Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

بهرام بیضائی؛ به یاد مادرش #بهرام_بیضایی در سال‌های پایانی عمر در آمریکا زندگی می‌کرد، و همچنان پرکار بود. در دانشگاه استنفورد تدریس می‌کرد، نمایشنامه می‌نوشت و گارگردانی می‌کرد و همه کارها و اندیشه‌های او هم‌چنان در متن گفت‌وگوهای فرهنگی ایران حضور پررنگ داشت. امروز آنچه از او برجای می‌ماند،...

24,914 views • 8 months ago •via X (Twitter)

0 Comments

No comments available

Comments from the original post will appear here

Related Videos

‍ ✔️در سوگ بهرام ✍🏻سهند ایرانمهر درگذشت #بهرام_بیضایی ، آن‌هم در روز تولدش، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ اتفاقی معنادار است که گویی پایان یک دوره فکری در فرهنگ ما را یادآوری می‌کند.گویی حلقه‌ای از یک سنت فکری در فرهنگ ایران، بسته شد. سنتی که در آن هنر شیوه‌ای برای اندیشیدن بود؛ و سینما و تئاتر فقط صحنه نمایش نبود که میدان داوری تاریخ بود. بیضایی را غالباً «کارگردان» می‌نامند، اما این نام‌گذاری، اگرچه درست، به‌شدت نارساست. از نظر من، او پیش و بیش از آنکه کارگردان باشد، ادیب بود؛ و پیش از آن، جامعه‌شناسی تاریخ‌خوان که به سازوکار قدرت، خشونت، حذف و روایت حساس بود. سینما و تئاتر برای او رسانه بودند، نه هویت. هویت او اما در نسبتش با زبان و تاریخ شکل می‌گرفت. شاخصه اصلی آثار بیضایی نه تکنیک سینمایی است و نه صرف رجوع به اسطوره؛ بلکه نحوه صورت‌بندی معنا از طریق زبان است. دیالوگ‌های او بیش از آنکه حامل اطلاعات باشند، حامل تاریخ‌اند. واژه‌های گزیده او تصادفی نبودند و جایی از ادبیات که نقطه کانونی توجه او‌ بود، پیش از او چنین رصد نشده بود، این همان‌جاست که تفاوت «دانستن ادبیات» با «ادیب بودن» آشکار می‌شود. بیضایی ادبیات را نمی‌شناخت؛ در آن سکونت داشت. نثر او نثری سخت‌جان است. نه لغزنده است، نه رها، نه سهل‌الوصول و نه متظاهرانه. جمله‌ها وزن دارند، مکث دارند، ایستادگی دارند. این استحکام زبانی، نتیجه ذوق شاعرانه صرف نیست؛ محصول انضباط فکری است. بیضایی به کلمه اعتماد نمی‌کرد مگر آنکه آزموده شده باشد. به همین دلیل زبان در آثارش نه ابزار تزئین، که میدان کشمکش معناست. از این منظر، او بیش از آنکه فیلم بسازد، متن تولید می‌کرد؛ متنی که مستقل از تصویر، قابلیت خوانده‌شدن دارد. ذهن را تکان می‌دهد و خودش تصویر است. این خصیصه در تاریخ سینمای ایران نادر است. بسیاری تصویر می‌سازند و بعد به‌دنبال معنا می‌گردند؛ بیضایی معنا را می‌ساخت و تصویر را در خدمت آن می‌گرفت. به همین دلیل است که آثارش کهنه نمی‌شوند؛ زیرا به زمانه‌ای خاص پاسخ نمی‌دهند، بلکه به مسئله‌ای تکرارشونده در تاریخ ایران نظیر مسئله روایت، قدرت و حقیقت می‌پردازند. نگاه او به تاریخ، نگاه ستایش‌گرانه یا نوستالژیک نبود. تاریخ در جهان بیضایی میدان افتخار نیست میدان اتهام است. او تاریخ را می‌کاود تا نشان دهد چگونه قربانیان خاموش می‌شوند و چگونه روایت رسمی جای حقیقت را می‌گیرد. در «مرگ یزدگرد»، در «چریکه تارا»، و حتی سایه‌بازی «جانا و بلادور»، تاریخ نه پشت سر ما، که در کنج فراموش شده درون ما به عنوان یک ایرانی است. همین نگاه است که او را به جامعه‌شناسی تاریخ نزدیک می‌کند، بی‌آنکه به زبان آکادمیک پناه ببرد. بیضایی نظریه نمی‌نوشت، ام با صحنه و دیالوگ نظریه می‌ساخت. بیضایی متواضعانه می‌گذاشت تا مدعیان خوانش غلط خود را از تاریخ و ادبیات بخوانند آنگاه در زمانش به دقت نشان می‌داد که از فردوسی تا زن و از قدرت تا ادبیات چگونه به نام نظریه به مسلخ ایدئولوژی و خوانشی وارونه رفتند. اندوهِ فقدان بیضایی، از دست‌دادن یک فیلمساز نیست؛ از دست‌دادن الگویی از اندیشیدن سخت‌گیرانه در فرهنگ ایرانی است. الگویی که زبان را جدی می‌گرفت، تاریخ را ساده نمی‌کرد و مخاطب را تحقیر نمی‌نمود و از همه مهم‌تر در این راه نه وقعی به قدرت می‌گذاشت و نه مجیز مردم را می‌گفت او‌ به جوهره هرچیز کار داشت نه مزاج و مذاق زمانه و خلق آن. او از ما تماشاگر نمی‌خواست؛ شریک فکری می‌خواست و شاید به همین دلیل است که با رفتن او، حس می‌کنیم چیزی بیش از یک فرد از دست رفته است. آنچه رفت بیضایی نبود، امکان پیوند میان ادبیات، تاریخ و هنر با سلیقه و آرایه بی‌نظیر بیضایی بود، پیوندی که او یکی از آخرین حاملان جدی آن بود.

سهند ایرانمهر

28,129 views • 8 months ago

بهرام مشیری، پژوهشگر تاریخ ایران، نویسنده و مجری برنامه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای، در سن ۷۸ سالگی در بیمارستانی در کالیفرنیا چشم از جهان فروبست. مشیری که اصالتا اهل نزدیکی گلپایگان اصفهان بود، پیش از انقلاب ۱۳۵۷ به آمریکا مهاجرت کرد و در رشته مهندسی شیمی در مقطع فوق‌لیسانس از دانشگاه‌های آنجا فارغ‌التحصیل شد. او پیش از مهاجرت، عضو شهربانی (معادل نیروی انتظامی کنونی) بود. شهرت او بیشتر به خاطر برنامه‌های تلویزیونی‌اش به نام «سرزمین جاوید» بود که علاوه بر پخش در شبکه‌های ماهواره‌ای، در یوتیوب نیز طرفدار داشت. مشیری در این برنامه‌ها بر نفی خرافه، تحسین عقل‌گرایی و ترویج دموکراسی تاکید می‌کرد. او همچنین از منتقدان مداوم «استبداد دینی در ایران» بود و خواهان آزادی احزاب و انتخابات آزاد بود. خوانش و تحلیل شاهنامه فردوسی یکی از ارکان اصلی برنامه‌های او بود. او فردوسی را بزرگ‌ترین نگهبان زبان فارسی می‌دانست و آثار پژوهشی متعددی نیز درباره شاهنامه، از جمله تصحیح جدیدی از داستان رستم و سهراب، منتشر کرده است.

independentpersian

10,359 views • 9 months ago

نه داد، نه دادرسی: #محسن_لنگرنشین را میخواهند فردا بکشند محسن لنگرنشین، ۳۴ ساله، یکی از نخبگان در حیطه امنیت شبکه بود. به همین دلیل، در اواسط دهه دوم زندگی‌اش با پیشنهاد دانشگاه امام حسین، در حیطه امنیت شبکه در این دانشگاه مشغول به کار می‌شود. بعد از مدتی کوتاه، با دیدن سرکوب مردم در دهه ۹۰، با نوشتن استعفا از کار در این دانشگاه انصراف می‌دهد و در شرکتی خصوصی، بنا بر تخصص خود، مشغول به کار می‌شود. در کنار کار در این شرکت، در گمرک تهران نیز به خرید و فروش ماشین می‌پردازد. دستگاه امنیتی مدعی است که این فرد در ترور حسن تهرانی مقدم (که در سال ۱۳۹۰ کشته شد ـ در آن تاریخ محسن ۱۹ سال بیشتر نداشت) و همین‌طور سرهنگ پاسدار صیاد خدایی (که در سال ۱۴۰۱ کشته شد)، نقش شناسایی را بر عهده داشته است. محسن یک‌سال پیش از این تاریخ در اصفهان ساکن بوده و پرینت اس‌ام‌اس‌ها، تماس‌ها و حضور هرروزه او در محل کار، این ادعا را رد می‌کند. محسن لنگرنشین، ۱۲ تیرماه ۱۴۰۲ بازداشت شد. او ابتدا به مدت ۲۴ ساعت به یک خانه امن وزارت اطلاعات منتقل می‌شود. در آن‌جا تا صبح روز بعد بازجویی و مورد تهدید قرار می‌گیرد تا آنچه بازجویان می‌خواهند را بنویسد. روز بعد، او را برای تفهیم اتهام به دادسرا می‌برند. آقای لنگرنشین در دادسرا اتهامات واهی مربوط به جاسوسی برای اسرائیل را نمی‌پذیرد و پس از آن به بند امنیتی ۲۰۹ اطلاعات منتقل می‌شود و ۴۳ روز را در سلول انفرادی تحت شدیدترین شکنجه‌ها می‌گذراند. او را تحت بازجویی‌های سنگین شبانه قرار می‌دهند. او را تهدید می‌کنند که اگر اعتراف نکند، تک‌تک اعضای خانواده‌اش ـ از جمله پدر، مادر، خواهر و نامزدش ـ را به بند ۲۰۹ منتقل می‌کنند و چنان فشاری بر آن‌ها وارد می‌کنند که اگر آن‌ها را ببیند، نشناسد. به او اعلام کردند که خواهر و مادرش را بازداشت و به بند ۲۰۹ اطلاعات منتقل کرده‌اند و در صورتی آن‌ها را رها می‌کنند که چیزهایی را که ما می‌خواهیم، بنویسی. با شکنجه، او را مجبور کردند که بگوید یک موتور هوندا ۱۲۵ را برده و از سرهنگ خدایی فیلم‌برداری کرده و در تعقیب او بوده است. این در حالی است که طبق استعلامی که در پرونده موجود است، نام‌برده هیچ‌وقت موتور هوندا ۱۲۵ نداشته است. همچنین، او را به محل حادثه منتقل کردند تا آنچه بازجویان می‌خواهند را بگوید و در این حین از او فیلم‌برداری کردند. از دیگر موارد شکنجه این بود که دست و پایش را زنجیر کردند، او را با شلاق زدند و به او اعلام کردند که اگر به مواردی که بازجوها برای اعتراف می‌خواهند، تمکین نکند، تا ساعاتی دیگر اعدام می‌شود و در صورت تمکین، حکم حبس ابد به او خواهند داد و بعد از چند سال آزاد خواهد شد. متأسفانه، اتهاماتی را به آقای لنگرنشین منتسب کرده‌اند که ادله لازم برای اثبات آن‌ها وجود ندارد، و قاضی صلواتی (شعبه ۱۵) تنها به اعترافات اجباری تحت شکنجه در دادگاه استناد کرده و حکم اعدام برای وی صادر کرده است. حکم او عیناً در دیوان تأیید شد. وکلا تا به امروز سه بار درخواست اعاده دادرسی کرده‌اند که آخرین آن، هفته گذشته بود و به فاصله چند روز (شنبه) مجدداً اعاده رد شد. یکی از اعضای خانواده او می‌گوید: «محسن از ایران خارج شده بود و اگر ذره‌ای از اتهامات انتسابی به او درست بود، هرگز به ایران بازنمی‌گشت.» محسن لنگرنشین قرار است سپیده‌دم چهارشنبه (فردا) اعدام شود. #نه_به_اعدام

Ryma Sheermohammadi

88,719 views • 1 year ago

برای درک زندگی در زمان پادشاهی پهلوی پس از براندازی، نگاهی به زندگی یک شاعر که ۴۸ سال از ۵۰ سال زندگیش را در زمان خاندان پهلوی کنید! او در ۱۳۵۹ در سن ۵۰ سالگی یعنی پس از رفتن شاه و اشغال ایران در گذشت؛ چه خوشبخت او که توانست ۵۰ سال بگونه ای زندگی کند که چنین خلاقیتی در او تبلور کند و چنین بنویسد ...چون اکثر عمرش را در آرامش و امنیت زیست.. اگر درک این شعرش را ۵۷تی ها داشتند، در این ۴۶ سال همه ما هم زندگی شیرینی داشتیم.‌ "زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره‌ها می‌ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با، امید است زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک به جا می‌ماند" فقط به سفرهای خارج از کشورش در ۵۰ سال زندگی بنگرید! نامش را میدانید؟ #جاويدشاه_تنهارمزپیروزی

Dr Roya Dehghani

28,354 views • 8 months ago

۷ ابان، در تاریخ سرزمین ایران، روز کوروش هست. ما کوروش را از منظر جایگاه اندیشه انسانی و اخلاقی بزرگ می دانیم. کوروش، یک سرمایه نمادین فرهنگی برای جهان ما، ایران ما و آینده ی ماست. کوروش رهبر خردمندی است که در تاریخ دوردست، جلوه ای از یک رهبری متفاوت از خود برجای گذاشته که بخشی از میراث فرهنگی و تمدنی ماست. میراثی که هم به عنوان ایرانی بدان فخر می ورزیم و هم در این وضعیت آشوبناک، در جهان، در منطقه و سرزمینمان بدان میراث نیازمندیم. ما باور داریم باید به آن ابداعات هنجارین و فرهنگی او رجوع، فهم و زندگی کنیم و ایران خسته و زخم خورده مان را بسازیم. کوروش بزرگ، نماد رواداری در دنیای باستان است. آزادی ادیان و عقاید را حرمت می نهد و کسی را اجبار به اجرای سنتی و یا سنت خود نمی کند. این میراث، گرانقدر و با شکوه و نه فقط برای آن دوران که برای امروز و آینده است. کوروش نظامی از طرد دینی و آیینی نساخت بلکه احترام و رواداری نسبت به تفاوت ها را گسترد، تحقیر اقوام و ملت ها را وانهاد و حق سبک زیستن و چگونه بودن ملتها را به آزادی واگذارد. او هنوز در پسِ قرنها ما را به چنین آهنگ زیستنی فرا می خواند. فراخوان او، رواداری و آزادیست. فراخوان او، احترام به تفاوت است. فراخوان او، همو که در منشورش گفت که مردم را دلشاد کردم به حضور در نیایش گاههای خودشان، دلشادی مردمانی است به آنچه خود برمی گزینند و می پسندند و نه آن طور که استبداد دینی اکنون بر ایران ما تحمیل کرده است. او‌ تاکید کرد که قدرت بدون عدالت، ویرانگر است و نگاهی به حاکمان امروز ما که ظالمانی بیش نیستند، ویرانگری شان را نشان می دهد. فراخوان او، دعوتیست به آزادی که امروز زندانهای جمهوری اسلامی و چوبه های دار، نماد استبداد و آزادی ستیزی شان است. فراخوان او، منشور رهایی ماست‌. ما ایرانیان، اکنون این سرمایه نمادین فرهنگی و تمدنی خود را برای دوباره ساختن وطنمان فرا می خوانیم و راه او را برای برابری مردمان و احترام به تفاوتها ، تحقق عدالت و آزادی و حقوق بشر و دموکراسی بر می گزینیم و ادامه می دهیم. نرگس محمدی ۶ آبان -۱۴۰۴ #کوروش_بزرگ #ایران

Narges Mohammadi | نرگس محمدی

207,754 views • 10 months ago

بنیاد ریچارد نیکسون، رئیس جمهوری فقید ایالات متحده ویدیویی از او منتشر کرد که در آن نیکسون به شرح دلایل حضورش در مراسم خاکسپاری محمدرضا شاه پهلوی می‌پردازد. رئیس جمهوری فقید آمریکا در این‌باره گفت: «نخست این که من او را از هر رهبر دیگری که طی ۳۷ سال گذشته زندگی سیاسیم دیده بودم بهتر می‌شناختم. اولین بار او را در ۱۹۵۳ ملاقات کردم. من در آن زمان معاون رئیس جمهوری جوانی بودم و او نیز شاه جوانی در عنفوان ۳۰ سالگی بود. من او را بیش از ۱۰ – ۱۲ بار بعد از آن ملاقات کردم و به نظر من او مرد بسیار حساس و بسیار باهوش بود. او جهان را به خوبی هر رهبر دیگری که دیده بودم درک می‌کرد. او می‌توانست درباره هند، پاکستان یا چین و یا آمریکای لاتین صحبت کند. صادقانه بگویم، او می‌توانست با همان ادراک و پیچیدگی یک رهبر آمریکایی، درباره آن‌ها حرف بزند. و من برای او احترام زیادی قائل بودم.» نیکسون افزود: «فکر می‌کنم دلیل اصلی که به آن‌جا رفتم، این بود که نگران بودم دولتمان، به دلیل گروگان‌گیری [در سفارت آمریکا در تهران] قرار نباشد که نماینده عالی‌رتبه‌ای به این مراسم بفرستد.» ریچارد نیکسون در پاسخ به سوال خبرنگار مبنی بر این که «آیا نگران نبودید که رفتن شما باعث شرمساری جیمی کارتر، رئیس جمهوری آمریکا شود؟» گفت: «نه به هیچ‌وجه، درواقع به ذهنم رسید که شاید جیمی کارتر در درون دوست داشت که می‌توانست در این مراسم حضور داشته باشد، اما نمی‌توانست. او به دلیل مسئله گروگان‌گیری فکر می‌کرد که نباید برود.» او با اشاره به سابقه دوستیش با شاه گفت: «من رفتم، چون شاه دوست من بود. او دوست آمریکا بود و من فکر کردم که شخصی عالی‌رتبه از سوی ایالات متحده باید در آنجا حضور یابد.» نیکسون افزود: «به نظر من مهم‌ترین پیامی که ما باید به مردم کشورهایی که بین با ما بودن و با دیگران بودن در تردید‌ند برسانیم این است که ما فقط رفیق روزهای خوشیشان نیستیم. ما همان‌‌‌طور که در زمان قدرت همراه دوستان و متحدانمان‌ایم، در زمان ضعف هم همراهشانیم. شاید در کوتاه مدت دیپلماسی خوبی به نظر نیاید، اما به نظر من در طولانی مدت اگر می‌خواهیم حمایت، احترام و اعتماد به نفس لازم برای آمریکا را به وجود بیاوریم، برای ما امری کاملا ضروری است.»

independentpersian

39,822 views • 2 years ago

روان عمو مانوک شاد، که صحنه‌ی سیاست را با دقت و تیزبینی، همچون یک سرمربی برجسته در زمین فوتبال بازی‌خوانی می‌کرد. او با نگاهی فراتر از ظاهر رخدادها، حرکت‌ها، تاکتیک‌ها و جهت‌گیری‌ها و روندها را تحلیل می‌کرد و مسیر آینده را پیش‌بینی می‌نمود. او برای سربازان ایران، نقشه‌ای روشن ترسیم می‌کرد؛ نسلی که آنان را بسیار جلوتر از فسیل‌مغزان جمهوری اسلامی می‌دید. در نگاه او، این نسل نه‌تنها آگاه‌تر، بلکه شیک‌تر در اندیشه و رفتار بود؛ نسلی که آن را «نسل شیک پاسارگادی» نامید—نسلی ریشه‌دار، اما رو به آینده، نسلی که به گفته‌ی عمو مانوک صد گام از فسیل‌مغزان جمهوری اسلامی جلوتر است. اکنون، هر سه ترس جمهوری اسلامی رنگ واقعیت به خود گرفته است: خیزش همین نسل شیک پاسارگادی، فشار و تقابل قدرت‌های خارجی در درجه اول داماد زبل و بیبی‌جون، و در نهایت بازگشت یک آلترناتیو تاریخی که میلیون‌ها ایرانی در خیابان‌های ایران فریادش زدند: رضا شاه دوم پهلوی. مجموعه‌ی این عوامل، توازن را خیلی سریع به‌ضرر نظام اهریمنی جمهوری اسلامی تغییر داده است. با بازگشت پهلوی و حضور رضا شاه دوم در ایران، جمهوری اسلامی در کلیت و تمامیت خود به زباله‌دان تاریخ سپرده خواهد شد؛ پایانی که سال‌ها نشانه‌هایش در تحلیل‌ها و بازی‌خوانی‌هایی از جنس نگاه عمو مانوک دیده می‌شد. #مانوک_خدابخشیان #پاينده_ایران_جاویدشاه #KingRezaPahlavi‌ForIran

Shawna (شانا) Azad

16,235 views • 4 months ago

«این شخص را به خاطر دارید؟ نام او علیرضا علوانی ست. او همان دلسوز محیط زیست و کسی است که سال ۹۶ در هنگام ثبت‌نام انتخابات ریاست جمهوری مقابل دوربین‌های تلویزیونی، بی‌آبی و قطع برق این روزها را پیش‌بینی کرد. آن روز خیلی‌ها به او خندیدند و به نوعی زنگ تفریحی برای انتخابات ریاست جمهوری آن سال بود. اما هرچه او گفته بود درست از آب درآمد. او در بیوی صفحه اینستاگرام خود جمله عجیبی داشت. او که یک فعال محیط زیست است خودش را در صفحه‌اش «رهبر طبیعت» و «گراز» معرفی کرده بود و نوشته بود که از بزها متنفر است. چرا که از نگاه او گراز با کندن زمین باعث باروری و حاصلخیزی آن می‌شود و بز به شکلی می‌چرد که پشت سرش هیچ پوشش گیاهی باقی نمی‌ماند. تاسف‌‌بار اینجاست که درست در میانه بحران آب و برقی که او پیش‌بینی کرده بود، او را روانه زندان کرده‌اند. علیرضا علوانی روز ۲۷ مردادماه به اتهام توهین به رهبری و توهین به مقدسات، برای طی دوران محکومیت خود روانه زندان یاسوج شد. گفته شده است یکی از اتهامات او گذاشتن لایو در صفحه اینستاگرامش بود که در میان جمعیتی که عازم انجام مراسم اربعین بودند رفته بود و از آنها می‌خواست دست از خرافات بردارند. او پیش از این نیز سابقه احضار و دستگیری و پرونده‌سازی به خاطر فعالیت‌هایش در حوزه محیط زیست و همچنین اعتراض به روش حکومتداری جمهوری اسلامی داشت. صدایش باشیم.» متن و ویدیو از صفحه مسیح علی‌نژاد #آب_برق_زندگی #یاسوج #علیرضا_علوانی #یاری_مدنی_توانا

توانا Tavaana

51,414 views • 1 year ago

عبدالله موحد، اسطوره کشتی ایران و جهان که ۹ اردیبهشت در آمریکا درگذشت، یکی از چهره‌‌های درخشان در تشک کشتی و بیرون از آن بود. جایگاه او با پنج مدال طلای جهانی و یک طلای المپیک در کشتی آزاد به‌مدت دهه‌ها دست‌نیافتی بود تا اینکه حمید سوریان در ۱۳۹۳ توانست رکورد طلاهای او را بشکند. اما یکی از مسائل عجیب زندگی عبدالله موحد ماجرای «ممنوع‌الخروج شدن» او بعد از المپیک ۱۹۷۲ مونیخ است. عبدلله موحد مهر ۱۳۹۰ در برنامه «به عبارت دیگر» بی‌بی‌سی فارسی گفت که ساواک با او «مشکل داشته» و به دلیل اتفاقاتی که در المپیک مونیخ افتاد «از همه ورزش‌ها محروم و برای مدتی ممنوع‌الخروج» شده بود. او سپس در آستانه انقلاب ۵۷ با بورسیه تحصیلی به آمریکا رفت و در آنجا ماندگار شد. او درباره پیشنهاد همکاری با تیم ملی کشتی آمریکا به بی‌بی‌سی گفت: ««دوست نداشتم چیزهایی را که بلدم به کسی یاد بدهم که برود و ایرانی ها را زمین بزند.» آقای موحد در ایران هم نتوانست آن طوری که می‌خواست تجربیاتش را در اختیار کشتی‌گیران جوان قرار دهد. کمیته ملی المپیک ایران و اتحادیه جهانی کشتی درگذشت او را تسلیت گفتند.

BBC NEWS فارسی

12,571 views • 4 months ago