Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

#این_طنز_نیست گوش فرا دهید به سخنان استاد #حضرت_آدم وقتی ساخته شد نگاه به اندامهایش کرد دیدکه هرکدام به یک دردی میخورد، یکباره چشمش به وسط پایش افتاد دید یک تکه گوشت اضافی است.خنجریمنی کشید که ببرد، #حضرت_حوا فریادزد ای آدم چرا آدم نمیشی.چرا میخوای ببریش که منو بیچاره کنی؟

38,298 görüntüleme • 3 ay önce •via X (Twitter)

0 Yorum

Yorum bulunmuyor

Orijinal gönderinin yorumları burada görünecek

Benzer Videolar

#چرا_انقلاب_شد این صحبتهای «داریوش همایون» آخرین وزیر اطلاعات محمدرضا پهلوی است. او می‌گوید: «محمدرضا پهلوی در طول ۳۷ سال حکومت خود تعداد مساجد را از عدد ۲۰۰ به ۵۵۰۰۰ رساند!!! آخوندها از همه طرف تغذیه می‌شدند، حتی از طرف مقامات دولتی، وقتی من به دولت رفتم، گفتم چه خبره؟ چرا اینقدر مسجد درست میشه؟ تکایا، مهدیه ها، حسینیه‌ها، همه بودند...» بعد یک عده طرفدار پهلوی می‌پرسند چی شد که انقلاب شد؟؟ نمی‌گویند که محمدرضا پهلوی تمامی احزاب را تعطیل کرد، روزنامه‌ها را بست،فضای خفقان سیاسی ایجاد کرد، خودش یک آدم شدیدا مذهبی بود و تنها قشری که آزادانه عقاید خودشان را بیان می‌کردند آخوندها بودند. بعد ایشان از بودجه مملکت به آخوندها کمک میکرد و جامعه را در جهل مذهبی نگه داشت، زمانی هم که آخوندها قدرت گرفتند، خودش فرار کرد و اکنون هم طرفدارهایش از مردم در سال ۵۷ طلبکار هستند که چرا انقلاب شد... #ژن_ژیان_ئازادی

Sirwan Mansouri

161,253 görüntüleme • 3 yıl önce

سقراط یکی از مشهورترین اندیشمندان تاریخ بشر است. مردم او را پدر فلسفه می‌نامند. از او به‌عنوان مردی یاد می‌شود که سؤال‌های ناخوشایند می‌پرسید و همه اطرافش را وادار می‌کرد عمیق‌تر فکر کنند. اما بخش تکان‌دهنده اینجاست: سقراط از دموکراسی متنفر بود. او فکر می‌کرد دموکراسی در واقع یکی از سریع‌ترین راه‌هایی است که یک جامعه می‌تواند خودش را نابود کند. پس چرا سقراط از دموکراسی متنفر بود؟ به‌ویژه وقتی آتن زادگاه دموکراسی بود. برای فهمیدن این موضوع باید به آتن باستان برگردید. آتن زادگاه دموکراسی بود. شهروندان مستقیماً رأی می‌دادند. جمعیت‌های بزرگی گرد هم می‌آمدند و درباره جنگ، قوانین و رهبری تصمیم‌های مهم می‌گرفتند. روی کاغذ، این سیستم شبیه آزادی بود. به نظر می‌رسید که بهترین و منصفانه‌ترین نظام ممکن است. اما سقراط به آن نگاه کرد و یک ضعف مرگبار را دید. او باور داشت که دموکراسی به افراد آگاه و همین‌طور به کسانی که کاملاً هیچ نمی‌دانند، قدرتی برابر می‌دهد. او باور داشت که یک جامعه نمی‌تواند دوام بیاورد اگر تصمیم‌ها را افرادی بگیرند که نمی‌فهمند درباره چه چیزی تصمیم می‌گیرند. سقراط این را با یک مثال ساده توضیح داد. اگر بیمار بودید، آیا به پزشک‌تان رأی می‌دادید؟ آیا از جمعیت می‌خواستید که تعیین کنند چه کسی جراحی‌تان را انجام دهد؟ البته که نه. شما ماهرترین پزشکی را انتخاب می‌کردید که می‌توانستید پیدا کنید، چون می‌دانید زندگی‌تان به تخصص وابسته است. پس سقراط یک پرسش ترسناک مطرح کرد: اگر برای پزشکی به متخصصان اعتماد می‌کنیم، چرا برای سیاست به متخصصان اعتماد نمی‌کنیم؟ چرا اجازه می‌دهیم یک جمع انتخاب کند چه کسی کل کشور را اداره کند، حتی اگر بیشترشان درباره اقتصاد، جنگ، قانون یا رهبری هیچ چیز را نفهمند؟ برای سقراط، این حکمت نبود؛ این قمار بود. او معتقد بود دموکراسی رهبری را به یک مسابقه محبوبیت تبدیل می‌کند. فردی که برنده می‌شود، همیشه باهوش‌ترین نیست و همیشه هم واجد شرایط‌ترین نیست، بلکه کسی است که می‌تواند مردم را سرگرم کند، کسی که می‌تواند احساسات را دستکاری کند، کسی که می‌تواند به جمعیت بگوید آنچه دوست دارند بشنوند. پس سقراط در اصل معتقد بود دموکراسی بهترین فروشنده را پاداش می‌دهد، نه بهترین رهبر را. او همچنین معتقد بود دموکراسی یک ضعف دیگر هم دارد. او باور داشت دموکراسی به‌طور طبیعی تفرقه و هرج‌ومرج ایجاد می‌کند. گروه‌های مختلف خواسته‌های متفاوتی دارند. مردم بر سر قدرت با هم می‌جنگند. جامعه پرسر‌وصدا و بی‌ثبات می‌شود. با گذشت زمان، شهروندان از درگیری همیشگی خسته می‌شوند. و وقتی مردم خسته می‌شوند، دیگر آزادی نمی‌خواهند. آن‌ها شروع می‌کنند به خواستن ثبات. آن‌ها شروع می‌کنند به این‌که بخواهند کسی کنترل را به دست بگیرد و همه‌چیز را درست کند. اینجاست که سقراط باور داشت دموکراسی پایان می‌یابد. او باور داشت که دموکراسی اغلب به استبداد می‌انجامد. او باور داشت که وقتی یک جامعه آشفته می‌شود، در نهایت یک مرد قدرتمند به قدرت می‌رسد. آن مرد قدرتمند وعده نظم می‌دهد. او وعده امنیت می‌دهد. او وعده می‌دهد که دشمنان را مجازات کند. او وعده می‌دهد که کشور را دوباره عظیم کند. و آرام‌آرام، همان افرادی که زمانی دموکراسی را جشن می‌گرفتند، شروع می‌کنند به حمایت از دیکتاتوری. سقراط این را به‌عنوان یک نظریه نگفت. او در طول زندگی خودش شاهد رخ دادن آن بود. و غم‌انگیزترین بخش این است که سقراط خودش قربانی دموکراسی شد. او توسط هیئتی منصفه محاکمه شد که از شهروندان عادی تشکیل شده بود. آن‌ها فیلسوف نبودند. آن‌ها قاضی آموزش‌دیده نبودند. آن‌ها متخصص نبودند. آن‌ها فقط یک جمعیت بودند. و همان جمعیت رأی داد که او را اعدام کنند. پس در نهایت، دموکراسی حرف سقراط را به بدترین شکل ممکن ثابت کرد. سقراط از آزادی متنفر نبود. او از این ایده بدش می‌آمد که حقیقت را می‌توان با رأی اکثریت تعیین کرد. او باور داشت که رهبری چیزی نیست که مثل انتخاب یک خواننده در یک مسابقه استعدادیابی، آن را انتخاب کنی. او باور داشت که اگر یک جامعه به نادانی قدرت بدهد، نادانی در نهایت آن جامعه را نابود خواهد کرد.

خبرگزاری شیر و خورشید

14,438 görüntüleme • 5 ay önce

در انداختن «فاجعه آبان ۹۸» به گردن حسن روحانی، آن هم توسط نماینده ۴ درصدی مجلس که هیچ سابقه‌ای جز کُت‌کشی برای طرفدارانِ پروپاقرص اصل «سرکوب» در حوزه‌های سیاسی، امنیتی و رسانه‌ای ندارد، چند ایراد بزرگ است که می‌نویسم: ۱-تصمیم گران‌سازی بنزین، برآیند تصمیم شورای عالی سران سه قوه (رئیسی+لاریجانی+روحانی) بود. ۲-چنان که در وب قابل جست‌وجو است، این شورا در ابتدا به دستور آیت‌الله خامنه‌ای تشکیل شد. چرا؟ چون مجموع نظراتِ حضرات، این بود که دولت دوم روحانی به تنهایی از مدیریت و اجرای مضامین (و شاید فرامین) اقتصادی عاجز است. ۳-روز ۲۵ آبان ۹۸، یک روز پس از افزایش قیمت بنزین، نمایندگان مجلس اعلام کردند که صبح فردا (۲۶ آبان) یک طرح سه‌فوریتی برای بازگرداندن قیمت بنزین را در صحن به رأی می‌گذارند. صبح ۲۶ آبان، پیش از آغاز جلسه مجلس، آیت‌الله خامنه‌ای در حاشیه درس خارج فقه یک سخنرانی کردند و گفتند: «وقتی یک چیزی مصوبه‌ی سران کشور است، آدم باید به چشم خوش‌بینی به آن نگاه کند». چنین شد که نمایندگان مجلس هم قید طرح سه‌فوریتی را زدند. ۴-آیت‌الله خامنه‌ای در همان سخنرانی تاکید کردند که «[در بحث گرانی بنزین] بحث دولت نیست. بحث یک وزارتخانه نیست. سران سه قوه‌ی کشور نشسته‌اند یک تصمیمی گرفته‌اند و به یک پشتوانه کارشناسی هم متکی است». ۵-به نظر می‌رسد تیر تندروها در بحث انحلال بانک آینده برای به خیابان کشیدن سپرده‌گذاران و یک لشکرکشی خیابانی علیه دولت به سنگ خورده و حالا هدف‌شان این است که داشته و نداشته‌شان را روی مساله بنزین و تبعات اقتصادی اسنپ بک «All in» کنند! ۶-ژست دفاع از معترضان خیابانی را نگیرید! شما زاده‌ی پایگاه سرکوبید! همان پایگاهی که دلش بخواهد، اینترنت و پیامک را منطقه‌ای قطع می‌کند. همان پایگاهی که دلش بخواهد، با ون گشت ارشاد از روی مادران گریان رد می‌شود. همان خاستگاهی که عده‌ای را خس و خاشاک می‌خواند، عده‌ای را از دانشگاه اخراج می‌کند، برخی را طرد می‌کند، خالص‌سازی می‌کند و آخرین چیزی که به آن می‌اندیشد، له شدن خلق‌الله لابه‌لای طبقات است. ۷-این توییت، به معنی دفاع از حسن روحانی نیست.

سینا جهانی

39,502 görüntüleme • 11 ay önce

چرا مسئول سیاسی ما، دقیقا وسط جنگ اقتصادی با دشمن پالس ضعف می‌فرستد؟ اگر فرض بگیریم یک فرمانده نظامی در میانه میدان نبرد برگردد و بگوید: «من نمی‌توانم این موضع دشمن را بزنم، در تیررس من نیست، سلاحش را ندارم و نمی‌توانم از پدافندش عبور کنم»، این اظهار عجز یک خطای فاحش و غیرقابل‌قبول است. در حوزه اقتصاد نیز دقیقاً با همین شرایط روبه‌رو هستیم، اما ظاهراً ما هنوز عرصه اقتصاد را به عنوان یک «جنگ» نپذیرفته‌ایم. وقتی یک مقام مسئول به راحتی در تریبون‌ها می‌گوید «این کار را نمی‌شود کرد و نمی‌توان جلوی این فشار ایستاد»، در حال تکرار همان خطای فاحش نظامی است. جای تعجب است که چرا یک مسئول بزرگوار، مخلص و پرکار باید در میانه «جنگ تحمیلی سوم» و یک نبرد تمام‌عیار اقتصادی، چنین موضعی بگیرد و پالس ناتوانی صادر کند. این انتقاد اصلاً به این معنا نیست که ما چشم بر روی مشکلات ببندیم و یک نگاه «تخیلی» داشته باشیم. اتفاقاً در شرایط جنگی باید واقعیت‌ها را به دقت دید، برای آن‌ها تمهید اندیشید و از تمام ابزارها و توانمندی‌ها استفاده کرد. اما موضع‌گیری رسمی یک مسئول جمهوری اسلامی مبنی بر ناتوانی، به هیچ‌وجه قابل توجیه نیست و تبعات سنگینی دارد. نتیجه‌ی مخابره‌ی این پالس ضعف این است که حرف‌های مسئول ما مستقیماً در رسانه‌هایی مانند «فاکس‌نیوز» کار می‌شود و از آن برداشت ضعف ایران را می‌کنند. در واقع ما با این اظهارات، بهانه‌ای به دست دشمن می‌دهیم تا آن را روی هوا بگیرد، تیتر بزند، به اندیشکده‌هایش ببرد تا تحلیل کنند، روی آن مانور رسانه‌ای بدهد و در نهایت، همان ضعف را تبدیل به یک «سیاست» جدید کرده و دوباره به عنوان یک سلاح علیه خود ما شلیک کند.

به وقت ایران

12,862 görüntüleme • 1 ay önce

🔴 به تازگی روایتی از سپهبد حسین سلامی منتشر شده که از دستیابی به تکنولوژی انهدام ناوهای هواپیمابر سخن گفته است ​ 💢 حسین سلامی در این بخش از گفتگو میگوید: ناوهای هواپیمابر آمریکا به عنوان نماد و مظهر قدرت نظامی، شکوه و هیبت قدرت نظامی آمریکا شناخته می‌شوند. ​ 📌 ما مجبور بودیم فرض کنیم که باید این ناو هواپیمابر را یا منهدم کنیم یا غرق کنیم و یا تصرف کنیم. ​ 📌 اولین بار موشک ضد کشتی بالستیک را ما آزمایش کردیم، بعد از چند فعل و شکست که در تست‌های قبلی خورده بودیم. ​ 📌 این موشک وقتی که حرکت می‌کرد، سطحه‌ای که چند برابر کوچکتر از یک ناو هواپیمابر بود، این سطحه روی دریا ایستاده بود و یک سطحه ساکنی بود، این موشک بالستیک ما که برای اولین بار توسط بچه‌های مهندس و دانشمند خود نیروی هوایی سپاه ساخته شده بود، می‌بایستی که این خط دید موشک نسبت به هدف را در امتداد محور طولی موشک قرار می‌داد. یعنی باید بالک‌های کنترلی این موشک در هر ثانیه چندصد بار پاسخ‌های فرکانسی را اعمال می‌کردند تا این موشک در امتداد هدف قرار بگیرد. ​ 📌 ما با استفاده از یک سیستم تله متری، حرکت موشک و رهگیری هدف را از روی صفحه تلویزیون داشتیم. همه بچه‌هایی که کار کرده بودند، ده‌ها آدم، همه ایستاده بودند، فشرده کنار هم، و به این صفحه تلویزیون خیره شده بودند. ​ 📌 وقتی که عمل تِرَک یعنی رهگیری انجام شد، همه نفس‌ها حبس شد، همه انتظار می‌کشیدند که آیا ممکن است ما در یک انقلاب تکنولوژیک قرار بگیریم؟ ​ 📌 این موشک به هدف نزدیک تر شد و سطحه در صفحه تلویزیون بزرگتر و بزرگتر و بزرگتر بزرگتر تا این موشک برای اولین بار در فاصله‌ای بسیار کوتاه نزدیک هدف فرود آمد. ​ 📌 وقتی که این موشک در فاصله مثلاً چند متری کمتر از ۱۰ متری این سطحه فرود آمد، که این یک دقت فوق العاده‌ای بود با تکنولوژی آن زمان ما، انگار که همه این جمعیت منفجر شد، همه بچه‌ها فریاد می‌زدند، چون ما به یک موفقیت بزرگ رسیده بودیم. یک گام بود اما گام بزرگی بود. ​ 📌 این موشک نشان داد که برای اولین بار ما توانسته‌ایم یک گام به انهدام ناوهای هواپیمابر نزدیک بشویم، فراتر از دامنه توانایی دشمن برای انهدام این سیستم، این یک موفقیت بسیار بزرگ بود.

AbdiMedia | عبدی مدیا

46,040 görüntüleme • 28 gün önce

بخش هایی از مصاحبه ی صدیقه وسمقی: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ مجری: الان آقای پهلوی به عنوان چهره آلترناتیو در خارج از ایران مطرح شده و در داخل ایران هم پایگاه اجتماعی داره؛ حالا کم یا زیاد اندازه‌اش، درصدش رو نمی‌دونیم، ولی به هر حال صحبت‌های خود ایشونم اینه که منو در خیابان‌های ایران صدا کردن و خب به هر حال شعارهایی هم بود که در حمایت از ایشون بود. این چقدر این هم‌بستگی می‌تونه در بین داخل و آقای پهلوی اصلاً اتفاق بیفته؟ وسمقی: ببینید مشکلی که وجود داره این هست که جریان طرفدار آقای پهلوی، جریان پادشاهی‌خواهه‌. ببینید نظام پادشاهی، ما ازش سال ۵۷ عبور کردیم. نهاد پادشاهی و نهاد روحانیت، دو نهاد سنتی هستند که همیشه در طول قرن‌ها و هزاره‌ها با همدیگه رقابت داشتن. دو تا قدرت بودن که همیشه با همدیگه رقابت کردن، گاهی با هم سازش کردن، قدرتو تقسیم کردن، گاهی یکی قدرتو به دست آورده. خب ما به نظرم دیگه الان بعد از جمهوری اسلامی باید از این دو نهاد سنتی که هر دو هم در واقع نهادهای استبدادی هستن، باید بتونیم عبور بکنیم.ما سال ۵۷ از نهاد سلطنت عبور کردیم، گذاشتیمش کنار؛ هرچند از استبداد عبور نکردیم. خب نهاد روحانیت که در کمین بود و رقیب نهاد پادشاهی بود، قدرتو به دست گرفت و مردم ایران در اون زمان هنوز اون توانمندی رو برای اینکه نهاد روحانیت رو هم مثل نهاد سلطنت کنار بذارن و پس بزنن، نداشتن. این توانمندی به تدریج به وجود اومده و الان مردم می‌خوان که این نهاد سنتی استبدادی رو هم کنار بذارن. حالا طرفداران آقای پهلوی پادشاهی‌خواهند. نهاد پادشاهی یک نهاد سنتیست؛ هیچ‌وقت انتخابی نبوده، هیچ‌وقت دموکراتیک نبوده. یک نهادیست که خب می‌دونین، شما در تاریخ نگاه کنین در ایران و همه نقاط جهان، پادشاهان با زور اومدن. هر سلسله‌ای اومده، سلسله دیگری رو با زور کنار گذاشته و خودش نشسته و هیچ‌وقت مردم دخالتی نداشتن که مثلاً بیان و پادشاهان رو انتخاب بکنن. من تعجب می‌کنم که بعد از این تجربه‌های فراوان و رنج‌های فراوان، خون‌های زیادی که ما دادیم، ما می‌خوایم دوباره به جای پیدا کردن یک راه سوم و بنیان گذاشتن یک نهاد سوم، باز بیاییم برگردیم به نهاد پادشاهی که یک نهاد به هر حال کهنه و قدیمیست و ذاتشم استبداد داره. چرا؟ چون متمرکز بر فرده. ما مردم در دوره‌ای الان داریم زندگی می‌کنیم که خواهان حقوق بشریم، خواهان به رسمیت شناختن حقوق فردی هستیم، برای خودمون حق انتخاب قائلیم. چرا باید با اعطای یک قدرت مادام‌العمر به یک فرد، به یک خانواده و به یک خاندان، حق انتخاب رو برای همیشه از خودمون و از آیندگانمون سلب بکنیم؟ اگه نسل بعدی اومدن و گفتن که چرا شما این کارو کردید؟ ما نمی‌خوایم مثلاً این حکومت رو، حکومت فردی رو، چه بهش خواهیم گفت؟ اگر که سال ۵۷ مردم نهاد سلطنت رو کنار گذاشتن و از اون چاه افتادن تو چاه بعدی یعنی باز هم نهاد روحانیت، و حالا می‌خوان اونو کنار بذارن، آیا ما نباید از این تجربه‌ها درس بگیریم؟ به نظر من مردم به خاطر اینکه به استیصال رسیدن، مردم به خاطر عملکرد بسیار ناگوار و ناهنجار جمهوری اسلامی، دنبال یک مفری می‌گردن، دنبال یک راه نجات می‌گردن و خب سرمایه‌گذاری زیادی شده روی آقای پهلوی از لحاظ تبلیغاتی و غیره که ایشون به یک آلترناتیو و بدیل تبدیل بشه. حالا خیلی‌ها هم تصورشون اینه که میشه به این ترتیب از جمهوری اسلامی گذر کرد. اما کسانی که نظام پادشاهی رو نظام مناسبی برای آینده ایران نمی‌دونن، نمی‌تونن کنار این جریان بایستن. کسانی که خواهان استقلال ایرانن و نمی‌خوان که یک حکومت به وسیله قدرت‌های خارجی بر مردم ایران تحمیل بشه، نمی‌تونن کنار این جریان بایستن. این جریان متأسفانه این مشکلات رو داره. من می‌دونم ممکنه از این حرفای من هم این افراد ناراحت بشن، اما ما به فکر ایران و نجات ایران هستیم. به نظر من ما همهمون سرمایه‌هامون رو باید صرف ایران بکنیم نه اشخاص. خب اگر اشخاصی به آقای پهلوی علاقه دارن، در آینده وقتی که نظامی برای ایران، به قد و قواره ایران برای دموکراسی و آزادی در ایران به وسیله اندیشمندان و نخبگان این کشور ترسیم شد، تعیین شد، هر کسی بیاد انتخاب بشه توسط مردم برای یک مدت موقتی اداره کشور رو به دست بگیره، ولو آقای پهلوی باشه، دیگران باشن، به انتخاب ملت. خب این اشکالی نداره. ولی اینکه به خاطر علاقه به یک شخص یا به یک خانواده ما بیاییم یک نظام سیاسی برای ایران تعریف بکنیم که ممکنه آیندگان باز هم مخالفت بکنن و ایراد بگیرن و اونا به دردسر بیفتن، من این رو مناسب نمی‌دونم. من همیشه این جمله رو میگم که ما باید ساختار سیاسی آینده ایران رو به قد و قواره این کشور ببریم و بدوزیم، نه به قد و قواره یک شخص و فرد. ۱/۲

آرش یوسفی -ARASH

32,920 görüntüleme • 7 ay önce

شما شاید یادتون نیاد، ولی جنگ جهانی اول همین‌جوری شروع شد. آلمانی‌ها همه فکر می‌کردن جنگ فوقش .چند روز تا چند هفته بیشتر طول نمی‌کشه جنگی که چهار سال طول کشید، اقتصاد آلمان رو نابود کرد و پایه‌ی جنگ شش ساله‌ی جهانی دوم شد. با این تصور که «تا کریسمس کار تمومه»، مردم آلمان مشتاقانه به جنگ محدودی که امپراطوری اتریش-مجارستان با صربستان شروع کرده بود پیوستند. اول به بلژیک حمله کردن که بتونن از اون طریق به فرانسه حمله کنن. بریتانیا هم‌ بعد حمله‌ی آلمان به بلژیک وارد جنگ شد. حالا همه این‌ها چرا اتفاق افتاد و قضیه‌ی اون جنگ محدود اصلا چی بود که یه هو شد جنگ جهانی؟ ولیعهد امپراطوری اتریش-مجارستان که رفته بوده بوسنی که قسمتی از امپراطوری بوده، توسط یک خر نشنالیست و جدایی طلب صرب-بوسنیایی ترور شد. همین!! اتریش-مجارستان اول صربستان رو مقصر دونست و بهش اولتیماتوم‌ داد. ولی وقتی صربستان زیر بار همه مفادش نرفت بهش حمله کرد که باعث شد روسیه بیاد کمک صربستان. حالا چرا اصلا بهش حمله کرد؟ چون آلمان بهش چک سفید داده بود که اگر حمله کنه پشتش وا می‌سته. حالا این اعتماد به نفس از کجا اومده بود؟ چون مردم آلمان جدی فکر می‌کردن یه جنگ کوتاهه؛ یه نوک پا می‌رن و زودی بر می‌گردن!!! البته این اعتقاد فقط مخصوص آلمانی‌ها نبود. هر دو طرف جنگ‌ چنین تصوری داشتن. حرف‌های ترکیه‌ای‌ها درباره‌ی اشتیاقشون به جنگ با اسرائیل و و راحت و «ده روزه» دونستنش خیلی رنگ و بوی اون زمان اروپا رو داره. به همون حماقت!

Pardis

19,227 görüntüleme • 1 ay önce

چرا سخنرانی دانیال مهمتررررررررررین لحظه اوپوزیسون بود؟! هر ایرانی میهن‌پرستی باید بداند: ۱- دانیال کاری کرد که شاید حتی خودش بزرگی‌اش را نداند! دانیال ۴۷ سال فعالیت اوپوزیسون فیک رژیم در لباس‌های مختلف را یک تنه افشا و نابود کرد! مثال: الف: احمد باطبی که گفت نام پهلوی را نباید بیاورم! ب: معصومه عیلنژادها که مبارزه با رژیم را مثل توالت، زنانه مردانه کردند! ج: نایاک‌ها که جنایات رژیم بربر را علاج می‌کردند و و و د: چپ‌ها که مبارزه با رژیم بربر را در حد روسری و جوراب و شورت و رقص پایین می‌آوردند! و و و ۲- به سخنرانی دانیال خوب ریز شوید! به تک تک واژگان دقت کنید! دانیال یک سری واژگانی میگه که تک تک آنها یک رژیم را بی‌اعتبار می‌کنه: قتل‌عام، جنایت علیه بشریت، تیر جنگی، جنایت سیستماتیک، مردم ایران با آمریکا و اسرائیل هیچ مخاصمه‌ای ندارند و این رژیم است که جانی و بربر است! مردم صلح‌طلب هستند و رژیم جنگ‌طلب و... تا اینجا هیئت جمهوری اسلامی حتی یک واژه نگفت! به محضی که دانیال نام پهلوی را می‌آورد، هیئت بربرهای فارسی‌زبان چکش به میز می‌زنند تا کلام دانیال منعقد نشه! یعنی خط قرمز رژیم هییییییییییییچ کدام از افشاهای پیشین دانیال نبود! چون رسوای عالم و آدم هستند! اینجا مشخص شد که رژیم فقط یک خط قرمز دارد که حتی با شنیدن نامش هم رَم می‌کند و جفتک به طاق طویله پرت می‌کند: «پهلوی» ۳- حالا گزینه ۱ و ۲ را ترکیب کنید! چی میشه؟! تمااااااااااااااااام اوپوزیسون فیک که توسط رژیم ساخته و پروار شده‌اند تا نام تنها شانس و آلترناتیو واقعی ملت ایران (یعنی پهلوی) را نبرند و به حاشیه ببرند! ازین‌رو تک تک اوپوزیسون فیک که جای رژیم با پهلوی مبارزه می‌کنند، در جنایات رژیم سهیم هستند! هم‌رده همان سپاهی‌ها و بسیجی‌هایی که ماشه می‌کشند و تیر به مغز و قلب مردم می‌زنند. سپاسگزارم

JamesDean

24,009 görüntüleme • 11 gün önce

روایتی از بازدید سعید جلیلی از نمایشگاه کتاب تهران دیروز با دکتر جلیلی راهی نمایشگاه کتاب تهران شدم. برای یک بازدید و نه یک حضور مانند حضور های سرزده و سرنزده، نه از آن حضور های پرطمطراق مسئول‌مآبانه و از سر سیری و نمایشی و دکوری. بلکه یک بازدید از جنس یک مرد کتابخوان، با همان حال و هوای کتاب‌بازها، رفته بود که کتاب ببیند و بخرد. اولش مهمان دو مراسم رونمایی کتاب بود. سالن پر شده بود، بیش از جا. اولی کتاب خاطرات شهید علی محمدی، دانشمند هسته‌ای، که همسرش بود و نویسنده و خود جلیلی. سالن انگار نفسش بند آمده بود از حضور آدم‌ها. کتاب بعدی هم «سلاح نامرئی» بود، نوشته‌ی مسعود براتی و سید حامد ترابی، که به ماجرای تحریم‌ها پرداخته بود. انتخاب این دو کتاب خودش حرف داشت. اولی پیامی بود به صورت آن‌هایی که ادعای علم بدون مرز دارند اما دانشمندان ما را ترور کردند، به قول جلیلی: «این شهدا، با همان دانش بومی، دشمن را چنان به هم ریختند که هنوز دست‌وپایشان را گم کرده‌اند.» کتاب دوم هم انگار یک ذره‌بین بود روی سلاح نامرئی دشمن، تحریم. جلیلی گفت: «ملتی که می‌خواهد به قله برسد، باید موانع را بشناسد و ازشان نترسد.» این دو کتاب‌ها از آن جهت انتخاب شده بودند که دو تیغ بودند، یکی برای نشان دادن راه، یکی برای زدن به ریشه‌ی مانع. از همان اول که پای مان را در نمایشگاه گذاشتیم جلیلی همانطور که پیشتر گفتم یک بازدید کننده و یک جفت چشم بود که انگار دنبال گنج می‌گشت در قفسه‌های کتاب. بعد از مراسم، جلیلی راه افتاد در غرفه‌ها. در میان این غرفه گردی ها چند نکته جالب به نظرم آمد: اول، دقتش عجیب بود. در هر غرفه که می‌رسید، نه از آن سوال‌های الکی که فقط برای پر کردن وقت باشد. کتاب‌ها را یکی‌یکی دست می‌گرفت، ورق می‌زد، چند خطی می‌خواند. حتی توی غرفه‌های گمنام، جالب آنکه یکی دو مورد پیش آمده بود کتاب‌هایی را می‌شناخت که غرفه دار از ته قفسه کشیدند بیرون، چون جلیلی اسمش را گفت. انگار این آدم، نقشه‌ی کل نمایشگاه را در سرش داشت. دوم، نگاهش به کتاب‌ها، نگاه یک آدم سیاسی نبود. یک کتاب‌باز واقعی بود. از غرفه‌ای که دو تا معلم شهرستانی برای بچه‌ها قصه نوشته بودند تا غرفه‌ی پژوهش‌های تاریخی درباره‌ی خلیج فارس. از ادبیات داستانی غرب تا کتاب‌های سینمایی، از غرفه‌ی یک دختر نوجوان که از دیدنش ذوق‌زده شد تا غرفه‌های شلوغ‌تر. جالب آنکه هر غرفه ای را که می ایستاد برای حال و احوال پرسی نبود، سر کتاب هایش می ایستاد و معمولا در هر غرفه ای مقداری از یکی دو کتابی که چشم اش را می گرفت را می خواند. سوم، عجیب بود که بیشتر غرفه‌هایی که سر زد، غرفه‌های کوچک و گمنام بودند. انگار عمداً از غرفه‌های پرزرق‌وبرق دوری می‌کرد. فقط آخر سر، دو سه تا غرفه‌ی اصلی را دید که دیگر داشتیم می‌رفتیم. چهار، پنج ساعت در نمایشگاه بودیم چندین جلد کتاب خرید، خریدنی که ما را هم به صرافت انداخت تا دو سه تایی از آن ها را خریداری کنیم. آنچه جلیلی از فرهنگ سیاسی و اهمیت کتابخوانی گفت را می شد در خود او دید او علم و کنش اش توییتری نیست کتابخوان است و به دنبال عمق در مسائل...

رضا صالحی

12,986 görüntüleme • 1 yıl önce

مهدی نوجوان و هزاران افغانستانی دیگر، نمادِ زنده‌ای از درد، رنج و مقاومتِ هستند که در سایه ظلم و بی‌عدالتی سیستماتیک ایران، به حاشیه رانده شده‌اند. آن‌ها که به امید یافتن پناه و امنیت، از خاک جنگ‌زده و بحران‌زده خود به ایران گریختند، که عامل این بدبختی و سرگردانی ها سران سیاسی بی کفایت و خودباخته ای هستند که به جای آوردن آرامش سیاهی، بدبختی را به مردم دادند. اکنون هر روز در کوچه‌های بی‌رحمی و تبعیض قدم می‌زنند. آن‌ها به دنبال آرامشی بودند که در وطن خود نیافتند، اما در اینجا نیز چیزی جز بی‌رحمی و ستمگری نصیب‌شان نشدند. داستان مهدی نوجوان، که به دست پلیس ایران به طرز وحشیانه‌ای ضرب و شتم شد و گردن‌اش شکست، وجدان‌های بیدار را به لرزه در می‌آورد. این فاجعه دردناک، تنها گوشه‌ای از هزاران مورد نقض حقوق انسانی مهاجرین افغان در ایران است. نباید فراموش کنیم که این داستان، یکی از بی‌شمار قصه‌های تلخی است که هر روز و هر لحظه در گوشه و کنار ایران برای پناهجویان افغان تکرار می‌شود. از محرومیت‌های آموزشی و بهداشتی گرفته تا تبعیض‌های روزمره، هر یک از این ظلم‌ها، زخمِ تازه بر روح و جان این انسان‌ها می‌گذارد. ما نمی‌توانیم از یاد ببریم که روزی یک مهاجر افغان، به جرم افغان بودن و به دلیل تشنگی، از یک قطره آب محروم شد و جان خود را از دست داد. این بی‌رحمی‌ها و جنایات را نمی بخشیم و نه فراموش می کنیم. تاریخ معاصر مملو از قصه‌های تلخ مهاجرینی است که به جای همدردی و کمک، با دیوارهای بی‌تفاوتی و خشونت روبه‌رو شده‌اند. این سرزمین، که باید پناهگاهی برای آنان باشد، به زندانی ناخواسته تبدیل شده است؛ زندانی که در آن نه تنها حق زندگی، بلکه حق انسان بودن نیز از آنان سلب شده است. اما این داستان‌ها نباید در لابه‌لای صفحات تاریخ محو شوند. مهدی نباید به یک قربانی بی‌صدا در میان هزاران قربانی دیگر تبدیل شود.. ما نمی‌توانیم و نباید فراموش کنیم که هر لحظه بی‌تفاوتی و هر لحظه سکوت در برابر این بی‌عدالتی‌ها، به معنای همدستی با ظلم است. مهاجرین افغان انسان‌هایی هستند که مانند هر فرد دیگری، در دل خود آرزوها، رویاها و امیدهایی برای آینده بهتر دارند.. آنان سزاوار زندگی‌ای شرافتمندانه، سزاوار احترام و کرامت انسانی‌اند. اکنون زمان آن رسیده است که صدای این مظلومیت‌ها را به گوش جهانیان برسانیم. باید فریاد بزنیم که این ظلم‌ها و بی‌عدالتی‌ها غیرقابل تحمل‌اند و نباید ادامه پیدا کنند. ما مسئولیتی بزرگ‌تر از آنچه تاکنون پذیرفته‌ایم بر دوش داریم. این مسئولیت تنها به خاطر مهدی و هم‌میهنانش نیست، بلکه به خاطر تمامی انسان‌هایی است که به عدالت، برابری و حقوق بشر اعتقاد دارند. سکوت در برابر این درد و رنج، خیانتی به انسانیت است و تاریخ، ما را بر اساس همین واکنش‌ها قضاوت خواهد کرد. فراموش نکنیم، هر جان بی‌گناهی که زیر بار این بی‌عدالتی‌ها از دست می‌رود، ندایی است که وجدان ما را به پاسخگویی فرا می‌خواند. اکنون وقت آن است که سکوت را بشکنیم و در برابر این ظلم، ایستادگی کنیم؛ چرا که انسانیت ما را به این وظیفه فرا می‌خواند. [بنیاد فرهنگی گوهرشاد بیگم] [جنبش زنان عدالت خواه افغانستان] . #پایت_را_از_گلویم_بردار #Take_your_foot_off_my_neck #جورج_فلوید_افغانستان #پایت_را_از_گلویم_بردار #ایران #پناهجو

Golchehrah Yaftali

51,900 görüntüleme • 2 yıl önce

جناب قاضی‌القضات! فرض کنید اینها هم در جمکران بوده‌اند! اخیراً در فضای مجازی یک ویدئو از غلامحسین #محسنی_اژه‌ای رئیس قوۀ قضائیه مشاهده کردم که به نظرم بی‌سابقه آمد. در آن ویدئو آقای اژه‌ای از اینکه به صحبت‌های مغشوش یک شهروند در مسجد جمکران، بی‌توجهی نشان داده است، عمیقاً اظهار تأثر می‌کرد. طبق گفتۀ آقای اژه‌ای، وی از این بی‌توجهی چنان عذاب وجدان پیدا می‌کند که از مسئولان مسجد می‌خواهد که از طریق بازبینی فیلم دوربین‌های مدار بسته، نشانی از آن شهروند به دست آورند تا بلکه امکان گوش سپردن به حرفش مهیا شود. حال پرسش من از ریاست قوۀ قضائیه این است که آیا فقط کسانی که در مسجد جمکران از وی تقاضای گوش سپردن به حرف خود را دارند، سزاوار این نوع دلسوزی هستند یا دیگر شهروندان ستمدیدۀ این کشور هم در این زمینه حقی دارند؟ اکنون بیش از یک ماه است که 57 شهروند سیرجانی درگیر حکمی به نفع ستاد اجرایی فرمان امام هستند که زندگی‌شان عملاً به دورخ تبدیل شده است. آنها به هر دری می‌زنند و با هر جا مکاتبه می‌کنند بلکه در دستگاه قضایی یا ستاد اجرایی، گوشی برای شنیدن حرف‌شان پیدا شود اما فقط با در بسته روبرو می‌شوند. مأموران ستاد دیروز به منازل مسکونی برخی از آنها مراجعه کرده و از آنان خواسته‌اند که خانه‌های خود را تخلیه کنند و به ستاد تحویل دهند! این بندگان خدا که بعضاً در پیرانه‌سری به سر می‌برند با حساب‌های خالی‌شده به نفع ستاد، در این سن و سال به کجا باید پناه ببرند؟ آنها تاکنون چند نامه به رئیس قوۀ قضائیه برای یک دیدار کوتاه به قصد شنیدن حرف‌شان فرستاده‌اند اما تا این لحظه هیچ وقتی به آنها داده نشده است! آقای اژه‌ای! چرا پاسخی به این شهروندان داده نمی‌شود؟ این ستاد اجرایی فرمام امام چه پدیده‌ای است که همه از اسم آن می‌ترسند؟ همه می‌گویند پیگیری نکنید که بی‌فایده است! همه می‌گویند زور هیچکس به آنان نمی‌رسد! همه می گویند آنها فعال مایشاء هستند به پر و پای آنها نپیچید! این چه پدیده‌ای است که نه به هیچ جا پاسخگوست و نه رئیس آن حاضر به دیدار و حتی گفتگوی تلفنی با شهروندانی است که تمام هستی و مایملک آنها به تصرف نهاد متبوعش در می‌آید؟ خب، این خانواده‌های درمانده باید به کجا پناه ببرند و از که کمک بخواهند؟ آیا باید خفقان بگیرند و بعد از عمری زحمت و آبروداری آوارۀ خیابان شوند؟ آیا باید جلوی قوه یا ستاد تحصن کنند؟ آیا باید اقدام به خودسوزی کنند؟ آیا باید برای بیان درد دل خود با رسانه‌های خارجی مصاحبه کنند؟ آیا باید به مجامع بین‌المللی شکایت ببرند؟ از دیوان دادگستری یا دیوان کیفری لاهه کمک بخواهند؟ جناب اژه‌ای! خب شما خودتان و خانواده و فامیل‌تان را لحظه‌ای به جای آنها بگذارید. یک قاضی شما حکم داده که 57 نفر از هستی ساقط شوند. مرد و زن و بزرگ و کوچک و پیر و جوان تمام اموال حتی ماشین زیر پا و خانۀ مسکونی خود را تحویل ستاد اجرایی دهند و آوارۀ کوچه و خیابان شوند! بعد یک نفر آدم مؤثر در این کشور پیدا نمی‌شود که به نامه‌شان پاسخ دهد! شما جای آنها بودید چه می‌کردید؟ آخر در این دنیا هر چیزی حدی دارد. چطور مصادرۀ اموال مردم هیچ حد و مرزی ندارد؟ این ستاد اجرایی با حاصل دسترنج مردم چه می‌کند؟ آنها را به چه مصرفی می‌رساند؟ چرا خود و قضات مربوطه‌اش حد و مرز نمی‌شناسند و به فلاکت شهروندان علاقه نشان می‌دهند؟ همۀ کسانی که این ماجرا را می‌شنوند برآشفته می‌شوند. برخی حرف‌شان این است که اگر به تمام این 57 نفر حبس ابد می‌دادند، کارشان راحت‌تر از این بود! چون در حبس حداقل سرپناهی و جیرۀ روزانه‌ای برای گذران زندگی وجود دارد. با تصرف تمام اموال و پس‌اندازها که تأمین همین مقدار هم برای این بندگان خدا غیرممکن است! من تمام وجدان‌های بیدار و حتی آنهایی که هنوز وجدانشان به طور کامل به خواب ابدی نرفته است، فرا می‌خوانم که اگر این یادداشت را می‌خوانند آن را به دست هر مسئولی بخصوص رئیس قوۀ قضائیه و رئیس ستاد اجرایی برسانند تا فردا روزی نگویند که خبردار نشدند وگرنه در برابر چنین ظلم فاحشی بی‌تفاوتی پیشه نمی‌کردند!

احمد زیدآبادی

26,295 görüntüleme • 9 ay önce

ببینید برادران و خواهران عزیز؛ انصاف خود را قاضی کنید: ما با یک جریان مافیایی و شارلاتان طرفیم که پایش را روی گلوی مردم ایران گذاشته، شیره جانِ آنان را می‌کشد و با بی‌ارزش کردن پول ملی، دسترنجشان را رسماً از جیبشان می‌زند. فقط در ماجرای ارز ترجیحی، به حافظه تاریخی خود رجوع کنید. یادتان می‌آید چه گفتند؟ گفتند ارز ترجیحی چیزی جز رانت، فساد و قاچاق نیست! آقای پزشکیان آمد و گفت اگر گوشت را با ارز آزاد وارد کنیم، قیمت آن به ۶۰۰ هزار تومان می‌رسد! گفتند با این «جراحی اقتصادی»، قیمت ارز پایین می‌آید و پول ملی تقویت می‌شود! آقای مدنی‌زاده آمد و گفت اگر واردات با ارز آزاد انجام شود، کالاها ارزان‌تر تمام می‌شوند! گفتند می‌خواهیم تمام آنچه اکنون در ابتدای زنجیره به‌عنوان «رانت» هدر می‌رود، به انتهای زنجیره منتقل کنیم؛ یعنی منابع را به مردم بدهیم تا مردم غرق در نعمت شوند و بتوانند چندین ده کیلو گوشت و مرغ بخرند! و... یادتان هست با چه پروژه رسانه‌ای عظیمی این کار را پیش بردند؟ از هر قماشی آدم اجیر کردند؛ ریش‌دار و بی‌ریش، از منبریِ مهدویِ مثلاً انقلابی تا سکولارِ غیرانقلابی و غربگرای تسلیم‌طلب و... با یک تبلیغات رسانه‌ای سنگین به میدان آمدند تا افکار عمومی را برای این «جراحی» آماده کنند. و نتیجه چه شد؟ آن بهشتی که وعده داده بودند، تبدیل شد به جهنمی از زقوم و ماء صدید؛ با هزاران کشته، جنگ، فقر و فلاکت. حالا که مردم با چشم خود دیدند آن وعده‌ها چه بر سرشان آورد، وقت آن بود که یک «ماله» جدید خلق کنند: «ارز ترجیحی حذف نشد؛ تمام شد!» و حالا با وقاحت تمام مشغول توجیه فاجعه‌ای هستند که خود رقم زده‌اند. اما یک سؤال: در تمام اظهارات مجریان و مبلغان این طرح خانمان‌برانداز، یک وعده مدام تکرار می‌شد: قرار است منابعی که اکنون در ابتدای زنجیره پرداخت می‌شود، به انتهای زنجیره منتقل شود. اگر ارز ترجیحی «تمام شده بود»، پس چطور قرار بود منابع آن به انتهای زنجیره منتقل شود؟! پس یکی از این سه حالت وجود دارد: یا ارز ترجیحی تمام نشده بود؛ یا منابع دیگری برای ادامه آن وجود داشته است؛ یا اساساً قرار نبوده منابعی به انتهای زنجیره منتقل شود و قرار نبوده آسیبی که مردم از این جراحی می‌بینند جبران شود؛ بلکه قرار بوده با یک صدقه ناچیز، فقط مردم را فریب دهند. حالا به این دقت کنید. می‌گویند: «ارز ترجیحی منابع ارزی کشور را هدر داد.» منظورشان از «هدر دادن» چیست؟ اینکه شما مردم ایران توانستید گوشت، مرغ و تخم‌مرغ بخورید! بله؛ ظاهراً از نظر این حضرات، منابع ارزی وقتی «هدر» نمی‌رود که از معده مردم عبور نکند! چون بعد از آنکه جلوی این «هدررفت» گرفته شد، مصرف مردم به‌شدت کاهش پیدا کرد؛ برای نمونه، مصرف گوشت به حدود نصف رسید. حالا یکی از این حضرات پاسخ دهد: اگر ارز ترجیحی سراسر رانت و فساد بود، چرا بعد از حذف آن، قیمت کالاها چند برابر شد؟! اگر آن ارز چیزی جز فساد نبود، چرا حذفش به جای کاهش قیمت، چنین انفجار قیمتی به دنبال داشت؟ و اما بخش آخر «هدر رفت واقعی و غارت بزرگ ارز کشور را در فیلم زیر ببینید» تمام مجریان و مبلغان این طرح را اگر بتکانید، بعید است حتی یک بار اعتراض جدی از سوی آنان به دزدی بزرگِ عدم بازگشت ارز صادراتی پیدا کنید؛ همان مسئله‌ای که کشور را با محدودیت منابع ارزی و جهش‌های افسارگسیخته نرخ ارز مواجه کرده است. حدود صد و سی میلیارد دلار ارز صادراتی به کشور بازنگشته است؛ موضوعی که صدای دو رئیس‌جمهور سابق را هم درآورد و رهبر انقلاب نیز چندبار نسبت به آن اعتراض کردند. یکی نیست از این حضرات بپرسد: شما که این‌چنین دل‌نگران «هدررفت منابع ارزی» هستید، چرا قدرت خود را فقط سر سفره کوچک‌شده مردم به رخ می‌کشید؟ چرا وقتی نوبت به سفره مردم می‌رسد، ناگهان شمشیرتان بیرون می‌آید، اما وقتی پای سفره‌های بی‌انتهای مافیای غارتگر و صاحبان ثروت در میان است، دایه دلسوزتر از مادر می‌شوید؟! خجالت بکشید، ای غارتگران سفره مردم! ای زمینه‌سازان فقر و فلاکت مردم! ای فقیرسازان ایرانیان! شرم کنید! سکوت کنید! به اسم تک‌نرخی کردن ارز و از بین بردن فساد، مردم را آن هم در میانه جنگ بی‌نوا و بی‌پناه کردید. و نتیجه «تک‌نرخی‌سازی» شما چه شد؟ همان ارز چندنرخی! با سقف حدود ۲۱۵ هزار تومان و کف حدود ۱۵۵ هزار تومان تا این لحظه. فاصله میان نرخ‌ها نه‌تنها از بین نرفت، بلکه ماند و فقط یک اتفاق افتاد: مردم فقیرتر شدند و اغنیا ثروتمندتر. و درباره آقای شمس‌الدین حسینی هم یک واقعیت به‌تنهایی کافی است: در دوره وزارت ایشان، صندوق بدنام بین‌المللی پول (IMF) از ایران به‌خاطر اجرای طرح هدفمندسازی یارانه‌ها تقدیر کرد و آن را الگویی برای دیگر کشورها دانست. و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

امیرحسین جعفری

27,187 görüntüleme • 1 ay önce

اخطار جدی و ویژه اطلاعاتی و عملیاتی به نیروهای رژیمی اعم از سپاه و ارتش. این احتمال خیلی زیاد است که نیروهای آمریکایی از راه دریا در یک استان بخصوص ایران پیاده شوند، یا ناگهان با هواپیماهای ترابری نظامی فرود بیایند و قصد استقرار در برخی از نواحی این استان را داشته باشند. از آنجایی که شماها مزدور احمق یک ارتش اشغالگر عربی به نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستید و اسم ایران در آرم خدمتی شما نیست، شما هم یک نیروی اشغالگر و پست‌فطرت هستید. جنایات شما بر علیه مردم ایران در دی‌ماه خونین در نام کثیف فاحشه زهرا و قتل‌عام کردن بیش از ۱۰۰ هزار نفر فرشته ایرانی، شما را تبدیل به مرکز تعفن کرده است. از آنجایی که این احتمال وجود دارد که در زمان مرگ، احتمالاً قصد پوزش و ندامت به خاطر جنایاتتان در ساحت مقدس مردم ایران دارید، و از آنجایی که ما نظامیان سابق ایرانی در جبهه جنگ با عراق با این که از شما به شدت متنفریم، اما قصد کمک به شما داریم که جان بی‌ارزش خود را در یک جنگ نابرابر از دست ندهید و این شانس را داشته باشید که پس از آزادی، در مقابل یک دادگاه ایرانی که توسط بانو قاضی شیرین عبادی برگزار می‌شود از خود دفاع کنید. لذا اخطار! نیروهای آمریکایی بسیار برق‌آسا ظاهر می‌شوند و شما حتی این فرصت را نخواهید داشت که درست و حسابی آماده‌باش بخورید و حتی بتوانید جلیقه مهمات به خود ببندید. تنها شانس شما این است که بلافاصله از اسلحه و مهمات خود فاصله بگیرید و در دسته‌های بیست نفری و چسبیده به هم روی زمین بنشینید و دست‌هایتان تمام مدت قابل دید باشد! دست‌هایتان را تحت هیچ عنوان بلند نکنید یا روی سر نگذارید، بلکه روی زمین نشسته دور پای خود روی زانو جمع کنید. زمانی که پهپاد آمریکایی بالاسرتان و در ارتفاع کوتاه در پرواز است، او را با نگاهتان تعقیب کنید و صورتتان تحت هیچ عنوان پوشیده نباشد. اسلحه و مهمات شما باید با فاصله کامل از خودتان باشد و روی یکدیگر تلنبار شده قابل دید باشد. هیچ تفنگی اعم از ژ۳ یا کلاشینکف نباید خشاب، حتی خالی داشته باشند، خشاب باید از اسلحه جدا باشد و این موضوع خیلی مهم است! تیربارها باید فاقد نوار مهمات باشند، اصولاً هیچ نوار مهماتی نباید در نزدیکی تیربار شما باشد. محل تسلیم شما حتی‌المقدور نباید در داخل پادگان یا محل تجمع شما باشد، بهترین محل برای تسلیم در مقابل درب دژبانی است. همانگونه که قبلاً اشاره شد، پهپادهای کوچک آمریکایی بالای سر شما در حال پرواز خواهند بود و ابتدا به ساکن شما نیروی آمریکایی نخواهید دید. اگر عده‌ای کره‌خر ولایتی در میان شما هستند و در داخل پادگان یا محل استقرار مانده‌اند، با دستانتان به محلی که آنان قرار دارند به پهپاد نشان دهید. تعدادشان را به پهپاد نشان دهید و بدین‌وسیله یک ارتباط مسالمت‌آمیز بین خودتان و نیروهای آمریکایی به وجود بیاورید. وقتی که نیروهای آمریکایی به شما نزدیک می‌شوند، یک نفر فارسی‌زبان همراه خود دارند که با بلندگو با شما ارتباط برقرار می‌کند، تحت هیچ عنوان گروهی حرف نزنید، فقط یک نفر از شما به نمایندگی از دیگران حرف می‌زند: شمرده، قابل فهم، با آرامش. دستورات فارسی‌زبان ارتش آمریکا را مو به مو، و در نهایت آرامش اجرا کنید. برای آن دسته از تشنگان شهادت (که البته ما می‌دانیم خالی‌بندی است و فقط یک میمون‌بازی احمقانه است، چرا که ما در جبهه جنگ با عراق، صدها بسیجی ترسو و بزدل را از دست دشمن عراقی بیرون کشیدیم و می‌دانیم که در این لحظات فقط مامان جون‌شان را می‌خواهند و مثل کرم خاکی سعی دارند زیر تخته سنگ قایم شوند!) به هر روی برای تشنگان شهادت بگوییم که این نیروهای آمریکایی عادی نیستند! این‌ها اکثراً نیروی ویژه هوابرد هستند و متخصص آدم‌کشی در هر عرصه‌ای، و توی کرم خاکی بی‌ارزش ولایت در مقابل آنان فقط یک کاغذ توالت بی‌ارزش هستی که در ثانیه پاره خواهی شد! تو احمق نه آموزش درست حسابی دیدی، نه فرمانده درست حسابی داری، نه اسلحه درست حسابی داری! تو در اصل فقط یک تکه گوشت بی‌ارزش و بی‌مصرفی، و در صورت درگیری با این نیروهای آمریکایی حتی ۲۰ ثانیه دیگر را هم زنده نخواهی دید! فراموش نکن، این نیروهای آمریکایی، زن و بچه مظلوم مردم نیستند که تو آشغال آنان را در دی‌ماه خونین قصابی کردی و خون‌شان را بی‌گناه ریختی، این نیروها تو را زنده زنده پاره خواهند کرد! به تصویری که پست کردم توجه کن ابله! این یک اسلحه جدید است که حتی ما هم به عنوان متخصص نمی‌شناسیمش: همانند گوسفند تو را به یک محل بسته مثل طویله، حیاط ساختمان یا محوطه پادگان هول می‌دهند، و تو را با این اسلحه می‌زنند... محصول این عمل فقط ذغال است، نه بیشتر و نه کمتر! آندسته از نیروهای اجنبی و پست‌فطرت رژیم مثل اسهالیون، کثافتیون زهرا، و حشد وحشی شامل این اخطار نیستند و اجازه دارند هر طور که مایل هستند با آمریکایی‌ها روبرو شوند، چون ما آنان را اصلاً داخل آدم حساب نمی‌کنیم! یادتان نرود اشغال‌ها! تصویر ذهنی که ما در مقابلمان داریم، جنایت وصف‌ناپذیری است که شما اشغال‌های شیعه در حق ما ایرانیان در دی‌ماه خونین کردید! حال خود دانید، ساعت صفر نزدیک است.

Reza

32,435 görüntüleme • 2 ay önce

لو رفتن نیات «دیکتاتورها» در کمتر از دو دقیقه انتشار و پخش فیلمی دو دقیقه‌ای از اشخاصی که سودای سلطنت، خواب از سرشان ربوده، نیات پنهان ایشان را بیشتر از پیش عیان می‌کند. در فیلم کوتاه یاد شده، چند مورد اساسی به چشم میخورد که در ذیل به آن اشاره می‌کنیم: 1️⃣- عجیب است که سخنران لقب «پدر» را برازنده خویش می‌داند، چرا که: فرزندانی که سالها طعم فقر، جنگ، زاغه‌ نشینی، بیعدالتی و... را چشیده‌اند، نمی‌توانند کسی که بیش از نیم قرن است با ثروت ملت و حق آنها که با خود برده‌اند، اموراتش را گذرانده، پدر خطاب کنند. ایشان بی‌شک باید آنقدر هوشمند باشند که بدانند وقتی فرزندان و اهالی خانواده زیر آتش و بمباران به خود می‌لرزند، هیچ پدری به طمع کسب تخت و تاج، از این محفل به آن محفل نمی‌دود و چنین رفتاری، نه برازنده یک پدر، که وصف رفتار یک «پدرسالار» است. 2️⃣- وجه اشتراک جالب و تأمل‌برانگیز بدنام‌ترین دیکتاتورهای تاریخ این بوده که خود یا اطرافیانشان، لقب «پدر» را در دنیای سیاست به آن‌ها داده‌اند. دیکتاتورهایی از جمله استالین، کیم ایل‌سونگ، فرانکو، صدام، قذافی، موگابه، حافظ اسد، موسولینی و... در این دسته‌بندی جای دارند و با توجه به تمایل و علاقه پهلوی به لقب «پدر»، تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل. 3️⃣- سخنران، طی یک عوام‌فریبی مهندسی‌شده، دموکراسی‌ خواهان ایران را به دو دسته «جمهوری‌ خواهان» و «سلطنت ‌طلب‌ها» دسته‌بندی کرده است، که در این باره باید خدمت او یادآور شد اولاً ایجاد این دو قطبی و مهندسیِ انتخاب از میان «این گزینه یا آن گزینه»، از جنس همان نقشه‌های شومی است که خمینی در سال ۱۳۵۸ به تاسی از آن، با برگزاری رفراندوم فریبکارانه‌ی «آری» یا «نه» گفتن به «جمهوری اسلامی»، یک ملت را افسون کرد و حالا با درس گرفتن از آن تجربه تلخ، دیگر هیچ احدی این اجازه را ندارد که با اعطای مقام «رهبری دوره گذار» به خود، پیش ‌پیش برای مردم گزینه تعیین نماید. ثانیاً، پیوند زدن سلطنت‌طلبان به دموکراسی‌خواهان در فیلم مذکور، بیشتر شبیه یک شوخی است، چرا که نظام پادشاهی، با تنها واژه‌ای که قرابت معنایی ندارد، دموکراسی است و نظامی را که در آن شاه سایه خدا و خدایگان خوانده می‌شود و جز او کسی جرات و اجازه تصمیم‌گیری نهایی ندارد را باید نظامی مادام‌العمری، تک‌حزبی و دیکتاتوری خواند، نه دموکراتیک؛ همانطور که طرفداران چنین نظامی را که از هم‌ اکنون سجده‌کردن‌ها و دست‌بوسی‌ها آغاز شده، باید حامیان برده‌داری و ارباب‌رعیتی لقب داد، نه دموکراسی‌خواه و اما اگر منظور از نظام سلطنتی دموکراتیک، آن چیزی است که در بریتانیا، هلند، سوئد، ژاپن و... شاهدش هستیم و آقایان سینه‌چاک می‌کنند تا به مقام پادشاهی سمبلیک و نمادین مملکت دست یابند، باید عنوان کرد که مملکت و ملت به یک مجسمه و دکور بی‌تأثیر که جز خرج‌تراشی عایدی دیگری برای ایران ندارد، هیچ نیازی نخواهد داشت. 4️⃣- در این فیلم، سخنران با ژستی که انگار از همین حالا به عنوان ارباب مردم ستمدیده و غارت‌ زده ایران سخنرانی می‌کند، از تعابیری چون «وظیفه مردم» یاد می‌کند و سخنان خود را با این عبارات دستوری به پایان می‌رساند: «اجازه خواهیم داد که ملت ایران سرنوشت آینده خود را با دست خودشان انتخاب کنند!» در این باره باید خاطرنشان ساخت که ایشان فقط می‌توانند خطاب به امثال شخصی که در مراسم سخنرانی مونیخ مقابلشان سجده کرد، امر و نهی کنند و ملت غارت‌زده ایران در قبال کسانیکه دهه‌هاست در داخل و خارج از کشور، با ثروت مردم در ناز و نعمت زیسته‌اند، هیچ «وظیفه»‌ای ندارد و این چپاولگران هستند که موظفند بابت ریخت و پاش‌های میلیارد دلاری با ثروت ملت، پاسخگو باشند. ضمناً ایرانیان معترض و مبارز، برای تعیین سرنوشت خویش، هیچ نیازی به «اجازه» و دستور احدی نداشته و نخواهند داشت. 5️⃣- به سخنران پیشنهاد میکنیم فیلم اعترافات دیرهنگام پدرشان را تماشا کنند. فیلمی که در آن شاه سابق صراحتاً به «ظلم»، «خفقان»، «بی‌قانونی»، «فساد مالی»، «فساد سیستماتیک» و... معترف شد، که اگر چنین جنایاتی رخ نمی ‌داد، ما ملت ایران امروز در چنگال رژیم اهریمنی جمهوری اسلامی گرفتار نمی‌شدیم. مع‌الوصف، در تفکر رنسانسی، دیگر هیچکس پادشاه، شهبانو، رهبر، پدر و... نخواهد بود و تمامی مسئولین، مستخدمینی هستند که توسط مردم انتخاب شده و بابت آن حقوق میگیرند و هیچکس در مقام صادرکننده دستور و اجازه به ملت، تریبونی نخواهد داشت، مضاف بر آنکه کلید طلایی، امضای طلایی، دستور طلایی و... دیگر جایی در این تفکر ندارد. Mohammad Ali Taheri #محمدعلی_طاهری #سازمان_صلح_طاهری #مانیفست_رنسانس_ایران_آزاد #نه_به_حکومتهای_مادام‌العمری #Taheri_Movement

Mohammad Ali Taheri Movement

20,024 görüntüleme • 1 yıl önce