#بهرام_بیضایی

هیچ فلاخنی هنرمند ایرانی را نشانه نرفت، مگر آنکه سنگ درون فلاخن را هنرمند دیگری گذاشت. درباره #بهرام_بیضایی اولین سنگ در دست نادر ابراهیمی بود؛ شخصیتی بسیار کینه توز و حسود. این برشی از مستند تازهام است که ابراهیمی دارد زیرآب بیضایی را همان ابتدای انقلاب در جمع حوزیون قم میزند
Mahdi Khorramdel | مهدی خرم دل53,208 views • 7 months ago

در #مرگ_یزدگرد ما مردمان از پند سیر آمدهایم و بر نان گرسنهایم در #باشو ایران سرزمین ما است، ما از یک آب و خاک هستیم، ما فرزندان ایران هستیم در #سگ_کشی من گریههامو قبلا کردهام، حالا فقط فریاد برام مونده #بهرام_بیضایی آفریدگار چنین شاهکارهایی سرانجام به آفریدگار پیوست!
Arash Reisinezhad45,668 views • 7 months ago

✔️در سوگ بهرام ✍🏻سهند ایرانمهر درگذشت #بهرام_بیضایی ، آنهم در روز تولدش، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ اتفاقی معنادار است که گویی پایان یک دوره فکری در فرهنگ ما را یادآوری میکند.گویی حلقهای از یک سنت فکری در فرهنگ ایران، بسته شد. سنتی که در آن هنر شیوهای برای اندیشیدن بود؛ و سینما و تئاتر فقط صحنه نمایش نبود که میدان داوری تاریخ بود. بیضایی را غالباً «کارگردان» مینامند، اما این نامگذاری، اگرچه درست، بهشدت نارساست. از نظر من، او پیش و بیش از آنکه کارگردان باشد، ادیب بود؛ و پیش از آن، جامعهشناسی تاریخخوان که به سازوکار قدرت، خشونت، حذف و روایت حساس بود. سینما و تئاتر برای او رسانه بودند، نه هویت. هویت او اما در نسبتش با زبان و تاریخ شکل میگرفت. شاخصه اصلی آثار بیضایی نه تکنیک سینمایی است و نه صرف رجوع به اسطوره؛ بلکه نحوه صورتبندی معنا از طریق زبان است. دیالوگهای او بیش از آنکه حامل اطلاعات باشند، حامل تاریخاند. واژههای گزیده او تصادفی نبودند و جایی از ادبیات که نقطه کانونی توجه او بود، پیش از او چنین رصد نشده بود، این همانجاست که تفاوت «دانستن ادبیات» با «ادیب بودن» آشکار میشود. بیضایی ادبیات را نمیشناخت؛ در آن سکونت داشت. نثر او نثری سختجان است. نه لغزنده است، نه رها، نه سهلالوصول و نه متظاهرانه. جملهها وزن دارند، مکث دارند، ایستادگی دارند. این استحکام زبانی، نتیجه ذوق شاعرانه صرف نیست؛ محصول انضباط فکری است. بیضایی به کلمه اعتماد نمیکرد مگر آنکه آزموده شده باشد. به همین دلیل زبان در آثارش نه ابزار تزئین، که میدان کشمکش معناست. از این منظر، او بیش از آنکه فیلم بسازد، متن تولید میکرد؛ متنی که مستقل از تصویر، قابلیت خواندهشدن دارد. ذهن را تکان میدهد و خودش تصویر است. این خصیصه در تاریخ سینمای ایران نادر است. بسیاری تصویر میسازند و بعد بهدنبال معنا میگردند؛ بیضایی معنا را میساخت و تصویر را در خدمت آن میگرفت. به همین دلیل است که آثارش کهنه نمیشوند؛ زیرا به زمانهای خاص پاسخ نمیدهند، بلکه به مسئلهای تکرارشونده در تاریخ ایران نظیر مسئله روایت، قدرت و حقیقت میپردازند. نگاه او به تاریخ، نگاه ستایشگرانه یا نوستالژیک نبود. تاریخ در جهان بیضایی میدان افتخار نیست میدان اتهام است. او تاریخ را میکاود تا نشان دهد چگونه قربانیان خاموش میشوند و چگونه روایت رسمی جای حقیقت را میگیرد. در «مرگ یزدگرد»، در «چریکه تارا»، و حتی سایهبازی «جانا و بلادور»، تاریخ نه پشت سر ما، که در کنج فراموش شده درون ما به عنوان یک ایرانی است. همین نگاه است که او را به جامعهشناسی تاریخ نزدیک میکند، بیآنکه به زبان آکادمیک پناه ببرد. بیضایی نظریه نمینوشت، ام با صحنه و دیالوگ نظریه میساخت. بیضایی متواضعانه میگذاشت تا مدعیان خوانش غلط خود را از تاریخ و ادبیات بخوانند آنگاه در زمانش به دقت نشان میداد که از فردوسی تا زن و از قدرت تا ادبیات چگونه به نام نظریه به مسلخ ایدئولوژی و خوانشی وارونه رفتند. اندوهِ فقدان بیضایی، از دستدادن یک فیلمساز نیست؛ از دستدادن الگویی از اندیشیدن سختگیرانه در فرهنگ ایرانی است. الگویی که زبان را جدی میگرفت، تاریخ را ساده نمیکرد و مخاطب را تحقیر نمینمود و از همه مهمتر در این راه نه وقعی به قدرت میگذاشت و نه مجیز مردم را میگفت او به جوهره هرچیز کار داشت نه مزاج و مذاق زمانه و خلق آن. او از ما تماشاگر نمیخواست؛ شریک فکری میخواست و شاید به همین دلیل است که با رفتن او، حس میکنیم چیزی بیش از یک فرد از دست رفته است. آنچه رفت بیضایی نبود، امکان پیوند میان ادبیات، تاریخ و هنر با سلیقه و آرایه بینظیر بیضایی بود، پیوندی که او یکی از آخرین حاملان جدی آن بود.
سهند ایرانمهر28,129 views • 7 months ago

بهرام بیضائی؛ به یاد مادرش #بهرام_بیضایی در سالهای پایانی عمر در آمریکا زندگی میکرد، و همچنان پرکار بود. در دانشگاه استنفورد تدریس میکرد، نمایشنامه مینوشت و گارگردانی میکرد و همه کارها و اندیشههای او همچنان در متن گفتوگوهای فرهنگی ایران حضور پررنگ داشت. امروز آنچه از او برجای میماند، نه فقط نمایشنامهها، فیلمها و پژوهشهای کمنظیر او، بلکه نوعی شیوهی دیدن جهان است: نگاهی ریشهدار در تاریخ، اسطوره و زبان، و حساس به رنج اکنون. این ویدیوی کوتاه را بیضایی چند سال پیش، به مناسبت صدمین سالروز تولد مادرش، شادروان نیره موافق، به یاد او ساخته بود که در آسو منتشر شد، و امروز بازنشر میکنیم.
آسو - Aasoo24,914 views • 7 months ago







