
Hossein Hamdieh | حسین حمدیه
@HosseinHamdieh • 8,112 subscribers
PhD in Anthropology and Geography.
Shorts
Videos

من مدتهاست در نقطه پایان گفتگو با کسانی هستم که هنوز از این جنگ علیه «ایران» دفاع میکنند. گمانم نه دیگر تئوری لازم است نه صحبتهای چند لایه آکادمیک نه مقاله و نوشته و کتاب. تجربه خود بهتر آموزگار است. دیگر لازم نیست از استعمار و سوءنیت او علیه کشورهای جنوبجهانی و از اراده قطعیاش برای بهرهکشی بگوییم. این شکل جدید استعمار که با آن مواجهایم دیگر تظاهر نمیکند. پردهپوشی ندارد. «غارت» را در زرورقِ براقِ «صدور دموکراسی» نمیپیچد. لخت و برهنه از تمالک نفت ایران میگوید و از کلنگی کردن این کشور و از «خنثیسازی» این جغرافیا. زبان چرب ندارد که لازم باشد بازی پیچیدهاش را توضیح داد. دستش روست. و نیستش پیدا. و کثافت محض استعماریش عریان. برای همین فکر میکنم باید انرژیمان را جای بهتری خرج کنیم. توجهمان را بیاوریم سمت خودمان. ما که در این جغرافیا و زیر موشک و تحریم و تلخیهای استبداد هنوز به توسعه و آینده ایران فکر میکنیم. الان زمان پل ساختن است. دست دراز کنیم سمت هم. مرهم بگذاریم. شکافهایی که ما با آن مواجهیم از خیلی کشورهای دیگری که مردمش روزی با هم در نزاع بودهاند عمیقتر نیست. آنها توانستند گذشته را حل کنند و به آیندهای جمعی فکر کنند. ما هم میتوانیم. نباید لکنت داشت. باید بشود یک «ما»ی جدید تعریف کرد از تمام کسانیکه جنگ را راهحل نمیبینند. آنها که ماندهاند. پوستی در بازی دارند. تبدارِ ایران هستند. باید انرژی را اینجا خرج کرد و برای ساخت این «دورهمی» تلاش کرد. میشود. و باید برای این همبستگی بدویم. عرق بریزیم. آبرو بگذاریم.
Hossein Hamdieh | حسین حمدیه54,112 次观看 • 2 个月前

دلبستگی آدمیزاد به تیر و تخته چیز عجیبی است. این خانه قدیمیِ پهلوی دوم را بعد از سازندهاش یک بار دیگر ما آباد کردیم و حالا شده پناهگاهمان در روزهای جنگ. یک جوری امیدواریم که در و دیوارِ پنجاه سالهاش در مقابل موشک و موج انفجار تاب بیاورد، اینجا که ما پاگیرش هستیم و دلمان نمیآید در این شرایط هم رهایش کنیم. صدای موسیقی معمولا بلند است که صداهای مهیب بیرون را کمی خاموش کند. هنر زندگی است. اینجا هر شب گروهی از دوستانمان جمع میشوند تا با معاشرت ترسها را کم کنیم و با همنشینی، به همدیگر امید بدهیم. میخندیم. بازی میکنم، گپ میزنیم تا به مرگِ جاری در هوای تهران بلکه کمتر فکر کنیم. اولین سلول مقاومت اجتماعی خانه است. از همین جمعهای کوچک است که ایدههای بزرگ زاییده میشود. که همبستگی پا میگیرید. که سدهای بزرگ را میشود سوراخ کرد. در این زمانه شکافهای اجتماعی عمیق و گسلهای فعال، خانهها را باید قبله کرد. چراغ این جمعها را روشن باید نگاه داشت و اجاق این واحدهای ساختمانی را گرم باید کرد تا میشود. روز نمیدانم چندم جنگ است. حساب کار از دستم در رفته. اما این را میدانم که این خانه معنای دیگری برای ما پیدا کرد امسال. «پناهگاه» واقعی. جایی که شبیه هیچ جای دیگری نیست. سلول کوچک مقاومتِ ما در برابر سیاهی و تباهی جنگ.
Hossein Hamdieh | حسین حمدیه26,929 次观看 • 3 个月前

در کثافت این روزها بیشتر محمود درویش میخوانم. مخدر من است این مرد. نعشه میکند. کلمههای او که اگرچه برای سرزمین خودش مینوشت، خنجری بود که به استخوان ما هم میرسید، حالا که به زور، جرعهای از شوکرانِ دردِ مردم او به حلقمان ریختهاند، بیشتر معنا میدهد: «بر این سرزمین چیزی هست، شایستۀ زیستن بر این سرزمین، بانوی سرزمینها، آغاز آغازها پایان پایانها» یزد باران میبارد. ملس و سکرآور. و من در این هوا نمیتوانم به درویش و شعرش فکر نکنم. به اینکه نکند عاقبت نتوانم مثل او بر این سرزمین زندگی کنم آنقدر که دوست دارم. که «بیجا» شوم. بیخانه. بیریشه. این روزها، راه رفتن هم حتی برایم سخت شده. پاهایم انگار به زمین میچسبد. کش میآید هر قدمم. مسأله فقط باران نیست. چیزی خیلی سفتتر از هر چسبی من را به این خاک دوخته و نمیگذارد با این کابوس کنار بیایم که فردا روزی، ایرانی نمانده باشد که بشود درباره آینده آن تخیل کرد. والا که ما خیلی گرفتار این زمینایم آقا، خانم. برای همین هم دو دستی چسبیدیماش، این زمین را که بر آن چیزیست شایسته زیستن. چه کاری میتوانم بکنم؟ روزمرهنویسی. چون برایم مهم است که چهره انسانی ما حفظ شود. ما که قربانی جنگی ناموجه و بیثمر و غیرلازم هستیم. برای «آنها» راحت است که درباره مشتی قربانی بیصورت حرف بزنند. مشتی جنازه. که ما را عددی بدانند در خیل هزاران قربانی دیگرشان. ما اما نباید بگذاریم. نباید عدد شویم. نباید یکی باشیم برای سرشماری «موفقیت» عملیات نظامی و سنجهای برای اندازهگیری دقت اسلحههای آنها. مهمست که از شهر هم بنویسیم. اینکه پاکتهای کوچکی از زندگی در گوشههای این شهرهای ما هنوز هم جاری است. اینکه هنوز هزاران نقطهی نابِ کشفنشده در تهران و اصفهان و یزد و تبریز مانده که باید آنها را تجربه کرد. چشید. مزهمزه کرد. که احمقانه بودن «تخریب» و «دوباره میسازیم» را عریان نمایش دهیم. که بگویم اینها جایگزینناپذیرند. بگوییم اشغالها! ما هنوز نفس میکشیم در این شهر. خانه ما اینجاست. شهر ماست که موشک میاندازید بر سرش. زندهست و باید از جانشان محافظت کرد. که نمیرند. زخم برندارند. در بازار کسی زد زیر آواز. و غمِ سنگین ِ صدای او تمام حرفهای من را در خود داشت. خیلی بهتر و قشنگتر. ویدیوی چهارم.
Hossein Hamdieh | حسین حمدیه21,027 次观看 • 2 个月前

در روز تقریبا چهلم جنگ دیگر فکر نمیکنم همرسان کردن تصاویر «دردهای» ما فایدهای داشته باشد. دیگر بس است به نظرم. بازی در نقش «قربانی» کافیست. من یکی که دیگر نمیخواهم آن آدم جنوبجهانی باشم که دل سفیدهای مهربان را میسوزاند و دنبال ترحم خریدن از نیروهای پیشروی عالم است. دیگر کافیست. بجای آن میخواهم بگردم. جستجویی برای پیدا کردن آدمهای کلهخراب متعصبی که میخواهند زیر موشکباران بمانند و چیزی بسازند و در خاک این سرزمین، تخم آینده متفاوتی بکارند. آدمهایی که فقط غر نمیزنند، در منطق اورینتالیستی «ایران خرابشده» غرق نشدهاند، لکنت زبان ندارند و سفت و محکم میخواهند ادامه بدهند. من دنبال آدمهایی هستم که از نقش «قربانی خوب» در سناریویی که برای ترحمبرانگیختن نوشته شده فاصله گرفتهاند و از دل این جنگ، این درد بزرگ، زایش لحظه تغییر و پریدن به سمت توسعه را جستجو میکنند. دنبال این آدمهای ناب هستم. این کلهشقهایِ ولنکنِ دوستداشتنی. فکر میکنم ما زیادیم. فقط هنوز همدیگر را پیدا نکردهایم. هزاران بردار در این کشور در کارند تا بین مایی که به این خاک پیوند خوردهایم فاصله بیاندازند، ما که جنگ را راهحل نمیدانیم، ما که به «ساختن» امید داریم، ما که میخواهیم بر تن پر زخمِ این سرزمین اثری جز ویرانی به جای بگذاریم. ما اما همدیگر را پیدا خواهیم کرد روزی، پای خرابههای انستیتو پاستور، زیر پل بییک کرج، در کنار آنچه از مبارکه و ماهشهر و ذوب اصفهان باقی مانده. ما همدیگر را پیدا خواهیم کرد در کنار آوار مدرسه دخترانه در میناب، در بالای سر تمام آنهایی که برای دفاع از این سرزمین جان دادند، در کنار ساختمانهای نیمه خراب، زخمهای همچنان تازه، و نعشهای مردگانی که هنوز تنهایشان سرد نشده است درحالیکه که گلولهی استعمار گوشتشان را دریده. ما همدیگر را پیدا خواهیم کرد و از دل جنگی که نیرویی بیرونی بر سرمان آوار کرده، ایران دیگری خواهیم ساخت. برابر، دموکراتیک، توسعهيافته و سرزمینی که آغوشش به روی «همه» فرزندانش باز خواهد بود. ما همدیگر را پیدا خواهیم کرد روزی.
Hossein Hamdieh | حسین حمدیه18,072 次观看 • 2 个月前

چیز غریبی در آخر هفتههای این شهره. گرفتاریهای طول هفته نمیگذاره ببینیش اما جمعه به چشمت میاد. اینکه زندگی، از لای ترس جنگ و وخامت اقتصادی، سرک میکشه و خودنمایی میکنه و جاریه. زنها میدانهای جدیدی رو فتح میکنند. آدمها در ملاقات با همند و مشغول آشنایی. مشاهده گیراییه واقعا
Hossein Hamdieh | حسین حمدیه16,393 次观看 • 10 个月前
没有更多内容可加载