Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

یه بنده خدایی می‌گفت آشپزی هنره ولی نون پختن علم!

145,747 views • 2 years ago •via X (Twitter)

10 Comments

Ãrameṣh's profile picture
Ãrameṣh2 years ago

واییییی بوی نون از بچگی منو مست میکرد😫🥲

PG's profile picture
PG2 years ago

نون قيافش هميشه يجوريه انگار فوق العاده خوشمزس، ولى هميشه از قيافش كمتره مزش😂

Zoe Kiani's profile picture
Zoe Kiani2 years ago

چه ویدیوی جذاب و قشنگی 😍

Sebastian's profile picture
Sebastian2 years ago

😌

S.Noorbakhsh's profile picture
S.Noorbakhsh2 years ago

فوق العاده است هم ویدئو و هم انتخاب موسیقی.

Alireza's profile picture
Alireza2 years ago

در آشپزی تغییر فیزیکی رخ میده و ماده اولیه مثل گوشت سیب‌زمینی سبزیجات برنج و .... تغییر ماهیت نمیدن و فقط پخته و طعم دار میشن ولی در پخت نان و شیرینی کاملا تغییر شیمیایی ایجاد میشه و موادی مثل آرد آب روغن شیر تخم مرغ .... کلا تبدیل به ماده غذایی جدید با شکل و رنگ و مزه جدید میشه

Behnam's profile picture
Behnam2 years ago

به عنوان یک بیکر تایید‌ میکنم :))

yogi's profile picture
yogi2 years ago

خمیر هزار لا سرشو گذاشت رو بغلیش😭 منم همینطور خمیر منم همین طور

ارتش ۲۰ نفره's profile picture
ارتش ۲۰ نفره2 years ago

@The_Last_Stand0 به به 😍👌

داشَلیِ سابق حاجَلیِ فعلی's profile picture
داشَلیِ سابق حاجَلیِ فعلی2 years ago

اینارو نذار الان شاطر محلمون اینارو میبینه دیگه جواب سلامم نمیده

Related Videos

من تمام و کمال حرف‌های محمدرضا ترابی رو درباره‌ی این مسئله تأیید می‌کنم. واقعاً وقتی درباره‌ی اون اتفاقات صحبت می‌کنه، نه چیزی رو اضافه می‌کنه، نه کم. دقیقاً همون‌طور که بوده تعریف می‌کنه. بدون اغراق، بدون سانسور. اما چیزی که منو بیشتر از همه تکون داد، آخرین موضوعیه که بهش اشاره کرده. تا حالا این‌طوری بهش فکر نکرده بودم، ولی حالا که شنیدم، همه‌چی برام روشن‌تر شد. اون می‌گفت که وقتی مردی با یه مرد دیگه وارد رابطه می‌شد – نه از نوع انسانی و سالم، بلکه با آزار و سوءاستفاده – این وسط هم ما نوجوان‌ها بودیم که قربانی اصلیش بودیم. یعنی اونایی که از بالا موقع دوش گرفتن نگاه می‌کردن، یا بی‌اجازه دست می‌زدن… رفتارهایی که بازم تکرار می‌شد، چون کسی جلوشون رو نمی‌گرفت. و اگه ما با کلی ترس و تردید می‌رفتیم به مسئول‌ها شکایت می‌کردیم، نهایتش این بود که یه گفت‌وگو با طرف می‌کردن و تموم. نه پیگیری‌ای، نه مجازاتی. بدتر از اون، بعضی وقتا خود قربانی رو هم سرزنش می‌کردن! می‌گفتن: «تو چیکار کردی که تحریکش کردی؟» دقیقاً مثل جامعه‌ی ایران، که وقتی به یه زن تجاوز می‌شه، می‌پرسن چرا حجابت کامل نبود. اما اگه – به‌ندرت – یه مرد با یه زن وارد رابطه‌ای می‌شد، داستان عوض می‌شد. اون‌جا همه‌چی جدی می‌شد. تو جلسات مسعود رجوی و دفترچه‌های قوانینشون نوشته بودن که رابطه‌ی زن و مرد «خطای اخلاقی» حساب می‌شه و تا دو سال زندان داره! یعنی تجاوز به یه پسر نادیده گرفته می‌شد، اما رابطه‌ی زن و مرد – حتی اگه با رضایت طرفین بود – زندان داشت. چقدر تناقض، چقدر ظلم… و همه‌ی اینا زیر پرچم چیزی بود به اسم انقلاب ایدئولوژیک. انقلابی که مسعود رجوی راه انداخت تا به زعم خودش نیروها رو خالص‌تر، جنگنده‌تر و متمرکزتر کنه. اما نتیجه‌ش چی شد؟ سال‌ها بعد، خیلی از آدم‌ها اون‌قدر تنها و سرکوب‌شده شدن که حتی اونایی که همجنس‌گرا نبودن، به خاطر فشار و انزوا، به سمت همجنس‌گرایی کشیده شدن. و عجیب‌تر اینکه، این‌و به‌عنوان نشونه‌ی مبارزه و تعهد جا می‌زدن! رجوی فکر می‌کرد این آدم‌ها حالا مبارزتر و آماده‌تر شدن، ولی واقعیت این بود که از درون شکسته بودن. ارزش‌های انسانی‌شون یکی‌یکی توی اون سیستم پوسیده از بین رفته بود.
1:17

Sensitive content

من تمام و کمال حرف‌های محمدرضا ترابی رو درباره‌ی این مسئله تأیید می‌کنم. واقعاً وقتی درباره‌ی اون اتفاقات صحبت می‌کنه، نه چیزی رو اضافه می‌کنه، نه کم. دقیقاً همون‌طور که بوده تعریف می‌کنه. بدون اغراق، بدون سانسور. اما چیزی که منو بیشتر از همه تکون داد، آخرین موضوعیه که بهش اشاره کرده. تا حالا این‌طوری بهش فکر نکرده بودم، ولی حالا که شنیدم، همه‌چی برام روشن‌تر شد. اون می‌گفت که وقتی مردی با یه مرد دیگه وارد رابطه می‌شد – نه از نوع انسانی و سالم، بلکه با آزار و سوءاستفاده – این وسط هم ما نوجوان‌ها بودیم که قربانی اصلیش بودیم. یعنی اونایی که از بالا موقع دوش گرفتن نگاه می‌کردن، یا بی‌اجازه دست می‌زدن… رفتارهایی که بازم تکرار می‌شد، چون کسی جلوشون رو نمی‌گرفت. و اگه ما با کلی ترس و تردید می‌رفتیم به مسئول‌ها شکایت می‌کردیم، نهایتش این بود که یه گفت‌وگو با طرف می‌کردن و تموم. نه پیگیری‌ای، نه مجازاتی. بدتر از اون، بعضی وقتا خود قربانی رو هم سرزنش می‌کردن! می‌گفتن: «تو چیکار کردی که تحریکش کردی؟» دقیقاً مثل جامعه‌ی ایران، که وقتی به یه زن تجاوز می‌شه، می‌پرسن چرا حجابت کامل نبود. اما اگه – به‌ندرت – یه مرد با یه زن وارد رابطه‌ای می‌شد، داستان عوض می‌شد. اون‌جا همه‌چی جدی می‌شد. تو جلسات مسعود رجوی و دفترچه‌های قوانینشون نوشته بودن که رابطه‌ی زن و مرد «خطای اخلاقی» حساب می‌شه و تا دو سال زندان داره! یعنی تجاوز به یه پسر نادیده گرفته می‌شد، اما رابطه‌ی زن و مرد – حتی اگه با رضایت طرفین بود – زندان داشت. چقدر تناقض، چقدر ظلم… و همه‌ی اینا زیر پرچم چیزی بود به اسم انقلاب ایدئولوژیک. انقلابی که مسعود رجوی راه انداخت تا به زعم خودش نیروها رو خالص‌تر، جنگنده‌تر و متمرکزتر کنه. اما نتیجه‌ش چی شد؟ سال‌ها بعد، خیلی از آدم‌ها اون‌قدر تنها و سرکوب‌شده شدن که حتی اونایی که همجنس‌گرا نبودن، به خاطر فشار و انزوا، به سمت همجنس‌گرایی کشیده شدن. و عجیب‌تر اینکه، این‌و به‌عنوان نشونه‌ی مبارزه و تعهد جا می‌زدن! رجوی فکر می‌کرد این آدم‌ها حالا مبارزتر و آماده‌تر شدن، ولی واقعیت این بود که از درون شکسته بودن. ارزش‌های انسانی‌شون یکی‌یکی توی اون سیستم پوسیده از بین رفته بود.

Amir Yaghmai امیر یغمایی

36,567 views • 1 year ago

احمد خدایی، همسر جاویدنام صالحه اکبری، در روزهای اخیر به شدت تحت فشار بود. چند بار احضار و تهیدید شده بود و گفته بودند که نباید در مورد همسرت استوری بگذاری، نباید بگویی که او را کشتند و تو شاهد قتل او بودی... چندین نفر از جاهای مختلف با او در تماس بودند. تلاش می‌کردند که به او امید بدهند. تلاش می‌کردند که او را به مشاور و روان‌شناس وصل کنند، اما احمد می‌گفت هیچ تمایلی به صحبت با مشاور ندارد و تنها خواسته‌ او این بود که صدای مظلومیت همسرش شنیده شود. از ۶ اسفند با احمد در تماس بودم، هر خواسته‌ای داشت، انجام دادم. گفت درباره همسرم استوری بذار، گذاشتم، گفت فلان ویدیو که تصاویر همسرم است، منتشر کن. داستان نحوه کشته شدن صالحه را تعریف کرد، منتشر کردم. در اسپیس صحبت کردم و گفتم قصد خودکشی دارد. در استوری‌های اینستاگرام او را معرفی کردم، خیلی از مردم با او صحبت می‌کردند. با اشکان خطیبی هم صحبت کرده بود. با ادمین مسیح علی‌نژاد هم داستانش را در میان گذاشته بود و او هم منتشر کرده بود. قطع اینترنت باعث شده بود مدتی ارتباطمان کم شود. می‌دانم با عزیزان زیادی حرف می‌زد و داستان عشق خود و صالحه را بازگو می‌کرد. اخیرا به اراک رفته بود، سر مزار همسرش، در آنجا بازداشت شد و برایش پرونده‌سازی شد. همین روزها احضار شده بود که به اراک به دادسرا برود، اما گفته بود که نمیروم. خانواده صالحه بسیجی بودند و قتل دخترشان را «خودکشی» اعلام کرده بودند، علاوه بر این تلاش می‌کردند که خانه احمد را هم تصاحب کنند. احمد دخترش (دختری که از ازدواج قبلی‌اش داشت) را نزد پدر و مادرش گذاشته بود. می‌گفت هر بار به دیدن دخترش می‌رود، دخترش از صالحه می‌پرسد و حالش بد می‌شود. ویدیو و تصاویری از احمد نزد ما و احتمالا افرادی دیگر محفوظ و موجود است و به زودی منتشر می‌شود. وقتی که اقدام به خودکشی کرد، استوری و پست گذاشت و اعلام کرد. افرادی با اورژانس اردبیل تماس گرفتند، اما وقتی که اورژانس رفت، کار از کار گذشته بود و احمد رفته بود ... جاویدنام صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود، که با شلیک مستقیم به قلب در برابر چشمان همسرش کشته شد در روزهای پر شور دی ماه خونین ۱۴۰۴ زمانی که هنوز اینترنت قطع نشده بود، احمد خدایی، کوهنورد و مربی شناخته‌شده اردبیلی، در صفحه اینستاگرام خود از افرادی که در جریان اعتراضات آسیب دیده بودند خواست در صورت نیاز به خدمات درمانی و نگرانی از مراجعه به مراکز رسمی، با او تماس بگیرند. همسر احمد خدایی، صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود و یک اتاق خانه‌ کوچکشان را به خارج کردن ساچمه‌ها و پانسمان مجروحان اختصاص داده بودند. آن‌ها تازه ازدواج کرده بودند، خانه‌شان بوی زندگی می‌داد، احمد از ازدواج قبلی‌اش دختری داشت که با صالحه رابطه خیلی خوبی داشت. چند روز بعد، شب ۲۲ دی‌ماه و حوالی ساعت ۱۰، مأموران امنیتی به منزل این زوج مراجعه کردند. هدف، بازداشت احمد خدایی عنوان شده بود، اما در زمان ورود مأموران، او در خانه حضور نداشت و برای خرید لوازم پانسمان و دارو به خارج از خانه رفته بود. مأموران در داخل منزل منتظر ماندند تا او بازگردد. با بازگشت احمد خدایی، در بدو ورود به آپارتمان، ناگهان با حمله مأموران مواجه شد. او در برابر چشمان همسرش با شوکر، مشت و لگد مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت. در این میان، صالحه اکبری، که او هم مثل همسرش کوهنورد بود، برای دفاع از همسرش با کلنگ کوهنوردی به سمت مأموران رفت. در همان لحظه، یکی از مأموران با سلاحی مجهز به صداخفه‌کن به قلب او شلیک کرد. گلوله از بدنش عبور کرد و او در همان محل جان باخت. ماموران اسلحه روی سر احمد می‌گذارند و می‌گویند یا خودت و دخترت را می‌کشیم، یا باید سناریوی ما را اعلام کنی. پس از این واقعه، پیکر او از خانه خارج شد و احمد خدایی نیز بازداشت و برای یازده روز در بازداشت نگه داشته شد. در زمان بازداشت احمد، ماموران با رئیس فدراسیون کوهنوردی تماس گرفتند، احمد پشت تلفن به ناچار سناریوی سقوط از کوه را گفت، ولی عمدا منطقه‌ای را اعلام کرد که غیرممکن است که کسی از آنجا سقوط کند و بدین وسیله به رئیس فدراسیون که نسبت به دانش کوهنوردی حرفه‌ای احمد اطلاع داشت، پیام‌ داد که جریان چیز دیگری است. خانواده صالحه و به خصوص پدر او، که طرفدار حکومت است، روایتی دروغ مبنی بر خودکشی دخترش را بیان کردند. پس از آزادی، احمد خدایی با تهدیدهایی مواجه شد تا سکوت کند. پیکر همسرش را در اطراف اراک به خاک سپردند(صالحه اصالتا اراکی بود). احمد در خانه‌اش با خاک مزار همسرش مکانی برای سوگواری درست کرده و در تنهایی از غم هجران همسرش اشک می‌ریخت و از قصدش برای پیوستن به صالحه می‌گفت.

Javad Tavvaf

98,063 views • 3 months ago