
Javad Tavvaf
@ranginkamaan • 3,543 subscribers
دنبال کردن و لایک و ریتوئیتکردن مطالب به معنای قبول داشتن همه مواضع از افراد نیست. «شاید تلنگری باشد» تا ابد به یاد کیانوش سنجری زن، زندگی، آزادی
Shorts
Videos

احمد خدایی، همسر جاویدنام صالحه اکبری، در روزهای اخیر به شدت تحت فشار بود. چند بار احضار و تهیدید شده بود و گفته بودند که نباید در مورد همسرت استوری بگذاری، نباید بگویی که او را کشتند و تو شاهد قتل او بودی... چندین نفر از جاهای مختلف با او در تماس بودند. تلاش میکردند که به او امید بدهند. تلاش میکردند که او را به مشاور و روانشناس وصل کنند، اما احمد میگفت هیچ تمایلی به صحبت با مشاور ندارد و تنها خواسته او این بود که صدای مظلومیت همسرش شنیده شود. از ۶ اسفند با احمد در تماس بودم، هر خواستهای داشت، انجام دادم. گفت درباره همسرم استوری بذار، گذاشتم، گفت فلان ویدیو که تصاویر همسرم است، منتشر کن. داستان نحوه کشته شدن صالحه را تعریف کرد، منتشر کردم. در اسپیس صحبت کردم و گفتم قصد خودکشی دارد. در استوریهای اینستاگرام او را معرفی کردم، خیلی از مردم با او صحبت میکردند. با اشکان خطیبی هم صحبت کرده بود. با ادمین مسیح علینژاد هم داستانش را در میان گذاشته بود و او هم منتشر کرده بود. قطع اینترنت باعث شده بود مدتی ارتباطمان کم شود. میدانم با عزیزان زیادی حرف میزد و داستان عشق خود و صالحه را بازگو میکرد. اخیرا به اراک رفته بود، سر مزار همسرش، در آنجا بازداشت شد و برایش پروندهسازی شد. همین روزها احضار شده بود که به اراک به دادسرا برود، اما گفته بود که نمیروم. خانواده صالحه بسیجی بودند و قتل دخترشان را «خودکشی» اعلام کرده بودند، علاوه بر این تلاش میکردند که خانه احمد را هم تصاحب کنند. احمد دخترش (دختری که از ازدواج قبلیاش داشت) را نزد پدر و مادرش گذاشته بود. میگفت هر بار به دیدن دخترش میرود، دخترش از صالحه میپرسد و حالش بد میشود. ویدیو و تصاویری از احمد نزد ما و احتمالا افرادی دیگر محفوظ و موجود است و به زودی منتشر میشود. وقتی که اقدام به خودکشی کرد، استوری و پست گذاشت و اعلام کرد. افرادی با اورژانس اردبیل تماس گرفتند، اما وقتی که اورژانس رفت، کار از کار گذشته بود و احمد رفته بود ... جاویدنام صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود، که با شلیک مستقیم به قلب در برابر چشمان همسرش کشته شد در روزهای پر شور دی ماه خونین ۱۴۰۴ زمانی که هنوز اینترنت قطع نشده بود، احمد خدایی، کوهنورد و مربی شناختهشده اردبیلی، در صفحه اینستاگرام خود از افرادی که در جریان اعتراضات آسیب دیده بودند خواست در صورت نیاز به خدمات درمانی و نگرانی از مراجعه به مراکز رسمی، با او تماس بگیرند. همسر احمد خدایی، صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود و یک اتاق خانه کوچکشان را به خارج کردن ساچمهها و پانسمان مجروحان اختصاص داده بودند. آنها تازه ازدواج کرده بودند، خانهشان بوی زندگی میداد، احمد از ازدواج قبلیاش دختری داشت که با صالحه رابطه خیلی خوبی داشت. چند روز بعد، شب ۲۲ دیماه و حوالی ساعت ۱۰، مأموران امنیتی به منزل این زوج مراجعه کردند. هدف، بازداشت احمد خدایی عنوان شده بود، اما در زمان ورود مأموران، او در خانه حضور نداشت و برای خرید لوازم پانسمان و دارو به خارج از خانه رفته بود. مأموران در داخل منزل منتظر ماندند تا او بازگردد. با بازگشت احمد خدایی، در بدو ورود به آپارتمان، ناگهان با حمله مأموران مواجه شد. او در برابر چشمان همسرش با شوکر، مشت و لگد مورد ضربوشتم قرار گرفت. در این میان، صالحه اکبری، که او هم مثل همسرش کوهنورد بود، برای دفاع از همسرش با کلنگ کوهنوردی به سمت مأموران رفت. در همان لحظه، یکی از مأموران با سلاحی مجهز به صداخفهکن به قلب او شلیک کرد. گلوله از بدنش عبور کرد و او در همان محل جان باخت. ماموران اسلحه روی سر احمد میگذارند و میگویند یا خودت و دخترت را میکشیم، یا باید سناریوی ما را اعلام کنی. پس از این واقعه، پیکر او از خانه خارج شد و احمد خدایی نیز بازداشت و برای یازده روز در بازداشت نگه داشته شد. در زمان بازداشت احمد، ماموران با رئیس فدراسیون کوهنوردی تماس گرفتند، احمد پشت تلفن به ناچار سناریوی سقوط از کوه را گفت، ولی عمدا منطقهای را اعلام کرد که غیرممکن است که کسی از آنجا سقوط کند و بدین وسیله به رئیس فدراسیون که نسبت به دانش کوهنوردی حرفهای احمد اطلاع داشت، پیام داد که جریان چیز دیگری است. خانواده صالحه و به خصوص پدر او، که طرفدار حکومت است، روایتی دروغ مبنی بر خودکشی دخترش را بیان کردند. پس از آزادی، احمد خدایی با تهدیدهایی مواجه شد تا سکوت کند. پیکر همسرش را در اطراف اراک به خاک سپردند(صالحه اصالتا اراکی بود). احمد در خانهاش با خاک مزار همسرش مکانی برای سوگواری درست کرده و در تنهایی از غم هجران همسرش اشک میریخت و از قصدش برای پیوستن به صالحه میگفت.
Javad Tavvaf98,063 просмотров • 3 месяцев назад

صفحه اینستاگرام سروان زارعی، اعلام کرد که او در اثر ایست ناگهانی قلبی، درگذشته است. حدودا یک سال و نیم پیش، در پی انتشار ویدیویی از یک مرکز پزشکی در کرمانشاه که در آن یک مامور انتظامی (سروان بهنام زارعی) در برابر درخواست زن حامی حجاب اجباری، از برخورد با زنان درباره پوشش و حجابشان خودداری میکند، فرمانده انتظامی کرمانشاه گفت که دستور ویژه برای رسیدگی به این موضوع صادر شده است. مامور نیروی انتظامی حتی جلوی دوربین هم حاضر نشد به یک زن تذکر حجاب بدهد و اسمش را هم اعلام کرد؛ این فیلم با اعتراض شدید حامیان جمهوری اسلامی مواجه شده است. سروان بهنام زارعی مامور بود ولی معذور نبود. گفته میشود، بهنام زارعی، پس از آن ماجرا از کار برکنار شد. بارها تهدید و بازداشت شد و حالا در عنفوان جوانی دچار ایست قلبی شده است! #سروان_بهنام_زارعی #بهنام_زارعی اینستاگرام سروان بهنام زارعی:
Javad Tavvaf282,026 просмотров • 1 год назад

امشب در اتاق آقای نامور حقیقی در کلابهاوس، بک پزشک از ایران، سخنان دردمندانه و تأثیرگذاری از شرایط کنونی و وضعیت روانی جامعه بیان کرد. پیش از او هم یک زن از ایران، سخنانی خشمآلود درباره قطع اینترنت و بیعملی نیروهای اپوزیسیون خارج از کشور بیان کرده بود. پس از این سخنان دکتر پرویز پیران، درباره ترومای جمعی و انتقال خشم سخن گفت. سرعت را کمی افزایش دادم.
Javad Tavvaf64,481 просмотров • 3 месяцев назад

خانم نازنین بنیادی، بخشی از سخنرانیاش در پارلمان کانادا را به خواندن پیام توماج صالحی اختصاص داد. بخشی که در اینستاگرام استوری کرد و خانم نور پهلوی هم آن را بازنشر کرد. میخوام با یک پیام به پایان برسونم، چون پیامی از یک نفر در ایران براتون آوردم. این پیام نهایی از یکی از شجاعترین مخالفان، توماج صالحی است که خواست این رو با شما در میان بذارم: «سالهاست که ما به خیابانها اومدیم تا حقوق خود را مطالبه کنیم، برای آزادی و برابری، برای دموکراسی، تا زخمی رو ببندیم که دهههاست منبع خونریزی بوده. ما به هم نگاه میکنیم و به یکدیگر تکیه میکنیم، اما تا کی میتونیم با دست خالی در برابر گلولهها بایستیم؟ آیا خانواده صلحطلب ما قراره ما رو تنها بذارن تا با این مشکل روبرو بشیم؟ اگر این جنبش شکست بخوره، به این دلیل نیست که ایرانیها شجاعت نداشتن. بلکه به این دلیله که جهان بار دیگر نتونست در لبه تاریخ با اونها همراه بشه.» Nazanin Boniadi توماج صالحی🌋 Noor Pahlavi
Javad Tavvaf89,592 просмотров • 6 месяцев назад

ساعاتی است که ویدیویی با عنوان تجاوز به مادر یکی از جاویدنامان قیام اخیر منتشر شده است. اما جریان چیز دیگری است. روی سنگ مزار تاریخ درگذشت، ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۲ نوشته شده است. پس ربطی به اعتراضات اخیر نداشته است. ولی، پدر پریا (ونوس) منادی میگوید به خاطر اعتراض فرزندش به گرانی برایش یک پرونده سیاسی درست کرده بودند. ظاهراً این دختر به شکل مشکوکی جانش را از دست داده است. حکومت مدعی است که او خودکشی کرده، اما خانواده این ادعا را رد میکنند و از فردی نام میبرند و او را قاتل دخترشان میدانند و خواهان مجازات او هستند. در پی اعتراض خانواده، مادر پریا را مدتی بازداشت کردند. در ویدیویی دیگر ادعای تجاوز به مادر پریا مطرح میشود. پریا منادی در ردههای سنی، قهرمان کشور در یکی از ورزشهای رزمی احتمالا تکواندو شده بود. منبع ویدیوها صفحه خانواده پریا منادی است: حقیقت این ماجرا که علت مرگ پریا منادی چه بود، قطعا باید روشن شود و به دادخواهی این خانواده رسیدگی شود. به خصوص اگر ماجرای تجاوز به مادرش صحت داشته باشد...
Javad Tavvaf76,690 просмотров • 6 месяцев назад

احمد خدایی به خاطر مواضع سیاسی و اجتماعیاش از تیم ملی کوهنوردی خط خورده بود. همسر این مرد عاشق را جلوی چشمان او و دخترش کشتند. احمد خدایی با افرادی که مجروح شده بودند، قرار میگذاشت و با علامتی مثل چند بار خاموش و روشن کردن چراغ خودرو، بعد از دریافت تایید، آنها را به خانهاش میبرد. او کمک به مجروحان را در استوری اینستاگرام اعلام کرده بود. آقای خدایی فکر میکرد که احتمالا همسر سابق صالحه، که پزشکی بسیجی در اراک بود و همسرش را خیلی آزار داده بود، با دیدن استوری اینستاگرام او برای کمک به مجروحان، آنها را لو داده است. ۲۲ دی ماه، ماموران فکر میکردند احمد در خانه است، چون موبایلش را در خانه گذاشته بود. در واقع برای بازداشت او رفته بودند، ...
Javad Tavvaf22,015 просмотров • 3 месяцев назад

۴۳ سال پيش در چنين روزي مادرم از خواب بیدار شد و گفت محمد حسن رو کشتند!.. کسی باور نمیکرد. مادر تعريف کرد که بعد از نماز صبحش که به امام حسين و اصحابش سلام میگفت به حسن هم سلام گفت و گفت میدونم که داری راه حسين رو ادامه ميدی. به تو هم سلام ميگم پسرم.. بعد به خواب فرو رفت و در خواب محمد حسن رو ديد که گفت سلام مادر، من سلامت رو شنيدم .. من آزاد شدم .. ديگه زندانی نيستم.. سلامت رو جواب میدم.. مادر از خواب بلند شد و گفت حسن رو کشتند! با اينکه نوبت ملاقات نبود مادر وسايلي که معمولا در ملاقاتها میبرد تا تحویل بده، رو برداشت و راه افتاد رفت به سپاه رشت و گفت اين و سايل رو آوردم که به پسرم بديد. پاسدارها شوکه شده بودند و گفتند چیزی از شما تحویل نمیگیریم... مادرم به منزل يکی از بستگان رفت. اونا به واسطه يکی از اقوام که در دادگستری شاغل بود از اعدام حسن خبر داشتند و به محض ديدن مادرم رنگ از رخسارشون پريد. مادر ديگه اطمينان پيدا کرد. من ۸ ساله بودم، مادرم اجازه نداده بود كه من باهاشون به مراسم خاكسپاری برم و به مدرسه رفته بودم و به همکلاسیهام گفته بودم که چه اتفاقی افتاده. تصاوير گنگی از جلوی چشمم عبور میكنند، وقتی كه پدرم به خانه برگشته بود، و در هال خونه روی زانوهاش افتاد رو زمين و گريه میكرد و مادرم که میگفت جلوی پاسدارها گریه نکردم تا نقطه ضعفی نشون ندم. جلوی اونا محکم ایستادم... محمد حسن، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۶۰ بازداشت و بامداد ۱ مهر ۱۳۶۰ تیرباران شد. محمدحسن بسیار با استعداد بود، هوش سرشاری داشت، اهل مطالعه بود و نقاشی و خطاطیش هم عالی بود. جوانی شوخ طبع و خنده رو بود که پول توجیبیش رو صرف کمک به مردم فقیر میکرد. جوانی بود که صادقانه به فکر خیر و سعادت جامعه بود. درسته که امروز با راهی که انتخاب کرد، موافق نیستم ولی در نیکخویی و پاکنیت بودن محمد حسن و دوستانش که جانشون رو دادند، شکی ندارم. محمدحسن جرمی انجام نداده بود، بدون وکیل، بدون هیئت منصفه، با حکمی ظالمانه اعدام شد. اعدامش ناگهانی بود و هیچ خبری به خانواده نداده بودند. اعدامش شوک بزرگی به خانواده و دوستانش بود. داغی بزرگ که پس از ۴۳ سال، هنوز تازه است و هنوز باورنکردنی. هنوز خوابش رو میبینم که میاد میگه من زنده هستم و بالاخره پیداتون کردم و من که حالا مردی میانسال هستم، هر بار با هق هق گریه از خواب بیدار میشم. و یک چیز دیگه اینکه گرچه خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی هستم، اما من هیچوقت دنبال انتقام نبوده و نیستم و حاضر نیستم حتی فردی که به برادرم تیرخلاص زده کشته بشه و معتقدم یک جایی باید دور تسلسل خشونت به پایان برسه. به امید آزادی ایران در ماههای گذشته برخی عزیزان به آرامستان تازهآباد رشت رفتند و بر سر مزار محمدحسن گل گذاشتند، صمیمانه ازشون سپاسگزارم. آن عاشقان شرزه كه با شب نزيستند رفتند و شهر خفته ندانست كيستند فريادشان تموج شط حيات بود چون آذرخش در سخن خويش زيستند مرغان پر گشودهی طوفان كه روز مرگ دريا و موج و صخره بر ايشان گريستند میگفتی ای عزيز ! سترون شده ست خاك اينك ببين برابر چشم تو چيستند هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز باز آخرين شقايق اين باغ نيستند محمدرضا شفیعی کدکنی #محمدحسن_طواف
Javad Tavvaf20,979 просмотров • 1 год назад
Больше нет контента для загрузки