正在加载视频...

视频加载失败

احمد خدایی به خاطر مواضع سیاسی و اجتماعی‌اش از تیم ملی کوهنوردی خط خورده بود. همسر این مرد عاشق را جلوی چشمان او و دخترش کشتند. احمد خدایی با افرادی که مجروح شده بودند، قرار می‌گذاشت و با علامتی مثل چند بار خاموش و روشن کردن چراغ خودرو، بعد...

22,036 次观看 • 5 个月前 •via X (Twitter)

0 条评论

暂无评论

原始帖子的评论将显示在这里

相关视频

احمد خدایی، همسر جاویدنام صالحه اکبری، در روزهای اخیر به شدت تحت فشار بود. چند بار احضار و تهیدید شده بود و گفته بودند که نباید در مورد همسرت استوری بگذاری، نباید بگویی که او را کشتند و تو شاهد قتل او بودی... چندین نفر از جاهای مختلف با او در تماس بودند. تلاش می‌کردند که به او امید بدهند. تلاش می‌کردند که او را به مشاور و روان‌شناس وصل کنند، اما احمد می‌گفت هیچ تمایلی به صحبت با مشاور ندارد و تنها خواسته‌ او این بود که صدای مظلومیت همسرش شنیده شود. از ۶ اسفند با احمد در تماس بودم، هر خواسته‌ای داشت، انجام دادم. گفت درباره همسرم استوری بذار، گذاشتم، گفت فلان ویدیو که تصاویر همسرم است، منتشر کن. داستان نحوه کشته شدن صالحه را تعریف کرد، منتشر کردم. در اسپیس صحبت کردم و گفتم قصد خودکشی دارد. در استوری‌های اینستاگرام او را معرفی کردم، خیلی از مردم با او صحبت می‌کردند. با اشکان خطیبی هم صحبت کرده بود. با ادمین مسیح علی‌نژاد هم داستانش را در میان گذاشته بود و او هم منتشر کرده بود. قطع اینترنت باعث شده بود مدتی ارتباطمان کم شود. می‌دانم با عزیزان زیادی حرف می‌زد و داستان عشق خود و صالحه را بازگو می‌کرد. اخیرا به اراک رفته بود، سر مزار همسرش، در آنجا بازداشت شد و برایش پرونده‌سازی شد. همین روزها احضار شده بود که به اراک به دادسرا برود، اما گفته بود که نمیروم. خانواده صالحه بسیجی بودند و قتل دخترشان را «خودکشی» اعلام کرده بودند، علاوه بر این تلاش می‌کردند که خانه احمد را هم تصاحب کنند. احمد دخترش (دختری که از ازدواج قبلی‌اش داشت) را نزد پدر و مادرش گذاشته بود. می‌گفت هر بار به دیدن دخترش می‌رود، دخترش از صالحه می‌پرسد و حالش بد می‌شود. ویدیو و تصاویری از احمد نزد ما و احتمالا افرادی دیگر محفوظ و موجود است و به زودی منتشر می‌شود. وقتی که اقدام به خودکشی کرد، استوری و پست گذاشت و اعلام کرد. افرادی با اورژانس اردبیل تماس گرفتند، اما وقتی که اورژانس رفت، کار از کار گذشته بود و احمد رفته بود ... جاویدنام صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود، که با شلیک مستقیم به قلب در برابر چشمان همسرش کشته شد در روزهای پر شور دی ماه خونین ۱۴۰۴ زمانی که هنوز اینترنت قطع نشده بود، احمد خدایی، کوهنورد و مربی شناخته‌شده اردبیلی، در صفحه اینستاگرام خود از افرادی که در جریان اعتراضات آسیب دیده بودند خواست در صورت نیاز به خدمات درمانی و نگرانی از مراجعه به مراکز رسمی، با او تماس بگیرند. همسر احمد خدایی، صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود و یک اتاق خانه‌ کوچکشان را به خارج کردن ساچمه‌ها و پانسمان مجروحان اختصاص داده بودند. آن‌ها تازه ازدواج کرده بودند، خانه‌شان بوی زندگی می‌داد، احمد از ازدواج قبلی‌اش دختری داشت که با صالحه رابطه خیلی خوبی داشت. چند روز بعد، شب ۲۲ دی‌ماه و حوالی ساعت ۱۰، مأموران امنیتی به منزل این زوج مراجعه کردند. هدف، بازداشت احمد خدایی عنوان شده بود، اما در زمان ورود مأموران، او در خانه حضور نداشت و برای خرید لوازم پانسمان و دارو به خارج از خانه رفته بود. مأموران در داخل منزل منتظر ماندند تا او بازگردد. با بازگشت احمد خدایی، در بدو ورود به آپارتمان، ناگهان با حمله مأموران مواجه شد. او در برابر چشمان همسرش با شوکر، مشت و لگد مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت. در این میان، صالحه اکبری، که او هم مثل همسرش کوهنورد بود، برای دفاع از همسرش با کلنگ کوهنوردی به سمت مأموران رفت. در همان لحظه، یکی از مأموران با سلاحی مجهز به صداخفه‌کن به قلب او شلیک کرد. گلوله از بدنش عبور کرد و او در همان محل جان باخت. ماموران اسلحه روی سر احمد می‌گذارند و می‌گویند یا خودت و دخترت را می‌کشیم، یا باید سناریوی ما را اعلام کنی. پس از این واقعه، پیکر او از خانه خارج شد و احمد خدایی نیز بازداشت و برای یازده روز در بازداشت نگه داشته شد. در زمان بازداشت احمد، ماموران با رئیس فدراسیون کوهنوردی تماس گرفتند، احمد پشت تلفن به ناچار سناریوی سقوط از کوه را گفت، ولی عمدا منطقه‌ای را اعلام کرد که غیرممکن است که کسی از آنجا سقوط کند و بدین وسیله به رئیس فدراسیون که نسبت به دانش کوهنوردی حرفه‌ای احمد اطلاع داشت، پیام‌ داد که جریان چیز دیگری است. خانواده صالحه و به خصوص پدر او، که طرفدار حکومت است، روایتی دروغ مبنی بر خودکشی دخترش را بیان کردند. پس از آزادی، احمد خدایی با تهدیدهایی مواجه شد تا سکوت کند. پیکر همسرش را در اطراف اراک به خاک سپردند(صالحه اصالتا اراکی بود). احمد در خانه‌اش با خاک مزار همسرش مکانی برای سوگواری درست کرده و در تنهایی از غم هجران همسرش اشک می‌ریخت و از قصدش برای پیوستن به صالحه می‌گفت.

Javad Tavvaf

98,063 次观看 • 5 个月前

روایت آنچه بر #احمد_خدایی و جاویدنام #صالحه_احمدی گذشت. در روزهای پر شور دی ماه خونین ۱۴۰۴ زمانی که هنوز اینترنت قطع نشده بود، احمد خدایی، کوهنورد و مربی شناخته‌شده اردبیلی، در صفحه اینستاگرام خود از افرادی که در جریان اعتراضات آسیب دیده بودند خواست در صورت نیاز به خدمات درمانی و نگرانی از مراجعه به مراکز رسمی، با او تماس بگیرند. همسر احمد خدایی، صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود و یک اتاق خانه‌ کوچکشان را به خارج کردن ساچمه‌ها و پانسمان مجروحان اختصاص داده بودند. آن‌ها تازه ازدواج کرده بودند، خانه‌شان بوی زندگی می‌داد، احمد از ازدواج قبلی‌اش دختری داشت که با صالحه رابطه خیلی خوبی داشت. چند روز بعد، شب ۲۲ دی‌ماه و حوالی ساعت ۱۰، مأموران امنیتی به منزل این زوج مراجعه کردند. هدف، بازداشت احمد خدایی عنوان شده بود، اما در زمان ورود مأموران، او در خانه حضور نداشت و برای خرید لوازم پانسمان و دارو به خارج از خانه رفته بود. مأموران در داخل منزل منتظر ماندند تا او بازگردد. با بازگشت احمد خدایی، در بدو ورود به آپارتمان، ناگهان با حمله مأموران مواجه شد. او در برابر چشمان همسرش با شوکر، مشت و لگد مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت. در این میان، صالحه اکبری، که او هم مثل همسرش کوهنورد بود، برای دفاع از همسرش با کلنگ کوهنوردی به سمت مأموران رفت. در همان لحظه، یکی از مأموران با سلاحی مجهز به صداخفه‌کن به قلب او شلیک کرد. گلوله از بدنش عبور کرد و او در همان محل جان باخت. پس از این واقعه، پیکر او از خانه خارج شد و احمد خدایی نیز بازداشت و برای یازده روز در بازداشت نگه داشته شد. خانواده صالحه و به خصوص پدر او، که طرفدار حکومت است، روایتی دروغ مبنی بر خودکشی دخترش را تایید می‌کند. بعدها سیستم امنیتی تلاش می‌کند روایت سانحه در حین کوهنوردی را نیز مطرح کند. روایت‌هایی دروغ که برای سرپوش گذاشتن بر جنایتی هولناک ساخته شده است. با این حال روایتی واقعی ماجرا توسط نزدیکان و دوستان این خانواده به آموزشکده توانا رسیده است که نشان می‌دهد قتل در داخل خانه و توسط نیروهای امنیتی اتفاق افتاده است. هرچند در برخی روایت‌ها گفته شده که او در خیابان کشته شده است، ولی روایت درست همین متنی است که نوشته شده است. پس از آزادی، احمد خدایی با تهدیدهایی مواجه شد تا درباره این ماجرا سکوت کند. پیکر همسرش را در اطراف اراک به خاک سپردند (صالحه اصالتا اراکی بود). احمد خدایی در خانه‌اش با خاک مزار همسر جاوبدنامش مکانی برای سوگواری درست کرده و در تنهایی از غم هجران همسرش اشک می‌ریخت منبع: توانا Tavaana در نهایت احمد خدایی امروز خودکشی کرد. 💔

ParhamKingSPM

23,540 次观看 • 5 个月前

این لحظاتی از زندگی یک وکیل دادگستری است که چون در کنار بازداشت‌شدگان و مردم ایستاد، و آزاد‌اندیش بود، کشته شد. به گفته مادر مریم آروین، او عاشق‌ترین بود. دکتر مریم آروین، وکیل دادگستری در سیرجان بود، وکیلی که در کنار معترضان ایستاد و در جریان خیزش سراسری، وقتی برای دفاع از پرونده یکی از متهمان به دادسرا رفته بود، قاضی پرونده که معاون دادستان هم بود به مریم آروین گفت: «نمی‌توانی وکالت معترضان را قبول کنی چون خودت متهم هستی.» یک منبع آگاه گفته بود: «قاضی فیلم‌های مریم را در اعتراضات را دیده بود. سوم آذر از اطلاعات با مریم تماس گرفتند که برای پاسخ به چند سوال به اداره اطلاعات بیا، مریم ۵ آذر ۱۴۰۱، به دادسرا رفت، پدر و مادر و همسرش هم با او رفتند، مریم را با ضرب و شتم و دست‌بند بردند، روز بعد مادر مریم را که برای پی‌گیری کارهای مریم رفته‌بود را نیز بازداشت کردند و او را به زندان «کهن‌شهر» سیرجان بردند.» به گفته این منبع آگاه: «مادر مریم وارد زندان که می‌شود، مریم را نیمه‌بیهوش روی تخت دید، و او در عرض سه هفته، هفت کیلو وزن کم کرده بود. مریم گفته بود که در زندان به طور مرتب آبمیوه می‌دادند که احتمالا دارو در آن بوده است.» مریم و مادرش ۲۱ روز در زندان بودند، صفحه منتسب به مریم در اینستاگرام با انتشار تصویری از مانتوی کار مریم نوشت: «این یک مانتوی معمولی نیست، مانتویی که ماموران اطلاعات برای اثبات فیلم مخبران که در اعتراضات از مریم گرفته بودند، وقتی دنبال مانتو بودند مامور زنی به نام زهرا علیزاده که خانه را می‌گشت، بعد از گشتن دو کمد مانتو، وقتی مانتو را می‌یابد، داد زد: «یافتم.» مریم روز ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، وقتی برای رفتن به عروسی دوستانش آماده می‌شد؛ به کما رفت و در روز ۱۸ بهمن کبد و ریه‌اش از کار افتاد و جان سپرد. تماس مستقیم با وکیل در واتس‌اپ +905510332575 #دادبان #مریم_آروین

دادبان

51,019 次观看 • 3 年前

نه داد، نه دادرسی: #محسن_لنگرنشین را میخواهند فردا بکشند محسن لنگرنشین، ۳۴ ساله، یکی از نخبگان در حیطه امنیت شبکه بود. به همین دلیل، در اواسط دهه دوم زندگی‌اش با پیشنهاد دانشگاه امام حسین، در حیطه امنیت شبکه در این دانشگاه مشغول به کار می‌شود. بعد از مدتی کوتاه، با دیدن سرکوب مردم در دهه ۹۰، با نوشتن استعفا از کار در این دانشگاه انصراف می‌دهد و در شرکتی خصوصی، بنا بر تخصص خود، مشغول به کار می‌شود. در کنار کار در این شرکت، در گمرک تهران نیز به خرید و فروش ماشین می‌پردازد. دستگاه امنیتی مدعی است که این فرد در ترور حسن تهرانی مقدم (که در سال ۱۳۹۰ کشته شد ـ در آن تاریخ محسن ۱۹ سال بیشتر نداشت) و همین‌طور سرهنگ پاسدار صیاد خدایی (که در سال ۱۴۰۱ کشته شد)، نقش شناسایی را بر عهده داشته است. محسن یک‌سال پیش از این تاریخ در اصفهان ساکن بوده و پرینت اس‌ام‌اس‌ها، تماس‌ها و حضور هرروزه او در محل کار، این ادعا را رد می‌کند. محسن لنگرنشین، ۱۲ تیرماه ۱۴۰۲ بازداشت شد. او ابتدا به مدت ۲۴ ساعت به یک خانه امن وزارت اطلاعات منتقل می‌شود. در آن‌جا تا صبح روز بعد بازجویی و مورد تهدید قرار می‌گیرد تا آنچه بازجویان می‌خواهند را بنویسد. روز بعد، او را برای تفهیم اتهام به دادسرا می‌برند. آقای لنگرنشین در دادسرا اتهامات واهی مربوط به جاسوسی برای اسرائیل را نمی‌پذیرد و پس از آن به بند امنیتی ۲۰۹ اطلاعات منتقل می‌شود و ۴۳ روز را در سلول انفرادی تحت شدیدترین شکنجه‌ها می‌گذراند. او را تحت بازجویی‌های سنگین شبانه قرار می‌دهند. او را تهدید می‌کنند که اگر اعتراف نکند، تک‌تک اعضای خانواده‌اش ـ از جمله پدر، مادر، خواهر و نامزدش ـ را به بند ۲۰۹ منتقل می‌کنند و چنان فشاری بر آن‌ها وارد می‌کنند که اگر آن‌ها را ببیند، نشناسد. به او اعلام کردند که خواهر و مادرش را بازداشت و به بند ۲۰۹ اطلاعات منتقل کرده‌اند و در صورتی آن‌ها را رها می‌کنند که چیزهایی را که ما می‌خواهیم، بنویسی. با شکنجه، او را مجبور کردند که بگوید یک موتور هوندا ۱۲۵ را برده و از سرهنگ خدایی فیلم‌برداری کرده و در تعقیب او بوده است. این در حالی است که طبق استعلامی که در پرونده موجود است، نام‌برده هیچ‌وقت موتور هوندا ۱۲۵ نداشته است. همچنین، او را به محل حادثه منتقل کردند تا آنچه بازجویان می‌خواهند را بگوید و در این حین از او فیلم‌برداری کردند. از دیگر موارد شکنجه این بود که دست و پایش را زنجیر کردند، او را با شلاق زدند و به او اعلام کردند که اگر به مواردی که بازجوها برای اعتراف می‌خواهند، تمکین نکند، تا ساعاتی دیگر اعدام می‌شود و در صورت تمکین، حکم حبس ابد به او خواهند داد و بعد از چند سال آزاد خواهد شد. متأسفانه، اتهاماتی را به آقای لنگرنشین منتسب کرده‌اند که ادله لازم برای اثبات آن‌ها وجود ندارد، و قاضی صلواتی (شعبه ۱۵) تنها به اعترافات اجباری تحت شکنجه در دادگاه استناد کرده و حکم اعدام برای وی صادر کرده است. حکم او عیناً در دیوان تأیید شد. وکلا تا به امروز سه بار درخواست اعاده دادرسی کرده‌اند که آخرین آن، هفته گذشته بود و به فاصله چند روز (شنبه) مجدداً اعاده رد شد. یکی از اعضای خانواده او می‌گوید: «محسن از ایران خارج شده بود و اگر ذره‌ای از اتهامات انتسابی به او درست بود، هرگز به ایران بازنمی‌گشت.» محسن لنگرنشین قرار است سپیده‌دم چهارشنبه (فردا) اعدام شود. #نه_به_اعدام

Ryma Sheermohammadi

88,816 次观看 • 1 年前

با توجه به اطلاعات موجود، اگرچه #کیانوش_سنجری پیش‌تر درباره مرگ مادرش با من و برخی دیگر از دوستان صحبت کرده و برادر کوچکترش را پنهان کرده بود، اما واقعیت این است که مادر ایشان همچنان زنده است و مجید سنجری‌باف نیز وجود دارد و برادر تنی کیانوش است که شش سال از او کوچکتر است. من با او صحبت کردم و او از من خواست که توئیتی را که درباره تلاش کیانوش برای پنهان کردن او منتشر کرده بودم، حذف کنم، زیرا با واقعیت منطبق نبود. من این وعده را مشروط بر توضیح او درباره اطلاعات سایت #عدالت‌_علی، مبنی بر شکایت او از فردی به اتهام توهین به رهبری، به او دادم تا بتوانم آن را منتشر کنم. او توضیح داد که در آن پرونده، او هیچ شکایتی به دلیل توهین به رهبری نداشته است؛ بلکه شکایت وی به دلیل سرقت صورت گرفته بود. اما افسر بازپرس پرونده پس از بررسی ویدئوهای دوربین‌های مدار بسته به صحنه‌ای برخورد کرده که در آن، متهم به سرقت، تصاویر علی خامنه‌ای را معدوم می‌کند و از این رو، اتهام توهین به رهبری نیز از سوی بازپرس پرونده، نه مجید سنجری به اتهامات متهم افزوده شده است. در ادامه بخشی از روایت برادر #کیانوش را به اشتراک می‌گذارم. بنا به گفته‌های #مجید_سنجری، کیانوش در ساعات پایانی زندگی خود، پس از دیدار با #حسین_رونقی ملکی و عالیه مطلب‌زاده، با خودروی خانمی که از او به عنوان روان‌درمانگر کیانوش یاد شده (خانمی که در ویدئوی منتشر شده از جسد کیانوش، همراه یک مرد کنار جنازه دیده می‌شوند) از خانه خارج شده و به بخش غذاخوری (Food Court) مرکز تجاری چارسو رفته است. مجید سنجری بیان می‌کند که در مصاحبه‌ای که در کلانتری با خانم گویا (روان‌درمانگر) انجام شده، او توضیح داده که هر دو مدتی در آنجا به گفتگو مشغول بوده‌اند و پس از اینکه خانم روان‌درمانگر از انصراف کیانوش از خودکشی اطمینان حاصل کرد، از او جدا شد. اما بلافاصله به آن محل بازگشت تا پاوربانک خود را که فراموش کرده بود، بردارد و در این زمان مشاهده کرد که کیانوش در حال بالا رفتن از پله‌ها است. او تلاش کرد تا حراست را از احتمال یک خودکشی مطلع کند، اما پیش از هرگونه واکنشی، کیانوش خود را به پایین پرت کرد و با پا به زمین افتاد. بنا به گفته او، کیانوش تا ده دقیقه زنده بود و سپس جنازه او بین ۲۵ تا ۳۰ دقیقه در محل باقی ماند تا توسط مأموران به سردخانه کهریزک منتقل شد. مجید سنجری کمی پس از مرگ کیانوش توسط حسین رونقی ملکی از موضوع مطلع شد و به کلانتری مراجعه کرد. او یک روز بعد برای تشخیص هویت به کهریزک رفت و جسد کیانوش را شناسایی کرد. در این مشاهده، او تنها صورت و تا ناحیه گلوی جسد را مشاهده کرد. او اظهار داشت که نهادهای امنیتی از او تعهد گرفته‌اند که جسد را بدون سر و صدا دفن کند و به او کمک کردند که مراحل دفن در محلی که پدر کیانوش نیز در آن دفن شده است، با سرعت صورت گیرد. پیش از دفن جسد، صورت کیانوش به او و مادرش نشان داده شده است. گزارش پزشکی قانونی که شامل نحوه مرگ و نتایج آزمایش سم‌شناسی است، هنوز در اختیار خانواده او قرار نگرفته است. به گفته مجید سنجری، در مدارک تنظیم شده، علت مرگ برخورد با جسم سخت و تیز عنوان شده است. اما حتی با فرض صحت این روایت نیز از ابهامات موجود در خصوص مرگ کیانوش سنجری کاسته نمی‌شود. قرار بود او ساعاتی بعد از مرگ مشکوکش به آمریکا سفر کند. او حتی سوغاتی‌ها و اقلام مورد نیاز برای سفر را تهیه و بسته‌بندی کرده بود و به تأیید خانواده و افراد دخیل در کمک به او برای بازگشت به آمریکا، هیچ سخنی از پشیمانی یا لغو سفر به میان نیامده بود. ارتباطات کیانوش به شکلی مشکوک، تقریباً سه روز پیش از مرگ او با نزدیکانش قطع شده بود. او حتی حساب کاربری سیگنال خود را از تلفن همراه حذف کرده بود. آخرین فردی که توانسته بود با او به صورت صوتی صحبت کند، حدود ۲۴ ساعت پیش از مرگ او بود و پس از آن تنها چند پیام متنی در واتس‌اپ دیده شده و تماس‌ها به‌کلی قطع شده بود. دانستن تمام جزئیات آنچه در چند ساعت پایانی رخ داده است، از جمله نقش و گفتگوهای افرادی که با کیانوش دیدار کرده‌اند، به‌ویژه خانم روان‌درمانگر، بخش مهمی از درک صحیح وقایع صورت گرفته را تشکیل می‌دهد. شواهد دیگری نیز به دست آمده که در حال راستی‌آزمایی آن‌ها هستم و در صورت صحت، جریان این ماجرا را به سویی دیگر خواهد بود.

Ahmad Batebi 🛡️ 🇮🇷 🇺🇸

146,823 次观看 • 1 年前

«وقتی نصف شب ماموران امنیتی به خانه‌اش بی‌رحمانه حمله کردند و دوره‌اش کرده بودند، برای دفاع از خانواده اش با دست خالی سنگ های اطراف و آجرهای دیوار حیاط و پشت‌بام را از جا در می‌آورده و سمت ماموران پرتاب می‌کرده، طوری که دستانش به خونریزی افتاده بوده ولی طوری در مقابل ماموران محکم از خانواده‌اش دفاع می‌کرده تا پسرانش بتوانند فرار کنند و ماموران را معطل کند.» سرگذشت کشته‌شدن محمدجامه‌بزرگ بسیار تلخ و وحشتناک است، چند روز پیش سالگرد او بود. خواهر آقای جامه‌بزرگ با انتشار این ویدیوی شاد از برادرش یادش را گرامی داشت. ماجرای محمد جامه بزرگ و تبدیل خانواده‌اش به دادخواه، از غروب ۳۱ شهریور آغاز می‌شود. آن روز ملارد صحنه اعتراضات مردمی است، آن هم درست در خیابانی که مغازه و خانه محمد جامه‌بزرگ در آن قرار دارد، مسعود پسر جاویدنام محمد جامه‌بزرگ می‌گوید: فاصله خانه ما تا مغازه، عرض خیابان است، با شلوغ شدن خیابان مغازه را بستم و راهی خانه شدم، جلوی در خانه که رسیدم، یک نفر دست انداخت و لباس من را کشید. اول فکر کردم یکی از دوستانم است، دستش را پس زدم و برگشتم و دیدم یک فرد دیگر است. گفت با من بیا، تو شلوغ می‌کردی. یکباره تعداد ماموران زیاد شد، بابا (مقتول) با بیل به طرفشان آمد، من به خانه پناه بردم و در را بستم.ماموران شروع کردند به شکستن شیشه در و انداختن گاز اشک‌آور داخل خانه. ما می‌خواستیم برویم داخل اما بابا نمی‌آمد و می‌گفت این کارها غیرقانونی است، حق ندارند این کارها را بکنند.» پس از تهدید شفاهی محمد جامه بزرگ در روز اول مهرماه، او تصور می‌کند که موضوع پایان یافته اما بامداد ۲ مهر، همه چیز رنگ و بوی دیگری به خود می‌گیرد. ساعت ۳ صبح، تعدادی مأمور ماسک زده زنگ در را می‌زنند، در را باز نکردیم اما خودشان از بالای دیوار پریدند و در را باز کردند، پسران محمد از پشت‌بام به خانه همسایه پناه می‌برند و مقتول به پشت‌بام، ماموران در لحظه آخر او را پیدا می‌کنند، محمد بدون حکم قضایی حاضر به رفتن با ماموران نمی‌شود، در این لحظه تهدید می‌شود اگر با ما نیایی، گروهی دیگر مامور به قصد کشتن شما می‌آیند، و بعد از چند دقیقه دسته دوم امدند، همسر محمد را در خانه زندانی و پس از چند دقیقه همسر او با پیکر خونین و صورتش مواجه می‌شود. همسر محمد گفته بود: «به چشم او شلیک شده بود. بعدها و با بررسی پزشکی قانونی مشخص شد که از فاصله نزدیک به چشم او گلوله ساچمه‌ای شلیک شده و در مغزش پخش شده است.» تماس مستقیم با وکیل در واتس‌اپ +905510332575 #محمد_جامه_بزرگ #ملارد #دادبان

دادبان

29,410 次观看 • 3 年前

نزدیکان علی‌اصغر خدادادی به رادیوفردا گفته‌اند که او ۱۸ دی با شلیک دو گلولهٔ جنگی به قلبش در اسفراین، در خراسان شمالی، کشته شد. علی‌اصغر خدادادی، ۱۸ ساله، دانشجوی ترم یک معماری دانشگاه آزاد بود. نزدیکانش به رادیوفردا گفته‌اند که پدرش وقتی بالای سر او رسید، مردم داشتند به او شوک قلبی می‌دادند و او در آغوش پدرش جان باخت. خانوادهٔ علی‌اصغر خدادادی تحت فشار بودند که فرزندشان را بسیجی اعلام کنند، اما نپذیرفتند. او در آخرین استوری اینستاگرامی، پستی مرتبط با حضور در اعتراضات منتشر کرده بود. یکی از نزدیکانش به رادیوفردا گفت: «خانواده را تحت فشار گذاشتند که کسی در خاکسپاری حضور نداشته باشد و سه روز بعد، در ۲۱ دی، صبح زود پیکر را تحویل دادند و همان موقع هم مجبور کردند که به خاک سپرده شود.» علی‌اصغر خدادادی به‌گفتۀ نزدیکانش پر از شور و هیجان زندگی بود: «در هر جمعی بود، خنده را هم با خودش می‌آورد، از بس که شور و هیجان زندگی داشت. با این‌که فقط ۱۸ سال داشت، ولی دلش خیلی بزرگ بود. به همه می‌گفت خون ما که رنگی‌تر از بقیه نیست. اگر به خیابان نرویم، هزاران نفر را اعدام می‌کنند.» به‌گفتۀ او، «علی‌اصغر عاشق ماشین و موتور و پرواز پاراگلایدر بود و شور زندگی را با خود برد.»

RadioFarda‌|‌راديو فردا

11,710 次观看 • 7 个月前

«این شخص را به خاطر دارید؟ نام او علیرضا علوانی ست. او همان دلسوز محیط زیست و کسی است که سال ۹۶ در هنگام ثبت‌نام انتخابات ریاست جمهوری مقابل دوربین‌های تلویزیونی، بی‌آبی و قطع برق این روزها را پیش‌بینی کرد. آن روز خیلی‌ها به او خندیدند و به نوعی زنگ تفریحی برای انتخابات ریاست جمهوری آن سال بود. اما هرچه او گفته بود درست از آب درآمد. او در بیوی صفحه اینستاگرام خود جمله عجیبی داشت. او که یک فعال محیط زیست است خودش را در صفحه‌اش «رهبر طبیعت» و «گراز» معرفی کرده بود و نوشته بود که از بزها متنفر است. چرا که از نگاه او گراز با کندن زمین باعث باروری و حاصلخیزی آن می‌شود و بز به شکلی می‌چرد که پشت سرش هیچ پوشش گیاهی باقی نمی‌ماند. تاسف‌‌بار اینجاست که درست در میانه بحران آب و برقی که او پیش‌بینی کرده بود، او را روانه زندان کرده‌اند. علیرضا علوانی روز ۲۷ مردادماه به اتهام توهین به رهبری و توهین به مقدسات، برای طی دوران محکومیت خود روانه زندان یاسوج شد. گفته شده است یکی از اتهامات او گذاشتن لایو در صفحه اینستاگرامش بود که در میان جمعیتی که عازم انجام مراسم اربعین بودند رفته بود و از آنها می‌خواست دست از خرافات بردارند. او پیش از این نیز سابقه احضار و دستگیری و پرونده‌سازی به خاطر فعالیت‌هایش در حوزه محیط زیست و همچنین اعتراض به روش حکومتداری جمهوری اسلامی داشت. صدایش باشیم.» متن و ویدیو از صفحه مسیح علی‌نژاد #آب_برق_زندگی #یاسوج #علیرضا_علوانی #یاری_مدنی_توانا

توانا Tavaana

51,414 次观看 • 1 年前