Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

یک دو سه چهار… «حبیب. اینا دروغ میگن مگه ممکنه اجازه بدن زندونی بدونه به کجا برده میشه؟» نیمه‌شبِ بیست و دوم شهریور هزار و چهارصد و چهار در خواب و بیداری‌، دست‌هایم بسته‌ست، چشم‌هایم چیزی نمی‌بینند. با این حال از این کابوس، لذت غریبی می‌برم. اینجا در این...

124,648 Aufrufe • vor 11 Monaten •via X (Twitter)

0 Kommentare

Keine Kommentare verfügbar

Kommentare vom Original-Post werden hier angezeigt

Ähnliche Videos

سلام و درود بر هموطنان عزیز و همزبانان کُرد باغیرتم، من ناصر بکرزاده هستم و صدای من را از زندان مرکزی ارومیه می‌شنوید. شاید این آخرین صدای من باشد. من فرزند ملا منصور هستم، ۲۶ ساله هستم و دو خواهر کوچک‌تر از خودم دارم. در سن ۲۳ سالگی، زمانی که در اوج آرزوها و میل به زندگی بودم، دستگیر شدم. پدر و مادرم از روز اول دستگیری من تا امروز، هر روز مرده‌اند و زنده شده‌اند. غم دوری و فراق، بر روی دوش‌شان سنگینی کرده و در اوج جوانی، پیر و شکسته شده‌اند. زمانی شاد بودند و آرزو داشتند تک‌پسرشان را در لباس دامادی ببینند. چند روز پیش از دستگیری‌ام قرار بود به خواستگاری برویم و اکنون ۴ سال است که آن دختر در انتظار من مانده است. همین الان هم که چند ساعت است خبر تأیید حکم اعدامم را شنیدم، نمی‌دانم چطور به او زنگ بزنم و بگویم که حکم من تأیید شده و قرار است اعدام شوم. پس از پایان تحصیلات مدرسه، با توجه به تصمیم پدرم و علاقه‌ای که خودم داشتم، شروع به تحصیل در مدرسه علوم دینی صلاح‌الدین ایوبی پیرانشهر کردم. پس از دو سال درس خواندن، به دلیل شرایط خانواده، تصمیم گرفتم بخشی از بار مسئولیت را از دوش پدرم بردارم و یک مغازه فروش موبایل در ارومیه راه‌اندازی کردم. در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۲ دستگیر شدم و به مدت ۳ ماه در سلول انفرادی اطلاعات سپاه نگهداری شدم و تحت شدیدترین شکنجه‌های روحی قرار گرفتم. شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه پس از دو جلسه دادگاه در تابستان ۱۴۰۳، در پاییز همان سال بدون ارائه دلایل و مستندات کافی، حکم اعدام من را صادر کرد. این حکم در فروردین ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور، با توجه به نبود شواهد و مدارک قانونی، نقض شد. پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه ارجاع داده شد، اما همان دادگاه برای بار دوم، در سایه جنگ ۱۲ روزه، دوباره حکم اعدام صادر کرد. این حکم نیز بار دیگر در پاییز ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور نقض شد و بی‌گناهی من مورد تأیید قرار گرفت. با این حال، پرونده برای سومین بار به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه بازگشت ولی متأسفانه به دلیل شرایط کشور در دی ماه ۱۴۰۴، برای سومین بار، حکم اعدام من، بر اساس نامه‌ای که از دفعات قبل کپی شده بود، صادر شد. این حکم امروز صبح از سوی شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور و در شرایط جنگی حاکم بر کشور، تأیید شد. شنیدن حکم اعدام شاید برای بیشتر مردم قابل درک نباشد، اما این حکم طوری است که هیچ کس و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را تحمل کند. اعدام مرا کشت، متلاشی کرد و هر لحظه مُردن خودم را می‌بینم و خانواده‌ام را هم از پای درآورده است. از کنار این نامه اعدام راحت رد نشوید، امروز نوبت من است و فردا نوبت فرد دیگری. از هموطنان عزیزم، از کُردهای با غیرت در داخل کشور و هر جای دنیا، و از ماموستاهای آیینی که من از طلبه‌های آن‌ها بوده‌ام، خواهش می‌کنم صدای بی‌صدای من باشند. صدای مرا به گوش سازمان‌های حقوق بشری، از جمله عفو بین‌الملل، و کل جهان برسانند. ارومیه با کل ایران فرق دارد. این را از صمیم قلب می‌گویم: نخستین «جرم» من کُرد بودنم بود و پس از آن، سنی بودنم. به داد من برسید. من نه اولین نفر هستم و نه آخرین نفر خواهم بود. ناصر بکرزاده ۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ زندان مرکزی ارومیه منبع Kurdistan Human Rights Network

Jeanne

44,264 Aufrufe • vor 4 Monaten

روزنوشت – سوم فروردین، #تهران شب دیگر زمان خواب نیست یک میدان انتظار است. انتظار برای صدایی که نمی‌دانی از کجا می‌آید، اما مطمئنی وقتی بیاید، چیزی را درونت می‌شکند. بمباران در شب، ترسناک‌تر است.از صدا،یا تاریکی نیست… حس میکنم جهان در تاریکی پناه میگیرد. روز، هنوز نشانه‌هایی از زندگی دارد، نور، رفت‌وآمد، صداهای پراکنده. اما شب همه‌چیز را جمع می‌کند و می‌گذارد درست روبه‌روی ترس. عجیب است. من هیچ‌وقت از شب نمی‌ترسیدم. اما حالا، تاریکی شبیه یک هیولای ترسناک است که گوش می‌دهد.انگار منتظر است. تاریکی خودِ #جنگ است خواب ندارم. نه این‌که نتوانم بخوابم انگار مغزم دیگر اجازه نمی‌دهد. ساعت‌های خواب و بیداری از هم پاشیده‌اند، و این بی‌نظمی، آرام و بی‌صدا، روان را با هزار خراش کوچک می‌جَوَد. اگر تدی و کلویی نبودند، احتمالاً روزها را کامل می‌خوابیدم. یا شاید… فقط دراز می‌کشیدم و به سقف نگاه می‌کردم، بدون این‌که چیزی را واقعاً ببینم. زندگی نرمال دیگر تعریف مشخصی ندارد. آب جوش را داخل فلاکس می‌ریزم، چون دیگر حوصله یا امنیتِ آن چای دمی با هل و دارچین را ندارم. همان عطری که قبلاً دیوانه‌کننده بود، حالا زیادی شیک است. زیادی مربوط به جهانی که دیگر وجود ندارد. صبح‌ها با خبر شروع می‌شوند. بعد وی‌پی‌ان. چند ساعت مانده؟ چند گیگ؟ ارتباط با جهان حالا عدد شده. محدود و شکننده. به مامان زنگ می‌زنم. به خواهرم. به داداشم. به دریا. مکالمه‌ها کوتاه‌اند، اما هر کدامشان یک جور چک کردن حیات است: هستی؟خوبی؟ نترسیا چیزی نیست. آب معدنی‌ها را می‌شمارم. خوراکی‌ها را چک می‌کنم. لیست خرید می‌نویسم گوشی را تا صد درصد شارژ می‌کنم، بعد می‌روم سراغ تدی و کلویی. طبق عادت میکِشَند سمت آسانسور. از دیروز می‌ترسم. از گیر افتادن و خاموشی، از راه پله رفتیم. کلویی، پرانرژی و بی‌خبر از همه‌چیز، از پله‌ها می‌پرید. زندگی در او هنوز ساده است. اما تدی شیتزوی کوچکم،پا درد دارد، بغلش کردم و کوچه را فقط یک ربع راه رفتیم. به چند هموطن دور از تهران و مهاجر دلتنگ وطن قول داده بودم به جای‌شان شهر را ببینم. قول عجیبی‌ست در زمان جنگ… دیدن، به جای دیگران. بخاطر کشمکش های درونم از خانه بیرون رفتن سخت است نمیدانم دیدن شهر، شجاعت است یا بی‌احتیاطی. میترسم جایی خاطره ای را دوباره مرور نکرده از دست بدهم قبل از رفتن، همه چراغ‌ها و تلوزیون را روشن کردم.. املت صبحانه را با گوشکوب برقی درست کردم. خانه را با وسواس جاروبرقی کشیدم به‌طرز عجیبی، به هر وسیله برقی گوش می‌دهم. انگار دارم برای روزی که شاید دیگر نباشند آرشیو می‌کنم. حمام کردم. بیشتر از همیشه سشوار کشیدم انگار ناخواسته کاری می‌کنم که همیشه مخالفش بودم، برق را هدر می‌دهم ماشین ظرفشویی. بعد لباسشویی.لباسها را اتو زدم برق و آب و گاز و تلفن هست… این هستِ معمولی حالا برایم باارزش‌ترین چیز دنیاست. دلم خورش کرفس و پلو دودی و سالاد و ماست و خیار می‌خواهد. رفتم یوسف‌آباد که زنده است اما مثل قبل نیست یک لایه نازک از اضطراب روی همه‌چیز نشسته. مردم راه می‌روند، خرید می‌کنند، نگاه می‌کنند اما انگار همه همزمان دارند گوش می‌دهند. از کنار قنادی بی بی رد شدم. بوی شیرینی برایم یک دنیا خاطره است پیتزا مدبر، نان پوپک…اسم‌ها مثل تکه‌های از یک زندگی قبلی‌اند. به مدرسه دخترانه ابوریحان نگاه می‌کنم.صدای زنگ نمی‌آید. پارک شفق هنوز ایستاده.درخت‌ها هنوز سبزند. طبیعت انگار خبر ندارد و این ناآگاهی، دردناک است. از کنار ساندویچ بهزاد رد می‌شوم، بعد بستنی رضا، و رستوران شهرزاد… هر کدامشان یک زندگی عادی را یادآوری می‌کنند. یک قبل را. و من بین این قبل و الان با بغض رانندگی‌میکنم. با ترسی که مدام در بدنم جابه‌جا می‌شود گاهی در گلو،گاهی در سینه،گاهی در دست‌ها. با اضطرابی که هیچ‌وقت کامل نمی‌رود، فقط شکل عوض می‌کند. و با امیدی کوچک، لجوج، تقریباً خجالت‌زده که زنده است. امید به این‌که یک روز دوباره،چای هل و دارچین را دم کنم،و هیچ صدایی،هیچ صدایی، معنایی جز زندگی نداشته باشد.

Golshan

30,308 Aufrufe • vor 5 Monaten

کالبدشکافی یک عملیات روانی - تله سلبریتی‌ها: اگر یادتان باشد اصلاح‌طلبان شعار «ایران برای همه ایرانیان» از رضا شاه پهلوی را در کمپین‌های تبلیغاتی‌شان مصادره و تکرار کردند. حال اتاق‌ فکر امنیتی جمهوری اسلامی، فاز اجرایی این مصادره را کلید زده‌است. هدف نهایی این پروژه تغییر زمین بازی از «مردم در برابر رژیم» به «مردم در برابر مردم» است. چطور؟! از دی‌ماه جمهوری اسلامی مطمئن‌ شده‌است که نمیتواند نام پهلوی و گستردگی پایگاه طرفداران او را به زمین بزند، اما سناریویی ۴ مرحله‌ای طراحی کرده تا حامیان پادشاهی‌خواه را افرادی تک‌صدا، خشن و حذف‌گر جلوه دهد و جامعه‌ی جهانی را از تنها آلترناتیو واقعی برای ایران آزاد بترساند. این سناریوی امنیتی دقیقاً چگونه کار میکند؟ با نگاه دقیق به تمامی حواشی زرد اخیر از سلبریتی‌ها میتوان به یک الگوی مشخص رسید. 1️⃣ مرحله اول: طعمه‌گذاری و ساخت نماینده فیک: سلبریتی‌ها و چهره‌های مشهور اعم از سالم و یا فاسد، مورد دار یا غیر مورد دار را با تهدید پرونده‌های باز یا وعده‌ی پول بیشتر به میدان میفرستند تا دقیقاً روبروی خواست عموم جامعه بایستند و مشخصاً نام «پهلوی» را هدف قرار دهند. نکته مهم اینجاست: آنها میخواهند افکار عمومی جامعه‌ را از «اپوزیسیون جمهوری‌اسلامی بودن» به «اپوزیسیون پهلوی شدن» تغییر دهند. 2️⃣ مرحله دوم: تحریک و مهندسی واکنش‌ها: افکار عمومی و مبارزان، به صورت طبیعی و از روی خشم، به این سلبریتی‌ها حمله کرده و آنها را طرد (کنسل کالچر) میکنند. اینجا اتفاق مهمی میفتد: سایبری‌های رژیم وارد میشوند و شدیدترین واکنش‌ها را در مجازی برجسته میکنند. یک «اختلاف سیاسی» به یک «دعوای اجتماعی» تبدیل می‌شود. 3️⃣ مرحله سوم: قاب‌بندی مجدد (برداشت محصول): حالا پروپاگاندای رژیم همان واکنش‌های انتخاب‌شده را جدا میکند و در سطح گسترده و هماهنگ برای مخاطب داخلی و خارجی پخش میکند که: «ببینید! این‌ها هنوز به قدرت نرسیده‌اند با مخالفان خود چه می‌کنند! این افراد بدتر از رژیم هستند و این است تصویری که از قدرت در ایران آینده میخواهند.» در این مرحله، رفتار واکنشیِ ارگانیک بخشی از پایگاه طرفداران و یا حتی سازماندهی شده از جانب خودشان را به کل یک پروژه سیاسی بزرگ نسبت میدهند تا تصویر آلترناتیو را تخریب کنند. 4️⃣ مرحله چهارم: ضربه اصلی (تله دوراهی): اینجاست که آن جمله کلیدی و عملیات روانی را بصورت کاملا مهندسی‌شده وارد میکنند: «اگر قرار است ایران را آزاد کنید، چرا از همین امروز مخالفان را تحمل نمیکنید؟ پس چه شد؟ آیا در ایرانِ پهلوی قرار نیست جا برای همه باشد؟» این جمله از نظر تبلیغات منفی ویرانگر است؛ چون مخاطب را مجبور میکند بین دو مفهوم دروغینِ ساخته‌ی رژیم گیر بیفتد و تلاش میکند مفهوم «پهلوی = آزادی برای همه» را با «طرفداران پهلوی = حذف مخالفان» جایگزین کند. ⚠️ خطر اصلی و راه بی‌اثر کردن‌ تله: مهم‌ترین نکته این است: سلبریتی‌ها در این بازی فقط یک «دستمال یکبار مصرف» برای عصبانی کردن ما هستند. این بازی از لحظه‌ی اول بصورت zero-sum طراحی شده‌است و اگر تمام انرژی جامعه صرف این شود که «فلان سلبریتی چرا این را گفت؟»، پروژه امنیتی اتاق فکر اصلاح‌طلبان موفق شده است. درگیر شدن در این بازی، بخشی از هدف مطلوب رژیم است. پاسخ ندادن به این موارد هم به‌نوعی راه را برای تخریب شاه باز میگذارد. تا به اینجا به‌نظرم کم‌هزینه‌ترین راه، پررنگ کردن خیانت و فساد این مهره‌های سوخته‌ی رژیم، خارج از زمین طراحی‌شده ‌در این بازی است نه صرفِ اینکه مقابل پهلوی جهت‌گیری داشته‌اند. چرا که این افراد اصلا عددی نیستند که سوگیری‌ عامدانه‌ی آنها با پهلوی اهمیت داشته باشد. ما باید از روی طعمه‌ها بپریم و روی هدف اصلی تمرکز کنیم. اگر آنها میخواهند این شک را در جامعه بیندازند که آیا یک فرد یا گروه حق دارد برای آینده ایران تصمیم بگیرد؟ پاسخ ما همان اصل بنیادینی است که رضا شاه پهلوی همواره بر آن تاکید کرده‌اند: ایران برای همه ایرانیان است؛ اما بدون هر ورژنی از جمهوری اسلامی. پی‌نوشت: ویدیو را از اکسپلور اینستاگرام گه‌خور‌های پادشاهی‌خواهان برداشته‌ام تا متوجه عمق سرمایه‌گذاری و هماهنگی رژیم برای تولید محتوا در این راستا باشیم. پاینده ایران، جاویدشاه 🇮🇷

Apranik 🇮🇷🇮🇱

23,593 Aufrufe • vor 20 Tagen

ایستادگی تا آخرین نفس: نه به جمهوری اسلامی. شما مشروعیت ندارید، دادگاه انقلاب را به رسمیت نمی‌شناسم؛ بازداشت کنید. به نام خدای رنگین‌کمان خدای خدانور، مهسا و کیان طی ماه‌های گذشته دوبار برای محاکمه در خصوص پرونده اعتراضات مهسا احضار شدم، اما در دادگاه شرکت نکردم. برای بار سوم نیز احضار شدم و همچنان شرکت نخواهم کرد. اساساً معتقدم دادگاه انقلاب قانونی نیست. مهم‌تر از آن، از نظر مردم ایران، سیستم حاکم جمهوری اسلامی نه مشروعیت دارد و نه مقبولیت؛ و این مردم با تحریم انتخابات نمایشی، این موضوع را اعلام کردند. امروز وظیفه من به‌عنوان یک مبارز سیاسی، ایستادگی بر اصول و ارزش‌هایی است که همگان به آن‌ها باور داریم. مردم ایران بهترین قاضی‌اند: علیه ظلم و استبداد ایستاده‌اند. من هم چون مردم ایران، سیستم قضایی‌ای که به‌عنوان بازوی نهادهای امنیتی عمل کرده و می‌کند، هیچ ارزشی برای قانون قائل نیست و برای افرادی مانند محسن شکاری، سید محمد حسینی و ده‌ها معترض دیگر، صرفاً به‌خاطر اعتراض حکم اعدام صادر و اجرا کرده، و بخش بزرگی از جامعه ایران را به دلیل مخالفت با حکومت بازداشت و روانه زندان کرده و شکنجه را به‌عنوان یک رنج عمومی به جامعه تحمیل کرده است، به رسمیت نمی‌شناسم. پیش‌تر هم گفته‌ام: هر چیزی از من دارید، برای عموم مردم منتشر کنید؛ از بازجویی‌ها گرفته تا مدارک، مستندات و ویدیوهای ضبط‌شده در داخل و خارج زندان. چرا که باور دارم مردم ایران و افکار عمومی اصلح‌ترین قضات هستند و درست‌ترین قضاوت را می‌کنند. تنها در صورتی شرکت می کنم که در دادگاه علنی و با حضور مردم و رسانه‌ها باشد. ایران در قلب من است. می‌توانید مرا زندانی یا اعدام کنید. می‌توانید مرا بکشید، به هر طریقی محدود کنید یا آزار دهید، دست به تخریب و تهمت بزنید. اما نمی‌توانید عشقم به این سرزمین را از من بگیرید و کاری کنید که این مردم و ایران را دوست نداشته باشم. با هیچ تهدید، فشار و زوری نمی‌توانید مرا بنده و برده خود کنید؛ همان‌طور که در بیش از چهار دهه گذشته نتوانستید رویای آزادی و آبادانی را از مردم ایران بگیرید. ما را نمی‌توانید تسلیم خود کنید. من با قلبم و با تمام وجودم برای این کشور و مردم ایستاده‌ام و ادامه خواهم داد؛ کاری که می‌دانم بسیاری از ایرانی‌ها انجام داده‌اند و می‌دهند. هنوز هم باور دارم بسیاری در این مملکت هستند که حاضرند جانشان را برای ایران و مردمش فدا کنند، و من یکی از آن‌ها هستم. فریاد مردم، فریاد من است: شما قاتلید. گفته‌اید: «اگر خود را بی‌گناه می‌داند و جرمی مرتکب نشده، بیاید از خود دفاع کند.» من دفاعی از خود ندارم. حرف من، فریاد بچه‌هایی بوده که در خیابان کشته شدند، چشمشان را از دست دادند و رنج کشیدند. خواسته من، خواسته پرستاران، کارگران، معلمان، دانشجویان و مردم ایران است! چه دفاعی؟ شما قاتلید! شما زندانی کرده‌اید، شکنجه کرده‌اید و اعدام کرده‌اید! شما به دختران این سرزمین در مدارس حمله شیمیایی کردید! من چه دفاعی باید بکنم؟ اگر منظورتان این است که همچنان بر حرف‌هایت هستی؟ بله، هستم. شما عامل ویرانی این مملکت و تباهی زندگی ایرانیان هستید. اگر اندکی شرافت و وجدان درون شما وجود داشته باشد، با این حکومت برای سرکوب مردم همکاری نمی‌کنید، چه در قوه قضاییه و چه در نهادهای اطلاعاتی و امنیتی. خودتان بهتر از ما می‌دانید که ادامه این وضعیت، چیزی جز سقوط این کشور و نابودی حتی خودتان نیست. ایران را ترک نمی‌کنم. قاضی پرونده به وکلا گفته: «مطمئن هستید که رونقی از ایران نرفته؟» همان‌طور که ایران در قلب من جا دارد و بودن در این خاک می‌تپد، من نیز در قلب ایران و برای آزادی ایستاده‌ام و جایی نمی‌روم، جایی ندارم بروم. اگر فکر می‌کنید مردم فراموش کردند یا می‌کنند اشتباه می‌کنید شما خون ریخته‌اید و خون فراموش نمی‌شود، خون می‌جوشد. ما، چیزی برای از دست دادن نداریم، جز این سرزمین و مردمان شجاع و رنج‌کشیده‌اش. هر روز که در این خاک قدم می‌زنم، به زندگی خودم فکر نمی‌کنم، به مرگ این سرزمین فکر می‌کنم که شما دارید آن را رقم می‌زنید. و اینکه باید به فکر نجات سرزمین‌مان از نابودی و سیاهی باشیم. مسأله به دادگاه آمدن نیست، مسأله این است که شما ایران را اشغال و ویران کرد‌ه‌اید و به‌زودی قدرت را به مردم واگذار می‌کنید و بابت همه جنایت‌ها و ویرانی‌ها پاسخگو خواهید بود، بنابراین تاکید می‌کنم انتخاب من این است در ایران می‌مانم خطر زندان، و بازداشت و مرگ را جان می‌خرم و در هیچ دادگاهی حاضر نمی‌شوم، حکم بازداشت صادر و بازداشت کنید، حرفی با شما ندارم و نخواهم داشت، جز همان که مردم ایران با قاطعیت به کلیت نظام جمهوری اسلامی گفتند: «نه!» پاینده ایران، زن، زندگی، آزادی.

Hossein Ronaghi

263,837 Aufrufe • vor 1 Jahr

🔹تریتا پارسی: وای! (عجب!) ​تیم هوش مصنوعی «ایران لگو» ویدیو جدیدی منتشر کرده است. آن‌ها بر تلاش خود برای پل‌سازی میان مردم آمریکا و ایران پافشاری می‌کنند، در حالی که دولت آمریکا و «سیستم» را به عنوان دشمن واقعی به تصویر می‌کشند. ​موسیقی، متن ترانه و تصاویر همگی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که برای آمریکایی‌های سرخورده و ناراضی جذاب باشند. 🔻ترجمه فارسی آهنگ همان خورشید طلوع می‌کند، اما ما داریم در جهنم زندگی می‌کنیم. در حالی که رهبران ناقوس مرگ را به صدا درمی‌آورند. عشق به مردم وجود دارد، اما این نظام باید از تهران تا دی‌سی، پایان یابد. ما برای صلح فریاد می‌زنیم. این را از تهران می‌نویسم، و به آسمان نگاه می‌کنم. بالا را نگاه می‌کنم. با خودم فکر می‌کنم چند پهپاد جنگی بی‌معنای دیگر، نمایش خون دیگری. در حالی که مادران ما گریه می‌کنند، و جوانان را در گل و خاک دفن می‌کنند. این فقط اینجا نیست، بلکه سربازانی که می‌فرستید هم هستند. فقط هجده سال دارد، از دست رفتنی ویرانگر دیگر. خانواده‌هایی که برای خطی که در شن کشیده شده، از هم پاشیده‌اند. اشک‌ها را در شهرم می‌بینم، اندوه را در سرزمین تو می‌بینم. هیچ‌کس برنده نمی‌شود وقتی جوانان در خیابان خونریزی می‌کنند. فقط پژواک پوتین‌ها و شکست تلخ باقی می‌ماند. هیچ احترامی برای کت و شلواری‌ها که اون بالا روی تپه نشسته‌اند ندارم. قانون‌گذاری می‌کنند که مجوز کشتار می‌شود. شما از آزادی و عدالت صحبت می‌کنید، نور را گسترش می‌دهید. اما تنها چیزی که گسترش می‌دهید وحشت در تاریکی شب است. سیاستمداران شما عروسک‌اند، نخ‌هایشان به دست طمع حرکت می‌کند. به هر کسی سلاح می‌فروشند، نیازها را نادیده می‌گیرند. در برج‌های عاج نشسته‌اند، کاملاً از واقعیت دورند. میلیاردها از راه بمب درمی‌آورند در حالی که جهان اینقدر رنج می‌برد. به ما انگ می‌زنند، ما را محور شرارت می‌نامند. در حالی که خشونت‌های هولناکی را تأمین مالی می‌کنند که جهان تاکنون تجربه کرده است. همان خورشید طلوع می‌کند، اما ما در جهنم زندگی می‌کنیم. وقتی رهبران دارند ناقوس عزا را به صدا درمی‌آورند. عشق به مردم داریم، اما این سیستم باید تمام شود. از تهران تا دی‌سی، ما فریاد صلح سر می‌دهیم. حالا بیایید درباره ترامپ حرف بزنیم، مردی که در زَر رنگ‌آمیزی شده. توافق‌ها را پاره می‌کند، تحریم‌ها مردمم را خفه می‌کنند، حتی دارو نمی‌توانستیم پیدا کنیم. ژنرال ما را ترور کردید، و شما برای پیروزی شادی می‌کنید؟ شما درباره اخلاق سخنرانی می‌کنید، ولی اسمش را پشت سرش گذاشتید. اما سوابق پروازی اپستین را بررسی کن، ردپاهای خودت را نگاه کن. با هیولاها می‌گردی، و چشمت را بر روی حقیقت می‌بندی. در حالی که از عمارتت توییت می‌زنی و می‌گذاری بی‌گناهان بمیرند. سیاست‌های تو ما را نابود کرد، خواستی ما را از گرسنگی بکشی. اما ایران هنوز نفس می‌کشد، ما هنوز نفس می‌کشیم. این تو نیستی, ای آمریکاست. این‌ها کسانی‌اند که تو را رهبری می‌کنند. به قلبم گوش کن. من از آمریکایی‌هایی که با ترس زندگی می‌کنند، بیزار نیستم. برای آدم‌های طبقه کارگر که سعی می‌کنند زندگی‌شان را بگذرانند. برای دانشجویانی که اعتراض می‌کنند، و در خیابان راهپیمایی می‌کنند. ما یکی هستیم و شبیه همیم، فقط داریم سعی می‌کنیم زنده بمانیم. فقط تلاش می‌کنیم فرهنگ و خانواده‌های‌مان را حفظ کنیم. می‌بینم برای عدالت ایستاده‌ای، و با سیستم نفرت می‌جنگی. این سیاستمداران فاسد شما هستند که دارند سرنوشت ما را رقم می‌زنند. از یک سوی کشور تا سوی دیگر، برای شهروندان عشق می‌فرستم. شما قربانی همان ماشینی هستید که بیش از همه به ما آسیب زده است. بنابراین این قطعه را نوشتم تا سعی کنم این شکاف را پر کنم. تا سلاح‌ها را زمین بگذاریم، تا غرور را فرو بدهیم. ما به موشک جدید یا حمله تاکتیکی دیگری نیاز نداریم. ما به گفت‌وگوهایی درباره اینکه آینده چگونه باید باشد نیاز داریم. هدف من صلح است، بگذارید دشمنی پایان یابد. بگذار عقاب‌ها و شیرها سرانجام کنار سفره صلح بنشینند. از خلیج فارس تا ساحل آمریکا. بگذار نسل ما نسلی باشد که کار جنگ را تمام می‌کند. اسلحه‌ها را در خاک بگذاریم، بگذار روند درمان آغاز شود. چون اگر به تیراندازی ادامه بدهیم، هیچکس برنده نخواهد شد. خورشید یکسان طلوع می‌کند اما ما در جهنم زندگی می‌کنیم. جهنم. در حالی که رهبران ناقوس عزاداری را به صدا درمی‌آورند. عشق برای مردم، اما این سیستم باید متوقف شود. از تهران تا واشنگتن دی‌سی، ما فریاد می‌زنیم برای صلح. صلح، نه برای رهبران، بلکه برای جان‌های بی‌گناه. برای نفر بعدی. برای ما. تهران. خداحافظ. 🔻زیرنویس فارسی ویدیو کلیپ از" بین دوگانگی ها". 🔻پیوند به این فرسته در کانال تلگرام "بین دوگانگی ها":

Farhad Ghoddoussi

20,853 Aufrufe • vor 4 Monaten

دوباره با برچسب «جنگ‌طلب، فاحشه، لکاته و …» زیر حمله جماعتی که حیات‌شان در نفرت‌پراکنی است و‌ نیز حامیان نایاک و ارزشی‌های حکومت قرار گرفتم. حدود ۱۰ سال پیش وقتی کمپین علیه حجاب اجباری را در فیسبوک راه انداختم برای علنی کردن آزادی‌های یواشکی، صدا و سیما خبر تجاوز به من را پخش کرد. آن زمان که جوان‌تر بودم این ویدیو را ضبط کردم چون خوشحال بودم از اینکه زنان ایرانی میلیونی از کمپین استقبال کردند و حرف‌های کینه‌جویان و نایاکی‌ها و برخی خبرنگاران حکومتی که متحد بودند در دیوسازی و تخریبم بودند، هیچ ارزشی برای‌شان نداشت. حالا هم باید یادآوری کنم که قوی هستم در برابر تخریبگرانی که ادبیات‌شان همان ادبیات تجاوز و تخریب است. در مصاحبه‌ اخیر به روشنی اشاره کردم اگر دامنه جنگ در منطقه گسترده شود موضع من مثل همیشه خواهد بود، اینکه با جنگ علیه مردم ایران و غیرنظامیان هرگز موافق نیستم اما اگر هدف مراکز هسته‌ای ج.ا و شخص خامنه‌ای باشد من هم مثل بسیاری از مردم آن را قدمی مهم برای تضعیف حکومت می‌دانم. اما خبرنگار یک رسانه فارسی زبان و باند نایاک و حامیان‌ جمهوری اسلامی حرف مرا تقطیع شده و بدون ارجاع به مصاحبه اصلی، منتشر کردند. در همان مصاحبه هم گفتم؛ ریشه جنگ خود جمهوری اسلامی است، و باز هم تکرار میکنم شما صلح طلب‌‌های دروغین همان‌ها هستید که من هر کاری کنم دروغ خودتان را تکرار خواهید کرد. برخی از شما هم از جماعت نایاک هستید که هرگز صدایتان را علیه جمهوری اسلامی انقدر بلند نکردید تا گزینه نظامی هرگز روی میز کشورهای دموکراتیک قرار نگیرد. شما از جنگ‌طلبانی چون سلیمانی و ظریف دفاع کردید و میکنید و رسوای تاریخ هستید. سالهاست نایاک و طرفداران خامنه‌ای حمله به خامنه‌ای را حمله به مردم ایران میدانند. تحریم مراکز اسلامی نزدیک به بیت خامنه‌ای را تحریم مردم ترجمه می‌کنند و هر گونه تلاش فعالان را برای فشار بر حکومت، فشار بر مردم ایران تفسیر کرده و جلوی آن را سد میکنند. چون رسالتشان این است که حکومتِ خامنه‌ای و سپاه پاسداران را با مردم یکی کنند و آن را به غرب بفروشند. چه کسی موافق حمله به مردم ایران است غیر از شمایی که سالهاست جنگ یک حکومت علیه مردمش را در خیابانهای ایران توجیه می‌کنید، زره‌پوش‌ها و دوشکاها را علیه مردم بی‌اسلحه در ایران نمی‌بینید و بر سلاخی کردن مردم چشم می‌پوشید و عکس انگشتر قاتل اعظم را عکس پروفایلتان میکنید. شما حتی در برابر زنان کمپین #دوربین_ما_اسلحه_ما ایستادید و گفتید «رویارویی مردم در برابر مردم» و ترویج خشونت است. یعنی جنگ تمام عیار گشت ارشاد و حجاب‌بانان و آزارگران علیه زنان را دیدید ولی من و زنان کمپین را متهم به جنگ‌طلبی کردید. ولی تماشا کنید همان زنان داخل ایران از انفعال شما و از ادبیات تخریبگر شما عبور کردند. هنوز با افتخار دوربین‌شان را مقابل آزارگران بالا برده و حتی آنها را از اماکن عمومی اخراج میکنند و‌ برای استدلال‌های صلح‌طلبانه‌ی دروغین شما ذره‌ای ارزش قائل نشدند چون دفاع شخصی را حق خود می‌دانند. وقتی خامنه‌ای سه روزه بالای هزار و پانصد نفر را در داخل می‌کشد و برای قتل ما در خارج کشور هم قاتل می‌فرستد طبیعی است که من خواهان از بین بردن تروریست داعشی مستقر در ایرانم. جنگ‌طلب و حامی حکومت کشتار شمایید که از تحریم جواد ظریف و معصومه ابتکار هم آشفته می‌شوید. نه مردمی که سالهاست با دست خالی در خیابان‌ها علیه جنگ‌طلبان واقعی ایستادند و به هزار زبان از خواسته‌های انسانی‌شان گفتند اما باز به جنگ طلب و اغتشاشگر متهم می‌شوند. بگذارید با صدای بلند دوباره بگویم، من نه تنها از هر گونه تحریم و فشار برای نابودی خامنه‌ای و سپاه پاسداران و پایه‌های حکومت ترور استقبال میکنم بلکه همه تلاشم را نیز در همان جهت بکار می‌برم. مسیر ما همچنان مشخص است، سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی و در راس آنها سپاه و بیت رهبری و استقرار سکولار دموکراسی.

Masih Alinejad

272,226 Aufrufe • vor 2 Jahren

«آیا این سریع‌ترین و قاطع‌ترین شکست تاریخ آمریکاست؟» وقتی جرمی بوئن، سردبیر بین‌المللی بی‌بی‌سی، درباره وضعیت تازه میان ایران و آمریکا حرف می‌زند، نخستین هشدارش این است که نباید زیادی درگیر تفاوت‌های نسخه‌های افشاشده شد، چون اوضاع پیوسته تغییر می‌کند. به گفته او، آنچه اکنون روی میز است یک توافق نیست، بلکه چیزی است که از آن با عنوان «یادداشت تفاهم» یاد می‌شود. او این یادداشت را راهی می‌داند برای به تعویق انداختن همان مسائل بزرگی که دو طرف در آنها فاصله زیادی دارند: حق ایران برای غنی‌سازی اورانیوم، آینده تردد از تنگه هرمز، و حمایت تهران از متحدانی مانند حزب‌الله لبنان. نقطه کانونی تحلیل بوئن این است که توازن قوا تغییر کرده و ایران دست بالا را دارد. او می‌گوید فاصله امروز با جایی که ترامپ در ۲۸ فوریه آغاز کرد بسیار زیاد است؛ روزی که عملاً از تغییر رژیم سخن گفت و تصور می‌کرد همه‌چیز سریع رخ می‌دهد. اما به گفته بوئن، نقشه اول جواب نداد و ترامپ نه نقشه‌ای دیگر داشت و نه راه بازگشتی. حالا این آمریکاست که باید به سمت ایران حرکت کند: «این مشکل ترامپ است. او نمی‌تواند در این مورد شروط را دیکته کند»، چون شیوه دیپلماسی و جنگ‌افروزی او کارساز نبوده است. تصویر او از موقعیت ترامپ. بوئن به زبان به‌کاررفته در یادداشت هم اشاره می‌کند و به باور او اگر این متن را باور کنیم، آمریکا اصلاً شروط را دیکته نمی‌کند و ایران کارت‌های زیادی در دست دارد. در مقابل، آمریکا و اسرائیل با وجود توان نظامی عظیم، به‌خاطر نقص در راهبرد سیاسی به این نقطه رسیده‌اند. برای سنجش نتیجه جنگ، بوئن چهار هدفی را که ترامپ در سخنرانی مارالاگو ترسیم کرد مرور می‌کند. هدف اول نابودی موشک‌ها و صنعت موشکی ایران بود. به گفته بوئن نیروی دریایی ایران تقریباً نابود شده، اما گزارش‌های واشنگتن‌پست و نیویورک‌تایمز می‌گویند چیزی حدود ۷۰ تا ۷۵ درصد ذخایر موشکی ایران باقی مانده و بخش بزرگی از مکان‌های نگهداری هم دوباره در دسترس قرار گرفته است؛ پس این هدف محقق نشده است. هدف دوم خنثی‌کردن نیروهای نیابتی منطقه بود، اما به گفته او حزب‌الله با وجود ضربات سنگین هنوز می‌جنگد و شبه‌نظامیان عراق همچنان مسلح و قدرتمندند. هدف سوم برخاستن مردم و سرنگونی رژیم بود. موضع بوئن صریح است: «هیچ تغییر رژیمی رخ نداده است.» او می‌گوید این تصور که کشتن رهبر، رژیم را هم از بین می‌برد، نشانه ناآگاهی کاخ سفید از سازوکار قدرت در ایران است. به گفته او این رژیم ساختاری لایه‌لایه و به‌هم‌پیوسته دارد و بر ایدئولوژی‌ای قدرتمند استوار است که چیزهایی مانند شهادت‌طلبی را هم دربر می‌گیرد. او این هدف را دست‌بالا نیم‌امتیاز می‌داند. درباره احتمال خیزش آینده هم محتاط است و می‌گوید با وجود فشار اقتصادی و میلیاردها دلار خسارت، بیشتر مردمی که از رژیم حمایت نمی‌کنند فعلاً در خانه می‌مانند و تنها در پی زنده ماندن‌اند. هدف چهارم، که بوئن آن را مهم‌ترین می‌داند، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای بود. او یادآوری می‌کند که ایران همواره این هدف را انکار کرده، هرچند ایران اورانیوم را بسیار فراتر از سطح غیرنظامی غنی کرده. به تحلیل او، جایگاه مطلوب ایران بودن در آستانه هسته‌ای است؛ داشتن این گزینه به‌عنوان اهرم فشار. او می‌افزاید توافق برجام در سال ۲۰۱۵ محدودیت‌های سخت‌گیرانه‌ای بر غنی‌سازی گذاشته بود که ایران به آن پایبند بود، تا آنکه ترامپ آمریکا را از آن خارج کرد؛ اقدامی که به باور بوئن مسیر را به سمت جنگ کنونی باز کرد و بهای سنگینی به اعتبار آمریکا تحمیل کرد. نکته کلیدی دیگر بوئن درباره روحیه نسل تازه رهبران ایران است. او می‌گوید نسل قدیم، از جمله رهبر پیشین، محتاط بودند چون آمریکا همواره تهدید نابودی را بالای سرشان نگه می‌داشت. اما حالا به آنها حمله شده و نابود نشده‌اند، و نسل جدید با خود می‌اندیشد: «آن‌ها بدترین کارشان را کرده‌اند. ما هنوز اینجاییم.» در جمع‌بندی، بوئن به ارزیابی فیلیپس اوبراین، استاد روابط بین‌الملل، اشاره می‌کند که گفته بود اگر این متن درست باشد، «این یک عقب‌نشینی کامل از سوی ترامپ است و از نظر تاریخی سریع‌ترین و قاطع‌ترین شکست در یک جنگ در تاریخ ایالات متحده است.» بوئن می‌گوید گفتن این حرف شاید کمی زود باشد، چون جنگ ممکن است دوباره آغاز شود و محتمل‌ترین سناریو یک درگیری فرسایشی کم‌شدت است. اما تردیدی ندارد که این یک شکست راهبردی جدی برای آمریکا و به‌طور ضمنی برای اسرائیل است، مگر آنکه ترامپ بتواند توافقی رقم بزند که ایران را به جایی برساند که او می‌خواهد، نه جایی که خود رژیم می‌خواهد.

Panah Farhadbahman 🎒

31,040 Aufrufe • vor 3 Monaten

متن کامل سخنان در همایش همکاری ملی برای نجات ایران مونیخ، ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۵ (۴ مرداد ۱۴۰۴/۲۵۸۴) خانم‌ها، آقایان،‌ درود بر شما و‌ همه کسانی که در چهارگوشه جهان به‌ویژه در ایران این‌ همایش ملی را دنبال می‌کنید. از همه هم‌میهنانی که این آخر هفته از سراسر اروپا، و حتی از استرالیا تا آمریکای شمالی، به مونیخ آمدند و در خیابان‌های این شهر، عشق به ایران را فریاد زدند، سپاسگزارم. به بسیاری از شما که تازه به این کارزار همکاری ملی پیوسته‌اید، خوشامد می‌گویم. آنچه همه ما را اینجا گرد هم آورده، مهر به میهن، و اهمیتی‌ است که به سرنوشت ایران می‌دهیم. ما امروز اینجا هستیم، تا نشان دهیم ملت یگانه و در عین حال رنگارنگ‌مان، از ادیان و باورها، اقوام و طوایف، اقشار و گروه‌ها، و احزاب و گرایش‌های مختلف سیاسی، جمهوری‌خواه و پادشاهی‌خواه، چپ و راست، در یک هدفِ مشترک، متحدیم: پایان دادن به جمهوری اسلامی و آغاز طلوعی نو از آزادی و دموکراسی و شکوفایی برای میهن‌مان ایران. حضور شما در این گردهمایی، نشان‌دهنده شکل‌گیری گسترده‌ترین و متنوع‌ترین ائتلاف نیروهای اپوزیسیون ایران است. این گستردگی و تنوع در عین اتحاد، با تعهد و باورمندی به تمامیت ارضی ایران، حقوق فردی و‌ برابری شهروندان، جدایی دین از حکومت، و حق ملت بزرگ ایران ‌برای انتخاب شکل دموکراسی آینده، تصویری زیبا از ایران آزاد و آباد فردا است. اما شوربختانه تصویر ایران کنونی، بسیار متفاوت از آن فردای آزاد و آباد است. امروز، کیان ایران به واسطه تداوم جمهوری اسلامی، بیش از همیشه در خطر است. این رژیم، آب و خاک و هوا و آسمان و جان و مال ملت ایران را به پرتگاه نابودی کشانده است. رودهای ایران، خشک، خاک ایران در حال فرسایش، زمین ایران در حال فرونشست، هوای ایران آلوده،‌ آسمان ایران در اختیار نیروی خارجی،‌ اقتصاد ایران در حال سقوط آزاد،‌ خانه‌های ایرانیان بی‌ آب و برق، و جان‌شان بازیچه توهمات فرقه‌ای ضدایرانی و رهبر نابخردش است. جمهوری اسلامی پس از سالها به آشوب‌کشاندن منطقه با جنگ‌های نیابتی و سیاست شکست‌خورده‌ی «نه مذاکره، نه جنگ»، درنهایت، هم از موضع ضعف و تسلیم، وادار به مذاکره شد، و هم جنگ را به ایران تحمیل کرد. علی خامنه‌ای در حالی که زیر زمین پنهان شده بود، نه‌تنها کمترین تلاشی برای حفاظت از غیرنظامیان ایران نکرد، بلکه تمام دستگاه سرکوب و پروپاگاندای خود را نیز برای مرعوب کردن مردم به کار بست. او شکستی سخت و تحقیرآمیز را نیز بر نظامیان ایران تحمیل کرد؛ نظامیانی که اکثرشان بر خلاف میل و اراده، درگیر جنگی شدند که هرگز جنگ ایران و ملت ایران نبود؛ بلکه جنگ خامنه‌ای و سرکردگان سپاهِ سرکوبگر و تروریستیش بود؛ همان پاسدارانی که سالها رجز می‌خواندند اما آشکار شد که توان حفاظت از خود را نیز ندارند. آنها بعد از دهه‌ها دزدیدن از سفره مردم و گذاشتنِ آن در جیب‌های خود و تروریست‌های منطقه‌ای، آسمان کشور را کاملا در اختیار کشوری به مراتب کوچکتر و کم‌جمعیت‌تر از ایران قرار دادند. جمهوری اسلامی اداره کشور را جز در حوزه‌ی سرکوب، کاملا رها کرده است و مردم ایران در تابستان داغ، با ساعتها قطعی آب و برق و گاز مواجهند. تورم بیداد می‌کند، و چرخه کسب و کار مختل است. مسئول و مقصر این وضعیت شخص علی خامنه‌ای است. اوست که وطن‌ ما را گام‌به‌گام به این نقطه کشاند، و امروز چون همیشه از زیر بار مسئولیت فرار کرده و تقصیر را به گردن زیردستانش انداخته است. اختلافات و دودستگی‌ها در ساختار قدرت جمهوری اسلامی به بالاترین حد خود رسیده است. مقامات ارشد این رژیم بدون کمترین حمایت مردمی، به توطئه علیه یکدیگر مشغولند و در ارائه خود به عنوان آلترناتیو خامنه‌ای از طریق واسطه‌ها به قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی از هم سبقت می‌گیرند. هم‌میهنانم، ما ملت ایران جنگ‌طلب نیستیم و هرگز برای ایران‌ و منطقه‌مان جنگ نخواستیم. جنگ‌طلب علی خامنه‌ای و رژیم تحت امرش است. من سالها هشدار داده بودم که اگر جمهوری اسلامی باقی بماند، اگر مماشات با آن تداوم پیدا کند، و اگر جهان به باج‌گیری‌های آن تن دهد، این رژیم سرانجام ایران و منطقه را به جنگ و درگیری نظامی می‌کشاند. نگرانی‌های من متاسفانه به واقعیت پیوست. اکنون اما لحظه‌ای تاریخی فرا رسیده است. جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری در این ۴۶ سال، ضعیف و متزلزل شده است؛ و فرصتی بی‌نظیر برای مردم ایران فراهم شده تا این رژیم ضدایرانی را سرنگون کنند. وظیفه هر ایرانی میهن‌پرستی، تلاش صدچندان برای نجات مام میهن است. وظیفه ما این است که متحدتر، مصمم‌تر و منظم‌تر از همیشه باشیم. امروز جای اما و اگر نیست: زمان کنار ایستادن و وسط‌بازی کردن، چنانکه نه سیخ بسوزد و نه کباب، نیست. امروز صحنه روشن است: در یک سو جمهوری اسلامی و حامیان ریز و درشتش قرار دارند که چهارنعل ایران ما را به سوی وحشتناک‌ترین بخش‌های دوزخ می‌برند و در سوی دیگر دروازه‌ای‌ست به سوی نور، و آباد کردن دوباره پردیس ایران. ما،‌ یعنی اکثریت ملت بزرگ ایران، برای نجات مام میهن به میدان آمده‌ایم. سقوط این رژیم قطعی‌ست. ما آمده‌ایم که اجازه ندهیم این رژیم همراه خود، ایران و ملت بزرگ ما را نیز به ورطه نیستی بکشاند. رهایی ایران از جمهوری اسلامی و استقرار یک دولت ملی و دموکراتیک در ایران، صلح پایدار را نیز به منطقه ما می‌آورد. در این مرحله انقلاب ملی و در دوران گذار، هدف من این است که ایرانیان بتوانند در یک‌ بازه کوتاه‌مدت و از طریق انتخابات آزاد، زمام‌ امور را به دست دولت منتخب خود بسپارند. من چنانکه بارها گفته‌ام به دنبال پست و مقام سیاسی نیستم؛ بلکه می‌خواهم برای آنها که در پی خدمت به ملت و بازگرداندن شکوه از دست رفته ایران هستند، فضا و‌ ساختاری فراهم کنم تا بتوانند خود و‌ برنامه‌های‌شان را در یک فرایند دموکراتیک به رای ملت بگذارند. من ۴۵ سال است که نه برای منفعت شخصی و قدرت، که برای نجات ایران مبارزه کرده‌ام، و برای رسیدن به اهداف‌مان، برنامه دارم: هم برای باز پس گرفتن ایران از این رژیم ضحاکی، و هم برای دوباره ساختن آن سرزمینِ اهورایی. پنج ماه پیش در نشست نخست مونیخ، سازمان‌ها و احزاب ایرانگرا گرد هم آمدند و متعهد به همکاری در چارچوب اصولی دوازده‌گانه بر اساس یک برنامه پنج‌گانه شدند. من در پیام نوروزی خود نیز امسال را سال سازماندهی برای اقدام نهایی نامیدم. امروز در نشست دوم مونیخ که شرکت‌کنندگان نه فقط احزاب و گروه‌های سیاسی که ایرانیان از همه اقشار جامعه هستند، گزارشی از پیشرفت آن برنامه را به ملت ایران ارائه می‌دهم. پنج ستون استراتٰژی مورد توافق ما چنین بودند: - فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی - حمایت حداکثری از ملت ایران - ریزش حداکثری از رژیم - بسیج و سازماندهی حداکثری مبارزان در داخل و خارج - ارائه برنامه‌ای برای شکوفایی ایران در فردای سقوط جمهوری اسلامی در حوزه فشار حداکثری، جمهوری اسلامی امروز در دشوارترین و منزوی‌ترین وضع خود قرار دارد. از یک‌سو، فشار خارجی بی‌سابقه‌ای بر آن وارد شده است و از سوی دیگر، ناتوانی از تامین نیازهای ابتدایی مردم، این رژیم را با فشارهای همه‌جانبه داخلی به‌ویژه در حوزه معیشت و اقتصاد روبرو کرده است. در حوزه حمایت حداکثری، امروز، آمادگی دولتها و احزاب و شخصیت‌ها برای حمایت از ملت ایران و مبارزه‌شان رو به افزایش است. در دیدارها و گفتگوهای عمومی و خصوصی با سیاستمداران، تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران، کارآفرینان، و رسانه‌ها، نه تنها بر تداوم این فشارها بر رژیم و حمایت از ملت ایران تاکید کرده‌ام بلکه برای آن، راه‌حل‌های اجرایی را نیز پیشنهاد داده و عملی شدن آنها را پیگیری کرده‌ام و خواهم کرد. خوشحالم به شما بگویم که امروز گروه‌هایی که در چارچوب فراهم شده در نشست نخست مونیخ گرد هم آمدند، در دو حوزه اعمال فشار حداکثری بر رژیم و جلب حمایت حداکثری از مبارزه مردم ایران، در همراهی با یکدیگر بسیار بابرنامه‌تر، فعال‌تر و موثرتر از پیش عمل می‌کنند. در حوزه ریزش حداکثری پیشرفتهای بسیار خوبی انجام شده است و فعالیتها در دو حوزه ریزش عمومی که از طریق پلتفرم همکاری ملی انجام می‌پذیرد و ریزش مقامات عالیرتبه، با دقت، امنیت، و جدیت در حال انجام است. امروز به لطف این فعالیتهای هدفمند، ما به ساختار درونی حکومت اشراف بیشتری داریم. همچنین در درون این ساختار با نیروهایی در ارتباط هستیم که فرایند سقوط جمهوری اسلامی را تسریع می‌کنند. و البته هم‌زمان، پایگاه بزرگی از داده را در اختیار داریم که به صورت دائمی و با حفظ امنیت کامل، در حال پایش و پیرایش است. این پایگاه داده برای اداره فرایند گذار نقش مهمی بازی خواهد کرد. به دلیل موفق و موثر بودن کارزار همکاری ملی است، که رژیم به وحشت افتاده و در هراس از پیوستن روزافزون نیروهای نظامی، انتظامی، امنیتی و دولتی به آن، به دروغ‌پراکنی و تخریب روی آورده است. در حوزه سازماندهی حداکثری مبارزان، این همایش و برنامه‌های دیگری که تنها در یک هفته گذشته در شهرهای مختلف کشور آلمان، به‌ویژه در هامبورگ و مونیخ برگزار شده، خود نمونه‌ای از تلاشهای من و تیم اجرایی همراهم برای بسیج ایرانیان خارج کشور است. خوشحالم به شما اطلاع بدهم که در همین پنج ماه گذشته شمار گروه‌هایی که در چارچوب همگرایی مونیخ با یکدیگر همکاری می‌کنند، حدودا سه‌برابر شده است. این گروه‌ها در ماه‌هایی که گذشت تلاش‌های جدی را برای بسیج و سازماندهی نیروها در خارج و داخل انجام داده‌اند که در همایش امروز، تنها گزیده‌هایی از آن به اطلاع شما رسید؛ که البته در خصوص آنچه داخل کشور انجام می‌گیرد، کمتر می‌توان وارد جزئیات شد. اما به طور کلی باید گفت که انتظار ملت بزرگ ایران، تداوم و افزایش شتاب این فعالیت‌ها است. در حوزه تدوین برنامه و ارائه چشم‌انداز دوباره ساختن کشور، پروژه شکوفایی ایران در ماه‌های اخیر گام‌های بسیار بلندی برداشته است که به سمع و نظر شما رسیده است. توصیه من این است که پیشنهادهای خود برای بهبود این برنامه‌ها را با دست‌اندرکاران آن در میان بگذارید، تخصص خود را در اختیار این پروژه قرار دهید، و درباره راه حل‌های ارائه‌ شده با حلقه اطرافیان و آشنایان خود گفتگو کنید. از گروهها و احزاب سیاسی می‌خواهم که حول کلیت برنامه‌های دوران گذار گرد هم بیایند تا بتوانیم به جامعه ایران و جامعه بین‌الملل این اطمینان را بدهیم که ایران پس از جمهوری اسلامی، ایرانی باثبات، آزاد،‌ امن، ‌و شکوفا خواهد بود. جمهوری اسلامی امروز در سراشیبی سقوط است اما ما ایرانیان خودمان باید سرنوشت ایران را تعیین کنیم. به هر میزان که ما در این زمینه کم‌کاری کنیم، دیگرانی که لزوما منافع‌شان با منافع ملت بزرگ ایران یکی نیست، فرصت نقش‌آفرینی بیشتر خواهند داشت. در همین راستا، در هفته‌های آینده از وبسایت کمپینی رونمایی خواهیم کرد که هم‌چون شاهراهی برای جذب نیروها، ثبت ایده‌ها، گزارش رویدادها، ارائه برنامه‌ها، سازماندهی مبارزان، و گردآوری کمکهای مالی خواهد بود. من از همه شما دعوت می‌کنم که آماده فعالیت در این کمپین سراسری باشید. من هم‌چنان نقش خود را ایفا می‌کنم. از شما نیز انتظار دارم که نقش خود را ایفا کنید: اختلافات جزئی را کنار بگذارید. از هرگونه درگیری با یکدیگر بپرهیزید و تنها با دشمن مشترک مبارزه کنید. هواداران خود را بسیج کنید و در کنار من و در کنار یکدیگر، برای آرمانی والا بایستید: نجات ایران. در برنامه دولت انتقالی برای دوران اضطرار، برنامه گذار سیاسی، از پیش از سقوط جمهوری اسلامی تا تحویل گرفتن امور به دست نخستین دولت منتخب را به منظور بررسی متخصصان، سازمان‌های سیاسی و نهادهای مدنی ارائه کرده‌ایم. در این برنامه، برای فاز کنونی، یعنی پیش از سقوط جمهوری اسلامی، دو نهاد کلیدی تشکیل می‌شود: تیم موقت اجرایی، و در کنار آن نهاد خیزش ملی که به عنوان یک نهاد مشورتی استراتژیک عمل خواهد کرد. چنانکه در طرح پیشنهادی ما آمده است، تیم موقت اجرایی پس از پیروزی انقلاب، و تشکیل دولت گذار، منحل خواهد شد؛ و نهاد خیزش ملی به عملکرد خود نه تنها به عنوان یک نهاد مشورتی بلکه به عنوان نهاد قانون‌گذاری موقت تا زمان تشکیل نخستین مجلس منتخب عمل خواهد کرد. من از همه کارشناسان و به‌ویژه حقوقدانان می‌خواهم که این برنامه پیشنهادی را بررسی کنند و نظرات کارشناسی خود را با ما در میان بگذارند. خامنه‌ای و رژیم شکست‌خورده‌اش، حالا که بیش از همیشه، سقوط را در مقابل چشمان خود می‌بینند، تهدیدهای خود را علیه من افزایش داده‌اند. من اما از همان روزی که این مبارزه را آغاز کردم، با این تهدیدها زندگی کرده‌ام و هرگز هراسی به دل راه نداده‌ام. شما زنان و مردان هم‌وطنم در شهرها و روستاهای سراسر ایران، کارگران، دانشجویان، بازاریان، جوانان و نوجوانان، بدانید که تهدیدها در عزم و اراده من برای به سرانجام رساندن ماموریت بزرگ زندگیم، خللی ایجاد نخواهد کرد. علی خامنه‌ای بداند که رژیمش متزلزل است، بیشتر اطرافیانش از او متنفرند، جمع زیادی از پاسدارانش منتظر فرصتند تا از کشتی در حال غرق شدن جمهوری اسلامی بگریزند،‌ و اکثریت قاطع ملت از او و رژیمش بیزارند. انتهای این مسیری که می‌رود مواجه شدن با انفجار خشم انباشته‌شده ملت است و عاقبت خوبی برایش نخواهد داشت. ما میهن‌دوستانِ آزادیخواه، از تبار و جنس این فرقه تبهکار نیستیم که در پشت‌بام‌ها اعدام‌های صحرایی به راه اندازیم. به او می‌گوییم که از این مسیرِ منتهی به خون و آتش باز گردد. بیش از این، مرگ و رنج را بر ملت بزرگ ایران و حتی حامیان خود تحمیل نکند. تعهد ما به برگزاری یک دادگاه منصفانه منطبق با استانداردهای بین‌المللی، شامل خامنه‌ای نیز می‌شود؛ آنچه خود او از ایرانیان دریغ کرده‌ است. ملت بزرگ ایران، پیروزی ما از هر زمان نزدیک‌تر است. به نیروی خود باور داشته باشیم. ما ملت متحد، آگاه و دلیری هستیم که این رژیم هرگز نتوانسته بر فرهنگ و تاریخ و تمدن ما پیروز شود. جمهوری اسلامی به زباله‌دان تاریخ می‌رود؛ و ایران و ملت ما، آزاد و سربلند، از این دوره سخت به سلامت عبور خواهد کرد. ما ملت کبیریم، ایران رو پس می‌گیریم! پاینده ایران،

Reza Pahlavi

863,592 Aufrufe • vor 1 Jahr

سخنرانی پذیرش جایزه سالانهٔ بنیاد ریچارد نیکسون با عنوان «معمار صلح» (متن و ویدئوی کامل با زیرنویس فارسی) سه‌شنبه ۲۲ اکتبر ۲۰۲۴ (۱ آبان ۱۴۰۳/۲۵۸۳) --- مهمانان ارجمند، دوستان عزیز و هم‌رزمان گرامی در مسیر صلح و آزادی برای من افتخار بزرگی است که امروز جایزه «معمار صلح» از کتابخانه نیکسون را دریافت می‌کنم. از صمیم قلب از مدیریت کتابخانه نیکسون، بنیاد نیکسون و همه کسانی که به حفظ میراث این شخصیت بزرگ و سیاستمدار برجسته، رئیس‌جمهور ریچارد نیکسون، تلاش می‌کنند، قدردانی می‌کنم. افتخار دریافت این جایزه برای من از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، نه تنها به دلیل دستاوردهای برجسته رئیس‌جمهور نیکسون در عرصه صلح جهانی، بلکه به دلیل پیوند عمیق و شخصی بین خانواده من و ایشان. امشب، هنگامی که به میراث صلح و دیپلماسی می‌نگریم، درمی‌یابیم که ایستادگی بر سر حق، گاه نیازمند آن است که تنها بایستیم -چیزی که رئیس‌جمهور نیکسون بهتر از بسیاری دیگر درک کرده بود. وقتی به میراث رئیس‌جمهور نیکسون فکر می‌کنیم، طبیعی است که به سیاست‌ خارجی پیشگامانه او بیندیشیم: تصمیم جسورانه او برای گشایش در روابط با چین، تلاش‌هایش برای کاهش تنش‌ها با اتحاد جماهیر شوروی از طریق سیاست موسوم به «دِتانت»، و تلاش خستگی‌ناپذیرش برای برقراری صلح پس از جنگ ویتنام. اما دیدگاه رئیس‌جمهور نیکسون فراتر از مسائل فوری زمان خود بود. او خاورمیانه را به‌عنوان منطقه‌ای حیاتی می‌دید؛ منطقه‌ای که کلید ثبات در جهانی به‌هم پیوسته را در دست داشت. و این رئیس‌جمهور نیکسون بود که اهمیت نقش ایران در برقراری صلح و امنیت در آن منطقه را بهتر از همه درک کرد. ایران، تحت رهبری پدر مرحومم، هم‌چون ستونی برای ثبات در خاورمیانه ایستاده بود. پدرم، شاه فقید، با تلاش‌های بی‌وقفه، ایران را به کشوری مدرن و پیشرو بدل ساخت؛ کشوری که در آن رشد اقتصادی، آموزش و توسعه شکوفا شود. و در تمام آن سال‌ها، رئیس‌جمهور نیکسون به‌عنوان یک هم‌پیمان مورد اعتماد و یک دوست ثابت‌قدم در کنار ایران ایستاد. او بسیار زودتر از دیگران به اهمیت یک ایران قوی و صلح‌جو در حفظ ثبات خاورمیانه پی برد. اما امشب، می‌خواهم درباره موضوعی بسیار شخصی‌تر صحبت کنم. برای من، میراث رئیس‌جمهور نیکسون تنها به سیاست خارجی محدود نمی‌شود، بلکه شامل دوستی، دوستی و وفاداری به معنای واقعی کلمه است. بسیاری از شما با تاریخ دشوار خانواده من آشنا هستید. هنگامی که پدرم به تبعید رفت، جهان به‌سرعت پشتش را به او کرد. کسانی که زمانی به رهبری، بینش و حتی کمک‌های او وابسته بودند، در لحظه نیاز، راحت‌تر دیدند که او را رها کنند. اما در میان آن همه بی‌وفایی، یک نفر بود که ماند. آن شخص رئیس‌جمهور نیکسون بود. وقتی پدرم در سال ۱۹۸۰ درگذشت، رئیس‌جمهور نیکسون درنگ نکرد و به مصر سفر کرد تا در مراسم خاکسپاری او شرکت کند. با این کار، او به همراه رئیس‌جمهور انور سادات، یکی از تنها دو رهبر جهانی با جایگاه برجسته بود که در مراسم شرکت کرد. با وجود تغییر بادهای سیاسی، و با وجود آسان‌تر بودن روی‌گرداندن که بسیاری دیگر آن را انتخاب کردند، رئیس‌جمهور نیکسون تصمیم گرفت در کنار دوست خود بایستد، و با این کار، در کنار مردم ایران ایستاد. این تصمیمی بر پایه مصلحت سیاسی نبود؛ بلکه این تصمیمی بود که ریشه در اصول و باور داشت. رئیس‌جمهور نیکسون آنچه را که بسیاری دیگر نادیده گرفتند، درک می‌کرد: اینکه دوستی واقعی نباید بر اساس مصلحت باشد. او غریزی، نه نمایشی، می‌دانست که ایستادن در جبهه درست تاریخ به معنای انجام آن است، حتی اگر محبوب نباشد. امروز که به آن سال‌های دشوار می‌نگرم، در حالی که احساس محبت و قدردانی عمیقی نسبت به رؤسای جمهور سادات و نیکسون دارم، هیچ تلخی نسبت به دیگر رهبران جهانی که پدرم و کشورم را رها کردند ندارم. در واقع، اصلا به آن‌ها فکر نمی‌کنم. برای من، بزرگ‌ترین تایید، از جانب رهبران یا شخصیت‌های سیاسی نیست، بلکه از جانب ملت ایران است. امروز، در خیابان‌های ایران، مردم نام پدرم را فریاد می‌زنند. آن‌ها او را نه تنها به‌عنوان یک رهبر دوران گذشته، بلکه به‌عنوان نمادی از استقلال، پیشرفت، افتخار و خدمت به کشور به یاد می‌آورند. با وجود دهه‌هایی که گذشته، خاطره او در دل‌های ایرانیان زنده است. بزرگ‌ترین پیروزی او نه از اقدامات دولت‌ها، بلکه از صدای مردم عادی است که میراث او را گرامی می‌دارند. همانطور که گفتم، رئیس‌جمهور نیکسون اغلب به‌تنهایی ایستاده بود. بسیاری از کسانی که برای آزادی ایران می‌جنگیدند نیز به‌تنهایی و در برابر فشارهای رسانه‌ها و مؤسسات جهانی این کار را انجام دادند. حتی امروز هم آن فشارها ادامه دارد. اما امروز شرایط تغییر کرده است. زیرا آن مردم عادی که نام پدرم را گرامی می‌دارند، این کار را فقط از روی نوستالژی انجام نمی‌دهند؛ آنها، میلیونها نفر در سراسر ایران، فوق‌العاده‌ شجاع هستند. زیرا آن‌ها تنها به آینده‌ای بهتر که پدرم معتقد بود شایسته آن هستند، امید ندارند. آن‌ها برای آن آینده مبارزه می‌کنند. اغلب به من گفته می‌شد که در مبارزه‌ برای کشورم پیشرفت نخواهم کرد، زیرا نه دستگاه دولتی داشتم، نه بودجه کافی و نه ارتش. اما اکنون من چنین ارتشی دارم: هم‌میهنان فوق‌العاده‌ شجاعم. و به عنوان کسی که زمانی لباس نظامی کشورم را بر تن داشتم، اکنون بیش از هرکسی، افتخارم این است که کنار مردم ایران بایستم. و تا پیروزی در کنارشان خواهم ایستاد. بنابراین، امشب که این جایزه را می‌پذیرم، نه فقط برای خود، بلکه برای مردم ایران می‌پذیرم. این افتخار متعلق به آن‌هاست. آن‌ها معماران واقعی صلح هستند. دهه‌هاست که آنان زیر یوغ رژیمی ظالمانه متحمل رنج‌های غیرقابل تصور شده‌اند؛ رژیمی که تلاش کرده است امیدها و آرزوهای‌شان را نابود کند. اما با وجود همه این‌ها، آن‌ها همچنان برخاسته‌اند و همچنان برای تحقق تمدن بزرگ ما مبارزه می‌کنند. فداکاری‌های آن‌ها در عرصه جهانی اغلب نادیده گرفته شده است. اما امشب، از طریق این تقدیر، کتابخانه نیکسون به شجاعت و استقامت آنان نور می‌افکند. همان‌طور که رئیس‌جمهور نیکسون زمانی در کنار پدرم ایستاد، اکنون کتابخانه نیکسون در کنار مردم ایران ایستاده است، و نه راه آسان و محبوب، بلکه راه حقیقت و عدالت را برگزیده است. برای بیش از چهار دهه، مردم ایران برای ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خود در مبارزه بوده‌اند. آنان با آزار، زندان، شکنجه و مرگ مواجه شده‌اند، تنها به خاطر آنکه جرات کردند آنچه را که باید برای همگان تضمین شود، مطالبه کنند: حق زندگی در صلح، حق آزادی بیان و حق انتخاب رهبران‌شان بدون ترس. از جنبش دانشجویی سال ۱۳۷۸ و حمله مرگبار رژیم به کوی دانشگاه تهران، تا اعتراضات ۱۳۸۸ که میلیون‌ها نفر به نام آزادی به خیابان‌ها آمدند، تا مبارزان آزادی آبان ۹۸، و تا جوانان شجاع امروز که با به خطر انداختن همه چیز، قوانین ستمگرانه رژیم را به چالش می‌کشند، این‌ها معماران واقعی صلح هستند. مبارزه آن‌ها برای قدرت یا تسخیر نیست؛ بلکه برای حق ساده اما عمیق زندگی با عزت است. با این حال، ما در یک نقطه خطرناک قرار داریم. بادهای جنگ در منطقه ما می‌وزد. اما باید روشن باشد که این جنگ مردم ایران نیست. این جنگ یک دیکتاتور، علی خامنه‌ای است که از تفرقه و درگیری سود می‌برد. مردم ایران به دنبال جنگ نیستند. آن‌ها خواهان صلح، امنیت و آینده‌ای آزاد از ظلم و ستم هستند. آن‌ها برای آن آینده مبارزه می‌کنند. تلاش آن‌ها تنها برای آزادی ایران نیست، بلکه برای رهایی خاورمیانه، اعراب و اسرائیلی‌ها از وحشت جمهوری اسلامی نیز است. همین هم‌میهنان عزیزم هستند که باعث شده‌اند من در این مبارزه بمانم. من برای خود چیزی نمی‌خواهم، تنها می‌خواهم به آن‌ها خدمت کنم. تا زمانی که زنده‌ام، مأموریت همیشگی‌ام را برای رهایی ایران از این رژیم سرکوبگر ادامه خواهم داد. هر کاری که از دستم برآید انجام خواهم داد تا آینده ایران بر پایه صلح، دموکراسی و عدالت بنا شود. ما در آستانه تغییر هستیم و من همچنان به وظیفه‌ام نسبت به کشور و مردمم پایبند خواهم ماند. با تمام توان تلاش خواهم کرد تا ایران، یک گذار آرام و امن به یک دموکراسی سکولار را تجربه کند که در آن همه شهروندان به‌طور برابر زندگی کنند و از هر نوع تبعیض در امان باشند. در این مأموریت، از رهبران بزرگ دوران جوانی‌ام الهام می‌گیرم—پدرم، رئیس‌جمهور سادات و رئیس‌جمهور نیکسون. این مردان می‌دانستند که صلح فقط به معنای نبود جنگ نیست، بلکه به معنای حضور عدالت، کرامت و آزادی است. آن‌ها معماران یک جهان بهتر بودند و من قصد دارم میراث آن‌ها را ادامه دهم. بینش رئیس‌جمهور نیکسون برای خاورمیانه‌ای صلح‌آمیز و امن همچنان به اندازه دوران ریاست‌جمهوری‌اش مرتبط و مهم است. جسارت او در پیگیری صلح، آمادگی‌اش برای به چالش کشیدن وضع موجود، و باور استوارش به آزادی همچنان برای من الهام‌بخش است. در این لحظه، این جایزه را می‌پذیرم، نه با امید، بلکه با باور به اینکه روزی نزدیک، مردم ایران بار دیگر جایگاه شایسته خود را در جهان به دست آورند: ایرانی آزاد، دموکراتیک و صلح‌جو. این همان آینده‌ای است که ما در پی آن هستیم. این آینده‌ای است که به آن دست خواهیم یافت. بار دیگر از شما برای این افتخار بزرگ سپاسگزارم. من این جایزه را به یاد تمام ایرانیانی که جان خود را در راه بازپس‌گیری ایران از دست داده‌اند، می‌پذیرم. همان‌طور که بر سنگ‌نوشته رئیس‌جمهور نیکسون آمده است: «بزرگ‌ترین افتخاری که تاریخ می‌تواند ارزانی دارد، عنوان مصلح است.» امشب شما یاد هم‌میهنان جاویدنامم را گرامی داشتید. متشکرم.

Reza Pahlavi

411,031 Aufrufe • vor 1 Jahr

#تهران یکشنبه امروز هم برای اینکه هنوز احساس کنم زنده‌ام، با تدی و کلویی از خانه بیرون رفتم و در شهری قدم زدم و رانندگی کردم که دیگر شبیه خودش نیست. تا هفته قبل سگ‌های من نجس و ممنوع بودند و از کنار ماموران با اضطراب رد میشدم و سعی میکردم اصطلاحا چشم تو چشم نشوم. این روزها اما مردم با عشق به سگ‌ها نگاه میکنند و سرکوبگران هم کارهای مهم تری دارند… حدود دو ساعت در تهران پرسه زدم. شهری که ظاهراً هنوز عادی است، اما زیر پوستش ترس جریان دارد. دیشب انبارهای نفت شهران، سوهانک، پردیس و جنوب تهران هدف حمله قرار گرفتند. از صبح، اثر آن در چهرهٔ شهر کاملاً پیداست. ترس حالا در نگاه مردم آشکارتر شده. پمپ‌بنزین‌ها شدید شلوغ‌اند. فروشگاه‌ها در تجریش باز هستند. مغازه‌ها کار می‌کنند. شهر ظاهراً به زندگی ادامه می‌دهد. تلفن‌ها وصل است و مادرم نیم ساعت یکبار تماس میگیرد، مکالمه سی ثانیه است. خوبی؟ خبری نیست؟ نرو بیرون. و همین سی ثانیه دلیل زنده بودنم است. اما این «عادی بودن» فقط یک پوستهٔ نازک روی اضطراب است. مواد غذایی تقریباً همه‌جا پیدا می‌شود؛ کمبودی نیست. فقط قیمت‌ها بالاتر رفته و نگرانی در چشم‌ها عمیق‌تر شده. شیرخشک و برخی داروهای خاص کمیاب‌تر شده‌اند و صف نانوایی‌ها همچنان طولانی است. بانک‌ها پول نقد ندارند. و تهران… تهران به شکل عجیبی خفه‌کننده آلوده است. به دلیل ممنوعیت انتشار عکس و ویدئو، نمی‌توانم تصاویر انفجارهای مهیب دیشب را منتشر کنم. اما تا حدود ساعت ۱۰ صبح که با دوستانم وضعیت را چک می‌کردیم، دو انبار نفت هنوز در آتش می‌سوختند. آسمان تهران امروز خاکستری نیست؛ سیاه است. دود غلیظ از چهار سمت شهر بالا می‌رود و روی آسمان می‌چرخد، انگار از آسمان با باران دود و سیاهی چرب میبارد. مردم کم‌کم به صدای جنگنده‌ها عادت کرده‌اند. چه کسانی که مخالف حمله بودند، چه کسانی که از ترامپ و نتانیاهو درخواست مداخله نظامی داشتند… حالا همه زیر یک آسمان مشترک زندگی می‌کنند؛ آسمانی که هر چند ساعت با صدای جت‌ها می‌لرزد. بحث‌های میان مردم، نوروز و روزانه‌ها نیست و فقط #جنگ است. از میان شبکه‌های ماهواره‌ای، در محدوده‌ای که من زندگی می‌کنم به جز یکی دوتا تقریباً همه کانال های خبری مختل شده‌اند. پارازیت و فیلترینگ هر روز شدیدتر می‌شود. در مسجدها افطاری می‌دهند. بعد از افطار، روحانی سخنرانی ضد آمریکا و اسرائیل می‌کند و در سوگ رهبر حرف می‌زند. بعد از آن شام می‌دهند.و بعد از شام، کارناوال شروع می‌شود. گروه‌هایی در محله‌ها راه می‌افتند، کوچه به کوچه می‌گردند و شعار «مرگ بر جهان» سر می‌دهند. در همان شهری که مردمش در صف نان ایستاده‌اند، در همان شهری که آسمانش پر از دود و صدای جنگنده است. و من، میان این همه تناقض، با دو سگ کوچک در خیابان‌های تهران قدم می‌زنم و سعی می‌کنم فراموش نکنم که زندگی هنوز ادامه دارد. بیشتر مینویسم و رفقای سیاسی قدیمی را تقریبا روزانه میبینم. بیمارگونه آشپزی میکنم و وسواس عجیبی در مرتب کردن خانه‌ام گرفتم.

Golshan

173,011 Aufrufe • vor 5 Monaten

مصاحبه کامل رویترز با شاهزاده ناکام، رضاپهلوی 📷📷📷📷📷📷📷📷📷 خبرنگار: رضا پهلوی، خوش آمدید. ممنون که امروز در پاریس با رویترز صحبت می‌کنید. در طول چهار ماه گذشته، ما با بیش از ۵۰ نفر، از جمله هشت نفر از همکاران فعلی و سابق شما، برای تهیه گزارشی درباره شما مصاحبه کرده‌ایم. مخاطبان ما همیشه از اینکه سوژه گزارش ما با پاسخ دادن به سوالات موافقت می‌کند، سود می‌برند. پس باز هم ممنون. رضا پهلوی: ممنون که این فرصت را به من دادید. خبرنگار: حتماً. پس اولین سوال من این است: شما در اروپا و ایالات متحده مشغول کمپین بوده‌اید، سخنرانی کرده‌اید، بودجه جمع‌آوری کرده‌اید و با مقامات منتخب برای رهبری یک دولت انتقالی در ایران دیدار کرده‌اید. با این حال، به نظر نمی‌رسد دولت ترامپ از شما حمایت کند. با توجه به همه اینها، مسیر شما برای بازگشت به ایران چیست و فکر می‌کنید تغییر رژیم در چه زمانی می‌تواند واقعاً محقق شود؟ رضا پهلوی: این کمپین ۴۶ سال پیش به عنوان یک ماموریت مادام‌العمر برای آزادی ایران آغاز شد و هرگز موضوع شخص من نبوده است. این درباره مردم ایران و حق آنها برای تعیین سرنوشت‌شان بوده است که دقیقاً تمام موضوع همین است. این وظیفه یک دولت خارجی نیست که تصمیم بگیرد چه کسی یا چه چیزی باید جایگزین برای ایران باشد. این بر عهده مردم ایران است. من هرگز از هیچ رهبر یا دولتی درخواست هیچ‌گونه تاییدیه‌ای نکرده‌ام. تمام ماموریت من در زندگی، و بارها و بارها آن را گفته‌ام، این است که اطمینان حاصل کنم مردم ایران در آینده این فرصت را خواهند داشت که تعیین کنند عملکرد دوره گذار پس از فروپاشی رژیم چه خواهد بود؛ تا بتوانیم یک مجلس موسسان داشته باشیم که درباره هر شکل نهایی سکولار و دموکراتیکی که مسلماً باید شکل بگیرد بحث کند و به مردم ایران اجازه انتخاب بدهد. خبرنگار: اما از جایی که امروز نشسته‌ایم، فکر می‌کنید تغییر رژیم چه زمانی ممکن است رخ دهد؟ رضا پهلوی: من فکر می‌کنم ما به آن بسیار نزدیک هستیم. دلیلی که این را می‌گویم این است که اول از همه، رژیم در ضعیف‌ترین وضعیت خود در طول ۴۷ سال گذشته قرار دارد. ناگفته نماند از نظر مشروعیت، هرگونه مشروعیت احتمالی باقی‌مانده‌ای را که ممکن بود داشته باشد کاملاً از دست داده است. به این معنا که بسیاری از دولت‌ها در تمام این چهار دهه همیشه از روش مماشات با امید به تغییر رفتار پیروی کرده‌اند و به نوعی به مشروعیت بخشیدن به این رژیم کمک کرده‌اند. خبرنگار: با این حال، اجازه بدهید درباره برخی از اظهارات شما بپرسم. شما در ژوئیه ۲۰۲۴ در کنفرانس ملی محافظه‌کاری در واشنگتن سخنرانی کردید و گفتید: “دوستان من، ما به دنبال مداخله شما نیستیم.” سپس امسال در اواسط فوریه از واشنگتن خواستید به ایران حمله کند و به رویترز گفتید که: “مداخله راهی برای نجات جان انسان‌هاست.” و سپس هنگامی که جنگ آغاز شد، به فاکس نیوز گفتید: “این همان تغییردهنده بازی است که تمام این مدت منتظرش بودیم.” پس چه چیزی باعث شد دیدگاه شما در مورد مداخله بین سال‌های ۲۰۲۴ و ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶ تغییر کند؟ رضا پهلوی: وقتی شما با آن سطح از قتل عام زندگی و سروکار دارید، تمام چشم‌انداز مسائل تغییر می‌کند. تا مدت‌ها می‌گفتم ما نیازی به هیچ مداخله‌ای نداریم و بگذارید مردم ایران توانمند شوند. سال‌ها گفته‌ام دیپلماسی کار نمی‌کند و جنگ هم راه‌حل نیست. شما فقط یک راه سوم دارید و آن توانمندسازی مردم ایران است. این چیزی است که من حداقل در ۲۰ سال گذشته در سراسر اروپا و ایالات متحده گفته‌ام. آنچه تغییر کرد، اتفاقی بود که در ۸ ژانویه رخ داد. در آن مورد من گفتم ببینید، این مداخله در واقع می‌تواند به نجات جان‌های بیشتری کمک کند که در غیر این صورت از دست می‌رفتند. بنابراین این واقعاً مسئله تلاش برای محافظت از جان‌های بیشتر در برابر این رژیم است؛ رژیمی که نشان می‌دهد هیچ حد و مرزی در اینکه چقدر حاضر است برای کشتن شهروندان خود پیش برود، ندارد. خبرنگار: ما با یک نماینده کنگره مصاحبه کردیم که شما را فردی خوش‌بیان، فروتن و دارای ویژگی‌های ریاست جمهوری توصیف کرد. اما همان‌طور که مطمئناً می‌دانید، شما منتقدانی هم دارید. من نمی‌خواهم شما را معذب کنم، اما می‌دانید، برخی از افراد اشاره می‌کنند که شما هرگز شغل حقوق‌بگیری نداشته‌اید و فاقد مهارت‌های رهبری حیاتی هستید. اسکات اندرسون، نویسنده کتاب «شاهِ شاهان: انقلاب ایران» گفت که شما در نوعی “حباب سلطنت‌طلبی” زندگی می‌کنید. و نقل قول: “هر آنچه همیشه درباره او از افراد در دیاسپورای ایرانی شنیده‌ام این است که او به نوعی یک فرد بی‌اهمیت و سبک‌وزن است.” به نظر می‌رسد اعتبار اصلی شما وراثت باشد. شما پسر آخرین شاه هستید. پاسخ شما به این چیست؟ مطمئنم برخی از این موارد را قبلاً شنیده‌اید. شما ۴۸ سال است که پای خود را در ایران نگذاشته‌اید. پدر شما پس از یک قیام مردمی علیه حکومت استبدادی‌اش به تبعید رفت. شما فکر می‌کنید چه صلاحیت‌هایی برای رهبری یک دولت انتقالی در ایران دارید؟ رضا پهلوی: خب، اگر یک وکیل تصمیم بگیرد پرونده‌ای را به صورت رایگان و داوطلبانه، pro bono، به عهده بگیرد، آیا این بدان معناست که او شغلی ندارد؟ من این کار را داوطلبانه و به صورت رایگان برای چهار دهه انجام داده‌ام، به عنوان فداکاری من در راه کشورم. من می‌توانستم به راحتی در آن زمان در قاهره، وقتی پدرم فوت کرد، تصمیم بگیرم که بی‌خیال همه‌چیز شوم و بگویم به درک. من می‌توانستم مانند بسیاری دیگر، زندگی، تجارت و کارهای دیگر را دنبال کنم. نه اینکه آنها ارتباطاتی نداشتند، نه اینکه آنها مردمی نداشتند، اما من تصمیم گرفتم به خاطر کشورم در این مسیر بمانم؛ کشوری که فکر می‌کنم از نظر تمدن، از نظر فرهنگ و از نظر آنچه می‌توانند به جهان ارائه دهند، سزاوار وضعیتی بسیار بهتر از این رژیم و این دولت هستند. بنابراین این یک فداکاری شخصی برای یک عمر بوده است. در مورد سابقه کاری، فکر می‌کنم این بخشی از دلیلی است که جوانان امروز در ایران، که من را در این ۴۶ سال دنبال کرده‌اند و دیده‌اند که چه گفته‌ام و چه کرده‌ام، من را با اعمال خودم قضاوت می‌کنند. این هیچ ربطی به گذشته ندارد. بله، من به طور اتفاقی نام پهلوی را دارم و اتفاقاً آن یک نکته مثبت است. این همان چیزی است که مردم در خیابان‌ها شعار می‌دهند. اکنون مردم حق دارند نظر خود را داشته باشند. ممکن است برخی از چهره من خوششان نیاید. ممکن است برخی فکر کنند من باید این کار یا آن کار را انجام دهم. من فقط با افکار و اصول خودم صادق هستم و سعی می‌کنم با آنچه در توان دارم بهترین باشم. تلاش می‌کنم تا جایی که ممکن است عناصری را گرد هم بیاورم که معتقدم می‌توانند در انجام کار به طور همه‌جانبه حمایت‌کننده باشند. این کاری است که من تمام وقت خود را صرف آن کرده‌ام؛ از طریق تعامل با اعضای جامعه خودمان، با دیاسپورا، با مردم داخل ایران و البته بخش خارجی آن. دوستان ایران، کسانی که معتقدند ایران سزاوار زندگی در قرون تاریک نیست، آنگونه که ما زندگی کرده‌ایم، و ایرانی را به یاد می‌آورند که مرفه بود، در حال شکوفایی بود و کمک‌هایشان به هنر، موسیقی، علم و غیره. فکر می‌کنم دقیقاً به همین دلیل است که امروز مردم به خیابان‌ها می‌روند و جان خود را برای آینده‌ای بهتر فدا می‌کنند. شما هرگز نمی‌توانید ۱۰۰ درصد حمایت همه را داشته باشید. همیشه برخی استثناها وجود خواهد داشت، اما فکر می‌کنم در بیشتر موارد من از حمایت گسترده‌ای در داخل و خارج از ایران برخوردارم. خبرنگار: می‌خواهم کمی در مورد چارچوب شما که سال گذشته درباره یک دولت انتقالی منتشر کردید صحبت کنم. این چارچوب خواستار برگزاری رفراندوم در عرض ۶ ماه است که می‌تواند منجر به یک پادشاهی پارلمانی یا جمهوری شود. آیا شما پادشاه شدن را در صورتی که خواست مردم ایران باشد رد می‌کنید؟ رضا پهلوی: خب، من به شما می‌گویم، من برای مقامی نامزد نمی‌شوم. این هرگز دغدغه من نبوده است و می‌دانید، این همچنین به این بستگی دارد که در نهایت چه چیزی به بهترین وجه در خدمت اهداف کشور است. در این مقطع، تمرکز من روی دوره پس از رفراندوم نیست. تنها تمرکز من در حال حاضر باید این باشد و هست که چگونه به آن نقطه نهایی برسیم. یکی از نقش‌های من متحد کردن مردم است. من نمی‌توانم با نمایندگی کردن یک جایگزین از نظر محصول نهایی در مقابل فرآیند رسیدن به آن، مردم را متحد کنم، زیرا این همیشه تفرقه‌انگیز است. به همین دلیل است که به شما می‌گویم، به من به عنوان یک نامزد برای رسیدن به یک مقام نگاه نکنید. به من به عنوان کسی نگاه کنید که راهی به سوی آن آینده برای شما فراهم می‌کند، صرف نظر از اینکه رای نهایی شما چه خواهد بود. خبرنگار: بسیار خب. من می‌خواهم به زودی به مسئله متحد کردن اپوزیسیون برسم، اما می‌خواهم ابتدا روی فعالیت‌های شما در ماه‌های اخیر تمرکز کنم. من با برخی از حامیان مالی شما صحبت کرده‌ام که بخشی از گروهی هستند که بیش از ۳ میلیون دلار به شما و کمپین‌تان کمک کرده‌اند. آنها می‌گویند که به دلایل زیر از شما ناامید شده‌اند: اینکه شما بلافاصله پست رسانه‌های اجتماعی پرزیدنت ترامپ را که گفته بود “ما ایران را تا مرز نابودی بمباران می‌کنیم یا به عصر حجر برمی‌گردانیم” به شدت مورد انتقاد قرار ندادید. می‌دانم که بعداً در پاسخ به سوالات خبرنگاران این کار را کردید، اما بلافاصله پستی درباره آن منتشر نکردید. اینکه شما برخی از خشونت‌های حامیان رادیکال‌تر علیه سایر مخالفان ایرانی و آزار و اذیت آنها را به شدت محکوم نکرده‌اید. همچنین آنها معتقدند که شما برای متحد کردن اپوزیسیون به شدت متفرق ایران به اندازه کافی تلاش نکرده‌اید. آنها همچنین می‌گویند که این مسائل را در تماس‌های خصوصی با شما مطرح کرده‌اند، اما در کمال ناامیدی آنها، شما توصیه‌های آنها را نپذیرفته‌اید. پاسخ شما به این موارد چیست؟ رضا پهلوی: خب، اجازه دهید ابتدا از حامیان مالی شروع کنم. فرض می‌کنم شما به آنها بانیان، benefactors، می‌گویید. من قرار نیست ماموریت را بر اساس انتظارات بانیان تغییر دهم که چون ما به تو پول می‌دهیم، پس باید فلان و بهمان کار را انجام دهی. روش کار این‌طور نیست. خبرنگار: خب، دو مسئله وجود داشت. یکی اینکه شما برای متحد کردن اپوزیسیون به شدت متفرق ایران به اندازه کافی تلاش نکرده‌اید و اینکه آنها این مسائل را با شما مطرح کرده‌اند و شما توصیه‌های آنها را نپذیرفته‌اید. رضا پهلوی: خب، فکر می‌کنم حداقل در دو سال گذشته در گسترده کردن این خیمه بسیار فعال بوده‌ام. در واقع، فکر نمی‌کنم تا به حال چنین طیف گسترده‌ای از نمایندگان متنوع اپوزیسیون ایران را که از تمام اقشار و ایدئولوژی‌ها زیر یک سقف جمع شده باشند، داشته‌ام. در واقع، من با افرادی تماس گرفته‌ام که زمانی بدترین دشمنان پدرم بودند. امروز آنها کاملاً همراه و در حال همکاری با من هستند. من در مورد مارکسیست‌های سابق، افرادی که عضو حزب توده بودند، سازمان فدائیان و اعضای سابق مجاهدین خلق صحبت می‌کنم. نمی‌دانم چقدر بیشتر از این می‌توانید این چتر را گسترش دهید که شامل این افراد هم بشود تا ثابت کنید در واقع اتحاد بسیار بیشتری از همیشه وجود دارد. مسلماً در داخل ایران هرگز یک ائتلاف بی‌نقص وجود نخواهد داشت. اما فکر می‌کنم که من این چتر را بسیار گسترده کرده‌ام و نمی‌دانم افرادی که چنین اظهاراتی می‌کنند چقدر جلساتی را که داشته‌ام و گردهمایی‌هایی را که داشته‌ام دنبال کرده‌اند یا از آنها آگاهند. اما می‌توانم به شما اطمینان دهم که این همیشه تلاش من بوده است. خبرنگار: در فاصله چند ماه در اوایل امسال، کسانی که خود را حامی شما معرفی می‌کنند، یک خبرنگار کرد را در لندن کتک زدند و او را راهی بیمارستان کردند. آنها صاحبان رستوران‌هایی را در لندن و وین مرعوب کردند و خواستار به نمایش گذاشتن پرچم شیر و خورشید قبل از انقلاب شدند. در نشستی از کنفرانس آزادی ایران در لندن، به برخی از شرکت‌کنندگان توصیه شد به دلیل ترس از خشونت از طریق زیرزمین محل را ترک کنند. هنگامی که یکی از حاضران با پای پیاده محل را ترک کرد، مورد ضرب و شتم قرار گرفت. موارد دیگری در نشست سی‌پک، CPAC، در تگزاس در ماه مارس رخ داد، جایی که یکی از حامیان شما به یک فعال اپوزیسیون گفت که اگر شعار جاوید شاه ندهد، با کامیون از روی او رد خواهد شد. پلیس لاهه در حال تحقیق درباره ادعاهایی است که حامیان شما مخالفان را در آنجا آزار داده و تهدید کرده‌اند. می‌خواهیم یک ویدیوی کوتاه را به شما نشان دهیم. این همان روزنامه‌نگار کردی است که بستری شده بود. خبرنگار: بله، پاسخ شما به این چیست؟ رضا پهلوی: من به تکثرگرایی اعتقاد دارم. من به تساهل اعتقاد دارم. من به مدنیت در بحث، در استدلال، در رفتار، احترام و عدم خصومت یا وحشیگری از هر نوعی اعتقاد دارم. این برای همه صدق می‌کند. هر کسی که ادعا می‌کند حامی من است باید درک کند که اینها دستورالعمل‌ها هستند. هر کسی که این دستورالعمل‌ها را نقض کند، اولاً من او را یک حامی در نظر نمی‌گیرم و اولین کسی خواهم بود که آن رفتار را محکوم می‌کنم. اگر رفتار آنها مجرمانه باشد، باید با مجازات کامل قانونی در هر کشوری که این تخلف در آن رخ داده است روبرو شوند. بگذارید در این مورد بسیار شفاف باشم. در نهایت، همچنین باید بگویم که فراموش نکنید رژیم نیز عوامل نفوذی و آشوبگران زیادی دارد که به قول فرانسوی‌ها در پوشش حامیان این یا آن گروه برای ایجاد چنین درگیری‌هایی عمل می‌کنند. خبرنگار: می‌دانید اینها حوادثی مجزا نیستند. می‌دانید که الگویی از رفتار در میان حامیان شما وجود دارد و این خشونت‌آمیز است. رضا پهلوی: همان‌طور که گفتم، من آن را محکوم می‌کنم. من از آن فاصله می‌گیرم. من آن را توجیه نمی‌کنم. من از آن چشم‌پوشی نمی‌کنم. در واقع، من از هر مرجعی که هست می‌خواهم که آنها را به خاطر جرمی که مرتکب شده‌اند مورد پیگرد قرار دهد. شما نمی‌توانید فقط بروید و شروع به وحشیگری با مردم کنید. این موضوع بسیار فراتر از اخلاق و رفتار اخلاقی است، بلکه پیامدهایی هم دارد. ما باید محترمانه رفتار کنیم. چگونه می‌توانیم در آینده به مردم ایران تضمین دهیم که تحت حمایت قانون قرار می‌گیرند و عدالت برقرار خواهد بود، اگر آنها این‌گونه رفتار کنند و بخواهند مدافع آینده‌ای مبتنی بر خشونت و انتقام‌جویی باشند؟ البته که نه. خبرنگار: می‌خواهم از شما چیزی بپرسم که امیدوارم به آن بپردازید و این انتقادی است که باز هم از سوی برخی از حامیان مالی شما مطرح می‌شود؛ اینکه شما ادبیات تند برخی از نزدیک‌ترین مشاوران خود را کنترل نکرده‌اید. یک مثال در ژانویه، سعید قاسمی‌نژاد در ایکس پست کرد: “شما یا با شاهزاده رضا پهلوی هستید یا با جمهوری اسلامی. اگر به هر دلیلی فرمانده میدان را تضعیف کنید، عامل دشمن هستید.” همچنین، و عذرخواهی می‌کنم چون می‌دانم این کمی ناخوشایند خواهد بود، همسر شما یاسمین نیز به خاطر برخی از اظهارات و پست‌هایش در شبکه‌های اجتماعی درباره سایر مخالفان ایرانی انتقاداتی را برانگیخته است. او در اینستاگرام تصویری از یک معترض ایرانی را بازنشر کرد که تابلویی در دست داشت که روی آن نوشته شده بود: “مرگ بر سه فاسد: ملا، چپی و مجاهد.” مطمئنم که شما این را دیده‌اید و او این شعار را در کپشن خودش هم تکرار کرد. رضا پهلوی: خب، اول از همه در مورد این یکی به خصوص، چیزی که می‌دانم این است که این تصویری بود که در داخل ایران در طول جنبش زن، زندگی، آزادی تولید شده بود. او آن را به عنوان یک اقدام خودجوش در آنجا در نظر گرفت. وقتی متوجه شدیم در آن چه نوشته شده، بلافاصله آن را حذف کرد. درست است؟ او بعداً توضیح داد که البته من حامی خشونت یا مرگ بر این و آن نیستم. بنابراین او این را رسماً بیان کرد. پس غیرمنصفانه خواهد بود که بگوییم او هرگز در این باره موضع‌گیری نکرد. در مورد تک‌تک اظهارات تیم من، ما قطعاً در حال حاضر پروتکل بسیار سخت‌گیرانه‌تری را تدوین کرده‌ایم در رابطه با اینکه تا چه حد افرادی که ارتباط نزدیکی با من دارند باید بتوانند خودشان را سانسور کنند. این در ابتدا بسیار غیرمنصفانه است، زیرا نقض آزادی بیان است، اما در عین حال دیگر نمی‌توانید مستقل عمل کنید. شما باید در مورد آنچه گفته می‌شود یا نمی‌شود بسیار محتاط‌تر باشید. یک چیز را درک کنید. من سعید و دیگران در تیمم را می‌شناسم. برخی از آنها سخت‌ترین مصائب ممکن را پشت سر گذاشته‌اند تا به جایی که امروز هستند برسند. آنها در ایران در زندان بوده‌اند. آنها توسط همان رژیمی که امروز با آن می‌جنگند، شکنجه شده‌اند. بنابراین شما باید درک کنید که بخش زیادی از این می‌تواند از نظر انسانی به دلیل سرخوردگی‌های انباشته و مواردی از این دست قابل درک باشد. من نمی‌گویم که آنها نباید برخی از اظهارات خود را مهار کنند و قبلاً با آنها در این باره صحبت کرده‌ام. امیدوارم این اصلاح شود. اما باید احساسات موجود را درک کنید. مردم در ایران در مرز انتقام‌جویی هستند و تقریباً کینه‌توز شده‌اند. خبرنگار: می‌خواهم از شما درباره قتل اخیر مسعود مسجودی بپرسم که اتفاقاً تا مقطعی یکی از حامیان شما بود. او عضو گارد جنگل، Forest Guard، بود. او یک دانشگاهی بود که در نزدیکی ونکوور زندگی می‌کرد. همان‌طور که فرض می‌کنم مطلع هستید، به یکی از منتقدان شما تبدیل شد و در سال ۲۰۲۴ در دو پرونده جداگانه از شما شکایت کرد. او ادعا کرد که شما حملات سایبری به فعالان دموکراسی‌خواه ایرانی را هدایت کرده‌اید. اجازه دهید قبل از آن بگویم که هیچ مدرکی وجود ندارد که شما در قتل او نقشی داشته‌اید. دلیل مطرح کردن این موضوع این نیست. دادستان‌های کانادا دو نفر از حامیان شما را به قتل او متهم کرده‌اند. آنچه ابتدا می‌خواهم بپرسم این است که آیا آقای مسجودی را می‌شناختید یا نه؟ رضا پهلوی: من اصلاً هیچ دیدار یا بحثی را به خاطر نمی‌آورم. می‌دانید، هزاران نفر در طول سال‌ها در تماس‌های زوم یا برنامه‌های مشابه شرکت کرده‌اند. ممکن است او هم در این بین بوده باشد. صادقانه بگویم، به یاد نمی‌آورم. اما نکته این نیست. نکته این است که آنچه اتفاق افتاده تراژیک است و هر کسی که مسئول این قتل بوده است باید در دادگاه حاضر شود و به خاطر جرمی که مرتکب شده قضاوت شود. خبرنگار: فقط دو نکته در مورد پرونده مسجودی. وقتی شما دو سوگندنامه را امضا کردید، گفتید: “من شاکی، مسعود مسجودی، را نمی‌شناسم.” می‌دانید، ما ویدیویی پیدا کردیم که او در یوتیوب منتشر کرده بود؛ یک تماس صوتی زوم که در سال ۲۰۲۱ با شما داشت. این مکالمه ۱۸ دقیقه‌ای است که او در آن با شما صحبت می‌کند. رضا پهلوی: امکانش هست. همان‌طور که در آن زمان گفتم، من به یاد نمی‌آوردم، چون این‌طور نیست که هر پنج سال یک تماس زوم داشته باشم. من شاید هفته‌ای دو بار تماس زوم با حضور هزاران نفر دارم. بنابراین صادقانه بگویم، به خاطر سپردن اینکه چه کسی آنجا بود و چه چیزی گفت، کار آسانی نیست. گاهی اوقات مردم حتی با نام واقعی خودشان وارد نمی‌شوند. بنابراین پاسخ صادقانه من در آن زمان این بود و هنوز هم همین را می‌گویم که واقعاً به خاطر نمی‌آورم هیچ مکالمه خاصی با این فرد داشته باشم. خبرنگار: می‌خواهم در مورد رابطه‌تان با سپاه پاسداران از شما بپرسم، زیرا این موضوع در پرونده مسجودی نیز مطرح شده است. “رابطه” کلمه بزرگی است. خبرنگار: خب، شما در سال ۲۰۱۸ در مصاحبه‌ای با ایران اینترنشنال گفتید که گفت‌وگوهایی با آنها و بسیج داشته‌اید و اخیراً هم از برخی از آنها خواسته‌اید که جدا شوند. موضع دقیق شما در مورد سپاه پاسداران چیست؟ رضا پهلوی: بلافاصله پس از جنبش سبز و نزدیک‌تر به خط زمانی که جنبش زن، زندگی، آزادی شروع شد، من شروع به دریافت پیام‌های مستقیمی در شبکه‌های اجتماعی خود از سوی عناصری کردم که می‌گفتند: “می‌دانی، من یک بسیجی در مشهدم.” یا: “من عضو سپاه پاسداران در فلان کشورم. ما از این رژیم متنفریم، ما با آنها نیستیم، ما به دنبال فرصتی هستیم که جدا شویم.” این واقعاً یک چیز تصادفی بود و وقتی به رسانه‌ها گفتم که من با عناصری از این دست در تماس هستم، در این زمینه بود. این‌طور نیست که من با فرماندهی سپاه صحبت کنم، اصلاً این‌طور نیست. اما عناصری از بسیج، سپاه و البته ارتش بودند که با من به طور محرمانه ارتباط برقرار می‌کردند. بدیهی است، به عنوان نشانه‌ای از اینکه بدانید توافق این است که یک روز ممکن است عناصری وجود داشته باشند که بخشی از نیروی نظامی، شبه‌نظامی یا بوروکراسی غیرنظامی همین رژیم باشند و ممکن است بخواهند جدا شوند. آنها ممکن است از نظر کیفری مقصر نباشند و دستشان به خون آغشته نباشد. بیایید در این مورد شفاف باشیم. وقتی مجبورید خدمت سربازی خود را انجام دهید، این گزینه را دارید که در ارتش یا سپاه خدمت کنید. این چیزی است که بسیاری از جوانان باید از آن می‌گذشتند. آیا این آنها را مجرم می‌کند؟ نه لزوماً. برای جدا کردن بخش عمده آنها از رهبری فاسد بالا که مستقیماً در آن جنایات، خشونت و سرکوب دخیل هستند، شما باید بتوانید آنها را جدا کنید. همان چیزی که وقتی به جنگ جهانی دوم نگاه می‌کنید، در پایان جنگ محاکمات نورنبرگ را داشتید، درست است؟ شما رهبران ارشد رایش سوم را محاکمه کردید، اما فکر نمی‌کنم منظور این بود که به دنبال تک‌تک سربازانی بروند که در ارتش آلمان خدمت کرده‌اند. به خصوص وقتی عمیق‌تر نگاه می‌کنید به آنچه در عراق پس از بعثی‌زدایی رخ داد و بخشی از دلیلی که تغییر رژیم در غرب بدنام شد. چرا این‌طور شد؟ چون در افغانستان و به ویژه در عراق بسیار ضعیف اجرا و پیاده‌سازی شد؛ جایی که گاردهای ریاست‌جمهوری به خانه فرستاده شدند و نیمی از آنها در نهایت به جنگجویان داعش تبدیل شدند. من نمی‌خواستم این مورد در ایران تکرار شود. پس اجازه دهید این را تکمیل کنم و سیر تکاملی افکارم را به شما بگویم. من گفتم بسیار خب، پس باید مطمئن شویم که همیشه یک استراتژی خروج برای کسانی که مسئول قتل یا رفتار مجرمانه نیستند، در دسترس است. این حتی باید بخشی از چیزی باشد که در عدالت انتقالی بررسی خواهیم کرد. اما پس از آن سپاه شروع به اقدام بسیار خشن‌تر کرد. سپاه تبدیل به یک ابزار واقعی و یک مانع شد، نه تنها علیه شهروندان خود، بلکه در جنگ‌های نیابتی که تا نیمکره غربی گسترش می‌یابند. در این مرحله و حداقل در ۱۰ سال گذشته، من یکی از اولین مدافعان تروریستی شناختن سپاه پاسداران بوده‌ام، به دو دلیل: اول اینکه رفتار آنها در داخل و خارج از کشور چیزی کمتر از ترور نیست. دوم، به عنوان ابزاری در رویکرد ما در برنامه عمل پنج‌بندی من که شامل فشار حداکثری بر رژیم است. یکی از آنها اعمال فشار بیشتر بر رژیم با تروریستی شناختن سپاه است که عنصر کلیدی حفظ این رژیم است. من این را خواسته‌ام و در چند سال گذشته، به ویژه در اروپا، برای آن کمپین کرده‌ام. حتی در ماه‌های اخیر که در بریتانیا بودم، از نخست‌وزیران سابق بریتانیا همین سوال را پرسیدم که چرا دولت شما سپاه را در لیست سازمان‌های تروریستی قرار نداده است؟ آنها پاسخ خودشان را می‌دهند. اما من مدافع بسیار سرسختی برای قرار دادن سپاه در این لیست بوده‌ام. چرا؟ چون فکر می‌کردم که اکنون لحظه‌ای است که آنها دیگر یک نیروی صرف نیستند، بلکه یک مانع واقعی بر سر راه آزادی ما هستند. به همین دلیل باید به عنوان عنصری دسته‌بندی شوند که نه تنها تهدیدی برای شهروندان خود ما هستند، بلکه اکنون یک تهدید واقعی برای غیرنظامیان خارجی نیز محسوب می‌شوند: شهروندان بریتانیایی، آلمانی، سوئدی، روزنامه‌نگاران، اعضای جامعه دگرباشان جنسی، جامعه یهودی و غیره. خبرنگار: پس برای روشن شدن موضوع، شما معتقدید عناصری در سپاه پاسداران وجود دارند که می‌توانند بازپروری شوند؟ رضا پهلوی: اگر شما مستقیماً مسئول درخواست برای قتل عام و کشتار مردم بوده‌اید، این یک جنایت نابخشودنی است. اینکه مجازات آن چیست، تصمیم‌گیری درباره آن به عهده من نیست. این به عهده سیستم قضایی آینده و هر قانون کشوری در آن زمان است که مجازات این نوع رفتار را تعیین کند. اما در عین حال، چیزی که من می‌گویم این است که درجات مختلفی از تقصیر وجود دارد. خبرنگار: گزارش‌هایی به صورت ناشناس وجود داشته مبنی بر اینکه شما از اسرائیل و عربستان سعودی کمک مالی دریافت کرده‌اید. آیا این درست است؟ رضا پهلوی: کاملاً دروغ است. من دریافت‌کننده هیچ بودجه دولتی یا عمومی در خارج نبوده‌ام. هر پنی که به کمپین من می‌رسد از کمک‌های مالی خصوصی حامیان است. امیدوارم بانیان بیشتری داشته باشیم که چک‌های بزرگ‌تری به ما بدهند. خبرنگار: مگر اینکه چیز دیگری باشد که ما مطرح نکرده باشیم و شما بخواهید به آن بپردازید. رضا پهلوی: من اطمینان مطلق دارم که وقتی ما آزاد شویم، تمام این زمینه‌های تاریکی یا منفی کاملاً ناپدید خواهند شد. من به این ایمان دارم. اگر نداشتم، صادقانه بگویم خودم را درگیر این موضوع نمی‌کردم. بنابراین شاید ما برای این ساخته نشده‌ایم. شاید سزاوار بهتر از این نیستیم. شاید، می‌دانید، همان‌طور که یکی از ضرب‌المثل‌ها می‌گوید، شما مردم را با دولت‌هایی که دارند قضاوت می‌کنید. اما در این مورد، یک استثنا است. ایران توسط رژیمی اشغال شد که از روز اول علیه ما به عنوان یک ملت جنگ به راه انداخت و این ما نیستیم. بنابراین من فکر می‌کنم رژیمی که شهادت را جشن می‌گیرد و خواستار خشونت است، نماینده ایرانیانی نیست که صلح‌طلب هستند و آن آینده را می‌خواهند. این دقیقاً کمپین ما را تعریف می‌کند؛ اینکه ما چگونه با افرادی که در حال حاضر کشورمان را اشغال کرده‌اند متفاوت هستیم. چه من باشم یا نباشم، چه روزی به ایران برسم یا نه، به آن انبوه جمعیت و ملت ۹۲ میلیونی قدرتمند نگاه کنید که منتظرند بخشی از یک جهان آزاد باشند. آنها سزاوار حضور در آنجا هستند و این همان چیزی است که من برای آن می‌جنگم. خبرنگار: رضا پهلوی، مجدداً از اینکه امروز با رویترز صحبت کردید بسیار سپاسگزارم.

آرش یوسفی -ARASH

214,199 Aufrufe • vor 1 Monat

فولاد یک ملت، روایت ذوب آهن آریامهر شوربختانه ساعاتی پیش به صنعت فولاد ایران حمله شد. در آغاز دهۀ ۱۳۴۰ ایران عطش توسعه داشت و یکی از کمبودهای اصلی‌اش برای توسعه آهن و فولاد بود. دیگر یک چیز بر شاه و دولتمردان حوزۀ اقتصاد و توسعه مسجل شده بود: آمریکایی‌ها تمایلی نداشتند در این زمینه به ایران کمک کنند ــ و به زودی معلوم شد حتی حاضر به کارشکنی هم بودند. ایران روی نقشۀ ژئوپولتیک دنیا در جبهۀ غرب بود و طبعاً برای ساخت کارخانۀ ذوب‌آهن و فولاد به متحدان غربی مراجعه می‌کرد. اما آمریکایی‌ها نه تنها پای معامله نمی‌آمدند، بلکه می‌کوشیدند ایران را از ورود به این صنعت منصرف کنند. ایران وقتی دید آمریکایی‌ها پای کار نمی‌آیند، تلاش کرد از بانک جهانی کمک بگیرد، اما به نظر آمریکا بانک جهانی را هم از کمک به ایران بازداشت. بهتر است اول نگاهی بیندازیم به سابقۀ صنعت ذوب‌آهن در ایران... در سال‌های پایانی حاکمیت رضاشاه ایران با کمپانیِ آلمانیِ «کروپ» که آن زمان بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ فولاد در جهان بود به توافق رسید تا یک کارخانۀ ذوب‌آهن در کرج با ظرفیت تولید سالانه پنجاه هزار تن بسازد. از بد روزگار جنگ جهانی درگرفت و کارخانه نیمه‌کاره ‌ماند. متفقین تجهیزات کارخانه را در راه ایران توقیف کردند. (بقایای ساختمان نیمه‌کارۀ این کارخانه هنوز در کرج هست.) وقتی دکتر عالیخانیِ جوان و خوشفکر در اواخر سال ۱۳۴۱ به عنوان وزیر اقتصاد وارد کابینۀ تازه‌تأسیسِ اسدالله علم شد، مصمم بود یک کارخانۀ ذوب‌آهن با ظرفیت اولیۀ سالانه ۵۰۰ هزار تن تأسیس کند. با توجه به عدم همکاری آمریکا و سابقۀ همکاری با شرکت کروپ، قرار شد مدیر شرکت کروپ به ایران بیاید تا توافقی سر بگیرد. مدیر کروپ ۲۴ ساعت قبل از عزیمت به تهران سفر خود را کنسل کرد. علیقلی اردلان، سفیر ایران در آلمان (همان کسی که در زمستان ۵۷ واپسین وزیر دربار شاه هم بود)، پرس‌وجو کرد و فهمید باز هم دست آمریکایی‌ها در میان است و مدیر کروپ را از آمدن به ایران منصرف کرده‌اند. به این ترتیب شاه به این جمع‌بندی رسید برای ساخت ذوب‌آهن از شوروی کمک بگیرد ــ چیزی که می‌توانست آمریکا را خشمگین و بیمناک کند. بدترین خبری که می‌توانست به گوش آمریکایی‌ها برسد همین بود که ایران نه تنها ذوب‌آهن می‌سازد، بلکه این کار را هم به رقیب اصلی آمریکا سپرده است! پروژۀ سختی در پیش بود. همه می‌دانستند که چنین ایده‌ای به این آسانی‌ها سر نمی‌گیرد. از طرفی شاه هرگز نمی‌خواست خودش شخصاً از شوروی درخواست کمک کند (بعید نبود خبر آن به گوش آمریکایی‌ها برسد). خرداد ۴۴ شاه به شوروی سفر کرد؛ آن زمان خروشچِف، جانشین استالین، تازه از قدرت کنار رفته بود و برژنف مرد شمارۀ یک شوروی شده بود. شوروی که مشتاق بود به هر قیمتی در ایرانِ متحدِ آمریکا جا پا باز کند، آماده بود تا به مطالبات نامنتظرۀ ایرانی‌ها تن دهد. مقامات پایین‌تر هماهنگ کردند تا خود برژنف به شاه پیشنهاد بدهد دولت شوروی در زمینۀ آهن و فولاد به ایران کمک کند. شاه هم بدون اینکه خوشحالی‌اش را از این پیشنهاد بروز دهد، پاسخ داد بررسی می‌کنیم. اما نیاز به بررسی نبود، ایران مشتاق و آماده بود. سریع یک هیئت مذاکره‌کننده در وزارت اقتصاد تشکیل شد و مذاکرات شروع شد. اما نه به این راحتی! حدود پانزده نفر با وسواس برای این مذاکرات تعیین شدند. سوابق همۀ آنها از جهت امنیتی کامل بررسی شد و موظف شدند با نهایت رازداری در مذاکرات شرکت کنند. در مدت مذاکرات نیز ــ که یک ماه طول کشید ــ محل کار و خطوط تلفن آنها دقیق کنترل می‌شد تا اطلاع دربارۀ مذاکرۀ ایران با نمایندگان شوروی درز نکند. در نهایت قرارداد برای احداث ذوب‌آهن، ماشین‌سازی و لوله‌کشی گاز در آستانۀ انعقاد بود که گویا مِیِر (Armin H. Meyer) سفیر آمریکا در ایران، بو برده بود مذاکراتی در وزارت اقتصاد جریان دارد. بی‌درنگ با معاون وزیر اقتصاد، محمد یگانه، تماس می‌گیرد و او را به مهمانی شام دعوت می‌کند. یگانه پیش از پاسخ دادن به سفیر با عالیخانی مشورت می‌کند. از این لحظه شطرنجی سرعتی میان وزارت اقتصاد و سفیر آمریکا درمی‌گیرد... با تیزهوشی محمد یگانه، هم خود او و هم دو مقام دیگر، یعنی عالیخانی (وزیر اقتصاد) و اصفیاء (رئیس سازمان برنامه) که در مذاکرات نقش داشتند، به مهمانی سفیر می‌روند. اما دو ساعت قبل از مهمانی قرارداد با طرف شوروری را امضا می‌کنند و خبر آن را به روزنامه‌ها می‌دهند. کار تمام بود! در مهمانی، عالیخانی به سفیر می‌گوید با شوروی برای ساخت ذوب‌آهن قرارداد بستیم و رنگ از رخسار سفیر می‌رود... اما تازه عالیخانی از موضع طلبکار به سفیر می‌گوید: «ما که اول از شما خیلی کمک خواستیم، خودتان کمک نکردید!» این اتفاق تغییر بزرگی در مناسبات تجاری ایران ایجاد کرد. تقریباً همۀ دولت‌های غربی فهمیدند ایران مصمم به توسعه است و از آن پس به تعبیر عامیانه، برای آمدن به ایران ناز نمی‌کردند، زیرا می‌دانستند خطر بزرگ‌تر این است که شوروی یا یکی دیگر از اعضای بلوک شرق مثل چکسلواکی یا رومانی جای آن‌ها را بگیرد ــ چنانکه برای ساخت تراکتور ایران ابتدا سراغ رومانی رفت. به این ترتیب، آنها هم یک معاملۀ خوب را از دست می‌دادند و هم بازار ایران را می‌باختند. رفتار غربی‌ها از آن پس عوض شد، اما این عصیانگری را آمریکایی‌ها تا حد زیادی به پای عالیخانی نوشتند و بعدها چوبش را خورد. عالیخانی ــ که سال ۴۱ آمده بود ــ تا ۴۸ در وزارت اقتصاد بود و دورۀ درخشانی را در توسعۀ زیرساخت‌های توسعه رقم زد. سقوط عالیخانی مجموعه‌ای از دلایل را داشت: بسیاری به او حسادت می‌کردند و برخی به دیدۀ رقیب به او می‌نگریستند. دسیسه‌های رقیبان داخلی، زیاده‌خواهی نزدیکان دربار برای کسب پروژه‌های دلخواهشان، رفتار ناسیونالیستیِ او در تجارت خارجی و در نهایت مناعت‌طبعش در نهایت باعث شد عالیخانی استعفا دهد. اما در اینجا حتماً باید از یک تکنوکراتِ کاردان دیگر هم نام ببرم که برنامه‌ریزی و اجرای بسیاری از پروژه‌های سازندگی در دهۀ چهل بر دوش او بود: محمد یگانه. قطعاً یگانه یکی از بهترین مدیرانی است که ایران به خود دیده است. یگانه متولد زنجان بود، پدر و مادرش هر دو اهل تبریز بودند (فامیل قبلی پدرش شکرچی بود). یگانه در میانۀ دهۀ ۱۳۲۰ به آمریکا رفت و اقتصاد خواند و با شایستگی و بدون وابستگی به کسی کارمند و کارشناس سازمان ملل شد. تخصص او در ابتدا نفت بود. همان زمان درگیری ایران با شرکت نفت انگلیس اوج گرفته بود و در پی شکایت انگلستان پروندۀ ایران در شورای امنیت مطرح شده بود. مصدق برای دفاع از حق ایران به آمریکا رفت. برای سخنرانی مصدق یک متنِ سیاسی و پروپاگاندیستی تهیه شده بود که بسیار ضعیف بود. محمد یگانه که در نفت تخصص داشت، با دو همکارش از سر میهن‌دوستی و بدون اینکه وظیفه‌ای داشته باشد یک متن حقوقی درخشان تنظیم کرد و مصدق عین همان متن را در شورای امنیت خواند (یگانه آن زمان ۳۰ سال داشت). وقتی نمایندۀ انگلستان پاسخ مصدق را داد، باز یگانه و همکارانش تا صبح بیدار ماندند و جواب حقوقی دقیقی برای مصدق آماده کردند (نتیجه این شد که پروندۀ ایران به لاهه ارجاع شد). یگانه در سازمان ملل می‌درخشید و در حوزۀ صنعتی‌سازی و توسعۀ کشورهای جهان سوم تخصص داشت. وقتی برای مأموریت به تونس رفت، رئیس‌جمهور تونس گفته بود یگانه از همۀ تونسی‌ها تونسی‌تر است؛ آن‌قدر که سختکوش بود و وجدان کاری داشت. اما جذب او به دولت ایران کار عالیخانی بود. پیش از آن هم در دولت مصدق تمایلاتی برای جذب او وجود داشت، اما نشد و ده سال بعد، در ۱۳۴۳ او در وزارت اقتصاد معاونت توسعه را بر عهده گرفت و در این مقام سه کار عمده کرد: تقویت بخش خصوصی، ایجاد صنایع مادر با منابع دولتی و کمک بین‌المللی و کمک به صنایع کوچک. یگانه در سال‌های بعد هم وزیر آبادانی شد و هم وزیر اقتصاد و دارایی. اما یکی از بهترین دوره‌های خدمت او در مقام ریاست بانک مرکزی بود (۵۲ تا ۵۴). او در مبارزه با فساد بسیار بی‌تعارف بود و در برابر دربار هم می‌ایستاد ــ و شگفت‌آور اذیت‌هایی است که از جانب ساواک می‌دید (پسرخواهرش در شلوغی دانشگاه پلی‌تکنیک بازداشت شده بود و ساواک وقتی فهمید آن پسر خواهرزادۀ یگانه ست، سال‌ها او را در زندان نگه داشت تا دست‌کم یک گروی خوب از یگانه داشته باشد ــ گرچه یگانه باز هم باج نمی‌داد). و در پایان، شاید باید از منظری کنایی ــ و نه خرافی ــ یادی هم از حافظ شیرازی کنیم که در سرنوشت محمد یگانه نقش مهمی داشت. محمد در اوایل دهه بیست در تهران حقوق می‌خواند. همان زمان پیشه‌وری و یارانش در آذربایجان اعلام خودمختاری کرده بودند. نصرت‌الله جهانشاه‌لو، از اعضای مهم حزب توده که معاون پیشه‌وری شد، همشهری و دوست محمد یگانه بود. او بسیار کوشید یگانه را جذب فرقۀ دموکرات کند و از او می‌خواست دادستان زنجان شود. یگانه تمایلی به همکاری نداشت، اما بابت خانواده و بستگان خود، به ویژه بابت پدرش که بورژوا و تولیدکننده بود، نگران بود. مانده بود به این همکاری تن دهد یا نه. روزی که می‌رفت درخواست جهانشاه‌لو را قبول کند، مادرش با دیوان حافظ در دست، دنبال او دوید و در تاریک‌وروشنِ دالان خانه دیوان را دست او داد. گفت تفأل زده است. یگانه غزل را خواند؛ جواب روشن بود: «گفتم که خطا کردی و تقدیر نه این بود!» تصمیمش را گرفت؛ از دادستانی انصراف داد و چندی بعد تنها راه برای رهایی از این فشار را در مهاجرت دید. این شد که در آن مسیر دیگر افتاد ــ مسیری که یک ایستگاه آن چانه زدن با روس‌ها و تأسیس کارخانۀ ذوب‌آهن بود. متن از مهدی تدینی ویدیو از منوتو

فلات ایران

65,316 Aufrufe • vor 5 Monaten

کلیت نظام جمهوری اسلامی فقط یک سد در مسیر پیشرفت، آزادی و آبادی ایران است. بسیاری از مردم ایران انتخابات نمایشی جمهوری اسلامی را از مدت‌ها قبل تحریم کرده‌اند. در فضای کوچه و خیابان، اکثریت مردم به انتخابات نمایشی و کاندیدهای فرمایشی به دیده طنز و تنفر نگاه می‌کنند. روی سخنم با موافقین سیستم حاکم بر ایران، شامل مزدبگیران و سهم‌خواهان از طیف‌های در ظاهر متفاوت سیاسی (اصلاح‌طلب یا اصول‌گرا) یا افراد منتفع از وضعیت موجود نیست، چرا که آن‌ها آمدند تا شیره جان این مملکت و مردم را بمکند و ایران را ویران کنند. روی سخنم با کسانی است که با توجیه اجباری بودن، همواره در چنین نمایش‌های مضحکی مشارکت می‌کنند. این گروه را باید خطاب قرار داد که: جمهوری اسلامی با ماهیت تمامیت‌خواهانه خود و سرکوب خونین هرگونه نقد و اعتراض، از ابتدای اشغال کشور تا امروز، به‌ویژه در آبان ۹۸، اعتراضات خوزستان و جنبش «زن، زندگی، آزادی»، فاقد هر نوع مشروعیت است. صدها شهروند برای اعتراضات به حق خود کشته شده‌اند؛ و حکومت بدون هیچ‌گونه احساس نیازی به پاسخگویی، با سرکوب شدیدتر برخورد کرده و خواهد کرد. شما نیز بخشی از این جامعه‌اید و درد و رنج مردم را شاهد هستید. شرکت در انتخابات نمایشی حتی با برگه سفید، و رای دادن به این مهره‌های حکومت که فریب‌کارانه خود را گاهی مخالف یکدیگر نشان می‌دهند اما اساساً پیروان رهبر جمهوری اسلامی سید علی خامنه‌ای هستند، مطلقاً تا امروز دستاوردی نداشته است. کلیت نظام جمهوری اسلامی فقط یک سد در مسیر پیشرفت، آزادی و آبادی ایران است. رای شما، هر قدر هم که فکر کنید بی‌اهمیت است، مانع شکستن این سد جور و ستم خواهد شد. نه تنها مانع شکستن، بلکه خشتی بر دیوار ظلم خواهد بود. نگذارید که نام شما با ستم، سرکوب و بی‌عدالتی گره بخورد. در شرایطی که مردم به‌خاطر هر اعتراض کوچکی در خیابان با گلوله کشته می‌شوند، منتقدان و متفکران حذف و کشته می‌شوند، نفس هنرمندان زیر تیغ سانسور بریده شده‌است، دانشگاه‌ها به پادگان تبدیل شده‌اند، کارگران و معلمان برای فریاد اعتراض سرکوب می‌شوند، اقلیت‌های دینی و جنسیتی با طرد مواجه هستند، مسالمت‌آمیزترین راه برای اعلام مخالفت با تمام این ستمگری‌های آشکار و رساندن پیام «نه به جمهوری اسلامی»، تحریم نمایش انتخابات مضحک و جعلی پیش‌رو است. رای ندادن و عدم مشارکت انفعال نیست، دست کشیدن از کام‌بخشی به حکومت جائر و یک کنش اثرگذار در راستای منافع جمعی است. تنها انتخاباتی که امید است مردم به‌زودی در آن مشارکت کنند، انتخاباتی آزاد با نظارت بین‌المللی برای تعیین نوع حکومت است و چنین انتخاباتی از صندوق رایی که زیر نظر جمهوری اسلامی باشد، هرگز شکل نخواهد گرفت. شما که شاغلان چنین سیستمی هستید، از این همه بی‌اختیاری و تحقیر، از این همه سرسپردگی و از این‌همه سر خم کردن مقابل ظالمان خسته نشدید؟ تکلیف فعالان سیاسی که چشم بر آینده ایران بسته‌اند و منافع شخصی و گروهی خود را اولویت قرار داده‌اند، مشخص است. آن‌ها با عنوان اصلاح، در تداوم وضعیت موجود تلاش می‌کنند، عملی که کمتر از خیانت به کشور نیست. اما ما به عنوان عضوی از جامعه باید بدانیم اگر در نمایش انتخابات شرکت کنیم، زین پس هر شهروندی که کشته شود، آسیب ببیند، بینایی‌اش را از دست بدهد، یا اعدام شود، ما نیز در درد و رنج او نقش داریم و هرگز نمی‌توانیم مدعی مستقل بودن و از مردم بودن شویم. اصلاح‌طلبان قتل‌گاه مردم را با دروغ و ریا در سراب آزادی بنا کرده‌اند. باید مراقب مکر و فریب طیف اصلاح‌طلبان مدعی روشنفکری امروز بود. این گروه بارها فریب داده‌اند. آنها قتل‌گاه مردم را با دروغ و ریا در سراب آزادی بنا کرده‌اند. گروهی که بزرگان آن‌ها در دهه ۶۰ به‌عنوان بازجو، پونز زن بر پیشانی زنان و...، فعال بوده‌اند و امروز رویه آن‌ها توسط بسیجی‌ها و نیروی انتظامی با کتک زدن و کشتن معترضین و سرکوب زنان در خیابان ادامه دارد و حالا وقیحانه منکر اتصال خود به این اقدامات جنایتکارانه هستند و نقاب آزادی‌خواه زده‌اند. سخن اصلاح‌طلبان این است که ما را مسئول کشتارگاه خود کنید، تا جنایتی چون آبان ۹۸ را رقم بزنیم، هم به سر شلیک کنیم هم به پا و هم آن را علاج کنیم. مملکت رها شده است حکومتی وجود ندارد، اگر هنوز کشور سرپاست چون ایران را مردم با اراده و توان‌ خودشان اداره می‌کنند، با این حال جمهوری اسلامی مالکیت این کشور را به‌زور اسحله و سرکوب از مردمانش گرفته است، مالکیت زندگی و هر آنچه دارند را. ما با مقاومت و مبارزه دوباره این سرزمین را پس می‌گیریم، چرا که باور دارم مردم مالکان اصلی این آب و خاک هستند. با کنش جمعی خود در تحریم نمایش انتخابات، برای رساندن صدای حقیقی اعتراض ایرانیان به ظلم و استبداد حاکم در کشور، پشت درهای بسته و دور از چشم سایر مردم جهان، هوشیاری و آگاهی جامعه را نشان خواهیم داد و امید به تغییر را بیش از پیش در دل جامعه و خودمان زنده نگه خواهیم داشت. با هم و کنار هم می‌توانیم. پاینده ایران، پاینده مردم شجاع ایران. لینک یوتیوب:

Hossein Ronaghi

176,058 Aufrufe • vor 2 Jahren

سیاوش تا لحظه آخر امید داشت کمک ترامپ از راه برسد سیاوش شیرزاد، ۳۸ ساله، اهل بوکان بود. با شروع خیزش انقلابی، طاقت نیاورد. می‌خواست به سیل جمعیت بپیوندد. خانواده‌اش گفتند: «نرو، خطرناک است» اما پاسخ قاطعی داد: «این جشن انقلاب است. می‌روم. ترامپ گفته از ما حمایت می‌کند. می‌روم» در ویدیوها پیداست: جمعی از جوانان، دور آتشی، به کردی می‌رقصند؛ میدان پونک تهران. یکی از آن‌ها که دستمالی در دست دارد و می‌رقصد، سیاوش است. دقایقی پیش از این صحنه، اتفاق دیگری افتاده بود: آتش زدن پلاکارد عکس قاسم سلیمانی. در حالی که جوانان می‌رقصند، از فاصله ۵ و ۱۰ متری، با گلوله جنگی آن‌ها را به رگبار می‌بندند. درجا، ۲۲ جوانی که در حال رقص کردی بودند به رگبار بسته می‌شوند. ساعت ۳ بامداد، مجروحان را با آمبولانس به بیمارستان الغدیر تهران می‌برند. آنجا می‌گویند: «جا نداریم.» این‌بار سیاوش را که هنوز زنده است به بیمارستان رسول اکرم منتقل می‌کنند. او تا ساعت ۲ بامداد جمعه زنده بوده، اما به‌دلیل عدم رسیدگی و از دست دادن خون زیاد، ساعت ۲ جان می‌سپارد. خانواده، ۴۸ ساعت تمام در جست‌وجوی او بودند. ساعت ۴، تلفن همراهش روشن می‌شود. یکی از خدمه بیمارستان به خانواده سیاوش زنگ می‌زند. می‌گوید: «پسرتان زنده است. بیایید.» خانواده از بوکان به تهران می‌آیند. اما وقتی می‌رسند، به آن‌ها می‌گویند: «سیاوش، نیم ساعت پیش جان سپرد» از خانواده پول زیادی می‌گیرند تا جسد را در سردخانه نشانشان بدهند. روز بعد، حکومت، جسد سیاوش را با آمبولانس به پزشکی قانونی کهریزک منتقل می‌کنند. آنجا خانواده با صحنه‌ای وحشتناک روبه‌رو می‌شود: پنج هزار جنازه. محیط پر از نیروهای امنیتی است. هیچ‌کس اجازه حرف زدن ندارد. همه اجساد شماره‌گذاری شده‌اند. شماره سیاوش: ۱۲۶۴۷. او را داخل یک کیسه انداخته بودند. می‌گویند: «فردا ساعت ۹ صبح به بهشت زهرا بروید. جسد را تحویل بگیرید، به شهرستان ببرید و دفن کنید.» خانواده ساعت ۷ صبح به بهشت زهرا می‌روند تا سیاوش را به بوکان ببرند. تا ساعت ۱۲، همه جنازه‌ها تحویل داده می‌شود؛ اما جنازه سیاوش را نه. می‌گویند: «پرونده شما فوق‌امنیتی است. چون بوکان و شهرهای کردستان هنوز شلوغ نشده، جنازه را تحویل نمی‌دهیم. مردم واکنش نشان می‌دهند» آن‌ها چه کرده بودند؟ ساعت ۵ صبح، خودشان جنازه سیاوش را به استانداری ارومیه منتقل کرده بودند. خانواده تا ساعت ۱ ظهر در تهران سرگردان می‌ماند. بعد راهی ارومیه می‌شوند. ساعت ۷ عصر می‌رسند. همان‌جا وزارت اطلاعات، پدر و برادر سیاوش را احضار و بازداشت می‌کند. فشار می‌آورند: «به شرطی جنازه را تحویل می‌دهیم که مردم نیایند و شلوغ نشود. در غیر این صورت، خودمان او را دفن می‌کنیم؛ در جایی که ۱۲ هزار گور دسته‌جمعی وجود دارد. آن‌وقت میان اجساد گم می‌شود و هرگز پیدایش نمی‌کنید.» خانواده ناچار می‌پذیرد. ساعت ۱۲:۳۰ شب، پدر سیاوش را به پادگان نظامی جلدیان ـ میان نقده و پیرانشهر ـ می‌برند. می‌گویند جسد آنجاست. پدر با فرماندار تماس می‌گیرد و تهدید می‌کند: «اگر جسد را تحویل ندهید، همه مردم را جلوی فرمانداری جمع می‌کنم.» تهدید مؤثر واقع می‌شود و قول تحویل می‌دهند؛ اما شرط دیگری می‌گذارند: «حق ندارید او را در بوکان دفن کنید. باید در روستایی، ۱۰ کیلومتر خارج از شهر، به خاک بسپارید.» پدر می‌گوید: «او را به روستای پدربزرگش می‌بریم؛ گردی قه‌بران». حدود ۵۰ خودروی نظامی، حامل حدود ۲۵۰ مأمور، جسد را تا روستا همراهی می‌کنند. هشدار می‌دهند: «اگر حتی یک شعار بدهید، جسد را با خودمان می‌بریم. حق فیلم‌برداری ندارید.» روستا شبیه منطقه جنگی شده بود. و لحظه آخر: خانواده، سیاوش را بوسیدند و با او وداع کردند. مادرش با صدایی رسا فریاد زد: «هیچ‌کس حق ندارد برای پسرم اشک بریزد و گریه کند. پسرم را تقدیم کردستان کردم.». اجازه سوگواری در خانه ندادند. فقط در مسجد اجازه برگزاری مراسم داشتند. روز اول، پنج هزار نفر آمدند. سرکوبگران تهدید کردند مسجد را می‌بندند. و خانواده گفت: «ما فرزندمان را تحویل گرفتیم. با او وداع کردیم. دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم.» راوی که از نزدیکان سیاوش است همه اینها را با دقت و وسواس زیاد تعریف می‌کند. به اینجا که میرسد با صدای بلند گریه می‌کند: سیاوش می‌گفت: «این جشن انقلاب است. می‌روم. ترامپ گفته از ما حمایت می‌کند. می‌روم»

Saman Rasoulpour

146,895 Aufrufe • vor 7 Monaten

جان کیریاکو، جاسوس سابق سی‌آی‌ای و پروفایلر رضا پهلوی: وقتی در سیا بودم، وظیفه‌ام این بود، اولین کارم در سیا همین بود، این‌که برای رئیس‌جمهور، معاون رئیس‌جمهور، مشاور امنیت ملی، و وزرای خارجه و دفاع، رهبران خارجی را پروفایل کنم. وقتی قرار بود با یک رهبر جهانی کنند، ما باید یک پروفایل روان‌شناختی محرمانه از آن رهبر جهانی می‌نوشتیم. و هنوز هم تا حدی از انجام‌دادنش برای خودم لذت می‌برم. وقتی تازه استخدام شدم، کارم عملاً این بود که زندگینامه‌نویس محرمانه صدام حسین برای جامعه اطلاعاتی باشم، یعنی زندگینامه‌نویس روان‌شناختی محرمانه‌اش. و من با تیمی از روان‌پزشکان، روان‌شناسان و انسان‌شناسان کار می‌کردم تا مطمئن شویم که تحلیل‌های به‌روز و پیشرفته‌ای داریم. اولین پروفایل ما قرار است درباره مردی به نام رضا پهلوی باشد، کسی که دیروز در مراسم خاک‌سپاری لیندزی گراهام در واشنگتن حضور داشت. رضا پهلوی، ولیعهد سابق و پسر ارشد آخرین شاه ایران است. او مدت‌ها منتظر فرصت مانده بود، و تلاش می‌کرد خود را برای رهبری ایران در صورت تغییر رژیم، مطرح کند. در این کلیپ‌ها خواهید شنید که او چقدر کاریزماتیک است، و خودتان می‌توانید در باره اینکه چقدر احتمال دارد او رهبر ایران شود تصمیم بگیرید. اما بگذارید چند نکته درباره رضا پهلوی بگویم. من، نه چندان شوخی‌وار، در مصاحبه‌های پادکستی‌ام در گذشته از او به عنوان «شاهزاده دلقک ایران» یاد کرده‌ام. او در سن بسیار پایین ایران را ترک کرد، در اوایل دهه بیست‌سالگی‌اش، یعنی حدود ۲۰ سالگی، در سال ۱۹۷۹. او از سال ۱۹۷۹ تاکنون به ایران برنگشته است. او به‌شدت توسط اسرائیل حمایت می‌شود، از سوی جامعه یهودیان اینجا در آمریکا، از سوی جامعه تبعیدیان ایرانی اینجا در آمریکا. نه همه این جامعه، اما منظورم مثلاً ایرانیان ثروتمند تبعیدی در جنوب کالیفرنیا است. او در یک قصر چند میلیون دلاری در پوتوماک، مریلند یکی از حومه‌های اعیان‌نشین واشنگتن دی‌سی، زندگی می‌کند. اما او داخل بازی نیست. او هیچ‌وقت داخل بازی نبوده. از زمانی که آمریکا و اسرائیل بمباران ایران را آغاز کردند، او در چند پادکست ظاهر شده است. یک‌دو بار در برنامهٔ پاتریک بت-دیوید بود و در چند پادکست دیگر هم که در آن‌ها، به‌نوعی می‌گوید آنچه انتظار دارید بگوید؛ یعنی، بله، رژیم وحشتناک است. باید سرنگون شود. مردم ایران باید آزاد شوند. و بعد گاهی می‌گوید که او کسی است که باید ایران را رهبری کند. و گاهی دیگر می‌گوید که او کسی نیست که باید ایران را رهبری کند. حقیقت این است که و من قبلاً هم این را گفته‌ام و به خاطرش تهدید به مرگ شده‌ام. باز هم می‌خواهم این را بگویم. او از پیاده‌روی از هواپیما تا ترمینال جان سالم به در نمی‌برد اگر قرار بود به ایران برگردد. در ایران کسی او را نمی‌خواهد، هیچ‌کس. و اگر یک چیز باشد که بمباران ایران توسط اسرائیل و آمریکا انجام داده، این است که مردم ایران را متحد کرده است. نمی‌توانی به یک کشور حمله کنی، رهبران مذهبی‌اش را بکشی، بیشتر سران حکومتش را به قتل برسانی، تمام فرماندهان نظامی را به قتل برسانی. دانشمندان هسته‌ای را بکشی و بگویی، ما برای کمک اینجا هستیم. ما می‌دانیم که شما را بمباران کرده‌ایم. و ما، شب اولِ بمباران، مدرسه را منفجر کردیم و ۱۶۰وچند دختربچه از آن مدرسه را کشتیم. اما، اما ما آدم‌های خوبیم و آمده‌ایم به شما کمک کنیم. و می‌خواهیم این دست‌نشانده را، این دلقک اهل پوتوماکِ مریلند را بر شما تحمیل کنیم تا او بتواند مثل پدرش دیکتاتور شود. خب، دلیل اینکه پدرِ رضا پهلوی، محمدرضا پهلوی، اصلاً سرنگون شد این بود که یک دیکتاتور خون‌ریز و قاتل بود. و مردم از این‌که به دست ساواک، پلیس مخفی، کشته شوند، خسته شده بودند. پس رضا پهلوی قرار نیست به ایران برگردد. او قرار نیست ایران را رهبری کند. او قرار نیست هیچ نقشی از هیچ جهت داشته باشد. با این حال، جناح طرفدار جنگِ حزب جمهوری‌خواه و همچنین دولت اسرائیل فکر می‌کنند او فوق‌العاده است. یک کلیپ کوتاه داریم که می‌خواهیم از مصاحبه‌ای که رضا پهلوی دیروز با رویترز انجام داد، به شما نشان بدهیم. گذشته از این واقعیت که از نظر مشروعیت، کاملاً هرگونه مشروعیتِ باقی‌ماندهٔ احتمالی را که او فراموش می‌کند که وقتی پدرش برای نخستین بار سرنگون شد، ایران دوره‌ای از رؤسای‌جمهور مختلف را پشت سر گذاشت. حتی آن زمان هم یک یادداشت تحریریه کارتونی وجود داشت، یادم هست، در نیویورک تایمز، که در آن آیت‌الله خمینی به یک فردی با ظاهر ایرانی می‌گفت، من یک خبر خوب دارم و یک خبر بد. خبر خوب این است که، من شما را به عنوان رئیس‌جمهور ایران منصوب می‌کنم. خبر بد این است که، من شما را به عنوان رئیس‌جمهور ایران منصوب می‌کنم. چون یک چرخه‌ای از رؤسای‌جمهور ایران وجود داشت که یا هدف بمب‌گذاری یا گلوله می‌شدند. یا بازداشت می‌شدند، یا ناپدید می‌شدند، یا هر چیز دیگر. آن زمان، رژیم ضعیف بود. امروز نه. این جنگ مردم ایران را دور هم جمع کرده تا بسیج شوند. می‌دانید، آدم فکر می‌کند ما باید از جنگ عراق درسی گرفته باشیم. ما خودمان را آن‌قدر قانع کرده‌ایم که ما آدم‌های خوبیم، که اصلاً نمی‌توانیم تصور کنیم وقتی از مرزی عبور می‌کنیم، قرار نیست ما را به‌عنوان آزادکننده ببینند. قرار است ما را ببینند به‌عنوان متجاوز و اشغالگر. این اتفاق بارها و بارها تکرار می‌شود. ما نتوانستیم طالبان را شکست بدهیم. آن‌ها حتی کفش هم نداشتند. و ما را شکست دادند. ما نتوانستیم عراقی‌ها را شکست دهیم. عراق هنوز در وضعیت هرج‌ومرج است. اما فکر می‌کنیم قرار است در ایران به‌عنوان آزادی‌بخش از ما استقبال شود؟! چرا باید چنین فکری بکنیم؟ چنین فکری می‌کنیم چون مردم هیچ درکی از تاریخ ندارند. پس این دلقک اینجا، در انتظار فرصت نشسته و وانمود می‌کند که برای رهبری ایران رقابت می‌کند در صورت تغییر رژیم. من او را به احمد چلبی تشبیه می‌کنم. برای آن‌هایی از شما که احمد چلبی را به خاطر ندارند، او دلقک مشابهی بود که حقوق‌بگیر سیا بود، یعنی دولت آمریکا. و ما این نقشه واقعاً احمقانه را کشیدیم تا او را به‌محض اینکه صدام حسین را سرنگون کردیم، رئیس‌جمهور عراق کنیم. و مردم عراق گفتند، «نه، چنین خبری نیست.» خب، باز هم دارد تکرار می‌شود.

Panah Farhadbahman 🎒

51,262 Aufrufe • vor 29 Tagen