Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

اینجا خ ستارخان نبش چهارراه خسروست. ورودی ساختمان هم تا سال‌ها تابلو باشگاه پینت‌بال داشت. حالا فهمیدی کاربریش چیه؟

432,866 görüntüleme • 8 ay önce •via X (Twitter)

0 Yorum

Yorum bulunmuyor

Orijinal gönderinin yorumları burada görünecek

Benzer Videolar

فیلم‌های منتشره از #ورزشگاه_آزادی و بازی #پرسپولیس-#تراکتور را دیده‌اید که چقدر زشت است و زننده؟ شگفت‌آور است این حجم از فحاشی رکیک به #بیرانوند و ‌#شجاع_خلیل‌زاده! آن همه تماشاچی هیجان‌زده، حواس‌شان هست که با دست خود، در حال بازتولیدِ یک #هاشمی‌نسب دیگر و کینه‌های شتریِ پایان‌ناپذیر هستند؟ کیست که نداند بخشی از موفقیت پرسپولیس در دهه‌ی ۹۰، مرهون همت «بیرانوند» بود؟ چندان‌که بخشی از موفقیت‌های پرسپولیس در اواخر دهه‌ی ۷۰ نیز، محصولِ بازی‌های هنرمندانه‌ی «هاشمی‌نسب» بود. اما بعد از خروج نابخردانه و حساسیت‌برانگیز او از پرسپولیس و انتقال به باشگاه رقیب، به‌قدری توهین‌های زننده به «هاشمی‌نسب» و خانواده‌اش تولید شد که آن پرسپولیسیِ سابقاً محبوب، بدل به دشمنِ تمام‌عیارِ باشگاه سابق خود شد؛ که تا همین امروز هم، در راه مقابله با پرسپولیس و هوادارانش، نه تنها از هیچ کوششی دریغ نمی‌کند، بل‌که به سانِ یک فدایی، از همه‌چیزش هم گذر می‌کند! «بیرانوند» نیز که عمل‌کرد نابخردانه و فاجعه‌باری در پروسه‌ی خروج خود از پرسپولیس و انتقال به تراکتور داشت و به بدترین وجه، دل هواداران‌ش را شکست، اما در بازی اخیر، مردانگی کرد که عکس‌العملی نشان نداد و حتی، دست به تشویق فحاشان زد تا شاید شرم کنند و دشمنام‌ها را پایان دهند! اما تمام نشد و با وقاحت، تشدید هم شد! اما حالا وقتِ دفع فتنه است و نوبت مدیریت باشگاه پرسپولیس که باید جبران کند و طی اطلاعیه‌ای رسمی، از بیرانوند عذر بخواهد تا آتشِ این نزاعِ سنگین، اندکی خاموش شود. وگرنه این مرافعه، در تبریز نیز جبران خواهد شد و هر سال، زننده‌تر و بل، وحشیانه‌تر! در مقابل، باشگاه تراکتورسازی نیز وظیفه دارد از فحاشی‌های زننده و شعارهای ضدایرانی هواداران خود اعلام برائت کند و به دلیل صدمات به هواداران پرسپولیس، مجازات شود؛ نه آن‌که چون #زنوزی مالک تراکتور (که سال ۸۹، ۱۲ هزار میلیارد بدهی بانکی داشت) هواداران خود را جری‌تر کند! ضمن آن‌که فدراسیون نیز باید به دقت اتفاقات بازی را بررسی و با خاطیان در هر دو سو، به شدت برخورد کند.

مُصطفی فقیهی Mostafa Faghihi

153,686 görüntüleme • 1 yıl önce

رهبر حکیم انقلاب در یک سخنرانی فرمودند «نزدیک قله‌ایم» برداشت‌های مختلفی وجود داره از این کلمه «قله» اما من فکر میکنم منظور این از «قله» دقیقا «ظهور امام زمان(عج)» هست و ایشون ظهور رو نزدیک میدونن استدلالم چیه؟ این بخش از سخنرانی رهبری رو ببینید آقا اینجا فرمودن: اگر مقاومت کردید آن وقت #قله را فتح خواهید کرد در ادامه توضیح میدن که منظورشون از قله چیه و اینجا دقیقا کلید حل این معماست اشاره میکنن که این قله جاییه که بعد از زمان رسول خدا(ص) تا امروز انجام نشده خب، با توجه به اینکه بعد از زمان پیامبر(ص) ما حکومت امیرالمومنین رو هم داشتیم میشه گفت این قله جاییه که حتی در حکومت امیرالمومنین هم حاصل نشد پس این قله کجاست که حتی در حکومت امیرالمومنین هم حاصل نشد؟ خود آقا در ادامه توضیح میدن: «این قله حاکمیت دین خداست، حاکمیت حق، حاکمیت عدل قله رسیدن به مقصود و غرض از خلقت انسانی که عبارت است از تکامل انسان و کمال بشری، به این قله خواهیم رسید» در پایان هم خطاب به جوانان فرمودند: «شما این کار(رسیدن به قله) را میتوانید بکنید و ان‌شاء‌الله خواهید کرد» حالا من از شما سوال می‌پرسم این تعابیر عجیب از این قله در مورد چه چیزی جز ظهور امام زمان(عج) و تشکیل حکومت الهی توسط ایشان میتونه باشه؟! این قله جاییه که حتی حکومت امیرالمومنین هم بهش نرسیده پس هیچ حکومت دیگری جز حکومت امام زمان(عج) هم نمیتونه بهش برسه حاکمیت دین خدا و حق و عدل و رسیدن به مقصود خلقت جز در آن حکومت الهی منجی عالم بشریت ممکن نیست پس این #قله جایی نیست جز ظهور امام زمان(عج) ان‌شاء‌الله و مژده که رهبر حکیم و عزیزمان قله را نزدیک می‌بیند، تا قله چیزی نمانده ان‌شاء‌الله #اللهم_عجل_لولیک_الفرج

علی بیطرفان

48,735 görüntüleme • 11 ay önce

️ ✈️ وقتی به اون تابلو لعنتی می‌رسی، یعنی دیگه تموم شد… «۱۰۰۰ متر مانده به فرودگاه» اینجاست که دقیقاً نمی‌دونی: داری می‌ری از خونه، یا داری برمی‌گردی به خونه؟ به هزار در می‌زنی که با کلی استرس و اضطراب ببینی می‌تونن جای پارک پیدا کنن یا نه… یه راهی پیدا می‌شه تا لحظه‌ی آخر کنارشون باشی. خلاصه با یه لبخند مصنوعی، جون می‌کنی که بغضتو قورت بدی… همه‌ش نگران اینی که نکنه یکی از قیافت خوشش نیاد، همه چی رو بهم بزنه، یه قانون از خودش دربیاره و… نذاره بری. رد می‌شی… میری. راهت می‌شه اتاق سیگار و قدم‌زدن تو اون سالن لعنتی تا وقتی که نوبت پرواز برسه… و تازه وقتی اون غول آهنی از زمین جدا می‌شه، می‌فهمی: همه چیزتو گذاشتی اینجا و داری می‌ری… از اون لحظه، کل زندگی می‌شه یه قاب گوشی: 📱 «کی دوباره بغلشون می‌کنم؟» 📱 «کی بازم می‌بینمشون؟» وقتی میای، نمی‌دونی کجا میای… وقتی میری، هم معلوم نیست کجا میری … حالا تو به من بگو: 🏠 خونه کجاست؟ #ریاست_راه_شب

راه شب

105,407 görüntüleme • 1 yıl önce

دل‌بستگی آدمیزاد به تیر و تخته چیز عجیبی است. این خانه قدیمیِ پهلوی دوم را بعد از سازنده‌اش یک بار دیگر ما آباد کردیم و حالا شده پناهگاه‌مان در روزهای جنگ. یک جوری امیدواریم که در و دیوارِ پنجاه ساله‌اش در مقابل موشک و موج انفجار تاب بیاورد، اینجا که ما پاگیرش هستیم و دلمان نمی‌آید در این شرایط هم رهایش کنیم. صدای موسیقی معمولا بلند است که صداهای مهیب بیرون را کمی خاموش کند. هنر زندگی است. اینجا هر شب گروهی از دوستانمان جمع می‌شوند تا با معاشرت ترس‌ها را کم کنیم و با هم‌نشینی، به همدیگر امید بدهیم. می‌خندیم. بازی می‌کنم، گپ می‌زنیم تا به مرگِ جاری در هوای تهران بلکه کمتر فکر کنیم. اولین سلول مقاومت اجتماعی خانه است. از همین جمع‌های کوچک است که ایده‌های بزرگ زاییده می‌شود. که هم‌بستگی پا می‌گیرید. که سدهای بزرگ را می‌شود سوراخ کرد. در این زمانه شکاف‌های اجتماعی عمیق و گسل‌های فعال، خانه‌ها را باید قبله کرد. چراغ این جمع‌ها را روشن باید نگاه داشت و اجاق این واحد‌های ساختمانی را گرم باید کرد تا می‌شود. روز نمیدانم چندم جنگ است. حساب کار از دستم در رفته. اما این را میدانم که این خانه معنای دیگری برای ما پیدا کرد امسال. «پناهگاه» واقعی. جایی که شبیه هیچ جای دیگری نیست. سلول کوچک مقاومتِ ما در برابر سیاهی و تباهی جنگ.

Hossein Hamdieh | حسین حمدیه

26,989 görüntüleme • 6 ay önce

روزبخیر عزیزان، ترامپ [ش گ خ] در مصاحبه با خبرنگار فاکس‌نیوز به سؤالی در مورد ماجرای فردی که چند روز پیش در اطراف باشگاه گلف قصد داشته ترورش کنه اینطور جواب داد: ‌خبرنگار: یک تهدیدی وجود داشت. مردی دستگیر شد که به نظر می‌رسید به شدت مسلح بوده و روز یکشنبه نزدیک این املاک گلف شما حضور داشته. آیا این یک نگرانی دائمی و مداومه شیر گاینده؟ اگه امکانش هست کوتاه‌ درباره‌ش توضیح بدید. ترامپ [ش گ خ]: خب تنها چیزی که یه مقدار بهم دلگرمی و تسلا میده اینه که میگن فقط سراغ رؤسای جمهور تأثیرگذار و مهم میرن [که ترورشون کنن]. و من قطعاً رئیس‌جمهور تأثیرگذاری هستم. یعنی اگه به وضعیت اقتصاد نگاه کنید، اگه به اتفاقاتی که داره می‌افته نگاه کنید، مثلاً همین روافض قحبه، اونا هرگز به سلاح هسته‌ای دست پیدا نمی‌کنن. همین الانشم نمیتونن، ولی خب این موضوع دیگه کاملاً رسمی می‌شه. تنگه‌ی هرمز هم به‌زودی باز می‌شه یا اینکه ضربه خیلی سختی میخورن و بعدش تنگه باز میشه. ما داشتیم می‌رفتیم سمت یک حمله فوق‌العاده بزرگ، بزرگ‌ترین حمله از زمان جنگ جهانی دوم تا الان. ولی روافض هزارپدر با من تماس گرفتن و خیلی مودبانه گفتن خواهش می‌کنیم، می‌تونیم با هم حرف بزنیم؟ اون قحبه‌ها جنگ نمی‌خواستن. منم گفتم آره پدرخرابا [برای بار شونصدم]می‌تونیم صحبت کنیم. بیاین تمومش کنیم. بالاخره بیاین کارو یکسره کنیم. این کاری بود که رؤسای جمهور دیگه باید طی ۵۰ سال گذشته انجام می‌دادن. می‌دونید، هی می‌شنوید ۴۷ سال، اما الان ۳ ساله که گذشته و در واقع بیش از ۵۰ ساله. رؤسای جمهور دیگه یا کشورهای دیگه باید می‌تونستن این کار رو انجام بدن. و من کاری رو کردم که مجبور بودم انجام بدم.

Siavash

25,651 görüntüleme • 1 ay önce

جمهوری اسلامی برای رسیدن به قدرت همه کار کرد، واقعیات را وارونه جلوه داد، کشت، دروغ گفت، تر*ر کرد و از رسانه هایی همچو بی بی سی کمک ها گرفت و خلاصه با تمام دنیا بر علیه ی حکومت وقت و کشور در حال توسعه و آبادانی تبانی ها کرد و حتی در عرصه ی ورزش دخالت ها نمود!!! 🟡این فيلم تنها یکهفته قبل از مسابقات جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین است که تیم ملی فوتبال ايران در فرانسه بازی تدارکاتی داشت و انقلابیون خمینی بر روی چمن ورزشگاه نوشتند: «م*گ بر شاه»!!! يعنى تا استاديوم محل مسابقه ي تداركاتي آخر هم نفوذ كردند! حالا فقط ۴ روز به شروع بازی های جام جهانی مانده و لازم میبینیم که اشاره کنیم که با تهیه ی بلیط یا بدون تهیه ی بلیط، از درون ورزشگاه یا بیرون ورزشگاه، حضور یابیم و #۱۸و۱۹دیماه_خونین را فریاد زنیم! با حضور در وب سایت اطلاعات لازم را بدست اورده و این بزرگترین فرصت تاریخی را از دست ندهیم که یکروز ماندن این رژیم جنایتکار، به قیمت خون بسیاری از فرزندان ايران رقم میخورد! پ ن: پيام از درون ايران، چشم ما از اینجا به شما هم میهنانمان در خارج کشور است. #پسرعاقل_نوح

پسر عاقل نوح

19,732 görüntüleme • 3 ay önce

سخنرانی امروز #مسیح_علینژاد در کنگره جهانی آزادی در برلین تحسین‌برانگیز بود! Masih Alinejad 🏳️ دمت گرم! متن کامل: «من یک زن ایرانی‌ام، و رئیس کنگره جهانی آزادی، یکی از بزرگ‌ترین و پویاترین شبکه‌های جهانیِ مخالفان و مبارزان آزادی در جهان. ما اینجا هستیم تا پیامی به جهان آزاد بفرستیم: زمان آن رسیده است که همه‌ی کسانی که برای آزادی، دموکراسی و کرامت انسانی می‌جنگند، متحد شوند. و پیامی هم برای دیکتاتورهای بیش از شصت حکومت استبدادی داریم: زمان شما به پایان رسیده است. ما دیگر پراکنده نیستیم، ما متحد شده‌ایم، تا در سرزمین‌های خود، دموکراسی را برپا کنیم. پیش از آنکه به اینجا بیایم، از خودم پرسیدم: چرا برلین؟ چون من در روستایی کوچک بزرگ شدم، جایی که به من گفته بودند موی من تهدید است، صدای من تهدید است، و بدن من تهدید است. و حالا اینجا ایستاده‌ام تا بگویم: بله، ما تهدید هستیم. نه برای انسانیت، بلکه برای استبداد. نه برای نظم، بلکه برای سرکوب. ما، زنان ایران، و همه‌ی مردمان آزادی‌خواه جهان، بزرگ‌ترین تهدید برای دیکتاتورها هستیم. سال‌ها پیش، من کارزاری علیه حجاب اجباری در ایران آغاز کردم. در آن کارزار، حجاب اجباری را با دیوار برلین مقایسه کردم و از زنان ایران خواستم که آن دیوار را فرو بریزند. رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، خشمگین شد، نه فقط از مقایسه، بلکه از حقیقتی که در آن نهفته بود: او دید که تاریخ دوباره در حال تکرار شدن است، دیواری دیگر در حال لرزیدن است. دید که زنان ایران برخاسته‌اند تا دیوار دیکتاتوری را در کشور خود فرو بریزند. او مرا «عامل آمریکا» خواند و به سپاه پاسداران دستور داد علیه من اقدام کند. اما برلین، شهر آزادی، مرا دعوت کرد، تا نه از ترس، بلکه از شجاعت بگویم، نه از سکوت، بلکه از همبستگی. و اینجا بود که ما کنگره جهانی آزادی را بنیان گذاشتیم، به همراه لئوپولدو لوپز، یکی از شجاع‌ترین رهبران اپوزیسیون ونزوئلا و گری کاسپاروف، قهرمان شطرنجی که به قهرمان مبارزه با رژیم پوتین بدل شد. آن روز، تنها سه نفر بودیم، اما می‌دانستیم که دیکتاتورهای ما سازمان ملل را ربوده‌اند و آن را به باشگاهی برای سرکوبگران تبدیل کرده‌اند. امروز، همان سازمان ملل پر از حکومت‌های خودکامه است، اما کنگره جهانی آزادی، نماینده‌ی اکثریت واقعی مردم جهان است: مردمِ در بند. ما صدای حقیقی مردم در شصت کشورِ گرفتار استبداد هستیم. اکنون، ما تنها نیستیم. ما متحدیم. و این جنبش دیگر فقط درباره‌ی من، یا گَری کاسپاروف، یا لئوپولدو لوپز نیست، درباره‌ی شماست. تک‌تک شما که کشور خود را نمایندگی می‌کنید، با طرحی در ذهن، رویایی در دل، شجاعتی در وجود، و گاه با تهدید مرگ یا جایزه‌ای بر سر جانتان، شما قلب تپنده‌ی کنگره جهانی آزادی هستید. من از سه سوءقصد جان سالم به در برده‌ام، هیچ ترسی ندارم، چون نماینده‌ی میلیون‌ها انسانِ بی‌هراس در ایرانم، و میلیون‌ها نفر در سراسر جهان که برای آزادی می‌جنگند. پیام ما به کشورهای دموکراتیک روشن است: ما، مردمی که جانمان را برای آزادی به خطر می‌اندازیم، بهترین متحدان شما هستیم. ما آماده‌ایم تا پلی بسازیم میان مردمانِ تحت ستم و جهان آزاد. و چه شهری بهتر از برلین، شهر دیوار و شهر آزادی، برای بیان این پیام. به مبارزه‌ی ما بپیوندید، به ائتلاف ما بپیوندید. بیایید دیوارهای دیکتاتوری را برای همیشه فرو بریزیم، چون تنها با هم، ما قوی‌تریم. روزی از مجلس ایران اخراج شدم، اما امروز، به لطف پارلمان برلین، افتخار دارم که در آزادی اینجا ایستاده‌ام، تا رهبری کنگره جهانی آزادی را معرفی کنم.» WORLD LIBERTY CONGRESS

Shahin Modarres

17,137 görüntüleme • 10 ay önce

روزنوشت، چهارشنبه پنجم فروردین ـ تهران از این خواب و بیداری‌های بی‌هدف خسته شده‌ام. این روزها انگار از خودِ زندگی هم خسته‌ام. تنها بندی که هنوز مرا به این زندگیِ بی‌امید و بی‌آینده وصل می‌کند، دریاست، تدی و کلویی مامان و بقیه بالاخره خودشان را به روستایی نزدیک شیراز رساندند. با مصیبت و ترس و راهی که انگار تمام نمی‌شد. چند ساعتی رفته بودند یک اقامتگاه تا استراحت کنند، اما پانصد متر آن‌طرف‌تر موشک زده بودند. دریا از ترس صدای مهیب انفجار که برای یک کودک چیزی شبیه رعد و برقِ آخر دنیاست، امروز لکنت داشت. خواهرم گفت از دیروز این‌طور شده… 💔💔 برادرم اما همچنان در کیش مانده. برای کمک به مردم بومی و کسانی که آنجا هستند. هر کدام‌مان انگار در گوشه‌ای از این اضطراب پراکنده شده‌ایم. فکر می‌کردم وقتی مامان این‌ها به جای امن برسند، دل من هم آرام می‌گیرد.اما حالا بیشتر تکه‌تکه شده‌ام. امروز با بی‌قراری شروع شد و حالا هم با همان بی‌قراری دارد تمام می‌شود.هر صبح با خودم می‌گویم: مگر از این بدتر هم می‌شود؟و شب که می‌شود، زیر لب می‌گویم:کاش در دیشب مانده بودم… کاش فردا نرسد. ناهار زرشک‌پلو با مرغ درست کردم. بعد تصمیم گرفتم وقتی سگ‌ها را برای پیاده‌روی می‌برم، سهمی هم برای پاکبان‌های پارک ببرم. امروز باران بود؛ از آن باران‌های دلگیر که نه آرامت می‌کنند و نه می‌توانی قدم بزنی و سبک شوی. اخبار جنگ و تحلیل‌ها نگران‌کننده است. دلم برای ایران آشوب است. به عکس‌های قدیمی‌ام نگاه می‌کنم روزهای غواصی در کیش و هندورابی و قشم و هنگام، سفرهای دریایی‌ام به جنگل‌های حرای خلیج فارس… و بی‌اختیار اشک می‌ریزم. آن سال‌ها که کارمند یک شرکت نفتی، کشتیرانی بودم، توانستم خارگ را ببینم.. ‌#خارک پر از آهو، پر از غرور. مهندس‌های نفتی همیشه شیک و مرتب بودند، حتی در منطقه عملیاتی.عطرهایی می‌زدند که عجیب با بوی سیگار هم خوب می‌شد. لاوان رفته بودم و زیباترین غروب زندگی‌ام را همان‌جا دیدم. جزایر غیرمسکونی را هم دیده‌ام؛ فارور، بنی‌فارور… پهنه خاکی آبی کشورم را از حاشیه‌ی دریا شهر به شهر طی کرده‌ام. از چارک و آفتاب و کنگ و خمیر و لنگه تا بندرعباس و بوشهر و سربندر و بندر امام و عسلویه و کنگان… دیوانه‌وار خبر می‌خوانم. و هر بار اسم خلیج فارس می‌آید، بغض بزرگی در گلویم می‌نشیند. بغضی که آمده که بماند، لعنتی نمی‌رود… مجبورم به خاطر فشارهای امنیتی خودم را سانسور کنم و روزنوشت‌ها را کوتاه منتشر کنم. حال ایران خوب نیست. حال #تهران زیبای همیشه‌بیدارمان خوب نیست. راستش را بخواهید، جنگی که وارد فاز نقطه‌زنی می‌شود، از بمباران اهداف نظامی هزار برابر کشنده‌تر است. هر صدایی که می‌آید، دیوانه می‌شوم. هر صدا یعنی برای زدن یک هدف، شاید ده‌ها انسان بی‌گناه، کودک، و آرزوهای بیشمار تکه‌تکه می‌شوند. انسجام فکری‌ام را از دست داده‌ام. دو روز است نوشته‌هایم پایان ندارند، انگار در نقطه‌ای متوقف شده‌ام. ترس، مثل غم، واقعی‌ترین و دردناک‌ترین حالت انسان است.و من حالا می‌ترسم. لیست خرید را به در یخچال چسبانده‌ام و یک مداد روی کانتر گذاشته‌ام. هر بار که از کنارش رد می‌شوم، چیزی به آن اضافه می‌کنم. خیلی‌هایشان واقعاً بی‌مصرف‌اند. خریدهای هیجانی و اضطرابی. امروز تصمیم گرفتم فردا به آسایشگاه کهریزک بروم. دوستی می‌گفت سالمندان تنها، که منتظر مرگ‌اند، از صدای انفجارها آن‌قدر ترسیده‌اند که گاهی حتی اختیار خودشان را از دست می‌دهند… دلم آتش گرفت. می‌خواهم برایشان لاک و رژ لب قرمز ببرم. موی پنبه‌ای را بلدم فندقی کنم؛ قبلاً برای مادربزرگم می‌کردم. می‌خواهم صبح تا ظهر کنارشان بنشینم. شاید میان دست‌های لرزانشان، میان لبخندهای کوتاهشان، کمی از دلتنگی و غم خودم هم آرام بگیرد حالا که دیشب وی پی ان قطع بود و امروز منتشر میکنم، از اخر شب هم اضافه کنم که چند رفیق صمیمی هم دیشب رساندم ترمینال، میروند خوی و از آنجا وان و ادامه مسیر با لبخند خداحافظی کردم، سوار که شدند نشستم کنار خیابان و برای اینهمه رنج گریه کردم مگر ما از زندگی چه میخواستیم؟ لعنت به این #جنگ لعنتی و مسببین…

Golshan

22,704 görüntüleme • 5 ay önce

خرکیف شدن بلاگرهای اجاره‌ای دفتر از دعوت شدن به همایش دوسلدورف را که در صفحات سوشال‌مدیایشان می‌بینم، یاد پدیده‌ای می‌افتم که بخش مهمی از بقای جمهوری اسلامی را توضیح می‌دهد. برای فهمیدن طرفداران دوآتشه‌ی جمهوری اسلامی، لازم نیست خیلی دنبال گرایش یا استدلال سیاسی‌شان بگردیم؛ باید به هویتی نگاه کنیم که جمهوری اسلامی به آن‌ها داده است. کسی که پیش از آن نه جایگاهی داشت، نه منزلتی، نه قدرتی و نه دستاورد ارزشمندی در زندگی‌اش، ناگهان وارد یک ساختار و صاحب عنوان و مأموریت می‌شود. به او مسئولیت می‌دهند، تفنگ دستش می‌دهند، می‌گذارندش در ایست بازرسی؛ حالا برای بقیه تعیین تکلیف می‌کند، امر و نهی می‌کند و گاهی هم قلدری درمی‌آورد. حالا می‌خواهد به همان جامعه‌ای که پیش‌تر در آن هیچ ارزشی نداشت، با زور بفهماند که باید حضور و قدرتش را به رسمیت بشناسند. جمهوری اسلامی فقط به او عقیده نداده؛ یک «خودِ جدید» به او داده است. یک شخصیت جدید، یک هویت جدید و یک احساس اهمیت که پیش از آن نداشته. از اینجا به بعد، بقای جمهوری اسلامی برای او فقط بقای یک حکومت نیست؛ بقای همان هویتی است که به دست آورده. اگر این ساختار فرو بریزد، عنوان، قدرت، جایگاه و آن احساس اهمیتی که از آن گرفته هم فرو می‌ریزد و دوباره باید با همان هیچ‌بودن قبلی خودش روبه‌رو شود. او همه‌کاری می‌کند تا ساختاری که هویتش را از آن گرفته حفظ شود. دفتر شاهزاده دقیقاً همین سازوکار را می‌شناسد و مجموعه‌اش را به همان شکل مهندسی می‌کند؛ ساختن آدم‌هایی که از دعوت شدن، نزدیک شدن به مرکز، دیده شدن، عنوان گرفتن و «خودی» محسوب شدن، هویت و احساس اهمیت می‌گیرند.

Majid Saberi/مجید صابری

15,700 görüntüleme • 17 gün önce

چیزی که این حرف‌ها رو متفاوت می‌کنه، خودِ آدمیه که داره می‌زندشون. جاش راشینگ سال‌ها تفنگدار نیروی دریایی آمریکا بود. تو جنگ عراق سخنگوی سنتکام بود؛ یعنی همون کسی که قرار بود حرف ارتش آمریکا رو به گوش دنیا برسونه. ولی بعد استعفا داد، و درست در بدو تولد الجزیره‌ی انگلیسی به این شبکه پیوست و کم‌کم به یکی از چهره‌های شناخته‌شده‌اش در آمریکا تبدیل شد. حالا همین آدم، سازنده‌ی مستند «کودکان زیر آتش»، رفته بالای صحنه تا جایزه‌ی امی رو بگیره. این هم متن کامل حرف‌هاش: «خب بچه‌ها. ممنونم. دوستتون دارم. عاشق این لحظه‌ام. عاشق همه‌تونم. ببخشید که این‌قدر طول کشید. ولی خب، الان اینجام. یه حرفی دارم که باید بزنم. نباید از نظرمون دور بمونه که چقدر تلخه آدم بابت پوشش یه نسل‌کشی جایزه بگیره، اونم تو همون کشوری که باعث شده این نسل‌کشی اتفاق بیفته و ادامه پیدا کنه. می‌خوام این رو تقدیم کنم به اون ۱۱ خبرنگار الجزیره؛ ۱۱ همکاری که از ۷ اکتبر تا حالا تو غزه به دست اسرائیل کشته شدن، و به ۲۷۰ همکار دیگه‌شون، خبرنگارهایی که از ۷ اکتبر به این‌طرف تو غزه کشته شدن. می‌خوام از ده‌ها پزشکی یاد کنم که زندگی پرپول و موفقشون رو اینجا رها کردن تا همه‌چیزشون رو به خطر بندازن، برن غزه و کمک کنن؛ و به این برسن که شاید شمشیر برنده‌ی حقیقت و شهادت دادن، از اون چاقوی جراحی‌ای که با خودشون به میدان می‌برن قوی‌تر باشه. اونا برگشتن و تو همین فیلم شهادت دادن. و به خاطر همین آدم‌هاست که میرا، اون دختر کوچولوی چهارساله که تو فیلم ما یه گلوله تو مغزش بود، امروز تو مکزیکوسیتی داره درمان می‌شه، کنار مادرش اسرا؛ مادری که موقع فیلم‌برداری ما پاش رو از دست داد. اینا روزهای تاریکی برای روزنامه‌نگاریه. یا داریم زیر فشار مالی له می‌شیم، یا داریم به دست قدرت‌های کلانی خریده می‌شیم که دارن پیام رو مصادره می‌کنن. ولی باید بهتون بگم، خواهش می‌کنم که دست از این نبرد خوب برندارین؛ نبرد برای حقیقت، نبرد برای انسانیت. چون هیچ ملتی بدون مطبوعات آزاد، آزاد نیست. پس به این نبرد خوب ادامه بدین. ممنونم.»

Panah Farhadbahman 🎒

25,887 görüntüleme • 3 ay önce

دونالد ترامپ: «فکر کنم بدترین لحظه تاریخ ما، کاری بود که جیمی کارتر با ایران کرد»! اگر نمیدونی کارتر چه کرد، این توئیت برای شماست: کارتر با شعار «از دموکراسی بگو/ز» که این روزها هم می‌بینید(!) به شاهنشاه فقید فشاری بی‌سابقه گذاشت! چه فشاری؟! کارتر قراردادهای نظامی با ایران را تعلیق کرد و منوط به آزادی زندانیان سیاسی با شعار «فضای باز سیاسی» و «از دموکراسی بگوز» کرد! خب شاه برایش مسائل نظامی اولویت بود. پس مجبور شد جلوی کارتر کوتاه بیاید تا هواپیمای F18L را دریافت کند! اما زمانی که نقشه اجرا شد، حتی خود محمدرضا شاه هم تازه فهمید که اصلا موضوع چیز دیگری بوده! چی بوده؟! کارتر با هماهنگی کامل با ملی منقلی‌ها و بختیار، به شاه فشار آوردند که برای چندی باید از ایران خارج بشه تا فضا آروم بشه! چه فضایی آروم بشه؟! مگه چی شده بود؟! خب برگردیم عقب‌تر! در گوادالوپ یک جلسه سری بین کارتر و رؤسای ۳کشور مهم برگزار شد با یک دستور جلسه: براندازی حکومت شاهنشاهی ایران! فرانسه خمینی را به فرانسه آورد! تمام مدیاهای جهان را برایش به صف کرد! BBC مستقیما تبدیل به تریبون رسمی خمینی و پل ارتباطی با هوادارانش شد! آمریکا مسئول مالی و البته سیاسی و نظامی ماجرا شد و چک‌های ۱۵۰ میلیون دلاری کارتر برای خمینی، در دوره اول ترامپ، افشا و از طبقه‌بندی خارج شد! اسلحه و مواد منفجره از لیبی تا سوریه و فلسطین، سرازیر به ایران شد، شاه حالا با فشار بختیار از کشور خارج شده بود! بختیار تیر آخر را هم به پیکر شاهنشاهی ایران زد: تعطیلی ساواک تنها نهاد امنیتی ایران و آزاد کردن همه تروریست‌های زندانی از خلخالی تا رجوی و رفسنجانی و خامنه‌ای و و و را آزاد کرد و صدها هزار قبضه اسلحه و میلیاردرها پول هم به آنها تزریق شده بود! خب تا اینجا عملا نهاد سیاسی تعطیل! نهاد امنیتی یعنی ساواک تعطیل! تروریست‌ها با کلی اسلحه آزاد! فقط می‌ماند یک چیز: ارتش! دردآورترین قسمت همین قسمت ارتش است و بزرگترین جنایت جنگی/علیه بشریت تاریخ بشر که کارتر علیه ایران و شاهنشاهی ایران مرتکب شد! چکار کرد؟! کارتر برای اینکه اطمینان پیدا کنه که تروریست‌ها با رهبری خمینی موفق می‌شوند، (پیشتر که ساواک را تعطیل کرده بود با بختیار!) فقط مانده بود ارتش(!) کثیف‌ترین خیانت تاریخ بشر همین نقطه بود! بخاطر قراردادهای نظامی (مشابه ناتوی امروزی) که آمریکا با ارتش ایران داشت، ژنرال هایزر را در قامت ارشدترین شخص ارتش آمریکا و نماینده کارتر به ایران فرستاد! که چکار کنه؟! هایزر، تمام اُمرای ارتش را جمع کرد به دروغ گفت که فرمان از شاه آمده که ارتش نباید در روند دموکراسی(!) ایران خلل ایجاد کنه و باید اعلام بی‌طرفی کنه! این فقط رولایه ماجرا بود! من تماااااااااااام مدارک تاریخی را چک کردم! حتی یک نشانه پیدا نکردم! چه نشانه‌ای؟! امرای ارتش از جهانبانی تا رحیمی و بدره‌ای را هیییییییییچکس بعد این جلسه با هایزر ندید تا اینکه جلوی خلخالی با دستانی بسته در دادگاه حاضر شدند! در دوره اول ترامپ هم همین سند که هایزر چکار کرد با ارتش شاهنشاهی ایران، از طبقه‌بندی خارج شد و BBC فارسی هم سراسیمه یک ویژه برنامه ماله کشی با «ایروان آبراهمیانِ دلقک» برایش ساخت که با سرچ واژه «ژنرال هایزر» یا «هویزر» می‌توانید در صفحه این لجن‌کده پیدا کنید! این بود قصه پرآب‌چشم از بلایی که کارتر بر سر ایران آورد! سپاسگزارم، پاینده ایران و جاوید شاه.

JamesDean

130,668 görüntüleme • 5 ay önce

فولاد یک ملت، روایت ذوب آهن آریامهر شوربختانه ساعاتی پیش به صنعت فولاد ایران حمله شد. در آغاز دهۀ ۱۳۴۰ ایران عطش توسعه داشت و یکی از کمبودهای اصلی‌اش برای توسعه آهن و فولاد بود. دیگر یک چیز بر شاه و دولتمردان حوزۀ اقتصاد و توسعه مسجل شده بود: آمریکایی‌ها تمایلی نداشتند در این زمینه به ایران کمک کنند ــ و به زودی معلوم شد حتی حاضر به کارشکنی هم بودند. ایران روی نقشۀ ژئوپولتیک دنیا در جبهۀ غرب بود و طبعاً برای ساخت کارخانۀ ذوب‌آهن و فولاد به متحدان غربی مراجعه می‌کرد. اما آمریکایی‌ها نه تنها پای معامله نمی‌آمدند، بلکه می‌کوشیدند ایران را از ورود به این صنعت منصرف کنند. ایران وقتی دید آمریکایی‌ها پای کار نمی‌آیند، تلاش کرد از بانک جهانی کمک بگیرد، اما به نظر آمریکا بانک جهانی را هم از کمک به ایران بازداشت. بهتر است اول نگاهی بیندازیم به سابقۀ صنعت ذوب‌آهن در ایران... در سال‌های پایانی حاکمیت رضاشاه ایران با کمپانیِ آلمانیِ «کروپ» که آن زمان بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ فولاد در جهان بود به توافق رسید تا یک کارخانۀ ذوب‌آهن در کرج با ظرفیت تولید سالانه پنجاه هزار تن بسازد. از بد روزگار جنگ جهانی درگرفت و کارخانه نیمه‌کاره ‌ماند. متفقین تجهیزات کارخانه را در راه ایران توقیف کردند. (بقایای ساختمان نیمه‌کارۀ این کارخانه هنوز در کرج هست.) وقتی دکتر عالیخانیِ جوان و خوشفکر در اواخر سال ۱۳۴۱ به عنوان وزیر اقتصاد وارد کابینۀ تازه‌تأسیسِ اسدالله علم شد، مصمم بود یک کارخانۀ ذوب‌آهن با ظرفیت اولیۀ سالانه ۵۰۰ هزار تن تأسیس کند. با توجه به عدم همکاری آمریکا و سابقۀ همکاری با شرکت کروپ، قرار شد مدیر شرکت کروپ به ایران بیاید تا توافقی سر بگیرد. مدیر کروپ ۲۴ ساعت قبل از عزیمت به تهران سفر خود را کنسل کرد. علیقلی اردلان، سفیر ایران در آلمان (همان کسی که در زمستان ۵۷ واپسین وزیر دربار شاه هم بود)، پرس‌وجو کرد و فهمید باز هم دست آمریکایی‌ها در میان است و مدیر کروپ را از آمدن به ایران منصرف کرده‌اند. به این ترتیب شاه به این جمع‌بندی رسید برای ساخت ذوب‌آهن از شوروی کمک بگیرد ــ چیزی که می‌توانست آمریکا را خشمگین و بیمناک کند. بدترین خبری که می‌توانست به گوش آمریکایی‌ها برسد همین بود که ایران نه تنها ذوب‌آهن می‌سازد، بلکه این کار را هم به رقیب اصلی آمریکا سپرده است! پروژۀ سختی در پیش بود. همه می‌دانستند که چنین ایده‌ای به این آسانی‌ها سر نمی‌گیرد. از طرفی شاه هرگز نمی‌خواست خودش شخصاً از شوروی درخواست کمک کند (بعید نبود خبر آن به گوش آمریکایی‌ها برسد). خرداد ۴۴ شاه به شوروی سفر کرد؛ آن زمان خروشچِف، جانشین استالین، تازه از قدرت کنار رفته بود و برژنف مرد شمارۀ یک شوروی شده بود. شوروی که مشتاق بود به هر قیمتی در ایرانِ متحدِ آمریکا جا پا باز کند، آماده بود تا به مطالبات نامنتظرۀ ایرانی‌ها تن دهد. مقامات پایین‌تر هماهنگ کردند تا خود برژنف به شاه پیشنهاد بدهد دولت شوروی در زمینۀ آهن و فولاد به ایران کمک کند. شاه هم بدون اینکه خوشحالی‌اش را از این پیشنهاد بروز دهد، پاسخ داد بررسی می‌کنیم. اما نیاز به بررسی نبود، ایران مشتاق و آماده بود. سریع یک هیئت مذاکره‌کننده در وزارت اقتصاد تشکیل شد و مذاکرات شروع شد. اما نه به این راحتی! حدود پانزده نفر با وسواس برای این مذاکرات تعیین شدند. سوابق همۀ آنها از جهت امنیتی کامل بررسی شد و موظف شدند با نهایت رازداری در مذاکرات شرکت کنند. در مدت مذاکرات نیز ــ که یک ماه طول کشید ــ محل کار و خطوط تلفن آنها دقیق کنترل می‌شد تا اطلاع دربارۀ مذاکرۀ ایران با نمایندگان شوروی درز نکند. در نهایت قرارداد برای احداث ذوب‌آهن، ماشین‌سازی و لوله‌کشی گاز در آستانۀ انعقاد بود که گویا مِیِر (Armin H. Meyer) سفیر آمریکا در ایران، بو برده بود مذاکراتی در وزارت اقتصاد جریان دارد. بی‌درنگ با معاون وزیر اقتصاد، محمد یگانه، تماس می‌گیرد و او را به مهمانی شام دعوت می‌کند. یگانه پیش از پاسخ دادن به سفیر با عالیخانی مشورت می‌کند. از این لحظه شطرنجی سرعتی میان وزارت اقتصاد و سفیر آمریکا درمی‌گیرد... با تیزهوشی محمد یگانه، هم خود او و هم دو مقام دیگر، یعنی عالیخانی (وزیر اقتصاد) و اصفیاء (رئیس سازمان برنامه) که در مذاکرات نقش داشتند، به مهمانی سفیر می‌روند. اما دو ساعت قبل از مهمانی قرارداد با طرف شوروری را امضا می‌کنند و خبر آن را به روزنامه‌ها می‌دهند. کار تمام بود! در مهمانی، عالیخانی به سفیر می‌گوید با شوروی برای ساخت ذوب‌آهن قرارداد بستیم و رنگ از رخسار سفیر می‌رود... اما تازه عالیخانی از موضع طلبکار به سفیر می‌گوید: «ما که اول از شما خیلی کمک خواستیم، خودتان کمک نکردید!» این اتفاق تغییر بزرگی در مناسبات تجاری ایران ایجاد کرد. تقریباً همۀ دولت‌های غربی فهمیدند ایران مصمم به توسعه است و از آن پس به تعبیر عامیانه، برای آمدن به ایران ناز نمی‌کردند، زیرا می‌دانستند خطر بزرگ‌تر این است که شوروی یا یکی دیگر از اعضای بلوک شرق مثل چکسلواکی یا رومانی جای آن‌ها را بگیرد ــ چنانکه برای ساخت تراکتور ایران ابتدا سراغ رومانی رفت. به این ترتیب، آنها هم یک معاملۀ خوب را از دست می‌دادند و هم بازار ایران را می‌باختند. رفتار غربی‌ها از آن پس عوض شد، اما این عصیانگری را آمریکایی‌ها تا حد زیادی به پای عالیخانی نوشتند و بعدها چوبش را خورد. عالیخانی ــ که سال ۴۱ آمده بود ــ تا ۴۸ در وزارت اقتصاد بود و دورۀ درخشانی را در توسعۀ زیرساخت‌های توسعه رقم زد. سقوط عالیخانی مجموعه‌ای از دلایل را داشت: بسیاری به او حسادت می‌کردند و برخی به دیدۀ رقیب به او می‌نگریستند. دسیسه‌های رقیبان داخلی، زیاده‌خواهی نزدیکان دربار برای کسب پروژه‌های دلخواهشان، رفتار ناسیونالیستیِ او در تجارت خارجی و در نهایت مناعت‌طبعش در نهایت باعث شد عالیخانی استعفا دهد. اما در اینجا حتماً باید از یک تکنوکراتِ کاردان دیگر هم نام ببرم که برنامه‌ریزی و اجرای بسیاری از پروژه‌های سازندگی در دهۀ چهل بر دوش او بود: محمد یگانه. قطعاً یگانه یکی از بهترین مدیرانی است که ایران به خود دیده است. یگانه متولد زنجان بود، پدر و مادرش هر دو اهل تبریز بودند (فامیل قبلی پدرش شکرچی بود). یگانه در میانۀ دهۀ ۱۳۲۰ به آمریکا رفت و اقتصاد خواند و با شایستگی و بدون وابستگی به کسی کارمند و کارشناس سازمان ملل شد. تخصص او در ابتدا نفت بود. همان زمان درگیری ایران با شرکت نفت انگلیس اوج گرفته بود و در پی شکایت انگلستان پروندۀ ایران در شورای امنیت مطرح شده بود. مصدق برای دفاع از حق ایران به آمریکا رفت. برای سخنرانی مصدق یک متنِ سیاسی و پروپاگاندیستی تهیه شده بود که بسیار ضعیف بود. محمد یگانه که در نفت تخصص داشت، با دو همکارش از سر میهن‌دوستی و بدون اینکه وظیفه‌ای داشته باشد یک متن حقوقی درخشان تنظیم کرد و مصدق عین همان متن را در شورای امنیت خواند (یگانه آن زمان ۳۰ سال داشت). وقتی نمایندۀ انگلستان پاسخ مصدق را داد، باز یگانه و همکارانش تا صبح بیدار ماندند و جواب حقوقی دقیقی برای مصدق آماده کردند (نتیجه این شد که پروندۀ ایران به لاهه ارجاع شد). یگانه در سازمان ملل می‌درخشید و در حوزۀ صنعتی‌سازی و توسعۀ کشورهای جهان سوم تخصص داشت. وقتی برای مأموریت به تونس رفت، رئیس‌جمهور تونس گفته بود یگانه از همۀ تونسی‌ها تونسی‌تر است؛ آن‌قدر که سختکوش بود و وجدان کاری داشت. اما جذب او به دولت ایران کار عالیخانی بود. پیش از آن هم در دولت مصدق تمایلاتی برای جذب او وجود داشت، اما نشد و ده سال بعد، در ۱۳۴۳ او در وزارت اقتصاد معاونت توسعه را بر عهده گرفت و در این مقام سه کار عمده کرد: تقویت بخش خصوصی، ایجاد صنایع مادر با منابع دولتی و کمک بین‌المللی و کمک به صنایع کوچک. یگانه در سال‌های بعد هم وزیر آبادانی شد و هم وزیر اقتصاد و دارایی. اما یکی از بهترین دوره‌های خدمت او در مقام ریاست بانک مرکزی بود (۵۲ تا ۵۴). او در مبارزه با فساد بسیار بی‌تعارف بود و در برابر دربار هم می‌ایستاد ــ و شگفت‌آور اذیت‌هایی است که از جانب ساواک می‌دید (پسرخواهرش در شلوغی دانشگاه پلی‌تکنیک بازداشت شده بود و ساواک وقتی فهمید آن پسر خواهرزادۀ یگانه ست، سال‌ها او را در زندان نگه داشت تا دست‌کم یک گروی خوب از یگانه داشته باشد ــ گرچه یگانه باز هم باج نمی‌داد). و در پایان، شاید باید از منظری کنایی ــ و نه خرافی ــ یادی هم از حافظ شیرازی کنیم که در سرنوشت محمد یگانه نقش مهمی داشت. محمد در اوایل دهه بیست در تهران حقوق می‌خواند. همان زمان پیشه‌وری و یارانش در آذربایجان اعلام خودمختاری کرده بودند. نصرت‌الله جهانشاه‌لو، از اعضای مهم حزب توده که معاون پیشه‌وری شد، همشهری و دوست محمد یگانه بود. او بسیار کوشید یگانه را جذب فرقۀ دموکرات کند و از او می‌خواست دادستان زنجان شود. یگانه تمایلی به همکاری نداشت، اما بابت خانواده و بستگان خود، به ویژه بابت پدرش که بورژوا و تولیدکننده بود، نگران بود. مانده بود به این همکاری تن دهد یا نه. روزی که می‌رفت درخواست جهانشاه‌لو را قبول کند، مادرش با دیوان حافظ در دست، دنبال او دوید و در تاریک‌وروشنِ دالان خانه دیوان را دست او داد. گفت تفأل زده است. یگانه غزل را خواند؛ جواب روشن بود: «گفتم که خطا کردی و تقدیر نه این بود!» تصمیمش را گرفت؛ از دادستانی انصراف داد و چندی بعد تنها راه برای رهایی از این فشار را در مهاجرت دید. این شد که در آن مسیر دیگر افتاد ــ مسیری که یک ایستگاه آن چانه زدن با روس‌ها و تأسیس کارخانۀ ذوب‌آهن بود. متن از مهدی تدینی ویدیو از منوتو

فلات ایران

65,316 görüntüleme • 5 ay önce

آینده جنگ؟ 🧵۱/۲ #توهم_کنترل در مورد استراتژی آمریکا در مورد تنش‌ در تنگه هرمز بارها نوشته‌ام. در روزهای اخیر این سناریو به بلوغ رسید. سناریویی پیچیده‌ای که نام دیگش میشه: «معاوضه بازدارندگی واقعی با توهم» اجازه بدید دو نمونه‌ی تاریخی بیارم: مونتگومری پیش از نبرد العلمین در مقابل نیروهای رومل تاکتیکی شبیه کار امروز ایالات متحده انجام داد. با عقب‌نشینی‌های حساب‌شده به ارتش آلمان توهم کنترل کامل منطقه را القا کرد و در زمان مناسب ضربه اصلی ر زد. مثال‌های تاریخی القای توهم کنترل بسیار زیاده. از نبرد کراسوس و پارتیان ایرانی تا نبرد سالامیس بین خشایارشا و تمیستوکل، تا جنگ‌های معاصر مثل جنگ آمریکا با کره شمالی و نبرد استالینگراد یا حتی پیشروی‌های ناپلئون در قلب روسیه. درسته هرکدام از موارد بالا کانتکس خودش ر داره، ولی در اصل بنیادین اثربخشی این تاکتیک، تفاوتی ایجاد نمی‌کنه. 🛑 حالا یک جمع‌بندی کنیم که آمریکا هدف کلیش چه بوده؟ جمهوری اسلامی به صورت تاریخی چند اهرم بازدارندگی داشته که کار هم می‌کرده: ۱. اورانیوم غنی‌شده و برنامه اتمی ۲. گروه‌های نیابتی و تروریزم در منطقه ۳. برنامه موشکی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل برای مقابله با گروه‌های نیابتی و برنامه موشکی رژیم سال‌ها برنامه‌ریزی کرده بودند و راهکارهای مشخصی هم روی میز تعریف شده بود. اجرای این راهکارها هم در عمل نشان داد که تا حد مورد قبولی کارساز واقع شده و نتیجه‌ی آن تضعیف شدید گروه‌های نیابتی (نه نابودی کامل) و تخریب زیرساخت‌های موثر در برنامه موشکی بوده. اما همچنان تا اینجا یک معما بی‌پاسخ باقی مانده: با برنامه اتمی و اورانیوم‌های غنی‌شده رژیم چه کنیم؟ از سیاست اشتباه امتیازدهی در برجام برای توقف غنی‌سازی داوطلبانه تا بمباران فوردو و نطنز در عملیات چکش نیمه‌شب (ژوئن ۲۰۲۵) هیچ‌کدام نتوانست یک راه‌حل نهایی برای این پروژه روی میز بگذارد! پس چاره کار چه بود؟ تغییر رژیم؟ بله تغییر رژیم همیشه یک چاره‌ی عالی برای این معادله کثیف بوده، ولی اگر محقق نشود چه؟ یا اگر پیش از تغییر رژیم ج‌اسلامی به نحوی با این اورانیوم‌های غنی‌شده ضربه روز قیامت خود را بزند؟ (آلودگی هسته‌ای گسترده یا حتی ساخت بمب اتم) بدیهی بود که تعویق مصادره‌ی ذخیره‌ی اورانیوم غنی‌شده به پس از سرنگونی حکومت یک تصمیم اشتباه است. حالا چه میشد اگه به ج‌اسلامی چنین القا میشد که اهرم بازدارندگی موثرتری از بمب اتم و اورانیوم و گروه‌های نیابتی در دست دارد؟ اهرمی که نه فقط چند کشور هدف، بلکه تمام دنیا ر به آشوب می‌کشونه؟ اینجا مساله تنگه هرمز مطرح میشد. از شروع این جنگ بارها با سند و مدرک نوشته‌ام که ایالات متحده علی‌رغم مواضع سیاسی و ادعا در مورد اهمیت برقراری امنیت دوباره تنگه هرمز، نه تنها عجله‌ای برای برقرای امنیت تنگه ندارد، بلکه بیش‌تر از همه کشورهای جهان از اوضاع، نفع هم برده است. (آمار و ارقام افزایش صدور نفت و میعانات گازی و قرادادهای فروش اسلحه یک ماه اخیر شرکت‌های آمریکایی کاملا گویاست) ۲. ایالات متحده آمریکا علی‌رغم رتوریک‌های تهدیدآمیز؛ کوچک‌ترین اقدام موثری برای تسهیل بیمه بین‌المللی دریایی انجام نداده. ۳. سومین برهان این ادعا، بی‌عملی عجیب آمریکا در مقابله با تهدیدات ج‌اسلامی در هرمز بوده. از ابتدای گسترش شایعه مین‌گذاری تنگه هرمز، ناوگان مین‌روبی سنتی آمریکا یعنی کشتی‌های کلاس Avenger مثل USS Chief و USS Pioneer که با بدنه‌های فایبرگلاسی و چوبی به صورت سنتی و تاریخی با سیستم سونار و سوییپر‌های مکانیکی عملیات خنثی‌سازی مین را انجام می‌دادند، تا همین ۲ روز پیش به بهانه‌ی خطرناک بودن تنگه در ژاپن پهلو گرفته بودند و تازه ۲ روزه که به منطقه اعزام شده‌اند! DDG های جدیدتر نیروی دریایی هم که از مسافت دورتری توان مین‌روبی داشنند؛ حتی یک روز هم در حالت عملیاتی قرار نگرفتن! ناوشکن‌های USS Santa Barbara و USS Tulsa و مجهز به هوش مصنوعی (USV) برای مین‌روبی؛ به طور کلی بیکار بوده‌اند. به این موارد اضافه کنید عدم اسکورت کشتی‌ها در تنگه، عدم بمباران موثر جزایر لارک و قشم و ابوموسی و کرانه شمالی خلیج‌فارس که بیشترین میزان شلیک پهپاد از این مناطق صورت گرفته است! 📍البته مضحک‌ترین نمونه این بی‌عملی حساب‌شده آمریکایی‌ها همین دیروز رقم خورد. وقتی فقط دو قایق تندروی سپاه به نفت‌کش هندی (سنمار هرالد) نزدیک شدند و با مسلسل و پرتابه اقدام به شلیک به نفت‌کش کردند ولی خبری از هواپیماهای A10 آمریکایی برای مقابله نشد! دقت کنید. در این مورد نه صحبت از مین بود، نه موشک و پهپاد، حتی با دو قایق پاپتی تندرو سپاه هم برخوردی نشد!… 🧵 ادامه در کامنت👇🏻👇🏻👇🏻

Nima. Monsefi. نیما منصفی

51,696 görüntüleme • 5 ay önce

«من» منتشر شد. بن‌بست امید؛ یا ما می‌مانیم یا جمهوری اسلامی امروز در دانشگاه‌های ایران، پشت چهره‌های جوان و پرشور، اضطرابی سنگین پنهان است. دانشجویانی که با هزینه و تلاش بسیار درس می‌خوانند، اما هر صبح با همان پرسش تکراری و تلخ بیدار می‌شوند: «آیا آینده‌ای دارم؟» در ساختاری که شایسته‌سالاری نابود و اقتصاد به مرز فروپاشی رسیده، مدرک تحصیلی دیگر نه سپر است و نه تضمین؛ تنها یک کاغذ تنها مانده در بازاری که سال‌هاست خشک شده است. اما این پرسش فقط در ذهن دانشجو نمی‌چرخد. جوانی که تازه سربازی‌اش تمام شده، کارگری که ماه‌هاست حقوقش عقب افتاده، پرستاری که با اضافه‌کاری‌های فرساینده هم از پس هزینه‌ها برنمی‌آید، مغازه‌داری که هر روز شاهد سقوط مشتریانش است، همه در سکوت همین سؤال را نجوا می‌کنند: «آیا این همه تلاش نتیجه‌ای هم خواهد داشت؟» «آیا آینده‌ای در این کشور دارم؟» و درست در همین زمان، ضربه‌ی دوم وارد می‌شود: فرو ریختن رؤیای مهاجرت. سال‌ها دانشجو با خود می‌گفت: «اگر نشد، می‌روم.» اما حالا دنیا دارد پیام دیگری می‌دهد. سیاست‌های مهاجرتی سخت‌تر شده، ویزاها محدودتر، هزینه‌ها سرسام‌آور، و بسیاری از کشورها عملاً درهای خود را بسته‌اند. رویای «رفتن» از یک مسیر نجات، به دیواری بلند و سرد تبدیل شده است. امروز هزاران جوان و صدها هزار نفر از اقشار مختلف جامعه با یک واقعیت مشترک روبه‌رو هستند: نه در داخل امیدی هست، نه رو به خارج راهی باز. در این نقطه باید حقیقت را بی‌پرده گفت: تا رژیم اسلامی هست، آینده‌ای وجود ندارد. اصولاً جمهوری اسلامی همه ما را بی آینده کرده است. این ساختار بقای خود را در نابودی فرصت‌های مردم می‌بیند و کشور را تا لبه‌ی بی‌بازگشت برده است. معادله ساده است: میان «ایران» و «رژیم اسلامی»، تنها یکی می‌تواند بماند. وقتی راه مهاجرت بسته است و سکوت هم به نابودی تدریجی ختم می‌شود، تنها گزینهٔ باقی‌مانده بازپس‌گیری خانه است. آینده‌ی دانشجویان، آینده‌ی کارگران، آینده‌ی جوانان و آینده‌ی این خاک، همگی به یک ارادهٔ جمعی برای پایان دادن به این تباهی گره خورده است. باید اکنون کاری کرد؛ پیش از آنکه ایران در سایهٔ سنگین رژیم اسلامی گم شود.

Hamed Fard 🇮🇷

45,234 görüntüleme • 10 ay önce