Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

با وجود این سرکوب وحشتناک نظام، تو اکسپلور یه‌چیزایی می‌بینی پشم برات نمیمونه. بچه‌های این نسل یه‌جور عجیبی کله‌خرن! اینا رو توی پیجاشون میذارن!!! واقعا به‌شخصه ترسی از اینکه حکومت بعدی ذره‌ای بتونه دیکتاتوری راه بندازه ندارم! روی این نسل نمی‌تونه آقا!

149,561 Aufrufe • vor 8 Monaten •via X (Twitter)

0 Kommentare

Keine Kommentare verfügbar

Kommentare vom Original-Post werden hier angezeigt

Ähnliche Videos

بخش‌هایی از صحبت‌های امین بزرگیان در گفت‌وگو با میلاد پورعیسی: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ نسخه کامل این مصاحبه را می‌توانید در کانال یوتیوب هامون تماشا کنید: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ امین بزرگیان: برخلاف تصوری که وجود داشت نسبت به مداخله خارجی در ایران، خب روند جوری شد که این مداخله خارجی مورد استقبال عمومی قرار نگرفت. حالا اینکه مورد استقبال عمومی قرار نگرفت ؛ اصلاً فراموش نکنیم که یکی از زنجیره‌های این پروژه این بود که ما وقتی آسمان رو اشغال کردیم، روی زمین یه اتفاقاتی خواهد افتاد.‼️‼️ این مشاوران و اینا رفتن، مشاوران راستگرا و اپوزیسیون رفتن به این آمریکا و اسرائیل گفتن آقا شما اگر چنانچه فلان جا رو بزنید و آسمون رو بگیرید و اینا، مردم اینقدر عاصی‌ان که میان تو خیابون.‼️‼️ نمونش، نمونه کار شما جنبش‌های مردمی رو ببینید، مردم اومدن تو خیابون. ‼️اون جنبش‌ها به خاطر این به سرانجام نرسید که سرکوب شد ‼️و اگر چنانچه شما این نظم سرکوب‌کننده رو، چه می‌دونم، تضعیف کنید یا از بین ببرید، این به سرانجام می‌رسه، تبدیل میشه به انقلاب. بعد خود شما هم، مخالف پروژه شما هم نیست که نمی‌خواید دیگه در کشورهای خاورمیانه مثل عراق و افغانستان بیاید ‼️و مداخله کنید، خود همین میشه انقلاب. خب این روشن بود، یعنی مشخص بود کسانی که این مشورت رو دادن به آقای آمریکا و آقای اسرائیل، سرسوزنی شناخت از جامعه ایران نداشتن. نمی‌شناختن جامعه ایران. یعنی نرفته بودن حتی این تحقیقات اجتماعی رو ببینن، خصلت‌های جامعه رو ادراک بکنن. یه سری آدم سیاسی بودن که مواجهه‌شون با جامعه ایران این بود که یه سری آدم هر از چند وقت یه بار اومدن تو خیابون و اعتراض کردن و کلاً این چیز رو، این خبر هم بهشون رسیده بود که مردم به اینجاشون رسیده. خب این دو تا رو کنار همدیگه گذاشتن به صورت مکانیکی و گفتن این جامعه، جامعه انقلابی‌ه، جامعه‌ای که درمیاد توی خیابون. در حالی که این ناشی از عدم شناخت جامعه ایران بود.‼️ به چند دلیل. حالا دلایل مختلف و متعددی رو میشه مطرح کرد که اساساً حتی اون وقتی که جامعه می‌اومده بیرون اعتراض می‌کرده، این جنبش، جنبش اعتراضی بوده یا جنبش انقلابی بوده؟ این رو باید اساساً ما سوژه انقلابی در ایران داریم یا سوژه معترض داریم در ایران؟ ‼️پیوندهای جامعه با دولت چه نوع پیوندیه؟ آیا اون پیوندی هست که بشه از توش چیزی تحت عنوان انقلاب رو درآورد؟ انقلاب یعنی تغییر حکومت و فلان این حرفا. بعدشم چیزی که مفروض چیزشون بود این بود که آقاجان، ما در فقدان تمام عناصر انقلاب ‼️‼️مثل رهبری، مثل سازماندهی، مثل چه می‌دونم همه این چیزا، اعتصابات و این حرفا، ‼️‼️اینا رو نداریم و نمی‌تونیم درستش بکنیم و اینا. اینا رو همه رو حواله می‌دادن به اینکه این به خاطر چی سازماندهی نداریم، به خاطر چی اینا رو نداریم؟ که سرکوبه. خب که اینم گفتن به جای همه اینا که نداریم، آمریکا رو داریم، این بیاد. ‼️‼️ فکر می‌کردن که یک راه میانبری وجود داره برای انقلاب. برای همین هم از ‼️‼️کلمه براندازی ‼️‼️استفاده می‌کردن، از کلمه انقلاب استفاده نمی‌کردن، به خاطر اینکه می‌دونستن که این نمی‌تونه انقلاب باشه. انقلاب یه پدیداری از پایینه، احتیاج به سازماندهی داره، احتیاج به پیوند نیروها داره، اتحادهای درون بین طبقات داره، هزار تا چیز دیگه داره، نمیشه اینجوری. برای همین گفتن براندازی. براندازی یعنی که حکومت بره، فقط همین. ‼️‼️ یعنی اون هدف نهایی انقلاب رو فقط منظورشون بود. اون فرایندی که ما به اینجا برسیم، گفتن امکاناتش وجود نداره، اینو آمریکا برامون انجام میده.‼️‼️‼️ همه این عوامل رو وقتی کنار هم می‌ذارید، پس اصلاً چیز عجیبی نبود که جامعه در معرض جنگ وقتی قرار می‌گیره، تن نمیده به اون، به این پروژه.‼️ یعنی با وجود تمام مشکلاتی که داره، با تمام اینکه اصلاً نمی‌خواد سر به تن دولت باشه، ‼️اینی که بخواد وارد چنین پروژه‌ای بشه، این براش غیرممکنه. چرا؟ خیلی ساده‌ست آقای پورعیسی، به خاطر اینکه جامعه، جامعه مدرنیه. جامعه‌ایه که تا حد زیادی دموکراتیکه. تو این جامعه سال‌ها کار شده. حالا ما نتایج ملموس مادیشو نداریم، ندیدیم هنوز، اما ببین، ۲۰۰ سال پیش حدوداً انقلابی شده تو این مملکت، همزمان با اروپا. بعد خود این سازوکار از درون یک انقلابی بیرون اومده به نام ۵۷. و از نیمه دهه ۷۰ تو مملکت آدما کتاب چاپ شده، روزنامه چاپ شده، ارزش‌های دموکراتیک مهم شده، فلان. همه اینا غیب نمیشه توی جامعه‌ای، هرچقدر هم مسئله داشته باشه. حالا یه موقع است ما فقط به صداهای بلند توجه می‌کنیم، لحظات بیان خستگی‌ها، لحظات بیان خشم‌ها. با اینا نمیشه معیار فهم گذاشت. لینک کانال یوتیوب هامون:

آرش یوسفی -ARASH

12,538 Aufrufe • vor 1 Monat

خب این هم از علی بندری تون! تو اصلاً در جایگاهی نیستی که بیای بگی «هیچ اتفاقی نیفتاد» یا این همه جان‌فشانی بی‌فایده بود! این حرف‌ها صرفا پاک‌کردن صورت‌مسئله‌ست. اینکه لباس سیاه بپوشی، بشینی جلوی دوربین و بعد از این همه کشتار، زندان، تبعید و داغ، با خونسردی بگی «تقریبا هر چی خوندم و دیدم هیچی به من نداد» واقعاً وقاحت عجیبی می‌خواد. این حرف‌ها توهین مستقیمه به خون آدم‌هایی که دیگه نیستن، به خانواده‌هایی که هنوز عزادارن، به نسلی که هزینه داد. اینکه نتیجه فوری نگرفتیم، یعنی هیچ اتفاقی نیفتاده؟ یعنی ترک برداشتن ترس، شکستن تابوها، عوض شدن زبان مردم، رسوا شدن چهره‌ها، اینا «هیچ» حساب می‌شن؟ این پمپاژ نا امیدی اتفاقاً قراره بیشتر بشن، مخصوصاً در روزهای آینده. چون ناامید کردن مردم، همیشه آخرین ابزار کسانیه که از ادامه‌ی راه می‌ترسن. یادتون نره: تاریخ رو اونایی نمی‌سازن که می‌گن «نشد»، اونایی می‌سازن که با وجود هزینه‌ها، هنوز می‌گن «ادامه داره».

آمینواسید

543,440 Aufrufe • vor 7 Monaten

دکتر سعید مدنی: بابک زنجانی یه کسیه که دست‌کم با رقم‌های مختلفی دو تا سه میلیارد یا یک بیشتر یا کمتر، ولی چند میلیارد دلار از منابع عمومی رو به سرقت برده. مجازات می‌شه، اول اعدام می‌گیره، بعد هم بخشوده می‌شه، می‌ره. یه بچه گرسنه‌ای که توی اسلامشهر یا نازی‌آباد توی دی‌ماه، توی ۱۸ و ۱۹ دی، فقط به امید اینکه از فردا بتونه سیر بخوابه، اومده توی خیابون شروع کرده شعار دادن، اعتراض کردن، این بازداشت می‌شه و بلافاصله اعدام می‌شه. چرا بابک زنجانی اعدام نمی‌شود و اون اعدام شه؟ من مخالف اجرای اعدام در هر شرایطی‌ام. اساساً اعدام حکمیه که هیچ وجه عادلانه‌ای نداره. اما بحث من بر سر اینه که چرا این تفاوت وجود داره؟ چرا نظام می‌تواند در برابر بابک زنجانی، انصاری‌ها، آینده‌گان و صدها نفر دیگه شبیه این‌ها که غارت کردن اموال عمومی رو رضایت بده، کنار بیاد باهاش، ولی در مقابل یه بچه پاپتی که از گرسنگی اومده توی خیابون داره داد می‌زنه، نمی‌تونه انعطاف به خرج بده. این نشون‌دهنده ابعاد این خشونت ساختاریه که وجود داره.

آرش یوسفی -ARASH

51,846 Aufrufe • vor 29 Tagen

پیام: «یه مزدور قاتل رو میخوام معرفی کنم ولی تریبونی ندارم و کسی هم نمیشناسم که تو این راه کمکم کنه: دکتر ایوب توکلیان متخصص طب اورژانس بیمارستان سوانح طالقانی مشهد. یه کثافت عرزشی تمام عیار. ۱۸ام روز اول فراخوان شاهزاده، ساعت ۱۰ونیم شب بود که سیل بچه‌های مجروح و تیر خورده سمت بیمارستان ما اومد، اورژانس بیمارستان دریای خون بود و جای سوزن انداختن نبود. این عوضی اون شب کشیک بود. به چشم میدیدم و میشنیدم که CPR بچه‌هامون که هنوز علائم حیاتی ضعیفی داشتن رو زودتر از موعد ختم اعلام میکرد و میگفت بذارین این کثافتا بمیرن تا دیگه آشوب درست نکنن و آمبولانسامون رو آتیش نزنن (البته که بچه‌های پرستار به حرفش گوش نمیکردن). موردی که خودم با چشمای خودم شاهدش بودم یه پسر ۱۵ یا ۱۶ ساله بود که گلوله جنگی به ران پا خورده بود و شریان فمورال رو پاره کرده بود. از پاش مثل آبشار خون میریخت. پدرش جلوی این آشغال التماس میکرد که به داد بچم برس ولی این میگفت اول برین تشکیل پرونده بدین بعد من میام ویزیت میکنم!!!! تو روزهای عادی و روتین مریض اورژانس که میاد اول به سرعت اقدامات درمانی شروع میشه و وقتی اوضاع استیبل شد از همراهی میخوان کارای تشکیل پرونده و بستری رو انجام بده. اون طفلک بخاطر خونریزی زیاد و شوک هموراژیک جاویدنام شد. وسط اون جهنم با همراهای بچه‌هامون بخاطر حجاب درگیر میشد. با دستای خودش با تصمیمای خودش اون شب دست کم ۲۰ تا ۳۰ نفر از بچه‌هامون رو کشت. این کثافت از اون حرومیایی که کف خیابون به سمت بچه‌هامون تیراندازی کردن هیچی کم نداره. این هم بگم که این آشغال به کلّاش و شیاد بودن هم معروفه. روی پیشونی جای مهر داره ولی بخاطر پول و کارانه‌ای که به پزشکا تعلق میگیره هر کار کثافتی که فکرش رو بکنین انجام میده. نمونه بارزش اینه که واسه مریضی که به اصطلاح اکسپایر شده و فوت شده و عملیات احیا و CPR تموم شده میاد چست تیوب میذاره، یا میاد cvلاین میگیره یا میاد خون تزریق میکنه. باور کنین که میاد به جسد خون تزریق میکنه فقط بخاطر اینکه توی پرونده بیمار کد ثبت بشه و بتونه پول بیشتری بگیره حتی از کسی که فوت شده. اسمش رو سرچ کنین تو آپارات هم یه ویدئو ۵۰ دقیقه‌ای هست که رفته صداوسیما نمیدونم چه برنامه‌ای هست که مصاحبه میکنه و هممون رو تروریست و فریب خورده خطاب میکنه. دقیقا خزعبلاتی که ج‌ا داره جار میزنه. توی بخش هم همیشه با همکارا یا بیمارا و همراهاشون درگیره بحاطر حجاب و مسائل اعتقادی. این کثافت امروز هم شیفت بود. حق این عوضی نیس که راست راست راه بره درحالیکه دستش به خون بچه‌هامون آغشته‌اس.»

ـــه

140,667 Aufrufe • vor 7 Monaten

بخش هایی از مصاحبه ی صدیقه وسمقی: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ مجری: الان آقای پهلوی به عنوان چهره آلترناتیو در خارج از ایران مطرح شده و در داخل ایران هم پایگاه اجتماعی داره؛ حالا کم یا زیاد اندازه‌اش، درصدش رو نمی‌دونیم، ولی به هر حال صحبت‌های خود ایشونم اینه که منو در خیابان‌های ایران صدا کردن و خب به هر حال شعارهایی هم بود که در حمایت از ایشون بود. این چقدر این هم‌بستگی می‌تونه در بین داخل و آقای پهلوی اصلاً اتفاق بیفته؟ وسمقی: ببینید مشکلی که وجود داره این هست که جریان طرفدار آقای پهلوی، جریان پادشاهی‌خواهه‌. ببینید نظام پادشاهی، ما ازش سال ۵۷ عبور کردیم. نهاد پادشاهی و نهاد روحانیت، دو نهاد سنتی هستند که همیشه در طول قرن‌ها و هزاره‌ها با همدیگه رقابت داشتن. دو تا قدرت بودن که همیشه با همدیگه رقابت کردن، گاهی با هم سازش کردن، قدرتو تقسیم کردن، گاهی یکی قدرتو به دست آورده. خب ما به نظرم دیگه الان بعد از جمهوری اسلامی باید از این دو نهاد سنتی که هر دو هم در واقع نهادهای استبدادی هستن، باید بتونیم عبور بکنیم.ما سال ۵۷ از نهاد سلطنت عبور کردیم، گذاشتیمش کنار؛ هرچند از استبداد عبور نکردیم. خب نهاد روحانیت که در کمین بود و رقیب نهاد پادشاهی بود، قدرتو به دست گرفت و مردم ایران در اون زمان هنوز اون توانمندی رو برای اینکه نهاد روحانیت رو هم مثل نهاد سلطنت کنار بذارن و پس بزنن، نداشتن. این توانمندی به تدریج به وجود اومده و الان مردم می‌خوان که این نهاد سنتی استبدادی رو هم کنار بذارن. حالا طرفداران آقای پهلوی پادشاهی‌خواهند. نهاد پادشاهی یک نهاد سنتیست؛ هیچ‌وقت انتخابی نبوده، هیچ‌وقت دموکراتیک نبوده. یک نهادیست که خب می‌دونین، شما در تاریخ نگاه کنین در ایران و همه نقاط جهان، پادشاهان با زور اومدن. هر سلسله‌ای اومده، سلسله دیگری رو با زور کنار گذاشته و خودش نشسته و هیچ‌وقت مردم دخالتی نداشتن که مثلاً بیان و پادشاهان رو انتخاب بکنن. من تعجب می‌کنم که بعد از این تجربه‌های فراوان و رنج‌های فراوان، خون‌های زیادی که ما دادیم، ما می‌خوایم دوباره به جای پیدا کردن یک راه سوم و بنیان گذاشتن یک نهاد سوم، باز بیاییم برگردیم به نهاد پادشاهی که یک نهاد به هر حال کهنه و قدیمیست و ذاتشم استبداد داره. چرا؟ چون متمرکز بر فرده. ما مردم در دوره‌ای الان داریم زندگی می‌کنیم که خواهان حقوق بشریم، خواهان به رسمیت شناختن حقوق فردی هستیم، برای خودمون حق انتخاب قائلیم. چرا باید با اعطای یک قدرت مادام‌العمر به یک فرد، به یک خانواده و به یک خاندان، حق انتخاب رو برای همیشه از خودمون و از آیندگانمون سلب بکنیم؟ اگه نسل بعدی اومدن و گفتن که چرا شما این کارو کردید؟ ما نمی‌خوایم مثلاً این حکومت رو، حکومت فردی رو، چه بهش خواهیم گفت؟ اگر که سال ۵۷ مردم نهاد سلطنت رو کنار گذاشتن و از اون چاه افتادن تو چاه بعدی یعنی باز هم نهاد روحانیت، و حالا می‌خوان اونو کنار بذارن، آیا ما نباید از این تجربه‌ها درس بگیریم؟ به نظر من مردم به خاطر اینکه به استیصال رسیدن، مردم به خاطر عملکرد بسیار ناگوار و ناهنجار جمهوری اسلامی، دنبال یک مفری می‌گردن، دنبال یک راه نجات می‌گردن و خب سرمایه‌گذاری زیادی شده روی آقای پهلوی از لحاظ تبلیغاتی و غیره که ایشون به یک آلترناتیو و بدیل تبدیل بشه. حالا خیلی‌ها هم تصورشون اینه که میشه به این ترتیب از جمهوری اسلامی گذر کرد. اما کسانی که نظام پادشاهی رو نظام مناسبی برای آینده ایران نمی‌دونن، نمی‌تونن کنار این جریان بایستن. کسانی که خواهان استقلال ایرانن و نمی‌خوان که یک حکومت به وسیله قدرت‌های خارجی بر مردم ایران تحمیل بشه، نمی‌تونن کنار این جریان بایستن. این جریان متأسفانه این مشکلات رو داره. من می‌دونم ممکنه از این حرفای من هم این افراد ناراحت بشن، اما ما به فکر ایران و نجات ایران هستیم. به نظر من ما همهمون سرمایه‌هامون رو باید صرف ایران بکنیم نه اشخاص. خب اگر اشخاصی به آقای پهلوی علاقه دارن، در آینده وقتی که نظامی برای ایران، به قد و قواره ایران برای دموکراسی و آزادی در ایران به وسیله اندیشمندان و نخبگان این کشور ترسیم شد، تعیین شد، هر کسی بیاد انتخاب بشه توسط مردم برای یک مدت موقتی اداره کشور رو به دست بگیره، ولو آقای پهلوی باشه، دیگران باشن، به انتخاب ملت. خب این اشکالی نداره. ولی اینکه به خاطر علاقه به یک شخص یا به یک خانواده ما بیاییم یک نظام سیاسی برای ایران تعریف بکنیم که ممکنه آیندگان باز هم مخالفت بکنن و ایراد بگیرن و اونا به دردسر بیفتن، من این رو مناسب نمی‌دونم. من همیشه این جمله رو میگم که ما باید ساختار سیاسی آینده ایران رو به قد و قواره این کشور ببریم و بدوزیم، نه به قد و قواره یک شخص و فرد. ۱/۲

آرش یوسفی -ARASH

32,920 Aufrufe • vor 7 Monaten

تقریبا یک هفته روش وقت گذاشتم و سعی کردم تا جای ممکن موارد امنیتی رو لحاظ کنم تا مبادا کاربر به اشتباه بخواد کانفیگی بزنه که امنیتش رو به خطر بندازه (مثلا توی همین کلیپ اونجایی که صفحه سیاه میشه در واقع از کاربر اثر انگشت میخواد تا تنظیمات رو ذخیره کنه) طبق انتظار همه چیش خوب کار میکنه ولی به چند دلیل تصمیم گرفتم که منتشرش نکنم😔 - طبیعتا گوگل پلی این اپ رو به خاطر این ویژگی خطرناک قبول نمیکنه، در نتیجه کاربرها اکثرا مجبور میشن مرورگر رو به صورت فایل apk نصب کنن. نصب مرورگر به صورت فایل apk یعنی خداحافظی با آپدیتهای جدید و سلام به apkهای دستکاری شده و جاسوس افزار - وجود این ویژگی توی مرورگر در رو برای سو استفاده‌های بعدی باز میکنه. به هر حال یه عده میتونن با هدف جاسوسی یه جوری کانفیگشون رو توی مرورگر بذارن. مثلا یکی مرورگرش رو جوری کانفیگ میکنه که بتونه همه ترافیک ssl رو بفرسته سمت سرور خودش و اونجا رمزگشایی کنه، بعد گوشیش رو میده دست شما که مثلا باهاش به حساب بانکیتون لاگین کنید. پسورد شما لو میره! - توسعه و بروزرسانی مرورگر کار بسیار پرمسئولیت و خطرناکیه. یه تیم با نظارتهای امنیتی بالا لازم داره. به هر حال خیلی دوست داشتم واقعا میشد اینو منتشر کرد ولی فکر میکنم شرش خیلی بیشتر از خیرش باشه. با همه اینها گفتم حداقل یه کلیپ ازش بذارم شما هم ببینید چطوری کار میکنه. مثلا اینجا ادرس رو با گواهی باز میکنه.

aleskxyz

12,614 Aufrufe • vor 4 Monaten

عزیزان عزیزان عزیزان، تا می‌تونید این توئیت عمو مارک‌لوین رو [توئیت زیر] ریتوئیت، لایک و منشن بذارید که تمام تایملاین‌های عالم رو فرا بگیره. نمی‌دونید عموی عزیزم «مارک‌لوین» که حتی لقب منصور حلاج زمانه هم حق مطلب رو در خصوص این ابرمرد ادا نمی‌کنه، دیشب توی برنامه‌ش در فاکس‌نیوز چه سخنرانی غرا، پرشور و درخشانی در انجام داده،باور نکردنی. بخش‌هایی از صحبت‌های این کاوه‌ی آهنگر آمریکایی‌ها که یک‌ تنه پرچم دفاع از مردم ایران رو دست گرفته: «می‌خوام با شما درباره‌ی مردم صحبت کنم، مردم ایران. ۹۲ میلیون نفر که اکثریت قاطع اونها خواهان زندگی در آزادی هستند. می‌خوام از انسانیت بگم. از ارزش‌ها و باورهای یهودی مسیحی. شاید بعضی از شما امروز به کلیسا یا معبد رفته باشید، یا صرفاً دارای این باورهای اخلاقی باشید. شاید اون‌ها رو یاد گرفته‌ باشید یا به صورت شهودی درکشون می‌کنید. اینکه تفاوت درست و غلط و خیر و شر رو می‌دونید. پس می‌خوام درباره‌ی ده‌ها میلیون نفر در ایران صحبت کنم که ۴۷ ساله با اون‌ها مثل حیوون رفتار شده. کسانی که زندانی، شکنجه، مورد تجاوز واقع شده و ده‌ها هزار نفرشون به قتل رسیدن. کسانی که به اون‌ها گفته شده چه نوع موسیقی‌ رو می‌تونن یا نمی‌تونن گوش بدن. می‌خوام درباره‌ی زنان جوان بگم، دختران، خواهران و مادران در ایران که مجبور به پوشندن سر خود هستند و هیچ حقی ندارند، چه برسه به حقوق برابر و در معرض بدترین سوءرفتارها قرار می‌گیرن. می‌خوام از جوونا بگم. جوونای ایران که می‌خوان از جوونی‌شون لذت ببرند، چیزهای جدید و شاد رو تجربه کنند و یاد بگیرن، اما توسط پلیس مخفی رژیم شیعه‌سانان رافضی هزارپدر بازداشت می‌شن و بدون محاکمه عمدتاً در خفا اعدام می‌شن. می‌خوام درباره‌ی کسانی در کشور خودمون آمریکا صحبت کنم که خودشون رو لیبرال، فعال حقوق بشر یا مدافع آزادی‌های مدنی می‌نامند، اما کوچکترین اهمیتی به هیچ‌کدوم از اینها نمی‌دن. قرمساق‌هایی که اعتراض نمی‌کنند و نخواهند کرد، چون حزب دموکرات قرمدنگ یا جریان سیاسی که بهش تعلق دارند، مارکسیست‌ها و اسلام‌گرایان قحبه‌زاده، اونقدر از آمریکا و اسرائیل متنفرند که ترجیح می‌دن ده‌ها هزار ایرانی دیگه به شکلی وحشتناک بمیرند، اما شاهد اون نباشند که کشور ما این رژیم حرومزاده‌ی آدم‌کش رو شکست می‌ده. این جاکش‌ها در خیابون‌ها نیستند. راهپیمایی نمی‌کنند. رهبران مذهبی کجان؟ بعضی‌شون هستند، اما بقیه‌شون کجان قحبه‌ها؟ صداشون رو نمی‌شنوم. شما می‌شنوید؟ می‌خوام از سکوت گروه‌های موسوم به فمینیست بگم که چنان با چپ‌گرایان افراطی و رادیکال گره خوردن که حتی یک کلمه درباره‌ی آزار و تجاوز گسترده به زنان و دختران توسط رژیم هزارپدر شیعه‌سانان رافضی نگفتن‌. هیچی! می‌خوام درباره‌ی کسایی صحبت کنم که می‌گن تهدید هسته‌ای رژیم قحبه‌زادهی روافض قریب‌الوقوع نبود، می‌گن که این یک جنگ انتخابیه، می‌گن که این یک جنگ غیرقانونیه و کسشرایی از این دست. این قرمساق‌های دیوث ذره‌ای حتی به اندازه‌ی یک ارزن اهمیت نمی‌دن که نه تنها در حال کمک کردن و آرامش دادن به این دشمن هولناک هستند، بلکه این دشمن پدرقحبه رو تشویق می‌کنند تا قتل‌عام کنه، اعدام کنه، تجاوز کنه، شکنجه کنه و کارهایی رو انجام بده که رژیم‌های آدم‌کش انجام می‌دن. هیچ چیز، تکرار می‌کنم هیچ چیز شرافتمندانه یا برحقی در مورد هیچ‌کدوم از این گروه‌ها‌ی قحبه یا این افراد سراسر شرارت و تباهی وجود نداره. و در مورد آمریکایی‌هایی که یا ساکتن یا بدتر از اون، تظاهر می‌کنن که این نسل‌کشی در حال اتفاق افتادن نیست، و یا با وجود اینکه می‌دونن در حال وقوعه، با بی‌تفاوتی ازش می‌گذرن. ننگ بر قرمساق‌هایی که این‌طوری فکر می‌کنن. ننگ بر اون قرمدنگ‌هایی که اعتراض نمی‌کنند. ننگ بر جاکشایی که اقدام نمی‌کنند، مخصوصاً اونایی که در جایگاهی هستند که می‌تونن کاری انجام بدن و نمی‌دن. …مردم ایران‌ آزادی‌شون را می‌خوان و می‌خوان زندگی‌شون را پس بگیرن. رژیم آدم‌کش و تروریست هزارپدر روافض رو بگایید، مردم ایران رو آزاد کنید و به هر نوع تهدید توسعه هسته‌ای و آبگرمکن‌های بالستیک در آینده پایان بدید. آیا این اتفاق خوبی برای مردم شریف ایران، برای مردم آمریکا، برای مردم خاورمیانه و کل دنیا نیست؟ ممکنه هزاران دلیل برای کمک نکردن به این مردم و اقدام نکردن وجود داشته باشه و شک ندارم که این دلایل ردیف شده و ارائه شدن. اما یک دلیل وجود دارد که بر همه‌ی اینا برتری داره. دلیلی که از همه اون‌ها مهم‌تره: انسانیت. اراده‌ی بشریت. الان اون بهونه رو نداریم. با تکنولوژی مدرن ما می‌دونیم تو اون کشور چه می‌گذره. ما کشتار مردم عادی رو در اینترنت دیدیم‌ و نگاه کردن به اونا سخته. بیایید اون اشتباه رو تکرار نکنیم.»

Siavash

148,608 Aufrufe • vor 4 Monaten

آذر ماجدی: ‼️‼️‼️‼️ ۱۹۹۱ که بعداً کردستان عراق به یه معنا اتونومی بیشتری پیدا کرد تعداد زیادی از مردم کردستان عراق کشته، ویران، آواره شدن، درد کشیدن و روی درد اون‌ها دو تا خونواده بارزانی و طالبانی قدرت گرفتن. اینا الان به بیلیونر تبدیل شدن. ثروتی که تو آمریکا دارن وحشتناکه ولی معلم توی کردستان عراق، کارگر تو کردستان عراق بعضاً ۶ ماه به ۶ ماه حقوق نمی‌گیرن. وضعیت مردم کردستان عراق الان با آمار و ارقام بدتر از شرایطیه که زمان صدام سر کار بود داشتن. زمان صدام زبونشونو می‌تونستن حرف بزنن، مدرسه‌شون به زبون کردی درس می‌داد، کاملاً از یه خودمختاری برخوردار بودن ولی اینقدر فرق نبود. قتل‌های ناموسی از زمانی که این‌ها اومدن سر کار وحشتناک توی کردستان عراق بالا رفته. این کاریه که ناسیونالیسم کرد اینجا کرده. بحث دفاع از صدام نیست، بحث در اینکه اگر شما فریب ناسیونالیسم رو بخورید فکر می‌کنید اون‌ها رهایی میدن. ببینید تمام این معما در دو تا کلمه خوابیده، در دو تا عبارت خوابیده: خاورمیانه جدید، اسرائیل بزرگ. نقشه‌ای که از بعد از جنگ جهانی اول با تشکیل اسرائیل شروع کردن و با نابودی منطقه خرد خرد بردن جلو، الان دارن به آخرین مراحلش می‌رسن. مسئله کرد از اول که شروع شد، که بتونن این شرایط رو حفظ کنن با جنگ و خصومت. به خصوص همیشه بخشی از مردم، سازمان‌های ناسیونالیست کرد مسلح بودن. این اتفاق برای کسای دیگه نمیفتاد ولی تو کردستان عراق همیشه مسلح بودن، تو کردستان ترکیه مسلح شدن و بعد تو کردستان ایران یه دوره‌ای مسلح بودن و دوباره از بعد از شکست انقلاب ۵۷ مسلح شدن. این مسئله کرد یه ویژگی خاصی داشت به خصوص که سمپاتی و هم‌بستگی بسیاری از طرف مردم دنیا نسبت بهشون احساس میشد چون به طور واقعی زیر ستم بودن، سرکوب شده بودن. ولی الان چه اتفاقی داره میفته؟ ناسیونالیسم کرد به یک ابزار کامل مزدوری امپریالیسم آمریکا بدل شده. این هیچ ربطی به مردم کردستان نداره، این هیچ ربطی به احزاب چپی که الان مخالف جنگن و مخالف این حرکتان نداره. وقتی یک نیرویی خودش رو به این شکل در خدمت کی می‌ذاره؟ در خدمت (من الان دیگه نمی‌دونم چه لفظی استفاده کنم، بعضی وقتا آدم می‌مونه باید بگم شیطانی تنها لفظیه که به نظرم می‌رسه) به ارتش اسرائیل. ببینید چه‌جوری داره می‌کشه، به بمب‌های اسرائیل و آمریکا نگاه کنید چطوری دارن می‌کشن. بچه‌ها رو مثل پودر تیکه تیکه می‌کنن و شما هنوز حاضرید بگید من بدون قید و شرط از این دولت حکومت می‌گیرم؟ مردم رو الاغ فرض کردید؟ ابله فرض کردید؟ مگه میشه همچین چیزی؟ مگه میشه همچین چیزی؟ دولت آمریکا (تموم می‌کنم)، دولت آمریکا، دولت‌های غربی، اسرائیل، این‌ها به شما بدون قید و شرط هیچی نمیدن. حتی نونم نمیدن اگه گشنه باشید بخورید، همش با قید و شرطه. این‌ها خودشون رو فروختن، خودشون رو به فاشیسم و به جنایت و به نسل‌کشی فروختن و تاریخ در مورد این‌ها قضاوت خواهد کرد.

آرش یوسفی -ARASH

47,568 Aufrufe • vor 4 Monaten

توئیت #مارک‌لوین رو ریتوئیت کنيد، پخش‌ حداکثری 🙏 دیشب توی برنامه‌ش در فاکس‌نیوز سخنرانی پرشور و درخشانی در انجام داد. بخش‌هایی از صحبت‌های این مرد باشرافت آمریکایی‌ها که یک‌ تنه پرچم دفاع از مردم ایران رو دست گرفته: «می‌خوام با شما درباره‌ی مردم صحبت کنم، مردم ایران. ۹۲ میلیون نفر که اکثریت قاطع اونها خواهان زندگی در آزادی هستند. می‌خوام از انسانیت بگم. از ارزش‌ها و باورهای یهودی مسیحی. شاید بعضی از شما امروز به کلیسا یا معبد رفته باشید، یا صرفاً دارای این باورهای اخلاقی باشید. شاید اون‌ها رو یاد گرفته‌ باشید یا به صورت شهودی درکشون می‌کنید. اینکه تفاوت درست و غلط و خیر و شر رو می‌دونید. پس می‌خوام درباره‌ی ده‌ها میلیون نفر در ایران صحبت کنم که ۴۷ ساله با اون‌ها مثل حیوون رفتار شده. کسانی که زندانی، شکنجه، مورد تجاوز واقع شده و ده‌ها هزار نفرشون به قتل رسیدن. کسانی که به اون‌ها گفته شده چه نوع موسیقی‌ رو می‌تونن یا نمی‌تونن گوش بدن. می‌خوام درباره‌ی زنان جوان بگم، دختران، خواهران و مادران در ایران که مجبور به پوشندن سر خود هستند و هیچ حقی ندارند، چه برسه به حقوق برابر و در معرض بدترین سوءرفتارها قرار می‌گیرن. می‌خوام از جوونا بگم. جوونای ایران که می‌خوان از جوونی‌شون لذت ببرند، چیزهای جدید و شاد رو تجربه کنند و یاد بگیرن، اما توسط پلیس مخفی رژیم شیعه‌سانان رافضی هزارپدر بازداشت می‌شن و بدون محاکمه عمدتاً در خفا اعدام می‌شن. می‌خوام درباره‌ی کسانی در کشور خودمون آمریکا صحبت کنم که خودشون رو لیبرال، فعال حقوق بشر یا مدافع آزادی‌های مدنی می‌نامند، اما کوچکترین اهمیتی به هیچ‌کدوم از اینها نمی‌دن. قرمساق‌هایی که اعتراض نمی‌کنند و نخواهند کرد، چون حزب دموکرات قرمدنگ یا جریان سیاسی که بهش تعلق دارند، مارکسیست‌ها و اسلام‌گرایان قحبه‌زاده، اونقدر از آمریکا و اسرائیل متنفرند که ترجیح می‌دن ده‌ها هزار ایرانی دیگه به شکلی وحشتناک بمیرند، اما شاهد اون نباشند که کشور ما این رژیم حرومزاده‌ی آدم‌کش رو شکست می‌ده. این جاکش‌ها در خیابون‌ها نیستند. راهپیمایی نمی‌کنند. رهبران مذهبی کجان؟ بعضی‌شون هستند، اما بقیه‌شون کجان قحبه‌ها؟ صداشون رو نمی‌شنوم. شما می‌شنوید؟ می‌خوام از سکوت گروه‌های موسوم به فمینیست بگم که چنان با چپ‌گرایان افراطی و رادیکال گره خوردن که حتی یک کلمه درباره‌ی آزار و تجاوز گسترده به زنان و دختران توسط رژیم هزارپدر شیعه‌سانان رافضی نگفتن‌. هیچی! می‌خوام درباره‌ی کسایی صحبت کنم که می‌گن تهدید هسته‌ای رژیم قحبه‌زادهی روافض قریب‌الوقوع نبود، می‌گن که این یک جنگ انتخابیه، می‌گن که این یک جنگ غیرقانونیه و کسشرایی از این دست. این قرمساق‌های دیوث ذره‌ای حتی به اندازه‌ی یک ارزن اهمیت نمی‌دن که نه تنها در حال کمک کردن و آرامش دادن به این دشمن هولناک هستند، بلکه این دشمن پدرقحبه رو تشویق می‌کنند تا قتل‌عام کنه، اعدام کنه، تجاوز کنه، شکنجه کنه و کارهایی رو انجام بده که رژیم‌های آدم‌کش انجام می‌دن. هیچ چیز، تکرار می‌کنم هیچ چیز شرافتمندانه یا برحقی در مورد هیچ‌کدوم از این گروه‌ها‌ی قحبه یا این افراد سراسر شرارت و تباهی وجود نداره. و در مورد آمریکایی‌هایی که یا ساکتن یا بدتر از اون، تظاهر می‌کنن که این نسل‌کشی در حال اتفاق افتادن نیست، و یا با وجود اینکه می‌دونن در حال وقوعه، با بی‌تفاوتی ازش می‌گذرن. ننگ بر قرمساق‌هایی که این‌طوری فکر می‌کنن. ننگ بر اون قرمدنگ‌هایی که اعتراض نمی‌کنند. ننگ بر جاکشایی که اقدام نمی‌کنند، مخصوصاً اونایی که در جایگاهی هستند که می‌تونن کاری انجام بدن و نمی‌دن. …مردم ایران‌ آزادی‌شون را می‌خوان و می‌خوان زندگی‌شون را پس بگیرن. رژیم آدم‌کش و تروریست هزارپدر روافض رو بگایید، مردم ایران رو آزاد کنید و به هر نوع تهدید توسعه هسته‌ای و آبگرمکن‌های بالستیک در آینده پایان بدید. آیا این اتفاق خوبی برای مردم شریف ایران، برای مردم آمریکا، برای مردم خاورمیانه و کل دنیا نیست؟ ممکنه هزاران دلیل برای کمک نکردن به این مردم و اقدام نکردن وجود داشته باشه و شک ندارم که این دلایل ردیف شده و ارائه شدن. اما یک دلیل وجود دارد که بر همه‌ی اینا برتری داره. دلیلی که از همه اون‌ها مهم‌تره: انسانیت. اراده‌ی بشریت. الان اون بهونه رو نداریم. با تکنولوژی مدرن ما می‌دونیم تو اون کشور چه می‌گذره. ما کشتار مردم عادی رو در اینترنت دیدیم‌ و نگاه کردن به اونا سخته. بیایید اون اشتباه رو تکرار نکنیم.» #JavidShah‌‌‌‌‌

آوای ایران

19,835 Aufrufe • vor 4 Monaten

تحلیل شخصی من گزاره شماره ۱: ژنرال متیس ۲۶ امین وزیر دفاع آمریکا و فرمانده سابق سنت‌کام، در ویدیو شماره ۱ که پیوست کردم نکته کلیدی و تعیین کننده‌ای رو میگه، او ادعا می‌کنه که CIA برای ارزیابی احتمال سقوط دولت‌ها ۷۰ پارامتر رو می‌سنجد، ولی ۱ پارامتر در مورد ایران از همه مهمتره، و اونم اینه که آیا نظام برای حفظ خودش حاضره در ابعاد وسیع دست به کشتار کردم خودش بزنه؟ پاسخ این سوال الان برای من و شما روشنه، بله جمهوری اسلامی چنین کاری رو انجام داده و به احتمال نزدیک به یقین دوباره هم این کار رو خواهد کرد. بدین ترتیب جمهوری اسلامی با ماشین کشتار خودش مخالفین رو خفه می‌کنه تا باقی بمونه. گزاره شماره ۲: ریموند گیوس در کتاب فلسفه و سیاست واقعی میگه شما باید ابتدا نگاه کنید قدرت دست چه فرد یا گروهی هست و این گروه برای حفظ قدرت چه می‌کنه و پیامد عملکرد اون چیه، بعد می‌تونید تشخیص بدید آیا مبارزات مدنی نتیجه بخش هست یا نه، و اگر بی‌نتیجه هست، یعنی حکومت با خشونت بی حد و حصر داخلی و بین‌المللی می‌خواد حفظ بشه، اصولاً دیگه مبارزه مدنی به خودی خود اخلاقی نیست! زیرا فقط منجر به کشتار وسیع میشه ولی تأثیری در سرنگونی این حکومت نداره. در چنین وضعیتی یک حکومت فاسد فقط با دخالت خارجی، جنگ، کودتا و چنین سناریوهایی سرنگون خواهد شد. گزاره شماره ۳: این سوال پیش میاد که آیا چنین وضعیتی قبلاً هم در دنیا رخ داده؟ جواب مثبته، بله حکومت شوروی سابق در ابعاد بسیار وسیع بازها به قتل عام مردم پرداخت و چون قدرت مطلق نظامی داشت، مردم هیچ وقت موفق به سرنگونی اون نمی‌شدند. از طرفی حمله نظامی به شوروی ممکن نبود، چون شوروی برخلاف جمهوری اسلامی یک قدرت اتمی بود. ------ من معتقد هستم آمریکا و اسرائیل با دونستن این موضوعات اقدام به حمله به جمهوری اسلامی کردن، و یک سناریو چیدن که در ادامه برای شما شرح خواهم داد. حمله به جمهوری اسلامی در این مرحله از جنگ فقط یک هدف رو دنبال می‌کنه: وادار کردن ج.ا به تغییر ساختار و معرفی یک چهره جدید برای مذاکره با دنیا، دقیقاً مشابه کاری که با شوروی کردند و بعد از گورباچف، بوریس یلتسین رهبری رو بر عده گرفت، او فردی ضعیف النفس، الکلی و فاسد بود. نتیجه این اقدام این خواهد بود که یا همین مجتبی، یا افرادی مثل قالیباف، حسن روحانی، حسن خمینی یا هر کس دیگری امور رو به دست بگیره (آدمش اصلا مهم نیست) و هدف نهایی اینه که بیاد پای مذاکره با آمریکا و دنیا. در این مرحله یه آتش بس اتفاق میفته که ممکنه از دو سه هفته دیگه بشه در نظر گرفت، بعد از اینکه زیرساخت‌های کشور به صورت جدی آسیب ببینند. چرا چنین چیزی لازمه؟ چون با وضعیت فعلی مردم ایران نخواهند توانست با اعتراضات مدنی حکومت رو عوض کنند، پس باید حکومت به شکلی تغییر کنه و تضعیف بشه که امکان اعتراضات مردمی و به دست گرفتن حکومت فراهم بشه. زدن فولاد، نیروگاه‌های برق و سایر زیرساخت‌ها هم در همین راستا هست، چون همین طرفداران ج.ا که به اعتقاد من نزدیک به ۳ الی ۵ میلیون هستند، وقتی سفره‌هاشون خالی بشه، به فلاکت و بدبختی دچار بشن، و سیستم هم امکانی برای تأمین مایحتاج اونها نداشته باشه، دیگه به شکل وحشیانه خشونت رو راه حل نخواهند دید. در این مرحله هست که نقش رهبری رضا پهلوی خودشو نشون خواهد داد و با حضور در میدان می‌تونه امور رو به دست بگیره. اگر چنین اتفاقی افتاد، در اون زمان تحلیل تکمیلی خودمو ارائه خواهم داد. پس جمع بندی: ۱- این مرحله از جنگ برای وادار کردن جمهوری اسلامی به آمدن به میز مذاکره و یک رهبری ملایمتر خواهد بود. ۲- وضعیت اقتصادی و اجتماعی به شدت رو به وخامت خواهد رفت، خیلی بدتر از الان. ۳- اواسط سال ۱۴۰۵ به بعد، احتمالا آبان و آذر و دی، اعتراضات شدت میگیره و احتمالاً درگیری‌ها داخلی + خارجی همزمان خواهد بود. خلاصه کلام اینکه خیلی بدبختی پیش رو خواهیم داشت. طبق معمول میگم اینا تحلیل‌های شخصی منه، ادعایی ندارم و تحلیلگر نظامی یا سیاسی هم نیستم، بخونید و رد بشید، اگر فحاشی کنید یا دری‌وری بگید بلاکتون می‌کنم، اینا رو هم نوشتم چون چندنفر خواستن نظرمو بگم، این نظرات من هم منطبق با تحلیل قبلی ام است که قبلاً نوشته بودم.

تنسی‌تاکسیدو 

77,042 Aufrufe • vor 5 Monaten

آن روزها که شهرام همایون برای بقای شبکه‌ی تلویزیونی‌اش گلریزان راه می‌انداخت و از مخاطبانش پول می‌خواست، برای خیلی از ما سوژه‌ی طنز بود. جمهوری اسلامی هم مسخره‌اش می‌کرد و برایش برنامه می‌ساخت. اما بعضی چیزها را گذر زمان بهتر نشان می‌دهد. امروز که بخش‌هایی از فضای رسانه‌ای و اپوزیسیون ایران با پول‌های غیرشفاف، وابستگی‌های سیاسی و مناسباتی آلوده شده‌اند که استقلال رسانه را به یک شوخی تلخ تبدیل کرده، آن گلریزان‌ها برای من معنای دیگری پیدا کرده‌اند. شهرام همایون دست‌کم جلوی دوربین از همفکران و مخاطبان خودش پول می‌خواست تا رسانه‌اش را سرپا نگه دارد. کسانی به او پول می‌دادند که می‌دانستند به چه کسی و برای چه چیزی پول می‌دهند. ممکن بود من با آن رسانه، عقایدش و سیاستش مخالف باشم، اما امروز ارزش استقلالی را که در آن رفتار بود بهتر می‌فهمم. این روزها وجه دیگری از شهرام همایون هم برای من قابل احترام شده است. در گفتگویی که این ویدیو بخشی از آن است، تماس‌گیرنده‌ای درباره‌ی پل‌ها، نیروگاه‌ها و زیرساخت‌هایی حرف می‌زند که در جمهوری اسلامی ساخته شده‌اند و استدلال می‌کند که چون آخوندها و نهادهایی مثل قرارگاه خاتم‌الانبیا در ساخت آنها نقش داشته‌اند، این‌ها دیگر به مردم تعلق ندارند. شهرام همایون وسط حرفش می‌پرد و می‌گوید: «نه. اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» شاید تمام مسئله همین یک کلمه باشد: تعلق. پل مال آخوند نیست. نیروگاه مال سپاه نیست. پالایشگاه مال جمهوری اسلامی نیست. اگر قرارگاه خاتم مجری یک پروژه بوده، صاحب آن پروژه نشده است. این‌ها با پول مردم ساخته شده‌اند، به دست مردم ساخته شده‌اند و مردم از آنها استفاده می‌کنند. همان‌طور که خود همایون در گفتگو می‌گوید: «آخوند ارث پدری داشته مگه؟» نداشته. ایران هم ارث پدری جمهوری اسلامی نیست. یکی از بزرگ‌ترین خیانت‌های جمهوری اسلامی، به گمان من، دقیقاً همین بوده که برای دهه‌ها تلاش کرده خودش را با ایران یکی کند. مخالف نظام را مخالف ایران نامید. منتقد را جاسوس خواند. معترض را عامل بیگانه، وطن‌فروش و مزدور معرفی کرد. آن‌قدر این واژه‌ها را برای سرکوب شریف‌ترین مخالفان خودش مصرف کرد که معنای خیانت، جاسوسی و حتی وطن را فرسوده کرد. حالا بخش‌هایی از مخالفان جمهوری اسلامی هم همان دروغ را پذیرفته‌اند، فقط علامت معادله را عوض کرده‌اند. جمهوری اسلامی می‌گفت: «من ایرانم، پس مخالفت با من مخالفت با ایران است.» این‌ها می‌گویند: «جمهوری اسلامی ایران است، پس هرچه به ایران ضربه بزند به جمهوری اسلامی ضربه زده است.» دو دشمن، روی یک دروغ مشترک به توافق رسیده‌اند: اینکه ایران همان جمهوری اسلامی است. و اینجاست که ما به یکی از نتایج فاجعه‌بار این سال‌ها رسیده‌ایم. آدمی می‌تواند آن‌قدر از جمهوری اسلامی متنفر باشد که دیگر نتواند میان حکومت و کشور، میان سپاه و جامعه، میان یک نهاد سرکوبگر و زیرساختی که میلیون‌ها انسان از آن استفاده می‌کنند تمایز بگذارد. می‌تواند تخریب پل، نیروگاه یا تأسیسات کشور خودش را نه به‌عنوان آسیب به مردم، که به شکل ضربه‌ای به حکومت تصور کند. من قبلاً در توییتی نوشته بودم جنگ عراق «جنگ تحمیلی» بود و جنگی که امروز درگیرش هستیم «جنگ تحمیقی» است. شوخی با کلمات بود، اما منظورم جدی بود. در این جنگ، مردم فقط قربانی خشونت و حمله نیستند. آنها را احمق فرض می‌کنند و هم‌زمان ماشین‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای مختلف مدام در حال فرسایش قدرت تشخیص‌شان هستند. فاجعه فقط این نیست که کسی از حمله‌ی خارجی به کشور خودش استقبال کند. فاجعه جایی عمیق‌تر است: جایی که برای توضیح اینکه یک پل متعلق به مردم است، دیگر باید استدلال کرد. وقتی بدیهیات نیاز به اثبات پیدا می‌کنند، مسئله دیگر صرفاً اختلاف سیاسی نیست. این همان چیزی است که در این ویدیو برای من دردناک است. شهرام همایون دارد تلاش می‌کند چیزی را دوباره بدیهی کند که اصلاً نباید از بدیهی بودن خارج می‌شد: این کشور مال مردم آن است. من خودم چنین اعصابی ندارم. واقعاً ندارم. نمی‌توانم هر مزخرفی را بشنوم و با همان آرامش بنشینم و از ابتدا توضیح بدهم چرا چنین استدلالی از اساس تباه است. شاید این ضعف من باشد. هر عقیده‌ای هم صرفاً به این دلیل که کسی به آن باور دارد، شایسته‌ی احترام نیست. آدم‌ها حرمت دارند، اما همه‌ی عقاید محترم نیستند. بعضی حرف‌ها واقعاً مزخرف‌اند. اما دقیقاً به همین دلیل است که کاری که شهرام همایون در این گفتگو می‌کند برای من ارزشمند است. چون او کاری را انجام می‌دهد که من توانش را ندارم. راه گفتگو را نمی‌بندد. می‌شنود. سؤال می‌کند. از طرف مقابل می‌خواهد تا انتهای استدلالش برود و بعد با همان بدیهیات فراموش‌شده روبه‌رویش می‌کند. این فقط خونسردی نیست. نوعی احساس مسئولیت است. اما اگر بخواهیم منصف باشیم، مسئول اصلی وضعیتی که ما را به این نقطه رسانده پیش از هر کس جمهوری اسلامی است. این حکومت تار و پود اعتماد عمومی را چنان از هم باز کرده که ترمیم آن، اگر ممکن باشد، سال‌ها طول خواهد کشید. وقتی حکومت برای دهه‌ها هر مخالفی را جاسوس می‌نامد، روزی می‌رسد که مردم دیگر حتی نمی‌دانند جاسوس واقعی کیست. وقتی همه‌چیز پروپاگانداست، حقیقت هم اعتبارش را از دست می‌دهد. وقتی دستگاه امنیتی بخش بزرگی از توانش را صرف تعقیب روزنامه‌نگار، فعال مدنی، زن معترض و مخالف سیاسی می‌کند، در همان حال راه برای نفوذ واقعی سرویس‌های خارجی باز می‌ماند. عمق نفوذ اسرائیل در ساختارهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی دیگر چیزی نیست که بتوان آن را به سادگی نادیده گرفت. اما برای من حتی دردناک‌تر از نفوذ در یک ساختار نظامی، نفوذ در ذهن جامعه است. ضعیف شدن جمهوری اسلامی برای من تراژدی نیست. فروپاشی قدرت تشخیص مردم، از بین رفتن حس تعلق به کشور و تبدیل شدن ایران به زمین بازی قدرت‌های خارجی تراژدی است. و این همان جایی است که صرف «سرنگونی جمهوری اسلامی» دیگر پاسخ کافی نیست. این حرف به معنای تسلیم شدن یا دست کشیدن از مبارزه نیست. درست برعکس. مبارزه با جمهوری اسلامی باید ادامه پیدا کند، اما اگر قرار باشد فقط رأس هرم عوض شود و همان فرهنگ حذف، همان قهرمان‌پرستی، همان دشمن‌سازی، همان بی‌اعتمادی و همان منطق «هر که با من نیست علیه من است» باقی بماند، چیز زیادی تغییر نکرده است. ما مستحق آزادی هستیم. آزادی حق ماست. اما برای حفظ آزادی باید ظرفیتش را هم بسازیم. باید نهاد بسازیم. شبکه بسازیم. گفتگو یاد بگیریم. شکست سیاسی را تحمل کنیم. مخالف را دشمن ندانیم. یاد بگیریم که اکثریت حق ندارد حقوق اقلیت را له کند و اقلیت هم نمی‌تواند چون رأی نیاورده میز بازی را به هم بزند. باید قواعد مشترکی بسازیم که از اشخاص مهم‌تر باشند. این‌ها کارهای بعد از جمهوری اسلامی نیستند. خود این‌ها بخشی از مبارزه با جمهوری اسلامی‌اند. و شاید نقطه‌ی شروع همان چیزی باشد که شهرام همایون در آن مکالمه گفت: «اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» قبل از اینکه درباره‌ی جمهوری یا پادشاهی دعوا کنیم، قبل از اینکه برای حکومت بعدی اسم انتخاب کنیم، باید دوباره بفهمیم چه چیزی به ما تعلق دارد. این شهرها. این جاده‌ها. این پل‌ها. این نیروگاه‌ها. این حافظه‌ی جمعی. این آینده. و ایران. ایران نه مال جمهوری اسلامی است، نه سپاه، نه آخوند، نه شاه، نه موساد و نه هیچ قدرت خارجی دیگری. اگر قرار است روزی آزاد باشیم، شاید یکی از اولین کارها این باشد که دوباره یادمان بیاید این کشور مال ماست.

Panah Farhadbahman 🎒

63,889 Aufrufe • vor 1 Monat

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 Aufrufe • vor 1 Jahr

🔴#فوری سربدار شدن و شهادت مجاهد خلق مهدی خانکی توسط قضاییه جلادان مجتبی خامنه‌ای سفاک بامداد چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵ سوگند مجاهد خلق #مهدی_خانکی- تیر۱۴۰۴ با درود و سلام به شیر همیشه بیدار و مهر تابان ایران‌زمین و مجاهدان دلاور که عهد بستند که تا خشت آخر این حاکمیت پلید و سفیانی را ویران کنند. #مجاهدین_خلق بیشتر⬇️ من به‌عنوان یک کانون شورشی مجاهد خلق از خاک اسیر میهنمان ایران به بهانه محرم و بنا به سنت دیرینه مجاهدین خواستم بگم که برای آزادی، عدالت و رهایی ایران همانند خواهران و برادرانم سوگند یاد می‌کنم حاضر حاضر حاضر به امید دیدار شما عزیزان دوست داشتنی عهد نامه مجاهد خلق مهدی خانکی - شهریور۱۴۰۳ بنام خدا و به‌نام خلق قهرمان ایران ۴۵سال است که این دیار به جز رنج و عذاب چیز دیگری به خود ندیده است. شادی رخت بسته و عزا و ماتم جایش را گرفته. از روزی که خمینی دجال قدم شومش را در این میهن گذاشت جز ریختن خون مظلوم این سرزمین چیزی به خود ندید. از کشتار مردم کردستان تا دهه وحشتناک و سیاه ۶۰ تا امروز که رژیم در محاصره سلسله قیامهای مردم ایران قرار گرفته، کشتار و شکنجه و تجاوز چشم درآوردن و. کار این جماعت وحشی و خونخوار است. تو افسانه‌ها میخوندیم که ضحاک جوانان را می‌کشت یا فرعون نوزادان را می‌کشت تا موسی علیه‌السلام را از بین ببرد. حال امروز این داستانهای تاریخی و افسانه‌ای را در این رژیم اهریمنی می‌بینیم. خامنه‌ای حرامزاده برای حفظ حکومت شیطانیش به بهانه تار مویی، دختران این سرزمین را می‌کشد چرا که به‌خوبی می‌داند که به دست همین زنان و دختران نابود خواهد شد و ایران به دست این شیرزنان آزاد خواهد شد. هر چقدر دشمن بی‌شرافت و بزدل و پست فطرت است زنان ایرانی شجاع، محکم و استوار و پاکدامنند. ثانیه‌ای فکر کردن به ظلم های این رژیم پلید شیطانی موهای آدم رو به یکباره سفید می‌کند کمر صاف را به یکباره خم می‌کند و جوانی به یکباره پیر می‌شود. از شکنجه‌ها و تجاوز ها و اعدامها در دهه ۶۰ تا امروز از ظلمی که به زندانیان مقاوممان رفت. چه بسیار خواهرانم که در دهه ۶۰ با طفل بدنیا نیامده خود اعدام و تیرباران شدند. چه بسیار خواهرانم که جنین‌شان را در زیر شکجه‌های وحشیانه شیاطین از دست دادند. چه بسیار برادرانی که فرزندانشون در سنین کودکی بودند و به میدانهای اعدام و تیرباران و نبرد رفتند و امروز فرزندان دلیرشان راه آنها را محکم و استوار ادامه می‌دهند. چه بسیار کودکانی که مجبور شدند دور از پدر و مادرشان بزرگ شوند. خبر شهادت و از دست دادن پدر و مادرشان را در سنین کودکی و نوجوانیشون بشنوند. این ظلم‌ها قسمت کوچکی از آن چیزهایی است که من شنیده‌ام و خدا می‌داند چه میزان دیگری از آن را نمی‌دانم و چه میزان دیگریش اصلاً بازگو نشده است. خدا شاهد است که امروز امید و آرزویی جز این ندارم، که هر چه زودتر دیوارهای قزلحصار را از میان بردارم و برای همیشه تمام زندانهایی را که شاه ملعون ساخت و برای ولیعهدش، خمینی به ارث گذاشت نابود کنم تا دیگر هیچ انسانی در آن اسیر نباشد‌. و هر روزی که این کار دیرتر میشه شرمنده و اندوهگینم. ذره کمی از این ظلم ها، ذره‌یی از این ظلم‌ها هم وجدان هر انسانی را به درد می‌آورد و برایم کافی است که تصمیم بگیرم تا آخرین لحظه عمرم از مبارزه با دیکتاتوری کوتاه نیایم از این رو پیمان می‌بندم و سوگند و قسم می‌خورم به خون شهیدان و رنج اسیرانمان قسم می‌خورم به لحظه لحظه بغض و اشکی که کودکان در از دست دادن مادران و پدران شهیدشان ریختند که همیشه با صلابت و جنگنده در این مسیر مجاهد بمانم و مجاهد بمیرم و در رکاب برادر مسعود و خواهر مریم با تمام وجود بجنگم.

Simay Azadi

67,960 Aufrufe • vor 1 Monat

یکی از کاربردهای چت باتها برای خیلی کمپانی ها مثل e-commerce ها، پشتیبانی/customer support هست. این که یک چت بات ۲۴ ساعته جواب سوالها را بده. فکر کردم یک پروژه کاربردی و آموزشی درست کنم که هم واقعا بتونید استفاده کنید و هم ایده بگیرید. این شد که یک ورژن خوب و قابل استفاده ساختم با کمک دستیارم Claude code.😉 اسمش را هم Chirp گذاشتم. یک سیستم چت‌بات کامل که قابلیت RAG داره، یعنی می‌تونید دیتای خودتون رو بهش بدید تا بر اساس اونا جواب بده. - اصلاً Chirp چیه؟ یه ویجت چت هوش مصنوعی که می‌تونید تو هر وب‌سایتی امبد (Embed) کنید. مثل اینترکام یا دریفت، ولی با این تفاوت که کنترلش دست خودتونه و هزینه‌اش هم بسیار کم میشه اگه با مدلهای اپن سورس اجراش کنید. ویدیوی دمو👇. - تکنولوژی‌های استفاده شده: • بک‌اِند: FastAPI • فرانت‌اِند: React + TypeScript • از Qdrant برای vector DB •و OpenAI هم که مغزش • راحت با Docker میاد بالا. - چند تا نکته فنی: ۱. من RAG ساده پیاده کردم. ولی بسته به کاربرد میتونید (و بهتره) روش های پیشرفته تر استفاده کنید. نکته مهم: حتماً از SSE برای استریم کردن جواب‌ها استفاده کنید تا کاربر منتظر نمونه. ۲. معماری در دنیای واقعی: • استفاده از Shadow DOM برای ویجت حیاتی هست تا استایل‌های سایت مقصد روی چت‌بات اثر نذاره. • مدیریت خطا (Error Handling) مقدار قابل توجهی از کد رو تشکیل داد. توی محیط واقعی همه‌چی ممکنه خراب بشه: تایم‌اوت شبکه، محدودیت نرخ OpenAI و... ۳. جادوی داکر: با Multi-stage build حجم ایمیج نهایی رو خیلی پایین آوردم، سعی کردم زیر ۵۰۰ مگابایت نگه دارم. فقط با یک docker-compose up کل سیستم (بک‌اِند، فرانت و دیتابیس) بالا میاد. - چرا این پروژه رو ساختم؟ هدفم فقط ساخت یک ابزار نبود، می‌خواستم نشون بدم چطور RAG رو از سطح تئوری به تولید (Production) برسونید. کدها شاید همه‌جا تمیز نباشن، ولی "واقعی" هستن. نکته خیلی مهم: توی فولدر docs تمام جزییات پیاده سازی از plan و API و PRD همه اونجاست. و اینکه ۱۳ تا branch درست کردم که هر مرحله را کامل نشون میده. حتما ببینید. و اما نکته اخلاقی: دیدن ویدیوهای آموزشی رو تموم کنید و شروع کنید به ساختن. پروژه بسازید، خرابش کنید و دوباره درستش کنید. این بهترین راه یادگیریه. کد کامل پروژه رو می‌تونید اینجا ببینید، استار 🌟 بدید و روش تمرین کنید:

Mehdi Allahyari

20,895 Aufrufe • vor 8 Monaten

پنج دقیقه‌ی جالبی بود، اما پیشنهاد می‌کنم حتماً مصاحبه‌ی کامل رو ببینید. ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ سعید لیلاز: شاید اصرار ناخودآگاه آقای مروی این باشد که دائماً بخواهد من یا بیننده را به سمت دولت فشار بدهد؛ دولتی که حالا عنوان اصلاح‌طلب دارد. مثلاً پسر آقای رئیس‌جمهور چیزی گفته، معاونشان چیزی گفته، همه را بیندازیم گردن آن‌ها. اما نگاه من این نیست. من می‌گویم کل سیستم در نظام تصمیم‌گیری و اجرایی از کار افتاده. مجری: اصلاً آقای دکتر، من دنبال دوگانه‌سازی نیستم، ولی یک دوگانه‌ای در صحبت‌های شما و بعضی دیگر از دوستان وجود دارد. سعید لیلاز: نه، نه، نه. در صحبت‌های من دوگانه‌ای وجود ندارد. مجری: چرا. این دوگانه این است که ما در داخل کشور چنان مشکلاتی داریم که نمی‌توانیم اصلاحشان کنیم. سعید لیلاز: باریکلا. مجری: پس برویم یک کار دیگری بکنیم. چه کار کنیم؟ برویم سراغ… که اینجا می‌رسد به همان چیزی که به قول شما… سعید لیلاز: اتفاقاً اعتراض من به همه شما همین است. الان چپ و راست، بگذار صریح با تو صحبت کنم، طوری حرف می‌زنند و موضع می‌گیرند که گویی وادادن به آمریکا یا جنگیدن با آمریکا، هر دو ساده‌تر از این است که بخواهی داخل را اصلاح کنی. در حالی که من می‌گویم اگر هر دوی این کارها را هم انجام بدهی، اما داخل را اصلاح نکنی، هیچ کاری نکرده‌ای. ببینید، الان دوستان ما که می‌گویند برویم با آمریکا ببندیم، مگر شما همین را نمی‌گویید؟ مجری: آره. سعید لیلاز: این‌ها تصور می‌کنند راه‌حلشان، اولاً، بازگشت به فروش نفت است. هیچ راه‌حل جدیدی ندارند. از برجسته‌ترین اقتصاددان‌هایشان بگیرید تا سیاسیون رده پایین و کارشناسان جوان‌ترشان، راه‌حل دیگری ندارند. آن‌هایی هم که می‌گویند برویم با امپریالیسم مبارزه کنیم، با آمریکا بجنگیم یا حمله کنیم، در واقع دنبال صدور بحران داخلی خودشان هستند. در حالی که اگر داخل را درست کنی، یک میلیون بار بهتر می‌توانی با ایالات متحده آمریکا مبارزه کنی. آقای مروی، قبل از تولد شخص شما من ضدآمریکایی بودم. مجری: نه آقای دکتر، من شما را ضدآمریکایی نمی‌کنم، ولی سؤال من از شما این است… سعید لیلاز: ببین، می‌خواهم به تو بگویم زمانی که پدر شما هنوز وارد سیاست نشده بود، من می‌دانستم با آمریکا چه باید کرد و آمریکا یعنی چه. اصلاً این حرف‌ها را ما به این‌ها یاد دادیم. مجری: آمریکا یعنی چه آقای دکتر؟ آمریکا یعنی چه؟ سعید لیلاز: آمریکا یک نظام است… ببین، ایالات متحده آمریکا به‌عنوان یک کشور و مردمش بحث دیگری است، ولی به‌عنوان یک نظام امپریالیستی، وقتی ما می‌گفتیم امپریالیسم، تا قبل از این دعواها همه فکر می‌کردند ایدئولوژیک حرف می‌زنیم. در حالی که من درباره یک ساختار بین‌المللی صحبت می‌کنم که شاید از دیرباز در تاریخ بشر وجود داشته؛ جسم بزرگ‌تر می‌خواهد جسم کوچک‌تر را قورت بدهد. ما هم در یک انقلاب، یک روز تصمیم گرفتیم دیگر قورت داده نشویم و هنوز هم نمی‌خواهیم بشویم. شاید الان من جزو تتمه بازماندگان آن تفکر باشم. مجری: نه آقای دکتر، این فکر را نکنید. میلیون‌ها ایرانی صدوشصت، صدوهفتاد، صدوهشتاد شب است که در خیابان همین حرف‌ها را می‌زنند. تعجب من از شماست. من دقیقاً همین را می‌خواهم بگویم آقای دکتر. این دوگانه‌ای که ترسیم می‌کنید، اینکه دیگر نمی‌توانیم ادامه بدهیم، مربوط به الان نیست. سعید لیلاز: نه، این دوگانه… مجری: همین کشور، با همین ملت و همین مردمی که می‌گویید آماده اصلاحات نیستند، نگاه کنید کاری که با ما کردند ده برابر بدتر از چیزی بود که با ونزوئلا کردند. سعید لیلاز: دوباره داری جناحی‌اش می‌کنی. ببین من… مجری: نه، اصلاً جناحی نگاه نمی‌کنم. من دارم درباره کل… سعید لیلاز: به نظر من داری به کل راه‌حل جفا می‌کنی. من می‌گویم اگر می‌خواهی با امپریالیسم مبارزه کنی، بدون یک اصلاحات عمیق داخلی این کار غیرممکن است. مجری: قبول. من تا اینجا با شما موافقم. سعید لیلاز: بنابراین، آن چیزهایی که من به‌عنوان لوازم پایداری در برابر استکبار می‌گویم، شما در مقابل مبارزه با استکبار قرار می‌دهید. مجری: نه، نه، اصلاً من به این دوگانه معتقد نیستم. سعید لیلاز: پس برای ادامه گفت‌وگو با هم به یک توافق برسیم. مجری: پس اختلافی نبوده و با هم توافق داشتیم. الان شما می‌فرمایید که ما برای… سعید لیلاز: آقا، کشورت را اداره کن برادر! مجری: چه کار کنیم؟ دقیقاً. سعید لیلاز: کشورت را اداره کن. مجری: الان دقیقاً سؤال همین است؛ چطور کشور را اداره کنیم؟ سعید لیلاز: عرض می‌کنم. جلوی ناترازی‌ها را بگیرید. جلوی فساد را بگیرید. یکی از بدترین مسائل، همین تورم است که بخش بزرگی از آن ناشی از فساد است. بروید ببینید بانک‌ها چه کار کرده‌اند. نمی‌خواهم بگویم خصوصی یا دولتی، بروید ببینید در نظام بانکی چه اتفاقی افتاده. بروید نظام توزیع ارز را ببینید. حالا آقای همتی اخیراً آمده و مقداری به آن سامان داده، وگرنه بروید ببینید در دارو چه خبر است، در واردات گندم چه خبر است. کشورتان را اداره کنید. مجری: جمله اولتان آقای دکتر آن‌قدر خوب بود که من نمی‌توانم با مصداق‌های بعدی همراه شوم. شما می‌گویید بروید آن‌ها را درست کنید، من هم می‌گویم بله. بعد یک‌دفعه می‌گویید بنده خدا آقای فلانی ارز را سامان داده، ارز بیست‌وهشت هزار تومانی را… سعید لیلاز: نه، می‌گویم تازه دارد یک تکان‌هایی می‌دهد، ولی به هیچ وجه کافی نیست. مبارزه با فساد در ایران تبدیل شده به کاری که همه می‌گویند اگر برویم به آمریکا باج بدهیم یا برویم با آمریکا بجنگیم، از این راه بهتر است. آخر چرا؟ من می‌گویم طرح این دوگانه غلط است. خود شما هم دارید در این دام می‌افتید، حتی اگر نخواهید. مجری: نه، جسارتاً قبول ندارم. من در این دام نمی‌افتم. سعید لیلاز: در این دام نیفت. اگر بخواهیم کشورمان را در برابر امپریالیسم یا استکبار پایدار نگه داریم، باید بتوانیم مشروعیت نظام را در حوزه کارآمدی حفظ کنیم. ببین آقای مروی، با تورم ۱۵۰ درصدی نان این کار غیرممکن است. مجری: کمی مصداقی صحبت کنیم. تورم ۱۵۰ درصدی نان از کجا آمده آقای دکتر؟ سعید لیلاز: از ناترازی شبکه بانکی کشور. مجری: از فساد؟ از اصلاحات ارزی دی‌ماه شروع نمی‌شود؟ از آنجایی که شما دلار را از این مقدار… سعید لیلاز: عین همین اتهام را شما و رفقایتان به بنده خدا آقای رئیسی هم زدید. یعنی چه؟ دلار ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی را من به هر کسی بدهم، عملاً حکم دزدی کردن به او داده‌ام. مگر تراستی‌ها غیر از همین خوردند و بردند؟ مجری: نه آقای دکتر. با همان استدلال، دلار ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی که الان ۶۳ هزار تومان شده، در حالی که دلار بازار رسیده به ۲۱۰ هزار تومان… سعید لیلاز: بگذارید برای اولین بار جلوی امت شهیدپرور بگویم: ورود دلار حاصل از صادرات نفت، از ماهی دو و نیم تا دو و هفت دهم و حتی سه میلیارد دلار، رسید به ماهی ۱۵۰ میلیون دلار! مجری: بله. سعید لیلاز: همین تراستی‌ها. تراستی‌ها را که نه من درست کردم، نه مروی. درست است؟ بعد که شورش‌ها اتفاق افتاد، ایالات متحده آمریکا به کشور ما طمع کرد. در واقع تراستی‌ها جنگ آمریکا و ایران را راه انداختند و دشمن را به طمع انداختند. من در مصاحبه‌های اولیه‌ام چه گفته بودم؟ گفتم امیدشان این است که، به قول هیتلر، یک لگد به در بزنند و کل ساختمان فرو بریزد. امیدشان همین بود. بعد هم، به قول شما، این کار را کردند و نشد.

آرش یوسفی -ARASH

48,284 Aufrufe • vor 4 Tagen

من داغدارم. داغدار رفتنِ سرلشکر باقری که تازه با اون ویدیوش شناخته بودمش. اگر کسی فکر میکنه مستقیم نمیگم، اینم به انگلیسی و برای ثبت در حافظه ی تاریخی توییتر. اینجا رسما بدون حضور مغز صحبت کردم و کلام پراکنده است. اگر شما زبانتون میگیره از گفتنِ این مساله مشکل از شماست و تخیلی که براتون مهندسی کردند. اونکه سپاه و دار و دسته اش هم در این مهندسی تخیل شریکند قصه ی بسیار و بی نهایت مهمی است که بهش خواهم پرداخت. همیشه از مخالفان قرار دادن سپاه در لیست تروریستی بودم و هشدار داده بودم که این مقدمه آوردنِ جنگ به ایران بود. من اینجا از سردارانِ ش.هید شده قدردانی کردم گفتم برای شماهام بذارم چون نکته داره . آقا من همونقدر که از سمت مجاهدین و موساد اذیت شدم از دست مخالفان مذاکره و پروژه بگیرانِ “ما بمب میخواهیم و فلان”َ داخل تخریب شدم. یعنی دلم خونه اگر بخوام باز کنم این مساله رو. اگر نمیگم دلیل بر نبودنش نیست. اما از همون اول به هشتگ ت.روریستی بودن س.پاه ایراد گرفتم. یعنی اولش نمیدونستم چی شده. به دوستم گفتم: خب حالا س.پاه تر.وریستی بشه چی میشه؟‌ گفت: یحتمل نمیتونن بیان اینجا. گفتم : خب حالا نیان. یعنی فکر میکردیم اساس بدتری نداره. بعد کم کم شک کردم. دیدم اونی که زمان زن زندگی آزادی تو خیابون سرکوب میکنه اصلا س.پاه نیست. پس حکایت اینکه “سپاه رو تروریستی کنیم” چی بود؟‌ بعد فهمیدم وقتی شما یک گروه نظامی رو ترو-ریست تعریف میکنی اونها تارگت مشروع میشن و اجماع عمومی و جهانی برای جنگ راحت تر ایجاد میشه. و نکته ی جالب اینجاست که این نکته که چنین هشتگ و خواسته ای باعث میشه جنگ به داخل مرزهای ایران وارد بشه رو کارشناسی مطرح کرد که خودش توسط همین مخالفان مذاکره و به اصطلاح تندروها، به شدت اذیت شده بود. قصه های خون دل خوردن از داخلیها بمونه برای بعد. امروز وقت بازنگریِ خیلی چیزاست: اینکه هواپیمای اوکراینی رو کی زد که مقدمات چنین جایی که الان هستیم فراهم بشه و تقاضای تحریم آسمانهای ایران (که به مثابه اعلام جنگ و بی دفاع کردنِ ایران در برابر حمله بود) این چنین وحدتِ بعد از ت.رور سردار س.لیمانی به هوا بره؟ این سوال خیلی جای فکر داره. چرا وقتی نیروی سرکوب تو خیابون زمان تظاهرات مهسا، پلیس ضد شورش بود و س.پاه نبود، این هشتگ جلو رفت؟‌ (اون موقع پرسیدم: همون کسایی که میگفتند “اسراییل اگر زده، کشته، آدم نظام بودند” گفتند “نه س.پاه بوده! لباس نیروی انتظامی رو روی لباس س.پاهی پوشیده بودند.” یعنی کلا دوستان ایده ای از پلیس ضد شورش نداشتند. یعنی داشتند: اما هدف آوردنِ ایران به همین نقطه بود. به همین جایی که الان هستیم. سفیدشویی و عادی سازیِ کشته شدنِ سردار ایرانی توسط دشمن. خیلی سوال. خیلی قصه هایی که باید بررسی بشن. ولی من بگم که برای من سردار ایرانی که توسط دشمن کشته میشه یک سردار ایرانی است. تمام. این رو گفتم بدون لکنت بنویسم: من عزادارِ کسانی هستم که در بین ما نیستند. اما آدم واسه خنک کردنِ دل همسایه، ابزار کپک زدنِ سواد خودش رو فراهم نمیکنه. من امروز به شدت عزادارم. به شدت ازینکه اس.راییل اونها رو از ما گرفت عصبانی. و اینجا گفتم: به انگلیسی هم گفتم که اگر لازم باشه با لکنت کمتری گفته بشه. سواد خودتون رو پاکسازی کنید.موتورهای جهل به شدت مشغول کار بودند.

نسیم نوروزی

50,624 Aufrufe • vor 1 Jahr