正在加载视频...

视频加载失败

کیا‌ یادشونه؟ چی بود اون سم‌که به خورد ما میدادن میخوامم پیشنهاد بدم‌فردای آزادی توی زندان واسه عرزشی ها ۲۴ ساعته پخشش کنند 🤣

15,349 次观看 • 1 个月前 •via X (Twitter)

0 条评论

暂无评论

原始帖子的评论将显示在这里

相关视频

شهرام همایون: توجه ندارید. همین حرفی که آقای ونس زده که می‌خواستند ایران را لیبی کنند. ایران الان لیبی نشده. اما لیبی شده. چه‌جوری لیبی نشده؟ بالاخره یه حاکمیتی، یه زوری، یه نظامی وجود داره که کنترل کرده مملکت رو. اما، تو خونه هر ایرانی که می‌ری، لیبیه. خواهره داره به این خواهر فحش می‌ده. برادره به پدر فحش می‌ده. پدره به مادر فحش می‌ده. همگی به همسایه فحش می‌دن. همسایه ها به هم فحش میدن. چه خبرتونه؟! ما رو به جون هم انداختن؛ و این یعنی تجزیه فکری جامعه. تجزیه که فقط خاکی نیست. و بعد هم تو پرچم شیر و خوشید دست بگیری، بعد فحش خواهرمادر بدی؟! مگه می‌شه؟! بعدم بگیری پرچم مقدس؟ نفهمیدم. پرچم مقدس گرفتی، هم‌وطن خودتو بهش توهین کنی. حالا هم‌وطنت یه جو دیگه فکر می‌کنه. خب بکنه. فکر هم نکنین این اتفاقیه ها! نه. ملیاردها روش سرمایه‌گذاری شده. که من و تو به جون هم بی‌افتیم. تیم ملی که ملی نیست. پتروشیمی بزنن، دوباره می‌سازیم. خب چی می‌مونه از ایران دیگه؟! چی می‌مونه از ایران؟! شما نمی‌دونی رسانه چقدر قدرت داره. نمی‌دونی. دنیا می‌دونه. شما نمی‌دونی. شما نمی‌دونی قدرت رسانه از قدرت ارتش بالاتره. برای این‌که شما رو بدونِ این که متوجه باشی، میاد توی ذهنت، توی مغزت، توی سلول‌هات نفوذ می‌کنه. همین تیم ملی بیست و پنج سال پیش آمد امریکا. اگر شما بدونین مردم ایران توی امریکا چه کردن برای تیم ملی؟ تیم ملی یه مجموعه است. [می‌گن] خون‌شورید شما. نمی‌دونم فلان. اون خون‌شوره، اون خون‌شوره، اون بی‌وطنه... ما نباید بذاریم تجزیه‌ی فکری بشیم.

Panah Farhadbahman 🎒

49,764 次观看 • 2 个月前

🎥لخت مادرزاد با هنرپیشه مرد دو نفری سکس انجام دادیم و با اصرار به پدر و مادرم این صحنه ها را نشان دادم: واکنش آنها چه بود؟ 👇👇 👈 این مصاحبه مربوط به «امیلیا کلارک»، بازیگر نقش کالیسی (مادر اژدها) در سریال «بازی تاج و تخت» است. داستان از این قرار است که او در یکی از قسمت‌های اول سریال، یک صحنه سکس بسیار بی‌پرده و کاملاً لخت مادرزاد با بازیگر مرد مقابلش (جیسون موموآ) داشته است. این صحنه اصلاً نمای دور نبوده و دوربین کاملاً روی آن‌ها زوم کرده بود. حالا امیلیا با خنده تعریف می‌کند که چطور به اشتباه از پدر و مادرش خواسته بود دقیقاً همین قسمت از سریال را تماشا کنند و وقتی این صحنه پخش شده،.... ✅ مجری: این نقشی که بازی کردی، شبیه‌ترین کاراکتر به خودِ واقعی‌ت بوده تا حالا، نه؟ 🔺امیلیا: آره، آره... واقعاً شبیه اون یکی نیستم... کالیسی! ببخشید، مادر اژدها! آره. سلام دِری (به شوخی)... مرسی، آره... دقیقاً همینه. من خیلی... خیلی بیشتر شبیه لوئیس هستم، قطعاً! ✅ مجری:: چون امیلیا، تو توی «گیم آف ترونز» بازی کردی که دیگه همه‌جا هست؛ یعنی تو هر کشوری بگی واسه خودش غولی شده! مثل سریال «فرندز». امیلیا: واقعاً همین‌طوره. ✅ مجری: ولی انگار مامان و بابات یکم نگران شده بودن، چون چند قسمت اول خیلی کار خاصی نداشتی، نه؟ 🔺امیلیا: نه بابا، آره، آره... یه سری قسمت‌ها بود که اونا می‌گفتن «نه، عالی بود» ولی خب راستش خیلی توی چشم نبودی. ✅ مجری: آره خب... 🔺امیلیا:ولی بعدش من بهشون اصرار کردم که قسمت آخرو... یعنی نه این قسمت آخری، اون قسمت قبلیش رو ببینن. که البته الان که فکر می‌کنم، می‌بینم بدترین گزینه‌ی ممکن رو واسه دیدن انتخاب کرده بودم! چون توی اون قسمت زیادی حضور داشتم! (اشاره به همان صحنه لختِ مادرزاد) ✅ مجری: یه ریزه حضور داشتی آره؟ (با تیکه و خنده) 🔺امیلیا: اومم، آره... همین‌طوره... آره... ✅ مجری: عجب قسمتی هم واسه شروع انتخاب کردی! قشنگ می‌تونم تصور کنم چطوری از پسش براومدی! 🔺امیلیا: آره... وای خدا! ✅ مجری: خب معلومه، اولش نمای دوربین از دور بود ولی بعدش دوربین قشنگ رفت تو عمق ماجرا! حالا خودت نشستی اینو با مامان و بابات ببینی؟ 🔺امیلیا: (می‌خنده) ✅ مجری: بذار مودبانه بپرسم! قشنگ رفت تو عمقِ... نه، منظورم اینه که با مامان بابات تماشا کردی؟ 🔺امیلیا: آره... چون قشنگ اوضاع خیار شده بود! (خیلی ضایع و سنگین بود) ✅ مجری: آره، آره. مجبور شدی اتاق رو ترک کنی یا همه‌تون همون‌جا نشستین و زل زدین به مانیتور و گفتین «خب، باشه، داریم اینو می‌بینیم دیگه»؟ 🔺امیلیا: آره... اوضاع خیلی عجیب شد! مامانم شوکه زل زده بود به تلویزیون، بابام هم برگشت گفت: «تو به ما گفتی میرم هنرپیشه بشم واسه همین کارا؟!» ✅ مجری: مجبور شدی اتاق رو ترک کنی؟ 🔺امیلیا: نه، سریع بحث رو عوض کردم!

Akbar Ganji

93,949 次观看 • 1 个月前

وندی شرمن: تیم ایرانی تفاوت LIFT و END را نمیدانست که تحریمها تعلیق میشود نه لغو! این نوابغ بغیر از «تعلیق»، حتی LIFT (معلق نگه داشتن) هم رفته تو پاچه‌شونادعای زبان و مذاکره بلد بودنشون گوش فلک رو کرد کرده بود، ولی تو بدیهیات هم نتونستن از حق ایران دفاع کنن!!! ظریف تو کلاب‌هاوس درحالی گفت مذاکره کنند ما درمورد وجود کلمۀ suspend (تعلیق) در ضمائم برجام چیزی به من نگفت و قرار بود برخی تحریم ها بعد از مدتی تعلیق، lift (مثلاً لغو) شوند، که حتی همین کلمۀ lift هم به قول وندی شرمن در زبان انگلیسی به معنای تعلیقه نه لغو! متن کامل حرفای ظریف تو کلاب هاوس درمورد بی اطلاعی از وجود کلمۀ suspend: "من در مجلس گفتم که در برجام کلمۀ supention (تعلیق) نیست و این اشتباه از من بود. دلیلش هم این نیست که من برجام رو نخونده باشم. ما در «راز سر به مهر» توی ضمائمش همۀ جاهایی که من نه تنها برجام رو خوندم بلکه نوشتم، هست بعضیاش. واقعیتش این بود که ما دستورالعمل داده بودیم به همۀ دوستانی که داشتند «ضمائم» برجام رو مذاکره میکردند، که از بعضی عبارات استفاده نشه. در لحظات آخری که ضمیمۀ برجام - نه خود برجام - داشت مذاکره میشد، نمایندۀ اروپا گفته بود که ما تحریم های ایران رو برمیداریم، یعنی لغو میکنیم یا همون lift میکنیم. اما تصمیمات اتحادیه اروپا که شامل چیزای دیگه ای هم هستند، اینا رو نمیتونیم lift بکنیم تا زمانی که کل تحریم ها برداشته بشه؛ یعنی مثلاً تحریم های نظامی و... که بر اساس قطعنامه های شورای امنیت مثلا تا 5 سال یا 8 سال بعد (موعدِ لغوش) بود. لذا ما الآن این رو suspend (تعلیق) میکنیم و اون وقت liftش میکنیم» خدایا اینا چه سرطانی بودن ایران بهش دچار شد!!!

جِـــــنلی

24,936 次观看 • 1 年前

پیام: «یه مزدور قاتل رو میخوام معرفی کنم ولی تریبونی ندارم و کسی هم نمیشناسم که تو این راه کمکم کنه: دکتر ایوب توکلیان متخصص طب اورژانس بیمارستان سوانح طالقانی مشهد. یه کثافت عرزشی تمام عیار. ۱۸ام روز اول فراخوان شاهزاده، ساعت ۱۰ونیم شب بود که سیل بچه‌های مجروح و تیر خورده سمت بیمارستان ما اومد، اورژانس بیمارستان دریای خون بود و جای سوزن انداختن نبود. این عوضی اون شب کشیک بود. به چشم میدیدم و میشنیدم که CPR بچه‌هامون که هنوز علائم حیاتی ضعیفی داشتن رو زودتر از موعد ختم اعلام میکرد و میگفت بذارین این کثافتا بمیرن تا دیگه آشوب درست نکنن و آمبولانسامون رو آتیش نزنن (البته که بچه‌های پرستار به حرفش گوش نمیکردن). موردی که خودم با چشمای خودم شاهدش بودم یه پسر ۱۵ یا ۱۶ ساله بود که گلوله جنگی به ران پا خورده بود و شریان فمورال رو پاره کرده بود. از پاش مثل آبشار خون میریخت. پدرش جلوی این آشغال التماس میکرد که به داد بچم برس ولی این میگفت اول برین تشکیل پرونده بدین بعد من میام ویزیت میکنم!!!! تو روزهای عادی و روتین مریض اورژانس که میاد اول به سرعت اقدامات درمانی شروع میشه و وقتی اوضاع استیبل شد از همراهی میخوان کارای تشکیل پرونده و بستری رو انجام بده. اون طفلک بخاطر خونریزی زیاد و شوک هموراژیک جاویدنام شد. وسط اون جهنم با همراهای بچه‌هامون بخاطر حجاب درگیر میشد. با دستای خودش با تصمیمای خودش اون شب دست کم ۲۰ تا ۳۰ نفر از بچه‌هامون رو کشت. این کثافت از اون حرومیایی که کف خیابون به سمت بچه‌هامون تیراندازی کردن هیچی کم نداره. این هم بگم که این آشغال به کلّاش و شیاد بودن هم معروفه. روی پیشونی جای مهر داره ولی بخاطر پول و کارانه‌ای که به پزشکا تعلق میگیره هر کار کثافتی که فکرش رو بکنین انجام میده. نمونه بارزش اینه که واسه مریضی که به اصطلاح اکسپایر شده و فوت شده و عملیات احیا و CPR تموم شده میاد چست تیوب میذاره، یا میاد cvلاین میگیره یا میاد خون تزریق میکنه. باور کنین که میاد به جسد خون تزریق میکنه فقط بخاطر اینکه توی پرونده بیمار کد ثبت بشه و بتونه پول بیشتری بگیره حتی از کسی که فوت شده. اسمش رو سرچ کنین تو آپارات هم یه ویدئو ۵۰ دقیقه‌ای هست که رفته صداوسیما نمیدونم چه برنامه‌ای هست که مصاحبه میکنه و هممون رو تروریست و فریب خورده خطاب میکنه. دقیقا خزعبلاتی که ج‌ا داره جار میزنه. توی بخش هم همیشه با همکارا یا بیمارا و همراهاشون درگیره بحاطر حجاب و مسائل اعتقادی. این کثافت امروز هم شیفت بود. حق این عوضی نیس که راست راست راه بره درحالیکه دستش به خون بچه‌هامون آغشته‌اس.»

ـــه

140,667 次观看 • 7 个月前

‌‌ دو تا از آخرین پست‌های اینستاگرام جاویدنام‌ مهدی ( مسعود) ذات‌پرور که ۱۹ دی ۱۴۰۴ در شهر رشت توسط جمهوری اسلامی کشته شد. او چند روز پیش در اینستاگرام نوشته بود: «من یه ایرانیم، نه اغتشاشگرم، نه وطن‌فروشم، نه دشمنم و نه بیگانه! من یه ایرانیم. به عنوان یک فرزند یک دهه پیش کوچکترین دینم به خاکم، وطنم، مادرم، ایرانم رو ادا کردم. وقتی قهرمان جهان شدم، وقتی سرود کشورم و پرچم سرزمینم در بلندای آسمون به اهتزاز در آوردم، وقتی اون لحظه رو باز تصور میکنم ناخودآگاه اشک از چشمام سرازیر میشه دلیلش میدونی چیه؟ وطنم، ایرانم. مسئول محترم همه ماها مشکلاتمون و اعتراضمون بخاطر وضعیت نابسامانیه که شماها واسمون درست کردید، تدبیر اشتباه، سیاست غلط، مدیریت نادرست جوان‌های کشورمونو به این سو هدایت کرده که معترض شیم. نه نانی، نه آرامشی، نه آسایشی، نه عزتی و نه احترامی واسه ما نذاشتید تا امیدی به زندگی عادی داشته باشیم. حق ما این نیست، حتی حق ما توپ و تفنگ و تهدید و گرفتن و کشتن نیست، ما همون ملتی هستیم که بارها و بارها ثابت کردیم وطنمون جان و تن و روحمونه! خاکی که اینهمه شهید داده دنبال وطن گ‌فروشی نیست دنبال آزادیه، دنبال آرامشه دنبال امیدیه واسه ادامه دادن، امیدی که شماها با تصمیمات اشتباهتون از ما سلب کردید. میخواین بگیرید؟ من آماده‌ام میخواین بکشید؟ به ولله من آماده‌ام فکر میکنی چی برای از دست دادن دارم؟ هیچی ولی کاش بجای گرفتن و کشتن و اینهمه خاری که به ما دادید یه بار هم خودتون رو جای یه جوان بزارید، جوانی که با این وضعیت معیشتی هیچ امیدی نه به فردا و دیگه نه به شماها داره. خودتون رو با چهارتا متملق چاپلوس دور و برتون گول نزنید، صدای جوان ها رو بشنوید، صدای مادرها، پدرها، صدای هموطن هاتونو بشنوید. و در نهایت بدونید که ایرانمون کنار هم قشنگه و امیدی در دل همه ما هست که قراره فردایی به زیبایی جنگل‌های هیرکانی، به عظمت دماوند، به نیلگونی خلیج همیشه فارس و به اقتدار مادرم ایران ببینیم❤️ به امید روزی که من ، تو و ما توی همین خیابون، همین خاک، همین وطن فارغ از هر عقیده‌ای، همدیگر رو در آغوش بگیریم و از ته دل با اشکی سراسر شوق از چشمان خستمون بلندترین خنده هامونو سر بدیم ✌️» مهدی (مسعود ذات‌پرور) فرزند قهرمان پیشکسوت مجید ذات‌پرور از قهرمانان و مربیان معروف بدنسازی بود. او متولد مرداد ماه ۱۳۶۵ بود. در سال ۲۰۱۱ قهرمان جوانان آسیا و در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ قهرمان جهان شده بود. #مسعود_ذات_پرور #رشت #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا

توانا Tavaana

22,278 次观看 • 8 个月前

متفکر اعظم و با سوادترین رییس جمهور دنیا در جواب یک دانشجو که پیشنهاد داد از هوش مصنوعی استفاده کنند در کلماتی گهربار و علمی فرمود : هوش مصنوعی اگه درست بود تا الان مارو خورده بود ! هوش مصنوعی مسته ! همه این سوتی ها به کنار اون چیزی که به من تیر آخر رو زد این بود که رییس جمهور مملکت فکر می‌کرد چون اسراییل با هوش مصنوعی به ایران حمله کرده پس استفاده ازش برای ما خطرناکه و ممکنه بیاد مارو بخوره !!!! خیلی قشنگ یه جوک قدیمی رو به صورت تصویری بازسازی کرد به یارو میگن خبر داری میخواد موبایل بیاد تو روستا ؟ طرف که هیچ‌ درکی از موبایل نداشت با خودش فکر کرد لابد چیز خطرناکیه و گفت به درک بابا بذار بیاد همه مون رو بخوره از این زندگی راحت بشیم :) حتی تصورشم نمی‌کردم این جوک در مورد یه آدم بی بیسواد و اندکی خنگ هم به واقعیت بپیونده چه برسه به اینکه رییس جمهور مملکت ایران نقش اولش باشه ! شاید شما به این متن خندیده باشین و به نظرتون متن طنز آلودی باشه ولی من این توییت رو از سر درد و اندوه زیاد نوشتم وقتی که خیلی غمگین و ناامید میشم قلمم ناخودآگاه طنز آلود میشه نمی‌دونم شاید برای این باشه که اندکی از درد و ناراحتیم رو کاهش بده حقیقتا درد داره مملکتی که دانشمندان و نخبگانی مثل چمران با تخصصش تو پلاسما فیزیک و شهریاری با محاسبات فیزیکش و تهرانی مقدم با نبوغش توی موشکی و.... فداش شدن همچین آدمی با چنین درک کاریکاتوری و از مقولات مهم علمی رییس جمهوری شده باشه بیشتر به نظر میرسه یه دلقک رو رییس جمهور کردیم که به جای حل مشکلات مارو به اونا بخندونه که مشکلات رو یادمون بره ! تبریک میگم با لجاجت مملکت رو به جایی رسوندین که بزرگترین دستاورد رییس جمهورش سوتی های غیر قابل باور هفتگیشه از متر ۱۰۰ گرفته تا نسل ضد و هوش مصنوعی مستی که میاد مارو میخوره.... دریغ بود این ایرانی که از سر لجاجت ویرانش کردین دریییییییغ

شوفر اسنپ ِ سیاست زده

15,397 次观看 • 9 个月前

برای ما هم پرسش بوجود آمده ؛ جمهوری اسلامی چگونه یک‌شبه تا این حد دموکراسی‌خواه شده ، که اجازه داده ۱۶۰ زندانی سیاسی، دادخواه و مبارز داخل کشور با یکدیگر در ارتباط باشند، اطلاعات و داده ها را ردوبدل کنند و در نهایت هم یک‌صدا از رهبر و تیم او حمایت کنند! زندان‌های جمهوری اسلامی واقعاً چه جای عجیبی است. گاهی در اختیار قرار گرفتن یک تلفن برای یک زندانی، هزاران پرسش ایجاد می‌کند؛ گویی زندانیان در غارهایی دورافتاده و کاملاً بی‌ارتباط با جهان بیرون نگهداری می‌شوند. اما گاهی، همان غارها ناگهان تبدیل می‌شوند به هتل‌های هفت‌ستاره؛ با دسترسی به ارتباطات، امکان تبادل اطلاعات، هماهنگی، کنفرانس و حتی «دسترسی به داده‌ها»! و عجیب‌تر اینکه همان اپوزیسیون پرسشگر، فضول، دروغگو و فریبکار، این بار خودش همین «داده‌ها» را با افتخار تبلیغ می‌کند. تینا خانم Tina Ghazimorad شما با اتهام‌زنی به #منوچهر_بختیاری به مدیریت ارتباطات همین اکانت نائل شدید؛ ما که آنوقت نمی دانستیم آن همه تخریب از کجا آب می خورد ما نمی دانستیم که در تیم و برای این سمت « زنبیل » گذاشته اید . که مبارک‌تان باشد. به خدا برازنده است. خانم مدیریت دفتر ارتباطات که مسئولیت انتشار این پست و تبلیغات را بر عهده دارید ، آیا حتی لحظه‌ای خجالت نکشیدید؟ وجدان‌تان ، « اگر داشته باشید » درد نگرفت ؟ وقتی پدر دادخواه #پویا_بختیاری را هدف آن همه اتهام قرار دادید؟ همان پدری که نزدیک به هفت سال از عمرش را در زندان، تبعید و انفرادی جمهوری اسلامی گذراند؛ همان پدری که فرزندش را برای ایران از دست داد؛ همان کسی که هزینه‌ای را پرداخت که امثال شما حتی تصورش را هم نمی‌توانید ، بکنید . حالا ذهن ما پر از پرسش است: این ۱۶۰ زندانی چگونه فهمیدند که علی کریمی نیز، مانند برادرم ، من و بسیاری دیگر، دست این جریان «خالی‌بند» را خوانده ؟ و حالا رهبر و تیم به کمک نیاز دارند؟ این اطلاعات از کجا به داخل زندان رسیده است؟ آیا جمهوری اسلامی هم همکاری کرده ؟ چطور ۱۶۰ زندانی و مبارز، آن هم در شرایط امنیتی جمهوری اسلامی، توانسته‌اند با یکدیگر ارتباط بگیرند، اطلاعات ردوبدل کنند و در نهایت یک بیانیه مشترک منتشر کنند؛ آن هم بی‌نام؟ آیا تلفن ، اینترنت ، کامپیوتر همه چیز در دسترس بوده ؟ بالاخره ۱۶۰ نفر سر یک متن به توافق رسیده اند ؟ منوچهر بختیاری یک نفر بود چند خط نقد کرد ، مصداقی دهن دریده می گفت از رو می خواند . یعنی در تمام این تبادل اطلاعات، حتی نام یک نفر هم لو نرفته است؟ و مهم‌تر از همه: این «داده‌ها» دقیقاً از کجا آمده‌اند؟ تا جایی که من یادم هست، شما علاقه ویژه‌ای به «داده‌ها» داشتید؛ تقریباً در هر جمله‌ای که می‌گفتید، پای چند «داده» در میان بود. آیا علاقه تان به داده ها کم شده ؟ حالا لطفا پاسخ دهید ، این حجم از داده ها ، اطلاعات، هماهنگی و ارتباط میان ۱۶۰ زندانی و مبارز چگونه شکل گرفته ؟ جمهوری اسلامی چقدر برای حمایت از شما عطوفت به خرج می‌دهد .

Saba.Bakhtyari

30,192 次观看 • 19 天前

تعجب میکنم که چگونه کسانی که طرفدار حمله اسراییل یا امریکا یا هر دو به رژیم آخوندی در ایران هستند و از جمله خود من چه هماهنگی با Reza Pahlavi که ادعای رهبری غیرمحسوس میکند داریم؟ او که در این شرایط بحرانی در مصاحبه اش با باشگاه مطبوعاتی واشینگتن گفت مردم؛ “نافرمانی مدنی خشونت پرهیز را پیشه کنید”. او به امریکا و کشورهای دیگر اعلام کرد که ۱. به جمهوری اسلامی حمله نکنید، من به دنبال فروپاشی کنترل شده هستم ۲. او‌که میگوید خشونت پرهیز باشید یعنی با سپاهی ها و نیروی سرکوب تندی نکنید تا ریزش کنند. او‌گفت من به دنبال ریزش در حکومت هستم. سخن بی سرانجامی که سالهای مدید شنیده ایم و هیچ نتیجه ای نداشته ۳. او به ترامپ گفت؛ کسانی هستند که، چه از روی جهل، چه ایدئولوژی یا منافع شخصی، سعی می‌کنند دولت آمریکا را گمراه کنند تا تصور کند که تغییر در ایران تنها از طریق جنگ به دست می​آید؛ اما این تنها منجر به رویدادهای بدتری خواهد شد. آقای رئیس‌جمهور، هرکسی که به شما می‌گوید برای تغییر در ایران و یک خاورمیانه صلح‌آمیز باید جان سربازان شجاع خود را قربانی کنید، به شما دروغ می‌گوید. ما در مبارزه خود برای آزادی ایران، به سربازان یا پول دولت آمریکا نیاز نداریم. این خود ایرانیان هستند که توقف‌ناپذیر برای آزادی میهن خود و پیوستن به جنبش نوظهور صلح در منطقه، با اشغالگران میهن‌شان مبارزه می‌کنند. هموطنان عزیز؛ توجه کنید که ایشان سالهای مدید با این رهنمودها به قدرتهای بزرگ مانعی جدی برای براندازی شده و اجازه نمیدهد که قدرتهای جهانی با جمهوری اسلامی تصویه حساب کنند و لذا جمهوری اسلامی از مواضع ایشان در واقع ذی نفع شده و ما هواداران ایشان هم همه رودست خورد ایم و معطل کسی شدیم که نه اراده معطوف به قبول مسئولیت دارد و‌نه اجازه تصمیم گیری. آنها که ایشان را هدایت میکنند یا مأمور حکومتی هستند و یا سایبری های جیره خوار رژیم، هواداران ساده دل هم بی خبر از همه جا. شاهزاده رضا پهلوی تبدیل به مانعی برای نجات کشور شده است. این مهم را دریابیم و به مسیر درست برگردیم. ۲۴ سال از ایشان حمایت کردم اما دیگر به شعور خود توهین نمیکنم. این فرد مستقل نیست و بازیچه رژیم اسلامی ایران شده. دست از انصارالله و شاه الله بودن برداریم و افکار نادرست را نقد کنیم. اکنون شاید فحاشان و سایبری ها بیایند و بر این یادداشت بتازند اصلا مهم نیست مهم ایران منست و مردم ایران و حقیقت. جمهوری اسلامی باید سرنگون شود و ما از کلیه اقداماتی که منجر به این اتفاق مهم و حیاتی بشود حمایت میکنیم و خود نیز اقدام میکنیم. در یک حمله نظامی به پایگاههای رژیم در داخل ایران ما سمت جمهوری اسلامی و ایادی آن نمی ایستیم ، ما برای نابودی این رژیم با نیروی خارجی متحد میشویم. در اینجا نمونه یک نقد سالم را که توسط فرهاد متقی در کانال اخبار خاموش صورت گرفته ضمیمه این پست میکنم. لطفا با دقت گوش کنید. Farhad Mottaghi نتانیاهو به‌فارسی דף מעריצים ترامپ به فارسی Interpretative

Victoria Azad

13,750 次观看 • 1 年前

من داغدارم. داغدار رفتنِ سرلشکر باقری که تازه با اون ویدیوش شناخته بودمش. اگر کسی فکر میکنه مستقیم نمیگم، اینم به انگلیسی و برای ثبت در حافظه ی تاریخی توییتر. اینجا رسما بدون حضور مغز صحبت کردم و کلام پراکنده است. اگر شما زبانتون میگیره از گفتنِ این مساله مشکل از شماست و تخیلی که براتون مهندسی کردند. اونکه سپاه و دار و دسته اش هم در این مهندسی تخیل شریکند قصه ی بسیار و بی نهایت مهمی است که بهش خواهم پرداخت. همیشه از مخالفان قرار دادن سپاه در لیست تروریستی بودم و هشدار داده بودم که این مقدمه آوردنِ جنگ به ایران بود. من اینجا از سردارانِ ش.هید شده قدردانی کردم گفتم برای شماهام بذارم چون نکته داره . آقا من همونقدر که از سمت مجاهدین و موساد اذیت شدم از دست مخالفان مذاکره و پروژه بگیرانِ “ما بمب میخواهیم و فلان”َ داخل تخریب شدم. یعنی دلم خونه اگر بخوام باز کنم این مساله رو. اگر نمیگم دلیل بر نبودنش نیست. اما از همون اول به هشتگ ت.روریستی بودن س.پاه ایراد گرفتم. یعنی اولش نمیدونستم چی شده. به دوستم گفتم: خب حالا س.پاه تر.وریستی بشه چی میشه؟‌ گفت: یحتمل نمیتونن بیان اینجا. گفتم : خب حالا نیان. یعنی فکر میکردیم اساس بدتری نداره. بعد کم کم شک کردم. دیدم اونی که زمان زن زندگی آزادی تو خیابون سرکوب میکنه اصلا س.پاه نیست. پس حکایت اینکه “سپاه رو تروریستی کنیم” چی بود؟‌ بعد فهمیدم وقتی شما یک گروه نظامی رو ترو-ریست تعریف میکنی اونها تارگت مشروع میشن و اجماع عمومی و جهانی برای جنگ راحت تر ایجاد میشه. و نکته ی جالب اینجاست که این نکته که چنین هشتگ و خواسته ای باعث میشه جنگ به داخل مرزهای ایران وارد بشه رو کارشناسی مطرح کرد که خودش توسط همین مخالفان مذاکره و به اصطلاح تندروها، به شدت اذیت شده بود. قصه های خون دل خوردن از داخلیها بمونه برای بعد. امروز وقت بازنگریِ خیلی چیزاست: اینکه هواپیمای اوکراینی رو کی زد که مقدمات چنین جایی که الان هستیم فراهم بشه و تقاضای تحریم آسمانهای ایران (که به مثابه اعلام جنگ و بی دفاع کردنِ ایران در برابر حمله بود) این چنین وحدتِ بعد از ت.رور سردار س.لیمانی به هوا بره؟ این سوال خیلی جای فکر داره. چرا وقتی نیروی سرکوب تو خیابون زمان تظاهرات مهسا، پلیس ضد شورش بود و س.پاه نبود، این هشتگ جلو رفت؟‌ (اون موقع پرسیدم: همون کسایی که میگفتند “اسراییل اگر زده، کشته، آدم نظام بودند” گفتند “نه س.پاه بوده! لباس نیروی انتظامی رو روی لباس س.پاهی پوشیده بودند.” یعنی کلا دوستان ایده ای از پلیس ضد شورش نداشتند. یعنی داشتند: اما هدف آوردنِ ایران به همین نقطه بود. به همین جایی که الان هستیم. سفیدشویی و عادی سازیِ کشته شدنِ سردار ایرانی توسط دشمن. خیلی سوال. خیلی قصه هایی که باید بررسی بشن. ولی من بگم که برای من سردار ایرانی که توسط دشمن کشته میشه یک سردار ایرانی است. تمام. این رو گفتم بدون لکنت بنویسم: من عزادارِ کسانی هستم که در بین ما نیستند. اما آدم واسه خنک کردنِ دل همسایه، ابزار کپک زدنِ سواد خودش رو فراهم نمیکنه. من امروز به شدت عزادارم. به شدت ازینکه اس.راییل اونها رو از ما گرفت عصبانی. و اینجا گفتم: به انگلیسی هم گفتم که اگر لازم باشه با لکنت کمتری گفته بشه. سواد خودتون رو پاکسازی کنید.موتورهای جهل به شدت مشغول کار بودند.

نسیم نوروزی

50,624 次观看 • 1 年前

فولاد یک ملت، روایت ذوب آهن آریامهر شوربختانه ساعاتی پیش به صنعت فولاد ایران حمله شد. در آغاز دهۀ ۱۳۴۰ ایران عطش توسعه داشت و یکی از کمبودهای اصلی‌اش برای توسعه آهن و فولاد بود. دیگر یک چیز بر شاه و دولتمردان حوزۀ اقتصاد و توسعه مسجل شده بود: آمریکایی‌ها تمایلی نداشتند در این زمینه به ایران کمک کنند ــ و به زودی معلوم شد حتی حاضر به کارشکنی هم بودند. ایران روی نقشۀ ژئوپولتیک دنیا در جبهۀ غرب بود و طبعاً برای ساخت کارخانۀ ذوب‌آهن و فولاد به متحدان غربی مراجعه می‌کرد. اما آمریکایی‌ها نه تنها پای معامله نمی‌آمدند، بلکه می‌کوشیدند ایران را از ورود به این صنعت منصرف کنند. ایران وقتی دید آمریکایی‌ها پای کار نمی‌آیند، تلاش کرد از بانک جهانی کمک بگیرد، اما به نظر آمریکا بانک جهانی را هم از کمک به ایران بازداشت. بهتر است اول نگاهی بیندازیم به سابقۀ صنعت ذوب‌آهن در ایران... در سال‌های پایانی حاکمیت رضاشاه ایران با کمپانیِ آلمانیِ «کروپ» که آن زمان بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ فولاد در جهان بود به توافق رسید تا یک کارخانۀ ذوب‌آهن در کرج با ظرفیت تولید سالانه پنجاه هزار تن بسازد. از بد روزگار جنگ جهانی درگرفت و کارخانه نیمه‌کاره ‌ماند. متفقین تجهیزات کارخانه را در راه ایران توقیف کردند. (بقایای ساختمان نیمه‌کارۀ این کارخانه هنوز در کرج هست.) وقتی دکتر عالیخانیِ جوان و خوشفکر در اواخر سال ۱۳۴۱ به عنوان وزیر اقتصاد وارد کابینۀ تازه‌تأسیسِ اسدالله علم شد، مصمم بود یک کارخانۀ ذوب‌آهن با ظرفیت اولیۀ سالانه ۵۰۰ هزار تن تأسیس کند. با توجه به عدم همکاری آمریکا و سابقۀ همکاری با شرکت کروپ، قرار شد مدیر شرکت کروپ به ایران بیاید تا توافقی سر بگیرد. مدیر کروپ ۲۴ ساعت قبل از عزیمت به تهران سفر خود را کنسل کرد. علیقلی اردلان، سفیر ایران در آلمان (همان کسی که در زمستان ۵۷ واپسین وزیر دربار شاه هم بود)، پرس‌وجو کرد و فهمید باز هم دست آمریکایی‌ها در میان است و مدیر کروپ را از آمدن به ایران منصرف کرده‌اند. به این ترتیب شاه به این جمع‌بندی رسید برای ساخت ذوب‌آهن از شوروی کمک بگیرد ــ چیزی که می‌توانست آمریکا را خشمگین و بیمناک کند. بدترین خبری که می‌توانست به گوش آمریکایی‌ها برسد همین بود که ایران نه تنها ذوب‌آهن می‌سازد، بلکه این کار را هم به رقیب اصلی آمریکا سپرده است! پروژۀ سختی در پیش بود. همه می‌دانستند که چنین ایده‌ای به این آسانی‌ها سر نمی‌گیرد. از طرفی شاه هرگز نمی‌خواست خودش شخصاً از شوروی درخواست کمک کند (بعید نبود خبر آن به گوش آمریکایی‌ها برسد). خرداد ۴۴ شاه به شوروی سفر کرد؛ آن زمان خروشچِف، جانشین استالین، تازه از قدرت کنار رفته بود و برژنف مرد شمارۀ یک شوروی شده بود. شوروی که مشتاق بود به هر قیمتی در ایرانِ متحدِ آمریکا جا پا باز کند، آماده بود تا به مطالبات نامنتظرۀ ایرانی‌ها تن دهد. مقامات پایین‌تر هماهنگ کردند تا خود برژنف به شاه پیشنهاد بدهد دولت شوروی در زمینۀ آهن و فولاد به ایران کمک کند. شاه هم بدون اینکه خوشحالی‌اش را از این پیشنهاد بروز دهد، پاسخ داد بررسی می‌کنیم. اما نیاز به بررسی نبود، ایران مشتاق و آماده بود. سریع یک هیئت مذاکره‌کننده در وزارت اقتصاد تشکیل شد و مذاکرات شروع شد. اما نه به این راحتی! حدود پانزده نفر با وسواس برای این مذاکرات تعیین شدند. سوابق همۀ آنها از جهت امنیتی کامل بررسی شد و موظف شدند با نهایت رازداری در مذاکرات شرکت کنند. در مدت مذاکرات نیز ــ که یک ماه طول کشید ــ محل کار و خطوط تلفن آنها دقیق کنترل می‌شد تا اطلاع دربارۀ مذاکرۀ ایران با نمایندگان شوروی درز نکند. در نهایت قرارداد برای احداث ذوب‌آهن، ماشین‌سازی و لوله‌کشی گاز در آستانۀ انعقاد بود که گویا مِیِر (Armin H. Meyer) سفیر آمریکا در ایران، بو برده بود مذاکراتی در وزارت اقتصاد جریان دارد. بی‌درنگ با معاون وزیر اقتصاد، محمد یگانه، تماس می‌گیرد و او را به مهمانی شام دعوت می‌کند. یگانه پیش از پاسخ دادن به سفیر با عالیخانی مشورت می‌کند. از این لحظه شطرنجی سرعتی میان وزارت اقتصاد و سفیر آمریکا درمی‌گیرد... با تیزهوشی محمد یگانه، هم خود او و هم دو مقام دیگر، یعنی عالیخانی (وزیر اقتصاد) و اصفیاء (رئیس سازمان برنامه) که در مذاکرات نقش داشتند، به مهمانی سفیر می‌روند. اما دو ساعت قبل از مهمانی قرارداد با طرف شوروری را امضا می‌کنند و خبر آن را به روزنامه‌ها می‌دهند. کار تمام بود! در مهمانی، عالیخانی به سفیر می‌گوید با شوروی برای ساخت ذوب‌آهن قرارداد بستیم و رنگ از رخسار سفیر می‌رود... اما تازه عالیخانی از موضع طلبکار به سفیر می‌گوید: «ما که اول از شما خیلی کمک خواستیم، خودتان کمک نکردید!» این اتفاق تغییر بزرگی در مناسبات تجاری ایران ایجاد کرد. تقریباً همۀ دولت‌های غربی فهمیدند ایران مصمم به توسعه است و از آن پس به تعبیر عامیانه، برای آمدن به ایران ناز نمی‌کردند، زیرا می‌دانستند خطر بزرگ‌تر این است که شوروی یا یکی دیگر از اعضای بلوک شرق مثل چکسلواکی یا رومانی جای آن‌ها را بگیرد ــ چنانکه برای ساخت تراکتور ایران ابتدا سراغ رومانی رفت. به این ترتیب، آنها هم یک معاملۀ خوب را از دست می‌دادند و هم بازار ایران را می‌باختند. رفتار غربی‌ها از آن پس عوض شد، اما این عصیانگری را آمریکایی‌ها تا حد زیادی به پای عالیخانی نوشتند و بعدها چوبش را خورد. عالیخانی ــ که سال ۴۱ آمده بود ــ تا ۴۸ در وزارت اقتصاد بود و دورۀ درخشانی را در توسعۀ زیرساخت‌های توسعه رقم زد. سقوط عالیخانی مجموعه‌ای از دلایل را داشت: بسیاری به او حسادت می‌کردند و برخی به دیدۀ رقیب به او می‌نگریستند. دسیسه‌های رقیبان داخلی، زیاده‌خواهی نزدیکان دربار برای کسب پروژه‌های دلخواهشان، رفتار ناسیونالیستیِ او در تجارت خارجی و در نهایت مناعت‌طبعش در نهایت باعث شد عالیخانی استعفا دهد. اما در اینجا حتماً باید از یک تکنوکراتِ کاردان دیگر هم نام ببرم که برنامه‌ریزی و اجرای بسیاری از پروژه‌های سازندگی در دهۀ چهل بر دوش او بود: محمد یگانه. قطعاً یگانه یکی از بهترین مدیرانی است که ایران به خود دیده است. یگانه متولد زنجان بود، پدر و مادرش هر دو اهل تبریز بودند (فامیل قبلی پدرش شکرچی بود). یگانه در میانۀ دهۀ ۱۳۲۰ به آمریکا رفت و اقتصاد خواند و با شایستگی و بدون وابستگی به کسی کارمند و کارشناس سازمان ملل شد. تخصص او در ابتدا نفت بود. همان زمان درگیری ایران با شرکت نفت انگلیس اوج گرفته بود و در پی شکایت انگلستان پروندۀ ایران در شورای امنیت مطرح شده بود. مصدق برای دفاع از حق ایران به آمریکا رفت. برای سخنرانی مصدق یک متنِ سیاسی و پروپاگاندیستی تهیه شده بود که بسیار ضعیف بود. محمد یگانه که در نفت تخصص داشت، با دو همکارش از سر میهن‌دوستی و بدون اینکه وظیفه‌ای داشته باشد یک متن حقوقی درخشان تنظیم کرد و مصدق عین همان متن را در شورای امنیت خواند (یگانه آن زمان ۳۰ سال داشت). وقتی نمایندۀ انگلستان پاسخ مصدق را داد، باز یگانه و همکارانش تا صبح بیدار ماندند و جواب حقوقی دقیقی برای مصدق آماده کردند (نتیجه این شد که پروندۀ ایران به لاهه ارجاع شد). یگانه در سازمان ملل می‌درخشید و در حوزۀ صنعتی‌سازی و توسعۀ کشورهای جهان سوم تخصص داشت. وقتی برای مأموریت به تونس رفت، رئیس‌جمهور تونس گفته بود یگانه از همۀ تونسی‌ها تونسی‌تر است؛ آن‌قدر که سختکوش بود و وجدان کاری داشت. اما جذب او به دولت ایران کار عالیخانی بود. پیش از آن هم در دولت مصدق تمایلاتی برای جذب او وجود داشت، اما نشد و ده سال بعد، در ۱۳۴۳ او در وزارت اقتصاد معاونت توسعه را بر عهده گرفت و در این مقام سه کار عمده کرد: تقویت بخش خصوصی، ایجاد صنایع مادر با منابع دولتی و کمک بین‌المللی و کمک به صنایع کوچک. یگانه در سال‌های بعد هم وزیر آبادانی شد و هم وزیر اقتصاد و دارایی. اما یکی از بهترین دوره‌های خدمت او در مقام ریاست بانک مرکزی بود (۵۲ تا ۵۴). او در مبارزه با فساد بسیار بی‌تعارف بود و در برابر دربار هم می‌ایستاد ــ و شگفت‌آور اذیت‌هایی است که از جانب ساواک می‌دید (پسرخواهرش در شلوغی دانشگاه پلی‌تکنیک بازداشت شده بود و ساواک وقتی فهمید آن پسر خواهرزادۀ یگانه ست، سال‌ها او را در زندان نگه داشت تا دست‌کم یک گروی خوب از یگانه داشته باشد ــ گرچه یگانه باز هم باج نمی‌داد). و در پایان، شاید باید از منظری کنایی ــ و نه خرافی ــ یادی هم از حافظ شیرازی کنیم که در سرنوشت محمد یگانه نقش مهمی داشت. محمد در اوایل دهه بیست در تهران حقوق می‌خواند. همان زمان پیشه‌وری و یارانش در آذربایجان اعلام خودمختاری کرده بودند. نصرت‌الله جهانشاه‌لو، از اعضای مهم حزب توده که معاون پیشه‌وری شد، همشهری و دوست محمد یگانه بود. او بسیار کوشید یگانه را جذب فرقۀ دموکرات کند و از او می‌خواست دادستان زنجان شود. یگانه تمایلی به همکاری نداشت، اما بابت خانواده و بستگان خود، به ویژه بابت پدرش که بورژوا و تولیدکننده بود، نگران بود. مانده بود به این همکاری تن دهد یا نه. روزی که می‌رفت درخواست جهانشاه‌لو را قبول کند، مادرش با دیوان حافظ در دست، دنبال او دوید و در تاریک‌وروشنِ دالان خانه دیوان را دست او داد. گفت تفأل زده است. یگانه غزل را خواند؛ جواب روشن بود: «گفتم که خطا کردی و تقدیر نه این بود!» تصمیمش را گرفت؛ از دادستانی انصراف داد و چندی بعد تنها راه برای رهایی از این فشار را در مهاجرت دید. این شد که در آن مسیر دیگر افتاد ــ مسیری که یک ایستگاه آن چانه زدن با روس‌ها و تأسیس کارخانۀ ذوب‌آهن بود. متن از مهدی تدینی ویدیو از منوتو

فلات ایران

65,316 次观看 • 5 个月前

🎥 ایران پسا تجاوِز اسرائیلِ تجزیه کننده وطن: بیانیه «راه سوم» جبهه إصلاحات محصول چه بافتاری است؟ چه راه حل هایی برای کدام مسائل فوری و فوتی ارائه می کند؟‌👇👇 👈 محسن آرمین #اختصاصی_صفحه_اکبر_گنجی (۳۲) ✅هدف اصلی و راهبردی اسرائیل در قبال ایران، تجزیه ایران است. چون ایران رقیب راهبردی اسرائیل و تنها مانع تشکیل «اسرائیل بزرگ» در خاورمیانه است. 🔺آیا اهداف اسرائیل شرط کافی برای تجاوز رژیم آپارتاید به ایران بود؟ خیر. چون ایران می توانست به گونه ای عمل کند که اسرائیل در موقعیت تجاوز قرار نگیرد. 🔺برخی با نوعی تقدیرگرایی ادعا می کنند که ایران هیچگونه عاملیتی در این زمینه ندارد. و اسرائیل در هر حال به ایران تجاوز می کرد و خواهد کرد. 🔺برخی از این مقدمه حمله پیشگیرانه به اسرائیل را تجویز می کنند. برخی دیگر بر شعار «نه جنگ نه صلح» تأکید دارند. 🔺خبرهایی چون بسته شدن سفارتخانه های خارجی در ایران، یا در آستانه ی تجاوز مجدد اسرائیل قرار داشتن؛ ایران را در وضعیت تعلیق قرار می دهد. این گونه ادعاها به نوعی جنگ را تجویز می کنند. 🔺یکی دیگر از پیامدهای این گونه نگاه ها، نادیده گرفتن غفلتها و خطاها و اشتباهات ایران است. اسرائیل روی نارضایتی های داخلی ایران حساب باز کرده بود و با همین وعده ترامپ را هم به جنگ کشاند. انکار نمی توان کرد که نارضایتی های داخلی دشمن را به طمع انداخته است. 🔹بدون اغراق، تاریخ پس از انقلاب به دو دوره پیشا تجاوز و پسا تجاوز اسرائیل تقسیم می شود🔹 🔺تقریباً هر چه را حاکمیت در سطح رسمی انکار می کرد، در جنگ رخ داد. هشدارهای منتقدان دلسوز نادیده گرفته شد. پس از جنگ انتظار این بود که اشتباهات با إصلاحات فوری درمان شود تا دشمن را برای همیشه از تجاوز مجدد باز دارد. 🔺استعفای دیرهنگام کاظم صدیقی و ابقای فقهای شورای نگهبان نشان داد که حاکمیت هنوز مجاب به إصلاحات نشده است. تشکیل شورای عالی دفاع و تغییر دبیر شورای عالی امنیت ملی در جای خود مهم است. اما بازنگری ها نباید فقط به اینها محدود شود. باید سیاست ها تغییر کند. باید از فرصت ایجاد شده درس گرفت و دست به اقداماتی سریع زد. 🔹 بیانیه جبهه اصلاحات معطوف به همین موارد بود. 🔺نظر سنجی های معتبر نشان می دهد که افزایش امید به اصلاح میان مردم پس از آتش بس بسیار افزایش یافت. 🔺آزادی زندانیان سیاسی یا مرخصی دادن به آنها کمترین اصلاح قابل انتظار بود. محسنی اژه ای موافق این امر بود و حتی مجوز هم از رهبری گرفت و قرار بود اقدام کند، اما پس از دیدار اعضای قوه قضاییه با رهبری امیدها کم رنگ شد و سپس اصل ماجرا انکار شد. حتی در حد مرخصی و آزادی زندانیان سیاسی هم اقدام نشد. 🔹چرا قصورها و تقصیرها پیگیری نشد؟ ✍اول- بدون تردید ایران در جنگ غافلگیر شد و فرماندهان بزرگ نظامی به شهادت رسیدند. چرا ایران غافلیگیر شد؟ جنگ طلبان و مخالفان مذاکره می گویند آمریکا ایران را سرگرم مذاکره کرد و فریب داد تا به ایران حمله کند. 🔺اما ادعای غافلگیری از نهادهای امنیتی و اطلاعاتی پذیرفته نیست. چون کار آنها مذاکره نبوده و نیست. 🔺به رقم نابرابری تکنولوژیک ایران با اسرائیل، ایران هم به اسرائیل ضربات مهمی زد. اما نابرابری و ناترازی اطلاعاتی ایران و اسرائیل چشمگیر بود، چون دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی ضعیف بودند. ساختارشان غیر حرفه ای است، رویکرد حاکم برای مسئولان این نهادها و صرف وقت شان برای اموری است که نباید صرف آنها می شد و بشود. هیچ یک از مسئولان اطلاعاتی و امنیتی تغییر نکردند و توبیخ هم نشدند. حتی هیچ کس عذرخواهی هم نکرد. مشکل این بود که آنها به جای امنیت کشور، به روزنامه نگاران و به رقبا پرداختند. وقتشان صرف این شد که محمد خاتمی در مهمانی ها یا عزاداری ها شرکت نکند، و... 🔺علت غافلگیری این بود که مسئولیت اصلی نهادهای اطلاعاتی و امنیتی به سگ گردانی و موی زنان فروکاسته شد. ✍دوم- رسانه ملی تحویل یک فرقه آخرالزمانی با سیاست های تبلیغاتیِ سطحی و تکراریِ مداحی گونه و شعارهای توخالی و مضحک شده که حتی توان رقابت با رسانه های فارسی زبان دولتهای خارجی را هم ندارد. 🔺اگر شخصیت های ملی و وطن پرست برای دفاع از ایران به میدان نمی آمدند و سرشتِ وطن فروشان را برملا نمی کردند، حال و هوای کشور در حال جنگ و پس از جنگ به گونه ی دیگری رقم می خورد. 🔺دو ماه از تجاوز اسرائیل گذشت، اما شاهد کوچکترین تغییر و اصلاحی در صدا و سیما نبودیم و برخی برنامه های سیما در خدمت منافع اسرائیل متجاوز است. لو دادن تصویری ایستگاه تقویت فشار گاز و گزارش کامل تصویری از شبکه آب تهران دو نمونه از این موارد است. ✍سوم- سازمان پدافند غیر عامل با عظیم ترین بودجه کشور، و سیطره کامل بر همه نهادها، چه نقشی در جنگ داشت؟ هیچ. جز قطع اینترنت هیچ هنر دیگری از خود نشان نداده است. 🔺 شأن نزول بیانیه جبهه إصلاحات همین ها بود که توضیح دادم. 🔹🔹کشور از نظر داخلی و خارجی در شرایط حادی به سر می برد. نیازمند تصمیمات اساسی هستیم. اما حاکمیت همچنان به دنبال سیاست های گذشته است. بیانیه جبهه إصلاحات در چنین سیاقی منتشر شده 🔹 🔺مطالباتش جناحی و حزبی نیست. اعلام ضرورت های حیاتی و بایسته های فوری برای گذار از شرایط ناپایدار، نامتعین و تعلیق گونه کنونی و برای نجات کشور است. لذا منحصر به مطالباتی نیست که حاکمیت آنها را می پذیرد. 🔺بیانیه راه نجات کشور را در دو گام اساسی می بیند: اول- آشتی ملی در داخل. دوم- سیاست تعاملی مبتنی بر منافع و مصالح واقعی ملی در عرصه خارجی. و ورود جدی به مذاکره با اروپا و آمریکا برای پایان دادن به تحریم های ظالمانه. 🔺در نیات خصمانه آمریکا و اروپا نسبت به ایران هیچ تردیدی وجود ندارد. اما این نیات مانع مذاکره نیست. مذاکره با دشمن امر ضروری است. باید عزم جدی برای رفع تحریم ها داشت. 🔺با کمال تأسف چنین عزم و أراده ای را نمی بینم. از فعالیت های مخرب رسانه ملی تا نظرات اعلام شده مسئولان کشور. 🔺عراقچی به عنوان یک دیپلمات با سابقه در مصاحبه ای گفت « از نظر ما مذاکره ابزاری برای مقابله با کشورهای جهان- بویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی است». این یعنی پایان مذاکره. 🔺سخنان او اشتباه کلامی نیست، این کلام نشانه سیطره راهبرد نظامیان بر دستگاه دیپلماسی خارجی کشور است. 🔺جمهوری اسلامی در ۴۷ سال گذشته براساس ستیز و بقا حرکت کرده است. یعنی راه بقا را در ستیز دیده است. 🔺محدودیت های داخلی ناشی از همین سیاست خارجی بوده است. مجلس ۵ درصدی هم محصول همین سیاست خارجی است. 🔺سیاست خارجی در سال های گذشته نتواسنته منافع ملی ایران را تأمین کند. لذا اصلاح سیاست های راهبردی ضرورتی انکار ناپذیر است. 🔺ایران در برابر دو خطر جدی قرار دارد: اول- رژیم صهیونیستی که به تعبیر خودشان زدن سر مار[«سر اختاپوس» به تعبیر نخست وزیر تروریست سابق شان نفتالی بنت. تعبیر «سر مار» از آن پادشاه سابق عربستان سعودی در دیدار با جرج بوش پسر بود] در ایران را دنبال می کنند. دوم- آمریکای ترامپ و اروپا: راهبرد اینها کشیدن دندان مار ایران است. هدف آنها تبدیل ایران به ایران ضعیت و گرفتار بحران های داخلی است. سیاست های انزواگرایانه ایران هم به اهداف کمک آنها کمک کرده است. 🔹راه سوم «جبهه إصلاحات»: راهبرد توسعه همه جانبه باید جایگزین سیاست ستیز و بقا شود. بیانیه جهه إصلاحات در صدد نشان دادن این راه سوم است. این راه مرکب از دو مولفه است: اول- آشتی ملی در داخل. دوم- تنش زدایی و صلح در روابط خارجی. ✍إصلاحات قطره چکانیِ [لاک پشتی] درمان هیچ دردی نیست. إصلاحات ساختاری ضرورتی فوری است تا توان ملی از فرایند رو به زوال خارج شود. باید تصمیمات سخت و بنیادی و دردآور گرفت.

Akbar Ganji

127,019 次观看 • 1 年前