، هم‌بنیان‌گذار دیجی‌کالا بزرگ‌ترین e-commerce ایران، ارجاعی هم شد به گفتگویی که من پیش‌تر سعی کرده بودم در این پادکست باز کنم. خیلی خوشحالم که این گفتگوها به لایه‌های تصمیم‌گیر می‌رسه، ولی همون‌قدر هم ناراحتم که اشتباه می‌رسه. گفتگویی که بهش ارجاع داده می‌شه (چند قسمت پیش‌تر در همین پادکست) درباره نگاه‌های کوتاه‌مدت و بازاری‌محور در بین مدیر عامل‌های بازار فناوری ایران بود، ولی بازبَیانی که اینجا می‌بینیم ازش می‌شه، همون حرف‌های تکراریه که «تِکی‌ها وسواس فنی دارن / فقط جنبه تکنیکال رو می‌بینن نه بیزینس رو». این تفکر در مدیران بیزینسی، در کل تفکر نابجایی نیست و از کارها و قضاوت‌های غلطِ خود بچه‌های فنی و عشق ایده‌آل‌گرایی و بیش‌مهندسی شکل گرفته، ولی اینجا نامربوطه چون حرف اصلا این نبوده. چرا این موضوع برای من مهمه و دارم بهش واکنش نشون می‌دم و درباره‌ش می‌نویسم؟ چون دیجی‌کالا، فخر ایرانه. تپ‌سی، دیوار، فیلان، همه‌شون فخر ایرانن. باید روز به روز بهتر هم بشن. ولی مثلا در همین دیجی‌کالا، به قول متواتر (!) از رهبران ارشد فنی خودشون، فیچری که پارسال در ۲ هفته زده می‌شده الان تو ۲ ماه و سال دیگه در ۶ ماه هم نمی‌رسه. شبیه همین مساله در شرکت‌های دیگر هم هست. اینا چه‌طوری قراره حل بشن؟ اگر دعوایی بین طرفداران «حل این معضل» و طرفداران «این فیچرو بزن بیزینسم رو گازه» هست، این دعوای بین «نگاه فنی» و «نگاه بیزینسی» نیست (برخلاف برداشت نادرستی که به طرز ناراحت‌کننده‌ای در ویدیوی زیر می‌شنویم)، بلکه دعوای بین «نگاه بیزینسی بلندمدت» و «نگاه بیزینسی کوتاه مدت»ئه. تازه اصلا از این مساله (تعالی فنی برای بقاپذیری خودِ بیزینس) که بگذریم، بخش دیگر و مهم‌تر حرف‌ها در پادکست قبلی، «تعالی محصول» بوده. آقای الف می‌گه اگر با ارائه featureهای بیشتر روی محصول تف‌مال می‌شه پول بیشتر درآورد، چرا من سراغ متعالی‌تر کردنِ محصولم برم؟ من تعالی محصول رو می‌خوام ولی فقط در جهت بیزینسم. آقای ب می‌گه من نمی‌خوام صرفا پول دربیارم، بلکه می‌خوام از یک محصول متعالی پول دربیارم؛ می‌خوام به چیزی که ارائه می‌کنم افتخار کنم. آسیب‌شناسی من (یعنی همون گلایه و نق من) این بوده و هست که تقریبا همه مدیران شرکت‌های فناور بازار ایران، آقای الف هستن. به شخص آقای الف هم هیچ ایرادی نیست، می‌گه من بیزینس زدم که پول دربیارم؛ دمت هم گرم که برای N نفر شغل ایجاد کردی. ولی به «اکوسیستم» ایراد هست که چرا همه آقای الف هستن و ب تقریبا نیست. متوجه فشار و شرایط و نبودنِ فرصت برای این قرتی‌بازی‌ها و و و هم هستم، ولی صحبت این حرف‌ها نیست. به عینه دیدم. فرصتش بوده، تفکرش نبوده. دیگه دو ساعت حرف که پیش‌تر زدم رو اینجا تکرار نمی‌کنم. اگر با دو ساعت حرف زدن نتونستم منتقل کنم، حالا چه ایراد سمت فرستنده چه گیرنده، با یک صفحه یادداشت هم نخواهم تونست. پ.ن. با تشکر از سهیل و سعید برای این گفتگوی شنیدنی.

Kian

12,946 views • 1 month ago