
Panah Farhadbahman 🎒
@PanahFB • 46,065 subscribers
Video Journalist
Videos

در بریتانیا، حزب کارگر تحت رهبری کییر استارمر، به یکی از بزرگترین پیروزیهای سیاسی خودش در تاریخ رسید. ولی در عرض یکسال، خودش به یکی از منفورترین نخستوزیران بریتانیا تبدیل شد و کارش به استعفا کشید. چون یا اصولی نداشت، یا برای حفظ قدرت و به دست آوردن حمایت مردمی که روزبهروز به راست و راستافراطی تمایل پیدا میکنند، به اصول ساختاری حزب خودش پشت کرد. عمر سیاسی او به پایان رسید، نه به خاطر مردمی که در جبهههای سیاسی دیگه هستند؛ به خاطر اینکه حمایت پایگاه رای خودش رو از دست داد. در هر عرصهای، از جمله سیاست، "اصولگرا" بودن مهمترین لازمه و ضمانت قدرت و پیشرفته.
Panah Farhadbahman 🎒36,315 görüntüleme • 1 gün önce
0:28
Sensitive content
This media may contain sensitive content.

واقعا حیرتانگیزه. از هر جهتی! رکورد جدید وقاحت، کثافت و حقارت. حتی وسط جنگ هم، جای #زن_زندگی_آزادی روی تنشون درد میکنه. ولی اینها برای خودشون هم خطرناکند. بیشترین ظلم در این ویدئو به مهسا طاهری میشه. چرا باید با مهسا امینی اساسا مقایسه شه. خب یه مهسای ناشناخته رو، هر چی هم کرامت داشته باشه در مقابل مهسایی قرار بدی، که نماد و بنیاد یکی از مهمترین جنبشهای مردمی سالهای اخیره، بدیهیه که مهسای دانشمند محکوم به شکسته؛ و این اصلا منصفانه نیست. اگر جمهوری اسلامی میفهمید که مهسا امینی مال ایرانه، نه اپوزیسیون و پهلوی میفهمید مهسا طاهری، مال ایرانه، نه جمهوری اسلامی، اصلا جهان، خودِ بهشت میشد.
Panah Farhadbahman 🎒47,903 görüntüleme • 15 gün önce
1:47
Sensitive content
This media may contain sensitive content.

اشکان خطیبی: انجمن لطف کرده و صندوقی زده، صندوق رو سپرده دست من، و زیر نظر من. بهتون بگم که از ۴ روز پیش تا امروز، فقط ۴۰۰ یورو به این حساب واریز شده. تُف به من، تُف به تو، تُف به شما، شما آدم نیستید. من کاری با شرف و اینها ندارم، شرف یه چیز نسبیه. هر چیز با ارزشی رو که داشتم، تبدیل به پول کردم.، و هنوز هیچی به هیچی. کمک کنید. من ۴ساله که دارم عملا مثل یک آدم مستمند زندگی میکنم. گدایی؟! من رو از چی میترسونی آخه؟ سازمانهایی که در طول ۴۷ سال گنده کردن خودشون رو، و پروار شدند، به اسمِ کمک به ایران، به اسم اینترنت برای ایران. به اسم... کجایید؟ من کاری باهاتون ندارم. من نیومدم اینجا، گذشته شما رو شخم بزنم. من کاری با حسابکتاب شما ندارم. کاری ندارم به کجا وصلید. اگر آدمید، دست من رو بگیرید. خیر سرتون شما کارِتون اینه. من کارم این نبوده. من کارم این نیست. خیرِ سرتون شماها ۵۰ ساله دارید به این اسم خودتون رو بزرگ میکنید. در هر شبکهای، در هر فضای مجازی در هر اِسپِیسی، در هر کلابهاوسی میرید، شماهایید فقط. کدوم گوری هستید؟ چه غلطی دارید میکنید؟ من نیومدم پَتهی شماها رو بریزم روی آب کاری هم باهاتون ندارم. خوردید، بردید، نوش جونتون. تونستید. زرنگ بودید. الان بیایید کمک کنید. آدم باشید. پسفردا، این مردم، پوست شما رو، زندهزنده، از تَنِتون در میارند. کجایید بنیادها؟کجایید سازمانها؟ کجایید NGOها؟ کجایید؟ اونهایی که در امریکایید، اونهایی که در انگلیسید. اونها که در آلمانید. اونها که در اتریشید. ۱۵ خیریهیِ شِناس دارید، با گردش مالی سالیانهی بزرگ. کجایید؟ من دارم لِه میشم. کاری با شما ندارم من قصدِ آبروریزی ندارم. من میخوام تطهیر کنم شما رو. اینطوری ببینید. #فرقه_پهلوی #پهلوی_شیاد
Panah Farhadbahman 🎒126,408 görüntüleme • 1 ay önce

آن روزها که شهرام همایون برای بقای شبکهی تلویزیونیاش گلریزان راه میانداخت و از مخاطبانش پول میخواست، برای خیلی از ما سوژهی طنز بود. جمهوری اسلامی هم مسخرهاش میکرد و برایش برنامه میساخت. اما بعضی چیزها را گذر زمان بهتر نشان میدهد. امروز که بخشهایی از فضای رسانهای و اپوزیسیون ایران با پولهای غیرشفاف، وابستگیهای سیاسی و مناسباتی آلوده شدهاند که استقلال رسانه را به یک شوخی تلخ تبدیل کرده، آن گلریزانها برای من معنای دیگری پیدا کردهاند. شهرام همایون دستکم جلوی دوربین از همفکران و مخاطبان خودش پول میخواست تا رسانهاش را سرپا نگه دارد. کسانی به او پول میدادند که میدانستند به چه کسی و برای چه چیزی پول میدهند. ممکن بود من با آن رسانه، عقایدش و سیاستش مخالف باشم، اما امروز ارزش استقلالی را که در آن رفتار بود بهتر میفهمم. این روزها وجه دیگری از شهرام همایون هم برای من قابل احترام شده است. در گفتگویی که این ویدیو بخشی از آن است، تماسگیرندهای دربارهی پلها، نیروگاهها و زیرساختهایی حرف میزند که در جمهوری اسلامی ساخته شدهاند و استدلال میکند که چون آخوندها و نهادهایی مثل قرارگاه خاتمالانبیا در ساخت آنها نقش داشتهاند، اینها دیگر به مردم تعلق ندارند. شهرام همایون وسط حرفش میپرد و میگوید: «نه. اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» شاید تمام مسئله همین یک کلمه باشد: تعلق. پل مال آخوند نیست. نیروگاه مال سپاه نیست. پالایشگاه مال جمهوری اسلامی نیست. اگر قرارگاه خاتم مجری یک پروژه بوده، صاحب آن پروژه نشده است. اینها با پول مردم ساخته شدهاند، به دست مردم ساخته شدهاند و مردم از آنها استفاده میکنند. همانطور که خود همایون در گفتگو میگوید: «آخوند ارث پدری داشته مگه؟» نداشته. ایران هم ارث پدری جمهوری اسلامی نیست. یکی از بزرگترین خیانتهای جمهوری اسلامی، به گمان من، دقیقاً همین بوده که برای دههها تلاش کرده خودش را با ایران یکی کند. مخالف نظام را مخالف ایران نامید. منتقد را جاسوس خواند. معترض را عامل بیگانه، وطنفروش و مزدور معرفی کرد. آنقدر این واژهها را برای سرکوب شریفترین مخالفان خودش مصرف کرد که معنای خیانت، جاسوسی و حتی وطن را فرسوده کرد. حالا بخشهایی از مخالفان جمهوری اسلامی هم همان دروغ را پذیرفتهاند، فقط علامت معادله را عوض کردهاند. جمهوری اسلامی میگفت: «من ایرانم، پس مخالفت با من مخالفت با ایران است.» اینها میگویند: «جمهوری اسلامی ایران است، پس هرچه به ایران ضربه بزند به جمهوری اسلامی ضربه زده است.» دو دشمن، روی یک دروغ مشترک به توافق رسیدهاند: اینکه ایران همان جمهوری اسلامی است. و اینجاست که ما به یکی از نتایج فاجعهبار این سالها رسیدهایم. آدمی میتواند آنقدر از جمهوری اسلامی متنفر باشد که دیگر نتواند میان حکومت و کشور، میان سپاه و جامعه، میان یک نهاد سرکوبگر و زیرساختی که میلیونها انسان از آن استفاده میکنند تمایز بگذارد. میتواند تخریب پل، نیروگاه یا تأسیسات کشور خودش را نه بهعنوان آسیب به مردم، که به شکل ضربهای به حکومت تصور کند. من قبلاً در توییتی نوشته بودم جنگ عراق «جنگ تحمیلی» بود و جنگی که امروز درگیرش هستیم «جنگ تحمیقی» است. شوخی با کلمات بود، اما منظورم جدی بود. در این جنگ، مردم فقط قربانی خشونت و حمله نیستند. آنها را احمق فرض میکنند و همزمان ماشینهای تبلیغاتی و رسانهای مختلف مدام در حال فرسایش قدرت تشخیصشان هستند. فاجعه فقط این نیست که کسی از حملهی خارجی به کشور خودش استقبال کند. فاجعه جایی عمیقتر است: جایی که برای توضیح اینکه یک پل متعلق به مردم است، دیگر باید استدلال کرد. وقتی بدیهیات نیاز به اثبات پیدا میکنند، مسئله دیگر صرفاً اختلاف سیاسی نیست. این همان چیزی است که در این ویدیو برای من دردناک است. شهرام همایون دارد تلاش میکند چیزی را دوباره بدیهی کند که اصلاً نباید از بدیهی بودن خارج میشد: این کشور مال مردم آن است. من خودم چنین اعصابی ندارم. واقعاً ندارم. نمیتوانم هر مزخرفی را بشنوم و با همان آرامش بنشینم و از ابتدا توضیح بدهم چرا چنین استدلالی از اساس تباه است. شاید این ضعف من باشد. هر عقیدهای هم صرفاً به این دلیل که کسی به آن باور دارد، شایستهی احترام نیست. آدمها حرمت دارند، اما همهی عقاید محترم نیستند. بعضی حرفها واقعاً مزخرفاند. اما دقیقاً به همین دلیل است که کاری که شهرام همایون در این گفتگو میکند برای من ارزشمند است. چون او کاری را انجام میدهد که من توانش را ندارم. راه گفتگو را نمیبندد. میشنود. سؤال میکند. از طرف مقابل میخواهد تا انتهای استدلالش برود و بعد با همان بدیهیات فراموششده روبهرویش میکند. این فقط خونسردی نیست. نوعی احساس مسئولیت است. اما اگر بخواهیم منصف باشیم، مسئول اصلی وضعیتی که ما را به این نقطه رسانده پیش از هر کس جمهوری اسلامی است. این حکومت تار و پود اعتماد عمومی را چنان از هم باز کرده که ترمیم آن، اگر ممکن باشد، سالها طول خواهد کشید. وقتی حکومت برای دههها هر مخالفی را جاسوس مینامد، روزی میرسد که مردم دیگر حتی نمیدانند جاسوس واقعی کیست. وقتی همهچیز پروپاگانداست، حقیقت هم اعتبارش را از دست میدهد. وقتی دستگاه امنیتی بخش بزرگی از توانش را صرف تعقیب روزنامهنگار، فعال مدنی، زن معترض و مخالف سیاسی میکند، در همان حال راه برای نفوذ واقعی سرویسهای خارجی باز میماند. عمق نفوذ اسرائیل در ساختارهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی دیگر چیزی نیست که بتوان آن را به سادگی نادیده گرفت. اما برای من حتی دردناکتر از نفوذ در یک ساختار نظامی، نفوذ در ذهن جامعه است. ضعیف شدن جمهوری اسلامی برای من تراژدی نیست. فروپاشی قدرت تشخیص مردم، از بین رفتن حس تعلق به کشور و تبدیل شدن ایران به زمین بازی قدرتهای خارجی تراژدی است. و این همان جایی است که صرف «سرنگونی جمهوری اسلامی» دیگر پاسخ کافی نیست. این حرف به معنای تسلیم شدن یا دست کشیدن از مبارزه نیست. درست برعکس. مبارزه با جمهوری اسلامی باید ادامه پیدا کند، اما اگر قرار باشد فقط رأس هرم عوض شود و همان فرهنگ حذف، همان قهرمانپرستی، همان دشمنسازی، همان بیاعتمادی و همان منطق «هر که با من نیست علیه من است» باقی بماند، چیز زیادی تغییر نکرده است. ما مستحق آزادی هستیم. آزادی حق ماست. اما برای حفظ آزادی باید ظرفیتش را هم بسازیم. باید نهاد بسازیم. شبکه بسازیم. گفتگو یاد بگیریم. شکست سیاسی را تحمل کنیم. مخالف را دشمن ندانیم. یاد بگیریم که اکثریت حق ندارد حقوق اقلیت را له کند و اقلیت هم نمیتواند چون رأی نیاورده میز بازی را به هم بزند. باید قواعد مشترکی بسازیم که از اشخاص مهمتر باشند. اینها کارهای بعد از جمهوری اسلامی نیستند. خود اینها بخشی از مبارزه با جمهوری اسلامیاند. و شاید نقطهی شروع همان چیزی باشد که شهرام همایون در آن مکالمه گفت: «اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» قبل از اینکه دربارهی جمهوری یا پادشاهی دعوا کنیم، قبل از اینکه برای حکومت بعدی اسم انتخاب کنیم، باید دوباره بفهمیم چه چیزی به ما تعلق دارد. این شهرها. این جادهها. این پلها. این نیروگاهها. این حافظهی جمعی. این آینده. و ایران. ایران نه مال جمهوری اسلامی است، نه سپاه، نه آخوند، نه شاه، نه موساد و نه هیچ قدرت خارجی دیگری. اگر قرار است روزی آزاد باشیم، شاید یکی از اولین کارها این باشد که دوباره یادمان بیاید این کشور مال ماست.
Panah Farhadbahman 🎒63,889 görüntüleme • 1 ay önce

"خانم یاسمن... یعنی برای ما، شما مثال بیبندوباری و اِندِ بیشرفی هستید. واقعا شما خطرناکید... حاضرید میلیون ها آدم کشته بشن، با خواب یکسان بِشَن، که فقط شما به ملکه بودن برسید. خوب گوشاتو باز کن، ببین چی میگم خانم یاسمن. مگر از روی تکتک جنازه ماها رد بشی که تو بخوای ملکه بشی. خاک بر سر اون طرفدارانِ احمقتون کنند که با شنیدن این حرفها، هنوز کنارتون ایستادند. ما نه طرفدار جمهوری اسلامی هستیم، نه نبودیم. ولی حاضریم جمهوری اسلامی دو سال دیگه عمر کنه، ولی قدرت نیفته به دست امثال بیشرفی مثل شما."
Panah Farhadbahman 🎒27,529 görüntüleme • 15 gün önce

آموزش مصاحبه؛ وقتی نونِ موساد رو توی خون ملت نمیزنی.
Panah Farhadbahman 🎒66,558 görüntüleme • 1 ay önce

سیاوش اردلان یکی از بهترین مترجمهای همزمان انگلیسی-فارسیه. Siavash Ardalan
Panah Farhadbahman 🎒248,974 görüntüleme • 8 ay önce

جان کیریاکو، جاسوس سابق سیآیای و پروفایلر رضا پهلوی: وقتی در سیا بودم، وظیفهام این بود، اولین کارم در سیا همین بود، اینکه برای رئیسجمهور، معاون رئیسجمهور، مشاور امنیت ملی، و وزرای خارجه و دفاع، رهبران خارجی را پروفایل کنم. وقتی قرار بود با یک رهبر جهانی کنند، ما باید یک پروفایل روانشناختی محرمانه از آن رهبر جهانی مینوشتیم. و هنوز هم تا حدی از انجامدادنش برای خودم لذت میبرم. وقتی تازه استخدام شدم، کارم عملاً این بود که زندگینامهنویس محرمانه صدام حسین برای جامعه اطلاعاتی باشم، یعنی زندگینامهنویس روانشناختی محرمانهاش. و من با تیمی از روانپزشکان، روانشناسان و انسانشناسان کار میکردم تا مطمئن شویم که تحلیلهای بهروز و پیشرفتهای داریم. اولین پروفایل ما قرار است درباره مردی به نام رضا پهلوی باشد، کسی که دیروز در مراسم خاکسپاری لیندزی گراهام در واشنگتن حضور داشت. رضا پهلوی، ولیعهد سابق و پسر ارشد آخرین شاه ایران است. او مدتها منتظر فرصت مانده بود، و تلاش میکرد خود را برای رهبری ایران در صورت تغییر رژیم، مطرح کند. در این کلیپها خواهید شنید که او چقدر کاریزماتیک است، و خودتان میتوانید در باره اینکه چقدر احتمال دارد او رهبر ایران شود تصمیم بگیرید. اما بگذارید چند نکته درباره رضا پهلوی بگویم. من، نه چندان شوخیوار، در مصاحبههای پادکستیام در گذشته از او به عنوان «شاهزاده دلقک ایران» یاد کردهام. او در سن بسیار پایین ایران را ترک کرد، در اوایل دهه بیستسالگیاش، یعنی حدود ۲۰ سالگی، در سال ۱۹۷۹. او از سال ۱۹۷۹ تاکنون به ایران برنگشته است. او بهشدت توسط اسرائیل حمایت میشود، از سوی جامعه یهودیان اینجا در آمریکا، از سوی جامعه تبعیدیان ایرانی اینجا در آمریکا. نه همه این جامعه، اما منظورم مثلاً ایرانیان ثروتمند تبعیدی در جنوب کالیفرنیا است. او در یک قصر چند میلیون دلاری در پوتوماک، مریلند یکی از حومههای اعیاننشین واشنگتن دیسی، زندگی میکند. اما او داخل بازی نیست. او هیچوقت داخل بازی نبوده. از زمانی که آمریکا و اسرائیل بمباران ایران را آغاز کردند، او در چند پادکست ظاهر شده است. یکدو بار در برنامهٔ پاتریک بت-دیوید بود و در چند پادکست دیگر هم که در آنها، بهنوعی میگوید آنچه انتظار دارید بگوید؛ یعنی، بله، رژیم وحشتناک است. باید سرنگون شود. مردم ایران باید آزاد شوند. و بعد گاهی میگوید که او کسی است که باید ایران را رهبری کند. و گاهی دیگر میگوید که او کسی نیست که باید ایران را رهبری کند. حقیقت این است که و من قبلاً هم این را گفتهام و به خاطرش تهدید به مرگ شدهام. باز هم میخواهم این را بگویم. او از پیادهروی از هواپیما تا ترمینال جان سالم به در نمیبرد اگر قرار بود به ایران برگردد. در ایران کسی او را نمیخواهد، هیچکس. و اگر یک چیز باشد که بمباران ایران توسط اسرائیل و آمریکا انجام داده، این است که مردم ایران را متحد کرده است. نمیتوانی به یک کشور حمله کنی، رهبران مذهبیاش را بکشی، بیشتر سران حکومتش را به قتل برسانی، تمام فرماندهان نظامی را به قتل برسانی. دانشمندان هستهای را بکشی و بگویی، ما برای کمک اینجا هستیم. ما میدانیم که شما را بمباران کردهایم. و ما، شب اولِ بمباران، مدرسه را منفجر کردیم و ۱۶۰وچند دختربچه از آن مدرسه را کشتیم. اما، اما ما آدمهای خوبیم و آمدهایم به شما کمک کنیم. و میخواهیم این دستنشانده را، این دلقک اهل پوتوماکِ مریلند را بر شما تحمیل کنیم تا او بتواند مثل پدرش دیکتاتور شود. خب، دلیل اینکه پدرِ رضا پهلوی، محمدرضا پهلوی، اصلاً سرنگون شد این بود که یک دیکتاتور خونریز و قاتل بود. و مردم از اینکه به دست ساواک، پلیس مخفی، کشته شوند، خسته شده بودند. پس رضا پهلوی قرار نیست به ایران برگردد. او قرار نیست ایران را رهبری کند. او قرار نیست هیچ نقشی از هیچ جهت داشته باشد. با این حال، جناح طرفدار جنگِ حزب جمهوریخواه و همچنین دولت اسرائیل فکر میکنند او فوقالعاده است. یک کلیپ کوتاه داریم که میخواهیم از مصاحبهای که رضا پهلوی دیروز با رویترز انجام داد، به شما نشان بدهیم. گذشته از این واقعیت که از نظر مشروعیت، کاملاً هرگونه مشروعیتِ باقیماندهٔ احتمالی را که او فراموش میکند که وقتی پدرش برای نخستین بار سرنگون شد، ایران دورهای از رؤسایجمهور مختلف را پشت سر گذاشت. حتی آن زمان هم یک یادداشت تحریریه کارتونی وجود داشت، یادم هست، در نیویورک تایمز، که در آن آیتالله خمینی به یک فردی با ظاهر ایرانی میگفت، من یک خبر خوب دارم و یک خبر بد. خبر خوب این است که، من شما را به عنوان رئیسجمهور ایران منصوب میکنم. خبر بد این است که، من شما را به عنوان رئیسجمهور ایران منصوب میکنم. چون یک چرخهای از رؤسایجمهور ایران وجود داشت که یا هدف بمبگذاری یا گلوله میشدند. یا بازداشت میشدند، یا ناپدید میشدند، یا هر چیز دیگر. آن زمان، رژیم ضعیف بود. امروز نه. این جنگ مردم ایران را دور هم جمع کرده تا بسیج شوند. میدانید، آدم فکر میکند ما باید از جنگ عراق درسی گرفته باشیم. ما خودمان را آنقدر قانع کردهایم که ما آدمهای خوبیم، که اصلاً نمیتوانیم تصور کنیم وقتی از مرزی عبور میکنیم، قرار نیست ما را بهعنوان آزادکننده ببینند. قرار است ما را ببینند بهعنوان متجاوز و اشغالگر. این اتفاق بارها و بارها تکرار میشود. ما نتوانستیم طالبان را شکست بدهیم. آنها حتی کفش هم نداشتند. و ما را شکست دادند. ما نتوانستیم عراقیها را شکست دهیم. عراق هنوز در وضعیت هرجومرج است. اما فکر میکنیم قرار است در ایران بهعنوان آزادیبخش از ما استقبال شود؟! چرا باید چنین فکری بکنیم؟ چنین فکری میکنیم چون مردم هیچ درکی از تاریخ ندارند. پس این دلقک اینجا، در انتظار فرصت نشسته و وانمود میکند که برای رهبری ایران رقابت میکند در صورت تغییر رژیم. من او را به احمد چلبی تشبیه میکنم. برای آنهایی از شما که احمد چلبی را به خاطر ندارند، او دلقک مشابهی بود که حقوقبگیر سیا بود، یعنی دولت آمریکا. و ما این نقشه واقعاً احمقانه را کشیدیم تا او را بهمحض اینکه صدام حسین را سرنگون کردیم، رئیسجمهور عراق کنیم. و مردم عراق گفتند، «نه، چنین خبری نیست.» خب، باز هم دارد تکرار میشود.
Panah Farhadbahman 🎒51,516 görüntüleme • 1 ay önce

اسفندیار منفردزاده: گفته بودم شاهزاده رضا پهلوی، هنگامی میتواند به پادشاهی برسد که بگوید ۱۰ عنوان کارهایی را که پدر کرد و نابود کرد ایران را، من انجام نمیدهم. نفهمیدند هواداران پادشاهی که کارهایی که ایران را ویران کرد، اگر تکرار شود، نتیجهاش ویرانی ایران است و این شد که اکنون هست. کدام حزب دیگر آزاد بود که بتواند با خمینی و افکار عقبماندهاش رقابت کند؟ از آقای سید حسین نصر، طراحِ این رَوَند باید پرسید. و اما ۱۰ موردی که ایران را به این روز نشاند: یکم، ممنوع بودن احزاب آزاد و مخالف حکومت. دوم، ممنوع بودنِ روزنامههای آزاد و مخالف حکومت. سوم، ممنوع بودن انتشار کتابهای غیر اسلامی و مخالف حکومت. چهارم، ممنوع بودن رادیوهای آزادیخواه. پنجم، ممنوع بودنِ تلویزیونهای آزادیخواه. ششم، ممنوع بودنِ تظاهرات مردم آزادیخواه در مخالفت با حکومت. هفتم، ممنوع بودنِ همه احزاب چپ و دِگَراَندیش. یعنی "حزب، فقط رستاخیز"؛ که شد "حزب، فقط حزباالله." هشتم، ممنوع بودنِ آثار فرهنگیِ مخالف حکومت. نهم، ممنوع بودن دوبلهکردنِ فیلمهای سینمایی [احتمالا منظورش فیلمهای سیاسیه] غیر ایرانی برای نمایش در ایران. دهم، سرکوب و زندان و شکنجه، و بالاخره اعدام دِگَراندیشان و مخالفان حکومت. مانند کرامت دانشیان، خسرو گل سرخی، و بسیارانی دیگر. همچون تیربارانِ زندهیاد بیژن جزنی و ۸ نفر همراهِ او، پشت تپههای اوین. و گفتند در حال فرار و کسی باور نکرد.
Panah Farhadbahman 🎒30,782 görüntüleme • 26 gün önce

"یه چیزایی به نظرم جهتگیری سیاسی نداره؛ و این جملات رو کسی که جهتگیری سیاسی داره، صاحبش نشه. صاحبش نشه لطفاً. آقا، ولی واقعا بچههای میناب، و اصلا بچه که کشته میشه، تو میگی این هیچ نقشی در هیچ تصمیمگیری این ماجرا نداشته. آقا, هنوز، هنوز مادر پدرهای اون بچهها میرن سر قبر اون بچه میخوابن شب، میگه بچهام از میگه بچهام از تاریکی میترسه، من میرم پیش بچهام میخوابم. آقا وحشتناکه. بچهدار بشین میفهمین یعنی چی! یعنی چی؟! یعنی چی که بچه میمیره، بعد، یه عده میگن نه! اون تو پادگان بود یا اون فلان بود یا اون فلان بود. آقا ول کن اصلا! یعنی چی؟! گور بابای جنگ، گور بابای سیاست، گور بابای اون، گور بابای همه، اصلا یعنی چی بچه باید کشته شه؟! اصلا چرا آدمها باید کشته بشن؟ به جنون میرسه آدم! تو میگی افسرده میشی؟ میگم آره میشم. واقعا حالم بده. اصلا حالم بده! خسته شدم از این وضعیتی که شبانهروز داریم تحملش میکنیم. اون میگه که نصیحت میکنی؟ نصیحت نیست؛تهوّعه. تهوّعه. حال بدِ همهمونه. من سعیَم رو میکنم، سعیَم رو میکنم، آدم باشم، شریف باشم، کارمو بکنم، زندگیمو بکنم، مثبت رفتار بکنم، یه جایی زور آدم نمیرسه، یه جایی؛نمیتونه آدم، ظرفیتهامون محدوده. هی هم داره محدودتر میشه، هی هم داریم آسیبپذیرتر میشیم."
Panah Farhadbahman 🎒45,405 görüntüleme • 1 ay önce

چقدر بحثها و گفتگوهای خوبی در داخل ایران در جریانه. آدم به آدم امیدوار میشه.
Panah Farhadbahman 🎒38,888 görüntüleme • 1 ay önce