正在加载视频...

视频加载失败

#کمی_تاریخ آقا( محمد مصدق) زود باش غَش کن!! وااااااای، پدر ملت رو کشتن! 🔴بخوانید تا بدانید: امروز ۲۵ مرداد و سالروز عزل محمد مصدق به دستور بزرگ پاسدار شرق #محمدرضاشاه_آریامهر، است. عزلی که مصدق در پی تعطیلی مجلس از نزدیکان خود توصیه شده بود که اینکار را هرگز انجام...

11,859 次观看 • 16 天前 •via X (Twitter)

0 条评论

暂无评论

原始帖子的评论将显示在这里

相关视频

شاهزاده رضا پهلوی: هر کس دکتر مصدق را قبول ندارد، ملیگرا نیست! این گفتگوی قدیمی شبکه جام‌جم با شاهزاده رضا پهلوی بسیار روشنگرانه و تاسف‌برانگیزست. پسر شاهنشاه آریامهر دفاع متعصبانه‌ای را از دشمن شاهنشاه آریامهر به نمایش می گذارد. شاید با دیدن این ویدیو، دلیل تحقیر پادشاهی‌خواهها توسط شاهزاده جمهوری‌خواه برایتان روشن شود! شاهزاده‌ای که عاشق دشمن پدرش است! -------------------------- خبرنگار: وقتی صحبت از ملیگرایی و حاکمیت ملی می شود، دکتر محمد مصدق به خاطر ملی کردن صنعت نفت و تاکید بر این اصل که «شاه باید سلطنت کند، نه حکومت»، بیش از هر فرد دیگری مُهر خود را در تاریخ پنجاه ساله اخیر ایران بر جای گذاشت. نظر شما در این مورد چیست؟ شاهزاده رضا پهلوی: من فکر می کنم دکتر مصدق یکی از شخصیت های برجسته ناسیونالیست ایران بوده و هست و خواهد بود و به عنوان یکی از چهرهای برجسته تاریخ مملکت بایستی همیشه شناخته شود و حرفی هم که می زد به نظر من حرف کاملن درستی بود. و در عین حال برای کسانی که سو تفاهم دارند بگم که طرفدارهای سرسخت دکتر مصدق به خود من همیشه گفتند که او یک سلطنت‌طلب واقعی بود و اعتقاد داشت به اون سیستم و می دونست یک پادشاه به عنوان سمبل یک مملکت و رهبر یک مملکت و یک پادشاه به عنوان رییس حکومت و یا یک رییس حزبی تفاوت فاحشی با هم دارند. این چیزی است که باید از حالا بگم که تمام بحث هایی که متاسفانه در صحنه است واقعن بی اساسه و به نظر من دکتر مصدق در رده تمام بزرگان تاریخی مملکت هست و خواهد بود و من شخصن احترام خاصی برای فعالیت و عِرق میهن‌دوستی و ناسیونالیسمی که این شخص در تاریخ ما داشته، دارم و‌خواهم داشت و هر کسی که به این مساله اعتقاد نداشته باشه باید بگم متاسفانه اون اعتقاد راسخ رو به ناسیونالیسم ایران نمی تونه داشته باشه.

Diba

29,597 次观看 • 8 个月前

۱/۳: تاکنون به تئوری توطئه بی‌باور بوده و به سیاست‌های جهانی از منظر "دایی‌جان‌ناپلئونی" ننگریسته‌ام. اما مدتی‌ست درباره رویدادهایی که میهنم ایران را دچار این حال آشفته و نزار کرده کنجکاوتر شده‌ام و در نتیجه‌اش بر افسوسم افزوده شده و رنج بیشتری می‌برم. این انتخاب من است. متوجه‌ام که پس از جنگ جهانی دوم، که به کشته شدن بیش از ۷۰ میلیون انسان انجامید، و آغاز جنگ سرد بین بلوک شرق و غرب و رشد جنبش‌های هویت‌خواهانه و استقلال‌طلبانه و رونق بازار سوسیالیسم و مارکسیسم در جهانی که با مشارکتِ پیروزی‌بخشِ 'امپریالیسم' از شر نازیسم رهایی یافته بود، تضاد در برقراری توازن بین حفظ صلح و امنیت جهانی با تامین منافع ملی و منطقه‌ایِ ابرقدرت‌های پیروزِ آن جنگ، جهان را به تبعات دیگری دچار کرد. مسئله ایران یکی از محورهای اصلی آن بود. ایران نفت داشت و یک شاه مقتدر و ملی‌گرا و میهن‌دوست که جهان‌بینی‌اش بلندنظر بود. اختلال در امنیت انرژی می‌توانست جهان صنعتی را با بحران‌های شدید اقتصادی روبرو کند. ایران این امنیت را تامین کرده بود اما نه به هر بهایی. شاه بهای آن را بالا برد، ایران وارد توسعه و جهان صنعتی دچار تورم شد. غرب شاه ایران را مقصر می‌دانست و دست‌های پشت‌پرده سرخ و‌سیاه از این تقابل به نفع اهداف خود بهره جستند. شاه با حمایت متحدان غربی‌اش با حکم شورای امنیت سازمان ملل متحد نظامیان شوروی را از خاک ایران خارج کرد و توطئه این کشور برای تجزیه آذربایجان را ناکام گذاشت. اما آمریکا در رقابت با شوروی برای حفظ برتری و کنترل جهان آزاد از ایران امتیازهای بیشتری می‌خواست. رقابت دو حزب رقیب در این کشور هر از گاهی کفه‌ی ترازوی این امتیازگیری‌ها را متغیر می‌ساخت. آدرین کلارکسون خبرنگار تلویزیون CBS کانادا که در سال ۱۹۷۵ برای مصاحبه با محمدرضا شاه پهلوی به تهران سفر کرده بود، در بازگشت به کشورش پخش آن مصاحبه را با این جمله آغاز کرد: «من تازه از ایران برگشتم و با فردی روبرو شدم که به احتمال زیاد امروز قدرتمندترین فرد دنیاست». خانم کلارکسون بدون تعارف عصبانیت غرب از شادروان محمدرضا شاه پهلوی را در نخستین پرسشش از ایشان هویدا کرد: «به نظر شما تورم ما در جهان غرب تقصیر خود ماست؟» من قسمت‌های دیگر این مصاحبه را اینجا برایتان ترجمه می‌کنم چون بر این باورم که محتوای پرسش و پاسخ‌ها به مخاطراتی که در کمین ایران نشسته بود اشاره دارد. در پایان به شرایط امروز ایران باز خواهم گشت و خواهم گفت که چگونه جمهوری اسلامی به رژیم مطلوب غرب و شرق مبدل شده است.

Kianoosh Sanjari

71,307 次观看 • 2 年前

🔴#مهم خیانت نبوی و دست باز اصلاحات! خواهش میکنم‌توجه کنید: طبق اخبار رسیده،جمهوری اسلامی در حال فروش دارایی ایرانیان در سرتاسر دنیاست،هر ملک و امتیاز و حتی سهامی که موجود است(بنياد پهلوی یا علوی کنونی یکی از همین دارایی هاست که از سال۱۳۹۳ امریکایی ها قصد به حراجش داشته اند و امروز با رضایت عوامل حکومت هر لحظه ممکن است این کابوس به واقعیت بپیوندد) پس از فروش تحقبر کننده ی ساختمان هواپیمایی ملی ایران در وین اتریش،مطلع گشتیم که این رژیم به شدت دزد و ویرانگر و جنایتکار در پی زد و بندهای افراد فاسد در ساختاری فاسد تر،قصد به غارت تمامی اموال ایرانیان دارد و در طرح #غرامت_گیت قبل از اینکه دولت های غربی بخواهند تصمیمی در این رابطه بگیرند،این جمهوری شنیع اسلامی است که دست پیش را گرفته است تا در این مرحله از آب گل الود کرده اش،ماهی دلخواهش را بگیرد و به اسم کسری بودجه،اموال ایرانیان را بفروش رساند تا سهمی را در جیب و سهمی را راهی غزه و یمن و عراق کند. 🟢 ما: در این باب و پس از مشورت و بررسی موارد با وکلا و برخی موسسات،میدانیم دیگر منتظر ماندن و تعلل اشتباه محض و دلخواه دزدان است،پس با یاری شما قصد داریم به این پرونده ها ورود کنیم. در این قسمت توضیحاتی را ارایه کرده ایم،لطفا قسمت اول از هر انچه که در رابطه با این غارت را که باید بدانید،ببینید و به اشتراک گذارید. پ ن: هر موسسه و یا فردی که تصور میکند میتواند بهتر انجام وظیفه کند،بستاند و بزند که ما نیز ایشان را حمایت خواهیم کرد،هر روز تعلل کمک شایانی به غارتگران ایران است،لطفا بی تفا‌وت نباشیم. قسمت اول توضیحات را تماشا کنید لطفا. #پسرعاقل_نوح

پسر عاقل نوح

25,932 次观看 • 1 年前

پس از ۴۵ سال اعتراضات و جنبش های مختلف، اینبار تمام مطالبات خود از سیاست تا فرهنگ، از اقتصاد تا طبیعت، از هنر تا صنعت را یکجا گرد هم میاوریم و با صدای واحد در میدانی مشترک، سیلی میشویم برای شکستن سد راه خود در راه رسیدن به ایرانی آزاد و آباد. در روز ۲۵ شهریور، رأس ساعت ۱۱، از یکی از کوچه ها و یا خیابان هایی که در امتداد مسیر خانه یا شهر خودمان است، وارد خیابان انقلاب-آزادی میشویم. هر کدام ما، نقطه ای در این خیابان است که با یکدیگر جمعیت میلیونی متحدی را رقم خواهیم زد که در برابر آن، هیچ دستگاه سرکوبی توان مقابله نخواهد داشت. نکته مهم این است که بایستی همزمان رأس ساعت ۱۱ هر کدام ما در یکی از ورودی های خیابان باشد تا با هم وارد شده و این سیل بزرگ را تشکیل دهیم. هدف این فراخوان هماهنگی برای رساندن خودمان به یکدیگر است، بعد از تشکیل این جمعیت بزرگ، خود ما در خیابان تصمیم میگیریم ، همانجا بمانیم یا به سمتی حرکت کنیم. قرار نیست کسی به جای ما از قبل تصمیمی بگیرد. این تجمع هیچ لیدری ندارد، پس گوش به افرادی که به نام لیدر بخواهند شعارهای سیاسی تفرقه انگیز بدهند و یا ما را به چپ و راست برده و به دسته های کوچک تقسیم کنند نمیدهیم. در هر حالتی، چه موافق چه مخالف با جهت حرکت سیل جمعیت، از آن جدا نمیشویم و مشت متحد خود را حفظ میکنیم. این میدان مشترک محلی است برای مطالبات مختلف، پس خواسته های یکدیگر را محترم میشماریم که یکی برای نان آمده است، دیگری برای آب، یکی برای آزادی های فردی، یکی برای سیاست ، دیگری برای محیط زیست و … . در ۲۵ شهریور با باور بر پایان دادن به سایه شوم استعمارگران رأس هرم قدرت به هم میپیوندیم، و در این راه بیش از ۹۵ درصد هموطنان خود در ارتش و نیروی انتظامی و سپاه را نه مقابل خود که هم دل و همرزم خود میدانیم که از گوشت و پوست همین ملت رنج کشیده هستند. و اما اگر علارقم باور راسخ خود در پایان دادن بر سایه استعمار، تنها به بخشی از آن دست پیدا کنیم، این گردهمایی را هر روز رأس ساعت ۱۱ صبح تکرار میکنیم تا دست یابی کامل به هدفمان. پاینده ایرانیان پاینده ایران و نه به امید آزادی که تا لحظه آزادی #مهسا_امينی #بهار_ملی

Shahinlooo

20,657 次观看 • 3 年前

فولاد یک ملت، روایت ذوب آهن آریامهر شوربختانه ساعاتی پیش به صنعت فولاد ایران حمله شد. در آغاز دهۀ ۱۳۴۰ ایران عطش توسعه داشت و یکی از کمبودهای اصلی‌اش برای توسعه آهن و فولاد بود. دیگر یک چیز بر شاه و دولتمردان حوزۀ اقتصاد و توسعه مسجل شده بود: آمریکایی‌ها تمایلی نداشتند در این زمینه به ایران کمک کنند ــ و به زودی معلوم شد حتی حاضر به کارشکنی هم بودند. ایران روی نقشۀ ژئوپولتیک دنیا در جبهۀ غرب بود و طبعاً برای ساخت کارخانۀ ذوب‌آهن و فولاد به متحدان غربی مراجعه می‌کرد. اما آمریکایی‌ها نه تنها پای معامله نمی‌آمدند، بلکه می‌کوشیدند ایران را از ورود به این صنعت منصرف کنند. ایران وقتی دید آمریکایی‌ها پای کار نمی‌آیند، تلاش کرد از بانک جهانی کمک بگیرد، اما به نظر آمریکا بانک جهانی را هم از کمک به ایران بازداشت. بهتر است اول نگاهی بیندازیم به سابقۀ صنعت ذوب‌آهن در ایران... در سال‌های پایانی حاکمیت رضاشاه ایران با کمپانیِ آلمانیِ «کروپ» که آن زمان بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ فولاد در جهان بود به توافق رسید تا یک کارخانۀ ذوب‌آهن در کرج با ظرفیت تولید سالانه پنجاه هزار تن بسازد. از بد روزگار جنگ جهانی درگرفت و کارخانه نیمه‌کاره ‌ماند. متفقین تجهیزات کارخانه را در راه ایران توقیف کردند. (بقایای ساختمان نیمه‌کارۀ این کارخانه هنوز در کرج هست.) وقتی دکتر عالیخانیِ جوان و خوشفکر در اواخر سال ۱۳۴۱ به عنوان وزیر اقتصاد وارد کابینۀ تازه‌تأسیسِ اسدالله علم شد، مصمم بود یک کارخانۀ ذوب‌آهن با ظرفیت اولیۀ سالانه ۵۰۰ هزار تن تأسیس کند. با توجه به عدم همکاری آمریکا و سابقۀ همکاری با شرکت کروپ، قرار شد مدیر شرکت کروپ به ایران بیاید تا توافقی سر بگیرد. مدیر کروپ ۲۴ ساعت قبل از عزیمت به تهران سفر خود را کنسل کرد. علیقلی اردلان، سفیر ایران در آلمان (همان کسی که در زمستان ۵۷ واپسین وزیر دربار شاه هم بود)، پرس‌وجو کرد و فهمید باز هم دست آمریکایی‌ها در میان است و مدیر کروپ را از آمدن به ایران منصرف کرده‌اند. به این ترتیب شاه به این جمع‌بندی رسید برای ساخت ذوب‌آهن از شوروی کمک بگیرد ــ چیزی که می‌توانست آمریکا را خشمگین و بیمناک کند. بدترین خبری که می‌توانست به گوش آمریکایی‌ها برسد همین بود که ایران نه تنها ذوب‌آهن می‌سازد، بلکه این کار را هم به رقیب اصلی آمریکا سپرده است! پروژۀ سختی در پیش بود. همه می‌دانستند که چنین ایده‌ای به این آسانی‌ها سر نمی‌گیرد. از طرفی شاه هرگز نمی‌خواست خودش شخصاً از شوروی درخواست کمک کند (بعید نبود خبر آن به گوش آمریکایی‌ها برسد). خرداد ۴۴ شاه به شوروی سفر کرد؛ آن زمان خروشچِف، جانشین استالین، تازه از قدرت کنار رفته بود و برژنف مرد شمارۀ یک شوروی شده بود. شوروی که مشتاق بود به هر قیمتی در ایرانِ متحدِ آمریکا جا پا باز کند، آماده بود تا به مطالبات نامنتظرۀ ایرانی‌ها تن دهد. مقامات پایین‌تر هماهنگ کردند تا خود برژنف به شاه پیشنهاد بدهد دولت شوروی در زمینۀ آهن و فولاد به ایران کمک کند. شاه هم بدون اینکه خوشحالی‌اش را از این پیشنهاد بروز دهد، پاسخ داد بررسی می‌کنیم. اما نیاز به بررسی نبود، ایران مشتاق و آماده بود. سریع یک هیئت مذاکره‌کننده در وزارت اقتصاد تشکیل شد و مذاکرات شروع شد. اما نه به این راحتی! حدود پانزده نفر با وسواس برای این مذاکرات تعیین شدند. سوابق همۀ آنها از جهت امنیتی کامل بررسی شد و موظف شدند با نهایت رازداری در مذاکرات شرکت کنند. در مدت مذاکرات نیز ــ که یک ماه طول کشید ــ محل کار و خطوط تلفن آنها دقیق کنترل می‌شد تا اطلاع دربارۀ مذاکرۀ ایران با نمایندگان شوروی درز نکند. در نهایت قرارداد برای احداث ذوب‌آهن، ماشین‌سازی و لوله‌کشی گاز در آستانۀ انعقاد بود که گویا مِیِر (Armin H. Meyer) سفیر آمریکا در ایران، بو برده بود مذاکراتی در وزارت اقتصاد جریان دارد. بی‌درنگ با معاون وزیر اقتصاد، محمد یگانه، تماس می‌گیرد و او را به مهمانی شام دعوت می‌کند. یگانه پیش از پاسخ دادن به سفیر با عالیخانی مشورت می‌کند. از این لحظه شطرنجی سرعتی میان وزارت اقتصاد و سفیر آمریکا درمی‌گیرد... با تیزهوشی محمد یگانه، هم خود او و هم دو مقام دیگر، یعنی عالیخانی (وزیر اقتصاد) و اصفیاء (رئیس سازمان برنامه) که در مذاکرات نقش داشتند، به مهمانی سفیر می‌روند. اما دو ساعت قبل از مهمانی قرارداد با طرف شوروری را امضا می‌کنند و خبر آن را به روزنامه‌ها می‌دهند. کار تمام بود! در مهمانی، عالیخانی به سفیر می‌گوید با شوروی برای ساخت ذوب‌آهن قرارداد بستیم و رنگ از رخسار سفیر می‌رود... اما تازه عالیخانی از موضع طلبکار به سفیر می‌گوید: «ما که اول از شما خیلی کمک خواستیم، خودتان کمک نکردید!» این اتفاق تغییر بزرگی در مناسبات تجاری ایران ایجاد کرد. تقریباً همۀ دولت‌های غربی فهمیدند ایران مصمم به توسعه است و از آن پس به تعبیر عامیانه، برای آمدن به ایران ناز نمی‌کردند، زیرا می‌دانستند خطر بزرگ‌تر این است که شوروی یا یکی دیگر از اعضای بلوک شرق مثل چکسلواکی یا رومانی جای آن‌ها را بگیرد ــ چنانکه برای ساخت تراکتور ایران ابتدا سراغ رومانی رفت. به این ترتیب، آنها هم یک معاملۀ خوب را از دست می‌دادند و هم بازار ایران را می‌باختند. رفتار غربی‌ها از آن پس عوض شد، اما این عصیانگری را آمریکایی‌ها تا حد زیادی به پای عالیخانی نوشتند و بعدها چوبش را خورد. عالیخانی ــ که سال ۴۱ آمده بود ــ تا ۴۸ در وزارت اقتصاد بود و دورۀ درخشانی را در توسعۀ زیرساخت‌های توسعه رقم زد. سقوط عالیخانی مجموعه‌ای از دلایل را داشت: بسیاری به او حسادت می‌کردند و برخی به دیدۀ رقیب به او می‌نگریستند. دسیسه‌های رقیبان داخلی، زیاده‌خواهی نزدیکان دربار برای کسب پروژه‌های دلخواهشان، رفتار ناسیونالیستیِ او در تجارت خارجی و در نهایت مناعت‌طبعش در نهایت باعث شد عالیخانی استعفا دهد. اما در اینجا حتماً باید از یک تکنوکراتِ کاردان دیگر هم نام ببرم که برنامه‌ریزی و اجرای بسیاری از پروژه‌های سازندگی در دهۀ چهل بر دوش او بود: محمد یگانه. قطعاً یگانه یکی از بهترین مدیرانی است که ایران به خود دیده است. یگانه متولد زنجان بود، پدر و مادرش هر دو اهل تبریز بودند (فامیل قبلی پدرش شکرچی بود). یگانه در میانۀ دهۀ ۱۳۲۰ به آمریکا رفت و اقتصاد خواند و با شایستگی و بدون وابستگی به کسی کارمند و کارشناس سازمان ملل شد. تخصص او در ابتدا نفت بود. همان زمان درگیری ایران با شرکت نفت انگلیس اوج گرفته بود و در پی شکایت انگلستان پروندۀ ایران در شورای امنیت مطرح شده بود. مصدق برای دفاع از حق ایران به آمریکا رفت. برای سخنرانی مصدق یک متنِ سیاسی و پروپاگاندیستی تهیه شده بود که بسیار ضعیف بود. محمد یگانه که در نفت تخصص داشت، با دو همکارش از سر میهن‌دوستی و بدون اینکه وظیفه‌ای داشته باشد یک متن حقوقی درخشان تنظیم کرد و مصدق عین همان متن را در شورای امنیت خواند (یگانه آن زمان ۳۰ سال داشت). وقتی نمایندۀ انگلستان پاسخ مصدق را داد، باز یگانه و همکارانش تا صبح بیدار ماندند و جواب حقوقی دقیقی برای مصدق آماده کردند (نتیجه این شد که پروندۀ ایران به لاهه ارجاع شد). یگانه در سازمان ملل می‌درخشید و در حوزۀ صنعتی‌سازی و توسعۀ کشورهای جهان سوم تخصص داشت. وقتی برای مأموریت به تونس رفت، رئیس‌جمهور تونس گفته بود یگانه از همۀ تونسی‌ها تونسی‌تر است؛ آن‌قدر که سختکوش بود و وجدان کاری داشت. اما جذب او به دولت ایران کار عالیخانی بود. پیش از آن هم در دولت مصدق تمایلاتی برای جذب او وجود داشت، اما نشد و ده سال بعد، در ۱۳۴۳ او در وزارت اقتصاد معاونت توسعه را بر عهده گرفت و در این مقام سه کار عمده کرد: تقویت بخش خصوصی، ایجاد صنایع مادر با منابع دولتی و کمک بین‌المللی و کمک به صنایع کوچک. یگانه در سال‌های بعد هم وزیر آبادانی شد و هم وزیر اقتصاد و دارایی. اما یکی از بهترین دوره‌های خدمت او در مقام ریاست بانک مرکزی بود (۵۲ تا ۵۴). او در مبارزه با فساد بسیار بی‌تعارف بود و در برابر دربار هم می‌ایستاد ــ و شگفت‌آور اذیت‌هایی است که از جانب ساواک می‌دید (پسرخواهرش در شلوغی دانشگاه پلی‌تکنیک بازداشت شده بود و ساواک وقتی فهمید آن پسر خواهرزادۀ یگانه ست، سال‌ها او را در زندان نگه داشت تا دست‌کم یک گروی خوب از یگانه داشته باشد ــ گرچه یگانه باز هم باج نمی‌داد). و در پایان، شاید باید از منظری کنایی ــ و نه خرافی ــ یادی هم از حافظ شیرازی کنیم که در سرنوشت محمد یگانه نقش مهمی داشت. محمد در اوایل دهه بیست در تهران حقوق می‌خواند. همان زمان پیشه‌وری و یارانش در آذربایجان اعلام خودمختاری کرده بودند. نصرت‌الله جهانشاه‌لو، از اعضای مهم حزب توده که معاون پیشه‌وری شد، همشهری و دوست محمد یگانه بود. او بسیار کوشید یگانه را جذب فرقۀ دموکرات کند و از او می‌خواست دادستان زنجان شود. یگانه تمایلی به همکاری نداشت، اما بابت خانواده و بستگان خود، به ویژه بابت پدرش که بورژوا و تولیدکننده بود، نگران بود. مانده بود به این همکاری تن دهد یا نه. روزی که می‌رفت درخواست جهانشاه‌لو را قبول کند، مادرش با دیوان حافظ در دست، دنبال او دوید و در تاریک‌وروشنِ دالان خانه دیوان را دست او داد. گفت تفأل زده است. یگانه غزل را خواند؛ جواب روشن بود: «گفتم که خطا کردی و تقدیر نه این بود!» تصمیمش را گرفت؛ از دادستانی انصراف داد و چندی بعد تنها راه برای رهایی از این فشار را در مهاجرت دید. این شد که در آن مسیر دیگر افتاد ــ مسیری که یک ایستگاه آن چانه زدن با روس‌ها و تأسیس کارخانۀ ذوب‌آهن بود. متن از مهدی تدینی ویدیو از منوتو

فلات ایران

65,316 次观看 • 5 个月前

🟡مهم گویی هرانچه که در مورد سرقت تسلیحات امریکایی گفته میشد، صحیح بود و اسلحه های دزدیده شده در کردستان قرار دارند!!! خانم «تروسکه صادقی» لحظاتی قبل توییتی نوشت که در اون تایید شده بود که اسلحه های ارسالی آمریکا که برای مردم آزادیخواه ایران ارسال شده بود را حزب اتحاد میهنی کردستان (گروه بافل طالبانی) گرو گرفته و به نوعی بجای امانت داری انها را از آن خود کرده!! 🟡خانم صادقی این توییت را که به نوعی ازبرای سفید شویی احزاب کوموله و دموکرات نوشته بود، در کمتر از ۳۰ دقیقه از صفحه ی خود دیلیت کرد که خود جای تعجب و چرایی قابل تامل دارد! ایا این یک دستور ویژه بوده؟ پ ن: پیشتر امضای شخصی بنام تروسکه ی صادقی را در رفراندوم کردستان دیده بودیم که در صورت تطبیق با نام ایشان، حکایت از میل به تجزیه طلبی و همسویی با گروه های مسلح و ملیشیای نظامی جدایی خواه هستند و البته ایشان به نوعی متهم به سکوت در مشکلات عدیده ی زنان و دختران کردستان، همچو ختنه ی اجباری و ناقص سازی زنان منطقه، هستند! پ ن: حالا باید منتظر توضیح «شبکه ی بافل طالبانی» بود تا دلیل نگه داری این تسلیحات را بیان کنند که ایا بدستور رژیم جنایتکار اسلامی بوده یا...! Truske Sadeghi | تروسکە صادقی #پسرعاقل_نوح

پسر عاقل نوح

39,517 次观看 • 4 个月前

داستان مریم طهماسبی جنبه‌ های دیگری هم دارد که *نشریه نیشن* به خوانندگانش نگفته است. طهماسبی در مقاله‌اش، خود و خانواده‌اش را دو فرد دانشگاهی و معمولی معرفی می‌کند که امروز باید تاوان کاری را بدهند که مادر همسرش، حتی پیش از تولد او، انجام داده است. او از آمریکایی می‌نویسد که «دوستش داشته» و خانواده‌اش را قربانی مجازات به‌دلیل نسبت خانوادگی جلوه می‌دهد. اما آمریکایی‌ها سزاوار شنیدن همه داستان هستند. طهماسبی از مادرشوهرش، معصومه ابتکار، صرفاً به‌عنوان «مترجم گروگان‌گیران ایرانی» یاد می‌کند. این توصیف، نقش تاریخی ابتکار را به شکلی جدی تحریف و کوچک می‌کند. ابتکار صرفاً یک مترجم نبود. او سخنگوی انگلیسی‌زبان دانشجویان اسلام‌گرایی بود که سفارت آمریکا در تهران را اشغال کردند و ۵۲ آمریکایی را به مدت ۴۴۴ روز به گروگان گرفتند. او در برابر رسانه‌های بین‌المللی چهره و صدای گروگان‌گیران بود و از اقدام آنان دفاع می‌کرد. ابتکار بعدها نیز به یکی از چهره‌های بلندپایه جمهوری اسلامی تبدیل شد و چندین دوره در مقام معاون رئیس‌جمهور فعالیت کرد. بخش مهم دیگری از این داستان که از روایت طهماسبی حذف می‌شود «آقازاده» بودن است. معصومه ابتکار به بالاترین سطوح ساختار سیاسی جمهوری اسلامی راه یافت و خانواده‌اش نیز در زمره خانواده‌های متصل به قدرت قرار گرفتند؛ خانواده‌هایی برخوردار از جایگاه، ارتباطات، امکانات تحصیلی و حرفه‌ای و امکان رفت‌وآمد و زندگی در خارج از کشور؛ فرصت‌هایی که برای میلیون‌ها ایرانی عادی، به‌ویژه کسانی که همین نظام سرکوب یا از حقوق اولیه‌شان محروم کرده، دست‌نیافتنی بوده است. صرف‌نظر از اینکه درباره برخورد کنونی با طهماسبی در آمریکا چه نظری داشته باشیم، نمی‌توان این پیشینه و امتیازات را از روایت حذف کرد و خانواده‌ای با چنین ارتباطاتی را صرفاً خانواده‌ای عادی و بی‌بهره از قدرت و نفوذ معرفی کرد. و بعد می‌رسیم به رفتار خود طهماسبی در آمریکا. در ویدیویی که به‌صورت عمومی منتشر شده، طهماسبی ابتدا خانه همسایه‌اش را که پرچم آمریکا بر آن نصب شده نشان می‌دهد. سپس دوربین را به سمت خانه‌ی خود و پرچم امام حسین بر سر در ان می‌چرخاند و با لحنی تمسخرآمیز می‌گوید: «اونا پرچم آمریکا رو زدن به خونه‌شون، منم پرچم امام حسین زدم.» چرا این جمله اهمیت دارد؟ چون امام حسین در فرهنگ شیعه صرفاً یک شخصیت مذهبی نیست. واقعه کربلا، حسین را به یکی از قدرتمندترین نمادهای مبارزه با ظلم، ایستادگی در برابر حاکم نامشروع، سر فرود نیاوردن، مقاومت، فداکاری و شهادت تبدیل کرده است. طبیعتاً احترام به امام حسین یا نصب پرچم او هیچ معنای ضدآمریکایی ندارد. مسئله اینجا انتخاب خود طهماسبی برای قرار دادن این دو نماد در برابر یکدیگر است. هیچ‌کس این مقایسه را به او تحمیل نکرد. این خود اوست که ابتدا پرچم آمریکا را نشان می‌دهد و سپس در مقابل آن، پرچمی را قرار می‌دهد که در فرهنگ سیاسی و مذهبی او نماد مقاومت و ایستادگی است. در چنین فضایی، دشوار است این رفتار را صرفاً ابراز یک باور مذهبی دانست. پیامی که خود او می‌سازد روشن است: یک طرف پرچم آمریکا؛ طرف دیگر، نماد مقاومت و ایستادگی او. این تصویر، روایت امروز او از کسی که صرفاً «عاشق آمریکا» بوده را دست‌کم بسیار پیچیده‌تر می‌کند. هیچ‌یک از این موارد به این معنا نیست که فرزندان باید به‌خاطر اعمال والدینشان مجازات شوند. نباید چنین باشد. همان‌طور که وابستگی خانوادگی نیز حق برخورداری هر فرد از دادرسی عادلانه و روند قانونی در آمریکا را از بین نمی‌برد. اما دقیقاً به همین دلیل است که تمام داستان باید گفته شود. وقتی از مردم آمریکا انتظار همدردی دارید، یکی از شناخته‌شده‌ترین سخنگویان گروگان‌گیران سفارت آمریکا را صرفاً به یک «مترجم» تقلیل ندهید.امتیازات، موقعیت و ارتباطات سیاسی خانواده‌ای را که سال‌ها به بالاترین سطوح قدرت در جمهوری اسلامی متصل بوده، از روایت حذف نکنید. و وقتی به آمریکایی‌ها می‌گویید چقدر کشورشان را دوست دارید، آن بخش از گذشته خودتان را هم حذف نکنید که در آن، پرچم همسایه آمریکایی‌تان را به تمسخر می‌گیرید و آگاهانه آن را در برابر نمادی قدرتمند از مقاومت و ایستادگی قرار می‌دهید. آمریکایی‌ها خودشان می‌توانند درباره معنای همه اینها قضاوت کنند؛ اما پیش از قضاوت، حق دارند تمام داستان را بدانند. #StopIRILobby

Lawdan Bazargan

40,520 次观看 • 19 天前

رضا پهلوی با ارائه تعریف غلط از "کودتا"، می‌کوشد اساساً وقوع کودتا را انکار، و نیاز به عذرخواهی را منتفی کند. ادعای او که «کودتا معمولاً از پایین به بالا رخ می‌دهد» کاملاً نادرست و برخلاف تعریف پذیرفته‌شده علمی و تاریخی از مفهوم کودتا است. در این مبحث، "پایین" مفهومِ «توده‌های مردم» می‌دهد و "بالا"یعنی «خبگان نظامی-سیاسی». اقدام به سرنگونی دولت از پایین به بالا را معمولاً «انقلاب» می‌نامند نه کودتا. در مقابل اما کودتا به طور کلاسیک، یک عمل از بالا به پایین است که توسط گروه کوچکی از نخبگان حاکم (معمولاً افسران ارشد نظامی، مقامات دولتی یا شبکه‌های سیاسی نزدیک به مرکز قدرت) برای براندازی «دولت موجود و تصرف قدرت» طراحی و اجرا می‌شود؛ این عمل نه از پایین و توسط توده‌های مردم، بلکه «بر علیه آن‌ها و بدون رضایت آنها» صورت می‌گیرد، هم از اینروست که کودتا را اقدامی غیر دموکراتیک و غالبا نامشروع می‌نامند. کودتای شیلی علیه سالوادور آلنده، کودتاهای متعدد در ترکیه، پاکستان یا تایلند همگی توسط نخبگان نظامی و سیاسی طراحی شده‌اند. بنابراین، ادعای او یک تحریف آشکار از مفهوم کودتا است تا ماهیت واقعی رویداد ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، که یک توطئه مشترک بین دربار پهلوی، بخشی از ارتش، روحانیون، اوباش، و قدرت‌های خارجی (آمریکا و بریتانیا) بود را مخفی کند. او در ادامه با تمرکز بر یک نکته فنی (روش انتصاب نخست‌وزیر) سعی می‌کند یک واقعیت سیاسی گسترده‌تر (مشروعیت مردمی و دموکراتیک دولت مصدق) را انکار کند. اگرچه مصدق مستقیماً توسط رای مردم به نخست‌وزیری نرسید، اما پشتوانه مردمی و دموکراتیکِ خود را از طریق رای اعتماد اکثریت قاطعِ مجلسی گرفته بود که نمایندگانش منتخبِ مردم بودند. این دقیقاً همان مدلِ استاندارد دموکراسی‌های پارلمانی (مانند انگلستان) است. این بخش از پاسخ رضا پهلوی نمونه‌ای کلاسیک (Red Herring) پرت کردن حواس‌به قصد انحراف است؛ منحرف کردن بحث از یک موضوع اصلی (مسئولیت در کودتا و مشروعیت مردمی مصدق) به یک موضوع حاشیه‌ای (تعریف فنی انتصاب نخست‌وزیر). او با انکار تاریخ بر اساس ظواهر حقوقی، می‌کوشد با استفاده از یک «دانه» حقیقت کوچک، یک دروغ بزرگ تاریخی را «بکارد»! رضا پهلوی در قسمت پایانی پاسخ خود ادامه می‌دهد: "اگر قرار باشد آن رویداد را کودتا بنامیم، باید بگوییم هر تغییر نخست‌وزیر در ایران هم کودتا بوده است..." این استدلال او کاملاً گمراه‌کننده و فرافکنی است؛ اجیر کردن اوباش و اراذل برای ایجاد هرج و مرج در خیابان‌ها، حمایت مستقیم نظامی از کودتاچیان توسط واحدهای وفادار به شاه و با پشتیبانی سازمان‌های اطلاعاتی خارجی (CIA و MI6)، عزل یک دولت محبوب و قانونی با استفاده از زور، توطئه و خارج از چارچوب قانون اساسی، یک تغییر دولت از شیوه قانونی و معمول بشمار نمی‌رود. مصدق به دلیل سیاست‌های میهنی، به ویژه ملی کردن صنعت نفت، از حمایت بی‌سابقه و گسترده‌ای در بین عامه مردم، روشنفکران، احزاب و گروه‌های مختلف برخوردار بود. تظاهرات میلیونی در حمایت از او و در مقابل کودتا، گواه غیرقابل انکاری بر مشروعیت مردمی اوست. بنابراین، حتی اگر از نظر فنی "منتخب مستقیم" نبود، به وضوح یک دولت مردمی و دارای مشروعیت دموکراتیک بود. حتی سازمان سیا با ارائه اسناد رسمی دولتی در سال ۲۰۱۳، و رهبران متعدد آمریکا از جمله کلینتون و اوباما علناً و رسماً اذعان کرده‌اند که سرنگونی دولت ملی مصدق در سال ۱۹۵۳، یک کودتا بود شاه و خواهرش مستقیماً در آن دخیل بودند. نظر به اینکه سوال پرسش کننده «مسئولیت‌پذیریِ تاریخی» را نشانه گرفت؛ رضا پهلوی با انحراف بحث به سمت مجادله‌ای حقوقی درباره تعریف «کودتا»، از پذیرش مسئولیت اخلاقی خانواده خود طفره رفت، و این یک هشدار جدی است؛ این پاسخ نشان می‌دهد که وارث آن رژیم، که دهه‌ها از امتیازات انگلی بهره‌مند بوده، نه تنها از الگوی رفتاری پدرش (که با بی‌مسئولیتی و همدستی با بیگانگان، جهت سرنگونی دولت ملی مصدق، ایران را از ریل دموکراتیزاسیون خارج، و کشور را در آستانه انقلاب ۵۷ رها کرد) درس نگرفته، بلکه همان استراتژی انکار و تحریف تاریخ را تکرار می‌کند. این بی‌مسئولیتی تاریخی، چه در قالب رژیم قبلی و چه در حکومت کنونی که کشور را به بحران‌های عمیق داخلی و منازعات خطرناک منطقه‌ای کشانده، یادآور می‌شود که؛ «آینده ایران به رهبرانی نیازمند است که بتوانند با شفافیت کامل با گذشته روبرو شوند و مسئولیت اعمال خود و پیشینیانشان مرتب به خود را بپذیرند، نه اینکه آن را مخفی کنند.»

secular democracy

14,353 次观看 • 10 个月前

. دوستان و همراهان گرامی هر چند وقت یکبار لازمه این کلیپ را بازنشر کنم این کلیپ مربوط به گفتگویی در حاشیه سفر ایشان به بلژیک در سال چهارصد و یک است زمان این کلیپ چند سال "پس از" فایل صوتی است که زمانی از ایشان منتشر شده بود و نیز "پس از" اظهارات ایشان در نشست امنیتی مونیخ در سال چهارصد و یک است و در اینجا به وضوح به نگرانی ها و سوبرداشت هایی که پیشتر شده بود پاسخ دادند خیلی واضح می گویند من شخصا به دنبال مقام رسمی نیستم ( یعنی برای منافع شخصی نیست که مبارزه می کنم) ولی هموطنان می گویند اکثریت حامی من پادشاهی خواه هستند ( می خواهند من شاه بشوم) که در این مورد من نمی خواهم تصمیم بگیرم و می خواهم عموم مردم تصمیم گیر نهایی باشند از این آشکارتر نمی شد ایشان به برخی نگرانی ها که برای میهن پرستان پیش از این مصاحبه پیش آمده بود پاسخ بگویند ضمنا فضای سیاسی جهان غرب و شرایط در غربت ایشان را درک کنیم و درخواست من از همرزمان و دوستان گرامی این است که به ایشان اعتماد کنید نگرانی به دل خود راه ندهید و تمام تمرکز خود را در این مرحله روی نجات ایران به پرچمداری ایشان بگذاریم و شاه خود را به ایران بازگردانیم بدون شک وقتی ایشان به ایران بیایند خیلی موانع رفع خواهد شد و نیز در داخل کشور سیل مردم میهن پرست تکلیف آینده ایران را مشخص خواهند کرد و ایشان هم بدون شک همانطور که بارهای بار گفتند و در کتب خود به عنوان مانیفست سیاسی خود این را عنوان کردند مسئولیت تاریخی خویش را با افتخار خواهند پذیرفت و به همت انبوه میهن پرستان شاهد تاجگذاری ایشان خواهیم بود قصد نداشتم این کلیپ را بازنشر کنم ولی در پاسخ به برخی نگرانی ها و بحث ها برخی مواقع لازم است بازنشر شود موجودیت ایران در معرض نابودی است و اکنون تمام تمرکز ما در این مرحله باید بر نجات هر چه زودتر کشور باشد پاینده باشید #تنها_ره_رهایی_بازگشت_پادشاهی #پاینده_ایران #جاویدشاه

Aria.Farpoori

11,495 次观看 • 9 个月前

🔴این مطلب کوتاه به شما اگاهی میرساند: چرا معتقدم که بخشی از دستگاه #پروپاگاندا ی رژیم دقیقا الگو برداری از نمونه ی دهه ی ۴۰ و ۵۰ خورشیدی کرده و امروز در تقابل با آن باید روایت ساز باشیم، نه منفعل و در حال دفاع! فقط نگاهی به این ۹۰ ثانیه و آمار موجود نشان میدهد که امروزه پتانسیل بالقوه ای در میان ما ایرانیان آماده است تا بالفعل در آمده و با یکی شدن ملت ایران، جمهوری اسلامی را هرچه زودتر دفن کنیم. ( در ادامه به رشتوی مهم #کنفدراسیون_دانشجویی توجه خاص نمایید چرا که تمام ارقام و آمار و اسامی در آن گنجانده شده) پ ن: ارقام در این ویدیوی برداشتی، حدودی میباشند و هرگز قابل قیاس با خیل عظیم تعداد امروزی ایرانیان در خارج از میهن نمیباشد. #انقلاب_شیروخورشید را با #شاهزاده_رضا_پهلوی رقم زده و به سرانجام میرسانیم. رشتوی زیر را حتما مطالعه کنید و تفکر و مشورت در تشکیل گروه ها و آنچه که میتواند جمهوری اسلامی خارج نشین را شکست دهد. #پسرعاقل_نوح

پسر عاقل نوح

10,330 次观看 • 20 天前