正在加载视频...

视频加载失败

«یوسی (یوسف / יוסי) کوهن» معمار سایه هارا بهتر بشناسیم؛ Simin 🎗️ #پرچم_شیر_و_خورشید #فرزندان_پرچم یوسف «یوسی» کوهن (متولد ۱۹۶۱) افسر ارشد اطلاعاتی اسرائیلی است که از اوت ۲۰۱۳ تا ژانویه ۲۰۱۶ به‌عنوان مشاور امنیت ملی نخست‌وزیر و سپس از ژانویهٔ ۲۰۱۶ تا ژوئن ۲۰۲۱ رئیس مؤسسهٔ اطلاعات خارجی اسرائیل،...

23,067 次观看 • 1 年前 •via X (Twitter)

0 条评论

暂无评论

原始帖子的评论将显示在这里

相关视频

چاس فریمن: اسرائیل می‌خواهد ایران را تجزیه کند و مناطق آذری ایران را ضمیمه باکو کند، پس از آن نوبت ترکیه است! سفیر سابق امریکا در عربستان: 🔹اسرائیلی‌ها می‌خواهد هر کاری که با سوریه کردند با ایران نیز انجام دهد. 🔹رژیم را سرنگون کند و سپس کشور را به واحدهای کوچک‌تر تقسیم کند تا آنها را تجزیه کرده و تحت سلطه نگه دارد... 🔹بخشی از اقلیت‌های قومیتی در ایران گرایش‌های جدایی‌طلبانه دارند که اسرائیل با همه آنها در ارتباط است و مداخله دارد. 🔹بنابراین می‌توان گفت این روند بخشی از پیشروی یک طرح راهبردی است که نتانیاهو آن را مسیری برای سلطه صهیونیسم بر سراسر آسیای غربی می‌بیند. 🔹به‌جز ترکیه، چراکه برخی افراد نزدیک به او تصریح کرده‌اند پس از ایران، نوبت ترکیه خواهد بود. 🔹او به تحریکات قومی نتانیاهو علیه آذری‌های ایران نیز اشاره کرد و گفت: اسرائیل می‌خواهد آذری‌های ایران بخشی از جمهوری باکو باشند. این در حالی است که این منطقه زمانی بخشی از خاک ایران بوده و حالا پایگاه‌های سازمان جاسوسی سیا و موساد در آن قرار دارد.

Ehsan Movahedian

46,502 次观看 • 1 个月前

الی کوهن یک اسرائیلی عرب تبار بود که به استخدام موساد درآمد و سپس با هویت جعلی به سوریه اعزام شد تا در حکومت نفوذ کند. بقدری در نقش ضد اسرائیلی خودش موفق بود که حزب بعث سوریه او را نامزد معاونت وزارت دفاع! کرد. پیشنهاداتش همه عالی و انقلابی بنظر می‌رسیدند. مثلا به ارتش سوریه در بلندی های جولان درخت هدیه داد تا بکارند و سربازان از سایه آن لذت ببرند. بعدها مشخص شد در واقع محل سنگرهای سوری را با آن روش برای توپخانه اسرائیل مشخص میکرد. یا مثلا پروژه انحراف آب از شمال اسرائیل و خشکاندن جلیلیه را کشف کرد و نیروی هوایی اسرائیل آن را بمباران کرد. خلاصه او شخصیتی بسیار محبوب و انقلابی در جهان عرب بود و هنگامیکه شوروی او را در حین مخابره اطلاعات به موساد در آپارتمانش افشا کرد، رسوایی بزرگی برای حکومت سوریه شد. در نهایت اعدام شد اما یک چیز قطعی است ؛ پروژه نفوذ در عالی‌ترین سطوح حکومت های منطقه در راستای منافع اسرائیل یک توهم توطئه نیست. پروژه ای قدیمی است که استمرار دارد. همان شخصی که بیشترین ژست انقلابی را دارد و منتقدین را به مزدوری اسرائیل متهم می کند و پروژه های جنگ داخلی و فروپاشی سیستمی را تحت لوای شریعت کلید میزند، می‌تواند مامور فداکار و خدوم موساد باشد! #گشت_ارشاد

Reza Khosravi

296,708 次观看 • 2 年前

با توجه به اطلاعات موجود، اگرچه #کیانوش_سنجری پیش‌تر درباره مرگ مادرش با من و برخی دیگر از دوستان صحبت کرده و برادر کوچکترش را پنهان کرده بود، اما واقعیت این است که مادر ایشان همچنان زنده است و مجید سنجری‌باف نیز وجود دارد و برادر تنی کیانوش است که شش سال از او کوچکتر است. من با او صحبت کردم و او از من خواست که توئیتی را که درباره تلاش کیانوش برای پنهان کردن او منتشر کرده بودم، حذف کنم، زیرا با واقعیت منطبق نبود. من این وعده را مشروط بر توضیح او درباره اطلاعات سایت #عدالت‌_علی، مبنی بر شکایت او از فردی به اتهام توهین به رهبری، به او دادم تا بتوانم آن را منتشر کنم. او توضیح داد که در آن پرونده، او هیچ شکایتی به دلیل توهین به رهبری نداشته است؛ بلکه شکایت وی به دلیل سرقت صورت گرفته بود. اما افسر بازپرس پرونده پس از بررسی ویدئوهای دوربین‌های مدار بسته به صحنه‌ای برخورد کرده که در آن، متهم به سرقت، تصاویر علی خامنه‌ای را معدوم می‌کند و از این رو، اتهام توهین به رهبری نیز از سوی بازپرس پرونده، نه مجید سنجری به اتهامات متهم افزوده شده است. در ادامه بخشی از روایت برادر #کیانوش را به اشتراک می‌گذارم. بنا به گفته‌های #مجید_سنجری، کیانوش در ساعات پایانی زندگی خود، پس از دیدار با #حسین_رونقی ملکی و عالیه مطلب‌زاده، با خودروی خانمی که از او به عنوان روان‌درمانگر کیانوش یاد شده (خانمی که در ویدئوی منتشر شده از جسد کیانوش، همراه یک مرد کنار جنازه دیده می‌شوند) از خانه خارج شده و به بخش غذاخوری (Food Court) مرکز تجاری چارسو رفته است. مجید سنجری بیان می‌کند که در مصاحبه‌ای که در کلانتری با خانم گویا (روان‌درمانگر) انجام شده، او توضیح داده که هر دو مدتی در آنجا به گفتگو مشغول بوده‌اند و پس از اینکه خانم روان‌درمانگر از انصراف کیانوش از خودکشی اطمینان حاصل کرد، از او جدا شد. اما بلافاصله به آن محل بازگشت تا پاوربانک خود را که فراموش کرده بود، بردارد و در این زمان مشاهده کرد که کیانوش در حال بالا رفتن از پله‌ها است. او تلاش کرد تا حراست را از احتمال یک خودکشی مطلع کند، اما پیش از هرگونه واکنشی، کیانوش خود را به پایین پرت کرد و با پا به زمین افتاد. بنا به گفته او، کیانوش تا ده دقیقه زنده بود و سپس جنازه او بین ۲۵ تا ۳۰ دقیقه در محل باقی ماند تا توسط مأموران به سردخانه کهریزک منتقل شد. مجید سنجری کمی پس از مرگ کیانوش توسط حسین رونقی ملکی از موضوع مطلع شد و به کلانتری مراجعه کرد. او یک روز بعد برای تشخیص هویت به کهریزک رفت و جسد کیانوش را شناسایی کرد. در این مشاهده، او تنها صورت و تا ناحیه گلوی جسد را مشاهده کرد. او اظهار داشت که نهادهای امنیتی از او تعهد گرفته‌اند که جسد را بدون سر و صدا دفن کند و به او کمک کردند که مراحل دفن در محلی که پدر کیانوش نیز در آن دفن شده است، با سرعت صورت گیرد. پیش از دفن جسد، صورت کیانوش به او و مادرش نشان داده شده است. گزارش پزشکی قانونی که شامل نحوه مرگ و نتایج آزمایش سم‌شناسی است، هنوز در اختیار خانواده او قرار نگرفته است. به گفته مجید سنجری، در مدارک تنظیم شده، علت مرگ برخورد با جسم سخت و تیز عنوان شده است. اما حتی با فرض صحت این روایت نیز از ابهامات موجود در خصوص مرگ کیانوش سنجری کاسته نمی‌شود. قرار بود او ساعاتی بعد از مرگ مشکوکش به آمریکا سفر کند. او حتی سوغاتی‌ها و اقلام مورد نیاز برای سفر را تهیه و بسته‌بندی کرده بود و به تأیید خانواده و افراد دخیل در کمک به او برای بازگشت به آمریکا، هیچ سخنی از پشیمانی یا لغو سفر به میان نیامده بود. ارتباطات کیانوش به شکلی مشکوک، تقریباً سه روز پیش از مرگ او با نزدیکانش قطع شده بود. او حتی حساب کاربری سیگنال خود را از تلفن همراه حذف کرده بود. آخرین فردی که توانسته بود با او به صورت صوتی صحبت کند، حدود ۲۴ ساعت پیش از مرگ او بود و پس از آن تنها چند پیام متنی در واتس‌اپ دیده شده و تماس‌ها به‌کلی قطع شده بود. دانستن تمام جزئیات آنچه در چند ساعت پایانی رخ داده است، از جمله نقش و گفتگوهای افرادی که با کیانوش دیدار کرده‌اند، به‌ویژه خانم روان‌درمانگر، بخش مهمی از درک صحیح وقایع صورت گرفته را تشکیل می‌دهد. شواهد دیگری نیز به دست آمده که در حال راستی‌آزمایی آن‌ها هستم و در صورت صحت، جریان این ماجرا را به سویی دیگر خواهد بود.

Ahmad Batebi 🛡️ 🇮🇷 🇺🇸

146,823 次观看 • 1 年前

«۵هزارتومان و ۲ کله‌قند آوردند و گفتند دیشب دختران شما را عقد کردیم» در این فایل صوتی، خانم پوران ناظمی، فعال مدنی، برای نخستین بار با جزییات از رنج‌هایی که در زندان جمهوری اسلامی در دهه شصت، هنگامی که کودکی بیش نبود، متحمل شد، سخن می‌گوید. این فایل بخشی از برنامه شماره ۶۴ کلاب هاوس تاریخ شفاهی حقوق بشر است که در تاریخ دوم جون ۲۰۲۳ با مدیریت آقای سعید دهقان، حقوقدان، برگزار شده است. این مجموعه برنامه‌ها قرار است بعدها پس از پیاده‌شدن، به صورت یک کتاب منتشر شود. این بخش از برنامه با پیشنهاد و اجازه آقای دهقان، توسط آموزشکده توانا منتشر می‌شود. آنچه باید درباره پوران ناظمی بدانیم جان پوران ناظمی، فعال مدنی و از بازداشت‌شدگان مراسم هفتم خسرو علی‌کردی، به دلیل شرایط جسمی، بیماری و پرونده قضایی باز و سنگینی که دارد، در وضعیت پرخطر قرار گرفته است. پوران ناظمی فعال مدنی، شاعر و نویسنده‌ای است که سال‌ها در حوزه‌های مختلف اجتماعی از جمله حمایت از زندانیان سیاسی، توانمندسازی زنان و حمایت از کودکان، به‌ویژه در مناطق جنوب‌شرق ایران، فعالیت مستمر داشته است. او از مخالفان مجازات اعدام و یکی از امضاکنندگان بیانیه ۱۴ فعال سیاسی برای استعفای علی خامنه‌ای به شمار می‌رود. ناظمی از دوران نوجوانی بارها به دلیل فعالیت‌های مدنی احضار و بازداشت شده و در سال‌های اخیر نیز در تجمع‌های اعتراضی مختلف، از جمله حمایت از زندانیان سیاسی، اعتراض به سرکوب معترضان خوزستانی و مخالفت با طالبان، بازداشت شده است. در جریان یکی از این بازداشت‌ها، او به‌شدت مجروح شد. در مهرماه ۱۴۰۱ و هم‌زمان با جنبش «زن، زندگی، آزادی»، پوران ناظمی بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. پس از آزادی در بهمن همان سال، هنگام ملاقات با پدر بیمارش در بیمارستان، به همراه خواهرش با خشونت و تعرض جنسی بازداشت شد و چند روز بعد با تودیع وثیقه آزاد گردید. دادگاه انقلاب جیرفت در شهریور ۱۴۰۲ او را با اتهام‌هایی از جمله محاربه و افساد فی‌الارض مواجه کرد؛ اتهام‌هایی که باعث شد او از حضور در دادگاه‌های جمهوری اسلامی خودداری کند و نزدیک به دو سال به‌صورت مخفیانه زندگی کند. با این حال، ناظمی در این دوره نیز فعالیت‌های مدنی خود را متوقف نکرد. مستند «پناهگاه ۲۵» بر پایه همین مقطع از زندگی او ساخته شده است. پوران ناظمی در بهمن ۱۴۰۳ اعلام کرد که به دلیل افشاگری درباره فساد مسئولان در جنوب کرمان، از سوی نهادهای امنیتی «مهدورالدم» معرفی شده است. با وجود این‌که تصور می‌شد پرونده او در شهریور ۱۴۰۴ مختومه شده باشد، کیفرخواست جدیدی علیه او صادر شد و پرونده با اتهام‌های سنگین محاربه و افساد فی‌الارض بار دیگر به جریان افتاد. خانم ناظمی، همواره غمخوار مردم محروم جنوب کرمان بود و در فعالیت‌های عام‌المنفعه مشارکت داشت. او از دوستان نزدیک فاطمه سپهری و ناهید شیرپیشه است و همواره صدای آن‌ها و سایر خانواده‌های دادخواه و زندانیان سیاسی بوده است. او در دهه شصت وقتی که هنوز کودک بود، بازداشت شده و در زندان مخوفی در کرمان محبوس شد، روایت او را از آن دوران بشنوید. #پوران_ناظمی #دهه_شصت #زندانی_سیاسی #کرمان #زندان #شکنجه #اعدام #شلاق #خسرو_علیکردی #یاری_مدنی_توانا

توانا Tavaana

28,571 次观看 • 9 个月前

نه داد، نه دادرسی: #محسن_لنگرنشین را میخواهند فردا بکشند محسن لنگرنشین، ۳۴ ساله، یکی از نخبگان در حیطه امنیت شبکه بود. به همین دلیل، در اواسط دهه دوم زندگی‌اش با پیشنهاد دانشگاه امام حسین، در حیطه امنیت شبکه در این دانشگاه مشغول به کار می‌شود. بعد از مدتی کوتاه، با دیدن سرکوب مردم در دهه ۹۰، با نوشتن استعفا از کار در این دانشگاه انصراف می‌دهد و در شرکتی خصوصی، بنا بر تخصص خود، مشغول به کار می‌شود. در کنار کار در این شرکت، در گمرک تهران نیز به خرید و فروش ماشین می‌پردازد. دستگاه امنیتی مدعی است که این فرد در ترور حسن تهرانی مقدم (که در سال ۱۳۹۰ کشته شد ـ در آن تاریخ محسن ۱۹ سال بیشتر نداشت) و همین‌طور سرهنگ پاسدار صیاد خدایی (که در سال ۱۴۰۱ کشته شد)، نقش شناسایی را بر عهده داشته است. محسن یک‌سال پیش از این تاریخ در اصفهان ساکن بوده و پرینت اس‌ام‌اس‌ها، تماس‌ها و حضور هرروزه او در محل کار، این ادعا را رد می‌کند. محسن لنگرنشین، ۱۲ تیرماه ۱۴۰۲ بازداشت شد. او ابتدا به مدت ۲۴ ساعت به یک خانه امن وزارت اطلاعات منتقل می‌شود. در آن‌جا تا صبح روز بعد بازجویی و مورد تهدید قرار می‌گیرد تا آنچه بازجویان می‌خواهند را بنویسد. روز بعد، او را برای تفهیم اتهام به دادسرا می‌برند. آقای لنگرنشین در دادسرا اتهامات واهی مربوط به جاسوسی برای اسرائیل را نمی‌پذیرد و پس از آن به بند امنیتی ۲۰۹ اطلاعات منتقل می‌شود و ۴۳ روز را در سلول انفرادی تحت شدیدترین شکنجه‌ها می‌گذراند. او را تحت بازجویی‌های سنگین شبانه قرار می‌دهند. او را تهدید می‌کنند که اگر اعتراف نکند، تک‌تک اعضای خانواده‌اش ـ از جمله پدر، مادر، خواهر و نامزدش ـ را به بند ۲۰۹ منتقل می‌کنند و چنان فشاری بر آن‌ها وارد می‌کنند که اگر آن‌ها را ببیند، نشناسد. به او اعلام کردند که خواهر و مادرش را بازداشت و به بند ۲۰۹ اطلاعات منتقل کرده‌اند و در صورتی آن‌ها را رها می‌کنند که چیزهایی را که ما می‌خواهیم، بنویسی. با شکنجه، او را مجبور کردند که بگوید یک موتور هوندا ۱۲۵ را برده و از سرهنگ خدایی فیلم‌برداری کرده و در تعقیب او بوده است. این در حالی است که طبق استعلامی که در پرونده موجود است، نام‌برده هیچ‌وقت موتور هوندا ۱۲۵ نداشته است. همچنین، او را به محل حادثه منتقل کردند تا آنچه بازجویان می‌خواهند را بگوید و در این حین از او فیلم‌برداری کردند. از دیگر موارد شکنجه این بود که دست و پایش را زنجیر کردند، او را با شلاق زدند و به او اعلام کردند که اگر به مواردی که بازجوها برای اعتراف می‌خواهند، تمکین نکند، تا ساعاتی دیگر اعدام می‌شود و در صورت تمکین، حکم حبس ابد به او خواهند داد و بعد از چند سال آزاد خواهد شد. متأسفانه، اتهاماتی را به آقای لنگرنشین منتسب کرده‌اند که ادله لازم برای اثبات آن‌ها وجود ندارد، و قاضی صلواتی (شعبه ۱۵) تنها به اعترافات اجباری تحت شکنجه در دادگاه استناد کرده و حکم اعدام برای وی صادر کرده است. حکم او عیناً در دیوان تأیید شد. وکلا تا به امروز سه بار درخواست اعاده دادرسی کرده‌اند که آخرین آن، هفته گذشته بود و به فاصله چند روز (شنبه) مجدداً اعاده رد شد. یکی از اعضای خانواده او می‌گوید: «محسن از ایران خارج شده بود و اگر ذره‌ای از اتهامات انتسابی به او درست بود، هرگز به ایران بازنمی‌گشت.» محسن لنگرنشین قرار است سپیده‌دم چهارشنبه (فردا) اعدام شود. #نه_به_اعدام

Ryma Sheermohammadi

88,816 次观看 • 1 年前

احمد خدایی، همسر جاویدنام صالحه اکبری، در روزهای اخیر به شدت تحت فشار بود. چند بار احضار و تهیدید شده بود و گفته بودند که نباید در مورد همسرت استوری بگذاری، نباید بگویی که او را کشتند و تو شاهد قتل او بودی... چندین نفر از جاهای مختلف با او در تماس بودند. تلاش می‌کردند که به او امید بدهند. تلاش می‌کردند که او را به مشاور و روان‌شناس وصل کنند، اما احمد می‌گفت هیچ تمایلی به صحبت با مشاور ندارد و تنها خواسته‌ او این بود که صدای مظلومیت همسرش شنیده شود. از ۶ اسفند با احمد در تماس بودم، هر خواسته‌ای داشت، انجام دادم. گفت درباره همسرم استوری بذار، گذاشتم، گفت فلان ویدیو که تصاویر همسرم است، منتشر کن. داستان نحوه کشته شدن صالحه را تعریف کرد، منتشر کردم. در اسپیس صحبت کردم و گفتم قصد خودکشی دارد. در استوری‌های اینستاگرام او را معرفی کردم، خیلی از مردم با او صحبت می‌کردند. با اشکان خطیبی هم صحبت کرده بود. با ادمین مسیح علی‌نژاد هم داستانش را در میان گذاشته بود و او هم منتشر کرده بود. قطع اینترنت باعث شده بود مدتی ارتباطمان کم شود. می‌دانم با عزیزان زیادی حرف می‌زد و داستان عشق خود و صالحه را بازگو می‌کرد. اخیرا به اراک رفته بود، سر مزار همسرش، در آنجا بازداشت شد و برایش پرونده‌سازی شد. همین روزها احضار شده بود که به اراک به دادسرا برود، اما گفته بود که نمیروم. خانواده صالحه بسیجی بودند و قتل دخترشان را «خودکشی» اعلام کرده بودند، علاوه بر این تلاش می‌کردند که خانه احمد را هم تصاحب کنند. احمد دخترش (دختری که از ازدواج قبلی‌اش داشت) را نزد پدر و مادرش گذاشته بود. می‌گفت هر بار به دیدن دخترش می‌رود، دخترش از صالحه می‌پرسد و حالش بد می‌شود. ویدیو و تصاویری از احمد نزد ما و احتمالا افرادی دیگر محفوظ و موجود است و به زودی منتشر می‌شود. وقتی که اقدام به خودکشی کرد، استوری و پست گذاشت و اعلام کرد. افرادی با اورژانس اردبیل تماس گرفتند، اما وقتی که اورژانس رفت، کار از کار گذشته بود و احمد رفته بود ... جاویدنام صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود، که با شلیک مستقیم به قلب در برابر چشمان همسرش کشته شد در روزهای پر شور دی ماه خونین ۱۴۰۴ زمانی که هنوز اینترنت قطع نشده بود، احمد خدایی، کوهنورد و مربی شناخته‌شده اردبیلی، در صفحه اینستاگرام خود از افرادی که در جریان اعتراضات آسیب دیده بودند خواست در صورت نیاز به خدمات درمانی و نگرانی از مراجعه به مراکز رسمی، با او تماس بگیرند. همسر احمد خدایی، صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود و یک اتاق خانه‌ کوچکشان را به خارج کردن ساچمه‌ها و پانسمان مجروحان اختصاص داده بودند. آن‌ها تازه ازدواج کرده بودند، خانه‌شان بوی زندگی می‌داد، احمد از ازدواج قبلی‌اش دختری داشت که با صالحه رابطه خیلی خوبی داشت. چند روز بعد، شب ۲۲ دی‌ماه و حوالی ساعت ۱۰، مأموران امنیتی به منزل این زوج مراجعه کردند. هدف، بازداشت احمد خدایی عنوان شده بود، اما در زمان ورود مأموران، او در خانه حضور نداشت و برای خرید لوازم پانسمان و دارو به خارج از خانه رفته بود. مأموران در داخل منزل منتظر ماندند تا او بازگردد. با بازگشت احمد خدایی، در بدو ورود به آپارتمان، ناگهان با حمله مأموران مواجه شد. او در برابر چشمان همسرش با شوکر، مشت و لگد مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت. در این میان، صالحه اکبری، که او هم مثل همسرش کوهنورد بود، برای دفاع از همسرش با کلنگ کوهنوردی به سمت مأموران رفت. در همان لحظه، یکی از مأموران با سلاحی مجهز به صداخفه‌کن به قلب او شلیک کرد. گلوله از بدنش عبور کرد و او در همان محل جان باخت. ماموران اسلحه روی سر احمد می‌گذارند و می‌گویند یا خودت و دخترت را می‌کشیم، یا باید سناریوی ما را اعلام کنی. پس از این واقعه، پیکر او از خانه خارج شد و احمد خدایی نیز بازداشت و برای یازده روز در بازداشت نگه داشته شد. در زمان بازداشت احمد، ماموران با رئیس فدراسیون کوهنوردی تماس گرفتند، احمد پشت تلفن به ناچار سناریوی سقوط از کوه را گفت، ولی عمدا منطقه‌ای را اعلام کرد که غیرممکن است که کسی از آنجا سقوط کند و بدین وسیله به رئیس فدراسیون که نسبت به دانش کوهنوردی حرفه‌ای احمد اطلاع داشت، پیام‌ داد که جریان چیز دیگری است. خانواده صالحه و به خصوص پدر او، که طرفدار حکومت است، روایتی دروغ مبنی بر خودکشی دخترش را بیان کردند. پس از آزادی، احمد خدایی با تهدیدهایی مواجه شد تا سکوت کند. پیکر همسرش را در اطراف اراک به خاک سپردند(صالحه اصالتا اراکی بود). احمد در خانه‌اش با خاک مزار همسرش مکانی برای سوگواری درست کرده و در تنهایی از غم هجران همسرش اشک می‌ریخت و از قصدش برای پیوستن به صالحه می‌گفت.

Javad Tavvaf

98,063 次观看 • 5 个月前

🚨🚨وزارت خارجه آمریکا می‌دانست اینها بازمی‌گردند‼️ سند محرمانه وزارت خارجه آمریکا در کلیپ زیر و مربوط به سال ۲۰۰۶، نشان می‌دهد که واشنگتن از همان زمان می‌دانست بخشی از "مخالف نمایان" خارج از کشور، لزوماً خود را در تبعید دائمی نمی‌دیدند و تمایل یا امید به بازگشت به ایران در آینده نزدیک داشتند. این تلگراف دیپلماتیک که در ۲۷ فوریه ۲۰۰۶ از کنسولگری آمریکا در دوبی برای وزارت خارجه در واشنگتن ارسال شده، در اصل به پرونده اکبر گنجی و احتمال آزادی او پس از پایان محکومیتش می‌پردازد. در سند، بیژن خواجه پور، بنیانگذار و مدیر آتیه بهار، به مقام آمریکایی می‌گوید که احتمالاً گنجی پس از پایان محکومیت آزاد خواهد شد و ممکن است از او خواسته شود کشور را ترک کند. او برای توضیح این الگو به دو چهره دیگر نیز اشاره می‌کند: مسعود بهنود و ابراهیم نبوی؛ دو روزنامه نگار و زندانی سیاسی سابق که در آن مقطع از ایران خارج شده و برای رسانه های خارج از کشور فعالیت می‌کردند. بخش مهم‌تر سند اما در جمع بندی مقام‌های آمریکایی دیده می‌شود. آنها پیشنهاد می‌کنند از مخالفان تازه خارج شده از ایران در برنامه های گسترش یافته صدای آمریکا استفاده بیشتری شود، اما همزمان یک محدودیت مهم را مطرح می‌کنند: 🔴 افرادی که امیدوارند در آینده نزدیک به ایران بازگردند، بعید است بخواهند تا این اندازه خود را به دولت آمریکا نزدیک یا وابسته کنند. این عبارت نشان می‌دهد که در ارزیابی داخلی دستگاه دیپلماسی آمریکا، بخشی از به اصطلاح مخالفان خارج نشین همچنان احتمال بازگشت به ایران را در نظر داشتند و همین موضوع می‌توانست بر میزان همکاری آشکار آنها با دولت آمریکا اثر بگذارد. با توجه به واژه کلیدی «خواستن» در جمله «حکومت پس از آزادی گنجی از او خواهد خواست ایران را ترک کند»، احتمال اینکه با گنجی، بهنود و دیگران پیش از خروج مذاکره و معامله‌ای صورت گرفته باشد، بسیار بالاست. 🎯 یعنی این افراد توافق کرده بودند کشور را ترک کنند، نقشی مشخص در خارج ایفا کنند و در زمان مناسب امکان بازگشت داشته باشند. نسخه اصل سند در کانال تلگرام

غزال مدیریان

20,847 次观看 • 17 天前

واقعیت این است که امروز «رژیم‌چنج» تنها سناریویِ برد-برد برای ترامپ است، هیچ گزینه‌ی دیگری به‌غیر از تغییر سیاسی در ایران، دستاوردی ارزشمند، برای نام و میراث ترامپ نیست، در این یادداشت تحلیلی این مساله با دقت و جزئیات، توضیح داده خواهد شد. پیش از عملیات چکش نیمه‌شب که در ۱۰ تیرماه سال ۱۴۰۴ اتفاق افتاد، آمریکا در ۵ دور مذاکره بر سر رسیدن به توافقی هسته‌ای با جمهوری‌اسلامی شرکت کرد، اما تفاوت میان درخواست ترامپ، و آنچه عراقچی ماموریت داشت تا از طرف خامنه‌ای ارائه دهد، بسیار زیاد بود، اما به هر ترتیب رژیم تمایل به امتیاز دادن حداقلی داشت. پس از عملیات نظامی آمریکا ترامپ مدعی شد که برنامه‌ی هسته‌ای رژیم را نابود کرده است، که البته آگاهانه دروغ می‌گفت، او فقط توانسته بود تا با حمله‌ای پیش‌دستانه، اهداف و نقشه‌ی جمهوری‌‌اسلامی را با تاخیر و موانع جدی روبه‌رو کند، اما گرفتاری اصلی همچنان پابرجا بود: رژیم همچنان ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰٪ را در اختیار داشت! ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰٪، با یک جهش فنی کوچک، می‌تواند به غنای اورانیوم ۹۰٪ که برای ساخت سلاح هسته‌ای به‌کارگرفته می‌شود برسد، با این حجم از اورانیوم می‌توان ۱۶ کلاهک هسته‌ای ساخت، که یک عدد از آن برای نابودکردن ابدی اسرائیل، کفایت می‌کند! این اورانیوم با غنای ۶۰٪، یک تهدید وجودی علیه نه تنها اسرائیل، که تمامی خاورمیانه و قلب اروپاست، برخورداری از چنین سلاحی به معنای تعطیل‌شدن پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه، و خروج همیشگی این ابرقدرت از آسیای غربی است، و مشکل اساسی ترامپ این بود که با عملیات چکش نیمه‌شب، نتوانست این کالای مرگبار را از چنگال رژیم، درآورد. در دی‌ماه سال ۱۴۰۴، با شدت گرفتن اعتراضات داخلی در ایران، و پس از قتل‌عام وحشیانه‌ی مردم بی‌دفاع و بی‌پناه در خیابان‌ها، ترامپ فرصت را برای وارد آوردن فشار دوباره به رژیم، در راستای خروج اورانیوم ۶۰٪ از ایران، و تعطیلی برنامه‌های هسته‌ای و نیابتی، و نیز محدود کردن برد موشک‌های بالستیک، مناسب دید. از طرفی اسرائیل نیز با رصد وضعیت سیاسی-اجتماعی حاکم بر داخل و خارج از ایران، به‌ویژه با توجه به تثبیت جایگاه رهبری رضاشاه‌دوم پس از استقبال میلیونی ملت از نخستین فراخوان وی، مرحله‌ی نهایی طرح شکار اختاپوس را کلید زد. بزرگ‌ترین مانع بر سر این طرح اسرائیل، امضای توافقی میان ترامپ، و رژیمی بود که این‌بار برخلاف دفعه‌ی پیش، و طبق اظهارات رسمی عراقچی، حاضر بود ضمن پافشاری بر مواضع و خطوط قرمز خود، به طرف آمریکایی امتیازات حداکثری بدهد؛ اینجا بود که موساد اسرار نگران‌کننده‌ی جدی، پیرامون شدت و سرعت گرفتن برنامه‌های هسته‌ای و موشکی رژیم را با شریک آمریکایی خود در میان گذاشت، و اینچنین مسیر گفتگو، با تکیه بر جنون و‌ بلاهت دستگاه دیپلماسی نظام، به بن‌بست رسید. حالا روز سیزدهم جنگ است؛ آمریکا می‌گوید که دیگر هدفی برای زدن باقی‌نمانده، هرچند اقدامات چریکی و جنون‌آمیز رژیم در تنگه‌ی هرمز، ترامپ را با چالشی جدی برای خنثی‌کردن‌ این تهدید روبه‌رو کرده که عملا ادعای ترامپ درباره پیروزی مطلق را زیر سایه‌ای از تردید فرو می‌برد. هدف رژیم چیست؟ تحمیل آتش‌بس به آمریکا، و بازگرداندن ترامپ به پای میز مذاکره با بالا بردن حداکثری هزینه‌ی ادامه‌ی جنگ برای منطقه و جهان، که اگر ارتش آمریکا نتواند هرچه سریع‌تر مساله‌ی تنگه هرمز را برطرف کند، تا حدود زیادی به خواست خود نیز رسیده است. اما حتی اگر همین امروز تنگه‌ی هرمز گشوده شود، مساله‌ی اصلی، گره‌ی واقعی کار، همچنان پابرجاست! پیروزی کامل و مطلق ترامپ، در دستیابی به تمامی ذخایر اورانیوم غنی‌شده‌ی رژیم گره خورده است! این اورانیوم ممکن است در هرجایی از کشور پهناور ایران پنهان شده باشد! اگر نظام تا پیش از عملیات خشم حماسی، حاضر بود تا با دادن امتیازات حداکثری و ضمانت‌‌های اجرایی، خیال جهان را بابت اورانیوم غنی‌شده راحت کند، پس از ۱۳ روز بمباران زیرساخت‌های نظامی، و به هلاکت رسیدن مقامات و فرماندهان، و بالاتر از همه، به درک واصل شدن رهبری خود، بیشتر از هر زمان دیگری اطمینان دارد که حفاظت از اورانیوم غنی‌شده، و نهایتا ساخت سلاح هسته‌ای، تنها اهرمی است که سایه‌ی جنگ و سقوط را از سر این حکومت دور می‌کند. این حقیقت ترامپ را بر سر یک دوراهی تاریخی قرار می‌دهد: اتمام جنگی پرهزینه و بدون دستاورد، پذیرفتن شکست و له‌شدن چهره‌ی جهانی آمریکا به عنوان یک‌ ابرقدرت، و باخت قطعی جمهوری‌خواهان نه تنها در انتخابات میان‌دوره‌ای پیش‌رو، که در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۲۸، یا پافشاری جدی بر اهداف جنگ، و ورود به فاز سوم آن: وارد کردن نیروهای نظامی به داخل ایران! البته ترامپ یک راه‌حل دیگر نیز برای فرار از شکست دارد: فراهم آوردن زمینه‌ی حضور خیابانی برای ملت ایران در راستای سرنگونی رژیم از درون کشور، و به دست ملت ایران، که از هرنظر برای آمریکا کم‌هزینه‌تر است! ترامپ می‌داند که پیروزی او در این نبرد به تغییر سیاسی گره خورده است! رژیم هرگز اورانیوم غنی‌شده را تحویل نخواهد داد، بدون در اختیار گرفتن اورانیوم، ترامپ بازنده‌ی جنگ خواهد بود، حتی ورود نیروی نظامی به خاک ایران، نهایتا به تغییر سیاسی منجر خواهد شد، بنابراین آمریکا برای دستیابی به پیروزی، ناچار است تا از تغییر سیاسی در ایران، پشتیبانی کند و هم‌پوشانی معنادار میان استفاده از نیروی زمینی خود، و نیروی زمینی شاه در خیابان‌ها پدید آورد. تحلیل نهایی نگارنده این است که ترامپ برای فرار از شکست، برای پرهیز از تسلیمِ جایگاه ابرقدرتی جهان به چین، برای جلوگیری از پیروزی استراتژیک محور شرارت «چین، روسیه، کره شمالی و جمهوری‌اسلامی» با تمام توان سیاسی و نظامی، از طرح رژیم‌چنج در ایران، با محوریت او که رهبری ملت و خیابان با نامش گره خورده، حمایت خواهد کرد.

سیروس پارسا

24,989 次观看 • 6 个月前

فولاد یک ملت، روایت ذوب آهن آریامهر شوربختانه ساعاتی پیش به صنعت فولاد ایران حمله شد. در آغاز دهۀ ۱۳۴۰ ایران عطش توسعه داشت و یکی از کمبودهای اصلی‌اش برای توسعه آهن و فولاد بود. دیگر یک چیز بر شاه و دولتمردان حوزۀ اقتصاد و توسعه مسجل شده بود: آمریکایی‌ها تمایلی نداشتند در این زمینه به ایران کمک کنند ــ و به زودی معلوم شد حتی حاضر به کارشکنی هم بودند. ایران روی نقشۀ ژئوپولتیک دنیا در جبهۀ غرب بود و طبعاً برای ساخت کارخانۀ ذوب‌آهن و فولاد به متحدان غربی مراجعه می‌کرد. اما آمریکایی‌ها نه تنها پای معامله نمی‌آمدند، بلکه می‌کوشیدند ایران را از ورود به این صنعت منصرف کنند. ایران وقتی دید آمریکایی‌ها پای کار نمی‌آیند، تلاش کرد از بانک جهانی کمک بگیرد، اما به نظر آمریکا بانک جهانی را هم از کمک به ایران بازداشت. بهتر است اول نگاهی بیندازیم به سابقۀ صنعت ذوب‌آهن در ایران... در سال‌های پایانی حاکمیت رضاشاه ایران با کمپانیِ آلمانیِ «کروپ» که آن زمان بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ فولاد در جهان بود به توافق رسید تا یک کارخانۀ ذوب‌آهن در کرج با ظرفیت تولید سالانه پنجاه هزار تن بسازد. از بد روزگار جنگ جهانی درگرفت و کارخانه نیمه‌کاره ‌ماند. متفقین تجهیزات کارخانه را در راه ایران توقیف کردند. (بقایای ساختمان نیمه‌کارۀ این کارخانه هنوز در کرج هست.) وقتی دکتر عالیخانیِ جوان و خوشفکر در اواخر سال ۱۳۴۱ به عنوان وزیر اقتصاد وارد کابینۀ تازه‌تأسیسِ اسدالله علم شد، مصمم بود یک کارخانۀ ذوب‌آهن با ظرفیت اولیۀ سالانه ۵۰۰ هزار تن تأسیس کند. با توجه به عدم همکاری آمریکا و سابقۀ همکاری با شرکت کروپ، قرار شد مدیر شرکت کروپ به ایران بیاید تا توافقی سر بگیرد. مدیر کروپ ۲۴ ساعت قبل از عزیمت به تهران سفر خود را کنسل کرد. علیقلی اردلان، سفیر ایران در آلمان (همان کسی که در زمستان ۵۷ واپسین وزیر دربار شاه هم بود)، پرس‌وجو کرد و فهمید باز هم دست آمریکایی‌ها در میان است و مدیر کروپ را از آمدن به ایران منصرف کرده‌اند. به این ترتیب شاه به این جمع‌بندی رسید برای ساخت ذوب‌آهن از شوروی کمک بگیرد ــ چیزی که می‌توانست آمریکا را خشمگین و بیمناک کند. بدترین خبری که می‌توانست به گوش آمریکایی‌ها برسد همین بود که ایران نه تنها ذوب‌آهن می‌سازد، بلکه این کار را هم به رقیب اصلی آمریکا سپرده است! پروژۀ سختی در پیش بود. همه می‌دانستند که چنین ایده‌ای به این آسانی‌ها سر نمی‌گیرد. از طرفی شاه هرگز نمی‌خواست خودش شخصاً از شوروی درخواست کمک کند (بعید نبود خبر آن به گوش آمریکایی‌ها برسد). خرداد ۴۴ شاه به شوروی سفر کرد؛ آن زمان خروشچِف، جانشین استالین، تازه از قدرت کنار رفته بود و برژنف مرد شمارۀ یک شوروی شده بود. شوروی که مشتاق بود به هر قیمتی در ایرانِ متحدِ آمریکا جا پا باز کند، آماده بود تا به مطالبات نامنتظرۀ ایرانی‌ها تن دهد. مقامات پایین‌تر هماهنگ کردند تا خود برژنف به شاه پیشنهاد بدهد دولت شوروی در زمینۀ آهن و فولاد به ایران کمک کند. شاه هم بدون اینکه خوشحالی‌اش را از این پیشنهاد بروز دهد، پاسخ داد بررسی می‌کنیم. اما نیاز به بررسی نبود، ایران مشتاق و آماده بود. سریع یک هیئت مذاکره‌کننده در وزارت اقتصاد تشکیل شد و مذاکرات شروع شد. اما نه به این راحتی! حدود پانزده نفر با وسواس برای این مذاکرات تعیین شدند. سوابق همۀ آنها از جهت امنیتی کامل بررسی شد و موظف شدند با نهایت رازداری در مذاکرات شرکت کنند. در مدت مذاکرات نیز ــ که یک ماه طول کشید ــ محل کار و خطوط تلفن آنها دقیق کنترل می‌شد تا اطلاع دربارۀ مذاکرۀ ایران با نمایندگان شوروی درز نکند. در نهایت قرارداد برای احداث ذوب‌آهن، ماشین‌سازی و لوله‌کشی گاز در آستانۀ انعقاد بود که گویا مِیِر (Armin H. Meyer) سفیر آمریکا در ایران، بو برده بود مذاکراتی در وزارت اقتصاد جریان دارد. بی‌درنگ با معاون وزیر اقتصاد، محمد یگانه، تماس می‌گیرد و او را به مهمانی شام دعوت می‌کند. یگانه پیش از پاسخ دادن به سفیر با عالیخانی مشورت می‌کند. از این لحظه شطرنجی سرعتی میان وزارت اقتصاد و سفیر آمریکا درمی‌گیرد... با تیزهوشی محمد یگانه، هم خود او و هم دو مقام دیگر، یعنی عالیخانی (وزیر اقتصاد) و اصفیاء (رئیس سازمان برنامه) که در مذاکرات نقش داشتند، به مهمانی سفیر می‌روند. اما دو ساعت قبل از مهمانی قرارداد با طرف شوروری را امضا می‌کنند و خبر آن را به روزنامه‌ها می‌دهند. کار تمام بود! در مهمانی، عالیخانی به سفیر می‌گوید با شوروی برای ساخت ذوب‌آهن قرارداد بستیم و رنگ از رخسار سفیر می‌رود... اما تازه عالیخانی از موضع طلبکار به سفیر می‌گوید: «ما که اول از شما خیلی کمک خواستیم، خودتان کمک نکردید!» این اتفاق تغییر بزرگی در مناسبات تجاری ایران ایجاد کرد. تقریباً همۀ دولت‌های غربی فهمیدند ایران مصمم به توسعه است و از آن پس به تعبیر عامیانه، برای آمدن به ایران ناز نمی‌کردند، زیرا می‌دانستند خطر بزرگ‌تر این است که شوروی یا یکی دیگر از اعضای بلوک شرق مثل چکسلواکی یا رومانی جای آن‌ها را بگیرد ــ چنانکه برای ساخت تراکتور ایران ابتدا سراغ رومانی رفت. به این ترتیب، آنها هم یک معاملۀ خوب را از دست می‌دادند و هم بازار ایران را می‌باختند. رفتار غربی‌ها از آن پس عوض شد، اما این عصیانگری را آمریکایی‌ها تا حد زیادی به پای عالیخانی نوشتند و بعدها چوبش را خورد. عالیخانی ــ که سال ۴۱ آمده بود ــ تا ۴۸ در وزارت اقتصاد بود و دورۀ درخشانی را در توسعۀ زیرساخت‌های توسعه رقم زد. سقوط عالیخانی مجموعه‌ای از دلایل را داشت: بسیاری به او حسادت می‌کردند و برخی به دیدۀ رقیب به او می‌نگریستند. دسیسه‌های رقیبان داخلی، زیاده‌خواهی نزدیکان دربار برای کسب پروژه‌های دلخواهشان، رفتار ناسیونالیستیِ او در تجارت خارجی و در نهایت مناعت‌طبعش در نهایت باعث شد عالیخانی استعفا دهد. اما در اینجا حتماً باید از یک تکنوکراتِ کاردان دیگر هم نام ببرم که برنامه‌ریزی و اجرای بسیاری از پروژه‌های سازندگی در دهۀ چهل بر دوش او بود: محمد یگانه. قطعاً یگانه یکی از بهترین مدیرانی است که ایران به خود دیده است. یگانه متولد زنجان بود، پدر و مادرش هر دو اهل تبریز بودند (فامیل قبلی پدرش شکرچی بود). یگانه در میانۀ دهۀ ۱۳۲۰ به آمریکا رفت و اقتصاد خواند و با شایستگی و بدون وابستگی به کسی کارمند و کارشناس سازمان ملل شد. تخصص او در ابتدا نفت بود. همان زمان درگیری ایران با شرکت نفت انگلیس اوج گرفته بود و در پی شکایت انگلستان پروندۀ ایران در شورای امنیت مطرح شده بود. مصدق برای دفاع از حق ایران به آمریکا رفت. برای سخنرانی مصدق یک متنِ سیاسی و پروپاگاندیستی تهیه شده بود که بسیار ضعیف بود. محمد یگانه که در نفت تخصص داشت، با دو همکارش از سر میهن‌دوستی و بدون اینکه وظیفه‌ای داشته باشد یک متن حقوقی درخشان تنظیم کرد و مصدق عین همان متن را در شورای امنیت خواند (یگانه آن زمان ۳۰ سال داشت). وقتی نمایندۀ انگلستان پاسخ مصدق را داد، باز یگانه و همکارانش تا صبح بیدار ماندند و جواب حقوقی دقیقی برای مصدق آماده کردند (نتیجه این شد که پروندۀ ایران به لاهه ارجاع شد). یگانه در سازمان ملل می‌درخشید و در حوزۀ صنعتی‌سازی و توسعۀ کشورهای جهان سوم تخصص داشت. وقتی برای مأموریت به تونس رفت، رئیس‌جمهور تونس گفته بود یگانه از همۀ تونسی‌ها تونسی‌تر است؛ آن‌قدر که سختکوش بود و وجدان کاری داشت. اما جذب او به دولت ایران کار عالیخانی بود. پیش از آن هم در دولت مصدق تمایلاتی برای جذب او وجود داشت، اما نشد و ده سال بعد، در ۱۳۴۳ او در وزارت اقتصاد معاونت توسعه را بر عهده گرفت و در این مقام سه کار عمده کرد: تقویت بخش خصوصی، ایجاد صنایع مادر با منابع دولتی و کمک بین‌المللی و کمک به صنایع کوچک. یگانه در سال‌های بعد هم وزیر آبادانی شد و هم وزیر اقتصاد و دارایی. اما یکی از بهترین دوره‌های خدمت او در مقام ریاست بانک مرکزی بود (۵۲ تا ۵۴). او در مبارزه با فساد بسیار بی‌تعارف بود و در برابر دربار هم می‌ایستاد ــ و شگفت‌آور اذیت‌هایی است که از جانب ساواک می‌دید (پسرخواهرش در شلوغی دانشگاه پلی‌تکنیک بازداشت شده بود و ساواک وقتی فهمید آن پسر خواهرزادۀ یگانه ست، سال‌ها او را در زندان نگه داشت تا دست‌کم یک گروی خوب از یگانه داشته باشد ــ گرچه یگانه باز هم باج نمی‌داد). و در پایان، شاید باید از منظری کنایی ــ و نه خرافی ــ یادی هم از حافظ شیرازی کنیم که در سرنوشت محمد یگانه نقش مهمی داشت. محمد در اوایل دهه بیست در تهران حقوق می‌خواند. همان زمان پیشه‌وری و یارانش در آذربایجان اعلام خودمختاری کرده بودند. نصرت‌الله جهانشاه‌لو، از اعضای مهم حزب توده که معاون پیشه‌وری شد، همشهری و دوست محمد یگانه بود. او بسیار کوشید یگانه را جذب فرقۀ دموکرات کند و از او می‌خواست دادستان زنجان شود. یگانه تمایلی به همکاری نداشت، اما بابت خانواده و بستگان خود، به ویژه بابت پدرش که بورژوا و تولیدکننده بود، نگران بود. مانده بود به این همکاری تن دهد یا نه. روزی که می‌رفت درخواست جهانشاه‌لو را قبول کند، مادرش با دیوان حافظ در دست، دنبال او دوید و در تاریک‌وروشنِ دالان خانه دیوان را دست او داد. گفت تفأل زده است. یگانه غزل را خواند؛ جواب روشن بود: «گفتم که خطا کردی و تقدیر نه این بود!» تصمیمش را گرفت؛ از دادستانی انصراف داد و چندی بعد تنها راه برای رهایی از این فشار را در مهاجرت دید. این شد که در آن مسیر دیگر افتاد ــ مسیری که یک ایستگاه آن چانه زدن با روس‌ها و تأسیس کارخانۀ ذوب‌آهن بود. متن از مهدی تدینی ویدیو از منوتو

فلات ایران

65,316 次观看 • 6 个月前

شاهزاده رضا پهلوی در یک پیام ویدئویی به همه دوستان‌ ایران در سراسر جهان، گفت: «زیر یوغ جمهوری اسلامی، ایران در ذهن بسیاری از شما با تروریسم، افراط‌گرایی و فقر شناخته می‌شود. اما ایرانِ واقعی، ایرانی دیگر است؛ ایرانی زیبا، صلح‌دوست و شکوفا». شاهزاده رضا پهلوی افزود: «این همان ایرانی است که پیش از جمهوری اسلامی وجود داشت و همان ایرانی است که روزی با سقوط جمهوری اسلامی، بار دیگر از خاکستر خود برخواهد خاست». او در ادامه گفت: «اجازه دهید واضح بگویم که ایران آزاد، پس از سقوط این رژیم، چگونه با همسایگان و جهان رفتار خواهد کرد.» او افزود: «در حوزه امنیت و سیاست خارجی، برنامه نظامی هسته‌ای ایران پایان خواهد یافت. حمایت از گروه‌های تروریستی بلافاصله متوقف می‌شود. ایران آزاد با شرکای منطقه‌ای و جهانی برای مقابله با تروریسم، جرایم سازمان‌یافته، قاچاق مواد مخدر و اسلام‌گرایی افراطی همکاری خواهد کرد». شاهزاده رضا پهلوی افزود: «ایران به‌عنوان دوستی قابل اعتماد و نیرویی ثبات‌آفرین در منطقه عمل خواهد کرد و شریکی مسئول در امنیت جهانی خواهد بود». او همچنین افزود: «در عرصه دیپلماسی، روابط با ایالات متحده عادی‌سازی خواهد شد و دوستی ما با آمریکا و مردم آن کشور احیا می‌شود. کشور اسرائیل بلافاصله به رسمیت شناخته خواهد شد. ما گسترش توافق‌نامه‌های ابراهیم به «توافق‌های کوروش» را دنبال خواهیم کرد؛ چارچوبی که ایران آزاد، اسرائیل و جهان عرب را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد. فصل تازه‌ای آغاز خواهد شد؛ فصلی مبتنی بر شناسایی متقابل، حاکمیت ملی و منافع ملی.»

اتاق خبر منوتو | آرشیو

29,440 次观看 • 8 个月前

ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، در ویدیویی که در شبکه اجتماعی اکس منتشر کرد اعلام کرد تیمی از مقام‌های نظامی و امنیتی اوکراین در حال حرکت به سوی منطقه خلیج فارس هستند تا در حفاظت از جان مردم و کمک به تثبیت اوضاع نقش ایفا کنند. او در این پیام گفت رژیم جمهوری اسلامی عملاً تنگه هرمز را مسدود کرده؛ مسیری که یکی از اصلی‌ترین راه‌های انتقال نفت و گاز به بازار جهانی به شمار می‌رود و بسته شدن آن می‌تواند بی‌ثباتی گسترده‌ای در اقتصاد جهانی ایجاد کند. زلنسکی تأکید کرد هنوز مشخص نیست این وضعیت تا چه زمانی ادامه خواهد داشت، اما «ضروری است که حفاظت از جان انسان‌ها هرچه سریع‌تر به‌طور مؤثر آغاز شود» و ثبات منطقه برقرار شود. رئیس‌جمهور اوکراین همچنین گفت کشورهایی که اکنون از اوکراین درخواست کمک می‌کنند، باید به حمایت از توان دفاعی اوکراین ادامه دهند؛ به‌ویژه در زمینه تقویت سامانه‌های پدافند هوایی این کشور. او در ادامه به پیشنهاد سال گذشته کی‌یف برای همکاری پهپادی با آمریکا اشاره کرد و گفت اوکراین بیشترین تجربه جهان را در مقابله با پهپادهای تهاجمی دارد و بدون این تجربه، برای کشورهای منطقه خلیج فارس، خاورمیانه و همچنین شرکای اروپایی و آمریکایی «ایجاد یک سامانه دفاعی قدرتمند بسیار دشوار خواهد بود».

اتاق خبر منوتو

50,337 次观看 • 6 个月前

روایت آنچه بر #احمد_خدایی و جاویدنام #صالحه_احمدی گذشت. در روزهای پر شور دی ماه خونین ۱۴۰۴ زمانی که هنوز اینترنت قطع نشده بود، احمد خدایی، کوهنورد و مربی شناخته‌شده اردبیلی، در صفحه اینستاگرام خود از افرادی که در جریان اعتراضات آسیب دیده بودند خواست در صورت نیاز به خدمات درمانی و نگرانی از مراجعه به مراکز رسمی، با او تماس بگیرند. همسر احمد خدایی، صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود و یک اتاق خانه‌ کوچکشان را به خارج کردن ساچمه‌ها و پانسمان مجروحان اختصاص داده بودند. آن‌ها تازه ازدواج کرده بودند، خانه‌شان بوی زندگی می‌داد، احمد از ازدواج قبلی‌اش دختری داشت که با صالحه رابطه خیلی خوبی داشت. چند روز بعد، شب ۲۲ دی‌ماه و حوالی ساعت ۱۰، مأموران امنیتی به منزل این زوج مراجعه کردند. هدف، بازداشت احمد خدایی عنوان شده بود، اما در زمان ورود مأموران، او در خانه حضور نداشت و برای خرید لوازم پانسمان و دارو به خارج از خانه رفته بود. مأموران در داخل منزل منتظر ماندند تا او بازگردد. با بازگشت احمد خدایی، در بدو ورود به آپارتمان، ناگهان با حمله مأموران مواجه شد. او در برابر چشمان همسرش با شوکر، مشت و لگد مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت. در این میان، صالحه اکبری، که او هم مثل همسرش کوهنورد بود، برای دفاع از همسرش با کلنگ کوهنوردی به سمت مأموران رفت. در همان لحظه، یکی از مأموران با سلاحی مجهز به صداخفه‌کن به قلب او شلیک کرد. گلوله از بدنش عبور کرد و او در همان محل جان باخت. پس از این واقعه، پیکر او از خانه خارج شد و احمد خدایی نیز بازداشت و برای یازده روز در بازداشت نگه داشته شد. خانواده صالحه و به خصوص پدر او، که طرفدار حکومت است، روایتی دروغ مبنی بر خودکشی دخترش را تایید می‌کند. بعدها سیستم امنیتی تلاش می‌کند روایت سانحه در حین کوهنوردی را نیز مطرح کند. روایت‌هایی دروغ که برای سرپوش گذاشتن بر جنایتی هولناک ساخته شده است. با این حال روایتی واقعی ماجرا توسط نزدیکان و دوستان این خانواده به آموزشکده توانا رسیده است که نشان می‌دهد قتل در داخل خانه و توسط نیروهای امنیتی اتفاق افتاده است. هرچند در برخی روایت‌ها گفته شده که او در خیابان کشته شده است، ولی روایت درست همین متنی است که نوشته شده است. پس از آزادی، احمد خدایی با تهدیدهایی مواجه شد تا درباره این ماجرا سکوت کند. پیکر همسرش را در اطراف اراک به خاک سپردند (صالحه اصالتا اراکی بود). احمد خدایی در خانه‌اش با خاک مزار همسر جاوبدنامش مکانی برای سوگواری درست کرده و در تنهایی از غم هجران همسرش اشک می‌ریخت منبع: توانا Tavaana در نهایت احمد خدایی امروز خودکشی کرد. 💔

ParhamKingSPM

23,540 次观看 • 5 个月前

داستان مریم طهماسبی جنبه‌ های دیگری هم دارد که *نشریه نیشن* به خوانندگانش نگفته است. طهماسبی در مقاله‌اش، خود و خانواده‌اش را دو فرد دانشگاهی و معمولی معرفی می‌کند که امروز باید تاوان کاری را بدهند که مادر همسرش، حتی پیش از تولد او، انجام داده است. او از آمریکایی می‌نویسد که «دوستش داشته» و خانواده‌اش را قربانی مجازات به‌دلیل نسبت خانوادگی جلوه می‌دهد. اما آمریکایی‌ها سزاوار شنیدن همه داستان هستند. طهماسبی از مادرشوهرش، معصومه ابتکار، صرفاً به‌عنوان «مترجم گروگان‌گیران ایرانی» یاد می‌کند. این توصیف، نقش تاریخی ابتکار را به شکلی جدی تحریف و کوچک می‌کند. ابتکار صرفاً یک مترجم نبود. او سخنگوی انگلیسی‌زبان دانشجویان اسلام‌گرایی بود که سفارت آمریکا در تهران را اشغال کردند و ۵۲ آمریکایی را به مدت ۴۴۴ روز به گروگان گرفتند. او در برابر رسانه‌های بین‌المللی چهره و صدای گروگان‌گیران بود و از اقدام آنان دفاع می‌کرد. ابتکار بعدها نیز به یکی از چهره‌های بلندپایه جمهوری اسلامی تبدیل شد و چندین دوره در مقام معاون رئیس‌جمهور فعالیت کرد. بخش مهم دیگری از این داستان که از روایت طهماسبی حذف می‌شود «آقازاده» بودن است. معصومه ابتکار به بالاترین سطوح ساختار سیاسی جمهوری اسلامی راه یافت و خانواده‌اش نیز در زمره خانواده‌های متصل به قدرت قرار گرفتند؛ خانواده‌هایی برخوردار از جایگاه، ارتباطات، امکانات تحصیلی و حرفه‌ای و امکان رفت‌وآمد و زندگی در خارج از کشور؛ فرصت‌هایی که برای میلیون‌ها ایرانی عادی، به‌ویژه کسانی که همین نظام سرکوب یا از حقوق اولیه‌شان محروم کرده، دست‌نیافتنی بوده است. صرف‌نظر از اینکه درباره برخورد کنونی با طهماسبی در آمریکا چه نظری داشته باشیم، نمی‌توان این پیشینه و امتیازات را از روایت حذف کرد و خانواده‌ای با چنین ارتباطاتی را صرفاً خانواده‌ای عادی و بی‌بهره از قدرت و نفوذ معرفی کرد. و بعد می‌رسیم به رفتار خود طهماسبی در آمریکا. در ویدیویی که به‌صورت عمومی منتشر شده، طهماسبی ابتدا خانه همسایه‌اش را که پرچم آمریکا بر آن نصب شده نشان می‌دهد. سپس دوربین را به سمت خانه‌ی خود و پرچم امام حسین بر سر در ان می‌چرخاند و با لحنی تمسخرآمیز می‌گوید: «اونا پرچم آمریکا رو زدن به خونه‌شون، منم پرچم امام حسین زدم.» چرا این جمله اهمیت دارد؟ چون امام حسین در فرهنگ شیعه صرفاً یک شخصیت مذهبی نیست. واقعه کربلا، حسین را به یکی از قدرتمندترین نمادهای مبارزه با ظلم، ایستادگی در برابر حاکم نامشروع، سر فرود نیاوردن، مقاومت، فداکاری و شهادت تبدیل کرده است. طبیعتاً احترام به امام حسین یا نصب پرچم او هیچ معنای ضدآمریکایی ندارد. مسئله اینجا انتخاب خود طهماسبی برای قرار دادن این دو نماد در برابر یکدیگر است. هیچ‌کس این مقایسه را به او تحمیل نکرد. این خود اوست که ابتدا پرچم آمریکا را نشان می‌دهد و سپس در مقابل آن، پرچمی را قرار می‌دهد که در فرهنگ سیاسی و مذهبی او نماد مقاومت و ایستادگی است. در چنین فضایی، دشوار است این رفتار را صرفاً ابراز یک باور مذهبی دانست. پیامی که خود او می‌سازد روشن است: یک طرف پرچم آمریکا؛ طرف دیگر، نماد مقاومت و ایستادگی او. این تصویر، روایت امروز او از کسی که صرفاً «عاشق آمریکا» بوده را دست‌کم بسیار پیچیده‌تر می‌کند. هیچ‌یک از این موارد به این معنا نیست که فرزندان باید به‌خاطر اعمال والدینشان مجازات شوند. نباید چنین باشد. همان‌طور که وابستگی خانوادگی نیز حق برخورداری هر فرد از دادرسی عادلانه و روند قانونی در آمریکا را از بین نمی‌برد. اما دقیقاً به همین دلیل است که تمام داستان باید گفته شود. وقتی از مردم آمریکا انتظار همدردی دارید، یکی از شناخته‌شده‌ترین سخنگویان گروگان‌گیران سفارت آمریکا را صرفاً به یک «مترجم» تقلیل ندهید.امتیازات، موقعیت و ارتباطات سیاسی خانواده‌ای را که سال‌ها به بالاترین سطوح قدرت در جمهوری اسلامی متصل بوده، از روایت حذف نکنید. و وقتی به آمریکایی‌ها می‌گویید چقدر کشورشان را دوست دارید، آن بخش از گذشته خودتان را هم حذف نکنید که در آن، پرچم همسایه آمریکایی‌تان را به تمسخر می‌گیرید و آگاهانه آن را در برابر نمادی قدرتمند از مقاومت و ایستادگی قرار می‌دهید. آمریکایی‌ها خودشان می‌توانند درباره معنای همه اینها قضاوت کنند؛ اما پیش از قضاوت، حق دارند تمام داستان را بدانند. #StopIRILobby

Lawdan Bazargan

40,520 次观看 • 1 个月前