Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

#کلینت_ایستوود ۹۶ ساله از سینما خداحافظی کرد!😔 «پیری فقط درد زانوها، ضعیف شدن چشم‌ها یا سخت‌تر شدن نفس کشیدن نیست؛ بلکه سخت‌ترین بخش آن، تنهایی و سکوت است. در سال‌های پایانی عمر، بسیاری از دوستان، هم‌نسلان و افرادی که خاطرات مشترک را با آن‌ها ساخته‌ای، دیگر در کنارت نیستند!

11,559 görüntüleme • 2 ay önce •via X (Twitter)

0 Yorum

Yorum bulunmuyor

Orijinal gönderinin yorumları burada görünecek

Benzer Videolar

در گفتگویی که با بعضی از دوستان و شرکت‌کنندگان در راهپیمایی‌های اعتراضی اروپا داشتم، چند نکته مشترک مطرح کردند که بد نیست اینجا بنویسم: - برخی معتقد بودند باید به فرهنگ کشوری که قرار است در آن راهپیمایی شکل بگیرد توجه کرد. به عنوان مثال سوئدی‌ها افرادی خجالتی و آرام‌اند و بردن طبل در راهپیمایی و ایجاد سر ‌صدای ناهماهنگ برای شهروندان نگرانی و برای کودکان وحشت ایجاد می‌کند. - برخی از شرکت‌کنندگان که با همکاران یا دوستان غیر ایرانی‌شان درباره راهپیمایی صحبت کرده بودند گفتند مطالبه حاضران باید برای دیگرانی که اطلاع چندانی از وضعیت ندارند مشخص باشد. از نظر آنها حمل پرچم و تصاویر کافی نیست و شرکت‌کنندگان باید پلاکاردهایی هم با نوشته‌های مشخص همراه داشته باشند - گروهی دیگر هم با اشاره به اعتراضات ادامه‌دار حامیان فلسطین تاکید کردند جامعه به راهپیمایی خیابانی به شکل مرسوم عادت کرده و برای دیده شدن، باید شیوه‌های متفاوتی را در نظر گرفت. ‌ - تمام کسانی که با آنها صحبت کردم به لزوم هماهنگی با رسانه‌های خارجی پیش از برگزاری، برای پوشش خبری اشاره کردند - جلوگیری از درگیری با حامیان جمهوری اسلامی هم یکی از مواردی بود که بسیاری درباره‌اش تذکر دادند و گفتند باید از تماس فیزیکی با این افراد خودداری کرد و در پاسخ به هر رفتاری از سمت این گروه، با آرامش و انسجام به راهپیمایی ادامه داد. در این بخش شناسایی ماموران جمهوری اسلامی که برای حمایت از رژیم آمدند هم توصیه شد #IranMassacre

Sheler Haghanifar | شلر حقانی‌فر

31,370 görüntüleme • 7 ay önce

«فساد اخلاقی گروه طالبان» گروه طالبان، از زمان ظهور خود در دهه ۱۹۹۰ تا به امروز، با موارد متعددی از فساد اخلاقی و سوءاستفاده از قدرت مواجه بوده است. این گروه که ادعای اجرای احکام اسلامی را دارد، در عمل بسیاری از اصول و ارزش‌های انسانی و دینی را نقض کرده است. یکی از بارزترین موارد فساد اخلاقی طالبان، سوءاستفاده از قدرت و کنترل اجتماعی در مناطق تحت تصرفشان است. گزارش‌ها حاکی از آن است که طالبان در دوره‌های مختلف، دختران و زنان جوان را مجبور به ازدواج اجباری با اعضای خود کرده‌اند. همچنین، محدودیت‌های شدید بر حقوق و آزادی‌های زنان، نظیر محرومیت از تحصیل و کار، نشانگر نوعی از سوءاستفاده از قدرت و سلطه بر بخش ضعیف جامعه است. علاوه بر این، طالبان در تعاملات خود با اقلیت‌های قومی و مذهبی نیز رفتارهای نادرستی از جمله خشونت، تبعیض، و اجبار به ترک دین یا تغییر مذهب را از خود نشان داده‌اند. این اعمال نه تنها برخلاف اصول انسانی است، بلکه با ادعاهای دینی آن‌ها نیز تناقض دارد. فساد اخلاقی طالبان نه تنها در نقض حقوق بشری و اجتماعی آشکار است، بلکه در شیوه‌های مدیریتی و رژیم آن‌ها نیز نمود دارد؛ ازجمله فساد اداری، سرکوب مخالفان، و بی‌توجهی به اصول دموکراسی و عدالت اجتماعی.

پایگاه خبری قیام ملی -National Uprising News

23,864 görüntüleme • 1 ay önce

این دیگر نه «اظهارنظر سیاسی» است، نه «هیجان انقلابی»، نه حتی حماقت فردی. این تهدید علنی به حذف فیزیکی منتقدان است؛ با نام، با ویدیو، با هشتگ. این‌که یک آدم ابله با بیش از ۲۰۰ هزار دنبال‌کننده در اینستاگرام، رسماً وعده‌ی «پاک‌سازی منتقدان در یک هفته پس از براندازی» می‌دهد، فقط شرم‌آور نیست؛ خطرناک است. و نه، مسئله فقط یک فرد نیست. مسئله این است که این زبان از کجا مشروعیت گرفته و در کدام فضا رشد کرده است. این گفتمان، مستقیم یا غیرمستقیم، از دل پروژه‌ای بیرون آمده که نامش رضا پهلوی است؛ از حلقه‌ی اطراف او، از چهره‌های حقیقی و حقوقی‌ای که سال‌هاست حذف، تهدید، تخریب و برچسب‌زنی را عادی کرده‌اند، از کسانی که سکوت می‌کنند، توجیه می‌کنند، یا بدتر از آن، تشویق می‌کنند، از جمله نزدیک‌ترین افراد به او، حتی همسرش، که این فضا و این رفتار را بازتولید می‌کنند. بعضی می‌گویند: «شاید این فرد عامل جمهوری اسلامی باشد.» فرض کنیم باشد. سؤال ساده است: چرا چنین ادبیاتی در دل جریان پهلوی رشد می‌کند؟ چرا بازنشر می‌شود؟ چرا حمایت می‌شود؟ چرا هیچ خط قرمزی وجود ندارد؟ تهدید به قتل، وعده‌ی حذف فیزیکی، دعوت به بستن کشور و کشتار منتقدان نه «نظر» است، نه «سلیقه». این جرم است. جرمی که می‌تواند و باید به‌طور قانونی با آن برخورد شود نه برای انتقام، بلکه برای جلوگیری از تکرار این منطق مرگبار. جمهوری اسلامی چگونه ماند؟ با همین منطق: «ما حق داریم حذف کنیم، چون حق با ماست.» امروز همان منطق دارد بازتولید می‌شود؛ این بار نه با عمامه، بلکه با نوستالژی، با تاجی خیالی، و با فاشیسمی که اسم خودش را «نجات ایران» گذاشته است. اگر آینده‌ای که شما وعده می‌دهید با تهدید، حذف و کشتار منتقدان شروع می‌شود، آن آینده ویران‌تر از امروز است. خطاب به شما و امثال شما: شما هنوز نفهمیده‌اید با چه نسلی طرفید. نسلی که با جمهوری اسلامی جنگیده، زندان رفته، تبعید شده، هزینه داده، از تهدید شما نمی‌ترسد. و خطاب به جامعه: اگر امروز در برابر این زبان سکوت کنیم، فردا دیگر دیر است. و در پایان، فراتر از هر اختلاف سیاسی، فراتر از هر مرزبندی فکری، من بی‌قید و شرط کنار آن شش نفر می‌ایستم. نه چون با آن‌ها هم‌نظر هستم، بلکه چون در برابر فاشیسم، بی‌طرفی وجود ندارد. دفاع از حق آن‌ها برای سخن گفتن، دفاع از جان آن‌ها، دفاع از کرامت انسانی آن‌ها برای من خط قرمز مطلق است. اگر قرار باشد آینده‌ای ساخته شود که در آن منتقد را تهدید می‌کنند، آن آینده را همین‌جا، همین امروز، باید متوقف کرد. من کنار شما هستم، در برابر تهدید، در برابر حذف، در برابر فاشیسم. #زن_زندگی_آزادی Nik Kowsar Kambiz Ghafouri Ali Javanmardi

Shahin Modarres

53,695 görüntüleme • 7 ay önce

معاون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: فناوری‌های محرمانه‌ای داریم که دشمن از آن بی‌خبر است! معاون فرمانده کل سپاه پاسداران در یک مصاحبه ۱۵ دقیقه‌ای با «دفاع پرس» که نهم مهرماه منتشر شد، در حالی که بارها انگشت در بینی خود کرد، مدعی شد «در عملیات مختلف خداوند کمک کرد و آمریکایی‌ها مستأصل شدند... خداست که پیروزی را حاصل می‌کند نه ابزارهای مادی و دنیوی!» وی توضیح نداد پس چرا جمهوری اسلامی با تمام توان به دنبال بمب اتمی و تسلیحات دیگر است! وی همچنین در تناقض با ادعای قبلی خود مدعی شد: «دانش و فناوری‌هایی محرمانه‌ای داریم که نباید خبری از این تجهیزات و فناوری‌ها منتشر شود و دشمن زمانی متوجه خواهد شد که یا ناو‌های آنها به زیر آب رفته و یا زیردریایی‌های‌شان غرق شده‌اند.» این بخش از مصاحبه فقط در نسخه کتبی آمده و ویدئوی آن در «دفاع پرس» منتشر نشده است. فدوی در بخش دیگری از مصاحبه گفته بخشی از توان نیروهای مسلح جمهوری اسلامی «کوانتوم» است که بر اساس فیزیک «نیوتومی» [فیزیک نیوتنی] و فیزیکی که الان مبنای علم مادی دنیا قرار گرفته، نیست!

KayhanLondon کیهان لندن

199,624 görüntüleme • 2 yıl önce

این دخترک را خاطرتان هست؟ برای من، او تجسم طبقه متوسط است؛ مترف، خودمتشکر، پرافاده، کتاب‌خوان و ادایی. دموکراسی می‌خواهند و دموکراسی را در صندوق رأی می‌بینند، حال مهم نیست که آن صندوق برای انتخاب رنگ طنابشان باشد یا قاتلشان. این قشر همیشه در دنیای ایده‌آل خود زندگی می‌کند؛ دنیایی که در آن آخوند «قابل اصلاح» است و شاه «دیکتاتور». دنیایی که در آن اگر بتوانند رنگ کاندوم متجاوز خود را انتخاب کنند، به دموکراسی‌اش می‌بالند. دنیایی که در آن اگر کسی بخواهد متجاوز را از رویشان بلند کند، اولین پرسششان این است که «چه تضمینی هست که خودت به ما تجاوز نکنی؟» این قشر مترف، از درد و رنجی که ملت می‌کشد غافل است. زمانی که محسن محمدپورها از فرط نداری طغیان می‌کنند، دغدغه‌اش تعطیل شدن کافه محبوبش است؛ همان کافه‌ای که با دوستان انتلکت خود در آن می‌نشینند و از رویاهایشان برای انتخاب رنگ کاندوم مناسب در دموکراسی مطلوب‌شان حرف می‌زنند. همین قشر، همیشه در بزنگاه‌های تاریخی، جایی که حتی این‌ها هم دیگر نمی‌توانند بی‌تفاوت باشند با سانتیمانتالیسم به نجات آخوند آمده‌اند. با بدن‌نمایی، با گیس بریدن، با سیگار روشن کردن با عکس خامنه‌ای، با دعوت به گل دادن به آخوند، با ایتیحاد با هر کس و ناکسی، با مخالفت با حمله نظامی و… این قشر هرگز قرار نیست با ما همراه شوند، چرا که تاریخ را نه در خیابان، که در کافه‌ها خوانده‌اند و بن‌مایه فکری‌شان حفظ حباب امن خودشان است. آن‌ها از دیکتاتوری نمی‌ترسند؛ از به‌هم‌خوردن نظم دلخواه‌شان می‌ترسند. برایشان «آخوند قابل اصلاح» همیشه بهتر از «انقلابی فحاش» است. و درست به همین دلیل، باید از این قشر گذشت؛ انقلاب هرگز با کسانی که ساحل امنشان را بر دل به دریای طوفانی زدن ترجیح می‌دهند، پیروز نمی‌شود.
2:20

Sensitive content

این دخترک را خاطرتان هست؟ برای من، او تجسم طبقه متوسط است؛ مترف، خودمتشکر، پرافاده، کتاب‌خوان و ادایی. دموکراسی می‌خواهند و دموکراسی را در صندوق رأی می‌بینند، حال مهم نیست که آن صندوق برای انتخاب رنگ طنابشان باشد یا قاتلشان. این قشر همیشه در دنیای ایده‌آل خود زندگی می‌کند؛ دنیایی که در آن آخوند «قابل اصلاح» است و شاه «دیکتاتور». دنیایی که در آن اگر بتوانند رنگ کاندوم متجاوز خود را انتخاب کنند، به دموکراسی‌اش می‌بالند. دنیایی که در آن اگر کسی بخواهد متجاوز را از رویشان بلند کند، اولین پرسششان این است که «چه تضمینی هست که خودت به ما تجاوز نکنی؟» این قشر مترف، از درد و رنجی که ملت می‌کشد غافل است. زمانی که محسن محمدپورها از فرط نداری طغیان می‌کنند، دغدغه‌اش تعطیل شدن کافه محبوبش است؛ همان کافه‌ای که با دوستان انتلکت خود در آن می‌نشینند و از رویاهایشان برای انتخاب رنگ کاندوم مناسب در دموکراسی مطلوب‌شان حرف می‌زنند. همین قشر، همیشه در بزنگاه‌های تاریخی، جایی که حتی این‌ها هم دیگر نمی‌توانند بی‌تفاوت باشند با سانتیمانتالیسم به نجات آخوند آمده‌اند. با بدن‌نمایی، با گیس بریدن، با سیگار روشن کردن با عکس خامنه‌ای، با دعوت به گل دادن به آخوند، با ایتیحاد با هر کس و ناکسی، با مخالفت با حمله نظامی و… این قشر هرگز قرار نیست با ما همراه شوند، چرا که تاریخ را نه در خیابان، که در کافه‌ها خوانده‌اند و بن‌مایه فکری‌شان حفظ حباب امن خودشان است. آن‌ها از دیکتاتوری نمی‌ترسند؛ از به‌هم‌خوردن نظم دلخواه‌شان می‌ترسند. برایشان «آخوند قابل اصلاح» همیشه بهتر از «انقلابی فحاش» است. و درست به همین دلیل، باید از این قشر گذشت؛ انقلاب هرگز با کسانی که ساحل امنشان را بر دل به دریای طوفانی زدن ترجیح می‌دهند، پیروز نمی‌شود.

Persian God

252,998 görüntüleme • 6 ay önce

«من به ایران باز خواهم گشت؛ این حکم مردم است» شاهزاده رضا پهلوی در بخش دیگری از بیانیه خود در نشست خبری امروز اعلام کرد مردم ایران عقب‌نشینی نکرده‌اند و عزم آنان نشان داده که نه‌تنها این رژیم را رد می‌کنند، بلکه خواهان مسیری تازه و معتبر برای آینده کشور هستند. او گفت از سوی مردم برای بر عهده گرفتن رهبری این مسیر فراخوانده شده و تاکید کرد پیوندش با ملت ایران گسستنی نیست و حتی در تبعید زندگی خود را وقف خدمت به ایران کرده است. شاهزاده رضا پهلوی با یادآوری داوطلب شدن برای دفاع از ایران در زمان حمله عراقِ صدام حسین، اعلام کرد اکنون نیز مسئولیت هدایت جنبشی را می‌پذیرد که هدف آن بازپس‌گیری کشور از نیرویی بیگانه و متخاصم است. او همچنین از بازگشت خود به ایران سخن گفت و تاکید کرد در موقعیتی منحصربه‌فرد برای تضمین گذار به ثبات قرار دارد؛ موضوعی که به گفته او حکم مردم ایران است، حکمی که در برابر گلوله‌ها صادر شده است.

اتاق خبر منوتو | آرشیو

33,569 görüntüleme • 7 ay önce

ایران فقط تهران نیست… و تهران هم فقط چند خیابان شیک و چند کافه خوش‌رنگ در شمال شهر نیست. تهران، تمامِ آن نفس‌هایی‌ست که در جنوبش با زحمت بالا می‌آید، تمامِ آن نگاه‌هایی‌ست که هنوز با وجود خستگی، مهربانی را فراموش نکرده‌اند. جنوب تهران را اگر ببینی، می‌فهمی زیبایی فقط در ویترین‌های براق نیست. زیبایی گاهی در دیوارهای کهنه‌ای‌ست که قصه دارند… در دست‌های پینه‌بسته‌ای‌ست که هنوز امید را زمین نگذاشته‌اند… در چهره‌هایی‌ست که با همه فشارها، هنوز لبخند را بلدند. شمال شهر شاید چشم را بگیرد، اما جنوب شهر دل را بیرحمانه می‌رباید شمال، تصویر است… جنوب، حقیقت. و حقیقت همیشه عمیق‌تر، سنگین‌تر و زیباتر از هر نمای لوکسی‌ست. این‌که فقط بنشینی در کافه‌ای گران، قهوه‌ای بنوشی و از قاب‌های مرتب و نورهای نرم عکس بگیری، هنر نیست. هنر آن‌جاست که جرأت داشته باشی رنج را ببینی، فاصله را لمس کنی، و زیبایی را در جایی کشف کنی که کمتر کسی حاضر است حتی نگاهش کند. جنوب تهران، زیباییِ خام و بی‌ادعاست. زیبایی‌ای که خودش را فریاد نمی‌زند، اما اگر ببینیش، دیگر نمی‌توانی انکارش کنی. کوچه‌هایش شاید تنگ باشد، اما دل‌هایش وسیع‌تر از هر برج و خیابان عریضی‌ست. آسمانش شاید خاکستری‌تر به نظر برسد، اما نگاه آدم‌هایش روشن‌تر است. اگر قرار است از تهران بگویی، باید همه‌اش را بگویی. نه فقط جایی که راحت است، نه فقط جایی که زیبا به نظر می‌رسد. تهران را باید زندگی کرد… از شمال تا جنوب، از نور تا سایه. وگرنه آن‌چه می‌سازی، تصویر تهران نیست… یک رؤیای دست‌چین‌شده است برای فراموش کردن واقعیت تحریم و #جنگ شکاف شمال و جنوب #تهران را آنقدر عمیق کرده‌ که انگار دو کشور متفاوت‌اند… اما هویت این شهر مرکز و جنوب است… بی انصافی و شاید فراتر از آن عقده گشایی‌ست که از تهران، تنها کافه‌های لوکس و خیابان های لاکچری شمال شهر را نمایش بدهی و بخش بزرگی از این کلانشهر را نادیده بگیری. امروز در قلب بزرگ هموطنان جوادیه و راه آهن و خیابان قزوین و ابوذر و شوش تپیدم… این شهر در ذره ذره وجودش با همه رنج‌ها و دردها عشق را نفس می‌کشد

Golshan

29,032 görüntüleme • 4 ay önce

شاه‌محمود میاخیل، سرپرست و معاون پیشین وزارت دفاع افغانستان بود. می‌گوید جنگ طالبان با پاکستان «به نمایندگی از مردم افغانستان» است و «پیروزی» طالبان در برابر پاکستان، «پیروزی مردم افغانستان» محسوب می‌شود. به بیان دیگر، او دست‌کم در جنگ با پاکستان، طالبان را «نماینده» مردم و «حاکمیت ملی» افغانستان می‌داند؛ همان گروهی که با زور اسلحه، حکومت و وزارت دفاع را از آقای میاخیل و همکارانش گرفت. در مقابل، عمر صدر معتقد است طالبان «هرگز نماینده مردم افغانستان نیستند» و جنگ آنان با پاکستان نیز به نمایندگی از مردم افغانستان صورت نمی‌گیرد. این شاید صرفاً یک اختلاف نظر ساده نباشد و البته موردی استثنایی هم نیست. این تفاوت دیدگاه، شکافی عمیق در جامعه افغانستان را بازتاب می‌دهد؛ شکافی که به باور بسیاری، ریشه در نگاه‌های قومی، «منافع قومی» و برداشت‌های متفاوت از «ارزش‌های ملی» دارد. در بسیاری از موارد، موضع‌گیری نسبت به پاکستان، سرنوشت طالبان و آینده افغانستان، تحت تأثیر خطوط و ملاحظات قومی قرار گرفته است. پس از حملات پاکستان، شماری از جنرال‌ها و چهره‌های نسبتاً شناخته‌شده حکومت پیشین آشکارا در کنار طالبان ایستادند و از آنان حمایت کردند، در حالی که گروهی دیگر تأکید کردند این جنگ، جنگ مردم افغانستان نیست. در این موضع‌گیری‌ها، خطوط و منافع قومی، به‌گونه‌ای برجسته خود را نشان می‌دهد؛ واقعیتی که به دشواری می‌توان آن را انکار کرد. پرسش این است: آیا منافع و ملاحظات قومی، ارزش‌های مشترک ملی را تحت‌الشعاع قرار داده است؟

Aref Yaqubi

17,778 görüntüleme • 2 ay önce

یکی از مخاطبان بی‌بی‌سی که اهل افغانستان و ساکن تهران است با فرستادن ویدیویی از خود گفته است که مامور پلیس در تهران شماری از مهاجران افغان را که به پارک رفته بودند به زور اخراج کرده و به آن‌ها گفته «جای شما اینجا نیست.» او می‌گوید پلیس آن‌ها را «لت کوب» کرده و «برخورد توهین‌آمیز» داشته و گفته که «دیگر در پارک‌ها نیایید.» او از پنجره اتاقش فضای پارک را نشان می‌دهد و می‌گوید در پی این محدودیت، آن‌ها ناگزیر است که اکنون پارک را فقط از دور نگاه کند. او می‌گوید «بهتر است مهاجران را اخراج کنید اما چنین رفتاری با آن‌ها نداشته باشید.» این شهروند افغانستان از دولت و مردم ایران می‌خواهد که با مهاجران رفتار بهتری داشته باشند زیرا آن‌ها از روی ناگزیری به آنجا پناه آورده‌اند. بد رفتاری با مهاجران افغان در ایران تازگی ندارد. اواسط فروردین امسال نیز شماری از رسانه‌های ایران خبر دادند که مجموعه بام‌لند ورود شهروندان افغانستان را در نخستین روزهای سال ۱۴۰۲ به این مجتمع ممنوع کرده بودند. بسیاری از افغان‌هایی که از سال‌ها به این سو در ایران زندگی می‌کنند با بدرفتاری‌های این چینینی آشنا هستند اما بسیاری که پس از سقوط کابل ناچارا به ایران رفته‌اند در مواجه با این گونه بدرفتاری‌ها شوکه می‌شوند و علاوه بر مشکلات اقتصادی با فشارهای روحی مضاعفی روبرو می‌شوند.

BBC NEWS فارسی

121,414 görüntüleme • 3 yıl önce

چه درد سنگینی است وقتی انسانیت در زیر سایه #تعصب دفن می‌شود، یک پیرمرد #هزاره با محاسن سفید، در بستر #شفاخانه عینو مینه کندهار، میان مرگ و زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کند و اما نه تقدیر، بلکه بی‌رحمی انسان‌ها راه نجات را بر او می‌بندد. او در فهرست نخست #عملیات قرار داشت، امید در چشمانش هنوز خاموش نشده بود، اما تنها به جرم #هزاره بودن، دستی که باید درمان می‌کرد، از یاری‌اش دریغ ورزید. این دیگر فقط یک #بی‌عدالتی نیست، این شکستن ستون‌های انسانیت است. اینجا دیگر درد، فقط درد یک فرد نیست، زخم عمیق یک قوم است که سال‌هاست با تبعیض و رنج، #استخوان‌هایش فرسوده شده‌اند. چگونه می‌توان دید انسانی در آستانه مرگ باشد و باز هم نفرت را بر نجات ترجیح داد؟ آه از این روزگار که در آن، #مهربانی به فراموشی سپرده شده و تعصب، جای وجدان را گرفته است. لعنت بر ظلم، لعنت بر بی‌رحمی، و لعنت بر زمانی که انسان بودن، دیگر معیار ارزش نیست.

Azizullah Sanjar 🇦🇫

27,261 görüntüleme • 3 ay önce

#نیمکت‌های_خالی ⚫️ دوصد نیمکت خالی؛ دوصد نام که نباید بی‌جان می‌شدند و این پایان نیست دوصد نام؛ نام‌هایی که تکرارشان خواهیم کرد تا روز دادخواهی. نوشتن این فهرست آسان نیست. هر اسم با مکث می‌آید، بغضی بالا می‌زند و بعد دردی می‌ماند که کشنده است. هر نام یک «کاش» با خودش دارد: کاش زنده بود؛ کاش مدرسه‌اش هنوز منتظرش بود؛ کاش مادری مجبور نبود نام فرزندش را در فهرست‌ها بخواند. این‌ها کودک بودند؛ زندگی داشتند، شیطنت داشتند و رؤیا داشتند، اما دست‌هایی تصمیم گرفتند که زندگی‌شان قابل حذف است. این فهرست آرشیو مرگ نیست؛ کیفرخواستی است علیه سیستمی که کودک را نه صاحب زندگی، که مانعی برای بقای خود می‌بیند. دوصد جان از ما گرفته شد؛ با گلوله، با فقر و با سرکوب، در امتداد یک منطق واحد؛ همان منطقی که آموزش را ناامن کرد، خیابان را به میدان تیر بدل ساخت و کودکی را جرم‌انگاری کرد. و پس از مرگ‌شان هم دست برنداشتند: نام‌ها را ممنوع کردند، خاکسپاری‌ها را بی‌صدا پیش بردند و حقیقت را انکار کردند. حذف، انکار و تحریف، ادامه‌ی همان سیاستی بود که پیش‌تر جان‌ها را گرفته بود. کلاس‌ها دیگر مثل قبل نیستند. نیمکت‌های خالی فقط نشانه‌ی غیبت نیستند؛ بلکه یادآور جنایتی‌اند که به کلاس درس رسیده است؛ یادآور سیاستی‌اند که کودک را از کلاس، به گورستان فرستاد. کلاس‌هایی که دانش‌آموزان‌شان نام دوستان کشته‌شده‌شان را می‌دانند و معلمانی که دیگر فقط درس نمی‌دهند، بلکه شاهد و همراه این دادخواهی‌اند. اما ما ایستاده‌ایم؛ در کنار خانواده‌ها، در کنار مادران و پدرانی که از دل سوگ، دادخواهی را برگزیدند، و در کنار دانش‌آموزانی که دیگر فقط «دانش‌آموز» نیستند، بلکه دادخواهان خون دوستان‌شان‌اند. ما این نام‌ها را می‌نویسیم تا آموزش از بی‌طرفیِ دروغین بیرون بیاید و جامعه بداند تا وقتی مرگ کودک بی‌هزینه است، هیچ نظم سیاسی‌ای مشروع نیست. این فهرست فقط برای سوگواری نیست؛ برای بیدار ماندن است، برای فراموش نکردن این حقیقت که کودک‌کشی، سیاست است. دوصد نام یعنی یادآوریِ مداومِ یک واقعیت ساده و هولناک: سیستمی که آینده را می‌کشد. نام‌ها می‌مانند؛ برای مطالبه، برای پاسخ‌گویی و برای پایان‌دادن به سیاست قتل کودک.. یادشان را به سکوت واگذار نمی‌کنیم این فهرست تا روز دادخواهی بسته نخواهد شد. اسامی ۲۰۰ دانش آموز جان باخته را در لینک زیر ببینید #دو_صد_نیمکت_خالی #نام‌ها_را_فریاد_می‌زنیم #کودک‌کشی_سیستماتیک #عدالت_بدون_فراموشی

شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان (CCITTA)

233,820 görüntüleme • 6 ay önce

ناصر تقوایی، مردی که با زندگی خود علیه سانسور به‌پا خاست. در دوران سرد و خفقان‌آور سانسور، در شرایطی که اندیشه، هنر، جامعه، سیاست و هر آن‌چه در این سرزمین وجود دارد، زیر سایه‌ خفقان و سانسور است، کمتر کسی را می‌توان یافت که همچون ناصر تقوایی با «زندگی کردن خودش»، «نه گفتن» و انتخاب «دشواری آزاده زیستن»، به نبرد با جهل و ویرانی برخاسته باشد. نه‌تنها با کلمات یا فیلم‌ها، بلکه با تمام وجودش، در برابر سرکوب فکری، ادبی و هنری ایستاد. او می‌دانست که سانسور اندیشه را به خاک می‌سپارد، و نمی‌خواست اندیشه‌اش را تسلیم‌شده و زیر خاک ببیند. تقوایی می‌فهمید که سانسور، آگاهی و حافظه یک ملت را هدف قرار می‌دهد و آن را به یغما می‌برد. به همین دلیل، با «فیلم نساختن» نقش خود را ایفا کرد. در زمانی که بیشتر مخالفان سانسور، به شکلی تن به خودسانسوری می‌دادند تا از تیغ سانسور رسمی در امان بمانند، تقوایی پرسش ساده اما مهمی را مطرح کرد: «در کجای دنیا واژه‌ها مجرم‌اند؟» وقتی از تقوایی صحبت می‌کنم، نمی‌گویم «کارگردان»، بلکه او را «درخت استوار و کهن‌سال سینمای ایران» می‌نامم. زیرا او بیشتر از آن که بخواهد فیلم بسازد، می‌خواست حقیقت را نشان دهد. حتی اگر بهای آن حذف یا خاموشی باشد. خاموشی تقوایی در سال‌های اخیر، یک اعتراض بود. او می‌توانست فیلم بسازد، اما نساخت. این خاموشی یک امتناع آگاهانه از تن دادن به سانسور بود. در شرایطی که بسیاری از کسانی که مخالف سانسور بودند، یا از کشور رفتند یا ناچار به تغییر واژه‌ها شدند، تقوایی نرفت و در برابر سانسور ایستاد. او خاموش ماند، اما خاموش نشد. ناصر تقوایی به ما آموخت که زندگی خود می‌تواند به مثابه یک اعتراض باشد. وقتی سانسور، حقیقت را خفه می‌کند، وظیفه‌ی هنرمند فقط «خلقِ اثر زیبا» نیست، بلکه «به صدا درآوردنِ خاموشان» است. تقوایی این مفهوم را به عمل تبدیل کرد و فیلم‌هایی ساخت که می‌خواستند دیده شوند، انگار هیچ مانعی وجود ندارد. فیلم‌هایی که در آن‌ نفسِ حقیقت شنیده می‌شد. او بقای خود را به خودسانسوری گره نزد. او حقیقت را در لایه‌ها قرار می‌داد؛ آن‌چه را سانسور می‌خواست بپوشاند، با زبان خود عریان می‌کرد. نگاه دقیق به جامعه، به طبقات فرودست، به رابطه انسان‌ها با قدرت، باعث شد که او همیشه در تنش با سانسور باقی بماند. تقوایی تسلیم نشد، هرچند بهای سنگینی برای این مقاومت پرداخت. تقوایی نمی‌خواست «خوب باشد»، بلکه می‌خواست «درست باشد». او می‌دانست که این درستی هزینه دارد. مرام او این بود که «اگر نمی‌توانی حقیقت را بی‌کم‌وکاست بگویی، اصلا نگو.» ناصر تقوایی با سخنانش شریان وجدان جامعه را فشار می‌داد. او هیچ‌گاه سهم خود از رنج جمعی را فراموش نکرد و در این رنج، فهمی عمیق از درد و سرکوب را داشت. وقتی می‌گفت: «ایران را دوست دارم، برای اینکه وطن منست، خوزستان را دوست دارم، برای اینکه ولایت منست، و عاشق آبادان هستم، برای اینکه زادگاه منست»، این فقط ابراز عشق به جغرافیا نبود، بلکه فریادی از تعلق، از سرکوب‌ها و زخم‌ها بود. از مقاومتی عمیق نسبت به آنچه وطن را از آدم‌ها جدا می‌کند. یکی از بزرگ‌ترین نشانه‌های مبارزه حقیقی در مواجه با دیکتاتوری، امتناع در شرایطی است که تسلیم شدن آسان‌تر است. تقوایی در مواردی از کار کردن در شرایطی که باید محتوای خود را تعدیل یا اصلاح می‌کرد، امتناع کرد. او حاضر نبود به سانسور و قدرت حاکم خدمت کند، حتی اگر این به معنای سکوت باشد. او می‌دانست هر اثری که «شکسته» باشد، به ظاهر زنده است اما در درون مرده است. چنین امتناعی، اگرچه به ظاهر خمودگی است، در باطن انفجار عظیمی است: انفجاری در جانِ تو، در ذهنِ مخاطب، و در هزاران نقطه تاریک جامعه که نوایی برای شنیدن ندارند. تقوایی نشان داد که گاهی هنرِ واقعی نه در ساختن، بلکه در نساختنِ آن‌چیزی است که تحمیل می‌شود. هنرِ واقعی در ایستادنِ کوچک اما محکم است؛ در سکوتی که پر از فریاد است. کار نکردن به دلیل سانسور، عملی که تقوایی به آن پایبند بود، شکلی از مقاومت نهفته و صدایی در تاریکی است. مقاومتی که در سکوت یک انسان ریشه دارد، شاید بی‌صداترین و خطرناک‌ترین مقاومت باشد، چون قابل حذف نیست و ریشه در جان انسان دارد. پاینده ایران ویدیو از آرتین غضنفری

Hossein Ronaghi

46,773 görüntüleme • 10 ay önce