شما حتی عرضه سر و سامان دادن به مافیا... تاکسیهای میرداماد را ندارید. هر روز صبح نیم ساعت بخاطر توقف ممنوع و سوبله ایستادن این پرایدهای الیگودرز ترافیک داریم، عصر هم که جای تاکسیها زرد را میگیرند و فقط دربستی میروند. از یه طرف کرایه ۱۵ تومن رو ۲۰-۳۰ تومن میگیرند.show more

Hamed
101,252 görüntüleme • 9 ay önce
«به علت ریپورت شدید،دوباره بارگذای کردیم!» از نون شب... واجبتر،شناختن این جماعت است، بخوانید: این #چپ هرزه! 🔴در همیشه تاریخ معاصر،این چپ ها در کنار ملی مذهبی ها و اسلامیست ها در اوج دغلبازی،دروغ و فریب،وام گیر چکش و داس کمونیست بودند تا بر پیکره ی ایران هجوم آورند و تنش را تکه تکه کنند. ۱-ایران رو به نابودیست،بی آبی و از دست دادن سد ها،یک فاجعه ی وسیه زیست محیطی و انسانی است و تابستانی که بی شک آبستن فلاکت خواهد بود. ۲-ترکیب افغانی مزدور با کارنامه ی فساد و اسلامیسم سادیسمی در همراهی این خشکسالی چه در تبلیغ و چه مدیریت و چه دیگر مصیبت ها. ۳-غزه وود و زنی که مدعی میشوند ۵ روز است غذا نخورده،اما مثل بلبل صحبت میکند،میخندد و علم لازم نیست که به شما بگوید در پنج روز غذا نخوردن،صورت اینچنین تکیده نمیشود،اینان استاد فریبند و امروزه هر چه کچل و کور و مریض را جمع کرده و مقابل دوربین آورده اند! 🟢هم میهنانم،از واژه ها نترسید،نگذارید با فاشیست گفتن شما را به عقب برانند،نگذارید با راسیست گفتن شما را بترسانند، #ملی_گرایی را نگذارید سرکوب کنند که ایران امروز را فقط ملی گرایان ناجی هستند. تسلیم و مقهور این شارلاتان بازی هایشان نشوید،غزه و افغان و عرب به ما چه ،این تروریست ها به وقت شیرینی پخش کردن و شادمان از ترور بودند، اینان را به ما چه وقتی ایران رو به نابودیست؟ 🟢نگذارید مشتی تروریست سیانور در دهان به شما بگویند فحاش که کلاشنیکف زیر لباس هایشان مسلح است،شجاع باشیم و فریب این غربتی ها را نخورید که اینان مسبب فاجعه ی امروزند،اینان قوم کثیف ۵۷ هستند. دیروز کیان پیر فلک و امروز رها شیخی را کشتند همین مبلغان کودکان غزه و سکوتشان که بوی مرگ میدهد. تفو بر تمام اعتقاداتتان،شرم بر این دلسوزی و همراهی غزه و لبنان و یمن وقتی فرزند ایرانی در خون میغلطد که ایران در اشغال مشتی شارلاتان غربتی است و این چپ هرزه! #پسرعاقل_نوحshow more

پسر عاقل نوح
19,274 görüntüleme • 1 yıl önce
🔴 میکائیل کوچک، #فرزند_ایران و #جان_فدای_وطن 🖋️الناز محمدی Elnaz... - هم میهن: 💢۱۱ ساعت قبل از صبح مرگبار شنبه نهم اسفند، آن نقاشی کشیده شد. یک برگه سفید از دفتر نقاشی سیمدار که رویش ساختمان مدرسه است، روی آن پرچم ایران، پنج بچه در حیاط مدرسه و سه موشک که بر سر آنها فرود میآیند. دو جمله هم در آسمان بالای سر مدرسه نوشته شدهاند: «پچهها مردن» و «نیروی نزامی». «بچهها» و «نظامی» را میکائیل، در آخرین شب زندگیاش اشتباه نوشته بود و اگر از ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقه صبح شنبه نهم اسفند، روز اول جنگی هولناک، بمبها به مدرسه «شجره طیبه» میناب نمیرسیدند، حتما وقتی معلمش، «راضیه زمانی» که بدن متلاشیاش را از شنبه تا به حال هرچه گشتند پیدا نکردند، این جملهها را میدید، درستش را به او یاد میداد. 🔸میکائیل، نقاشی را آن شب به برادرش، کوروش نشان داده و بعد با هم «سنگربازی» کرده بودند؛ میکائیل، «ایران» شده بود و کوروش، «آمریکا». سنگرها، بالشهایی رنگی و تفنگها، چند مداد که کنار هم دسته شده بودند. دست آخر میکائیل به مادرش گفته بود: «ایران برنده شد.» 🔸شکیبا دریکوند، مادر 31 ساله «میکائیل میردورَقی»، نقاشی را اما تا روز بعد ندیده بود؛ نقاشی بعد از آن به دستش رسید که پسرش را در اتاقک ماشین یخچالدار شناسایی کرده و بعد از هوش رفته بود. حالا او و بعد از دو هفته، با همان موبایلی که روز آخر و در پاگرد آپارتمان، آخرین عکس را به عادت هرروز و به خواسته میکائیل از او گرفت، از آخرین نقاشیاش هم عکسی گرفته و برایم فرستاده است؛ به ضمیمه چند فیلم که حالا یادگاران صدا و تصویر یک از دو پسر زن جوان اندیمشکیاند. 🔸میکائیل، کلاس سوم دبستان و 9 ساله بود. روز اول جنگ که موشکهای آمریکایی از راه رسیدند، او و 167 دانشآموز دختر و پسر در مدرسه غیرانتفاعی «شجره طیبه» میناب کشته شدند. خانواده میکائیل، اهل اندیمشکاند و بهدلیل شغل پدرش به میناب مهاجرت کرده بودند. شکیبا دریکوند، آنطور که خودش میگوید، «تک و تنها»، در «غربت» و در حالی که «هیچکس نبود دستش را بگیرد»، دنبال پسرش گشت، در مسیر خانه تا مدرسه، وقتی تمام شهر زیر پایش میلرزید، چندبار از هوش رفت و دست آخر او را در ماشین سردخانه، با صورتی خونی و بدنی سالم، در حالی که کولهپشتی مدرسهاش را بغل کرده بود، پیدا کرد. 🔸میکائیل را سه روز بعد، در قطعه شهدا «بهشت زهرا لور» در اندیمشک به خاک سپردند و از او یک یادگاری عجیب به جا ماند: یک نقاشی که او حتی تعداد بمبهای آمریکایی را که مدرسهاش را خراب و همکلاسیها و معلمانش را با تنهایی تکه و پاره با خود بردند، بهدرستی پیشبینی کرده بود.show more

AbdiMedia - Abdollah Abdi
26,265 görüntüleme • 6 ay önce
این روایت شجاعت دلیرانهی یک مجیدرضای دیگر است؛ این... بار با نام فرهاد، از اصفهان. «پسرم، کسی ندید تو چطور جنگیدی؛ تو اندازهی یک ارتش جنگیده بودی...» فرهاد مغازهی پوشاک داشت، ۴۱ ساله و صاحب دو کودک بود. روز ۱۹ دی، چنان جان همرزمانش را در خیابان نجات داده بود که هممحلهایهایش هنوز هم از شجاعت فرهاد حرف میزنند. ۲۱ دیماه، حوالی ساعت ۸ شب، جلوی مغازهاش مزدوران شروع به تهدید مردم کرده بودند. فرهاد شروع به شعار دادن کرده بود و درگیر شده بودند. به هفت نفر رسیده بودند؛ چنان لتوپارشان کرده بود که دو واحد مزدور دیگر هم از راه رسیده بودند. فرهاد با اینکه دستش شکسته و پایش مجروح شده بود، توانسته بود تا جایی فرار کند؛ اما هفت بار از پشت سر به او شلیک کردند. دست و پایش را شکستند. فرهاد اما هنوز هم میتوانست زنده بماند، تا اینکه آن آخرین سیاهی از راه رسید و گلولهی خلاص را به سرش شلیک کردند. پیکرش را بردند، خانوادهاش هنوز هم زیر تهدید و فشارند. مغازهاش را تخریب کردند و خودرویش را ربودند. فرهاد سه سال پیش یکی از فرزندانش را از دست داده بود. حالا از او یک کودک پنجماهه و پسری ۱۵ ساله به یادگار مانده است. جمهوری اسلامی، جاویدنام #فرهاد_پورکاوه_دهکردی را ۲۱ دی در بهارستان اصفهان کشت. #فرهاد_پورکاوهshow more

Immortal 🇮🇷
19,174 görüntüleme • 7 gün önce
خودشیفته، نارسیسیت، نابالغ، اینسکیور، دغلباز، لاشی... فرقی نمیکنه که... اسمش رو چی بذارید. اما اگه اندازه ۵ دقیقه حوصله کنید میخوام برای شما از یک لحظه بگم. لحظهای که اولین جرقهی همه دردسرهای بعدی رو میزنه. لحظهای که مثل تیغی در گلو هم دردآوره و هم اجازه نمیده غذا بخوری. که اگه فکری به حالش نکنی، باعث میشه سوتغذیه نحیفت کنه یا حتی بکشتت. (قبلش ویدیوی این پست رو ببینید) 🔖 پرده اول: کودکی گریه میکنه. شاید از گشنگی کلافه شده، شاید از تنهایی ترسیده. شاید پوشکش اذیتش میکنه. شاید پرخاش مراقبینش به همدیگه رو دیده. دستانش رو در هوا تکون میده و رد چشمانش به دنبال چهره گرم مامان یا دست حمایتگر بابا میگرده. مامان درد مزمنی پیدا کرده. شاید کمرش درد میکنه. شاید چند وقتیه درگیر ترفیع شغلی باباست چون بابا پروژه جدیدی گرفته و چند وقتیه دیر وقت به خونه میاد و در دسترس نیست. مامان شاید بعد از زایمان، افسردگی گرفته. شاید مشکل مالیای پیش اومده و بابای تحت فشار، مامان رو هم مضطرب و نگران کرده. شاید مامان و بابا به اینجای زندگی فکر نکرده بودن و حالا چکههای گاه و بیگاه سقف رابطهشون تبدیل به نمگرفتگی همیشگی و پوسیدگی رنگ و گچ شده. هر چه که هست چشمهای کودک میگرده و خط نگاهش به چهره در هم کشیدهای میخوره. به چشمانی کمفروغ. به صورتی عصبانی. به لبهایی که گوشههاش پایین افتاده. به ابروهای درهمکشیدهای که نشانی از محبت در اونها نیست. شاید چشمهای کودک میگرده و میگرده اما نگاهی پیدا نمیکنه. و این نه ماجرای امشب و هفته پیش و ماه گذشته، بلکه پاسخیه که - شاید همیشه، شاید گاهبهگاه - اما مستمر و پیوسته دریافت میکنه: ⚡️لحظهای که چشمها به جستوجوی چشمه خنک و زلال توجه و محبت رفتن اما تشنه، با مشک خالی و با مُشتی خاک در کام برگشتن. 🔖 پرده دوم: کودک بزرگتر میشه. به هر حال شیرین و بامزهاس (مگر این که خیلی بدشانس باشه که حتی بامزه و لپدار هم نباشه). اونطور که هر کودک ۳-۴ سالهای به توجه و دیده شدن نیاز داره، او هم به دنبال نیازش میگرده. مثل ریشهای در خاک به دنبال آب، مثل گرسنهای به دنبال غذا. شاید اگه بچه گربه وحشی رو در جنگل یا صحرا پیدا کنید و نون خشکی جلوش بندازید، حتی بوش هم نکنه. اما گربهی توی کوچه - البته نه کوچههای حالا که پر از غذای خشک خارجیه - با دندههایی که از زیر پوستش کمی معلومه و تن نحیفش، همون نون خشک رو هم به دندون میکشه و با میو کردن ضعیفی سعی میکنه شما رو راضی کنه تا سوسیس وسط نون که بوش بهش خورده رو هم بهش بدید. هر چه که هست، کودک به روشی که نمیدونه از کجا میاد ولی براش کار میکنه، توجه رو میگیره و سیراب میشه. شاید چون مودبه، شاید چون همیشه موهاش آب و شونه شدهاس، شاید چون بلده دست به کنترل تلویزیون نزنه. شاید چون وقتی عصبانیه میگه چشم و گریه نمیکنه، شاید چون بلده شعری که بچههای ۷-۸ ساله با مشکل میخونن رو از حفظ بخونه. شاید چون بلده باز هم به چشمان بیفروغ و صورت در همکشیده یا لبهایی که نمیجنبه و شاید حتی چشمی که نیست، نگاه کنه بی آن که خم به ابرو بیاره. در عوض کاری کنه که اون چشمها اندکی برق بزنن و لبها کمی بخندن. ⚡️بالاخره راهحل کنار اومدن با اون لحظه پیدا میشه. 🔖 پرده سوم: نوجوون ۱۳ ساله در اتاقش نشسته و با خودش فکر میکنه - یا شاید حتی فکر نمیکنه و بعداً متوجه جریان ناخودآگاه فکرش میشه - و میگه: «دیدی چه بیابان وحشتی بود؟ دیدی که چه گرسنه و تشنه بودیم؟ اما ما موفق شدیم. نه! یه ذره دیگه تا موفقیت مونده... ولی دیدی چیزی رو ساختیم که دیگه همه چشمها با ذوق و همه لبها با خنده باهاش روبرو میشن؟ میدونم... همهی همه که نیست. کلی چهره هست که تا حالا ندیدیم. این صورتایی که هر روز میبینیم هم به نظر میرسه هنوز هم بعضی وقتها درهمکشیده و کمفروغه. آخ! دیدی پریروز دو تاشون بهمون لبخند نزدن؟ خیلی تلخ بود. ولی جای نگرانی نیست. چون این چیزی که داریم میسازیم یکم دیگه، اگه فقط یکم دیگه روش کار کنیم دیگه به همه چشمها و لبها ذوق و خنده میاره» 🔖 از پرده سوم به بعد، برنامهریزی پیشفرض مشخصه: یکم دیگه روی اون چیزی که داریم میسازیم کار کنیم تا دیگه همه بپسندنش. تا دیگه از اون جستوجو با کام تشنه و پرخاک و مشک خالی برنگردیم. تا دیگه اون لحظه ⚡️ تکرار نشه. اما کیه که ندونه دنیا کارش ناکام کردنه؟ کیه که ندونه آدمها اصلاً به مشک ما نگاه نمیکنن که بخوان پرش کنن؟ این رو من و شما میدونیم، اما گربهای که با نون خشک سیر شده نمیدونه. ریشهای که جون کنده تا خودش رو به آب برسونه نمیدونه. و این همون تیغ در گلوست. هر ارتباط جدید با برنامهریزی پیشفرض تکرار نشدن اون لحظه آغاز میشه و بعد از اندکی - اگه ادامهدار بشه - به گروگان گرفته میشه تا هیچ وقت باعث رخ دادن دوباره اون لحظه ⚡️ نشه. به هر حال اون لحظه خیلی خیلی دردناکه و ما هم این همه سال زحمت کشیدیم تا این محصول همهپسند رو بسازیم. حالا درسته کماکان یکی دو تا جاش گیر و گور داره. اما تیم توسعه قول داده با فیدبکهای جدید حتماً محصول نهایی رو تا چند ماه دیگه آماده کنه. چیزی که مهمه اینه که تیغ رو دست نزنیم. چون دست زدن بهش درد داره. اما خب این شکم گرسنه نیاز به غذا داره. با هر لقمه هم تیغْ گلو رو خراش میده و درد داره و غذا بهش میچسبه. درسته که یکمی درد داره. اما محصول ما قراره درد تیغ رو در نسخه نهایی کاملاً رفع کنه. از طرفی اگه تیغ رو دربیاریم ممکنه گلومون بچسبه بهم و دیگه نتونیم غذا بخوریم. حتی تیم توسعه گفته شاید کل دستگاه گوارش رو از کار بندازه. ما که نمیدونیم چی میشه. بعد خب معده و روده رو هم نمیشناسیم که بخوایم بهشون رسیدگی کنیم. فقط تیغ و گلو رو میشناسیم و غذا. ولی این درد گلو باعث میشه نه درست طعم غذا رو بفهمیم، نه درست بجویم و قورتش بدیم. بقیه هم تا کی تحمل آخ و اوخ و غذا خوردن خاص ما رو بکنن؟ خسته میشن دیگه... البته ما هم میتونیم سریعتر از سر سفره پاشیم تا کسی متوجه تیغ در گلو و رژیم خاصمون نشه. رژیم غذاییمون هم به خاطر عفونت و زخمهای مکرر محدود و محدودتر میشه. ♻️ و زندگی همینطور پیش میره... اگه خوششانس باشیم، با یکی همسفره میشیم که بالاخره یه فیدبکی به این محصول و این حقیقت که هنوز بعد از این همه سال تحقیق و توسعه نتونسته مشکل تیغ در گلو رو حل کنه، بده. و سوالی که بعد از اون هر بار تکرار میشه و باید بهش جواب بدیم، اینه: آیا جرئت مواجه شدن با اون لحظه⚡️ و در آوردن تیغ و درد و مراقبتهای بعدش رو داریم... یا به کار روی محصول ادامه میدیم؟show more

Mehdi Jahani
17,758 görüntüleme • 8 ay önce
لطفا این توییت و توییت کوتشده را ببینید و... بخوانید. … در ساعت ۳:۳۰ صبح درگیری آغاز شد، صدای تیر و انفجار به گوش رسید و بیش از سه ساعت ادامه داشت. نیروها با مقاومت شدید روبهرو شدند با ۱۵ تانک و ۱۲۰ خودرو زرهی دەها توپ و خمپارە و پهباد در نبرد شرکت کردند و نیروهای امنیتی نتوانستند پیشروی کنند، بنابراین نقشه عملیات را تغییر دادند و با تعداد زیادی پهپاد انتحاری حملە را از سر گرفتند. سپس نیروهای کوماندو با چند خودرو زرهی ضدگلولە وارد هتل لالەزار شدند… (ویدئو را ببینید) - این اتفاقات گوشهای از درگیری گسترده نظامی وسط شهر سلیمانیه بین دو پسرعمو یعنی بافل طالبانی و لاهور شیخجنگی در یکی از دو عشیرهنشین اقلیم کردستان عراق بود که دو ماه پیش در ۲۲ اگوست امسال رخ داد. طبیعتا میزگرد و تحلیل زیادی از سوی خبرنگاران ژن ژیانی در رسانههای فارسی ندیدید چون به صلاح نبود! ماه قبل از این هم در آن یکی عشیره نشین یعنی قلمرو بارزانیها چنین اتفاقی افتاد که زیر همین توییت به آن پرداختهام. در دهه شصت نیز همین کومله و دموکرات ایران بیش از هزار نفر را در درگیری بین خود کشتند و اعدام کردند و الان هم دربارهاش چیزی به کسی نمیگویند! در زمان جنبش ۱۴۰۱ هم که مثلا اوج ژستگرفتن اینها در مقوله اتحاد بود، دیدید که دو گونهی مختلف از کومله به جان هم افتادند! قبیلهگرایان با کمک برخی افراد بیخاصیت و بادشده در رسانهها و با پولها و کنفرانسهای مشکوکی که بوی رجوی میدهد، قصد دارند چنین بلایی بر سر ایران بیاورند و به اسم دموکراسی و فدرالیسم و با اتنیکبازی مندرآوردی خود، هر منطقه از ایران را جولانگاه یک خان و چراگاه تعدادی تفنگچی و منطقه تحتالحمایه و نیابتی کشوری بیگانه کنند. چرا که خانها برای پیروزی در رقابت میان خود، طبیعتا محتاج قدرتی در آنسوی مرزها میشوند. فرقی ندارد تجزیهطلب ترک و نوکر علیاف و اردوغان باشد یا عشیرهگرای کرد و … - به این موجودات خطرناک بها ندهید. مرعوب نشخوارهای به اصطلاح جامعهشناسانه آنها نشوید و درست مانند جمهوری اسلامی به آنها نگاه کنید: ضد ایرانی، مرتجع و خطرناک! از این به بعد وارد مناظره تلویزیونی هم با اینها نشویم و ناخواسته آنها را تبلیغ نکنیم. شهروند کرد و ترک و عرب و بلوچ و لر و … صاحب این کشور است و باید بالاترین جایگاه «کل کشور» را کسب کند، نه اینکه تقنگچی یا خان فلان منطقه شود! اجازه ندهیم گسترش فقر و تبعیض مذهبی که هدف و نتیجه جمهوری اسلامی است، ابزار توجیه و هیزم آتش فرقهگرایان و عشیرهپرستان شود. #ابتذال_قومگرایی #همکاری_ملی #نبردباتاریکیshow more

nejat.bahrami نجات بهرامی
86,301 görüntüleme • 11 ay önce
به هندوستان میگن آزمایشگاه نابرابری. جایی که یه حجم... وحشتناک از ثروت بالای هرم راجها جمع شده و اون پایین میلیونها آدم دارن با فقر و محرومیت دست و پنجه نرم میکنن. نگذارید ایران رو به هندوستان دوم تبدیل کنن. نظام ارباب و رعیتی جدید مطبوع حزب کارگزاران و سپاه! این رو به اون دوستانی میگم که سکوت کردن و ته دلشون میگن بذار بنزین بشه ۱۰۰ هزار تومن، دلارم بره ۳۰۰ هزار. هرچی فشار بیشتر بشه مردم زودتر میریزن تو خیابون. 🔴 شاید یه زمانی این تحلیل قابل دفاع بود. ولی فشار هم یه آستانه داره. یه Threshold. تا یه جایی فشار میتونه آدم رو عصبانی کنه و هلش بده سمت اعتراض و شورش. ولی از یه جایی به بعد لزوما این اتفاق نمیفته. ممکنه دقیقا برعکس بشه. ممکنه جامعه رو اونقدر له کنی که دیگه تمام فکر و ذکر آدم بشه زنده موندن. وقتی دکترین شوک رو روی جامعهای پیاده میکنی که دیگه ظرفیت جذب یه شوک جدید رو نداره، جامعهای که همین الان میلیونها نفرش با فقر و ناامنی اقتصادی درگیرن، دیگه فقط قدرت خرید مردم رو پایین نمیاری. کم کم کرامت آدمها رو هم میگیری. آدمی که از صبح تا شب داره حساب میکنه اجارهش رو چجوری بده، گوشت بخره یا نخره، داروش رو بخره یا قبضش رو بده، لزوما انقلابیتر نمیشه. اتفاقا ممکنه دیگه نه وقت اعتراض داشته باشه، نه انرژی اعتراض، نه توان سازماندهی و نه حتی جرات اینکه درآمد چند روزش رو از دست بده. این همون نقطه خطرناکه. شوک اقتصادی معمولا وسط بحران بهتر جواب میده چون جامعه هنوز نفهمیده از کجا خورده که شوک بعدی میرسه. ولی وقتی فشار از آستانه تحمل رد شد نتیجه لزوما انفجار نیست. نتیجهش یه جامعه خسته، فقیر، بدهکار و وابستهست که تمام انرژیش صرف بقا میشه و برای خدمت به اربابهای رانتی با خودش رقابت هم میکنه! سیاستهای اقتصادی حزب کارگزاران و شبکههای رانتی سپاه و حکومت امروز اینه. هدفشون اینه: ایران تبدیل بشه به یه جامعه دو طبقه. یا یه جوری به شبکه قدرت، رانت و سرمایه وصلی و جزو طبقه اربابانی. یا فرقی نمیکنه دکتر باشی، مهندس باشی، استاد دانشگاه باشی، کارمند باشی، کارگر باشی یا کشاورز. درآمدت هر روز بی ارزشتر میشه و کم کم پرت میشی تو یه طبقهای که فقط باید کار کنه تا زنده بمونه. مسئله دقیقا همینه. وقتی حقوق من و تو ریالیه ولی یکی یکی هزینههای زندگی رو با دلار تنظیم میکنن چه اتفاقی میفته؟ دلار شناور. انرژی به قیمت جهانی. بنزین نزدیک قیمت جهانی. خیلی خب. پس حقوق منم جهانی کن. قدرت خرید منم جهانی کن. خدمات عمومی منم جهانی کن. رقابت اقتصادی رو هم واقعی کن. رانت و انحصار رو هم جمع کن. نمیشه درآمد مردم ریالی باشه بعد موقع گرفتن پول از مردم یهو همه چی جهانی بشه. اسم این بازار آزاد نیست. بازار آزاد وقتی معنی داره که رقابت واقعی وجود داشته باشه. وقتی اقتصاد پر از رانت و انحصاره آزاد کردن قیمتها میتونه فقط یه معنی داشته باشه. سود برای بالاییها و هزینه برای بقیه. یعنی سود خصوصی و ضرر عمومی. برای همین نذارید این سیاستها رو با چهارتا اصطلاح شیک اقتصادی و استدلال ظاهرا لیبرال بهتون بفروشن. و از اون مهمتر سکوتتون در برابر فقیرتر شدن مردم رو با این امید توجیه نکنید که بذار فشار بیشتر بشه، مردم بالاخره شورش میکنن. 🔴 هیچ قانون تاریخیای وجود نداره که بگه هرچی مردم فقیرتر بشن انقلاب نزدیکتر میشه. گاهی دقیقا برعکسه. هندوستان هم نمونشه! فقر مزمن میتونه آدم رو اونقدر درگیر نون شب، اجاره، قسط و زنده موندن کنه که دیگه چیزی برای کنش سیاسی براش باقی نمونه. خطری که من میبینم دقیقا همینه. یه ایران دو طبقه. بالا یه اقلیت کوچیک که به رانت، انحصار، سرمایه و قدرت سیاسی وصله. پایین اکثریتی که دیگه حتی مدرک و تخصص و شغلش هم نجاتش نمیده. دکتر و مهندس و استاد دانشگاه و کارمند و کارگر و کشاورز همه کم کم تو یه طبقه جمع میشن. طبقهای که باید تمام عمرش بدوه تا فقط زنده بمونه. حتی ممکنه توی این مدل فردا کارخانه خارجی هم بیاد. سرمایه خارجی هم بیاد. بازار هم ظاهرا آزادتر بشه. حتی یه سری آزادی اجتماعی هم بدن. ولی تا وقتی رانت و انحصار سر جاشه این اسمش جامعه آزاد و مرفه نیست. این میتونه یه مدل خیلی ساده باشه. آزادی اقتصادی برای صاحبان قدرت. قیمت جهانی برای مردم. درآمد ریالی برای مردم. رانت برای همونایی که همیشه به سفره وصل بودن. نگذارید ایران رو به آزمایشگاه این مدل از نابرابری تبدیل کنن. فقر بیشتر لزوما انقلاب نمیاره. گاهی فقط آدمها رو اونقدر درگیر زنده موندن میکنه که دیگه فرصت فکر کردن به تغییر رو هم نداشته باشن. فقر وقتی از حدش فراتر بره دیگه انقلابی بیشتر نمیسازه. فقط رعیت بیشتری میسازه برای مرعشیها، مدللها و هاشمیها. سکوت نکنید🔴show more

Nima. Monsefi. نیما منصفی
23,076 görüntüleme • 23 gün önce
روایتی از بازدید سعید جلیلی از نمایشگاه کتاب تهران... دیروز با دکتر جلیلی راهی نمایشگاه کتاب تهران شدم. برای یک بازدید و نه یک حضور مانند حضور های سرزده و سرنزده، نه از آن حضور های پرطمطراق مسئولمآبانه و از سر سیری و نمایشی و دکوری. بلکه یک بازدید از جنس یک مرد کتابخوان، با همان حال و هوای کتاببازها، رفته بود که کتاب ببیند و بخرد. اولش مهمان دو مراسم رونمایی کتاب بود. سالن پر شده بود، بیش از جا. اولی کتاب خاطرات شهید علی محمدی، دانشمند هستهای، که همسرش بود و نویسنده و خود جلیلی. سالن انگار نفسش بند آمده بود از حضور آدمها. کتاب بعدی هم «سلاح نامرئی» بود، نوشتهی مسعود براتی و سید حامد ترابی، که به ماجرای تحریمها پرداخته بود. انتخاب این دو کتاب خودش حرف داشت. اولی پیامی بود به صورت آنهایی که ادعای علم بدون مرز دارند اما دانشمندان ما را ترور کردند، به قول جلیلی: «این شهدا، با همان دانش بومی، دشمن را چنان به هم ریختند که هنوز دستوپایشان را گم کردهاند.» کتاب دوم هم انگار یک ذرهبین بود روی سلاح نامرئی دشمن، تحریم. جلیلی گفت: «ملتی که میخواهد به قله برسد، باید موانع را بشناسد و ازشان نترسد.» این دو کتابها از آن جهت انتخاب شده بودند که دو تیغ بودند، یکی برای نشان دادن راه، یکی برای زدن به ریشهی مانع. از همان اول که پای مان را در نمایشگاه گذاشتیم جلیلی همانطور که پیشتر گفتم یک بازدید کننده و یک جفت چشم بود که انگار دنبال گنج میگشت در قفسههای کتاب. بعد از مراسم، جلیلی راه افتاد در غرفهها. در میان این غرفه گردی ها چند نکته جالب به نظرم آمد: اول، دقتش عجیب بود. در هر غرفه که میرسید، نه از آن سوالهای الکی که فقط برای پر کردن وقت باشد. کتابها را یکییکی دست میگرفت، ورق میزد، چند خطی میخواند. حتی توی غرفههای گمنام، جالب آنکه یکی دو مورد پیش آمده بود کتابهایی را میشناخت که غرفه دار از ته قفسه کشیدند بیرون، چون جلیلی اسمش را گفت. انگار این آدم، نقشهی کل نمایشگاه را در سرش داشت. دوم، نگاهش به کتابها، نگاه یک آدم سیاسی نبود. یک کتابباز واقعی بود. از غرفهای که دو تا معلم شهرستانی برای بچهها قصه نوشته بودند تا غرفهی پژوهشهای تاریخی دربارهی خلیج فارس. از ادبیات داستانی غرب تا کتابهای سینمایی، از غرفهی یک دختر نوجوان که از دیدنش ذوقزده شد تا غرفههای شلوغتر. جالب آنکه هر غرفه ای را که می ایستاد برای حال و احوال پرسی نبود، سر کتاب هایش می ایستاد و معمولا در هر غرفه ای مقداری از یکی دو کتابی که چشم اش را می گرفت را می خواند. سوم، عجیب بود که بیشتر غرفههایی که سر زد، غرفههای کوچک و گمنام بودند. انگار عمداً از غرفههای پرزرقوبرق دوری میکرد. فقط آخر سر، دو سه تا غرفهی اصلی را دید که دیگر داشتیم میرفتیم. چهار، پنج ساعت در نمایشگاه بودیم چندین جلد کتاب خرید، خریدنی که ما را هم به صرافت انداخت تا دو سه تایی از آن ها را خریداری کنیم. آنچه جلیلی از فرهنگ سیاسی و اهمیت کتابخوانی گفت را می شد در خود او دید او علم و کنش اش توییتری نیست کتابخوان است و به دنبال عمق در مسائل...show more

رضا صالحی
12,986 görüntüleme • 1 yıl önce
در دنیای پرسرعت امروزی، ما هر روز درگیر حجم... زیادی از کارها هستیم. این فشارها، وقتی با عجله و استرس همراه شوند، میتوانند به سیستم عصبی ما آسیب بزنند. با آرامش انجام دادن کارها میتواند دقیقاً همان چیزی باشد که سیستم عصبی به آن نیاز دارد تا به حالت تعادل و تنظیم بازگردد. سیستم عصبی ما به گونهای طراحی شده که در شرایط استرس و فشار، هورمونهای استرس ترشح میکند، که این امر میتواند به مرور زمان باعث کاهش کارآیی مغز، اضطراب و اختلالات خواب شود. در مقابل، وقتی ما کارها را به آرامی و با دقت انجام میدهیم، به سیستم عصبی پیام میدهیم که در وضعیت ایمن و آرام قرار داریم. این باعث کاهش ترشح هورمونهای استرس و افزایش ترشح هورمونهای آرامشبخش مانند سروتون و اکسیتوسین میشود. آرامش در انجام کارها نه فقط یک گزینه، بلکه یک ضرورت برای حفظ سلامت روان و جسم است. با هر قدم آهسته و آگاهانه، شما به سیستم عصبی خود فرصتی میدهید که دوباره تعادل را پیدا کند و به بهترین شکل ممکن عمل کند. آرام حرکت کن، چون ذهن و بدن تو ارزش این آرامش را دارند.show more

امیرعلی
80,436 görüntüleme • 1 yıl önce
زنی که میانه تصویر مقابل بیداگاه رژیم دادخواهی می... کند ، مادر ماست همان که فحشش دادید . بیبی زهرا بختیاری ؛ زنی که در هشتادسالگی مبارز شد؛ برای دادخواهی، برای تاوان خون و جان فرزندانش. هفت سال است که همه فرزندانش را زیر یک سقف ندیده. مادری که هر نوروز آرزو میکند یکبار دیگر همه فرزندانش را در خانهاش ببیند… «البته که حتی خانه اش را هم برای آرمان فرزندانش از او گرفتند » بیبی زهرا همراه فرزندانش بارها در تحصنها کتک خورد، باتوم خورد، روی زمین کشیده شد، سرش را به جدول کوبیدند و در هشتادسالگی بارها بازداشت را تجربه کرد. پرونده برایش ساختند . اما باز هم ایستاد. چون مادر بود. چون فرزندان زندانی و جانباختهاش را تنها نگذاشت. آن روزهایی که لازم داشتند از خون و تاوان این خانواده اعتبار بگیرند، حتی روز زن را از قلم نمی انداختند . اما حالا که خرشان از پل گذشته، اجیرشده های شان فحشهای رکیک جنسی نثار مادری میکنند که تمام زندگیاش را پای دادخواهی گذاشت. تمام فرزندانش را داد . بی بی زهرا هم چون مادران شما میتوانست در آرامشِ کهنسالی، خنده و خوشبختی فرزندانش را تماشا کند؛ اما سهمش شد داغ ، تهدید، تحقیر و شنیدن صدای فرزندانش از پشت دیوارهای زندان. و حالا هم فحاشی رکیک جنسی از مدعیان آزادی . ننگ بر شما. فاسد شمایید ، شما که تا بحال یک سرباز صفر رژیم را هم نزدیک ندیده اید که با کیس های دروغ پناهنده شده اید و برای چند دلار وطن فروشی می کنید . من نمی گویم انچه می گویید نثار خودتان باد چون هیج ایرانی شیر پاک خورده ای به مادران ایران اهانت نمی کند . می گویمدر x چه می کنید . شما مبارزان واقعی بفرمایید کمی هزینه کنید ، بهجای اهانت به مادران جگرسوخته ایران، بروید در رکاب رهبرتان ایران را آزاد کنید. به مادر #منوچهر_بختیاری و #فاطمه_سپهری هر چه لایق روحفاسدتان است گفتید ، بجز شرم واژه ای نمی ماند … شرم بر شما رو سیاهان …show more

Saba.Bakhtyari
10,444 görüntüleme • 3 ay önce
احمد توکلی یکی دیگر از جانیان ج.ا که به... درک واصل شد توکلی بلافاصله پس از انقلاب ۵۷ در بهشهر رئیس شهربانی، کمیته انقلاب و سپس دادیار/دادستان انقلاب شد! کارش مصادره اموال، بستن دهان مردم و صدور حکمهای اعدام دستهجمعی بود. اما در اوایل دهه شصت در مشهد، جایی بود که نامش برای همیشه با خون نوجوانان گره خورد. یکی از آخوندهای همراهش که بعدها از شدت شرم، لباس روحانیت را برای همیشه کنار گذاشت، روایت کرده: «توکلی را برای محاکمهٔ ۴۰ جوان ۱۵ تا ۲۰ ساله به زندان وکیلآباد آوردند. جرمشان فقط خواندن اعلامیه و پخش نشریه بود.» میگوید: توکلی حتی پروندهها را نخواند. فقط ورق زد و زیر همه را امضا کرد. سحرگاه، به بهانهٔ هواخوری به حیاط آوردندشان. دیوارها پر از نیروی مسلح بود. بچهها میلرزیدند… توکلی در حال صبحانه خوردن بود. ناگهان فریاد زد: آتش! رگبار گلوله بود و فریاد و خاک و خون. کسی نماند. ساعت ۱۰ صبح، درِ دفتر به صدا درآمد. همان نوجوانی بود که هنوز زنده مانده بود؛ خونآلود، تشنه، لرزان. فقط گفت: «یه کم آب…» توکلی نگاهش کرد و به پاسداران گفت: «چرا انقلابی عمل نکردید؟» و در همان لحظه… راوی میگوید: «از مردم خجالت کشیدم. از آن روز دیگر لباس روحانیت نپوشیدم.» توکلی مرد. اما آن ۴۰ نوجوان، آن پسری که تشنه برگشت، و تمام آن جوانان بهشهری که دسته دسته تیرباران شدند، نامشان هنوز زنده است. در قلب مادرانشان، روی دیوارهای زندان و در حافظهٔ تاریخ🥹show more

چارلی راستلین
65,747 görüntüleme • 1 ay önce
اگه تو یه حادثه دست شما قطع بشه و... چند هفته دور از بدنتون بمونه و سیاه و فاسد بشه و کرم بزنه و بوی تعفنش بهتون حالت تهوع بده، بعد کسی بخواد اون رو بهتون پیوند بزنه پاسختون چیه؟ -مطمئنا رد میکنید. حالا اگه به یادتون بیاره این همون دستیه که اولین بار باهاش دست عشقتون رو گرفتید و باهاش رقصیدید و برف بازی کردید و کلی باهاش خاطره دارید و اصرار کنه که باید دوباره به بدنتون پیوند زده بشه، پاسختون چیه؟ -احتمالا اینبار نه تنها رد میکنید، بلکه فکر میکنید طرف مقابلتون دیوونهست و بهش فحش هم میدید. چون میدونید اون دست فاسد دیگه زنده نیست و ارزشی نداره و اگه به بدنتون پیوند بخوره، عفونت به سرعت کل بدن رو میگیره و شما هم میمیرید. سرزمینهایی مثل افغانستان و بخشهایی از پاکستان که قبلا از ایران جدا شدند دقیقا مثل همون دستهای قطع شده فاسد هستند که سالهاست اسلامزده(کرمزده) شدند و روح ایرانی تو اونها مرده و خون دولت شاهنشاهی پهلوی تو پیکر اونها جریان نداشته و به اندازه ۱۴ قرن از ما دور شدند و تفاوت فرهنگی و هویتی پیدا کردند. ایده پیوند سرزمینی یا حتی فرهنگی اونها به ما، نه تنها ما رو قویتر نمیکنه، بلکه مثل پیوند همون دست فاسد و کرمزده، عفونتش در سراسر پیکر مام میهن پخش میشه و تمام داشتههای ما رو نابود میکنه. در واقع با ایده احمقانه ایرانشهر، افغانستان ایران نمیشه، این تمام ایرانه که دقیقا تبدیل به افغانستان و پاکستان میشه. تو دام این ایدههای شرورانه و تخیلی پانایرانیستی که مستقیم از سپاه پاسداران خط میگیره نیفتید. ما ۴۷سال تمام جوانی و ثروتمون به پای ایده شرورانه هلال شیعی، هدر نرفت که حالا نیمقرن دیگه پول نفتمون رو خرج ایجاد گروههای تجزیهطلب افغانی و پاکستانی کنیم برای اینکه کشورمون رو به اون خاک فاسد زامبیخیز آلوده کنیم. آلودن پادشاهیخواهی به این ایدههای توسعهطلبانه فقط از الان برای ما هزینه میتراشه و تمام دولتهای همسایه رو تبدیل به دشمن شماره یک ما میکنه. سرزمینهایی که از ایران جدا و تبدیل به دولتهای مستقل شدند دیگه برای همیشه تموم شدند و از دست رفتند و ما باید به تمامیت ارضیشون کاملا احترام بذاریم. دوران کشورگشایی هم با پایان قرن بیستم تموم شد. ما الان باید تمام توانمون رو بذاریم رو پس گرفتن همین ایران فعلی و عظمت دادن به اون و تثبیت حاکمیت دولت شاهنشاهی پهلوی بر تمام قلمرو ایران و تلاش برای پس گرفتن حقوق غارت شدهمون در دریای کاسپین و خلیجپارس که توسط رژیم ایرانفروش به دشمنان ما رشوه داده شده. خبر خوب اینکه همین ایران فعلی به اندازه کافی بزرگ و ثروتمند هست که باهاش به اون عظمت و تمدن بزرگی که میخوایم برسیم. امارات و قطر بیابانهایی بودند با شنهای روان و آب و هوایی داغ و خشک و مردمی مارمولکخور و بیهنر، ولی بخاطر ثروت نفت و مدیریت درست و مسدود کردن راه شهروند شدن مهاجرین به این ثروت و رفاه امروزی رسیدند که حتی میتونن دولتهای بزرگ غربی رو با رشوه بخرن. ما که هم نفت و گاز رو از اونها بیشتر داریم، هم آب و خاک رو و هم متنوعترین اقلیمهای آب و هوایی رو و هم اینکه اسلامگرا نیستیم و برعکس اونها هزاران ساله که اهل دانش و هنر و ادبیاتیم و فرهنگ و تاریخ غنی و هویت ما پشتوانه چندهزارساله داره. یعنی ما با یه پادشاهی پهلوی و تصویب قوانین محکم مهاجرتی و تابعیتی شبیه امارات و کویت برای غیرممکن کردن اعطای شهروندی به غیرایرانیها و بعد اخراج میلیونی تمام افغانیها و پاکستانیها، ظرف ۲۰سال میتونیم چنان ایران با عظمت و مرفه و مقتدری بسازیم که شهروندی اون حتی آرزوی محال اروپاییها باشه و خوشبختی و رفاه کودکان آینده رو تا ۷۰ نسل بعد تضمین کنیم و به همون رویای بزرگ شاهنشاه آریامهر برسیم که آرزو داشت کودکان ایرانی از لحظه تولد تا آخرین لحظه زندگیشون کوچکترین دغدغه رفاهی و مالی نداشته باشند. #جاویدشاهshow more

Yaar - يار قدیمی 🇮🇷🇮🇱
63,291 görüntüleme • 13 gün önce
کارچاق کن های فرقه پهلوی در دادگاه را بشناسیم:... دروغگو، فریب کار و جنایتپوش به همراه مستند ویدیویی از وحشی گری اوباش پهلوی در ساختمان دادگاه 1- پیشتر نوشته بودم که تیم حقوقی و وکیل #رضا_پهلوی، به طور اتفاقی همان تیم و وکیلی است که از طرف نادر گنجی (دست راست جواد لاریجانی برای فریب جامعه جهانی در نشست های حقوق بشری، و مهره رسمی وزارت اطلاعات، شاغل در انجمن نجات) نامه تهدیدآمیز خطاب به من می نوشت و با تهدید، عذرخواهی من از این مزدور را طلب می کرد. 2- همچنین نوشته بودم که مهدی احمدزاده رضوی با همکاری و همراهی دیگر مهره رژیم، آرزو سلطانی، بارها از یک پزشک و افراد دیگر درخواست ماده کشنده کرده است تا بلکه با قتل نگارنده، پهلوی شیاد را از مسوولیت حقوقی برهاند. گفته های افرادی که مستقیما طرف درخواست این دو جنایتکار بوده اند، در دادگاه ثبت و ضبط شده است و یک پرونده جنایی هم نزد پلیس ونکوور علیهشان گشوده شده است. 3- اما در پس تمام این ماجراها، دست یک گروه از وکلای کارچاق کن دیده می شود. خوانندگان این برگه به یاد دارند که چگونه آرزو سلطانی بر این صحه گذاشت که دفاعیه او را را رامین ژوبین نوشته بود (هم در آن پرونده و هم در یک پرونده دیگر، آرزو سلطانی با محکومیت قطعی و چندین حکم پرداخت هزینه و ، از همه مهمتر، قرار مجرمیت به علت سرپیچی از احکام دادگاه رو به رو شده است) جالب است بدانید که با معرفی رامین ژوبین، از سال 2023 (ماه ها پیش از آغاز حمله فرقه پهلوی به نگارنده اما ظااهرا در تدارک حقوقی برای پیامدهای آن حملات ارتش سایبری پهلوی شیاد)، گروه حقوقی آلن-مکمیلان و وکیلی به نام نوژان کاموسی به عنوان وکیل آرزو سلطانی و گروه "بیدادگران" منصوب شد، بی آنکه هنوز شکایتی و موضوع شکایتی وجود داشته باشد! 4- اسناد به دست آمده نشان می دهند که تنها در یک قلم، آرزو سلطانی، که در دادگاه دم از نداری و درماندگی می زند، 11000 دلار به وکلایش پرداخت کرد، بی آنکه حتی حضوری در دادگاه ها داشته باشد. 5- تیم حقوقی آلن اما در پرونده شکایت از پهلوی، از آغاز وکالت دیگر مهره جنایتکار #سطلی_سپاهی سید مهدی احمدزاده رضوی قمی را برعهده گرفتند و در دادگاه حاضر بوده اند 6- همین تیم، تاکنون دستکم چهار شهادتنامه دروغ برای احمدزاده نوشته اند و در دادگاه هم به ثبت رسانده اند. 7- احمدزاده در این شهادت نامه های دروغ، اول به دروغ مدعی شد که تا 9 ماه پس از شکایت من از پهلوی، اصلا خبری از این شکایت نداشته است و بنابراین، اتهام انتقام گیری بابت آن شکاست به او نمی چسبد! تا چندین ماه هم بر این ادعای دروغ پای فشرد. اما آنگاه که با اسناد غیرقابل انکار نشان دادم که احمدزاده دروغ می گوید، یکباره مدعی شد که اشتباه شده است و معنی کلمات مندرج در شهادت نامه خود را نمی دانسته است! 8- در یک شهادت دروغ دیگر، احمدزاده اخیرا، هر گونه همکاری خود در هدایت گروه بیدادگران (که در کنار آرزو سلطانی، رهبری اش را به دست دارد) را نفی کرد. اما این دروغ گویی او مصادف شد با درز کردن اسناد گروه بیدادگران که به وضوع نقش احمدزاده در جعل، دزدی، تهدید به قتل، افترا، . … آن هم با استفاده از ریاست خود و سلطانی بر گروه بیدادگران را به اثبات می رساند. 9-اضافه بر آن، این تبهکاران، نام و نشانی و ایمیل خود را رسما در اسناد دولتی کانادا به ثبت رسانده اند و این اسناد در اختیار من قرار دارند. احمدزاده به رغم شهادت دروغش، شخصا نام و مشخصات خود را به عنوان عضو هیات مدیره بیدادگران در اسناد اداره ثبت بریتیش کلمبیا آورده است! 10- اخیرا احمدزاده در یک شهادت نامه دروغ دیگر، که آن هم در همان بنگاه حقوقی بدسابقه تنظیم شده است، مدعی شده است که دیگران، بدون اطلاع او نامش را در اسناد گروه بیدادگران وارد کرده اند! اما این موجود به غایت دروغگو و احمق، یادش رفته است که خودش درخواست داده بود که برایش ایمیلش را در فرم های دولتی این گروه به روز کنند و متن و سکرین شات پیام او هم موجود است که از تغییر آن ایمیل تشکر هم کرده است (سند مربوز هم نزد نگارنده موجود است) 11- برای اینکه درجه حماقت و رذالت توامان فرقه تروریستی پهلوی را بشناسید، توجهتان می دهم که اکنون به سرنخ هایی دست پیدا کرده ایم که احمدزاده و سلطانی، درسال 2023 در یک شعبه مشخص بانک TD حاضر شده اند و با هم، حساب مشترک بانکی برای گروه بیدادگران باز کرده اند. با پیگیری نگارنده، قرار شده است که اطلاعات این حساب به زودی از سوی TD در اختیار نگارنده و دادگاه قرار بگیرد. 12- نکته اصلی این یادداشت اما اینست که بنا بر محتوای درزکرده از گروه واتساپی بیدادگران، سلطانی و احمدزاده تصمیم می گیرند که برای پیشیرد شیادی خود، اتهام "ضد زن بودن" را متوجه نگارنده کنند. همزمان، تصمیم می گیرند که یک وکیل زن، اما بسیار وحشی و بدرفتار، از طرف احمدزاده در دادگاه ظاهر شود و به هر ترتیب سعی کند در ساختمان دادگاه درگیری فیزیکی با من ایجاد کند. چنین شد که تا مدتی، نوژان کاموسی عقب ایستاد و آزارگری تیم جنایتکار رضا پهلوی در ونکوور، از دریچه وکیلی به نام Mia Stewart در خود دادگاه ادامه یافت. در یک مورد، ستوارت که متوجه بود- در واقع در جریان دادگاه به قاضی اعلام کرده بودم- که باید برای جلسه دیگری دادگاه را زود ترک کنم، پس از پایان جلسه با موبایلی که در وضعیت ضبط تصویر قرار داده بود، به من حمله ور شد. ستوارت با خیال اینکه او تنها کسی ست که دارد فیلم می گیرد، به وضوح مترصد این بود که با خشمگین کردن من، درگیری فیزیکی ایجاد کند و آن بخش را از فیلم جدا و برجسته کند. ستورات با چند بار بردن نام من، سعی در توقف من داشت و نهایتا زمانی که داشتم به آسانسوری وارد می شدم، بدن عظیم خود را در برابر ورودی آسانشور قرار داد تا شاید مشتی یا سیلی ای به صورتش روانه کنم. اما من رویم را به سمت آسانسوری دیگر برگرداندم و این بار ستورات مانند یک گوریل پرنده خودش را جلوی ورودی آن یکی آسانسور هم پرت کرد و یک ریز با کلمات بی ربط قصد تحریک مرا داشت، … القصه، بی درنگ رفتار این وکیل وحشی را به کانون وکلای استان بریتیش کلمیبا گزارش کردم و هم زمان رسما پیگیری کردم که پلیس دادگاه تصاویر دوربین های مداربسته از زمان واقعه را حفظ کند تا دست کانون برای لاپوشانی بسته شود. هر چند کانون برخورد 100% شایسته ای از خود نشان نداد، اما به دنبال ارایه فیلم حادثه، ناچار شد که رفتار ستوارت را محکوم کند، به او هشدار غیر رسمی دهد و اعلام کند که در صورت تکرار، برخورد جدی تری با او خواهد شد. اکنون، احمدزاده به دروغ در دادگاه مدعی شده است که شکایت از این وکیل وحشی بیمبنا بوده است و کانون هم نهایتا هیچ برخوردی با او نکرده است! (با این خیال خام که من در برابر این دروغ گویی سکوت می کنم یا سندی از وحشی گری ستوارت ندارم!) از این رو برای مقابله با این فرقه تبهکار و کارچاق کن هایی که به نام وکیل و بنگاه حقوقی، پروار از پول های آلوده #سطلی_سپاهی ها قصد فریب دادن دادگاه را کرده اند، فیلمی که مستقلا از منابع مطلع به دست آورده ام را با شما به اشتراک می گذارم و بخش های مربوط از نامه های کانون وکلا را هم مستندا در اختیارتان خواهم گذاشت #پهلوی_شیاد #IRGCterrorists #جاوید_ایرانshow more

Masood Masjoody | مسعود مسجودی
34,618 görüntüleme • 10 ay önce
روزنوشت دوم فروردین، #تهران هرچه از شروع #جنگ میگذرد،... نوشتن سختتر میشود. نه که حرفی نباشد، هرچه هست، تکرارِ درد و ترس و زخمهایی که نه میبندند، نه حتی فرصت عادت کردن بهشان را دارم. امروز دوم فروردین است، دیشب نخوابیدم. خواب دیگر شبیه پناه نیست. بیشتر شبیه سقوط است. چشمها را میبندی و ذهنت رهایت نمیکند. صداها را حتی وقتی نیستند، میشنوی. کابوس میبینی، نگران تعلقاتت هستی از دل تهران مینویسم. شهری که در دل جنگ ایستاده، اما دیگر زنده بودنش شبیه قبل نیست. صبح که بیدار شدم، همهچیز عادی بود.و این عادی بودن ترسناکترین بخش ماجراست. چون من این پوسته شکننده عادی بودن را کنار زدم.. از ترس قطعی برق و گاز و یخچال و … املت با کره درست کردم، با چای داغ لیوانی و خامه و … انگار مرضِ خوردنِ خوراکیهای یخچالی گرفتم… و همه چیز برایم خوشمزه بود… در شهر، آدمها در خیابان راه میروند، بقالیها نیمهبازند، ماشینها رد میشوند.اما هیچکس واقعاً اینجا نیست. همه یک جای دیگرند.در ذهنشان، در ترسشان، در سناریوهایی که مدام مرور میکنند: اگر برق برود چی؟ اگر صدا نزدیکتر شود چی؟ اگر این بار…؟ آب چه؟ میخواستم بروم بیرون. برای چند نفر که دورند، از خیابانها فیلم بگیرم و همینجا به رسم چند روز گذشته منتشر کنم خواستم نشان بدهم زندگی هنوز جریان دارد. لباس پوشیدم. ایستادم پشت در دستم روی دستگیره ماند بغض لعنتیام ترکید. نرفتم. نه از صدا میترسم نه خطر مشخصی. به خاطر چیزی بینام که درونم نشسته و تکان نمیخورد. ظهر، یک دسته گل خریدم. خودم هم نمیدانم چرا. شاید چون دلم میخواست به چیزی تکیه کنم که هنوز شبیه زندگی است.گلها را آوردم خانه. ساقهها را کوتاه کردم و گذاشتم روی میز. و ناخودآگاه نگاهم رفت سمت یخچال. همانجا ایستادم.فکر کردم اگر برق برود چه؟ خانهام طبقه بالاست.آسانسور از کار میافتد.آب نمیآید.یخچال خاموش میشود.غذاها خراب میشوند و من، با دو سگ، در یک جعبهی معلق در هوا، گیر میافتم. اینها ترسهای بزرگی نیستند. اما واقعیاند.بیش از حد واقعی. از وقتی تهدید به بمباران زیرساختها شروع شده، همهچیز تبدیل شده به آمادهباش. صبح با استرس بنزین زدم. گوشی دائم بالای ۹۵ درصد شارژ است. پاوربانک شارژ. ۲۴ تا باتری جدید خریدهام. برای اینکه اگر تاریک شد با چراغ قوه حداقل بتوانم راه بروم. اینها زندگی نیست شبیه تمرین زنده ماندن است. عصر که بیرون میروی، شهر ساکتتر است.یک سکوت سنگین که زیرش صدا جریان دارد.هر چند دقیقه، یک صدای دور.همه برای یک ثانیه مکث میکنند.بعد دوباره راه میافتند.انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. اما افتاده عزیز من… درون همهمان. دیگر نمیتوانم سگهایم را تنها بگذارم.فکر میکنم اگر اتفاقی بیفتد، حتی نمیتوانند کمک بخواهند. این فکر، مثل یک گره، همیشه با من است. امروز هر نیم ساعت به مادرم زنگ زدم.حرف خاصی هم نداشتم، فقط برای شنیدن صداش، ترس از قطعی تلفن خوره به روانم انداخته حس میکنم اگر یکبار نتوانم صدایش را بشنوم، چیزی درونم فرو میریزد که دیگر جمع نمیشود. به دریا زنگ زدم.گفتم خاله جون شاید یک ماه نباشم.. بی توجه پرسید یک ماه یعنی چی؟ و من، وسط این همه فکر و حرف، هیچ جوابی نداشتم. جدیداً شب که میشود، به خاطر فکرهایی که در تاریکی بزرگتر میشوند، شهر برایم تاریکتر از قبل به نظر میرسد. زندگی دارد فشار میآورد.نه یکباره.. آهسته، مداوم، بیوقفه. و من مدام به خودم میگویم بنویس. قوی باش دوام بیاور. امروز تلاش جدیدم برای عادی نشان دادن و تاب آوری این بود که برق خانه را قطع کردم و شمع روشن کردم، بعد از ۲/۵ ساعت با حالت پنیک همه کلیدهای مینیاتوری را روشن کردم و یک دل سیر اشک ریختم حقیقت را با خودم تکرار میکنم من زن غمگین جنگ زده خاورمیانهای هستم، در دل شهری که هر روز بیشتر شبیه یک خاطرهی زخمی میشود،نشسته میان صدا و سکوت،میان امید و فرسودگی و سعی میکنم فقط یک کار ساده را انجام بدهم ادامه بدهم…show more

Golshan
28,482 görüntüleme • 6 ay önce
سومین روز اعتصاب غذای زندانیان قزلحصار، در اعتراض به... موج قتل عامهای قرون وسطایی با چوبه دار در سراسر کشور با سلام و درود به شما هموطنان قهرمان و مبارزم در ایران و سراسر جهان، امروز در یکی از بدنامترین و مخوفترین زندانهای رژیم شیطانی مُلاها در ایران، جاییکه هزار دلیل برای اعتراض فردی وجود دارد، زندانیان، برای نجات جان دیگران، نه خود، دست به اعتصاب غذا زدهاند. این اوج تعالی فرهنگ ایثار و ازخودگذشتگی ایرانی ست، فرهنگی که ریشه در وجدان ملی ما دارد، در «آیین جوانفردی» و در «جان فدای ایران» گفتنهای نسل به نسل. این اقدام، نه فقط یک اعتراض، بلکه فریادیست از عمق انسانیت. الگوییست برای ما که آزادیم، که در بیرون از زندان نفس میکشیم: اگر آنان در تاریکی قزلحصار برای دیگران از جان میگذرند، ما در روشنای روز برای ایران چه میکنیم؟ این سوالی است که هر کدام از ما باید مدام از خود بپرسیم. آزادی، عدالت و کرامت انسانی رایگان بهدست نمیآید. باید هزینه داد تا حقوق حقهی خود را پس گرفت و اینک، وقت ایستادن در کنار یکدیگر است. نه از سر ترحم، بلکه از سر تعهد، آنان که در زندانند، معلمان امروز ما هستند. #نه_به_اعدام #IRGCterrorists #قزلحصار #جبهه_احیای_قانون_و_حاکمیت_ملی_ایرانshow more

Vahid Beheshti وحید بهشتی
100,046 görüntüleme • 11 ay önce
💣بدنه اجتماعی هسته سخت جمهوری اسلامی، بزرگترین خطر دوران... پساخامنهای برای ایران این آدمهایی که برای مرگ #خامنهای تو این شرایط دارن عزاداری می کنن رو کسی به زور نیاورده بیرون. با ساندیس و اتوبوس مجانی هم اینجا نیستن. اینها همون پایگاه اجتماعی و فرهنگی و پیاده نظام #هسته_سخت قدرت جمهوری اسلامی هستن. کم و بیش ۱۵ تا ۲۰ درصد مردم. چیزی بین ۱۲ تا ۱۸ میلیون نفر. اینها حاضرن برای عقیدشون بکشن و کشته بشن. کاملا هم آخرالزمانی فکر می کنن! رهبران جمهوری اسلامی رو میشه با بمب و موشک حذف کرد ولی این جماعت رو نمی تونی با بمب و موشک حذف کنی. هر چه بیشتر حذف کنی ازشون مثل یه خرس زخمی خطرناک تر می شن. باید فکری اساسی به حال این مسئله کرد. جوگیری، ذوق زدگی از کشته شدن خامنهای و چند تا سپاهی و نگاه فانتزی به رژیم چینج رو باید گذاشت کنار. سرنگون کردن جمهوری اسلامی پلی استیشن و کال آف دیوتی بازی کردن نیست. اینها رو نتونیم اقناع کنیم جنگ داخلی راه می افته! با فحش دادن تو توییتر و هشتگ #جاويدشاه و #از_دموکراسی_بگو و #زن_زندگی_آزادی نمی تونی اینا رو سر عقل بیاری. با بمباران خارجی هم اینا متحد تر می شن. باید هر چه سریعتر برای این وضعیت خطیر چاره ای اندیشید...show more

Ali Bornaei
150,368 görüntüleme • 6 ay önce
#PersianGulf برای اولین بار ازتون خواهش میکنم یه توییت... من رو بخونید. ما تو یه بزنگاه خیلی مهم تاریخی سیاسی هستیم. شواهد نشون میده که به احتمال بالا تو کابینه ترامپ سر موضوع تغییر نام #خلیح_فارس اختلافه و مثلا روبیو یا فلان وزیر مخالف تغییر نام خلیجفارسن ولی ونس و ویتکاف و... موافقن. روبیو الان دو پست مهم وزارت خارجه و مشاور امنیت ملی رو داره و ترامپ بهش علاقه زیادی داره و شاهزاده هم باهاش ارتباط داره و مطمئن باشید تا الان باهاش تماس گرفته یا بزودی تماس میگیره و در این شرایط، خیلی مهمه که ما به جای سکوت یا اولویت دادن به تحلیلهای شخصی و دعوا با همدیگه، یکپارچه پشت پادشاه و اعتراضش بایستیم. ترامپ هنوز هیچ فرمانی رو در این مورد امضا نکرده و تصمیمش رو هم علنی نکرده. تو این شرایط، این چندروز برای ما تایم طلایی محسوب میشه و فرصت داریم با تمام توان و امکاناتمون از جمله پتیشن و ترند هشتگ و تجمعات اعتراضی تو آمریکا و یا جلوی سفارتهای آمریکا تو اروپا سر و صدا کنیم و اعتراضمون رو "بدون آمریکاستیزی" و با نمادهای میهنی و پادشاهی و بنرهای ضدرژیم نشون بدیم. تکرار میکنم مهمه که تو اعتراضاتمون علاوه بر پرچم ایران و عکسهای شاه، نمادهای ضدرژیم هم داشته باشیم تا ثابت بشه که ما مردم ایرانیم نه صادراتیهای رژیم یا چپگراهای احمق و هیچ دشمنی با آمریکا نداریم. موج اعتراضات ما میتونه به مخالفین این تصمیم تو کابینه ترامپ وزن زیادی بده. ترامپ یه شخصیت خودشیفته و نمایشی و عوامگرا داره و عاشق محبوبیته و اگه قانع بشه که این تصمیم باعث میشه یه ملت تو یه جغرافیای خیلی حساس ایران، مثل کارتر سالها ازش متنفر بشن یا به وجهه سیاسی آمریکا آسیب زده میشه یا به نفع رژیم تموم میشه، قطعا عقبنشینی میکنه. ولی اگه ببینه با وجود درز کردن این قضیه به رسانهها، هیچ واکنش تندی از میلیونها ایرانی به وجود نیومده، قطعا نتیجه میگیره که این تصمیمش هزینه کمی داره و به فایدهش کاملا میصرفه. نام خلیج مکزیک راحت عوض شد چون به ت_خ_م هیچ مکزیکی نبود. ولی اگه طبق استراتژی بعضی دوستان ترامپیست، صبر کنیم تا ترامپ اول فرمان اجرایی رو امضا کنه و بعد بهش اعتراض کنیم اون موقع دیگه اعتراض ما هیچ فایدهای نداره چون اولا بعد از امضا، ترامپ محاله تصمیمشو عوض کنه و گند بزنه به اعتبار امضای خودش، و دوما اون موقع، لغو این تصمیم میشه یه توهین بزرگ به عربستان و متحدین عربش. شاید فکر کنید چون پای پول زیادی وسطه هیچ کاری از ما برنمیاد و ترامپ ناچاره به درخواست عربستان تن بده ولی این تحلیل درستی نیست. آمریکای ترامپ تو موقعیت بسیار برتر سیاسی و افتصادی و نظامیه و قدرت چانهزنی بالایی داره و اعراب از لحاظ امنیتی بهش نیاز زیادی دارن، همچنین ترامپ رابطه خیلی دوستانه و تسلط خوبی رو عربستان داره و خیلی ساده میتونه به بهونههای مختلف این درخواست رو بپیچونه یا عقب بندازه و همزمان هیچ خدشهای به سیاستش تو دوشیدن اعراب وارد نشه. این قضیه رو فعلا اصلا کوچکانگاری نکنید و نگید که این تغییر نام فقط برای دولت آمریکاس و نمیتونن تو سطح جهان چیزی رو عوض کنن و اهمیتی نداره. اولا آمریکا الان مهمترین کشور دنیاست و به تنهایی از تمام اتحادیه اروپا و غرب و شرق دنیا مهمتره. دوما در صورت وقوع، کشورهای دیگه اروپایی هم همین راه رو میرن تا از آمریکا تو دوشیدن عربها عقب نمونن. این اتفاق اگه بیفته اندازه تمام این ۴۷سال به دستگاه تبلیغاتی رژیم خون پروپاگاندا تزریق میشه و به اصلاحطلبها و چپهای آمریکاستیز عقبمونده فرصت میده تا ایدئولوژی کمونیستی امپریالستیزی خودشون رو توی زرورقی از میهنپرستی بپیچن و به خورد مردم بدن. من خودم تمام توانمو میذارم و خواهش من از شما اینه که با تمام امکانات و توانتون، حساسیت و اعتراضتون رو به این قضیه نشون بدید و با تمام ابزارهایی که دارید، پشت پادشاه میهنپرست پهلوی بایستید و از موضعش حمایت کنید. این توییت طولانی رو با یه نقل قول از شاهنشاه عزیز تموم میکنم: "من از همه شما هموطنان عزیرم میخواهم تا به ایران فکر کنیم..." #پاینده_ایرانshow more

Yaar - يار قدیمی 🇮🇷🇮🇱
77,785 görüntüleme • 1 yıl önce
رفتار کشورهای منطقه و جهان خیلی شفافه. ایران تحت... حکومت جمهوری اسلامی رو ابتدا تضعیف کردند، سپس دندون هاشو کشیدند و همزمان محاصره کامل کنترل شده کردند و حالا با خیال راحت، رهاش کردند تا با هزینه صفر نتیجه بگیرند. رفتار همه کشورهای منطقه و جهان حاکی از اونه که همه روی سقوط نظام سیاسی ایران متفق القول هستند. این نشانه ها چیست؟ روسیه به ایران تجهیزات نظامی پیچیده نمیدهد و یا بسیار با اکراه و تاخیر میدهد، همزمان چندین برابر مناسبات اقتصادی و سیاسی با کشورهای عربی دارد. چین در ایران سرمایه گذاری نمیکند، پول های فریز شده ایران را نمیدهد، نفت را با تخفیف زیاد و پرداخت نامعلوم میخرد و چندین برابر مناسبات با کشورهای عربی دارد. از این دو که به دید جمهوری اسلامی متحدانش هستند بگذریم آمریکا قطره چکانی پول کنترل شده آزاد میکند و امید توافق را در کورسو زنده نگه میدارد اما توافق نمیکند. آمریکا راهبرد رهبر جمهوری اسلامی یعنی نه جنگ نه مذاکره را تمام و کمال پذیرفته و با لذت دنبال میکند. یقین دارد که چین به جمهوری اسلامی اجازه بی ثبات کردن منطقه را نمیدهد و همه کشورها متفق القول در صورت دستیابی جمهوری اسلامی به بمب اتم، حمله نظامی خواهند کرد. اما نفوذ اطلاعاتی کافی دارد که بداند چه زمانی آن ها حتی فکر به ساخت بمب اتم خواهند کرد. عربستان فهمیده که خیالش از بابت امنیت خلیج فارس از طریق قدرت نظامی آمریکا و وابستگی ۵۰ درصدی چین به نفت خلیج فارس راحت است. به دنبال تضمین امنیتی بیشتر از آمریکاست. توافقش با اسراییل قطعیست و به زودی علنی میشود و بعد از عربستان، دومینوی رسمیت شناختن اسراییل در کشورهای عربی خواهد ریخت. پس همین که خیالش راحت باشد که تنش با تهران کنترل شده است برایش کافی است. اسراییل از حضور جمهوری اسلامی تمام و کمال برای باز کردن جای پایش در منطقه استفاده کرد و به توافق بزرگش با عربستان رسید. با تبلیغات متعدد و شلوغ کاری، خیالش را از امنیتی سازی ایران راحت کرده. این لیست زیاده. کما اینکه آذربایجان و ترکیه در صدد روز موعود هستند تا کریدور زنگزور را با هزینه صفر باز کنند. عراق در حال تجهیز سریع نیروی نظامی خودش هست تا روز موعود اروند رود را به حقیقت تبدیل کند. واقعیت این است که نشانه ها همه از این خبر میدهند که تقریبا همه مطمئن هستند که نظام سقوط میکند و منتظر زمان موعود هستند و دلیلی به توسعه روابط اقتصادی یا سیاسی با جمهوری اسلامی نمیبینند چون آینده ای براش متصور نیستند. تنها دارایی جمهوری اسلامی، ایدیولوژیش است که آن هم با توافق سعودی و اسراییل، از پایه شروع به متلاشی شدن میکند. سخنرانی های «به قله نزدیکیم» و حرف زدن از اتحاد با عربستان و مصر! علیه امریکا، نشان از این واقعیت دارد. در داخل هم چنان ایدئولوژی در حال سقوط است که با لایحه حجاب و بستن اینترنت دارن ترس و وحشت را نشان میدهند. در داخل و خارج و خود نظام، همه باور کردند که سقوط نزدیک است. بحران کلاسیک حکومت های مشابه، بحران جانشینی است که میتواند یکی از تریگرهای بالقوه این پایان باشد. انباشت بحران ها میتواند تریگرهای بالقوه دیگری باشند. اما تیتراژ فیلم بالا رفته است و نم نم تماشاگران در حال ترک سالن سینما هستند. من باور بین المللی و داخلی را در سقوط میبینم. به قول کتاب اقتصاد روایی، روایتی که همه گیر شده، خودش واقعیت جدید را رقم خواهد زد. الان که هم فکت ها و هم آمار و ارقام و هم روایت غالب عمومی و بین المللی همگی فقط منتظر زمان وقوع هستند.show more

🏴JannatKhah🔩🪰
686,920 görüntüleme • 3 yıl önce