Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

"یکم روحیمونو شاد کنیم؟ آماده شنیدن یه تمبک نوازی ۶.۸ هستین؟ تا حالا آهنگ ۶.۸ شاد شنیدین که غمگین باشه؟ این آهنگ یکی از غمگین‌ترین آهنگ‌های شاد ۶.۸ی هستش که تو عمرتون میشنوین. “حمید سلیمیان” کیست که چنین مینوازد؟" از صفحه اینستاگرام پویا آریا

14,461 görüntüleme • 1 ay önce •via X (Twitter)

0 Yorum

Yorum bulunmuyor

Orijinal gönderinin yorumları burada görünecek

Benzer Videolar

آبان ۹۸، بعد از بازداشت حمید نوری در سوئد، ایرج مصداقی از «رضا پهلوی» طلبکار بود که «چرا سکوت کرده و بیانیه حمایت نمی‌دهد؟» آن زمان هنوز از عنوان «شاهزاده» استفاده نمی‌کرد و تحلیلش این بود که شعار «رضاشاه روحت شاد» یک شعار انحرافی است که از داخل رژیم بیرون آمده تا نظامی‌هایی مثل محسن رضایی یا باقر قالیباف را بین مردم محبوب کند. حالا همان مصداقی، یکی از سرسخت‌ترین مدافعان «شاهزاده» شده و ادعا می‌کند پویا بختیاری «برای شاهزاده جانش را فدا کرد» و به پدر پویا (منوچهر بختیاری) حمله می‌کند که «به خون پسرت خیانت می‌کنی!» اما در ویدئوی منتشرشده از خود پویا، هیچ شعار «جانم فدای شاهزاده» شنیده نمی‌شود. جمله ماندگار او این بود: «من هم پسر کسی هستم» — آمده‌ام جانم را به خطر انداخته‌ام، مادرها و پدرها، شما هم بگویید بچه‌هایتان بیایند بیرون. دقت کردید هر کس کوچک‌ترین انتقادی به این «تیم» داشته، بلافاصله بایکوت و حذف شده. اما مصداقی که حملات تند و تیزی به آنها کرده بود، نه تنها بخشیده شد، بلکه پست و جایگاه هم گرفت. دلیلش روشن است: «تیم» به یک چماقدار مجازی کارکشته احتیاج داشت که مخالفان را بترساند. برنامه ۳ ژانویه ۲۰۱۸ برنامه ۲۷ نوامبر ۲۰۱۹

Asghar Sepehri

26,687 görüntüleme • 4 ay önce

به نظرم مردم ایران هیچ اطلاعاتی از مردم اسرائیل ندارن، و در سطح پروپاگاندای رسانه ها، پیج های اسرائیلی که به فارسی توئیت میکنن و چیزهایی که توی ماهواره میبینن دربارش فقط میدونن و تا حالا حتی یک اسرائیلی از نزدیک ندیدن. من یک سال جایی زندگی میکردم که اکثرا یا اسرائیلی بودن یا روس.. ببینید وضع مردم اسرائیل مثل ماست. از حکومتشون راضی نیستن، تا همین چند وقت پیش توی خیابون بودن. یکی از دزد ترین سیاست مدارها نتانیاهو هستش. اونا هم باید مثل ما برن سربازی ولی دختر ها هم میرن.. که بعد تموم شدنش دولتشون میفرستشون سفر.. که خیلی هاشون میومدن اونجا که من بودم برای Psychedelic vibe ی که داشت. 1/3 مردم اسرائیل خیلی فقیرن.. یک بخش کاملا عرزشی دارن.. ارتش سایبری دارن.. یکیش همین پیج اسرائیلی به فارسی.. خلاصه اونا صلح طلب هستن.. مثل مردم عادی ما.. خسته شدن.. از وقتی به دنیا اومدن توی جنگ بودن.. الانم جنگ بدی شروع شده باز. خود مردم اسرائیل سوالشون اینه چطور ممکنه حماس بتونه اینجوری بیاد و بره و شما نفهمین و کاری نکنید.. ولی جوابشون اینه که فعلا وقت این سوال ها نیست. دقیقا لحظه آخر جای فستیوال رو عوض کردن.. و وقتی از بچه های مسوول فستیوال پرسیدن چرا عوض کردین و کی گفت بکنید جوابشون اینه که ما حق ندارین درباره این صحبت کنیم. 🤨 این ویدئو یکی از آهنگ های مورد علاقه من هستش.. یک روستا توی اسرائیل.. مردم عادی مثل من و شما و حساب نظامشون کاملا از اینا جداس.

Aramoon 🇮🇷

87,617 görüntüleme • 3 yıl önce

‍ سرودی که در مدرسه البرز صد ساله شد / صدای تاریخ از کالج آمریکایی‌ها در تهران این فیلم به بررسی یک قطعه‌ی موسیقی تاریخی می‌پردازد که پژواکی از تهرانِ آذرماه سرد سال ۱۳۰۷ شمسی است. صدای محصلان کالج آمریکایی‌ها، که بعدها به دبیرستان البرز تغییر نام یافت، در این اثر جاودانه شده است. این قطعه، یکی از اولین نمونه‌های موسیقی ضبط شده در ایران محسوب می‌شود و دریچه‌ای به گذشته‌ای نه چندان دور می‌گشاید در آن زمان، کمپانی کلمبیا رکوردرز، شرکت قدیمی آمریکایی، برای ضبط موسیقی هنرمندان ایرانی به تهران آمده بود. این صفحه گرامافون که صدای سرود دسته‌جمعی محصلان را در خود ثبت کرده، به عنوان یکی از اولین آثار ضبط شده در داخل ایران شناخته می‌شود. اهمیت این رویداد تاریخی را مدیون دکتر ساموئل مارتین جردن، سومین مدیر کالج آمریکایی‌ها و همسرش هستیم که نقش بسزایی در تشکیل گروه کر و ضبط این همخوانی داشتند. در زمان ضبط این سرود، دکتر جردن ۲۸ سال ریاست این کالج را بر عهده داشت. او یک فیلسوف و حقوقدان بود که همراه با مبلغان مسیحی وارد ایران شد و خیابان جردن در تهران نیز به پاس خدماتش به این نام مزین شده است. حتی ملک الشعرای بهار، شاعر نامدار ایرانی، در وصف او چنین سروده است: گفتم که طبیب درد نادانی کیست؟ پیر خردم گفت که جردن، جردن! نام این سرود تاریخی “دارم از خداست” است و آهنگ آن را غلامرضا مین‌باشیان، از اولین محصلان موسیقی دارالفنون، ساخته است. جالب است بدانید که نت‌های این سرود هنوز هم در کتاب دوم هنرستان با عنوان “سرود برادران” تدریس می‌شود و نسل‌های جدید هنرجویان موسیقی با این اثر آشنا می‌شوند. محمدرضا شرایلی، پژوهشگر موسیقی، این صفحه گرامافون قدیمی را به فایل صوتی تبدیل کرده و آن را در صفحه اینستاگرام خود به اشتراک گذاشته است. این اقدام ارزشمند، امکان دسترسی و شنیدن این صدای تاریخی را برای عموم فراهم کرده است. این موسیقی به زودی ۱۰۰ ساله خواهد شد، در حالی که هویت هیچ‌کدام از ۵۰۰ خواننده‌ی آن مشخص نیست. با این وجود، صدای آنها در تاریخ ایران ماندگار شده و کلام آنها که بخشی از دردها و آرمان‌های آن دوران را بازتاب می‌دهد، هنوز هم شنیدنی و تأمل‌برانگیز است. «عصر ایران»

سهند ایرانمهر

28,037 görüntüleme • 1 yıl önce

پوریا علیپور، از معترضانی که در نازی‌آباد به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت و احتمالا همه ما ویدیوی آن را دیده باشیم ، با انتشار ویدیویی از قربانیان شلیک عامدانه به چشم در خوردرویش، متن زیبایی را نوشت: «میخوام هم یه خاطره به یادگار بنویسم هم از حسین بگم اول از حسین میگم حسیییین مظلوم ، مظلوم حسین پارسال حسین بینایی جفت چشماشو در اعتراضات از دست داده ۲۲ سالشه خیلی خفن و باحاله و فوق العاده تو دل برو دیروز رفته بود فارابی تا لنز چشمشو برداره و بخیه های یکی از چشماشو بکشه که لنزو برداشتن ولی چون چشمش کوچیک شده بود نشد که بخیه ها رو بکشن درد داشتا ولی به روی خودش نمیاورد که بچه ها ناراحت نشن من بگردم برات داداشششش که درد این بخیه ها هم ماندگار شد حسین هم شکایت کرده به امید گرفتن حقش....اما افسوس که حسین جز یه بدن پر از ساچمه و دو تا چشم نابینا مدرک دیگه ای نداره.... حالا یادگاریم ۱۴۰۲/۱۰/۹ حسین خان زنگ زد بهم که من و علی طاهونه و نعمت اومدیم فارابی علی و حسین قرار بود برن پیش دکتر که نعمت باهاشون اومده بود که تنها نباشن ۳ نفر بایه چشم تایمی رسیدم که داداشیا رفته بودن نهار بخورن 😁😁😁 زمان زیادی منتظر بودیم. با سه نفر دیگه که آسیب دیده چشم بودن هم آشنا شدیم که رسانه ای نشده بودن و دوست هم نداشتن بشن فازشون ولی خفن بود نوبت به حسین و علی رسید و کلی درد که باید تحمل میکردن که هم ناراحت کننده بود هم اعصابمو و بهم میریخت ولی بچه ها انقدر با عشق و قوی بودن که به روی خودشون نمیاوردن انگار زخم دلشون آستانه تحمل درد جسمانی رو براشون بالا برده بود.... ولی ما که اینجوری تمومش نمیکنیم شاد تمومش میکنیم.» #پوریا_علیپور #دادبان

دادبان

68,293 görüntüleme • 2 yıl önce

میخوام براتون یه تکه از مصاحبه شاهنشاه آریامهر رو با دیوید فراست بذارم که قطعا شاهکاره. بعد از دیدنش چندین برابر بیشتر عاشق اعلیحضرت عزیز خواهید شد. خبرنگار: مقامات رژیم اسلامی میگن شما بین ۶ تا ۵۶ میلیارد دلار با خودتون آوردین. ثروت شما چقدره؟ شاهنشاه: اینا اصلا میدونن ۱۰۰ میلیون چندتا صفر داره که درباره میلیارد حرف میزنند؟ خبرنگار دوباره میپرسه. شاهنشاه: کسی درباره ثروتش حرف نمیزنه اما قطعا خیلی کمتر از بسیاری از میلیونرهای آمریکایی. یه بار به یکی گفتم تو چقدر حاضری دارایی من رو بخری. حالا دوست دارم پیشنهاد اینا رو ببینم. چقدر حاضرن بدن که من این ۵۶ میلیاردی که میگن رو بهشون بدم. خبرنگار: اگه من پیشنهاد یک میلیارد بدم، به نظرتون من سود میکنم یا شما؟ شاهنشاه: من تنها وقتی درباره‌ش حرف میزنم که پیشنهاد، روی کاغذ، ثبت و مهر و موم و تایید و پذیرفته شده از سوی دادگاه باشه. خبرنگار: یعنی منو دست میندازید که همچین پولی ندارم؟ شاهنشاه: آره خب تو همچین پولی نداری. داری؟ (چه خنده قشنگی میکنه😍) خبرنگار: قطعا نه! شاهنشاه: دیدی (بلوف زدی)! خبرنگار: ولی شما چی همچین پولی دارین؟ شاهنشاه: لطفا آفِرت رو بردار بیار! اگر کسی بتونه چنین پولی پیدا کنه یا بخره، من خودم تا آخر عمرم با کمال میل مشتاق و خریدارِ چنین معامله‌ای هستم! #جاویدشاه

بابک ِ وزیر

22,361 görüntüleme • 1 ay önce

دوست دختر جاویدنام سروش صادقی‌زاده به مناسب تولد سروش این پست رو با متن زیر منتشر کرده: «یه روز نشسته بودیم وَ، یه دفعه‌ای گفت ما اینهمه ساله دوستیم، چقدر کم عکس داریم با هم… حالا من هشت ماهه، دنبال پیدا کردن تو توی عکسامم، توی اون دوتا گوشی که با هم خریدیم ولی یه روز دیگه روشن نشد… دنبال توام توی روزایی که بارون میومد، روزایی که سخت بود و هست، روزایی که حرفی نزده میفهمیدی حالم بده میومدی دم خونه. وقتایی که مادی رو قدم می‌زدیم و یهو عناب از جیبت درمیاوردی میگفتی بخور برای غلظت خون خوبه… برای تک‌تک لحظه‌هایی که همینطوری با لبخند نگام کردی… می‌دونستی اومدم تا دم خیابونتون و نتونستم؟ هشت ماهه که پامو تو مادی نذاشتم؟ نتونستم با اتاقت برای اخرین بار خدافظی کنم؟… هرچی کم آوردم گفتی پاشو پاشو تو می‌تونی… من نتونستم، من ماه‌هاست نتونستم… کاش دوباره مثل اون شب می‌شستی جلوم می‌گفتی اینارو داری به خودت میگی که خودتو قانع کنی، من که می‌دونم تو بالاخره یه روزی میری از اینجا، من مُرده تو زنده… جدی جدی یکماه بعدش تو نبودی دیگه… ولی منم دیگه زنده نیستم… توی هر آدمی دنبالت گشتم باز برگشتم… یکی میگفت دوستای صمیمی و قدیمیتونو نگه دارید، مگه چقدر آدم می‌تونه با دوستای جدیدش خاطره‌های قدیمی بسازه؟ و من مدام به این فکر می‌کنم، خاطرات قدیمی من، حالا نیست… هیچکس نفهمید این آهنگ اقاقی که پخش می‌شه من چه حالی پیدا می‌کنم، نمی‌دونم توی کدوم لحظات این سالها این اهنگ به تو گره خورد… ولی💔 حالا من فردا با دسته گل افتابگردون میام پیشت… تولدته، ولی بازم تو نیستی ولی من بازم میام، تنها، ناامید، نابود و تهی ولی میام…💔 جاوید نام #سروش_صادقی_زاده»

فلات ایران

21,756 görüntüleme • 6 gün önce

بخش‌هایی از صحبت‌های امین بزرگیان در گفت‌وگو با میلاد پورعیسی: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ نسخه کامل این مصاحبه را می‌توانید در کانال یوتیوب هامون تماشا کنید: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ امین بزرگیان: برخلاف تصوری که وجود داشت نسبت به مداخله خارجی در ایران، خب روند جوری شد که این مداخله خارجی مورد استقبال عمومی قرار نگرفت. حالا اینکه مورد استقبال عمومی قرار نگرفت ؛ اصلاً فراموش نکنیم که یکی از زنجیره‌های این پروژه این بود که ما وقتی آسمان رو اشغال کردیم، روی زمین یه اتفاقاتی خواهد افتاد.‼️‼️ این مشاوران و اینا رفتن، مشاوران راستگرا و اپوزیسیون رفتن به این آمریکا و اسرائیل گفتن آقا شما اگر چنانچه فلان جا رو بزنید و آسمون رو بگیرید و اینا، مردم اینقدر عاصی‌ان که میان تو خیابون.‼️‼️ نمونش، نمونه کار شما جنبش‌های مردمی رو ببینید، مردم اومدن تو خیابون. ‼️اون جنبش‌ها به خاطر این به سرانجام نرسید که سرکوب شد ‼️و اگر چنانچه شما این نظم سرکوب‌کننده رو، چه می‌دونم، تضعیف کنید یا از بین ببرید، این به سرانجام می‌رسه، تبدیل میشه به انقلاب. بعد خود شما هم، مخالف پروژه شما هم نیست که نمی‌خواید دیگه در کشورهای خاورمیانه مثل عراق و افغانستان بیاید ‼️و مداخله کنید، خود همین میشه انقلاب. خب این روشن بود، یعنی مشخص بود کسانی که این مشورت رو دادن به آقای آمریکا و آقای اسرائیل، سرسوزنی شناخت از جامعه ایران نداشتن. نمی‌شناختن جامعه ایران. یعنی نرفته بودن حتی این تحقیقات اجتماعی رو ببینن، خصلت‌های جامعه رو ادراک بکنن. یه سری آدم سیاسی بودن که مواجهه‌شون با جامعه ایران این بود که یه سری آدم هر از چند وقت یه بار اومدن تو خیابون و اعتراض کردن و کلاً این چیز رو، این خبر هم بهشون رسیده بود که مردم به اینجاشون رسیده. خب این دو تا رو کنار همدیگه گذاشتن به صورت مکانیکی و گفتن این جامعه، جامعه انقلابی‌ه، جامعه‌ای که درمیاد توی خیابون. در حالی که این ناشی از عدم شناخت جامعه ایران بود.‼️ به چند دلیل. حالا دلایل مختلف و متعددی رو میشه مطرح کرد که اساساً حتی اون وقتی که جامعه می‌اومده بیرون اعتراض می‌کرده، این جنبش، جنبش اعتراضی بوده یا جنبش انقلابی بوده؟ این رو باید اساساً ما سوژه انقلابی در ایران داریم یا سوژه معترض داریم در ایران؟ ‼️پیوندهای جامعه با دولت چه نوع پیوندیه؟ آیا اون پیوندی هست که بشه از توش چیزی تحت عنوان انقلاب رو درآورد؟ انقلاب یعنی تغییر حکومت و فلان این حرفا. بعدشم چیزی که مفروض چیزشون بود این بود که آقاجان، ما در فقدان تمام عناصر انقلاب ‼️‼️مثل رهبری، مثل سازماندهی، مثل چه می‌دونم همه این چیزا، اعتصابات و این حرفا، ‼️‼️اینا رو نداریم و نمی‌تونیم درستش بکنیم و اینا. اینا رو همه رو حواله می‌دادن به اینکه این به خاطر چی سازماندهی نداریم، به خاطر چی اینا رو نداریم؟ که سرکوبه. خب که اینم گفتن به جای همه اینا که نداریم، آمریکا رو داریم، این بیاد. ‼️‼️ فکر می‌کردن که یک راه میانبری وجود داره برای انقلاب. برای همین هم از ‼️‼️کلمه براندازی ‼️‼️استفاده می‌کردن، از کلمه انقلاب استفاده نمی‌کردن، به خاطر اینکه می‌دونستن که این نمی‌تونه انقلاب باشه. انقلاب یه پدیداری از پایینه، احتیاج به سازماندهی داره، احتیاج به پیوند نیروها داره، اتحادهای درون بین طبقات داره، هزار تا چیز دیگه داره، نمیشه اینجوری. برای همین گفتن براندازی. براندازی یعنی که حکومت بره، فقط همین. ‼️‼️ یعنی اون هدف نهایی انقلاب رو فقط منظورشون بود. اون فرایندی که ما به اینجا برسیم، گفتن امکاناتش وجود نداره، اینو آمریکا برامون انجام میده.‼️‼️‼️ همه این عوامل رو وقتی کنار هم می‌ذارید، پس اصلاً چیز عجیبی نبود که جامعه در معرض جنگ وقتی قرار می‌گیره، تن نمیده به اون، به این پروژه.‼️ یعنی با وجود تمام مشکلاتی که داره، با تمام اینکه اصلاً نمی‌خواد سر به تن دولت باشه، ‼️اینی که بخواد وارد چنین پروژه‌ای بشه، این براش غیرممکنه. چرا؟ خیلی ساده‌ست آقای پورعیسی، به خاطر اینکه جامعه، جامعه مدرنیه. جامعه‌ایه که تا حد زیادی دموکراتیکه. تو این جامعه سال‌ها کار شده. حالا ما نتایج ملموس مادیشو نداریم، ندیدیم هنوز، اما ببین، ۲۰۰ سال پیش حدوداً انقلابی شده تو این مملکت، همزمان با اروپا. بعد خود این سازوکار از درون یک انقلابی بیرون اومده به نام ۵۷. و از نیمه دهه ۷۰ تو مملکت آدما کتاب چاپ شده، روزنامه چاپ شده، ارزش‌های دموکراتیک مهم شده، فلان. همه اینا غیب نمیشه توی جامعه‌ای، هرچقدر هم مسئله داشته باشه. حالا یه موقع است ما فقط به صداهای بلند توجه می‌کنیم، لحظات بیان خستگی‌ها، لحظات بیان خشم‌ها. با اینا نمیشه معیار فهم گذاشت. لینک کانال یوتیوب هامون:

آرش یوسفی -ARASH

12,538 görüntüleme • 2 ay önce

انتشار ویدیویی جدید از عبدالنصیر نتوزهی شاد، شهروند ۳۵ ساله اهل شهرستان خاش در استان سیستان و بلوچستان، بار دیگر توجه افکار عمومی را به وضعیت او جلب کرده است. عبدالنصیر که به بیماری نادر «اپیدرمودیسپلازی ورموسیفورم» مبتلا است، در این ویدیو که در حساب «گردشگر کوچولو» در اینستاگرام منتشر شده، می‌گوید: «من هیچ‌وقت صحبت نمی‌کنم. ۲۰ سال خودم را به کسی نشان ندادم. دوست ندارم مردم فکر کنند قصد سوءاستفاده دارم.» او در ادامه می‌گوید: «اگر توانم می‌شد، با همین دست و پا کار می‌کردم و زحمت می‌کشیدم که کردم. رانندگی هم می‌کنم. این بچه‌ام است. تا حالا شکر خدا محتاج کسی نشدم.» ایندیپندنت فارسی پیش‌تر در ۶ فروردین ۱۴۰۴ ویدیویی از زندگی عبدالنصیر را منتشر کرده بود که علی رضایی، مستندساز، آن را تهیه کرده بود. عبدالنصیر در آن گزارش گفته بود که سال‌ها پیش زگیل‌های کوچکی روی پایش ظاهر شدند و با وجود مراجعه به پزشکان و انجام عمل جراحی در سال ۱۳۹۴، بیماری او به‌مرور زمان شدت گرفت. سال گذشته و همزمان با بازتاب گسترده زندگی این مرد جوان، برایان اعتماد، کارآفرین ایرانی اعلام آمادگی کرد که هزینه‌های درمان او در ایالات متحده را بپذیرد. با این‌وجود، عبدالنصیر در پاسخ به یکی از دنبال‌کنندگانش در شبکه اجتماعی اینستاگرام از وجود «مشکل ویزا» برای شروع درمان خبر داد و از مردم خواست برای حل این مشکل برایش دعا کنند. این جوان اهل خاش، سال‌ها است با بیماری نادر «اپیدرمودیسپلازی ورموسیفورم» زندگی می‌کند؛ بیماری بسیار نادری که به دلیل شباهت عارضه‌های پوستی به تنه درخت، در زبان عامیانه به «بیماری مرد درختی» شناخته می‌شود. به گفته او، افراد مختلفی در سال‌های گذشته پیگیر درمانش بوده‌اند، اما با وجود مشکلات جسمی، همچنان تلاش کرده است زندگی خود و خانواده‌اش را با کار و تلاش اداره کند.

independentpersian

97,948 görüntüleme • 1 ay önce

🔹تریتا پارسی: وای! (عجب!) ​تیم هوش مصنوعی «ایران لگو» ویدیو جدیدی منتشر کرده است. آن‌ها بر تلاش خود برای پل‌سازی میان مردم آمریکا و ایران پافشاری می‌کنند، در حالی که دولت آمریکا و «سیستم» را به عنوان دشمن واقعی به تصویر می‌کشند. ​موسیقی، متن ترانه و تصاویر همگی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که برای آمریکایی‌های سرخورده و ناراضی جذاب باشند. 🔻ترجمه فارسی آهنگ همان خورشید طلوع می‌کند، اما ما داریم در جهنم زندگی می‌کنیم. در حالی که رهبران ناقوس مرگ را به صدا درمی‌آورند. عشق به مردم وجود دارد، اما این نظام باید از تهران تا دی‌سی، پایان یابد. ما برای صلح فریاد می‌زنیم. این را از تهران می‌نویسم، و به آسمان نگاه می‌کنم. بالا را نگاه می‌کنم. با خودم فکر می‌کنم چند پهپاد جنگی بی‌معنای دیگر، نمایش خون دیگری. در حالی که مادران ما گریه می‌کنند، و جوانان را در گل و خاک دفن می‌کنند. این فقط اینجا نیست، بلکه سربازانی که می‌فرستید هم هستند. فقط هجده سال دارد، از دست رفتنی ویرانگر دیگر. خانواده‌هایی که برای خطی که در شن کشیده شده، از هم پاشیده‌اند. اشک‌ها را در شهرم می‌بینم، اندوه را در سرزمین تو می‌بینم. هیچ‌کس برنده نمی‌شود وقتی جوانان در خیابان خونریزی می‌کنند. فقط پژواک پوتین‌ها و شکست تلخ باقی می‌ماند. هیچ احترامی برای کت و شلواری‌ها که اون بالا روی تپه نشسته‌اند ندارم. قانون‌گذاری می‌کنند که مجوز کشتار می‌شود. شما از آزادی و عدالت صحبت می‌کنید، نور را گسترش می‌دهید. اما تنها چیزی که گسترش می‌دهید وحشت در تاریکی شب است. سیاستمداران شما عروسک‌اند، نخ‌هایشان به دست طمع حرکت می‌کند. به هر کسی سلاح می‌فروشند، نیازها را نادیده می‌گیرند. در برج‌های عاج نشسته‌اند، کاملاً از واقعیت دورند. میلیاردها از راه بمب درمی‌آورند در حالی که جهان اینقدر رنج می‌برد. به ما انگ می‌زنند، ما را محور شرارت می‌نامند. در حالی که خشونت‌های هولناکی را تأمین مالی می‌کنند که جهان تاکنون تجربه کرده است. همان خورشید طلوع می‌کند، اما ما در جهنم زندگی می‌کنیم. وقتی رهبران دارند ناقوس عزا را به صدا درمی‌آورند. عشق به مردم داریم، اما این سیستم باید تمام شود. از تهران تا دی‌سی، ما فریاد صلح سر می‌دهیم. حالا بیایید درباره ترامپ حرف بزنیم، مردی که در زَر رنگ‌آمیزی شده. توافق‌ها را پاره می‌کند، تحریم‌ها مردمم را خفه می‌کنند، حتی دارو نمی‌توانستیم پیدا کنیم. ژنرال ما را ترور کردید، و شما برای پیروزی شادی می‌کنید؟ شما درباره اخلاق سخنرانی می‌کنید، ولی اسمش را پشت سرش گذاشتید. اما سوابق پروازی اپستین را بررسی کن، ردپاهای خودت را نگاه کن. با هیولاها می‌گردی، و چشمت را بر روی حقیقت می‌بندی. در حالی که از عمارتت توییت می‌زنی و می‌گذاری بی‌گناهان بمیرند. سیاست‌های تو ما را نابود کرد، خواستی ما را از گرسنگی بکشی. اما ایران هنوز نفس می‌کشد، ما هنوز نفس می‌کشیم. این تو نیستی, ای آمریکاست. این‌ها کسانی‌اند که تو را رهبری می‌کنند. به قلبم گوش کن. من از آمریکایی‌هایی که با ترس زندگی می‌کنند، بیزار نیستم. برای آدم‌های طبقه کارگر که سعی می‌کنند زندگی‌شان را بگذرانند. برای دانشجویانی که اعتراض می‌کنند، و در خیابان راهپیمایی می‌کنند. ما یکی هستیم و شبیه همیم، فقط داریم سعی می‌کنیم زنده بمانیم. فقط تلاش می‌کنیم فرهنگ و خانواده‌های‌مان را حفظ کنیم. می‌بینم برای عدالت ایستاده‌ای، و با سیستم نفرت می‌جنگی. این سیاستمداران فاسد شما هستند که دارند سرنوشت ما را رقم می‌زنند. از یک سوی کشور تا سوی دیگر، برای شهروندان عشق می‌فرستم. شما قربانی همان ماشینی هستید که بیش از همه به ما آسیب زده است. بنابراین این قطعه را نوشتم تا سعی کنم این شکاف را پر کنم. تا سلاح‌ها را زمین بگذاریم، تا غرور را فرو بدهیم. ما به موشک جدید یا حمله تاکتیکی دیگری نیاز نداریم. ما به گفت‌وگوهایی درباره اینکه آینده چگونه باید باشد نیاز داریم. هدف من صلح است، بگذارید دشمنی پایان یابد. بگذار عقاب‌ها و شیرها سرانجام کنار سفره صلح بنشینند. از خلیج فارس تا ساحل آمریکا. بگذار نسل ما نسلی باشد که کار جنگ را تمام می‌کند. اسلحه‌ها را در خاک بگذاریم، بگذار روند درمان آغاز شود. چون اگر به تیراندازی ادامه بدهیم، هیچکس برنده نخواهد شد. خورشید یکسان طلوع می‌کند اما ما در جهنم زندگی می‌کنیم. جهنم. در حالی که رهبران ناقوس عزاداری را به صدا درمی‌آورند. عشق برای مردم، اما این سیستم باید متوقف شود. از تهران تا واشنگتن دی‌سی، ما فریاد می‌زنیم برای صلح. صلح، نه برای رهبران، بلکه برای جان‌های بی‌گناه. برای نفر بعدی. برای ما. تهران. خداحافظ. 🔻زیرنویس فارسی ویدیو کلیپ از" بین دوگانگی ها". 🔻پیوند به این فرسته در کانال تلگرام "بین دوگانگی ها":

Farhad Ghoddoussi

20,853 görüntüleme • 4 ay önce

خانواده‌ی راهله شرافتی مقدم خواستند نامش و نحوه‌ی کشته شدنش گفته شود. ۱۹ دی‌ماه. خیابان جلال آل احمد. مشهد. آن شب، وقتی همسر راهله داشت تلاش می‌کرد او را برای شرکت در تظاهرات قانع کند، راهله به شوخی گفت: «نریم یه وقت بمیریم و بچه‌هامون بمونن…». او راضی شد در تظاهرات شرکت کند و آن شب راهله و همسرش به خیابان رفتند. در خیابان جلال آل احمد سیل جمعیت معترضان روان بود. همسر راهله پشت سرش ایستاد تا مراقبش باشد که ناگهان صدای تیراندازی آمد. مردم هراسان از صحنه می‌گریختند و همسر راهله در سیل جمعیت او را گم می‌کند. تعداد بسیاری از معترضان به گلوله بسته می‌شوند و موتورسواری مسلّح دو گلوله‌ی جنگی به شکم راهله شلیک می‌کند. همسرش تلاش می‌کند راهله را پیدا کند. با تلفن او تماس می‌گیرد اما آن شب تلفن‌ها تا صبح قطع بود و او نتوانست ردّی از همسرش پیدا کند. ساعت چهار صبح‌ بیستم دی‌ماه از درمانگاه با خانه تماس می‌گیرند. صبح‌‌ روز یکشنبه بیستم دی‌ ماه، با کمک پزشک باوجدانی که می‌دانست تنها راه کمک به معترضان، درمان و جرّاحی آن‌ها بدون افشای نام و مشخصات است، موفق می‌شود به کمک سه جراح خبره راهله را به اتاق جرّاحی بفرستد. امّا شدّت جراحات و پارگی رود‌ه‌ها جانِ راهله را می‌گیرد. به کمک همان پزشک، در گواهی فوت، علّت مرگ راهله را «آپاندیس» درج می‌کنند تا همسرش بتواند جسدش را تحویل بگیرد. راهله مادر دو فرزند بود. الیاس (۲۰ ساله) و این دختر کوچک، الناز (۸ ساله) که در آرامستان بهشت‌رضای مشهد سوگواران را به شادی برای مادرش دعوت می‌کند. «مادرم شادی دوست داشت. برای او آهنگ شاد پخش کنید و شادی کنید.» ند. «مادرم شادی دوست داشت. برای او آهنگ شاد پخش کنید و شادی کنید.» #راهله_شرافتی_مقدم #کشتار_ایران

Fatemeh Shams

30,593 görüntüleme • 6 ay önce

🎥لخت مادرزاد با هنرپیشه مرد دو نفری سکس انجام دادیم و با اصرار به پدر و مادرم این صحنه ها را نشان دادم: واکنش آنها چه بود؟ 👇👇 👈 این مصاحبه مربوط به «امیلیا کلارک»، بازیگر نقش کالیسی (مادر اژدها) در سریال «بازی تاج و تخت» است. داستان از این قرار است که او در یکی از قسمت‌های اول سریال، یک صحنه سکس بسیار بی‌پرده و کاملاً لخت مادرزاد با بازیگر مرد مقابلش (جیسون موموآ) داشته است. این صحنه اصلاً نمای دور نبوده و دوربین کاملاً روی آن‌ها زوم کرده بود. حالا امیلیا با خنده تعریف می‌کند که چطور به اشتباه از پدر و مادرش خواسته بود دقیقاً همین قسمت از سریال را تماشا کنند و وقتی این صحنه پخش شده،.... ✅ مجری: این نقشی که بازی کردی، شبیه‌ترین کاراکتر به خودِ واقعی‌ت بوده تا حالا، نه؟ 🔺امیلیا: آره، آره... واقعاً شبیه اون یکی نیستم... کالیسی! ببخشید، مادر اژدها! آره. سلام دِری (به شوخی)... مرسی، آره... دقیقاً همینه. من خیلی... خیلی بیشتر شبیه لوئیس هستم، قطعاً! ✅ مجری:: چون امیلیا، تو توی «گیم آف ترونز» بازی کردی که دیگه همه‌جا هست؛ یعنی تو هر کشوری بگی واسه خودش غولی شده! مثل سریال «فرندز». امیلیا: واقعاً همین‌طوره. ✅ مجری: ولی انگار مامان و بابات یکم نگران شده بودن، چون چند قسمت اول خیلی کار خاصی نداشتی، نه؟ 🔺امیلیا: نه بابا، آره، آره... یه سری قسمت‌ها بود که اونا می‌گفتن «نه، عالی بود» ولی خب راستش خیلی توی چشم نبودی. ✅ مجری: آره خب... 🔺امیلیا:ولی بعدش من بهشون اصرار کردم که قسمت آخرو... یعنی نه این قسمت آخری، اون قسمت قبلیش رو ببینن. که البته الان که فکر می‌کنم، می‌بینم بدترین گزینه‌ی ممکن رو واسه دیدن انتخاب کرده بودم! چون توی اون قسمت زیادی حضور داشتم! (اشاره به همان صحنه لختِ مادرزاد) ✅ مجری: یه ریزه حضور داشتی آره؟ (با تیکه و خنده) 🔺امیلیا: اومم، آره... همین‌طوره... آره... ✅ مجری: عجب قسمتی هم واسه شروع انتخاب کردی! قشنگ می‌تونم تصور کنم چطوری از پسش براومدی! 🔺امیلیا: آره... وای خدا! ✅ مجری: خب معلومه، اولش نمای دوربین از دور بود ولی بعدش دوربین قشنگ رفت تو عمق ماجرا! حالا خودت نشستی اینو با مامان و بابات ببینی؟ 🔺امیلیا: (می‌خنده) ✅ مجری: بذار مودبانه بپرسم! قشنگ رفت تو عمقِ... نه، منظورم اینه که با مامان بابات تماشا کردی؟ 🔺امیلیا: آره... چون قشنگ اوضاع خیار شده بود! (خیلی ضایع و سنگین بود) ✅ مجری: آره، آره. مجبور شدی اتاق رو ترک کنی یا همه‌تون همون‌جا نشستین و زل زدین به مانیتور و گفتین «خب، باشه، داریم اینو می‌بینیم دیگه»؟ 🔺امیلیا: آره... اوضاع خیلی عجیب شد! مامانم شوکه زل زده بود به تلویزیون، بابام هم برگشت گفت: «تو به ما گفتی میرم هنرپیشه بشم واسه همین کارا؟!» ✅ مجری: مجبور شدی اتاق رو ترک کنی؟ 🔺امیلیا: نه، سریع بحث رو عوض کردم!

Akbar Ganji

93,949 görüntüleme • 1 ay önce