Panah Farhadbahman 🎒's banner
Panah Farhadbahman 🎒's profile picture

Panah Farhadbahman 🎒

@PanahFB45,068 subscribers

Video Journalist

Videos

PanahFB's profile picture

فرید زکریا، تحلیل‌گر شبکه سی‌ان‌ان، در تازه‌ترین تحلیل خود به یک پرسش کلیدی می‌پردازد: چرا قدرتمندترین کشور جهان نمی‌تواند خواسته‌اش را به کشوری به‌مراتب کوچک‌تر و ضعیف‌تر تحمیل کند؛ کشوری که سال‌ها زیر فشار تحریم‌های اقتصادی و حملات نظامی فرسوده شده است؟ به گفته او، ساده‌ترین راه برای درک مشکل آمریکا در جنگ با ایران، نگاه از دریچه نظریه بازی‌هاست. زکریا معتقد است ترامپ تصمیم گرفت با ایران وارد یک «بازی جوجه» شود؛ همان صحنه دو راننده‌ای که مستقیم به‌سوی هم می‌رانند. در چنین بازی‌ای، وقتی موضوع برای یک طرف به مرگ و زندگی گره خورده و برای طرف دیگر اهمیتی بسیار کمتر دارد، معمولاً طرفی که چیز بیشتری برای از دست دادن دارد پیروز می‌شود. برای حکومت ایران، شکست می‌تواند به‌معنای سرنگونی و نابودی باشد، اما برای ترامپ نهایت ماجرا یک آخر هفته ناخوشایند است. روشن است که چرا طرف ایرانی آماده‌تر است فرمان را قفل کند و کوتاه نیاید. اما زکریا تأکید می‌کند که ریشه دشواری آمریکا در برخورد با ایران، فراتر از ترامپ و این جنگ شتاب‌زده است. به باور او، از زمانی که جمهوری اسلامی به قدرت رسید، واشینگتن میان دو رویکرد سرگردان بوده است. از یک سو فهرستی از مسائل مشخص داشته که خواهان حل آن‌ها بوده، از آزادی گروگان‌ها تا محدودیت‌های هسته‌ای؛ و از سوی دیگر، هدفی بنیادی‌تر را دنبال کرده که همان سرنگونی حکومت است، نه صرفاً مذاکره با آن. این تضاد نزدیک به نیم قرن در سیاست خارجی آمریکا جریان داشته است. پرسش اصلی این است: آیا واشینگتن می‌خواهد برخی سیاست‌های ایران را تغییر دهد یا می‌خواهد خود ایران را دگرگون کند؟ آمریکا با نشستن پای میز مذاکره، عملاً درجه‌ای از مشروعیت را به جمهوری اسلامی می‌بخشد و آن را نماینده ایران در صحنه جهانی به رسمیت می‌شناسد. این پذیرش برای بخشی از نخبگان آمریکایی که جمهوری اسلامی را نامشروع می‌دانند و معتقدند تنها سیاست درست در قبال آن سرنگونی است، ناخوشایند است. با این حال، چیزهایی وجود دارد که واشینگتن می‌خواهد و تنها تهران می‌تواند آن‌ها را فراهم کند. زکریا یادآوری می‌کند که همین تناقض باعث شد حتی رونالد ریگان نیز در خفا با روحانیون ایران مذاکره کند، در حالی که در ملأ عام آنان را محکوم می‌کرد. این دوگانگی را می‌توان تقریباً هر روز در رفتار ترامپ دید: یک پیام تهدید می‌کند که تمدن ایران را نابود خواهد کرد و به ۴۷ سال شرارت پایان خواهد داد، و پیامی دیگر در همان روز از پیشرفت مذاکرات سخن می‌گوید. ترامپ خوش‌بین وارد گفت‌وگو می‌شود، میان دورهای مذاکره جنگ به راه می‌اندازد و از مردم ایران می‌خواهد حکومتشان را سرنگون کنند، و کمتر از یک هفته بعد دوباره وعده می‌دهد که در صورت پذیرش خواسته‌هایش، آینده‌ای بسیار روشن در انتظار ایران خواهد بود. به اعتقاد زکریا، آمریکا پیش‌تر نسبت به اتحاد جماهیر شوروی نیز چنین نگرش متناقضی داشت. واشینگتن پس از تسلط کمونیست‌ها بر روسیه در سال ۱۹۱۷ روابطش را قطع کرد و حدود پانزده سال بعد، فرانکلین روزولت موجودیت آن را به رسمیت شناخت. در دهه ۱۹۷۰، سیاست مذاکره هنری کیسینجر با شوروی از سوی جناح راست به‌شدت نکوهش شد، چرا که به‌معنای تقویت جایگاه یک «امپراتوری اهریمنی» تلقی می‌شد. پاسخ کیسینجر همواره این بود که آمریکا در تقابل ایدئولوژیک با شوروی قرار دارد، اما منافع ملی مشخصی نیز دارد، مانند مهار سلاح‌های هسته‌ای، که بدون توافق با مسکو دست‌یافتنی نبود. زکریا، باراک اوباما را معادل کیسینجر در پرونده ایران می‌داند. به گفته او، دولت اوباما تنها دولتی بود که دست به یک انتخاب روشن زد و به این نتیجه رسید که هرچند آمریکا شاید حکومتی دیگر را در ایران ترجیح دهد، برای مقابله با بزرگ‌ترین خطر علیه منافع ملی خود، یعنی مسئله هسته‌ای، ناچار است با همین حکومت کنار بیاید. توافق هسته‌ای تلاشی بود برای مهار خطرناک‌ترین عنصر سیاست خارجی ایران و در این کار موفق شد، اما در نگاه بسیاری از راست‌گرایان، بهای آن مشروعیت‌بخشی به حکومت بود. به همین دلیل ترامپ آمریکا را از توافق خارج کرد؛ تصمیمی که به بی‌اعتباری حسن روحانی، رئیس‌جمهور وقت، و بازگشت تندروها در تهران انجامید. تندروهایی که برنامه غنی‌سازی را شتاب بخشیدند و در نهایت ترامپ را دقیقاً به همان دوراهی نخست بازگرداندند: توافق یا ایستادگی؟ زکریا در پایان می‌گوید اکنون روشن است که ترامپ خواهان توافق است، اما با بستن این توافق ممکن است سرانجام همان چیزی را به جمهوری اسلامی بدهد که چهل‌وهفت سال در پی آن بوده است؛ پذیرشی بی‌قیدوشرط، آن‌هم از جانب تندروترین عناصر آمریکا. و برای تهران، چنین جایزه‌ای ارزش امتیازهای فراوان را دارد.

Panah Farhadbahman 🎒

40,653 görüntüleme • 29 gün önce

PanahFB's profile picture

هشدار: بخش‌هایی از این گزارش به‌دلیل بازگوییِ صحنه‌های فاجعه برای شنیدن بسیار آزاردهنده است. این گزارش کامل دومینیک واگورن، سردبیر بین‌الملل اسکای‌نیوز از مینابه. اولین گزارشگر خارجی که به اون‌جا رفته. دومینیک، از لشکرکشی آمریکا به عراق تا بهار عربی رو گزارش کرده، اما خودش می‌گه فشار عاطفی اون‌چه در میناب تجربه کرده، از همه بیشتر بوده و اشکش رو جاری کرده. رسیدن به میناب آسون نبوده. تیم اسکای‌نیوز چهار روز در راه بوده و یک هفته در شهر فیلم‌برداری کرده تا روایتی رو ثبت کنه که تا حالا از این شهر بیرون نرفته بود. ماجرا از روز اول جنگ آمریکا و ایران شروع می‌شه؛ صبح همون روز، یک مدرسه ابتدایی در میناب با موشک‌های دقیق‌هدایت‌شونده‌ی آمریکایی هدف قرار می‌گیره، درست وقتی مدرسه پر از بچه بوده. کارکنان مدرسه فهمیده بودن که کشور زیر حمله‌ست و به والدین زنگ زدن که بچه‌ها رو ببرن، اما بیشترشون به‌موقع نرسیدن. دخترها رو برای امنیت به طبقه‌ی بالا و اتاق نماز برده بودن؛ همون‌جا که موشک‌ها فرود اومد. کسایی که برای کمک رسیدن، با صحنه‌ای روبه‌رو شدن که حتی توصیفش سخته. دومینیک سراغ خانواده‌ها می‌ره. پرستشِ یازده‌ساله از زیر آوار زنده بیرون اومده، اما به‌شدت سوخته و هفته‌ها در بیمارستان بستری بوده؛ برادر نه‌ساله‌اش، علی‌اصغر، کشته شده. شهر مجبور شده گورستان رو گسترش بده تا همه‌ی کشته‌ها رو دفن کنه. خانواده‌ها هر شب کنار قبر بچه‌هاشون شمع روشن می‌کنن و ساعت‌ها می‌مونن. محمدطاها باید همون شب جشن ده‌سالگی‌اش رو می‌گرفت؛ مادرش خدیجه و خانواده‌اش به‌جاش سر قبرش براش کیک گذاشتن و تولدت مبارک خوندن. خدیجه در یک گفت‌وگوی بیش از دوساعته، در حالی که اشک می‌ریخت، تعریف می‌کنه که چطور از سردخانه‌ای به سردخانه‌ی دیگه رفته تا تکه‌های پیکر بچه‌ها رو ببینه. آخرش آزمایش دی‌ان‌ای فقط تکه‌ای از تنه و بازوی پسر نه‌ساله‌اش رو شناسایی کرده. اون رو در کفنی به خانواده تحویل دادن و خدیجه می‌گه پیش از خاک‌سپاری، آخرین چیزی که از پسرش مونده بود رو در آغوش گرفته و براش لالایی خونده. شواهد به سمت آمریکا اشاره داره. ایرانی‌ها می‌گن قطعاتی که در محل جمع شده، از موشک‌های کروز تاماهاوک آمریکاییه و آمریکا همون روز چند نقطه‌ی دیگه‌ی همون منطقه رو هم زده. این یک مدرسه ابتدایی بوده که بیش از یک دهه روی نقشه‌ها مشخص بوده، اما درست وسط ساختمونش هدف خورده. یا عمدی بوده، که اون‌وقت جنایت جنگیه، یا اشتباه شناسایی شده، که اون هم نقض قواعد جنگه. آمریکا در حادثه‌های مشابه در عراق و افغانستان ظرف چند روز تا چند هفته مسئولیت رو پذیرفته بود، اما اینجا نزدیک سه ماه گذشته و فقط می‌گن موضوع در حال بررسیه. در آغاز جنگ، دونالد ترامپ گفته بود ایران پشت این ماجراست؛ ادعایی که هیچ مدرکی براش ارائه نشد. خدیجه می‌گه ترامپ وعده داده بود به مردم ستمدیده‌ی ایران کمک کنه، اما در عمل دانش‌آموزها کشته شدن. حالا با آتش‌بسی شکننده و نزدیکی میناب به تنگه‌ی هرمز، ترس مردم اینه که اگر جنگ از سر گرفته بشه، چنین فاجعه‌ای دوباره تکرار بشه. چیزی که مردم میناب می‌خوان روشنه: پاسخ و عدالت.

Panah Farhadbahman 🎒

46,699 görüntüleme • 1 ay önce

PanahFB's profile picture

من بیش از یکی دو بار، مهدی خلجی را از نزدیک ندیده بودم. غالب حافظه تصویری من از او، همانی بود که بینندگان برنامه‌های خبری و تحلیلی تلویزیون‌ها داشتند. هیکلی نسبتا تنومند و حتی با کمی غبغب. تا اینکه مبتلا به سرطانی سخت شد و دیگر خبری از او نبود. مدت‌ها بعد یک روز آمده بود بی‌بی‌سی برای دیدن یک دوست. خیلی تلاش کردم که مخفی کنم که چقدر جا خورده‌ام از این همه تغییر. به شدت تکیده و لاغر. از آن تصویر سابق فقط همان لبخند باقی مانده بود که مطمئن باشی اشتباه نگرفته‌ای. شیمی‌درمانی سخت شیره جانش را کشیده بود. در اتاق خبر، بحث بر سر انتخاب کارشناسی بود که باید برای تحلیل یک خبر فوری پیدا می‌کردیم. او در گوشه‌ای دیگر با یکی مشغول صحبت درباره همان خبر بود که ازقضا دقیقا حوزه تخصص و مورد علاقه‌اش بود. وقتی فهمید گیر کارشناسیم، گفت: "می‌خواهید من بیام؟". این‌جا دیگر فقط من نبودم، که نتوانستم تعجبم را مخفی کنم. یک جوش روی صورت، یک کبودی ساده، برای خیلی از ما کافی بود که زیر بار جلوی دوربین رفتن نرویم. ولی او رفت و تا امروز هر جا که لازم دید، میدان را خالی نکرد. با این‌که تقریبا هیچ نزدیکی فکری با او ندارم، از آن روز برایش احترام خاصی قائلم. اعتماد به نفس و عزت نفسش، به گواه همینی که دارم خاطره‌اش را این‌جا می‌نویسم، "مثال‌زدنی" بود. نمی‌دانم دلیل این عوارض و نشانه‌های حرکتی این روزهایش برای چیست. ولی هر چه باشد، مطمئنا خودش از آن غافل نیست. این‌که با این حال می‌آید جلوی دوربین و این‌چنین با حرارت و نگرانی حرف می‌زند، یعنی برایش اندیشه و دغدغه‌اش از چهره و ظاهرش مهمتر است. این احساس مسئولیت احترام‌برانگیز است، فارغ از پایگاه فکری و سیاسی. ذره‌ای اندیشه و دغدغه‌مندی که پیشکش، یک ارزن انسانیت برای درک چیزی به این سادگی کفایت می‌کند. این که از اراذل و اوباش #فرقه_پهلوی می‌گوییم منظور خود خاندان نیست. منظور چنین دون‌مایگانی هستند، که تنها چیزی که در جایگاه نقد، مخالفت و حتی دشمنی، در چنته دارند، همین است. با پهلوی مخالفیم، چون بضاعت پهلوی همین است‌ که اگر بیش از این بود، تا حالا همان پایگاه فکری بارها چنین انگل‌هایی را از خود زدوده بود، یا اعلام برائت می‌کرد. آن مردمی که برای آزادی از جان مایه گذاشته‌اند، به دنبال ترمیم کرامت انسانی لگدمال‌شده‌شان هستند. اگر به دنبال اصلاح و تغییر و انقلاب هستند، مسیرشان عقب‌گرد و تنزل به حقیرترین جایگاه بدویت نیست. آن‌ها سزاوار چنین سقوطی نیستند. #از_دموکراسی_بگو #زن_زندگی_آزادی #نه_شاه_نه_شیخ

Panah Farhadbahman 🎒

110,295 görüntüleme • 4 ay önce

PanahFB's profile picture

«آیا این سریع‌ترین و قاطع‌ترین شکست تاریخ آمریکاست؟» وقتی جرمی بوئن، سردبیر بین‌المللی بی‌بی‌سی، درباره وضعیت تازه میان ایران و آمریکا حرف می‌زند، نخستین هشدارش این است که نباید زیادی درگیر تفاوت‌های نسخه‌های افشاشده شد، چون اوضاع پیوسته تغییر می‌کند. به گفته او، آنچه اکنون روی میز است یک توافق نیست، بلکه چیزی است که از آن با عنوان «یادداشت تفاهم» یاد می‌شود. او این یادداشت را راهی می‌داند برای به تعویق انداختن همان مسائل بزرگی که دو طرف در آنها فاصله زیادی دارند: حق ایران برای غنی‌سازی اورانیوم، آینده تردد از تنگه هرمز، و حمایت تهران از متحدانی مانند حزب‌الله لبنان. نقطه کانونی تحلیل بوئن این است که توازن قوا تغییر کرده و ایران دست بالا را دارد. او می‌گوید فاصله امروز با جایی که ترامپ در ۲۸ فوریه آغاز کرد بسیار زیاد است؛ روزی که عملاً از تغییر رژیم سخن گفت و تصور می‌کرد همه‌چیز سریع رخ می‌دهد. اما به گفته بوئن، نقشه اول جواب نداد و ترامپ نه نقشه‌ای دیگر داشت و نه راه بازگشتی. حالا این آمریکاست که باید به سمت ایران حرکت کند: «این مشکل ترامپ است. او نمی‌تواند در این مورد شروط را دیکته کند»، چون شیوه دیپلماسی و جنگ‌افروزی او کارساز نبوده است. تصویر او از موقعیت ترامپ. بوئن به زبان به‌کاررفته در یادداشت هم اشاره می‌کند و به باور او اگر این متن را باور کنیم، آمریکا اصلاً شروط را دیکته نمی‌کند و ایران کارت‌های زیادی در دست دارد. در مقابل، آمریکا و اسرائیل با وجود توان نظامی عظیم، به‌خاطر نقص در راهبرد سیاسی به این نقطه رسیده‌اند. برای سنجش نتیجه جنگ، بوئن چهار هدفی را که ترامپ در سخنرانی مارالاگو ترسیم کرد مرور می‌کند. هدف اول نابودی موشک‌ها و صنعت موشکی ایران بود. به گفته بوئن نیروی دریایی ایران تقریباً نابود شده، اما گزارش‌های واشنگتن‌پست و نیویورک‌تایمز می‌گویند چیزی حدود ۷۰ تا ۷۵ درصد ذخایر موشکی ایران باقی مانده و بخش بزرگی از مکان‌های نگهداری هم دوباره در دسترس قرار گرفته است؛ پس این هدف محقق نشده است. هدف دوم خنثی‌کردن نیروهای نیابتی منطقه بود، اما به گفته او حزب‌الله با وجود ضربات سنگین هنوز می‌جنگد و شبه‌نظامیان عراق همچنان مسلح و قدرتمندند. هدف سوم برخاستن مردم و سرنگونی رژیم بود. موضع بوئن صریح است: «هیچ تغییر رژیمی رخ نداده است.» او می‌گوید این تصور که کشتن رهبر، رژیم را هم از بین می‌برد، نشانه ناآگاهی کاخ سفید از سازوکار قدرت در ایران است. به گفته او این رژیم ساختاری لایه‌لایه و به‌هم‌پیوسته دارد و بر ایدئولوژی‌ای قدرتمند استوار است که چیزهایی مانند شهادت‌طلبی را هم دربر می‌گیرد. او این هدف را دست‌بالا نیم‌امتیاز می‌داند. درباره احتمال خیزش آینده هم محتاط است و می‌گوید با وجود فشار اقتصادی و میلیاردها دلار خسارت، بیشتر مردمی که از رژیم حمایت نمی‌کنند فعلاً در خانه می‌مانند و تنها در پی زنده ماندن‌اند. هدف چهارم، که بوئن آن را مهم‌ترین می‌داند، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای بود. او یادآوری می‌کند که ایران همواره این هدف را انکار کرده، هرچند ایران اورانیوم را بسیار فراتر از سطح غیرنظامی غنی کرده. به تحلیل او، جایگاه مطلوب ایران بودن در آستانه هسته‌ای است؛ داشتن این گزینه به‌عنوان اهرم فشار. او می‌افزاید توافق برجام در سال ۲۰۱۵ محدودیت‌های سخت‌گیرانه‌ای بر غنی‌سازی گذاشته بود که ایران به آن پایبند بود، تا آنکه ترامپ آمریکا را از آن خارج کرد؛ اقدامی که به باور بوئن مسیر را به سمت جنگ کنونی باز کرد و بهای سنگینی به اعتبار آمریکا تحمیل کرد. نکته کلیدی دیگر بوئن درباره روحیه نسل تازه رهبران ایران است. او می‌گوید نسل قدیم، از جمله رهبر پیشین، محتاط بودند چون آمریکا همواره تهدید نابودی را بالای سرشان نگه می‌داشت. اما حالا به آنها حمله شده و نابود نشده‌اند، و نسل جدید با خود می‌اندیشد: «آن‌ها بدترین کارشان را کرده‌اند. ما هنوز اینجاییم.» در جمع‌بندی، بوئن به ارزیابی فیلیپس اوبراین، استاد روابط بین‌الملل، اشاره می‌کند که گفته بود اگر این متن درست باشد، «این یک عقب‌نشینی کامل از سوی ترامپ است و از نظر تاریخی سریع‌ترین و قاطع‌ترین شکست در یک جنگ در تاریخ ایالات متحده است.» بوئن می‌گوید گفتن این حرف شاید کمی زود باشد، چون جنگ ممکن است دوباره آغاز شود و محتمل‌ترین سناریو یک درگیری فرسایشی کم‌شدت است. اما تردیدی ندارد که این یک شکست راهبردی جدی برای آمریکا و به‌طور ضمنی برای اسرائیل است، مگر آنکه ترامپ بتواند توافقی رقم بزند که ایران را به جایی برساند که او می‌خواهد، نه جایی که خود رژیم می‌خواهد.

Panah Farhadbahman 🎒

31,040 görüntüleme • 1 ay önce

PanahFB's profile picture

چیزی که این حرف‌ها رو متفاوت می‌کنه، خودِ آدمیه که داره می‌زندشون. جاش راشینگ سال‌ها تفنگدار نیروی دریایی آمریکا بود. تو جنگ عراق سخنگوی سنتکام بود؛ یعنی همون کسی که قرار بود حرف ارتش آمریکا رو به گوش دنیا برسونه. ولی بعد استعفا داد، و درست در بدو تولد الجزیره‌ی انگلیسی به این شبکه پیوست و کم‌کم به یکی از چهره‌های شناخته‌شده‌اش در آمریکا تبدیل شد. حالا همین آدم، سازنده‌ی مستند «کودکان زیر آتش»، رفته بالای صحنه تا جایزه‌ی امی رو بگیره. این هم متن کامل حرف‌هاش: «خب بچه‌ها. ممنونم. دوستتون دارم. عاشق این لحظه‌ام. عاشق همه‌تونم. ببخشید که این‌قدر طول کشید. ولی خب، الان اینجام. یه حرفی دارم که باید بزنم. نباید از نظرمون دور بمونه که چقدر تلخه آدم بابت پوشش یه نسل‌کشی جایزه بگیره، اونم تو همون کشوری که باعث شده این نسل‌کشی اتفاق بیفته و ادامه پیدا کنه. می‌خوام این رو تقدیم کنم به اون ۱۱ خبرنگار الجزیره؛ ۱۱ همکاری که از ۷ اکتبر تا حالا تو غزه به دست اسرائیل کشته شدن، و به ۲۷۰ همکار دیگه‌شون، خبرنگارهایی که از ۷ اکتبر به این‌طرف تو غزه کشته شدن. می‌خوام از ده‌ها پزشکی یاد کنم که زندگی پرپول و موفقشون رو اینجا رها کردن تا همه‌چیزشون رو به خطر بندازن، برن غزه و کمک کنن؛ و به این برسن که شاید شمشیر برنده‌ی حقیقت و شهادت دادن، از اون چاقوی جراحی‌ای که با خودشون به میدان می‌برن قوی‌تر باشه. اونا برگشتن و تو همین فیلم شهادت دادن. و به خاطر همین آدم‌هاست که میرا، اون دختر کوچولوی چهارساله که تو فیلم ما یه گلوله تو مغزش بود، امروز تو مکزیکوسیتی داره درمان می‌شه، کنار مادرش اسرا؛ مادری که موقع فیلم‌برداری ما پاش رو از دست داد. اینا روزهای تاریکی برای روزنامه‌نگاریه. یا داریم زیر فشار مالی له می‌شیم، یا داریم به دست قدرت‌های کلانی خریده می‌شیم که دارن پیام رو مصادره می‌کنن. ولی باید بهتون بگم، خواهش می‌کنم که دست از این نبرد خوب برندارین؛ نبرد برای حقیقت، نبرد برای انسانیت. چون هیچ ملتی بدون مطبوعات آزاد، آزاد نیست. پس به این نبرد خوب ادامه بدین. ممنونم.»

Panah Farhadbahman 🎒

25,590 görüntüleme • 1 ay önce

PanahFB's profile picture

در این مونولوگ، مهدی حسن، روزنامه‌نگار و کارشناس سیاسی و بنیان‌گذار شبکه زتیو، سه موضوع را در یک بافت کنار هم می‌گذارد: مذاکرات صلح کنونی میان آمریکا و ایران، حمایت آمریکا از جنایت‌های صدام در جنگ هشت‌ساله، و «نوشیدن جام زهر» توسط خمینی در ۱۳۶۷. پیوند این سه، چارچوبی می‌سازد برای اینکه چرا فرمول جنگ سریع و توافق سریع ترامپ در برابر ایران شکست خورده است. نقطه شروع، وعده‌های ترامپ است. وقتی او نزدیک به سه ماه پیش جنگ علیه ایران را آغاز کرد، بارها گفت همه‌چیز خیلی زود تمام می‌شود. او و اطرافیانش با اطمینان تکرار کردند که عملیات «طبق برنامه یا جلوتر از برنامه» پیش می‌رود، «در عرض چند هفته، نه چند ماه» پایان می‌یابد، و ایران «هیچ برگ برنده‌ای ندارد» و «پای میز مذاکره برمی‌گردد». ترامپ حتی اعلام کرد ایران «اساساً در دو یا سه روز تمام شد». واقعیت چیز دیگری نشان داد. فرمول ورود و خروج سریعی که او در ونزوئلا به کار برد، در برابر ایران جواب نمی‌دهد، و مذاکراتی که قرار بود در چند روز نهایی شود، حالا هفته‌هاست معطل مانده است. برای فهمیدن چرایی، مهدی حسن سفری جنگ ۸ ساله را یادآوری می‌کند، و استفاده صدام از بمب‌های شیمیایی در آن جنگ. به گفته مهدی حسن، ایالات متحده در ظاهر بی‌طرف بود، اما از ۱۹۸۲ دولت ریگان پنهانی اطلاعات و حمایت نظامی را به عراق سرازیر کرد؛ سیاستی که به «چرخش به‌سوی عراق» معروف شد. به گفته هاوارد تایشا، عضو شورای امنیت ملی ریگان، این چرخش زمانی رخ داد که ایران دست برتر را در جنگ پیدا کرد و واشنگتن نگران شد ایران به سمت میادین نفتی کویت و عربستان پیشروی کند. تایشا در سوگندنامه ۱۹۹۳ شهادت داد ریگان همان زمان تصمیم گرفت آمریکا «نمی‌تواند اجازه دهد عراق جنگ را به ایران ببازد». حمایت آمریکا حتی پس از تأیید استفاده عراق از سلاح شیمیایی ادامه یافت. در ۱۹۸۳، وزارت خارجه یادداشتی درباره «استفاده تقریباً روزانه عراق از سلاح‌های شیمیایی» دریافت کرد و کاخ سفید نادیده‌اش گرفت؛ آنچه برای آمریکا در خاورمیانه اهمیت داشت، نفت و حفاظت از اسرائیل بود. دونالد رامسفلد، نماینده ویژه ریگان و بعدها از معماران جنگ ۲۰۰۳ علیه عراق، با لبخندی پررنگ با صدام در بغداد عکس گرفت و به او گفت آمریکا با «درک عراق از اهمیت تعادل در جهان» هم‌نظر است، بی‌آنکه به سلاح‌های شیمیایی اشاره کند. در مارس ۱۹۸۴، آمریکا به درخواست بغداد شورای امنیت سازمان ملل را وادار کرد بیانیه‌ای کلی صادر کند که نام عراق در آن نیاید. در آوریل، ریگان خواستار «طرحی عملیاتی برای جلوگیری از فروپاشی عراق» شد، و در نوامبر همان سال روابط دیپلماتیک کامل برقرار و وزیر خارجه عراق در کاخ سفید پذیرفته شد. این یک درگیری کوچک نبود؛ یکی از مرگبارترین جنگ‌های متعارف تاریخ معاصر بود که در هشت سال نزدیک به یک میلیون ایرانی و هزاران کرد را به کشتن داد. در کشتار حلبچه در مارس ۱۹۸۸، حدود ۵ هزار غیرنظامی از جمله کودکان درجا کشته شدند و ۱۰ هزار نفر نابینا یا ناتوان ماندند. یک ماه بعد در نبرد دوم الفاو، عراق با حدود ۱۰۰ تُن عوامل شیمیایی شبه‌جزیره را پس گرفت. آمریکا در پشت صحنه مواضع نیروهای ایرانی را در اختیار عراق می‌گذاشت، در حالی که می‌دانست سلاح شیمیایی به کار خواهد بست. سرهنگ بازنشسته نیروی هوایی، ریک فرانکونا، که در ۱۹۸۸ در بغداد بود، در سال ۲۰۱۳ به نشریه فارین پالیسی گفت: «عراقی‌ها هیچ‌وقت به ما نگفتند که قصد استفاده از گاز اعصاب را دارند. لازم هم نبود. ما از قبل می‌دانستیم.» همه این‌ها پس از آن رخ داد که ریگان در حاشیه یک گزارش اطلاعاتی نوشت: «پیروزی ایران غیرقابل‌قبول است.» و این مهدی حسن را به نقطه سوم می‌رساند: جام زهر. در ۱۳۶۷، خمینی پس از نزدیک به یک دهه نبرد و در شرایطی که دریافت کشورش در جهان تقریباً تنهاست، با آتش‌بس موافقت کرد. کلامش این بود: «این تصمیم گرفتن، از نوشیدن زهر هم مرگبارتر است. برای من، پذیرش مرگ و شهادت قابل‌تحمل‌تر بود.» مهدی حسن می‌پرسد: اگر آن خمینی پس از هشت سال انزوای کامل به‌سختی تن داد، چرا آمریکا و اسرائیلی که این بار خود در انزوا هستند، باید باور می‌کردند رهبر جدید، مجتبی خامنه‌ای، در چند روز یا چند هفته تن خواهد داد؟ پاسخ روشن است: نباید باور می‌کردند. آمریکایی‌ها حافظه‌ای کوتاه دارند و به نظر نمی‌رسد هرگز از تاریخ درس بگیرند.

Panah Farhadbahman 🎒

16,239 görüntüleme • 1 ay önce