این کارتهای تیتر قرمز، کارت اجازه کار آمریکا یا... Employment Authorization (EA) هست که این بیچاره از سال ۲۰۱۳ هر دو سال تمدید میکرده، دست آخر هم گرین کارت را از طریق ازدواج گرفته الان بسیار سخت گیر شدند و حتی برای کیس ازدواجی شاید ۳ سال بعد گرین کارت (اقامت دائم) بگیری البته اندکی صبر سحر نزدیک است .. چند سال دیگه ترامپی نیست که بخواد این بلا را سر ملت بیارهshow more

Teegra 🧝♀️𝕏
96,865 görüntüleme • 11 ay önce
قلبم با دیدن این تصویر هزاران بار شکست! پنج... سال حاکمیت یک گروه افراطگرا و بهشدت زنستیز، جامعه و خانوادههای افغانستان را به این حال و روز کشانده است. این تصویر خود گواه وضعیت دردناک کنونی است. در این پنج سال، دختران بیشماری قربانی فقر، زورگویی، زنستیزی، ازدواجهای اجباری و ازدواج زیر سن شدهاند. این پیرمرد پلشت و بیرحم، با سوءاستفاده از جایگاه و نفوذ طالبانی و قدرت مالی خود، با دختری ازدواج کرده که میتوانست همسن نواسهاش باشد و سرانجام با نهایت بیرحمی او را به قتل رسانده است. افغانستان برای بسیاری از دختران و زنان به یک جنگل بیقانون تبدیل شده است؛ جایی که بسیاری از مردان به خود حق میدهند زنان و دختران را به نام «ناموس» سرکوب کنند، به اجبار به ازدواج وادارند، بفروشند، شکنجه کنند و در نهایت حتی جانشان را بگیرند. بیایید دست در دست هم داده و در برابر این پدیده و این ایدئولوژی کثیف و خشونتمحور بجنگیم. اجازه ندهیم چنین فجایع وحشتناک عادی جلوه داده شوند و یا در سکوت به فراموشی سپرده شوند. #NoToChildMarriage #EndGenderApartheidshow more

Tahera Nasiri ~ طاهره ناصری
29,592 görüntüleme • 1 ay önce
سه سال گذشت و هنوز چشمانتظار روزی هستم که... بر سر مزارت بیایم برای آخرین خداحافظی ... اهالی استبداد، بعد از مرگ هم دست از سرت برنداشتند و به مزارت هم رحم نکردند. هر آنچه اوصاف خودشان است، بر روی سنگ مزارت نگاشتند؛ این کارها تا پیش از این هنر حزباللهیها بود، اما آنها که مدعی این حرکت انقلابی هستند، خود را جاویدشاهی مینامند! اوباش امنیتی-سلطنتی که این روزها تفکیکشان سخت است، میپندارند با وحشیگری، تسلیم میشویم! بر سنگ مزارت، در زیر خط زشتی که با آن، نام عزیز ایران را نوشتند - ابیات شعری که درباره حاکمان سروده بودی، پاسخ حقارتشان را داده است: "گفتا به سنگ قبرم با خط خوش نویسید ای رهروان رهجو، ای جمع هوشیاران بر خائنان بتازید، با ظالمان نسازید آزادگان نگردند تسلیم شهریاران" ایران آزاد خواهد شد؛ هم از دست لمپنهای تاجاللهی که نام ایران را مصادره کردهاند، و هم از دست لمپنهای حزباللهی که کشور ایران را اشغال کردهاند. ما تسلیم هیچکدام نمیشویم ...show more

Ammar Maleki-عمار ملکی
203,024 görüntüleme • 2 yıl önce
رفتیم تجریش برای سنت هرساله خرید ماهی قرمز و... سبزه و گل. رفتیم که یک کم سر دخترک گرم بشود. که یک کم از زندان خانه بیرون بزنیم. که یک هوایی بخوریم. اما بدتر دلگیر بود برای ما. تجریشی که در شبهای عید سوزن به زمیناش نمیرسید خالی بود و کمفروغ. هیچ خبری از دستفروشها و بلوایِ شادِ همیشگی نبود. همهجا ساکت. همه گذرها و کوچهها خالی از حضور انسان. نمیدانم در میانه این کثافت جنگ چند کاسب برشکست شدهاند، چند سفره خالی مانده، چند آدم ناامید شدهاند. کاش میشد کاری کرد. تجریش در روزهای منتهی به نوروز همیشه برای من قابی بود از تابآوری ما ایرانیها. که هرچقدر شرایط تاریک و هرچقدر شکافهای میان ما عمیق، هنوز هم بهار میآید و شکوفههای میرسند و نوروز، این آیین ملی، ما را کنار هم میآورد. اما انگار سایه این جنگ لعنتی روی همهچیز افتاده. تاریکی به هر گوشهای رسیده. من خیلی دوست دارم باور کنم که نوروز امسال هم مثل هر سال خواهد بود. که این آیین باستانی بالاخره دوباره چراغ خانههای ما را روشن خواهد کرد. که ما جوری (نمیدانم چطور) از انتهای این تونل وحشت بیرون میآییم و غرور ملی ترک خوردهمان را بند میزنیم و ادامه میدهیم. من به این امیدِ (شاید احمقانه) خودم چنگ میزنم. و با همین ادامه میدهم. که نوروز برای ما پیامی دارد. که فردایی هست. که زمستان سر میآید (؟).show more

Hossein Hamdieh | حسین حمدیه
60,883 görüntüleme • 5 ay önce
گفتید چرا کار نمیکنی؟ یا زورت میاد بری سرکار؟... و کار کردن که عار نیست و خلاصه چیزهایی از این دست که بعضی از آنها حقیقتا دلنشین نبود. نه. اصلا. کار کردن عار نیست. کار میکنم. در کارواش کار کردهام. با دوچرخه غذا تحویل دادهام. الان گاهی تراکت پخش میکنم و قرار است برای تمیزکاری خانه و شرکت هم بروم. اما خستهام. از خودم. از این وضعیت. از هرچه که هست و نیست. خیلی ساده و شفاف بخواهم برایتان بگویم، به این شکل است که هر روز صبح قبل از اینکه از جایم بلند شوم، به خودم میگویم خوب باش. پرانرژی باشد. گاهی میتوانم و تا ساعاتی خوب هستم. اما بعد رفته رفته فرو میروم. اکثر اوقات هم نمیتوانم. از همان شروع روز، در سیاهی و زشتی غوطهور هستم تا شب شود. سادهتر برایتان بگویم انسانی را تصور کنید که در یک جنگل راه میرود. سعی میکند به جایی که در آنجا راه میرود توجهی نداشته باشد. به زیبایی درختها، شاخ و برگها و یا به شکل ابرها و آسمان و طلوع و غروب خورشید توجه کند و خودش را با زیبایی آنها سرگرم کند. دلش بخواهد زیباییهای دنیا را ببیند. روی پوست درختها دست بکشد. آنها را در آغوش بکشد. صدای پرندهها را گوش کند و ساعتها محو تماشای آنها باشد. تمام این کارها و خیلی کارهای دیگر را انجام دهد برای اینکه نفهمد کجا دارد راه میرود. چون میداند، جایی که راه میرود، زمینی سبز یا خاکی نیست، باتلاق است. رفته رفته کشیده میشود به پایین. حالا من گاهی صبحها سعی میکنم به روی خودم نیاورم که زیر پایم باتلاق است و گاهی از همان اول روز، قبول میکنم که در باتلاق هستم و زودتر از آن روزهایی که خودم را با چیزهای دیگر سرگرم کردهام، فرو میروم. برایتان از فودبانک نوشتم که نمایی از وضعیت داشته باشید. از این آش شلم شوربایی که به اسم زندگی، هرکدام از ما، آن را به زور پایین میدهیم. سیستم این موضوع هم اصلا به این شکل نیست که غذاهای مانده را به مردم بدهند بلکه همه محصولات سالم و باز نشده هستند و در هر فروشگاهی، جعبهای وجود دارد که آدمها اگر دوست داشته باشند میتوانند محصول یا محصولاتی را خریداری کنند و آنجا قرار بدهند تا سازمانی که با آن فروشگاه کار میکند، بیاید و آنها را جمعآوری کند و بین فودبانکهای مختلف توزیع کند تا به دست مردمی که درآمد کمی دارند، برسد. نوشته بودم «بین نیجریهایها. سودانیها. هندیها. تو تنها ایرانی اینجایی. بهتر. کسی تو را نمیشناسد.» اما به نژادپرستی تعبیر شد که باید برایتان بگویم هدف این بود که تنهایی را نشانتان بدهم. تنهایی یک ایرانی را. وگرنه که من در طی سه سال گذشته، دوستانی از نقاط مختلف دنیا داشتهام و با آنها همخانه بودهام و بهترینشان محند بود که سوریهای بود و دختری که اهل سودان بود یا ذاکر که اهل افغانستان بود. و هر روز و هر لحظه، لعنت و نفرین برای جمهوری اسلامی و طرفدارانشshow more

Amir Kalhor
60,796 görüntüleme • 1 yıl önce
ببین، آنتروپیک با قرارداد جدیدش با آمازون رسماً وارد... یک لِوِل دیگر شده است. فکرش را بکن، آنها به ظرفیت پردازشی ۵ گیگاواتی دست پیدا کردهاند؛ یعنی معادل قدرت ۵ نیروگاه هستهای! برای اینکه مقیاس ماجرا دستت بیاید، این حجم از توان پردازشی دقیقاً با کل ظرفیت دیتاسنترهای جهانی مایکروسافت در سال ۲۰۲۴ برابری میکند. داستان این است که تقاضا برای کلاود آنقدر وحشتناک زیاد شده که درآمدشان سه برابر شده و به ۳۰ میلیارد دلار رسیده است. حالا برای اینکه کم نیاورند، متعهد شدهاند در ۱۰ سال آینده ۱۰۰ میلیارد دلار از آمازون زیرساخت بخرند. آمازون هم ۵ میلیارد دلار سرمایه آورده که تا ۲۰ میلیارد هم قابل افزایش است. همین الان هم بیش از یک میلیون تراشه اختصاصی جدید را به کار گرفتهاند تا تا چند ماه دیگر، سرعت و ظرفیت کلاود را به اوج برسانند. خلاصه که جنگ غولها تازه وارد مرحله هیجانانگیزی شده است.خواهیم دید چه خواهد شد.show more

Navid Taheri
31,995 görüntüleme • 4 ay önce
خودشیفته، نارسیسیت، نابالغ، اینسکیور، دغلباز، لاشی... فرقی نمیکنه که... اسمش رو چی بذارید. اما اگه اندازه ۵ دقیقه حوصله کنید میخوام برای شما از یک لحظه بگم. لحظهای که اولین جرقهی همه دردسرهای بعدی رو میزنه. لحظهای که مثل تیغی در گلو هم دردآوره و هم اجازه نمیده غذا بخوری. که اگه فکری به حالش نکنی، باعث میشه سوتغذیه نحیفت کنه یا حتی بکشتت. (قبلش ویدیوی این پست رو ببینید) 🔖 پرده اول: کودکی گریه میکنه. شاید از گشنگی کلافه شده، شاید از تنهایی ترسیده. شاید پوشکش اذیتش میکنه. شاید پرخاش مراقبینش به همدیگه رو دیده. دستانش رو در هوا تکون میده و رد چشمانش به دنبال چهره گرم مامان یا دست حمایتگر بابا میگرده. مامان درد مزمنی پیدا کرده. شاید کمرش درد میکنه. شاید چند وقتیه درگیر ترفیع شغلی باباست چون بابا پروژه جدیدی گرفته و چند وقتیه دیر وقت به خونه میاد و در دسترس نیست. مامان شاید بعد از زایمان، افسردگی گرفته. شاید مشکل مالیای پیش اومده و بابای تحت فشار، مامان رو هم مضطرب و نگران کرده. شاید مامان و بابا به اینجای زندگی فکر نکرده بودن و حالا چکههای گاه و بیگاه سقف رابطهشون تبدیل به نمگرفتگی همیشگی و پوسیدگی رنگ و گچ شده. هر چه که هست چشمهای کودک میگرده و خط نگاهش به چهره در هم کشیدهای میخوره. به چشمانی کمفروغ. به صورتی عصبانی. به لبهایی که گوشههاش پایین افتاده. به ابروهای درهمکشیدهای که نشانی از محبت در اونها نیست. شاید چشمهای کودک میگرده و میگرده اما نگاهی پیدا نمیکنه. و این نه ماجرای امشب و هفته پیش و ماه گذشته، بلکه پاسخیه که - شاید همیشه، شاید گاهبهگاه - اما مستمر و پیوسته دریافت میکنه: ⚡️لحظهای که چشمها به جستوجوی چشمه خنک و زلال توجه و محبت رفتن اما تشنه، با مشک خالی و با مُشتی خاک در کام برگشتن. 🔖 پرده دوم: کودک بزرگتر میشه. به هر حال شیرین و بامزهاس (مگر این که خیلی بدشانس باشه که حتی بامزه و لپدار هم نباشه). اونطور که هر کودک ۳-۴ سالهای به توجه و دیده شدن نیاز داره، او هم به دنبال نیازش میگرده. مثل ریشهای در خاک به دنبال آب، مثل گرسنهای به دنبال غذا. شاید اگه بچه گربه وحشی رو در جنگل یا صحرا پیدا کنید و نون خشکی جلوش بندازید، حتی بوش هم نکنه. اما گربهی توی کوچه - البته نه کوچههای حالا که پر از غذای خشک خارجیه - با دندههایی که از زیر پوستش کمی معلومه و تن نحیفش، همون نون خشک رو هم به دندون میکشه و با میو کردن ضعیفی سعی میکنه شما رو راضی کنه تا سوسیس وسط نون که بوش بهش خورده رو هم بهش بدید. هر چه که هست، کودک به روشی که نمیدونه از کجا میاد ولی براش کار میکنه، توجه رو میگیره و سیراب میشه. شاید چون مودبه، شاید چون همیشه موهاش آب و شونه شدهاس، شاید چون بلده دست به کنترل تلویزیون نزنه. شاید چون وقتی عصبانیه میگه چشم و گریه نمیکنه، شاید چون بلده شعری که بچههای ۷-۸ ساله با مشکل میخونن رو از حفظ بخونه. شاید چون بلده باز هم به چشمان بیفروغ و صورت در همکشیده یا لبهایی که نمیجنبه و شاید حتی چشمی که نیست، نگاه کنه بی آن که خم به ابرو بیاره. در عوض کاری کنه که اون چشمها اندکی برق بزنن و لبها کمی بخندن. ⚡️بالاخره راهحل کنار اومدن با اون لحظه پیدا میشه. 🔖 پرده سوم: نوجوون ۱۳ ساله در اتاقش نشسته و با خودش فکر میکنه - یا شاید حتی فکر نمیکنه و بعداً متوجه جریان ناخودآگاه فکرش میشه - و میگه: «دیدی چه بیابان وحشتی بود؟ دیدی که چه گرسنه و تشنه بودیم؟ اما ما موفق شدیم. نه! یه ذره دیگه تا موفقیت مونده... ولی دیدی چیزی رو ساختیم که دیگه همه چشمها با ذوق و همه لبها با خنده باهاش روبرو میشن؟ میدونم... همهی همه که نیست. کلی چهره هست که تا حالا ندیدیم. این صورتایی که هر روز میبینیم هم به نظر میرسه هنوز هم بعضی وقتها درهمکشیده و کمفروغه. آخ! دیدی پریروز دو تاشون بهمون لبخند نزدن؟ خیلی تلخ بود. ولی جای نگرانی نیست. چون این چیزی که داریم میسازیم یکم دیگه، اگه فقط یکم دیگه روش کار کنیم دیگه به همه چشمها و لبها ذوق و خنده میاره» 🔖 از پرده سوم به بعد، برنامهریزی پیشفرض مشخصه: یکم دیگه روی اون چیزی که داریم میسازیم کار کنیم تا دیگه همه بپسندنش. تا دیگه از اون جستوجو با کام تشنه و پرخاک و مشک خالی برنگردیم. تا دیگه اون لحظه ⚡️ تکرار نشه. اما کیه که ندونه دنیا کارش ناکام کردنه؟ کیه که ندونه آدمها اصلاً به مشک ما نگاه نمیکنن که بخوان پرش کنن؟ این رو من و شما میدونیم، اما گربهای که با نون خشک سیر شده نمیدونه. ریشهای که جون کنده تا خودش رو به آب برسونه نمیدونه. و این همون تیغ در گلوست. هر ارتباط جدید با برنامهریزی پیشفرض تکرار نشدن اون لحظه آغاز میشه و بعد از اندکی - اگه ادامهدار بشه - به گروگان گرفته میشه تا هیچ وقت باعث رخ دادن دوباره اون لحظه ⚡️ نشه. به هر حال اون لحظه خیلی خیلی دردناکه و ما هم این همه سال زحمت کشیدیم تا این محصول همهپسند رو بسازیم. حالا درسته کماکان یکی دو تا جاش گیر و گور داره. اما تیم توسعه قول داده با فیدبکهای جدید حتماً محصول نهایی رو تا چند ماه دیگه آماده کنه. چیزی که مهمه اینه که تیغ رو دست نزنیم. چون دست زدن بهش درد داره. اما خب این شکم گرسنه نیاز به غذا داره. با هر لقمه هم تیغْ گلو رو خراش میده و درد داره و غذا بهش میچسبه. درسته که یکمی درد داره. اما محصول ما قراره درد تیغ رو در نسخه نهایی کاملاً رفع کنه. از طرفی اگه تیغ رو دربیاریم ممکنه گلومون بچسبه بهم و دیگه نتونیم غذا بخوریم. حتی تیم توسعه گفته شاید کل دستگاه گوارش رو از کار بندازه. ما که نمیدونیم چی میشه. بعد خب معده و روده رو هم نمیشناسیم که بخوایم بهشون رسیدگی کنیم. فقط تیغ و گلو رو میشناسیم و غذا. ولی این درد گلو باعث میشه نه درست طعم غذا رو بفهمیم، نه درست بجویم و قورتش بدیم. بقیه هم تا کی تحمل آخ و اوخ و غذا خوردن خاص ما رو بکنن؟ خسته میشن دیگه... البته ما هم میتونیم سریعتر از سر سفره پاشیم تا کسی متوجه تیغ در گلو و رژیم خاصمون نشه. رژیم غذاییمون هم به خاطر عفونت و زخمهای مکرر محدود و محدودتر میشه. ♻️ و زندگی همینطور پیش میره... اگه خوششانس باشیم، با یکی همسفره میشیم که بالاخره یه فیدبکی به این محصول و این حقیقت که هنوز بعد از این همه سال تحقیق و توسعه نتونسته مشکل تیغ در گلو رو حل کنه، بده. و سوالی که بعد از اون هر بار تکرار میشه و باید بهش جواب بدیم، اینه: آیا جرئت مواجه شدن با اون لحظه⚡️ و در آوردن تیغ و درد و مراقبتهای بعدش رو داریم... یا به کار روی محصول ادامه میدیم؟show more

Mehdi Jahani
17,740 görüntüleme • 8 ay önce
سال 2020 و چند ماه بعد از همه گیری... COVID بازی COD Warzone منتشر شد. خاطرم هست اولین بار که اجراش کردم اونقدر همه چیز سریع بود که مغزم نمیتونست این حجم از اتفاقات رو پردازش کنه و حتی خواستم پاکش کنم! اما 2 هزار و 400 ساعت دیگه ادامه دادمش و شد بازیای که جمعی از بهترین دوستانم رو بهم داد. حالا بعد از 5 سال و با سیاستهای اشتباه Activision Blizzard بازی از اون حس و حال واقعگرایانهش رسید به جایی که با Fortnite مقایسهش کنن. این به معنی بد بودن فورتنایت نیست، اتفاقا فورتنایت هنوز تو مسیر خودشه ولی Call of Duty که زمانی خودم برای از دست دادن Ghost در MW2 سال 2009 به اون شکل، اشک ریختم، رسید به بازیای که اسکین Nicki Minaj و اسب تک شاخ و رنگین کمون شد آیتمهای فروشگاهش. از طرفی اکتیویژن طی این سالها نه صدای پلیرها رو شنید و نه صدای استریمرها رو، هر کاری که خواستن برای درآوردن پول بیشتر کردن و کار به جایی رسید که COD Warzone رسما غیر قابل بازی شده! چیترها از سر و کول سرورها بالا میرن، سرورها دیگه استیبل نیستن و اگر پرت نشی از بازی بیرون قطعا لگ زیادی خواهی داشت و بازی غیر قابل تجربهست! و آخرین میخ به تابوت COD برای من با انتشار دموی BO7 خورده شد! بازی دیگه COD نیست، همون اشتباهی که قبلا یک بار مرتکب شدن رو دوباره تکرار کردن. در نهایت من بهترین روزها رو در کنار دوستانم Khashayar "Kash" Rabbanian و Javad و سروش بلبل در این بازی داشتم، روزهایی که از فشار روانی به وارزون و وقت گذروندن با دوستام پناه بردم. حالا منتظرم تا Battlefield 6 منتشر بشه تا چیزی که باید توی COD تجربه میکردم رو اونجا ادامه بدم. به احترام تمام روزهای خوبی که داشتم، بعد از 5 سال تجربه بهترین گیم مولتی پلیر تمام زندگیم تا این لحظه، Warzone رو پاک کردم. به امید اینکه Activision سر عقل بیاد!show more

Diego Jr
17,397 görüntüleme • 11 ay önce
بخش بزرگی از کسانی که اسم #خلیج_فارس به گوششان... خورده، نمیدانند نحوه شکلگیری این حجم بسیار محدود آب چیست. فرض کنید یک دره عادی به طول چند صد کیلومتر به خاطر بالا آمدن آبهای آزاد زیر آب رفته. حالا عمق متوسط آن حدود ۳۵ متر باشد. این یک دریای باز با جریان معمولی دریایی نیست. شورتر کردن این حجم آبین محدود با شورابه آبشیرینکنها و کاهش حجم آب و رسوب ورودی به خاطر سدسازیها در بالا دست، شرایط این محدوده را به شدت تغییر داده است. به یکی از کسانی که میگفت باید کویر لوت و کویر مرکزی را دوباره پر آب کنیم تا همانطوری باشد که قبلا بوده، گفتم میتوانی خلیج فارس را به وضعیت قبل از ۱۵ هزار سال پیش در بیاوری؟ متوجه منظورم نشد. ما الان در دورهای زندگی میکنیم که هر تغییری در حجم و کیفیت دریاها و منابع آب، روی زندگی خودمان و زیستمندان دیگر تاثیر میگذارد، پس بهتر است قبل از ایدهپردازی و رویا پروری، حداقل تاریخچهها را بشناسیم و فقط با دیدن نقشه سطحی، از پروژههای بزرگ حرف نزنیم.show more

Nik Kowsar
70,458 görüntüleme • 10 ay önce
با آرزوی خوشبختی و سلامت برای این دو عزیز... شخصا این ازدواج رو درست نمیدونم و بچه دار شدن این عزیزان احتمال بوجود آوردن یک فرد با سندروم داون را بیشتر میکند اگرم بچه سالم باشد دیگر بدتر عمری غمگین خواهد بود یک داستان واقعی براتون میگم شاید دلیل مخالفت منو متوجه شدید یکی از پسر عمه های من سندروم داون داره حدود چهل سال قبل با یک دختری که اونم سندروم داون داره ازدواج میکنه اینا بلافاصله بعد از ازدواج صاحب یک پسر میشوند پسری که نه تنها سندرم داون نداشت بلکه بسیار باهوش بود با اینکه ۵ سال از من بچه تر بود اما اونقدر این پسر خلاق و با اطلاع بود که من هر دفعه میدیدمش ازش کلی چیز یاد میگرفتم این پسر همش سرش توی کتاب بود و میگفت میخوام دکتر بشم تا پدر و مادرم رو خوب کنم حتی مدرسه تیزهوشان میرفت منم تحسینش میکردم این پسر همش غمگین بود یکبار من ندیدم بخنده یا شاد باشه روزگار زد و پدر و مادرش از هم جدا شدن و حال پدرش روز به روز بدتر میشد مادرش هم یک شب رفت و تا الان کسی نمیدونه کجاست !درست پسرش سال سوم پزشکی بود پدرش هم مرد اینجا بود دیگه مسعود(پسر پسر عمه من)قاطی کرد یکدفعه دانشگاه رو ول کرد زد توی کار خلاف چقدر فامیل باهاش صحبت کردند ولی فایده نداشت تا اینکه گفتند رفته پاکستان و اونجا با یک دختر ازدواج کرده و دو تا بچه داره که یکیشون عادیه و اون یکی سندروم داره مسعود میتونم بگم یک نابغه بود که تباه شد بعد از سالها توی مراسم ختم دیدم یکی بغلم کرد اول شناختمش گفت منم مسعود! کلی باهاش صحبت کردم اونقدر پیر شده بود تمام موهاش سفید شده بود و معلوم بود این پسر در عذابه اینکه من زندگی این عزیزان رو دیدم و خوب میدونم فرزندان این فرشتهها چه زجری میکشند.show more

عمو کُنت
74,425 görüntüleme • 2 ay önce
در پی هر تاریکی روشنایی است: جمهوری اسلامی ایران... تصمیم خود را مبنی بر خروج مهاجران افغانستان یا به قول خودشان اتباع گرفته است. نوشتن نامه سرگشاده، گلایه، دعوت به بردباری و حوصله، توسل به سعدی و حافظ و برجستهسازی مشترکات ره به جایی نمیبرد و بهتر است به ظرفیتهای خودی فکر کنیم. در عین حال باعث ضیاع وقت خود و تهران نشویم. این اخراج هر دلیلی که دارد به منافع امنیتی و ملی ایران مربوط است و در آن جایی برای گنجاندن چند میلیون آواره از کشور همسایه تعریف نشده و اگر هم شده بود وقتش گذشته است. عوامل و دلایلی که ممکن است دولت ایران را واداشته این تصمیم را بگیرد عبارتاند از: نخست، یادآوری به دنیا که فاجعه انسانی در افغانستان منشأ در قرارداد بدنام دوحه دارد و جمهوری ایران مجبور نیست آوارگان دسیسه آمریکا را پناه دهد. دوم، ممکن است تعدادی از شهروندان کشور ما در کارهای خلاف دست زده باشند و این حتمی نیست که جاسوسی برای اسرائیل بوده باشد. نباید فراموش کنیم که طالبان بیش از پانزده هزار مجرم را از زندانهای افغانستان رها کرد و اکثراً راهی ایران شدند. سوم، این تصمیم احتمالاً برای اعمال فشار بر طالبان و در کل بر افغانستان است. اما هدف سیاسی و راهبردی این فشار را نمیتوان به سادگی وضاحت داد. فرض اینکه اخراج مهاجران به هدف فشار بر طالبان و افغانستان اعمال میگردد، اما در نهایت چه دستاوردی را از آن توقع دارند و چگونه آن دستاورد را اندازهگیری میکنند هنوز معلوم و هویدا نیست. چهارم، جمهوری اسلامی ایران به آغاز مجدد جنگ میاندیشد. احتمال آن نیز بعید نیست. تهران به جنگی آمادگی میگیرد که احتمالاً قویتر از آنچه اتفاق افتاد خواهد بود. در آن سناریو ایران نمیخواهد دغدغهای از حضور بیگانه، ولو آن بیگانه همزبان و همسایه باشد، در خاک خود داشته باشد. این بار معلوم است که تهران حاضر است تبعات تصمیم خود را مدیریت کند. پنجم، در طول تاریخ، در هر کشوری که بحران ایجاد شده، دولتها کوشیدهاند عنصر بیگانه را مقصر اصلی و دلیل گسستها قلمداد کنند. نفوذ و رخنه اطلاعاتی اسرائیل در جنگ علیه ایران هیچ ربط تعیینکنندهای به مهاجران افغانستان ندارد. فرض کنیم هستههای مخرب اسرائیل سه لایه داشتند: طراح، عملیکننده، لایه مصرفی. طراح که مسلماً یا در اسرائیل قرارگاه دارد یا تحت پوشش بیزنسهای عادی و مشروع در یکی از شهرهای کشورهای همسایه مستقر شده است. عامل وسطی که باید موضوع را در داخل خاک ایران مدیریت کند نیاز به اسناد قوی برای تردد دارد و ممکن است نیاز به اسناد قوی و مشروع برای داشتن بیزنس و کاروبار قابلباور داشته باشد. این امکانات در اختیار شهروندان افغانستان قرار ندارد. افغان در ایران نیروی کار است. لایه زیرین است، پس سؤال اینجاست که آیا کارگر سر فلکه طراح خرابکاری در جامعهای مغلق و پیچیده مانند ایران شده میتواند؟ پاسخ ساده این است که نه. نمیتواند یا بعید به نظر میرسد. در ادبیات غربی نیروی بشری را به دو دسته تقسیم میکنند: پیراهنسفیدها، یعنی کسانی که کار پشت میز میکنند، و لباسآبیها، کسانی که آستین برمیزنند و با خاک و فلز سروکار دارند. افغان در ایران از نوع دوم است. خرابکاریهایی که در جنگ دوازدهروزه در داخل ایران از طرف عوامل نفوذی صورت گرفت کار لباسسفیدها است، نه لباسآبیها. اما گفتن این حرفها نیز فایدهای ندارد. حالا بر ماست که باید در موضوع دخالت مثبت کنیم و هدف دخالت خویش را نیز با وضاحت بدانیم. بازگشت نیروی جوان و ضد طالبان از ایران نویدی خوش است. این نقطه مثبت است. این موج برای پرسازی خیابانها و کوهها و درهها کافی است. کسانی که برمیگردند واقعیت جدیدی در افغانستان ایجاد میکنند. اینها به سایه مبدل نخواهند شد. اینها ریشه دارند. لهذا باید در پس این سیاهی روشنایی دید و ایجاد کرد. این بازگشت برای بسیج نیروی آزادیبخش مهم است. بر ماست که باید عواطف و احساسات بازگشتیها را مسیر دهیم و برایشان برسانیم که منشأ آوارگی و تیرهبختیشان در چیست و در کجاست؟ یقیناً منشأ همه بدبختیها گروه نامشروع، ضد ملی، متعصب و جهلپرور طالبان است که همه فرصتهای واقعی را بر باد داده است. پس بهتر است به جای عریضه برای تمدید برگه، استراتژی برای نیروی بازگشتی ترتیب داد. هیچ راهحلی برای مهار بحران عظیم انسانی در کشور در موجودیت ساختار طالبان امکانپذیر نیست. این تشکیلات ضد ملی و قهقرایی باید سرنگون شود. انشاءالله.show more

Afg Green Trend
180,343 görüntüleme • 1 yıl önce
سهیلا اصفهانی دختر علی کلاهدوز اصفهانی ساکن کانادا که... مشغول کار هنری هستند . پدر ایشون در سمت رئیس هیئت مدیره شرکت ملی صنایع مس ایران از طریق روابط خاص و نفوذ در ساختار قدرت، توانسته امتیازات ویژهای در بهرهبرداری از معدن طلای ساریگونی و همکاری با شرکتهای خارجی (از جمله شرکتهای قزاقستانی) به دست بیاورد. درآمد این معادن عمومی به جای صرف توسعه منطقه، به شکلی سیستماتیک از کشور خارج شده و بخشی از آن صرف زندگی مجلل فرزندشون در کانادا میشه تا با خیال راحت به کار هنریشون بپردازند. این در حالی است که علی کلاهدوز مشمول دو تحریم آمریکاست اما تاکنون دست کم دوبار به کانادا آمده و بازگشته . سهیلا اصفهانی از سال ۱۹۹۲ با همین پول های دزدی به کانادا آمده و تحصیل کرد و مشغول کار هنری شد. در سال ۲۰۲۴ ایشون از طریق نامشخصی طرحی را برای ضرابخانه کانادا فرستادند و سکه ای با طرح اسلامی به نام تاریخ و فرهنگ ایران ضرب کردند. خلاصه ایشان با پول ملت در حال کار هنری در انتاریو هستند و مشغول خوراندن فرهنگ جمهوری اسلامی به دولت کانادا.show more

Amir Farshad EBRAHIMI
36,356 görüntüleme • 6 ay önce
**بیژن مرتضوی، دلقکی برای تمامِ فصول **سالیان سال در... پاچهمان کردند که #بیژن_مرتضوی، خودِ ویلن است. **ما هم میپذیرفتیم. تا اینکه اندکی کار کردیم، سازی زدیم و نگاهی به آثار موسیقیِ ایران در این چند دههی اخیر انداختیم. **سوالی پیش میآید: اگر این دلقک نماد ویلنِ ایرانی است، در حالیکه حتی یک اثر شناخته شده در کارنامهاش نیست، برای دیده شدن، در آستانهی ۷۰ سالگی به زور چسب و پلاستیک و سیلیکون، خود را ۴۰ ساله جا میزند، ازدواجهای پر سر و صدا میکند و در اقدامی بسیار فرومایه، با تینجرهای بیسواد رقاص، [ویلن رقصی] میکند، پس اسدالله ملک، رحمتالله بدیعی، پرویز یاحقی، حسن یوسفزمانی، حسین یوسفزمانی، حبیبالله بدیعی، همایون خرم، مهدی خالقی، رضا محجوبی و علی تجویدی که بودند؟! **۲۰ سال پیش در توچال در حال #ویلن زدن بودم. در پایان یک هموطن گفت: «ایشالا بشی بیژن!». گفتم: «خدا نکنه!»show more

Radio Genova Iranian
38,739 görüntüleme • 1 ay önce
روایتی از بازدید سعید جلیلی از نمایشگاه کتاب تهران... دیروز با دکتر جلیلی راهی نمایشگاه کتاب تهران شدم. برای یک بازدید و نه یک حضور مانند حضور های سرزده و سرنزده، نه از آن حضور های پرطمطراق مسئولمآبانه و از سر سیری و نمایشی و دکوری. بلکه یک بازدید از جنس یک مرد کتابخوان، با همان حال و هوای کتاببازها، رفته بود که کتاب ببیند و بخرد. اولش مهمان دو مراسم رونمایی کتاب بود. سالن پر شده بود، بیش از جا. اولی کتاب خاطرات شهید علی محمدی، دانشمند هستهای، که همسرش بود و نویسنده و خود جلیلی. سالن انگار نفسش بند آمده بود از حضور آدمها. کتاب بعدی هم «سلاح نامرئی» بود، نوشتهی مسعود براتی و سید حامد ترابی، که به ماجرای تحریمها پرداخته بود. انتخاب این دو کتاب خودش حرف داشت. اولی پیامی بود به صورت آنهایی که ادعای علم بدون مرز دارند اما دانشمندان ما را ترور کردند، به قول جلیلی: «این شهدا، با همان دانش بومی، دشمن را چنان به هم ریختند که هنوز دستوپایشان را گم کردهاند.» کتاب دوم هم انگار یک ذرهبین بود روی سلاح نامرئی دشمن، تحریم. جلیلی گفت: «ملتی که میخواهد به قله برسد، باید موانع را بشناسد و ازشان نترسد.» این دو کتابها از آن جهت انتخاب شده بودند که دو تیغ بودند، یکی برای نشان دادن راه، یکی برای زدن به ریشهی مانع. از همان اول که پای مان را در نمایشگاه گذاشتیم جلیلی همانطور که پیشتر گفتم یک بازدید کننده و یک جفت چشم بود که انگار دنبال گنج میگشت در قفسههای کتاب. بعد از مراسم، جلیلی راه افتاد در غرفهها. در میان این غرفه گردی ها چند نکته جالب به نظرم آمد: اول، دقتش عجیب بود. در هر غرفه که میرسید، نه از آن سوالهای الکی که فقط برای پر کردن وقت باشد. کتابها را یکییکی دست میگرفت، ورق میزد، چند خطی میخواند. حتی توی غرفههای گمنام، جالب آنکه یکی دو مورد پیش آمده بود کتابهایی را میشناخت که غرفه دار از ته قفسه کشیدند بیرون، چون جلیلی اسمش را گفت. انگار این آدم، نقشهی کل نمایشگاه را در سرش داشت. دوم، نگاهش به کتابها، نگاه یک آدم سیاسی نبود. یک کتابباز واقعی بود. از غرفهای که دو تا معلم شهرستانی برای بچهها قصه نوشته بودند تا غرفهی پژوهشهای تاریخی دربارهی خلیج فارس. از ادبیات داستانی غرب تا کتابهای سینمایی، از غرفهی یک دختر نوجوان که از دیدنش ذوقزده شد تا غرفههای شلوغتر. جالب آنکه هر غرفه ای را که می ایستاد برای حال و احوال پرسی نبود، سر کتاب هایش می ایستاد و معمولا در هر غرفه ای مقداری از یکی دو کتابی که چشم اش را می گرفت را می خواند. سوم، عجیب بود که بیشتر غرفههایی که سر زد، غرفههای کوچک و گمنام بودند. انگار عمداً از غرفههای پرزرقوبرق دوری میکرد. فقط آخر سر، دو سه تا غرفهی اصلی را دید که دیگر داشتیم میرفتیم. چهار، پنج ساعت در نمایشگاه بودیم چندین جلد کتاب خرید، خریدنی که ما را هم به صرافت انداخت تا دو سه تایی از آن ها را خریداری کنیم. آنچه جلیلی از فرهنگ سیاسی و اهمیت کتابخوانی گفت را می شد در خود او دید او علم و کنش اش توییتری نیست کتابخوان است و به دنبال عمق در مسائل...show more

رضا صالحی
12,986 görüntüleme • 1 yıl önce
متاسفم که مجبور می شوم این ویدیوها را منتشر... کنم ؛ اما متاسفانه برخی علاقه دارند خود را به نفهمیدن بزنند ، عصر اینترنت است و هیچ چیز تحریف شدنی نیست . کسانی که امروز تلاش میکنند حرف مرا تحریف کنند، خوب میدانند که هیچکس منکر حمایت مردم خارج از کشور نیست. منظور من هم مردم نیستند . مردم در سرما و گرما، در برف و باران، کار و زندگیشان را رها کردند و برای حمایت از مردم داخل ایران به خیابان آمدند. این فداکاریها قابل انکار نیست. اما بحث مردم نیستند؛ مورد بحث کسانی هستند که هدایت و مدیریت این تجمعها و فراخوانها را در دست گرفتند و این حمایت عظیم را، بهجای رساندن صدای بیصدای مردم ایران، به بیراهه کشاندند. لطفاً سفسطه نکنید. همه دیدند که چگونه بهجای تمرکز بر صدای زندانیان سیاسی، خانوادههای دادخواه، اعدامها و جانباختگان، پای بلاگرها، چهرههای بدنام و افراد بیسابقه یا بدسابقه را به مرکز این حرکتها باز کردند . هیچکس نمیتواند حضور پرچمهای آمریکا و اسرائیل و رقص و پایکوبی را انکار کند؛ حتی پس از این که مشخص انها فقط بدنبال منافع خودشان هستند و جان مردم ما هیچ ارزشی برایشان ندارد .کشورهایی که رهبرشان تمدن هزاران ساله ایران را تهدید به نابودی کرد ، مردم را تهدید به بازگشتن به عصر حجر کرد و آب و برق و معیشت مردم را تهدید نمود و همزمان هر روز برای مذاکره با قاتلان مردم پیغتموپسغام فرستاد و هنوز هم پرچم و تشکرها و رقص و پایکوبی ها ادامه داشت . مردم تصمیم گیرنده تجمع ها نبودند ، می شد بجای پرچم امریکا و اسراییل پلاکارد #نه_به_اعدام یا پلاکارد جاویدنام ها را به دست مردم بدهند که ندادند . فاجعه اینجا بود که ، بهجای اینکه از این تجمعها و شکوه و همکاری و حمایت مردم خارج برای رساندن صدای مردم در بند ایران استفاده کنند، مسیر را به سمت نمایشهای سیاسی، رقص و پایکوبی با پرچم کشورهایی بردند که امروز مشخص شده منافع خودشان را دنبال میکردند و امروز مشغول مذاکره و توافق با قاتلین فرزندان ایران هستند . مردم اما همیشه هزینه میدهند. مردمی که صادقانه آمدند، امید داشتند و از خود گذشتند، بازیچه قدرتطلبی و خودخواهی شدند. و نتیجه چه شد؟ تقریباً هیچ. آنطور که دنیا آبان را دید . آنطور که جنبش زن، زندگی، آزادی را دید . صدای #دیماه_خونین که وسعت جنایت کشتار غیرقابل توصیف است را نه دید و نه شنید . و این یعنی یک جای کار می لنگد . حال از من طلبکار نباشید من مسئولیت تجمع ها ، رسانه ها و این حرکت ها را نداشتم که اگر داشتم و اینچنین پیش می رفت خود را نه لایق سرزنش بلکه مجازات می دیدم .show more

Saba.Bakhtyari
48,415 görüntüleme • 3 ay önce
پنج شنبه بعد ازظهر #تهران پنجشنبه است، آخرین روز... سال. سالی که برای ما خیلی سخت و طولانی گذشت. سالی که جنگ دیدیم، داغ دیدیم، هزاران هموطن و جوان به خاک سپردیم و دوباره #جنگ دیدیم. رفتم تجریش. راستش تجریش سالهاست منو رها نمیکنه. هر وقت دلتنگ میشم، هر وقت میترسم، هر وقت هیجان دارم یا وقتی دنبال چیزی میگردم که میدونم جای دیگه پیدا نمیشه، میرم تجریش. #تجریش همیشه شور زندگی داشت، اما امروز یک چیزی کم بود.. نه اینکه نباشه، نه… فقط مثل قبل نبود. پاساژ قائم با اون همه نور و طلا و زرق و برقش ساکتتر از همیشه بود. طلافروشیها بیشترشون بسته، دو طبقه طلا تقریباً خاموش. مغازهها خلوت، فروشندهها نشسته و منتظر، با نگاههایی که معلوم نبود پر امیدند یا خستگی یا یاس و انتظار اما بیرون، دستفروشها هنوز نفس میکشیدند،و همانها نوروز را زنده نگه داشته بودند. گلها همه جا بودند، سبزه، سنبل، ماهی قرمز، شب بو و بیدمشک.. نوروز پخش شده بود در خیابان. عطر شببو در هوا پیچیده بود، همان بویی که همیشه قبل از سال نو میآید و دل آدم را آرام میکند. کف خیابان مثل همیشه خیس بود، برگهای خیس گل ها زیر پا له میشدند و اگر حواست نبود، یک لحظه میلغزیدی. مثل همیشه… خیسی زمین بخشی از تجریش همیشه زنذه است.. محدوده پر از نیروهای امنیتی بود. امامزاده صالح همانجا، سر جایش بود. مردم میآمدند و میرفتند، نذریفروشها، نمکفروشها، آنهایی که صدا میزدند «بیا چایی بخر»، همه بودند، انگار یک تکه از زمان آنجا هیچوقت تغییر نمیکند. کنار ورودی، ترهبار کوچک پر از ماهی و بوی گندش بود و سبزی پلویی که بوی عید میداد. میوهفروشیها مثل همیشه برق میزدند، ترشیفروشها سر جایشان بودند، مردم ایستاده بودند، باقالی میخریدند، سیر میخریدند، همه جا بوی سیر میآمد و عجیب اینکه امروز این بو آزارم نمیداد، شاید چون همه چیز بوی عید میداد، حتی غمهای این مردم شریف که همیشه برای زندگی شرافتمندانه جنگیدهاند با هر قدمی که برمیداشتم، خاطرهها از جلوی چشمم رد میشدند. سالهای نو، خندهها، شلوغیها، خریدها، هیجانها، همه مثل فیلمی که روی دور تند جلو میرود. رسیدم به آبانارفروشی، همان که با دستگاه قدیمی و همیشه کمی کثیفش آبنار خنک درست میکند. ترش، خوشمزه، پر از حس زندگی. یک جرعه که میخوری، میفهمی هنوز زندگی هست. از کنار آدمها رد میشدم، چشم در چشم میشدیم و لبخندهای کوتاه، خسته اما واقعی رد و بدل میشد. یک جور همدلی خاموش بین همه بود، انگار همه میدانستند سال سختی گذشت اما امید هنوز ایستاده هرچند زخمی و بیمار تجریش امروز همزمان هم زنده بود و هم خسته، هم پر از نوروز و هم پر از ترس، هم امید داشت و هم داغ. و من میان این همه حس متضاد فقط راه میرفتم و فکر میکردم چقدر عجیب است که آدم میتواند همزمان هم دلش بخواهد سال نو شروع شود و هم از آن بترسد. هم دلش کنج امن خانه اش را بخواهد هم هیاهوی خیابان هم امیدوار باشد و هم بترسد… چه سالی را زندگی کردیم..show more

Golshan
31,832 görüntüleme • 5 ay önce
این شاید یکی از عجیبترین چیزهایی باشه که الان... میتونید با یک RTX 4090 انجام بدید. بجز Game زدن و رندر گرفتن. یک مدل 27 میلیارد پارامتری. روی 24GB VRAM. بهصورت Local. با Context چندصدهزار توکنی. و اسمش Qwen 3.8-27B ه. غریب آشنای من ❤️ چیزی که برای من جذابه فقط قدرت مدل نیست. اینکه این مدل روی سیستمی اجرا میشه که خیلیها صرفا برای Gaming خریدنش، اتفاق مهمتریه. چون مرز بین: "کامپیوتر شخصی" و "AI Workstation" داره کمرنگ میشه و شده دیگه، چی باید بشه؟! چند سال پیش برای داشتن چنین ظرفیتی باید به Cloud و سختافزارهای بسیار گران وابسته میبودیم. امروز؟ ممکنه بخش بزرگی از AI موردنیازت رو روی میز خودت داشته باشی. من میگم 95% کار درمیاد با همین Qwen نه API. نه صف. نه محدودیت سرویس. و اگر کیفیت واقعی این مدل در استفاده روزمره به چیزی که الان میبینیم نزدیک باشه، Local AI دیگه فقط برای Nerdها نیست. داره تبدیل میشه به یک گزینه جدی برای همه. 4090 دارید؟ دست به کار بشید. ویدیو دقیقا نشون میده چطور خروجی تمیزی میگیره، فکر کنم 75 TPS داره، کیفیت ویدیو اینقدر پایین بود نتونستم ببینم ولی فکرنم 75 هست. اگر نمیدونید از کجا شروع کنید، بپرسید. دست بکار بشید.show more

Kaveh
10,553 görüntüleme • 14 gün önce