سیروس پارسا's banner
سیروس پارسا's profile picture

سیروس پارسا

@atheistcyrus16,032 subscribers

وبلاگنویس سابق، راوی وفادار به حقیقت. ایران هرگز نخواهد مُرد

Shorts

یادتونه حتی اجازه نداید این جوون از خودش دفاع بکنه؟ یادتونه خواهش کرد که «اجازه میدید عزیز؟» یادتونه چطور بعد شکنجه‌ ازش اعتراف می‌گرفتید تا بعد بتونید این تکه را تو صداوسیما پخش کنید؟ یادتونه برای ضبط برنامه‌تون موهاش را تراشیدید تا شبیه اشرار به نظر برسه؟ برای همین دیدن ویرانی شما، به ما آرامش میده! #iran #israel #محمد_حسینی

یادتونه حتی اجازه نداید این جوون از خودش دفاع بکنه؟ یادتونه خواهش کرد که «اجازه میدید عزیز؟» یادتونه چطور بعد شکنجه‌ ازش اعتراف می‌گرفتید تا بعد بتونید این تکه را تو صداوسیما پخش کنید؟ یادتونه برای ضبط برنامه‌تون موهاش را تراشیدید تا شبیه اشرار به نظر برسه؟ برای همین دیدن ویرانی شما، به ما آرامش میده! #iran #israel #محمد_حسینی

336,336 views

Got you! Patrick just made a slip and unintentionally revealed who’s been writing his recent lines: the terrorist group Mojahedin-e Khalq (MEK). پاتریک اینجا سوتی داد، و کارفرمایی که براش متن‌های اخیرش را نوشته را ناخواسته لو داد: «سازمان تروریستی مجاهدین خلق» #جاویدشاه

Got you! Patrick just made a slip and unintentionally revealed who’s been writing his recent lines: the terrorist group Mojahedin-e Khalq (MEK). پاتریک اینجا سوتی داد، و کارفرمایی که براش متن‌های اخیرش را نوشته را ناخواسته لو داد: «سازمان تروریستی مجاهدین خلق» #جاویدشاه

124,957 views

ما مثل هم نیستیم؛ چون من از کتلت شدن سپاهی و توله سپاهی، آخوند، توله آخوند و دوست آخوند، مافیای دزد و فاسد حکومتی و توله‌هاشون عمیقا خوشحال میشم. این ویدیو را ببینید تا یادتون بیاد دشمن ما کیه، چه شکلیه، کجاست و باهامون چه کار کرده! #ایران_اشغالی #Iran #Israel

ما مثل هم نیستیم؛ چون من از کتلت شدن سپاهی و توله سپاهی، آخوند، توله آخوند و دوست آخوند، مافیای دزد و فاسد حکومتی و توله‌هاشون عمیقا خوشحال میشم. این ویدیو را ببینید تا یادتون بیاد دشمن ما کیه، چه شکلیه، کجاست و باهامون چه کار کرده! #ایران_اشغالی #Iran #Israel

47,417 views

کسی که از سر علاقه به ر‌وحانی ‌و برای کمک به کمپین مردم‌فریبی یک چهره‌ی به‌شدت امنیتی، با زیر پا گذاشتن خون پاک نداها، امیرها، شبنم‌ها، سیاوش‌ها و ستارها، در دل‌ آمریکا و درازکشیده بر ساحل امنیت و رفاه، «بنفش» می‌پوشید و قِر می‌داد، امروز مدعی‌ست که مخالفت‌ها با او بابت بنجل‌زادگی و پشم‌های فرفری‌اش است! نه خانم! مشکل ما دهاتی بودن شما یا حتی بسیجی و سپاهی بودن اعضای خانواده‌ی شما نیست -هرکس را بابت اشتباهات خودش داوری می‌کنیم- مشکل ماهیت شماست که اپوزیسیون ملت و مهره‌ی خانواده‌ی هاشمی و در خدمت اهداف بخشی از حکومت‌اید! ‌ یک علی‌نژاد برای سیه‌‌روزی هر ملتی کافی‌ست و بدبختانه ما در کنار مار گل‌به‌سر، گلروها، افشاری‌ها، بهنودها، نوری‌زاد‌ه‌ها، اسماعیلیون‌ها و…. را داریم! فدای غریبی‌ات ای وطن عزیز که اینقدر بی‌وطن خیانت‌پیشه در دامانت رشد کردند! #جاویدشاه #علینژاد_گوه_خورد #alinejad_blood_dealer

کسی که از سر علاقه به ر‌وحانی ‌و برای کمک به کمپین مردم‌فریبی یک چهره‌ی به‌شدت امنیتی، با زیر پا گذاشتن خون پاک نداها، امیرها، شبنم‌ها، سیاوش‌ها و ستارها، در دل‌ آمریکا و درازکشیده بر ساحل امنیت و رفاه، «بنفش» می‌پوشید و قِر می‌داد، امروز مدعی‌ست که مخالفت‌ها با او بابت بنجل‌زادگی و پشم‌های فرفری‌اش است! نه خانم! مشکل ما دهاتی بودن شما یا حتی بسیجی و سپاهی بودن اعضای خانواده‌ی شما نیست -هرکس را بابت اشتباهات خودش داوری می‌کنیم- مشکل ماهیت شماست که اپوزیسیون ملت و مهره‌ی خانواده‌ی هاشمی و در خدمت اهداف بخشی از حکومت‌اید! ‌ یک علی‌نژاد برای سیه‌‌روزی هر ملتی کافی‌ست و بدبختانه ما در کنار مار گل‌به‌سر، گلروها، افشاری‌ها، بهنودها، نوری‌زاد‌ه‌ها، اسماعیلیون‌ها و…. را داریم! فدای غریبی‌ات ای وطن عزیز که اینقدر بی‌وطن خیانت‌پیشه در دامانت رشد کردند! #جاویدشاه #علینژاد_گوه_خورد #alinejad_blood_dealer

57,374 views

Videos

atheistcyrus's profile picture

تنها ۶ روز پس از آنکه صدام از حفره‌ی ذلت بیرون کشیده شد، سیلیِ «واقعیتِ میدان» در طرابلس بر صورت قذافی نواخته شد و لرزه بر اندام دیکتاتور لیبی افتاد؛ او فهمید نفر بعدی در لیستِ تسویه‌حسابِ تاریخ، خودِ اوست. قذافی سراسیمه به سیمِ آخر زد و کلِ بساط هسته‌ای‌اش را در سینیِ نقره تقدیم آمریکا کرد. این جستار، بازخوانیِ یک فرجامِ محتوم است: سقوطِ رژیم‌های تمامیت‌خواهی که گمان می‌کردند مشروعیتِ نداشته‌شان را می‌توانند در سانتریفیوژها غنی‌سازی کنند. در ژانویه ۲۰۰۴، آمریکا ۲۵ تن اسناد و تجهیزات حساس را از خاک لیبی خارج کرد؛ قذافی خیال می‌کرد با این معامله، بقای حکومتش را بیمه کرده است؛ غافل از اینکه او تنها «اهرمِ بازدارندگیِ» خود را پیش‌مرگِ توهماتش کرده بود. هفت سال بعد، وقتی غرشِ جنگنده‌ها آسمان لیبی را شکافت، نه اتمی مانده بود و نه اعتباری. او که عمری را در کاخ‌های سبز گذرانده بود، در لوله‌ی فاضلاب به انتهای خط زندگی رسید. پسرش، سیف‌الاسلام، بعدها با تلخی گفت: «غرب به هیچ عهدی وفا نکرد.» او راست می‌گفت، اما حقیقتِ بزرگ‌تر این بود: غرب با «دولت‌ها» معامله می‌کند، نه با «فرقه‌های تروریستی». صدام حسین اما مسیرِ «انکار و فریب» را رفت. او پس از جنگ کویت، تحتِ فشار آژانس، برنامه هسته‌ای‌اش را ظاهراً برچید، اما دانشمندانش را در پستوها، و طرح‌هایشان را در باغچه‌ها دفن کرد تا روز مبادا دوباره جوانه بزنند. در سال ۲۰۰۳، او نه به خاطر بمبی که داشت، بلکه به خاطر «ماهیتِ ضدِدولتی» و تهدیدِ دائمی‌اش برای نظمِ جهان از پا درآمد. فرجامِ صدام، دارِ مجازات بود؛ چون او هم مانند قذافی، «ملت» را پشتِ سر خود نداشت. بشار اسد، بازیگرِ زیرک‌تر یا شاید خوش‌شانس‌تر این سیرکِ خونین بود؛ او با کپی‌برداری از راکتور «یونگ‌بیونِ» کره‌شمالی، در دلِ بیابان‌های دیرالزور به دنبالِ پلوتونیوم بود. وقتی در ۲۰۰۷، عقاب‌های اسرائیلی در سه دقیقه رویای او را به تلی از خاکستر تبدیل کردند، اسد سکوت کرد؛ چون اعتراف به وجودِ راکتور، از خودِ بمباران رسواکننده‌تر بود. بشار اسد بدون بمب اتم، و به قیمتِ تبدیلِ سوریه به ویرانه‌ای تحت‌الحمایه‌ی بیگانگان، چند صباحی بیشتر بر مسند قدرت تکیه زد، تا دسامبر ۲۰۲۴ که آن سازه‌ی پوشالی در ۱۱ روز فرو ریخت و دیکتاتور به دامنِ مسکو پناه برد! اسد درسِ اصلی تاریخ را درک نکرده بود: رژیمی که ریشه در خاکِ ملی ندارد، با هیچ گلخانه‌ی هسته‌ای زنده نمی‌ماند. صدام با «انکار» به طناب دار رسید، قذافی با «تسلیم» به فاضلاب تاریخ رفت و اسد با «پنهان‌کاری» به تبعید و تحقیر دچار شد. هیچ‌کدام بمب اتم نداشتند، یا برنامه اتمی‌شان را از دست داده بودند، اما آنچه آن‌ها را به کامِ نابودی کشاند، نه فقدانِ کلاهک هسته‌ای، بلکه فقدانِ «دولتِ ملی» بود. آن‌ها نه حکمران، که غاصبانِ صندلیِ ملت‌‌ بودند، و مشروعیت‌شان تنها از لوله‌ی تفنگ نشأت می‌گرفت. امروز، رژیمِ اشغالگرِ ایران مدعی است که تاریخ را خوانده، اما بدترین درسِ ممکن را از آن گرفته است. خامنه‌ای می‌پنداشت که قذافی و اسد به خاطرِ «نداشتنِ بمب» مُردند، در حالی که آن‌ها به خاطر «نداشتنِ ملت» سقوط کردند. جمهوری‌اسلامی چهار دهه فرصت داشت تا اتم را به گروگانِ بقای خود تبدیل کند؛ اورانیوم ۶۰ درصد، سانتریفیوژهای IR-6 در دلِ کوه‌های فردو، و نشاندنِ دانشمندان در قلبِ نهادهای امنیتی، همگی برای یک هدف است: «باج‌گیری از جهان برای سرکوبِ ملت». وقتی «ونس» در اسلام‌آباد دو شرطِ خروجِ اورانیوم و توقف ۲۰ ساله‌ی غنی‌سازی را روی میز گذاشت، در واقع «مدلِ لیبی» را احیا کرد؛ رژیم می‌داند پذیرشِ این شروط، امضای حکمِ مرگِ ایدئولوژیکِ اوست. برای رژیم، «حقِ غنی‌سازی» و «مقاومت»، تنها ابزارهای هویت‌ساز هستند؛ بدون این تقابلِ خودساخته، این فرقه هیچ معنا و توجیهی برای وجود داشتن ندارد. اما هشدارِ بی‌رحمانه‌ی تاریخ برای ما ایرانیان، در لایه‌ای عمیق‌تر نهفته است؛ قذافی رفت و لیبی به ویرانه‌ی قبایل بدل شد، صدام رفت و عراق سهمِ نفوذِ منطقه‌ای رژیم شد، اسد رفت و سوریه هنوز در پیِ هویتِ گمشده‌اش می‌گردد. سقوطِ رژیم، شرطِ لازم است، اما تمامِ داستان نیست. آنچه این ملت‌ها نداشتند و ما «باید» داشته باشیم، نه فقط «غیابِ دیکتاتور»، بلکه «حضورِ دولتِ ملیِ مشروع» است؛ حقیقتِ عریان این است: هیچ بمبی، هیچ راکتوری و هیچ بستنِ تنگه‌ای نمی‌تواند جایگزینِ اراده‌ی یک ملت شود. رژیم‌هایی که از جنسِ ملت‌های خود نیستند، دیر یا زود در زباله‌دان تاریخ دفن می‌شوند. آنچه پس از آن‌ها می‌ماند، اگر با «دولتِ ملی» پر نشود، خلأیی خواهد بود که دیگران، با نقشه‌هایی شوم، برایش دندان تیز کرده‌اند.

سیروس پارسا

78,525 views • 2 months ago

atheistcyrus's profile picture

ترامپ هیچ چاره‌ای جز آغاز دوباره عملیات نظامی ندارد؛ مساله فقط دولت ترامپ نیست، موضوع حیثیت، ابهت و آبروی آمریکا در جهان است. بدون دستیابی به ذخایر اورانیوم و بدون برچیده شدن کامل برنامه‌های هسته‌ای، موشکی و نیابتی، توافق احتمالی ترامپ از پیمان اوباما نیز ضعیف‌تر و خفت‌بارتر خواهد بود. در واقع، ترامپ به خوبی می‌داند که «مرد معامله» بودن در نظام بین‌الملل، بدون پشتوانه‌ی «مرد میدان» بودن، تنها لفاظی توخالی است. اگر او نتواند با ترکیبی از فشار حداکثری و نمایش قدرت سخت، توازن قوا را به نفع واشنگتن تغییر دهد، نه تنها در برابر رقبای داخلی، که در نگاه متحدان منطقه‌ای و رقبای استراتژیک شرقی نیز بازنده‌ای تمام‌عیار خواهد بود. شکست در بازگرداندن بازدارندگی، برای ترامپ به معنای پذیرش رسمی افول هژمونی آمریکا در حساس‌ترین نقطه جهان است. او نمی‌تواند با یک توافق نمایشی و صرفاً «متفاوت از برجام»، پیروزی خود را جشن بگیرد؛ چرا که هرگونه انعطاف در برابر اضلاع مثلثِ تهدید، به مثابه امضای داوطلبانه سند عقب‌نشینی آمریکا از خاورمیانه تلقی خواهد شد. او که برجام را «بدترین توافق تاریخ» می‌خواند، حالا در موقعیتی است که یا باید با تکیه بر اهرم نظامی، زیرساخت‌های چالش‌گر را به کلی ریشه‌کن کند و یا تن به توافقی بدهد که در بهترین حالت، کپی‌برداری ناشیانه‌ای از مسیرهای شکست‌خورده گذشته است. بنابراین، صدای طبل جنگی که امروز به گوش می‌رسد، صرفاً یک تاکتیک مذاکراتی نیست؛ بلکه استراتژی گریزناپذیری برای جلوگیری از فروپاشی تصویر «آمریکای مقتدر» است. برای ترامپ، عبور از خط قرمزهای نظامی، تنها راه فرار از کابوس یک توافق ذلیلانه است که می‌تواند میراث سیاسی او را برای همیشه زیر آوارِ «سازش نابرابر» دفن کند. در این قمار بزرگ، او یا باید ماشه را بچکاند و نظم مورد نظرش را تحمیل کند، یا شاهد استحاله ایالات متحده به یک قدرت میان‌مایه در هندسه جدید جهانی باشد.

سیروس پارسا

61,722 views • 2 months ago

atheistcyrus's profile picture

تله توسیدیدی: از سایه‌های پلوپونز تا بزنگاه پکن و واشنگتن: واقعیت این است که شی در دیدار با ترامپ، کاملا صریح و بدون ابهام، با تشبیه وضعیت فعلی به Thucydides Trap آمریکا را تهدید کرد؛ اما این اصطلاح و عبارت تاریخی-سیاسی به چه معناست؟ نگارنده در ادامه این جستار، به تاریخ و معنای ماهیتی آن، در این بزنگاه حساس خواهد پرداخت. ریشه‌های مفهومیِ «تله توسیدید» را باید در ژرفنای تاریخ کلاسیک یونان و در آن لحظه‌ی سرنوشت‌سازی جست که قلمِ یک سردارِ تبعیدیِ آتنی، نخستین بار قانونی جاودانه را از دلِ آشوبِ جنگ بیرون کشید. توسیدید، شاهدِ زنده‌ی فروپاشیِ تمدنی درخشان، در پی پاسخی برای معمای دیرپای جنگ‌های پلوپونزی برآمد و به حقیقتی رسید که بیست و پنج قرن پس از او، همچنان ستون فقراتِ مکتبِ رئالیسم در روابط بین‌الملل را تشکیل می‌دهد. تشخیصِ او تکان‌دهنده بود: شعله‌های جنگ را هراسی ساختاری و ریشه‌دار برافروخت؛ هراسی که از مشاهده‌ی صعودِ شتابانِ آتن، بر جانِ نخبگان اسپارت چیره شده بود. این هراس، در منطقِ حکمرانیِ اسپارتیان چنان رسوب کرد که تقابلِ نظامی را از یک گزینه‌ی ممکن، به ضرورتی گریزناپذیر تبدیل ساخت. تله، در همان لحظه‌ای دهان می‌گشاید که قدرتِ نوظهور با شتابِ خیره‌کننده‌ی خود، آرایشِ مستقرِ قوا را به چالش می‌کشد و قدرتِ حاکم را میان دو راهیِ تلخی می‌نشاند: تن دادن به افولی محتوم، یا تن سپردن به قمارِ خانمان‌سوزِ جنگ. جذابیتِ این مفهوم برای ذهنِ کاوشگر، در آموزه‌ای ریشه دارد که توسیدید درباره‌ی سرشتِ انسان و سیاست به ما عرضه می‌کند. او نخستین متفکری بود که پرده از این واقعیتِ تلخ برداشت که در عرصه‌ی قدرت، عقلانیتِ کارگزاران اغلب در برابرِ سه نیرویِ کهنِ بشری زانو می‌زند: ترس، افتخار، و منفعت. گراهام آلیسون، استاد دانشگاه هاروارد که در دهه‌ی گذشته این اصطلاح را احیا کرد و آن را به محورِ یکی از پرمناقشه‌ترین آثارِ معاصرِ سیاست بین‌الملل بدل ساخت، در بررسیِ شانزده موردِ تاریخیِ مشابه نشان داد که در دوازده مورد، این رویاروییِ ساختاری به جنگ ختم شده است. و اکنون، طرحِ دوباره‌ی این مفهوم بر زبانِ شی جین‌پینگ، در نشستی رودررو با دونالد ترامپ، تیرِ خوش‌نشانی‌ست که از کمانِ کهنه‌کارترین دستگاهِ دیپلماتیکِ جهان رها شده و آماجِ مشخصی را در ذهنِ مخاطبانش در کاخ سفید نشانه گرفته است. پکن با احضارِ روحِ توسیدید به میز مذاکره، اعلام می‌کند که دورانِ راهبردِ «پنهان‌سازیِ توانمندی و انتظار برای زمان مناسب»، آن وصیتِ معروفِ دنگ شیائوپینگ که نزدیک به چهار دهه قطب‌نمای سیاست خارجیِ چین بود، به سر رسیده است. چین دیگر قدرتی نهان‌روش نیست که در سایه راه بپیماید؛ بازیگری‌ست که علناً جایگاهِ خود را در صدرِ معادلات جهانی مطالبه می‌کند و حاضر است هزینه‌ی این مطالبه را بپردازد. ظرافتِ سخن شی در همین‌جاست که بارِ مسئولیتِ تاریخی را، با وسواسِ یک شطرنج‌بازِ کارکشته، از دوشِ پکن برمی‌دارد و بر دوشِ واشنگتن می‌نهد. منطقِ سخن او چنین است: اگر فاجعه‌ای رخ دهد، از کوته‌بینیِ عقابِ پیر سرچشمه خواهد گرفت، نه از خواستِ اژدهای برخاسته. جانِ پیامِ پکن همین است؛ تهدیدِ راستین در میدانِ نبردِ آینده، از «خطای محاسباتیِ» حاکمانی برمی‌خیزد که در تشخیصِ واقعیتِ جدید درمی‌مانند. شی، با هوشمندیِ کنفوسیوسی، در پسِ ظاهرِ آرامِ سخن خود، این پیام را به ترامپ منتقل می‌کند که جبرِ تاریخ، مانند رودخانه‌ای خروشان، در برابرِ سدِ توهماتِ هژمونیک سر فرود نخواهد آورد و آنکه راهِ آب را بربندد، خود نخستین قربانیِ طغیانِ آن خواهد بود. آنچه این هشدار را در سال ۲۰۲۶ از تمامیِ نمونه‌های پیشینِ تاریخی متمایز می‌سازد، سایه‌ی سنگینِ کلاهکِ هسته‌ای‌ست که بر سرِ این رویارویی گسترده شده است. هرچند آتن و اسپارت در تراژدیِ خود، شهرها را به ویرانه بدل کردند و نسلی را به کامِ مرگ کشاندند، اما تمدنِ بشری جان به در برد. در عصرِ ما، تله‌ی توسیدیدی اگر دهان بگشاید، خودِ امکانِ زیستِ انسانی بر کره‌ی خاکی را در کامِ خویش فرو خواهد برد. سخنِ شی، در نهایی‌ترین لایه‌ی خود، یادآوریِ همین حقیقتِ هولناک است: درس‌نیاموختن از تاریخ، در عصرِ اتم، بهایی به مراتب گران‌تر از تکرار آن خواهد داشت.

سیروس پارسا

44,356 views • 1 month ago

atheistcyrus's profile picture

سخنان اخیر ژنرال جک کین در این ویدیو، فراتر از یک تحلیل نظامی، توصیفی تکان‌دهنده از «ماهیتِ وجودی» جبهه‌ای است که ترامپ خیال معامله با آن را دارد. کین با صراحتی بی‌همتا، پرده از جهان‌بینیِ شهروندستیزی برمی‌دارد که در آن، «انسان» نه یک هدف، بلکه ابزاری ارزان برای پیشبرد جنونی ایدئولوژیک است؛ کین بر این واقعیتِ هولناک انگشت می‌گذارد که رقیب، رنج و فلاکت مردم خود را نه یک بحران، بلکه یک «فرصت استراتژیک» می‌بیند. او تبیین می‌کند که وقتی با جریانی روبرو هستید که از «فقر عمومی» به عنوان سپر بلا و از «سرکوب» به عنوان ستون بقا استفاده می‌کند، اهرم‌های فشار اقتصادی به تنهایی بی‌اثر خواهند بود. کین ثابت می‌کند که این سیستم، اساساً برای تضمین صلح یا تامین رفاه طراحی نشده است. ژنرال در این گفتگو هشدار می‌دهد که دشمن را نباید با منطقِ «سود و زیانِ غربی» سنجید. او نشان می‌دهد که این «طرز فکر جنون‌آمیز»، هرگونه توافق را تنها به مثابه فرصتی برای بازسازیِ توانِ تخریب می‌بیند. از نگاه کین، کسی که برای جانِ شهروندان خود ارزشی قائل نیست، هرگز به امضای خود روی کاغذِ قرارداد وفادار نخواهد ماند. کین به مخاطب نهیب می‌زند که خطر اصلی، تعداد موشک‌ها نیست؛ بلکه «اراده‌ی ویرانگری» است که در بطن این ایدئولوژی نهفته است. او با کالبدشکافی این ذهنیت، ثابت می‌کند که ما با یک دولت متعارف طرف نیستیم، بلکه با یک «ماشینِ بحران‌زیست» مواجهیم که حیاتش در گروِ استمرارِ آشوب است. همان‌طور که پیش‌تر نوشتم، توافق احتمالی ترامپ بدون در نظر گرفتن این «سرشتِ ویرانگر»، خفت‌بارتر از هر پیمان دیگری در تاریخ آمریکا خواهد بود. منطق ژنرال کین ثابت می‌کند که ترامپ در برابر یک دو راهیِ وجودی قرار دارد: یا باید با قدرت سخت، این کانونِ جنون و شهروندستیزی را مهار و ریشه‌کن کند، یا بپذیرد که اعتبار و ابهت آمریکا را در پایِ معامله با جریانی قربانی کرده که صلح در قاموس آن، معنایی جز فریب ندارد. طبق دکترین کین، در برابر سیستمی که «مرگ» را تقدس می‌بخشد، تنها زبانِ معتبر، قدرتِ برتری است که اراده‌ی حریف را در هم بشکند.

سیروس پارسا

55,223 views • 2 months ago

atheistcyrus's profile picture

واقعیت این است که محاصره‌ی دریایی رژیم از سوی آمریکا، خلاقانه‌ترین روش برخورد با نظام، پس از اجرایِ نمایش آتش‌بس و مذاکرات است؛ آتش‌بس و مذاکراتی که از آغاز محکوم به شکست بودند اما مشروعیت جهانی لازم برای برداشتن گام‌های بعدی را تقدیمِ دولت ترامپ کردند. ترامپ برای بازکردن تنگه‌ی هرمز دو راه پیش‌رو داشت: تصرف جزایر ایرانی و پیاده کردن نیرو پشت خطوط ساحلی سپاه پاسداران و انهدام پایگاه‌های پنهان موشکی-پهپادی در آن مناطق، و سپس انتقالِ نیروی زمینی بیشتر به نقاط تصرف شده، که عملیاتی پرهزینه و پرخطر، و همراه با دردسرهای سیاسی بسیاری است، یا محاصره دریایی رژیم که عملاً اهمیت مالکیت جزایر ایرانی و منابع نفتی‌شان را برای رژیم، هیچ می‌کند. در واقع، این استراتژی همان «تصرف مجازی» است؛ وضعیتی که در آن رژیم بر روی کاغذ حاکم بر خاک است، اما در واقعیت، حتی اجازه جابه‌جایی یک لیتر نفت را از اسکله‌های «آذرپاد» و «تی» ندارد. این یعنی تبدیل کردن خلیج فارس به یک «قفس شیشه‌ای» برای سیستمی که تمام بقایش به صادرات از همین گلوگاه‌ها گره خورده است. محاصره دریایی در منطق ترامپ، یک Kill Switch یا کلید قطع‌کننده است که برخلاف تحریم‌های بانکی، مستقیماً «جسم» و زیرساخت اقتصاد را فلج می‌کند. وقتی ناوگان دریایی آمریکا با استفاده از هوش مصنوعی و پهپادهای زیرسطحی، هرگونه روزنه برای «ناوگان ارواح» را مسدود می‌کند، ارزآوری متوقف شده و به دنبال آن، قفسه‌های فروشگاه‌ها از نهاده‌های دامی و کالاهای اساسی خالی می‌شوند. این یعنی انتقالِ مستقیمِ فشار از اسکله به سفره؛ راهبردی که رژیم را در برابر یک دوگانه مرگبار قرار می‌دهد: یا اقدام انتحاری نظامی که به معنای نابودی قطعی است، یا امضای تسلیم بدون قید و شرط پای میز مذاکره. تاریخ به ما می‌آموزد که محاصره دریایی، بی‌رحم‌ترین ابزار برای درهم‌شکستن اراده‌های سخت است. نگاهی به نمونه‌های تاریخی، کارکرد این «خفگی استراتژیک» را بهتر نمایان می‌کند: - محاصره دریایی آلمان (جنگ جهانی اول): بریتانیا با مسدود کردن مسیرهای دریایی، آلمان را بدون اینکه حتی یک وجب از خاکش اشغال شود، دچار چنان قحطی و فروپاشی داخلی کرد که ارتشِ هنوز سرپایِ آلمان مجبور شد ننگ «معاهده ورسای» را به جان بخرد. این محاصره ثابت کرد که گرسنگی ساختاری، بسیار سریع‌تر از بمباران، قدرت‌های نظامی را به زانو درمی‌آورد. - بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲): کندی با اعلام یک «محاصره دریایی» پیرامون کوبا، اتحاد جماهیر شوروی را در بن‌بست مطلق قرار داد. خروشچف دریافت که عبور از این سد دریایی به معنای آغاز جنگ جهانی سوم است، لذا بدون شلیک یک گلوله عقب‌نشینی کرد و شروط آمریکا را پذیرفت. - محاصره دریایی ژاپن (جنگ جهانی دوم): عملیات «گرسنگی» (Operation Starvation) توسط آمریکا با مین‌ریزی وسیع و محاصره بنادر ژاپن، چنان زنجیره تامین این کشور را قطع کرد که صنعت ژاپن پیش از سقوط بمب اتم، عملاً از کار افتاده بود. در این شطرنج نهایی، خلیج فارس برای رژیم به یک بن‌بست ژئوپلیتیک تبدیل شده است؛ محاصره دریایی، آخرین اقدام مصالحت‌آمیز ترامپ پیش از وقوع توفان است. این استراتژی، مشروعیت لازم را برای «برخورد نهایی» مهیا کرده و رژیم را در وضعیت مرگ مغزی اقتصادی قرار داده است؛ جایی که دیگر نه راه پیش دارد و نه راه پس. حالا تنها یک سوال باقی مانده است: رژیم چه زمانی واقعیتِ این بن‌بست را می‌پذیرد و امضای تسلیم را پای سندِ مطلوبِ ترامپ می‌زند؟ پیش از آنکه قفس شیشه‌ای بشکند و ویرانیِ تمام‌عیار آغاز شود؟

سیروس پارسا

61,500 views • 2 months ago

atheistcyrus's profile picture

واقعیت این‌ست که ترامپ در‌حال مذاکره با گروهی درون قدرت است، این‌ مساله غافلگیرکننده نیست و قابل پیش‌بینی بود، زیرا ترامپ بارها تاکید کرد که الگوی ونزوئلا را بر هر تغییر سیاسی دیگری ترجیح می‌دهد؛ اما برخلاف باور عمومی، نگارنده طرف مذاکره دولت آمریکا را نه قالیباف، که فرماندهان ارتش می‌داند. اولتیماتوم ترامپ درباره نابودکردن‌ زیرساخت‌های انرژی ایران، زنگ خطر را درون حلقه‌ی قدرت، و نیز در اپوزوسیون رژیم به صدا درآورد، اگر نیروهای ریزشی دولتی و نظامی، اراده‌‌ای برای ایفای نقش در راستای هموارسازی مسیر سقوط رژیم دارند، اکنون لحظه‌ی اقدام واقعی و عملیاتی است. برجسته‌کردن نام قالیباف برای حفاظت از نیروهایی است که در حال گفتگو، و تلاش برای تسلیم بی‌قیدوشرط جمهوری‌اسلامی، در راستای تحویل قدرت به دولت انتقالی هستند؛ گروهی که مذاکره می‌کنند متشکل از افرادی است که در باور و تصور عمومی نمی‌گنجند، افشای نام‌شان امکان تحقق این ایده را از میان می‌برد، بنابراین هر نامی که مطرح می‌شود، بی‌تردید زمینه‌ی حذف او را فراهم می‌کند. واکنش عصبی قالیباف به اخبار امروز، خود گواهِ این ادعاست که علاوه بر تهدید خارجی، درگیری‌های درونی نیز بالا گرفته‌اند و هرکس نیاز دارد تا از خود و حلقه‌ی اطرافش، در برابر خشم و اتهام اقلیت تندروی حامی نظام محافظت کند؛ علاوه بر این‌ مشکل اساسی، مساله‌ی مجتبی خامنه‌ای نیز مطرح است! ترامپ امروز نیز در سخنان خود بارها تاکید کرد که نه تنها رهبری مجتبی را نمی‌پذیرد بلکه اساسا سرنوشت مجتبی مشخص نیست و هیچکس او را ندیده و صدای او را نشنیده است! این جمله بدان معناست که طی روزهای آینده، حلقه‌ی سوم رهبری جمهوری‌اسلامی نیز هدف قرار گرفته، و خنثی خواهند شد. اما مذاکره با سران ارتش و نیروهای سیاسی درون قدرت که آماده تحویل قدرت باشند، یک هندوانه‌ی دربسته است؛ ممکن است دولت را تحویل رضاشاه دوم بدهند، اما از طرف دیگر این امکان نیز وجود دارد که هدف این دولت انتقالی حذف گزینه‌ی پهلوی باشد. اینجاست که باز اهمیت عاملیت ملت، و ایفای نقش ایرانیان در سرنوشت‌سازترین بزنگاه تاریخ، مطرح می‌شود. امروز وظیفه داریم تا بلندتر و شفاف‌‌تر از هر زمان دیگری شاه را صدا بزنیم؛ در داخل و خارج از کشور باید فعالیت‌های جدی و بزرگ تازه‌ای شکل بگیرند که جایگاهِ یگانه‌ی شاه و نقش بی‌همتای او برای عبور دادنِ ایران از این دالانِ تاریخی را برجسته کنند؛ یا حالا، یا هرگز. جاوید شاه

سیروس پارسا

62,584 views • 3 months ago

atheistcyrus's profile picture

دامی نیست که آمریکایی‌ها پهن کرده، و سرانِ ابله رژیم در آن نیافتاده باشند؛ سکوتِ نمایندگان آمریکایی پس از گفتگوها، و پرگویی‌های احمقانه‌ی عراقچی را به خاطر دارید؟ سکوت آمریکا آگاهانه بود، اما رژیم با ژستی پیروزمندانه و از موضعی فرادست اعلام موفقیت می‌کرد، تا امروز ویتکاف دهان باز کند و اینچنین روایت جعلی عراقچی را، علیه نظام استفاده کرده، و آن را به اهرمی برای توجیه اقدام نظامی تبدیل کند! آمریکا همین سیاست را با عدم رهگیری - ساقط کردن موشک‌ها و پهپادهای سپاه تروریستی دنبال کرد؛ اجازه داد جمهوری‌اسلامی بر سینه بکوبد، قلدری کند و همسایگان عرب خود را هدف قرار دهد! رژیم خیال می‌کرد که این حملات باعث ایجاد فشار توسط همین کشورها به دولت آمریکا، برای توقف جنگ می‌شود! نتیجه اما چیز دیگری بود: تشکیل ائتلافی منطقه‌ای توسط اعراب همسایه، و پیوستن‌شان به کارزار نظامی اسرائیل-آمریکا علیه رژیم! آمریکا به رژیم اجازه داد تا کشتیرانی جهانی را به خطر بیاندازد، سپاه احساس قدرت کرد، به چند کشتی و نفتکش حمله کرد، نظام و امنیت تجارت در آب‌های آزاد را به خطر انداخت و بعد به پایگاه‌های نظامی در قبرس حمله کرد، فکر می‌کنید نمیشد جلوی این حملات دیوانه‌وار را گرفت؟ در نتیجه‌ی این ستیزه‌جویی تروریستی آشکار، رژیم نه تنها نیروی دریایی خود را به‌طور کامل از دست داد، که انگلیس و فرانسه‌ای که مایل به همکاری با آمریکا برای اقدام نظامی نبودند، اظهار کردند که می‌خواهند برای دفاع در برابر تهدیدهای جمهوری‌اسلامی، اقدام کنند! جمهوری‌اسلامی طی این چند هفته، و به‌ویژه پس از آغاز جنگ، با رفتار و گفتارهای جنون‌آمیز خود، بیشترین مشروعیت جهانی را به دولت ترامپ، برای اثبات ضرورتِ اقدام نظامی پیش‌دستانه علیه رژیم، بخشیده است! از طرفی باید خوشحال بود که دشمن ما چنین نادان است، و از طرفی باید خون گریست که چنین فرقه‌‌ای متشکل از دیوانگان، فرومایگان و ابلهان، ۴۷ سال هستی و نیستی ما را به اسارت خود درآورده است!

سیروس پارسا

57,012 views • 4 months ago

atheistcyrus's profile picture

در علم سیاست، پیروزی با «تعداد بمب‌های رها شده» سنجیده نمی‌شود، بلکه با «تحمیل اراده» تعریف می‌گردد؛ اگر رویه‌ی ترامپ به جای تغییر رژیم، به مسیر «بمباران برای تفاهم» سوق داده شود، آمریکا وارد دالانی خواهد شد که انتهای آن، غروبِ ابدیِ هژمونیِ این کشور است. تاریخِ نظامی آمریکا آکنده از «اشتباهِ محاسباتیِ تکنوکراتیک» است؛ در ویتنام، آمریکا سال‌ها عملیات "Rolling Thunder" را اجرا کرد، بیش از کلِ جنگ جهانی دوم بمب بر سر یک جغرافیای کوچک ریخت، اما نتوانست ۲۰٪ باقی‌مانده از توانِ چریک‌های ویت‌کنگ را که زیرِ زمین پناه گرفته بودند از بین ببرد، و در نهایت بازنده‌ی جنگ ویتنام شد. حالا ایرانِ اشغالی را در نظر بگیرید؛ رژیمی که بتواند ۴۰ شبانه‌روز بمباران سنگین را تاب بیاورد و همچنان ساختار فرماندهی و بازدارندگیِ نامتقارن خود را حفظ کند، همچنان رجز بخواند و در خلیج فارس، آب‌های آزاد، و مسیر تجارت جهانی اعمالِ قدرت کند، عملاً پیروز میدان است. اگر تهران بعد از چنین کارزاری، به جای تسلیمِ بی‌قید و شرط، سرِ میز مذاکره بنشیند و بر سر «تفاهم مطلوب» خود چانه بزند، این یعنی شکستِ مطلقِ دکترینِ نظامی آمریکا. این دقیقاً همان لحظه‌ای است که ابرقدرت، «ببر کاغذی» بودن خود را به جهان ثابت می‌کند. تفاهم با رژیمی که از زیرِ آوارِ بمب‌های آمریکایی بیرون آمده، خطرناک‌ترین سناریوی ممکن است؛ رژیمی که سایه جنگ را با یک تفاهم صوری از سر خود دور کند، طبق منطقِ بقا، ظرف کمتر از یک سال به سمت ساختن «کلاهک هسته‌ای» حرکت خواهد کرد، زیرا دیگر اطمینان دارد که تنها عامل بازدارنده واقعی برای او، در اختیار داشتن چند بمب اتمی است. پس از دستیابی به ۵ کلاهک هسته‌ای، چنین رژیمی، با دستی بازتر، همکاریِ راهبردی خود با روسیه را به سطحِ «گروگان‌گیریِ انرژی» می‌برد. وقتی ۳۰٪ از انرژی جهان تحتِ اراده‌ی قطبی باشد که اتمی است و آمریکا را در نبرد متعارف اما نامتقارن به بن‌بست نظامی و سیاسی کشانده، نظم جهانی رسماً از واشنگتن به محورِ تهران-مسکو-پکن منتقل می‌شود. در چنین سناریویی، نقشِ شرکای اروپایی (انگلیس، فرانسه و آلمان) در شکل‌گیری چنین فاجعه‌ای، چیزی فراتر از یک انفعالِ ساده است؛ این یک «همدستیِ استراتژیک» با دشمن است. آن‌ها با عدم همراهی نظامی و اصرار بر پیگیری مسیرهای دیپلماتیکِ موازی، عملاً به تهران «عمقِ استراتژیکِ سیاسی» بخشیده‌اند. این عدم اتحاد، قدرت مانورِ رژیم را مضاعف کرده و ترامپ را در برابر انتخابی قرار داده که هر دو سرِ آن به ضرر آمریکاست: یا جنگِ تنهایِ پرهزینه، یا عقب‌نشینیِ ذلیلانه؛ از طرفی این مساله رژیم را نیز گستاخ‌تر کرده، زیرا غرب را دچار چنددستگی و درگیر نزاع داخلی می‌بیند. اگر ترامپ فریبِ مشاورانِ انزواگرای مانند ونس را بخورد و به جای جراحیِ نهایی (تغییر رژیم)، به یک «تفاهمِ نیم‌بند» تن دهد، تاریخ او را به عنوان «رئیس‌جمهوری که هژمونی آمریکا را دودستی تقدیم چین و روسیه کرد» به یاد خواهد سپرد! زیرا ترامپ در لحظه‌ای که تمامِ ابزارهای اعمالِ قدرت را داشت، اجازه داد یک رژیمِ تروریستی به «بازیگرِ تاثیرگذارِ بین‌المللی» تبدیل شود. او با این کار، ابرقدرتیِ آمریکا را نه در میدان جنگ، بلکه در اتاقِ مذاکره‌ای که بویِ شکستِ ویتنام را می‌داد، حراج کرد. «بقا»ی این رژیم تحت هر شرایطی (حتی با تفاهم)، یعنی «مرگِ» هژمونی آمریکا. رژیمی که بمباران را تجربه کرده و سرپا مانده، دیگر با تحریم و تهدید مهار نمی‌شود. او به سلاحِ اتمی مجهز خواهد شد و با اهرمِ انرژی، گلویِ تمدنِ غرب را خواهد فشرد. ترامپ اگر می‌خواهد میراثی جز «زوال» از خود به جا نگذارد، باید بفهمد که در سال ۲۰۲۶، خاورمیانه جای «هنرِ معامله» نیست؛ جای تحمیلِ «اراده‌ی نهایی برای تغییرِ واقعیت» است. هر چیزی کمتر از سرنگونی، یعنی اعلانِ رسمی استعفای آمریکا از جایگاه پرقدرتِ «سروری جهان آزاد»

سیروس پارسا

29,221 views • 2 months ago

atheistcyrus's profile picture

واقعیت این است که امروز «رژیم‌چنج» تنها سناریویِ برد-برد برای ترامپ است، هیچ گزینه‌ی دیگری به‌غیر از تغییر سیاسی در ایران، دستاوردی ارزشمند، برای نام و میراث ترامپ نیست، در این یادداشت تحلیلی این مساله با دقت و جزئیات، توضیح داده خواهد شد. پیش از عملیات چکش نیمه‌شب که در ۱۰ تیرماه سال ۱۴۰۴ اتفاق افتاد، آمریکا در ۵ دور مذاکره بر سر رسیدن به توافقی هسته‌ای با جمهوری‌اسلامی شرکت کرد، اما تفاوت میان درخواست ترامپ، و آنچه عراقچی ماموریت داشت تا از طرف خامنه‌ای ارائه دهد، بسیار زیاد بود، اما به هر ترتیب رژیم تمایل به امتیاز دادن حداقلی داشت. پس از عملیات نظامی آمریکا ترامپ مدعی شد که برنامه‌ی هسته‌ای رژیم را نابود کرده است، که البته آگاهانه دروغ می‌گفت، او فقط توانسته بود تا با حمله‌ای پیش‌دستانه، اهداف و نقشه‌ی جمهوری‌‌اسلامی را با تاخیر و موانع جدی روبه‌رو کند، اما گرفتاری اصلی همچنان پابرجا بود: رژیم همچنان ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰٪ را در اختیار داشت! ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰٪، با یک جهش فنی کوچک، می‌تواند به غنای اورانیوم ۹۰٪ که برای ساخت سلاح هسته‌ای به‌کارگرفته می‌شود برسد، با این حجم از اورانیوم می‌توان ۱۶ کلاهک هسته‌ای ساخت، که یک عدد از آن برای نابودکردن ابدی اسرائیل، کفایت می‌کند! این اورانیوم با غنای ۶۰٪، یک تهدید وجودی علیه نه تنها اسرائیل، که تمامی خاورمیانه و قلب اروپاست، برخورداری از چنین سلاحی به معنای تعطیل‌شدن پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه، و خروج همیشگی این ابرقدرت از آسیای غربی است، و مشکل اساسی ترامپ این بود که با عملیات چکش نیمه‌شب، نتوانست این کالای مرگبار را از چنگال رژیم، درآورد. در دی‌ماه سال ۱۴۰۴، با شدت گرفتن اعتراضات داخلی در ایران، و پس از قتل‌عام وحشیانه‌ی مردم بی‌دفاع و بی‌پناه در خیابان‌ها، ترامپ فرصت را برای وارد آوردن فشار دوباره به رژیم، در راستای خروج اورانیوم ۶۰٪ از ایران، و تعطیلی برنامه‌های هسته‌ای و نیابتی، و نیز محدود کردن برد موشک‌های بالستیک، مناسب دید. از طرفی اسرائیل نیز با رصد وضعیت سیاسی-اجتماعی حاکم بر داخل و خارج از ایران، به‌ویژه با توجه به تثبیت جایگاه رهبری رضاشاه‌دوم پس از استقبال میلیونی ملت از نخستین فراخوان وی، مرحله‌ی نهایی طرح شکار اختاپوس را کلید زد. بزرگ‌ترین مانع بر سر این طرح اسرائیل، امضای توافقی میان ترامپ، و رژیمی بود که این‌بار برخلاف دفعه‌ی پیش، و طبق اظهارات رسمی عراقچی، حاضر بود ضمن پافشاری بر مواضع و خطوط قرمز خود، به طرف آمریکایی امتیازات حداکثری بدهد؛ اینجا بود که موساد اسرار نگران‌کننده‌ی جدی، پیرامون شدت و سرعت گرفتن برنامه‌های هسته‌ای و موشکی رژیم را با شریک آمریکایی خود در میان گذاشت، و اینچنین مسیر گفتگو، با تکیه بر جنون و‌ بلاهت دستگاه دیپلماسی نظام، به بن‌بست رسید. حالا روز سیزدهم جنگ است؛ آمریکا می‌گوید که دیگر هدفی برای زدن باقی‌نمانده، هرچند اقدامات چریکی و جنون‌آمیز رژیم در تنگه‌ی هرمز، ترامپ را با چالشی جدی برای خنثی‌کردن‌ این تهدید روبه‌رو کرده که عملا ادعای ترامپ درباره پیروزی مطلق را زیر سایه‌ای از تردید فرو می‌برد. هدف رژیم چیست؟ تحمیل آتش‌بس به آمریکا، و بازگرداندن ترامپ به پای میز مذاکره با بالا بردن حداکثری هزینه‌ی ادامه‌ی جنگ برای منطقه و جهان، که اگر ارتش آمریکا نتواند هرچه سریع‌تر مساله‌ی تنگه هرمز را برطرف کند، تا حدود زیادی به خواست خود نیز رسیده است. اما حتی اگر همین امروز تنگه‌ی هرمز گشوده شود، مساله‌ی اصلی، گره‌ی واقعی کار، همچنان پابرجاست! پیروزی کامل و مطلق ترامپ، در دستیابی به تمامی ذخایر اورانیوم غنی‌شده‌ی رژیم گره خورده است! این اورانیوم ممکن است در هرجایی از کشور پهناور ایران پنهان شده باشد! اگر نظام تا پیش از عملیات خشم حماسی، حاضر بود تا با دادن امتیازات حداکثری و ضمانت‌‌های اجرایی، خیال جهان را بابت اورانیوم غنی‌شده راحت کند، پس از ۱۳ روز بمباران زیرساخت‌های نظامی، و به هلاکت رسیدن مقامات و فرماندهان، و بالاتر از همه، به درک واصل شدن رهبری خود، بیشتر از هر زمان دیگری اطمینان دارد که حفاظت از اورانیوم غنی‌شده، و نهایتا ساخت سلاح هسته‌ای، تنها اهرمی است که سایه‌ی جنگ و سقوط را از سر این حکومت دور می‌کند. این حقیقت ترامپ را بر سر یک دوراهی تاریخی قرار می‌دهد: اتمام جنگی پرهزینه و بدون دستاورد، پذیرفتن شکست و له‌شدن چهره‌ی جهانی آمریکا به عنوان یک‌ ابرقدرت، و باخت قطعی جمهوری‌خواهان نه تنها در انتخابات میان‌دوره‌ای پیش‌رو، که در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۲۸، یا پافشاری جدی بر اهداف جنگ، و ورود به فاز سوم آن: وارد کردن نیروهای نظامی به داخل ایران! البته ترامپ یک راه‌حل دیگر نیز برای فرار از شکست دارد: فراهم آوردن زمینه‌ی حضور خیابانی برای ملت ایران در راستای سرنگونی رژیم از درون کشور، و به دست ملت ایران، که از هرنظر برای آمریکا کم‌هزینه‌تر است! ترامپ می‌داند که پیروزی او در این نبرد به تغییر سیاسی گره خورده است! رژیم هرگز اورانیوم غنی‌شده را تحویل نخواهد داد، بدون در اختیار گرفتن اورانیوم، ترامپ بازنده‌ی جنگ خواهد بود، حتی ورود نیروی نظامی به خاک ایران، نهایتا به تغییر سیاسی منجر خواهد شد، بنابراین آمریکا برای دستیابی به پیروزی، ناچار است تا از تغییر سیاسی در ایران، پشتیبانی کند و هم‌پوشانی معنادار میان استفاده از نیروی زمینی خود، و نیروی زمینی شاه در خیابان‌ها پدید آورد. تحلیل نهایی نگارنده این است که ترامپ برای فرار از شکست، برای پرهیز از تسلیمِ جایگاه ابرقدرتی جهان به چین، برای جلوگیری از پیروزی استراتژیک محور شرارت «چین، روسیه، کره شمالی و جمهوری‌اسلامی» با تمام توان سیاسی و نظامی، از طرح رژیم‌چنج در ایران، با محوریت او که رهبری ملت و خیابان با نامش گره خورده، حمایت خواهد کرد.

سیروس پارسا

24,989 views • 3 months ago

atheistcyrus's profile picture

بارها نوشته‌ام که نرگس محمدی، خطرناک‌ترین چهره گلخانه‌ای دستگاه امنیتی است، نه تنها ساختار فاسد سیاسی به همت قوه قضاییه، برای او کارنامه‌ای جالب توجه برای ارائه به جوامع چپ‌زده‌ی غربی آماده کرده، بلکه با توجه به جایزه‌ی نوبل سفارشی‌اش، روزنه‌ی امید اولیگارش‌ها و مافیای قدرت، برای حفظ جایگاه‌شان است. محمدی عصاره‌ی ۵۷ است: هم مجاهد است، هم چپِ اقلیت‌گراست، با جمهوری‌خواهان و تجزیه‌طلبان‌ نیز همدلی دارد، دلداده‌ی فتنه‌ی ضدملی شیعه‌سوسیالیست‌هاست، باورمند به آرمان خمینی و شیفته‌ی فلسطین است؛ برجسته‌سازی محمدی روشن‌ترین تصویر از چگونگی فروپاشی هدایت‌شده‌ است. به شیوه‌ی سخنوری غیرطبیعی او دقت کنید؛تکان دادن دست‌ها و زبانِ بدن، چگونگی بیان واژگان یا تغییر حالت صورت؛ گویی خمینی از سال ۵۷ به امروز پرتاب شده است. اما در واقع آنچه می‌بینید نمایشی است که دستگاه امنیتی تهیه‌کنندگی، نویسندگی و کارگردانی آن را بر عهده دارد.

سیروس پارسا

52,067 views • 1 year ago