Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

چرا تفاهم‌نامه شکست خورد؟‌ گفت‌وگوی دیاکو حسینی و حمیدرضا عزیزی‌ دیاکو حسینی:‌ دلیل شکست خوردن تفاهم‌نامه این است که هم ایران و هم آمریکا با ذهنیت پیروز و برنده وارد مذاکره شدند و انتظار پذیرش شکست از طرف مقابل‌شان را دارند. این وضعیت می‌تواند منجر به حمله اتمی یا...

13,607 Aufrufe • vor 2 Monaten •via X (Twitter)

0 Kommentare

Keine Kommentare verfügbar

Kommentare vom Original-Post werden hier angezeigt

Ähnliche Videos

آینده تفاهم؛ توافق یا جنگ؟‌ گفت‌وگوی رحمن قهرمان‌پور، مهدی خراتیان و مصطفی نجفی‌ مهدی خراتیان:‌ اگر ترامپ در انتخابات نوامبر (مجلس سنا و مجلس نمایندگان) پیروز شود، فشارها علیه ایران را تشدید خواهد کرد. باید مذاکرات و تنگه هرمز را طوری مدیریت کرد که ترامپ حداقل در انتخابات یکی از دو مجلس شکست بخورد. متن هر تفاهمی، به‌اقتضای ابهام عبارات، علیه طرفین مین‌گذاری می‌شود. وعده امتیازات غیرواقع‌بینانه و بزرگ مالی ممکن است تمام دستاوردهای هسته‌ای ایران را از بین ببرد. رحمن قهرمان‌پور:‌ برای ترامپ تعهدات موجود در متن مهم نیست. مهم‌تر از عبارات تفاهم‌نامه، پیدا شدن یک نقطه تعادل شکننده است؛ مسئله اصلی، نیاز آمریکا به اعتبار و نیاز ایران به بقاست. بدون اصلاح زمین بازی سیاست در داخل کشور، نمی‌توان از فرصت‌های بین‌المللی به‌درستی استفاده کرد. گروهی می‌توانند با مصونیت، اسناد محرمانه را افشا کنند، در حالی‌ که عده‌ای دیگر با کوچک‌ترین حرفی متهم به «اقدام علیه امنیت ملی» می‌شوند. مصطفی نجفی:‌ متن تفاهم‌نامه در واقع برای تغییر رفتار ایران تنظیم شده است. با وقوع جنگ، سیاست «ابهام هسته‌ای» شکست خورد، اما آمریکا نیز موفق به تغییر نظام سیاسی ایران نشد. بنابراین آمریکا امتیازاتی را در نظر گرفت تا ایران حاضر به تغییر رفتار شود. ایران در یک دوراهی بین معامله هسته‌ای و سلاح اتمی است، اما نه توانایی ایران برای ساخت سلاح معلوم است، نه نتیجه این معامله. تفاهم‌نامه فعلی به دلیل امتیازات بیشتر برای ایران ریسک ناپایداری دارد. Rahman Ghahremanpour Mahdi Kharratiyan Mostafa Najafi لینک مشاهده ویدیوی کامل گفت‌وگو در کامنت

Azad | آزاد

19,801 Aufrufe • vor 3 Monaten

پرونده هسته‌ای؛ از پهلوی تا جمهوری اسلامی‌ بخشی از گفتگوی سینا عضدی و غلامرضا حداد‌ سینا عضدی:‌ برنامه هسته‌ای ایران یک پروژه ملی برای امنیت، توسعه منابع انرژی و مدرنیزاسیون بوده که اتفاقا از زمان پهلوی شروع شده است. حتی تمایل به تحقیقات نظامی هسته‌ای در اواخر دوران پهلوی نیز دیده می‌شود. با این حال، در شرایط فعلی، رسیدن به سلاح اتمی به دلیل رخنه اطلاعاتی ممکن نیست. ایران باید با یک «نرمش قهرمانانه»، غنی‌سازی را به طور موقت تعلیق کند تا از سایه جنگ دور شده و با رفع تحریم‌ها، زیرساخت‌های اقتصادی خود را بازسازی نماید. غلامرضا حداد:‌ بین سیاست‌های هسته‌ای پهلوی و جمهوری اسلامی گسست کامل وجود دارد. ساختار هویتی جمهوری اسلامی بر پایه تقابل با آمریکا و استکبارستیزی است، در حالی که پهلوی متحد استراتژیک غرب بود. پروژه هسته‌ای هم از نظر اقتصادی به‌ دلیل خسارت‌های تریلیون دلاری و هم از نظر بازدارندگی نظامی شکست خورده است. راه حل عقب‌نشینی تاکتیکی نیست. باید در هویت سیاست خارجی ایران، چرخش بزرگ راهبردی برای انطباق با نظم جهانی محقق شود. Sina Azodi لینک مشاهده ویدیوی کامل گفتگو در کامنت

Azad | آزاد

29,921 Aufrufe • vor 7 Monaten

ایران و معمای تنگه هرمز‌ ‌ گفت‌وگوی مجید شاکری و اسفندیار باتمانقلیچ‌ مجید شاکری:‌ «مسابقه تاب‌آوری» تنها راه‌کار باقی‌مانده برای ایران در قبال جنگ و محاصره از سوی آمریکاست. آمریکایی‌ها فعلا از «معامله منطقه‌ای» با ایران جلوگیری می‌کنند و کشورهای منطقه نیز در این زمینه توان بسیار محدودی دارند. نمونه روشن آن قطر است که بیش از هر کشور دیگری از وضعیت جنگی آسیب می‌بیند، اما آمریکا حتی در دوره بایدن برای او محدودیت‌های جدی در تعاملات مالی با ایران ایجاد کرده بود و نمی‌توانست پول ایران را بدهد. ایران بیش از آمریکا خواهان خروج از وضعیت جنگی است، اما در مقابل فشار طرف آمریکایی، چاره‌ای جز کنترل تنگه هرمز ندارد، چون می‌داند آمریکایی‌ها به قیمت بنزین، نرخ بهره و سرنوشت انتخابات سنا حساس‌اند. اسفندیار باتمانقلیچ:‌ ایران فقط از راه نظامی نمی‌تواند تصمیمات آمریکا را کنترل کند. مقامات کشور به‌جای امنیتی‌سازی از تنگه هرمز و اقدامات تهاجمی علیه همسایگان، باید به‌دنبال نوعی همکاری گسترده منطقه‌ای با کشورهای حاشیه خلیج فارس در راستای توسعه اقتصادی باشند. همکاری ایران با کشورهای منطقه، مانند هر وابستگی متقابل دیگری، هرچند می‌تواند ابزاری برای فشار باشد، اما بستری برای نتایج مثبت نیز خواهد بود. در غیر این صورت، هرچند ایران می‌تواند برای طرف مقابلش هزینه‌های حاشیه‌ای ایجاد کند، اما هزینه‌ای که خودش متحمل می‌شود، حاشیه‌ای نیست و تبعات ویرانگری برای ایران خواهد داشت. Majid Shakeri Esfandyar Batmanghelidj لینک مشاهده ویدیوی کامل گفت‌وگو در کامنت

Azad | آزاد

32,201 Aufrufe • vor 1 Monat

گزینه سوم چون دست برتر را داریم پس مذاکره کنیم؟ تا رییس‌جمهور آمریکا امضای بی‌ارزش و بی‌اعتبارش را زیر تفاهمنامه‌ای بگذارد و بعد هروقت خواست دوباره حمله کند؟ این چه نوع سیاست خارجی است؟ ان شاءالله این بخش از مصاحبه ترجمه نشود. چون آنچه مد نظر دستگاه دیپلماسی و شخص جناب وزیر خارجه است، یعنی رسیدن به بازدارندگی از این طریق غیر قابل حصول است. آمریکای‌ جنایت‌کار با دیدن این ویدئو به این نتیجه می‌رسد که هروقت خواست می‌تواند به ایران حمله کند و هروقت خواست می‌تواند طرف ایرانی را به پای میز مذاکره بیاورد و هروقت خواست می‌تواند میز مذاکره و مردم ایران را دوباره بمباران کند. با ایجاد دوگانه یا تسلیم و اشغال آمریکا یا مذاکره، این نتیجه حاصل شده که چون نمی‌توانیم آمریکا را اشغال یا از طریق "شکست قطعی نظامی" وادار به تسلیم کنیم پس باید مذاکره کنیم. واقعیت این است که در کنار دو گزینه بالا گزینه سومی هم هست. گزینه سوم گزینه تغییر سیاست آمریکا است. یعنی آمریکا به این نتیجه برسد که سیاست حمله به ایران سیاست اشتباه و پرهزینه‌ای بوده است. تغییر سیاست به معنای وادارسازی طرف مقابل به تسلیم از طریق شکست قطعی نظامی نیست. همانطور که ایران تسليم در مقابل آمریکا را نپذیرفته ولی تغییر در بخش‌هایی از سیاست هسته‌ای خود را پذیرفته است. تجربه چند دهه گذشته و به خصوص دو سال گذشته نشان داده که مذاکره تغییر سیاست آمریکا را حاصل نمی‌کند. برای تغییر سیاست آمریکا افزایش قیمت نفت و افزایش فشار اقتصادی بر آمریکا و افزایش تعداد کشته‌های آمریکایی کارآمد است. و البته مذاکرات و تفاهم‌نامه حاصل از آن برای چند ماه این دو مشکل را برای آمریکا حل کرده است. به این ترتیب نیاز نیست آمریکا از طریق شکست قطعی نظامی تسلیم شود؛ افزایش هزینه برای آمریکا منجر به تغییر سیاست خواهد شد. شبیه دولت‌های قبل از ترامپ و دور اول خود او. برآورد دولت‌های پیشین آمریکا این بود که هزینه حمله به ایران بالاست. دولت فعلی آمریکا به این نتیجه رسید که هزینه حمله به ایران قابل تحمل است. تا زمانی که این برآورد تغییر نکند حملات چند ماه یکبار به ایران ادامه پیدا خواهد کرد. ‌حالا چکار کنیم؟ حمله به ایران دو هدف اصلی داشت. ۱- تصاحب منابع نفتی ایران. یعنی ثروت‌اندونزی برای آمریکا. ۲- ایجاد سلطه اسرائیلی-آمریکایی در منطقه. تنها راه برون‌رفت از شرایط فعلی به یقین رسیدن آمریکا به این واقعیت است که فعلا هیچکدام از این دو هدف در دسترس نیست. چطور؟ ۱- لطفا لیستی از تأسیسات آب‌شیرین‌کن و تأسیسات نفتی هدف ایران در منطقه منتشر کنید. در صورت حمله مجدد به ایران، این تأسیسات باید به گونه‌ای تخریب شوند که بازسازی آنها حداقل دو سال زمان ببرد. حمله به ایران نباید عادی‌سازی شود. ۲- یعنی آمریکا باید متوجه شود که نه تنها ثروتی از منابع نفتی ایران به دست نخواهد آورد بلکه با قیمت بالای نفت برای حداقل دو سال روبرو خواهد بود. ۳- روش صحیح دور کردن سایه جنگ از کشور بازدارندگی نظامی است تخریب محدود بازدارندگی لازم را ایجاد نمی‌کند. ترامپ به تخریب محدود این تأسیسات به عنوان پروژه بازسازی برای شرکت‌های آمریکایی نگاه می‌کند. اما تخریب گسترده، قیمت‌های جهانی نفت و گاز را برای حداقل دو سال بالا نگه می‌دارد و بازدارندگی لازم را ایجاد می‌کند. مسیرهای جایگزین تنگه هرمز باید در اولویت اهداف ایران باشد. اگر آمریکایی‌ها بدانند ایران واقعا به این سبک پاسخ خواهد داد به ایران حمله نخواهند کرد. ۴- تجربه نشان داده امتیاز و مذاکره سایه جنگ را دور نمی‌کند. چون به گفته امام شهید "آمریکا می‌خواهد ایران را ببلعد." یعنی امتیاز، هرچقدر هم که بزرگ باشد، برای او کافی نیست. در چهار ماه گذشته هیچ شواهدی در عدم صحت‌ این تحلیل امام شهید نداریم. ۵- علی الاصول اولویت اول کشور باید شکستن چرخه: حمله، آتش¬‌بس، مذاکره، حمله باشد. متأسفانه در میانه راه، مسیر به سمت دریافت سویای تراریخته آمریکایی منحرف شد. ۶- لطفا تنگه هرمز را حداقل برای دو ماه واقعا ببندید. آمریکا هنوز هزینه اقتصادی لازم برای حمله به ایران را پرداخت نکرده. قابل تحمل بودن هزینه حمله به ایران یعنی حمله مجدد گسترده. در ۴۶ سال اول انقلاب اسلامی به ایران حمله نظامی نمی‌شد چون برآورد آمریکا این بود که هزینه حمله به ایران بالا است. باید محاسبات آمریکا به همان حالت برگردد. مقامات کشور گفته‌اند در ماه‌های گذشته تمام نفت‌های روی آب کشور و بیش از آن با قیمت بالا فروخته و پول‌ها دریافت شده است. کشور برای تأمین هزینه‌ها برای دو ماه آینده پول دارد. ۷- لطفا بعد از بازگشایی محدود تنگه هرمز دریافت عوارض را فراموش نکنید...

فواد ایزدی Foad Izadi

64,038 Aufrufe • vor 2 Monaten

سه پیش‌بینی دیگر از جیانگ، درباره آینده ایران، آمریکا و جهان. ▪️پروفسور جیانگ شوئه‌چین، که به دلیل پیش‌بینی دقیق «بازگشت ترامپ به قدرت» و «آغاز درگیری با ایران» در رسانه‌های اجتماعی به «نوستراداموس چینی» شهرت یافته، سه پیش‌بینی جدید را در امتداد پیش‌بینی‌های قبلی خود بر پایه نظریه بازی‌ها و الگوهای تاریخی ارائه کرد. سه سلسله پیش‌بینی قبلی جیانگ: ۱ـ پیروزی ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴، ۲ـ وارد شدن آمریکا به جنگ با ایران، ۳ـ شکست آمریکا در جنگ با ایران. ▪️سه پیش‌بینی جدید جیانگ در ادامه پیش‌بینی دوم و سومِ قبلی: ۱ـ حمله زمینی و باتلاق نظامی: جیانگ معتقد است که آمریکا علیرغم تمایل اولیه برای یک جنگ سریع و ارزان، در نهایت مجبور به اعزام نیروی زمینی به ایران خواهد شد. او پیش‌بینی می‌کند که به دلیل عوارض جغرافیایی کوهستانی ایران و آمادگی ۲۰ ساله این کشور برای جنگ نامتقارن، ارتش آمریکا در یک جنگ فرسایشی طولانی گرفتار شده و شکست خواهد خورد. ۲ـ انفجار سیاسی و اقتصادیِ داخلی در آمریکا: از نظر او، جامعه آمریکا توان ریسک‌پذیری و ظرفیت تولیدی لازم برای پشتیبانی از چنین جنگی را ندارد. این فشار نظامی منجر به سقوط حباب‌های اقتصادی (مانند حوزه هوش مصنوعی)، تورم ناشی از افزایش قیمت سوخت (به دلیل ناامنی در تنگه هرمز) و در نهایت بروز شورش‌های خیابانی و فروپاشی نظم سیاسی داخلی در ایالات متحده می‌شود. ۳ـ نظم نوین جهانیِ غیرآمریکایی: جیانگ پیش‌بینی می‌کند که این جنگ تیر خلاصی بر «پترودلار» (دلار نفتی) و جایگاه دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی خواهد بود. با تضعیف هژمونی آمریکا و فرو ریخت «پکس آمریکانا» (پلیس جهان)، نظم جهانی به سمت یک سیستم چندقطبی تغییر می‌کند که در آن آمریکا دیگر مرکزیت نخواهد داشت و مراکز قدرت جدیدی شکل می‌گیرند. ▪️جایگاه ایران در نظم نوین جهانِ نوبن: طبق تحلیل‌های جیانگ، ایران به دلیل موقعیت استراتژیک در تنگه هرمز و توانمندی در جنگ‌های نامتقارن، نقش «کاتالیزور» فروپاشی هژمونی آمریکا را ایفا می‌کند. با تضعیف کنترل آمریکا بر منابع انرژی خاورمیانه، ایران به یکی از ستون‌های اصلی تأمین امنیت انرژی برای بلوک شرق تبدیل می‌شود. جیانگ معتقد است پیروزی یا مقاومت ایران در برابر آمریکا، باعث می‌شود کشورهای منطقه (مانند اعضای شورای همکاری خلیج فارس) برای بقای خود از واشینگتن فاصله گرفته و به سمت قطب‌های جدید قدرت (ایران، چین) متمایل شوند. ▪️نکته: جیانگ هشدار می‌دهد که این گذار بدون هزینه نخواهد بود و می‌تواند منجر به یک رکود بزرگ جهانی شود که حتی از بحران سال ۱۹۳۰ نیز سهمگین‌تر باشد.

Parsa Biparva 🎒 🍉

44,899 Aufrufe • vor 4 Monaten

دونالد ترامپ پیش از سوار شدن به هواپیمای ریاست‌جمهوری در فلوریدا با خبرنگاران در مورد ایران و مذاکراتی که می‌گوید با این کشور در جریان است، صحبت کرد. آقای ترامپ گفت که آمریکا با یک «مقام بلندپایه» در ایران در تماس است که به اعتقاد او بین رهبران این کشور «مورد احترام‌ترین» فرد است؛ او تاکید کرد که این فرد مجتبی خامنه‌ای نیست. رئیس‌جمهور آمریکا گفت که بعد از کشته شدن سران حکومت، در عمل مثل این است که در ایران تغییر رژیم صورت گرفته است او درباره جنگ با ایران گفت که «اگر اوضاع خوب پیش برود، در نهایت این مسئله را حل‌وفصل خواهیم کرد» در غیر این صورت، «با تمام وجود به بمباران ادامه خواهیم داد.» آقای ترامپ همچنین گفت هم ایران و هم آمریکا «هر دو به دنبال توافق» هستند. آقای ترامپ گفت که اگر مذاکره با ایران خوب پیش برود تنگه هرمز به‌زودی باز می‌شود و قیمت نفت به‌شدت سقوط خواهد کرد. آقای ترامپ در ادامه گفت که ۱۵ مورد درخواست از ایران دارد از جمله اینکه ایران هیچ‌وقت نباید سلاح هسته‌ای داشته باشد. او درباره اینکه کنترل تنگه هرمز پس از توافق با ایران با چه کسی خواهد بود، گفت که کنترل «مشترک» خواهد بود و وقتی سوال شد بین چه کسانی، گفت که «شاید من و آیت‌الله.» وزارت امور خارجه ایران پیشتر در واکنش به اظهارات دونالد ترامپ گفت که هیچ‌گونه گفت‌وگویی بین تهران و واشنگتن وجود ندارد.

BBC NEWS فارسی

11,230 Aufrufe • vor 6 Monaten

سلاح هسته‌ای؛ پاسخی به ماشه؟‌ بخش «اول» مناظره مهدی مطهرنیا و ابوالفضل بازرگان‌ مهدی مطهرنیا:‌ تهدید اصلی متوجه ایران نیست؛ بلکه متوجه نظام جمهوری اسلامی است. برای اتحاد ملی، باید به‌جای سیاست‌های خصمانه با قدرت‌ها و همسایگان‌مان، به‌سمت گفتمان صلح حرکت کنیم. قدرت و بازدارندگی را نباید به سلاح هسته‌ای تقلیل داد. دستیابی به سلاح هسته‌ای، جدای از هزینه‌های زیادی که برای ایران دارد، منجر به اجماع جهانی علیه ایران خواهد شد. از نگاه قدرت‌های بزرگ، دستیابی دولت‌های غیرمتعارف به سلاح هسته‌ای، باعث فجایع بین‌المللی می‌شود و آنها این اجازه را به ایران نخواهند داد. ابوالفضل بازرگان:‌ امنیت شرط لازم توسعه است. در ابتدای انقلاب نیز اتحاد ملی شکل گرفته بود، اما مانع حمله عراق به ایران نشد یا در حال حاضر، اگر اوکراین سلاح هسته‌ای داشت، روسیه نمی‌توانست بخشی از آن را تصاحب کند. سلاح هسته‌ای برای بازدارندگی در برابر تهدید وجودی است تا محاسبات هزینه–فایده طرف مقابل را تغییر دهد. اگر چین امروز به بزرگ‌ترین قدرت ضدسیستم جهان تبدیل شده است، به این دلیل است که پس از دستیابی به سلاح هسته‌ای به‌دنبال مذاکره با آمریکا و بازار جهانی رفت. m.motaharnia Abolfazl Bazargan لینک مشاهده ویدیوی کامل گفتگو در کامنت

Azad | آزاد

140,208 Aufrufe • vor 1 Jahr

فرید زکریا، تحلیل‌گر شبکه سی‌ان‌ان، در تازه‌ترین تحلیل خود به یک پرسش کلیدی می‌پردازد: چرا قدرتمندترین کشور جهان نمی‌تواند خواسته‌اش را به کشوری به‌مراتب کوچک‌تر و ضعیف‌تر تحمیل کند؛ کشوری که سال‌ها زیر فشار تحریم‌های اقتصادی و حملات نظامی فرسوده شده است؟ به گفته او، ساده‌ترین راه برای درک مشکل آمریکا در جنگ با ایران، نگاه از دریچه نظریه بازی‌هاست. زکریا معتقد است ترامپ تصمیم گرفت با ایران وارد یک «بازی جوجه» شود؛ همان صحنه دو راننده‌ای که مستقیم به‌سوی هم می‌رانند. در چنین بازی‌ای، وقتی موضوع برای یک طرف به مرگ و زندگی گره خورده و برای طرف دیگر اهمیتی بسیار کمتر دارد، معمولاً طرفی که چیز بیشتری برای از دست دادن دارد پیروز می‌شود. برای حکومت ایران، شکست می‌تواند به‌معنای سرنگونی و نابودی باشد، اما برای ترامپ نهایت ماجرا یک آخر هفته ناخوشایند است. روشن است که چرا طرف ایرانی آماده‌تر است فرمان را قفل کند و کوتاه نیاید. اما زکریا تأکید می‌کند که ریشه دشواری آمریکا در برخورد با ایران، فراتر از ترامپ و این جنگ شتاب‌زده است. به باور او، از زمانی که جمهوری اسلامی به قدرت رسید، واشینگتن میان دو رویکرد سرگردان بوده است. از یک سو فهرستی از مسائل مشخص داشته که خواهان حل آن‌ها بوده، از آزادی گروگان‌ها تا محدودیت‌های هسته‌ای؛ و از سوی دیگر، هدفی بنیادی‌تر را دنبال کرده که همان سرنگونی حکومت است، نه صرفاً مذاکره با آن. این تضاد نزدیک به نیم قرن در سیاست خارجی آمریکا جریان داشته است. پرسش اصلی این است: آیا واشینگتن می‌خواهد برخی سیاست‌های ایران را تغییر دهد یا می‌خواهد خود ایران را دگرگون کند؟ آمریکا با نشستن پای میز مذاکره، عملاً درجه‌ای از مشروعیت را به جمهوری اسلامی می‌بخشد و آن را نماینده ایران در صحنه جهانی به رسمیت می‌شناسد. این پذیرش برای بخشی از نخبگان آمریکایی که جمهوری اسلامی را نامشروع می‌دانند و معتقدند تنها سیاست درست در قبال آن سرنگونی است، ناخوشایند است. با این حال، چیزهایی وجود دارد که واشینگتن می‌خواهد و تنها تهران می‌تواند آن‌ها را فراهم کند. زکریا یادآوری می‌کند که همین تناقض باعث شد حتی رونالد ریگان نیز در خفا با روحانیون ایران مذاکره کند، در حالی که در ملأ عام آنان را محکوم می‌کرد. این دوگانگی را می‌توان تقریباً هر روز در رفتار ترامپ دید: یک پیام تهدید می‌کند که تمدن ایران را نابود خواهد کرد و به ۴۷ سال شرارت پایان خواهد داد، و پیامی دیگر در همان روز از پیشرفت مذاکرات سخن می‌گوید. ترامپ خوش‌بین وارد گفت‌وگو می‌شود، میان دورهای مذاکره جنگ به راه می‌اندازد و از مردم ایران می‌خواهد حکومتشان را سرنگون کنند، و کمتر از یک هفته بعد دوباره وعده می‌دهد که در صورت پذیرش خواسته‌هایش، آینده‌ای بسیار روشن در انتظار ایران خواهد بود. به اعتقاد زکریا، آمریکا پیش‌تر نسبت به اتحاد جماهیر شوروی نیز چنین نگرش متناقضی داشت. واشینگتن پس از تسلط کمونیست‌ها بر روسیه در سال ۱۹۱۷ روابطش را قطع کرد و حدود پانزده سال بعد، فرانکلین روزولت موجودیت آن را به رسمیت شناخت. در دهه ۱۹۷۰، سیاست مذاکره هنری کیسینجر با شوروی از سوی جناح راست به‌شدت نکوهش شد، چرا که به‌معنای تقویت جایگاه یک «امپراتوری اهریمنی» تلقی می‌شد. پاسخ کیسینجر همواره این بود که آمریکا در تقابل ایدئولوژیک با شوروی قرار دارد، اما منافع ملی مشخصی نیز دارد، مانند مهار سلاح‌های هسته‌ای، که بدون توافق با مسکو دست‌یافتنی نبود. زکریا، باراک اوباما را معادل کیسینجر در پرونده ایران می‌داند. به گفته او، دولت اوباما تنها دولتی بود که دست به یک انتخاب روشن زد و به این نتیجه رسید که هرچند آمریکا شاید حکومتی دیگر را در ایران ترجیح دهد، برای مقابله با بزرگ‌ترین خطر علیه منافع ملی خود، یعنی مسئله هسته‌ای، ناچار است با همین حکومت کنار بیاید. توافق هسته‌ای تلاشی بود برای مهار خطرناک‌ترین عنصر سیاست خارجی ایران و در این کار موفق شد، اما در نگاه بسیاری از راست‌گرایان، بهای آن مشروعیت‌بخشی به حکومت بود. به همین دلیل ترامپ آمریکا را از توافق خارج کرد؛ تصمیمی که به بی‌اعتباری حسن روحانی، رئیس‌جمهور وقت، و بازگشت تندروها در تهران انجامید. تندروهایی که برنامه غنی‌سازی را شتاب بخشیدند و در نهایت ترامپ را دقیقاً به همان دوراهی نخست بازگرداندند: توافق یا ایستادگی؟ زکریا در پایان می‌گوید اکنون روشن است که ترامپ خواهان توافق است، اما با بستن این توافق ممکن است سرانجام همان چیزی را به جمهوری اسلامی بدهد که چهل‌وهفت سال در پی آن بوده است؛ پذیرشی بی‌قیدوشرط، آن‌هم از جانب تندروترین عناصر آمریکا. و برای تهران، چنین جایزه‌ای ارزش امتیازهای فراوان را دارد.

Panah Farhadbahman 🎒

40,653 Aufrufe • vor 4 Monaten

«آیا این سریع‌ترین و قاطع‌ترین شکست تاریخ آمریکاست؟» وقتی جرمی بوئن، سردبیر بین‌المللی بی‌بی‌سی، درباره وضعیت تازه میان ایران و آمریکا حرف می‌زند، نخستین هشدارش این است که نباید زیادی درگیر تفاوت‌های نسخه‌های افشاشده شد، چون اوضاع پیوسته تغییر می‌کند. به گفته او، آنچه اکنون روی میز است یک توافق نیست، بلکه چیزی است که از آن با عنوان «یادداشت تفاهم» یاد می‌شود. او این یادداشت را راهی می‌داند برای به تعویق انداختن همان مسائل بزرگی که دو طرف در آنها فاصله زیادی دارند: حق ایران برای غنی‌سازی اورانیوم، آینده تردد از تنگه هرمز، و حمایت تهران از متحدانی مانند حزب‌الله لبنان. نقطه کانونی تحلیل بوئن این است که توازن قوا تغییر کرده و ایران دست بالا را دارد. او می‌گوید فاصله امروز با جایی که ترامپ در ۲۸ فوریه آغاز کرد بسیار زیاد است؛ روزی که عملاً از تغییر رژیم سخن گفت و تصور می‌کرد همه‌چیز سریع رخ می‌دهد. اما به گفته بوئن، نقشه اول جواب نداد و ترامپ نه نقشه‌ای دیگر داشت و نه راه بازگشتی. حالا این آمریکاست که باید به سمت ایران حرکت کند: «این مشکل ترامپ است. او نمی‌تواند در این مورد شروط را دیکته کند»، چون شیوه دیپلماسی و جنگ‌افروزی او کارساز نبوده است. تصویر او از موقعیت ترامپ. بوئن به زبان به‌کاررفته در یادداشت هم اشاره می‌کند و به باور او اگر این متن را باور کنیم، آمریکا اصلاً شروط را دیکته نمی‌کند و ایران کارت‌های زیادی در دست دارد. در مقابل، آمریکا و اسرائیل با وجود توان نظامی عظیم، به‌خاطر نقص در راهبرد سیاسی به این نقطه رسیده‌اند. برای سنجش نتیجه جنگ، بوئن چهار هدفی را که ترامپ در سخنرانی مارالاگو ترسیم کرد مرور می‌کند. هدف اول نابودی موشک‌ها و صنعت موشکی ایران بود. به گفته بوئن نیروی دریایی ایران تقریباً نابود شده، اما گزارش‌های واشنگتن‌پست و نیویورک‌تایمز می‌گویند چیزی حدود ۷۰ تا ۷۵ درصد ذخایر موشکی ایران باقی مانده و بخش بزرگی از مکان‌های نگهداری هم دوباره در دسترس قرار گرفته است؛ پس این هدف محقق نشده است. هدف دوم خنثی‌کردن نیروهای نیابتی منطقه بود، اما به گفته او حزب‌الله با وجود ضربات سنگین هنوز می‌جنگد و شبه‌نظامیان عراق همچنان مسلح و قدرتمندند. هدف سوم برخاستن مردم و سرنگونی رژیم بود. موضع بوئن صریح است: «هیچ تغییر رژیمی رخ نداده است.» او می‌گوید این تصور که کشتن رهبر، رژیم را هم از بین می‌برد، نشانه ناآگاهی کاخ سفید از سازوکار قدرت در ایران است. به گفته او این رژیم ساختاری لایه‌لایه و به‌هم‌پیوسته دارد و بر ایدئولوژی‌ای قدرتمند استوار است که چیزهایی مانند شهادت‌طلبی را هم دربر می‌گیرد. او این هدف را دست‌بالا نیم‌امتیاز می‌داند. درباره احتمال خیزش آینده هم محتاط است و می‌گوید با وجود فشار اقتصادی و میلیاردها دلار خسارت، بیشتر مردمی که از رژیم حمایت نمی‌کنند فعلاً در خانه می‌مانند و تنها در پی زنده ماندن‌اند. هدف چهارم، که بوئن آن را مهم‌ترین می‌داند، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای بود. او یادآوری می‌کند که ایران همواره این هدف را انکار کرده، هرچند ایران اورانیوم را بسیار فراتر از سطح غیرنظامی غنی کرده. به تحلیل او، جایگاه مطلوب ایران بودن در آستانه هسته‌ای است؛ داشتن این گزینه به‌عنوان اهرم فشار. او می‌افزاید توافق برجام در سال ۲۰۱۵ محدودیت‌های سخت‌گیرانه‌ای بر غنی‌سازی گذاشته بود که ایران به آن پایبند بود، تا آنکه ترامپ آمریکا را از آن خارج کرد؛ اقدامی که به باور بوئن مسیر را به سمت جنگ کنونی باز کرد و بهای سنگینی به اعتبار آمریکا تحمیل کرد. نکته کلیدی دیگر بوئن درباره روحیه نسل تازه رهبران ایران است. او می‌گوید نسل قدیم، از جمله رهبر پیشین، محتاط بودند چون آمریکا همواره تهدید نابودی را بالای سرشان نگه می‌داشت. اما حالا به آنها حمله شده و نابود نشده‌اند، و نسل جدید با خود می‌اندیشد: «آن‌ها بدترین کارشان را کرده‌اند. ما هنوز اینجاییم.» در جمع‌بندی، بوئن به ارزیابی فیلیپس اوبراین، استاد روابط بین‌الملل، اشاره می‌کند که گفته بود اگر این متن درست باشد، «این یک عقب‌نشینی کامل از سوی ترامپ است و از نظر تاریخی سریع‌ترین و قاطع‌ترین شکست در یک جنگ در تاریخ ایالات متحده است.» بوئن می‌گوید گفتن این حرف شاید کمی زود باشد، چون جنگ ممکن است دوباره آغاز شود و محتمل‌ترین سناریو یک درگیری فرسایشی کم‌شدت است. اما تردیدی ندارد که این یک شکست راهبردی جدی برای آمریکا و به‌طور ضمنی برای اسرائیل است، مگر آنکه ترامپ بتواند توافقی رقم بزند که ایران را به جایی برساند که او می‌خواهد، نه جایی که خود رژیم می‌خواهد.

Panah Farhadbahman 🎒

31,229 Aufrufe • vor 4 Monaten