Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

بابا اینا هنوز نمیتونن حتی تشخیص بدن از کجا شلیک می‌کنن بعد شما توقع داری بتونن بفهمند به کجا شلیک کردن؟ چه توقعات بی‌جایی دارید از این کسخلا. #انتقام_تخمی

315,767 görüntüleme • 1 yıl önce •via X (Twitter)

0 Yorum

Yorum bulunmuyor

Orijinal gönderinin yorumları burada görünecek

Benzer Videolar

در دهه‌های گذشته، خودکارسازی خطوط تولید عمدتاً با تکیه بر طراحی مکانیکی انجام می‌شد. حرکت، توالی و زمان‌بندی، نه با نرم‌افزار، بلکه با مکانیزم تعریف می‌شد: بادامک‌ها، اهرم‌ها، لینک‌ها و سیستم‌های انتقال حرکت. در آن دوره، طراح ناچار بود مسئله را عمیق بفهمد. هر حرکت نتیجه خوبِ تحلیل، آزمون و تصمیم مهندسی بود. خلاقیت یک انتخاب نبود؛ یک الزام بود. در سال‌های ابتدایی فعالیت حرفه‌ای من نیز همین منطق حاکم بود. برای کشف یک راه‌حل مکانیکی مناسب، زمان و انرژی زیادی صرف می‌شد. طراحی، ساخت نمونه، تست، اصلاح و گاهی بازطراحی کامل. این فرایند کند بود، اما فهم عمیقی از مسئله ایجاد می‌کرد. با ورود تدریجی سرووموتورها، PLCها و سیستم‌های کنترل حرکت، صنعت وارد مرحله جدیدی شد. دقت افزایش یافت، انعطاف‌پذیری بیشتر شد و پیاده‌سازی بسیاری از ایده‌ها ساده‌تر گردید. این تحول، در بسیاری از موارد ضروری و درست بود. اما هم‌زمان، یک تغییر ناخواسته نیز رخ داد: کاهش نقش تفکر مکانیکی و جایگزینی آن با راه‌حل‌های آماده کنترلی. به‌تدریج، به‌جای پرسیدن «بهترین مکانیزم چیست؟» پرسیدیم «با چه کنترلی می‌توان این را جبران کرد؟» نتیجه، خطوط تولیدی شد که از نظر تجهیزات کنترلی غنی هستند، اما از نظر ایده مهندسی، حداقلی. مسئله، تقابل مکانیزم و اتوماسیون نیست. مسئله، انتخاب ناآگاهانه است. در بسیاری از کاربردها، یک راه‌حل مکانیکی ساده، پایدارتر، قابل‌اعتمادتر و حتی اقتصادی‌تر از یک سیستم پیچیده کنترلی است. در برخی دیگر، اتوماسیون الکتریکی و نرم‌افزاری بهترین گزینه است. بلوغ مهندسی دقیقاً در همین تشخیص نهفته است: اینکه بدانیم کجا مکانیزم ارجح است و کجا کنترل دیجیتال. امروز بیش از هر زمان دیگری، نیاز داریم به این ترکیب آگاهانه بازگردیم؛ نه بازگشت به گذشته، بلکه استفاده هوشمندانه از تمام ابزارهایی که در اختیار داریم. مهندسی، پیش از آنکه انتخاب تجهیز باشد، انتخاب شیوه فکر کردن است.

Arthur Hovsepian

15,580 görüntüleme • 7 ay önce

سال 2020 و چند ماه بعد از همه گیری COVID بازی COD Warzone منتشر شد. خاطرم هست اولین بار که اجراش کردم اونقدر همه چیز سریع بود که مغزم نمی‌تونست این حجم از اتفاقات رو پردازش کنه و حتی خواستم پاکش کنم! اما 2 هزار و 400 ساعت دیگه ادامه دادمش و شد بازی‌ای که جمعی از بهترین دوستانم رو بهم داد. حالا بعد از 5 سال و با سیاست‌های اشتباه Activision Blizzard بازی از اون حس و حال واقعگرایانه‌ش رسید به جایی که با Fortnite مقایسه‌ش کنن. این به معنی بد بودن فورتنایت نیست، اتفاقا فورتنایت هنوز تو مسیر خودشه ولی Call of Duty که زمانی خودم برای از دست دادن Ghost در MW2 سال 2009 به اون شکل، اشک ریختم، رسید به بازی‌ای که اسکین Nicki Minaj و اسب تک شاخ و رنگین کمون شد آیتم‌های فروشگاهش. از طرفی اکتیویژن طی این سالها نه صدای پلیرها رو شنید و نه صدای استریمرها رو، هر کاری که خواستن برای درآوردن پول بیشتر کردن و کار به جایی رسید که COD Warzone رسما غیر قابل بازی شده! چیترها از سر و کول سرورها بالا می‌رن، سرورها دیگه استیبل نیستن و اگر پرت نشی از بازی بیرون قطعا لگ زیادی خواهی داشت و بازی غیر قابل تجربه‌ست! و آخرین میخ به تابوت COD برای من با انتشار دموی BO7 خورده شد! بازی دیگه COD نیست، همون اشتباهی که قبلا یک بار مرتکب شدن رو دوباره تکرار کردن. در نهایت من بهترین روزها رو در کنار دوستانم Khashayar "Kash" Rabbanian و Javad و سروش بلبل در این بازی داشتم، روزهایی که از فشار روانی به وارزون و وقت گذروندن با دوستام پناه بردم. حالا منتظرم تا Battlefield 6 منتشر بشه تا چیزی که باید توی COD تجربه می‌کردم رو اونجا ادامه بدم. به احترام تمام روزهای خوبی که داشتم، بعد از 5 سال تجربه بهترین گیم مولتی پلیر تمام زندگیم تا این لحظه، Warzone رو پاک کردم. به امید اینکه Activision سر عقل بیاد!

Diego Jr

17,397 görüntüleme • 10 ay önce

خودشیفته، نارسیسیت، نابالغ، اینسکیور، دغل‌باز، لاشی... فرقی نمی‌کنه که اسمش رو چی بذارید. اما اگه اندازه ۵ دقیقه حوصله کنید می‌خوام برای شما از یک لحظه بگم. لحظه‌ای که اولین جرقه‌ی همه دردسرهای بعدی رو می‌زنه. لحظه‌ای که مثل تیغی در گلو هم دردآوره و هم اجازه نمی‌ده غذا بخوری. که اگه فکری به حالش نکنی، باعث می‌شه سوتغذیه نحیفت کنه یا حتی بکشتت. (قبلش ویدیوی این پست رو ببینید) 🔖 پرده اول: کودکی گریه می‌کنه. شاید از گشنگی کلافه شده، شاید از تنهایی ترسیده. شاید پوشکش اذیتش می‌کنه. شاید پرخاش مراقبینش به همدیگه رو دیده. دستانش رو در هوا تکون می‌ده و رد چشمانش به دنبال چهره گرم مامان یا دست حمایتگر بابا می‌گرده. مامان درد مزمنی پیدا کرده. شاید کمرش درد می‌کنه. شاید چند وقتیه درگیر ترفیع شغلی باباست چون بابا پروژه جدیدی گرفته و چند وقتیه دیر وقت به خونه میاد و در دسترس نیست. مامان شاید بعد از زایمان، افسردگی گرفته. شاید مشکل مالی‌ای پیش اومده و بابای تحت فشار، مامان رو هم مضطرب و نگران کرده. شاید مامان و بابا به این‌جای زندگی فکر نکرده بودن و حالا چکه‌های گاه و بی‌گاه سقف رابطه‌شون تبدیل به نم‌گرفتگی همیشگی و پوسیدگی رنگ و گچ شده. هر چه که هست چشم‌های کودک می‌گرده و خط نگاهش به چهره در هم کشیده‌ای می‌خوره. به چشمانی کم‌فروغ. به صورتی عصبانی. به لب‌هایی که گوشه‌هاش پایین افتاده. به ابروهای درهم‌کشیده‌ای که نشانی از محبت در اون‌ها نیست. شاید چشم‌‌های کودک می‌گرده و می‌گرده اما نگاهی پیدا نمی‌کنه. و این نه ماجرای امشب و هفته پیش و ماه گذشته، بلکه پاسخیه که - شاید همیشه، شاید گاه‌به‌گاه - اما مستمر و پیوسته دریافت می‌کنه: ⚡️لحظه‌ای که چشم‌ها به جست‌وجوی چشمه خنک و زلال توجه و محبت رفتن اما تشنه، با مشک خالی و با مُشتی خاک در کام برگشتن. 🔖 پرده دوم: کودک بزرگ‌تر می‌شه. به هر حال شیرین و بامزه‌اس (مگر این که خیلی بدشانس باشه که حتی بامزه و لپ‌دار هم نباشه). اون‌طور که هر کودک ۳-۴ ساله‌ای به توجه و دیده شدن نیاز داره، او هم به دنبال نیازش می‌گرده. مثل ریشه‌ای در خاک به دنبال آب، مثل گرسنه‌ای به دنبال غذا. شاید اگه بچه گربه وحشی رو در جنگل یا صحرا پیدا کنید و نون خشکی جلوش بندازید، حتی بوش هم نکنه. اما گربه‌ی توی کوچه - البته نه کوچه‌های حالا که پر از غذای خشک خارجیه - با دنده‌هایی که از زیر پوستش کمی معلومه و تن نحیفش، همون نون خشک رو هم به دندون می‌کشه و با میو کردن ضعیفی سعی می‌کنه شما رو راضی کنه تا سوسیس وسط نون که بوش بهش خورده رو هم بهش بدید. هر چه که هست، کودک به روشی که نمی‌دونه از کجا میاد ولی براش کار می‌کنه، توجه رو می‌گیره و سیراب می‌شه. شاید چون مودبه، شاید چون همیشه موهاش آب و شونه شده‌اس، شاید چون بلده دست به کنترل تلویزیون نزنه. شاید چون وقتی عصبانیه می‌گه چشم و گریه نمی‌کنه، شاید چون بلده شعری که بچه‌های ۷-۸ ساله با مشکل می‌خونن رو از حفظ بخونه. شاید چون بلده باز هم به چشمان بی‌فروغ و صورت در هم‌کشیده یا لب‌هایی که نمی‌جنبه و شاید حتی چشمی که نیست، نگاه کنه بی آن که خم به ابرو بیاره. در عوض کاری کنه که اون چشم‌ها اندکی برق بزنن و لب‌ها کمی بخندن. ⚡️بالاخره راه‌حل کنار اومدن با اون لحظه پیدا می‌شه. 🔖 پرده سوم: نوجوون ۱۳ ساله در اتاقش نشسته و با خودش فکر می‌کنه - یا شاید حتی فکر نمی‌کنه و بعداً متوجه جریان ناخودآگاه فکرش می‌شه - و می‌گه: «دیدی چه بیابان وحشتی بود؟ دیدی که چه گرسنه و تشنه بودیم؟ اما ما موفق شدیم. نه! یه ذره دیگه تا موفقیت مونده... ولی دیدی چیزی رو ساختیم که دیگه همه چشم‌ها با ذوق و همه لب‌ها با خنده باهاش روبرو می‌شن؟ می‌دونم... همه‌ی همه که نیست. کلی چهره هست که تا حالا ندیدیم. این صورتایی که هر روز می‌بینیم هم به نظر می‌رسه هنوز هم بعضی وقت‌‌ها در‌هم‌کشیده و کم‌فروغه. آخ! دیدی پریروز دو تاشون بهمون لبخند نزدن؟ خیلی تلخ بود. ولی جای نگرانی نیست. چون این چیزی که داریم می‌سازیم یکم دیگه، اگه فقط یکم دیگه روش کار کنیم دیگه به همه چشم‌ها و لب‌ها ذوق و خنده میاره» 🔖 از پرده سوم به بعد، برنامه‌ریزی پیش‌فرض مشخصه: یکم دیگه روی اون چیزی که داریم می‌سازیم کار کنیم تا دیگه همه بپسندنش. تا دیگه از اون جست‌وجو با کام تشنه و پرخاک و مشک خالی برنگردیم. تا دیگه اون لحظه ⚡️ تکرار نشه. اما کیه که ندونه دنیا کارش ناکام کردنه؟ کیه که ندونه آدم‌ها اصلاً به مشک ما نگاه نمی‌کنن که بخوان پرش کنن؟ این رو من و شما می‌دونیم، اما گربه‌ای که با نون خشک سیر شده نمی‌دونه. ریشه‌ای که جون کنده تا خودش رو به آب برسونه نمی‌دونه. و این همون تیغ در گلوست. هر ارتباط جدید با برنامه‌ریزی پیش‌فرض تکرار نشدن اون لحظه آغاز می‌شه و بعد از اندکی - اگه ادامه‌دار بشه - به گروگان گرفته می‌شه تا هیچ وقت باعث رخ دادن دوباره اون لحظه ⚡️ نشه. به هر حال اون لحظه خیلی خیلی دردناکه و ما هم این همه سال زحمت کشیدیم تا این محصول همه‌پسند رو بسازیم. حالا درسته کماکان یکی دو تا جاش گیر و گور داره. اما تیم توسعه قول داده با فیدبک‌های جدید حتماً محصول نهایی رو تا چند ماه دیگه آماده کنه. چیزی که مهمه اینه که تیغ رو دست نزنیم. چون دست زدن بهش درد داره. اما خب این شکم گرسنه نیاز به غذا داره. با هر لقمه هم تیغْ گلو رو خراش می‌ده و درد داره و غذا بهش می‌چسبه. درسته که یکمی درد داره. اما محصول ما قراره درد تیغ رو در نسخه نهایی کاملاً رفع کنه. از طرفی اگه تیغ رو دربیاریم ممکنه گلومون بچسبه بهم و دیگه نتونیم غذا بخوریم. حتی تیم توسعه گفته شاید کل دستگاه گوارش رو از کار بندازه. ما که نمی‌دونیم چی می‌شه. بعد خب معده و روده رو هم نمی‌شناسیم که بخوایم بهشون رسیدگی کنیم. فقط تیغ و گلو رو می‌شناسیم و غذا. ولی این درد گلو باعث می‌شه نه درست طعم غذا رو بفهمیم، نه درست بجویم و قورتش بدیم. بقیه هم تا کی تحمل آخ و اوخ و غذا خوردن خاص ما رو بکنن؟ خسته می‌شن دیگه... البته ما هم می‌تونیم سریع‌تر از سر سفره پاشیم تا کسی متوجه تیغ در گلو و رژیم خاصمون نشه. رژیم غذاییمون هم به خاطر عفونت و زخم‌های مکرر محدود و محدودتر می‌شه. ♻️ و زندگی همین‌طور پیش می‌ره... اگه خوش‌شانس باشیم، با یکی هم‌سفره می‌شیم که بالاخره یه فیدبکی به این محصول و این حقیقت که هنوز بعد از این همه سال تحقیق و توسعه نتونسته مشکل تیغ در گلو رو حل کنه، بده. و سوالی که بعد از اون هر بار تکرار می‌شه و باید بهش جواب بدیم، اینه: آیا جرئت مواجه شدن با اون لحظه⚡️ و در آوردن تیغ و درد و مراقبت‌های بعدش رو داریم... یا به کار روی محصول ادامه می‌دیم؟

Mehdi Jahani

17,740 görüntüleme • 8 ay önce

فرض کنیم جنگ نشه، کی بیشتر از همه ضرر می‌کنه؟ باورم نمیشه هنوز کسی در مورد اینکه جنگ میشه یا نه شک داشته باشه. اینجا نمی‌خوام وارد داستان‌های تحلیل نظامی و تسلیحاتی بشم. یک لحظه همه‌ی سیگنال‌ها و اخبار دیگه ر رها کنید. برای جنگ یک دلیل خیلی ساده‌ و محکم‌ و در این حال مهم وجود داره که هیچ کدوم از اینا نیست. (حفظ جان مردم ایران و مداخله بشردوستانه، مقابله با گندکاری‌های ج‌اسلامی، تحریک برادران اهل کتاب اسراییلی نیست) روزی که ترامپ به مردم ایران قول داد ازشون حمایت می‌کنه، خودش ر وارد معادله‌ای کرد که در یک بن‌بست کامل قرارش میداد. فرض کنید همین فردا ترامپ اعلام کنه که جنگ کنسله، و اصولا ج‌اسلامی هم هیچ شرطی ر قبول نکنه، ده‌ها میلیارد دلار پول انتقال تسلیحات نظامی آمریکا به ۱۰ کشور مختلف منطقه و اروپا هم فدای سر طفلان اِریکا. فرض کنید همین فردا سنتکام دستور بده که سربازان و ناوهای آمریکایی پس از خرید سوغات کافی و زیارت عتبات عالیات عراق، و سیاهت دوبی و عربستان و قطر و بحرین و … چمدون‌ها ر ببندن و به آمریکا برگردن. فرض کنید اصلاح‌طلبای خونخوا‌ر بازم موفق بشن با مذاکره از این قائله، جنازه نیمه‌جان حکومت ولایی ر بیرون بکشن! اصلا فرض کنید برنامه اتمی‌شون ر هم حفظ کنن، و موشک‌هاشونم بدون کوچک‌ترین تعدیل حفظ بشه. دیگه از این بدتر میشه؟ فرض کنید ترامپ به هیچ کدوم از دستاوردهای احتمالی نرسه و با کلی ضرر مالی انتقال این همه تجهیزات (که از زمان نبرد با صدام حسین، بی‌سابقه‌اس)، صحنه ر ترک کنه و ما ر با ج‌اسلامی (با ادامه کشتار معترضان، با ادامه‌ی قطع ارتباط با دنیا) تنها بذاره. 🛑 اینجا پیام فقط به تهران داده نمی‌شه. پکن و مسکو هم دارن نگاه می‌کنن. به محض اینکه آمریکا این کار رِ بگنه، شانس اینکه چین یک حرکت انتحاری برای محاصره و فتح تایوان بکنه، به شدت بالا میره. منطقی است که چینی‌ها از این اتفاق نتیجه بگیرن که ترامپ توان عمل کردن به قول‌هاش ر نداره و نمی‌تونه در مقابل رد شدن حکومتی مثل ج‌اسلامی (که هزار برابر ضعیف‌تر از چینه) از خط قرمزهای آمریکا واکنش نشون بده. پس به احتمال زیاد این آمریکا هرگز در مقابل چین هم نخواهد ایستاد. چینی که بازوهای قدرتش در تمام دنیا پراکنده شده. فقط لحظه‌ای به تنش در تایوان فکر کنید. با اون فاصله کم از سواحل چین. اگه ترامپ وارد جنگ با ج‌اسلامی نشه، تحلیل در پکن قطعا این خواهد بود که در اسرع وقت می‌تونن تکلیف تایوان ر برای همیشه یک‌سره کنن و آمریکا هم جرأت مداخله نداره. در طرف دیگه‌ی ماجرا، روسیه به رهبری پوتین، خیلی راحت این نتیجه ر می‌گیره که آمریکا ر میشه مجبور کرد خیلی سریع از اکراین عقب بکشه! و اروپایی‌ها هم که پتانسیل حمایت کافی از اکراین ر ندارن. شما دارید به یک زمین چند وجهی از چندین جبهه فعال درگیر و به هم متصل نگاه می‌کنید. ❌خاورمیانه، شرق آسیا و اروپای شرقی. اینجا دیگه مسأله فقط حمایت از مردم ایران نیست. اگه ایالات متحده در این ماجرا به هر نحو، موفق به شکست کامل ایران نشه (توافق و تسلیم کامل و یا شکست در جنگ)؛ یک موقعیت ژئوپلتیکی خیلی خطرناک بوجود میاد. خوشبختانه (برای ما) ترامپ خودش ر در یک بن‌بست گیر انداخته که محکوم به طی کردن یکی از این دو راهه: راه اول: تسلیم کامل حکومت اسلامی در توافق که تقریبا محاله. و راه دوم یعنی جنگ. و دوباره می‌گم، این ارتباطی به دلسوزی، مداخله‌ی بشردوستانه و تاثیر اسرائیل و جزییات پروژه‌ی هسته‌ای نداره. گاهی تو سیاست قدرت‌های بزرگ، مسئله این نیست که کی جنگ ر دوست داره یا نداره؛ مسئله اینه که کدوم گزینه براشون پرهزینه‌تره: عقب‌نشینی یا تقابل. #جاويدشاه‌

Nima. Monsefi. نیما منصفی

37,286 görüntüleme • 6 ay önce

🟥ما همه اشتباه کردیم، جمهوری اسلامی با این جنگ ساقط نخواهد شد، فقط ایران نابود می شود. دوستان عزیز، مخالفان محترم و حتی دشمنان گرام، زمان آن رسیده که همه ما با حقیقتی تلخ و گزنده روبرو شویم. هیجانات ناشی از کینه و خشم دی ماه و حذف سریع خامنه‌ای و سران نظامی و امنیتی و سیاسی و تیترهای داغ خبری، چشمان بسیاری از ما را بر واقعیت‌های روی زمین بسته بود. بیایید تعارف را کنار بگذاریم، محاسبات ما غلط بود. خیلی هم غلط بود و دود آن به چشم همه رفت و بیشتر هم خواهد رفت، از مردم مظلوم ایران و مردم سایر کشورهای منطقه تا دیاسپورای با شرف و از مردم بقیه نقاط جهان که درگیر کمبود و گرانی و سختی خواهند شد تا احزاب سیاسی و سیاستمداران که مسبب این وضع شناخته خواهند شد. 1⃣ توهم فروپاشی با حذف سران از دونالد #ترامپ و استراتژیست‌های کاخ سفید گرفته تا سران اروپایی، تحلیلگران پرطمطراق ماهواره‌ای و حتی بسیاری از مردم عادی من جمله خود من، همگی در یک تله محاسباتی مشترک افتادیم. تصور این بود که با حذف فیزیکی مهره‌های کلیدی، زدن فرماندهان ارشد سپاه و یا حتی خروج #خامنه‌ای از صحنه، ساختار قدرت در ایران مثل یک خانه پوشالی فرو می‌ریزد. اما واقعیت سخت نشان داد که ساختار امنیتی نظامی جمهوری اسلامی، پیچیده‌تر و مستحکم تر از آن است که با حذف رهبران اصلی و فرماندهان نظامی و امنیتی و حتی ضربات نظامی تمام عیار از هم بپاشد. فکر همه چیز از سالها قبل شده بود. جنگ نه تنها باعث فروپاشی آنها نشد، بلکه معادلات را به سمت انسداد عمیق تر، تصاعد تنش و البته قدرت گرفتن بیشتر نظام جمهوری اسلامی پیش برد. 2⃣ چه کسانی هنوز به معجزه جنگ دل بسته‌اند؟ علیرغم تمام شواهد، هنوز سه گروه بر طبل توخالی توهم سقوط با جنگ می‌کوبند. 🔸اول، مسخ‌شدگان و کم هوشان رسانه‌ای، کسانی که شبانه‌روز تحت بمباران خبری دو شبه رسانه و تلویزیون‌ فارسی‌زبان خاص هستند، رسانه‌هایی که برای جلب کلیک و بیننده، از جنگ یک انیمیشن ساده برای مخاطب ساده لوح و کم هوش خودساخته‌اند و طوطی وار به رویا فروشی برای رعیت رسانه ای ادامه می دهند. 🔸دوم، طرفداران یک فرقه سیاسی خاص، عقب ماندگان سیاسی و زامبی های اخلاق ستیزی که حیاتشان در گروی هرج‌ومرج و ویرانی است و تصور می‌کنند بر روی ویرانه‌های ناشی از بمب، برای آن‌ها و رهبرشان در ایران فرش قرمز پهن خواهد شد. 🔸سوم، رویافروشان حرفه‌ای، تحلیلگرانی که نان شب خود را از راه تحمیق مخاطب درمی‌آورند. کسانی که با شعارهای توخالی مثل کار تمام است و فلانی در راه است، سال‌هاست برای خود دکان ساخته‌اند و به جای تحلیل، امید کاذب می‌فروشند و برای لقمه ای نان حتی از اینکه هر روز بیشتر از قبل شبیه یک دلقک ارزان قیمت شوند هم ابای ندارند. 3⃣ واقع‌بینی، تنها راه نجات باقی‌مانده. چه باید کرد،‌چه می توان کرد؟ اگر واقعاً دل‌سوز ایران هستیم، باید از فضای فانتزی خارج شویم و بر روی سه محور حیاتی تمرکز کنیم. 🔹اول، توقف فوری جنگ، پیش از آنکه زیرساخت‌های ملی، نیروگاه‌ها و سرمایه‌های تمدنی ایران به کلی نابود شود، باید برای صلح و پایان درگیری فشار آورد. ویرانی ایران، هیچ برنده‌ای در میان ملت نخواهد داشت. 🔹دوم، جلوگیری از انتقام‌گیری داخلی، در فضای جنگی، اولین قربانی مردم داخل هستند. باید به هر طریق ممکن مانع از آن شد که جمهوری اسلامی نارضایتی‌های انباشته را به بهانه شرایط جنگی، با سرکوب خشن و انتقام‌گیری از مردم عادی پاسخ دهد. 🔹سوم، صیانت از زیست انسانی، تلاش برای تضمین رسیدن دارو، غذا و اقلام اساسی به دست مردم و پافشاری بر تداوم فعالیت زیرساخت‌های حیاتی مانند آب، برق و بهداشت به هر طریق ممکن از جمله بسیج جهان برای جلوگیری از فاجعه انسانی. 4⃣ تنها برنده این جنگ نتانیاهو بود، نه حتی اسراییل یا مردمش نتانیاهو از اول می دانست این جنگ باعث سقوط جمهوری اسلامی نخواهد شد ولی این توهم را به ترامپ فروخت( یا با اسناد اپستین معامله کرد؟) و رهبر خودخوانده دوران مثلا گذار را هم با رویافروشی رام و دست آموز کرد و در آخر هم به هدفش که نابودی زیرساختها و توان جمعی ایران و سد کردن راه توسعه کشور تا ده ها سال آینده بود رسید. 🟧و در نهایت، خلاصه کلام من این است. ما همه اشتباه کردیم از ترامپ تا تحلیلگران حرفه ای و من و شمای مردم عادی! سقوط یک سیستم سیاسی با بمب و موشک خارجی، اگر هم ممکن باشد که درباره جمهوری اسلامی نیست به معنای دموکراسی،‌رفاه و آزادی نیست، به معنای سوریه‌ای شدن است. زمان آن است که از رویاپردازی دست بکشیم و برای بقا و نجات ایران در دنیای واقعی تلاش کنیم.

Ali Bornaei

498,280 görüntüleme • 4 ay önce

یکشنبه، نهم فروردین، #تهران دیروز تصمیم گرفتم بروم سراغِ فراموش‌شده‌ترین آدم‌ها… آدم‌هایی با بزرگ‌ترین قلب‌ها، بی‌ذره‌ای کینه، بی‌هیچ نفرتی و بی‌آن‌که حتی بدانند #جنگ یعنی چه… نقاط متعددی در حال بمباران بود و تقریبا از بدترین روزهای جنگ برای تهران بود از کنارِ مقرهایی که یا زده شده بودند یا در انتظارِ حمله بودند عبور کردم و حتی سرِ همان خیابانی که باید می‌پیچیدم… یک مرکز نظامی بود اما تمامِ مسیر فقط به آن‌ها فکر می‌کردم… به این‌که این روزها بیشتر از همیشه منتظرند و احتمالا کسی عید دیدنی‌شان نرفته، آخرین بار امیر ۳۴ ساله قول گرفت که زود برگردم.. برای‌شان ناهار درست کردم، ۱۶۰ ساندویچِ سالاد الویه برای ۱۶۰ پسر از ۱۳ تا ۵۰ سال که در یک آسایشگاه در کهریزک سال‌هاست از جهان جا مانده‌اند… خرید کردن برایم سخت بود، از خستگی دست هایم می‌لرزید.ده کیلو سیب‌زمینی،۱۶۰ نان باگت، ۲شانه تخم مرغ، سس مایونز و همراهی تدی و کلویی برای خرید و خرد کردن چندین کیلو خیارشور و کالباس و مرغ و شهری که زیر سایهٔ جنگ… نفس می‌کشد… این‌ هموطنان مظلوم و معصوم معلولانِ ذهنی‌اند… مردانی که بعضی‌شان از سیزده‌سالگی مانده‌اند… و بعضی تا شصت‌سالگی رسیده‌اند بی‌آن‌که دنیا را بفهمند… خیلی‌هایشان خانواده ندارند و بعضی‌ها خانواده داشتند اما ناتوان از نگهداری‌شان و بعضی دیگر در همین روزهای جنگ رها شدند در شرایطی که ترس از انسانیت قوی‌تر شده و آن‌هایی هم که روزی بهشان سر می‌زدند و کمک می‌کردند و رسیدگی می‌کردند، حالا دیگر نمی‌آیند… یا نیستند، یا از جنگ می‌ترسند و یا به دلیل شرایط اقتصادی توانایی مالی ندارنذ این‌ فرشتگان معصوم در جنگ فراموش شدند و شاید چون پسرند کمتر دیده شدند آرام و بی‌هیچ شکایتی اما پشتِ آن درِ بسته زندگی بی‌خبر بی‌دفاع و بی‌صدا هنوز جریان دارد… در را که باز می‌کنی می‌آیند جلو با لبخند و شوق کودکانه و با چشم‌هایی که هیچ نمی‌دانندو معصومیت دنیا را به عمق جانت منتقل میکنند ساندویچ‌ و نوشابه‌شان را می‌گیرند می‌روند یک گوشه خوشحال و ذوق زده می‌نشینند… می‌خورند و برایت دعا می‌کنند و می‌رقصند و شعر مبخوانند عمیق تر از هر نگاه دیگری بهت زل میزنند. عمق چشمشان فقط غم و هیجان نیست.. عشق و رنج و انسانیت و معصومیت در وجودشان فوران میکند. نمی‌دانند بیرون چه خبر است نمی‌دانند شهر دارد فرو می‌ریزد… نمی‌دانند مرگ چقدر نزدیک ایستاده آن‌ها سالهاست بی آنکه بدانند پشت درهای بسته و فراموش شده در انتظارِ مرگ زندگی می‌کنند اما هنوز عاشق‌اند و پر از شورند، پر از مهربانی‌ای که از سنگ هم عبور می‌کند… از صدای بمباران‌ها بیش از سایرین میترسند، فرار میکنند اما خروجی در کار نیست. کنترل ادرار در ترس شدید را ندارند و گاهی لازم است آرام بخش های قوی بهشان داده شود… و این دردناک‌ترین بخشِ ماجراست

Golshan

14,374 görüntüleme • 4 ay önce

گفتید چرا کار نمی‌کنی؟ یا زورت میاد بری سرکار؟ و کار کردن که عار نیست و خلاصه چیزهایی از این دست که بعضی از آنها حقیقتا دل‌نشین نبود. نه. اصلا. کار کردن عار نیست. کار می‌کنم. در کارواش کار کرده‌ام. با دوچرخه غذا تحویل داده‌ام. الان گاهی تراکت پخش می‌کنم و قرار است برای تمیزکاری خانه و شرکت هم بروم. اما خسته‌ام. از خودم. از این وضعیت. از هرچه که هست و نیست. خیلی ساده و شفاف بخواهم برایتان بگویم، به این شکل است که هر روز صبح قبل از اینکه از جایم بلند شوم، به خودم می‌گویم خوب باش. پرانرژی باشد. گاهی می‌توانم و تا ساعاتی خوب هستم. اما بعد رفته رفته فرو می‌روم. اکثر اوقات هم نمی‌توانم. از همان شروع روز، در سیاهی و زشتی غوطه‌ور هستم تا شب شود. ساده‌تر برایتان بگویم انسانی را تصور کنید که در یک جنگل راه می‌رود. سعی می‌کند به جایی که در آنجا راه می‌رود توجهی نداشته باشد. به زیبایی درخت‌ها، شاخ و برگ‌ها و یا به شکل ابرها و آسمان و طلوع و غروب خورشید توجه کند و خودش را با زیبایی آنها سرگرم کند. دلش بخواهد زیبایی‌های دنیا را ببیند. روی پوست درخت‌ها دست بکشد. آنها را در آغوش بکشد. صدای پرنده‌ها را گوش کند و ساعت‌ها محو تماشای آنها باشد. تمام این کارها و خیلی کارهای دیگر را انجام دهد برای اینکه نفهمد کجا دارد راه می‌رود. چون می‌داند، جایی که راه می‌رود، زمینی سبز یا خاکی نیست، باتلاق است. رفته رفته کشیده می‌شود به پایین. حالا من گاهی صبح‌ها سعی می‌کنم به روی خودم نیاورم که زیر پایم باتلاق است و گاهی از همان اول روز، قبول می‌کنم که در باتلاق هستم و زودتر از آن روزهایی که خودم را با چیزهای دیگر سرگرم کرده‌ام، فرو می‌روم. برایتان از فودبانک نوشتم که نمایی از وضعیت داشته باشید. از این آش شلم شوربایی که به اسم زندگی، هرکدام از ما، آن را به زور پایین می‌دهیم. سیستم این موضوع هم اصلا به این شکل نیست که غذاهای مانده را به مردم بدهند بلکه همه محصولات سالم و باز نشده هستند و در هر فروشگاهی، جعبه‌ای وجود دارد که آدم‌ها اگر دوست داشته باشند می‌توانند محصول یا محصولاتی را خریداری کنند و آنجا قرار بدهند تا سازمانی که با آن فروشگاه کار می‌کند، بیاید و آنها را جمع‌آوری کند و بین فودبانک‌های مختلف توزیع کند تا به دست مردمی که درآمد کمی دارند، برسد. نوشته بودم «بین نیجریه‌ای‌ها. سودانی‌ها. هندی‌ها. تو تنها ایرانی اینجایی. بهتر. کسی تو را نمی‌شناسد.» اما به نژادپرستی تعبیر شد که باید برایتان بگویم هدف این بود که تنهایی را نشانتان بدهم. تنهایی یک ایرانی را. وگرنه که من در طی سه سال گذشته، دوستانی از نقاط مختلف دنیا داشته‌ام و با آنها همخانه بوده‌ام و بهترینشان محند بود که سوریه‌ای بود و دختری که اهل سودان بود یا ذاکر که اهل افغانستان بود. و هر روز و هر لحظه، لعنت و نفرین برای جمهوری اسلامی و طرفدارانش

Amir Kalhor

60,796 görüntüleme • 1 yıl önce

رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل خطاب به فرماندهان در یهودا و سامره: «در کنار نبرد مستمر علیه تروریسم در یهودا و سامره، تحولات ایران را از نزدیک دنبال می‌کنیم و در سطح بالایی از آمادگی قرار داریم. شلیک امروز به سمت منطقه عقبه را رصد کردیم و سامانه پدافند هوایی ما برای دفاع از شهروندان اسرائیل در آماده‌باش کامل قرار دارد. ما برای بازگشت فوری به نبرد آماده هستیم و با قدرت فراوان علیه هر طرفی که به ما آسیب برساند، اقدام خواهیم کرد.»* رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل، سپهبد ایال زامیر، امروز (یکشنبه) با حضور فرمانده فرماندهی مرکزی، سرلشکر آوی بلوت، معاون فناوری و لجستیک، سرلشکر رامی ابودرهام، فرمانده لشکر یهودا و سامره، سرتیپ کوبی هلر و فرماندهان تیپ‌های منطقه‌ای، ارزیابی وضعیت عملیاتی را در لشکر یهودا و سامره برگزار کرد. در جریان این بازدید، رئیس ستاد کل ارزیابی وضعیت را برگزار کرد که در آن آخرین تصویر عملیاتی منطقه، تلاش‌های مقابله با تروریسم، فعالیت نیروها و آمادگی آن‌ها برای ادامه مأموریت‌های عملیاتی ارائه شد. همچنین وی با فرماندهان تیپ‌های منطقه‌ای گفت‌وگو کرد، چالش‌های عملیاتی چندجبهه‌ای و چالش‌های جبهه یهودا و سامره را بررسی کرد و از فعالیت‌های عملیاتی مستمر آن‌ها در دفاع از امنیت کشور و مقابله با تروریسم قدردانی نمود. سپهبد ایال زامیر: «در کنار نبرد مستمر علیه تروریسم در یهودا و سامره، تحولات ایران را از نزدیک دنبال می‌کنیم و در سطح بالایی از آمادگی قرار داریم. شلیک امروز به سمت منطقه عقبه را رصد کردیم و سامانه پدافند هوایی ما برای دفاع از شهروندان اسرائیل در آماده‌باش کامل قرار دارد. ما برای بازگشت فوری به نبرد آماده هستیم و با قدرت فراوان علیه هر طرفی که به ما آسیب برساند، اقدام خواهیم کرد. می‌خواهم از نیروهایی که هر روز در منطقه می‌جنگند و دستاوردهای مهمی به همراه می‌آورند، قدردانی کنم. به لطف شما، میزان حملات تروریستی در یهودا و سامره به پایین‌ترین سطح خود در سال‌های اخیر رسیده است. در کنار مبارزه قاطع با تروریسم و تقویت شهرک‌سازی، جرایم با انگیزه‌های ملی‌گرایانه نیز به امنیت و شهرک‌ها آسیب می‌رساند. ما نباید این وضعیت را بپذیریم و همراه با شاباک و پلیس به مبارزه برای ریشه‌کن کردن این پدیده ادامه خواهیم داد. در کنار آمادگی بالای ما در نبرد چندجبهه‌ای، جبهه یهودا و سامره همچنان یکی از محورهای اصلی تمرکز ما باقی می‌ماند. من از چالش‌های بزرگی که در دوره پیش‌رو با آن روبه‌رو هستید آگاه هستم؛ دورانی که در آن باید آمادگی بالایی برای واکنش سریع به حوادث ناگهانی داشته باشید و امنیت و ثبات منطقه را حفظ کنید.»

ارتش دفاعی اسرائیل | IDF Farsi

28,772 görüntüleme • 1 ay önce